سر تیتر خبرها

نامه ی یک جوان به خدا – به قلم محمد ب

نامه ی یک جوان به خدا
(به قلم: محمد ب)

خدایا بریده ایم از این همه عصیان و سرکشی, ما هم امیدی داشتیم به امروزمان ولی افسوس در آتش حاکمان تباه شدیم و سوختیم. دلگیریم و شاکی. نه از تو بلکه از بندگان جاه پرستت که دل ما را شکسته اند. پر ما را شکسته اند.

اگر آنها 60 و 70 و 80 سال سن دارند و اینطور درپی قدرت و ثروت له له میزنند ما جوان 25 و 30 این مملکت در حسرت یک شغل و آرزوی به دست آوردن عشقمان خواهیم ماند و چه بسا خواهیم مرد. خدایا بدون تعارف بگویم اگر ولایت این است نمیخواهیم. اگر اسلام این است نمیخواهیم. اینها برای ما نان و آب زندگی نمی شود ما امید میخواهیم. ما دلخوشی میخواهیم. ما آزادی بیان میخواهیم.

خدایا پوسیده ایم در این غربتی که به دنیا آمده ایم. خدایا هر روزی یک نفر ابراز ندامت می کند و از این مردم رنج دیده حلالیت می طلبد. گاه روحانی. گاه سردار. گاه فرزند آقازاده ها و… ولی ما حلال نمی کنیم. ما جوانیمان را حلال کسی نمی کنیم. ما امید و آرزوهایمان را حلال کسی نمی کنیم. خدایا اگر تو بگذری ما نمی گذریم. جواب بغضهایمان را, جواب اشکهایمان را, جواب نگاهای منتظرمان را, جواب دل شکسته مان را, جواب سر خمیده مان را, جواب جوانی تباه شده مان را اینها و آنهایی که با ما اینگونه کردند چگونه خواهند داد؟

حلال کنیم؟ همین؟ اگر شما از امروز طرد شده اید ما از روزی که نطفه هایمان در حکومت جمهوری اسلامی بسته شد  طرد شده بودیم. اگر شما رنگ زندگی آرام و بی دغدغه را چند صباحی چشیدید ما از همان اول در حبس فقر و سکوت بوده ایم. اگر شما امروز دلشکسته اید ما از آغاز دلشکسته شدیم و تا ابد دلشکسته مان می گذارند. اگر شما حرفی بزنید و دستگیر شوید دنیا همه می فهمد و هواداریتان می کنند. ولی ما حرفی نزده مظنون و بعد مجرم و در نهایت مفسد و در بی خبری اعدام می شویم و می میریم. اگر شما تریبون دارید ما نداریم.

خدایا غمها و غصه ها از دلمان زیادی کرده آخر به که بگوییم که خسته شده ایم. آنهایی که مشت گره کردند و سال 57 به خیابان ریختند چه جوابی برای ما دارند؟ از روی هر منطقی که انقلاب کردند به نسل ما ظلم کردند. جواب این ظلم را چه کسی می دهد؟ پس کو آن به اصطلاح مردی که در بهشت زهرا حرف از آب و برق و گاز و… رایگان می زد؟ پس کو آن به اصطلاح مردی که به تحریک او 100هاهزار جوان در میان جولان دشمن در جبهه ها جان دادند تا آخر جام زهر بنوشد؟

ما که می دانیم خیلی از کشورهای منطقه خواستند آتش جنگ در همان ابتدا خاموش شود ولی آقایان گفتند نه ما میخواهیم با سپاه اسلام وارد کربلا شویم. جواب آن همه خون را که میدهد؟ خدایا به خداوندیت قسم به ما ظلم کردند. نه کم، بسیار ظلم کردند..

خدایا, جوانیم و فصل شکفتن مان است ولی ما را پژمرده کردند. رییس جمهور عدالت محور و مکتبی و نزدیک به نظر رهبری و منصوب رهبری چنان ما را ناامید کرده و زمین زده که گویی نای دوباره ایستادن نداریم. آخر رهبری یادش رفته که گفت نظر من به ایشان نزدیکتر است؟ نمردیم و نظر رهبرشان را هم دیدیم. خدایا علی حیدر تو هم اینگونه بود که وقتی بیت المال را غارت کنند بگوید کشششش ندهید؟.

خدایا این اسلام ناب محمدی که می گویند همین است؟!! خدایا این ولایت علی که می گویند همین است؟!! خدایا این مملکت امام زمان که می گویند همین است؟!! خدایا حکومت اسلامی که می گویند همین است؟!! خدایا این عدل اسلامی که می گویند همین است؟

خدایا حرفهای من و امثال من با تو تمامی ندارد. فقط تو خودت به دلهای شکسته و نا امیدمان بنگر, تو به چشمهای پر از اشک و سرهای شرمسار در برابر عزیزانمان نگاه کن. خدایا دستانمان به سوی تو دراز است. دستانی که پر از خواهش و التماس است. دستانی که نمی داند اختلاس چیست, نمی داند خون مردم ریختن چیست, نمی داند شکنجه بی گناه چیست, خدایا این دستانی که به سویت دراز است پاک پاک است. پس ما را دریاب. ظلمی را که بر ما روا می دارند نابود کن و حق همه ما را از تک تک آنها بستان. خدایا ما از هر چه و هر کس نا امید باشیم از تو ناامید نیستیم و از تو دل نکنده ایم. پس ما را ببین و در حریم خودت جای بده به امید رستگاری همه آزادیخواهان واقعی..

در پایان از محمد نوری زاد عزیز تقاضا دارم نامه من به خدا را که حرف دل بسیاری از جوانان این سرزمین هست را بدون هیچ سانسوری از این تریبون و رسانه خودش در معرض دید عموم قرار دهد, این تقاضا را به این سبب از شما دارم چون که می دانم ابایی از گفتن حقایق و درد دلهای مردم رنج دیده ندارید. در پناه حق و به امید آزادی, آزادی.

بدرود
محمد.ب
1391/04/19

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

15 نظر

  1. سلام امیدوارم ازادی هر چه زودتر برسد وما را زنده کند نمیتوانم خداوندا مرا به خاطر دیدنه این همه کثافت وکثافتکاری ببخش

     
  2. عمر ما دارد تمام می شود تا کی سر کنیم؟

     
  3. عزیز من :

    سخنم را با اینجوک شروع میکنم .بعد از انقلاب 57 روزی مردی عکس شاه را با چوب میزد و ناسزا میگفت از او پریسدند چه میخواهی گفت این فلان فلان شده تمام کوپن های مرا خورده و نداده. واقعیت تلخ در همینیک کتمه بود و بس، مانه کوپن میشناختیم و کوپن فروش ، نه میدانستیم چه می خواهیم و چه نمی خواهیم ؟ نه قوطی کنسرو جموری اسلامی را دیده بودیم می شناختیم و نه شلاق را . سر خوش بودیم و مغرور ، تعداد معدودی از آزادی سخن میگفتند و اکثرا هم آنها را درک نمیکردند و شاید مشکل اصلی همین جا بود که حکومت وقت تمرین دمکراسی واقعی و فضای باز را به روشنفکران نیاموخته بود و ملت هم معنای اسارت و اقتدارگرای را نمی فهمیدند . اصولا حزبی وجود نداشت تا ناگفته ها و ناکرده ها را بیان کند و خطرات دیکتاتوری دینی را به جامعه بگوید و به نظر من این مشکل حکومتیان بود .

     
  4. عزیزانی که گمان می کنند که امثال این جوان کم هست به نظر من در اشتباه هستند. مانند این جوان بسیار هستند ولی پراکنده هستند اگر دور هم جمع بشوند و به هم اعتماد کنند و با هم یک حرکت گروهی انجام بدهند همین جوانان می توانند با کمک بقیه ملت ایران این حکومت جهنمی را سرنگون کنند

     
  5. واقعا حرفهای پرحرارتی زدی . این حرفها خیلی از زبان جوانهای این مرزو بوم بیرون میاد . اما متاسفانه حکومت وسردمدارانش تونستند جوانها رو از اصلاتشون جدا کنند و به یک سردرگمی برسونن که فقط دور خودشون بچرخند و نتونند مسائل اطرافشون رو تحلیل کنند . متاسفانه اکثر جوانان درگیر مسئلی هستند که حکومت می خواهد . که فقط شب رو صبح و صبح رو شب کنند بدون هیچ هدفی . من هم خودم یکی از همین جونها هستم که فقط دارم اعتراض می کنم و حرص می خورم و می گویم اما در جواب می گویند به کیف و حال برس که چی اینقدر بحث می کنی . و این همون چیزی است که نظام به دنبالش بود و هست . امیدوارم که این زنگ در گوش بیشتر جونها به صدا دربیاد و تبدیل به یک فریاد بشه که همه چیز رو از ما گرفتند . پس چرا اعتراض نمی کنیم . جالب اینجاست که در هر کجای دنیا بودیم در همین شرایط مملکت چیزی از دولت مردم باقی نمی گذاشتند . اما نمیدونم چرا هیچ اعتراضی پا نمی گیره . امروز علم الهدی تو مشهد گفته بود مردم مرغ نخورند . نمی دونم چرا همه کاستیهای دولت و نظام رو مردم باید پس بدهند . هر جای دنیا بود در اون لحظه مردم این آقا رو از روی تریبون به زیر می کشیدند . اما هیچ اعتراضی نشده . وای خدای بزرگ . خدوت کمک کن .

     
  6. آقا مصطفي از اين قسمها كه خوردي فهميدم اشتباه ميكني چون نه آن امام //// موجود است نه اين دين بر حق . هيچ عقل سليمي وجود همچين موجودي را تاييد ميكنه لطفا يك سري به منابع بزنيد و با عقل نه پيش داوري آنها را مطالعه و قضاوت كنيد تا به سستي و مغرضانه بودن آنها پي ببريد . اين داستانها ساخته شيعياني همچون ///// است كه در طول تاريخ پرورانده شده . از دروغهاي بزرگي كه ////

     
  7. من هم یک سوال بی جواب دارم!!!!
    خدایا اگر این سردمداران خونخوار که نماز اول وقت میخوانند و روزه میگیرند رو به بهشت میبری ، ما را به کجا میفرستی؟
    و اگر ما رو به خاطر موهای بیرون یا لباس تنگ به جهنم میفرستی، پس جای این جنایتکاران کجاست؟؟؟؟

     
  8. چه قدر کم تحمل !
    محمد عزیز ، صبور باش صبور ، به خدایی که دانم هست ، به دینی که دانم حق است ، به امامی که دانم می آید ،
    به آرمانی که دانم پیروز است ،
    سوگند
    که سحر نزدیک است
    زیبایی های آنروزها ، زشتی های امروز را خاطره خواهد کرد .
    اندکی صبر …

     
  9. دوران حکومت نایب آقا را دیدیم هم اولی وهم دومی اگر خودش بیاد چه میشه نعوذ بالله بیش از این به ریشه اعتقادمان تیشه نزنید

     
  10. به زودی این غم تبدیل به کینه و کینه تبدیل به آتش خواهد شد و امیدوارم این آتش چنان سوزان شود که هیچ چیز نتواند خاموشش کند چون خیلی چیزها باید توسط آن نابود شود برای همیشه

     
  11. ای بابا کدام آزادی کدام 57 ما فقط چند صباحی الکی خوش بودیم همان زمان هم به استین کوتاهمان گیر می دادند به جوراب سفیدمان گیر می دادند ..همان روزها هم دسته دسته جوانانمان را اعدام می کردند .همان روزها بدستور همان به اصطلاح دینداران و انقلابیون خانه های بهاییان وهمه کسانی که در نظام شاه مقامی داشتند را به غارت بردند .اما ما الکی خوش بودیم ودر دلمان خوشحال از پایین کشیدن شاه می خندیدیم .همان زمان هم به مقبره ی رضا خان با آن همه خدماتش حمله کردیم وبه جسدش نیز توهین کردیم .همان زمان هم رفیق دوستها به واسطه ی حمل آقا تا بهشت زهرا دست در اموال ما فرو بردند وما خوشحال مست پیروزی بودیم .

     
  12. این همه که گفت ضدرهبر بود تو میگی با نائب آقا که به نظرتون رهبری است سر کنیم

     
  13. فرزند عزیزم انشاءالله خدا جواب دلت را به نحوی بدهد که دلت حال بیاید….هرکس سال 57 بود نمیتونست در برابر اینهمه فساد و جنایت دربار شاه تاب بیاورد.طبیعتا انقلاب میشد…….ولی اینکه به انحراف کشیده شده باز هم یک جریان طبیعی بعد از هر انقلابی هست….مسلما نسل شما افکار 30 سال پیش را نمی پسندید ولی هنوز کشور دست همون به ظاهر انقلابیون سال 57 است(منهای احمدی نژاد که نه انقلاب کرده نه جبهه بوده ولی ادعا خیلی داره)…..به هر حال جوانان عزیز فعلی اگر خواهان تغییر و دگرگونی هستند واقعا باید همت داشته باشند….غیرت داشته باشند…بپا خیزند….از خود بگذرند…تا به یکدیگر برسند….ولی ببخشید امثال شما که این طور درد دل کرده اید توی ایران انگشت شمار هست….جوان امروز ایران (نه همه)زندگیشون شده مهمونی و پارتی و خوشگذرونی ….اگر اینارو ازشون بگیری هیچی ندارن….چه جوری میخواین با این جوونا وضعییت کشور رو عوض کنید ؟؟پس بهتره هر کس در حد توانایی خودش هر جور که صلاح میدونه عمل کنه ونتیجه رو به خدا واگذار کنیم…..ایشالله زود شرّشون از سر ملت بدبخت ایران و همۀ جوونا کم بشه برن زیر گل و راحت بخوابن…….همه شبانه روز دعا کنیم…بالاخره یه اتفاقی می افته…..انشاءالله…..

     
  14. جوان عزیز نامه ات را به خدا خواندم عزیز, من در سال 1357 جوانی خام بودم در آن روزگار نه کسی اختلاس می کرد و نه مدیری دزدی , نه گرانی بود و نه تورم, نه زمین خواری بود و نه رشوه ,نه کسی به حجاب زنان گیر می داد و نه کسی به کروات مردان, نه کسی بیکار بود خلاصه بگویم همه چیز بر وفق مرادبود همان جامعه ای بود که تو و امثال تو در خواب هم نمی توانی تصورش را بکنی , آزادی , امنیت , رفاه ,ارزانی, شرافت , انسانیت ,همه چیز در حد استاندار جهانی , یک ایرانی در تمام دنیا مورد احترام بود, اما عزیز داستان از اینجا شروع شد که من و امثال من را گول زدند به اسم دین , به اسم عدالت علی, در آن زمان اگر به من جوان میگفتند چه مشکلی داری نمی دانستم چه بگویم فقط می گفتم دین دارد از بین می رود , عزیز ما را فریفتند ,ما را جادو کردند , ما بینش سیاسی نداشتیم, ما گول خوردیم کشور ما هیچ چیزی کم نداشت ما آقای دنیا بودیم,ما حکومت را به روحانیون واگذار کردیم ما فکر میکردیم اگر به جای شاه روحانی باشد دنیا گلستان میشود, عزیزم ما اشتباه کردیم و هم خودمان را و کشورمان را نابود کردیم هم شما به آتشی که ما در سال57 روشن کردیم میسوزید, ما را ببخش هر چند سخت است اما بدان که اگر شما نیز جای ما بودید همین اشتباه را مرتکب میشدید , ما نمی دانستیم , ما نمی فهمیدیم برای ما تصورش هم مشکل بود که روحانی دروغ بگوید تا چه برسد به اینکه روحانی دیوانه ای مثل خلخالی قتل عام کند , ای عزیز بهترین سالهای عمر من و امثال من به تحریم و جنگ و گرانی و فقر و بیکاری و اعتیاد و فحشا و نا امنی گذشت , من دیگر چیزی نمی خواهم فقط یک خواسته دارم از شما و نسل های آینده و آن اینکه هرگز گول مذهب و دینداران را نخورید و بترسید از پیشانی های پینه بسته و این مطلب را به نسل های آینده بگویید و دنبال حکومت قانون باشید همان حکومتی که ما در سال57 نابودش کردیم , باز هم شرمنده ام شرمنده شرمنده.شرررررررمنده

     
  15. غصه نخور جوان.
    “آقا” میاد همه چیز خوب میشه!
    فعلاً با نایبشان سر کن!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

82 queries in 1462 seconds.