سر تیتر خبرها

نامه یک دانشجو به رهبری


ازمیان نامه هایی که برای رهبرنوشته شده، من شخصاَ این نامه را که همین هفته جوان دانشجویی برای من ارسال فرموده، بیشترمی پسندم. گرچه هریک ازنوشته های پیشین  نیزبه نکته ها و درخشش درستی اشاره دارندو به سهم خود قابل اعتنایند. من دربرابراین جوان شریف که با درایت وصبوری و وسعت نظر به مدد رهبر رفته وتلاش کرده او را از دایره ای که در آن محدود مانده به وسعتی فراخ بخواند، ابراز ادب و سپاس دارم. به امید روزی درهمین نزدیکی ها، روزی که نسیم امید وشرافت و انسانیت به هریک ازما بوزد و غوغای منیت وخودخواهی را از یکایک ما برگیرد وسرزمین مان ایران را ازتاراج جهل و جمود و جانیان برهاند.  

با احترام وادب به نویسنده ی این مطلب: محمد نوری زاد

سلام

آنچه در ادامه می آید نامه ایست به رهبری ، رهبری که همه چیز در دست اوست و  مرا امروز بر ایشان انتقادهای بسیاری است و راه حل تمام مشکلات را در آزادی و باز شدن فضای انتقاد می بینم ، انتقادی که با یک نگاه به وضعیت فعلی کشور از مراجع اعظام و دانشگاه ها گرفته تا مطبوعات و زندانها میتوان فهمید که نیست .  در این نامه به همین یگانه انتقاد میپردازم . از آنجایی که رهبری بنا به گفته خودشان به اینترنت دسترسی دارند ، مطمئن ترین و سریع ترین راه برای رساندن نامه به ایشان را انتشار علنی آن دیدم زیرا که معتقدم با حاکم یک جامعه باید بطور علنی صحبت کرد و علنی هم پاسخ گرفت چرا که در این صورت رابطه مردم و حکومت برقرار و ابهامات مردم برطرف و حکومت کنترل میشود .

 پایداری و شادابی هر حکومتی به رابطه اش با مردم وابسته است و این رابطه تنها با رودررویی شفاف و سوال و  جواب با مردم برقرار میشود نه به هیچ طریق دیگر . خود را بر کرسی نائب امام زمانی نشاندن و برای خود شأنی قدسی قائل شدن و تمام درهای انتقاد را بستن و  با اندک منتقد به بدترین شکل برخورد کردن و باز هم دم از انتقادپذیری زدن مشکل را حل نمی کند . در این نامه ابتدا فلسفه حکومت را به زبان ساده برای رهبری یادآوری می کنم چیزی که در گیرودارهای حکمرانی فراموش می شود و سپس از باز کردن فضای انتقاد که لازمه ایجاد و برقراری رابطه با مردم میباشد می گویم که این امر ، مستحبی نیست که انجامش لطفی از جانب شما باشد بلکه از دید علی (ع)  شرط ادای بزرگترین حق واجب خداست (خطبه 216 ) .

  بی شک رهبری با انتقاد میانه خوبی ندارد و امروز انتقاد نشدن را ترجیح میدهد که علت این طرز فکر یا داشتن دلیل است یا ماهیت قدرت ، در این نامه سعی کردم تا هم از لحاظ نقلی و هم از لحاظ عقلی بایستی ( وجوب) باز بودن فضای انتقاد و پاسخگویی را نشان دهم و دلایلی را که برای بستن فضای انتقاد و عدم پاسخگویی متصور است را رد کنم . در پایان بر سبیل خیرخواهی به آنچه را که در رهبری می بینم و برایشان نمی پسندم به اختصار اشاره کرده ام . و

شاید بتوان این نامه را تفسیری از خطبه ای فراموش شده ( خطبه 216 )  از نهج البلاغه خواند که در این خطبه علی (ع) علاوه بر اینکه شیوه درست رابطه مردم و حکومت را بیان می کند ، تمام شیوه های نادرست زائیده عقل که امروز دلایلِ ما برای جلوگیری از انتقاد است را رد می کند . علت تمام مشکلات ما دوری از کلام و سیره معصومین است و راه حل تمام مشکلات ما رجوع به آنهاست و نیز نقطه اشتراک ما با حکومت یقین به درستی عمل معصومین است (چیزی که حکومت لااقل در زبان به آن معترف است و نمی تواند منکر آن شود) و چه داوری بهتر از معصومین برای نشان دادنِ نادرستی عمل این حکومت .

پس بر ماست که از این پس در انتقادها تنها به ذکر اشتباهات و مشکلات اکتفا نکنیم بلکه با آوردن دلایل عقلی و نقلی اشتباه بودن آنرا نشان دهیم و تا حد امکان دلایل و توجیهات حکومتِ ناپاسخگو را پیش بینی و رد کنیم تا در این زمان که به درستی فتنه نام گرفت ، شبهات و توجیهات برطرف و  شناخت حقیقت برای مردم راحت گردد .

و همه باید در همه حال خیرخواه مردم و رهبری باشیم و بی هیاهو و با دلیل در آگاه کردنِ یکدیگر بکوشیم و فراموش نکنیم که رهبری و هر آنکه امروز عملش ما را آزرده کرده      ” برادران ما ” هستند که به ما ستم کرده اند .

ادخلواها بسلامٍ آمنین

این نوشتار از برای ادای حق بر زمین مانده شماست ، حقی که با عافیت طلبی مردم و مصلحت اندیشی دوستان بی تدبیر و فراموشی همه ، از آنچه معصومین برایمان آوردند ( تا ما در دریای ” چه کنم “ها غرق نشویم  و با عقل ناقص تئوری هایی من درآوردی از برای توجیه عافیت طلبی ها وتجاوز و تعدّی های خود نسازیم ) بر زمین ماند ، آنچنان که گویی جزیی از زمین شد .

 و این نامه را در حالی که فرصتی در این جهان برای خود نمی بینم ، از برای ادای بزرگترین حقی که پروردگارمان بر گردنم نهاده ( که از شدت سنگینی اش دهان ها بسته و دست ها شکسته ) می نویسم .

و در این نوشتار اگر جاهل باشم ، مغرض و در این جهل اگر قاصر باشم ، مقصر نیستم . و چطور در زمانی که آگاهانِ ما با توجیه های بسی پیچیده خلوت گزیده اند و نیروی انتظامیِ ما به قیمت شکستن حریم مردم ، ماهواره ها را جمع می کند و وزیر ارتباطاتِ ما از کمی سرعت اینترنت خشنودی می کند و دایره فیلترینگ بحدی وسیع میشود که وب سایت مراجع را در بر میگیرد و روزنامه ای به جرم چاپ ” اسرار محرمانه ” توقیف میشود ، در جهل خود مقصر باشم ؟ و چطور با رها کردن حکومت بحال خود و سکوت در برابر این همه ، قاصر نباشم ؟

و جاهل بیش از ملامت شایسته ترحم است ، اینگونه نیست ؟

پس بسپارید که ملامت نکنند و برچسب های گونه گون نزنند و گله به صاحب الزمان نبرند که اینها همه هیاهو و اینها همه مغالطه است تا اصل که دادن پاسخ است گم شود .

یادآوری : ” فلسفه تشکیل حکومت و انتخاب حاکم “

مردم یک کشور از برای تدبیر امور معیشتی ، تنظیم روابط با کشورها ، حفظ مرزها ، حل اختلافات و … گروهی از خودشان را که مورد تأیید اکثریت مردم هستند ( و این دموکراسی از ابداعات جهان معاصر نیست و نمونه های بسیار قوی آنرا در حکومت و سیره معصومین مشاهده می کنیم ) انتخاب و مسئول رسیدگی به امور مذکور براساس        ” مصلحت کشور ” می کنند و در زأس این گروه حاکمی است که در محدوده مشخصی که خود مردم برایش تعیین کرده اند ، فعالیت می کند .

از میان مردم ، فردی بعنوان حاکم انتخاب می شود که از همه بیشتر با ” جوهره عقاید و باورهای ملی ” قرابت داشته باشته باشد و حکومتی بر پا میشود که نَماینده و نُماینده عقاید و باورهای آن ملت باشد . آنچنان که امام خمینی گفت :

” از حقوق اولیه هر ملتی است که باید سرنوشت و تعیین شکل و نوع حکومتِ خود را در دست داشته باشند ، طبیعی است که چون ملت ایران بیش از نود درصد مسلمان اند ، باید این حکومت بر پایه موازین و قاعده اسلامی بنا شود “

یعنی امام علت تشکیل حکومت دینی در ایران را دلبستگی مردم نسبت به دین می داند ، به این معنا که عقاید مردم و خود مردم ، نوع حکومت را مشخص می کنند و ” اکثریت هرچه گفتند آرایشان معتبر است ولو… به ضرر خودشان باشد ” یعنی اگر اقلیتی خود را به حق بدانند این اجازه را ندارند که حکومت موردنظر خود را برمردم تحمیل کنند .

در اسلام ، حکومت جوهره فضایل ملت است یعنی افرادی که حکومت را به دست میگیرند نه قیم مردم که فرزندانِ مردم ( و بلکه بهترین فرزندان مردم ) هستند ، که نه خودسر و با میل که با کراهت ( بواسطه ماهیت قدرت ) مسئولیتی که بر آنها تحمیل شده را تنها بواسطه اینکه اکثریت مردم گشایش کارشان را به دست آنها می بینند و خدا از دانایان برای رسیدگیِ امور مردم پیمان گرفته است ، می پذیرند والا عنان شتر حکومت را بر کوهان آن انداخته رهایش می ساختند . چنین حاکمانی چون حکومت را از آب بینی بز پست تر می دانند و رغبتی برای ماندن در قدرت ندارند ، هر آیینه اگر مردم را از خود رمیده و ناراضی ببینند ، عذر خود را علناً با مردم در میان گذاشته و سپس نتیجه را به مردم       ( صاحبان اصلی حکومت ) واگذار می کنند .

پس از انتخاب حاکم ( که محور حکومت است ) رفته رفته شناخت مردم از او بیشتر میشود که به موجبش ، یا آن حُسن ظن و مشابهت پایه ای که مردم در هنگام انتخاب حاکم ، بین او و عقایدشان احساس می کردند ، تقویت میشود یا بحدی کاهش میابد که به تعویض حاکم و تغییر حکومت می انجامد .

بزرگترین حق : حق رهبری بر مردم

از رساله حقوقِ امام سجاد و خطبه 216 نهج البلاغه امام علی آموختم که بزرگترین و واجب ترین حقی که خداوند برای بعضی از مردم بر گردن بعضی دیگر نهاده است ( آنچه که در اصطلاح شریعت حق الناس نامیده میشود ) حق رهبری بر مردم است و آن خیرخواهی برای رهبری است در تمام معنی اش ؛ حمایت از کار درست و انتقاد از کار نادرست ، در زبان و عمل و در آشکار و پنهان . مولا(ع) در همان خطبه ای که بزرگترین این حقوق را حقوق متقابل رهبر و مردم بر یکدیگر بیان می کند ، میفرماید که تمام حق الناس از حقوق خداوند و منبعث از آن می باشد ، یعنی تمام حقوق بین انسان ها از جانب خدا بین آنها واجب شده است در نتیجه با رضایت طرفین حق ( رهبر و مردم ) ، حق مرتفع  نمی شود ، چرا که خداوند صلاح روابط بین انسان ها را بهتر از خودشان می داند . به این معنا ، این حق قابل بخشش و قابل اغماض نیست . یعنی یک سَرِ این حق خداوند است .

اما دو سر دیگر این حق ، رهبر و مردم اند .

 همانطور که در فلسفه حکومت آمد ، رهبر که فرزند ملت است بواسطه ” خواست مردم و پیمان خدا ” آنچه را که مردم از او خواسته اند تقبّل و تحمّل می کند ، اما به سبب ماهیت قدرت که فی نفسه کبر و فسادآور است و ممکن است سبب آسیب به خود رهبری ( فرزند ملت ) شود ، مردم نیز باید در جواب لطف و یاری او ( از برای پذیرش حکومت ) او را با گفتن حق در تمام معنی اش ( چه در قالب حمایت و چه در قالب انتقاد و شکایت ) یاری دهند . پس از اعلی علت هایی که نصیحت به رهبر را با تمام تلخی اش حق رهبری گفته اند ،  این است که عدم انجامش سبب انحراف بزرگی در رهبری میشود .

و اما علت اینکه مردم در این حق ذی نفع اند ( علاوه بر نفعی که با نگاهداشت رهبری ، فرزند ملت ، از آسیب به آنها میرسد ) را مولا در همین خطبه چنین می گوید : مردم اصلاح نمیشوند جز آنکه زمامداران اصلاح شوند یعنی “چه بودن” حاکمان نقشی محوری در فرآیند “چه شدن” مردم دارد . به معنایی دیگر ، مردم مومِ دست زمامداران خویش اند و صلاحِ دنیا و آخرت آنها در درستی حاکمان است . و این همان چیزی است که پیامبرِ ما گفت :

صنفان من امتی اذا صلحا صلحت امتی و اذا فسدا فسدت امتی ، قیل یا رسول الله و من هما ؟  قال الفقها و الامراء

دو دسته از امتم هستند که اگر اصلاح شوند ، امتم اصلاح میشود و اگر فاسد شوند امتم فاسد میشود ، پرسیدند ای رسول خدا این دو صنف کیانند ؟ فرمود : دانشمندان دینی و حاکمان

در نتیجه ادای این حق اثری تعیین کننده روی زندگی دنیا و آخرت مردم دارد ، پس رهبری به صرف اینکه این حق مربوط به اوست نمی تواند آنرا ببخشد و ادای آنرا نخواهد و حتی اگر مردم نیز از نفع خود در ادای این حق بگذرند ، بواسطه الهی بودن حق وجوب آن رفع نمی شود .

چه زمانی این حق ادا می شود ؟

همانطور که مولا در این خطبه می فرماید : ” فلیس احدٌ ببالغٍ حقیقةَ ما اللهُ أهلهُ من الطاعةِ لَه ” یعنی هیچ کس نمی تواند حق اطاعت خداوندی را آنچنان که شایسته اوست بگزارد .

به این معنا که یک فرد هرچند در بدست آوردن رضای خدا حریص باشد و در کار بندگی تلاش فراوان نماید ، بواسطه الهی بودن حق ( اینکه صاحب حق خداست ) نخواهد توانست حق را آنچنان که باید و شاید ادا کند .

حق انتقاد به صرف گفته شدنش توسط مردم و دانسته شدنش توسط حکومت ادا نمی شود ( به این معنا که کار مردم به پایان نمیرسد ) بلکه تا پاسخی از حکومت که به اقناع مردم بیانجامد ، ادامه می یابد ( چرا که صلاح دنیا و آخرت مردم در صلاح حاکمان است ، پس تا اصلاح حاکمان باید پیش رفت ) در این مورد یا حکومت به اشتباهش اعتراف و از آن عذرخواهی می کند یا دلیلی متقن برای درستی کارش می آورد . در ادامه به فواید هریک از این دو حالت و ضرر عدم پاسخگویی اشاره می کنم .

آنچه امروز مانع ادای این حق می شود ؟

هزینه زیاد حق گویی : مصادیق زیر را صرفاً جهت محکمی ادعا می آورم و الا نیازی به آوردن دلیل بر این ادعا نمی بینم چرا که می پندارم ، نیم نگاهی به وضعیت فعلی مراجع ، مطبوعات و دانشگاه ها به هزار زبان قفس این پرندگان را به شما نشان خواهد داد .

الف) گفتِ آقای دانشجو ، وزیر فعلی علوم : 

” کسانی که در فتنه سال 88 فعال بوده و بعد از اتمام حجتِ رهبر انقلاب در نماز جمعه تیر ماه همان سال همچنان به فتنه گری ادامه داده اند ، حق ورود به دانشگاه را ندارند “

به زبان ساده تر یعنی ، هرکه در مورد مسأله انتخابات سؤالی داشت و هنوز برایش حل نشده اجازه رفتن به دانشگاه را ندارد ، تا اینکه خودش مسأله را برای خودش حل کند .

 آری ، ” خودش باید حل کند ” جمله ای که فعلش نباید و فاعلش نمی تواند تغییر کند . چرا که اگر حل نکند ، باید هزینه بسیار سنگین دانشگاه نرفتن یا اخراج شدن را تحمل کند و نیز “جز او” نمی تواند مسأله را حل کند ( یعنی کسانی که می توانند مسأله را حل کنند در زندانند و کسانی که نمی توانند مسأله را حل کنند ، آزاد !) چرا که از دو سر ماجرا ، حکومت دلیلی قوی برای رد ادعای معترضین ندارد ( چیزی که آقای دانشجو ناخواسته در جمله بالا به آن اعتراف می کند ) و دیگری معترضان ، که تمام راه های ارتباطی شان با مردم را ( با اجابت نکردن درخواست حضور در صدا و سیما ، درخواست مناظره ، درخواست محاکمه علنی و نیز با بستن روزنامه ها و فیلتر کردن سایت هایشان و در نهایت زندان ! ) بسته اید .

نکته دیگری که از سخن آقای دانشجو می توان فهمید این است که افرادی که در دانشگاه ها هستند و پس از اتمام حجتِ رهبری ( که فرمودید : اگر بساط اعتراض را جمع نکنید ، مسئول آنچه در خیابان ها با دستور ما اتفاق می افتد ، شما هستید ) هنوز سؤالشان حل نشده ، اخراج میشوند .

پس هزینه سؤال کردن پیرامون سؤال برانگیزنده ترین و به نقد کشنده ترین واقعه پس از انقلاب اسلامیِ ما ، اخراج از دانشگاه و جلوگیری از ورود به دانشگاه می باشد .

 در یک کلام : اگر سؤالی پیرامون مسأله انتخابات برای کسی حل نشده ، به مصلحت اخراج نشدن نگوید ، تا کم کم مسأله انتخابات منسی شود .

ب) آنچه با مراجع شد ( مخصوصاً بندگانِ خدا ؛ منتظری ، صانعی و دستغیب )

آنچه با مراجع که نماد دین و ناموس ملت بودند و نگفتند جز از برای خیرخواهی حاکم و ملت ( که اگر از برای دنیا ، برتری جویی و فساد ، بود با حمایت از حکومت راحت تر به آن می رسیدند ) شد ، نشان داد که معیار تأیید افراد و نگزیده شدن ، دین نیست ( که اگر بود اهل سنت می بایست امروز بیش از مسیحیان در امان باشند ) بلکه کار نداشتن به دایره قدرت است . در این حکومت ها افراد بر اساس نظرشان نسبت به حکومت تاریخ مصرف دارند .

نوری زادِ ما ؛ یک روز خوب ، فردا بد . یک روز در بیت رهبری ، فردا در اوین . یک روز در سفر سیستان نوازش می شود و فردا در اوین ضربه مغزی .

نتیجه : هزینه سنگین در برابر انتقاد استثنایی ندارد ؛ چه نماد دین باشی چون مراجع ، چه دوستی که در صداقت و خیرخواهی ات شکی نیست چون نوری زادِ ما .

از میان مراجع نامبرده ، نخستینِ شان حدود 5 سال زندان خانگی و اتهام همدستی با منافقین و دومشان با تصمیم جامعه مدرسین از مرجعیت افتاد و به بیتش حمله شد و سومی ، پس از آنکه فریاد هایش در مجلس خبرگان رهبری بجایی نرسید ، به بیت و به مسجدش حمله شد و طلابِ جانبازش مجروح و دستگیر شدند .

آیا اینان که در مسجد قبای شیراز ، مرجع خیرخواه و طلابش را ( در حکومتی که آنرا مو به مو حکومت علی می دانند ) فحش می دهند ، خطبه 206 نهج البلاغه را نخوانده اند که علی (ع) در نبرد ( محلِ به فعلیت رسیدن قوه غضبیه ) صفین چون یارانش به شامیان دشنام می دادند ، فرمود : ” من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید … بهتر بود بجای دشنام می گفتید : خدایا بین ما و آنها آشتی برقرار کن ! “

چه می گویم … کسانی که برای نشان دادن میزان ولایتمداریِ شان ، دعا می کنند که مرجعی انتقاد کند تا خانه و مسجدش را سنگباران کنند که فرصت و رغبت و توفیق خواندن نهج البلاغه ندارند .

ج) آنچه با نوری زاد شد ( دوستی که در صداقت ، خیرخواهی و بی پیرایگی او شکی نیست )

اگر نوری زاد ، که دوستی و نزدیکی اش با شما را خودتان اگر تصدیق نفرمایید ، آنچه در قالب نوشته یا سخن در آرشیو روزنامه ها و صداوسیما مانده تصدیق می کند ، نبود ، باور نمی کردم که می شود متنی انتقادی نوشت و در آن چیزی جز زیبایی ندید . واقعاً جای چنین نامه هایی در کتاب بزرگ ” ادای حق حاکمان ” خالی بود .

او همان بود که در نامه هایش شما را پدر می خواند و غمِ شما را میخورد و مضطربانه علاقمند درخششِ نابِ شما در این روزهای پایانی آزمون الهی‌ بود و همو که همسرش ( و فرزندانش )  از ” دادستان ” می پرسیدند : ” که یا حق داریم شاکی پنج‌نفری باشیم که به طرز وحشیانه به همسرم حمله کرده و بعد از صد و پنجاه روز روزه‌داری، روزه او را به افطار ضرب و شتم گشودند؟ ”   همان پنج نفری که مثل پرکاهی او را از زمین بلند کرده و محکم به زمین می کوبیدند …

نتیجه : به هر شکلی انتقاد کنی ، به نرم نرین زبان یا سخت ترین ، بدان که با طرز بیان کار ندارند ، با اصلِ بیان ( انتقاد ) کار دارند و مستقل از اینکه ، که باشی ( دوستی خاشع یا دشمنی عنود ) به یکسان حدود الهی ! را بر تو جاری می کنند .

این چنین است که انتقاد که تکلیفی از جانب خدا بر گردن مردم است و باید عملی بی هزینه و امری متعارف باشد ، تبدیل به عملی انقلابی می شود و انتقاد کردن چنان مهیب و دهشتناک می شود ، که منتقد چون به این عمل قصد میکند باید چون مؤمن آل فرعون کارش را به خداوند تفویض کند و نیز چنان امری غیر متعارف می شود که وقتی بعد از انتخابات دانشجویی در جمع نخبگان از برای انتقاد قیام کرد ، خبرش چون بمبی همه جای دنیا را گرفت ( که فردی جرئت کرد علنی به رهبر ایران انتقاد کند ) و حتی توسط دورترین خبرگزاری ها ( مانند خبرگزاری حکومتی 20:30 که خبر وقایع اخیر سوریه پس از شهادت هزاران نفر به آنها رسید ) در همان زمان مخابره شد .

با وجود این موانع از برای ادای حق شما چه باید کرد ؟

مولا در همان خطبه 216  راه اصلاح حاکمان را ” استقامت و پایداری ملت ” می داند . و نیز خود شما در سال 1363 فرمودید :

“مردم اگر متوجه باشند و هوشیار باشند ، اگر نشانه های کبر و غرور و خودخواهی را در زمامداران خود ببینند و بشناسند و … ، خیرخواهانه اعتراض کنند و اگر احساس کردند که زمامدار درصدد رفع این بیماری نیست ، در مقابل او تعرض کنند ، یقیناً آن بیماری علاج خواهد کرد “

نتیجه : تنها راه ادای این “حق الهی” ، پایداری در مطالبات و انتقاد و اعتراض علنی می باشد .

تا اینجا کوشیدم ، دلایلی را که برای وجوب حق شما دارم ، موانعی را که بر سر راه ادای این حق می بینم و کاری را که باید با وجود این موانع بکنم ، با شما ، ای رهبر عزیز ، در میان بگذارم . تا بگویم ما مردم برای جمله ” باید انتقاد کرد ” دلایل بسیار داریم ، که همه عین کلام معصومین است ، افرادی که خداوند فرستاد تا در جاهایی که عقل ناقص ما توانایی یافتن ” بهترین تئوری ها ”  را ندارد ، بگویند که ” چه باید کرد ” تا هر کدام از ما انسان ها تئوری هایی من درآوردی متناسب با منفعت خویش نسازیم .                     اما ما مردم چنان دلخوش و مطمئن از تئوری های خودساخته مان هستیم که گمان نکنم ، چیزی جز دلیل محکم برای رد آن تئوری ها ، ما را بر آن دارد که دست از آنها بکشیم . پس آنچه در ادامه می آید از برای اتمام حجت ( به معنای حقیقی کلمه ) برای کسانی است که آنچه پیش از این از سخن معصوم آمد ، اثری بر دل بسته شده به تئوری های غلطشان نداشت . و شما ، یکی از ما مردم !

تئوری ها و توجیه های ما برای جلوگیری از انتقاد

الف) انتقاد موجب پایین آمدن شأن رهبری می شود : و اینان سه دسته اند ، گروهی شما را “برتر از خطا کردن” می دانند و بواسطه این که در انتقاد “احتمال خطای شما” به رسمیت شناخته می شود ، انتقاد را دون شأن شما می دانند . این ها همان هایی هستند که شما را نایب امام زمان (عج) و ولی امر مسلمین جهان می دانند و برایتان ولایت معنوی قائلند و معتقدند که شما با صاحب الزمان دیدار دارید و مستقیماً از او دستور می گیرید ، برای همین هیچ احتمالی برای خطای شما نمی دهند .

و طنز روزگارتان را ببینید ! در موضعی که علی ( که خودش معصوم است )   خود را برتر از اشتباه کردن نمی داند و بهمین دلیل مردم را به انتقاد و حق گویی فرا می خواند ، گروهی ( که از طرف شما سرزنش که هیچ ، تشویق می شوند ) شما را با ” ادعای واهی هم سخنی با معصوم ” برتر از اشتباه کردن می دانند .

باز هم بدین خاطر ، که این افراد اگر نهج البلاغه داشته باشند ، فرصت و رغبت باز کردنش را ندارند ، سخن علی را می آورم :                                                        ” فلاتکفّوا عن مقالةٍ بحق أو مشورةٍ بعدل فإنی لستُ فی نفسی بفوقِ أن اُخطی و لا آمنُ ذلک من فعلی إلا أن یکفی اللهُ من نفسی ” از حق گویی  یا به ( از روی ) عدل و انصاف مشورت دادن ، خودداری نکنید زیرا من خود را برتر از آنکه اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمی دانم ، مگر آنکه خداوند مرا حفظ نماید .

و گروه دوم ، به سبب اینکه امکان دارد انتقاد از رهبری به توهین کشیده شود ، معتقدند که باید جلوی انتقاد گرفته شود و به این بهانه که شاید گروهی از فضای آزادی که اجازه ی انتقاد دهد ، سؤاستفاده کنند ، صورت مسأله را پاک می کنند . اینها همان هایی هستند که امروز هر منتقدی را به جرم توهین به زندان انفرادی می برند .

در جواب این افراد باید گفت که اولاً اگر صِرف امکانِ به توهین کشیده شدن ( با باز بودن فضای انتقاد ) دلیلی خداپسند برای بستن فضای انتقاد بود ، جای بسی تعجب داشت که چرا در حکومت پیامبر و علی ( که قرار است امام و الگوی ما باشند ) فضای انتقاد تا حدی باز بود که به شهادت تاریخ به توهین هم کشیده می شد ؟ ثانیاً نباید از انجام یک عمل نیک ( چه برسد به بزرگترین حق الناس ) به صرف اینکه شاید مورد سؤاستفاده واقع شود ، صرف نظر کرد چرا که هر عمل نیکی تبعاتی منفی توسط افراد جاهل و طماع به بار می آورد .

برای مثال آیا به صرف اینکه پیام محمد (ص) وسیله ای برای ظهور خوارج و طالبان و وقوع قتل های زنجیره ای و کشتن مردم بی گناهِ معترض به نتیجه یک انتخابات می شود ، باید اصل مسأله رسالت را زیر سؤال برد ؟ آیا به صرف اینکه برخورد پیامبر با مسجد ضرار امروز توجیهی برای حمله به مسجد قبای شیراز و خانقاه دراویش قم می شود ، پیامبر باید از انجام رسالت الهی اش دست بکشد ؟ آیا خداوند به صرف اینکه امروز امام زمان پوششی برای توجیه اشتباهات ما شده است ، می بایست از حضور او در جامعه ، در کنار ما خودداری کند ؟

پس هر عمل نیکی با مورد سؤاستفاده یِ گروهی قرارگرفتن ، ضررهایی را می آفریند ، این ماییم که باید بسنجیم که انجام ندادن آن کار نیک ( در اینجا ، بزرگترین حق الناس ) ضررش بیشتر است یا تبعات منفی انجام آن کار ؟                                                                                                                                            ثالثاً با فرد توهین کننده ، علاوه بر اینکه ماهیت خود را برای مردم مشخص می کند ( و در نتیجه حرفش بی اثر است و علاوه بر آن به مظلوم نمایی رهبری نیز کمک می کند ) ، به طور قانونی می شود برخورد کرد یعنی در قانون برای توهین مجازات در نظر گرفته شده است که رهبری نیز ” مانند هر انسان دیگری ” ( در عدالت علی اینگونه بود و در قانون اساسی ما اینگونه است ) اختیار و قدرت بخشش یا شکایت دارد . البته در حکومت و سیره معصومین با توهین کننده جز با خونسردی ، خیرخواهی و دلیل محکم برخورد نمی شد ( که علت خونسردی و خیرخواهی همان داشتن دلیل محکم برای تمام کارها و اعتماد به خدا بود ) که این روش ، هم بزرگی رهبر در نظر مردم و هم خواریِ و پشیمانی توهین کننده ( سرانجام نامطلوبِ توهین ) را به همراه داشت . چنین برخوردهایی رفته رفته میزان توهین را نیز کاهش میدهند .

و گروه سوم برخلاف دو گروه قبل با “مضرات انتقاد کردن”  کاری ندارند بلکه به “فواید انتقاد نکردن” دلبسته اند ، اینان قایل شدن شأنی قدسی برای رهبری را به صلاح مملکت میدانند ، که جدا بررسی میشود .

ب) تبعیت بی چون و چرا از رهبری راه صلاح مملکت : این گروه معتقدند که ” پایداری حکومت اسلامی ، عزت دین و ایجاد وحدت کلمه ” تنها در سایه تبعیت محض از ولی فقیه بدست می آید ، اینان می گویند باید از اشتباهات “بسیار کم رهبری” برای رسیدن به موارد ذکر شده مخصوصاً ایجاد وحدت کلمه گذشت و باز تأکید می کنم که معصومین آمدند تا ما با عقل ناقص خود تئوری های منفعت طلبانه نسازیم ، فتعالوا الی کلمة سوا بیننا و بینکم  و آن سخن مولا علی(ع) است ، او که سیل علوم از دامن کوهسار او جاری است و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش او نتوانند پرواز کرد .                                                                                                                  حضرت در خطبه 216 پس از آنکه حق رهبر بر مردم ( حمایت از کار درست رهبر و انتقاد بر کار نادرست رهبر ) را از حقوق واجب الهی ( یعنی غیر قابل اغماض ) برشمرد ، فرمود که خداوند ، حقوق متقابل رهبری و مردم را : ” فجعلها نظاماً لاُلفتهم و عزّا لدینهم ” عامل پایداری پیوند مردم و رهبر و عزت دین قرار داد . یعنی با هر تئوری غیر این ، پیوند بین مردم و رهبر گسسته شده و دین خوار می گردد .

 و در ادامه گفت که اگر این حق دو طرفه ادا شود :  ” فصلحَ بذلک الزّمانُ و طُمِعَ فی بقاءِ الدَّولةِ و ییسَت مطامِعُ الأعداء ” پس زمانه ( روزگار ) بواسطه آن اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس میشود .

 ودر ادامه گفت که اگر این حق متقابل ادا نشود : ” اَختلَفَت هنالک الکلمةُ و ظهَرَت معالِمُ الجورِ و کثُرَ الإدغال فی الدّین ” وحدت کلمه از بین می رود و نشانه های ستم آشکار و دغل بازی در دین فراوان می گردد .

آری ، گویی علیِ ما امروز را می دید و این خطبه را می خواند . پس علی وصول به همه آنچه را که این افراد در “غلامی و وادادگیِ بی چون و چرا” می بینند ، در “ادای حقوقِ بین رهبر و مردم” می داند .

و نیز در شروع این خطبه مبارک علی فرمود تنها کسی که شایسته تبعیت بی چون و چرا ست ، خداوند کریم ، آفریدگار ما و شما ست :

  ” الحقُ … لایجری لأحدٍ الا جری علیه و لایجری علیه الا جری لَهُ و لو کانَ لأحدٍ أن یجری لَهُ و لایجری علیه ، لکانَ ذلکَ خالصاً لِله دونَ خلقه ” حق از برای کسی ( بر گردن دیگری ) جاری نشد ، جز اینکه بر او نیز جاری شد و بر کسی جاری نشد ، جز این که برای او نیز جاری شد و اگر بنا بود که حق برای کسی جاری شود ولی بر او جاری نشود ” این مخصوص خدای است نه دیگر آفریده ها ”                                                                                                                                      یعنی به هر که حقی داده شد به همان میزان حق بر گردن اوست و مسئول است  و باید پاسخگو باشد ، جز خدا که حق از کسی بر او نیست و او را بر همه حق است .

نتیجه : تبعیت بی چون و چرا خالصاً لِله دونَ خلقه ( مخصوص خداست نه دیگر آفریده ها )

ج) رهبری که تمام اطلاعات را دارد ، پس انتقاد تنها موجب بدبینی مردم نسبت به حکومت و شاد کردن دشمن می شود : فرض این جمله خودش قابل بحث است ، اول اشاره به کلام مولا علی(ع) می کنم که در همان خطبه ، پس از اینکه یکی از حقوق واجب الهی را ، نصیحت یکدیگر به اندازه توان ( به معنای حداکثر توان ) و یاری دادن در برپایی حق برشمرد ، فرمود :

” هیچ کس هرچند قدر او در حق بزرگ و ارزش او در دین بیشتر باشد ، بی نیاز نیست که او را در آنچه خداوند بر گردنش نهاده یاری دهند ” و هیچ کس گرچه مردم او را خوار شمرند و در دیده ها بی ارزش باشد ، کوچکتر از آن نیست که کسی را در انجام حق یاری کند یا دیگری به یاری او برخیزد .

یغنی علی می گوید که همه باید در فرآیندِ ” برپایی حق با نصیحت یکدیگر ” دخیل باشند و چنان این موضوع را مطرح می کند که نه مردم او را بی نیاز از شنیدن نصیحت ببینند و نه فردی به عذر ” من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم ” بواسطه کوچک دیدن خود ، از گفتن سخن حق دوری کند .

و دیگر ، شما در رابطه با نامه آقای هاشمی بعد از مناظره تاریخی فرمودید که نامه زمانی بدستم رسید که در سایت ها آنرا می خواندم ، از این سخن چنین به نظر میرسد که گویی افرادی در بیت شما به مصلحت هایی مانع از رسیدن برخی اخبار به شما می شوند و این در حالی است که شما با دانستن این موضوع بارها ادعای داشتن اطلاعاتی فوق آنچه در میان مردم پراکنده است را کرده اید! اما اگر به غلط تن به درستی این فرض دهیم ، سؤال اینجاست که آیا صرف مطلع بودن رهبری ، برای انتقاد نکردن کافی است ؟ که جواب این سؤال را در بخش “چه زمانی این حق ادا میشود؟” داده ام .                                                                                                                           و سؤال دیگر این است که آیا انتقاد موجب بدبینی مردم نسبت به حکومت و شاد کردن دشمن می شود یا جلوگیری از “ادای حقوق بین رهبر و مردم” و پاسخ ندادن به انتقاد ؟ آنچنان که در گذشته آوردم ، علی در این خطبه ، ادای حقوق بین مردم و رهبر را مانع رسیدن دشمن به آرزوها و مطامعش می داند و همچنانکه در بخش پاسخگویی حکومت خواهم آورد ، این پاسخگویی حکومت است که سبب تقویت حسن ظن مردم و افزایش نزدیکی آنها به حکومت می شود و از این عدم پاسخگویی است که بوی نامحرم بودن مردم به مشام می رسد ، که بدبینی آنها نسبت به حکومت را در پی دارد .

و اینان همان هایی هستند که هر منتقدی را “دشمن شاد کن” می نامند ، غافل از این که دشمن را انتقاد از شما شاد نمی کند ( چزا که دشمن بخوبی می داند که رمز ماندگاری حکومت ها در همین یگانه انتقاد است ، که اگر نمی دانست امروز انتقاد در این کشورها چنین متعارف نبود. ) بلکه فضایی را که خودشان پس از هر انتقاد ایجاد می کنند ، شاد می کند .

د) رهبری که جز صلاح مردم را نمی خواهد و با مشکلات آشناست ، پس انتقاد چرا ؟ : تقریباً جواب این افراد در رد تئوری های گذشته آمده است و برای تأکید می گویم که صرف آشنایی با مشکلات کافی نیست ، مردم باید قانع شوند که حاکم جز صلاح و خیر آنها را نمی خواهد و تا قانع نشوند ( بواسطه اینکه عمل حاکم و “چه بودن” او اثر مستقیم بر زندگی مردم و “چه شدن” آنها دارد ) نباید از انتقاد و اعتراض دست بر دارند .                                                                                                           به همین معنا در بخش یادآوری ( فلسفه حکومت ) آوردم که اگر اقلیتی به حقیقت بر حق باشند ، تا مردم اطمینان به خیرخواهی آنان نداشته باشند ( نظر مردم با آنها نباشد ) نمی توانند بر مردم حکومت کنند ، یعنی صرف اینکه حاکمان بگویند ما خیرخواه شما هستیم کافی نیست بلکه باید مردم به این یقین کنند و صرف اینکه “رهبری جز صلاح مردم را نمی خواهد” کافی نیست بلکه باید در مردم این حسن ظن ایجاد شود و آن ایجاد نمی شود جز با سؤال و جوابی ( یعنی با انتقاد و گفتن سؤظن ها توسط مردم و پاسخگویی توسط حکومت ) که در تئوری ” ادای حقوق بین رهبر و مردم ” آمده است .

ه) انتقاد چیز خیلی خوبی است اما اکنون زمان انتقاد نیست ، زمان اتحاد است : از برای سرجای خود نشاندن این افراد همین بس که مولای ما علی علیه السلام این خطبه را که محور این نوشتار است ( و به هزار زبان مردم را به انتقاد از رهبری و دوری از توجیه ها و مصلحت اندیشی ها و تئوری سازی ها برای فرار از ادای این حق می خواند ) را در صحرای صفین ، در حالی که گروهی در مقابلش برای نبرد آماده شده اند و در زمانی که بدون شک زمانِ اتحاد و تبعیت و حمایت بی چون و چراست ایراد می کند تا بگوید که این حق ، بزرگترین حق واجب الهی ، امروز و فردا نمی شناسد و اتحاد و همدلی و نزدیکی رهبر و شما در گروی ادای این حق می باشد .

 و این همان چیزی است که حکومت از آن ،  از زمان روی کار آمدن شما ، از برای سرکوب منتقدان خیرخواه و ترغیب مردمِ ناراضی به مشارکت ( در انتخابات و … با ایجاد فضای جنگی و حماسی و برجسته کردن دشمن )  بهره ی بسیار برده است .

و) انتقاد باعث ناراحتی آقا ! می شود :  ناراحتیِ آقا مهمتر است یا صلاح دنیا و آخرت مردم ؟ از لحاظ روانشناختی انتقاد از هر فردی به سبب این که اشاره به اشتباه و کوتاهی فرد می کند ، باعث ناراحتی او می شود . این افراد عموماً در بیت رهبران یافت می شوند با این توجیه مانع از رسیدن برخی از نامه ها یا خبرها به رهبران می شوند و این افرادِ به ظاهر دلسوز ( که بوی غرض از عملشان می آید ) با محروم کردن رهبری از اطلاع یافتن بر مشکلات جامعه بزرگترین ضرر را به ایشان می زنند و وجودشان ادعای اطلاع از همه چیز را باطل می کند .

. چرا حکومت ها باید پاسخ گو باشند ؟                                                                                                                                                    هر عملی از ما که نتیجه اش متوجه گروهی باشد ، آن گروه در بازخواست از ما نسبت به آن عمل محق است ( به این معنا ، مردم حق دارند که حکومتشان را بشناسند و یقین کنند که حکومت خیرشان را میخواهد و این شناخت و یقین تنها در صورت پاسخ به سؤالات و رفع گمان های مردم بدست می آید.) بطبع میزان توانایی ما در اقناع آن گروه ( یعنی میزان مستدل و متقن بودن عمل ما ) در میزان آزادی که در عمل برای بازخواست خودمان به آنها می دهیم ، نقش دارد .                                                               علت این که علی هیچ نیازی به بیعت کشاندن قاعدین یا زندانی کردن مخالفین و دشمنانش ندارد ، در همین دارندگی زیاد است .

پاسخگویی مستقل از نتیجه اش ( قانع شدن یا نشدن مردم ) این فواید را دارد :                                                                                                             1) حق مردم ( شناختن حکومت ) را به آنها میرساند .                                                                                                                                      2) موجب نزدیک شدن مردم و حکومت به یکدیگر می شود : که سبب می شود که هم حکومت شناخت بیشتری نسبت به مردم پیدا کند و با خواسته های مردم آشناتر شود ( و در نتیجه دست به کاری که توده مردم نمی پسندند و اعتراض عمومی را در پی دارد ، نزند ) و هم مردم بواسطه نزدیکی که با حکومت احساس می کنند ، برای رفع مشکلات امیدوارتر باشند و دست به کارهای پرهزینه ای چون انقلاب نزنند ، در نتیجه هزینه رفع مشکلات را نیز کم می کند .                                                                    3) کنترل حکومت : چون حکومت می فهمد که “دلیل قانع کننده نداشتن” برایش هزینه دارد ، مجبور می شود که کاری را بی دلیل محکم انجام ندهد . پس پاسخگویی از جرئت حکومت برای دست بردن به هرکاری می کاهد و حکومت را کنترل می کند .

پاسخ حکومت از دو حالت خارج نیست :                                                                                                                                                      1) حکومت پاسخ قانع کننده برای عملش دارد ، که در این حال پاسخ علاوه بر فواید خود پاسخ گویی که در بالا آمده  ، این فواید را هم دارد :                                           الف) سؤظن مردم نسبت به حکومت برطرف می شود ، که این خود اهمیتی بسیار دارد چرا که انباشت سؤظن های رفع نشده به شکافی بزرگ بین مردم و حکومت که به سرنگونی حکومت می انجامد ، ختم می شود .                                                                                                                                                ب) حاکم را به حاجتش که رفع سؤظن مردم است ، می رساند .                                                                                                                              ج) مردم را برای یاری حکومت قوی می کند .

2) حکومت پاسخ قانع کننده و محکمی برای عملش ندارد ، که علاوه بر فواید پاسخگویی ، علنی شدن این مورد خود باعث کاهش آن در آینده می شود .                                در این حالت ، خواست ملی ( که برپایه اهمیت مسأله و بزرگی خطاست ) نحوه برخورد با حکومت را مشخص می کند .

آنچه که ممکن است مطرح شود این است که شاید دلیلی که برای حکومت قانع کننده است ، برای مردم قانع کننده نباشد ، این حالت سبب افزایش شناخت مردم نسبت به حکومت می شود که انباشتِ آن سبب می شود که مردم ( که معیار رأی آنهاست ولو… به ضرر خودشان باشد ) حکومت مورد نظر را واقعاً نماینده عقاید خود نبینند و تغییرش دهند ( که این هم از فواید پاسخگویی و شناخت درست مردم نسبت به حکومت است. )

ضرر عدم پاسخگویی 

عدم پاسخگویی علاوه بر اینکه ما را از فواید پاسخگویی ( که لازمه ی تداوم حکومت است و از هیچ طریق دیگری جبران نمی شود ) محروم می کند ، سؤظن مردم را نیز نسبت به حکومت تقویت کرده و امید به اصلاح را از بین می برد و در نهایت انباشت این سؤظن ها مردم را وامی دارد که از طریق انقلاب ( چون راهی جز این برای اصلاح امور نمی بینند ) حکومت را سرنگون و حکومتی پاسخگو به مردم را ( صاحبان حکومت ) را روی کار آورند .

دلایل شما برای عدم پاسخگویی چیست ؟

الف) انتقاد ها مغرضانه است و خیرخواهانه نیست : اولاً مغرضانه بودن یک نوشته اصل پاسخ را نفی نمی کند . ثانیاً از آنجایی که معیاری جهت سنجش غرض ورزی منتقد نداریم و هر نوشته ای بذم نگارنده اش خیرخواهانه است ، نباید گمان را ملاک قضاوت قرار داد و بهتر است هر نقدی حمل بر خیرخواهی شود مثلاً نامه های آقای نوری زاد که مرا درس خیرخواهی می دهند و بسیاری دیگر را ، بذم دادستانی سراسر توهینی بود که برای جلوگیری از اشاعه اش می بایست با نگارنده نامه ها به شدیدترین شکل برخورد شود .

ثالثاً ما در حالی پاسخ مراجع و دیگر ناقدان را نمی دهیم و آنان را مغرض می نامیم که علی(ع) آنقدر پاسخ نامه های معاویه را می دهد که در نامه ای می گوید :

” من از این که پی در پی به نامه هایت پاسخ میدهم و به گفته هایت گوش می سپارم ، پندارم که مردی سست رأی شده ام و در فراست و هوشیاری گرفتار خطا گشته ام “

آری ، حدود یک پنجمِ نامه های ضبط شده در نهج البلاغه به معاویه است ، حال سوال اینجاست که آیا شناخت ما از یک منتقد و دلایل ما برای مغرض بودن او بیش از شناخت و دلایل علی در رابطه با معاویه است ؟

ب) تعداد سوالات و نامه ها زیاد است و پرداختن به آنها ما را از وظایف اصلی ( رسیدگی به امور کشور ) باز می دارد : اولاً این توجیه زمانی وارد است که در حد توان به نامه ها و سوالات پاسخ داده شود نه این که با این توجیه کل نامه ها کنار گذاشته شود . ثانیاً پاسخ دادن به نامه ها و سوالات زمانی زمانبر است که نیاز به “ساختن” توجیه و دلیل باشد وگرنه آنکس که کاری را بی دلیل انجام نداده ، پاسخ به سوالات وقت چندانی از او نمی گیرد .

ثالثاً در نامه ها عمدتاً سوالات مشترکی مطرح می شود که به علت پاسخ داده نشدن ، امروز به سوالاتی عمومی و فراگیر ( به یک پرسش ملی ) بدل شده اند ، یعنی تمام این نامه ها روح یکسانی را دارند . برای مثال آنچه در تمام نامه های انتقادی می آید :

” خفقان ، محدودیت ، سانسور ، تفتیش عقاید از یک طرف و شکست اقتصادیات و تصاعد هزینه کمرشکن زندگی از طرف دیگر ، ملت را از پای درآورده و اگر کسی از وضع موجود اظهار نارضایتی کند ، سیاهچال زندان و سپس حکم دادستانی زندگی تیره او را تیره تر می نماید … آیا در این مملکت ( باصطلاح دینی و مشروطه ) مردم حق هیچگونه اظهارنظر در سرنوشت خود نباید داشته باشند ؟ … در جهان امروز کجا معمول است که عده ای مطلق العنان حاکم مطلق بر جان و مال و ناموس مردم باشند و کسی حق فریاد و تظلم نداشته باشد ؟ “

ج ) پاسخ به نامه ها و سوالات باعث ترغیب مردم به انتقاد می شود : شواهد بسیار از دعوت بسیار کم به انتقاد و شروط بسیار برای انتقاد گذاشتن تا نحوه برخورد با منتقدان نشان میدهد که شما را میل انتقاد نیست و با توجیهاتی امروز انتقاد نکردن را ترجیح میدهید ، که در گذشته سعی شد تا حدی که برایم مقدور بود این توجیهات را با استناد به کلام محکم معصوم رد کنم .

د ) دلیلی برای پاسخ گویی حاکمان وجود ندارد ، حاکمان تنها باید انتقاد را دریافت کنند : از آنجایی که خودتان سال 83 را سال پاسخگویی مسئولین نامیدید ، نیازی به آوردن دلیل بیش از آنچه در بخش ” چرا حکومت ها باید پاسخ گوی باشند ” آمده است ، در دوران پاسخ گویی حکومت ها نمی بینم .

. آنچه در شما می بینم و برایتان نمی پسندم

الف ) خوی فرعونیت : نمی گویم که خودتان را برتر از خطا و اشتباه می دانید ، که شما بهتر از ما به اشتباهات خود واقفید ، بلکه می خواهید که شما را برتر از خطا بپندارند .

جز اندک انسانهایی که خود را محدود کرده و بر خود مهار می زنند ( یکی از اعلی معیارهای انسانیت همین مهارهایی است که بر خود ، در اموری که در انجامشان آزادیم ، می زنیم ) مابقی تا آنجا که امکان یابند حکومت می کنند .

تمام ما انسانها فرعونیم ، با این تفاوت که شعاع دایره تفرعونمان متفاوت است و در این میان حاکمان که پرگار را بدست دارند ، این دایره را از برای خود گشاده می کشند و اگر نبود این امکان ، انتقاد و نصیحت به رهبری با این همه تلخی ، حق رهبری بر مردم نمی شد .

در دین ما ، اسلام ، آدمی هرچه بزرگتر می شود ، فروتن تر ، مسئول تر و پاسخگوتر می گردد نه لایق تر از برای تبعیت بی چون و چرا ، آنچنان که در تفسیر النبیُ اولی بالمومنین من انفسهم گفته اند پیامبر همچنانکه از هر “مومنی” نسبت به خودش مقدم تر و محق تر است ، مکلف تر و مسئول تر نیز هست و این همان سخن مولا در ابتدای خطبه 216 است که الحق لایجری لاحدٍ الا جری علیه .

شناختم از ماهیت قدرت و ماهیت انسان و عملکرد شما مرا به اینجا رساند که ریشه روانشناختی بسته شدن فضای انتقاد توسط شما و عدم پاسخگویی ( یعنی همان مانع اصلی ادای حق دو طرفه ) در همین خوی فرعونیت و میل خدایی کردن است ، یافته ای که عقلم نیز بر آن صحه گذاشت .

محور این خوی ، تبعیت بی چون و چرا خواستن است ، خواسته ای بیجا که در گذشته در مذمت آن آوردم که این تنها از برای خداست و تمام آنچه که شما به ظاهر به عنوان خیر این تئوری ( که همان تئوری مصونیت حاکمان است ) می جوئید ، در تئوری علی (ع) ، ادای دو طرفه حقوق ، آمده است و اینجا از برای اتمام حجت ماجرای موسی و خضر را یادآوری می کنم تا بگویم که یک “انسان” علاوه بر اینکه نباید ، نمی تواند تن به این پیمان ( تبعیت بی چون و چرا ) دهد و در برابر آنچه که زیرپا رفتنِ ” اصول و ارزشهای اولیه انسانی ” می داند ، سکوت کند . در موضعی که موسی از حجت خدا ، برای آنچه که ظلم و تعدی می داند ، دلیل می خواهد ، ما چگونه از شما ( یک انسان عادی ) برای عملی که بوی ستم میدهد ، دلیل نخواهیم ؟

و بدانید که پست ترین حالات زمامداران در نزد مردمان صالح این است که گمان برند آنان دوستدار ستایش اند و کارشان قیافه “برتری جویی” به خود گرفته باشد و اگر حاکمان زیاده مستعد این بیماری نبودند ، علی به مالک ( که لو کان جبلاً لکان فنداً و لو کان حجراً لکان صلداً و لایرتقیه الحافرُ و لا یوفی علیه الطائرُ ) نمی فرمود :

” إیاکَ و مساماةَ اللهِ فی عظمته و التشبُّهَ فی جبروته ، فإنَّ اللهَ یذلُّ کلَّ جبار و یهینُ کلَّ مختالٍ ” بپرهیز از اینکه خود را در بزرگی و عظمت همانند خدا بپنداری و در جبروت و شکوه خداوندی همانند او بدانی ، زیرا خداوند هر گردنکشی را خوار و هر متکبرِ خودپسندی را بی ارزش و پست می کند .

. نتایج این ویژگی در عملکرد شما

الف ) جلوگیری از انتقاد : دوست دارید که مردم شما را مرتبط با صاحب الزمان که نه ، یکی چون او بپندارند و بدین سبب احتمال خطایتان را ندهند و عمل شما را معیار درستی و نادرستی قرار دهند و علاقمندید که بپنداریم که پیش از ما اشکلات را حضرت ولی عصر به شما گوشزد کرده و بدین دلیل انتقاد نکنیم .

ب ) عدم پاسخگویی : کسی که نتوانست با جلوگیری از انتقاد خدایی کند ، با سکوت در برابر انتقاد خدایی می کند و با این عمل به منتقدان می فهماند که انتقاد شما اصلاً برای من اهمیتی ندارد و من برتر از این هستم که پاسخ شما را دهم .

ج ) مرید پروری : که چیزی نیست جز گسترش خوی غلامی در رعیت ( که به هزار زبان در این نوشتار به مذمت آن اشاره رفت ) . و این خصلت که نشانه ی به دام افتادن صیاد ( مراد ) توسط طعمه ( مرید ) می باشد ، مرا یاد این سخن علامه عزیزمان ، مطهری ، می اندازد :

” اگر یک روحانی برای خودش قیافه و هیکلی برخلاف آنچه عادت معمول است بسازد ، عمامه را بزرگ و ریش را دراز کند ، عصا و ردایی با هیمنه و شکوه خاص به دست و به دوش بگیرد ، این ژست و قیافه خودش حرف میزند ، می گوید برای من احترام قایل شوید ، راه برایم باز کنید ، مودب بایستید ، دست مرا ببوسید “

و ای رهبر عزیز ، من اینها را در شما نشانه مریدپروری می بینم ( به گمان خود ) ، گفتم در نصیحت ( هر چند بیجا ) برای انسان عاقل خیری است که در نبودش نیست .

و دیگر اینکه ، برای کارها دلیل داشته باشید و اگر طلب کردند ، اقامه کنید و نگویید مسئولیت شرعی فلان کار را خودم بر عهده می گیرم و نگویید انی اعلمُ ما لاتعلمون که در اولی ( اقامه دلیل ) خیری است که در دومی نیست و آن خیر ، همان چیزیست که شما میخواهید ( اطمینان به درستی کارتان ) .

د ) تمام موفقیت های کشور به سبب وجود شما و تمام مشکلات ناشی از اشتباهات دیگران است : برای مثال در آن هنگام که در ماجرای هسته ای ، آقای خاتمی با تعلیق ، عزت ملی ما را خدشه دار کرد ( آنچنانکه شما میگویید) شما کجا بودید و در کشور چه می کردید ؟ که برای خود هیچ سهمی در این ( به ذم خودتان ) اشتباه قائل نمی شوید .

و از مابقی می گذرم و به سخن زیبای دوست مشترکمان اکتفا می کنم که گفت چرا مردمی غلام و مرید و تابع می خواهید ، ” رهبری بر مردمی آزاد و آگاه افتخار دارد نه مردمی دربند و بی اطلاع “

ب ) ستمگری : ای رهبر عزیز ، ما از شما گمان به ستمگری برده ایم و این گمانِ ما به سرعت با سمند سکوت شما به یقین نزدیک می شود . و چطور گمان نبریم ؟

انباشتِ ماجرای قتل های زنجیره ای ، حوادث تیر ماه 1378 و بسیار چیزهای دیگر که مرا سرِ آوردن همه نیست و آنچه امروز در زندان ها اتفاق می افتد ( و عجیب اینکه آن کس که به دیدار گروگانهای لانه جاسوسی رفت و به دنبال رفع نقایص آنها بود ، درخواست های مکرر منتقدان خیرخواه دربند خویش را پاسخ نمی گوید ، عجیب ! ) و آنچه در جریانات بعد از انتخابات با مردمی که به همان دلیل شرکت در انتخابات ( نقش داشتن در سرنوشت کشور خودشان ؛ ایران ) با تکیه بر اجازه ای که قانون به آنها داده بود ( اصل 27 ؛ اجازه تظاهرات مسالمت آمیز ) از برای اعلام ِ    ” سوال داشتن ” دست به تظاهرات زدند ( که با سکوت شروع شد و با بی تدبیری شما و فراموشی اینکه حکومت از برای مردم است به فریادهایی بلند بدل شد ؛ فریادهایی که گوش های تیز همچنان طنینش را می شنوند ) ، صورت گرفت و بجای برقراری امنیت تظاهرات و پاسخگویی به سوالات به وسیله لباس شخصی ها ، از ابداعات حکومت شما ، حکومت نظامی برپا شد و خون های جوانان ، آن مظاهر پاک عدالت خواهی بشری ، ریخته شد ، همان خون هایی که به گفته علی در روز قیامت پروردگارِ ما قبل از رسیدگی به اعمال بندگان در مورد آنها داوری خواهد کرد .

پس اگر شما از آنچه آمد مبرایید یا دلیلی برای این کارها دارید ، عذر خود را علناً با مردم در میان بگذارید که علی به مالک گفت :

” هرگاه مردم از تو گمان به ستمگری بردند ، عذر خود را علناً با آنها در میان بگذار و با این کار از بدگمانی نجاتشان ده ، که در این کار برای تو سختی و برای مردم مدارا و مهربانی ست و این پوزش خواهی تو ، با رساندن مردم به حق ، تو را به حاجتت می رساند “

ج ) نزدیکان شما را نماینده عقاید شما نمی بینم ، بلکه افرادی می بینم که نه بخاطر سنخیت با شما ، بلکه از روی ناچاری و نیافتن دانشمندانی که تن به تبعیت بی چون و چرا دهند ، اطرافتان گرد آمده اند . افرادی که اگر کم خرد نباشند ، از آنان داناتر بسیار است . همانهایی که با توجیه ها و مصلحت اندیشی های بسیار پیچیده شما را از سنت معصومین ( راه رستگاری در تمام زمانها ) دور کرده و به کنجکاوی زیاد در آنچه از امور مردم و منتقدان بر شما پوشیده است ، در انداخته اند . مگر علی نگفت :

” از مردم آنان را که عیوب دیگران را بیشتر جست وجو می کنند ، از خود دور کن و دشمن بدار و در رابطه با عیوبی از مردم که بر تو پنهان است ، کنجکاوی مکن             ( فلاتکشفن عمّا غابَ عنک منها ) چرا که فقط در آنچه از عیوب مردم که تو را معلوم است وظیفه اصلاح داری و نسبت به آنچه از عیوب مردم که بر تو پنهان است ،        خدا داوری می کند “

پس همانگونه که علی گفت این دوستان را ( که شما را از سنت معصومین دور کرده اند ) وانهید و کسانی را که سخن تلخ حق را به شما بیشتر بگویند ( و در حق گویی از همه صریح تر باشند ) و در آنچه خداوند برای دوستانش نمی پسندد ، شما را مددکار نباشند برای خود برگزینید و این راستگویان را چنان پرورش دهید که شما را فراوان نستایند و بیهوده به کاری که انجام نداده اید ، شادتان ننمایند ( که آقا با درایت و بصیرت و یاری امام عصر ، فتنه را خواباند ، که اینان خودشان فتنه ، مشکل کننده تشخیص درست از نادرست ، می باشند ) .

و آخر سخنم ، همان اول سخنم است . اینکه با هیچ توجیهی سنت معصومین را ترک نکنید و تئوری ها و سنت های جدید ابداع نفرمایید ، که آن سنت ها از طرف خدا           ( آفریدگارِما ؛ از همه آگاهتر به چند و چون ما و از همه داناتر به صلاح کار ما ) از برای اصلاح امور ” ما انسانها ” وضع شده است . پس آنچنانکه علی گفت :

” و لاتنقص سنةً صالحةً عمِلَ بها صدورُ هذه الاُمة و اجتمعت بها الاُلفة و صلحت علیها رعیة و لاتحدثنَ سنةً تضُرُّ بشیٍ من ماضی تلک السُّنن ” ای مالک ! سنت صالحی را که بزرگان این امت به آن عمل کرده اند و به سبب آن در میان مردم اُلفت برقرار شده و اصلاح جامعه برپایه آن بوده را از بین مبر و روشی را که به روشها و سنتهای گذشته ضرر می زند ، به وجود نیاور .

  و اگر از میان تمام آنچه نگاشته ام ، تنها همین سخن علی بتواند از میان تمام آنچه و آنکه شما را از ما دور کرده ، بگذرد و به شما برسد ، مرا کفایت !

و ما أردتُ إلّا الإصلاحَ ما استَطَعتُ و ما توفیقی إلا باللهِ علیه توکلتُ و إلیهِ أُنیب

یک دانشجو

                           

 

   

 

 

 

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

11 نظر

  1. محمد باروتی ها

    امام خامنه ای (مد ظله العالی) نایب برحق امام زمان(عج) هستند
    من نمیدونم چطور یک عده به خودشون اجازه میدن و به مقام رهبری جسارت میکنن
    خجالت بکشید به جای اینکه تمام قد از ولی فقیه حمایت و دفاع کنید دارید بهش جسارت و توهین میکنید
    الهی العفو

     
  2. محمد باروتی ها

    امام خامنه ای (مدظله العالی) نایب برحق امام زمان (عج)هستند
    من نمیدونم چطور یک عده به خودشون اجازه میدن و به مقام رهبری توهین و جسارت میکنند
    خجالت بکشید به جای اینکه تمام قد از ولی فقیه خودتون حمایت کنین دارید بهش جسارت میکنید
    الهی العفو

     
  3. دیدگاه – بسیار لذت بردم ، حتمآ به دوستانم توصیه میکنم این متن زیبا و مستدل را بخوانند و منتشر کنند تا همگان بر صلح دوستی و انسان دوستی و دینداری و خداباوری مردم ایران پی ببرند

     
  4. چه زیبا  و متقن و منصفانه نگاشته

     
  5. سلام حضور دانشجوی فرهیخته این سرزمین
    چه لذتی بردم در روز شهادت مولا با نوشته ای زیبا از جوانی مؤمن، آزاداندیش، حق گو و نجیب بهره مند شدم. دل خوشی امثال من به وجود جوانانی چون شما در این سرزمین است که از دین و بزرگان آن شناختی چنین زیبا و درخور دارند. به وجود جوانانی چون تو افتخار میکنم. موفق و سربلند باشی. در پناه حق

     
  6. یه آینه از لجن پر از چهره های طاعونی یه سبد چشای کنده شده تو دستایی خونی

    بدن ها بی سر و گردن و هق هق فواره شلاق داغ و چماق و بند و استفراغ خونی

    یه ستاره آویزون به دار دوباره یه خورشید که خاموش میشه با حکمی آسمونی

    زنایی که آویزونن ازسینه هاشون به سقف مردایی با بیضه هایی بریده شده تو جوونی

    بوی حشیش و شیره پخش از حاشیه های شهرصدای ضجه زنجیر آدمای زندونی

    و رهبری که خطبه میخونه از دنیایی بهترو مردمی خیره به آسمون با صورتایی استخونی

    کمرها خمیده رنگ صورتاشون پریدهپدری گریونه کی سینه ی دخترشو دریده؟

    تموم محله های شهر جلجتا شدن مسیح در نام پدر آدما رو به صلیب کشیده

    میدون شهر پر از دست و پاهای بریدهحاکم هر چی اوباش و جانی و قاتل و خریده

    نفسا حبسه تو سینه از ترس شقه شدن کسی اینجا کسی رو جز جلاد آزاد ندیده

    ولی من خط بطلانم ببین زبون سرخ وسرم سبز و مث سرو و ببین تنم سفیده

    ببین معجونی از کوه و عقاب و آهن و سنگم این آخرین زمانه زمان آخرم رسیده

    توی شهر ما قلبا رو دارنتوی شهر ما خنجر می کارن

    تو وجودت نجس می کنه زمین و هوا رو صورتت سیاه میکنه تموم آینه ها رو

    بکشم وسط مث تو بازم پای خدا روبه گوه میکشی تو شعر و کلمه ها رو

    تو کوتاهی با قد خودت می سنجی آدما روبا خط کش شکستت می گیری فاصله ها رو

    که از چاله به چاه میبری قافله ها رو عفونت لزجی که میسوزونه لاپا رو

    خشم حمق بی عمقی که داره میکنه ما رونماد موش و دم و سوراخ و دسته ی جارو

    تو تو خلسه ای نشئه از قدرتی و می خندیمنم اونکه میخواد جر بده چرت قصه ها رو

    این یه سیل که آروم نمیشه چشاتو واکنببین رد خط میلیونی خاشاک و خارو

    بگیر و ببند و بزن بکش بدر و بدزد ببین میشه بازم پاک کنی حافظه ها رو

    تنها رسم تو و تبار تو سهراب کشیه زمین چطور از یاد ببر خون ندا رو

    تا وقتی خون تو رگامون نعرمون بلندتا کی میشه آخه خفه کنی حنجره ها رو

    که از هر قطره خون یه زن و هر کلمه یه مرد جاریه ساریه کاریه بگو آقا رو

    که مملکت با کفر می مونه اما نه با ستم این اول کار بشین بشمر حادثه ها رو

     
  7. نه اشتباه نکن این یه شعر عاشقونه نیستصور کن یه مرد و با چشمای خیس

    نمیخوام نباید تو شعرم به تو جسارت کنمنباید حس عشقو تعبیر به اسارت کنم

    شکسته میرم امشب بانو خدا نگه دارتاگر چه میشکنه اون دل سبز و سپیدارت

    واسه من که پنجره یه آرزوی مبهم بودولی تو پنجره باشه تموم دیوارت

    ببخش منو اگه بوی زخم چرکینمو زجه های کبودم میشه موجب آزارت

    دیگه صدای گریه ی بی وقتم نمیشکنهسکوت سرد و پر از انبساط افکارت

    خیلی انتظار کشیدم که شاید بیای باز برای بدرقم با اون لباس گلدارت

    و دل خوشم کنی با یه دروغ مصلحتی که میشه شاید بازم بیام برای دیدارت

    ولی چه فایده که خوابت عجیب سنگین بود صدای خاطره هامون که نکرد بیدارت

    میگن روزه گرفتی و دیگه غزل نمینوشیبمونه این آخرین غزلم واسه افطارت

    شکسته میرم و خاطرات سبز تو رو به یادگار میبرم امشب خدانگهدارت

    بی سر و سامونرفیق بغض جاده

    بی همه چیز شد به جز این عشق ساده

    هر چی لب تو دنیاس مجیز تورو میگنتو که بی لب زاده شده بودی ستمگر

    هر چی دست تو حسرت دامن توئهتو آخرین جوابی واسه یه خواست بی ثمر

    تعبیر یه خوابی که تو ذهنی خستساون آخرین در نجاتی که همیشه بستس

    تو یه تکرار خسته ای که فقط یکباره وحدت اون دردایی هستی که بیشماره

    من تو اسم تو تجزیه شدم بانوتجربه کن منو تو یه مرگی دوباره

    شعری که خون تو حسرتت لخته میشه آخرین وارث نسل عشق اخته میشه

    منو تو این هجرت غمگینم بدرقه کنتموم واژه ها رو تو ذهنت دغدغه کن

    بذار تکثیر نگاه تو بشم بانواسم حقیرم و رو زبونت لقلقه کن

    واسه کسی که خراب عمری زیر آوارت آخرین جمله همینه خدا نگه دارت

    بی سر و سامونرفیق بغض جاده

    بی همه چیز شد به جز این عشق ساده

     
  8. بی نه بی با نه با بااز حسی که نمونده چیزی بر جا

    از من که شکستم و غربت سنگینو شب گریه های بی صدا

    از فاصله حاصل حوصله سر رفتاز نعشی که بر باد تو هوا

    از آدمی که لش شده روی تختم و رخوت سخت خیره توی چشمها

    من هیچ وقت آدم نبودم و نمیشمتو هم دنبال یه آدم دیگه باش حوا

    مریم قلب تو باکره نبود واز من نخواه بشم که مثل عیسی

    از من بترس از این هیچ مطلق من گم شدم توی کتابای کافکا

    از من چیزی نساز که نیستماز این سوء تفاهم از این اشتباه

    حالا منمو بار هستی و این عذابسر در گم و مبهوت و بی جواب

    تو هم دست بکش از این عشق رو به زوالدیگه هیچ چیزی مهم نیست بگیر بخواب

    به این سایه که به جای من داره مینویسهبگو خط بزنه اسمم و از قصه

    من و سایم و سیگار پشت سیگار شعر یعنی سرفه ی خشک خودکار

    این شب دست نمیکشه دست از سرماگه از شب نگم از سگ بدترم

    من تیر آخرم از کمون آرشبذار رها بشم ببین تا کجا میرم من

    چشمامو گره میزنم به ماه دیگه فکر نمیکنم به راه و چاه

    من رفتنیم و رفتن رسممهتو میمونی اما با حسرت نگاه

    منو با کوتوله های اطرافت نسنجاز لختی خشک این حرفام نرنج

    که هیچوقت منو نمیفهمن بسههر چی چشم تو چشم این دسته

    دوختم و لب دوختم و سوختم بیصدا سر در گم و غمگین و بی جواب

    تو هم دست بکش از این عشق رو به زوالدیگه هیچ چیزی مهم نیست بگیر بخواب

     
  9. باسلام ودرودبرشما دانشجوی عزیزمعلوم است که نهج البلاغه را خوب مطالعه کرده ایی وبسیارزیباجمله بندی کرده ای خداکند انشالله حداقل یکی از این نامه های خیرخواهانه رارهبر بخواندواندکی فکربکند که این راهی که میرود سرانجامش کجاست والبته عمل بکند وگرنه مطمن هستم رهبری وتمام کسانی که دور ایشان راگرفته اندحداقل بخشهایی از نهج البلاغه را خوانده اندولی خواندن مهم نیست هیچوقت حاضر به عمل کردن نیستند.خدارحمت کند ایت الله طالقانی ومنتظری راکه چه زیبا تفسیر میکردند وبه نهج البلاغه عمل میکردندوهمین عمل به احکام بود که باعث شد یک مرجع دینی حبس خانگی بشوداگرمیخواستند بگویندحق با رهبری است ازتمام مواهب حکومت برخوردار میشدند.بنده یکی ازصفات بارز رهبری را متوجه شده ام که ایشان علاقه شدیدی به انکار واقعیات دارد بارهامسیولین مانندضرغامی حسینی وزیزاقتصاد گفته اندکه رهبری گفته فقط زیبایها رابه مردم بگوییدمعنی اش این است که حقیقت گفته نشودبخاطر همین بود زمانی که اقای کروبی ازفجایع کهریزک واوین پرده برداشت تمام نمایندگان ومسیولین گفتند دروغ است البته مسایل زیاد است ولی حکومتی که میخواهد همیشه صورت مسیله راحل کند نه پاسخ بدهد چه امیدی به اجرای عدالت ومحاکمه عزیزانی که در حبس و دربند هستند داریم پس تنهارااعتراض عمومی است که شاید حاکمیت به عقلانیت برگردد. البته در ان صورت ممکن است به سرنوشت سوریه گرفتاربشویم که با تانک وتوپ وهواپیما به جان ملت بیفتند خدایا به حق این شبهای عزیزقدر خودت راهی برای نجات کشوربه ما نشان بده امین یا رب العالمین

     
  10. در یکی از جلسات دکتر سروش در مسجد اقدسیه ایشان گفتند که هر کس که در قله رفیعی قرار گیرد که سنگ انتقاد به ان بالا نرسد ان فرد در نهایت به خطا می افتد(قریب به مضمون)

     
  11. این سخن یک دانشجو نبود بلکه یک عالم بود و چه زیبا بود
    احسنت

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

85 queries in 1752 seconds.