سر تیتر خبرها

آقای لاریجانی ، شمارابخدا کاری کنید

من از زبان شخص آقای سیدمصطفی تاج زاده شنیدم که می گفت : بازجویان او ،مدتها اورا کتک می زده اند . خودم از زبان حمزه کرمی شنیدم که می گفت برای اعتراف گرفتن از او ، سرش را به درون کاسه توالت فرو کرده اند …

عبدالرضا دوست

عاشورا درپیش است ومرگ ،ذره ذره ،توان نویسنده وهنرمندی مردمی و انقلابی راآب می کند واو رابه کام خود می کشد .کاش آقای لاریجانی ،ریاست محترم قوه قضاییه ، می دانست که چه فاجعه ای درحال شکل گرفتن است . محمدنوری زاد ، این صدای ملکوتی انقلاب ، این همنشین محرومان وروستائیان بلوچستان وهرمزگان ،چراباید احساس خفگی کند و مرگ رابرای خود انتخاب کند؟ شما را بخدا کاری بکنید . من با شناختی که از این هنرمند دارم ، هرگز تصور نمی کنم که او برای خودش ، وبرای احقاق حقوق خودش دست به اعتصاب غذای مرگ آور زده باشد . او ، افق دورتری را به ما نشان می دهد . همه ما می میریم .اما موجی که از مرگ امثال محمد نوری زاد برخواهد خاست ، پسندیده نظام اسلامی نیست . دیگران به ما نخواهند خندید ؟ که با دوستانمان چه کرده ایم که چاره رادرمرگ خود دیده اند ؟ آقای لاریجانی ، شما را بخدا شتاب کنید . شما در مصاحبه مطبوعاتی خود ، که به پرونده کوی دانشگاه اشاره کردید ،مستقیماً فرمودید که : دستگاه اطلاعاتی با ما همکاری نکرد و ما اطلاعات لازم را از مجاری دیگر به دست آوردیم ! وقتی دستگاه اطلاعات ، به شما که رئیس قوه قضاییه تمکین نمی کند : در یک سلول انفرادی ،به یک بخت برگشته رحم می کند ؟ چرا نمی خواهید باورکنید که ادعای نوری زاد مبنی برشکنجه زندانیان سیاسی ،یک واقعیت است .

ما امروز ، نوری زاد را بخاطر این حرف ، فی الفور به دوسال حبس محکوم می کنیم .ودرخفا به کارخودمان ،که همان شکنجه زندانیان سیاسی است ،ادامه می دهیم.من از زبان شخص آقای سیدمصطفی تاج زاده شنیدم که می گفت : بازجویان او ،مدتها اورا کتک می زده اند . خودم از زبان حمزه کرمی شنیدم که می گفت برای اعتراف گرفتن از او ، سرش را به درون کاسه توالت فرو کرده اند .

محمد نوری زاد ، سخنی جز این واقعیت ها نگفته .

چرا باید او را به دوسال حبس مجدد ،افزون بر سه سال و نیم حبس قبلی اش محکوم کرد ؟ این عدالت شما ،دری است کهبرپاشنه ظلم می چرخد .شما را بخدا ،شتاب کنید . نگذارید او بمیرد . اگر این اتفاق بیفتد . جامعه سیاسی ما ،به یک فاجعه رفتاری مبتلا خواهد شد . مثل فلسطینی ها که از سرناچاری به عملیات انتحاری دست می زدند ؟ خفگی نوری زادها را باور کنید . خفگی جامعه خود را باور کنید . تادیر نشده از جا برخیزید وراه را بر مرگ بگیرید .
مرگ نوری زاد ، چه بخواهیم وچه نخواهیم ،درپرونده شما ،درپرونده ماثبت خواهد شد!

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

2 نظر

  1. آنکه برای سخن بترسد برای ترسهای دیگرش بسیار خواهد کرد
    روی صحبت من با مدیر وبگاه است که نظرات را حذف کردند

     
  2. خدا دشمنان نوری زادها را بکشد.خدایا به مردم مارحم کن .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 1208 seconds.