سر تیتر خبرها

سمفونی سکوت (بقلم نسل سوخته)

فریاد را همه می شنوند. هنر واقعی، شنیدن صدای سکوت است…

آری، سخن از سکوت است. صدایی که جز گوشِ جان، شنونده ای ندارد، و امروز، چه کم اند این گوشها…

سخن از سکوتِ نسلی است که ناباورانه تاراج سرمایه های ملی اش و به تعبیری ارثیه ی به حقش را توسط گروهی خاص که پدرانشان به اشتباه، انقلاب ارزشمندشان را به آنها سپردند، به نظاره نشسته است. سخن از “تماشای خاموش” افرادیست چون من، که هرچه بیشتر به عمق درک واقعیتهای ملموس جامعه فرومیرویم، بیشتر از دینِ مورد ادعای بزرگانمان گریزان میشویم. دینی که اساس و تکیه گاهش در این کشور بر مخفی کردن واقعیتها، از دادگاههای ویژه روحانیت گرفته تا بلاتکلیفی اطلاع رسانی درمورد درآمدهای چندین صد میلیارد دلاری نفت و پتروشیمی و معادن و…تاکید دارد. دینی که قرار بود در آن دزدان بیت المال به اشدّ مجازات محکوم شوند. دینی که قرار بود دروغ در آن گناه کبیره باشد… دینی که قرار بود خوردن بیت المال در آن بدترین عقوبت ها را داشته باشد… دینی که بزرگانش دیگر آنقدر جری شده اند که داعیه ی مساوات و برابری را علناً کنار گذاشته و رسماً در تریبونها حرف از خواص و عوام و شهروند درجه یک و دو می زنند… دینی که اگر بزرگان و اولیائش قدر آن را می دانستند، دامان پاکش را به چرک سیاست و دروغ و بهتان و ظلمِ علنی آلوده نمی کردند…دینی که قرار بود نگاه بزرگان آن برای مردم (عام) نگاه عطوفت و رحمت باشد… دینی که قرار بود بزرگانش درمقابل ظلم، حتی گرفتن خلخال از پای یک یهودی ساکت ننشینند، (چه میگویم خدایا… ما کجا و علی کجا؟). دینی که قرار بود مردم از دیدن شحنه هایش احساس آرامش و امنیت کنند نه اینکه با دیدنشان حتی مواظب طرز راه رفتن خود نیز باشند… دینی که قرارش بر عدالت بود نه اینکه یکی از بستگان رئیس جمهورش 160 میلیارد تومان و شاید بیشتر را در عرض حدود 10 سال با یک “فعالیت اقتصادی” کذایی به دست آورده باشد و حقوق کارمند همین دولت در طول این ده سال حتی 1.6 برابرهم افزایش پیدا نکرده است… دینی که روز به روز بعلت بی کفایتی بزرگان آن در مدیریت مدرن وبه روز این جامعه ی جوان، پرانرژی و سرخورده بر تعداد فراریان از آن افزوده شده و آمارتحقیقات و شمار گرایشات به ادیان دیگر مثل زرتشتی و مسیحی بیشتر می شود،(هدف، توهین به ادیان دیگر نیست، ولی نام جمهوری اسلامی است که اینگونه حساسیت می آفریند.) طوری که به جرات میتوان گفت اگر همین روال ادامه پیدا کند شاید تا 100 سال دیگر، اثری از اسلام در این کشور دیده نشود… دینی که با تکیه بر سیاستِ ندانسته یا نخواسته، هنوز نتوانسته مطالبات مردم و مظلومانی را که فقط به خاطر اعتقاد و باور ساده گونه ی خود، هشت سال با یک دنیا در جنگ بودند و درآخر، حق به جانب آنان بود و قرار براین شد از کشور دوست و برادر-عراق- خسارت بگیرند، اما حق مردم، فدای آینده نگریهای عده ی قلیلی شد که برای محکمتر کردن پایه های تخت حکومت خود، با هر بهانه و دادن هرنوع باج به هر قیمتی، سعی در ایجاد رضایت (حتی اجباری و ظاهری) در کشورهای همسایه را دارند…  دینی که…

سخن از سکوت نسلی است که تمام آمال و آرزوهای مشروع و برحقش برای “کار” (این حداقل نیاز بشر برای معیشت و زندگی) را با ترازوی گزینش و محکِ دین و ریش و یقه و نماز و احکام میسنجند… سکوت نسلی که حاضر است ناخواسته برای شکرگذاری از نعمت هوش سرشاری که خداوند به او عطا کرده، راه دیار غربت درپیش گیرد و از آغوش کشور وخانواده اش بگریزد تا مگر در سرزمینی دیگر قدر او را بدانند و بر قدرت جوانی اش ارج نهند… سکوت نسلی که بخاطر نداشتن یک ارتباط عادی با بقیه ی دنیا از روی این “دنیا” شرمنده است… سکوت نسلی که با تمام وجودش معنی”نسل سوخته” را می داند… سکوت نسلی که در عین سکوت، فریاد میزند مارا دریابید، کجای دنیا اینچنین نیروی جوان تشنه ی کار و فعالیت را میتوانید پیدا کنید؟ کجای دنیا اینچنین در عطش فعالیتها و تحقیقات علمی میسوزند و درآخر کار با یک جواب اشتباه که به مسول گزینش فلان اداره یا موسسه یا دانشگاه میدهند با انگ “ضد ولایت فقیه” و “بی دین” و “ملحد” به گوشه ای پرت میشوند تا درهمان میل و عطش بسوزند و دم بر نیاورند؟

سخن از سکوت نسلی است که کم کم دارد به وجود خدا هم شک می کند. خدایی که بازیچه در دست عده ای شده است که خود را نماینده ی تام الاختیارش برروی زمین می بینند و به خود اجازه میدهند از بیت المالی که حق همه ی این مرم است به میل  خود به “غیر” بخشش کنند. خدایی که اینطور که معلوم است دست از این سرزمین برداشته است تا هرکه، هرچه میخواهد بردارد و بخورد و ببرد به ریش جمعیت 70 میلیونی که از اوایل انقلاب تا به امروزبا سفارش خودشان اینطور به آستانه ی انفجار رسیده است بخندد. سکوت نسلی که با علم به اینکه پول فروش نفت و گاز و صنایع و معادن، باید به مردم تعلق بگیرد، و نیز با علم به اینکه هر روز، چه داوطلبانه و چه به اجبار درحال پرداخت انواع و اقسام مالیات و عوارض و سهم و خمس و موارد جدید مشابه به اسمهای گوناگون است، از کمترین مزایای اجتماعی مانند بیمه درمانی و بازنشستگی رایگان در یک کشور ثروتمند محروم است.

سخن از سکوت نسلی است که درک کرده که تمام دنیا، با علم به ثروت بی پایان سرزمینش، درحال تیزکردن چنگالهایش برای فروبردن به گوشت این شکار بی زبان است. تا “هرچه از دزد مانده است را…”

سخن از سکوت نسلی است درحال تربیت نسل بعد از خودش که بیش از 95 درصد آنها – دین که سهل است – خدارا بنده نخواهند بود. نسلی که سالهاست بجای خواندن “قولوالحق ولو علی انفسکم…” در گوش او، ضرب المثل “زبان سرخ سرِ سبز میدهد برباد” را بر سرش کوفته اند.

سخن از سکوت نسلی است که بی صدا فریاد می زند: ما با دنیا سرِ جنگ نداریم. ما اصلاً نمیخواهیم جنگی شروع شود تا بعداً بخواهیم از کشور دفاع کنیم. ما آنقدر عقل داریم که دروغهای خودمان را باور نکنیم و به سلاحهای از رده خارج و تجهیزات جنگی ضعیف خود درمقابل پیشرفته ترین ارتشهای دنیا اعتماد نکنیم. اگر از ما بپرسید، ما اصلا انرژی هسته ای نمیخواهیم. اگر کار را به ما بسپارید بجای نیروگاه بوشهر که پس از فعالسازی کامل فقط 3درصد برق کشور را تامین می کند و بجای باج دادنهای چندین میلیاردی به کشورهایی مثل چین و روسیه ی معلوم الحال و بجای احداث سدهای متعدد و ازبین بردن اکوسیستمهای طبیعی، که میراث آیندگان است، از ذخایر 400 ساله ی گازی این سرزمین استفاده کرده و نیروگاه های گازی کشوررا توسعه میدادیم. کشوری که علاوه بر “ذخایرغیرقابل محاسبه” گازی، از دو نعمت بادهای موسمی و آفتاب تابان دربیشتر ایام سال بهره مند است و مثل کشور انگلیس کمبود زمین و آفتاب برای احداث نیروگاههای بادی و خورشیدی هم ندارد و آنطور برای استفاده از آن انرژیها خود را به آب و آتش می زند…

سخن از سکوت نسلی است که به یاد دارد که سخنان بزرگان نسبی و سببی  این دیار، از کوروش تا محمد بر دوستی و احترام و تحمل و رحمت تاکید داشته است، نه اینکه جواب “تظاهرات سکوت” برادرو خواهر خود را در خیابان با گلوله ی داغ بدهد.

آری، سخن از سکوت است. سکوت نسلی که اگر از او درمورد خودش و آرزوهایش سؤال کنی پاسخی نخواهی شنید. نه اینکه چیزی نمیگوید… نه … او یادگرفته که باسکوت جواب بدهد. مجبور شده با سکوت جواب بدهد. به او گفته شده اگر حرف دلت را بزنی نمره ی انضباطت کم میشود… گفته شده اگر حرف دلت را بزنی امسال از افزایش گروه و افزایش حقوق خبری نیست، تازه شانس بیاوری که حراست تورا نخواهد و سین جیم نکند. به او گفته شده اگر به تظاهرات روز “قدس”(که پیامبر اسلام هم به دستور خدا ازو روی برگردانده است) نیایی از نمره ی انضباطت کم میکنیم. به او گفته شده حرف، حرف ماست تو فقط باید تایید کنی. عقل کلّ ما هستیم. شما نمیفهمید. شما نیاز به چوپان دارید تا شمارا مدیریت کند تا اگر از راهی که ما میخواهیم منحرف شوید با چوب بر سرتان بکوبیم.

نمیدانند که فریادِ سکوت این نسل میگوید : عقل و بینش و فهم ما هزاران برابر از فهم پوسیده و نمناک شمایان بیشتر است. ما عقل جمعی هستیم و دوره ی حکومت عقل فردی به سر آمده است. حداقل بر دلهایمان نمیتوانید حکومت کنید… نسلی که ندانسته دوست ندارد بت پرست باشد. دوست ندارد تمام دنیا و آخرتش و چه بسا “خدا” را در یک نفر ببیند. نسلی که دوست ندارد بیش ازین مُرده پرست باشد. نسلی که “میخواهد…” و “باید…” نگاه به آینده داشته باشد.

سخن از سکوت نسلی است که با تمام وجود درک کرده است که کسی از مسؤولین، برایش دل نمیسوزاند. نسلی که ثانیه به ثانیه، شاهد زوال عمر ارزشمندش بوده وهست و کاری از دستش بر نمی آید. نسلی که ناخواسته و به اجبار به تمام دنیا اعتماد می کند ولی به خود اعتماد ندارد.

سخن از سکوت نسلی است که بزرگانش، زادگان عرب و کشورهای افریقایی را برای توجه و تیمار اولی تر از او می بینند. به او گفته میشود در فلان کشور یک مسلمان، فریاد “وامسلمانا” برآورده و اگر به او کمک نشود اسلام به خطر می افتد، غافل از اینکه تعدادی از افرادِ همین نسل بخاطر یک تکه نان شب یا بخاطر تهیه هزینه ی جهیزیه شان، مجبور به تن فروشی میشوند و از سوی شحنه های همین حکومت به شهوت پرستی و بی دینی متهم اند. غافل از اینکه با همین تمایز قائل شدنها، روزبه روز بر آمار دین گریزان اضافه می کنند. شاید آنان نشنیده اند که پیامبر گفته:”اگراز دری فقر وارد شود، ایمان از در دیگر خارج می شود”. چشمها و گوشهای این نسل باز است. میبیند، میشنود، میداند، ولی کجاست دست مهری که بر سر این نسل کشیده شود تا باز هم باور کنند که هستند، باور کنند که میتوانند، باور کنند که بعنوان انسان قابل احترامند، باور کنند که به اندازه ی یک انسان ارزش دارند، باور کنند که…

سخن از سکوت نسلی است که ناباورانه شاهد ویرانی سرزمینش به دست افراد نالایقی است که با لجبازیهای کودکانه شان هرروز دری از درهای دنیا را به رویش می بندند وهر روز که می گذرد، راه را برای بازگشت “او” به روز قبل سخت تر می کنند. نسلی که حسرت آزادیهای فردیِ هم نسلان خود را حتی در کشورهایی مثل افغانستان و… به دل دارد. به راستی درکجای دنیا، شرایط برای یک نسل جوان پویا به بدی این کشور میتواند باشد؟ نسلی که وقتی تصور خواندن تاریخش توسط آیندگان را می کند همین الان هم دلش برای خودش می سوزد. نسلی که “ولیّ” نمیخواهد، “مدیر” میخواهد.

سخن از سکوت نسلی است که با خواندن جمله به جمله ی این متن، چشمه ی سخنش شروع به جوشیدن می کند و میتواند صدهزار برابر این حرفها را بر صفحه ی سفید کاغذ جاری کند. سخن از سکوت نسلی است که “خود، سنگ صبور خود شده است”… تا باشد که کِی این زخمها سر باز کند و در کجای تاریخ، این “درخودسوختنِ” این نسل سوخته، آتشی برپا کند که فلک را یارای خاموش کردن آن نباشد…

تمام…
عضوی از نسل سوخته

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

3 نظر

  1. آري نسل سوخته خود سنگ صبور است،نسلي كه شاهد تلخترين لحظه هاي روزگار سرزمين خويش است ، شاهد ويراني و تاراج ثروتهاي سرشار سرزمينش هست ، بي احترامي ها و بي ارزشي ها و توهين و تجاوز و قتل و غارت و …. را مي بيند اما همچنان سكوت اختيار كرده و از درون مي گريد و مي سوزد .
    قدر مسلم روزي شعله هاي اين آه و سوختن ها سر باز كرد و انروز دير نيست ..

     
  2. سلام
    کتاب “یکرنگی” نوشته شاهپور بختیار رو حتما بخونید، اینروزهای سخت ایران ما رو بختیار مو به مو پیش بینی کرده بود و حالا اون پیش بینی ها دارن اتفاق می افتن.

     
  3. “…، ولی کجاست دست مهری که بر سر این نسل کشیده شود تا باز هم باور کنند که …”
    آقای نوری زاد عزیز خوش‌خیال، شما هنوز امیدو به “دست مهر” رهبری دارید!
    بر گوری می‌گریید که مرده‌ای در آن نیست.
    مسیر فساد باید همین راهش را برود و به اوج خود برسد. مانند فواره که تا به اوج خود نرسد، سقوط را آغاز نمی‌کند!
    پیامبر اسلام هنگامی که بیماری پیدا می‌کرد به بیماری می‌گفت: شدت بگیر و به اوج خودت برس!
    چرا که این قانون هستی و سنت الهی است که هر فساد و تباهی برای از بین رفتن باید به نقطه نهایت خود برسد. و تاریخ آیندهء نزدیک ایران آبستن امروز سوریه است!

     
86 queries in 1170 seconds.