سر تیتر خبرها
نامه یک سکولار به محمد نوری زاد

نامه یک سکولار به محمد نوری زاد

نامه ای از یک سکولار به جناب نوری زاد

مقد مه : هیچ رخدادی در زندگی دل انگیز تر و جذاب تراز سیر و سیاحت به قله حکمت و معرفت نیست . شناخت حقیقت و معلوم کردن مجهولات بشری مزید بر شعف و انگیزه حیات و زندگی است. پرواز در عوالم خیال و خرافات مذهبی و اسطوره ای نتایج رقت باری به ارمغان خواهد آورد. در این سیر و سیاحت که در پیش داریم باید تصمیمی اتخاذ کنیم که در حوزه اندیشه و منطق زمانی و مکانی تطبیق فعلی به همراه داشته باشد. جای هیچ تردیدی نیست که یکی از دلایل عمده عقب افتادگی فرهنگی ما ناشی از برداشت غلط روشن فکران و اندیشمندان و حکمای ایران بوده .کوشش های معنوی غرب به دور یک مسئله تاکید و متمرکز شده و آن یافتن و برملا کردن حقیقت بوده است . سیاست فن علم تاریخ است و مفاهیم آن مفاهیمی منفرد می باشد لذا منطق تفکر تاریخی و اسطوره ای مذهبی موقعی امکان دارد که این شناخت دیگر موضوع مورد منازعه بین طرفداران و یا مخالفین یک ارزش نباشد.

 

 درود بی پان به دوست و استاد گرامی ام آقای محمد نوری زاد :

http://www.nurizad.info/wp-content/uploads/2012/08/41783_153044948056463_1439_n2.jpg

بیست و دومین نامه جنجالی شما به رهبر ایران مبتنی بر مصاحبه ای که ایشان  ( در تاریخ ۱۲ام آبان سال ۸۰ در دیدار جوانان استان اصفهان ) برای چندمین بار مورد بازخوانی قرار دادم . لازم به ذکر است که چند نکته را از دید یک  ایرانی سکولار اظهار نمایم . 1- بطوری کلی اگر در جامعه ای نسبت به ارزش های موجود تردید و تنفری بوجود آید و ارزش های نوین و قابل ارزشمندی را جایگزین نشود بی شک حرکت ارتجاعی و واپس گرایی همراه با کهنگی شکل خواهد گرفت و به مرورر جزو فرهنگ و هنجار های اجتماعی می شود. 2-ارزش های آزادی و دموکراسی تنها در جوامعی شکل می گیرد که خردگرایی و ارزش های انسانی نهادینه
شود. 3-کتمان حقایق و استناد به اسطوره های مذهبی ارزش های دموکراسی و سکولاریسم را کهنه و پوسیده می کند. رابطه ملت با رهبر رابطه برده و صاحب نیست . زیرا که یک قانون نیست -بلکه جلوه ی یک دیالکتیک است: یعنی هرچه بیشتر حقوق انسانی و اجتماعی خود را از دست داده شود صاحبش – رهبرش – امامش و …به همان میزان وابسته تر می گردد و در این وابستگی نیز انسانیت خود را گم می کند و آزادی اش و حرمتش زیر لوای جهل به یغما می رود. 4-در طول این سه ده و اندی به ناصواب جامعه بسوی مطلق ها و متافزیک هدایت شد و جامعه مزین به فساد و فحشائ و ارتشائ رهنمود شد. 5- ارزش یک باور ( مذهبی ) وابسته به تعداد افرادی که به آن گرایش دارند خود خیال پوچ و واهی است. 6-انتقاد وسیله ای است برای رسیدن به حقیقت و جامعه ای که تردید را مجاز نداند بسوی انجماد فرهنگی و به اضمحلال سوق داده می شود. 7-اگر پدران ما – روشن فکران ما و شما ها در سال های اولیه انقلاب به گفته های رهبر انقلاب شک و تردید می کردید و او را از زمین به ماه ارجاع نمی دادید و قدسی اش نمی کردید شاید امروز بیست و اندی نامه ضروری نبود. 8-شناخت هر اشتباهی خود یک دانایی است و دانایی شرط تصمیم گیری درست است. 9-عقب افتادگی فرهنگی ما در این صد سال ناشی از بی خردی و عدم صحیح بکارگیری از توانایی های اجتماعی و خلق شعور اجتماعی بود. فهم یک توانایی است و خردگرایی یک تمرین است . و آن جایی که اندیشیدن موقوف می شود پلیدی و سیاهی رخ می دهد و آنگاه فهم را به کنیزی می گیرد. 10-هر تمدنی آئینه تمام نمای خرد جمعی جامعه می باشد.لذا تمدن به حقیقت نیاز دارد و اگر این نیاز از درون و بطن جامعه به بیرون کشیده نشود به مرگ توانایی ها ختم خواهد شد. این توانایی های ملی و تمدن ساز به شهروندان اجازه میدهد برای اندام خود اعضای جدید بسازد و این اعضا ء را هرگاه که خواست به بدن خویش متصل سازد و یا آنرا تغییر دهد. جناب آقای نوری زاد با سپاس و قدر دانی از جسارت و شهامتی که در این ره بذل کردید . دوست عزیز و فرهیخته ام – محتوای نامه های شما مرا به یاد نهج البلاغه می اندازد لذا اندیشه مذهبی شما معین و مشخص است. جای بسی تعجب است شما در دور تسلسل تاریخی به سوی ناکجا آبادی دیگر پیش می تازید. استاد ارجمندم هومانیسم و انسان مداری در این عصر تمرین فکری برای اندیشیدن است . انسان حقیقت علمی را میجوید و تسخیر می کند ولی از تسخیر به مالکیت آن نمی انجامد- حقیقت علمی مال من نیست -حقیقت علمی حق است – طبیعت است- غیر وابسته به وجود من است .در حالی که حقیقت دینی را نمی توان تسخیر کرد زیرا که آن بر من وارد می شود – من صاحب او هستم .شما در مکتوبات خود مبنی بر استناد ها و گواهی ادله خود برای اثبات قضیه خود از صغرا و کبرای نا صحیح بسنده کردید. استاد گرامی آیا فکر نمی کنید که استناد به الگو ها و اسطوره های مذهبی که در طول چند صد سال به ناصواب و غلط در جامعه رخنه کرده می توان بار دیگر جامعه را دچار سردرگمی و به انحراف به کشاند؟! چنین الگو هایی استبداد فرهنگی و سیاسی را طولانی تر می کند! آیا شما به تاریخ مراجعه کرده اید ؟ که چنین اسطوره هایی چه خونهایی در راه ایده و عقیده خود بر زمین جاری ساختند؟! همانطور که سید علی به نام دین و خدا انجام می دهد.

آیا بهتر نیست حال که چنین پیکار و جنبشی در سطح جامعه شیوع پیدا کرده به همراه روشن گری و خرد ورزی باشد ؟ جامعه ایرانی در جستجوی حقیقت است زیرا در تحقق و جستجویی حقیقت است که شوق تغییر زایده میشود لذا خواهشمندم بار دیگر جامعه را با چنین الگو هایی به بیراه نکشانیم . استناد بر چنین الگوهایی که نه ایرانی است و نه حدوث زمانی را تعریف می کند باعث جذب موقت بخشی از جامعه می شود بدون توجه به ایقان درونی آنهاست .و دور تسلسل استبداد به فرم و شکلی دیگر در جامعه هویدا می شود امروز همانطور که شما بر خود حق می دهید رهبر خود را مورد نقد و انتقاد قرار دهید من نیز رهبر چهارده قرن پیش مسلمین را مورد نقد و ارزیابی قرار می دهم .از دید من ریختن خونی حتی به دستور خدا نا صواب و نا ثواب است . آیا اسطوره های مذهبی ما از این قاعده مستثنی هستند ؟ الگو هایی که هیچ تعلقات فرهنگی با من ایرانی ندارد و ما آنها را به مقام اسطوره ایی رساندیم . چنان چه شما ها خود سید علی را به مقام ولایت رساندید و این است دور باطل . استبداد در استبداد در این خانه رخنه کرده . ملاحظه می کنید همین شک و تردیدها بود انسان زمان رنسانس را از هر قید و بندی رها کرد و پایه عصر طلایی و روشن گری شکل گرفت. ما در این سه ده و اندی کم نشنیدیم از چنین اسطوره های مذهبی از غلو سازی و احادیث مختلف گرفته تا داستانهایی غیر متعقل پس گوش نسل ما و جدید از این سفسطه ها مملو است و باعث دوری و تحلیل فرهنگ اصیل ایرانی شد. آیا نقش کوروش و داریوش در فرهنگ و جامعه انسانی مبرز و ثبت شده است یا کسانی چون امام علی یا سید علی؟ استاد من دست برداریم از این فرهنگ اسطوره ایی که جزء استبداد ارمغانی به بار نخواهد آورد.آزادی مردم در زندگی خصوصی شان است نه حفظ و داشتن فرهنگ عرب.بدون شک عمل و فعل ما عمل دیگران را موجب می شود چنانچه اشتباه پدران ما و شما باعث شد تا ایرانی سیاه تحویل آیندگان داده شود . دور سیاهی ها نچرخیم و خیمه نزنیم . روح انسان دارای دو عنصر اساسی فعال است : یکی شناختن و دیگری خواستن است و هردو مکمل یکدگر هستند. بنابر این القاء و ترویج دادن الگو هایی که در طول چهارده قرن در فرهنگ ایرانی کار ساز نبوده ما را به دموکراسی و آزادی نمی رساند. در طول سه ده و اندی رعایت و احترام به چنین الگو هایی به عنوان فخر و تقدس گرایی گرائید و موجب تکثیر فساد و ارتشاء شد در جامعه و دکانداران مذهبی زیر چتر این اسطوره ها و الگو های غلط پنهان شدند. البته منکر نقش مثبت نامه نگاری و اظهار کردن ضعف ها و نکات کلیدی نیستم .ادبیات شما چهره رژیم را متلاشی کرد.

پارسا جعفری لوس آنجلس

 

……………………………………………………………..

سلام دوست گرامی

دراین نوشته  درعین حال که سخنان شایسته ای قلمی فرموده اید اما بخاطرگرایشی که به قول خود به سکولاریسم دارید- کمی ازجاده ی انصاف واعتدال خارج شده اید. آنچنان که حق ودرستی و خرد را تنها در نگرش خود دانسته اید. من با شما موافقم که به اسم اسلام و مذاهب گوناگون، بشرتاریخ به سختی به دامان جهل فرو رانده شده واز خردمندی بازداشته شده اما این دلیل نمی شود که بخاطرگذشته ی تاریخی یک اندیشه مردم معتقد بدان را از اعتقادشان بازبداریم و به آنها بگوییم چون درگذشته ازاین اعتقاد سو استفاده شده و حالا هم می شود پس بیایید دست ازاین جهل بکشید وبه خردی که ما مدعی آنیم گرایش پیدا کنید. من می گویم به همان دلیلی که آن جهل تاریخی وفریب وغارت مردم نادرست بوده، دعوت همه ی مردم به  یک گرایش نیز نادرست است. شما حالا بخاطر خاطره تاریخی ای که ازاسلام دارید به اسلام می تازید اما با میلیاردها انسان با عقاید دیگرچه می کنید؟ با بودایی ها و بت پرست ها و مسیحی ها و یهودی ها و زرتشتی ها و کمونیست ها؟ اگرهم مشکل شما تنها وتنها با اسلام است که باید بگویم این مشکل شما متاثرازهمان خاطره ی تلخ تاریخی است ونه این که ذات اسلام ناجورباشد. دوست عزیز شما که نام خود را سکولارنهاده اید باید به مراتبی رسیده باشید که اجازه بدهید هرکس  به هراعتقادی که دارد معتقد باشد . ازمردم نخواهیم که مثل ماباشند ومثل ما بیندیشند، بلکه به مردم وعقایدشان همانگونه که هستند احترام بگذاریم. تنها جهل است که باید همت همگانی را برای زدودن آن بسیج کرد. من با شما موافقم که جهالت درهرعقیده ای مانع رشد است و باید به معتقدان آن عقیده یاری رساند که جهالت را از عقیده ی خود بزدایند. دراسلام مفاهیم غنی بسیاراست. همانگونه که خرافه وجهل نیز بدان افزوده شده است. به ما مسلمانان کمک کنید که ازدام خرافه ها و نابخردی ها رهاشویم. اما ازما نخواهید که دست از اعتقاد خود برداریم. قرار نیست همه یک جور بیندیشند.     بیستم وسوم مرداد نود ویک

درضمن ازنوشته شما به سهم خود سود بردم. تشکر

با احترام: محمد نوری زاد

 

.

 

 

 

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

21 نظر

  1. من با همه باور هاى هومن گرامى موافقم و به او آفرين ميگوىم

     
  2. احسنت به تفکرتان نوریزاد عزیز .

     
  3. درود بر شما ( به جای سلام عربی )
    من نیز مثل شما نمی توانم ادبیات دانشگاهی را در کلماتم مرتب کرده و آنها را بکار برم ، اما می توانم با بیان الکن خود فریاد کشم و داد بزنم آآآآآی مردم ، این راهی را که ما می رویم به ترکستان است ، ما به سرعت فراوانی به سمت دره در حال پیشروی هستیم ، و اما ما مرتب گول می خوریم که دیگر نیازی به خوردن مرغ 8000 تومانی نداریم ، چه کنیم بیسوادیمان را ، چه کنیم ذهن معیوبمان را ، چه کنیم بی خردی اجتماعیمان را ، چه کنیم تفکراتمان را که متاسفانه در خیلی از لایه های اجتماع و مردم کاملا آکبند نگه داشته ایم .
    آقای دکتر برادر بزرگ من..
    من نیز همانند شما دلم خون است از این همه ناآگاهی اجتماعی در میان مردمان ساده انگارم ،ولیکن من در حوزه اجتماعی و شهروندی خودم به روشن گری در مضامین اقتصاد فاسد ، سیستم ناکارامد (البته سیستمی که وجود ندارد به جز وحشی گری ) ، اجتماع فاسد به لحاظ حقوق شهروندی ، تفکرات غلط و از همه مهمتر حاکمان دروغگو و قاچقچیانی که به زور نماینده شده و دکتر شده و رییس شده ، دوستان و نزدیکان و همشهریان خودم را نسبت به اینها روشن می کنم ، باشد که این حقیر نیز بتوانم کمکی هر چند کوچک در راه آبادانی و سرنوشت مملکت خود (البته برای 100 سال آینده ) داشته باشم …
    هزارا درود بر شما و همه آنانی که غمخوار مصالح مملکت خویشند…به امید دیدار

     
  4. من روستازاده که کشته و مرده “اخلاقیات و وقار شهری”ام . و صداقت شهری که از قلم افتاده است .

     
  5. سلام دوستان هموطن،

    من فکر می‌کنم بهتر است برای نتیجه بخش بودن بحثها تفکیک شوند و هر بحثی‌ در مکان خود صورت گیرد.

    ۱.اگر بحث مان در مورد مذهب و عقیده هست باید همه آزاد باشیم که عقاید خود را بیان کنیم و همدیگر را محکوم نکنیم. همچنین باید فکر نکنیم که عقیده ما بهترین هست. حالا چه مذهبی‌ باشیم چه غیر مذهبی‌. اگر هدف ما در مورد بحث مذهبی‌ تحمیل عقیده خود به طرف مقابل باشد که این معنایش جنگ بر سر عقاید هست نه بحث منطقی که نوعی اتلاف وقت و اعصاب خردکنی است. ضمنا اگر شکی در مورد عقیده خود نداشته باشیم کی‌ اصلا چه لزومی دارد که بحث کنیم؟!!

    ۲. اگر بحث تاریخی‌ است باید مطالعه کرده باشیم و با استناد صحبت کنیم.

    – به نظر من چون این بحثها ریشه ش سیاسی هست می‌توان بدون وارد شدن به مذهب بحث کنیم. که البته چه مذهبی‌ باشیم و چه غیر مذهبی‌ باید اول در این مورد به توافق برسیم که مذهب جدا از علم سیاست است. و این مفهومِ سکولار بودن هستش. البته هستند کسانی‌ که سکولار بودن را با غیر مذهبی‌ بودن یکی‌ می‌دانند. ما میتونیم مذهبی‌ باشیم و در عین حال سکولار باشیم. و همچنین میتونیم غیر مذهبی‌ باشیم و سکولار باشیم.

    اگر گروهی خود را سکولار معرفی‌ میکنند باید اجازه وارد شدن افراد مذهبی‌ و غیر مذهبی‌ به گروهشان را آزاد بگذرند. و در عین حال باید به عقاید همه احترام بگذارند.

    علت غیر قابل قبول بودن حکومت مذهبی‌ و در کّل ایدئولوژیکی در این هست که: الف- افراد یک جامعه در مورد مذهب و ایدئولوژی برداشت یکسان ندارند. حتی اگر از اقلیتهای مذهبی‌ و غیر مذهبی‌ و حتی سنیها صرفنظر کنیم و بر خلاف واقع فرض کنیم که همه ایرانیان شیعی هستند باز هم به یقین می‌توان گفت که برداشت ما از همان شیعه هم یکسان نیست. نه علمای شیعی و نه شیعیان در تمامی‌ موارد هم عقیده نیستند. ب- سیاست امروز علمی‌ است که باید جدا از مذهب آموخته شود. البته به این مفهوم نیست که فرد مذهبی‌ نمی‌تواند علم سیاست بیاموزد. هرکسی حتا فرد روحانی میتواند جدا از مطالعات مذهبی‌، علم سیاست را بیاموزد. هر مقام مملکتی بسته به موقعیت سیاسیش باید دانش مورد نیاز آن مقام را آموخته و سالها در آن مورد تجربه داشته باشد. اصلا در اینجا بحث خوب یا بد بودن و عقیده شخصی‌ مطرح نیست. اصلا این مقام نه منتی به ملت دارد و نه ملت منتی به وی دارد. حقوق می‌گیرد و در مقابل کار می‌کند. نماینده ملت هم چه در مجلس، چه در رسانه‌ها و چه در ارگانهای دیگر بدون ملاحظه میتواند انتقاد و یا استیضاح کند.

    – مطلب آخری را که میخواهم اضافه کنم این است که برای واقعی‌ فکر کردن باید تعصبات را کنار بگذاریم. باید احساس خود را کنترل کنیم. ما در جهان آدمهای بسیار خوبی‌ مثل گاندی داریم که مذهبی‌ نبود. آدمهایی محبوبی مثل طالقانی که روحانی بود ولی‌ همیشه با غیر مذهبی‌‌ها با احترام بحث میکرد. دانشمندان غیر مذهبی‌ داریم که همه ما مردم جهان بهشان مدیون هستیم. بیایید این خوب بودن یا بد بودن را با عقائد ظاهری نسنجیم. و همچنین از مطلق فکر کردن بپرهیزیم حالا چه در مورد انسانها و یا هر موضوعی. اگر از رضا شاه، محمدرضا شاه، خمینی، مصدق خوشمان میاد نگوییم که هیچ ایرادی نداشتند و اگر از آنها بدمان میاید نگوییم تمامی‌ کارهایشان ایراد داشت. بیایید از قهرمان پروری‌ و دیو و دشمن و فرشته پروری‌ بپرهیزیم. بیایید تعصب را کنار بگذریم و واقعیتها را با مطالعه و اندیشه در یابیم.

    با امید به آینده‌ای بهتر برای هممون

    ……………………………..

    سلام ایرانی عزیز

    ازبحث خوب و منطقی و درستی که بدان ورود کردی و به نیکی نیز ازآن خروج کردی سپاس دارم. این رویه ی پیشنهادی شما همان گمشده ی این سالهای ما ایرانیان است.
    بازهم سپاس دارم گرامی.

    با احترام: نوری زاد.

     
  6. دیدگاهمن نمیدانم که این نامه ها چگونه بدست آقای نوریزاد میرسد چون تمام ایمیلها برگشت میخورد.

    ……………………

    سلام مهدی گرامی

    این ایمیل شخصی من است: mnourizaad@gmail.com

    با احترام: نوری زاد.

     
  7. دوست به اصطلاح سکولار اسلام به ذات خود ندارد عیبی هرعیبی که هست ازمسلمانی ماست اقبال لاهوری
    مذهب کنونی برخلاف حقایق قران وسنت واسلم حقیقی هست همه منتقین اسلام ایرانی خارج نشین کسانی هستند که در خانواده هاس شیعی در دامن شرک وخرافات وجهل و دربرخورد بامسایل بی منطق ضد عقل ودانش و کرامت لنسانی بزرگ شدن به همین علت به محض خروج از کشور و کسب دانش و خردومواجهه باجامعه وتمدن جهانی به اسلام عزیزواقهی که مولاناها حافظ ها ابن سیناها سعدی ها خیام وابوریحانها تحویل داد بدبین و رویگردان میشوند غافل ازانکه اموزه های پیشین خانوادگی انها اسلام نبوده بلکه شیهه صفوی بوده استانبول زبیر

     
  8. چرا جوابیه بنده به آقای هومن در نظرها گذاشته نشده ؟

    …………………….

    سلام دوست گرامی

    مجددا جوابیه ی خود را برای من ارسال می فرمایید؟

    با احترام: نوری زاد.

     
  9. با درود و احترام به محمد گرامی وخوانندگان

    چیزی که ما امروزه در کوچه و بازار میان مردم مردمان شیعه ایران به عنوان اسلام شاهدیم و همان هم برما حکومت میکند چیزی جز فرهنگ روستایی نیست ما که زمان محمد و ظهور اسلام نبودیم تا شاهد باشیم اسلام واقعی چه بوده ولی آنچه شیعیان ایران مدعی آن هستند نوعی عقاید التقاطی و آمیزشی و خرافی از ادیان مختلف و خرافه های آریایی است وگرنه توده مردم شیعه ایران اصلا زبان عربی نمیدانند که بدانند قرآن چه گفته و مفهوم آنرا درک کنند چون زبان مادریشان عربی نیست مردم ایران علیرغم مدعی مسلمانی با آویخت به تشیع خودرا از دیگر مسلمانان فهیم تر و پاک تر میدانند و انهارا تحقیر میکنند در صورتیکه اگرواقعا مسلمان بودند به برادری اسلامی معتقد بودند و هنوز بر برتری نزادی خود پای نمیفشردند و سعی در ارشاد دیگر مسلمانان عرب زبان نداشتند که مسلما در فهم اسلام بخاطر دانستن زبان عربی موفق تر از ایرانیان متظاهر به اسلام هستند نه مردم ایران نه //// مسلمان نیستند تنها روستایی هستند و دهمنش و ده اندیش و اینهم بخاطر مسئله انقلاب سفید شاه بوده که در سال 1342 به روستائیان زمین رایگان داد با حق خرید و فروش و انهارا از زیر یوغ خان ها خارج کرد و به شهرها هجوم داد و این طبقه در سال 57 ظواهر مدرن و شهری زندگی شهری را تاب نیاوردند و با انقلاب سعی در روستایی کردن همه کشور و نظام ان کردند و شاه را از کشور بیرون انداختند ترکیب جمعیتی که قبل از اصلاحات ارضی 70 درصد روستایی بود و 30 درصد شهری امروزه وارونه شده و تنها 30 درصد در روستاها هستند و شهرنیشان مارا اکثرا کسانی تشکیل میدهند که دهگریز هستند و فرهنگ روستایی دارند که وجه برجسته اش تظاهر به تشیع است و هیچ گونه پایبندی به اخلاقیات و وقار و فرهنگ شهری ندارند و بخاطر تبعیضات بعد از انقلاب تمامی این دهگریخته ها دارای مناصب حکومتی و نظامی شده اند و نیز حدود 7 میلیون شهری ایران را وادار به خروج از کشور کرده اند حدود 200 هزار نفر از شهریگران فعال سیاسی و اجتماعی را اعدام کرده اند و طبق قراددادی که با کشورهای استعمار گر در زمان شورش 57 بسته اند قول داده اند با هرگونه تفکر ایدئولوژیک مدرن مثل ملی گرایی و سوسیالیسم مبارزه کنند با تمام مظاهر شهرنشینی مثل سینما کافه کنار دریا بیحجابی و انتشارات ازاد کتاب و رسانه ها مبارزه کنند این دهگریزان به محض پیروزی در شورش 57 در منطقه خصوصا عراق شروع به نفوذ و تبلیغ فرهنگ روستایی کردند و با توطئه و ترور در عراق از گروه های روستایی فکر آنجا حمایت کردند تا رزیم صدام را که رزیمی نسبتا شهری و مدرن بود ساقط کنند و بلاخره باعث وقوع جنگ 8 ساله تحمیقی شدند و صدام برا دفاع از هزاران سال تمدن بین النهرین در مقابل فرهنگ روستایی ایرانی مجبور به جنگ و مقاومت در برابر صدور فرهنگ روستایی به عراق شد.

    ………………………..

    سلام دوست گرامی

    اگربا بخش وسیعی از نگاه شما موافق باشم حتما با آن بخش که برعقاید وباورمردمان ایران خرده گرفته اید و احتمالا به باورخود بها داده اید موافق نیستم. اجازه بدهیم مردم ایران خودشان درباره ی باورشان تصمیم بگیرند. من و شما تنها می توانیم پیشنهاد دهنده یا نقد کننده باشیم.

    با احترام: نوری زاد.

     
  10. جنگهای اول ودوم جهانی جنگ ویتنام ؛به بردگی کشاندن میلیونها افریقاییو هزاران جنایت دیگر همه کار سکولارها بودهاست .دیکتاتورهایی مانند مبارک قذافی، بن علی، علی عبدالله صالح، آل خلیفه،صدام ،هیتلر،لنین،و… همگی سکولار وبرخی حتی ضد دین بودند

     
  11. آقای کارگر , برای این طرز فکرت واقعا متاسفم . قرار نیست هر چه که دلخواه من و موافق باعقاید شخصی من است حقوق بشر نامیده شده وهمگان ملزم باشند تاازآن تبعیت کنند. عقاید شماهم بنوعی شباهت بسیار به رفتار حکومتیان دارد. اگر شما نفی آزادی همجنس بازی را ضدحقوق بشری میدانید پس شاید خیلی هاهم مجازات قاتل یاسارق مسلح یا متجاوز به عنف رامغایر با آزادی بشر بدانند.آیابایدازآنهاپیروی کرد؟ظاهرا بنظر میرسد که شما آزادی رابراساس
    علایق وخواهشهای نفسانی غیرمشروع خود تفسیرمیکنید

     
  12. واقعا این است منطق بقول خودشان سکولارهای علمی شما کی هستید که بخواهید قرآن را نقد کنید آن هم علمی؟؟؟!!!! در قاموس شما فقط و فقط آزادی بی حدو حصر جنسی و آزادی فساد و بی بندو باری می گنجد آقای عزیز وقتی می گوییم کتاب و کلام خدا یعنی این کلام عاری از هر نوع زشتی و پلشتی می باشددر کدام آیین و مسلک همجنسبازان محترم شناخته شده اند؟ وسراسر قران مملو از آیاتی است که از ادیان قبل از اسلام به نکویی یاد کرده و انها را ادیان الهی نام برده منتها شما بدون مطالعه حتی یکبار قرآن تکیه به حرفها و نوشته های آنهایی می کنید که نه اصلا بظور کلی دینی دارند نه آیینی از دیدگاه آنها مقدسترین چیز در عالم روابط جنسی است و بس (شیطان پرستان) و بطور کلی دنبال نفی تمام ادیان و گسترش لاقیدی و تمام صفات شیطانی هستند گویی که از همین آقای کارگر اگر در مورد مثلا دین یهودیت هم سوال کنید همین حرفها و جوابهای پوچ و بیهوده را می دهد . واقعا برای شما متاسفم افکار شا افکار خطر ناکی است اگر نگویم که متمایل به گرایشهای شیطان پرستی است
    آقای نوریزاد می بینید ؟حالا هی شما بگویید که باید به تمام خطوط فکری وایینها احترام گذاشت وقتی آنها این گونه به عقاید ما میتازند به نظر شما اگر دنیا و مملکت ما دست اینها بود با ما چه میکردند؟

     
  13. اقای نوری زاد با عرض پوزش باید بگویم که شما با زیرکی تمام همان حرفهای جنتی و مصباح ها را به زبان نو و امروزی مطرح میکنید به این جمله شما توجه میکنیم که اسلام را سرشار از نیکی میدانید که پلیدی ها به آن اصافه کرده اند.آقای نوری زاد آیه قران که حدیث نیست که جعلی باشد.ما در قران به وفور شاهد کلمه کافر هستیم که نیاز به توضیح ندارد و مستحق مرگ.جنس دوم بودن زن حجاب اجباری برده داری روا دانستن دروغ بشرط در میان بودن منافع مومن و موارد متعذ غیر علمی و افسانه ای.نوری زاد عزیز کلمه مبین و کلمات مترادف بمعنی صریح و روشن بودن در قرآن بسیار میباشد پس خواهشن مثل روحانیون کلاش نگویید قران باید تفسیر شود آقای نوری زاد کجای قران حقوق همجنس بازان و ادیان دیگر محترم شمرده شده.ولی افسوس در این قحطی رجال مردم ناچار دل به شما میبندند.اگر خواستید من صد آیه ضد حقوق بشری برای شما عنوان میکنم و شما بدون سانسور پاسخ داده و در صفحه خودتان منتشر کنید میتوانید از تمام علما هم کمک بگیرید .پاسخ درخواست من در همین نظرات بدهید ورنه دست بردارید از این کارهایتان تا متهم به نیروی نفوذی نشده اید.

     
  14. دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم اباد

     
  15. با عرض پوزش اصلاح می کنم سفسطه نه سفسته

     
  16. آقای نوریزاد بهتر است این بحث را به اتمام برسانید در مقابل سفسته گرانی که منطقی جز توهین به اعتقادات بقیه ندارند و اصلا منطقی ندارند بهترین پاسخ سکوت است چون در مقابل انسان بی حیا و بی سوادی که چشم میبنددو هرچه می آید می گوید توهین میکند راهی بجز سکوت نیست چون اگر بخواهی جواب بدهی باید چشم ببندی و مثل خود انها باشی

     
  17. ایرانی آزاده

    در تکمیل نوشته ی قبلی باید بگویم مثال ها از اسلام بودند ولی هر حکومت ایدئولوژیک که جهان بینی خود را ارزشمندتر از انسان بداند نیز پذیرفتنی نیست همان گونه که در دنیای معاصر، کمونسیم را شاهد بودیم که تنها برای حفظ و گسترش جهان بینی خود تمامی ارزش های انسانی را نادیده می گرفت.

     
  18. ایرانی آزاده

    سروران ارجمند
    خوب است به خاطر داشته باشیم که شیوه ی پیوند هر کس با آفریدگار، ویژه ی اوست و نباید با زور و ترس به او تحمیل شود. با توجه به این واقعیت، جدایی دین از سیاست- که در ادبیات سیاسی امروز از آن به سکولاریسم نام برده می شود- روشی پسندیده است. خداوند نیز انسان را بر خلاف سایر موجودات آزاد آفرید و بزرگداشت این آزادی نیز تنها از راه احترام به اندیشه ی همگان میسر است. این که کسی، هر کس حتی پیامبر خدا، این آزادی را نادیده گرفته و پیروی از اندیشه ی خود را تنها راه رستگاری بداند و هر ندایی جز آن چه خود می گوید را ضد خدا قلمداد کند، بی اعتنایی به ذات آفرینش انسان و ناپذیرفتنی است. در جایی که کورش بزرگ به دارندگان هر اندیشه ای احترام می گذاشت و هرگز کسی را به بهانه ی داشتن اندیشه ی مخالف نمی کشت یا حتی به بند نمی کشید آیا رواست که ما کسی را الگو قرار دهیم که برای تحمیل عقیده اش – چه درست چه غلط – دست به شمشیر می برد و دگراندیشان را شایسته ی مرگ می دانست. آیا در جایی که کورش بزرگ، یهودیان را که در بابل برده بودند آزاد کرده و آنان را در کنار زاینده رود مسکن داد رواست که ما علی را که به گردن زدن چند هزار کافر ( یا به عبارت بهتر دگراندیش) مفتخر است الگو سازیم. آیا این اسطوره ی مسلمانان، تنها به بهانه ی حفظ وحدت مسلمانان ( که امروزه آن را حفظ نظام می خوانند) از جنایات عمر در گسترش وحشیانه ی دین چشم پوشی نکرد و سالیان سال در انتظار به دست آوردن قدرت و سلطه بر سرزمین هایی که با ریختن خون بی گناهان و از ترس قتل عام، به زیر سلطه ی عمر در آمده بودند ننشست. اگر تنها ملاک ایشان، حق و عدالت بود نمی بایست به هر شکل و حتی به قیمت جان خود در مقابل این ظلم آشکار ایستادگی می کرد و یا دست کم پس از به قدرت رسیدن، این مردمان ستم دیده را برای انتخاب دین و آیینشان آزاد می گذاشت. چگونه می توان ادعا کرد اسلام ، بهترین دین و روش زندگی است در حالی که مسیری یکطرفه است و ترک آن پس از پذیرشش به معنای ارتداد و مهدورالدم بودن است. نماینده ی کامل و آیینه ی تمام نمای علی ابن ابی طالب، سیدعلی خامنه ای است که به کشتن مخالفانش با نام ضد انقلاب (بخوانید کافر) افتخار می کند و خود را بالاتر و کامل تر از آفریدگار می داند. او نیز هم چون سلفش حفظ نظام را اوجب واجبات نامیده و به هر قیمتی حاضر است قدرت خود را حفظ کرده و گسترش دهد.
    شایسته است ما ایرانیان از الگوهایی که با فرهنگ ما همخوانی دارد و در آن خون ریزی و کشتار برای قبولاندن آیین و روش اندیشیدن جایی ندارد پیروی کنیم و هم چون نیاکانمان ،بهترین ها را به دور از هر گونه پیش داوری و تعصب از سایر فرهنگ ها به آن بیفزاییم تا روز به روز بر ارزش آن افزوده شود.
    بهترین پاسخ در مقابل فرهنگ تازی همان است که یزدگرد سوم در پاسخ به دعوت تهدیدآمیز عمر به تنها راه رستگاری به قول خودش- که البته تنها ناشی از دانش کم عمر از سایر روش ها بود- بیان نمود: “تو به مردم خودت چه دادی که می خواهی مردم من را از آن بهره مند کنی؟!” که البته نتیجه ی این گستاخی در برابر فرمان عمر- که مسلمانان آن را حکم قطعی خداوند و سرپیچی از آن را برابر مرگ می دانستند- قتل مردان و تجاوز به زنان ایرانی بود و دختران یزدگرد نیز از این رحمت اعراب بی نصیب نبوده و به عنوان غنیمت جنگ، نصیب فرزند عمر و فرزند علی (حسین، مظهر آزادگی!!؟) شدند.

    ……………………………..

    سلام دوست گرامی

    من بارها نوشته ام که : به اندیشه ی من احترام بگذارتا به اندیشه ات احترام بگذارم. شما چه بخواهید ونخواهید بیش ازیک ونیم میلیارد مسلمان درجهان زندگی می کنند که بهرحال دانسته یا ندانسته به اعتقاد خود پایبندند. درکنارما مسیحی ها ویهودی ها و زرتشتی ها وکمونیست ها و بودایی ها وفرقه های گوناگون نیز هستند. من اگر بخواهیم بارش بمب اتم برسرمردم هیروشیما را بحساب آن کسانی بگذارم که سکولارند به این اندیشه جفا کرده ام. ما مسلمانان معتقدیم : اسلام دین زیبایی هاست. دراسلام کسی مجبورنیست دینی را به اجبار بپذیرد. بلکه مختاراست. آسیب هایی که شما بدانها اشاره می کنید بخشی تاریخی وبخشی خرافه اند وربطی به اسلام ندارند. بخش تاریخی را باید به عصر همان دوران سفرکرد و همه ی مسائل را توامان تحلیل کرد. آنچه که ما این روزها ازاسلام درکشورمان داریم هیچ ربطی به اسلام واقعی ندارد. دین حکومتی دینی چرک است. آلوده به هزارمفسده است. اجازه بدهیم مردم به هراعتقادی که می خواهند پایبند باشند اما ازانسانیت خود خروج نکنند. ما وشما اگر دست به دست هم بدهیم و دست همدیگر را بگیریم بسیاربهترازآن است که بین همدیگرخط بکشیم و بگوییم: ما بهتریم و شما بدترید.
    موفق باشید

    با احترام: نوری زاد.

     
  19. دوست عزیز سکولار اول باید بقول خودتان حق و عدالت را بشناسیم بعد از آن دفاع کنیم و به کل جامعه گسترش دهیم خونی که از امامان و پیشوایان ما ریخته شد ومظلومیتی که بر آنها تحمیل شد از نخست تا به امروز فقط و فقط برای اجرای عدالت و حقانیت بود نه چیز دیگر رونسانسی که شما از آن به عصر طلایی یاد میکنید امروز به آخر خط رسیده مگر این که چشممان را بر حقیقت ببندیم اگر رونسانس برای شما عدالت و حقانیت آورده و توتم شما شده است برای بیشتر مردم دنیا و امروز میبینیم که برای خود مردم آنها هم بی عدالتی و ظلم و جور اورده است و داد از نهاد مردم خود این کشورها هم درآمده وخون میلیونها مردم بیگناه در زیر چکمه های این عصربقول شما طلایی ریخته شده و امروز خود انها هم به این نتیجه رسیده اند که باید برگردیم به سنت و باید ها و نباید های قبلمان حالا ما میخواهیم را ه رو به قهقرا رفته انها را دوباره برویم؟ برادر عزیز به نظر بنده شما حق و عدالت را نشناختید وگر نه آنچه را که امروز اجرا میشود را که بنا بر حدیثی بصورت پوستین وارونه ای از اسلام است را بحساب دین مترقی و کامل اسلام که دارای تمام مبانی ناب عدالت مملکت داری مردم داری حقانیت و تمام صفات نیکوی انسانی است را نمینوشتید شما حق ندارید با تکیه بر چهار تا استدلال پوچ و واهی از نظریه های روانپریشانی چون فروید به دین و ایین ما توهین کنید آقای نوریزاد از شما هم بعید است که چنین مطالبی را که جز تضعیف بیشتر عقاید ماست انتشار دهید به امید ظهور دادگر کل و عدالتگر واقعی

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

84 queries in 2218 seconds.