سر تیتر خبرها
مصاحبه ی اختصاصی محمد نوری زاد با رهبرجمهوری اسلامی ایران

مصاحبه ی اختصاصی محمد نوری زاد با رهبرجمهوری اسلامی ایران

مصاحبه ی اختصاصی محمد نوری زاد با رهبرجمهوری اسلامی ایران

 

بگویم که:

حضرت آیة الله خامنه ای بیست وسه سال است که با هیچیک از رسانه های داخلی وخارجی، حتی رسانه های دولتی ایران مصاحبه نکرده است. چه برسد به این که تن به مصاحبه ای صریح وبی تعارف بسپرد و به پرسش های یک پرسشگرگستاخ پاسخ بگوید. شوربختانه دراین سالهای رهبری- به دلایل گوناگون- تلاش من برای صحبت با ایشان بجایی نرسید. با خیلی ها تماس گرفتم وآنان را واسطه قراردادم. ازدر راندنم ازپنجره داخل شدم. بی آنکه نتیجه ای عایدم شود. ظاهراً این قفل، ناگشودنی می نمود. وزمان، گذشت وگذشت واین دربسته، بازنشد که نشد. یک روز درموقعیتی کاملا استثنایی وباورنکردنی، آنجا که نفس بریده بجای مانده بودم، ناگهان موانعِ پیش روی یک به یک کناررفت و درهای بسته واشد و من خود را رخ به رخ رهبریافتم. گرچه این پیشامد ازروال متداول خارج بود، اما بخود نهیب زدم که تو را چه به چند وچون این که چگونه درها واشده اند وتواکنون درمقابلِ رهبرنشسته ای و رخصت مصاحبه یافته ای؟ به ذات پرسش های خود بیندیش و هرآنچه را که دردل انباشته ای با وی بگوی. خدای را چه دیده ای؟ شاید این سخن بهانه ای باشد برای روفتنِ فاصله هایی که وی را دردوردست های همجواریِ با مردم نشانده. واین که شاید درغوغای حادثه های درکمین، ذات صادقانه ی این مصاحبه ی شورانگیزونامتعارف، باریکه راههای سلامت وشفقت ورهایی را به روی مردم ایران وبه روی خودایشان وابگشاید.              

                                                                                                     محمد نوری زاد – مرداد ماه سال نودویک

 

نوری زاد: ازاین که مرا بحضورپذیرفته اید وتوفیق ومسئولیت نخستین مصاحبه ی رسمی این بیست وسه سال رهبریِ خود را به من سپرده اید ازجناب شما سپاس دارم. اطمینان دارم این مصاحبه ومسائلی که درآن مطرح خواهد شد به محافل مهم کشوری وجهانی راه خواهد یافت. مرا دوستدارخود بدانید. همچنان که تا کنون دوستدارشما بوده ام. ذره ای درخیرخواهیِ من تردید مکنید. تفاوت من با افرادی که شما را درمیان گرفته اند این است که من بخشی ازخبرها وخطرها رامی بینم و بدون آن که دست به ترکیب شان بزنم، آنها را به شما گزارش می کنم، اطرافیان شما اما خطررا می بینند و به دوعلت آن را ازشما پنهان می دارند. یک این که درسالم ترین تعبیر، نمی خواهند خاطرمبارک شما را برآشوبند، ودروجهی غالب: منافعشان ایجاب می کند که شما را دربی خبری بگذارند یا سفره ی خبرهای برگزیده را پیش روی شما بگشایند. بهمین خاطرازمحضرشما تقاضامندم ازسخنان صریح من مرنجید. شاید پسندیده این باشد که ازحضرتعالی بپرسم من می توانم بدون لکنت با شما سخن بگویم؟ یا که نه، باید خط قرمزهای این سالهای رهبری شما را رعایت کنم؟

رهبر: بفرمایید.

نوری زاد: من این “بفرمایید” شما را بحساب همان سخن بدون لکنت می گذارم. چرا که برازنده ی ساحتِ رهبری یک کشوراسلامی نیست که مخاطبان او زبان درکام کشند و با ترس ولرز بخش مختصری ازسخنان درون خود را با او بازبگویند.

رهبر: (باتبسم) شما که شکرخدا این محدودیت ها را نداشته اید. هرچه خواسته اید نوشته اید وفیلم کرده اید!

نوری زاد: بهمین خاطرازشما وسعه ی صدرشما تشکرمی کنم. البته خبردارید که این صراحتِ سخن برای من به قیمت یک سال ونیم زندان و ضرب وشتم و توهین وناسزاهای ناموسی و اعتصاب غذاهای خشک وتروچند جوربیماری ودادگاههای صوری ومقاومت دربرابر خواسته های آنچنانی بازجوها و تنگناها وآسیب هایی که همین بازجوها برای من وخانواده ام پدید آورده اند، آب خورده است . امیدوارم این وسعتِ فراخی که برای من فراهم آمده برای همگانِ مخاطبان شما نیز فراهم شود. اگرموافق باشید پرسش نخست را به همین زبان های به لکنت افتاده ی مخاطبین شما اختصاص دهیم. این که: خودشما آیا خبردارید اطرافیان شما بعد از سخنان پرتکلف وتعارف، به حرف دلشان که می رسند، زبانشان بند می آید و به لکنت درمی افتند؟

رهبر: بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرحلی صدری ویسّرلی امری وحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی. واما درباره لکنت زبان مخاطبان. حال که قراربرصراحت است ما هم بی پرده می گوییم که ما به این لکنتی که شما مدعی آن هستید اعتقاد نداریم. این چیزی است که شما می گویید. ما مصرانه تأکید می کنیم که این ادعا اساس وبنیان درستی ندارد. ما با اقشارمختلف نشست وبرخاست داریم. دانشگاهی، باسواد، بی سواد، دانشمند، مخترع، مکتشف، بسیجی، پاسدار، کاسب، هنرمند، عوام، خواص، خودی، غیرخودی، غریبه، آشنا، همه وهمه هرآنچه که می خواهند با ما می گویند. بی ترس وبی واهمه. خودتان درچند جلسه حاضربوده اید دیده اید که میکروفن را می گذارند جلوی افرادی که بخواهند صحبت کنند. نه ما ونه افراد دفترمطلقا به آنها نمی گوییم  چه بگویند وچه نگویند. حال اگر کسی جرأت نمی کند یا نمی خواهد مکنونات قلبی اش را به زبان بیاورد این دیگر به خودش مربوط است. ما اینجا به معنی واقعی تریبون آزاد داریم. می نشینیم و همه ی حرفها را می شنویم. واگر ضرورتی بود به یک یک آنها پاسخ می دهیم. این کجایش لکنت است؟ بله، وجه دیگرادعای شما را قبول داریم. کجا؟ آنجا که ما لکنتِ مدعای شما را به زبان دشمنانمان انداخته ایم. این را ما انکارنمی کنیم. این لکنت هست.

نوری زاد: صورت ظاهر، همینگونه است که شما می فرمایید. مردم ازاقشارمختلف می آیند و در محضرشما حرفشان را می زنند و می روند. اما این پوسته ی بیرونی حرف آنهاست. اگرمی خواهید به عمق حرفشان راه پیدا کنید باید آنها را آنگونه که هستند بپذیرید. نه این که نمایندگان منتخب وزبان باز وترسیده وخط گرفته ی آنان را. مثلا آیا جنابعالی باوردارید که ازدرودیوار بیت شما به صورت نامحسوس داغ ودرفش آویخته اند؟

رهبر: مطلقا! من اگرازهرکجا خبرنداشته باشم ازبیت خود خبردارم. این لفظ داغ ودرفشی که شما بکارمی برید، اگر تهمت نباشد، توهین است. واگردروغ نباشد، راست هم نیست. مراقب کلمه هایی که بکارمی برید باشید. ما همگی درقبال الفاظی که به زبان می آوریم مسئولیم. داغ ودرفش؟ آنهم دربیت ما؟

نوری زاد: اما این داغ ودرفشی که من متعمدانه رد پای آن را به بیت شریف شما می کشانم، واقعیت محضی است که آن سوتراز واژه ی “مطلقا” حضرتعالی وجود دارد و کاربایسته ی خود را بخوبی انجام می دهد. وظیفه ی این داغ ودرفش، انداختن لکنت برزبان همه ی مردم ایران وبویژه هرآن کسانی است که به محضرشما بارمی یابند. اگرهم درحضورشما یکی آمد ودل به دریا زد و پای سخن ازگلیمِ رعایت بدربُرد، هم صدا وسیما خوب بلد است با سخنان گستاخانه ی اوچه بکند و هم سربازان گمنام با خود او. این همان واقعیتی است که شما چه انکارش بفرمایید و چه با تأنی ازکنارش بگذرید، سایه اش را برسرهمه ی ایرانیان گسترانیده اند. جامعه ی ما یک جامعه ی به شدت امنیتی وپلیسی است. مأموران شما مردم را ترسانده اند. ملات پیوند مردم ما با نظام جمهوری اسلامی ترس است. نه تعاملات مدنی.

رهبر: ما نمی گوییم مأموران امنیتی ما به افراط وتفریط دچارنمی شوند. این ازآن آسیب هایی است که درهرنظام وجامعه ای حتی درغرب هست. شما مگرمی توانید منکرگوانتانامو یا زندان ابوغریب بشوید؟ اینها را چه کسانی علم کرده اند؟ دقیقاً آن کسانی که فریاد آزادی خواهی و حقوق بشرشان گوش فلک را کر کرده. درنظام امنیتیِ ماهم ای بسا مأمورانی باشند که دچارافراط و تفریط بشوند. ما این را قبول داریم. اما این یک روال نیست. قاعده نیست. استثناست. موردی ازموارد است. عمده این که  همه ی آن کسانی که دردستجات مختلف پیش ما می آیند، درسخن گفتن ونقد کردن واعتراض کردن آزادند. ما اینجا محدودیتی یا بخشنامه ای درچگونگی سخن گفتن مردم نداریم. چه پنهان چه آشکار. ما بارها همینجا نشسته ایم ویک دانشجو رسماً ازخود ما انتقاد کرده است. یا یک کارگریا یک پزشک یا یک فرد سیاسی. ما اینجا بساط چاپلوسی پهن نکرده ایم.

نوری زاد: من خوشحالم که ازجناب شما سعه ی صدری می بینم که برای سخنان صریح من آغوش می گشاید. این سعه ی صدرشما راه را برمن هموارمی کند. تکلف را اززبان من پس می زند. بهمین خاطر اگراجازه بدهید با سخن پیشین شما مخالفت کنم. وبگویم که آن سوترازاوضاع مطلوبی که شما برشمردید، قضایا جوردیگری رقم می خورد. یک مثال! آیا کسی جرأت کرده ومی کند ازشما بپرسد آقا جان، چرا باید رهبری شما مادام العمرباشد؟ یا چرا نباید مردم بتوانند ازشما به دستگاه قضا شکایت ببرند ودستگاه قضا بتواند شما را به محکمه فرابخواند؟

رهبر: ما برخلاف سخن شما رهبرمادام العمرنیستیم. دوام رهبری ما طبق قانون هرچند وقت یک بار توسط نمایندگان مردم درمجلس خبرگان تمدید می شود. حال من ازشما می پرسم؟ اساساَ چرا باید یک چنین پرسشی درذهن مخاطبین ما مطرح شود؟ وچرا باید ما به محکمه فراخوانده شویم؟ جایگاه رهبری نه درایران بلکه درهرکجا یک شئوناتی دارد. این شئونات اگربخواهد مخدوش شود، رهبرجامعه می شود یکی ازآحاد مردم. که دراین صورت، کسی برای یک چنین رهبری تره خورد نمی کند.

فرض که بشود درهردیدار به رهبرگفت آقا شما چرا مادام العمری؟ وچرا با شکایت ما به دادگاه نمی آیی؟ بنظرشما این رهبر با این مختصاتی که شما ازاو یاد می کنید، که هرکس هرچه خواست باو بگوید، اساساً می تواند یک کشورپهناوری مثل ایران را رهبری بکند؟ آن رهبری که شأن رهبری اش با هرانتقاد و هرمتلک فرو بریزد، آیا می تواند به این همه دستگاهی که تحت امر اوهستند امرونهی بکند؟ رهبری که به شکایت این وبه درخواست آن به محکمه برود، این رهبردیگرابهتی ندارد که فردا به فرماندهان ارتش بگوید فلان بکنید و به فرماندهان سپاه بگوید بهمان نکنید. مضافاً براین که شأن پرسش ازرهبررا قانون مشخص کرده. کجا؟ مجلس خبرگان.

مردم نمایندگان خود را انتخاب کرده اند وآنها را به مجلس خبرگان فرستاده اند تا این نمایندگان، هم رهبررا انتخاب کنند وهم اورا تأیید یا برکنارکنند. این یعنی این که جایگاه پرسش ازرهبرکوچه وخیابان وحسینیه ی امام خمینی بیت ما نیست. مجلس خبرگان است. پرسشی هم اگر باشد این وظیفه ی خبرگان است. نه هرتازه واردی که ازراه نرسیده به رهبربگوید آقا چرا فلانجا شما فلان موضع را گرفتی یا چرا فلان موضع را نگرفتی. ملاک هرکاری اگرقانون باشد چرخ های کشور برمحورخود می گردند. ازقانون که روبگردانیم می شود هرج ومرج. می شود آنارشیسم. شأن وجایگاه رهبری، حتی به اسم پرسش یا انتقاد نباید توسط هررهگذروبی سروپایی مخدوش شود. پرسش اگردارید به نمایندگان خود مراجعه کنید. خبرگان رهبری مرتب با ما درتماس ومکاتبه اند. می پرسند وجواب می گیرند.

نوری زاد: قبول داریم که یک تعداد ازمسائلی که به رهبری مربوط است محرمانه است وصلاح نیست به جان جامعه درافتد. اما بسیاری نیز عمومی اند ومردم حق دارند که از چند وچون قضایای رهبری خبرداشته باشند. ما وقتی گزینشِ خبرگان رهبری را به فیلترنظارت استصوابی بند می کنیم معلوم است که هیچ نماینده ی مستقلی به این مجلس راه پیدا نمی کند. مجموعه ی نمایندگانی که به مجلس خبرگان راه یافته اند همگی درتعریف وتمجید ازشما وکارهای شما گوی سبقت ازهم می ربایند. برآیند فکری وعملی وقانونگرایی یک چنین ترکیبی ازنمایندگان،  معلوم است که جز به تأیید وتعریف وتمجید مکررشما نمی انجامد.

بطورمثال درهمین مجلس خبرگان چرا تا کنون حتی یک نماینده هم نتوانسته ازشما بابت این همه مسئولیتی که بعهده دارید پرسشی بکند یا همانگونه که نمایندگان مجلس شورای اسلامی، رییس جمهور ووزرا را به مجلس می خوانند تا بیایند و توضیح بدهند، شما را هم بخواهند تا به مجلس خبرگان بروید وپشت درهای بسته به پرسش هایشان پاسخ بگویید؟ نماینده ی شیرازهم که اعتراضک مختصری کرد، سایرین براو شوریدند و بسیجیان به جانبداری ازشما وبه اسم ضد ولایت فقیه و جاسوس و اجنبی پرست مسجدش را به آتش کشیدند و خانه اش را به سنگ وچوب بستند. زدند وجمع کثیری ازطلاب مدرسه ی او را زخمی وناقص کردند. همین حالا طلاب این مرجع نامی آواره ودرتبعیدند. چرا؟ چون ازمرجعشان واستادشان وسخن درست اوجانبداری کردند. مگرنه این که این مرجع نام آشنا، وظیفه ی نمایندگی اش را درمجلس خبرگان دنبال می کرد؟ با این وضعیت، خودشما بفرمایید آیا نفردومی پیدا می شود ازجناب شما بپرسد: چرا؟

رهبر: ما رفتاری را که با ایشان شد تأیید نمی کنیم. اما همچنان براین اصل اساسی تأکید داریم که شأن رهبری نباید دستمایه ی پرسش واعتراض ونقد ومتلک شود.

نوری زاد: ماهم تا حدودی به این اصل نانوشته اما منطقی پایبندیم. سست کردن ارکان قانونی یک جامعه، به سست شدن همه ی مواضع پنهان وآشکارآن جامعه منجرمی شود. اما همین قانون برای این که رهبربه خطا نرود وسرمایه های کشوررا تباه نکند، بند بندی دارد که می شود با مراجعه ی به آنها با رهبرخاطی برخورد کرد. ویا اساساَ وقتی اوازمختصات رهبری تخطی کرد، بشود با همان موازین قانونی برکنارش کرد یا به اوهشدارداد. این را قانون اساسیِ کشور ما مشخص کرده. نه برای رفع تکلیف بل برای هرروز و روزهای  خاص.

رهبر: به نظرشما ما چه خطا یا چه خطاهایی مرتکب شده ایم که لازمه اش ورود نمایندگان مجلس خبرگان به حوزه ی نقد وهشداروبرکناری ما ازمقام رهبری باشد؟

نوری زاد: خب کم نیستند این خطاها.

رهبر: مثلاً؟

نوری زاد: مثلاهمین داستان مادام العمری دوران رهبری شما. هم ما هم خود شما نیک می دانیم که اگرروند انتخاب نمایندگان واداره ی مجلس خبرگان بصورت قانونی پیش می رفت ای بسا شما یک یا دو دوره ی بعد جایتان را به دیگری می سپردید.

رهبر: شما وضع روحیِ ما را تاحدودی می شناسید. یا اگرنمی شناسید ازدیگران بپرسید تا ما را وروحیه ی ما را بهتربشناسید. ما کمترین دلبستگی به این مقام نداریم. صندلی رهبری برای ما صندلی زحمت وغصه و شب نخوابی و اضطراب و نگرانی و آب شدن است. شما هرشب راحت می گیرید می خوابید اما ما باید غصه ی آن عشایری را بخوریم که با شکم گرسنه بخود می پیچد. شما مسئول یک خانواده ی کوچک پنج شش نفره هستید ما مسئول خانواده ای به وسعت یک کشورهفتاد میلیونی. ما یک جسم علیلی داریم که با همان جسم علیل این همه باربدوش می کشیم. این آروزی قلبی ماست که خبرگان رهبری این بارسنگین را ازدوش ما بردارند تا این چند صباح باقیمانده ازعمرمان را برویم یک گوشه ای وبه عبادت واستراحت بپردازیم. یا به همان امورطلبگی خودمان مشغول شویم. درس بگیریم و درس بدهیم.

نوری زاد: اجازه بدهید من این سخن شما را به تعارف برگزارکنم. شما اگر خواهان کناررفتن بودید، خودتان مقدمات قانونی آن را فراهم می آوردید. وحال آنکه اطرافیان شما با یک مهندسی آشکاروبسیار ابتدایی ودم دستی وشرمنده ام: خنده دار، مقدمات قانونی مادام العمری شما را با داستان نظارت استصوابی فراهم آورده اند. شما اگر خواهان کناررفتن بودید، معطل نمایندگان وخبرگان نمی شدید. جایتان را به یک فرد اصلح می سپردید. یا به شورای رهبری.

رهبر: وقتی خبرگان رهبری مصرانه ازما می خواهند بمانیم شما می فرمایید برویم؟

نوری زاد: میزان علاقه ی مردم و نمایندگان آفریقای جنوبی به نلسون ماندلا اگربیشتراز علاقه ی مردم ایران به شما نبوده باشد کمترنبوده ونیست. او دراوج محبوبیت کناررفت. درحالی که همه به او التماس می کردند که بماند وتا پایان عمررهبری بکند.

رهبر: نلسون ماندلا هرچه که داشت دغدغه ی اسلام نداشت. ما کاراو را ارزشمند می دانیم وبه کاربزرگی که کرده به دیده ی احترام می نگریم. بله، اگر افق نگاه وعلقه ی ما نیزمثل جناب آقای نلسون ماندلا درمحدوده ی وطن وخاک وطن خلاصه می شد ما هم براحتی کنارمی رفتیم. اما اینجا سخن ازاسلام است. ما یک کارشناس اسلامی وخبره درسیاست اسلامی هستیم. کناررفتن ما ازکجا معلوم چنان آسیبی به اسلام بزند که تا قرن ها نشود جبرانش کرد؟ ازکجا معلوم ما کناربرویم ویکی بجای ما بیاید که فاتحه ی اسلام را برای همیشه بخواند؟

نوری زاد: سخن درستی است. ودغدغه ی درستی. این نگرانی شما را البته خبرگان رهبری هم خواهند داشت. به محض دیدن یک خطا ازرهبربعدی او را قانوناَ کنارمی گذارند.

رهبر: خود شما بارها درنوشته های خود آورده اید که ما بهترین گزینه برای رهبری هستیم. چطوراست این را شما تشخیص می دهید اما خبرگان رهبری تشخیص نمی دهند؟

نوری زاد: بله، من تا مدتی همین اعتقاد را داشتم. که شما برترین ومناسب ترین شخصیت دینی برای رهبری ایران هستید. این عقیده ی من به گذشته ها مربوط است. اما امروز باورم براین است که شما باید دریک حرکت بسیارمشفقانه ومصلحانه ازاین مسئولیت کناربروید. یعنی ازمدتها پیش باید یک چنین تصمیمی را می گرفتید. اکنون اگرراستش را بخواهید کمی هم دیرشده.

رهبر: این تشخیص شخص شماست. میلیونها نفرهم تشخیص دیگری دارند. درست مخالف شما. اما آنچه که دراین میان درست وقانونی است تشخیص خبرگان رهبری است. پس ازاین بحث درگذریم که ما تا زمانی که خبرگان رهبری صلاح بدانند قانوناَ رهبرایران هستیم.

نوری زاد: چشم. ازاین موضوع درمی گذریم. یک پرسشِ بصورتِ ظاهرسطحی ونچندان عمیق: شما چرا همگان را برزمین می نشانید و خودتان برصندلی می نشینید؟ پیامبرآنچنان با مردم می آمیخت که غریبگان وقتی به محفل او وارد می شدند ازحاضران مجلس می پرسیدند: محمد کدامِ شماست؟

رهبر: بحساب این بگذارید که هم زمانه عوض شده هم شاید پای ما درد می کند.

نوری زاد: برای بقیه هم صندلی بگذارید. شاید دیگران هم درد پا داشته باشند.

رهبر: شما وقتی رهبرشدید برصندلی ننشینید.

نوری زاد: شما رهبراسلامی این سرزمین هستید. نه رهبریک کشورنامسلمان. کوچکترین رفتاروسخن شما، با آموزه های دینی و سیره ی پیامبروائمه مقایسه می شود. شما این پسوند اسلامی را ازپس این جمهوری بردارید وبرتخت طلا بنشینید. چه ایرادی دارد؟ شما وقتی مرتب ازپیامبروعلی واولادعلی سخن می گویید نا خودآگاه مخاطب خود را به مقایسه با سیره ی آنان فرامی خوانید. پیامبروعلی کجا برای خود حساب مالی پنهان داشتند. آنها همه ی موازین پولی شان آشکاربود. اگرپولی ازبیت المال برمی داشتند جلوی چشم مردم این کاررا می کردند. چرا که می دانستند اولین جایی که ازآن سوء ظن و دروغ و بی اعتمادی برمی جوشد همین پنهان کاری های مالی است.

رهبر: کجا مواضع پولی ما پنهان ونا مشخص بوده است؟ زندگی ما را شما می توانید پشت یک وانت پیکان بارکنید. ما ازمال دنیا ازخود شما کمترنداشته باشیم بیشترنداریم. شخصاَ ریز به ریزِ هزینه های زندگی  را یادداشت می کنیم. می دانیم که به حساب خودمان همینجا باید رسیدگی کنیم. پیش ازحسابرسی درپیشگاه خدا. نخیر، ما هیچ حساب پنهانی نداریم.

نوری زاد: چرا اجازه نمی دهید حسابرسان مجلس ودستگاه قضایی به حساب مالی آستان قدس رضوی رسیدگی کنند؟ یا بحساب مالی بنیاد مستضعفان و دستگاهها و نهادهایی که تحت نظرخود شمایند؟ یا بحساب مالی بیت خودشما؟ چرا هزینه ی سفرهای استانی خود را علناَ منتشرنمی کنید؟

رهبر: اساسنامه ی دستگاههای تحت امرما اینطوراست.

نوری زاد: که مورد حسابرسی قرارنگیرند؟

رهبر: بله

نوری زاد: یک شهروند بی نشان که صاحب یک دکه یا یک زیرپله است باید به دستگاه های حسابرسی واداره ی مالیات جوابگوباشد، چطورمی شود این همه نهادهای عریض وطویل منتسب به رهبری ازحسابرسی برکنارباشند؟ مردم چگونه به سلامت رفت وآمد پولهایی که دراین تشکیلات دست به دست می شود اعتماد کنند؟

رهبر: اینها ازاختیارات رهبری است. هیچ دستگاهی اجازه ی حسابرسی ازنهادهای تحت نظررهبری را ندارد. این قانون است.

نوری زاد: اگرهم بفرض قانون باشد حتماَ قانون اشتباه وناجوری است وشما شخصاَ باید این قانون ناجوررا به نفع افکارعمومی دوربیندازید. صریح بپرسم: پول این دستگاهها آیا پول مردم هست یا نیست؟ منظورم همان پول بیت المال است یا نه پول شخصی شماست؟

رهبر: پول مردم است اما اختیارش را قانون به رهبر داده که درهرکجا که صلاح می داند هزینه کند. درضمن ولی فقیهی که آن خصوصیات ظریف وحساس را دارد هیچگاه پول مردم را درنابجای خود صرف نمی کند ودست به حرام نمی برد.

نوری زاد: بفرض قبول می کنیم که هزینه کردن این پولها دراختیاررهبری است. ورهبری می تواند این پولها را درهرکجا که مصلحت می داند هزینه بکند. مثلاَ به مبارزان افغان بدهد یا به حزب الله لبنان ببخشد یا درجیب فلسطینی ها بگذارد. یا اصلاَ برای ایجاد توازن اقتصادی بریزد توی جوی آب. اما همین رهبر نباید به مردمی  که صاحب آن پولها هستند گزارش بدهد که ای مردم، ممنون که اختیارپولتان را به من سپرده اید، بدانید وآگاه باشید که من پنج میلیارد دلارازپولتان را همین امسال به حزب الله داده ام و سه میلیارد دلار به فلسطینی ها داده ام و یک چند میلیاردی هم به صورت اسلحه فرستاده ام به سوریه وجاهای دیگر، درجریان باشید؟

رهبر: هزینه کردن این پولها ومقدارش محرمانه است. هرچیزی را که نباید علنی کرد!

نوری زاد: اما حضرتعالی آشکارا به کمک مالی وتسلیحاتی حزب الله اعتراف کرده اید. چطورمی شود که غریبگان باید بدانند ازجیب مردم ایران چقدرعایدشان می شود اما خود مردم ایران نباید بدانند چقدرازکیسه شان برداشته شده؟

رهبر: هرکسی شیوه ای برای رهبری دارد. شیوه ی ما همینگونه است که می بینید.

نوری زاد: اما شیوه ی پیامبران وامامان ما که شما خود را منتسب به آنان می دانید اینگونه نبوده. درقرآن هم ازاین خبرها نیست.

رهبر: شما معنی ولایت مطلقه ی فقیه را نمی دانید. بروید مطالعه کنید.

نوری زاد: رهبری که با بهره مندی از جایگاه ولایت مطلقه ی فقیه به اختیارات کم نظیری دست یافته،  شاید بتواند درموارد خاص – تنها درموارد خاص- بدون اطلاع مردم دست به اموالشان ببرد اما برای همیشه نمی تواند به این کارادامه بدهد. شما بیست وسه سال است که حساب مالی تان روشن نیست.

رهبر: این به همان معنای ولایت مطلقه ی فقیه برمی گردد. بروید مطالعه کنید.

نوری زاد: چرا چهره ی بسیجیان را که مردمانی پاک نهاد ومردمی بودند، به چهره ی شعبون بی مخی تغییردادید؟ چهره ای مخوف وبزن بهادرو فحاش وقانون گریز؟

رهبر: این صفت زشتی است که شما به این مردان خدا اطلاق می کنید. این مردان وزنان ازپاک ترین افراد روی زمین اند. نه ادعایی دارند ونه ازمال دنیا نصیبی. بله، وقتی دربرابر فتنه گران وضدانقلاب می ایستند بزعم شما می شوند شعبون بی مخ. اگراینها شعبون بی مخ اند من خودم هم شعبون بی مخم وبه این شعبون بی مخی افتخارمی کنم. تعجب می کنم که شما با آن سابقه ای که درمیان این شیرمردان وشیرزنان داشته اید آنان را نمی شناسید وجفاکارانه صفت شعبان بی مخی به آنها اطلاق می کنید. ازخود اینها اگرنمی ترسید ازخدا بترسید آقای نوری زاد.

نوری زاد: معتقدم تنها فایده ای که بسیجی های فعلی دارند حفظ قدرت شما وگسترش حوزه ی نفوذ پاسداران شما درهمه ی ارکان کشوراست. من می گویم: اگرهم قراراست دستگاهی دربرابر ضدانقلاب وفتنه گران بایستد این دستگاه باید پلیس باشد. نیروهای امنیتی ورسمی وقانونی باشند. نیروی انتظامی باشد. یک دستگاه قانونی که بشود ازاو پرسش کرد ودرصورت بروز خطا فرماندهش را به مجلس فراخواند وازاو توضیح خواست. بسیجیان با هریورشی که به جایی برده اند وزده اند و تخریب کرده اند مگر به جایی پاسخ گفته اند؟ شما یک نمونه اش را بیاورید تا من سخنم را پس بگیریم. هنوزکه هنوز است پرونده ی کوی دانشگاه با آنهمه تأکید خود شما بجایی نرسیده.

رهبر: نخیر، اینگونه نیست که شما می فرمایید. اگراطلاع ندارید مطلع باشید. وظیفه ی برخورد با ضدانقلاب وفتنه گران با سپاه وبسیج است. نیروی های امنیتی و انتظامی نقشی جانبی دارند. کمک می کنند.

نوری زاد: تعریف شما ازضدانقلاب وفتنه گرچیست؟

رهبر: کسانی که سربه تن این نظام نمی خواهند. یک روز اگرآزادشان بگذارید ریشه ی اسلام و روحانیت را ازاین کشورمی کنند ودورمی اندازند. کارشان ایجاد افسردگی درمیان آحاد مردم است. کارشان سیاه نمایی است. کارشان شورش و ضایع کردن اموال عمومی است. با اینها باید به شدت برخورد کرد. یکی ازمأموریت های بسیج همین است. مراقبت وکشف وسرکوب فتنه ونفاق.

نوری زاد: این ضدانقلابی که حضرتعالی تعریفش کردید آیا ازخارج به داخل ایران آمده یا اینها بخشی ازمردم ایرانند؟

رهبر: فرقی نمی کند. چه داخل باشند چه خارج، ضد انقلاب اند. داخل اند و ازخارج خط می گیرند.

نوری زاد: پس این فتنه گران هرکدام یک شهروند ایرانی اند. شهروند ایرانی هم تا زمانی که دست به اسلحه و خرابکاری نبرده دارای حقوقی است. این حقوق شهروندی، به شهروندانِ معترض قانونا اجازه داده که اعتراض کنند. راهپیمایی کنند. اعتصاب کنند.

رهبر: ما نمی گوییم نکنند. بروند اجازه بگیرند و اعتراض کنند. راهپیمایی کنند. اعتصاب کنند. کسی جلویشان را نگرفته.

نوری زاد: ازکجا اجازه بگیرند؟

رهبر: ازوزارت کشور.

نوری زاد: شما یک نمونه، وتنها یک نمونه مثال بیاورید که دراین سی وسه سال پس ازانقلاب عده ای رفته اند و اجازه ی راهپیمایی معترضانه گرفته اند وبه خیابان آمده اند وفریاد زده اند: ای مسئولان، ما معترضیم.

رهبر: حتماَ شرایطش را نداشته اند که نتوانسته اند اجازه بگیرند.

نوری زاد: من مجالس ومحافلی را برای شما اسم می برم که اجازه رسمی برای برگزاری یک نشست ادبی یا قرآنی یا مذهبی یا سیاسی یا هنری داشته اند اما ناگهان این شعبون بی مخ ها یا به تعبیرشما مردان وزنان خدایی رفته اند و بساط آن مجلس ومحفل را به هم ریخته اند. زده اند و عده ای ازحاضرین مجلس را خونین ومالین کرده اند. تخریب کرده اند. فحش داده اند. اطمینان دارم شخص شما از ریز به ریز رفتاراین جماعت خبردارید. رفتاراین جماعت یک روال حتمی وبدیهی این سالهای پس ازانقلاب شده است. عکس برگردان همان اعدامهای بی دلیل وبدون دادگاه جناب خلخالی. اینها جلوی چشم پلیس می زنند ومی کشند و تخریب می کنند. مگرکسی می تواند جلودارشان شود؟ اجازه می دهید بگویم اینها مستقیما ازبیت شما یا اتاق فکر سرداران شما خط می گیرند؟

رهبر: شما سند دارید که اینها ازبیت ما خط می گیرند؟

نوری زاد: بله، سند من مقام فرماندهی کل قوا است که درشخص شما متوقف مانده. شما درمقام فرماندهی کل قوا مسئول خونهایی هستید که این جماعت به زمین ریخته اند. و مسئول زخم ها و ترس ها وعاطفه های خراشیده ی مردمی هستید که این جماعت بجای گذارده اند. سند من هزاران مجلس ومحفل مجوزداری است که اینها درتهران وشهرستانها به هم زده اند وعده ای را زخمی وحتی کشته اند وحضرتعالی یک موضع گیری مختصرهم درتقبیح رفتاروعملکرداینها نداشته اید.

رهبر: این یعنی سند؟

نوری زاد: این یعنی فراترازسند! اگر منِ نوری زاد فرمانده ی کل قوا بودم حتماً قصوراین فاجعه ها متوجه من بود. اما چون شما فرمانده ی کل قوا هستید و این مردان وزنان خدایی با تشکیلاتی که دارند زیرمجموعه ی قوای شمایند، لابد مقصریکی دیگر است که آن یکی اسمش مردم است. همان که کشته شده وزخمی شده و شخصیتش توسط این اوباشان به خاک افتاده.

رهبر: شما به اندازه یک صدم ما ازفتنه ها وحادثه های پشت پرده ی این کشورخبرندارید. دارید؟ ندارید. ما دشمن داریم. چه درداخل وچه خارج. اداره ی کشوری به پهناوری ایران، به قوای بازدارنده محتاج است. بسیجیان ما همین قوای بازدارنده اند که درهمه جای کشورحتی درروستاها آماده ی رودررو شدن با دشمن درکمین اند. مردم باید مراقب خط قرمزها باشند. این بسیجیان چرا سراغ آن کارمند وکارگروکشاورز وشهروند سربه زیرنمی روند؟ وچرا تنها درمواقع ضروری به میدان می آیند؟ وچرا مابقی اوقات درپایگاههای خود آموزش می بینند؟ دشمن یک وقت رودررو جلو می آید یک وقت درلباس خودی. ما باید مراقب باشیم مبادا دشمن خاکریزها را یکی یکی فتح بکند وزیرقلعه ی انقلاب آب ببندد.

نوری زاد: پس این وسط قانون چه می شود؟ اگریکی را این بسیجی ها بگیرند وبزنند و ناقصش کنند باید اوبه کجا مراجعه بکند و ازچه کسی و چه تشکیلاتی شکایت کند؟

http://www.nurizad.info/wp-content/uploads/2012/08/41783_153044948056463_1439_n2.jpg

رهبر: معلوم است، به دستگاه قضایی. ما بسیجیان خاطی هم داشته ایم که مجازات شده اند.

نوری زاد: این اجازه را کجای قانون به بسیجیان داده که درلحظه حکم بکنند و درلحظه هم خودشان آن حکم را به اجرابگذارند؟

رهبر: بسیج یکی از تشکیلات محکم قانونی است. کشورداری به شیوه ها وشگردها و فوت وفن هایی نیازدارد که یکی اش همین رویه ای است که ما اختیارکرده ایم. بهترین راه دوری مردم ازضرب شست بسیجیان این است که مردم گرفتارخدعه ها وفتنه ها نشوند که بعدا مورد مجازات و مواخذه قراربگیرند. مطلقا به سراغ فتنه گران وضدانقلاب نروند تا سروکارشان به نیروهای امنیتی وبسیجی ما نیفتد. این درهمه جای دنیا مرسوم است. مخصوص کشورما نیست.

نوری زاد: می دانید کشوری که شما رهبرآنید، یکی ازپلیسی ترین کشورهای دنیاست؟ کشوری که با شیوه های غلیظ امنیتی اداره می شود؟ کشوری که درآغوش اعتیاد غلت می خورد؟ درآغوش مصرف؟ بیکاری؟ تن فروشی؟ وحراج داشته هایش؟

رهبر: مختصری هم ازخوبی های این کشوربگویید. ازکارهایی که درهمین سالهای پس ازانقلاب صورت گرفته. با عنایت به جنگ تحمیلی هشت ساله و تحریم ها ومحاصره های اقتصادی. شما قبل ازانقلاب آیا این همه دانشگاه ودانشجوداشتید؟ این همه جاده و برق وآب داشتید؟ اینها را هم بگویید.

نوری زاد: قبول می فرمایید که اگرما بخش مختصری – تأکید می کنم: بخش مختصری- ازمیلیارد میلیارد پولی را که درهمین سالهای پس ازانقلاب با فروش نفت بدست آورده ایم، می دادیم به چینی ها وخودمان می نشستیم به تماشا، آنها برای ما دانشگاهها وجاده ها و برق وآب بیشتری تدارک می دیدند؟ با بقیه اش هم زیرساخت های کشوررا پی ریزی می کردیم وازاین نکبتی که گرفتارش شده ایم خلاص می شدیم.

 چندی پیش رییس جمهور نامتعادل والبته مطلوب شما درمجلس شورای اسلامی گفت که موجودی صندوق ذخیره ی ارزی صفراست. هیچ نماینده ای ازشنیدن خبراین فاجعه غش نکرد وبرنیاشفت. راستی این همه پول کشورکجا رفته؟ ما پول نفت این مردم را به کجاها سرازیرکرده ایم؟ می شود این واژه ی بصیرت را برای ما معنا کنید؟

رهبر: من رهبرم. مسئول اجرایی کشورکه نیستم. بروید ازآنهایی بپرسید که نفت را فروخته اند. گرچه من خود بارها پرسیده ام وتذکرات لازم را به مسئولین اجرایی کشورداده ام.  بصیرت یعنی همین که شما هرکس را درجایگاه خودش واکاوای کنید.  درسطح رویین یک قضیه متوقف نمانید وبه کنه آن نیزدقیق شوید. افق نگاهتان وسیع باشد. تنها پیش پایتان را نبینید. به دوردست ها هم بنگرید. تحلیل تان ازاوضاع کشوروجهان مقطعی وموردی نباشد. این که یک چوبدستی بچه های بسیج را ببینید ودسیسه و دشنه وتوپ وخمپاره و کمین دشمن را نبینید. این یعنی بصیرت. با این ملاک، شما می توانید اطرافیان خود را محک بزنید. آنکه درتحلیل حوادث نگاهش به نوک بینی اش است بی بصیرت است وآنکه هم مراقب پیش پا هم مراقب دوردست هاست با بصیرت است.

نوری زاد: انتخاب آیت الله شیخ صادق لاریجانی به ریاست قوه ی قضاییه آیا مبتنی بربصیرت بود؟ ایشان تجربه ی یک بازپرسی ساده را نداشت. همین حالا هم تجربه ای ندارد. می دانید وی نفرششم دستگاه قضایی است؟

رهبر: ایشان یک دانشمند است. یک فقیه وفیلسوف است. انتخاب آقای لاریجانی البته که با بصیرت صورت گرفته است. تجربه نداشته که نداشته. مگرمن تجربه ی رهبریِ این کشورپهناوررا داشته ام؟ مگرفلان وزیرتجربه ی فلان وزارتخانه را داشته یا دارد؟ خودشما مگرتجربه ی نویسندگی داشته اید؟ تلاش کرده اید و نویسنده شده اید. ازنگاه ما، مهم سلامت فرد است. تجربه را می شود با مشورت خرید واستخدام کرد. مشاوران برای همین استخدام می شوند. مهم سلامت ومدیریت مبتنی برسلامت یک مدیراست. که بتواند همه ی ظرفیت های دستگاه تحت امرخود را درامتداد هم قراربدهد وکارآیی آنجا را به حداکثر برساند. همینطورکه می بینیم آقای لاریجانی خیلی موفق بوده اند. ومن ازایشان راضی ام. چرامی گویید آقای لاریجانی نفرششم دستگاه قضایی است. این یک توهین است. گناه است. یعنی شما می گویید حرف ایشان دردستگاه قضا خریدارندارد؟ واگربخواهد تحولی دراین دستگاه صورت بدهد، نمی تواند؟

نوری زاد: شما صدها قاضی کارکشته ومدیروسالم را کنارزدید و کسی را به ریاست این دستگاه انتخاب کردید که ازنظرقضایی بی سواد وبی تجربه بود. حالا هم اگرتجربه ای کسب کرده به گرد پای قاضیان با تجربه نمی رسد. اگرناراحت نمی شوید بگویم که شما ایشان را به این دلیل برمسند این دستگاه حساس نشانده اید که مطیع شما باشد. اگریک قاضی درستکاربرسردستگاه قضا می نشست، هرازگاهی به شما یک “نه” می گفت. اما این بنده ی خدا همه ی تلاشش بدست آوردن رضایت شماست. ونه محقق کردن عدل وانصاف وجاری کردن قانون. قاضی القضاتی که وامدارهمه جانبه ی رهبرباشد، ازعدالت وانصاف تهی است. شما به یک آدم نام آوراما مطیع نیازداشتید. یادتان هست این آقای احمدی نژاد یک چند تایی “نه” به شما گفت چگونه اعصابتان بهم ریخت؟ شما اساساَ  مخالفان خود را تحمل نمی کنید. گرچه آن مخالفان، درست نیزبگویند.

رهبر: بدون لکنت صحبت کردن فرق می کند با توهین کردن. لطفاَ اندازه ی خود را نگه دارید و ازمداراخلاق وادب خارج نشوید. آقای لاریجانی ازنظرما یک روحانی ویک قاضی باسواد ومستقل است وما بهیچوجه درکارایشان دخالت نمی کنیم.

نوری زاد: شما ازپرونده ی دزدی های محمد رضا رحیمی خبردارید؟

رهبر: اینقدرصریح سخن ازدزدی نگویید. اگردزدی بود حتما دستگاه قضا به کاراو رسیدگی می کرد.

نوری زاد: شما چه بردزدی این فرد سرپوش بگذارید وچه نگذارید، درفردای تاریخ دزدی های اوورییس جمهورمطلوبتان آشکارخواهد شد. شرمنده ام، قاضی القضات مطلوب شما به شدت ذلیل یک گروکشی خانوادگی است. که اگربخواهد به دزدی های رحیمی واحمدی نژاد رسیدگی کند باید چشم به راه آشکارشدن دزدی ها وخلافکاری های برادرانش باشد. بیت شما کم درامورقضایی دخالت کرده؟ سعید مرتضوی را مگرخودشما به دستگاه قضایی تزریق نکردید؟ آنهم به جایگاه حساسی چون دادستانی کل کشور؟ به نظرمن اگرمجلس خبرگان ما مستقل بود، شما را باید بخاطربرگزیدن افراد بی سوادی چون شیخ محمد یزدی وهمین شیخ صادق لاریجانی وحمایت آشکارازفرد نامتعادلی چون احمدی نژاد مورد مؤاخذه قرارمی داد. شما درشیخ محمد یزدی چه دیدید که با گزینش او این همه خاک برسردستگاه قضا و عدل وانصاف افشاندید؟

رهبر: این به اختیارات رهبری مربوط است. وما کاری را کرده ایم که درمحدوده ی اختیاراتمان بوده است. هروقت شما رهبرشدید افراد مطلوب خودتان را انتخاب کنید. ما به چیزی فراتراز اختیارات خود دست نبرده ایم. تازه اینها بخشی ازاختیارات ماست. که اگربخواهیم به همه ی اختیاراتمان دست ببریم کارنظارت ودخالت ما به همه ی دستگاهها منجر می شود. شما چرا قدردان این همه مدیریت و ناب نگری رهبری نیستید؟ اگرمدیریت ما نبود معلوم نبود دشمن به سراین کشورچه می آورد.

نوری زاد: اگرمدیریت شما نبود چه برسرما می آمد؟ یعنی اکنون چه باقی مانده که برسرما بیاید که نیامده؟ ما مردمی داریم که یکی ازپرمصرف ترین مردم جهانند. مردمی که کم کاروبدکارند. بیشترین دزدی واختلاس ورشوه وریا کاری درمیان ما جاری است. می خواهید صورت کشورمان را تحت رهبری شما نقاشی کنم؟ کمترین مطالعه، بیشترین اعتیاد، کمترین اعتبارجهانی، بیشترین بداخلاقی، کمترین صادرات، بیشترین واردات، کمترین تولید، بیشترین مصرف، کمترین صداقت، بیشترین دروغ، کمترین ادب، بیشترین بی ادبی، کمترین قانونگرایی، بیشترین قانونگریزی، کمترین رغبت جهانی، بیشترین نفرت جهانی، اینها مگردستاورد دوران رهبری شما نیست؟ قبول دارم که درزمان رهبری شما آبادانی هایی هم صورت گرفته. موشک شهاب وسلول های بنیادین و دانش هسته ای هم بوده. اما خدا وکیلی دوست ندارید امروزنه موشک داشتید ونه دانش هسته ای اما اینهمه معتاد نیز نداشتید؟ شما هیچ می دانید سران امنیتی شما درکارقاچاق مواد مخدردست داشته ودارند؟

رهبر: این چه حرفی است که شما می زنید؟ کدام مسئول امنیتی ما قاچاقچی مواد مخدربوده؟ اسم ببرید!

نوری زاد: ای کاش تنها قاچاقچی بود. من افرادی را می شناسم که هم وزیربوده اند وهم قاچاقچی مواد مخدر وهم قاتل وهم نماینده ی مجلس خبرگان.

رهبر: اسم ببرید!

نوری زاد: شما خودتان بهترازمن خبردارید. حضرت حجة الاسلام والمسلمین شیخ علی فلاحیان.

رهبر: ایشان وزیربوده اند اما قاچاقچی وقاتل نبوده اند. این حرفهای شما مسئولیت دارد. جرم است. اگرنتوانید ثابت کنید مجرمید.

نوری زاد: قبول. من اگرنتوانم ثابت کنم مجرمم اما رهبری که ازهمه ی اینها خبردارد و برهمه ی اینها سرپوش می گذارد چه؟ شما مگرمی توانید قاچاقچی گری وقاتل بودن آقای فلاحیان را انکارکنید؟ ای خاک برسراین مردم که نماینده ی مجلس خبرگانش هم قاچاقچی است هم قاتل. ورهبرش هم ازهمه ی اینها خبردارد وبرهمه ی اینها سرپوش می گذارد. این درست ازجنس همان آسیبی است که شما پاسدارانتان را به همه جای مملکت نفوذ داده اید. جایی مانده که درقرق پاسداران شما نباشد؟

رهبر: این پاسداران، پاسداران من نیستند. پاسداران این کشورند. پاسداران این انقلابند.

نوری زاد: چرا ارتش را با سپاه ادغام نمی کنید؟

رهبر: این به خود ما وبه قانون اساسی کشورمربوط است.

نوری زاد: سپردن همه ی حیثیت های نظامی وسیاسی واقتصادی واطلاعاتی به سپاه، یعنی این که شما به ارتش ووزارت اطلاعات ودستگاههای اقتصادی اعتماد ندارید. سپاه، یعنی همیشه چشم به راه دشمن بودن. سپاه یعنی خاصه پروری. یعنی رواج روح بی اعتمادی. یعنی ترساندن مردم ازدشمنی که همیشه درکمین است. واین که تنها نهادی که تخصص برخورد با این دشمن را دارد سپاه است.

رهبر: تا هرزمانی که دشمن درکمین ماست ما به سپاه نیازمندیم. این چیزی نیست که بشود کتمانش کرد.

نوری زاد: شما دشمنی پرنفوذتر ودزد ترو گشاده دست تراز پاسداران خود سراغ دارید؟

رهبر: این سخن شما نیزجرم است. اصلاً کفرمحض است. شما به مردانی می گویید دزد که درآسمان خدا شناخته شده تراززمین خدایند. شما به پاسداران این مردم می گویید دزد؟ شما این مردان پاک وبی آلایش را، این عابدان شب و شیران روزرا دزد خطاب می کنید؟ خاک بردهان کسی که این رهروان صادق آل محمد وعلی را دزد بداند بی آنکه سند ومدرکی دال بردزدی شان ارائه دهد.

نوری زاد: دلیل دزدی پاسداران شما این ریخت وقیافه ای است که کشورپیدا کرده. آیا به من می فرمایید این پاسداران قراراست ازچه چیزانقلاب پاسداری کنند؟

رهبر: شما که به پاسخ ما احتیاج ندارید. خودتان می پرسید وخودتان هم پاسخ می دهید. پاسداران ما به کوری چشم دشمنان – طبق قانون – ازاستقلال وتمامیت ارضی واسلامیت کشورپاسداری کرده اند ومی کنند وخواهند کرد.

نوری زاد: ازآزادی چطور؟

رهبر: بله، ازآزادی کشورهم. منتها آن آزادی که ما معنایش می کنیم. نه دشمن.

نوری زاد: معنای آزادی ازنگاه شما چیست؟ ازنگاه دشمن کدام است؟

رهبر: آزادی ازنگاه ما یعنی بندگی.

نوری زاد: بندگی؟

رهبر: بله، بندگیِ خدا یعنی آزادی. “من ازآن روی که دربند توام آزادم”.

نوری زاد: آزادی ازنگاه دشمن چه؟

رهبر: یعنی بی بند وباری. بی قیدی. اختلاط زن ومرد وبی حجابی وسرکشی وخروج ازبندگی خدا.

نوری زاد: پس پاسداران قراراست هم ازاستقلال کشورپاسداری کنند وهم ازاسلامیت کشوروهم ازآزادی ما!؟

رهبر: تاکنون این بوده ازاین پس هم چنین خواهد بود.

نوری زاد: مفهوم استقلالی که این پاسداران تا کنون حافظ آن بوده اند چیست؟

رهبر: رسیدن بجایی که کسی نتواند به ما چپ نگاه بکند. وما ازهمان بدو پیروزی انقلاب به این مهم دست یافته ایم.

نوری زاد: البته این که مردم ما نمی توانند به این پاسداران و دزدی هایشان چپ نگاه کنند امری درست است. معمولا دزدان وقلچماقان به نوچه هایی نیازدارند که دماغ معترضان را بخاک بمالند. کاراین نوچه ها این است که چشم بگردانند وببینند کجا داردیک سخنی و اشاره ای به دزدی های اربابانشان می شود تا بروند آنجا و آنجا را بهم بریزند. همان نقشی که شعبون بی مخ ها یا بسیجیان وآسمانیان شما ایفا می کنند. آنهم به اسم صیانت وپاسداری ازانقلاب و مواجهه با توطئه های دشمن قسم خورده ی تا دندان مسلح! من ازباب مزاح والبته تلمیحی که به اعماق دخمه های این جماعت اشاره دارد  هرازگاه به دزدی از لوازم شخصی ام اشاره می کنم. فکرمی کنید دزدان اطلاعات ودزدان سپاه چرا ابزارکارمرا واقلام دزدی شده ی دیگران را پس نمی دهند؟ رازش هیچ نیست الا این که درخون این جماعت حرامخوار، چیزی به اسم مال مردم دارای حرمت نیست که حالا این لوازم کارنوری زاد باشد یا کشتی کشتی نفتی که دورازچشم مردم می برند وبجایش کشتی کشتی کالای قاچاق وارد می کنند.

رهبر: اینها که شما می گویید همه اش جرم است. همه اش تهمت وافتراست. دراین مصاحبه ما بنا برصبوری داریم. این تهمت های شما را ما سالهاست که اززبان ضدانقلاب داخلی وخارجی می شنویم. شما چرا به روح جاری این جریان اشاره نمی کنید؟ چرا نمی بینید که دربین این جوانان وزن ومرد غیرتمند، روحانیان هم هستند؟ نقش این روحانیان بسیجی را که نمی توانید انکارکنید. روحانیان غیرتمندی که حاضرند جانشان را برسراعتقادشان بدهند. روحانیانی که به چیزی غیرازاسلام نمی اندیشند. بعضی ازاینها – من خبردارم – داروندارشان بقدراتومبیل شما قیمت ندارد. همینها هستند که به رگ غیرتمندی بسیج خونرسانی می کنند.

نوری زاد: روحانی مگرچه امتیازی بر دیگران دارد؟

رهبر: امتیازش به این است که شما خودتان را وقف زندگی کرده اید – هرچند شرافتمندانه – اما اینها خودشان را وقف اسلام کرده اند.

نوری زاد: مثل شیخ صادق خلخالی؟ مثل شیخ علی فلاحیان؟ مثل شیخ روح الله حسینیان؟

رهبر: شما ازنقاط ضعف اینها بگویید وما ازنقاط مثبت شان تا ببینیم کدامیک غالب است. انصاف اگردرمیان باشد بحث ما می تواند به نتیجه برسد. وگرنه شما حرفهای کلیشه ای وهزاربار گفته شده را ردیف می کنید وخودتان را تخلیه می کنید وراه به جایی هم نمی برید.

نوری زاد: شما یک روحانی هستید. وبقول خودتان یک بسیجی. شما مگردراین بیست وسه سال همه را ازمذاکره با آمریکا برحذرنداشته اید؟

رهبر: بله، همین حالا هم همه را ازمذاکره با آمریکا نهی می کنیم.

نوری زاد: پس چرا خودتان با اوباما مکاتبه وگفتگوداشته اید؟ وچرا متن ومحتوای این گفتگوها را منتشرنمی کنید؟ ازکجا بدانیم دراین مکاتبه ها وگفتگوها خاک مذلت برسرما ونسل های ما نیفشانده شده است؟

رهبر: شما تمام دنیا را اگر بگردید آمریکا ستیزترازما پیدا نمی کنید.

نوری زاد: لابد درمکاتبه ها وگفتگوهای شما با اوباما، آنکه به خاک مذلت نشسته آمریکاست؟ اگراینگونه است محتوای این صحبت ها را منتشرکنید تا ما هم دراین شعف بزرگ سهیم باشیم ودرپوست نگنجیم.

رهبر: صحبت ها ومکتوبات ما با آقای اوباما محرمانه است.

نوری زاد: یعنی این امت خداپرست وشهیدپروروسلحشوروغیوروبصیرودرصحنه، اینقدرنامحرم و غیرقابل اعتمادند که شما ازانتشار محتوای داد وستد خودتان با آمریکاییها هراس دارید؟

رهبر: منافع کشورایجاب می کند که مکاتبات ومکالمات ما با آقای اوباما محرمانه بماند.

نوری زاد: من یک روحانی می شناسم که سردسته ی شعبون بی مخ های قم است وغوغایی ازطرح وبرنامه برای فردای این سرزمین فلک زده درسر دارد وهمین که شما سربرزمین بگذارید او با یال وکوپال ودارودسته اش به صحنه می آید. شعبون بی مخی که با شما خویشاوند نیزهست. یک روحانی با تمام مشخصه های شعبون بی مخیِ بظاهرآکادمیک حتی!

رهبر: اگربخواهید به تهمت ها و سخنان نامربوط خود ادامه بدهید من این مصاحبه را یکجانبه خاتمه می دهم. این شخصی که شما ازاوبا صفت شعبون بی مخ اسم می برید یک دانشمند غیرتمند است. شما غیرتمندی را با سینه چاکی وعربده کشیِ لات های بی سروپا اشتباه گرفته اید. ایشان یک فرهیخته ی اسلامخواه است. بقدروزارت ارشاد دراین سالها کارفرهنگی کرده ومی کنند. بجای قدردانی اززحمت های ایشان این صفت کریه را به وی نسبت می دهید؟ شما چگونه فردا دربرابر خدا وحقوق تباه شده ی کسانی که به آنها تهمت می زنید خواهید ایستاد؟

نوری زاد: شما چه بخواهید وچه نخواهید این آقا درچارچوبی دست وپا می زند که این چارچوب عین قواعد شعبون بی مخی است. ما وشما مجازنیستیم الفاظ مبارکی چون غیرتمندی و فرهیختگی و اسلامخواهی را خرج آدمهایی بکنیم که فحاش وبی ادب و گستاخ و بی سواد و بی آبرو وقانونگریزوهوچی گروجاهل مسلک ونان به اسم اسلامخورهستند. ایشان یک شعبون بی مخ تمام عیاراست که سرووضع وادبیات جاهل مسلکیِ خود را درلباس روحانیت فروبرده. سردسته ی جماعتی است که اسم خود را حزب الله نهاده است وآبرو ومال وحقوق مردم را به کف کفشهای خود می مالد. شما نیک می دانید که وی به اسم حزب الله چه تن ها را لرزانده وچه آبروها را برده وچه زندگی ها ودودمان ها را به باد داده وچه رعب ووحشتی به پاکرده.

رهبر: شما برای این همه تهمت سند دارید؟

نوری زاد: سند من ریخت وقیافه ای است که ما وشما واطرافیان شما ازاسلام برکشیده ایم. ریخت وقیافه ای که ازاعدام های بی دلیل وبی محاکمه ومصادره ی اموال مردم شروع شده است وهمچنان تا لگدمال کردن حقوق بدیهی وهمه جانبه ی مردم رواج دارد. شما درحالی دست احزاب ودستجات متداول سیاسی کشوررا بسته اید که دست امثال این آیت الله بی مخ را واگشوده اید. تشکیلات این آیت الله بد دهن وفحاش چرا وبه چه دلیل باید ازحمایت ها وبودجه های پنهان وآشکاردولتی وغیردولتی بهره مند باشد و مردان مرد ما درزندان بخاطریک روز مرخصی به تنگنا بیفتند؟

رهبر: این یک مصاحبه است یا بهانه ای برای تخلیه ی روانی مصاحبه کننده؟

نوری زاد: همه ی مصاحبه ها برای تخلیه ی روانی وعلمی واجتماعی وفرهنگی وسیاسی برگزارمی شوند. مصاحبه ای که نتواند بخشی ازروان آشفته ی جامعه ی متلاطم ما را متأثرکند، دیگی ازسنگ وچوب است که برسراجاقِ رفع تکلیف نهاده باشند. شما چرا مجلس را ونمایندگان مجلس را ازریخت انداخته اید؟ این مجلس است که ما داریم؟

رهبر: حال نوبت به مجلس رسید؟ شما مصاحبه را با محاکمه اشتباه گرفته اید. اگرنمی دانید بدانید: مصاحبه آدابی دارد. که اولینِ آن، ادب است. ما دراین مصاحبه، ادب نمی بینم. عقل می گوید که به سئوالهای شما جواب ندهیم. واعتنایی به تهمت ها و پرخاش های شما نکنیم وعطای این مصاحبه را به لقایش ببخشیم. اما ازباب این که می خواهیم ثابت کنیم این شما هستید که ظرفیت بهره مندی ازیک فرصت طلایی – هرچند درخیال- را ندارید، به پرسش های درشت وسراسرتهمت و بدون سند والبته خام شما پاسخ می دهیم.

ما برخلاف ادعای شما به مجلس ریخت داده ایم. مجلسی که با جروبحث های بیهوده فرصت های خود را برسرمسائل جزیی هدرمی داد اکنون رفته ودرست سرجایش نشسته است. نمایندگان پراکنده و اهل تشتت وتفرقه، جایشان را به نمایندگان مرتب ومؤدب داده اند. شما دراین دومجلس گذشته شده آیا یک حرف لغو ازنمایندگان بشنوید؟ این همان مجلسی است که ما می گوییم رفته وسرجایش نشسته. تربیت شده ودارد جامعه را تربیت می کند.

نوری زاد: این مجلس مطلوب شما دارد زیرآوار سنگینِ ترس ووحشت له می شود. مجلسی که ازخوف پرونده های اطلاعاتی ای که برای هرکدام ازنماینده هایش ترتیب داده اند جرأت پرسیدنِ یک”چرا” ندارد. شما رییس دفترآقای علی لاریجانی را می شناسید؟

رهبر: بله، یکی ازسرداران بنام وخوش سابقه ی ماست.

نوری زاد: چرا باید یک سردارسپاه با آنهمه سابقه ی اطلاعاتی وامنیتیِ خوف انگیزداخل مجلس شود وبشود رییس دفترِ رییس مجلس؟ نکند این یک مسئولیت ازچشم اشغالگران سپاه دورمانده بود؟ پاسداری مثل خود آقای علی لاریجانی برای مرعوب شاختن نمایندگان کافی نبود؟

رهبر: چه ایرادی دارد یک سردارسپاه مسئولیتی بپذیرد که درمحدوده ی تخصص اوست؟ این سردارفرد باتجربه وکارآمدی است. ایران را و دنیا را ومنطقه را می شناسد. رییس مجلس به او وبه تخصص او دراین زمینه ها احتیاج دارد. رییس مجلس مکاتبات جهانی دارد. ملاقات ها ونشست های بین المجالسی ورفت وآمدهایی دارد که یک فرد مجرب باید اینها را تنظیم کند.

نوری زاد: وشاید هم برای بی خاصیت کردن نمایندگان مجلس!

رهبر: شما برگشتید سرحرف های همیشگی تان.

نوری زاد: این رییس دفتر یک زخم برگردن دارد.

رهبر: بله، درحادثه ای اینطورشده.

نوری زاد: یکی ازسرداران اخراجی سپاه، دردومین نامه ای که برای من ارسال کرده، اسرار ونکته هایی را درباره این آقای رییس دفتر واشکافته که نشان می دهد دلیل حضوراو دردفتر آقای لاریجانی هیچ ربطی به شناخت ایشان از کردستان وعراق واربیل واروپا وتروردکترقاسملوندارد. بلکه این سردارمثل غول یک چشمی است که آقای لاریجانی درمجلس نشانده تا به نمایندگان خاطی بگوید: عوضی اگرحرف بزنید می سپرمتان دست رییس دفترم.

رهبر: اگراینگونه ربط دادن ها آرامتان می کند مختارید.

نوری زاد: یک سئوال بی ربط. شما وما چرا انقلاب کردیم؟ مشکل ما چه بود که خواستیم با انقلاب، آن مشکل را برطرف کنیم؟ چه کم داشتیم که خواستیم آن را به دست آوریم؟

رهبر: خوب معلوم است. رژیم شاه به همه ی ارکان کشور خیمه بسته بود. روحانیان وجوانهای ما را زندانی می کرد وشکنجه می کرد و اعدام می کرد. رژیم شاه اموال مردم را بی اجازه ی مردم خرج هوی وهوس خود می کرد. به اسرائیل می داد. به آمریکا می داد. آمریکایی بود. روسپیگری را باب کرده بود. مردم درفقر بودند. دانشگاههای ما بجای محل علم محل فساد شده بود. ادارات ما محل اختلاس ودزدی شده بود.هزارفامیل ازخاندان پهلوی برکل مملکت حاکم بود. رشوه بی داد می کرد. حقوق مردم نادیده گرفته می شد. دادگاهها بی دادگاه بود. روحانیت درتنگنا بود. اندیشمندان درتنگنا بودند. مردم اجازه ی یک اعتراض ساده را نداشتند. مجلس ها فرمایشی بودند. دستگاهها تحت نفوذ شاه ودربار بودند. اراده ی یک نفربه اسم شاه برکل مملکت سواربود. به یک اداره اگر می رفتید حتما باید بدنبال آشنا می گشتید. بخش وسیعی ازسرمایه ی کشور خرج خرید ادوات نظامی می شد. ساواک – سازمان اطلاعات وامنیت رژیم – همه را ترسانده بود. کسی جرأت نداشت حرف دلش را برزبان آورد. انقلاب کردیم که این نواقص برطرف شود. این ظلم ها برطرف شود.

نوری زاد: من ازمشکلات قبل ازانقلاب پرسیدم. شما  ظاهراً مشکلات فعلی خودمان را شماره فرمودید.

رهبر: نخیر، ما مشکلات قبل ازانقلاب را گفتیم.

نوری زاد: اما اینها که فرمودید، تک به تک مشکلات فعلی ماست.

رهبر: درحال حاظرمشکلاتی هست که ما انکارش نمی کنیم، اما همین که به کوری دشمنان اسلام، نظام ما یک نظام اسلامی مبتنی برمردمسالاری دینی است این خودش هزاران قدم رو به جلوست.

نوری زاد: اما ازاسلام مورد نظرشما یک پوسته ی نحیف ونازیبا چیززیادی نمانده. پوسته ای که آقایان جنتی وعلم الهدی و سیداحمد خاتمی و قرارگاه خاتم الانبیا وخاتم الاوصیا و بنگاههای مولی الموحدینی به دوش می کشند. بخشی ازاین اسلام هم فعلاَ درسوریه به دندان کشیده می شود.

رهبر: آقای جنتی که متاسفانه این روزها به لطیفه های مردم راه یافته، یکی ازخورشیدهای انقلاب اند. ایشان سرتا پا جاذبه اند. سرتا پا ادب وعلم وفرزانگی اند. آقای جنتی یکی ازذخایرانقلاب اسلامی ما هستند. کسی که تاریخ باید با همه ی استعدادش برای فهم مراتب وجودی ایشان دوزانو برزمین ادب بنشیند. داستان سوریه هم عین داستان آقای جنتی است. ما می گوییم نبض اسلام اکنون درسوریه می تپد اما عده ای که خون دشمن دررگهای آنان جاری است، این سخن ما را یک سخن غیرعلمی وغیرکارشناسانه تبلیغ می کنند. این خط این نشان: همان گونه که تاریخ درقرنها بعد پرده ازگنج وجودی آقای جنتی وامثال ایشان برخواهد داشت، پرده ازخون دل ما وحقانیت نگاه ما برای بقای آقای بشاراسد نیزبرخواهد داشت.

نوری زاد: اگریک روزدرهمین نزدیکی ها بشاراسد سقوط بکند، عکس العمل شما چه خواهد بود؟

رهبر: شاید انتظارتان این باشد که ما عزای عمومی اعلام بکنیم. اما نه، با شکست آقای اسد، ما یک ستون ازخیمه ی اسلام را ازدست خواهیم داد. مثل شکست وکشته شدن محمد بن ابی بکر ومالک اشترنخعی. با شکست آقای اسد، یکی ازبازوان اسلام آسیب می بیند.

نوری زاد: شما چقدراز اموال مردم ایران برداشته اید وبرای بقای بشاراسد خرج کرده اید؟

رهبر: این یک مسئله ی محرمانه است.

نوری زاد: من اگریک پولی ازجیب شما بردارم نباید به خود شما خبربدهم؟

رهبر: شما روزی که ولی مطلقه ی فقیه شدید می توانید هرچقدرکه می خواهید ازهرکجا حتی ازجیب مردم پول بردارید ودرهرکجا که صلاح می دانیدخرج کنید.

نوری زاد: حتی بدون رضایت مردمی که خودشان به این پولها بیشترنیازمندند؟

رهبر: بله، حتی بدون رضایت مردم. این یعنی: ولایت مطلقه ی فقیه.

نوری زاد: اما ما یک مورد ازاین کارها را درزندگی پیامبراسلام وامامان وبویژه درقرآن نمی بینیم.

رهبر: درقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که می بینید.

نوری زاد: پس جمهوری اسلامی ایران چیزی فراتراز اسلام وقرآن است!

رهبر: برگرفته ازاسلام است.

نوری زاد: اخیراَ دستورفرموده اید که تلاش دولت برای تنظیم خانواده وداستان اولاد کمتربرچیده شود. شما با اعتنا به کدام تخصص وکارِ کارشناسی، ناگهان یک چرخه ی مدیریتی را ازمدارخود خارج می کنید؟

رهبر: نیازی به کارِ کارشناسی ندارد. ما خودمان اززاویه ی اسلام به این مسئله نگاه کردیم دیدیم یک حرکت نامعقول وغیرالهی ومطلوب نظردشمن است بلافاصله دستوردادیم بساطش را برچینند.

نوری زاد: شما گاه به کلمه ها هم دخول می کنید. مثل دستوری که فرمودید بجای کلمه ی “توسعه” ازکلمه ی “پیشرفت” استفاده شود. داستان الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت را می گویم.

رهبر: کلمه ی توسعه مبتنی برفرهنگ غرب است وکلمه ی پیشرفت خودمانی وایرانی – اسلامی است.

نوری زاد: داستان ورود به جریان هسته ای با اراده ی حضرتعالی انجام شد؟

رهبر: مگرمی شود مسئله ای به این مهمی بدون اجازه ی ما صورت پذیرد؟

نوری زاد: پس مسئولیت این همه خسارت ناشی ازورود بی سرانجام وغیرمدبرانه به جریان هسته ای را، وبه باد دادن میلیاردها دلار سرمایه واعتبارملی را می پذیرید؟

رهبر: تاریخ دراین باره قضاوت خواهد کرد. نیت ما خیربوده. ما می خواستیم کشوررا با یک جهش بزرگ علمی ازعقب ماندگی بدرببریم.

نوری زاد: بدربردید؟

رهبر: دشمن نگذاشت. رسیده بودیم به یک جاهایی اما این دشمنِ درکمین نگذاشت.

نوری زاد: شما آیا به قیامت اعتقاد دارید؟

رهبر: مگرمی شود رهبرمسلمین جهان به قیامت اعتقاد نداشته باشد؟

نوری زاد: با کسی که بی دلیل آدم بکشد، چه باید کرد؟

رهبر: به حکم قرآن باید قاتل قصاص شود. اگرکه صاحب دم نبخشاید.

نوری زاد: اگراین قاتل یک حکومت باشد چه؟

رهبر: دراصل قضیه فرقی نمی کند اما یک حکومت ضرورتهایی دارد که نمی شود آنها را نادیده گرفت.

نوری زاد: شما قبول می فرمایید که جمهوری اسلامی ایران برای بقای خود آدمهای بسیاری را کشته است؟

رهبر: بله، هرنظام وحکومتی برای بقای خود آدم می کشد.

نوری زاد: ما آدم کشتیم که چه بشود؟

رهبر: که نظام اسلامی حفظ شود وخاطیان به جزای اعمالشان برسند.

نوری زاد: ما آدم کشتیم که نظام اسلامی حفظ شود. حال بفرمایید: نظام اسلامی حفظ بشود که چه بشود؟

رهبر: که قوانین اسلام درآن پیاده شود.

نوری زاد: این قوانین موجب ارتقای ایمانی وهمه جانبه ی مردم می شوند؟

رهبر: بله، حتماَ

نوری زاد: پس می فرمایید ما آدم کشتیم که نظام اسلامی حفظ شود و با حفظ نظام اسلامی قوانین اسلامی پیاده شود تا با پیاده شدن قوانین اسلامی مردم بلحاظ ایمانی واجتماعی وفرهنگی و اقتصادی و سیاسی رشد کنند و ازپله ای به پله های بالاتر بروند؟

رهبر: بله

نوری زاد: می شودبه ازای آدمهایی که برای رشد مردم کشته ایم جنابعالی یک چندتایی ازآن رشد یافتگی ها را شماره بفرمایید؟

رهبر: خیلی چیزها هست.

نوری زاد: مثلاَ؟

رهبر: خب دین مردم حفظ شده است. دین مردم داشت ازدست می رفت.

نوری زاد: دین یعنی روحانیت دیگر؟

رهبر: روحانیت یکی ازشاخصه های دین است.

نوری زاد: پس ما آدم کشتیم که روحانیت حفظ شود؟

رهبر: حفظ روحانیت یکی ازاین دستاوردهای حفظ دین است.

نوری زاد: وقبول دارید که روحانیت برای حفظ خودش دستش را به خون مردم آلوده کرد؟

رهبر: روحانیت دغدغه ی دین دارد.

نوری زاد: پس می فرمایید ما آدم کشتیم که روحانیت ما دغدغه ی دین داشته باشد؟

رهبر: شما خود را در یک حلقه ی بسته ی فلسفی گرفتارکرده اید. ازاین شاخه به آن شاخه می پرید تا به نتیجه ی دلخواه خود برسید. ما دستاوردهای خیلی زیادی داشته ایم که یکی ازآنها حفظ دین مردم است.

نوری زاد: یکی دیگرازآن دستاوردهای خیلی زیاد را می شود بازگوبفرمایید؟

رهبر: ما وابسته به آمریکا بودیم اما اکنون مستقلیم.

نوری زاد: پس ما آدم کشتیم تا مستقل شویم؟

رهبر: بله، هرکشوری برای استقلالش ازاین کارها می کند.

نوری زاد: ما اکنون مستقلیم؟

رهبر: چراکه نه، شما یک آمریکایی درخیابانهای تهران یا هرکجای ایران نشان ما بدهید!

نوری زاد: اگربجای یک آمریکایی چند نفرروسی وچینی نشان بدهیم چه؟

رهبر: ما به چین وروسیه وابسته نیستیم. با آنها وارد معامله می شویم؟

نوری زاد: مثلاً این دوتا ناوی که روسها به سمت سواحل سوریه فرستاده اند مستقل ازتقاضای شما بوده؟

رهبر: یعنی می خواهید بگویید ما به روسها پول داده ایم که به سواحل سوریه ناوجنگی بفرستند؟

نوری زاد: شما که رهبرمسلمین جهانید وبه قیامت هم اعتقاد دارید بفرمایید آیا ما به آنها پول داده ایم یا نداده ایم؟

رهبر: خب یک نظام برای رفع مشکل دوستانش هزینه می کند.

نوری زاد: پس ما آدم کشتیم تا جای آمریکا را با روسیه وچین عوض کنیم؟

رهبر: شما اینگونه نتیجه گیری کنید.

نوری زاد: نظرتان درباره ی اعدامهای بام مدرسه ی علوی واعدامهای خلخالی واعدامهای سال 67 چیست؟

رهبر: تشخیص بزرگان نظام براین بوده که افراد شاخص رژیم پهلوی وافراد جانی وضدانقلاب وجاسوس ومنافق اعدام شوند. درهرکشوری با معاندان ودشمنان برخورد شدید می شود. ما چرا صدامیان را می کشتیم؟ بخاطراین که به خاک ما تجاوزکرده بودند. هیچ عقل سلیمی با متجاوزگفتگو نمی کند. می زند قلم پایش را می شکند.

نوری زاد: پس این کشتارها ازنگاه شما کاردرستی بوده؟

رهبر: البته شاید کمی افراط شده باشد اما اصل برخورد با معاندان کاردرستی بوده. اگرما آن برخوردها را نمی کردیم الان کسان دیگری براین کشورحاکم بودند و اسلام درانزوا بود.

نوری زاد: اگراینطورباشد کشتارهفتادساله ی شوروی سابق هم کاردرستی بوده. استالین هم ازاین القاب زیاد استفاده می کرد. ضدانقلاب، اجنبی پرست، جاسوس، دشمن، منافق. هیتلرهم همینطور.

رهبر: الگوی ما شوروی نبوده ونیست. سرلوحه ی کارما اسلام است.

نوری زاد: فکرمی کنید چه تعداد ازمردم ایران با تداوم رهبری شما موافقند؟

رهبر: پاسخ این سئوال را بارها درسفرهای استانی ما ونمازجمعه هایی که ما اقامه می کنیم دریافت کرده اید. اینهمه ازدحام جمعیت نشان ازچه دارد؟ مردم ما را می خواهند پس ما هستیم.

نوری زاد: ملاک مقبولیت رهبری شما ازدحام مردم است؟

رهبر: ازدحام جمعیت دراطراف ما یکی ازملاک های رهبری ماست. ملاک های بسیاری نیزهست.

نوری زاد: خب دراطراف آقای احمدی نژاد هم ازاین ازدحام ها زیاد است.

رهبر: شما ما را با آقای احمدی نژاد مقایسه می کنید؟

نوری زاد: من ازدحام مردم را مثال زدم.

رهبر: ازدحام دراطراف ما کیفیت متفاوت تری دارد.

 نوری زاد: شما ازرهبری این سالهای خود راضی هستید؟

رهبر: ازمردم بپرسید!

نوری زاد: ازمردم؟ شما که دستورفرمودید مردم را بزنند وبکشند!

رهبر: مردم را نه، بلکه فتنه گران وحامیان فتنه را.

نوری زاد: خبردارید چند میلیون ایرانی درکشورهای دیگرسرگردانند یا جلای وطن کرده اند؟ ما بیشترین مهاجررا درسطح جهان داریم. این یعنی چه؟

رهبر: یعنی اینجا جای سلطنت طلبها ومال مردم خورها و فتنه گران وضدانقلاب نیست. هرکه می خواهد درایران زندگی کند یا باید قانون اساسی این کشوررا بپذیرد یا اگرهم نمی پذیرد سرش را بیندازد زمین وکاری به کارحاکمیت نداشته باشد. ما به اندازه ی کافی خاردرچشم واستخوان درگلوهستیم.

نوری زاد: من بخاطرصبوری کم نظیرتان، بخاطرتحمل پرسش های گستاخانه ام، وبخاطرپاسخ های بی تعارف تان ازحضرتعالی تشکرمی کنم. نیزازاین که به من اجازه دادید به گفت وشنودی دخول کنم که پای دروادی خیال دارد. برای شما عاقبتی نیکو همراه با سرنوشتی مبارک آرزو می کنم. به پرسش های پایانی نزدیک می شویم. شما آن روزهایی که درزندان شاه بودید، آیا تصوراین را داشتید که یک روز به همان راهی بروید که شاه رفت؟ وزندانها را ازمخالفین ومعترضین پرکنید؟

رهبر: آنجا ملاک سلطنت بود وچپاول، اینجا ملاک اسلام است وخدمت.

نوری زاد: اما نتیجه یکی ازآب درآمده. آنجا به اسم سلطنت غارت می شده اینجا به اسم اسلام. هردوغارت است. چه به اسم سلطنت چه به اسم اسلام.

رهبر: این برداشت شماست. وگرنه ما کجا وسلطنت کجا؟ ما یک طلبه ی ساده ای هستیم با جسمی علیل که جزخدمت به مردم ایران دأب دیگری نداریم.

نوری زاد: شما می خواهید به همین راهی که تاکنون درپیش گرفته اید ادامه بدهید؟ یعنی مردم ایران امید تغییری درحکومت ورهبری شما نباید داشته باشند؟

رهبر: اگرهم تغییری درحکومت ورهبری ما پیدا شود، کیفیت این تغییررا قانون تعیین می کند. هرچیزی که غیرقانونی باشد بشدت ازطرف ما مطرود است. مردم بروند ازطریق قانون خواستارتغییریا برکناری ما باشند. اگرقانون به ما گفت بروکنار، با آرامش واطمینان می رویم سروقت همین کارطلبگی مان. درس می دهیم ودرس می گیریم. اما تا زمانی که قانون ازما می خواهد که بمانیم می مانیم. بکوری چشم دشمنان وآنانی که خواهان ما نیستند.

نوری زاد: اگرمردم ایران به راه مردم سوریه وبه راه مردم سایرکشورهای عربی بروندکه خواستار تغییرات بنیادین درارکان کشورشان بوده وهستند، شما راه مبارک را برمی گزینید که استعفا داد یا راه قذافی وبشاراسد را؟

رهبر: ما راه خودمان را برمی گزینیم.

نوری زاد: راه شما چیست؟

رهبر: راه قانون. راه اسلام.

نوری زاد: نمود بیرونی این راه چیست؟

رهبر: ما می مانیم. اگرچه عده ای ازمردم خواهان ما نباشند. اگرمردم دست به خشونت بزنند دست به خشونت می زنیم. دست به اسلحه ببرند دست به اسلحه می بریم. اما اگرازطریق قانون خواسته های خود را دنبال کنند به خواسته هایشان احترام می گذاریم. ما به این مقام دلبستگی نداریم. این را همه فهمیده اند.

نوری زاد: نگران این نیستید که خدای ناکرده همان سرنوشت قذافی برای شما رقم بخورد؟

رهبر: سرنوشت ما را کربلا مشخص کرده است. می میریم اما ذلت نمی پذیریم.

نوری زاد: آیا دوست ندارید سرنوشت نلسون ماندلا را پیدا کنید که دراوج محبوبیت واقتدار واقبال عمومی ازقدرت کناره گیری کرد؟

رهبر: من به این پرسش شما پیشترپاسخ گفته ام. آنجا حرف ازوطن است واینجا حرف ازاسلام.

نوری زاد: اجازه می دهید من این چفیه ی شما را بردارم.

رهبر: بفرمایید. بردارید.

نوری زاد: این شاخه گل را ازمن می پذیرید؟

رهبر: چرا که نه؟

نوری زاد: من شما را با شاخه گلی دردست بیشتراز چفیه ای برگردن دوست دارم.

رهبر: چفیه کارکردهایی دارد که گل ندارد.

نوری زاد: من سرنوشت وعاقبت مبارک برای شما آرزومی کنم.

رهبر: من هم ازشما تشکرمی کنم.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

86 نظر

  1. آقای نوریزاد . لطفا” اینقدر خالی نبند عزیزم . نمیدانم پشتت به کجا گرم است که این مطالب را مینویسی و چندان کاری هم باهات ندارند . ولی مطمئن هستم که اگر پشتت گرم نبود و اگر این مصاحبه هم واقعی بود، الان در جهان دیگر در خدمت حوریان بهشتی بودی . خالی بندان در جهان صنعتگرند داداش.

     
  2. چون نمی خواهم دوباره به دادگاه بروم اسم محفوظ است

    حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است
    من برای یک ایمیل دادگاهی شدم اونوقت شما اینجوری به رهبری توهین؟!؟!؟!
    یا آتوی حسابی ازشون داری که تعجب میکنم چطوره شهید نمی شی؟!
    یا اینکه ع.ر.و.س.ک خ.ی.م.هش.ب.ب.ا.ز.ی؟!؟

     
  3. ایران من زمانی نابود و ویرانه شد که اشخاصی مثل شما شدند روشنفکر جامعه ی ما

     
  4. در زمانه ای که یک وبلاگ نویس را به جرم اظهار عقیده میکشند در عجبم که چرا با شما کاری ندارند.نکند شما هم …..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ……………………..

    احتمالا.

     
  5. کسی که هیچگاه گول این شیادان را نخورد

    آقای نوریزاد

    براستی که شما طرز فکر این ///// را خوب میدانید. اریش همنکه رهبر آلمان شرقی و چائوشسکو هم همینطور فکر میکردند

    آغاز کار این حکومت به آنچه سیاه جامه گان حزب فاشیست ایتالیا و قهوه ای پوشان حزب نازی آلمان میکردند شباهت فراوان داشت. بسیاری از مورخان معتقداند که فاشیسم در ایتالیا و آلمان بدون شکست در جنگ دوم جهانی به این زودی ها پایان نمی پذیرفت. دلیلش هم سرسپردگی میلیونها فرصت طلب حیوان صفت بود که حاضر بودند هر کاری را با مردم بکنند. بسیاری از مردم ایران در 33 سال گذشته مرتکب گناهان بزرگی شده اند. اگر چنین نبود کار به این جاها نمی کشید. این رژیم براستی مینیاتوری است از سیستم //////. از آنجائی که این حکومت از مذهب هم حداکثر سوء استفاده را کرده بسیار با سیستم فالانژیست فرانکو در اسپانیا شباهت دارد

    اگر جنگ و نابودی اکثر منابع اقتصادی و ملی و فرهنگی و تجزیه میهن بهای آزادی از چنگ چنین //// است سوالی سخت در پیش ماست که هیچ انسان متعهدی بسادگی جوابی بر آن نخواهد یافت. همین سرنوشت را حکومت آلمان و و یوگوسلاوی کله شقانه برای ملت به ارث نهادند. شوروی در جنگ شکست نخورد و ملت خود را 45 سال بیشتر تحقیر و اذیت کرد تا ورشکستگی اقتصادی ورشکستگی ایدئولوژیکی آنرا بر همه عیان کرد که نتیجه اش هم یلتسین و پوتین است، یکنوع محمد رضا شاه از خود متشکر.

    به نگاه من راه دوم در پیش مردم ایران است. این سیستم فروخواهد ریخت و اعتبار ملایان ///// هم با این حکومت به گور خواهد رفت. اینها نیامدند که اعتبار روحانیت را حفظ کنند که حفظ بود. آمدند که قدرت روحانیت را حفظ کنند که در درازای تاریخ چه در غرب و چه در شرق برای آن آینده ای نیست. و اتفاقا همین قدرت را نابود کردند و بهمراه آن اعتبار روحانیت و حتی دین را هم از بین بردند

    من نسبت به اینده ایران بسیار خوشبین هستم. دژهای حکومت مذهبی دیگر بسیار فرسوده و پر از ترکهائی هستند که اگر همه ملاتهای دنیارا جمع کنند آنهارا تعمیر نتوانند کرد. این سازه ها دیگر از بنیان خرابند. کاری که مذهب اروپائی در قرون وسطی در هزارسال کرد اینها در ایران در سی سال کردند. اگر اروپا برای دوره روشنگری از کپلر و کوپرنیک تا نیوتون و کانت، از جوردانو و هوس تا لوترو هگل، از دکارت و لایب نیتز و گالیله تا آینشتاین و دیگران بیش از پانصد سال زمان لازم داشت، مردم ایران از امیرکبیر تا ستوده این راه دشوار را در 150 سال هموار ساختند. در ایران دیگر نخبگان ستون اصلی مقاومت نیستند بلکه دختران زیبا روی و گشاده موی ما هستند که شاخ تعصب مذهبی را شکسته اند. هرچه بر سر ایران بیاید اسلام مردم پس از رفتن اینها دیگر با اسلام امروز و قبل از انقلاب تفاوتهای اساسی خواهد داشت. رهبران مذهبی دیکر چاره ای ندارند جز اینکه پیشرفت های بشری مانند آزادی و برابری زنان را بپذیرند و نه آنرا با اسلام بلکه اسلام را با آن موافق سازند یا اسلام را تنها در حجره های خودشان و برای اقلیتی قلیل حفظ کنند که هرروز قلیل تر خواهد شد.

    آینده ای روشن در انتظار است اگر چه با رنج بسیار !!!!!

     
    • درودبر شما ….حتی اگر این آینده روشن در ارای رنج میلیونها انسان باشد؟؟؟ این نظام روزانه هزاران و بل مییونها انسان را بکام مرگ و تباهی فرو می کشد(وایکاش تنها مرگ بود و تباهی…شکنجه هایی را بیاد بیاورید و تجسم کنید که در هردقیقه اش ، ده بار آرزوی مرگ می شود) و ما هنوز پس از سی و اندی سال لاف میزنیم!!!

       
  6. آقای نوریزاد عزیز
    حرفهای شما آنهم الان چه دردی از ملت دوا میکنه
    شما خودتو بذار جای این ملت.خودت چه قضاوتی میکردی؟
    اینکه جو حاکم الان بسیار امنیتی شده درسته چون اینطور میخوان که باشه تا کسی جرات حرف زدن پیدا نکنه چه برسه به انتقاد!
    چه این مصاحبه تخیلی باشه چه شما قبلا حامی آقا بودید یا الان منتقد ایشان و چه و چه …. اما طرح چنین صحبتهایی فقط وقت تلف کردن است
    آقا اگه توبه کردی برو یه گوشه بشین تا حداقل بیشتر از این گناه نکنی وگرنه حق بده به ملت که باورت نکنند و اینو بدون که:
    همه اونایی که الان راس قدرتند چنان مدهوشن که همه چی رو زیبا میبینن ولی به محض پیاده شدن از خر قدرت تازه یادشون می آد ملت پیاده را! اون موقع که فرصت داشتی باید حرف میزدی نه الان.

     
  7. با سلام محضر سرور و استاد دردمند و رنجور جناب آقای نوری زاد خدا قوت خسته نباشی
    بنده با کسب اجازه و ذکر منبع متن این مصاحبه و نامه های شما به رهبری و دیگر مطالب جذاب را در وبلاگ شخصی خویش قرار دادم امیدوارم که وبلاگم هک نشه هرچند از گزند گرگهای درنده درامان نبودم ولی ملالی نیست چون جان ناقابل من بهتر و ارزشی تر ار جان سردار شهید مظلوم و بی ادعایمان نیست
    منتظر جواب و نصیحت پدرانه ات میمانم یا علی مدد در پناه حضرت حق
    http://kalsorkh.blogfa.com/
    ————————————

    سلام آقا سعید گرامی
    ازوبلاگ خوبت دیدن کردم. موفق باشی. من شماره تلفن هایی را که درانتهای همین نوشته آورده بودی پاک کردم. کمی آرام تر. داغ نشو. خودت را حفظ کن. ما فردا به تو بسیارنیازمندیم. مبادا هدرشوی!

    با احترام: نوری زاد

     
  8. با سلام و درود بر مردان بزرگ تاریخ ایران
    جناب آقای نوریزاد عزیز ایکاش اشاره ای هم به چاپلوسی های شبکه های تلویزیونی و پوستر های آقا میکردید
    حال انسان و زیر رو میکنه نملق هایی خصوصا در رادیو در طی این سفر اخیر به خراسان شمالی کرد
    با احترام و سپاس

     
  9. سلام- ضمن تشكر و خسته نباشيد خدمت مديريت سايت ، لطفا بفرمائيد اين مصاحبه واقعيت دارد و يا خير ؟متشكر

    …………………………….

    سلام سجاد گرامی
    اگرخوب وبا دقت مطالعه می کردید پاسخ پرسش خود را می یافتید. درمتن مصاحبه حداقل دوجا به این نکته اشاره شده.
    با احترام: نوری زاد
    .

     
  10. با سلام خدمت برادر آزاده جناب محمد نوری زاد از یک دانشجوی ایرانی
    و تشکر فراوان بابت رک و بی پرده حرف زدن جناب عالی و از همه مهمتر شفاف سازی مسائل پشت پرده در این خفقان سیاسی و انبوهی از دروغ ها که هر روز از رادیو تلویزیون می شنویم.
    با آرزوی سعادت خدمت شما

     
  11. در جواب فدایی خامنه ای:
    شاید من گمراهم و تو هدایت شده اما این دروغ نیست که بعضی از لشگر یزید در کربلا جدی جدی برای رضای خدا با امام حسین میجنگیدند
    دربارش فکر کن

     
  12. قسمت دوم:
    به نظرم باید رک و بی پرده حرف زد امیدوارم به حساب جوانی و احساساتی بودن نگذارید که چنین حرف می زنم.رک حرف زدن حتما مضرات زیادی دارد اما بهترین مزیتش این است که معلوم است ادم مخاطبش چه کسانی هستند و چه در ذهن دارد می گوید و ریا نمی کند و دو پهلو حرف نمی زند تا مخاطبین برداشت های بعضا نادرست کنند.با این حضرات باید بی پرده سخن بگویم این نادانان و خبیثان گمان می کنند دیگران همچون خودشان بی شعور هستند.دقیقا اسم و رسمشان را باید اورد تا بدانند که مردم اگر عمری چیزی نگفتند و همش بخاطر حفظ ابرو و اخلاق و دین داری زبان در کام گرفته و صبوری می کنند دلیلش این نیست که هیچ چیز نمی دانند.می دانم که این کار هزینه اش حداقل از دست دادن جان و به وجود امدن هزاران گرفتاری است اما واقعا من باشم رک حرف می زنم با این حکومت لاس زدن و مدارا جواب نمی دهد وقتی اقایان رسما شمشیر را از رو برای مردم خود بسته اند تنها را اخر دوا ابکی و دست بردن به شمشیر است و به قول حضرت مولا علی وقتی حکومت چنان با مردم خود چون گرگ با گوسفندان رفتار کند راهی جز دست به شمشیر بردن برای مردم باقی نمی گذارد
    اگرچه من و بسیاری نمی خواهیم که از گزینه اخر استفاده کنیم اما خود حکومت تنها راه را خود پیش پایمان می گذارد و گوشش حرف خوش را خریدار ندارد.با این اقایان باید به گونه ای رفتار کرد تا عبرتی برای تاریخ و ایندگان شوند.نوع مصاحبه شما با رسانه ها خوب است فقط نام اقایان را رسما ببرید و از کارهایشان رسما پرده دری کنید چون اینان خودشان حرمتی باقی نگذاشته اند.از روزی که شما شروع کردید به نامه نوشتن به رهبری و افشا گری در مورد حکومت /// جمهوری اسلامی کم کم دیگرانی چون تاج زاده و قدیانی و مومنی و عزیزان دیگر هم رسما شروع به مسقیم و بی رودربایستی سخن گفتن با حکومت پرداخته اند و در دنیای مجازی به این مدل مبارزه می پردازند.امثال ما باید کاری کنیم که خوف و ترس ما در دل حاکمان چنان بیفتد که مجبور شوند به مذاکره با ما نه اینکه همچون بعضی از اصلاح طلبان ترسو منت حکومت را بکشند و از انان اجازه بگیرند برای کارهای خود.البته این نکته را هم بگویم این همه را گفته ام همه اش زیره به کرمان بردن است در ساحت شما استاد بزرگوار چرا که من درس پس می دهم و خود را حدی نمی دانم در کنار بزرگوارانی چون شما که برای هر روز مبازه هزینه پرداخت می کنید من که باشم که طرح یا نظر در سطح بالا بگویم.امیدوارم توانسته باشم که حق مطلب را ادا کرده باشم و توانسته باشم جواب درخواستتان را در حد وسع خود داده باشم.و این نکته را هم بگویم که از نامه اولی که به اقای خامنه ای نوشته اید تا نامه اخر و اخرین کارتان منظورم مصاحبه ها و کلیپ شعبان بی مخ ها تغیر محسوسی در مخاطب قرار دادن اقای خامنه ای داشته اید و دیگر وی را پدر و رهبر ما و امثال این القاب را بکار نمی برید و دل بسیاری از منتقدان خود را شاد کردید که از این القاب دیگر برای رهبری بکار نمی برید. دوستدار شما صدرا

     
  13. سلام اقای نوری زاد عزیز.
    قسمت اول:
    ابتدا به رسم ادب از شما دوست بزرگوار تشکر می کنم که جواب پیام مرا دادید و دست امثال پدرم و شما بزرگواران را می بوسم که برای دفاع از دین و خاک و ناموس و شرافت خود و مردمتان در مقابل دشمن متجاوز از هیچ دارایی خود دریغ نکردید. و درود می فرستم بر تمام ایرانیان با غیرت که در هرجا هستند فکر و ذهنشان ازادی و رهایی و خوبی مردم و کشور ایران است.لطف کردید و منت بر این بنده حقیر خدا منت گذاشتید و خواستید که نظر خود را درباره نوع نوشته و مصاحبه مطلوب خود که توانایی انجام و استفاده ان در ایران باشد را بگویم به همین دلیل خود را موظف می دانم ان چیزی که به ذهنم می رسد بگویم.به نظرم از انجا شما استاد بزرگوار و بسیاری از مردم می دانند که در این وضعیت خفقان و دیکتاتوری جمهوری اسلامی نمی توان انطور نوشت و سخن گفت اگر در داخل ایران باشیم پس باید دنبال راهکار بود و این بر می گردد به نبوغ فعالین سیاسی.اقای دکتر من از مصاحبه زیبا و زهر اگینتان با مقام//// رهبری که چند مدت پیش منتشر ش همچون بسیاری بسیار لذت بردم اما چند نکته ای در ذهنم می باشد که بازگو می کنم.
    به نظر این حقیر این درست است که باید در مبارزه بنابر شرط عقل و شیوه بزرگان دین و تاریخ هیچ گاه نباید از پند و نصیحت حکام نا امید شد و برای اینکه انتقاد در انان کارگر افتد باید از کارهای خوبشان هم تعریف کرد اما این مسائل نیاید ما را از این نکته غافل کند که پند و نصیحت و مدارا هم حد و اندازه ای دارد. یک بار است که ادم با فرد و مجموعه ای روبرو است که امید به اصلاحشان چند درصد کم هم وجود دارد در انجا به نظرم همین شیوه معمول درست است که رفتار شود اما یکبار است که ما با کس یا حکومت و سیستمی روبرو هستیم که رسما طغیان کرده نه تنها بر خلق که بر خالق خود حتی.
    این حکومتیان فاسد رسما می گویند که به اصلاح و نقد سازنده اصلا اعتقاد ندارند و برای فریب عوام می گویند که از نقد سازنده استقبال می کنند همگان دیدند که در جمع نخبگان در سال 89 یک دانشجوی مخالف به طور اتفاقی جلوی اقای خامنه ای در امد و فقط چند کلمه سخن گفت و دیدیم که ایشان چطور بر اشفتند و مزدورانشان در جلوی چشم ایشان ان دانشجو را هو کرده و تهدید می کردند وقتی بزرگ حکومتی چنین باشد تو خود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل.بااین حال از سایر مسئولان چه انتظار!به نظرم هر روز باید در کنار اینکه شخص رهبری را مخاطب همیشگی حرف ها قرار داد باید با عنوان نامه های سرگشاده و دلسوزانه هر روز به یکی از شخصیت های سیاسی و مذهبی و حتی مردم در مورد یکی از نهاد ها و افراد حکومت سخن گفت و از کثافت کاری ها و جنایت هایشان در رسانه نه لزوما رسانه های رسمی کشور پرده برداشت.

    اقای نوری زاد این حکومت روزی می رسد که روزنامه دولتی ایران هم خواهد بست چه برسد به نشریات متعدود اصلاح طلب که وجود دارد پس اصلا نباید به به رسانه های داخل دل خوش کرد چون اگر هم ما بنویسیم انها به خاطر وجود هزاران خط قرمز دروغین و واهی که نظام برای ان بندگان خدا ایجاد کرده نوشته و سخنان مان را چاپ نخواهند کرد پس خیر الموجودین می ماند یک راه مصاحبه با رسانه های خارج کشور و نوشتن مطلب در وبلاگ و سایت شخصی .اما تمام حساسیت من این است که ما واقعا باید این را بپذیریم که این حاکمان حرفی جز حرف خودشان و طرز فکر خودشان را نه می شنوند و نه دوست دارند بشنوند پس ما چرا خود را خسته کنیم که همش بر دری بکوبیم و بر قبری گریه کنیم که در ان مرده ای نیست.اقای نوری زاد مگر فراموش کردیم که همین بی بی سی و صدای امریکا و رسانه های شرقی و غربی که در انعکاس خبر انقلابیون و سخنان اقای خمینی چه کمکی به انقلابیون در مقابل رژیم شاه در جنگ رسانه ای کردند؟

     
  14. جاالب بود ولی نکته جدیدی نداشت.دوست عزیز من خارج نشین نیستم در همین ایرانم و تا بحال هم از ایران خارج نشده ام.قلم روانی مثل شما ندارم ولی پیش از اینکه شما نامه هایتان را بنویسید نامه هایی به دفتر رهبری نوشتم و به چندین مقام دیگرو از ظلم و اوضاع کشور گله و شکایت کردم ادم سیاسی هم نیستم ولی کو گوش شنوا.بقول شاعر:گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من -انچه البته به جایی نرسد فریاد است.

     
  15. بسمه تعالی
    با دورود به رهبر ایران حضرت ایتالله خامنه ای رهبر معظم این اتفاقاتی که در طی این یک سال با صحبت های غیر مسئولانه که اقایانی بدون مشورت جناب عالی در جامعه و رسانه ها مطرح کردن باعث دلسردی مردم و اتحاد جامعه جهانی بر علیه این کشور این ملت شده اگر در حق این مردم پدری کرده و سخنان یک سال گذشته ای که رئیس بانک مرکزی در رسانه ها مطرح کردن و هزاران دروغ تحویل مردم دادندو این مطالب را هم دنیا تعقیب می کنند و سخنان چندین ماه اش را که از تلویزیون پخش شده را پیش هم بگذاری هزاران دروغ و وعده های بی پایه دادند واقعا به کشور و نظام و شعور مردم توهین کردند و یا اینکه با سخنان غیر مسئولانه اقای فیزوز ابادی که اگر چنان بشود چنین و چنان می کنیم و باعث شده تمام نیرو های دنیا بر علیه ما متحد شوند و تا در خانه ما لشکر کشی کنند و اقایی فیر.ز ابادی دیگر هیچ پیدایش هم نشود و یا سر دار جعفری که اگربانک مرکزی و نفت ما تحریم شود ما هم جواب قاطعانه خواهیم داد ولی وقتی این موارد عملی می شود مشت ما در میان تمام ملل باز می شود الان لشکر کشی 30 کشور به خلیج فارس به خاطر حرفای غیر مسئولانه ای که زدند ما تنگه هرمز را می بندیم باعث شده تا در خانه ما بیایند و هیچ مسئولیتی هم در قبال حرفهایشان ندارند و اما در مورد صنعت همه اطرافیان یا تخصصی ندارند و یا به شمادروغ می گویندکه فلان چیز را ساختیم و یا فلان چیزی درست کردیم من خود یک صنعت گر هستم وهیچ کشوری بدون توان ساخت مته برای سوراخ کاری و تیغچه برای تراش قطعات نمی تواند ادعای صنعتی بودن کند چون بدون توان ساخت اولین وسایل پایه ای صنعت نمی شود ادعایی داشت همه از این که به جناب عالی می گویند همه چیز خوب است و درست است دارند به کشور و به نظام خیانت می کنند حضرت ایت الله خامنه ای شاید من نتوانم مطالبم را برسانم به زبان خودم مطالب را مطرح می کنم الان اگر من غیر منطقی صحبت کنم و یا غیر مسئولانه صحبت کنم ممکن است برای خانواده من مشکلی پیش بیاید یعنی اگر من دستگیر شوم در مقابل خانواده خود مسئولم که که حرفهای بی پایه و اساس من باعث گرفتاری خانواده من شده و انها گرسنه و بی پناه ماندن حضرت ایت الله خامنه ای اجازه ندهید هر کس هر صحبتی را بکند که برای مردم مشکل ساز شوند امام ره فرموده بودند که سپاه حق دخالت در امور سیاسی را ندارد ولی سردار جعفری تایین تکلیف می کند که اگر چنین و چنان باشد ما اجازه شرکت اصلاح طلبان در انتخابات را می دهیم این یعنی هرج و مرج سیاسی مگر این بخش مسئولین خود را ندارد که اجازه بدهد یا ندهد اصلا این اصلاح طلبان تا کنون چه کاری مثبت برای این کشور کردند که دوباره اجازه شرکت داشته باشند غیر از خیانتی که تا کنون به این مردم و این کشور کردند مثل اقای موسوی و یا کروبی و یا اقای خاتمی من به عنوان مردم و از میان مردم این مسائل را مطرح می کنم

     
  16. محسن

    بسمه تعالی
    با دورود به رهبر ایران حضرت ایتالله خامنه ای رهبر معظم این اتفاقاتی که در طی این یک سال با صحبت های غیر مسئولانه که اقایانی بدون مشورت جناب عالی در جامعه و رسانه ها مطرح کردن باعث دلسردی مردم و اتحاد جامعه جهانی بر علیه این کشور این ملت شده اگر در حق این مردم پدری کرده و سخنان یک سال گذشته ای که رئیس بانک مرکزی در رسانه ها مطرح کردن و هزاران دروغ تحویل مردم دادندو این مطالب را هم دنیا تعقیب می کنند و سخنان چندین ماه اش را که از تلویزیون پخش شده را پیش هم بگذاری هزاران دروغ و وعده های بی پایه دادند واقعا به کشور و نظام و شعور مردم توهین کردند و یا اینکه با سخنان غیر مسئولانه اقای فیزوز ابادی که اگر چنان بشود چنین و چنان می کنیم و باعث شده تمام نیرو های دنیا بر علیه ما متحد شوند و تا در خانه ما لشکر کشی کنند و اقایی فیر.ز ابادی دیگر هیچ پیدایش هم نشود و یا سر دار جعفری که اگربانک مرکزی و نفت ما تحریم شود ما هم جواب قاطعانه خواهیم داد ولی وقتی این موارد عملی می شود مشت ما در میان تمام ملل باز می شود الان لشکر کشی ۳۰ کشور به خلیج فارس به خاطر حرفای غیر مسئولانه ای که زدند ما تنگه هرمز را می بندیم باعث شده تا در خانه ما بیایند و هیچ مسئولیتی هم در قبال حرفهایشان ندارند و اما در مورد صنعت همه اطرافیان یا تخصصی ندارند و یا به شمادروغ می گویندکه فلان چیز را ساختیم و یا فلان چیزی درست کردیم من خود یک صنعت گر هستم وهیچ کشوری بدون توان ساخت مته برای سوراخ کاری و تیغچه برای تراش قطعات نمی تواند ادعای صنعتی بودن کند چون بدون توان ساخت اولین وسایل پایه ای صنعت نمی شود ادعایی داشت همه از این که به جناب عالی می گویند همه چیز خوب است و درست است دارند به کشور و به نظام خیانت می کنند حضرت ایت الله خامنه ای شاید من نتوانم مطالبم را برسانم به زبان خودم مطالب را مطرح می کنم الان اگر من غیر منطقی صحبت کنم و یا غیر مسئولانه صحبت کنم ممکن است برای خانواده من مشکلی پیش بیاید یعنی اگر من دستگیر شوم در مقابل خانواده خود مسئولم که که حرفهای بی پایه و اساس من باعث گرفتاری خانواده من شده و انها گرسنه و بی پناه ماندن حضرت ایت الله خامنه ای اجازه ندهید هر کس هر صحبتی را بکند که برای مردم مشکل ساز شوند امام ره فرموده بودند که سپاه حق دخالت در امور سیاسی را ندارد ولی سردار جعفری تایین تکلیف می کند که اگر چنین و چنان باشد ما اجازه شرکت اصلاح طلبان در انتخابات را می دهیم این یعنی هرج و مرج سیاسی مگر این بخش مسئولین خود را ندارد که اجازه بدهد یا ندهد اصلا این اصلاح طلبان تا کنون چه کاری مثبت برای این کشور کردند که دوباره اجازه شرکت داشته باشند غیر از خیانتی که تا کنون به این مردم و این کشور کردند مثل اقای موسوی و یا کروبی و یا اقای خاتمی من به عنوان مردم و از میان مردم این مسائل را مطرح می کنم

     
  17. مردک بی وجدان فرصت طلب بی حیا
    اگر اونایی که نمی شناسنت تو را حر میخونن
    من سالهای ساله که تو رو فقط یه خر میدونم
    نشونه ش هم همون مصاحبه ای ست که توی شمال و درباره اون فیلم آشغالت ازت گرفتم
    البته اونوقت امیدوار بودم با تلنگر به هوش بیای
    ولی خداشاهده از اول آشنایی بوی گند ریا و تزویرت خفه م میکرد
    یادته وسط اون کار ماه رمضونیت ولت کردم و رفتم
    آره ، از تعفن دین فروشیت فرار کردم

    بدبخت، آرزوی قدرت رو به گور خواهی برد
    وحید چاووش

     
  18. با سلام
    بعضی مواقع از ظلم عظیمی که خامنه ای بر ملت ایران رو داشته دلم می گیرد و با دلی شکسته نابودی و مرگ او را از خدای بزرگ میخواهم. او شیعه را نابود کرد.مردم را علی الخصوص جوانان ما را از اسلام متنفر کرد. تمام قد از احمدی نژاد روانی حمایت کرد و سید خدا را که امید به حفظ اسلام وایران را از او داشتیم زندانی کرد. خامنه ای در چشم به هم زدنی مرگت فرا می رسد و برزخ و قیامتی که هفتاد میلیون شاکی داری فرا خواهد رسید وانشا ا.. در راس همه آنها رسول خدا و ائمه اطهار مدعی تو خواهند بود که دینشان را نابود کردی.
    علمای قم ,این همه درد و رنج بر مردم ایران را که زندانی خا منه ای شده اند نمی بینید؟ وای بر شماها که با سکوت مرگبار خود خامنه ای را تایید میکنید. قیامت را بیاد آورید وتوبه کنید و رسالت خود را انجام دهید.

    …………………….

    سلام دوست گرامی

    ایکاش بجای ناسزاگویی دست بقلم می شدید و نقد می کردید. بله، نقد مطلوب است و ناسزا نادرست ونامطلوب. راز برآمدن مردان و زنان بزرگ درهمین ادب ورزی حکیمانه است. بهمین دلیل است که ما تا ابد به فردوسی عزیز غرور می ورزیم. او ادب را تا بلندای انسانی اش بالا کشاند. با ادب باشیم و ازناسزا بپرهیزیم.

    با احترام: نوری زاد.

     
  19. نوری زاد: من سرنوشت وعاقبت مبارک برای شما آرزومی کنم. (حسنی مبارک؟؟؟!!!)
    اقای نوریزاد واقعا لدت بردم خیلی جالب بود از نظر من شما نویسنده ماهر و خبره ای هستید.
    جالب اینجاست جملات به جملات رهبر که در خطبه و غیره میگن خیلی شباهت داشت با این که خیالی بود.
    جناب نوریزاد از زحمات شما بسیار متشکرم. و سوالی داشتم. ایا شما که این مطالب و فیلم های کوتاه را منتشر میکنید در حال حاضر تحت تعقیب هستید؟ ایا به صورت زیر زمینی کار میکنید؟ فشار زیادی بر شماست؟

    …………………………………….

    سلام آقا جواد گرامی

    بله تحت تعقیب هستم اما زیرزمینی کارنمی کنم. من مگرکارخلافی می کنم که بخواهم مخفی کاری کنم؟ من هم با این سخن حافظ بسیار موافقم که فرمود: آسایش دوگیتی تفسیراین دوحرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا
    متاسفانه ما بشکل افراطی این توصیه ی جناب حافظ را معکوس دریافت کرده ایم. درافتادن با کسانی که نه دشمن شناسند و نه دوست فهم، کاری است بس دشوار. یک نگاهی به بازجویی از همسر سعید امامی بیاندازید! این بازجویی ها در ام القرای اسلام ناب محمدی صورت گرفته. پنهان کردن این سخنان چیزی را حل نمی کند. آشکارگویی این سخنان نیز پایداری می طلبد. شما ازخدای خوب برای ما پایداری و درستی وفهم آرزو کنید.

    با احترام: محمد نوری زاد.

     
    • تشکر از پاسخ به موقع و خوبتون. این سوالی که پرسیدم مربوط میشد به انتشار فیلم های کوتاه شما که در یکی از دفعاتی که فیلم رو در اختیار یکی از دوستانم قرار دادم از من پرسید که ایا ایشان تحت فشار نیست با این فیلم های منتقدانه من به این دوست گفتم حتما همینگونه است و ماجرای شما را برایش تا انجا که میدانستم تعریف کردم اما ترجیح دادم از زبان خودتان هم بشنوم که فشار بر شما تا چه حدی است. برایتان ارزوی سربلندی دارم.
      تا فردا ساعت 22… حق یارتان.

       
  20. دیدگاه

    سلام آقای نوری زاد
    مصاحبه را خواندم. کارخوب و ابتکاری است. وقتی اقا تن به مصاحبه نمی دهد چه ایرادی دارد ما خودمان ترتیب این مصاحبه را بدهیم. اگرهم چیزی ناگفته مانده و چیزی اضافه ترگفته شده پای خودشان که پا نمی دهند. این مطلب زیر را برای شما می فرستم شما هم برای آقا ارسال کن تا شاید بدونه که درمملکت ام القراش چه دستهایی توی کارند

    خواهران اجاره ای یا کرایه ای کیستند ؟!

    اداره ما ( پلیس اطلاعات و امنیت عمومی فاتب ) از این دختران و زنان بعنوان طعمه برای نفوذ به شرکتهای هرمی ( گلد کوئستی ) و خانه ها و باند های فساد و فحشا و شناسایی دختران فراری و معتاد در پارکها و خیابانها و ….. استفاده میکند و چون خودشان قیافه آنچنانی دارند کسی بهشان شک نمیکند. بسیج یا سپاه از اراذل و اوباش معروف و شناسنامه دار بعنوان لباس شخصی و چماغدار استفاده میکند از بین این زنان ویژه هم میتواند در جهت مقاصدش استفاده کند .

    خیلی کنجکاو بودم بدانم این خواهران کرایه ای دارای چه شخصی هستند ؟ چگونه و توسط چه نهاد ها و سازمانهایی بکار گیری میشوند ؟ چقدر دستمزد میگیرند ؟ از چه قشر و طبقه اجتماعی و اقتصادی هستند ؟ .. … برای همین به سراغ برادر شوهر خواهرم که در پلیس اطلاعات و امنیت عمومی فاتب ( فرماندهی انتظامی تهران بزرگ ) شاغل است رفتم . بعد از گپ و گفتگویی کوتاه چند تا از عکسهای این خواهران کرایه ای را ( که در گوشی موبایلم بود ) به ایشان نشان دادم و پرسیدم جریان اینها چیست ؟ یک لبخندی زد و گفت میخواهی ازدواج کنی ؟ گفتم اولا نه در ثانی خدا نکند روزی بخواهم با همچین افرادی ( از نظر شخصیتی ) ازدواج کنم فقط میخواستم بدانم اینها با این سر و وضع چطور در این مراسم ها شرکت میکنند …. و علیرغم تضاهای ظاهری که با حکومت دارند از حکومت طرفداری میکنند ؟ ایشان گفتند ما به اینها میگوییم خواهران پورسانتی یا مامور دو صفر ول !!! اکثر این زنان و دختران به جرمهایی مثل فرار از خانه . اعتیاد به مواد مخدر و روسپیگری و سرقت و…. دستگیر میشوند و بعد از تشکیل پروند و تحقیقات مقدماتی و سپس دادسرا و صدور حکم در دادگاه به زندان و بندهای مربوط به نسوان ( زنان ) فرستاده میشوند در زندان از بین این زنان افرادی را که دارای تحصیلات و ضریب هوش بالاتر هستند و یا پیش بینی میشود بعد از آزادی دوباره به کارهای خلاف روی می آورند شناسایی کرده و بهشان پیشنهاد همکاری میشود که بعد از آزادی از زندان برای آن نهاد مربوطه ( وزارت اطلاعات . اطلاعات سپاه و پلیس آگاهی و پلیس امنیت و … ) کارکنند و اکثر این زنان هم قبول میکنند ( چون هم خانواده و شوهر درست و حسابی ندارند و هم کاری که حقوق مکفی داشته باشد در اختیارشان قرار نمیگیرد )

    سپس برادر شوهر خواهرم ادامه داد : مثلا همین اداره ما ( پلیس اطلاعات و امنیت عمومی فاتب ) از این دختران و زنان بعنوان طعمه برای نفوذ به شرکتهای هرمی ( گلد کوئستی ) و خانه ها و باند های فساد و فحشا و شناسایی دختران فراری و معتاد در پارکها و خیابانها و …. استفاده میکند و چون خودشان قیافه آنچنانی دارند کسی بهشان شک نمیکند ولی چون شخصیت سالمی ندارند و بخاطر پول این کارها را میکنند باید دایما تحت کنترل باشند وگرنه زیر آبی میروند و میخواهند ما را دور بزنند .از ایشان سوال کردم خوب اینهایی که گفتی کارشان جاسوسی و خبر چینی هست چه ربطی دارد که توی مراسم تظاهرات حکومتی شرکت میکنند و عکس خمینی و خامنه ای را بالا میرند و در مصاحبه تلویزیونی حرفهای رژیم را میزنند ؟

    ایشان گفت خوب اداره ما از این خواهران ( کرایه ای ) میخواهد که کار خبر چینی و اطلاعاتی انجام بدهند ولی نهادهایی مثل اطلاعات سپاه یا وزارت اطلاعات یا حتی حراست صدا و سیما بنا به اهدافشان میتوانند از این افراد درجهت انجام مقاصد سیاسی و عقیدتی استفاده کنند کافی هست قبل از مراسم یک برگه نوشته به آنها بدهند و از ایشان بخواهند آن را حفظ کرده و سپس جلوی دوربین صدا و سیما تکرار کند و اینگونه به بیننده القا کنند که زنانی با قیافه های آنچنانی هم طرفدار رژیم هستند .

    جناب سروان در ادامه گفت همانطور که بسیج یا سپاه از اراذل و اوباش معروف و شناسنامه دار بعنوان لباس شخصی و چماغدار استفاده میکند از بین این زنان ویژه هم میتواند در جهت مقاصدش استفاده کند و یک موردش هم همان زنی بود که ادعا میکرد زن صیغه ای عطاالله مهاجرانی است و از وی در دادگاه خانواده شکایت کرده بود که بعدا معلوم شد یک پروژه طراحی شده از سوی دستگاه اطلاعات موازی بوده است و عقیم ماند .

    در انتها ایشان به من پیشنهاد کرد از اینگونه زنان دوری کنم چون هم خودشان خطرناک هستند و هم معمولا چند لات و لوت بعنوان بادی گارد ( محافظ ) همیشه همراه اینها هستند که مصونیت قضایی هم دارند و از کشتن کسی هم باکی ندارند

     
  21. دیدگاه

    سلام بر یار آزاده

    شما سنگ صبور من شده اید و ازاینکه وقت میگذارید و اراجیف من را میخوانید سپاسگزارم.
    بعضی مواقع آنقدر تحت فشار قرار میگیرم و احساس استیصال میکنم که نمیدانم چگونه از این حالت رها شوم و خود را سبک کنم تا اینکه نام شما و صبوریتان مرا آرام میکند و نوشتن به شما نیز همین اثر را دارد.
    چندی پیش مقاله ای خواندم که در آن طرح خاور میانه بزرگ را بصورت آکادمیک ارزیابی کرده بود و حتی پیش بینی جنگ و بحران درکشورها و هر آنچه تا کنئن اتفاق افتاده. حتی نقشه ای هم از منطقه خاورمیانه تهیه کرده بودند با مرز بندی کشورهای جدید. آنها که زمین از دست میداند و آنها که ززمین میگرفتند و آنها که دست نخورده باقی میماندند. حتی تخزیه شامل عربستان هم میشد و از همه جالب تر جدایی مکه و مدینه از این کشور و اختصاص نامی مقدس به آن برای همه مسلمانان و جدایی خوزستان تا بخشهایی از استان بوشهر در کنار جنوب عراق و نامیدن آن بعنوان ایلت یا کشور بزرگ شیعی!
    آذربایجان و کردستان و بلوچستان هم از جمله جاهایی بودند که پیش بینی استقلال برایشان شده بود و البته الحاق هرات با خراسان و ادغامش در ایران جدید نیز از آن جمله بود.
    متاسفانه مقاله را ندارم و نقشه را نیز در اسنادم نیافتم که ضمیمه کنم ولی هر آن که آنرا بیابم ارسال میکنم
    غرض از اینهمه توضیح این بود که مدتیست این فکر مثل خوره آزارم میدهد. میدانم که کشف جدیدی نکرده ام ولی باور اینکه احمدی نژاد با تبانی خامنه ای و مشتی اوباش و مصباح سکان ریاست جمهوری را غصب کند بدون حمایت خارجی سخت است. یعنی او و دارو دسته اش و بسیاری از حاکمان منطقه ماموریت دارند تا طرح خاورمیانه بزرگ عملی شود. مذاکرات مسخره هسته ای هم که حتی یک صورتجلسه و گزارش هم مانند زمان خاتمی از آن بیرون نمی آید هم به گمانم سرکاریست و بیشتر بحث پیرامون چگونگه حرکت به سمت تشکیل خاورمیانه بزرگ است و توافق بر سر تجزیه ایران. چرا دولت در قبال حادثه زلزله آذربایجان اینقدر سهل انگار بود؟
    چرا خوزستان اینقدر سرکوب شدید است؟
    چرا کردستان و بلوچستان همواره محروم و فاقد امکانات هستند؟
    جز اینکه در ساکنان منطقه نسبت به حکومت نفرت ایجاد شده تمایلات تجزیه طلبی افزایش میابد و این خواسته امریکا و سیاسان غربیست تا ثروت نهفته د این منطقه را بهتر مدیریت کنند.
    اون خدابیامرز که میگفت ایران را ایرانستان میکنند بیخود نمیگفت چرا که سی و اندی سال با سران غرب نشست و برخاست داشت و میدانست برای این خطه چه نقشه ها دارند او خود نیز بگونه ای سرسپرده بر این مردم تحمیل شده بود و منتخب مردم نبود.
    به گمانم بزودی بر سر این موضوع که ایران چگونه تقسیم شود به توافق برسند دی یا زود تکلیف سوریه روشن میشود و نوبت آخر با ماست.
    بر جمعیت گوسفندان هر که چوپانی کند فرقی ندارد

    مهم اینست که ذبح اسلامی باشد که خوشبختانه دکان اسلام شیعه و سنی و وهابی ، الام فتوی و رساله و تفسیر و و … تنها در خاورمیانه و بین گرسنگان و قحطی زدگان فرهنگی مشتری دارد. اسلام قران پناه سالهاست که به تاریخ پیوسته.

     
  22. دیدگاه

    سلام بر یار آزاده

    شما سنگ صبور من شده اید و ازاینکه وقت میگذارید و اراجیف من را میخوانید سپاسگزارم.
    بعضی مواقع آنقدر تحت فشار قرار میگیرم و احساس استیصال میکنم که نمیدانم چگونه از این حالت رها شوم و خود را سبک کنم تا اینکه نام شما و صبوریتان مرا آرام میکند و نوشتن به شما نیز همین اثر را دارد.
    چندی پیش مقاله ای خواندم که در آن طرح خاور میانه بزرگ را بصورت آکادمیک ارزیابی کرده بود و حتی پیش بینی جنگ و بحران درکشورها و هر آنچه تا کنئن اتفاق افتاده. حتی نقشه ای هم از منطقه خاورمیانه تهیه کرده بودند با مرز بندی کشورهای جدید. آنها که زمین از دست میداند و آنها که ززمین میگرفتند و آنها که دست نخورده باقی میماندند. حتی تخزیه شامل عربستان هم میشد و از همه جالب تر جدایی مکه و مدینه از این کشور و اختصاص نامی مقدس به آن برای همه مسلمانان و جدایی خوزستان تا بخشهایی از استان بوشهر در کنار جنوب عراق و نامیدن آن بعنوان ایلت یا کشور بزرگ شیعی!
    آذربایجان و کردستان و بلوچستان هم از جمله جاهایی بودند که پیش بینی استقلال برایشان شده بود و البته الحاق هرات با خراسان و ادغامش در ایران جدید نیز از آن جمله بود.
    متاسفانه مقاله را ندارم و نقشه را نیز در اسنادم نیافتم که ضمیمه کنم ولی هر آن که آنرا بیابم ارسال میکنم
    غرض از اینهمه توضیح این بود که مدتیست این فکر مثل خوره آزارم میدهد. میدانم که کشف جدیدی نکرده ام ولی باور اینکه احمدی نژاد با تبانی خامنه ای و مشتی اوباش و مصباح سکان ریاست جمهوری را غصب کند بدون حمایت خارجی سخت است. یعنی او و دارو دسته اش و بسیاری از حاکمان منطقه ماموریت دارند تا طرح خاورمیانه بزرگ عملی شود. مذاکرات مسخره هسته ای هم که حتی یک صورتجلسه و گزارش هم مانند زمان خاتمی از آن بیرون نمی آید هم به گمانم سرکاریست و بیشتر بحث پیرامون چگونگه حرکت به سمت تشکیل خاورمیانه بزرگ است و توافق بر سر تجزیه ایران. چرا دولت در قبال حادثه زلزله آذربایجان اینقدر سهل انگار بود؟
    چرا خوزستان اینقدر سرکوب شدید است؟
    چرا کردستان و بلوچستان همواره محروم و فاقد امکانات هستند؟
    جز اینکه در ساکنان منطقه نسبت به حکومت نفرت ایجاد شده تمایلات تجزیه طلبی افزایش میابد و این خواسته امریکا و سیاسان غربیست تا ثروت نهفته د این منطقه را بهتر مدیریت کنند.
    اون خدابیامرز که میگفت ایران را ایرانستان میکنند بیخود نمیگفت چرا که سی و اندی سال با سران غرب نشست و برخاست داشت و میدانست برای این خطه چه نقشه ها دارند او خود نیز بگونه ای سرسپرده بر این مردم تحمیل شده بود و منتخب مردم نبود.
    به گمانم بزودی بر سر این موضوع که ایران چگونه تقسیم شود به توافق برسند دی یا زود تکلیف سوریه روشن میشود و نوبت آخر با ماست.
    بر جمعیت گوسفندان هر که چوپانی کند فرقی ندارد

    مهم اینست که ذبح اسلامی باشد که خوشبختانه دکان اسلام شیعه و سنی و وهابی ، الام فتوی و رساله و تفسیر و و … تنها در خاورمیانه و بین گرسنگان و قحطی زدگان فرهنگی مشتری دارد. اسلام قران پناه سالهاست که به تاریخ پیوسته.

     
  23. نام محمد مهدی قندهاری

    دیدگاه
    آقای نوریزاد سلام!
    مصاحبه خیالی شما را خواندم. حقیقتا انشای نانوشته همیشه بی غلط بوده و هست. نمی دانم شهوت و شهرت و ثروت و قدرت انسان را به کجا میکشاند؟ فرصت سوزی بس است؛ من به عنوان یک مسلمان پیرو مکتب اهل بیت از این که قلمها چنین بی لگام شده اند، نسبت به سرنوشت آینده جامعه شیعی نگرانم. هیچ حقیقتی، فضیلتی، عدالتی و مصلحتی در نوشتار منتقدان نمی یابم. نه سروش را در قامت یک روشنفکر مذهبی پایبند اخلاق نقد یافتیم و نه شما را به عنوان یک نویسنده مذهبی خوش قلم در وادی انصاف. هرکجا مشکلی هست باید گفت، اما نقد و نق باهم متفاوت اند؛ کجا انتقاد سازنده را با انتقام سوزنده یکی گرفته اند؟ ما از گل بدست بودن رهبری انقلاب خوشحالیم و چفیه بر گردن بودن را نیز بد نمی دانیم. دنیا دنیای ظالمی است، براستی اگر دوستان در دعوی مسلمانی صادقند کمک به لبنان و فلسطین و مانند آن آیا کمک به مظلوم هست یا نه؟ اگر هست چه اشکالی دارد؟ به نظر شما کودک کشی اسرائیلیان ظلم هست یانه؟ اگر کسی در مقابل آن بایستد به نظر شما سزاوار کمک هست یانه؟ اسد یک دیکتاتور است، اما شما بدیل مناسب اسد را در سوریه نشانم دهید که د ر برابر باجخواهی ها و ژاژگوییها و یاوه سراییهای زورگویان جهانی ایستادگی کند، ما هم همنوا با شما از رهبری انقلاب اسلامی خواهیم خواست که دست از حمایت بردارد. راستی آقای نوریزاد بعید می دانم شما ندانید که مشکل مصرفی بودن، اعتیاد، تن فروشی و موارد دیگر به رهبری آقای خامنه ای مربوط نیست، در پدیده های اجتماعی باید تمام عوامل را رصد کرد و سهم هریک را نه بیش و نه کم به آنها داد. بخشی از تن فروشان و معتادان به لحاظ فرهنگی در ایران زندگی نمی کنند. زهی اسف زینهمه بی انصافی! فرهنگ مصرفی روحیه شما ایرانی هاست، با عرض معذرت تنبلی و تن آسایی نیز همین طور. بیایید این گره ها را در تمام جوامع اسلامی شناسایی کنیم و برای رفع و درمان انها برنامه ریزی کنیم. اگر ایران پلیسی و امنیتی شده است حقیقتا تقصیر زیاده خواهی کسانی است که به قانون تمکین نمی کنند. جمعی از محصلان هموطن بنده به شمول این کمین نامه ای به آقای سروش نوشتیم و از ایشان انتظار واکنش داشتیم که آنرا در سایت شان نشر نموده و اعلام موضع نمایند. گفتیم بد نگوییم و میل به ناحق نکنیم، گفتیم که گلوی شان را در مصاف با ستم جهانی نیز صاف کنند و از مظالمی که علیه انسانهای بیگناه در جای جای عالم اسلامی می رود، دیده پوشی نکنند. هنر در این نیست که شما مصاحبه تخیلی تان را منتشر کنید و دوستان گروهی اه اه و گروهی به به بگویند. بیایید به همان خدایی که باورمندیم کاری انجام دهیم که رنج زدایی کند و نه رنج زایی. اگر دوست داشتید نامه سرگشاده مان به دکتر سروش را نیز برای تان ایمیل می کنیم. تا انرا نیز انتشار دهید. شاید برای خوانندگان ارجمند مفید افتد. بزرگواری کنید اگر تمایل داشتید ایمیل بزنید تا برای تان فرستاده شود.

    ………………………………………..

    سلام محمد مهدی گرامی
    ازشما بخاطراین نوشته ای که نشان ازادب ذاتی شما دارد تشکرمی کنم. متاسفانه درباب رهبری، به این دلیل که همه ی سرنخ های اساسی کشوربه اختیارات ایشان بند است، واین که ایشان درقبال اینهمه مسئولیت هرگزنیز پاسخگو نیستند و زمینه ای برای پاسخگویی نیز فراهم نکرده اند ، کمی تا قسمتی راه به یکجانبه گرایی طی کرده اید. وقتی ایشان پاسخگو نیستند دلیلی وجود ندارد که آن بخشدار دزد فلان منطقه ی دور ویا رییس جمهور نامتعادل نیز خود را پاسخگو بداند. این اخلاق بهمین دلیل، وتنها به همین دلیل درجامعه ی ما به قهقرا سرفروبرده است. بسیارخوشحال خواهم شد اگر نوشته ی خود را برای من ارسال فرمایید. این هم نشانی ایمیل شخصی من:
    mnourizaad@gmail.com
    با احترام: محمد نوری زاد
    .

     
  24. واقعاً عالی بود ، من واقعاً فکر کردم ، یک مصاحبه حقیقی است !

     
  25. چقدر با ادبیات رهبری مانوسید!!! انگار خودش پاسخ داده!

     
  26. رهبرم سیدعلی
    جدش حسین فاطمه است

    جدش بزند به کمر هر چه دشمنه

    سرم را فدای قدمش و ذره خاک پایش می سازم

    سرباز گمنام

     
    • دیدگاه معاویه هم از این سربازان گمنام زیاد داشت. به نظر من آقای نوریزاد فقط حق رو میبنن . من خودم شخصا با بعضی از صحبتهاشون مخالفم اما میبینم این بزرگ مرد داره از سر خلوص حرف میزنه و فقط داره به آیه های مکرر قرآن در باب امر به معروف و نهی از منکر عمل میکنه . زنده با حق با زنده شدن حق باطل افول خواهد کرد .

       
  27. مازیار(ازسایت جرس)

    یادآوری به آقای خامنه ای
    مازیار شکوری گیل چالان

    جناب آقای سید علی خامنه‌ای
    باسلام

    اگرچه حضرتعالی بهترازهمگان ازشرایط سیاسی اقتصادی وفرهنگی داخل ایران مطلعید. امابه هرجهت صلاح بر این بود پاره‌ای ازمسائل باحضرتعالی درمیان نهاده شود. چراکه هم اینجانب تکلیف رااجابت نموده وهم حجت برشخص شما تمام شود.
    جناب آقای خامنه‌ای آیا حضرتعالی ومدافعانتان که همواره به نام اسلام برملت ایران حکومت نموده و به این بهانه برای خود بسط ید قائلیدتاکنون شده است ازخود که یک روحانی هستید بپرسید چه مسئولیتی درقبال اسلام وامت اسلام بردوش شماست؟
    جناب آقای خامنه‌ای آیا شما وروحانیون همفکرتان که بیش ازسه دهه به نام اسلام حاکمیت مطلقه برملت ایران راتجربه نموده‌اید تاکنون یک بارهم که شده ازخود پرسیده ایدازکدامین روی مساجد ایران ازجوانان تهی گشته؟
    جناب آقای خامنه‌ای آیا پسندیده نیست حضرتعالی شخصا سری هم به دفترسازمان ملل متحد درآنکارابزنیدتاازنزدیک باسیل جوانان ایرانی که به جهت گرویدن به مسیحیت ترک دیارنموده وخواستارپناهندگی می‌باشند آشنا شوید؟
    جناب آقای خامنه‌ای شخص شما بهترازهرشخص دیگری علل دینگریزی و دینستیزی نسل کنونی ایران را می‌دانید. امادرهرصورت اینجانب پاره‌ای از این دلایل رایکباردیگربرای حضرتعالی مکتوب می‌دارم.
    جناب آقای خامنه‌ای بازی بارزق وروزی ناس درمرام علوی نبود بلکه بالعکس این مرام اموی بود. متاسفانه ازه‌مان روزابتدای پیروزی انقلاب سال پنجاه وهفت همین مرام اموی بود که به نام علوی
    پیشه جموری اسلامی شد. پاکسازی یا بهتربگوییم به قول مجاهد مرحوم مهندس بازرگان پاکرانی مخالفان
    عقیدتی ازادارات ودانشگاه‌ها این نتایج رابه ارمغان آورده است. متاسفانه جمهوری اسلامی همواره این مرام اموی راترک نگفته هیچ بلکه همچنان برآن پای می‌فشارد.
    جناب آقای خامنه‌ای مگرنه این است که کلام وحی نمی‌گوید ((لاتجسسواولایغتب بعضکم بعضا)) مگرهمین نهی تفتیش عقاید راحرام نمی‌کند؟ مگر اصول مصرح درقانون اساسی جمهوری اسلامی تفتیش عقاید را تحریم نمی‌کند؟ پس چگونه است ساخت قدرت حضرتعالی فقط و فقط باتفتیش عقاید در آمیخته است؟ محل انکارنیست که جزء اصلی شروط کاندیداتوری درانتخابات اعتقادبه ولایت مطلقه فقیه که کثیری ازفقهای متقدم ومتاخرهیچگونه محل اعرابی برای آن قائل نبوده ونیستند می‌باشد. بازجوهای شما درتمامی بازجویی‌ها اولین سئوالی را که بصورت مکتوب با سربرگ وزارت اطلاعات درج می‌نمایند در مورد همین اصل بی‌پایه واساس می‌باشد. ناگفته نماند اینجانب بجهت عدم اعتقادبه همین بدعت اموی بارهاموردضرب وشتم بازجوهای شما قرار گرفته‌ام.
    جناب آقای خامنه‌ای شخص شما درانتخابات دوردهم ریاست جمهوری درقبال اعتراض آرام ملت به تقلب و تخلفات گسترده انتخاباتی چگونه با ملت تقابل نمودید؟ حضرتعالی درنمازجمعه مورخه خردادباصراحت تمام به تهدید ملت همت گماشتید. به گونه‌ای علنی عنوان داشتید فرداهرکس بیرون بیایدعواقبش پای خودش است. آیا لحظه‌ای به مخیله شما خطورنکرداینگونه تهدیدنمودن چه عواقبی می‌تواند در پی داشته باشد؟
    آری! تجاوزهایی که دربازداشتگاه کهریزک به وقوع پیوست نتیجه بلافصل‌‌ همان خطابه بود.
    جناب آقای خامنه‌ای شبکه ماهواره‌ای نجات وابسته به مسیحیت برای جوانان ازمحبت سخن می‌گوید. شما به نام اسلام ازچه سخن می‌گویید؟
    آیا غیر ازاین است که خطبای جمعه منصوب شما از تریبونهای نمازجمعه تهران معترضین را محارب و باغی خطاب کردند؟
    آیاغیراین است که بیدادگاههای انقلاب شما احکام محارب و متعاقب آن مجازات اعدام را برای تعدادی چند ازمعترضین به تقلبات صورت گرفته در انتخابات صادرنمودند؟
    مگر ازشرایط محاربه حمل آلت قتاله وقصد ایجادرعب و وحشت نمی‌باشد؟
    آقای خامنه‌ای شما که می‌دانستید معترضین آلت قتاله در ید نداشتند پس ازچه روی به صدوراحکام محاربه ازسوی حجاج یوسف ها اعتراض ننمودید؟
    البته ناگفته نماندمحارب پیراهن سفیدهای شما بودند که با سلاح گرم وسرد درصددایجادرعب ووحشت مردم بودند.
    جناب آقای خامنه‌ای شما که حکم موئلفه قلوب را ازهمه ما بهتر می‌دانید پس ازچه روی این حکم مترقی کلام وحی را در مورد بهائی‌های ایران جاری وساری نمی‌کنید؟
    حتی فرزندانشان راهم ازتحصیل دردانشگاه محروم می‌کنید. آیا حضرت امیرمومنان علی ع هم بامخالفانعقیدتی اینگونه رفتارمینمود؟
    آقای خامنه‌ای آنچه برای حضرتعالی مرقوم داشته‌ام تنها پاره‌ای ازمثنوی هفتاد من کاغذ می‌باشد. آنچه ختم کلام می‌باید متذکر شوم آن است که عملکرد جمهوری اسلامی برای جهان اسلام مقبول نیفتاده است. حضرتعالی کاملا واقفید جریانهای اسلامی همچون اخوان المسلمین در مصرو… درنسیم بهارعربی به گونه‌ای بین الگوی جمهوری اسلامی راتکذیب کرده اند. ازاین روی می‌باید به حضرت عالی عارض شوم تبلیغ وتعلیم اسلام رابه مجاهدان سبیل خدا همچون بازرگان‌ها طالقانی‌ها وشریعتی‌ها بسپاریدوبا صداقت به همگان اعلام دارید که پیشه‌تان سیاست است نه دیانت شاید اسلامی را که نیمه جان نموده‌اید به ید شما کفن نشود.

     
  28. ازسایت معینی

    تبریک ترور نخست وزیر مملکت!

    مملکت و نظامی را می شناسید که نخست وزیرش را ترور کنند، بعد مخالفان نخست وزیر بتوانند میتینگ و مصاحبه راه بیندازند و ترور او را تبریک بگویند؟! و تازه این مخالفان، نماینده مجلس هم باشند؟ و جالب این که همین ها، در دور بعد انتخابات مجلس هم بشوند نماینده اول و دوم پایتخت در مجلس همان نظام و مملکت؟
    .
    به جوک می ماند، نه؟ ولی واقعیت دارد!

    نخست وزیر مقتول .
    16 اسفند 1329، سپهبد علی رزم آرا، نخست وزیر، که مخالف ملی شدن نفت بود، توسط عضو جمعیت فداییان اسلام در مسجدی در تهران ترور شد و به قتل رسید. فردای همان روز آیت الله کاشانی با خبرنگاران خارجی مصاحبه کرد؛ قتل رزم آرا را واجب دانست و قاتل را ناجی ملت ایران معرفی کرد! همان روز میتینگ بزرگی در میدان بهارستان برگزار شد که طی آن نیز حسین مکی و دکتر بقایی، ترور نخست وزیر را به مردم تبریک گفتند! کمتر از دو هفته بعد، 29 اسفند سال 29، مجلس سنا ملی شدن نفت را تصویب کرد. اردیبهشت سال 30، دو ماه بعد از ترور رزم آرا و تصویب قانون ملی شدن نفت و استعفای حسین علا از نخست وزیری، برای نخستین بار مصدق، حکم نخست وزیری گرفت. اواخر سال 30 انتخابات مجلس هفدهم شورای ملی برگزار شد؛ مکی، کاشانی و بقایی به ترتیب نماینده اول، دوم و ششم تهران در مجلس شدند. همان روزها، دقیقا 25 اسفند سال 30، در پنجمین سالروز ترور محمد مسعود (روزنامه نگار)، دکتر حسین فاطمی (وزیر خارجه بعدی مصدق که هم اکنون خیابانی به نام او در تهران است)، توسط عضو دیگر فداییان اسلام، که آن روزها 14 ساله بود، ترور شد ولی به قتل نرسید. جالب این که عامل این آدمکشی نافرجام که حالا برای خودش پیرمردی شده، از تاریخ در تلویزیون حرف ها می زند؛ لابد از خیابان دکتر فاطمی هم رد می شود!
    .
    چنین تاریخ در هم تنیده و غریبی داریم ما!

     
  29. جناب استاد
    ما مردم در دل خود جشنواره ای عظیم ترتیب دادیم و افتخار شجاع ترین نویسنده ایران را با افتخار بشما عطا کردیم
    استاد دست مریزاد

     
  30. http://mandanamomtahen.blogspot.de/2012/07/blog-post_4748.html

    آقاي نوريزاد ببينيد سربازان كمنام آقا به چه درجه از پستي رسيدند !
    يك لحظه خودتان را جاي مادر ندا بگذاريد كه وقتي سر مزار عزيزش مي رود چه درد مضاعفي مي كشد . اگر صلاح ديديد تصوير را منتشر كنيد . .. با درود

     
  31. اون قسمتی که بحث رو به وسایل شخصیتون کشیدید بسیار جالب بود کلا اوج نوشته های شما همین قسمته ! الکترونیک هر روز پیشرفت میکنه 2 سال دیگه اون تجهیزات به درد نمی خوره و فقط روسیاهیش به دزدان سپاهی باقی میمونه!

     
  32. درود بر شما. بسیار زیبا بود 

     
  33. عجب ذهن خلاقی. قطعا در یک پرسش و پاسخ جناب نوری زاد انتظار ندارند که رهبر ایران با آن قدرت سخنوری اینگونه به دام سوالات خبرنگاری ایشان بی افتند. ولی مطلب مهم این است که مردم سه دسته اند. گروهی معتقدند که راهی که حکومت طی میکند راهی پر فراز و نشیب اما رو به جلو و در جهت اعتلای ایران و اسلام است پس حمایت خود را علنی و قلبی حفظ و ابراز میکنند. گروهی معتقدند که ما اساسا راه به بیابان میبریم و وادی نا کجا آباد با حفظ موقعیت فعلی بر ما آغوش میگشاید. اینان یا ایران را ترک میکنند و یا میمانند و دم نمیزنند ولی زجر میکشند و یا دم میزنند و هر از گاهی هم با خشونت رسمی مواجه میشوند. ولی آنچه واضح است دلایل مشخصی دارند که منبعث از ذهن شفاف و پاسخ خواه بشری است و خواسته هایشان در حیطه عدالت و دانش محوری و پویایی جمعی است.
    گروه سوم که من از آنها بیمناکم گروهی هستند که به قول رهبر در همین مصاحبه خیالی تا نوک بینیشان را نمیبینند. ناراحتند چون برخی از بازدارنده های ضد مفسده انسانی در حوزه شخصی مثلگشت ارشاد به آنها برخورد میکند. ناراحتند چون نمیتوانند کسب و کارشان را به نحو صحیحی مدیریت کنند و گاهی با رانت خواران نظام برخورد میکنند و مجبور میشوند راهشان را کج کنند. ناراحتند چون به ایشان ظلم شده است ولی نمیتوانند تظلم کنند. و ناراحتند چون فکر میکنند که آزادی ندارند و دقیقا معنی آزادی مد نظرشان را هم تشریح نمیکنند. چون اگر بر مبانی انسانی و عدالتخواهی و پیشرف اسلامی یا غیر اسلامی باشد در دسته دوم قرار میگیرند.
    برای همین تکلیف این دسته سوم چون با خودشان مشخص نیست که چه میخواهند پس با نظام حاکم هم تکلیفشان مشخص نیست. فرض کنید ، فقط فرض کنید اگر اعتراضات 88 با هدف باز کردن چند کاباره وآزادی ماهواره و حذف گشت ارشاد شهری و کوهی و زمینی و دریای و هوایی ! بود آیا این هم کش پیدا میکرد ؟ و بعد مردم سرخورده میشدند ؟ این توهین به شعور مردم است که ما آزادی مد نظرشان را این ها بدانیم. برخی هم این هارا میخواهند قطعا.

    ولی همین گروه سوم معترض که من در قسمت قبل آنها را از فاسقین جدا کردم و آنها را شریف و پاکدامن میشناسم تکلیفشان با خودشان مشخص نیست. روزه میگیرند غیبت هم میکنند. نماز میخوانند ولی ممکن است گرانفروش هم باشند. وقتی که اعتراض به رئیس صنفشان میکنند خود را محق میدانند ولی اعتراض همکار ، همسر و فرزندشان را قبول ندارند. یک دیکتاتور مینیاتوری هستند که رشد نکرده…
    منظور من این است. اگر ما مردم پاکدامنی و راستی و صداقت و مسئولیت پذیری رو سر لوحه قرار بدهیم و وجدان جمعی روبیدار کنیم. کم کم تمام عناصر این جامعه با جهت یابی فوق همراستا میشود.
    شما چه راهکار عملی میشناسید ؟
    ——-
    آقای نوری زاد با همه درک و سوادی که دارند به یک نکته توجه ندارند. ما در تمام طول تاریخ به دلیل خصوصیات ویژه و نا مناسب اخلاقی که داشتیم دیکتاتور پروری کردیم. موقعیت رئیس جمهور هم اساسا با رهبری متفاوت است. از منظر عقلی در متن فوق جایگاه مجلس خبرگان تبیین شده بود و مشکلات ساختاری آن هم. این اصطلاحا شخص دیکتاتور نیست که باید با او برخورد کرد. این ابزار های دیکتاتورشیپ و دیکتاتور ساز است که باید از بین بروند. گواه این صحبت را از دل تاریخ بیرون بکشید.

     
  34. سلام

    خدمت دوست عزیز آقای نوریزاد

    من برخی از نوشته ها و فایل صوتی شما را مطالعه کرده ام وبا بسیاری از تحلیلهای شما موافقم

    شما بسیاری از تحلیلهایی که در مورد رهبری دارید تفاوت های شخصیتی شما و رهبری میباشد.

    ضمن اینکه ما ایشان را عاری از اشکالات نمیدانیم اما باورمان این است که در حال حاضر بهترین فرد در نظام جهت رهبری کشور ایشان میباشند.

    من بعضی مواقع فکر میکنم میگم اگه همینک خدای نا کرده رهبر طوری شود کشور ما چه سرنوشتی خواهد داشت آیا بسیجیها یا به قول شما شعبون بی مخها که به نظر من خود رهبری

    آنها را گستاخ وبی پروا بار آورد ه خواهند گذاشت اصلاحات در کشور روال طبیعی خود را طی کند.

    اما با وجود اشکالاتی که شخص رهبری خواسته و ناخواسته در گیر ان هستند بر این باورم که رشته انقلاب را هر چند دست وپا شکسته تا اینجا به سلامت از گردنه های پر پیچ و خم

    روزگار گذرانده است.یکی از اشکالات دیگر اینجانب به ایشان نظر حفظ نظام اسلامی به قیمت ظلم به عده کثیری از مردم میباشد که با دیکتاتوری تفاوت چندانی ندارد.

    ما در دینمان به غیر از امام حسین ع امام حسن ع را نیز داشته ایم.

     
  35. ادامه نظرات سایت کلمه

    At 2012.08.11 15:10, ناشناس said: ازکلمه خواهش می کنم این مصاحبه را بصورت مستقل در روزنامه کلمه بیاورد. این مصاحبه باید تکثیرشود. همه مردمی باید این را بخوانند. موافق ومخالف. اینطوری می شود روشنگری کرد. آگاهی داد. یادمان نرود که راه آگاهی هم ازمیان مردم می رود. بخصوص مردم دور افتاده ازسایت ها و فضای مجازی

    []

    At 2012.08.11 15:50, ناشناس said: من ازآقای نوری زاد خیلی گله دارم . دراین مصاحبه خیالی ایشان به طرف مقابل خیلی حال داده وجوابهایی دردهانش گذاشته که اگر ما بودیم هزارجور حماقت ازآن فهمیده می شد. رهبر بهترین دوستی اگر داشته باشد همین نوری زاد است. نوری زادی که دوست مردم است. دوست مسلمان ومسیحی وبهایی و زرتشتی وکمونیست ویهودی و با دین و بی دین. این همان است که رهبرباید می داشت که هیچ ندارد. عاقبت مبارک دراصل بزرگترین دعایی است که نوری زاد برای رهبر آورده. این آرزو خیلی با خودش امتیاز دارد. با من اگربود سرنوشت وعاقبت صدام را برایش می خواستم. تا ازیکی ازسوراخ های بیت مکرم بیرونش بکشند و بفستنش بالای چوبه دار. باچه افتضاحی

    []

    At 2012.08.11 18:08, علی محمد said: سلام
    بطور فجیعی این مصاحبه دروغ است اگر از من این سوالات ساده را بپرسند بهتر جواب می دهم واقعا برای ذهن ضعیف اقای نوری زاده متاسفم با این مصاحبه جعل کردنشان!!!

    []

    At 2012.08.11 22:58, ناشناس said: درود برشرفت چی بگم چی کار کنم به خدا مشکلات زندگی انقدر بر من زیاد شده که نمیتونم بیام اینجا حتی چند کلمه بنویسم خدا لعنتشون کنه گرونی گرونی گرونی اما آقای نوریزاد من ایمان دارم حق پیروز هست

    با آخرش خیلی حال کردم خیلی زیبا بود درود برقلم نوریزاد که نوشته هاش توهین نیست برعکس روزنامه کیهان آقای شریعت مداری همش توهین همش توهین

    نوری زاد: اجازه می دهید من این چفیه ی شما را بردارم.

    رهبر: بفرمایید. بردارید.

    نوری زاد: این شاخه گل را ازمن می پذیرید؟

    رهبر: چرا که نه؟

    نوری زاد: من شما را با شاخه گلی دردست بیشتراز چفیه ای برگردن دوست دارم.

    رهبر: چفیه کارکردهایی دارد که گل ندارد.

    نوری زاد: من سرنوشت وعاقبت مبارک برای شما آرزومی کنم.

    رهبر: من هم ازشما تشکرمی کنم.

    []

    At 2012.08.11 22:58, ناشناس said: زیبا بود ممنون <<<

    []

    At 2012.08.11 22:59, ناشناس said: درود برشرف نوریزاد خیلی قشنگ بود ممنون از اول تا آخرش خوندم

    []

    At 2012.08.11 23:01, محمد said: سلام نوریزاد خوب بود این را تو نوشته هایت می اوردی

    اون آقایی که شبا رد می شد از کوچه ما کیسه به دوش کو

    کجاست اون آقا که پینه های دستاش مرحم دلای ما بود

    نفس سبز نگاهش همیشه حلال مشکلات ما بود

    موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

    قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

    یتیما منتظرند زنده کنیم شیوه شبگردی رو امشب

    یتیما پشت درای خونشون منتظر آقا نشستن

    گوش به زنگ تق تق یه جفت صدای پا نشستن

    موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

    قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

    []

    At 2012.08.11 23:03, سادات said: یاحسین میرحسین «««««««««««««««««

    []

    At 2012.08.12 21:25, ناشناس said: ای نمرود زمان بخوان این شعر خانم وسمقی خطاب به شخص تو است و لا غیر بیچاره ببین اقتاب لب بوم را
    صدیقه وسمقی
    ببین آفتابِ لب بام را

    چو نمرود را موری از پا فکند

    به تیغ و سپاهت دگر دل مبند

    مپندار خاشاک و خس راحقیر

    ویا میکروب را چنین کم مگیر

    نباشد خردمند ، گردن فراز
    زهشدار خاشاک و خس بی نیاز

    خردمند ، اندرز گیرد ز مور
    از آن پیش کو را در آرد به گور

    سراسر بکاری اگر بذر باد
    تورا خرمنی غیر توفان مباد

    چو برخاست توفان خاشاک و خس
    نباشد تو را هیچ فریادرس

    مپندار توفان شود رام تو
    شود باز ایام بر کام تو

    خس و مور وبادند در کار خویش
    تو نیز ای عجب گرم کردار خویش !

    به غفلت سپاری همی روزگار
    ندانی چه سخت است انجام کار

    سرا پا زبان بودی و ما خموش
    کنون باش اما تو یک چند گوش

    دگرگون شود حال دوران ، بسی
    بسا بر تو یابد تسلط خسی

    زدی تیشه برریشه ی ملک و دین
    فشاندی به میهن همه بذر کین

    چه خون ها به فتوای تو ریخته
    چه سرها که بردار آویخته

    چه سرو و صنوبر ، چه شمشادها
    فکندند بر خاک ، جلادها

    به حلقوم حق ریخته سرب داغ
    چه گل ها سپرده به باد ، باغ ، باغ

    به زنجیر ، نیکان هزاران هزار
    رها لیک در شهر ، سگ های هار

    عدالت شده بی پناه و غریب
    ستم ، یکه تاز فراز و نشیب

    دروغ و فریب آن چنان یافت جاه
    که شد راستی نزد قاضی گناه

    خرد همچو سرگین شده پایمال
    به نزد تو جهل است عین کمال

    گریبان دانش دریدی چنان
    که آواره گشتند فرزانگان

    به حکم تو اوباش ، آقا شدند
    به مسند نشستند و بالا شدند

    دریدند و خوردند و اندوختند
    شکستند و ویرانه را سوختند

    به تاراج بردند این رهزنان
    زناموس تا جان و ایمان و نان

    به دست اراذل فتاده وطن
    چو گوهر به منقار زاغ و زغن

    خلایق به تنگ آمده از ستم
    نداری تو جز بهر خود هیچ غم!

    فغان زین همه ظلم وبیداد ، آه
    شب است و حصار و دل قتل گاه

    ***

    ببین آفتاب لب بام را
    ببین قسمت خالیِ جام را

    نمانده است یعنی که دیگر مجال
    گذشته است هنگام خواب و خیال

    فرود آی ، یعنی ز اورنگ “من”
    عبا و عمامه به سویی فکن

    که این ها نیاید کسی را به کار
    چو شد نوبت کار پروردگار

    فرود آر این رایت شرک را
    مر آتش زن این باور چرک را

    گذشته است ایام خود کامگی
    بزن بر زمین جام خود کامگی

    رها کن گریبان دل خستگان
    به پایان رسیده است این داستان

    گریزی نباشد تو را از جواب
    که اکنون رسیده است روز حساب
    []

    []

    At 2012.08.12 21:28, ناشناس said: گــــــرگ

    گفت دانایی که: گرگی خیره سر،

    هست پنهان در نهاد هر بشر!

    لاجرم جاری ست پیکاری سترگ

    روز و شب، ما بین این انسان و گرگ

    زوربازو چاره ی این گرگ نیست

    صاحب ِ اندیشه داند چاره چیست

    ای بسا انسان رنجور پریش

    سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

    وی بسا زور آفرین مرد دلیر

    هست در چنگال گرگ خود اسیر

    هرکه گرگش را در اندازد به خاک

    رفته رفته می شود انسان پاک

    وآنکه از گرگش خورد هر دم شکست

    گرچه انسان می نماید، گرگ هست!

    وانکه با گرگش مدارا می کند،

    خلق و خوی گرگ پیدا می کند.

    در جوانی جان گرگت را بگیر!

    وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

    روز پیری، گر که باشی همچو شیر

    ناتوانی در مصاف ِ گرگ پیر

    مردمان گر یگدگر را می درند

    گرگ هاشان رهنما و رهبرند

    این که انسان است این سان دردمند

    گرگ ها فرمانروایی می کنند،

    و آن ستمکاران که با هم محرم اند

    گرگ هاشان آشنایان هم اند

    گرگ ها همراه و انسان ها غریب

    با که باید گفت این حال عجیب؟…

    []

    At 2012.08.12 21:42, ناشناس said: الم تر الی الذین بدلوا نعمت اله کفراو احلوا قومهم دار البوار بنظر من این ایه مصداق شخص اقای خامنه ای و عمله هایش وه روحانیت زبون حقیر ی است که فقط به فکر ابادی بیوت عنکبوتی خود هستند البته مردم همیشه دعا گوی روحانیت مردمی بوده و خواهد بود اما اکثر روحانیون جیره خوار ظالم جائر شده اند

    []

    At 2012.08.12 22:16, میرمهدی said: این گفت و گوی خیالی، خیلی واقعی یود. اگر روزی رهبر مورد مواخذه قرار بگیره از همین حرفا میزنه. هر کس که خودش را حق بدونه و بقیه رو باطل از این حرفا میزنه. درود بر نوری زاد عزیز که واقعیت را نوشت.

     
  36. Drod khodavand bar shojaeat shoma shoma baiad montakhab mardom basheied

     
  37. سلام و دست مریزاد

    مصاحبه شما را با خامنه ای خواندم. براستی اگر تنها یک نفر باشد که خامنه ای را خیلی خوب شناخته باشد شما هستید و اگر خامنه ای یک دوست واقعی داشته باشد باز هم او محمد نوری زاد است.
    افسوس که امکاناتم اجازه نمیدهد که فیلمهای شما را ببینم کاش فیلمهایتان را در سایتهایی مثل مدیا فایر یا 4 شیر آپلود میکردید تا می توانستیم داونلود کنیم و ببینیم.

     
  38. من سرنوشت وعاقبت مبارك ، بن علي ، قضافي و بشار اسدرا برای شما آرزومی کنم.

     
  39. عذر می خوام من ایران نیستم و با فرهنگ شماها آشنا نیستم
    نگویید که دروغ هست؟
    مثل مصاحبه فارس با مرسی این هم دروغ است؟
    دروغ از جانب شما؟
    من 2 بار کامل مطالعه کردم ولی مبهوتم که آیا این مصاحبه ساخته خیالات و ذهن شماست یا واقعیت؟

     
  40. نامه یک جوان به علما

    به نام خدای مستضعفان
    *** ** * ** ***
    نامه یک جوان مسلمان ایرانی به علمای اسلام و مسئولین نظام
    *** ** * ** ***
    قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلَا تَفْزَعُونَ
    همانا می بينيد که پيمان های خدا نقض شده ولی داد نمی زنيد.

    من جوانی ایرانی هستم که دینم را اسلام انتخاب کرده ام و سعی می کنم مسلمان باشم، گرچه می دانم از اسلام بسیار فاصله دارم.
    مخاطبین اصلی من ، مراجع تقلید ، علما و روحانیون ، مسئولین ، اساتید و نویسندگان مسلمان ایران است و مخاطبین عمومی من و انتشاردهندگان این نامه تمام ملت عزیز ایران می باشد.
    هدف من از تحریر این نامه این است که به علما و روحانیون و مذهبیون و اساتید و نویسندگان و همه مسلمانان بگویم چرا در مقابل قانون شکنی ها و بی عدالتی ها و مهجوریت اسلام و قران ساکت نشسته اید و قیام نمی کنید و داد نمی زنید ؟ لِمَاذَا لَا تَفْزَعُونَ ؟
    یک نکته را همین اول نامه ذکر می کنم ؛ بزرگواران توجه داشته باشند که من به هیچ شخص یا گروهی وابسته نیستم و این نامه را بنا به وظیفه شخصی خود نوشته ام. خواهش می کنم مرا به قدرت های استکباری شرق و غرب وابسته ندانید که من با اینان بیگانه ام.

    در یک سخنرانی از استاد حسن رحیم پور ازغدی شنیدم که ضمن بررسی حکومت زمان امام حسین می گفتند : «سال شصت و یک هجری ، همه چیز به ظاهر درست و طبیعی بود و توده مردم و افکار عمومی ، اوضاع را چندان غیر طبیعی نمی دیدند . همه چیز در دستگاه های تبلیغاتی توجیه شده بود . در سال شصت و یک هجری هم مثل قبل بر ماذنه ها شعار توحید می دادند و مردم رو به قبله نماز می گذاردند ؛ اما طعم اسلام تغییر کرده بود . شهر ، شهر اسلام بود و نبود . حکومت ، دینی بود و نبود. «بود» به این معنا که در مجالس ، حرف از دین و پیغمبر و قرآن بود ؛ و «نبود» به این معنا که بیشتر احکام حکومتی اسلام و در راس آن ، اجرای عدالت اسلامی و اجرای بدون تبعیض حدود الهی و قوانین حکومتی ، ترک شده بود . »
    اولین سوال من از علما و روحانیون و مسئولین و همپچنین خود آقای رحیم پور این است که ؛ آیا امروز نیز در کشور ما وضعیت همینطور نیست ؟
    امروز نیز در کشور قوانین و مقررات اکثرا اسلامی هستند، اداره جات و سازمان ها و مراکز دولتی و خصوصی همه ظواهر اسلامی دارند ، همه ظاهرا رو به یک قبله نماز می گزارند و روزه می گیرند و اکثر خانم ها به اختیار یا به اجبار با حجاب کامل یا ناقس در جامعه ظاهر می شوند و نیز ندای اسلام از رسانه ها و نشریه و مجله و بلندگوها بلند است ولی غالب احکام حکومتی و در راس آن عدالت اجتماعی و عدالت اقتصادی رعایت نمی شود.
    آیا «اجرای عدالت اسلامی و اجرای بدون تبعیض حدود الهی و قوانین حکومتی» اکنون در این حکومتی که اسلامی اش می نامیم وجود دارد؟
    چپاولگران و مفسدان هر چه بخواهند می برند و هر کاری بخواهند می کنند و علنا با این اعمال به مردم مسلمان ایران ظلم می کنند و هیچ کس نمی گوید چرا ؟ چون مجریانِ چنین اعمالی دستشان در دست مجریانِ قانون است.
    و باز هم هیچ مسلمانی نمی گوید چرا ؟ ای عالمان دین که در قبال جامعه مسلمین مسئولید و ای همه کسانی که خود را مسلمان می دانید ؛ لِمَاذَا لَا تَفْزَعُونَ ؟ (چرا داد نمی زنید؟)
    آیا علی نسبت به کارگزارانی که خلاف اسلام رفتار می کردند ، سکوت می کرد ؟ استاندار فارس را به جرم بد صحبت کردن و بی احترامی به یک زرتشتی مواخذه کرد. و ادارات و سازمان های ما پر از فساد اداری و رشوه و پارتی بازی و … و هیچ کس داد نمی زند … لِمَاذَا لَا تَفْزَعُونَ ؟
    کارگزارانی که به صورت مستقیم و غیر مستقیم در فساد مالی و اجتماعی و اعتیاد جامعه اسلامی ایران دست دارند ، چرا آزادانه به فساد می پردازند و جوانان این مملکت را به سوی تباهی می کشند ولی هیچ کس کاری به آنها ندارد؟
    من که اطلاعات بسیار اندکی از فساد اداری و اجتماعی کارگزاران در نواحی اطراف خود دارم افراد زیادی را می شناسم که در لباس کارگزاران حکومت اسلامی و مدعیان نظم و امنیت و عدل و عدالت اسلامی و حتی در لباس روحانیت به صورت مستقیم هر یک به طریقی در فساد جامعه اسلامی دست دارند.
    آیا شما که این نامه بدستت می رسد در ذهن خود چنین افرادی را نمی شناسی؟
    مسلم این است که اگر قدرت علمی و آگاهی دقیق به این اوضاع دارید باید ظالمانی که فسادشان روشن گردیده به تمام ملت مسلمان معرفی کنند و اگر به غیر از آگاهی ، قدرت اجرایی هم دارید و یا اینکه در صاحبان قدرت اجرایی نفوذی دارید باید به هوش باشید که در ریشه کن کردن این فاسدان و ظالمان درنگ کردن خطاست و اگر خود را به بی خیالی زده و سر در لاک فرو کرده و محافظه کاری پیشه کنید ، این فساد دامن تمام جامعه را خواهد گرفت.
    اما حسین قبل از قیام عاشورا در منا خطبه ای خطاب به صحابه و تابعین ، دانشمندان و نخبگان، روشنفکران و بزرگان اسلام و حافظان و قاریان و مفسران قرآن ایراد فرموده اند که تکلیف علما را در جامعه مشخص می کند. علما به خوبی با این خطبه آشنا هستند ولی نمی دانم چرا باز هم داد نمی زنند؟
    این سخنرانی تاریخی و بسیار مهم نوعی محاکمه و استیضاح بزرگان جهان اسلام بود و نه فقط یک سند سیاسی- تاریخی بلکه یک سند شرعی و عقیدتی است.
    امام فرمودند: اتفاقاتی که دارد می افتد، چیزهایی نیست که از چشم شما پنهان مانده باشد؛ چرا سکوت می کنید؟ شما حق ندارید بی تفاوت باشید … من می ترسم که اگر دیر بجنبید، اسلام بیش از این کهنه شود و ارزش ها مندرس گردد و از رواج بیفتد.
    و در ادامه فرمودند : خیانتی که روحانیون یهود و مسیح به توحید و عدالت- که شعار همه انبیاء(ع) بوده- کردند، همان خیانت را شماها نسبت به اسلام دوباره مرتکب نشوید. فرمود: خداوند مگر درخصوص احبار نگفت: لولا ینهاهم الربانیون؛ یعنی چرا مردان خدا وقتی فساد و بی عدالتی را در جامعه می دیدند، وقتی تبعیض و دروغ و خیانت را می دیدند، سکوت کردند و اعتراض نکردند؟ گفته سیدالشهداء(ع) به این معناست که این آیات، منحصر به روحانیون یهودی و مسیحی نیست؛ شما علمای اسلام نیز مخاطب همین آیات هستید. زیرا شما بر سر اسلام همان بلایی را می آورید که آنها بر سر ادیان الهی پیشین آوردند و با این سکوتتان و کوتاهی در همکاری با من، اسلام را ضایع می کنید. شما می ترسید و به ظلمی که پیش چشم شما اتفاق می افتد نگاه می کنید و نهی نمی کنید؛ زیرا به دنبال نام و نان و موقعیت هستید و می خواهید به هر قیمت، زنده بمانید یا می ترسید که با شما برخورد کنند. این سازش، یا رغبه(با میل) و یا رهبه (از ترس) صورت می گیرد. فرمود: از خدا بترسید، از مردم نترسید، از صاحبان قدرت نترسید. ( وَ اللَّهُ یَقُولُ- فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ)
    بِالْإِدْهَانِ وَ الْمُصَانَعَةِ عِنْدَ الظَّلَمَةِ تَعمَلُونَ : شما همه چیز رو ماست مالی می کنید و با سازش کاری با ستمگران رفتار می کنید.
    پس طبق سخنان امام حسین نباید محافظه کاری کرد. آیا ظلمی بالاتر از فساد و بی عدالتی در جامعه مسلمین می شناسید ؟ پس چرا درنگ می کنید ؟ لِمَاذَا لَا تَفْزَعُونَ؟ (چرا داد نمی زنید؟)
    فساد مالی که در جامعه ما زبان زد خاص و عام که بماند ، حال دیگر زبان زد کودکان و خردسالان است.
    واقعا تعجب می کنم از اینکه ؛ اگر منتقدی مثل مرا بیابند به جرائمی که برایش می بافند هر طور خواستند درباره اش قضاوت می کنند و به هر شیوه ای که بخواهند مجازاتش می کنند.
    آنوقت بعضی مفسدان اقتصادی میلیاردی که ظالم عینی به همه ملت ایران است را رها می کنند ، آقای احمدی نژاد گفت: «مدير عامل بانک ملي را چه کسي فراري داد» چرا کسی جواب رئیس جمهور را نمی دهد؟ به چه دلیل ؟ شاید به این دلیل که اگر فلان شخص را بخواهند محاکمه کنند پای زنجیره ای از دانه درشت ها و حتی روحانیون و مسئولین رده بالا و صاحب نفوذ به وسط کشیده شود و لابد می گویند ؛ پس این کار مصلحت نیست !!!!
    خدا رحمت کند دکتر شریعتی را که چه زیبا می گوید ؛
    هیچ چیز به اندازه خود حقیقت ، مصلحت نیست.
    خدایا مرا از این فاجعه پلید «مصلحت پرستی» که چون همه کس گیرشده ، وقاحتش از یاد رفته و بیماری شده است که از فرط عمومیتش هر که از آن سالم مانده باشد بیمار مینماید مصون بدار تا: “تا به رعایت مصلحت ، حقیقت را ذبح شرعی نکنم.
    همیشه «مصلحت» ، روپوش دروغین زیبایی بوده است تا دشمنانِ «حقیقت» ، حقیقت را رو به قبله ذبح کنند که مصلحت ، همیشه مونتاژ دین و دنیا بوده است…«تشیع مصلحت» ، نابودکننده ی «تشیع حقیقت» است؛همچنان که در تاریخ اسلام ، «اسلام حقیقت» ، قربانی«اسلام مصلحت» ، که آغاز نبرد میان مصلحت و حقیقت در «سقیفه» بود و مصلحت پیروز شد .
    می دانم که بیشتر به خاطر ترس (در سخنان امام حسین هم آمد.) از عوقب کارتان ، مفسدان و متهمان ریز و درشت این پرونده ها را می بینید و هر کدامشان را که پشتوانه ای نداردمجازات می کنید که دهان مردم را ببندید و بقیه را رها می کنید که دهان خودشان را ببندید. ولی چرا بر منبرها فریاد می زنید که فلا تخشوا الناس واخشون (از مردم نترسید و از خدا بترسید) ؟
    راستی از پشتوانه حرف زدم و یک قضیه مربوط :
    نمی دانم که این آقای حدادیان که خود را مداح اهل بیت می داند چه پشتوانه بزرگی دارد که با وجود حرف های زشتی که به رئیس جمهور این کشور ، آقای احمدی نژاد زد و حتی اینکه جناب رئیس جمهور هم از وی شکایت کرد، باز هم هیچ کاری با وی نداشتند. حتی اگر از وی شکایت هم نکنند ، با این حرف ها در مجلس مداحی اهل بیت باید حداقل بازخواست می شد و ممنوع تصویر ، نه اینکه یک هفته بعد تصویرش از تلویزیون پخش شود انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده !!!
    اصلا نمی دانم این مداخی ها آن نهم به این سبک و پر از تحریف و دروغ و ریاکاری ، چه دردی از اسلام را دوا می کند؟
    و همه شاهد بوده ایم که در موارد بسیاری باعث وهن اسلام شده اند.
    حسین چاکر و مخلص و قلاده به گردن و این به سرکوفتن ها را نمی خواهد ، حسین مسلمان عاقل عادل می خواهد ، سگ نمی خواهد که واق واق کند و برایش زانو بزند ، انسان می خواهد که تسلیم خدا باشد.
    امام خمینی می گوید: «باید آن بعد سیاسی کربلا را برای مردم بیان کرد.» ولی ما فقط بر سر و سینه میزنیم و می گرییم که ثواب ببریم… کدام ثواب ؟ کدام گریه؟ به گفته چند تن از بزرگان ما امروز باید بر مصائب جدیده امام حسین بگرییم ، بر این تحریف ها.
    آقای محمود کریمی ، چه نیاز است که حسین را «کاشف البلایا» و «رازق البرایا» بخوانی ؟ که بلافاصله کانال ماهواره ایِ آقایان وهابی نامسلمان از اشتباه جنابعالی به نفع خویش استفاده کرده ، و از قرآن آیه بیاورند که روزی دهنده فقط خداست و شیعه را بکوبند !
    اگر نمی گفتی « یا رازق البرایا » کربلا نمی شد؟ یا دنبال قافیه بودی ؟
    شاید هم مجلس را گرمتر کردی و حق الزحمه را هم بالاتر بردی ؟
    امام حسین کِی گفت متملقانه مرا بزرگ بخوانید و تا نزدیکی خدا مرا بزرگ و اعلی بنامید؟
    حسین همان بیداری اسلامی را می خواهد که در بعضی کشورهای اسلامی از مسمانان می بینیم و در ایران فقط عکس و مقاله و همایش و تحلیل و … در مورد بیداری اسلامی هست و با این همه اطلاعات نمی دانم چرا در ایران بیداری اسلامی عملی نمی شود؟ بیداری اسلامی نه برای تغییر حکومت ، بلکه برای اصلاح امت رسول الله و کوتاه کردن دست مفسدان و ظالمان و مسلمانان ریاکار و منافق از بیت المال و رئوس امور مسلمین.

    أَیَّتُهَا الْعِصَابَةُ عِصَابَةٌ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ وَ بِالْخَیْرِ مَذْکُورَةٌ وَ بِالنَّصِیحَةِ مَعْرُوفَةٌ … لِمَاذَا لَا تَفْزَعُونَ ؟
    عذر می خواهم از اینکه مثل منی با اندک سوادی که دارم می خواهم نکته ای را به شما بزرگواران یادآور شوم.
    فساد مالی ، اجتماعی و اخلاقی که در جامعه وجود دارد ، این دغدغه را برای من بوجود آورده که تا جایی که توان دارم ابتدا تلاشی در جهت اصلاح خود کنم و سپس از هیچ کمکی به مردم عزیز دریغ نکنم. این فساد ها را که می بینم نمی توانم فریاد نزنم … ولی فریاد من به جایی نمی رسد. و اگر هم برسد اثری که ندارد هیچ ، برای خودم هم دردسر می آفریند.
    ولی شما بزرگواران در این جامعه به علم و زهد و تقوا و عدل و … مشهورید و مردم شما را به خاطر حفظ دین خدا احترام می کنند ، و حرف شما و فریاد شما قطعا اثر دارد ، اگر بخواهید.
    به گفته امام حسین ، شما این احترام را از کجا به دست آورده اید ؟ از دین خدا و باید برای دین خدا هم خرجش کنید.
    آیا نمی شناسید کسانی را که در لباس کارگزاران کشور و منادیان نظم و امنیت و دین و مذهب و حتی در لباس روحانیت ، از هیچ خیانتی فروگذار نمی کنند؟ آیا نمی شناسید ؟
    آیا نمی بینید که بیت المال را اموال شخصی خود می دانند و هرچه بخواهند با آن می کنند؟
    آیا تا به حال فکر نکرده اید که این همه قاچاق (از اجناس گرفته تا مواد مخدر و … ) از کجا وارد کشور می شوند و جوانان را به سمت تباهی می کشند.
    آیا نمی دانید چه کسانی از کارگزاران حکومتی مسئول این امورند که با رشوه های کلان اجازه هر کاری را به مفسدان می دهند و براحتی تبرئه شان می کنند؟
    آیا اگر بخواهید اینان را بشناسید و بیابید و محاکمح و مجازات کنید ، نمی توانید؟
    سربازان گمنام امام زمان که براحتی هر که را کوچکترین انتقاد سیاسی به حکومت کند را در هر جا باشد به سرعت می یابند و با جرم یا بدون جرم هرطور بخواهند مجازات می کنند.
    پس چرا رشوه بگیران و مفسدان را نمی یابند؟
    و شما بزرگواران که می بینید و آگاهید ، لِمَاذَا لَا تَفْزَعُونَ ؟
    همچنین می بینید که بانک های جمهوری اسلامی ایران که به گفته منتقدان مذهبی از متد اقتصادی غرب پیروی می کنند اکنون بسیار بدتر از همان غرب بر سر مردم می آورند تا جایی که مراجع تقلید فتوا داده اند که : گرفتن دیرکرد از مردم توسط بانک ، حرام است. و پيامبر اکرم (ص) مي‌فرمايند: «تاخير پرداخت دين، شمه‌اي از ظلم است.»
    بسیار خوب است که به چنین نظری رسیده و بیان کرده اند ولی چرا این ظلم در هر نقطه ایران اسلامی دارد اتفاق می افتد ولی لَا تَفْزَعُونَ (داد نمی زنید) ؟
    ربوی بودن سود حساب های بانکی نیز که مسئله تازه ای نیست ، شرایطی که در احکام اسلام هست و مراجع تقلید هم گذاشته اند که به قوانین بانک ها نمی خورد و همدیگر را نقض می کنند ، پس مردم حرف کدام را گوش کنند؟ حرف قانون را یا حرف مراجع تقلید و علمای اسلام را ؟
    از طرفی هم مراجع تقلید عنوان کرده اند که قانون وضع شده در جمهور اسلامی ایران عین قانون اسلام لازم الاجرا می باشد.
    حال مردم چه کنند ؟ دیرکرد را بپردازند و باعث ظلم به خود شوند ؟ … ربای قانونی جمهوری اسلامی را بگیرند و به جنگ با خدا بروند تا جامعه شان از هم بپاشد؟ که نشانه های از هم پاشیدگی در وضع اقتصادی فعلی مشاهده می شود.
    قانونگذاران و ناظران قانون گذاری آیا مسلمان نیستند و از این مراجع تقلید نمی کنند که اینگونه قوانینی خلاف شرع اسلام وضع می کنند.
    و حال که چنین می کنند ، لِمَاذَا لَا تَفْزَعُونَ ؟
    آقای رحیم پور ازغدی شما که زیبا سخن می رانید و از خطبه امام حسین در منا می گویید ، خواهش می کنم به علما و بزرگواران هم بگویید لِمَاذَا لَا تَفْزَعُونَ؟ و خودتان هم بی عدالتی ها را فریاد بزنید .
    آقای حسین انصاریان از شما ممنونیم که در شب قدر سال 1390 با مردم همدردی کردید و گفتید : ‫«مردم! ما را ببخشید؛ ‫ما به شما وعده هایی دادیم که عملي نشد. نمی خواستیم شما در فشار باشید. ما نمی خواستیم فساد و گرانی ، گريبان مردم را بگيرد.»
    استاد عزیز همچنین در مسجد حظیره یزد گفته اند : « مسلمان واقعی کسی است که تمامی مسلمانان از دست و زبان او در امان بوده و آسیب و ضرر نبینند. با این ملاک، باید دید از ۷۰ میلیون مسلمان در کشورمان چند نفر مسلمان واقعی هستند؟ شما حساب کنید چه دست‌هایی به ناحق علیه دیگران بر روی کاغذ می‌آید و چه دست‌هایی که به ناحق امضاء می‌کنند. چه دست‌هایی سرقت می‌کنند، اختلاس می‌کنند، رشوه می‌گیرند. چه دست‌هایی اسناد قلابی درست می‌کنند و هزار میلیارد هزار میلیارد در روز روشن می‌دزدند. به ناحق روی مردم بلند می‌شوند و مردم را به ناحق کتک می‌زنند».
    استاد انصاریان ، شما را بخدا این فریادتان را ادامه دهید ، سکوت نکنید و به شاگردانتان نیز این فریاد را بیاموزید ، من نمی گویم ، این سید الشهداست که می گوید : حق ندارید سکوت کنید.
    آقای نقویان هم که اظهار داشتند : «امروز از بالا تا پايين، همه به هم دروغ مي گويند. مسولان ، آمار ها و گزارش هاي دروغ به مردم مي دهند و حتي پدر به همسر و فرزندان، و همسران و فرزندان به پدران و همه به هم دروغ مي گويند.»
    از استاد گرامی آقای محمدرضا حکیمی هم بسیار سپاسگزارم بخاطر نامه با ارزش و پر محتوایی که ایشان خطاب به علمای ساکت نوشتند. ایشان در این نامه بیان کردند :
    « مردم را باید آگاه کرد، تا طبق دستور خود ائمه طاهرین دنبال هر عالمی نروند. مردم مکلفند که تحقیق کنند، و فرق بگذارند میان صاحب رساله و صاحب رساله، عالم و عالم، واعظ و واعظ، پیشنماز و پیشنماز، و… »
    «مردم باید بدانند که عالم نمی تواند یک عمر، از طریق سهم امام (یعنی وجوهی که با زحمت کشی مردم تهیه می شود و به نام دین و خدا پرد اخت می گردد)، خود و خانواده اش، زندگی کند، و حاصل عمرش یک درس باشد، و یک پیشنمازی (یعنی نماز خود را در مسجد بخواند)، و رفتن به مجلس ختم و… و آقا دم بر نیاورد، و ککش هم نگزد، به نام این که من تشخیص نمی دهم، من درس می گویم تا حوزه را حفظ کنم! چه حوزه ای ؟ چه حفظی؟… »
    اینجا جا دارد سخنی از دکتر شریعتی بیاورم : « خدایا ! رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ، نه از آنان که پول دین را میگیرند و برای دنیا کار می کنند.»
    استاد حکیمی در ادامه نامه با اشاره به سخنرانی امام حسین در منا می گویند:
    « امام در این سخنرانی عالمان ساکت – مردگان متحرک – را سخت سرزنش می کند و می نکوهد، و از نظر سیاسی و اجتماعی «تفسیق» می کند و گناه همه جنایت جنایت کاران و ستم ستمکاران را به گردن آنان می اندازد. و این منطق دین حق و مسئولیت شناس است، چنان که علی «ع» نیز می فرماید: عهد خدا با عالمان این است که در برابر ستم ستمکاران و محرومیت کشیدن محرومان آرام نگیرند و ساکت نمانند … این است که امام حسین «ع»، با آن لحن تند، به علمای آهسته و بی خواص، می تازد، و آنان را باعث سقوط حکومت توحیدی خدا، و قرار گرفتن امر خداوند در دست ستمکاران و جباران می داند. آنان را سبب ذلت و بدبختی جامعه و بروز فقر و انحطاط و درماندگی امت و ملت می شمارد.»
    و باز هم گفته زیبای دکتر شریعتی در تکمیل این مطلب :
    « [بالوی زاهد] زهد را در سکوت در برابر ظلم میبیند و چه بی شرمی و بی رحمی و خودخواهی زشتی که انسانی، در جهنم پیرامونش ضجه اسیران و نعره جلادان و فقر گرسنگان و تازیانه های ستم را بر گرده بیچارگان ببیند و بشنود و به جای آنکه به نجات آنان برخیزد، خود، به تنهایی، در طلب نجات خود باشد و کسب بهشت.»
    استاد حکیمی در ادامه نوشته اند :
    « گروهی از آخوندها و معممین نیز در سراسر کشور هستند که به انقلاب اسلامی خیانتها کرده اند، و کارشکنی ها نموده اند، و خونها به دل انقلابیون کرده اند… این گونه کسان در برابر اسلام و ملت مسئولند، و باید مورد مواخذه قرار گیرند. نباید مواخذاتی که می شود منحصر به غیر لباس روحانیت باشد. این، بر خلاف عدالت اسلامی است… مصلح نباید میان فاسد و فاسد فرق بگذارد. و می دانیم که در اسلام جامه ملاک نیست، ماهیت عمل ملاک است و موضع اجتماعی: (ان اکرمکم عند الله اتقاکم.) »
    همیشه این سوال ذهنم را درگیر کرده که چرا به روحانیون و طلبه های حوزه علمیه بیش از بقیه و بیش از اساتید دانشگاه و دانشجویان بها داده می شود.
    از وضعیت تحصیل بدون خرج و درآمدزای آنها گرفته تا وضعیت متفاوت در خدمت سربازی طلبه ها و وضعیت شغلی آماده و رزرو شده برای آنها و قضاوت و مجازات متفاوت درمورد مجرمانشان ، همه نشان از تبعیض دارد.
    این همه امتیاز برای کسانی که در نهایت ، شغلشان پیشنمازی و درآمدزایی از راه دین است ؟
    کسانی که تمام هم و غمشان این است که در تلفظ حروف اشتباه نکنند ولی در قضاوت و بیت المال و … هر چه اشتباه بشود ککشان هم نمی گزد و در حد بالاتر اینکه 13 مجلس روضه امام حسین برای محرم آماده کنند ولی به گفته همان امام هم عمل نمی کنند و ساکن مانده اند و در برابر بی عدالتی فریاد نمی زنند.
    به راستی چرا این همه تبعیض بر اساس لباس ؟ غیر از لباس چه فرقی با بقیه دارند؟
    یک روحانی و یک شخص عادی متخصص بیایند برای استخدام ، کدام را انتخاب می کنند؟ پاسخ که مشخص است … چرا ؟
    معیار های گزینش و استخدام به جای تخصص و مهارت به ظواهر تبدیل شده اند؛ ریش و انگشتر و پیراهن بدون یقه و ظاهر مذهبی.
    همه قبول داریم که طبق روایات اسلامی و شرط عقل ، اگر کسی در کاری تخصص نداشته باشد و بپذیرد خیانت کرده است. حتی اگر مومن و صادق باشد. آیا تا کنون چنین خیانت هایی ندیده اید ؟
    آیا ندیده اید که استاندار ها و شهرادار ها بر اساس این ظواهر و مدت رزمندگی و جانبازی ، از بین سپاهیان و اطلاعاتیان انتخاب می شوند؟ ولو اینکه هیچ تخصصی هم نداشته باشند. که مشکلاتی که در این حوزه ها بوجود می آید هم ناشی از همین انتصاب های غیر اصولی در پست های فنی و مدیریتی است و مسئول تمام این مشکلات و هدر رفتن بودجه ها ، خود شخص و کسانی که منصوبش کرده اند می باشند. و اینجاست که خیانتش آشکار می شود ، هر چند مومن و پاک باشد.
    آیا تا به حال این موارد را ندیده اید ؟ لِمَاذَا لَا تَفْزَعُونَ؟
    از آیت الله مکارم شیرازی هم سپاسگزارم که اصل امت واحده را در نظر داشته و به فکر مردم مسلمان و مظلوم سایر کشورها هستند و اخیرا نامه ای به بزرگان اسلام نوشته و ضمن یادآوری آیه 63 سوره مائده « لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ » آنها را از سکوت بر حذر داشته اند و گفته اند : « اين سکوت قابل قبول نيست و عذري در پيشگاه خداوند نداريم»
    از ایشان می خواهم مثل بیداری ایشان در سایر موارد ، به غاصبان و غارتگران بیت المال و خائنان به انقلاب و اسلام در ایران نیز معترض شوند و به مذهبیون و روحانیون ساکت نیز بازگشت به اسلام و قرآن را یادآورد شوند.
    حمایت از مسلمانان در سراسر جهان نیز وظیفه ما هست ولی اصلاح امور مسلمین در ایران که کشور قدرتمند و مستقلی در بین سایر کشور های اسلامی است ، باعث سرافرازی و پیروزی تمام مسلمین می شود و بیشتر و بهتر از پیش ، کمال و برتری اسلام بر سایر ادیان و ایدئولوژی ها را نشان می دهد.
    تا زمانی که بگوییم دین ما اسلام است ولی عمل ما اینگونه به دنیا صادر شود ، در واقع اسلام را بد معرفی کرده ایم.
    بکوشیم تا اسلام را زیباتر معرفی کنیم.
    و همچنین از تمام کسانی که در راه اصلاح امت رسول الله و کمک به مردم قدم برداشته و برمی دارند بسیار سپاسگذارم و از خداوند برایشان موفقیت و سعادت ابدی خواهانم. ( در اینجا مجال آوردن تلاش های همه این عزیزان نبود.)
    ولی بقیه علما و بزرگواران چرا سکوت کرده اند ؟ لِمَاذَا لَا تَفْزَعُونَ؟
    واقعا از این همه بی تفاوتی و محافظه کاری تعجب می کنم.
    تعجب می کنم که با این همه امکانات ، بعد از انقلاب تا به حال با وجود پیشرفت های علمی قابل تحسینی که داشته ایم ولی به عدالت و برپایی عدل و داد توجه نکرده ایم.
    به مردم توجه نکرده ایم که حقشان را ضایع می کنند ، اهداف انقلاب را فراموش کرده ایم.
    توجه نکرده ایم که مردم در فشار هستند و هیچ کاری برایشان نمی کنیم.
    محافظه کاری بس است ، ما نیز در این ظلم ها شریکیم اگر سکوت کنیم. لِمَاذَا لَا تَفْزَعُونَ؟
    توجه نکرده ایم که اسلام را در عبادات فردی و خمس و زکات خلاصه کرده ایم.
    توجه نکرده اییم که اسلام را بد معرفی کرده ایم و باعث دین گریزی جوانان شده ایم.
    جوان امروز چه جاذبه ای در دین اسلام می بیند که دیندار و مسلمان شود.
    جاذبه اسلام به ظلم ستیزی ، استبداد ستیزی ، استکبار ستیزی ، استعمار ستیزی و استثمار ستیزی آن است. استعمار ستیزی و ظلم ستیزی و استثمار ستیزی اسلام بود که در آفریقا سالانه 500 هزار نفر را مسلمان می کرد و کلیسا و واتیکان را به وحشت انداخته بود.
    ما برای جذابیت اسلام چه کرده ایم ؟ مسابقات پیامکی و جشنواره و مجله و روزنامه و رسانه و مداحی های مد روز و بازار گرم کن و … همه را در اختیار داریم ولی چقدر موفق بوده ایم ؟
    یک بیدارگر می خواهیم ، یک عالمِ عامل که با فریاد بازگشت به قرآن و اسلام به مقابله با ظالمان به ملت و خائنان به اسلام و ایران جلودار شود. سید جمال می خواهیم ، مطهری می خواهیم ، شریعتی می خواهیم ، طالقانی می خواهیم ، کسی می خواهیم که درد مردم را ، هم بداند و هم برای درمان این درد ها علیه ظلم و بی عدالتی بشورد ، نه اینکه فقط حرف بزند ، خطبه بگوید و قصه بگوید.
    بزرگان و بزرگواران و مسلمانان بدانید که اگر به نام اسلام مذهبیون و علما و روحانیون ، قیام عمومی برای ریشه کن کردن مفاسد اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی بسیج شوید ، با کوچکترین نتیجه ای که گرفته شود ، جئانان این مرز و بوم همه با علاقه به شما می پیوندند و یکصدا با شما فریاد می زنند. (قَد تَفْزَعُونَ)
    ولی اگر سکوت کنید و به سازش کاری با این ظالمان و فاسدان بپردازید ، آنوقت این اسلامی که شما از آن دم می زنید و این تشیعی که معرفی می کنید ، هیچ جذابیتی نخواهند داشت.
    یا نباید نام اسلامی بر جامعه و حکومت خود بگذاریم که دیگران ظلم و خیانت علنی کارگزاران را به حساب اسلام نگذارند ، و یا اگر خواستیم نام اسلامی بر آن بگذاریم ، نباید در مقابل این خیانت ها و غارتگری ها و … سکوت کنیم و باید فریاد بزنیم که اینان از اسلام نیستند ، اینان مسلمان نیستند و نگذاریم این مفسدان و ظالمان خود را به اسلام بچسبانند و به نام دین هر خیانتی که خواستند به مسلمانان بکنند و بگویند داریم به اسلام خدمت می کنیم!!!
    اسلام و قرآن نزد ما مهجور گشته اند. قرآن به جای کتاب زندگان به کتاب مردگان تبدیل شده که در نظر ما ندایش به جای یادآوری تحرک و زندگی و قانون و عدالت ، یادآور مرگ و مراسم ختم است.
    با این تفاسیر اسلام ما و تشیع ما همان اسلام امریکایی و تشیع صفوی هستند که نشانه هاشان را شما خود بهتر می دانید. اسلام سکوت و گوشه گیری و محافظه کاری و خرافات و …
    به نداهای بازگشت به قرآن و اسلامِ گذشتگان که گوش ندادیم و نمی دهیم ، منادیانی چون سید جمال الدین اسدآبادی ، اقبال لاهوری ، محمد عبده ، عبدالرحمن کواکبی ، شیخ هاشم نجم آبادی ، آیت الله طالقانی ، استاد مطهری ، استاد محمدتقی شریعتی ، دکتر علی شریعتی و امام خمینی که اکنون کسی به جرئت اینان فریاد نمی زند. و همچنان قرآن مهجور مانده است.

    امام خمینی می گوید : « اسلام امروز مظلوم است و قرآن مظلوم است ، احکام قرآن مهجور است. به اینکه در مأذنه ها اذان می گویید و نماز می خوانید و اکثر احکام سیاسی اسلام را اعتنا به آن ندارید ، از مهجوریت بیرون نمی رود قرآن ، وقتی می فرماید : «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» وقتی می فرماید : «و لا تنازعو فتشفلو و تذهب ریحکم» اینطور احکام مترقی سیاسی که اگر به آن عمل بشود سیادت عالم مال شماست. این قرآن را مهجور کردیم همه و اعتنا نکردیم به این مسائل.»
    همین تفرقه بین مسلمانان عامل بدبختی مسلمانان است ، تلاش همه علما و بزرگواران را در « دار التقریب بین المذاهب الاسلامیه » می ستایم و خیلی دوست دارم با ایشان همکاری کنم ولی باید به فکر بود که این تفرقه روز به روز بیشتر می شود.
    تفرقه بین مذاهب مختلف اسلامی که هیچ ، تفرقه داخل هر یک هم شکل گرفته و به گفته قرآن دارد جوامع مسلمین را از هم می پاشد.
    در جامعه خودمان هر کلامی که بگویی به گروهی وصلت میکنند و برچسبی میزنند ؛ و لابد به خاطر چند تا کلمه اصلاحات در این نامه ، مرا هم اصلاح طلب می دانند.
    ولی من از این دسته بندی ها بیزارم ، فقط می گویم مسلمانم و ایرانی ، و برای پیشرفت اسلام و ایران هر کاری بتوانم می کنم.
    ولی جامعه ما با این دسته بندی ها ، به جای اینکه همه با هم در مقابل دشمنان بایستند و برای پیشرفت اسلام و ایران تلاش کنند، در مقابل هم ایستاده و به جنگ داخلی مشغول شده اند. و این چنین است که با درگیری های داخلی ما مسلمانان از پیشرفت جهان عقب می مانیم.
    دکتر شریعتی در این باره می گوید : «جنگ های صلیبی که شد، آنها افتادند به جان ما، ما افتادیم به جان هم، مسیحی ها و یهودی‌ها یکی شدند، مسلمان ها صد تا شدند، سنی به جان شیعه، شیعه به جان سنی، ترک به جان فارس، عجم به جان عرب، عرب به جان بربر، بربر به جان تاتار … باز هر کدام تو خودشان کشمکش، دشمنی، بدبینی، جنگ و جدل. حیدری، نعمتی، بالاسری، پائین سری، یکی شیخی، یکی صوفی، یکی امل، یکی قرتی…
    نقشه جهان را جلو خود بگذار، از خلیج فارس یک خط بکش تا اسپانیا، از آنجا یک خط برو تا چین، این مثلث میهن اسلام بود، یک ملت، یک ایمان، یک کتاب. حالا؟ مسلمان های یک مذهب، یک زبان، یک محل، توی یک مسجد، هفت تا “نماز جماعت” می خوانند! توی برادران جنگ هفتاد و دو ملت برپا شد. هر ملتی اسلام را رها کرد، رفت به سراغ قصه های مرده، خرابه های کهنه، استخوان های پوسیده… “خدا” را از یاد بردند، به “خاک” را به جاش آوردند.»
    اسلام را جذاب معرفی کردن به زبان نیست ، به عمل است ، سخنرانی که در زندگی اجتماعی خویش به قوانین دقیق شرعی اعتنا نمی کند ، اسلام را بد معرفی کرده است ، هر چند زیبا سخن بگوید ، کسی به گفته هایش گوش نمی کند.
    جاذبه اسلام به این بود که پیامبر اسلام به عیادت کسی رفت که خاکستر بر سرش می ریخت.
    جاذبه اسلام به قوانین دقیق اسلامی و انسانی است که امام علی در نهج البلاغه وضع کرده است و ما از آن استفاده نمی کنیم ، چرا از قوانین نهج البلاغه استفاده نمی شود ؟
    غیر مسلمانان دارند جاذبه اسلام را در سیمای محمد و علی و حسین و اعمال اینان می بینند و ما فقط عزا و شادی در شهادت و تولدشان را یاد گرفته ایم و چون به روش آنان زندگی و عمل نمی کنیم ، اسلام جاذبی معرفی نکرده ایم.
    فکر می کنیم تا گفتیم به این 14 تن به عنوان پیشوا معتقدیم دیگر بهشت تضمین ماست.
    منی که از علی پیروی نمی کنم ، چگونه می توانم او را امام خود بدانم؟
    عالمی که از سیره حسین پیروی نمی کند هم نمی تواند حسین را امام خویش بداند، پس لِمَاذَا لَا تَفْزَعُونَ؟
    ما به کدام قرآن و به کدام عترت چنگ زده ایم که آمار جرم و جنایت و اعتیاد و اسراف و کلاهبرداری و … در کشورمان ، حتی از اکثر کشور ها حتی کشور های لائیک و کمونیستی هم بیشتر شده است.
    برادر روحانی ! خواهش می کنم این ماه محرم و فصل کسب و کار که رسید باز شروع نکن قصه حسین و علی اکبر و رباب گفتن ، باز شروع نکن از اول رساله آموزش شستن.
    خواهش می کنم به هر روشی برای مبارزه با مفاسد و ظالمان بشتابید و مردم را آگاه کنید ، همین سخنرانی امام حسین که هنوز کار نشده را تفسیر کنید و عمل کنید و جوانان را از بی قانونی های جامعه آگاه کنید و به همراه همین جوانان به مقابله با این بی عدالتی ها بپردازید. این راه حسین است اگر می خواهید ادامه دهید، نه اینکه فقط برای ثواب مردم را بگریانی !!!
    امام حسین در همان سخرانی می گویند : «دعوت به اسلام باید همراه با « رَدِّ الْمَظَالِمِ » باشد. رد مظالم به معنی عقب زدن ستم ها و جبران بی عدالتی هاست. همچنین فرمود که دعوت به اسلام باید توأم با « مُخَالَفَةِ الظَّالِمِ » باشد؛ یعنی درگیرشدن با ستمگر هم لازم است و صرفا نباید کلی گویی کنید که ما با ظلم مخالفیم؛ بلکه باید ظالم را پیدا کنید و یقه اش را بگیرید. این فرمایش حضرت سیدالشهداء(ع) در خطبه منی است. و در ادامه « قِسْمَةِ الْفَیْ‏ءِ وَ الْغَنَائِمِ » را ذکر می کنند که همان توزیع عادلانه ثروت های عمومی و بیت المال و نیز گرفتن مال از اغنیا و ثروتمندان و هزینه کردن آن به نفع فقرا و محرومین و کاهش فاصله های طبقاتی است.»
    سیدالشهداء(ع) می گویند: «این تکلیف شرعی شما بود و کوتاهی کردید و من برای همین حقوق و حدود ضایع شده، قیام می کنم. شماها در جامعه احترام دارید و این احترام شما هم ناشی از عملکرد خودتان نیست؛ بلکه به خاطر پیامبر(ص) و به احترام دین و انتساب شما به دین و به خداست. مردم جلوی پایتان بلند می شوند و شما را بر خود ترجیح می دهند. « یُؤْثِرُکُمْ مَنْ لَا فَضْلَ لَکُمْ عَلَیْهِ وَ لَا یَدَ لَکُمْ عِنْدَهُ ». کسانی که هیچ خدمتی به ایشان نکرده اید و هیچ فضیلتی هم برایشان ندارید، باز شما را برخود مقدم می دانند. . آیا می دانید که همه این اعتبار و احترامی که درجامعه دارید، بدان خاطر بوده است که مردم از شما توقع دارند که به حق خدا قیام کنید؟! اما چنین نکردید و در بیشتر حقوق خدا کوتاهی کرده و به تکلیفتان عمل نکردید: « عَنْ أَکْثَرِ حَقِّهِ تَقْصُرُونَ »
    سپس فرمود: « فَأَمَّا حَقَّ الضُّعَفَاءِ فَضَیَّعْتُمْ وَ أَمَّا حَقَّکُمْ بِزَعْمِکُمْ فَطَلَبْتُمْ » حق ضعفا را ضایع کردید و پیش چشم شما، مستضعفین و فقرا و محرومین پامال شدند و شما را برنیاشفتید؛ اما درباره حقوق و منافع خودتان مجامله نکردید و همه آن را مطالبه کردید. حقی که می دانستید مال ضعفاست را رها کردید و ضایع کردید و حقی که فکر می کردید از آن شماست همه را طلب کردید. هرجا سخن از منافع خودتان است، محکم می ایستید و هرجا سخن از حقوق محرومین و ضعفاست، کوتاه می آیید.
    و در ادامه می فرمایند : « قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلَا تَفْزَعُونَ» می بینید که پیمان های الهی همه نقض شده و زیرپا انداخته شده و فریاد نمی زنید. اما « أَنْتُمْ لِبَعْضِ ذِمَمِ آبَائِکُمْ تَفْزَعُونَ » اما همین که به یکی از پیمان های پدران خودتان ذره ای جسارت می شود، فریاد می زنید. میثاق رسول الله(ص) در این جامعه، تحقیرشده و کورها، لال ها، زمین گیرها، بیچاره ها و محرومین در شهرها رهاشده اند و کسی به فکر محرومین و بیچاره ها نیست. کسی به اینان رحم نمی کند. … « لَا فِی مَنْزِلَتِکُمْ تَعْمَلُونَ وَ لَا مَنْ عَمِلَ فِیهَا تُعِینُونَ » در آن منزلت الهی که دارید، به تکلیف خود عمل نمی کنید، یعنی خودتان که اهل عمل نیستید و کسی که عمل می کند و اهل عمل است را هم ، حمایت و یاری نمی کنید. »
    سیدالشهدا می گویند: « فَأَسْلَمْتُمُ الضُّعَفَاءَ فِی أَیْدِیهِمْ »؛ شما این ضعفا، مستضعفین، فقرا و محرومین را دست بسته و کت بسته تحویل دستگاه ظلم داده اید و تسلیم اینان گرده اید. « فَمِنْ بَیْنِ مُسْتَعْبَدٍ مَقْهُورٍ » ؛ گروه هایی از مردم، برده اینان شده اند و مثل برده های مقهور و شکست خورده، در زیر دست و پای آنان له می شوند. « وَ بَیْنِ مُسْتَضْعَفٍ عَلَى مَعِیشَتِهِ مَغْلُوبٍ »؛ عده ای هم مستضعف و فقیر و بیچاره اند و نان شبشان را هم نمی توانند تهیه کنند.
    روحانی عزیز تا کی رساله از رو می خوانی و بر منبر برای من شکیات نماز و روش طهارت می گویی و تعداد ثواب اعمال وارده را می شماری ؟
    درد من احکام نماز و روزه و خمس و زکات نیست … درد من این است که تبعیض بیداد می کند و من و تو ساکت در گوشه ای نشسته ایم و صلاح خویش می جوییم.
    همشهری من اهل همه جور فسق و فجور (فساد اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی و پخش مواد مخدر و …) است و در عین حال بسیجی و جانباز و نظامی هم هست و همه مسئولین نیروی انتظامی هم می دانند و اتفاقاَ با او هم کاسه هستند … درد من این است که با این شخص که جوانان شهر را به فساد و تباهی می کشاند ، کاری ندارند ولی اگر دستشان به نویسنده این نامه برسد … نمی دانم چه بر سرم خواهد آمد ؟
    مگر علی در عهد نامه به مالک اشتر نمی گوید که منتقدان را به خودت نزدیک کن و آشنایان و متملقان را دور کن که از تو توقعی نداشته باشند؟
    پس چرا بر اساس این عهدنامه عمل نمی شود؟
    و به خاطر همین سابقه ای که از عمل منادیان امنیت نسبت به منتقدان دیده ام خودم را معرفی نکرده ام که می دانم خلاف عهدنامه امام علی عمل خواهند کرد و مرا آرام نخواهند گذاشت.
    من این نامه را نوشتم تا از همه علما و روحانیون و مذهبیون و اساتید و همه کسانی که خود را مسلملن می دانند بپرسم چرا در امور حکومت دخالت نمی کنید.
    چرا هر چه ناهنجاری و بی قانونی و بی عدالتی می بینید، ساکت می مانید؟
    چرا فریادتان را مردم نمی شنوند که به پشتیبانی شما برای گرفتن حقشان و اقامه عدل و داد امیدوار و دلگرم شوند ؟ لِمَاذَا لَا تَفْزَعُونَ؟
    ملتی که نمی توانند حق خود را مطالبه کنند، نمی توانند انتقاد و اعتراض بکنند و اگر بخواهند چنین کنند وضع را برایشان بدتر خواهند ساخت ، بسان کسانی بدین سبب در بند یا تحت نظر هستند.
    این در حالی است که در اسلامی که محمد و علی معرفی می کنند ، مردم باید بتوانند بدون لکنت زبان حقشان را بگیرند. من بدون لکنت زبان می توانم حرف بزنم ولی بدون لرزش تنم نمی توانم ، چونکه از عواقب بعد از حرف هایم بیم دارم.
    این که امام علی در عهدنامه مالک اشتر این نکته را هم از زبان خود و هم به نقل از پیامبر متذکر می شود ، نشان از اهمیت آن دارد و باید توجه داشت که منظور از این لکنت زبان فقط معنای ظاهری آن نیست، بلکه منظور این بیان علاوه بر معنای ظاهری ، مصونیت شخص معترض بعد از حرفهایش هم هست.
    امام علی در همین عهدنامه می فرماید : « باید که برگزیده‌ترین وزیران توکسانی باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در کارهایی‌که خداوند بر دوستانش نمی‌پسندد کمتر تو را یاری کنند، هر چند، که این سخنان‌و کارها تو را ناخوش آید.»
    همچنین امام در ادامه می فرمایند: « بدان، که والی را خویشاوندان و نزدیکان است و در ایشان خوی برتری‌جویی‌و گردنکشی است و در معاملت با مردم رعایت انصاف نکنند. ریشه ایشان را با قطع موجبات آن صفات قطع کن. به هیچیک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را به‌اقطاع مده، مبادا به سبب نزدیکی به تو، پیمانی بندند که صاحبان زمینهای مجاورشان را در سهمی که از آب دارند یا کاری که باید به اشتراک انجام دهند، زیان‌برسانند و بخواهند بار زحمت‌خود بر دوش آنان نهند. پس لذت و گوارایی، نصیب ‌ایشان شود و ننگ آن در دنیا و آخرت بهره تو گردد. اجرای حق را درباره هر که باشد، چه خویشاوند و چه بیگانه، لازم بدار و در این کار شکیبایی به خرج ده که خداوند پاداش شکیبایی تو را خواهد داد. هر چند، در اجرای عدالت، خویشاوندان و نزدیکان‌ تو را زیان رسد. پس چشم به عاقبت دار، هر چند، تحمل آن بر تو سنگین آید که ‌عاقبتی نیک و پسندیده است.»
    و حال می بینیم که در جامعه اسلامی ما ، چاپلوسان و متملقان زیاد شده اند و عزیز و منتقدان کم شده اند و منفور … و بعد می گوییم علی امام ماست!!! (سخنان امام موسی صدر سال 1349 در کاشان را بخوانید که هنوز تازگی دارد.)
    علی به انتقاد تشویق می کرد و متملق را دور می کرد و حال می بینیم که متملق عزیز گشته و منقد منفور … ای کسانی که مسلمانید … لِمَاذَا لَا تَفْزَعُونَ؟
    علی رغم این همه دستورات قران و ائمه مبنی بر لزوم دخالت علما در حکومت و سرنوشت جامعه و مردم ، چرا علما در سیاست و اقتصاد و فرهنگ جامعه دخالت نمی کنند ؟ یا اگر هم دخالت می کنند فقط در موارد اندکی و آن هم در حد حرفی گذرا و به گونه ای محافظه کارانه.
    چرا این همه بی قانونی و رشوه و ربا و عملکرد غیر اسلامی سازمان هاو ادارات و مسئولین را می بینید و پاسخ نمی گویید ؟ لِمَاذَا لَا تَفْزَعُونَ؟
    حسن البنّا پایه گذار اخوان المسلمین می گوید : « برادران ، شما را به خدا به من بگویید اگر اسلام چیزی جز سیاست و جز جامعه و جز اقتصاد و جز فرهنگ است ، پس اسلام چیست ؟ آیا همین چند رکعت نماز بدون حضور قلب است؟ یا همین الفاظی است که به قول «رابعه عدویه» استغفاری است که نیاز به استغفار دارد؟ آیا قرآن کریم که یک نظام کامل محکم و مفصل و تبیان همه چیز و هدایت و رحمت و بشارت به مسلمانان است ، برای همین نازل شده است؟ »
    امام خمینی با وجود مخالفت هایی که از ناحیه روحانیون و علما مبنی بر جدایی دین از سیاست با وی می شد ، تمام تلاشش را کرد تا به مسلمانان بفهماند که دین از سیاست جدا نیست و باید در امور حکومت و سیاست و جامعه و … دخالت کرد.
    و امروز می بینیم که گفتار «دین از سیاست جدا نیست» مرتب تکرار می شود ولی در عمل می بینیم دین از سیاست جدا شده و مذهبیون در لاک نماز و دعا و عبادت شخصی خویش خود را از سیاست جدا کرده اند تا مبادا به گناهی گرفتار شوند و بهشت از کفشان برود … و امام حسین به اینگونه افراد می گوید : با وجود این (سکوت) ، آرزوی بهشت الهی و همنشینی پیامبر(ص) در آخرت را هم دارید! ؛ می خواهید در بهشت، همنشین پیامبران و انبیاء هم باشید در حالی که من منتظر انتقام الهی برای شما هستم. (أَنْتُمْ تَتَمَنَّوْنَ عَلَى اللَّهِ جَنَّتَهُ وَ مُجَاوَرَةَ رُسُلِهِ وَ أَمَاناً مِنْ عَذَابِهِ لَقَدْ خَشِیتُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا الْمُتَمَنُّونَ عَلَى اللَّهِ أَنْ تَحُلَّ بِکُمْ نَقِمَةٌ مِنْ نَقِمَاتِهِ)
    شاید علما و مسئولین در برابر همه این حرف ها بگویند ؛ مگر مملکت صاحب ندارد ، قانون ندارد که تو می خواهی اینگونه مطالبه حق مردم کنی؟ و اینکه در جامعه اسلامی که نهاد های انتظامی و امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد ، وظیفه ما نیست که در این کارها دخالت کنیم.
    ولی وقتی نیروی انتظامی و نهاد های امنیتی از درون پوسیده باشند و علنا همه شاهد همکاری آنها با مفسدان و ظالمان باشیم آیا باز هم نباید کاری کرد؟ پس وظیفه علما و نیز مردم در مقابل حکومت چیست؟ اگر مشکلاتی در حکومت و جامعه دیده شود علما نباید در جهت اصلاح آن تلاش کنند؟ اسلام چنین رفتار محافظه کارانه ای را از عالمان نمی پذیرد.
    تضاد طبقاتی در جامعه ما بیداد می کند ولی هرکس کلاه خویش را گرفته که باد نبرد ، مسلمان بدون احساس مسئولیت نسبت به جامعه را نمی دانم چه باید نامید ؟ کارگر را مثال نمی زنم که همه از وضع نابسامان زندگیشان آگاهید و باز هم در مقابل اخراجشان و ضایع کردن حقشان در سکوتید. آقای مهندس را مثال میزنم که در یک طرف شهر با دستفروشی می خواهد خرج زندگی (غذا، پوشاک ، اجاره خانه ، آب ، برق ، تلفن ، مالیات و … ) را تأمین کند و بدهکار زمین و زمان است و در طرف دیگر شهر بعضی بازکنان فوتبال را با کمترین را با کمترین سواد و فرهنگ ، قرارداد های چند میلیار تومانی امضاء می کنند.
    بودجه بیت المال یک طرف میلیارد میلیارد صرف فوتبالیست هایی می شود که گاهی اوقات علنا به جنگ هم می روند و یک طرف هم میلیارد میلیارد بدون هیچ فعالیتی به حساب آقایان و آقازادگان می رود و هیچ کس فریاد نمی زند.
    تا کی در کنج مسجد به نماز می ایستی و به ظلم ظالمان بی تفاوت می مانی ؟
    مگر نمی گویی حسین امام من است ؟ لِمَاذَا لَا تَفْزَعُونَ؟
    موارد بسیاری هستند که باید برایشان فریاد برآورد و من برای نمونه به همین اندک بسنده کردم.
    امیدوارم که این فریاد ها دیر نشوند که امام حسین فرمودند : « من می ترسم که اگر دیر بجنبید، اسلام بیش از این کهنه شود و ارزش ها مندرس گردد و از رواج بیفتد.»
    با اولین فریاد شما علیه مفسدان و ظالمان اقتصادی و اجتماعی ، ما جوانان نیز به شما پیوسته و حق ملت و مردم مسلمان ایران را مطالبه خواهیم کرد.

    از تمام کسانی که این نامه بدستشان می رسد خواهشمندم برای آگاهی و بیداری عموم مردم این نامه را انتشار دهید.
    به نویسنده این نامه فکر نکنید و فقط به مطالب نامه فکر کنید که آیا حق هستند یا نه ، که امام علی می گوید : «حق را با شناخت حق بشناسید و نه با صاحبان آن.» و اگر نامه را حق یافتید شما هم این نامه را انتشار داده و درد این ملت را فریاد بزنید.
    خداوندا
    به علمای ما مسئولیت و به عوام ما علم، و به مومنان ما روشنایی، و به روشنفکران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به پیروان ما آگاهی و به جوانان ما اصالت و به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده و به خفتگان ما بیداری و به دینداران ما دین و به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف و به محافظه‌کاران ما گستاخی و به نشستگان ما قیام و به راکدین ما تکان و به مردگان ما حیات و به خاموشان ما فریاد و به مسلمانان ما قرآن و به شیعیان ما علی(ع) و به فرقه‌های ما وحدت و به خودبینان ما انصاف و به فحاشان ما ادب و به مجاهدان ما صبر و به

     
  41. دیدگاههای سایت کلمه

    ۵۹ دیدگاه
    At 2012.08.08 14:34, ناشناس said: علامه علامه ! دانشمند! ده جا گفته که خیالی بازم می گی واقعیه یا الکی؟

    [Reply]
    At 2012.08.08 15:23, ناشناس said: مغزم ترکید!!!!! حرف دیگری نمی توانم بزنم.

    [Reply]
    At 2012.08.08 15:34, نسیم said: پیرو مقدمه‌ای که بر این مطلب نوشته‌اید:

    خیالی بودن مصاحبه علاوه بر اینکه اظهرمن‌الشمس است، در دو جا علنا مورد اشاره قرار گرفته است:

    «این شما هستید که ظرفیت بهره‌مندی ازیک فرصت طلایی – هرچند در خیال – را ندارید…»
    «نیز [تشکر می‌کنم] از این که به من اجازه دادید به گفت وشنودی دخول کنم که پای در وادی خیال دارد.»

    بنابراین معرفی اولتان از یک سو توضیح واضحات و از سوی دیگر بلاموضوع است.

    [Reply]
    At 2012.08.08 15:36, ناشناس said: به نظر من این مصاحبه خیالی بود

    [Reply]
    At 2012.08.08 15:55, ناشناس said: رهبر: چفیه کارکردهایی دارد که گل ندارد.

    نوری زاد: من سرنوشت وعاقبت مبارک برای شما آرزومی کنم.
    _____________________________________________–
    پاورقی
    منظورنوریزاد من سرنوشت حسنی مبارک برای شماآرزومیکنم

    [Reply]
    At 2012.08.08 16:21, ناشناس said: اینکه رهبر میگوید ازکجا معلوم ما کناربرویم ویکی بجای ما بیاید که فاتحه ی اسلام را برای همیشه خوانده است صحیح نیست چون خداوند می فرماید انا نحن نزلنا الکتاب و انا نحن له لحافظون ما کتاب (قران )را نازل کردیم و ما حافظش هستیم شما اقای خامنه ای برای حفظ قران نترس خدا حافظ قران است بر خداوند هم منت نگذار

    [Reply]
    At 2012.08.08 16:28, ناشناس said: _چند خط اول رو که خوندم خواستم خطاب به آقای نوریزاد بنویسم تو هم مثل رهبرت متوهن هستی و خوددرگیری داری!!
    _***اما چند سطر بیشتر خوندم و فهمیدم شما خواسته و هدف مردم رو که داشت گسترش پیدا میکرد و کم رنگ میشد و آخرش معلوم نبود چی بوده رو مشخص کردید:”حذف ولایت مطلقه فقیه و اصلاحات عمیق در قانون”
    _آخرهای متن هم داشتم به این فکر میکردم که آفرین به آقای نوریزاد که اینجا هم خیلی چیزها رو که مردم نمیدونستن روشن کردن مثل حسابهای رهبر و یاد این کمک ۸۰ میلیونی رهبر به .. افتادم و همزمان کمک ۴۰ میلیونی رئیس مجلس لاریجانی به همون .. و کمکهای میلیونی سایر رئسای قوا به آن سازمان یا موسسه!
    _اما حالا که مصاحبه تمام شد آیا آقای نوریزاد به سلامت از آن محفل خارج شد!!! ؛)
    (بابت خط اول ببخشید)

    [Reply]
    At 2012.08.08 16:30, ناشناس said: ایا این مصاحبه واقیت دارد یا سوال جواب از اقای نوری زاد است از قول ایشان

    [Reply]
    At 2012.08.08 16:35, مشنا شیوا said: جناب نوریزاد عزیز شما برای سلطان آرزوی مبارک داشته اید ولی ایشان برای خود سرنوشت اسد را می خواهد
    او برای رسیدن به سرنوشت خود خواسته اش تا همه ملت را به قعر دره فقر و نکبت و کشور را به ویرانه ای تبدیل نکند دست بردارنیست

    [Reply]
    At 2012.08.08 16:40, ناشناس said: وری زاد: اگرمدیریت شما نبود چه برسرما می آمد؟ یعنی اکنون چه باقی مانده که برسرما بیاید که نیامده؟ ما مردمی داریم که یکی ازپرمصرف ترین مردم جهانند. مردمی که کم کاروبدکارند. بیشترین دزدی واختلاس ورشوه وریا کاری درمیان ما جاری است. می خواهید صورت کشورمان را تحت رهبری شما نقاشی کنم؟ کمترین مطالعه، بیشترین اعتیاد، کمترین اعتبارجهانی، بیشترین بداخلاقی، کمترین صادرات، بیشترین واردات، کمترین تولید، بیشترین مصرف، کمترین صداقت، بیشترین دروغ، کمترین ادب، بیشترین بی ادبی، کمترین قانونگرایی، بیشترین قانونگریزی، کمترین رغبت جهانی، بیشترین نفرت جهانی، اینها مگردستاورد دوران رهبری شما نیست؟ قبول دارم که درزمان رهبری شما آبادانی هایی هم صورت گرفته. موشک شهاب وسلول های بنیادین و دانش هسته ای هم بوده. اما خدا وکیلی دوست ندارید امروزنه موشک داشتید ونه دانش هسته ای اما اینهمه معتاد نیز نداشتید؟ شما هیچ می دانید سران امنیتی شما درکارقاچاق مواد مخدردست داشته ودارند؟

    [Reply]
    At 2012.08.08 16:43, ناشناس said: ری زاد: ای کاش تنها قاچاقچی بود. من افرادی را می شناسم که هم وزیربوده اند وهم قاچاقچی مواد مخدر وهم قاتل وهم نماینده ی مجلس خبرگان.

    رهبر: اسم ببرید!

    نوری زاد: شما خودتان بهترازمن خبردارید. حضرت حجة الاسلام والمسلمین شیخ علی فلاحیان.

    رهبر: ایشان وزیربوده اند اما قاچاقچی وقاتل نبوده اند. این حرفهای شما مسئولیت دارد. جرم است. اگرنتوانید ثابت کنید مجرمید.

    نوری زاد: قبول. من اگرنتوانم ثابت کنم مجرمم اما رهبری که ازهمه ی اینها خبردارد و برهمه ی اینها سرپوش می گذارد چه؟ شما مگرمی توانید قاچاقچی گری وقاتل بودن آقای فلاحیان را انکارکنید؟ ای خاک برسراین مردم که نماینده ی مجلس خبرگانش هم قاچاقچی است هم قاتل. ورهبرش هم ازهمه ی اینها خبردارد وبرهمه ی اینها سرپوش می گذارد. این درست ازجنس همان آسیبی است که شما پاسدارانتان را به همه جای مملکت نفوذ داده اید. جایی مانده که درقرق پاسداران شما نباشد؟

    [Reply]
    At 2012.08.08 16:49, ناشناس said: وری زاد: شما یک روحانی هستید. وبقول خودتان یک بسیجی. شما مگردراین بیست وسه سال همه را ازمذاکره با آمریکا برحذرنداشته اید؟

    رهبر: بله، همین حالا هم همه را ازمذاکره با آمریکا نهی می کنیم.

    نوری زاد: پس چرا خودتان با اوباما مکاتبه وگفتگوداشته اید؟ وچرا متن ومحتوای این گفتگوها را منتشرنمی کنید؟ ازکجا بدانیم دراین مکاتبه ها وگفتگوها خاک مذلت برسرما ونسل های ما نیفشانده شده است؟

    رهبر: شما تمام دنیا را اگر بگردید آمریکا ستیزترازما پیدا نمی کنید.

    نوری زاد: لابد درمکاتبه ها وگفتگوهای شما با اوباما، آنکه به خاک مذلت نشسته آمریکاست؟ اگراینگونه است محتوای این صحبت ها را منتشرکنید تا ما هم دراین شعف بزرگ سهیم باشیم ودرپوست نگنجیم.

    رهبر: صحبت ها ومکتوبات ما با آقای اوباما محرمانه است.

    نوری زاد: یعنی این امت خداپرست وشهیدپروروسلحشوروغیوروبصیرودرصحنه، اینقدرنامحرم و غیرقابل اعتمادند که شما ازانتشار محتوای داد وستد خودتان با آمریکاییها هراس دارید؟

    رهبر: منافع کشورایجاب می کند که مکاتبات ومکالمات ما با آقای اوباما محرمانه بماند.

    [Reply]
    At 2012.08.08 17:13, داریوش کبیر said: درود بر نوری زاد بزرگ
    سلامت باشی و سربلند

    [Reply]
    At 2012.08.08 17:37, محمد said: کاش این مصاحبه واقعیت داشت و کاش این سعه صدر در آیت الله خامنه ای وجود داشت. اونوقت مسلماً وضعیت ایران اینقدر اسفناک نبود !!

    [Reply]
    At 2012.08.08 18:22, یاشیل said: عالی

    [Reply]
    At 2012.08.08 18:53, ناشناس said: بادرود بر شجاعت کم نظیر شما. مردم ترسو هیچوقت موفق نمیشوند تحول وتغییر ایجاد نمایند.اولین اصول تغییرات در اجتماع باور به موفقیت ودوم شجاعت.

    [Reply]
    At 2012.08.08 18:59, محمد said: نوری زاد: اجازه می دهید من این چفیه ی شما را بردارم.

    رهبر: بفرمایید. بردارید.

    نوری زاد: این شاخه گل را ازمن می پذیرید؟

    رهبر: چرا که نه؟

    نوری زاد: من شما را با شاخه گلی دردست بیشتراز چفیه ای برگردن دوست دارم.

    رهبر: چفیه کارکردهایی دارد که گل ندارد.

    نوری زاد: من سرنوشت وعاقبت مبارک برای شما آرزومی کنم.

    رهبر: من هم ازشما تشکرمی کنم.

    ای خدا نوری زاد آخرش رو خوب امدی گریه اشکم در امد خدای مهربان رهبر عزیز را کمک کن چیزهایی که گفتی توهین به رهبری نبود چیزهایی بود که تو ذهن ما هست شما آنها را نوشتی دقیقا من رهبر را دوست دارم و جزهمین رهبر کسه دیگه ای را بحتر نمی دونم یعنی اگه کسه دیگه ای بیاد وضعیت از این بدتر می شود چققر خوب شما در این نوشته به رهبر کمک کردید همش برکت بود به خدا افراطی نباشیم همین چی زهایی کهدرذهن ما بود بر قلم آمد خیلی دوست دارم نوری زاد رهبر عزیز از شماهم ممنون هستم که چفیه خود را به نورزاد دادید ای خدا این شریعتمداری رو زنامه کیهان که سرتا سر فتنه گر هست را از روی زمین بردار که به جان رهبری افتاده نیست و نابودش کن که جان رهبری را می خواهد بگیرد خدایا رهبرم را کمک کن آمین

    [Reply]
    At 2012.08.08 19:47, ناشناس said: من بقول اصفهانی ها پکیدم واین مصاحبه را خواندم. نوری زاد آیا حرفی مانده که نزده باشد؟ این مرد راستی راستی خودش را به آتش کشیده. دریکی ازنامه هایش گفته بود خودم را به آتش می کشم. این مصاحبه یکی ازآنهاست که من آتش را می بینم که ازتن وبدن نوری زاد زبانه می کشد.

    [Reply]
    At 2012.08.08 19:48, ناشناس said: گوشه گوشه این مصاحبه را باید جداجدا قاب گرفت

    ……………………………………………….

    نوری زاد: با کسی که بی دلیل آدم بکشد، چه باید کرد؟

    رهبر: به حکم قرآن باید قاتل قصاص شود. اگرکه صاحب دم نبخشاید.

    نوری زاد: اگراین قاتل یک حکومت باشد چه؟

    رهبر: دراصل قضیه فرقی نمی کند اما یک حکومت ضرورتهایی دارد که نمی شود آنها را نادیده گرفت.

    نوری زاد: شما قبول می فرمایید که جمهوری اسلامی ایران برای بقای خود آدمهای بسیاری را کشته است؟

    رهبر: بله، هرنظام وحکومتی برای بقای خود آدم می کشد.

    نوری زاد: ما آدم کشتیم که چه بشود؟

    رهبر: که نظام اسلامی حفظ شود وخاطیان به جزای اعمالشان برسند.

    نوری زاد: ما آدم کشتیم که نظام اسلامی حفظ شود. حال بفرمایید: نظام اسلامی حفظ بشود که چه بشود؟

    رهبر: که قوانین اسلام درآن پیاده شود.

    نوری زاد: این قوانین موجب ارتقای ایمانی وهمه جانبه ی مردم می شوند؟

    رهبر: بله، حتماَ

    نوری زاد: پس می فرمایید ما آدم کشتیم که نظام اسلامی حفظ شود و با حفظ نظام اسلامی قوانین اسلامی پیاده شود تا با پیاده شدن قوانین اسلامی مردم بلحاظ ایمانی واجتماعی وفرهنگی و اقتصادی و سیاسی رشد کنند و ازپله ای به پله های بالاتر بروند؟

    رهبر: بله

    نوری زاد: می شودبه ازای آدمهایی که برای رشد مردم کشته ایم جنابعالی یک چندتایی ازآن رشد یافتگی ها را شماره بفرمایید؟

    رهبر: خیلی چیزها هست.

    نوری زاد: مثلاَ؟

    رهبر: خب دین مردم حفظ شده است. دین مردم داشت ازدست می رفت.

    نوری زاد: دین یعنی روحانیت دیگر؟

    رهبر: روحانیت یکی ازشاخصه های دین است.

    نوری زاد: پس ما آدم کشتیم که روحانیت حفظ شود؟

    رهبر: حفظ روحانیت یکی ازاین دستاوردهای حفظ دین است.

    نوری زاد: وقبول دارید که روحانیت برای حفظ خودش دستش را به خون مردم آلوده کرد؟

    رهبر: روحانیت دغدغه ی دین دارد.

    نوری زاد: پس می فرمایید ما آدم کشتیم که روحانیت ما دغدغه ی دین داشته باشد؟

    رهبر: شما خود را در یک حلقه ی بسته ی فلسفی گرفتارکرده اید. ازاین شاخه به آن شاخه می پرید تا به نتیجه ی دلخواه خود برسید. ما دستاوردهای خیلی زیادی داشته ایم که یکی ازآنها حفظ دین مردم است.

    [Reply]
    At 2012.08.08 19:52, ناشناس said: آقای نوری زاد این روحانی کیست؟ که اسمش را نبرده اید؟

    “…….نوری زاد: من یک روحانی می شناسم که سردسته ی شعبون بی مخ های قم است وغوغایی ازطرح وبرنامه برای فردای این سرزمین فلک زده درسر دارد وهمین که شما سربرزمین بگذارید او با یال وکوپال ودارودسته اش به صحنه می آید. شعبون بی مخی که با شما خویشاوند نیزهست. یک روحانی با تمام مشخصه های شعبون بی مخیِ بظاهرآکادمیک حتی!…..”

    [Reply]
    At 2012.08.08 20:06, ناشناس said: عااااااااالی است. تشکرآقای نوری زاد. بجای همه ما داری حرف می زنی. این جوابهای آقای خامنه ای را که کنارهم می گذارم می بینیم شما حرفهای درستی به دهان ایشان گذاشته ای. اگرواقعا می خواست جواب بدهد همینها را می گفت. واگرهمینها را می گفت گورخودش را می کند. وشما درحقیقت با این مصاحبه گوراورا محترمانه کنده ای

    [Reply]
    At 2012.08.08 20:07, ناشناس said: باسپاس از اقای نوری زاد که امید مبارزه بز ضد استبداد را دیگر بار به مردم ایرا ن نشان دادنشاید نسیم شمالی دیگر لازم است به امید ازادی ملت ایران وارزوی ایرانی اباد وازاد

    [Reply]
    At 2012.08.08 20:08, ناشناس said: یک مصاحبه جادویی اما بسیارواقعی ترازواقعی. تمام قد دربرابراین قلم وصاحب این قلم سرعقظیم فرود می آورم.

    [Reply]
    At 2012.08.08 20:59, ناشناس said: والا من که مثل آونگ بین دو شخصیت آویزان مانده ام!!!! یعنی آیت اللهی اینچنین عقایدی ۳۳ سال بعد از انقلاب دارد؟یعنی برداشت یک آیت الله از اسلام و الله اینگونه است؟ مغزم سوت می کشد!

    [Reply]
    At 2012.08.08 21:00, ناشناس said: این یکی ازفنی ترین وچالشی ترین فرم مصاحبه ای که تا کنون مطالعه کرده ام. مصاحبه گر بیش ازآنکه تماشاگر وبی تفاوت و نهایتا منتقد باشد دراینجا طلبکار است. این همان نقشی است که درمصاحبه های ما فراموش شده است. مصاحبه گردراینجا کاملا به نمایندگی ازمیلیونها مردمی که دوست دارند سخنان تلنبارشان را برسررهبرفروبریزند همینکاررا می کند و تقاص سالها سکوت رهبررا بازمی ستاند.
    آقای نوری زاد دراین مصاحبه ای که ترتیب داده بخوبی تونالیته دیالگ ها را رعایت کرده است. خودش درنقش یک پرسشگرجوری صحبت می کند ورهبربا آن ادبیات خاص خودش جوردیگر. من تنها به یکی ازظرافتهای این مصاحبه اشاره می کنم تا نشان بدهم که این مصاحبه سرشارازنوآوری است. دریک جا مصاحبه گرازرهبرمی پرسد که نگران سرنوشت خود نیست. وباظرافت سخن از قذافی و بشاراسد ومبارک می راند. نام مبارک اینجا درذهن مخاطب جا نشنین می شود. درآخرین دیالگ مصاحبه گرمی بینیم او می گوید: من سرنوشت وعاقبت مبارک برای شما آرزو می کنم. بلحاظ ادبی باید این جمله اینطوراصلاح شود: من سرنوشت وعاقبت مبارکی برای شما آرزو می کنم. دقت کنید: مبارکی ، نه مبارک. اما آرایه ای که مصاحبه گردراین مصاحبه بکاربرده آنقدر دوست داشتنی است که می شود این تعمد زیبا را نوش جان کرد وازکنار این ملاحت ادبی عبورکرد وبه طراح آن آفرین گفت.

    [Reply]
    At 2012.08.08 21:06, ایمان said: میخواستم بپرسم تعریف آقای نوریزاد از پر مصرفی چیست که مردم ایران را پرمصرف ترین مردم جهان نامیده اند؟اگر منظور ایشان از پر مصرفی واردات زیاد وصادرات بسیار کم است که درست است.اما اگر پرمصرفی در معنای مصطلح و عرفی آنست که غلط اندر غلط میباشد.والله ما که تازه با قشر متوسط به بالای جامعه حشرونشر داریم هر جا میریم سر اینکه یک لامپ اضافه روشنه بین خانواده دعواست.یا کولر گازی گذاشتند اما خاموشه واز گرما مریض میشیم یااینکه اسم مهمانی واینجور چیزها میاد رنگ به رخسارشان نمیمونه وتو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.به احتمال قریب به یقین منظور ایشان همون واردات زیاد وصادرات کم بوده چون معنای دوم که اظهر من الشمس است.

    [Reply]
    At 2012.08.08 21:07, ناشناس said: رهبر: به نظرشما ما چه خطا یا چه خطاهایی مرتکب شده ایم که لازمه اش ورود نمایندگان مجلس خبرگان به حوزه ی نقد وهشداروبرکناری ما ازمقام رهبری باشد؟

    نوری زاد: خب کم نیستند این خطاها.

    رهبر: مثلاً؟

    نوری زاد: مثلاهمین داستان مادام العمری دوران رهبری شما. هم ما هم خود شما نیک می دانیم که اگرروند انتخاب نمایندگان واداره ی مجلس خبرگان بصورت قانونی پیش می رفت ای بسا شما یک یا دو دوره ی بعد جایتان را به دیگری می سپردید.

    رهبر: شما وضع روحیِ ما را تاحدودی می شناسید. یا اگرنمی شناسید ازدیگران بپرسید تا ما را وروحیه ی ما را بهتربشناسید. ما کمترین دلبستگی به این مقام نداریم. صندلی رهبری برای ما صندلی زحمت وغصه و شب نخوابی و اضطراب و نگرانی و آب شدن است. شما هرشب راحت می گیرید می خوابید اما ما باید غصه ی آن عشایری را بخوریم که با شکم گرسنه بخود می پیچد. شما مسئول یک خانواده ی کوچک پنج شش نفره هستید ما مسئول خانواده ای به وسعت یک کشورهفتاد میلیونی. ما یک جسم علیلی داریم که با همان جسم علیل این همه باربدوش می کشیم. این آروزی قلبی ماست که خبرگان رهبری این بارسنگین را ازدوش ما بردارند تا این چند صباح باقیمانده ازعمرمان را برویم یک گوشه ای وبه عبادت واستراحت بپردازیم. یا به همان امورطلبگی خودمان مشغول شویم. درس بگیریم و درس بدهیم.

    نوری زاد: اجازه بدهید من این سخن شما را به تعارف برگزارکنم. شما اگر خواهان کناررفتن بودید، خودتان مقدمات قانونی آن را فراهم می آوردید. وحال آنکه اطرافیان شما با یک مهندسی آشکاروبسیار ابتدایی ودم دستی وشرمنده ام: خنده دار، مقدمات قانونی مادام العمری شما را با داستان نظارت استصوابی فراهم آورده اند. شما اگر خواهان کناررفتن بودید، معطل نمایندگان وخبرگان نمی شدید. جایتان را به یک فرد اصلح می سپردید. یا به شورای رهبری.

    [Reply]
    At 2012.08.08 21:46, ناشناس said: بنازم به این قلم
    جادوی قلم که می گویند یعنی همین
    نوری زاد به رسالتی که درقلم نهفته اشراف یافته است
    او قدرقلم را خوب می داند
    می بینید که ما ازقلم او چه سیرمی خوریم؟

    [Reply]
    At 2012.08.08 21:48, ناشناس said: من یک دانشگاهی هستم. یک دانشگاهی به لکنت افتاده. یک دانشگاهی زبان درکام کشیده
    به سهم خودم وهمه دانشجویانم ازآقای نوری زاد تشکرمی کنم. دراین مصاحبه من هم رودرروی رهبرنشستم و با او مجادله کردم.

    [Reply]
    At 2012.08.08 21:49, ناشناس said: کناری نشسته ایم و تماشا می کنیم. می خوانیم ولذت می بریم. خواندن نوشته های نوری زاد یک زنگ تفریح شده برای ما . یک نیاز. انگارمثل دیدن برنامه های تلویزیون برای ما عادت شده. عادتی غلط که ما را ازهمراهی بی نیازمی کند.

    [Reply]
    At 2012.08.08 22:11, MMM said: agha in mosahebe vagheie?

    [Reply]
    At 2012.08.08 22:42, ناشناس said: وَأَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاکَ فَإِذَا هِیَ تَلْقَفُ مَا یَأْفِکُونَ (١١٧)فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (١١٨)فَغُلِبُوا هُنَالِکَ وَانْقَلَبُوا صَاغِرِینَ (١١٩)وَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سَاجِدِینَ (١٢٠)قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِینَ (١٢١)رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ (١٢٢)قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّ هَذَا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
    اقای خامنه ای ما به خدای نوری زاد ایمان اوردیم و خدای تو باطل است

    [Reply]
    At 2012.08.08 22:54, ناشناس said: با کمال احترام برای نوری زاد و کامنت گذاران من شخصا فردی را که تا ۲۲ خرداد ۸۸ رهبر را زیبا می دید و حالا تماما زشت می بیند را آنقدر نمی پسندم که سید محمد خاتمی را که نه ۲۲ خرداد ۸۸ رهبر را زیبا می دید نه ۲۳ خرداد زشت و سیاه.

    [Reply]
    At 2012.08.08 23:04, ramin said: دروددرود بر شجاعتت ای شیرمرد خوش به حالت ای نوریزاد دلاور

    [Reply]
    At 2012.08.08 23:13, ناشناس said: be ommide rozi k een mosahebeye khiyali be haghighat bepeyvandad

    [Reply]
    At 2012.08.08 23:43, ناشناس said: نوری زاد: این مجلس مطلوب شما دارد زیرآوار سنگینِ ترس ووحشت له می شود. مجلسی که ازخوف پرونده های اطلاعاتی ای که برای هرکدام ازنماینده هایش ترتیب داده اند جرأت پرسیدنِ یک”چرا” ندارد. شما رییس دفترآقای علی لاریجانی را می شناسید؟

    رهبر: بله، یکی ازسرداران بنام وخوش سابقه ی ماست.

    نوری زاد: چرا باید یک سردارسپاه با آنهمه سابقه ی اطلاعاتی وامنیتیِ خوف انگیزداخل مجلس شود وبشود رییس دفترِ رییس مجلس؟ نکند این یک مسئولیت ازچشم اشغالگران سپاه دورمانده بود؟ پاسداری مثل خود آقای علی لاریجانی برای مرعوب شاختن نمایندگان کافی نبود؟

    رهبر: چه ایرادی دارد یک سردارسپاه مسئولیتی بپذیرد که درمحدوده ی تخصص اوست؟ این سردارفرد باتجربه وکارآمدی است. ایران را و دنیا را ومنطقه را می شناسد. رییس مجلس به او وبه تخصص او دراین زمینه ها احتیاج دارد. رییس مجلس مکاتبات جهانی دارد. ملاقات ها ونشست های بین المجالسی ورفت وآمدهایی دارد که یک فرد مجرب باید اینها را تنظیم کند.

    نوری زاد: وشاید هم برای بی خاصیت کردن نمایندگان مجلس!

    رهبر: شما برگشتید سرحرف های همیشگی تان.

    نوری زاد: این رییس دفتر یک زخم برگردن دارد.

    رهبر: بله، درحادثه ای اینطورشده.

    نوری زاد: یکی ازسرداران اخراجی سپاه، دردومین نامه ای که برای من ارسال کرده، اسرار ونکته هایی را درباره این آقای رییس دفتر واشکافته که نشان می دهد دلیل حضوراو دردفتر آقای لاریجانی هیچ ربطی به شناخت ایشان از کردستان وعراق واربیل واروپا وتروردکترقاسملوندارد. بلکه این سردارمثل غول یک چشمی است که آقای لاریجانی درمجلس نشانده تا به نمایندگان خاطی بگوید: عوضی اگرحرف بزنید می سپرمتان دست رییس دفترم.

    [Reply]
    At 2012.08.09 00:22, آزدی said: چه مصاحبه خوبی … حیرت زده ام .

    [Reply]
    At 2012.08.09 01:04, علی آقا said: سعه صدر این رهبر خیالی رو باید در رکوردهای گینس ثبت کرد :)) شما فعلا از پس عمله عکره های دست پنجم ایشون بر بیاید بعدش برید با غول آخر مصاحبه کنید.

    [Reply]
    At 2012.08.09 01:17, رها said: لطفا خیلی صریح بفرمایید این مصاحبه واقعی است یاخیر؟

    [Reply]
    At 2012.08.09 01:25, ماجد said: فکر میکنم آقای خامنه ای داره این سایتو میخونها هر کی این سایتو خبراشو میبره براش بهش بگید:”یا تو به این نتیجه رسیدی خدایی وجود نداره که با خیال راحت ظلم میکنی یا واقعا”تظاهر به ایمان به خدا میکنی و کافر شدی”همیشه راه توبه بازه
    در روز عاشورا کسانی که قمه بدست و موتور سوار بودند و عده ای که ترکشون بودند و قمه بدست حیدر حیدر میکردند که دیدم یقین کردم روح هیتلر در جسم آقای خامنه ای متبلور شده.اونم این توهمات داشت :آخر زمان+رهبر جهان+دین اجباری+میلیشیا+…

    [Reply]
    At 2012.08.09 01:46, ناشناس said: جانا سخن از زبان ما میگویی.

    [Reply]
    At 2012.08.09 03:02, رضا said: درود بیکران بر جناب نوری زاد عزیز این دست و قلم بوسیدن داره

    [Reply]
    At 2012.08.09 04:06, رضا said: اگه این مصاحبه واقعی باشه باید تاسف خورد بر ملتی که رهبرش آقای خامنه ای باشه از نظر من این مصاحبه بسیار ماهرانه بود و ولی امر مسلمین جهان بد جور گاف داد خیلی بد

    [Reply]
    At 2012.08.09 04:58, mohammad said: من از اول تا آخرش نمیدونستم خیالیه
    عین چوب خشک شده بودم و نفسم بالا نمیود عین کسی که توی سینما ۵ بعدی هیپنوتیزم میشه فقط میخوندم. اما از اول تا آخرش چیزی که بیشتر از همه باعث تعجبم میشد و باورش برام سخت بود، این بود که این رهبر چقدر جنبه داره! مگه میشه؟!!
    واقعا احسنت و آفرین به این قلم. دمت گرم

    [Reply]
    At 2012.08.09 05:17, سبزینه said: با تشکر از اقای نوری زاد نترس و شجاع واقعا از این مصاحبه لذت بردم و تشکر می کنم این یک نوع افشاگری است که مصاحبه کننده در ان خود را به جای مصاحبه شونده قرار داده و به جای او به سخنان و سوالات مطرح شده جواب می دهد و نوعی طنز به حساب می اید طنزی که بسیار تلخ محسوب می شود چرا که اگر مصاحبه شونده جرات مصاحبه داشت و به زبان ساده تر اگر ریگی به کفش نداشت حتما خود حاظر به مصاحبه بود اما باید بیان کنم که در این حکومت بویی و نشانی از اسلام نمانده چه برسد به انسانیت و مردم سالاری فقط و فقط شعار و دروغ تحویل ملت شهید پرور شده همه مردم را ساذه لوح فرض کرده اند کسی از اوضاع واقعی به درستس سخن نگفته و سعی در ارام دانستن و نشان دادن اوضاع به مردم هستند مردم را هیچ حساب کرده و از قدرت واقعی انان خبر ندارند بنازم به صبر خدا چقدر صبور است خدای من که این همه ظلم و فقر و چپاول و غارت اموال مردم صورت می گیرد اما باز هم او کاری نمی کند و چقد از دین خارج شدن و انحراف ساده است به قول استاد شریعتی به انحراف کشیده شدن چند نوع است و نوع شدید تر ان که از همه هولناکتر است انحراف روحانیون است که لطمات جبران ناپذیری بر اصل و ستون اصلی اسلام وارد می سازد یک نمونه بارز ان که دوستانی که مطالعه کافی دارند شاید به یاد اورند روحانی ملعون و قاتل مهدی هاشمی است و نوع دیگر که ما هم اکنون گرفتار ان شده ایم حکومت و دارو دسته اش در این روزهای ایران است امیدوارم هر چه زودتر این ها هم به عاقبت هاشمی ها گرفتار ایند موید باشید و رستگار و التماس دعا .

    [Reply]
    At 2012.08.09 05:59, ناشناس said: با خواندن این مقاله انسان نا خودآگاه به یاد برخی ضرب المثل ها می افتد۰
    تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
    یک چشم در شهر کورها پادشاه است
    مرگ خوب است اما برای همسایه
    کوری عصاکش کور دیگر بود
    مار در آستین پروراندن
    مثل کبک سر را زیر برف فرو کردن
    دیگ به دیگ می گوید : رویت سیاه است
    و در پایان
    شتر در خواب بیند پنبه دانه ۰۰۰
    و نیز غم از آن دارم که
    زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

    [Reply]
    At 2012.08.09 11:04, ناشناس said: نماینده مردم گیلان در مجلس خبرگان رهبری (آیت الله رمضانی) با خانواده هم اکنون بجای دفاع از حقوق مردم گیلان در مسجد امام علی هامبورگ با بیت معظم زندگی خوبی دارند مسدعشان نشوید. ایشان چطور میخواهند روزی از رهبری انتقاد کنند؟ مردم گیلان به هوش باشیدو به سایت مسجد امام علی ع در هامبورگ مراجعه نمائید تا روشن شوید

    [Reply]
    At 2012.08.09 11:51, سامان said: استاد گرانقدر جناب محمد نوریزاد
    انصافا و حقا شایسته صفت بهتربن خبرنگار و شجاع ترین شخصیت فرهنگی هستید
    پاینده باشید

    [Reply]
    At 2012.08.09 12:13, ناشناس said: ای کاش رهبری از سرنوشت آن هایی که حکومت خود را مادام العمر میدانستند عبرت می گرفت

    [Reply]
    At 2012.08.09 12:29, ناشناس said: از اقای نوری زاد به خاطر این مصا حبه فرضی ولی واقعیت که همیشه در سخنان رهبر می شود انرا دید و پیدا کردسپاس گذار هستیم

    [Reply]
    At 2012.08.09 12:31, ناشناس said: این رهبر مستبد و خودشیفته و متحجر گوشش بدهکار این حرف هانیست .البته درست است که اقای نوری زاد با این مصا حبه خیالی می خواهد روشنگری کند دستش هم درد نکند

    [Reply]
    At 2012.08.09 13:32, علی said: تصور کنید!

    فقط یک لحظه چهره شریعتنداری را پس از خواندن این مصاحبه تصور کنید!

    [Reply]
    At 2012.08.09 13:33, امیدسبز said: دست ات و قلم ات را می بوسم نوری زاد عزیز
    همان سوالهایی را از رهبر پرسیدی که سالهاست در گلویمان گیر کرده و یارای پرسیدن نداشتیم و نداریم…
    نوریزاد عزیز تو وکیل و نماینده واقعی مردم ایران هستی، نه یک عده مجلس نشین بله قربان گو که پول بیت المال را مفت مفت می خورند و در صحن مجلس همچون لاتها شعار مرگ براین و ان سر می دهند…
    به حق این شبهای قدر که -به جز تعداد اندکی از نمایندگان مجلس، از هیچ کدامشان راضی نیستیم و پولی که بدست می آورند حرامشان باد

    [Reply]
    At 2012.08.09 13:34, ناشناس said: جناب نوری زاد خالی شدی میترسم بآین عقدهها اخرش. ………خالی شدی

    [Reply]
    At 2012.08.09 13:43, ناشناس said: آقای خامنه‌ای، نه مردم و نه اسلام به شما نیاز نداره.

    مگر اسلام را شما به مردم هدیه دادید که اینطور قیأم مآبانه دم از حفظ اسلام میزنید.

    مردم ما قبل از این که شما به دنیا بیایید مسلمان بودند و مسلمان خواهند ماند، اگر خودشان صلاح بدانند.

    دیواری کوتاه‌تر از دین برای موجه جلوه دادن خودتان پیدا نکردید؟

    با کارهای احمقانه و وراجیهای بی‌ جهتی‌ که رئیس جمهور مورد تاید شما انجام داد، نه تنها آمریکا و اسرائیل امروز در جهان قویتر و موجهتر شده اند، بلکه تنها اعتبار ایران رو ایرانی‌ را در جهان به باد دادید.

    [Reply]
    At 2012.08.09 15:06, ناشناس said: اگر واقعی بود! میتوانستیم به تغییر در رهبری امید داشته باشیم

    [Reply]
    At 2012.08.09 15:08, مادرسبز said: اقای نوری زاد خیلی خوب خامنه ای رو شناختن جواب هایی که بجای رهبری دادن خیلی به شخصیت شون می خوره اصلا آدم فکر میکنه که یک مصاحبه ی واقعی صورت گرفته شاید هم واقعا واقعی باشه کسی چه میدونه؟!!!

    [Reply]
    At 2012.08.09 15:36, minoo said: عزیزان این مصاحبه واقعی نیست.اینها همه از طرف خود اقای نوریزاد عزیز است.با این روش خواسته ما با تفکر عجیب رهبر اشنا بشیم

    [Reply]
    At 2012.08.09 16:54, موسوی said: اقای نوری زاد دست شما درد نکنه با این مصاحبتون اما باید میگفتین درصدر اسلام دشمنی با اسلام بیشتر بود یا الان اگر این حکومت شما ازاسلام یک دیو بی شاخ و دم نمیساخت وهر جنایتی راکه انجام میداد به اسم دغدغه دین نمیگذاشت الان اسلام اینقدر دشمن نداشت اینقدر وهابیت ادم نمیکشت پیامبر اسلام با کسی که خاکستر بر سرش ریخت چه کرد وشما با مردم معترض چه میکنید؟ نکنه رهبر فرزانه از پیامبر اسلام بیشتر میفهمد؟

    [Reply]

     
  42. سلام

    متن کامل مصاحبه شما را با رهبر خواندم

    شما جان و خانواده و زندگی خویش را جهت جاری شدن عدالت واقعی در جامعه و وارد کردن شوک مثبت به رهبری البته در صورت اثر کردن این شوک به خطر انداختید

    مصاحبه شما پر چالشترین و شوک آورترین مصاحبه ای بوده که طی این 23 سال رهبری با آن در گیر شده است

    آفرین بر این رشادت و بی پروایی شما آفرین.

    مطمئن باشید شما از این به بعد زیر ذره بین شدید سربازان گمنام !خواهید بود.

    بر این باورم اگر چه پتکهای سنگین شما به ساختار فکری رهبر تاثیر چندانی نخواهد داشت اما خراشهای ناچیز هم بسی غنیمت است.

    چنانچه تاثیرش را علنا چند روز پیش در صحبتهای رهبر با بسیجیان مشاهده کردیم.

    یا عزاداری ایشان در 21 رمضان در حال نشسته وچهار زانو تکیه داده به ستون!

    اما افسوس اینها دردی را دوا نمیکند.

    امیدوارم ادعا های شما درمورد اشخاص ذکر شده دارای سند و مدرک باشد که در صورت شکایت افراد مذکور توانایی دفاع از خویش را داشته باشید.

    من شخصا شدیدا بعد از مطالعه این مصاحبه خطر را در مورد شما و زندگی شما احساس میکنم

    ما به وجود افراد صریح و شجاعی مثل شما احتیاج داریم.

    امیدوارم در دغدغه شما جز اخلاص و همدردی به کشور و ملت و دین و اسلام و… چیز دیگری نباشد که در این صورت دست خدا و قانون الهی با شما همراه خواهد بود.

     
  43. براستی پر بود از بیان دردهای جامعه ی ما و من در تعجبم از برخی از خود مردممان که به جای هماوایی با شما انکارتان می کنند مگر واقعیات را نمی بینند؟

     
  44. با سلام، گفت و شنود بسیار خوبی بود.به نظر من رهبر(خیالی البته) خیلی خوب به سوالات پاسخ داد،برتر از سوال کننده.اما سوالاتی هست که مغفول مانده و باید نظر رهبری را راجع به آنها دانست و نمی دانم شما چرا نپرسیدید.مثلاً در مورد مادام العمر بودن رهبری پرسیده اید و ایشان هم به درستی و بر مبنای قانون جواب داده اند ،اما آشکارا نپرسیده اید که اگر مردم نخواهند که دیگر “ولایت فقیه” در قانون اساسی شان نباشد چه باید بکنند.چطور نشان دهند که چند نفرند که چنین چیزی می خواهند و چطور از طریق قانون این حرف را بزنند؟

     
  45. درود بر شما
    حرف دل ميليونها ايراني را زديد . در لينك زير ببينيد بيتالمال سر از كجا در آورده !!

    http://ireport.cnn.com/docs/DOC-606777?ref=feeds/latest

    ………………………………..

    سلام دوست گرامی
    درباره ی دیگران نیزمی شود همین ادعاها را کرد. درباره ی کابینه ی فلان کشوردور. اما بدون سند و مدرک؟ باورکردنی نیست.

    پشتیبانی سایت.

     
  46. درود بر فرزند دلاور وخلف ایران زمین

     
  47. بابا چقدر یه سری داغونن!؟ طرف تو کامنتا میگه این مصاحبه رو تو هیچ سایت دیگه ای ندیده! خوب بابا درکتو ببر بالاتر یه کم بعد بیا فعال سایبری سپاه شو، بابا مگه نوری زاد نگفت مصاحبه خیالی! خدا به فعالین سیاسی صبر بده با این دانشمند های رهبر دوست!

     
  48. درود درود ….

     
  49. درود نوری زاد عزیز

    دلم از روشنفکرانی! گرفت که مطلب را سرسری و گذرا نگاه ( و نه حتی مطالعه) کردند و آخر پرسیدند: حقیقی بود؟ مدرکی برای اثبات انجام این گفتگو داربد؟ و هوشمندانه!!! نتیجه گرفتند که این مصاحبه خیالی و خالی بندی بیش نیست و به هوشمندی خود بالیدند.
    افسوس که این نگاه سرسری نوری زاد عزیز مارا برای این سرسری پسندان جور دیگر جلوه میدهد..آنجور که پنداری نباید و نشاید به سخنش بها داد..و نوری زاد از این گونه نیست.

    پاینده باشی نوری زاد عزیز

     
  50. جناب نوریزاد دروذ بر شما. چه زیبا و شجاعانه مصاجبه نمودید امیدوارم این بار رهبر این نوشته شما را بخواند و اغلام آمادگی خود را برای مصاحبه اعلام نماید و شما هر آنچه را. که میخواهید بپرسید.

     
  51. آقای نوریزاد. خواهش میکنم این سوال مرا جواب دهید. در آن اوایل شروع اعتراضات شما , بنده کاملا شما را تحسین میکردم و حتی چندین مرتبه هنگامی که در اعتصاب غذا بودید , با خواندن چند مطلب اشک از چشمانم جاری شد…با وجود اینکه شما سالها در داخل بدنه رژیم بودید و از طرفداران سرسخت شخص آقای خامنه ای , اما بنده فکر میکردم که شما دیگر متحول شده اید و شجاعانه در حال مبارزه با این لجنزار هستید…اما پس از آزادی از زندان و پس از شروع نامه هایتان , برای بنده سوالی اساسی پیش آمده است…چگونه است که جنابعالی صریح و بی پروا نقدهای خود را متوجه شخص رهبری کرده اید و هر روز مطلب و یا فیلمی در انتقاد از رهبر منتشر میکنید , اما حتی کوچکترین تذکری نیز دریافت نمی کنید? همچین اتفاقی در نظامی که وحشتناکترین برخوردها را با کوچکترین انتقاد میکند , غیرممکن است…لطفا نگویید که این به دلیل سعه صدر و غیره! است , چون بنده اگر اسامی افرادی را که به دلیل کوچکترین انتقاد , زندگیشان نابود شده است را برایتان لیست کنم خود طوماری میشود…لطفا مرا از این بهت درآورید, چون همین قضیه نظر بسیاری از افراد را نسبت به کار شما بدبین نموده است…

     
  52. آفرین و مرحبا بر شما دانشمند شجاع با وجدان و با شرف کشورمان ، چشم امید این مردم رنجدیده بخصوص جوانانی که با تخصصها و مهارتهای متعدد در این کشور پهناور بیکار مانده اند به انسانهای آزاده ای چون شماست ، خداوند شما را حفظ کند . در این ماه مبارک با زبان روزه از خدای متعال برای شما موفقیت در هدفتان و نابودی حاکمیت های ظالم چه در ایران و کل جهان را دارم. حق گرفتنی است . 

     
  53. ندای سبزآزادی

    یکی از صدها نمونه

    رهبر جمهوری اسلامی در حالی از انتقادپذیری می گوید که نقشی ویژه و محوری در کودتای انتخاباتی داشته است. به دنبال دخالت علنی و آشکار نهادهای نظامی و امنیتی و اطلاعاتی منتصب رهبری در انتخابات ریاست‌جمهوری که در خرداد ماه سال ۱۳۸۸ برگزار شد و تغییر نتیجه آن و تائید چند باره آن از سوی آیت الله خامنه ای – پیش از آنکه شورای نگهبان نتیجه انتخابات را تائید کند ـ میلیونها ایرانی به نشانه اعتراض به این دخالت اقدام به اعتراضات مدنی کردند و در نتیجه این اعتراضها، ده‌ها شهروند ایرانی به قتل رسیدند، تعداد بسیار زیادی از فعالان سیاسی، مطبوعاتی، دانشگاهی و حقوق بشری دستگیر و روانه‌ زندان شدند و تعداد بسیار بیشتری به‌صورت رسمی و غیررسمی از فعالیت‌های سیاسی، مطبوعاتی، اجتماعی و حتی اقتصادی محروم گشتند و هزاران شهروند معترض به نتیجه انتخابات به شیوه های غیرانسانی و خشونت بار سرکوب شدند.

    پس از آن و به دستور شخص رهبر جمهوری اسلامی میرحسین موسوی، همسرش زهرا رهنورد، و مهدی کروبی، دیگر نامزد انتخابات در حدود ۵۰۰ روز است که در بخش کوچکی از محل سکونتشان که به‌صورت زندان درآمده، بدون انجام هیچگونه محاکمه ای محبوس هستند و سیدمحمد خاتمی، رئیس‌جمهور سابق ایران به دلیل اعتراض به نتیجه انتخاباتی که مورد تائید شخص آیت الله خامنه ای است، تحت محدودیت و کنترل‌های شدید امنیتی به‌سر می‌برد.

    رهبر جمهوری اسلامی در شرایطی انتقاد از خود را روا می داند که تعداد قابل توجهی از چهره‌های صاحب‌نام سیاسی، مطبوعاتی و حقوق‌بشری از جمله: بهزاد نبوی، نایب ‌رئیس سابق مجلس ایران؛ محسن میردامادی، دبیرکل جبهه مشارکت؛ سیدمصطفی تاج‌زاده، معاون پیشین وزیر کشور؛ نسرین ستوده، عبدالفتاح سلطانی و محمد سیف‌زاده، وکلای مدافع حقوق‌بشر؛ علیرضا رجایی، عیسی سحرخیز، احمد زیدآبادی، بهمن احمدی امویی، مهدی محمودیان و مسعود باستانی، روزنامه‌نگار؛ ابوالفضل قدیانی، کیوان صمیمی، سعید مدنی، حشمت‌الله طبرزدی، مسعود پدرام و امیر خرم، از فعالان سیاسی؛ رسول بداقی، معلم؛ عبدالله مومنی، عماد بهاور، مجید توکلی، ضیاء نبوی، مجید دری و بهاره هدایت، از فعالان دانشجویی و صدها تن از زنان و مردان معترض و منتقد به شیوه زمامداری وی به حبس‌های سنگین محکوم شده اند و یا در زندان بسر می برند و یا دچار تبعید شده اند.

    فراموش نباید کرد که آیت الله خامنه ای و دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی و نظامی منصوب وی حتی انتقاد خودی ها را هم تاب نمی آورند؛ افرادی نظیر محمود احمدی نژاد که برکشیده و محبوب وی بوده اند هم اکنون به دلیل عدم توافق با برخی از نظرات رهبر جمهوری اسلامی، در محدودیت به سر می برند؛ کار حتی به برخورد امنیتی و قضایی و دستگیری نزدیکترین یاران احمدی نژاد هم کشیده شده است.

     
  54. انیمیشن

    قای نوریزاد سلام و خسته نباشید
    طاعاتتون مقبول و التماس دعا
    شرمنده که من دوباره مزاحم شدم میخواستم اگه میشه لطف کنین و قسمت اول فیلم شعبون بی مخ ها رو با لینکی که برای قسمت دوم و سوم گذاشتین , بذارین
    چون اون سایتی که برای قسمت اول گذاشتین اصلن نمیشه ازش استفاده کرد خیلی طولانیه زمان دانلودش
    با تشکر از همه حقایقی که شجاعانه ازشون پرده بر میدارید
    سر بلند باشید

     
  55. عبدالعلی لسانی

    عبدالعلی لسانی

    BEH NAZARE SHOMA VAGHTI “NEHZATI” BEH “NEZAM” TABDIL MISHAVAD, ENERGI-HA DAR HALE HARAKAT BISHTAR SARFE HEFZE SAKHTEMANE IJAD SHODEH NEMISHAVAD?عب?? BE-VIJE AGAR IDEOLOGIK BASHAD.( ESLAMI, MARKSISITI, JAHOODI, MASIHI VA ….) NOKTEH-IST DAR JAAME-E-SHENASI VA GAAABELE TA-AMMOL!!!!!!!! NOMOONEH : AYA JENAYATE TABESTAN 67 FAGHAT BEH KHOMEINI BARMIGASHT, KEH MIGOFTAND AZ KOSHTANE YEK MAGAS HAM PARHIZ MIKARD? OO DASHT NEZAM RA HEFZ MIKARD. KARI KARD KEH FAGHAT AZ HITLER VA … BAR MI-AYAD. FEKR NAKONID KEH HITLER AZ AVVAL “HITLER” BOOD.BA-AD AZ GHODRAT “HITLER” SHOD.!!!!!!!!!!!!!

    BANA-BAR IN MOSHKEL RA NABAYAD DAR FARD MAHSOOR KARD, AGAR CHEH NAGHSHE FARD RA HAM NABAYAD KETMAN KARD VA OO RA ARAYESH KARD.

    RAH HAL BEH NAZARE MAN : DAST BARDASHTAN AZ IN JOMLEH : AANCHEH MAN BAVAR DARAM HAGH AST VA DIGARAN BATEL.CHAN RANGI BEJAYE YEKRANGI. HAMEH CHIZ FAGHAT SIAH VA SEPID NIST, MOMKEN AST RANG-HAYE DIGARI, HAM BASHAND.

    BEH NAZARE SHAKHSE MAN “IMAN” SARATANIST KEH BEKHAHIM YA NAH. MOHLEK AST(BEH HAR CHIZI :FOOTBUL,HEZB, RAGHS VA….) VA DAYEH DORE KHERAD RA MIBANDAD.

    AZ GHOLE YEKI AZ PADESHAHAN NAGHL MIKONAND K MIGOFT : KHODAYA IRAN RA AZ SHARRE GHAHTI VA DOROOGH HEFZ KON. MAN IMAN RA HAM BEH AAN EZAFEH MIKONAM. HAR JA IMAN HAST, POSHTASH, HITLER-HA ZAYIDEH MISHAVAND.

    MOVAZEBE KHOD BASHID KEH IRANE FARDA BEH AMSALE SHOMA NIAZ DARAD. IRANE RANARANGE FARDA VA BA-AD AZ BEH KENAR RAFTANE ABR-HA.

    MAN DAR SAALE 60 HAM BEH HAMIN JORM, TABYID SHODAM, YA-ANI KHOMEINI CHONIN SELAH DID. VA MAN HAM KEH BA HICHKAS JOZ “ENSANIIAT” AGHDE OJOVVAT NADASHTAM VA NADARAM, BEH KHAREJ AAMADAM.

    PIROOZ

     
  56. بابا آقای نوری زاده خود گویین خود خندین خود مرد هنرمندین
    از وقتی بزرگ شدین خیال بافم که شدین
    بهتون پیش نهاد میکنم که نویسنده بشین
    مثلا برای یه فیلم هندی

     
  57. توهم زدی برادر؟ دکتری چیزی…

     
  58. دیدگاههای سایت کلمه (امروز هجدهم مرداد)

    پانزده دیدگاه سایت کلمه امروز

    ………………………………..

    ۱۵ دیدگاه
    At 2012.08.08 14:34, ناشناس said:
    علامه علامه ! دانشمند! ده جا گفته که خیالی بازم می گی واقعیه یا الکی؟

    []
    At 2012.08.08 15:23, ناشناس said:
    مغزم ترکید!!!!! حرف دیگری نمی توانم بزنم.

    []
    At 2012.08.08 15:34, نسیم said:
    پیرو مقدمه‌ای که بر این مطلب نوشته‌اید:

    خیالی بودن مصاحبه علاوه بر اینکه اظهرمن‌الشمس است، در دو جا علنا مورد اشاره قرار گرفته است:

    «این شما هستید که ظرفیت بهره‌مندی ازیک فرصت طلایی – هرچند در خیال – را ندارید…»
    «نیز [تشکر می‌کنم] از این که به من اجازه دادید به گفت وشنودی دخول کنم که پای در وادی خیال دارد.»

    بنابراین معرفی اولتان از یک سو توضیح واضحات و از سوی دیگر بلاموضوع است.

    []
    At 2012.08.08 15:36, ناشناس said:
    به نظر من این مصاحبه خیالی بود

    []
    At 2012.08.08 15:55, ناشناس said:
    رهبر: چفیه کارکردهایی دارد که گل ندارد.

    نوری زاد: من سرنوشت وعاقبت مبارک برای شما آرزومی کنم.
    _____________________________________________–
    پاورقی
    منظورنوریزاد من سرنوشت حسنی مبارک برای شماآرزومیکنم

    []
    At 2012.08.08 16:21, ناشناس said:
    اینکه رهبر میگوید ازکجا معلوم ما کناربرویم ویکی بجای ما بیاید که فاتحه ی اسلام را برای همیشه خوانده است صحیح نیست چون خداوند می فرماید انا نحن نزلنا الکتاب و انا نحن له لحافظون ما کتاب (قران )را نازل کردیم و ما حافظش هستیم شما اقای خامنه ای برای حفظ قران نترس خدا حافظ قران است بر خداوند هم منت نگذار

    []
    At 2012.08.08 16:28, ناشناس said:
    _چند خط اول رو که خوندم خواستم خطاب به آقای نوریزاد بنویسم تو هم مثل رهبرت متوهن هستی و خوددرگیری داری!!
    _***اما چند سطر بیشتر خوندم و فهمیدم شما خواسته و هدف مردم رو که داشت گسترش پیدا میکرد و کم رنگ میشد و آخرش معلوم نبود چی بوده رو مشخص کردید:”حذف ولایت مطلقه فقیه و اصلاحات عمیق در قانون”
    _آخرهای متن هم داشتم به این فکر میکردم که آفرین به آقای نوریزاد که اینجا هم خیلی چیزها رو که مردم نمیدونستن روشن کردن مثل حسابهای رهبر و یاد این کمک ۸۰ میلیونی رهبر به .. افتادم و همزمان کمک ۴۰ میلیونی رئیس مجلس لاریجانی به همون .. و کمکهای میلیونی سایر رئسای قوا به آن سازمان یا موسسه!
    _اما حالا که مصاحبه تمام شد آیا آقای نوریزاد به سلامت از آن محفل خارج شد!!! ؛)
    (بابت خط اول ببخشید)

    []
    At 2012.08.08 16:30, ناشناس said:
    ایا این مصاحبه واقیت دارد یا سوال جواب از اقای نوری زاد است از قول ایشان

    []
    At 2012.08.08 16:35, مشنا شیوا said:
    جناب نوریزاد عزیز شما برای سلطان آرزوی مبارک داشته اید ولی ایشان برای خود سرنوشت اسد را می خواهد
    او برای رسیدن به سرنوشت خود خواسته اش تا همه ملت را به قعر دره فقر و نکبت و کشور را به ویرانه ای تبدیل نکند دست بردارنیست

    []
    At 2012.08.08 16:40, ناشناس said:
    نوری زاد: اگرمدیریت شما نبود چه برسرما می آمد؟ یعنی اکنون چه باقی مانده که برسرما بیاید که نیامده؟ ما مردمی داریم که یکی ازپرمصرف ترین مردم جهانند. مردمی که کم کاروبدکارند. بیشترین دزدی واختلاس ورشوه وریا کاری درمیان ما جاری است. می خواهید صورت کشورمان را تحت رهبری شما نقاشی کنم؟ کمترین مطالعه، بیشترین اعتیاد، کمترین اعتبارجهانی، بیشترین بداخلاقی، کمترین صادرات، بیشترین واردات، کمترین تولید، بیشترین مصرف، کمترین صداقت، بیشترین دروغ، کمترین ادب، بیشترین بی ادبی، کمترین قانونگرایی، بیشترین قانونگریزی، کمترین رغبت جهانی، بیشترین نفرت جهانی، اینها مگردستاورد دوران رهبری شما نیست؟ قبول دارم که درزمان رهبری شما آبادانی هایی هم صورت گرفته. موشک شهاب وسلول های بنیادین و دانش هسته ای هم بوده. اما خدا وکیلی دوست ندارید امروزنه موشک داشتید ونه دانش هسته ای اما اینهمه معتاد نیز نداشتید؟ شما هیچ می دانید سران امنیتی شما درکارقاچاق مواد مخدردست داشته ودارند؟

    []
    At 2012.08.08 16:43, ناشناس said:
    نوری زاد: ای کاش تنها قاچاقچی بود. من افرادی را می شناسم که هم وزیربوده اند وهم قاچاقچی مواد مخدر وهم قاتل وهم نماینده ی مجلس خبرگان.

    رهبر: اسم ببرید!

    نوری زاد: شما خودتان بهترازمن خبردارید. حضرت حجة الاسلام والمسلمین شیخ علی فلاحیان.

    رهبر: ایشان وزیربوده اند اما قاچاقچی وقاتل نبوده اند. این حرفهای شما مسئولیت دارد. جرم است. اگرنتوانید ثابت کنید مجرمید.

    نوری زاد: قبول. من اگرنتوانم ثابت کنم مجرمم اما رهبری که ازهمه ی اینها خبردارد و برهمه ی اینها سرپوش می گذارد چه؟ شما مگرمی توانید قاچاقچی گری وقاتل بودن آقای فلاحیان را انکارکنید؟ ای خاک برسراین مردم که نماینده ی مجلس خبرگانش هم قاچاقچی است هم قاتل. ورهبرش هم ازهمه ی اینها خبردارد وبرهمه ی اینها سرپوش می گذارد. این درست ازجنس همان آسیبی است که شما پاسدارانتان را به همه جای مملکت نفوذ داده اید. جایی مانده که درقرق پاسداران شما نباشد؟

    []
    At 2012.08.08 16:49, ناشناس said:
    نوری زاد: شما یک روحانی هستید. وبقول خودتان یک بسیجی. شما مگردراین بیست وسه سال همه را ازمذاکره با آمریکا برحذرنداشته اید؟

    رهبر: بله، همین حالا هم همه را ازمذاکره با آمریکا نهی می کنیم.

    نوری زاد: پس چرا خودتان با اوباما مکاتبه وگفتگوداشته اید؟ وچرا متن ومحتوای این گفتگوها را منتشرنمی کنید؟ ازکجا بدانیم دراین مکاتبه ها وگفتگوها خاک مذلت برسرما ونسل های ما نیفشانده شده است؟

    رهبر: شما تمام دنیا را اگر بگردید آمریکا ستیزترازما پیدا نمی کنید.

    نوری زاد: لابد درمکاتبه ها وگفتگوهای شما با اوباما، آنکه به خاک مذلت نشسته آمریکاست؟ اگراینگونه است محتوای این صحبت ها را منتشرکنید تا ما هم دراین شعف بزرگ سهیم باشیم ودرپوست نگنجیم.

    رهبر: صحبت ها ومکتوبات ما با آقای اوباما محرمانه است.

    نوری زاد: یعنی این امت خداپرست وشهیدپروروسلحشوروغیوروبصیرودرصحنه، اینقدرنامحرم و غیرقابل اعتمادند که شما ازانتشار محتوای داد وستد خودتان با آمریکاییها هراس دارید؟

    رهبر: منافع کشورایجاب می کند که مکاتبات ومکالمات ما با آقای اوباما محرمانه بماند.

    []
    At 2012.08.08 17:13, داریوش کبیر said:
    درود بر نوری زاد بزرگ
    سلامت باشی و سربلند

    []
    At 2012.08.08 17:37, محمد said:
    کاش این مصاحبه واقعیت داشت و کاش این سعه صدر در آیت الله خامنه ای وجود داشت. اونوقت مسلماً وضعیت ایران اینقدر اسفناک نبود !!

    []
    At 2012.08.08 18:22, یاشیل said:
    عالی

    []

     
  59. سلام وبا ادب؛ شما با کسی که خود را نایب امام زمان می پندارد چه انتظاری دارید ؟ کسی که متوهم و خیال پرداز است تا جانش را ندهد قانع نمی شود حتی اگر امام زمان بخواهد.

     
  60. آقای نوری زاد عزیز درود بر شما.این نامه.نامه ی چه باید کرد؟یست کهاز زبان دانشجوست به علی.امیر مومنان.با زبان امروز.و با سخنان او…

    دانشجو:چه باید کرد؟

    سخن امیرمومنان به عرب ها:
    …که فریب می خورید و فریب دادن نمی دانید.پیاپی سرزمین هایتان را می گیرند وپروا ندارید.دیده ها به شما دوخته اند و از خواب غفلت سر بر نمی دارید.
    خطبه 34 نهج البلاغه_______( کسی نیست این حرف را بزند؟پس من میگویم کهآیندگان،انسان هایی که زیر پای زیرکان و ظالمان در حال له شدنند از فشارروحی(زندانیان سیا سی و…)فشار مالی(تورم وحشتناکی که غیر قابل کنترل…)و…فریاد میزنند:که شماها بزدلان تاریخید و احمقانی که تاوان کار شمارو ما بایدبدهیم.و میگویند شما ها بودید که تمام ارزش هایمان را از دست دادید.)و من جوابیندارم!امیدوارم بر روی سنگ قبرم هیچ نام ونشانی درج نکنند.
    حضرت علی در خطبه 29 اشاره ی خوبی میکند:___(…که حق جز با کوشش بدستنیاید)
    و چه جالب میگوید در خطبه 28 به مسلمانانی که، غارتگران و مهاجمان به خانه هایآنان میریزند و گردبند و دستبند و…و پای زنان به در میکنند.به آن مسلمانانمیگوید:
    اگر ازین پس مرد مسلمانی از غم چنین حادثه بمیرد،چه جای ملامت است،که در دیده ی منشایسته چنین کرامت است.)
    واقعا جالبه علی آنجا بود و حق هویدا.ولی مهاجمان یورش بردند به خانه های مسلمانانولی هیچ کاری نکردند.اینجاست که حرف مهندس مهدی بازرگان:(آزادی نه دادنی است نهگرفتنی،یاد گرفتنی است)تو دلم نشست.روحش شاد
    و علی در خطبه 97 بمن گفت که:
    بدانید! به خدایی که جانم در دست اوست، این مردم بر شما پیروز خواهند شد، نه ازآنرو که از شما به حق سزاوارترند، بلکه چون شتابان فرمان باطل حاکم خود را میبرند.و شما در گرفتن حق من کند کارید.(و هر یک کار را به دیگری وامیگذارید).امروزمردم از ستم حاکمان خود می ترسند،و من از ستم رعیت خویش.(صفحه89 ترجمه شهیدی)
    نمی دانم چرا وقتی به اینجا رسیدم انگار تو گوشم فریاد کشید:آگاهی.تنها همین.گفتمردم را آگاه کنید.
    و علی در خطبه 69 بمن گفت که:
    به شناختن باطل بیش از شناخت حق آگهی دارید، وچنانکه حق را پایمال می کنید گامی درراه نابودی باطل نمیگذارید(صفحه 53ترجمه شهیدی)
    بیچاره آدم هایی که بخاطر حق گویی وعدالت خواهی به زندان کشیده شدند.دلم میسوزدبخاطر آدم هایی که
    علی در خطبه 69 اشاره کرد:
    به خدا سوگند،که در مجلس بزم بسیارید و فراهم،و زیر پرچم رزم ناچیز و کم.
    .
    آره دلم میسوزد بخاطر این آدم ها به زندان و شکنجه ها…کشیده میشوند.آرامش راتنها از خدا برایشان میخواهم.
    گفتم چه کنم علی؟
    بمن گفت:__(رای من این است که بردبار باشیم نه شتابان…)خطبه 43 ترجمه شهیدی
    و گفتم چگونه؟
    گفت:__(هنگامی که همه سستی ورزیدند،به کار پرداختم،و آنگاه که همه نهانشدند،خود را آشکار ساختم،و چون همه در گفتار در ماندند،به گشادگی سخن گفتم.)خطبه37
    و شرمنده شدم.انگار ناتوانی را در چشمان من دید.
    علی بر سرم فریاد کشید:
    (شگفتا!به خدا که هماهنگی این مردم در باطل خویش، و پراکندگی شما در حق خود، دل رامی میراند:و اندوه را تازه می گرداند)خطبه 27
    اندوهناک شدم و دستی بر سرم کشید و علی بمن گفت:
    وشکیبایی را شعار خود دارید، که شاهد پیروزی را در کنار آرید. __خطبه 26
    و من به علی گفتم :خوشنودم که داور خداست،و علم او کار گشاست!خطبه 22
    و علی لبخندی زد و گفت:
    به جانم سوگند،که اگر رفتار ما همانند شما بود، نه ستون دین بر جا بود و نه درختایمان شاداب و خوشنما.خطبه 56
    باورم شد که خودم را باختم.جرات کردم و به چشمانش نگاه کردم و گفتم ای علی:
    سپاس خدای را، که نومید نیستم از رحمت او، تهیدست نیستم از نعمت او،و نه مایوس ازمغفرت او،و سرنپیچیده از عبادت او.خدایی که رحمت او پیوسته است.و نعمت اوناگسسته.خطبه 45
    علی حقیقت جو برگشت و با نگاه امیدوارکننده ای من را یادآور آن سخن نبی وحی یابکرد:و به آرامی گفت:
    رسول خدا فرمود من بر امتم نه از مومن هراسانم و نه از مشرک ترسان،چه مرد با ایمانرا خدا به خاطر ایمان وی باز می دارد، و مشرک را به خاطر شرک او از پای در میآورد.لیکن من بر شما از مرد دورویی می ترسم که_به حکم شرع-داناست.او چیزی رامیگوید که آن را نیکو می شمارید و کاری میکند که آن را ناپسند می دارید.نامه 27نهج البلاغه
    .
    اندکی مکث کردم.و علی جامه خود را درهم کشید و رفت.و من فریاد زدم:
    من می توانم سرنوشت خودم را و جامعه خودم را بسازم،معتقدم.(معلم علی شریعتی)
    وصدای کوبیده شدن در ،من را ترسان کرد.که مسئولیتی بزرگ در پیش روی ماست.
    و در اینجا یاد سخن معلمم.علی شریعتی در خطاب به حضرت علی افتادم.که بمن میگفت:
    محبت نجات بخش نیست معرفت نجات بخش است.
    …اما محبتی که با تلفیق و با توصیف و با تجلیل و با شعر و امثال اینها وجملاتزیبای شاعرانه ادبی و تلفیق های مختلف نسل به نسل از کوچکی در دل ایجاد میشود اینمحبت ثمره ای ندارد.
    آنروز متوجه معلم خود نشدم.که منظورش شناخت بود…
    و نمیدانم چه ندایی بود که گفت :مهندس مهدی بازرگان…خدا را حاضر دید و از گناهترسید.خطبه 76
    و روز آخر مهندس در دل خودش گفت :خدا بهتر از آنان نصیب من کناد و بدتر از مرا برآنان گماراد!خطبه 70
    من به عنوان دانشجویی ترسیدم که امروز این دعای مهندس مستجاب شده است.و بهپروردگارم گفتم: آیا کسی نیست که کاری کند، پیش از آنکه روز بدبختی مان دررسد؟خطبه 28
    و خدا نگاهی بر من کرد و فریاد زد:
    منزلگاه آخرین پیشاپیش شماست،و مرگ سرود خوانان در پس. سبکبار باشید تا زودتربرسید.خطبه 21
    و من با خدای خود عهد کردم و گفتم:
    نه ناتوان بودم و نه ترسان، امروز هم من همانم و آنان همان. باطل را می شکافم تاحق از کنار آن به در آید….خطبه_____________ 33
    بدرود…

     
  61. بسم الله الرحمن الرحیم

    به نظر من که سایت امثال شما را نباید فیلتر کنند برای انبساط خاطر ملت هم که شده باید رفع فیلتر بشید
    حماقت موج می زنه تو این سایت
    يعلمون ظاهرا من الحياه الدنيا وهم عن الآخره هم غافلون

     
  62. من هنوز نمیتونم بفهمم این مصاحبه خیالی بود یا واقعی؟
    جداً میپرسم. لطفاً پاسخ بدهید

     
  63. حیف نبود که این سوالات شجاعانه و جسورانه را از حیطه ادب خارج کردید؟ که در عوض رهبر نیز میل به جواب بی ادبی های شما را در چند سوال از دست داد.
    بی ادبی هایتان به دیگران قبول! اما به شخص رهبر، دور از حق شناسی بود!
    شوخی با کلمه ی مبارک هم بسی وقیحانه بود!
    اما در بقیه مصاحبه، بی لکنتی زبانتان را ستایش می کنم.
    باشد که همه ما به راه راست هدایت شویم. صغیر و کبیر

     
  64. عالی بود بسیار استفاه کردم …با آرزوی توفیق هر چه تمام تر برای نوری زاد دلیر

     
  65. کلاً در خیال پردازی ید طولایی داری

     
  66. مصاحبه خالی بندی بوده بابا

     
  67. آقای نوری زاد ببینید شما دقیق همان کاری بکنید که به شما می گویند . عزیز من به شما گفتند کاری کنید اعدامتان کنند حالا چرا برای تکمیل پرونده به خودتان فحش میدی ؟ خدایا مارو ا کیا کردی 80 میلیون =))

     
  68. مطمئنا اگر آقای خامنه ای همین قدر هم صبور و پر تحمل بود که گهگاه پای صحبتهای منتقدان یا مخالفانش بنشیند هرچند هیچکدام از حرفها را قبول نکند ؛ بعد از این همه مدت وضعیت بهتری در ایران شاهد بودیم و سخن اخیر ایشان که گفتند: “نسبت به سی سال گذشته صد برابر قوی تر شده ایم ” شاید به واقعیت کمی نزدیکتر می بود

     
  69. شیرمرد نوری زاد

     
  70. سلام. مرسی ولی یه مدرکی از صحت این گفتگو برامون نشون بدین لطفاً

     
  71. سلام
    من واقعا نمیتونم باور کنم. پس چرا هیچ رسانه رسمی ای اشاره به این مصاحبه نکرده؟؟ که این اتفاق افتاده؟ کیا شاهدن؟؟

     
  72. با سلام.درود برتو. شجاعتت وصداقتت را ستایش می کنم.رفتاها وگفته های رهبر قلب جوانان ومردم این سرزمین دلمرده با دزدان سرقافله اش به درد می آورد. کاش می مردیم ودر زمانه چنین ننگی و حکومتی نمی زیستیم. باز هم درود بر تو نوریزاد عزیز

     
  73. شوخی بود نه

     
  74. استاد گرامی جناب آقای نوریزاد متن مصاحبه با رهبری یکی از ارزشمندترین نوشتهای شما بعدازنامه ها به رهبری بود. خواهشمند است در صورت امکان این متن را به فایل صوتی تبدیل نمایید تا مخاطبین بیشتری از این بدعت گذاری خلاقانه و سازنده شما بهرمند شوند. انشاءالله خداوند به شما سلامتی و عمر با عزت عطا فرماید و ما همچنان از وجود با ارزش شما بهرمند شویم .

    با تشکر

     
  75. سلام ودرودهای رفیقانه از رفیق کوچک تندو بی ادبت را بپذیر

    محمد جان خوب شد افتخار دادی ای میل فرستادی ازین به بعد مزاحم صفحات سایتت نشوم راستش رابخواهی تابحال کم پیش می آمد سایتی را برای کامنت گذاشتن انتخاب کنم حتی در سایتهای افراد شاید هم فکر هم چیزی نمینوشتم شاید تورا علیرغم نقش گذشته ات از همه دموکرات تر و پذیراتر از دیگران دیدم که خیلی راحت صرف نظر از دیدگاه تو وحتی رعایت ترس و حتی ادب رگبار حملاتم را از سنگر سایت تو به سیاهی ها شلیک کنم سپاس بیکران از توکه سنگرت را در اختیار کلاش دلم گذاشتی و خطرکردی حتی از سنگر تو فردی از مردمت که برای انها سالها دوربین به دوش کشیدی به شاید بعضی مقدسات تو وهمفکرانت حمله کند مردی را تمام کردی و آزاد منشی را آن گونه که آقایمان ولتر گفتند من حاضرم جانم را بدهم تا مخالفم حرفش را بزند.من این آزادگی را و این پذیرش را برای فهم مردمان برای یک هنرمند حساس و دردمند که حالا میخواهد مال همه مردمش باشد و دلش کتابخانه عمومی انفس ایرانی باشد بسیار می ستایم و هم ازین روست که چون هنرمندی وباید توشه ات مالامال از حس و درد مردمت باشد تا از آنها در کارهایت الهام بگیری بگذار من نیز نخواهم پیش تو تقیه کنم ویا سانسور کنم خودرا تا اگر تحفه ای برای کارهای تو دارم آنها را خدشه دار نکنم و متنی بنویسم که به قول دو خردادی ها بهداشتی باشد

    من نیز چون تو علاقه مند به سینما بودم حتی رفتم تحصیلاتی هم کردم دوست داشتم برای آموزش به مردم کاری کنم ولی به دلایل مختلف مارا راه ندادند امید اگر قابل دانستی روزی در کارهایت دستیاری کنم و چیزی بیاموزم راستش زیاد رو نزدم برای کار هیچوقت اما لازم باشد به شما رو میزنم درر کابتان فیلم سازی بیاموزم همیشه دغدغه کار فرهنگی داشتم اگر فیلم هم نشد بسازم سالهاست سعی میکنم با فروش کتاب های نایاب و فیلم به مردمی که میخواهند بدانند یاری برسانم دست تنها با کمترین سرمایه تنها به امید تغییر در دراز مدت در گمنامی سالها کارفرهنگی کردم در تهران و شهرستان نمیدانی چه لذتی دارد وقتی به یک جوان ساکن روستا که با استعداد است و خوشفکر تراز خیلی تهران نشین ها فیلم پازولینی برسانی کتاب سارتر برسانی و فلسفه یونان جوانی که کارگری میکند ولی حاضر نیست مثل خیلی از دینفروشان به چیزی که اعتقاد ندارد تظاهر کند و بیاید شهر پشت میز بنشیند و گزارش شهری های ناراحت را بدهد.وقتی این جوان با تمام سرمایه گذاری رژیم برای تحمیق مردم خصوصا روستاها برایت تحلیل فلسفی میکند از هزار تا استاد اصلاح طلب تهران نشین ریش بزی برایت شندینش مطبوع تر است چقدر جالب است وقتی کسی که خود متولد روستاست میگوید چرا اینقدر تهرانی ها مرتجع وخرافاتی هستند و ادعای شهری بودن دارند و باهم میگوییم که شهری که ما ازان میگوییم یک مدینه فاضله است و فعلا در ایران مصداقی ندارد ایران کلا دهی بزرگ است و تهران بزرگترین دهش گفتمان شهر و روستای من بماند تا مفصل در آینده آنرا برایت باز کنم هرچند هنوز این نظرم را رسما در جایی انتشار نداده ام شاید اگر کسی ارزش قایل شود بتوان با آن در دانشگاهی معتبر بصورت نظریه ای رسمی روی آن کار کرد اگر من از آن شانس ها داشته باشم.ولی برای تو بازش میکنم چون میدانم امانت داری و بخوبی ازان استفاده میکنی به هرحال مطرح شود گفتمان جدیدی در ایران باز میشود.و برای تو که از نزدیک با فرهنگی که من آنرا روستایی میخوانم آشنایی و انرا درک کرده ای وبخصوص بخاطر فعالیتت در جهاد با مباحث توسعه نیافتگی روستایی و فروپاشی کشاورزی آشنایی مبحثی برای تامل و کار باشد و در تحلیل رژیم هم کمکت کند.از گروه های سیاسی هیچ کس شهامت و جسارت نداشت اینگونه به مسائل نگاه کند و تحلیل کند چون پروای خشم مردم را دارند ولی خوب یکنفر باید بی تعارف یکروز مسائل را میگفت واز مردم ترسی به دل راه نمیداد چون مشکل رژیم ورهبری وخیلی از مسائل امروز ما خود معلول چیزی است که بعدا برایت باز خواهم کرد و خواهی دید چقدر ساده بوده است فکر نکن من خودم تهرانی شمال شهر نشین هستم نه مادر خود من نیز متولد روستاست و خودم هم سالها با حاشیه نشینان زندگی کرده ام وکار کرده ام .و بخاطر شناختم از روستا و روستا گریز و شهری به جمع بندی هایی رسیده ام که باتو در میان خواهم گذارد و تورا به تعمق در آنها وامیدارم چون برخلاف من دست به دوربین داری و موقعیت رسانه ای و میتوانی به تصویر بکشی

    به خانواده محترم درود های سرخ مرا برسان و مواظب خودت باش چشم و گوش خلق محمد جان.

    زندگی یک انقلابی و یک انسان ایدوئولوژیک خود شهادت تدریجی است

    انقلاب یک پدیده همیشگی و ودرونی است وغایتی ندارد جنبشی که به پایان برسد و منجمد شود همان دین است و خود افیونی خواهد شد

    لذت، شادی و فراخبالی خلق آرزوی قلبی هرانقلابی شهید و زنده است ما شهید میشویم تا مردم بر استخوانهامیان بدون فقر و غم پایکوبی کنند ما شادی نداریم عیش نداریم تا خلق فردای مرگ ما داشته باشد

    شهید شهد شادی مردم است نه بهانه غم و ناله گساری آنان شهید در شادی مردم جاویدان است در شادی یک دختر بیحجاب وقتی دست دردست پسر عاشقش در ساحل مازندران میرقصد

    ما شهید میشویم تاشادی خانه های مردم را فتح کند

    شهیدان امروز ما همچون ندا آقا سلطان ومریم سودبر با صورت آرایش کرده و لباس زیبا گلوله و باتوم میخورند وبر خاک میافتند

    جنگ ما جنگ شادی باغم است جنگ زشتی با زیبایی است جنگ روشنی با سیاهی است جنگ شهریت با شریعت است

     
  76. باورم نمیشد انگار که خواب دیده باشم
    نمیتوانم هضمش کنم
    نوری زاد تو رسالت خویش را انجام دادی.
    همین برای نیک بختی تو در روز حساب کافیست…
    تو تقدیری بود در این شب قدر…
    چه سوالاتی کردی و چه پاسخ هایی گرفتی!
    این مصاحبه از نظر ارزش رقم به خود نمیگیرد.
    آنچه تو امروز در چند خط حاصل کردی فردا و فردا ها در کتاب های تاریخ تحلیل خواهد شد.
    حال میفهمم داستان موسی را…

    عاقبتت به خیر
    مرد نکونام نمیرد هرگز…

     
  77. به نظرم آمد که آقای نوری زاد در آخر نوشته شان بنویسند که خواب دیده اند. برای همین مطلب را نخوانده نمایشگر را تا آخر نوشته هول دادم یا کشیدم
    که به بینم آیا چنین اشاره ای به این مطلب هست یا
    نه، که چیزی ندیدم.
    تازه می خواهم مطلب را بخوانم…

     
  78. دکتر محمد عزیز سلام خدایی دراین شب قدر ما را گیر انداختی که مصاحبه خیالیتان را با رهبر بخوانم کاش در عمل هم میشد بارهبر اینگونه سخن کفت در تمام دوران رهبری به جز موارد نادر سوالات چالشی از رهبر نشده واگر شده ایشان دردفتر یادداشت کرده و گفته طیب الله انفاسکم همین چگونه انتظار داریم کسی را که خودمان از پیامبر و امامان و استغفرالله خدا بالاتر بردیم سوال بکنیم البتهفکر میکنم دیگر دیر شده زیرا اگر دست اقایان به خون جوانان اعتراضات سال88 اغشته است امروز به خون هزاران معترض سوری که بوسیله پول و سلاح وتک تیرانداز ما کشته شده اند اغشته است وخداوند به عزت وجلالش قسم خورده خودش جواب خون مظلوم را میدهد بنابراین سرنوشت خطرناکی در انتظار ماست که متاسفانه ترو خشک باهم میسوزند دراین شب قدر دعا میکنیم خدایا هر فاسد بر کردار را که در حکومت هستند اصلاح کن .اسرا وزندانیان بیگناه را ازاد کن .مشکلات اقتصادی این مردم مظلوم را برطرف کن بیماران راشفا وتا مارا نیامرزیده ای از دنیا مبر .امین یا رب العالمین

     
  79. من بقول اصفهانیا پوکیدم واین مصاحبه رو تا آخرش خوندم. ضربان قلبم داره ازجا می کندم. واویلا. این دیگر چه مصاحبه ای است. دیوونه دارم می شم. پوکیدم. پکیدم

     
  80. درود بر ابوذر زمان . اجازه بدهید شما را دیگر حر زمانه ننامم چون شما از مایید

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

91 queries in 2693 seconds.