سر تیتر خبرها

محمد نوری زاد: چرا علمای ما به بدحجابی معترضند اما به غارت بیت المال نه!

محمد نوریزاد در ادامه گفتگوی خود با کلمه که بخش اول آن هفته ی گذشته منتشر شد، می گوید: فقها و مراجع مگر از عمل شنیع بسیجیان حکومتی با خبر نشدند که با آقایان کروبی و صانعی و دستغیب شیرازی چه کردند؟ پس چرا دم نزدند؟ تا ازشان بپرسید آقا چرا به بدحجابی معترضید و به غارت اموال مردم نه، می گویند: اقتضائات و مصلحت اسلام فعلاً این را حکم می کند.

او که پیشتر در نامه هایش به رهبری و مردم از دغدغه های خود گفته بود همچنان امید دارد که وضعیت کشورهایی مانند سوریه عبرتی باشد برای ادامه ی مدیریت بحران در کشورمان، او می گوید: شورش امروز مردم سوریه برآیند سالها تحقیر و ظلم و بی عدالتی است. برآیند تنگ نظری های حزبی است. که انگشت به سمت جماعتی از مردم می برد و صرفاً بخاطر گرایشات سیاسی و صنفی به یک نفر از آن جماعت اشاره می کند که تو بیا جلو. بقیه چی؟ بقیه بروند به همان مختصری که در حلقشان می چکانیم قانع و شاکر باشند. این دوره اش سرآمده.

این نویسنده و مستندساز منتقد با بیان این که بعضی وقت ها که خودم را بجای یک پاسدار فربه از مال حرام و یک دژخیم اطلاعاتی و یک دولتمرد دزد و یک قاضی و یک روحانی آشوبگری که فتوای قتل عده ای را صادرکرده می گذارم، به اینها حق می دهم به برگشتن خود اصلاً فکر هم نکنند و مدام در همین باتلاق پیش بروند، تاکید می کند: برگشتن اینها خیلی سخت است. مرد می خواهم دست از جور واجور موقعیت و خروار خروار پول بگذرد و دست ها را بالا ببرد و رو به مردم بایستد و بگوید: من غلط کردم. و گرنه در همین سیستم مگر ما کم پاسدار و اطلاعاتی و روحانی و دولتمرد شریف و شایسته داریم؟ اغلب اینها حاضرند رو در روی مردم بایستند و ساعت ها بی واهمه و شرم و البته با افتخار از کرده ها و ناکرده های خود بگویند.

بخش دوم از گفتگوی تفضیلی کلمه با محمد نوریزاد را با هم می خوانیم:

با توجه به همه ی پارامترهایی که دست به دست هم داده اند و راه هرگونه اصلاح را در جامعه بسته اند، آینده ی کشور را چطور می بینید؟

خیلی خوب.

جداً؟

چرا که نه؟ اما افسوس و بهت من به این است که آن سو تر از هیاهوهای ما – که چه کسی برد و خورد و چه کسانی زدند و کشتند و چه صنف و طایفه هایی دست به دست هم دادند و این سرزمین اساطیری را بر زمین گرم کوبیدند – دو جریان موازی سر بکارخود دارند و به پیمودن مسیر بایسته ی خودشان اصرار می ورزند. یکی طبیعت، که ما اکنون در بهار آن مستغرقیم. گل و گیاه و آب و هوا و پرنده و خزنده و چرنده و همه ی پدیده ها بی آن که از عقب ماندگی ها و بحث و جدل های کودنانه ی ما متأثر باشند، می رویند و می شکفند و بار می آورند.

یکی هم انسان ها و کشورهای فهیم و با شعور در همه جای کره ی زمین. که فهم و عقلشان را گذارده اند روی هم و بذرش را بر سر کل کشورشان پاشیده اند و می پاشند و چهارنعل به سمت رشد و بهره مندی های روزافزون می تازند و در این ماراتن بزرگ و همگانی، اصلاً هم وقت خود را صرف این نمی کنند که واژه ی توسعه خوب است یا پیشرفت. از کشورهای ریز پایین دست ما – که خداوند اتفاقاً اینها را بیخ گوش ما بعنوان نمونه برآورده تا غرور ابلهانه ی ما را به خاک بیاندازد- تا کشورهای دور و نزدیک. که اگر هم هیاهویی دارند به این است که فضا را برای جولان بیشتر عقل فراهم کنند و اجازه ندهند به عقل و شعور جمعی شان جفا شود.

اندوه من به این است که بهار در مجاورت ما و پیش چشم ما می روید و گل می کند و بار می دهد و ما درست مخالف جریان بایسته و شایسته ی هستی به سروکله ی هم می زنیم و دست به جیب هم می بریم و از دیوار اعتماد همدیگر بالا می رویم. به چشم خود می بینیم که از کاروان عقل و فهم و توسعه جامانده ایم اما جاهلانه این جاماندگی را یکجور جهش، آن هم از نوع اسلامی اش تفسیر می فرماییم. حالا جهش به کجا؟ خدا می داند. کل غوغاهای کشورمان را اگر در این سی و سه سال رصد کنیم، می بینیم عمدتاً روی به جهل و جهل پروری و گسترانیدن بساط جهل داشته اند. و مهمتر، عبرت نگرفتن ما از نادرستی ها و شکست ها و گسست های پی درپی و اصرارمان بر همان روند رو به زوال.

نگفتید به چه دلیل روند اوضاع کشور را خوب ارزیابی می کنید؟ با توجه به این همه انسداد و بن بست در فضای کلی کشور.

باورم بر این است که بهمین زودی بشار اسد سقوط می کند و بعد از سقوط وی همه ی نگاه ها به سمت سرزمین ما می چرخد. من تردیدی در سقوط یا برکناری خزنده ی او ندارم. کسی که برای بقای خودش دستش را به خون مردم بی دفاع کشورش آلود، رفتنی است. چه بشار اسد سوری باشد چه محمد نوری زاد. چه روحانی باشد چه غیرروحانی. چه پیغمبر و پسر پیغمبر باشد چه شمربن ذی الجوشن. این یک اصل برآمده از تاریخ است و من به شدت به این اصل معتقد و امیدوارم. هر روز که می گذرد ما به آن روز مبارک نزدیک و نزدیک تر می شویم. در قاموس فکری ما، مسئولیتی که از جانب مردم به مسئولان تفویض می شود امانت الهی است. که همه جانبه باید مورد صیانت قرار بگیرد. نه ارث پدری، که دست ما را در تصرف و تخریب آن گشاده بدارد.

در سقوط بشار اسد چه پتانسیلی وجود دارد که منجر به بهبود اوضاع داخلی ما می شود؟

صمیمانه بگویم: اساساً دوره ی رهبری های مادام العمر و طولانی سپری شده. دنیا به رشدی رسیده که دیگر سر به اطاعت های این چنینی فرود نمی آورد. مگر این که پادشاهی باشد و رهبری باشد و اینها بصورت نمادین در گوشه ای بنشینند و به اوضاع کشور نظاره کنند و اختیار کشور مطلقاً در دست مردم و نمایندگان مردم باشد. دخالت بی دخالت. پادشاهان و شاهزادگان برخی از کشورهای اروپایی و ملکه ی انگلستان مگر کوچکترین دخالتی در اوضاع کشورشان دارند؟ و مگر از این که در کار کشور دخالت نمی کنند، لکه ی ننگی بر پیشانی شان نشسته؟ و مملکتشان عقب مانده و از ریخت افتاده؟ از این صحبت من مبادا توهین و اسائه ی ادب مستفاد شود؟ نخیر.

من می گویم دوره ی رهبران مبسوط الیدی چون بشاراسد که به هیچ دستگاهی پاسخگو نیستند و شأن خود را آنقدر بالا برده اند که کسی جرأت پرسیدن یک چرا از آنان ندارد، سپری شده. پس باید بروند و جایشان را به سیستمی بدهند که آن سیستم برای رأی و نظر آحاد مردم احترام قائل شود. شورش امروز مردم سوریه برآیند سالها تحقیر و ظلم و بی عدالتی است. برآیند تنگ نظری های حزبی است. که انگشت به سمت جماعتی از مردم می برد و صرفاً بخاطر گرایشات سیاسی و صنفی به یک نفر از آن جماعت اشاره می کند که تو بیا جلو. بقیه چی؟ بقیه بروند به همان مختصری که در حلقشان می چکانیم قانع و شاکر باشند. این دوره اش سرآمده.

فرض کنیم همین امروز بشار اسد سقوط کرد یا خودش محترمانه از قدرت کناره گرفت و به یک کشور دیگر پناهنده شد. فردایش چه اتفاق می افتد؟

من اطمینان دارم بلافاصله بعد از سقوط بشاراسد یا برکناری او و بهم خوردن مناسبات منطقه، علی الخصوص لبنان و حزب الله و فلسطین، رهبر ما خودشان داوطلبانه شرایطی را فراهم می کنند که جامعه یک نفسی بکشد و در یک انتخابات آزاد خودش تکلیف خودش را روشن کند. یعنی همین سخنی که مسئولان ما بویژه دستگاه دیپلماسی ما خواهان پیاده شدن آن در سوریه و بحرین هستند. مسئولان ما می گویند: “چرا ترکیه و غرب اصرار به سرنگونی رژیم بشاراسد دارند؟ اجازه بدهند مردم سوریه در یک انتخابات آزاد خودشان تکلیف کشورشان را مشخص کنند. چه با بشاراسد چه بی او”.

می بینید عمق دردی را که در این سخن نهفته؟ خوب دقت کنید! مسئولان ما رو به دنیا می گویند: ما قبول داریم که در سوریه باید یک تغییرات اساسی صورت بگیرد. اما این تغییرات باید بدون دخالت خارجی ها باشد. خود مردم سوریه در یک انتخابات کاملاً آزاد مشخص کنند که بشاراسد و سیستم او را می خواهند یا نه؟ خب مگر ما ایرانی ها چه می گفتیم و چه می گوییم؟ شما این انتخابات آزاد را در شرایط ناچاری برای سوری ها پسندیده می دانید و برای مردم ایران ناپسند؟ ما هم خواهان تغییرات اساسی در ارکان اصلی کشورمان هستیم. چرا این انتخابات برای مردم سوریه راه گشاست و برای ما فتنه؟

ما مگر چه می گوییم؟ می گوییم: آقا ما سپاه و اطلاعات دزد و دخالت گر و شنودگر و کلاً دستگاه ها و سیستم های امنیتی بی در و پیکری که بر هست و نیست این کشور خیمه بسته اند و به هیچ خدایی نیز بنده نیستند نمی خواهیم. ما می گوییم: ما مجلس بزدل و ترسو و مطیع و حرف گوش کن نمی خواهیم. دستگاه قضایی فشل و مظلوم کش نمی خواهیم. ما دولت دزد و فریبکار و توجیه گر نمی خواهیم. ما نمی خواهیم شهروند درجه چندم باشیم. ما می گوییم: چرا باید از منظرحقوق شهروندی بین شیعه و سنی و بهایی فرق باشد؟ ما می گوییم: دروغ ممنوع. چه از زبان رییس جمهور چه از صدا و سیمای ملی.

ما می گوییم: اجازه بدهید مردم در یک انتخابات آزاد مشخص کنند که هنوز می خواهند روحانیان بر آنان مسلط باشند یا نه؟ خواستار اصل ولایت فقیه هستند یا نه؟ این همه نفوذ رهبر در زیر و بالای مملکت را قبول دارند یا نه؟ به خداوندی خدا سوگند نتیجه ی این انتخابات می تواند آرامش رفته را به کشور باز بگرداند. اگر اکثریت مردم همین وضعیت را خواستاربودند، مابقی لال می شوند و خواست اکثریت را می پذیرند. وگرنه چرا راه را بر سرنوشت تغییرناپذیر مردم و سرنوشت خودمان ببندیم؟ قوانین هوشمند برای بقای یک کشور حتماً زمینه ی دخالت مردم را در بازپروری امور کشورشان فراهم می کنند. نه این که قانونی سی و سه سال پیش نوشته شده باشد و به آن عمل که نمی کنیم هیچ، امکانی را نیز برای ترمیم و اصلاح و نقش آفرینی مردم باقی نمی گذاریم. این بازدارندگی، یک روند متداول و معمول را به یک فاجعه مبدل می کند. یعنی تغییر سرانجام رخ می دهد اما با فاجعه.

به یک سال پیش برگردیم. مردم سوریه با زبانی که به لکنت افتاده می گویند: جناب بشاراسد، ما یک انتخابات آزاد می خواهیم. و بسیجیان و پاسداران و نظامیان بشاراسد مردم را می زنند و به زندان می اندازند که چرا خواهان انتخابات آزادید؟ حالا بعد از یک سال کار بجایی رسیده که بشاراسد با التماس می گوید مگر انتخابات آزاد نمی خواستید؟ بفرمایید انتخابات. و این مردمند که نمی پذیرند. و ما موجودات عقب مانده ی ببو، از تمام دنیا زلف مان را برده ایم به زلف بشاراسد سوری بند کرده ایم و جلوی چشم مردمان جهان به سمت یک تحقیر و شکست جهانی پیش می دویم. چرا؟ چون از جیب مردم مان برای اسلام مان خیلی پول خرج کرده ایم و نمی خواهیم هدر رفتن آن همه پول بی زبان را باور کنیم.

وقتی ما تا همین امروز آشکارا بر دزدی ها و کجی ها و زشت کاری های خود سرپوش می گذاریم و ابتدایی ترین حقوق جاری مردم را نادیده می گیریم، بدیهی است که خودمان را در معرض همان تغییرات بنیادین قرار داده و می دهیم. وقتی ما در روز روشن دروغ می گوییم و فریب می دهیم و بساط ریاکاری و نخبه کشی را می گستریم و همزمان به ریش مردم می خندیم، این نشان از چه دارد؟ از این که رأی مردم و در کل افکار عمومی در این کشور یعنی باد هوا. این است که من می گویم: دوره ی یک چنین نگرش هایی سرآمده. باید تغییرکرد. اساسی.

به نظر شما چرا حاکمان ما تن به یک چنین رفراندومی نمی دهند؟

شاید شما دلیل این چرای خودتان را در قدرت و بلوکه شدن قدرت در یک جمع معدود بدانید. که البته این دلیل محکمی است. کسانی که خود را صاحب این مملکت و قدرت بلامنازع این کشور می دانند مگر می شود حالا بیایند و بخت و اقبال خود و دوستان و آشنایان و همفکران و هم طریقان شان را بسپارند به رأی مردم؟ مردمی که بزعم این قدرت مداران با چند تا رگبار می دوند و می روند و یادشان می رود که خواهان چه بوده اند؟ مردمی که با پخ و فحش یک بسیجی حکومتی زبانشان به لکنت می افتد؟ این مردم آیا ارزش این را دارند که خواهان قدرتی باشند که مستحقش نیستند؟ پس چرا نباید از گرده ی این مردم بار کشید؟ و چرا نباید برپشتشان بار نهاد؟

بله، اگر دلیل شما این باشد خودش یک جواب قابل اعتنایی است. اما من می گویم: داستان چیز دیگر است. و آن: زلزله ای است که ممکن است به اسم “رأی منفی” از صندوق ها بیرون بیاید. در آن صورت، بعضی از اطلاعاتی ها و پاسدارها و روحانی های ما باید در محضر مردم بایستند و یک به یک غارت ها و فجایعی را بشمرند که در این سال ها سامان داده اند و مرتکب شده اند. من می گویم: تجسم یک چنین صحنه ای ویرانگر است چه برسد به این که این صحنه تحقق پیدا کند. یک مأمور هیولاگون اطلاعاتی و یک پاسدار غارتگر نمی تواند روزی را مجسم کند که در محضر مردم ایستاده است و دارد گزارش می دهد که چه کسانی را چگونه کشته است و چه اموالی را چگونه و با چه کسانی برداشته و غارت کرده.

من بعضی وقت ها که خودم را بجای یک پاسدار فربه از مال حرام و یک دژخیم اطلاعاتی و یک دولتمرد دزد و یک قاضی و یک روحانی آشوبگری که فتوای قتل عده ای را صادرکرده می گذارم، باور کنید به اینها حق می دهم به برگشتن خود اصلاً فکر هم نکنند و مدام در همین باتلاق پیش بروند. برگشتن اینها خیلی سخت است. مرد می خواهم دست از جور واجور موقعیت و خروار خروار پول بگذرد و دست ها را بالا ببرد و رو به مردم بایستد و بگوید: من غلط کردم. و گرنه در همین سیستم مگر ما کم پاسدار و اطلاعاتی و روحانی و دولتمرد شریف و شایسته داریم؟ اغلب اینها حاضرند رو در روی مردم بایستند و ساعت ها بی واهمه و شرم و البته با افتخار از کرده ها و ناکرده های خود بگویند.

چرا ما عقب مانده ایم؟ آیا دلیلش به قول شما به روی صحنه آوردن عقل توسط دیگران است و دور شدن ما از عقل؟ چرا اسلام ترکیه به قول شما خواستنی تر و ماندنی تر به نظر می رسد؟ در جاهایی مثل قطر و دوبی وکویت و حتی عربستان سعودی احساس می کند در پشت صحنه ی این کشورهای کوچک آدم های بزرگ و عاقل و کار درستی نشسته اند و بدون سر و صدا دارند استعدادهای نداشته ی خودشان را بارور می کنند و چشم تحسین دنیا را به سمت خودشان بر می گردانند.

من پیش از این در یک مصاحبه به این پرسش پاسخ گفته ام. دلیلش اینها که شما گفتید هست اما آنچه که دلیل اصلی و محوری است این است که: در کشور ما مسئولان و قانون از دریچه ی کوچک و قیفی شکل احکام اسلامی به جهان اطراف نگاه می کنند. علت این که گاه کارهای ما به طنز می گراید همین تطبیق ایران عصرکنونی با احکام فرسوده ای است که این احکام، دست نخورده از راه های دور به این سوی آمده اند. بی آنکه امروزی شوند.

ترکیه ای که شما نمونه آوردید و به درستی هم به اسلام خواستنی تر او اشاره کردید، نیامده برج بلندی از حلال است و حرام است و باید و نباید و جایز است و جایز نیست بسازد و مردم را به داخل آن بتپاند و به آنها بگوید: این هست و جز این نیست. بلکه به ذات اسلام مراجعه کرده. ذات اسلام چه می گوید؟ می گوید: مردم در انتخاب عقیده و راه و اندیشه آزادند. اختیار با خودشان است. و این یعنی بها دادن به آزادی مردم. و یعنی رشد. یعنی اسلام. یعنی بها دادن به یک اصل برآمده از هستی. یعنی خدا.

اساساً خداوند بخاطر دست بردن به اختیاربود که زمین را به آدم و حوا هدیه داد. و گرنه این دو در بهشت خدا همچون سایر فرشتگان در یک مدار بدون تغییر سر به کار خود داشتند. خداوند بعد از خوردن آن سیب یا گندم، آدم و حوا را دور نینداخت. بلکه در آغوش گرفت. و زمین را با همه ی وسعت و نعمت هایش به آنان هدیه داد. راز این مقام بلند در همان اختیار است. اختیاری که آدم و حوا بدان دست بردند و فرشتگان شهامت آن را نداشتند. در کشور ما اختیار از مردم سلب شده و همه ی اختیار در دست حاکمان بلوکه شده است. اسم این استبداد است. استبداد، هم به مردم هم به آن اسلامی که از آن دم می زنیم. عاقبت استبداد را هم خود خدا مشخص کرده: سرنگونی. این تعارف بردار نیست. ما مستبدیم پس سرنگون می شویم.

قاعدتا منظور شما که این نیست کهراز عقب ماندگی ما در اسلام است؟ اگر اینگونه باشد که بسیاری از مناسبات ما تحت الشعاع این نگرش قرار می گیرد. مثل خود انقلاب که داعیه ی اسلام و اسلام خواهی دارد. و به چیزی غیر از اسلام نمی اندیشد. در حرف که لااقل این را می گوید.

نخیر. من کی گفتم راز عقب ماندگی ما در اسلام است. مگر ترکیه یا همین کشورهای پایین دست ما مسلمان نیستند؟ مگر مالزی مسلمان نیست؟ عقب مانده اند؟ من می گویم: راز عقب ماندگی ما نه در اسلام، بل در نوع اسلامی است که ما به اختراع آن دست برده ایم. اسلامی که از دریچه تنگ فقه به جهان اطراف می نگرد و اصرار بر این دارد که او می فهمد و همگان نمی فهمند. فقه یعنی همین دیگر. و تفقه نیز یعنی همین. یعنی درک مسائل. منتها کدام مسائل؟این که چه کاری حلال است و چه کاری حرام. مگر کارهای دنیا را می شود بر حلال و حرام تقسیم بست؟ پس داستان اختیار چه می شود؟ بویژه این که درهمین رویکرد به احکام فقهی خود ما یک چیزهایی اختراع کرده ایم یا یک چیزهایی از پس قرون و اعصار به این سوی آورده ایم که موجب نفس تنگی جامعه می شود.

همین فقه ما کارش بجایی رسیده که مرتب راجع به بی حجابی بانوان هوار می کشد چون بزعم خودش حرام است و نسبت به غارت اموال مردم سکوت می کند چون از ترس حاکمان خودش را به ندیدن و نفهمیدن می زند. مگرمی شود مراجع و فقیهان کشور ما خبری از غارتگری سپاهیان فربه نشنیده باشند و از پستوهای مخوف اطلاعات و کاری که بعضی از این هیولاها با فرزندان بی گناه مردم می کنند بی خبر باشند؟ پس چرا آنجا هوار می کشند و اینجا دم فرو می بندند؟ همین آقای مکارم ترجیع بند اعتراضاتش وهابیون است. این که وهابی ها چه می کنند و چه کرده اند.

آقا کدام وهابی به اندازه ی همین آقای احمدی نژاد پوست از تن فهم و بخت و آینده ی این مردم کنده؟ وهابی ها مگر چه می کنند که جناب مکارم شب ها پریشان از خواب می جهد و در ابتدای درس خارج اصولش به اول چیزی که هشدار می دهد همین فعالیت وهابی هاست. به پیر به پیغمبر خود ما یک پا وهابی کارکشته و قهاریم. کدام وهابی ساعت سه صبح با بلند گوی دستی رو به خانه ی یک معترض سیاسی مثل آقای کروبی فحش ناموس می دهد؟ و به کوی دانشگاه می ریزد و می زند و تخریب می کند؟

همین آقایان فقها و مراجع مگر از عمل شنیع بسیجیان حکومتی با خبر نشدند که با آقایان کروبی و صانعی و دستغیب شیرازی چه کردند؟ پس چرا دم نزدند؟ رک بگویم و بگذریم که ترس بر همان فقه نیم بندشان سایه انداخته و اصالتش را از ریخت انداخته. تا ازشان بپرسید آقا چرا به بدحجابی معترضید و به غارت اموال مردم نه، می گویند: اقتضائات و مصلحت اسلام فعلاً این را حکم می کند. بعد از انقلاب یک اصل حکومتی از دل این فقه سر برآورد به اسم”حفظ نظام”. که خودش یک داستان مستقل است. ای کاش ما بجای حفظ اسلام سخن از حفظ و گسترش منافع ملی می گفتیم. که اگر اینگونه می شد حتما به حفظ نظام نیز منجر می شد.

اوضاع کنونی کشور بلحاظ سیاسی به یک انسداد اساسی دچار شده. به نظر می رسد بخشی از اصلاح طلبان هم در موضع انفعالی قرار گرفته اند. از یک طرف نماینده ی خواست بخشی از مردم کشورند و حاکمیت هم به این خواست ها بها نمی دهد. از طرف دیگر هم به درستی نمی خواهند با اعتراضات و موضع گیری هایشان کشور را به سمت آشوب و هرج و مرج سوق بدهند. حاکمیت اتفاقاً نشان داده که مشتاق این هرج و مرج است. به نظر شما چگونه می شود از این بلاتکلیفی و بن بست بیرون رفت؟

بله بن بست بزرگی است. من چندباری که به دیدن آقای خاتمی رفتم ایشان هم به این بن بست اشاره می کردند و نظر مرا هم جویا می شدند. ما با حاکمیتی مواجهیم که حرف حساب را با چماق و زنجیر و هیاهوی بسیجیان حکومتی و قاضیان گوش بفرمان و زندان های انفرادی و بازجویان بی چاک و دهان پاسخ می دهد. در یک چنین گفتمانی شما ترجیح می دهید که به همان بن بست بزرگ پناه ببرید. اما من، هم با آقای خاتمی هم با برخی ازاصلاح طلبان راه حل هایی را در میان گذاردم که اعتنایی به راه حل های من نکردند.

خیلی پیش از انتخابات به آقای خاتمی پیشنهاد کردم سه نامه با فاصله ی زمانی یک ماه به رهبری بنویسند و منتشر کنند. نامه ی نخست خیرخواهانه و منصفانه باشد. با درخواست هایی. و اشاره به این که محتوا و شیب و لحن نامه های بعدی را پاسخ و اعتنای رهبری مشخص می کند. اگر پاسخی دریافت نکردید که نمی کنید بر همان درخواست ها پافشاری کنید و به نامه ی سوم که نامه ی پایانی است اشاره کنید. در نامه ی سوم بنویسید که ای مردم، دیدید که رهبری وقعی به درخواست های ابتدایی ما نکرد و اساساً نخواست که صدای ما را بشنود. حالا که اینجور است ما در این انتخابات شرکت نمی کنیم. انتخابات را تحریم نمی کنیم اما در آن شرکت هم نمی کنیم. اصرار من بر نگارش نامه های سه گانه از جانب آقای خاتمی این بود که این نامه ها در تاریخ بماند. و گرنه همه ی ما به انتهای این بن بست واقف بودیم.

گفتید با دیگران هم درباره ی خروج از این بن بست صحبت کرده اید؟ اگر پیشنهاد شما درحد نوشتن چند تا نامه است که با نوشتن این نامه ها خروجی از بن بست صورت نمی گیرد. البته قبول دارید که این بن بست برای عده ای بهترین فرصت برای زد و بند و رانت خواری و تجارت های کلان و سود بردن از مشاغل کاذب است. شما هیچ فکر کرده اید چه تاجری غیر از سپاه می تواند مثلا ترقه ها و فشفشه های چهارشنبه سوری را وارد کند؟

قبول دارم که در یک بن بست ما و شما قدرت مانور چندانی نداریم. مگر این که پر در بیاوریم و پرواز کنیم. من اتفاقاً به همین پرواز فکرمی کنم. به این که در یک تنگنای محاصره شده از غیرممکن ها، بشود به ممکن ها دست برد و راه گشود. بشود پرواز کرد و از بن بست بدر رفت.

مثلاً؟

مثلاً یک روز که به دیدار آقای شیخ عبدالله نوری رفته بودم صحبت حاضرین به همین بن بست رسید. در آن مجلس عده ای از سرشناسان اصلاح طلب هم حضور داشتند. به آقای نوری گفتم: این لباسی که برتن دارید، یک تعریفی برای خود دارد. که اگر این تعریف به بی تعریف بدل شود، این لباس مفهومش را از دست می دهد. مثلا شما با این لباس به بالای درخت نمی روید تا شاخه ای را اره کنید. یا با این لباس نمی روید کارگری. یا پتک نمی زنید. یا هدایت یک هواپیما را با این لباس به عهده نمی گیرید. این لباس یک تعریف ویژه دارد. که در این تعریف ویژه منبر و درس و بحث و پرسش و پاسخ و مراجعه ی مردمی و بها دادن به نظر مردم و خواست مردم معنا پیدا می کند.

به آقای نوری گفتم: امروز این لباس شما مفهومش را از دست داده. شما نه یک منبر دارید و نه محل مراجعه ی مردم هستید و نه می توانید به یک اصل انکارناپذیر اسلامی تأکید کنید و خواهان توجه حاکمیت به آن اصل فراموش شده ی انکارناپذیر باشید. بیایید و پنجاه نفر صد نفر هزار نفر از روحانیان به بن بست رسیده طی انتشاریک نامه به مردم، این لباس را از تن درآورید. به مردم و البته به حاکمیت بگویید چون این لباسی که به تن ماست یک مختصاتی دارد و اکنون این مختصات به هیچ گرفته شده و اصرار ما بر پوشیدن این لباس یک اصرار بیهوده است پس ما از این لباس خروج می کنیم. این خروج به هیچ کسی هم بر نمی خورد. یعنی شما را بخاطر این که لباس روحانیت را از تن درآورده اید و کت و شلوار پوشیده اید به زندان نمی اندازند. مگر می شود آدم لباس کار بپوشد و کاری نباشد که بکند؟

عکس العمل آقای نوری چه بود؟

من عکس العمل ایشان را پیش از مطرح کردن این پیشنهاد می دانستم. ایشان گفت: این پیشنهاد شما یک حرکت نقضی است. ببینیم غیر از این نقض می شود به یک راه ایجابی فکر کرد بجای راه سلبی؟ یعنی این که بجای در آوردن لباس ببینیم آیا می شود هم لباس را در نیاورد و هم به خواسته هایمان برسیم؟ من گفتم: چشم. می نشینیم ببینیم چکار دیگری می شود کرد.

ببینید دوست من، این آقای احمدی نژاد ظاهراً در یکی از این سفرهای استانی به گمرک آن استان سر می زند. به کانتی نرهای فراوانی برمی خورد که مهر و موم شده اند و آرم سپاه رویشان بوده. می پرسد داخل اینها چیست؟ می گویند: ابزار و امکانات نظامی. می گوید: یکی از این ها را باز کنید. می گویند نمی شود محرمانه است. وقتی یکی را باز می کنند می بینند داخلش لوازم آرایش بوده. حالا من می خواهم بدانم در یک چنین اوضاعی که دروغ از سر و کول ما بالا می رود و اصلاً دروغ ملات و آجر و بتون این نظام شده، لباس روحانیت آقای خاتمی و نوری و منتجب نیا اگر به کت و شلوار تبدیل شود چه فاجعه ای رخ می دهد؟ یکی به شوخی می گفت: اگر هر صنفی در این مملکت اعتصاب بکند یک جای کشور لنگ می زند. غیر از اعتصاب روحانیان.

با این حساب شما دارید نقش این لباس را در رخدادهای کشورمان هم نقد می کنید هم مورد تجلیل قرار میدهید. آمدیم و آقای نوری و پانصد نفر از روحانیان اصلاح طلب لباسشان را در آوردند،می خواهید چه اتفاقی بیافتد؟

من به آقای محمد مجتهد شبستری آفرین می گویم که خودش داوطلبانه و بی های و هوی لباس روحانیتش را درآورد و شد مثل بقیه. دلیلش را شنیده ام اینگونه برشمرده که وقتی این لباس کارآیی اش را از دست داده من چرا از او بیاویزم؟ متأسفانه بسیاری از روحانیان ما از لباس روحانیت آویزان اند. نه این که لباس روحانیت از آنان تشخص و اعتبار یافته باشد. لباس را که از تن این جماعت در آورید، راه رفتن یادشان می رود. تعادلشان بهم می خورد. این نشان می دهد که این لباس برای جماعتی یک ناندانی است. یا محترمانه بگویم: یک آذین اجتماعی. وگرنه مگر می شود به لباس روحانیت فروشد و آدم کشت و ناسزا گفت و از دیوار مردم بالا رفت و ظلم دید و سکوت کرد و با عمله ی ظلم همراه شد؟ آقا این لباس کارآیی ندارد؟ درش بیاور. در او مانده ای که چه؟ وقتی کاری نیست که انجام بدهی چرا لباس کار پوشیده ای؟ اصرار بر پوشیدن لباس کار در حالی که کاری وجود ندارد، توهین به اصل کار است. این لباس با کار معنا پیدا می کند.

فرمایش شما درست. اما واقعا بعدش چه؟

آقا بسیاری از حرکت های اجتماعی از همین جزییات پا گرفته اند. بعدش را جامعه در نسبت با این خروج جمعی از لباس روحانیت مشخص می کند. این مردم اند که ذره ذره ظهور یک فاجعه را در میان خود می پرورند. شما نگاه کنید. مردم ما شب خوابیدند و صبح که بیدار شدند دیدند ثروتشان نصف شده. دلار هزار تومانی شده دو هزار تومان. یعنی اگر دیروز ثروتشان به دلار بود دو میلیون امروز شد یک میلیون. این اتفاق اگر در هر کجای دنیا رخ می داد مردم سقف حکومت را بر سرش خراب می کردند.

مردم ما از بس که عادت کرده اند از یک بلندگوی مرکزی هدایت شوند، بی اعتنا به فاجعه ای که رخ داده و فاجعه هایی که به سمتشان پیش می دود، راهشان را گرفتند و رفتند به سرکار و زندگی شان. همان زندگی ای که در عرض یک شب تا به صبح قیمتش نصف شد. به این مردم حالا حالاها باید فرصت داد تا مثل مردم سوریه هر روز کشته شوند و فردا تازه نفس تر به میدان بیایند. بله این مردم اند که با نترسیدن ها و پایداری هایشان بشاراسد و نظامیان و پاسداران و روحانیان و دستگاه قضایی و بازجویان هیولایش را به زانو درمی آورند.

به سوال قبل تر برگردیم. هنوز نگفته اید که به نظر شما مشکل جامعه یا نظام حکومتی ما در چیست.

چرا نگفتم. گفتم مشکل در نگاه ما به جهان و به کشورمان از سوراخ کوچک فقه است. همان که به یک روحانی مجتهد به اسم علی فلاحیان این فرصت را می دهد که جماعتی را گوش تا گوش سرببرد و رسماً به ترانزیت مواد مخدر اقدام کند و هیچ دستگاه عدالت پروری هم سراغی از او نگیرد. اینها همه از همان زاویه ی قیفی شکل برمی آید. یا همین منظر قیفی شکل، فردی چون رحیم پورازغدی را می نشاند جلوی دوربین تا هزار جلسه راجع به عدالت صحبت کند. همان عدالتی که سرش توسط خود سخنران و تئوری پرداز خستگی ناپذیر ما ذبح می شود. که چرا تو این همه فرصت سخنوری داشته باشی و دیگرانی که از تو باسوادترند نداشته باشند؟ و این که این کدام عدالت است که تو داری در هزار جلسه ازش سخن می گویی؟ این عدالت در آسمان است یا زمین؟ و تو با چه رویی داری از عدالت صحبت می کنی؟ آن هم در هزار جلسه. نه محتوای سخنش بل این روی زیادش مرا کشته.

به هر حال این نگاه و به قول شما این زاویه ی قیفی شکل وارد عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و نظامی شده است به هیچ وجه هم اذعان به ناکار امدی ندارد و تازه مدعی است هم برای ایران و هم برای مدیریت جهان برنامه دارد.

آقا این ها همه اش داستان است. روحانیت ما و مراجع ما اگر برد و نفوذی در پاکسازی جامعه ی جهانی داشتند در پاکسازی همان قم خودشان توفیق پیدا می کردند. شهر قم از دست اینها دارد نفسش بند می آید. چرا باید قم بشود اول شهر فاسد کشور؟ آن هم درست در مجاورت بیت علما و فضلا؟ من شخصاً معتقدم علمای ما به هرکجا که پا نهاده اند آنجا را بدلیل تخصصی که نداشته اند و بدلیل دخالت های بی جایی که کرده اند ضایع کرده اند. شما یک جا را بگردید و نمونه بیاورید که همین روحانیت سنتی ما بدان ورود کرده و آنجا را از نقطه ی الف به نقطه ی ب برخورداری رسانده. مگر آنکه آن روحانی در دایره ی تخصصی اش که علوم اسلامی است کاری کرده باشد. که البته در آنجا هم باید بگردیم و ببینیم تفسیر او از اسلام آیا همین اسلام حکومتی است یا آن اسلامی که به یک کمونیست همان احترام را می گذارد که به پسر یک پیغمبر.

من خدا وکیلی این امیر قطر را خیلی موفق تر از کل سیستم حکومتی خودمان می دانم. یعنی شما همه ی مردان متخصص ما را – چه روحانی و چه غیر روحانی- جمع کنید در یک جا اگر توانستند یک شهر کوچک مثل همین قم را بلحاظ اجتماعی و فرهنگی و معرفتی اداره کنند؟ کلی هم پول و اختیار و امکانات در اختیارشان بگذارید. اعتراف کنیم که امیر قطر یک تنه از همه ی مردان ما موفق ترعمل کرده. از فکر دیگران سود برده. پول داده فکر و مشورت خریده. و مهمتر از همه، وقتی به یک مشورت و یک علم دست پیدا کرده به آن عمل کرده. مملکت یک وجبی اش را چنان برآورده که چشم و دل خیلی ها را برده. جوری که خود ما حسرت یک خیابانش را داریم. نظمش را و انظباطش را و توسعه و تجارت و پولی را که از هر کجا به کشورش سرازیر می کند.

این است رهبری. این است مسلمانی. این است سربرآوردن و اظهار وجود کردن. اسلامی که در خیابان های قطر رفت و آمد می کند هزار برابر اسلامی که در قم دست به دست می شود کارا تر و دلنشین تر و خدایی تر است. در قطر- که من ندیده امش- جوان و پیر و دختر و پسر خدا را در دسترس تر می بینند. آنانی هم که به خدا معتقد نیستند از خدای قطری ها به نیکی سخن می گویند. بگذریم از این که دختران ما را برای همخوابگی برای شیوخ منطقه می برند. این دیگر به میزان واقعی بودن ام القرایی کشور ما بازمی گردد.

امیرقطر در سال گذشته از چاه های مشترک گاز دقیقاً یکصد و بیست میلیارد دلار گازبرداشته و فروخته. ما چی؟ سی میلیارد. این است ذکاوت و هوشمندی و اصلاً مسلمانی. با شعار مگر این که بشود بوق بلندگو را به ارتعاش انداخت. با شعار که سنگ بر سنگ نهاده نمی شود. با شعار که فهمی بر سفره ی کسی نمی نشیند. از بس شعار دادیم و شعار فرو بردیم، جامعه و تاریخ و خدا و لیاقت و هر چه که هست از شعار دان خودش یک آدم همجنس مثل احمدی نژاد را نصیب ما کرد تا کیسه ی شعار ما را از شعار پر کند.

مردمی که وقت و سرمایه هایشان را صرف شعار بکنند، پوک مغزند. و پوک مغزان آن کسانی هستند که درست در مجاورت سرنگونی هیاهو می کنند. خدا وکیلی اگر یکی پیدا شود و در سخن مسئولان ما میزان شعار را با واقعیت و منطق رصد کند خواهد دید که نتیجه بسیار هولناک است. ما راه رفتیم و شعار دادیم و برای همان راه رفتنمان، هم از خودمان تشکر کردیم و هم کلی پول به حساب شخصی مان واریزکردیم و هم یک چند تا یی سمینار و سمپوزیم برای همان راه رفتنمان برگزار کردیم. عقل هم خوب چیزی است. ما عقل را نهاده ایم و شعار را برگزیده ایم. معلوم است که عاقبت این شعارگرایی با سر به زمین سنگی فرود آمدن است.

شما علت این که جامعه ی ما درا ین سال های بعد از انقلاب نتوانسته به باز تولید نخبگی در کشور موفق شود در چه می دانید؟ یا ما نتوانسته ایم جریانی از نخبه پروری ایجاد کنیم یا گردش فکر و اندیشه و نخبگی را آنقدر دشوار و سخت کرده ایم که همان یک چند هزار نخبه ای هم که داشتیم ترجیح دادند از کشور خارج شوند.

شما یک نگاهی به قد و بالای تخصصی وزیر نفت جناب آقای رستم قاسمی بیندازید و به من پاسخ بدهید این آقا اگر همه ی استعدادش را بچلاند چند گرم نخبگی از آن فرو می چکد؟ معلوم است که حضور یک چنین فردی بر رأس یک دستگاه تخصصی اجازه نمی دهد در آن دستگاه نخبگی پا بگیرد. به این دلیل که بر آمدن نخبگان باعث آشکارتر شدن قد کوتاه این افراد می شود. شما تجسم کنید همین آقای رستم قاسمی مثلاً رفته به دانشکده ی صنعت نفت تا سری بزند به روند تخصصی این دانشکده. خب وزیر است دیگر. باید به مناسبت های مختلف به مجموعه ی تحت مسئولیتش سر بزند. فرض کنید این آقا در هیبت وزیر نفت داخل یکی از کلاس های تخصصی شد. اساساً شما آیا هیچ نسبتی از داد و ستد علم و فکر و تخصص و نخبگی و نخبه گرایی در این ملاقات می توانید متصور شوید؟ که بین دانشجویان و استاد و جناب ایشان رد وبدل شود؟ این است دلیل فروکشیدن نخبگی در این کشور فلک زده. قرار گرفتن آدم های نابلد و نامتعادل بر مسندهای حساس و حیاتی و تخصصی کشور.

به این داستان مصلای تهران کمی دقت کنید. من در یک جای دیگر هم گفته ام که داستان ساخت مصلای تهران داستان خود انقلاب است. خود جمهوری اسلامی است. حالا بفرض که بعد از چند سال این مصلا افتتاح شد. قرار است در این مصلای عریض و طویل آقای جنتی نمازبگذارد دیگر. نه؟ متوجه منظور من می شوید؟ کلی هزینه برای چه؟ برای هیچ. نه برای هیچ. ایکاش هیچ بود. برای زیرهیچ.

ادامه دارد…Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

30 نظر

  1. آنروز احمدی نژاد عکس خانم آقای میر حسین موسوی (آن قران پژوه فاضل) را بدست گرفت و گفت شما این خانم را میشناسید
    امروز باید یکی پیدا شود و عکس اقای رحیمی را جلو احمدی نژاد بگیرد و بگوید شما این اقا را میشناسید
    و متاسفانه همه این مفاسد بخاطر این است که امروز یک نفر بنام رهبر مستبدانه گرفتار این توهم شده که تنها دلسوز این کشور و مرذم اوست و هر کس مثل او فکر نمیکند یا ریزشی است یا فتنه گر و باید ابرو و زندگیش را بر باد داد
    ذر این میان چه انسانهای شریفی یا به زندان رفتند یا به انزوا رانده شدند یا جلای وطن کرذند.

     
  2. محمد آموزگار

    ای کاش دیگران نی که داعیه اصلاح طلبی دارند این جرأت و شهامت شما را داشتند که اگر این بود وضع ما اینگونه نبود خداوند به شما بیش از پیش سلامتی نفس عنایت کند

     
  3. به قلم مازیار

    سلام آقای نوری زاد
    این نوشته را دیدم خیلی به حس و حال شما نزدیک است. آن را بخوانید

    انشا چيست؟

    ۱- انشا شکل ندارد

    – تابستان خود را چگونه گذرانديد؟
    فرم بيانی انشا عمدتا توصيفی است و بنا به نيازش قالب روايي، تفسيری و جدلی هم به خود می‌گيرد. اما انشا ترکيبی از اين اشکال مختلف بيان نيست. انشا علاقه‌ای به موضوع مورد توصيفش ندارد و در گزارشی که به دست می‌دهد نه جزييات پنهانی را آشکار می‌کند و نه از چشم‌اندازی تازه به ترسيم کليت موضوع می‌پردازد. اطلاعات احتمالی مندرج در آن حتی اگر پايه‌ای در عالم واقع داشته باشند مطلقا اهميتی ندارند. روايت انشا فراز و فرود يا آغاز و انجامی ندارد. شايد حکايتی هم نقل کند اما قصه نيست. وقتی امری را تفسير می‌کند استدلالی برای توضيحات خود نمی‌آورد. بدون استدلال تفسير به توصيف بدل می‌شود، که توضيح خود را بدون اين که توضيحی بدهد پيش می‌نهد. انشا اگر هم شکل جدلی به خود بگيرد عملا به نقدی نمی‌انجامد، چرا که از فاصله‌ای مطمئن به موضوع می‌پردازد و از چنان فاصله‌ای امکان نقد، شکافتن موضوع و سنجش اجزای آن ممکن نيست. به اين ترتيب انشا زبان‌های مختلف را با يکديگر مخلوط می‌کند و از يکی به ديگری می‌پرد. تکه‌ای شعر می‌خواند، خاطره‌ای می‌گويد و بعد قضاوتی می‌کند. انشا متنی خبري، علمی و يا ادبی نيست. چهارچوب بيانی مشخصی ندارد.

    ۲- انشا محتوا ندارد

    – شجاعت چيست؟
    انشا عمدتا می‌خواهد حرف بزند، بی آن که چيزی بگويد. صفحه را سياه کند و نمره بگيرد. در حالی که هر برشی از انشا(ی خوب) به لحاظ شکلی منسجم است و چفت و بست دارد، دست کم به اين معنی که سر و ته جمله‌ها با هم می‌خواند، چنين نوشته‌ای از نظر محتوايی آشفته و شلخته است. می‌توان هر بخشی از آن را حذف کرد يا بسياری چيزها به آن افزود بی آن که ضربه‌ای به کليتش بخورد. چرا که اساسا کليتی در کار نيست. انشا عالم‌نما است، حرف‌های قلنبه سلنبه می‌زند. نکته‌سنجی می‌کند، مچ می‌گيرد، مشتی نمونه خروار نشان می‌دهد، اما چيزی به آگاهی مخاطب نمی‌افزايد. انشا سعی می‌کند جالب و جذاب باشد، اما حرف جديدی نمی‌زند. حتی بيانی تازه از افکار نويسنده‌اش هم نيست. اصلا می‌تواند ربطی هم به «فکر»های نويسنده نداشته باشد؛ فکر عرصه تجزيه و ترکيب مفاهيم است و مفهوم به دشواری به انشا راهی بيابد. انشا سرهم‌بندی کليشه‌های تکراری است. حرف‌های بديهی می‌زند: «اين پديده زوايای مختلف و گوناگونی دارد». در انشا واژه‌ها لفظند و نه معني؛ پس می‌توانيد در يک جمله يا پاراگراف لفظ را به معانی گوناگون به کار ببريد بی آن که نگران اشتباه، متناقض و يا مهمل بودن گفته‌تان باشيد. «متن جامعه حاشيه‌اش را سرکوب کرده است، از هم پاشانده، باز کرده، وا نموده است. و مازاد زنده اين متن وانموده، که همان حاشيه‌اش باشد، همچون کار زنده و کار مازاد به تملک مولفش در می‌آيد تا مرگ مولف به تعويق بيفتد». انشا خلاصه‌پذير نيست. چرا که به هنگام خلاصه کردنش بايد همه آن را حذف نمود؛ به غير از يک مورد که در بند ۵ می‌آيد، انشا يا چيز معنی‌داری نمی‌گويد يا به تکرار بديهيات و اين‌همان‌گويی «خوبی خوب است» و نظاير آن می‌پردازد.

    ۳- انشا تنش ندارد

    – فصل بهار را توصيف کنيد.
    انشا در انتخاب موضوع، شکل پرداختن به آن و توصيف و تحليلش محافظه‌کارانه عمل می‌کند. شايد از جنجال خوشش بيايد اما با دشواري، خصوصا دشواری نظري، ميانه‌ای ندارد. انشا سوالی نمی‌پرسد، شايد فرم موضوع سوالی باشد، اما از آن دست سوال‌های به اصطلاح رندانه‌ای که جواب را به درشتی در خود مستتر دارند. در انشا مواجهه‌ای صورت نمی‌گيرد. «همچنان که به صدای پرندگان گوش سپرده بودم قلم بر کاغذ گذاشتم و…» برخوردی با دنيای بيرون يا درون نويسنده نيست؛ انفعال است، قلمی به کاغذ گذاشته می‌شود، بی جنبشي، همچون فرو افتادن برگی از درخت. اگر انشا را همان طور که خودش می‌خواهد بخوانيم بيشترين هماهنگی ممکن را با خود و با جهان دارد. به فرض محال که در ميانه زخمی سر باز کند، تا انتهای انشا بايد آن را بست. در آن اثری از تناقض، بحران، عصيان و شوريدگی نيست. همه چيز انشا مطابق آنچه انتظارش را کشيده‌ايم پيش می‌رود، چيزی به اسم انشای خلاق نداريم. به اين ترتيب انشا نمی‌تواند از شور و احساس، که ماهيتا تنش‌آميزند، بهره‌ای ببرد، پس ادا و اطوار درمی‌آورد و از کيسه تاثرات و احساسات رقيق خود ولخرجی می‌کند. انشا می‌خواهد قطعه‌ای ادبی باشد، اما بدون بار دراماتيک، بدون در هم ريختن زبان و بدون نوآوری در بيان اين امر تنها از طريق افراط در صناعات ادبی و استفاده از واژگان فاخر ممکن می‌شود.

    ۴- انشا دستور دارد

    – می‌خواهيد در آينده چه کاره شويد؟
    انشا به تمامی گرفتار سفارشي، اجباری و مصنوعی بودن است. موضوع، واژگان و گفته‌های آن همه صوری و دستوری هستند. پس از «بيم» بايد بنويسد «اميد»، پس از «مادر» هم «مهربان». منطق پيش‌برنده آن همين مفصل‌های از پيش تعيين شده کليشه‌ها هستند. انشا قابل پيش‌بينی است؛ در هر خطی آن چيزی را می‌آورد که خط قبل مجبورش می‌کند. انشا موضوع دارد، اما لزوما درباره آن حرف نمی‌زند. از هر دری سخني، طوری که تمايز موضوع مشخصش با ديگر موضوعات از بين می‌رود. البته در همه اين موضوعات درهم‌ريخته به يک اندازه، و به خوبي، از پس انجام دستور برمی‌آيد. انشا به مناسبت نوشته می‌شود. پس زمان را می‌کشد. در تاريخ قرار نمی‌گيرد. و در تقويم می‌نشيند. انشا به ظاهر متنی شخصی است، اما هيچ چيز شخصی در آن نيست. تجربه منحصر به فرد نويسنده، بيان خاص او و از اين دست در انشا حضوری ندارند. متنی است منتسب به فردی شخصيت‌زدوده. به کار حديث نفس می‌آيد، بی آن که به خود نفس نزديک شود. انشا به زبانی به جز از زبان نويسنده‌اش سخن می‌گويد، جهانی جدای از جهان او دارد. جهان و زبان خود را تحميل می‌کند. جهان آرامی که در آن تکليف همه چيز روشن است و زبانی که از قبل کلماتش را جويده و برای گوينده لقمه گرفته است. زبان و جهان انشا تحميلی است. نويسنده را به ژست‌های کليشه‌ای هم‌دردي، برادري، ستايش طبيعت، ستايش ميهن و… وامی‌دارد. واژه‌هايی نفيس در دهان او می‌گذارد، واژه‌هايی که نه برای بيان منظور و معني، که از سر خوش‌خدمتی و انجام درست وظيفه انشانويسی به کار می‌روند. از همه مهمتر انشا دستورکاری دارد که در بند بعدی به آن پرداخته می‌شود.

    ۵- انشا پيام دارد

    – علم بهتر است يا ثروت؟
    انشا موعظه می‌کند، اندرز می‌دهد و راوی حکايت‌های پندآموز است. انشا پيام دارد و اين تنها دستورکارش است. اجرای دستور پيام دادن تنها چيزی است يک متن بی‌شکل و بی‌محتوا را از ياوه محض به قالبی مشخص و متمايز بدل می‌سازد. پيام نقطه شروع و نقطه پايان است. انشا از جايی به جايی نمی‌رود. دور می‌زند. پيام را به پيام وصل می‌کند. آغاز آن: «البته واضح و مبرهن است که…» پيام! پايان آن:«پس ما نتيجه می‌گيريم که…» پيام! انشا برای همين کش می‌آيد که پيام خود را لابه‌لای پرگويی‌های بی‌در و پيکرش گم کند. انشا موضع می‌گيرد و عقيده‌اش را اعلام می‌کند. موضع و عقيده‌ای بی تنش، همان چه انتظارش می‌رفته است: «البته واضح و مبرهن است که هر شغلی برای جامعه لازم است»، «ما نتيجه می‌گيريم که اين همراهی با خانواده است که باعث می‌شود در سفر به ما خوش بگذرد» و… همين آموزه‌های اخلاقی موجب می‌شود که انشا در نهايت سياسی باشد. متنی که به واسطه ظاهر بی‌آزار و منفعل خود به‌خزندگی دست‌اندرکار بازتوليد ايدئولوژی است. مثلا: « البته همه می‌دانند که علم برتر از ثروت است. با علم می‌توان به ثروت رسيد اما با ثروت نمی‌توان علم را خريد.» اين نتيجه کليشه‌ای انشا عصاره همه تبليغات ايدئولوژيکی است که می‌شود در محيطی با چاشنی زهد درباره نظام دانش و اقتصاد به کار گرفت.

    به اين ترتيب پيام نقطه آژيدن انشا است، آنچه همه شلختگی‌ها را می‌پوشاند و پراکندگی‌ها را بازمی‌پيوندد.

    شيوع انشانويسی در گفتار سياسی ايران

    گفتار سياسی قالب‌هايی چون مانيفست، اعلاميه، خطابه، خبر، گزارش، و مقاله به خود می‌گيرد. اينها ابزار پيشبرد روزمره مبارزه‌ای مشخصند؛ انتشار گزارشی از فقر در حاشيه شهر برای حمله به رييس‌جمهور حامی فرودستان، خبر فساد مالی يکی از بستگان فلان مقام قضايي، بيانيه‌ای در حمايت از يک بازداشتی و از اين دست. اما گفتار سياسی به متون اين چنينی خلاصه نمی‌شود. چارچوب‌های کلانتر و پايه‌های استوارتری نياز است. به عنوان نمونه بررسی تاريخي، تحليل اقتصادي، تفسير متون مذهبی و نظريه سياسی چنين چارچوب و پايه‌ای را فراهم می‌آورند. پس انديشه سياسی در تلاقی نظريه و عمل، مبارزه و بازانديشي، و ضرورت و خلاقيت شکل می‌گيرد. نقد مشخصی از موضوعی مشخص به دست می‌دهد. منسجم است تا ضربه را درست بر نقطه‌ای که می‌خواهد وارد آورد. در پی بحرانی کردن وضعيتی است که خود را طبيعی می‌نماياند. اين سه ويژگي، يعنی نقد انضمامي، انسجام شکلی و تنش، موجب می‌شوند که انشانويسی قالب مناسبی برای بيان انديشه سياسی نباشد. اما دستور و پيام، که به ويژه به کار سياست حزبی و حزب دم و دستگاهی (dispositif) می‌آيند راه انشا را به گفتار سياسی باز می‌کنند.

    با توجه به ويژگی‌هايی که در بخش نخست برای انشا برشمرده شد، می‌توان در ميان متون سياسی که اين روزها نوشته می‌شوند انشاهای بسياری يافت. البته می‌توان با مثال‌هايی نشان داد که انشانويسی تنها زبان گفتار سياسی ايران نبوده است. از ستارخان، دهخدا و کسروی گرفته تا جزني، شريعتی و خمينی متون برجسته‌ای دارند که نمی‌توان آنان را انشا ناميد. کمی بعدتر در ميان نوشته‌های کسانی چون مختاري، سحابی و گنجی هم می‌توان نمونه‌هايی از متن سياسی را سراغ گرفت که در پيوند با مبارزه مشخص، انديشه سياسی را پيش برده‌اند. پس نمی‌توان توجيهات فرهنگی از اين دست آورد که: «ما ايرانی‌ها فقط حرف می‌زنيم بدون اين که گوش کنيم، اين است که به جای فکر انشا می‌نويسيم» يا «ذهنيت ايرانی استبدادی است و زبان فارسی زبان شعر. پس نمی‌توان از چنين ذهن و زبانی انتظاری جز انشانويسی داشت».

    يکی از نشانه‌های محبوبيت انشانويسی در گفتار سياسی کنونی ايران، رواج يادداشت‌هايی است که با عنوان «دلنوشته» منتشر می‌شوند. اين قالبی است که به کرات در جنبش سبز برای معناسازی و بيان خود به کار می‌رود. جستجوی کوتاهی در سايت‌های سبز نمونه‌های زيادی از «دلنوشته» را به همراه خواهد داشت، که عمدتا ترکيبی است از بيان خاطرات و احساسات، آمال شبه سياسي، هشدار مشفقانه و پيامبرانه به حاکم و نصايحی در باب ضرورت صبر و رعايت اخلاق به دوستان. در بسياری از موارد بنا است که اين قالب رنگی زنانه داشته باشد، چرا که توسط مادر، همسر و يا دختر زندانی يا جانباخته‌ای نوشته می‌شود. اما با نشاندن زنان در اين نقش‌های سنتی و تعريفشان در نسبت با پسر، همسر و يا پدر قهرمانشان به دشواری می‌توان قالبی زنانه (به معنای فمينيستی آن) دانستش. دلنوشته به حديث نفس می‌ماند، اما حرف‌ها در نمونه‌های مختلف آن چنان تکراری است که می‌توان با دستکاری نام‌ها، تاريخ‌ها و اماکن دلنوشته يکی را از آن ديگری جا زد، و اين يعنی خبری از نفس نيست. نوشته‌ای بی شکل است و محتوايی جز «بدی بد است» و «بايد خوبی کرد» ندارد. تنها تنش آن رنج دوری عزيزی است که البته حتی همين تنش هم زير روکشی از آرزو و خيال‌های دور و دراز پنهان می‌شود. دستور و پيام آن روشن است: اصلاحات.

    در ميان نويسندگان نام‌آشنا، که يادداشت‌هايشان را لزوما با عنوان دلنوشته منتشر نمی‌کنند، مسعود بهنود، ابراهيم نبوی و محمد نوری‌زاد از جمله پرکارترين انشانويسان هستند. بهنود کسی است که به معنی واقعی کلمه آسمان و ريسمان به هم می‌بافد. مثلا در يادداشتی با عنوان «فقط رام کنندگان حيوانات می دانند» از نرخ بالای بيمه کارکنان سيرک، قتل قذافی به دست ليبيايی‌ها، نکته‌سنجی منتسب به قوام‌السلطنه که «خانه آبريزگاه هم می‌خواهد و حزب هم آدم‌های چون فلانی را لازم دارد» شروع می‌کند و بعد به طبع خرده‌بورژوايی لمپن‌ها، تلقی حکام شرقی از مفهوم مردم و سرانجام تيزبينی هاشمی رفسنجانی در لزوم ميانه‌روی می‌رسد تا به حاکم اين هشدار عبرت‌آموز را بدهد که «روزی نوبت تو هم می‌شود». بهنود قصه نويس است، اما نمی‌توان فرم داستانی را به يادداشت‌های سياسی او نسبت داد. هرچند گاهی در يک پاراگراف ماجرايی از خودش در می‌آورد و به فلان شخصيت تاريخی منتسب می‌کند، اما کل يادداشت قصه نيست. پس نمی‌توان شکل ادبی را به نوشته‌های او نسبت داد. محتوايی هم در کار نيست؛ به جز پيام کذايی در ستايش خوبی و لزوم عبرت گرفتن از گذشتگان می‌توان هر بخشی از هر نوشته بهنود را حذف کرد و چيز ديگری جايش گذاشت و يادداشتش همان باشد که بود. بهنود متين و لبخند به لب است و آشفته نمی‌شود. در نوشته او تنشی نيست.

    نمونه ديگر ابراهيم نبوی است. کسی که به مرور در يادداشت‌هايش جای شوخی و فکاهه را با تدريس ايدئولوژي، تدوين استراتژی و تبيين تاکتيک برای مبارزه عوض کرده است. هرچند يادداشت‌های کنونی او هنوز لحنی غيرجدی دارند که به کار مسئوليت‌گريزی می‌آيند، اما اساسا يادداشت‌هايی با دستورکار و پيام مشخصند. به عنوان نمونه او در جايی خود را در قامت سخنگوی جنبشی مردمی نشانده و می‌گويد:«خانم کلينتون! ما کمک می خواهيم» اما اين درخواست کمک در قالب يک مقاله سياسی متعارف انجام نمی‌شود. بيش از يک سوم مطلب شوخی درباره عادت تعارف ايرانيان، ضرب‌المثل «با سيلی صورتت رو سرخ نگه دار»، ايهام‌‌گويی ايرانی‌ها و نظاير آن است. سپس قصه‌هايی درباره مشکلات رابطه ايران و آمريکا، عاقلتر بودن ايرانی‌ها نسبت به اعراب و شعار «مرگ بر شوروي» مردم در روز قدس ۸۸ تعريف می‌شود. استدلالی در کار نيست. تمثيل و شوخی کار را پيش می‌برد، تا در نهايت نبوی پيام خود را بگويد:«خانم کلينتون کمک کنيد تا طرفداران دموکراسی دينی به حکومت برسند». البته نمی‌توان نوشته‌های نبوی را با معيارهای بخش نخست اين مقاله به تمامی انشا ناميد. چرا که از کولاژ آگاهانه فرم‌های بيانی مختلف استفاده می‌کند. اما ۴ ويژگی ديگر، يعنی نبود محتوا و تنش و وجود دستور و پيام را اغلب می‌توان در نوشته‌های او ديد.

    عبدالکريم سروش نيز از جمله انشانويسان چيره‌دست است. او درانشاهايش به منبر رفتن و لفاظی علاقه‌ وافری دارد و شيفته واژگان و نحوی لابد وزين است. عناوين بعضی از يادداشت‌هايش، نظير «قلب و قالب دموکراسي»، «راز و ناز علوم انساني» و «از دولت احمدی تا دولت محمودي» نشان می‌دهند که برای او لفظ اصل است و معنا اهميتی فرعی دارد. يکی از شگردهای اصلی او بيان جملات بديهی يا بی‌معنا در قالبی عالمانه است: «امروز در نظام‌های دمکراتيک، برهنه‌‌ترين آدميان، پوششی از قانون و قضا در بردارند». دلمشغولی بازی با «برهنگي» آدميان و «پوشش» قانون چنان بوده که سروش از ديدن محروميت‌های واقعی که زير پوشش آزادی و برابری قانونی و صوری جريان دارند غافل می‌شود. اين ستايشگر پوپر(معلم ساده‌گويی و دشمن فلسفه‌بافي) بی هيچ شرمی از او نثر مسجع و منشيانه قاجاری را با لعاب عرفان به خورد مخاطب می‌دهد؛ آن هم در جايی که قرار است يک موضع سياسی ساده بگيرد. در متنی واحد از قول حافظ جواب «سياست‌شناسی بدنام» يعنی «آقاي» کارل اشميت را می‌دهد، با سعدی استراتژی سياسی جنبش سبز را تدوين می‌کند و با نقل خاطره‌ای از «جامعه‌شناس و مردم شناس چک اوسلواکی که در بريتانيا بود» و «خيلی طالب سوسيال دموکراسی بود» اين مطلوب آخری را رد می‌کند. در انشاهای مطول سروش که ملغمه‌ای از درس اخلاق، شعرخواني، نقل تاريخ معاصر ايران با چاشنی تحريف‌های دلخواه او، ستايش ليبراليسم و حمله به چپگرايان هستند، اصل حرف (منهای دستور کار و پيام ايدئولوژيک، يعنی اين که خلاصه حرف اين يادداشت چيست و چه چيز نسبتا تازه‌ای می‌گويد؟) اغلب روشن نيست. باغ وحشی است که از «طاووس دلربای آزادي» و «اژدهای جرار استبداد» تا «جامعه‌ای پست سکولار و پست تئوکراتيک» در آن پيدا می‌شوند.

    هر سه نمونه‌ای که برشمرده شد از چهره‌های سياسی اصلاح‌طلب هستند (البته ممکن است هيچ کدامشان زير بار اين برچسب نروند و به ترتيب خود را روزنامه‌نگار، طنزنويس و معلم معرفی کنند، انکار خود از ترفندهای ايدئولوژی غالب برای بازتوليد خود است) اما انشانويسی محدود به اينان نيست، در ميان ديگر گروه‌ها و گرايش‌ها نيز به کرات انشا نوشته می‌شود. جايی که از سر احساس تکليف، زورزورکی چيزکی برای فلان زندانی سياسی نوشته‌ می‌شود، جايی که به مناسبت گراميداشت اين واقعه و آن درگذشته قلم‌فرسايی می‌شود. و يا آنجا که واقعه‌ای مهم جلوه می‌کند، وقايعی مهم از جنس آب‌بازی جوانان در پارک و برهنه شدن بازيگری ايرانی در فيلمی تبليغاتي، انشا برای نوشتن تحليل به کمک می‌آيد. محبوبيت سنت‌ پست‌مدرن و پساساختارگرايی در ايران عرصه‌ای فراخ را برای اين قسم آخر انشا گشوده است. و در همه اين موارد باز فرم پراکنده و محتوا شلخته است. واژه‌بازی اولويت دارد و نه معنا. نويسنده گرفتار تنشی نمی‌شود و در استفاده از فلان ترمينولوژی در بهمان زمينه بی‌ربط به دست‌اندازی نمی‌افتد. به اجبار می‌نويسد و پيام را می‌رساند. «امپرياليسم بد است»، «زن مساوی مرد است» و «دموکراسی خوب است» پيام‌هايی کليشه‌ای هستند که تکرار و تکرار می‌شوند تا سنگر خالی نماند.

    به اين ترتيب نويسنده انشا دلخوش تکرار پيامش است. به مناسبت‌هايی می‌نويسد که خوانده شود. واقعيت را نمی‌شکافد و گاه حتی به آن نزديک هم نمی‌شود. معنايی نيست و در بهترين حالت ممکن با قطعات ادبی نه چندان درخشان سر و کار خواهيم داشت. انشا نقد نمی‌کند. انشا نمی‌آشوبد، ضربه‌ای نمی‌زند. انشا معنايی ندارد. انشا زبان نينديشيدن است.

    انشانويسی دباشی و {نا}انديشة سياسی او
    حميد دباشی در يادداشت «ايرانيان و سينمايشان: ماجرايی عاشقانه» که به مناسبت جايزه اسکار اصغر فرهادی در سايت الجزيره نوشته است به خوبی نشان می‌دهد که انشانويسی به فارسی محدود نمی‌ماند. از آن جا که يادداشت اصلی به زبان انگليسی است نمی‌توان با قاطعيت واژه‌گزينی او را در چارچوب لفاظی‌های انشای پارسی دانست. اما به جز اين، ساير ويژگی‌های انشا در يادداشتش حاضر است. او از شب‌نشينی ايرانيان گرداگرد جهان و يا بيداری بامدادی زودهنگامشان برای تماشای اوجی ديگر در سينمای ايران می‌گويد، و از توهم توطئه حکومت ايران درباره ماهيت اين جايزه. در فرازی خيره‌‌کننده می‌نويسد:«ميان ايرانيان و سينمايشان ماجرايی عاشقانه جريان دارد. هر فيلمی که يک فيلمساز خوش‌قريحه ايرانی می‌سازد نامه‌ای عاشقانه است به مردمش». او ادامه می‌دهد که تکنيک و ميزانسن اين فيلم‌ها برای خارجی‌ها مهم است، اما خود ايرانی‌ها پيامی در آن مستتر می‌بينند، پيام اين که ما هنوز به رغم استبداد سر جايمان هستيم و زندگی زيبا است. او سپس تاريخچه‌ای از سينمای ايران به دست می‌دهد و آن را به واقعه سينما رکس می‌رساند. در بخش پايانی هم با ارائه توضيحاتی درباره اصغر فرهادي، به ستايش اين پيام‌آور صلح و اميد می‌پردازد و می‌گويد:«به هنگام اين پيروزی ميليون‌ها ايرانی به فکر فيلمسازان چيره‌دستشان بودند. کسانی چون سهراب شهيد ثالث که در تبعيد مرد، امير نادری و بهرام بيضايی که بيرون از ميهنشان هستند و يا جعفر پناهی که از فيلمسازی منع شده است».

    يادداشت با پيام شروع می‌شود و پايان می‌يابد:«رژيم ايران بد است ولی ايرانيان خوب هستند». بافتن درباره سينمای ايران قرار است اين ادعا را ثابت کند. اما معلوم نيست يادداشت چه حرفی درباره سينمای ايران دارد، چرا که در واقع حرفی در کار نيست و هر آنچه جذاب به نظر رسيده سر هم سوار شده است. مثلا به اين بند توجه کنيد:«در شبی که اصغر فرهادی به فتح قله اورست سينما دست می‌يافت، فروغ فرخزاد، شاعر و فيلمسازی که جايگاهی ممتاز در سينمای ايران دارد، همچون ستاره‌ای خندان و درخشان بر اين فرزند خويش می‌تابيد». معنا: صفر. دباشی در هيچ کجا نمی‌گويد که قصدش از به هم چسباندن فرخزاد و فرهادي، مخملباف، بيضايي، امير نادری و… چيست. اين که ميرزا خان عکاس باشی برای سينما چه کرده يا نکرده و دختر لر اولين فيلم ناطق سينمای ايران بوده است يا نه، اينجا چه اهميتی دارند که دباشی بايد به آنها اشاره کند؟ آتشسوزی رکس آبادان کجای ماجرای عاشقانه ايرانيان و سينمايشان می‌نشيند و اين چه جور عاشقی است که معشوق را به آتش می‌کشد؟ اهميتی ندارد. معنا و محتوا فرع است، بايد جالب بود. و چه چيزی جالبتر از حکايت سوختن يک سينما؟ يا به رخ کشيدن اين که يک زن ايرانی آن طورها هم که فکر می‌کنيد زير چادر حبس نشده، بلکه شعر می‌گويد، فيلم هم می‌سازد و تازه در شب اسکار هم مثل ستاره‌ای بر فرزند قهرمانش می‌درخشد.

    دباشی هيچ کجای اين انشا به واقعيت سينمای ايران نزديک نمی‌شود. او نمی‌گويد که فيلم‌هايی چون «گنج قارون»، «با معرفت‌ها» و «آبشار طلا» و يا «اخراجی‌های ۱»، «فيتيله و ماه پيشوني» و «مادرزن سلام» چه جايی در ماجرای عاشقانه ايرانيان دارند. يا در ميان همان سينماگران لابد مولفی که برشمرده، ماجرای عاشقانه داشتن با فيلم‌هايی چون «بايکوت»، «ضيافت»، «خاک آشنا» و… چه جای مباهاتی دارد. اينها همه يادداشتش را به دردسر می‌اندازند و انشا دنبال شر نمی‌گردد. از طرف ديگر روشن نيست که او چگونه کليت «ايرانيان» را جعل می‌کند و در پيوندی با سينمای ايران می‌نهد. ايرانيان: ميليون‌ها شيفته سينما که شب اسکار به ياد سهراب شهيد ثالث می‌افتند و ساعت را کوک کرده‌اند تا جشن اورست سينما را تماشا کنند. برای دباشی مضحک نمی‌نمايد که دوستداران سينماگری چون شهيدثالث مشتاقانه به جشن سينمای تجاری و جريان اصلی چشم بدوزند. چند ويديويی که بعضی ايرانيان مهاجر حين تماشای اسکار از خود گرفته‌اند را آب و تاب می‌دهد و آنان را بدل به ميليون‌ها می‌سازد، و سپس در گام بعدی اين ميليون‌ها را با ايرانيان يکی می‌کند. اما از اين که بگذريم، او درباره اهميت اسکار برای بخش زيادی از ايرانيان درست می‌گويد. و اين درست جايی است که انشانويسی از انديشه سياسی بازمی‌داردش.

    اهميت دباشی در انديشه سياسی از حيث سهم او در نظريه پسااستعماری است و اين نقطه‌ای است که بايد او را جدی گرفت. موردی که البته به کلی از اين انشايش غايب است. او از رابطه قدرتی که جايزه‌دهنده آمريکايی به واسطه اسکار با خارجی برنده برقرار می‌کند غافل می‌شود. حکومت ايران را ريشخند می‌کند که درباره اين جايزه توهم توطئه دارد، و خود هم فراموش کرده که هاليوود و اسکار ابزارهای ايدئولوژيکی در خدمت بازتوليد سروری آمريکا هستند. دباشی مثل بسياری ديگر از اسکار فرهادی ذوق‌زده شده و به همين خاطر نمی‌تواند ببيند که چه طور در پس اين ذوق‌زدگی بازشناسی شرقی از چشم غربی نهفته است؛ اين که شرقی در نسبت با غربی احساس تشخص يافته و وقتی غربی او را به رسميت شناخته، هويتش به خودش ثابت شده است. به اين ترتيب او متنی در هم ريخته و حاوی پيام خوبی ايرانيان به دست می‌دهد که حتی از وفاداری به سنتی که از آن می‌آيد هم عاجز است. لحظه امکان انديشه سياسی به خاطر انشانويسی از دست می‌رود.

     
  4. جناب آقای نوریزاد این حقیر مدتهای مدیدی است که با افراد مختلف از آشنایان تل غریبه ها در مورد سکوت مردم ایران در برابر این همه ظلم و بیداد بحث میکنم لطفا به رفتار یک دوست یا همسایه یا فامیل خود که از ابتدای روز از منزل خارج و مجددا مراجعت مینماید توجه بفرمائید مدتهاست که ایرانی جماعت منفعت طلب شده و فقط به منافع شخصی خود مینگرد این نوع طرز فکر اجازه هیچ گونه اعتراضی را به ما نمیدهد و این طرز فکر در 33 سال گذشته موضوع آموزش نظام به مردم بوده که با موفقیت همه واحدها را پاس نموده اند شرمنده ام ولی ناچارم بگویم که ایرانی جماعت به سمت دریوزگی و فروختن شرف خود پیش میرود و امیدی به بهبود آن نیست

     
  5. با سلام :وضع جاری در مملکت ما بر هیچکس پوشیده نیست و همگی شرمسار از بی خاصیتی خویشیم اما چه باید کرد ؟منی که یک زن خانه دار هستم و از فجایعی که در زندانها اتفاق میافتد پشتم میلرزد چه کنم ؟ از مرگ نمیترسم که مرگ در راه اعتفاد عین شرف است اما رفتارهایی که با زنان می شود چه؟ لطفا بگویید وظیفه ی ما چیست تا به جای شرمساری دینمان را نسبت به خدایمان و مردم دردمندمان ادا کنیم.

     
  6. پشتیبانی وب سایت

    At 2012.04.15 17:41, Naashenas Mihandoost said:

    چند وقت بود که دوست داشتم مطلبی که بیانگر شرایط کنونی کشورمون و دلائل وجود این مشکلات باشه بخونم که با استفاده از ادبیات ساده نوشته شده باشه. نه اینکه دانش ادبیات اندکی داشته باشم یا از شرایط مملکت مطلع نباشم، نه، به خاطر اینکه فکر میکنم اکثریت مردم ایران شاید، حوصله، فرصت یا سواد خواندن متنهایی که با استفاده از ایهامات و ضرب المثل ها و ادبیات زیبا و غنی فارسی توسط نویسندگان زبردستی همچون جناب نوریزاد نوشته شده باشه را نداشته باشند. شاید این نظر بنده باب میل دوستانی که خوششون نمیاد از ایرادات ایران و ایرانیها (خودمون) گفته بشه نباشه. اما ما ۳ دهه حکومت اسلامی که هدفش گسترش خرافات و جهل جهت حفظ حکومت هست را تجربه کرده ایم، و همچنین، نتیجه داشتن مملکتی که هدف شاه مملکت تبدیل ایران به یکی از پیشرفته ترین کشورهای منطقه بود، با وجود اینکه ۵۰ درصد جمعیت کشور بیسواد بودند، را دیده ایم. به نظر من باید به این نتیجه رسیده باشیم که اگر بنده دیوان شعر حافظ را هم از حفظ باشم اما از حقوق اولیه انسانی خود بی اطلاع باشم، شاید توانائی دفاع از حقوق خود و تشخیص خوب و بد را نداشته باشم. خلاصه کلام، جناب نوریزاد عزیز و دلیر، بنده از شما عاجزانه تقاضا دارم که طرف صحبت خودتان را مردم کوچه بازار قرار بدهید و با ساده ترین ادبیات مردم ایران را از حقوق اولیه خود آگاه فرماید. خواندن نامه زیبای شما به رهبری تنها درد بنده را تسکین میدهد که، خدا رو شکر، کسی هم از درون این نظام پیدا شد و حرفای دل من را به صورت خیلی زیبا بازگو کرد…اما من و افرادی مثل من یا در خارج از کشور زندگی میکنیم و یا در داخل ایران در اقلیت هستیم و سهمی اندک در تعیین سرنوشت کشورمان داریم. در انتها، جسارت و دلسوزی شما برای میهنمان ستایش بر انگیز است.
    [Reply]

    At 2012.04.15 17:42, آزاد said:

    کوه با نخستین سنگها آغاز می شود
    و انسان با نخستین درد

    یک پیشنهاد سبز: پیاده روی و کوه پیمایی سبز

    با سلام،
    لطفا با توجه به جایگاه و مقبولیتی که دارید، این پیشنهاد سبز را فراخوان دهید. به این صورت که آخرین جمعه هر ماه همه ( و بصورت خانوادگی) به کوهپیمایی در اطراف شهرهای خود که معمولا مرسوم است رفته و کسانی هم که به هر دلیل توانایی کوهپیمایی را ندارند می توانند از منزل خویش تا نقطه شروع پیاده روی نمایند. روی این
    حرکت اگر مانور داده شود هر ماه می تواند با شور بیشتری برگزار شود و به عنوان بزرگترین کمپین مخالفان عمل نماید.
    البته ناگفته نماند که تمرکز اصلی بر آخرین جمعه هر ماه است و دوستان فعالتر نیز می توانند از جمعه های دیگر برای خبر رسانی و آگاهی بخشی مردم استفاده کنند و همه را به پیاده روی و کوهپیمایی آخرین جمعه هر ماه دعوت نمایند.
    مطمئنا اگر اطلاع رسانی قوی شود شاید روزی را شاهد باشیم که مردم بصورت میلیونی جمعه آخر هر ماه به پیاده وروی و کوهپیمایی می روند و این بزرگترین و رساترین فریاد اعتراض مسالمت آمیز آنان خواهد بود که بی شک در رسانه های عمومی جهان نیز بازتاب خواهد یافت.
    منفعل بودن بزرگترین آفت یک جنبش است. اگر امروز ما خود برای آینده خویش تصمیم نگیریم دیگران برای ما تصمیم خواهند گرفت.
    با این حرکت مدنی:
    اولا از این حالت انفعال خارج شده و ما دوباره همدیگر را خواهیم یافت
    و دوم اینکه عظمت مخالفین را به رخ حاکمیت خواهیم کشید.
    سوم اینکه به کسانی از حامیان حاکمیت که تعداد مخالفین را کم می پندارند عظمت آنها اثبات خواهد شد.
    چهارم اینکه حاکمیت نیز در مواجهه با این وضعیت کاملا گیج خواهد شد. چرا که نمی داند چه عکس العملی نشان دهد. نمی تواند بزور به مردم بگوید که شما حق رفتن به کوهپیمایی را ندارید و در صورت سنگ اندازی هم رسوایی هر چه بیشتر خویش را در بین حامیانش و همچنین طیف خاکستری جامعه رقم خواهد زد.
    روزهایی را تصور کنید که همه بجای اینکه در خانه های خویش نشسته و بر آنچه بر ایرانی معاصر می رود افسوس می خورند بصورت میلیونی روانه کوهها و تفرجگاههای پیرامون شهر ها شده و بزرگترین حرکت مدنی جهان را رقم می زنند.
    آری ما دوباره همدیگر را خواهیم یافت و فریاد رسای ازادی سرخواهیم داد.

    به امید پیروزی جنبش سبز
    در چارچوب جنبشی مدنی، عقلانی، منطقی و مسالمت آمیز.

    (هشدار یک آسیب بزرگ:
    یک آسیب بزرگ که ممکن است این حرکت را از همان ابتدا دچار چالش نماید و بهتر است همین جا هشدار داده شود، انجام حرکات افراطی و هنجارشکنانه و مشکوک است که معمولا از طرف گروههای تندرو در جهت مطرح نمودن خویش و یا حتی خود حاکمیت جهت لطمه به اتحاد جمعی مردم دامن زده می شود. لازم است از همان ابتدا هوشیار بوده و با آگاهی
    رسانی لازم و بموقع و طرد چنین حرکات افراطی و هنجارشکنانه، اصل این حرکت از این آسیب بزرگ مصون نگه داشته و از به حاشیه رفتن این حرکت مدنی و در در نهایت اغما آن جلوگیری شود.)
    [Reply]

    At 2012.04.15 18:16, ناشناس said:

    با سطر سطر سخنان ایشان موافق و همراهم… الملک یبقا مع الکفر و لا یبقا مع الظلم… پاینده باشید
    [Reply]

    At 2012.04.15 19:13, شیراز سبز said:

    حرف دل ۸۰ درصد مردم را زدی
    درود
    درود
    درود
    [Reply]

    At 2012.04.15 19:32, خسته اما با لبخند ! said:

    (( رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقده من لسانی یفقه قولی )) مطمئنم که این آیه ی شریفه را در تنگنای زندان انفرادی و به دور از دوستان و آشنایان زیاد قرائت کرده ای که نطق تو این چنین فصیح و بلیغ گشته است ، این قلم ، قلمی هدایت شده از سوی صاحب قلم است ، سخنانت از این بابت است که بر عمق جان خسته مان می نشیند ، خدایا ذره ای از این شجاعت را در رگ های بقیه ی دوستداران امام و انقلاب جاری کن !
    [Reply]

    At 2012.04.15 19:40, محسن said:

    درود بر شما آقای نوری زاد، کیف کردم از این بی پرده گویی و صداقت.
    [Reply]

    At 2012.04.15 19:57, نرگس said:

    سخنی با آقای نوری زاد عزیز داشتم

    آقای نوری زاد سلام

    من کمابیش مطالب شما را میخوانم و میدانم که برای به محاق بردن و کم اثر کردن گفته های از سر درد شما چگونه به حربه تخریب شخصیت شما متوسل شده اند.
    آقای نوری زاد، من به عنوان یک شهروند عادی جامعه از شما میخاهم خواهشی داشته باشم. دیدم در قسمتی از مطلبتان به مسئله قانون و لزوم اصلاح و بازبینی آن بعد از ۳۰ سال تاکید کرده اید. نمیدانم این قانونِ مدنظر شما قانون خاصی را اشاره دارد یا تمام قوانین اعم از مجازات و خانواده و غیره و غیره را نشانه می رود. اما دوست دارم و از شما خواهشمندم در مورد این مسئله و خلاءهای قانونی که به خصوص در قانون خانواده ی کشور ما موج میزند، به طور مبسوط بنویسید. حال که شما با این حد از دغدغه و نگرانی، نسبت به حقوق تضییع شده ی ملت ایران ایستاده اید و میجنگید و توجهات بسیاری را به خود جلب نموده اید، از شما میخواهم صدای ما مردم ضعیف و ستمدیده باشید. آقای نوری زاد، از شما میخواهم از قانون خانواده ای که به اذعان بسیاری از وکلا و دانش آموختنگان حقوق، به هیچ وجه تناسبی با وضعیت فعلی جامعه نداشته و در حق زنان سرزمین من که امروزه نیمی از قشر فعال جامعه مرا تشکیل میدهند، اجحاف مضاعفی دارد. چه بسیار زناان و دختران بخت برگشته ای که به خاطر نااهلی شوهرانشان در وضعیت تعلیق به سر می برند و طلاقشان هم داده نمیشود. چون حق طلاق با مرد است. چه بسیار زنان و دختران رنجدیده و ستمدیده ای که به خاطر به اجرا گذاشتن مهریه، به تلافی شوهر، طلاق داده نمیشوند و در برزخی از سرگردانی به سر می برند. چه بسیار زنان و دختران مظلومی که شوهرانشان برای نپرداختن مهریه متواری شده و وضعیت آن ها را برای زندگی یا جدایی بلاتکلیف گذاشته اند.
    و چه بسیار زنان و دختران مظلومی که با وجود زندگی در شرائط عسر و حرج و داشتن حق طلاق، چون قادر به اثبات عسر و حرج نیستند یا روند دادرسی به دادخواست شان را طولانی می بینند، از خیر حق خود میگذرند و به زندگی در شرائط نکبت بار تن می دهند. چه زنان معصومی که با وجود داشتن بچه، به خاطر بی توجهی شوهر به هزینه های زندگی راهی دادگاه شده اند و با اشک و آه، از قاضی نفقه شان را التماس میکنند و دست آخر مبلغی خیلی ناچیز به عنوان نفقه ی خودشان و بچه شان تعیین می شود. چه بسیار زنانی که با دار و ندار شوهرشان ساخته و شوهر با قائل شدن حق ازدواج مجدد یا موقت برای خود، پنهانی یا علنی به کامجویی از زن یا زنان دیگر روی می آورد و زن خود را تحت بدترین فشارها و محدودیت ها باقی می گذارد و به او بی توجهی میکند و این زن هیچ حق و چاره ای برای یک زندگی شرافتمندانه ندارد.

    آقای نوری زاد از شما خواهش میکنم که تیغ نقدتان را بر این قانون مفسده انگیز خانواده ی ایران که به جای آنکه پشتیبان و حامی قشر ضعیفتر باشد، بر قدرتمند تر شدن جنس قوی، بنا گذارده شده، بکشید و صدای ناله ی زنان و دختران سرزمین مرا به گوش مردم برسانید.
    [Reply]

    At 2012.04.15 21:57, علیرضا said:

    با سلام بر محمد نوری زاد ساده و روان نویسی شما مرا هم مثل دیگران شیفته کرده . در درستی تمام مقاله خللی نیست و عقل سلیمی پذیرای ان باید باشد الا انان که میترسند پاسخگو باشند .اما اوردید اگر اکثریت مردم خواستار ادامه همین وضیعت بودند ما لال میشویم نکته همین جاست که اکثریت حق ندارد بخاطر اینکه اکثریت است مرا که در اقلیت هستم زیر پایش له کند البته من میدانم نظر شما هم این نیست .باری پیشنهادتان به معممین خانه نشین جای تامل دارد اگر عمل کنند سیستم نیز خوشحال خواهد شد اما بنفع خود اقایان نیز هست بدین طریق اعلام برائت میکنند .
    [Reply]

    At 2012.04.15 21:58, ناشناس said:

    من به آقای نوری زاد اعتراض دارم. اعتراض به این که او ازکجا می داند دردل ما چه می گذرد که درست به همان چیزها می پردازد؟ این حرفا که نوری زاد گفته حرف من بوده و هست. نوری زاد ازکجا ازدل من خبرداشت؟ من اعتراض دارم.
    [Reply]

    At 2012.04.15 22:05, حامد ارشادطلب said:

    سلام
    به
    زاده نور
    به زادگاه نور
    به
    نوریزاد
    بعد از خوانش گفتار آسمانیت
    فقط میتوانم یکى از شعر هایم را براى خوانش تقدیمت
    کنم

    نگاه کن
    ولى به افق هاى دور نه
    به پنجره ها ئى که بسته میشوند
    به گوشها ئى که از شنیدن صداى تو خسته میشوند
    به پیوند ها ئى که یکى یکى گسسته میشوند
    به عهد هائى که هزار هزار شکسته میشوند
    و تو هنوز آ ما ده رفتن نیستى
    بار سفر را زودتر ببند
    و گر نه
    جاده ها ى فرار هم
    به رویت بسته میشوند٠
    (ما بیشماریم)
    [Reply]

    At 2012.04.15 22:20, ناشناس said:

    منم نظر موافقی دارم و همه مردم ایران حتی حاکمان هم میتونند که ظلم و ستم از حد گذشته ولی من دلیل ساکت بودن مردم رو نبود یک رهبر مستقل و مدبر میدونم و مردم باید توسط یک رهبر هدایت شوند که آقایان موسوی و کروبی می خواستند این مسیر رو به مردم نشان بدند اما دولت آنها رو سرکوب کرد و مردم هم حمایت نکردند
    انشالله که زمان تاریکی فرا رسیده
    [Reply]

    At 2012.04.15 22:22, ناشناس said:

    کاش روحانیون این حرفهایی که به خورد مردم میدن خودشون هم بهش فکر کنن شاید فرجی بشه
    [Reply]

    At 2012.04.15 22:25, ناشناس said:

    از سایت کلمه بابت این مصاحبه تشکر میکنم و خواهشم اینکه از تمام روشنفکر های مثل اقای نوریزاد مصاحبه کنند تا مردم روشنتر و آگاه تر شوند
    [Reply]

    At 2012.04.15 22:48, امین said:

    فقط میتونم بگم احسنت. حرف دل ما رو میزنی برادر.
    [Reply]

    At 2012.04.15 23:21, ثابت قدم said:

    این که آقای نوری زاد دراین مصاحبه به قاچاقچی گری سپاه اشاره کرده و بردروغگویی مسئولین تأکید کرده شاید می خواهد بگوید که مردم ایران چون درکنارسفره دروغ مسئولین نشسته اند خودشان هم دروغگو ودروغ پردازند. وهمین خوردن دروغ و بالا آوردن دروغ است که وضع ما را به اینجا کشانده.
    [Reply]

    At 2012.04.15 23:22, ناشناس said:

    خیلی خوشم اومد:

    قبول دارم که در یک بن بست ما و شما قدرت مانور چندانی نداریم. مگر این که پر در بیاوریم و پرواز کنیم. من اتفاقاً به همین پرواز فکرمی کنم. به این که در یک تنگنای محاصره شده از غیرممکن ها، بشود به ممکن ها دست برد و راه گشود. بشود پرواز کرد و از بن بست بدر رفت.
    [Reply]

    At 2012.04.15 23:36, خسته ام خسته said:

    بهترنیست آقای نوری زاد برای همیشه ول کنیم این بحث ها را؟ بگذارید مردم خودشان تصمیم بگیرند که چی بگند و چی نگند. شما مگه نماینده مردمید؟ این مردم باندازه کافی ضررکردن. تورو خدا ول کن این بحث ها را . مردم خسته شدن ازبس لعن ونفرین کردن این و اونو. بذارنفس بکشیم و انقلابی رو که زاییدیم بزرگش کنیم.بعد بریم سراغ یه انقلاب دیگه
    [Reply]

    At 2012.04.16 07:38, ناشناس said:

    بزرگواری یعنی این که بشی غمخوار اونایی که غمخوارندارند. ازاین که غم مارو می خوری آقای نوری زاد از تو ممنونم. خدا یه روز بیاره که ما غم داشته باشیم اما غم علم و همفکری و دوستی. نه این که غصه بخوریم که به اونایی که اعتماد کردیم زدند و بردندو سرمون کلاه گذاشتن.
    [Reply]

    At 2012.04.16 08:52, سرحال سرحال said:

    ای اقا یاخانم خسته
    بهتره هیچ حرکتی نکنی تا خستگییت بلکه بدر شود.این همه کامنت در ستایش این رستم زمان از دید خسته شما مغفولمانده!!!
    واما درود بر اقای نوری زاد …..درود بر شجاعت،جسارت ودرایت جنابعالی …..افسوس که قدر گوهر گرانبهایی چون شما را نمی دا نیم هنوز
    و ان زمان میفهمیم که……….
    [Reply]

    At 2012.04.16 08:57, حامد ارشادطلب said:

    بارود مجدد به زاده نور
    به نوریزاد

    میدانم که گفتارهاى آسمانى شما فقط براى خوانش نیست

    ولى ما فقط آنها را میخوانیم و میگذریم
    شما هم بابت این ناسپاسى از ما بگذر٠

    تاریخ روزهاى عادى و بى اتفاق را به خاطر نمى سپارد
    و هر اتفاق تاریخى
    زائیده باورى بزرگ است
    در واقع پشت هر رخداد تاریخ ساز
    باورى سترگ ایستاده است
    پس باورها یمان را همواره به روز کنیم
    شاید
    یکى از روزها ى پیش رو
    صحنه رخداد بزرگترین ا تفاق تاریخ باشد٠

    (ما بیشماریم)
    نوشته شده توسط حامد
    فروردین ۹۱
    [Reply]

    At 2012.04.16 11:42, حامد ارشادطلب said:

    تاریخ روزهاى عادى و بى اتفاق را به خاطر نمى سپارد
    و هر اتفاق تاریخى
    زائیده باورى بزرگ است
    در واقع پشت هر رخداد تاریخ ساز
    باورى سترگ ایستاده است
    پس باورها یمان را همواره به روز کنیم
    شاید
    یکى از روزها ى پیش رو
    صحنه رخداد بزرگترین ا تفاق تاریخ باشد٠

    (ما بیشماریم)
    نوشته شده توسط حامد
    فروردین ۹۱

    من هم مثل دیگران گفتار آسمانیت را خواندم و گذشتم
    با اینکه میدانم گفتار شما فقط براى خوانش نیست
    شما هم از ما بگذر
    و به ناسپاسى ما خرده مگیر
    تو راهت را ادامه بده و یک تنه بجنگ
    ما قول میدهیم مرتب
    برایت هورا بکشیم
    و شما هم به همین همراهى بسنده کن
    [Reply]

    At 2012.04.16 19:35, انتخاب said:

    به هر حال این نگاه و به قول شما این زاویه ی قیفی شکل وارد عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و نظامی شده است به هیچ وجه هم اذعان به ناکار امدی ندارد و تازه مدعی است هم برای ایران و هم برای مدیریت جهان برنامه دارد.

    آقا این ها همه اش داستان است. روحانیت ما و مراجع ما اگر برد و نفوذی در پاکسازی جامعه ی جهانی داشتند در پاکسازی همان قم خودشان توفیق پیدا می کردند. شهر قم از دست اینها دارد نفسش بند می آید. چرا باید قم بشود اول شهر فاسد کشور؟ آن هم درست در مجاورت بیت علما و فضلا؟ من شخصاً معتقدم علمای ما به هرکجا که پا نهاده اند آنجا را بدلیل تخصصی که نداشته اند و بدلیل دخالت های بی جایی که کرده اند ضایع کرده اند. شما یک جا را بگردید و نمونه بیاورید که همین روحانیت سنتی ما بدان ورود کرده و آنجا را از نقطه ی الف به نقطه ی ب برخورداری رسانده. مگر آنکه آن روحانی در دایره ی تخصصی اش که علوم اسلامی است کاری کرده باشد. که البته در آنجا هم باید بگردیم و ببینیم تفسیر او از اسلام آیا همین اسلام حکومتی است یا آن اسلامی که به یک کمونیست همان احترام را می گذارد که به پسر یک پیغمبر.

    من خدا وکیلی این امیر قطر را خیلی موفق تر از کل سیستم حکومتی خودمان می دانم. یعنی شما همه ی مردان متخصص ما را – چه روحانی و چه غیر روحانی- جمع کنید در یک جا اگر توانستند یک شهر کوچک مثل همین قم را بلحاظ اجتماعی و فرهنگی و معرفتی اداره کنند؟ کلی هم پول و اختیار و امکانات در اختیارشان بگذارید. اعتراف کنیم که امیر قطر یک تنه از همه ی مردان ما موفق ترعمل کرده. از فکر دیگران سود برده. پول داده فکر و مشورت خریده. و مهمتر از همه، وقتی به یک مشورت و یک علم دست پیدا کرده به آن عمل کرده. مملکت یک وجبی اش را چنان برآورده که چشم و دل خیلی ها را برده. جوری که خود ما حسرت یک خیابانش را داریم. نظمش را و انظباطش را و توسعه و تجارت و پولی را که از هر کجا به کشورش سرازیر می کند.

    این است رهبری. این است مسلمانی. این است سربرآوردن و اظهار وجود کردن. اسلامی که در خیابان های قطر رفت و آمد می کند هزار برابر اسلامی که در قم دست به دست می شود کارا تر و دلنشین تر و خدایی تر است. در قطر- که من ندیده امش- جوان و پیر و دختر و پسر خدا را در دسترس تر می بینند. آنانی هم که به خدا معتقد نیستند از خدای قطری ها به نیکی سخن می گویند. بگذریم از این که دختران ما را برای همخوابگی برای شیوخ منطقه می برند. این دیگر به میزان واقعی بودن ام القرایی کشور ما بازمی گردد.

    امیرقطر در سال گذشته از چاه های مشترک گاز دقیقاً یکصد و بیست میلیارد دلار گازبرداشته و فروخته. ما چی؟ سی میلیارد. این است ذکاوت و هوشمندی و اصلاً مسلمانی. با شعار مگر این که بشود بوق بلندگو را به ارتعاش انداخت. با شعار که سنگ بر سنگ نهاده نمی شود. با شعار که فهمی بر سفره ی کسی نمی نشیند. از بس شعار دادیم و شعار فرو بردیم، جامعه و تاریخ و خدا و لیاقت و هر چه که هست از شعار دان خودش یک آدم همجنس مثل احمدی نژاد را نصیب ما کرد تا کیسه ی شعار ما را از شعار پر کند.

    مردمی که وقت و سرمایه هایشان را صرف شعار بکنند، پوک مغزند. و پوک مغزان آن کسانی هستند که درست در مجاورت سرنگونی هیاهو می کنند. خدا وکیلی اگر یکی پیدا شود و در سخن مسئولان ما میزان شعار را با واقعیت و منطق رصد کند خواهد دید که نتیجه بسیار هولناک است. ما راه رفتیم و شعار دادیم و برای همان راه رفتنمان، هم از خودمان تشکر کردیم و هم کلی پول به حساب شخصی مان واریزکردیم و هم یک چند تا یی سمینار و سمپوزیم برای همان راه رفتنمان برگزار کردیم. عقل هم خوب چیزی است. ما عقل را نهاده ایم و شعار را برگزیده ایم. معلوم است که عاقبت این شعارگرایی با سر به زمین سنگی فرود آمدن است.
    [Reply]

    At 2012.04.16 23:13, آزاده said:

    از همه مهم تر این کلمه که این مقلات را منتشر میکند و تکثر را در جنبش سبز قبول دارد آیا تا به حال کسی دیده که در کلمه مقاله ای از یک زن بی حجاب منتشر شود ؟ کلمه یک روزنامه مردانه و بسیار عقب مانده است که حتا در رویا هایش نمی تواند تصویری از برابری نشان دهد .
    اینجا فقط مردان می نویسند و اگر بندرت حرفی از یک زن منتشر شود باید با چادر و چاقچور باشد .با این ریتم کلمه در قرن بیست و سوم شاید به درجه ای که ما امروز از او انتظار داریم برسد ! از همه مهمتر کلمه سانسور می کند و هرچه به مذاقش خوش نیاید اگر چه مودبانه و مقبول باشد منتشر نمی کند. کلمه در انحصار مردان است البته نه هر مردی باید ریش داشت و چند انگشتر نگین درشت به دست !
    [Reply]

    At 2012.04.17 00:47, ناشناس said:

    من رویایی دارم. که به بلوغ برسم. سرفراز باشم. بجای صورت ترش، لبخند داشته باشم. واقعامی شود درداخل ایران بود و به قصابی چون علی فلاحیان اینگونه با جفت پا توی صورتش رفت؟ یا رستم قاسمی را در دستمال یزدی فتیله کرد؟ یا آخوندهای شکمباره و مفتخواررا از آخوندهای منصف و ساده زیست جدا کرد و مفتضحشان کرد و به آیت الله ها اینجور دادزد؟ من که بهت زده ام.
    [Reply]

    At 2012.04.17 01:05, ناشناس said:

    نفرین برکسانی که ازدیوار اعتماد ما بالا رفتند.
    نفرین برکسانی که ما را وایمان و اعتقاد مارا غارت کردند
    درخبرها آمده بود که سپاه قرارداد سنگین انتقال آب دریای خزر را به مناطق کویری با دولت بسته است. یک قرارداد کلان درادامه قراردادهای کلان دیگر.
    بهترنیست کل مملکت را به اسم سپاه سند بزنیم و خودمان هم عمله اکره های سپاه بشویم؟
    راستی آقای نوری زاد دراین مصاحبه درباره وسایل دزدیده شده تان چیزی نگفتید.
    [Reply]

    At 2012.04.17 08:49, یک پاسدار فربه ازمال حرام said:

    آقا ما چکارکنیم ازدست این نوری زاد گور به گورشده؟ شما بگید؟ آبرو برا ما گذاشت؟ نه. زندگی مارو به هم ریخت. چی ازجون ما می خواد این فلان فلان شده؟
    اوهوی نوری زاد بشنو
    تا نفت هست و اسلحه هست و مردم بزدل ما هم هستیم. ما که باشیم هم بیکاری هست هم اعتیاد هم تن فروشی دختران سیزده ساله. اصلا خودمون این دخترای سیزده ساله رو می فرستیم تو بغل عربا و کلی بابتش پول می ریزیم توجیب مون. ما وقتی وسایل آرایش به اسم وسایل نظامی قاچاق می کنیم چرا نباید دخترای آرایش کرده رو صادرکنیم تو بغل عربا. ما که باشیم دزدی هست دروغ هست. به کوری چشم نوری زاد
    [Reply]

    At 2012.04.17 12:05, ناشناس said:

    واقعا که این کشور فلک زده
    [Reply]

    At 2012.04.17 15:56, ایرانی سبز said:

    سلام بر شما آقای نوری زاد
    حق در کلام شما استوارترین مفهوم ای است که به کار گرفته می شود بی پرده و آزاد بدون لکنت و بدون هیچ ترسی! انگار که شما در خارج از ایران هستید که اینگونه سخن می گویید !!!
    اما … به نظر من شما بزرگترین سهم را در آگاهی مردم دارید ، و اگر در این امر بکوشید در آینده بهترین نامها از شما بجا خواهد ماند
    فقه در اسلام به شکل امروزی یعنی ذلت و تحقیر اسلام
    به امید آگاهی همه مردم ایران
    [Reply]

    At 2012.04.17 19:05, ناشناس said:

    مرسی
    واقعا جملاتت خدایی است
    [Reply]

    At 2012.04.17 23:04, محق said:

    با سلام به اقای نوری زاد , ما نیز با نظر شما مبنی بر لزوم همرنگی و همشکلی علما با عامه مردم موافقیم . شاید توصیه أمیر المؤمنین علی بن أبیطالب علیه السلام نیز همین باشد . زی طلبگی ایجاب میکند که بهترین زی باشد و بهترین اینست که لباس تشخص و شهرت را از تن به در کنند و به رنگ مردم در ایند ( شاید لباس رسول الله (ص) نیز همشکل لباس مردم , در مکه و مدینه بوده است ) .
    مولی علی علیه السلام فرمود :
    إنّ أحسن الزّیّ ما خلطک بالنّاس، و جمّلک بینهم، و کفّ ألسنتهم عنک
    یعنی :
    بهترین شکل و کیفیت زندگی آن است که تو را با مردم در هم آمیزد و تو را در نظر مردم زیبا کند و زبان سرزنش و شماتت مردم را از تو دور کند.
    ما باید که إختلاط بعض از علما با خودمان را ارج نهیم ، جمال زیبا و إلهی آنان را به تماشا بنشینیم و زبانمان را به تعظیم و تکریم آنها بگشاییم .
    ای کاش رسد روزی که برای إختلاط کامل ، همه علما با ما مردم همرنگ و هم لباس شوند ( یا ما به لباس انان در اییم و یا آنان به لباس ما , و این دومی اولی است ) .
    [Reply]

    At 2012.04.17 23:48, minoo said:

    mayeye eftekhar
    [Reply]

    At 2012.04.18 08:08, ناصرالدین شاه said:

    آقای نوری زاد شما چه خامی برادر. کدام روحانی به اختیارخود لباسش را درآورده و کنارگذاشته. نودونه درصد اعتبار یک روحانی به لباسش است شما می گویی آن نودونه درصد را بگذارد زمین و با همان یک درصد زندگی کند؟ خام نباش برادرمن. روحانی را اگر لباسش را درآوری تعادلش بهم می خورد. غافل ازاین که تازه شده مثل بقیه. اینها ازاین که مثل بقیه باشند دروحشت اند.
    [Reply]

    At 2012.04.18 08:10, ناشناس said:

    دلم خونه ازدست انقلابی که به دست ناکسان افتاد و سوخت. زمین انقلاب اسلامی یک زمین سوخته است. هیچ بذری درآن نمی روید. این زمین را باید شست و اسیدها و نمک ها و چرکی هایش را زدود. مگر خدا و خیزش مردم کاری بکند.
    [Reply]

    At 2012.04.18 10:01, حامد said:

    به همان دلیل که در کربلا حکم بر قتل امام حسین دادند
    [Reply]

    At 2012.04.18 10:02, حسین said:

    دراین روزهای تاریک چقدر این حقایق تلخ امیدوار کننده اند. به نظر من شجاعت بزرگترین گمشده ی ما ایرانیان است . آن هم در کشوری که از قدیم مردانگی و غیرت زبانزد بوده . از منظر دینی هم بزرگانی چون علی (ع) را داشته ایم که به شجاعت و دوری از ترس اصرار داشته اند.ولی حالا چه ؟ سالهاست اعراب ناموسمان را به یغما می برند و هیچ کدام از مسئولین و به اصطلاح علما به روی مبارکشان هم نمی آورند . رویشان را بر گردانده اند و سوت میزنند انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده. واقعا شرم بر این دکان ذلت فروشی
    [Reply]

    At 2012.04.18 20:02, MRM said:

    من کامل متن رو نخوندم
    فقط در رابطه با تیتر بگم واقعا وضعیت خیلی بدیه که محمد نوریزاد باید به علماء دین این نکته رو یادآور بشه

    البته نمی تونم این موضوع رو هم درنظر نگیرم که با توجه به تجربه شخصیم معمولا بزرگای دین از زاویه بالاتری به امور نگاه میکنن . . فکر کنم در باره تصمیم گیری نهایی باید صبر کرد
    [Reply]

     
  7. با سلام به دوست گرامی امید!
    من آقای هیچکس نیستم خانم هیچکس هستم!

    در ضمن چرا به جای ترکیه و اندونزی، ژاپن را مثال نمیزنید؟ آنها نه اسلام دارند و نه پول یا مفت نفت! فقط فرهنگی بسیار غنی دارند. در ماجرای زلزله و سونامی اخیر دیدیم که نحوه برخورد آنها جهان را به حیرت فرو برد! تکنولوژی آنها هم شگفتی ساز است. گذشت و عقل گرائی آنها در مسئله هیروشیما هم سرمشق خوبی است. سخت کوشی آنها، اعتمادی که ملت به دولت دارد و احترام و پاسخگوئی دولت به ملت همه و همه نشان میدهد که میتوان مسلمان نبود اما ملتی موفق و سربلند بود!

     
  8. آقای نوری زاد
    مگر شما قبل از تحول فکری سال 88 مسلمان نبودید؟ مگر قبله و نماز و روزه نداشتید؟ مگر قرآن نمیخواندید؟! آیا بعد از آن تحول فکری از خودتان چیز جدیدی اختراع کردید و به اسلام اضافه کردید؟! تفاوت “مسلمانی” شما قبل و بعد از سال 88 ، تفاوت بین یک مسلمان انسان و یک انسان مسلمان است! هنگامی متحول شدید که زنجیرهای اسارت اطاعت را از دست و پای خود باز کردید! چه چیزی شما را به اسارت برده بود؟ جز همان آموزه های اسلام؟ این تناقض نیست که یک دین هم اسیر کند و هم آزاد! این نقطه ضعف اسلام محسوب نمیشود؟ از کجا معلوم که اکنون نیز در نقطه ضعف دیگری از این دین نیستید تا با اتفاق دیگری در آینده از آن خبر دار شوید و تغییر موضع دیگری بدهید!

    نمیخواهم قبله عوض کنید یا مراسم نماز و روزه خود را ترک کنید! اما از این قبله و مراسم و مناسک هویتی نسازید که بدون آن شناخته نشوید. حتی اگر روزی اسلام را بعنوان یک دین کنار گذاشتید هنوز هویت یک انسان را برای خود قائل باشید و احساس پرت شدگی از یک قله و سقوط به یک دره را نداشته باشید و بتوانید مثل یک انسان زندگی کنید! برخلاف آنچه که متولیان روحانی آنهم برای حفظ بقای خود و نه لطف به ما در منبرهای خود در مغز ما ایرانیها فرو کرده اند، اسلام فقط یک اعتقاد و روش است یک “هویت” نیست که نتوان بدون آن زندگی کرد و به قول شما اگر مسلمانی خود را کنار بگذارید ندانید که از فردا چه بکنید! وقتی اسلام هویت فرد شد، هرگونه انتقاد و احساس خطر برای آن مانند لرزیدن پایه های هویت فرد است و پر واضح است که برای مقابله با آن به هر کاری دست زده میشود و هر رذالتی برای حفظ وجود خود و نه اسلام، انجام خواهد گرفت.

    دنیا را از دریچه دین نبینید آنهم دینی که ضعفهای فراوانی در پیاده سازی دارد که نمیتوانید آن را انکار کنید. دنیا بسیار بزرگتر و انسان بسیار پیچیده تر از آن است که بتوان همه راه حلهای مشکلات آن و چگونگی اصلاح رفتارهای او را از درون دینی در آورد که کتابش معجونی از آیات متضاد و متناقض است. اینکه شما بخواهید برای آزادی یک غیر مسلمان جان خود را فدا کنید، ربطی به اسلام ندارد، که می گوئید ” می خواهی بدانی من همین اکنونه به کدام اسلام دل بسته ام؟” این تراوش انسانیت شماست. لازم نیست هر صفت خوب و انسانی خود را به “مسلمانی” خود ربط دهید. همین نشانه هویتی شدن دین است. آنچه که سر منشا خطای دیروز و شاید امروز و فردا باشد، همین است.

    بیرحمترین دیکتاتور قرن معاصر که در 10 سال زمامداریش هزاران ایرانی در زندانهایش شکنجه و اعدام شدند، هزاران نفر از وطن خود آواره شدند، هزاران نفر در جبهه جنگ از هر دو کشور ایران و عراق کشته شدند تا راه قدس از کربلا بگذرد، دقیقا مبتلا به بیماری هویتی کردن دین اسلام بود. همان بیماری اکنون مبتلابه فرد دیگری شده است، خود را علی میداند و بقیه را دشمن علی. حالا شما بعد از اینهمه خسارت باز هم چشم به همان راه و کمک همان رهبر و مراجع و علمای اسلام دارید؟ باز هم میخواهید از همان چشمه مسموم، آب شفا بردارید و به حلق این مردم درد کشیده بریزید! هنوز هم به این باور نرسیده اید که این راز عقب ماندگی شماست. حق ندارم عصبی باشم!

    مگر اسلام بر اساس آیات قرآن آخرین و کاملترین دین نیست پس پیشنهاد شما برای ” ترمیم کاستی ها و زشتی ها و موارد غیرعقلانی آن ” چه توجیهی دارد؟ جز اینکه بپذیریم که کاملترین نیست! شاید بگوئید که این نقص انسان است که نمیتواند اسلام را خوب درک بکند. این نقص کی و چه زمانی برطرف میشود؟؟ آیا 1400 سال دیگر هم باید بگذرد تا بتوان اسلام را به طرز مطلوب اجرا کرد؟

    من به جز اسلامی که در این 32 سال دیدم، اسلام دیگری نمیشناسم و نمیخواهم که اسلام دیگری را بشناسم چون میدانم که ظرفیتی بیش از این ندارد. نمیخواهم حتی یک سال دیگر به شما یا خاتمی یا کلمه یا موسوی و کروبی یا حتی ملغمه بی معنی به نام “ملی-مذهبی” فرصت اجرای اسلام ناب تری را بدهم که از اکنون و از خطاهای گذشته مدعیانش معلوم است که چه خواهد بود.

    من اسلام را مردود و مطرود نمیدانم البته که میتواند پاسخگوی برخی نیازهای ابتدائی بعضی انسانها باشد. اما به هیچوجه آن را راه حل مناسبی برای حل مشکلاتی که اکنون دست به گریبان آن هستیم نمیدانم. چگونه ممکن است علت مشکل راه برطرف کردن آن هم باشد؟!
    اسلام را برای نژاد ایرانی آموزه ای پیش پا افتاده میدانم. برای پاسخگوئی به پرسشهای یک ایرانی خیلی چیزها کم دارد و در خیلی زمینه ها کم می آورد بخصوص در زمینه حقوق زنان و برآورده کردن انتظارات نسل جوان و نوجوان عصر اینترنت و ماهواره. مطمئن باشید که هیچ عالم و مجتهد و اسلام شناسی نه توانسته، نه میتواند و نه خواهد توانست برای این کمبودها راه حلی بیابد چرا که نمیتوان انتظاری بیش از این از آن داشت.

    آقای نوری زاد عزیز! هر ملتی باید به اصل و تاریخ خود رجوع کند و سیر تکاملی نسلهای گذشته خود را در پیش گیرد. ما اجازه بررسی و مطالعه درست و دقیق تمدن چندین هزار ساله خود را نداشته ایم تا بدون غرور کاذب ببینیم که چه بودیم، چه داشتیم، چه کردیم، چه نکردیم تا بتوانیم بفهمیم که اکنون چه باید بکنیم! تمدن آریائی از حمله اعراب به ایران شروع نشده که بخواهیم همه چیز را در پوسته و پوشش تنگی از دین اسلام که برای ما بریده و به زور بر تنمان کرده اند تجربه کنیم. اکثر ما ایرانی ها اسلام شناسنامه ای و ارثی داریم. آنها هم که مثلا مذهبی هستند اسلامشان مانند یک گل مصنوعی و پلاستیکی است نه درخششی، نه عطری، نه طراوتی!

    بهترین مواجهه با عقیده مخدوش شده ای به نام اسلام ، قطعا از بین بردن آن نیست، ترمیم کردن آن هم نیست. مگر دین را شما نوشته اید که بخواهید ترمیم کنید. این شیوه گل و گشاد و بی حساب و کتاب در تفسیر اسلام است که آن را به مصیبتی برای ما تبدیل کرده است. مانند کلاه یک شعبده باز که هر کس هرچه میخواهد از آن در می آورد! شما فدا کردن جان خود برای آزادی یک کمونیست و آن دیگری فتوای قتل نویسندگان دگر اندیش یا سلاخی کردن فروهر و فرخ زاد یا منفجر کردن مقر امریکائی ها در عربستان! آیا چنین معجونی میتواند قابل اعتماد باشد؟ میتواند انسان ساز باشد؟ میتواند مرجع حل مشکلات جامعه باشد؟!!

    بهترین مواجهه با عقیده مخدوش شده ای به نام اسلام ابتدا بر سر جای خود نشاندن آن است. وقتی این دین بر سر جای خود مینشیند که:
    * از تقدس کاذبش بیرون آید که آخرین و کاملترین دین است و برای همه مشکلات و نیازهای بشر در همه زمانها و مکانها راه حل دارد!
    * فقط بعنوان یک ابزار از صدها ابزار دیگر خودشناسی درآید که میتوان هر بخشی از آن را حتی تعریفی را که از خدا ارائه میدهد آزادانه و بدون احساس گناه یا مجازات نقد کرد.
    * به ضعفهای فراوانی که در پیاده سازی دارد چه از نظر فردی و چه اجتماعی توجه و اقرار شود و برای آنها جایگزینهای مناسب گذاشته شود. این جایگزینها میتواند آموزه های بسیاری از انسانهای موفق عصر حاضر باشد از هر ملیت و مذهب و عقیده. آنها که به عرصه خود شناسی پای گذاشته اند و در این زمینه موفق بوده اند. توانسته اند که در دنیای واقعی و با مشکلات فراوان و واقعی زندگی خود به راه حلهای واقعی و کاربردی برسند.
    * بساط متولیانی که مدعی تنها مرجع فهم و درک اسلام هستند برای همیشه برچیده شود نه اینکه به آنها بعنوان بخش تصمیم ساز و موثر و مراحعه ی مردمی در جامعه نگاه شود! یعنی دیدگاهی که متاسفانه با وجود اینهمه خسارتی که از این جماعت عمامه به سر خورده ایم و یقین بدانید که اگر برای آن فکر اساسی نشود خواهیم خورد، هنوز در شما وجود دارد.
    “به آقای نوری گفتم: این لباسی که برتن دارید، یک تعریفی برای خود دارد. … در این تعریف ویژه منبر و درس و بحث و پرسش و پاسخ و مراجعه ی مردمی و بها دادن به نظر مردم و خواست مردم معنا پیدا می کند.” این تعریف از کجا آمده؟ چه کسی مهر تائید به آن زده؟ اصلا چرا باید لباس متفاوتی داشته باشند؟ چرا باید شیوه درسی متفاوتی داشته باشند؟ چرا برای سخنرانی باید بر منبری بالاتر از مردم بنشینند؟ همین تفاوتها و تبعیضهاست که این جماعت را بر گرده مردم سوار کرده و به آنها توهم داشتن فهم و درک بیشتر و جایگاه بالاتر داده است که به خود حق تصمیم گیری و تصمیم سازی برای مردم بدهند. واقعیت تلخی است اما این لباس فقط یک تعریف دارد:”نماد جهل عوام” و کارکرد تاریخی آن نیز در مجموع “مردم فریبی و دروغگوئی” بوده است!

    آقای نوری زاد!
    پیچیده کردن فهم دین کارکرد آگاهانه یا ناآگاهانه، عامدانه یا غیر عامدانه تاریخی روحانیون برای حفظ قدرت و در دست گرفتن سرنوشت توده عوام و تصمیم گیری به جای آنها بوده است. اینکه مدعی شوند میخواهند مردم را با راهنمائی هایشان گله ای به بهشت ببرند فریبی بیش نیست. آنها اگر میتوانند به مشکلات متعدد شخصیتی خود بپردازند.
    هر گونه کمک از هر نوعی برای تثبیت جایگاه این جماعت فقط ظلم به توده عوام مردم است و ارتقای فهم و درک اجتماعی آنها را که به شدت به آن احتیاج دارند، به تعویق می اندازد. اگرچه این کار به زمان نیاز دارد اما لازم است هر کس که رشد و تعالی و رفاه مردم را هدف خود قرار داده در این مسیر حرکت کند و تا رسیدن به نتیجه دست از تلاش برندارد. بهترین قدمی هم که روحانیون دلسوز میتوانند بردارند درآوردن لباسی است که خود این لباس نوعی نشانه و تبلیغ تبعیض و تمایز و برتری طلبی است. بدون این لباس هم میتوان اسلام را مطالعه کرد.
    از طولانی شدن این نوشته عذر خواهی میکنم. به امید روزی که زخمهای چرکین شده این پیکره مشترک به مرهمی موئر شفا یابد.

     
  9. alem koja bud baba delet khshe

     
  10. داشتم فکرمی کردم اگه دوسه جای دیگه رو هم می دادن به سپاه اینا شبا بهترمی خوابیدن. یکی کنترات پارو کردن برفای زمستون پشت بامها یکی هم کنترات چاههایی که افغانی ها حفرمی کنند ویکی هم تخلیه چاهها. مگه جایی هست که درکنترات سپاه نباشه. قاچاق جای خودش. دیروزهم دیدیم کارمسخره انتقال آب دریای خزر باز توسط سپاه کنترات شده. یکی نیست به این فربه های مال مردم خور بگه نامردا اگه اینقد پول دارید برید همون عسلویه رو کامل کنید که بقول آقای نوری زاد قطری ها پارسال صدوبیست میلیارد گاز برداشتن ماها سی میلیارد.

     
  11. با سلام دوباره به اقای نوری زاد و اقای هیچکس
    من تمام گفته های اقای هیچکس رو خوندم و جواب اقای نوری زاد عزیز را .

    بحث سر اسلام بود . اسلامی که اقای هیچکس معرفی کرد و اسلامی که اقای نوری زاد . با احترام به اقای هیچکس و گفته هاشون باید بگم که من اسلام اقای نوری از قبل از اینکه اقای نوری زاد توصیفش کنند درک کردم . من اسلامی که تو ایران اجرا میشه رو قبول نداشتم مثل اقای هیچکس چون همین طور که ا. نوری زاد گفتن زشتی ها ، کاستی هایی داشت که با منطقم سازگاری نداشت اما مثل اقای هیچکس که به نظرم دچار یه عقیده مخدوش به قول اقای نوری زاد شدن نشدم و اسلام داخل ایران رو اسلام واقعی نمیدونم و نخواهم دانست و اسلام واقعی یعنی اسلامی که اقای نوری زاد میگه اسلامی که تو کشور ترکیه و خیلی از کشور های دیگه اجرا میشه رو قبول دارم که ازادی و حق رو به همه میده! حق رو به مسیحی کلیمی سنی شعیه کمونیست و هر انسانی میده.
    مشکل خیلی از جوان های ایرانی هم همین مشکلیه که اقای هیچکس دارن اینکه همین اسلامی رو که تو ایران اجرا میشه (به نظرم اسلامیه که فقط جیب های لاشخورهایی رو پر میکنه که اسم خودشون رو گذاشتن علمای اسلام و از جهل مردم دارند استفاده میکنند برای تسلط بر مردم) به عنوان اسلام واقعی پذیرفتن و با اینکه بهشون باید حق داد ولی سخت در اشتباه هستند این اسلام واقعی نیست اسلام واقعی اونیه که اقای نوریزاد در جواب اقای هیچکس دادند و امثال اقای هیچکس زمانی حرف اقای نوری زاد رو درک میکنند که ایران ازاد داشته باشیم و عقل بر سر کار بیاد و جهل رو بشوره و ملت ایران رو از فریبی بزرگ که خوردند اگاه کند. فریبی که مردم بعد از فهمیدنش سخت اونو هضم میکنند.
    و حرف اخرم هم مستقیم برای اقای هیچ کس عزیزه اینه که فقط و فقط این اسلام رو به نام اسلام حقیقی نگذارند . اقای هیچکس من یه متعصب مذهبی نیستم که حرف ها رو زدم یه ادمی هستم از جنس خودت و هم فکر خودت اما با کمی تفاوت که اون تفاوت هم در گفته هام مشخصه. موفق باشید.
    درود بر نوری زاد
    نابود باد جهل!

     
  12. @پشتیبانی وب سایت, in siteton moshkel dare, chon bedone inke emaili chizi azam bekhad mano be onvane poshtibanie website log karde

     
  13. @سبز, salam engar in websiteton moshkel dare
    …………………………………………
    متاسفانه حملات سپاه بجای این که به سمت غارتگران و دزدان و قاچاقچیان و ضایع کنندگان امنیت ملی و روانی جامعه باشد به سمت سایت های مستقل و منتقد و معترض ساماندهی می شود. بله سایت ما مشکل دارد. تا این ها هستند همه مشکل داریم

    پشتیبانی سایت

     
  14. بقلم حبیب الله پیمان

    دموکراسی، ازکدام طریق؟

    نمی توان منکر این حقیقت شد که بسیاری از ایده هائی که در جنبش های اجتماعی یک سده اخیر ایران به عنوان کلیدهائی برای رهائی از انقیادهای سه گانه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از سوی نخبگان و فرهیختگان جامعه مطرح و پیشنهاد گردید، ازغرب اخذ شده اند. اما روشهای عمل در جریان عمل رهائی بخش و از متن تجربه زیستی و مبارزاتی مردم و با تأثیر پذیری از شرائط اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران شکل گرفته اند. هر چند این روش ها در یک تعامل دیالکتیکی میان اندیشه و عمل تکامل یافتند اما به نظر می رسد که مختصات و اصول و خطوط کلی آنها ثابت مانده است. اغلب انها در سایه همبستگی و پایداری مدنی طبقات و قشرهای ناراضی و آسیب دیده، و بهره گیری از انواع تعامل و گفت و گو با بخشهای اصلاح طلب قدرت، رشد کرده به موفقیت هایی دست می یافتند. پیروزی هائی که دیرزمانی نمی پائیدند و پیش از تثبیت نخستین دستآوردها متوقف می گشتند .

    بررسی نقادانه این جنبش ها، از مشروطه تا جنبش های یک دهه اخیر نشان می دهد که عوامل زیر زمینه را برای غلبه کنش های مبتنی بر تقابل و ستیز به جای تعامل و گفت وگوی انتقادی میان گروهها و بروز استمرار آشوب و واگرائی درداخل جامعه مهیا می سازند و جنبش را در آستانه پیروزی به سوی شکست سوق می دهند :

    · لحاظ نکردن واقعیت تکثر فکری، فرهنگی، قومی، دینی، اجتماعی و طبقاتی جامعه ایران،

    · تلاش برخی گروه ها برای کسب چیرگی (هژمونی) ایدئولوژیک ، گروهی و هویتی و عمده کردن شعارهای ایدئولوژیک و یا ثانوی به جای تأکید براهداف مشترک فراگیر

    · طرح مطالباتی فراتراز ظرفیت واقعی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و پذیرش عمومی

    غفلت از این تجربیات، چه پیش از دستیابی به پیروزیهای اولیه و تأسیس حکومت های منتخب و چه بعد از آن و تا مرحله تحقق و تثبیت حاکمیت قانون و حقوق و آزادیهای اجتماعی، موجب بروز شکاف ونزاع های فرساینده و ناامنی و نهایتا شکست حکومت های منتخب گردیده است. حوادث و آشوبهای مخرب بعد از تأسیس مجلس ملی در دوران مشروطه و بعد از روی کار آمدن دولت ملی دکتر مصدق و مشابه آن در انقلاب ۵۷ و جنبش های بعدی مؤید این حقیقت است.

    این تجربیات ، دلالت بر یک واقعیت دیگر هم دارند، این که هر زمان مشی تعامل و گفت و گو و پایداری مدنی مسالمت آمیز جای خود را به ستیز و تقابل خشونت آمیز می دهد ، جناح های افراطی طرفدار خشونت ابتکار عمل را به دست می گیرند، و با تشدید خشونت وسرکوب، ادامه پایداری مسالمت آمیز و همگانی و حرکت به سوی دموکراسی را ناممکن می گردانند. پیروی از راهبرد خشونت و ستیز حتی اگر منجر به کسب پیروزی شود، بر مناسبات مردم و میان گروهها و نیروهای فعال تاثیرات منفی می گذارد . معمولادر کسانی که قدرت سیاسی را از راه قهر و خشونت به دست آورده اند، این تمایل قوت می گیرد که با اعمال سیستماتیک خشونت از قدرت به دست آمده دفاع کرده و صداهای مخالف را خاموش و حرکتهای اعتراضی را خنثی وسرکوب نمایند، والبته همه این کارها به نام حراست از دموکراسی و آرمان های ایدئولژیک و مردمی انجام می گیرند.

    آسیب ناشی ازانحصارطلبی:

    جامعه ایران به لحاظ اجتماعی ،فرهنگی قومی ومذهبی متکثراست. نیروهای اجتماعی در اغلب موارد از آسیب های مشابهی رنج می برند و در تلاش برای نیل به حقوق انسانی و اجتماعی خود با موانع مشترکی روبرو هستند. به همین خاطر هر زمان فرصتی دست داده است، در کنار هم برای تحقق اهداف و خواستهای مشترک ملی و همگانی مبارزه کرده جنبش هائی به وجودآورده اند. و این تکثر دربافت و ترکیب نیروهای تشکیل دهنده حکومت هایی که بعد از هر انقلاب و جنبش فراگیر اجتماعی از انقلاب مشروطه تا کودتای ۱۲۹۹ و دوران نهضت ملی کردن نفت تا کودتای مرداد ۳۲ پدیدآمدند، انعکاس پیدامی کرد. بعداز انقلاب اسلامی 57 نیز به رغم تصفیه ها و طرد و حذف ها و یا ریزش ها ی مقاطع سالهای ۶۰، ۸۴ و ۸۸، نگرش ها و روی کردهای متفاوت و متعارض درترکیب حاکمیت جمهوری اسلامی کم و بیش ادامه یافته و در برابر تلاش برای یکپارچه و یکدست کردن آن مقاومت کرده است. البته در حکومت های برآمده ازکودتاهای نظامی، این تکثر به حداقل می رسد و گروههای راست گرای افراطی (نظامیان و متحدین آنها) قدرت را یکپارچه در اختیار می گیرند، و با تکیه بر آن بیشتر منابع و مؤسسات اقتصادی و مالی را نیز مستقیم و غیرمستقیم در تملک و یا کنترل و مدیریت خود در می آورند و با کمک متحدینی از میان نیروهای مسلط اجتماعی (مالک و سرمایه دار) در مسیر استحاله طبقاتی گام برمی دارند. وضعیتی که در دیکتاتوری رضاشاه و دوره دوم سلطنت پهلوی دوم پدید آمد، و به نظرمی رسد که در پانزده سال اخیر گرایش مزبور، دگر بار در حال شکل گرفتن و گسترش است. این نوع حکومت ها حتی در موقعیت های بحرانی و با وجود نارضایتی و اعتراضات گسترده عمومی، به دشواری اجازه می دهند که جناحی از میان آنها با تمایلات اصلاح طلبانه ظهور کند و با انتقادات خود راه رشد جنبش های اجتماعی را هموار نماید. آنها با هر نوع تغییر و اصلاحی که مستلزم توزیع دوباره منابع قدرت سیاسی و اقتصادی باشد مخالفت می نمایند و در این کار، از کاربرد وسیع و سیستماتیک قهر برضد منتقدان دریغ نمی کنند. اما جامعه ایران دارای نیروهای اجتماعی وسطح فرهنگی رشدیافته ای است ، مطالبات نیروهای خواهان دموکراسی ، صلح ، رفاه وعدالت ، ریشه در انقلاب مردمی بهمن ۵۷ دارد ، حکومت ها مشروعیت خودرا به وفاداری به آرمانهای انقلاب و قانون اساسی و جلب رأی و رضایت مردم مستند می کنند . افزون براین ، کارگزاران حکومت درگیر چالش های بزرگی هستند که اگر به درستی وازروی خرد و دوراندیشی، چاره جوئی نشوند، عواقب فاجعه بار آنها دامن ملت و میهن وحکومت را خواهد گرفت. بعید است که حاکمان متوجه فوریت مقابله با بحران های پیشرفته اقتصادی واجتماعی، نارضایتی گسترده عمومی وکاهش مقبولیت و منزلت حاکمیت به ویژه در میان قشرها ی تحصیلکرده ، جوانان و نیروهای وفادار به انقلاب و بحران جدی درروابط بین المللی نباشند و برای زمان درازی نمی توان ازوقوع تغییرات و اصلاحات ضروری جلوگیری نمود. به همین خاطر است که تصفیه ها وریزش های مکرر وتلاش نیروههای اقتدارگراوانحصارطلب افراطی برای یکدست کردن کامل حاکمیت ، بنا به عوامل زیر، تا کنون به نتیجه دلخواه آنان نینجامیده وضرورت انجام اصلاحات سیاسی ،اجتماعی واقتصادی را منتفی نساخته است :

    ۱. مشارکت همه نیروهای اجتماعی و گروههای متفاوت قومی، مذهبی و سیاسی سرکوب شده دوران پهلوی درمبارزه برای سرنگونی نظام دیکتاتوری سلطنتی .

    ۲. نهاد انتخابات ادواری که به رغم تلاش گروهی برای منحل کردن رکن جمهوریت و یا بی اثرساختن آن به وسیله نظارت استصوابی و یا مداخلات خلاف قانون محفوظ مانده، ضمن ممانعت از یکدست شدن کامل حاکمیت، فرصت هائی هراندازه اندک و کوتاه را برای حضور مردم و بیان خواسته ها و تعامل و گفت وگو فرهم می آورد.

    ۳. سنت استقلال اداری ، مالی وسیاسی جامعه فقها از نهاد دولت و آزادی مجتهدان در رأی و فتوا و در مقابل اتکاء دائمی به حمایت های مالی و اجتماعی مردم، ازیک طرف موجب حفظ تنوع و تکثر گرایش های فکری و فقهی در میان روحانیون شیعه بوده است و از سوی دیگر مقبولیت و بخشی ازمشروعیت اقتدار سیاسی واجتماعی شان را به رضایت و ابراز تمایل عمومی پیوند زده است. هرچند بسیاری از مجتهدین و مدرسین در برابر فشار برای وابسته کردن نهاد روحانیت و مدارس دینی به حکومت و تبعیت از رأی و فرامین حکومتی مقاومت کرده اند، با این حال همان ها هم که وارد حوزه قدرت شدند هم چنان خودرا نیازمند حمایت مردم وجلب مقبولیت اجتماعی می بینند و برایشان دشوار است که از برگزاری انتخابات و کوشش برای جلب رضایت مردم صرفنظر کرده و نسبت به تمایلات عمومی به کلی بی اعتنا شوند .

    ۴. قانون اساسی جمهوری اسلامی ، به رغم گنجانده شدن برخی اصول مغایر با اصل دموکراسی و تکثرگرایی، در بسیاری از اصول مدافع حقوق گروهها و نیروهای جامعه است و راه ورود نمایندگان آنها را به درون نهادهای قانونگذاری و اجرایی باز می گذارد (اعمال نظارت استصوابی از سوی شورای نگهبان و فیلترهای مشابه، ربطی به قانون اساسی ندارد).

    این عوامل سبب شده اند که خصیصه چند صدایی مجموعه حاکمیت و نهادهای وابسته به آن هر بار بعد از فترتی کوتاه تجدید شود و گروه جدیدی از منتقدان واصلاح طلبان از درون حاکمیت ظهور کنند و در برابر بحران های دامنگیر نظام و نارضایتی و انتقادات و اعتراضات مردمی، موضع متفاوتی از گروه محافظه کار افراطی اتخاذ نمایند. حتی نهاد نظامی سپاه پاسداران ازاین ویژگی مبرا نمانده و دربرابر موقعیت های حساس و بحرانی در دفاع از اصول قانون اساسی و ارزش های اصیل و اولیه انقلاب ورواج ضد ارزشها در ساختار و عملکرد حکومت حساسیت نشان داده است .

    بدون در نظر گرفتن این ظرفیت ها و عوامل دو گانه یاد شده، نمی توان توضیح واقع بینانه و قابل قبولی از چگونگی ظهور و رشد جریان های اصلاح طلبی از درون نظام و پیوند آنها با اعتراضات و جنبش های مسالمت آمیز و اصلاح طلبانه مردمی در خرداد ۷۶ و سال ۸۸ ارائه داد.

    مدل تاریخی و تجربه شده بومی و راهبردهای بدیل

    با لحاظ کردن عوامل اساسی ظهور، رشد و پیروزی و سپس توقف و یا افول و شکست جنبش های یک سده اخیر از مشروطه تا جنبش سبز، می توان به شناختی واقع بینانه تر از ویژه گیهای اصلی راهبرد به سوی آزادی، توسعه، عدالت و دموکراسی در ایران به شرح زیر دست یافت:

    ۱. برقرای جریان تعامل و تأثیر متقابل و مثبت میان دو جریان، یکی بحران های دامنگیر حکومت ، اعتراضات عمومی و خواست اصلاح و تغییر از درون جامعه و دیگری، کوشش های جناح میانه رو و اصلاح طلب درون حاکمیت که در مواجهه با تشدید بحران و شدت نارضایتی و اعتراضات مردمی، نمود بیشتری پیدا می کند.

    ۲. سقف مطالبات جنبش ها، به ندرت اساس نظام و موجودیت قشر حاکم را هدف قرار می دهد بلکه بیشتر خواهان تعدیل و تغییر سیاستها (دموکراتیزاسیون) و اصلاح روش ها و رفتار حکومتگران و نهادهای حکومتی است تا حذف و طرد کامل آنها. خواست تغییرات ساختاری در مواردی که ظرفیت پذیرش تغییر توسعه کافی پیدا کرده است؛ به شرطی که از طریق اصلاحات ممکن نباشند و اجماع بر سر آنها پدید آمده باشد، مغایرتی با راهبرد مزبور ندارد.

    ۳. پایداری مدنی با استفاده از ظرفیت های قانونی، نهادهای اجتماعی ومدنی و فرهنگی و مذهبی و مناسب باشرائط زمان و مکان و نیز انتخابات ادواری، برای طرح مطالبات عمومی و تعامل و گفت و گوی انتقادی به ویژه با افراد و گروههای میانه رو و اصلاح طلب درون حاکمیت و نیروهای پشتیبان آن ها در عرصه عمومی

    ۴. حصول تدریجی توافق و اجماع میان گروهها و نیروهای خواهان تغییر در درون و بیرون حاکمیت، بر سر اهداف مرحله ای و مطالبات مشترک عمومی، شکل گیری رهبری و مدیریت واحد و فراگیر حرکت و متقابلا انزوای سیاسی گرایشهای فکری و سیاسی محافظه کار مخالف تغییر و طرفدار اعمال خشونت .

    ۵. زمانی پی گیری این راهبرد؛ دشوار و یا برای مدتی بکلی ممتنع می گردد که نظامیان دست به کودتای نظامی می زنند و با برقراری اختناق و سرکوب تمام عیار، فضای سیاسی جامعه را مسدود و هرنوع فعالیت سیاسی و اجتماعی مستقل و یا مخالف را ممنوع می نمایند . و نیز در موقعیت هایی که وزن جناح های راست گرا و افراطی یا اصطلاحاً تندرو و اقتدارطلب بر قدرت مسلط شده بی اعتنا به قوانین و میثاق های جمعی و با بزرگنمایی تهدیدات خارجی یا داخلی بر ضد امنیت و موجودیت نظام سیاسی کشور، کنترل قدرت را به دست می گیرند و هر صدای انتقاد و اعتراضی را از هر کس و گروه باشد، با شدت تمام خاموش می سازند. در مواقعی هم که اعتراضات و راهبرد مبارزه تغییر پیدا کرده و شکل قهرآمیز پیدا کند و اساس نظام موجود هدف قرار گیرد؛ وضعیت جامعه امنیتی- نظامی می شود و محافظه کاران میانه رو هم با گروه های افراطی همراه شده از اقدامات آنها در راستای تحدید شدید آزادیها و خاموش کردن صدای معترضان پشتیبانی می کنند.

    ۶. نیروهای محرکه و پیش برنده این جنبش ها اساسا درداخل است و توسط نهادها، سازمانها و رهبران برآمده ازمتن جامعه بسیج و هدایت می شوند. آنها نسبت به هرنوع دخالت قدرتهای خارجی درتعیین سرنوشت و جهت دادن به خواست واراده عمومی ملت حساس بوده و واکنش نشان داده اند. این حساسیت جدا از اهمیت اصل استقلال ملی، ریشه در تجربیات بغایت تلخی دارد که از مداخلات مخرب و بعضاَ فاجعه بار بیگانگان در میهن ما، در حافظه تاریخی ملت ایران انباشت شده و برجای مانده است. درعین حال در همه موارد، گسترش و پیروزی جنبشها تا حدودی مرهون شرائط مساعد بین المللی و بروز تنش در روابط دولتها با قدرتهای خارجی بوده است. این عامل به ویژه درمواردی صادق است که هیئت حاکمه در وابستگی و یا زیر نفوذ قدرتهای مزبور قرارداشته باشد. چنان که درجنبش مشروطیت نارضامندی انگلیسها ازنفوذ دولت روسیه در دربار قاجار به سود مشروطه خواهان تمام شد و در نهضت ملی کردن نفت نارضایتی امریکائیها از تسلط یک جانبه انگلیسها بر دربار و حاکمیت مرتجع و اشرافی وبهره برداری ازمنابع ثروت کشور، فرصت مناسبی دراختیار ملیون قرارداد و در انقلاب اسلامی 57 نارضایتی دولت کارتر از سیاستهای شاه و نشان دادن حساسیت نسبت به نقض حقوق بشر، مانع از آن شد که ارتش دست به کودتا زده سرکوب خونین و گسترده ای به اجرا گذارد. در هیچ یک از این موارد اصالت جنبش ها و استقلال عمل فعالان و رهبران آنها مخدوش نگردید. افزون براین فعالان و آزادیخواهان ایرانی مقیم درخارج ازکشور نیز هرگز سعی نکردند رهبری و مرکز ثقل جنبش ها را از داخل به بیرون از مرزها منتقل کرده از دور مردم را بسیج و جنبش ها را رهبری کنند و اهداف مرحله ای، سیاست ها، راهبردها و برنامه های عمل را دیکته و ابلاغ نمایند. آنها در بهترین حالت اول، صدای مردم خود را به گوش جهانیان می رساندند و به اطلاع رسانی در داخل کشور کمک می کردند ثانیا، تولیدات فکری ،علمی و فرهنگی و تجربیات مبارزاتی ملل دیگر را منتقل و بدین وسیله دستمایه ای برای روشنگری و توسعه آگاهی در داخل فراهم می آوردند .

    بی اثر شدن راهبرد اصلاح طلبی و مقاومت مدنی مسالمت آمیز، به راهبردهای بدیلی امکان مطرح شدن می دهد که درکشورهای مختلف درگذشته و حال تجربه شده و می شوند. عمده ترین آنها از موارد سه گانه زیر خارج نیستند:

    ۱. بسیج نیروهای اجتماعی برای حضور انبوه در میادین و خیابانها و مقاومت دراز مدت در برابر نیروهای امنیتی که بدون خشونت آغاز می شود، اما زیر فشار و شدت عمل مقابل، دیر یا زود به خشونت می گراید و از اهداف اصلاح طلبانه به سوی هدف های ساختارشکنانه تغییر جهت می دهد و اگر باز هم به درازا بکشد چه بسا که شکل برخورد مسلحانه پیدا کرده، و به یک جنگ داخلی تمام عیار منجر گردد. مدل فوق در تعدادی از کشورهای عربی (تونس و مصر و تا حدودی یمن) و پیش از آن در ایران سال 57 به اجرا گذاشته شد.

    ۲. زمانی که انسداد سیاسی و خفقان و خشونت به درازا بکشد و ظاهراً امکان هیچ نوع فعالیت مدنی مسالمت آمیز وجودنداشته باشد و مردم و مبارزان نیز قادر به حضور گسترده و درازمدت در میادین و تحمل تلفات و هزینه های سنگین نباشند، بسیاری از چشم ها به مداخله مستقیم نظامی خارجی دوخته می شود؛ نظیر آنچه در عراق و افغانستان و یوگسلاوی سابق اتفاق افتاد. کم نیستند کسانی در داخل و یا خارج از کشور که از سر یأس و ناتوانی و ناآگاهی از آثار وعواقب شوم و فاجعه بار چنین اتفاقی، آرزویش را در دل می پرورند. مشابه این رویکرد، نظر کسانی است که معتقدند در حال حاضر، تضاد اصلی میان دو قدرت امریکا و جمهوری اسلامی است و مردم ایران و دموکراسی خواهان طرف هیچ یک از این دو نیستند. پس باید تا مشخص شدن فرجام این نزاع ، منتظر بمانند و خود را آماده روزی کنند که حاکمیت زیر فشار (سیاسی، اقتصادی و احتمالاً نظامی) امریکا ضعیف شود، آنگاه نوبت آنهاست که قدم پیش گذارند و میوه رسیده را بدون زحمت زیاد بچینند.

    ۳. سومین راهبرد، تا حدودی مشابه راهبرد فوق، است با این تفاوت که در آن نیازی به دخالت نظامی خارجی نیست، بلکه این نوع نظامات در زمانی نه چندان دور، زیر فشار تحریم ها و تنگناها و بحران های چند جانبه در روابط داخلی و خارجی، همانند حکومت شوروی سابق، خود به خود و از درون فرو می پاشد . از این راهبرد هیچ عمل و برنامه مثبتی بیرون نمی آید جز همانها که موجب تشدید بحران ها و تسریع روند فروپاشی می شوند و البته فراموش می شود که در خلاء ناشی از فقدان قدرت مرکزی و نبود یک قدرت ملی برآمده از یک جنبش اصیل و فراگیر ملی، چه آشوب و حوادث ویرانگری رخ خواهد داد و بر سر استقلال و وحدت ارضی کشور چه خواهد آمد؟

    ۴. هیچ یک ازچهار جنبش بزرگ اجتماعی ایران معاصر منطبق با سه الگوی راهبردی اخیر نبوده است. راهبرد اصلی جنبش های ایران براساس مدلی بود که در ابتدا به ان اشاره کردیم . راهبردی که جنبش ها را کم و بیش به پیروزی های مقطعی رساند سپس بنا به دلائل یاد شده از تثبیت دستآوردهای اولیه ناتوان ماند و موجب توقف جنبش ها در نیمه راه شد.

    موفقیت راهبرد گذار مسالمت امیز و دموکراتیزه کردن جامعه نیازمند ملاحظات اساسی ذیل است :

    الف– پذیرش این حقیقت که دموکراسی تنها یک ساختار سیاسی و شیوه حکمرانی نیست، بیشتر از آن، نوعی راه و رسم زندگی اجتماعی است. فرایندی که به تدریج و مرحله به مرحله در ابعاد نظری و عملی، در کلیه مناسبات و روابط زندگی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و اخلاقی جامعه رسوخ کرده و استقرار می یابد. یک برنامه (پروژه) از قبل مدون و کامل نیست که مدیران و نخبگان و کارشناسان در رأس قدرت، اجرای آن را برعهده گیرند و با استفاده از ابزار قانون و احیاناَ کاربرد زور، در مدت زمان پیش بینی شده به پایان برسانند.

    ب– درفرایند دموکراتیزاسیون، هدف اصلی تغییر مناسبات میان نیروهای جامعه و رفتار مردم و حکومتگران است به نحوی که تحقق حاکمیت حقیقی مردم وشکل گیری خرد جمعی امکان پذیر گردد. جابجائی اشخاص و گروههای در قدرت در شکل گیری و استقرار مناسبات دموکراتیک چندان تعیین کننده نیست. تغییرات در این حوزه باید تابعی از پیشرفت فرایند استقرار دموکراسی و توسعه نهادهاو اخلاق دموکراتیک مردمی در متن زندگی اجتماعی باشد .

    پ– واکنش گروههای اقتدارگرا در برابر هر عاملی که موجودیت و یاعلائق و موقعیت آنها را به طورحقیقی ویا سمبولیک تهدید کند، به ویژه اگر در موضع قدرت باشند، معمولا بسیار خصمانه و ستیزه جویانه است. آنان در این کار فرامین صادره از ذهن ناخودآگاه خود را به اجرا می گذارند. فرمان هائی که از روی الگوهای دوره پیش آگاهی پردازش می شوند. لذا تا به آگاهی دست نیابند قادر به کنترل آنها و اتخاذ کنش های سنجیده ، خلاق و دوراندیشانه نیستند . ازاین روی برای پرهیز از گرفتار شدن در دور باطل خشونت های متقابل و حرکت به سوی صلح و آزادی و دموکراسی، مناسب ترین مشی عدم خشونت و تعامل و گفت و گوی انتقادی همراه با پایداری مدنی است .

    ت– تعامل و گفت وگوی انتقادی زمانی به پیشبرد فرایند دموکراسی کمک می کند که هم درعرصه عمومی و میان نیروهای اجتماعی و سیاسی و هم میان مردم و نیروهای وابسته به حکومت جریان پید اکند و محورهای گفت و گو از میان مسائل مبرم و مشترک عمومی مانند نمونه های زیر انتخاب گردند:

    · چگونگی تأمین و حفظ منافع ملی

    · لوازم و پیش نیازهای دستیابی به ایرانی توسعه یافته و قدرتمند

    · چه باید کرد تا قانون اساسی محور همبستگی ملی، اعتماد و همکاری وتعادل پایدار میان همه قشرها، اقوام و نیروهای سیاسی جامعه قرار گیرد وحاکمیت قانون مسجل و تثبیت گردد

    · ریشه یابی و راههای غلبه بر سه آسیب بزرگ و شایع فقر و بیکاری، فساد مالی واخلاقی و تبعیض و نابرابری های اجتماعی

    · شرائط و لوازم دستیابی به حداکثر مشارکت عمومی درهمه عرصه های سیاسی، اجتماعی وفرهنگی

    ث– امکان گفت وگوی انتقادی دست کم منوط به تأمین چند شرط اساسی است؛ تضمین آزادی بیان، دسترسی آسان و برابر همگانی به اطلاعات و آگاهیهائی که برای شرکت موثر در این نوع مباحثات لازم است، تکیه بر استدلال واستناد به موازین عقلی و شواهد واقعی و تجربی و پرهیز از هر نوع پرخاش و ناسزا و درشتگوئی، برچسب زنی ،ارعاب و یا تحقیر، مصون ماندن ازهرتعرض به خاطر بیان نظر و انتقاد و بالاخره محدود کردن گفت وگو به مسائل مشترک و مرتبط با نیازهای عمومی.

    ج– ایجاد تفاهم و همبستگی میان نیروهای اجتماعی از هر خاستگاه فکری و اجتماع ، مستلزم پذیرش امکان همزیستی و همکاری صلح آمیز در چارچوب میثاق های مصوب ملی و اجتماعی و اذعان به برابری همگان در برخورداری از حقوق انسانی و قانونی است. همچنین قبول این واقعیت که هویت های گوناگون قومی، مذهبی، فرهنگی، مسلکی و جنسیتی تعارض ذاتی ندارند و و در ذیل هویت ملی- فرهنگی مشترک ایرانی (و ایضاَ انسانی)، قابل جمع و آشتی پذیرند و افراد و گروههای متعلق به آنها می توانند بر سر منافع ملی و مسائل و نیازهای مشترک انسانی خود گفت وگو کرده به تفاهم و توافق برسند .

    چ– شرط مهم دیگر ایجاد و حفظ همبستگی و همکاری در این مرحله تاریخی این است که تا پیش از استقرار و تثبیت نهادها و بنیان های اصلی وضروری زیست دموکراتیک، نظیر تضمین حمایت قانونی و عملی از آزادی بیان و عقیده و فعالیت مطبوعاتی وحزبی، حق رأی و مشارکت سیاسی، نهادینه شدن انتخابات آزاد و سالم، برخورداری عموم مردم ازحمایت یک دستگاه قضائی مستقل ومقتدر تأمین وتضمین نیازهای اساسی وحداقل رفاه مادی وامنیت شغلی برای همه مردم؛ از عمده کردن مطالبات ایدئولوژیک در ذیل عنوان اهداف ملی و خواست عمومی اجتناب شود . در مورد برخی حقوق و آزادیهای فردی ، اجتماعی و یا فرهنگی و قومی، که متضمن زیان و آزار به غیر نیستند ، معیار عرف جامعه و میزان تفاهم و سازگاری اجتماعی و فرهنگی میان گروههای مختلف مردم است که باید به تدریج و متناسب با رشد روحیه مدارا و رواداری در جامعه پدید آید .

    ح– محدودکردن تعریف دموکراسی به ساز و کاری برای اداره دولت مانند آن است که بخواهیم درختی بی ریشه را زنده نگاه داریم. نهال دموکراسی همزمان با ریشه دواندن در متن وجدان خودآگاه و فرهنگ جامعه، جوانه می زند و به تدریج به هر سو شاخ وبرگ می گسترد و ثمر می دهد. تحقق این امر مستلزم آن است که کنشگران دموکراسی خواه و برابری طلب فعالیت در متن جامعه و برقراری جریانی از یک رشته تعامل های خلاق با مردم را دراولویت وظائف خود قرار دهند. با این پیش فرض که اندیشه والگوی راهنمای زیست دموکراتیک ، شیوه ای از پیش مقرر و مدون نیست بلکه در بستر عمل خلاق و رهائی بخش (عمل صالح/ پراکسیس) شکل می گیرد و به نوبه خود عمل را تقویت و ارتقاء می دهد. این پرسش که دموکراسی و برابری در متن واقعیت اجتماعی و فرهنگی مردم ایران چگونه تحقق می یابد جز با درگیرشدن درعمل معطوف به رهائی مردم ازطریق کمک به توانمندی آنان برای غلبه بر فقر، ستم، رنج، ناتوانی، ناآگاهی و از خودبیگانگی، به جواب نمی رسد. این به معنای شناخت مستقیم واقعیت و پرهیز از ذهن گرائی است. تجربه ای که نه تنها رفتار و بینش هر دو گروه مردم و کنشگران را دستخوش دگرگونی می سازد بلکه ازهمان آغاز ، نهادها و مناسبات دموکراتیک و برابری طلبانه درمتن زندگی اجتماعی مردم شکل گرفته و رو به رشد و گسترش می گذارند و از آنجا کنشگران و نهادهای درون حوزه قدرت سیاسی را زیر تأثیر می گیرند . به عبارت دیگر ، دموکراسی و توسعه وعدالت اجتماعی ، نقطه ای درپایان راه نیست که باید روزی بدان جارسید بلکه راهی است که پیموده می شود وکنش هائی است که لحظه به لحظه انجام می گیرند .

    خ– ایده ها و ارزش های اساسی مثل آزادی وبرابری ، صلح و دوستی و عدالت و پیشرفت، جهانشمول اند و در تملک سرزمین وفرهنگ ویژه ای قرار ندارند، اما روشها، راهبردها و چگونگی تعین ایده ها متفاوت ومتنوع بوده ، از تجربیات و تلاش های جمعی و هدفمند هر ملت زاده می شوند. راهبردها را نمی توان از روی سرمشق وتجربه دیگران عیناَ تقلید کرد. گروههائی که چنین کرده اند ، به رغم همه نوع فداکاری جز شکست نصیبشان نشده است. به یاد داشته باشیم که آموخته ها و حاصل تجربه های زیستی مردم درحافظه جمعی شان محفوظ است. آنها هنگام مواجهه با موقعیت های مشابه، کار را با الهام از آن تجربیات آغاز و در جریان عمل بارورشان می سازند. به همین نحو کنشگران اجتماعی و سیاسی نیز، باید عمل معطوف به آزادی ،عدالت و دموکراسی را نه با نظریه، بلکه با ایمان به امکان تغییر و حرکت درآن راستا و با اتکاء به تجربیات پیشین آغاز کنند و آنها را در جریان عمل بارورساخته تکامل بخشند. بعد از این است که نوبت به نظریه پردازان می رسد تا برای ارائه یک توضیح منطقی و منسجم از آن چه رخ داده است ، دست به نظریه پردازی بزنند . ازاین روی تصمیمات و برنامه های راهبردی را نمی توان از جائی بیرون از جامعه و منتزع از متن تجربیات و کنشهای جمعی مردم اتخاذ و برای کنشگران نسخه نویسی کرد.

     
  15. بقلم رسول جعفریان

    آیا امیدی به اسلامی کردن علوم انسانی هست؟

    طی پنجاه سال حمله به غرب از غرب زدگی تاکنون به چه نتایجی رسیده ایم و چه چیزی تولید کرده ایم؟

    به امید استفاده از خردنامه شماره جدید همشهری در باره علوم انسانی اسلامی، آن مرور کرده و مقالات فراوانی از آن را خواندم. کوتاه و بلند. به نظرم هدف آن بوده تا از علوم انسانی و اسلامی شدن آنها بحث شود و نشان داده شود که چگونه می توان علوم انسانی را اسلامی کرد. اما هرچه خواندم کمتر نتیجه گرفتم. یک بار، قدیم‌ترها از خودم پرسیدم، این همه کتاب در باره تحولات اجتماعی نوشته شد، اما چرا فقط کتاب ابن خلدون برجسته شد؟ در این باره فراوان فکر کردم. باز هم فکر کردم. جوابی که برای خود یافتم این است که این کتاب تفاوتی با آثار دیگر دارد!! جوابی ساده بود. باز فکر کردم چه تفاوتی؟ چطور می شود یک تفکر کلید می شود و صدها قفل را باز می کند اما صدها کتاب دیگر در همان زمینه در حد همان حرف باقی می ماند؟ طرح یک مشت ادعای بدون پاسخ، بعد هم تکرار آنها به تصور این که جوابش در دل همان ادعاهاست معضلی است که در این قبیل نوشته ها وجود دارد.

    اما یک مشکل دیگر هم هست. عبارت پردازی. تصور می شود اگر بتوان عبارت پردازی کرد و بهم بربافت، مشکل حل می شود. این رسم سالهاست در برخی از نوشته های ما رسوخ کرده است. به جای آن که کوتاه و واضح و صریح بنویسیم با عبارت پردازی و تکرار کلمات و آوردن عبارة اخری نشان می دهیم که تفکری عمیق پشت سر آن قرار دارد! اگر برخی از این عبارات را بیاورم شاید جسارت به عقل کسانی باشد که بهتر از من آنها را درک می کنند: «دین اسلام نه فقط یک مجموعه از آیین و رسوم مقدس و بریده از عرصه های زیست عینی و اجتماعی و صرفا مبتنی بر تهذیب نفس و تقویت روح، بلکه منظومه کاملی از معارف و باورهای بنیادین و مهارت های عملی در عینیت جامعه است». و «با این حساب، روشی، تحقیقاتی ـ اسلامی است که در فرایند تولید اندیشه و روند سازماندهی معرفت و مراحل رسیدن به اندیشه های نو، گذشته از ضرورت هماهنگی با زیست طبیعی و مصلحت عینی جامعه (که از قضا یکی از ثوابت و اصول در فهم نوین و عینی اسلام است) بالضروره، به تحقق اهداف اجتماعی انسان و جامعه از دیدگاه شارع مقدس و دین اسلام منتهی می شود».

    متاسفانه از این قسم عبارات فلسفی و شگفت فراوان در این مقالات وجود دارد. وقتی می گوییم مشکل تفکر داریم، مشکل تئوریسین داریم، مقصود این نیست که عبارات گنگ و مبهم و طولانی و بی سر و ته را در حوزه مورد نظر بهم ببافیم. مقصود این است که مثل ابن خلدون، کوتاه، دقیق اما روش مند و کلیدوار مفاهیم را بهم متصل کنیم. راستش از وقتی که قدیم ترها یعنی دو سه دهه پیش از انقلاب در مجله مکتب اسلام به غرب حمله می شد تا حالا که به غرب حمله می شود، جز بهبود وضع عبارت نویسی ما، آن هم به قیمت خراب کردن زبان فارسی و آغشته کردن آن به حشویات ظاهر فریب کاری درخور نکرده‌ایم. شاید این قضاوت نومیدانه باشد، اما تجربه سی سال ما همین را نشان می دهد. هر بار که کسی خواسته است قدری از این چارچوب خارج شود با لگد او را از دایره خارج کرده ایم و دوباره دور خود گشته ایم. هنوز هم تنها امیدمان همان ادب و ادبیات شهید مطهری است. آیا انسان متفکر و معتدلی چون او ظهور خواهد کرد؟

     
  16. SALAM

    MANAM DARAM AZ IN MAMLEKAT MIRAM,MIRAM BARAYE SHERKAT HAYE NAFTIE SHEYTANE BOZORG KAR KONAM BALKEH YE KAM EHTERAM BEHEM BEZARAN. HARCHI HAST BEMOONE BARAYE AGHAYOUN.
    ISHALLA MOVAFFAGH BASHI.

    YA ALI

    Best Regards
    Dawoud Harati

     
  17. محمد جان پدرجان برادر جان دارم کشته مرده عقل و فهمت میشم واقعا تو این سالها چطور اونطرفی بودی ؟ خدا خیرت بده وقتی میبینم امثال خودم هنوز هستن دلم اروم میگیره البته هنوز به شجاعت تو نیستم ولی از مرگم نمی ترسم محمد جان به ما بگو چنتا مثل خودت هنوز تو این دمو دستگاه که من نامی جز افت ایران نمی تونم براش پیدا کنم هنوز وجود دارن؟می دونی چرا مردم به کما رفتن دلیلش اینه که مردان شجاع اومدن و بقیه رو کشیدن بیرون اما بعد دستگیری و سرکوب مردم متاسفانه عملکرد ضعیف سران جنبش در نخواستن مردم برای دفاع از زندانیا و گرفتن حق خونهای ریخته شده باعث شد عددی که شجاعت داشتن خودشون رو در مقابل ملتی ببینن که جانشون رو براشون گذاشته بودن اما این ملت بی تفاوت به دنبال منافع خود بود و انها رو در رنج رها کرده بود شجاعانی که اسیبی هم نددیده بودن گفتن ملت گوسفند حقش حکومت گرگه و راه خویش گرفتن با ور کنید ملت به جایی رسیده که وقتی واقعیات رو میشنوه روشو برمیگردونه میره اخبار صداسیما گوش میده با اینکه میدونه دروغه تا دلشو اروم کنه وخودشو با این دروغا وتبلیغات حکومت گول بزنه .نکته ای که بسیار مهمه و در جواب شخصی که از شما پرسید ایا شما اسلام را باعث عقبماندگی ما میدانید باید بگوییم این است به نظر من جواب او بله بود اما شما چون میدانستید هنوز مردم به ان پختگی نرسیدند که پاسخ شما را بفهمند ترسیدید و گفتید خیر .ولی حقیقت این است اسلام واقعی در دست هیچ کس نیست طالبان هم می گویید من مسلمانم بن لادن هم همین را می گفت خامنه ای هم همینطور اردوغان هم همینطور کدام حقیقت می گوییند جواب:هیچکدام.واقعا کمی بیندیشیم بعد هزاروچهارصد سال بعد هزاران انحراف بعد هزاران تفکر روحانیون که چیزی را در زمان خود بفکر خود به اسلام نسبت داده اند در نبود شخصی که با اصل اورنده دین در ارتباط باشد دینی به درستی مانده جواب خیر.مگر ما نمی گوییم امام زمان ع وقتی بیاید مثل ان است که دین جدیدی اورده پس به درستی حرف من می رسیم ما نباید خود را گول بزنیم اسلام هزارو چهارصد هیچگاه مارا به رشد و پیشرفت نمی رساند اما باید چه کرد جواب عقل جمعی است بگزاریم مردم تصمیم بگیرند در این رای گیری باید حتی به رای یک دکتر با رای یک کشاورز فرق قائل شد و به رای تحصیل کرده ها چه در روحانیت چه در علم امتیاز بیشتری داد منم مثل تو محمد دلم روشن است حداکثر بعد مرگ خامنه ای کشور درست می شود

     
  18. آقای نوریزاد،

    با سپاس از شهامتی که به خرج می‌دهید در حالی‌ که در بند ضحکان دوران هستید باز به راه احقاق حق ادامه می‌دهید. چنین صدائی حتا در خارج از وطن هم به گوش نمیرسد. آفرین به شما.

    یک نظر راجع به قسمتی‌ از مصاحبه شما و دعوت از جناب عالی‌ به خارج از کشور:

    فرمودید : ما می گوییم: اجازه بدهید مردم در یک انتخابات آزاد مشخص کنند که هنوز می خواهند روحانیان بر آنان مسلط باشند یا نه؟ خواستار اصل ولایت فقیه هستند یا نه؟ این همه نفوذ رهبر در زیر و “بالای مملکت را قبول دارند یا نه؟ به خداوندی خدا سوگند نتیجه ی این انتخابات می تواند آرامش رفته را به کشور باز بگرداند. اگر اکثریت مردم همین وضعیت را خواستاربودند، مابقی لال می شوند و خواست اکثریت را می پذیرند. وگرنه چرا راه را بر سرنوشت تغییرناپذیر مردم و سرنوشت خودمان ببندیم؟ قوانین هوشمند برای بقای یک کشور حتماً زمینه ی دخالت مردم را در بازپروری امور کشورشان فراهم می کنند. نه این که قانونی سی و سه سال پیش نوشته شده باشد و به آن عمل که نمی کنیم هیچ، امکانی را نیز برای ترمیم و اصلاح و نقش آفرینی مردم باقی نمی گذاریم. این بازدارندگی، یک روند متداول و معمول را به یک فاجعه مبدل می کند. یعنی تغییر سرانجام رخ می دهد اما با فاجعه.

    چنان چه خود و دیگران به خوبی‌ می‌دانند، انتخابات آزاد که به آن اشاره کردید همچون انتخابات گذشته نتیجه مشخص خود را خواهد داشت، و چیزی جز پیروزی رژیم از جعبه انتخابات بیرون نخواهد آمد. در حالی‌ که می‌دانیم موضوع نظارت سازمان‌های بیطرف در انتخابات مورد قبول رژیم نبوده و نخواهد بود، چون نتیجه مشخص است. رژیم در یک مقطعی، در لحظات واپسین، اگر چه دیر خواهد بود، مجبور خواهد شد تنی به یک رفراندوم بدهد با علم بر این که باز هم بتواند با تقلب یک بار دیگر خرگوش را از توی کلاه درآورد. خواهشمندم در مورد رفراندوم چنانچه نوشتاری داشتید ، راجع به نظارت جامعه بیطرف بین المللی اشاره بفرمائید، تا هوس‌های بیهوده در سرشان نپرورند. جز این رفراندوم مفهومی‌ نخواهد داشت.

    آقای نوری زاد، وجود شما به عنوان یک اپوزیسیون در خارج از کشور ، صد‌ها برابر مهم تر و تاثیر وجود شما در میان دیگر ایرانیان در مقابله با رژیم دیکتاتوری، غیر انسانی‌ و به اصطلاح اسلامی قابل توصیف نیست، موضوعی که سال هاست اپوزیسیون از فقدان افرادی همچون شما جهت راه برد اساسی‌ تا به امروز لطمه فراوان خورده است ، لذا از جناب عالی‌ با کمال فروتنی خواهش می‌کنم دعوت بنده را بپذیرید. چنانچه این خواهش مورد قبول واقع شود ، با امیلی‌ که به سایت شما این نوشته را فرستادم برای اطلاع بیشتر تماس بفرمایید.

    چنانچه نوشته بالا احتیاج به ویرایش داشته باشد ، وکالتاً از طرف اینجانب تغییر و یا تصحیح بفرمائید.

     
  19. دینی که نمیتواند علما و مراجعش را نجات دهد چگونه میتواند این انسانهای عقب نگه داشته شده نا آگاه را نجات دهد؟؟!!

     
  20. “قاعدتا منظور شما که این نیست که راز عقب ماندگی ما در اسلام است؟”

    اتفاقا این مسئله تنها راز عقب ماندگی همه شماست!! از کلمه و خاتمی گرفته تا همین نوری زاد! دلیل میخواهید؟؟ فاجعه و فضیحت سال 88 و آنچه بر سر مردم آمد از همان ابتدای انقلاب یعنی از سال 58 شروع شد. کلمه و خاتمی و نوری زاد کجا بودند؟؟ در پیچ و خم “عقب ماندگی شان” مشغول اطاعت از ولی فقیه شان بودند!! چرا خجالت میکشید از اینکه بگوئید علت العلل عقب ماندگی ما در اسلام است! دینی که حتی نمیتوانید یک کشور را معرفی کنید که دین حاکمش اسلام باشد و مردمش خوشحال و خوشبخت!

    برای شمایان چیزی که عوض شده فقط تغییر از یک دیدگاه “سوراخ کلیدی” به دیدگاه “دریچه ای” است. آنچه که شما در سال 58 از روزنه ای به اندازه یک سوراخ کلید میدیدید، خیلی ها همانموقع با دید وسیعتری میدیدند و فریاد میزدند اما شما در انکار بودید و نمی دیدید!! حق هم داشتید از یک سوراخ کلیدی که ولی فقیه با استناد به اسلام در اختیار شما میگذاشت خیلی چیزها دیده نمیشود!! شما هم هر اعتراضی که دیگران داشتند را منکر شدید و خود را به تسلیم “اسلامتان” سپردید و حالا بعد از 32 سال از غار کهف بیرون آمده اید. هنوز هم حیا نمیکنید و باز هم اجازه میدهید که همان زنجیر “تسلیم اسلام” به دست و پای منطق و خردتان باشد!! هنوز هم چشم به دهان مراجع!! دوخته اید که گمان میکنم از فرط کهولت سن، اکثر آنها حتی شاید کنترل دفع ادرار طبیعی هم نداشته باشند و مجبور به استفاده از سوند و پوشک باشند!! به مجلس خبرگانتان نگاه کنید! یک عده آخوند واچرتیده که حتی از نگاه کردن به آنها هم مشمئز میشوید!! علما و مراجعتان هم دست کمی از آنها ندارند!

    میدانید چرا علمای اسلامتان به حجاب حساسند؟؟ فکر میکنید دلشان برای انحراف جوانان سوخته؟؟!! اگر اینطور بود آیا بیکاری و اعتیادی که در جامعه موج میزند برای جوانان انحراف نمی آورد؟؟!! نخیر آنها نگران حجابند و حتی نمیتوانند زنها را بدون چادر در صدا وسیما تحمل کنند چون آنقدر از نظر هوسهای جنسی در سرکوبهای شدید و احساس گناه غوطه ورند و آنقدر نفس ضعیف و ذلیلی دارند که تحمل دیدن زن بی حجاب را ندارند چون به شدت تحریک جنسی و غسل واجب میشوند!! آنها نمی توانند کاری برای ارتقای انسانی تمایلات غریزی خود بکنند طوریکه با حس احترام به احساسهای جنسی، توانائی کنترل آن را هم داشته باشند چون چنین مهارتی به هیچوجه در تعالیم “اسلام” وجود ندارد. در اسلام همه چیز برای پرهیز از “گناه” کردن است برای سرکوب کردن غرائز انسانی است نه ارتقا بخشیدن به آن! میدانید چرا؟؟ چون اسلام دین یک “عرب” است و برای نژاد عرب تنظیم شده است نژادی که زبانی جز غریزه جنسی نمیشناسد و افسار و مهار او در این غریزه است! اما آریائی ها چنین نقطه ضعفی نداشتند چرا که از نظر تکاملی حداقل 2500 سال از اعراب جلوترنر میفهمید جلوترند!!

    علمای مورد احترام شما فقط میخواهند زنان را چادر پیچ کنند تا در معرض تحریک جنسی قرار نگیرند! همه ریاضتها و نمازها و دعاها و تزکیه نفس آنها به موی رنگ شده و صورت آرایش شده یک زن بر باد میرود و این واقعیت تلخی است که که آنها تا لحظه مرگ نمیخواهند و نمیتوانند با آن روبرو شوند چرا که شهامت روبرو شده با این واقعیت تلخ را ندارند که سالها در پی دین بودند اما هنوز در بند و اسیر نیروی شهوت خود هستند! این مسئله گریبانگیر اکثریت مردان مذهبی است که به قول خودشان برای به گناه نیفتادن به صورت زنها نگاه نمیکنند. این نشانه قدرت ایمان آنها نیست بلکه نهایت ضعف ایمان و البته نهایت ضعف دین اسلام است! دینی که نمیتواند علما و مراجعش را نجات دهد چگونه میتواند این انسانهای عقب نگه داشته شده نا آگاه را نجات دهد؟؟!!

    دست از سر این مردم بردارید! اینقدر اسلام را به نام تنها راه نجات به حلق این مردم فرو نبرید! راه نجات ما در اسلام نیست! اسلام بی کفایتی خود را برای نجات مردم 3 دهه است که به اثبات رسانده! اگر بخواهید دوباره آنرا بعنوان راه نجات معرفی کنید به این مردم خیانت کرده اید! نفرین تمام کائنات بر شما! راه نجات ما در آگاه کردن مردم به حق خود است و شناخت این حق نیاز به اسلام ندارد! حق یک انسان چیست؟ حق من ایرانی توی ایرانی چیست؟ آیا این حق به ما داده شده؟ اگر داده نشده حق من کجاست در دست کیست؟ چرا به من داده نشده و چطور میتوانم اکنون و در این زمان آنرا مطالبه کنم؟؟ آیا باید بنشینیم تا این حق به ما داده شود! حق دادنی نیس گرفتنی است.وقتی که بفهمی حق تو چه بوده و اکنون چه داری آنوقت شاید فهم این فاصله وحشتناک بتواند راه نجات ما باشد!

    ………………………………………

    سلام هیچکس گرامی
    من به سهم خودم ازنوشته ی غیرتمندانه و البته عصبی شما بهره بردم.با توجه به نظرشما که اسلام را مردود و مطرود می دانی می فرمایی ما مسلمانان ازفردا چه بکنیم؟ قبله مان را به سمت آن جایی که شما می فرمایی تغییردهیم؟ دوست خوب من، بهترین مواجهه با یک عقیده ی مخدوش ، حذف آن نیست. بلکه ترمیم کاستی ها و زشتی ها و موارد غیرعقلانی آن است.
    می خواهی بدانی من همین اکنونه به کدام اسلام دل بسته ام؟
    به این که حاضرم برای آزادی و رهایی کمونیست های خوب سرزمینم جانم را فدا کنم.
    برای آزادی بهاییان بی آزار سرزمینم جانم را فدا کنم.
    برای آزادی شیعیان و سنیان و مسیحیان و کلیمیان و آسوریان و بادینان و بی دینان و با حجابان و بی حجابان سرزمینم جانم را فدا کنم.
    باورکنید اینها را صادقانه می گویم. من اینها را ازهمان مسلمانی گرفته ام. اختراع خودم نیست.
    اگر یک چنین باوری پسندیده نیست بگو تا به پسندیدگی های مورد نظر شما بیندیشم.
    واگر پسندیده است، پس چرا اینهمه عصبیت؟

    با احترام: محمد نوری زاد

    .

     
  21. نظرات کلمه تا ساعت ده شب یکشنبه

    ۷۶ دیدگاه

    At 2012.04.14 18:42, ناشناس said:

    هرچی بنویسم شایدسانسورکنید
    این کلام دکترنوریزادرابایدباآب طلاگرفت:

    همین آقای مکارم ترجیع بند اعتراضاتش وهابیون است. این که وهابی ها چه می کنند و چه کرده اند.

    آقا کدام وهابی به اندازه ی همین آقای احمدی نژاد پوست از تن فهم و بخت و آینده ی این مردم کنده؟ وهابی ها مگر چه می کنند که جناب مکارم شب ها پریشان از خواب می جهد و در ابتدای درس خارج اصولش به اول چیزی که هشدار می دهد همین فعالیت وهابی هاست. به پیر به پیغمبر خود ما یک پا وهابی کارکشته و قهاریم. کدام وهابی ساعت سه صبح با بلند گوی دستی رو به خانه ی یک معترض سیاسی مثل آقای کروبی فحش ناموس می دهد؟ و به کوی دانشگاه می ریزد و می زند و تخریب می کند؟

    _________-
    به حجاب گیرمیدهندامابه دزدی ۳۰۰۰میلیاردنه چرا؟؟؟
    چون سلطان پارچه وشکر کسی یارای ایستادن دربرابرآنهاندارد

    خداهمه رابه راه راست هدایت کند
    [Reply]
    At 2012.04.14 18:53, زهرایی said:

    سلام به آقای نوری زاد عزیز
    من بی دلیل این واژه “عزیز” را بعد از اسم شما نیاوردم. خدا بعد از رنج های فراوان به شما عزت بخشیده است. قدرش را می دانید حتما. ما هم ازخدا می خواهیم که قدرامثال شما را بدانیم. من شخصا با این بند ازنوشته شما خیلی ارتباط برقرار کردم. تشکر می کنم که برای ما صحبت های تازه دارید. خوشحالم که چشمه های حکمت از قلم و زبان شما می جوشد:

    ………………………………………….

    اندوه من به این است که بهار در مجاورت ما و پیش چشم ما می روید و گل می کند و بار می دهد و ما درست مخالف جریان بایسته و شایسته ی هستی به سروکله ی هم می زنیم و دست به جیب هم می بریم و از دیوار اعتماد همدیگر بالا می رویم. به چشم خود می بینیم که از کاروان عقل و فهم و توسعه جامانده ایم اما جاهلانه این جاماندگی را یکجور جهش، آن هم از نوع اسلامی اش تفسیر می فرماییم. حالا جهش به کجا؟ خدا می داند. کل غوغاهای کشورمان را اگر در این سی و سه سال رصد کنیم، می بینیم عمدتاً روی به جهل و جهل پروری و گسترانیدن بساط جهل داشته اند. و مهمتر، عبرت نگرفتن ما از نادرستی ها و شکست ها و گسست های پی درپی و اصرارمان بر همان روند رو به زوال.

    ………………………………

    من یک سئوال داشتم. اگر شما معتقدید که زوال ما حتمی است برای جایگاه دین (بعد از این زوال و فروپاشی) چه جایگاهی پیش بینی می کنید؟ آیا مردم دین و گرایش به دین را می بوسند و کنارمی گذارند؟ آیا دین به داخل خانه ها می رود و بایگانی می شود؟
    تشکر
    [Reply]
    At 2012.04.14 18:59, نوابیان said:

    درباره امیرقطرگفتید. این آقا کاری کرده که دنیا قبول کرده که بازی های جهانی درقطرباشد. مگر “خبرگزاری الجزیره” که چشم صداوسیمای ما را از نوآوری هایش و حضورش درهمه جا کورکرده مگر کم چیزی است؟ امیرقطر به این دلیل ازرهبرما بهترمی فهمد وبهترعمل می کند که خدا را با دلار آلوده نکرده. هرچیز و هرکس را سرجایش گذاشته. دانشگاههای قطر ازخیلی ازدانشگاههای ما جلوترند. خلاصه نمی شود امیرعیاش و زن باره بود و قطر را به اینجا رساند. یا شرکت هواپیمایی قطر که ظاهرا قرار شده پروازهای داخلی ما را بعهده بگیرد. آنها خیلی ازما جلو افتاده اند. درحالی که خیلی ازما عقب بودند.
    [Reply]
    At 2012.04.14 19:00, sohrab said:

    با درود مشکل در یک کلام دخالت دین در سیاست و از ان مهمتر نقد نکردن اصولی است که شالوده این نظام را تشکیل میدهد. این مهم از عزیزان داخل کسور و به صراحت انتظار منطقی نیست.ولی دلهای سوخته حداقل در حوزه تنهایی خویش و کمی فراتر باید این تقدس نگاری دینی را مطرح کرده و ریشه همه الامرا در واپس گرایی بینهایت این دولت جستجو کنند.
    [Reply]
    At 2012.04.14 19:03, babaee poor said:

    salam aghaye noorizad. shire madarat halal. dorood bar shoma. dustat darim
    [Reply]
    At 2012.04.14 19:24, ماهستیم said:

    به امید روز موعود – امان از دست سیاستمداران بی کفایت و ترسو
    ما هستیم
    [Reply]
    At 2012.04.14 19:28, ali said:

    ای کاش حضرت مقام ولایت مطلق مسلمین جهانی دو خط انرا بخواند شاید به وجدان خود رچوع کند شاید متوجه شود این به نفع خود و اقا مجتبا نور دیده حضرت هم هست
    [Reply]
    At 2012.04.14 19:32, مهدی said:

    آفرین بر دلاوریتان جناب نوریزاد.
    [Reply]
    At 2012.04.14 20:20, ناشناس said:

    متاسفانه
    از مملکت فلسفه وشعرو شریعت جهل وغضب وغفلت وانکار به جا ماند
    دادیم شعار وطنی ونشنیدند آواز هرازاده که بر دار به جاماند
    [Reply]
    At 2012.04.14 20:35, نی داوود said:

    تشکرآقای نوری زاد
    بخاطرهمه چیز
    وبخاطراین مصاحبه که درآن به نکته های خوبی اشاره کرده اید
    [Reply]
    At 2012.04.14 20:50, ناشناس said:

    بهترین حرفهایی بوده که از نوریزاد خوانده ام. چنان پته این این “علما و فضلا” دروغین را روی آب انداخته است که حرفهایش تاریخی خواهد شد. حرفهایی که شما هیچوقت از یکی مثل خاتمی نخواهید شنید چرا که برای او حفظ اصل نظام بالاتر از حق و حقیقت است. در حالی که نوریزاد، حق و حقیقت را عین خدا میداند و بالاتر از آن نمیبیند. نوریزاد میگوید: “مردم در انتخاب عقیده و راه و اندیشه آزادند. اختیار با خودشان است. و این یعنی بها دادن به آزادی مردم. و یعنی رشد. یعنی اسلام. یعنی بها دادن به یک اصل برآمده از هستی. یعنی خدا.” خطاب به ملاهای مفتخور که در حرف مدام از عدالت میگویند و در عمل هیچ کاری نمیکنند، میگوید: “این لباس برای جماعتی یک ناندانی است. … مگر می شود به لباس روحانیت آدم کشت و ناسزا گفت و از دیوار مردم بالا رفت و ظلم دید و سکوت کرد و با عمله ی ظلم همراه شد؟ آقا این لباس کارآیی ندارد؟ درش بیاور.وقتی کاری نیست که انجام بدهی چرا لباس کار پوشیده ای؟ اصرار بر پوشیدن لباس کار در حالی که کاری وجود ندارد، توهین به اصل کار است. این لباس با کار معنا پیدا می کند.”
    [Reply]
    At 2012.04.14 20:51, ایران دوست said:

    واقعا مو به تنم سیخ کردی آقای نوری زاد!
    فکر می کنم شما آخر سر یک تنه جور همه مردم تن پرور و ترسوی ایران رو می کشی و یک نفره این حکومت ضد ایرانی و ظالم رو سرنگون می کنید! درود بر شما
    [Reply]
    At 2012.04.14 21:03, فرهاد علوی said:

    واقعا چه میتوانم بگویم به این ابوذر زمان .! احسنت !
    [Reply]
    At 2012.04.14 21:04, فرهاد said:

    همه حرف مردم ایران را زده ! واین یعنی مردمی بودن و در درون مردم وبا مردم زیستن.!
    [Reply]
    At 2012.04.14 21:22, ناشناس said:

    خدا شما را حفظ کند لکن ان موقع که ایت الله منتظری رحمه ا.. برای امام ره نامه نوشت و از اعدام های بدون محاکمه گفت از اینکه چند نیروی نظامی در کشور دردی را دوا نمی کند بلکه بر مشکلات میافراید گفت و … اگر دفاع کرده بودید و کرده بودیم کار به اینجا نمی کشید به غیر از حکومت معصوم ع اگر قدرت دست یک نفر باشد منحرف می شود قدرت فساد اور است حتی اگر مرجع تقلید باشی بهتر است دعا کنیم زودتر حکومت بشار اسد سقوط کند شاید فرجی شود البته می گویند مسئولین نظام برای تداوم حکومت خود با غرب به توافق رسیده است!! و در مذاکرات هسته ای کوتاه خواهد امد و حتی در مذاکرات بررسی اوضاع سوریه رفتن بشار اسد را نیز پذیرفته است
    برای اعتراض حتما نباید به خیابان ها ریخت می شود روزی را تعیین کرد و هموطنان را ترغیب نمود که انروز را مرخصی بگیرند اینقدر میتوانیم که گذشت کنیم نمیتوانیم؟!!!!!!!
    [Reply]
    At 2012.04.14 21:38, ناشناس said:

    قربونت برم نوری زاد عزیز
    [Reply]
    At 2012.04.14 21:38, ناشناس said:

    Dorood bar in marde Khoda.Ay kash faghat mardom harfhayat ra bekhanand.
    [Reply]
    At 2012.04.14 22:01, ناظر said:

    قطعا این گونه رفتار علمای معروف بر قضاوت مردم نسبت به ایشان بسیار تاثیر گزار خواهد بود.
    [Reply]
    At 2012.04.14 22:08, محق said:

    در طول تاریخ , بعض از علمای غیر عامل , در معامله با حکام و سلاطین , تن به مخاطره نداده اند . در حقگویی خطر ضرر دنیایی قطعی است .

    انها چون اهل ضرر نیستند از بیان حق معذورند . انها خیلی اقتصادی عمل میکنند . در اقتصاد اسلامی تنها بظاهر معامله ای که خطر ضرر ندارد

    ربا است و همه میدانند که ربا معامله نیست , جنگ با خداست .
    [Reply]
    At 2012.04.14 22:34, بیخیال said:

    سایت نوریزاد توسط نرم‌افزارavast ویروسی اعلام میشود . به همه پیشنهاد میکنم مطالب سایت نوریزاد را از همین سایت کلمه پیگیری کنید.
    [Reply]
    At 2012.04.14 22:46, دوستدار ادب said:

    من ازکلمه خواهش می کنم نفس ما را بند نیاورد. اگر این مصاحبه آماده است یکجا آن را روی سایت بگذارد. نگران زیادی مطلب نباشید. کسی که بدنبال روشنایی است از انبوه تاریکی نمی ترسد.
    خیلی ممنون از کلمه بخاطراین مصاحبه روشنگرانه. آقای نوری زاد هم بخوبی ازپس روحانیت نان به نرخ روزخور برآمده. آفرین.ما فرق دوغ و دوشاب را می دانیم.
    [Reply]
    At 2012.04.14 22:57, ناشناس said:

    محمد اقا این جماعت متکبر و متحجر و متوهم و بعضا درغگوو و بعضا نفوذی اسرائیل و دشمنان ملت و وطن تحت نام اصولگرایان بی اصل و اصول مصداق این ایه میباشند الم تر الی الدین بدلوا نعمت اله کفرا و احلوا قومهم دار البوار دلم فقط برای پاسدارن و بسیجیان مخلص می سوزد که فقط اهانت شنیدند و قلبا همراه حاکم جائر نشدند و امتیازی نخواستند
    [Reply]
    At 2012.04.14 23:18, استقامت تا بهار said:

    من فکر می کنم جنبش کم کم داره از مسیر خودش شوت میشه البته کاری به حرفای این اقایون ندارم برای من ملاک میر حسین موسوی هست . اقای نوریزاد قبلا یه جور افراط داشتن الان یه جور . چرا باید من با یه وهابی یه حق داشته باشم اصلا معنی نداره . من شیعه تو یه کشور شیعه نشین با یک سنی مسیحی و یهودی باید حقوق مساوی داشته باشم اما یک بهایی و وهابی نادان که ریختن خون شیعه رو حلال می دونه تو مملکت شیعه نشین حقی نداره
    در اینکه بشار اسد سقوط می کنه شکی نیست و این وعده ی خداوند است هیچ دیاری با ظلم باقی نمی ماند درباره ی لباس روحانی ها و شانشون خیلی گل گفتی اقای نوریزاده یه زمانی این لباس ارزشو حرمت و تقدس داشت البته الانم تو تن بعضی ها داره
    [Reply]
    At 2012.04.14 23:22, استقامت تا بهار said:

    راستی اینکه تو انگلیس و چند کشور اروپایی ملکه و پادشاه فقط نمایشی هستن و هیچ دخالتی تو تصمیم گیری ها نمیکنند خیال باطلی هست که ما جهان سومی ها باور داریم و خیلی هم حسرتش می خوریم اونجا هم مثل اینجاست فقط ملکه و پادشاه اونا سیاست بیشتری داره مثل اینجا اینقدر خودشو نو تابلو نمی کنند
    [Reply]
    At 2012.04.14 23:29, ناشناس said:

    قل یا ایها الکافرون لا اعبد ماتعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد و لا انا عابد ما عبدتم لکم دینکم و لی دین
    اگر رفتار روحانیت در مجموع همان است که بسیاری از ما از انان دیده ایم و توصیف انرا را تا حدودی جناب نوری زاد داده است اگر انان مسلمانند ومومن خدایا کافر بودنم را ذخیره اخرتم فرار ده
    [Reply]
    At 2012.04.14 23:48, شمس الله said:

    این حرفها درد دل اکثر مردم ایران است . واضح ترین دلیلش این است که حتی برای یک بار هم نمی تواند و نمی خواهد به مردم اجازه یک حرکت مسالمت آمیز اجتماعی بدهد . اگر از پایه و بنیه خود مطمئن است یک بار این اجازه را بدهد.
    [Reply]
    At 2012.04.15 00:23, من ایرانی هستم said:

    با سلام حضور بزرگ مرد جسور و سخن گوی ایران آزاد…..خداوند متعال پشت و پناه شما و میر یزرگ ما و شیخ عزیزمان باشد آفتاب سخری نزدیک است و در پرتو نور آفتاب ما به شماها نیاز داریم چشم بدخواهانتان کور پاینده ایران عزیز ما
    [Reply]
    At 2012.04.15 01:29, ناشناس said:

    این فتنه هشتاد و هشت دگرگونی عظیمی را در مردم حتی در من روستایی ابجاد کرده است!!!
    [Reply]
    At 2012.04.15 01:49, حامد said:

    بزر گوار وانسا ن شر یف تو زبا ن گو یا ی مر دمی و اطمینا ن د ا رم که شخص ویژ ه طرف سخن شما وبقیه هم اینر ا خو ب میفهمند ولی از نا مرد می این رسو ایا ن جز آ نچه هستند انتظا ر نمیرود اگر کمتر ین درک وشعو ر د ر وجو د ولی فقیه وغارتگر ا ن سپاه وامنیتی ها باشد با ید به پند و اند ر ز شما گو ش د هند زیراعملا شما د و ست آ نها هستید وشاید بهتر با شد بگو یم شما دشمن د ا نا ی این گر و ه هستید . در بر ابر انسا نیت نوری زاد سر تعطیم فرو د میآ ورم . من سر م را .. حتی در بر ا بر خدا فرود نیا و ر ده ام . آرزو میکنم ( که به این آ رزو چند ا ن امید ی نیست ) قبل از اینکه جریا نی ما نند لیبی یا سور یه یا بحرین یا یمن در مملکت رخ دهد این نا بکا ر ان حاکم در کشور ما ن بهوش آ یند وگرنه باید تا وا ن راند ن آ نها را بپر د ا زیم .
    [Reply]
    At 2012.04.15 01:54, irani said:

    noorizad vojdane bidari darad.dorood bar to
    [Reply]
    At 2012.04.15 02:19, ناشناس said:

    خدا ایشان را حفظ فرماید.
    [Reply]
    At 2012.04.15 03:46, مسعود said:

    خدای این نور حقیقت رو رو که تو دل این بندت تابوندی، تو دل همه مردممون و حکومتیان بتابون…
    [Reply]
    At 2012.04.15 03:52, احمد حقیقت گو said:

    پاسخ این پرسش بسیار ساده و آسان است و همه میدانند. اگر تمام مجتهدین دهها بار از بی حجابی انتقاد کنند وهرچه انتقادات خود را غلیظ تر کنند، درست است که بین مردم(اکثریت مردم) احترام و محبوبیت خود را از دست می دهند. اما هم حکومت خرافه دوست و هم مجتهدین ظاهر ساز و ظاهرباز از اینگونه حرفها و انتقادهای عوام پسند راضی می شوند و احساس می کنند که میخ ملایان به تابوت ملت محکم ترشده است. اما اگر همین مجتهدین شروع به انتقاد از اوضاع نابسامان انتقادی حکومت، نواقص، دزدی ها و دامنه وسیع فساد و …بکنند. بلافاصله خشم حاکمیت از آن بالا تا پائین شروع می شود و اول جیره و مواجب روحانیون را قطع می کنند، بعد رفته رفته به آزار و اذیت آنان می پردازند. از کارها او را برکنارمی کنند وعده زیادی از آنها یا فرزندان شان را که اکنون به سبب اطاعت حاج آقا از حاکمیت صاحب شغل و مقام و پول و پله ای شده اند از کارها کنار میزنند. به عبارت دیگر افشاگری از فساد دزدی دولت و حاکمیت هزینه بسیار سنگین برای آنها دارد در حالیکه رنگ کردن عوام و آویزان شدن به بهانه بی حجابی و بد حجابی نه تنها هزینه ای ندارد بلکه نفوذ آنها را بین این حاکمیت و همکارانشان بالامی برد. از همین روی اینها هرگز این ریسک را نمی کنند. آنها نمی خواهند مثل بروجردی که اکنون مدتهاست زندانی است یا عباس پالیزدار که دزدی و فساد اینان را آشکار ساخت زندانی و بیمار شوند. البته شما این ها را بهتر از من میدانید اما خواسته اید که ما هرکدام به فکر فرورفته و شاید هم دست به قلم ببریم و دست به افشاءگری بزنیم. بله ملت بسیار قوی تر و پر توان تر از حکومت به ویژه حکومت دزد و فاسد است. ما هرگز نباید از اینگونه افشاگری ها و مبارزات دست برداریم زیرا حق با ماست و دزد و دروغگو و فاسد با آنکه نهایت وقاحت را دارد اما درعین حال بسیار ترسو و شکستنی است و باید آنها را با افشاگری ها خود بشکنیم.
    [Reply]
    At 2012.04.15 04:15, ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ said:

    ﺑﺎ ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﻣﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺷﺠﺎﻋﺘﺶ ﻣﻴﺨﻮاﻫﺪ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺵ ﺭا ﺟﺒﺮاﻥ ﻛﻨﺪ .ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻧﺎﻣﻪ اﺷﺎﺭﻩ اﻱ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺩاﺷﺘﻴﺪ ﻛﻪ ﺟﺮاﺕ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺣﻖ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻧﺪاﺭﻧﺪ ﭘﺲ ﻟﻴﺎﻗﺖ ﺁﻥ ﺭا ﻫﻢ ﻧﺪاﺭﻧد ﺣﺮﻑ ﺣﻘﻴﺴﺖ و ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺣﻜﺎﻳﺘﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺣﺎﻻ ﻣﺠﺎﻝ ﺁﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﻭﻟﻲ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﻪ ﭼﻴﺰ اﻳﻦ ﺟﺮاﺕ ﺭا اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﺘﺎﻧﺪﻩ ﺟﺎﻱ ﺑﺤﺚ اﺳﺖ .اﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻤﺎﻥ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ اﻧﻘﻼﺏ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻮوﺩﻧﺪ ﺑﻬﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﻣﺮاﺗﺐ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺳﻮﺭﻳﻪ ﻫﻢ اﻛﻨﻮﻥ ﻣﻴﭙﺮﺩاﺯﻧﺪ ﺑﭙﺮﺩاﺯﻧﺪ ﺣﺎﻝ اﻳﻨﻛﻪ ﭼﺮا اﻣﺮﻭﺭ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻭﻃﻦ اﺯ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ اﺯ ﺧﻮﺩ ﮔﺬﺷﺘﮕﻲ ﻧﻴﺎﺯ ﺩاﺭﺩ ﭼﻨﻴﻦ ﻋﺎﻓﻴﻴﺖ ﻃﻠﺐ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ .ﺑﻪ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻣﻞ ﺗﺮﺱ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﺣﻖ اﺳﺖ ﻳﻌﻨﻲ ﺁﻧﻬﺎ اﻳﻦ ﻭﺿﻌﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ﺣﻖ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﻜﺎﻓﺎﺗﻲ ﺷﻮﺩ ﻭﺁﻥ ﺭا ﺣﻖ ﺧﻮﺩ ﺑﺪاﻧﺪ ﺭﻣﻘﻲ ﺑﺮاﻱ ﺗﻌﻐﻴﺮ اﻭﺿﺎﻉ ﻧﺪاﺭﺩ ﻭاﻟﺤﻖ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺣﻖ ﺧﻮﺩ ﻭاﻃﺮاﻓﻴﺎﻥ ﺳﺘﻢ ﻛﺮﺩﻳﻢ.ﺩﺭ اﻧﻘﻼﺏ ۵۷ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﺮﺩﻳﻢ ﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﮊاﭘﻦ ﺭا ﻟﻮﻟﻪ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﺮﺩﻳﻢ ﺁﺏ ﻭﺑﺮﻕ ﻣﺠﺎﻧﻲ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﻭاﻃﺮاﻓﻴﻴﺎﻧﺶ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﻴﺪاﺩﻳﻢ ﺑﻌﺪ اﻧﻘﻼﺏ ﻫﻢ ﺳﻨﮓ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﺬاﺷﺘﻴﻢ اﻋﺪاﻣﻬﺎﻱ ﺑﻲ ﺣﺴﺎﺏ و ﻛﺘﺎﺏ ﺑﻠﻨﺪ ﭘﺮﻭاﺯﻳﻬﺎﻱ ﺟﺎﻫﻼﻧﻪ ﻣﻠﺘﻲ ﺭا ﺑﺪﻭﻥ اﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺩﻳﻮاﻧﻪ اﻱ ﻣﺜﻞ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻳﻢ ……. ﺑﮕﺬﺭﻳﻢ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻗﺼﻪ ﺳﺮﻱ ﺩﺭاﺯ ﺩاﺭﺩ اﻳﻦ ﻳﻚ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺭﻭاﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﻋﻠﻢ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻂﻠﺐ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﭼﺎﺭﻩ ﺑﺎﺷﻴﻴﻢ ﺧﺪاﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻤﺎﻥ ﺑﺒﺒﺨﺸﺪ ﺁﻣﻴﻦ.
    [Reply]
    At 2012.04.15 04:23, ali said:

    Drood bar Norizad, khoda shoma ra baray IRAN negahdarad.!! Drood
    [Reply]
    At 2012.04.15 04:31, خسرو said:

    منطقی ترین گفتار را شنیدن لذت بخش است نام شما آقای نوریزاد در تاریخ ثبت خواهد شد پیروز باشید
    [Reply]
    At 2012.04.15 05:16, (ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ said:

    اﻣﻴﺪﻭاﺭﻡ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎﺷﻴﺪ
    [Reply]
    At 2012.04.15 05:50, نصرت پناه said:

    دوستی درهمین کامنت ها به آقای نوری زاد و همچنین خودش و دیگران ایراد گرفته که چرا وقتی آقای منتظری به قتل عام ها ایراد گرفت ماها ازاو حمایت نکردیم. درپاسخ به این دوست عزیز می گویم: درآن سالها که آقای منتظری به آن کار بزرگ دست زد اوضاع خفقان درکشور بسیاربسیاربسیار بیشترازامروز بود. این روزها حداقل یک اینترنتی هست سخن مخالفان را منتشرکند. آن روزها دسته دسته اعدام می کردند هم کسی خبردار نمی شد هم آب ازآب تکان نمی خورد هم کسی جرأت نمی کرد نفس بکشد. با وجود این که فضا کلا تغییرکرده بازهم ماها جرأت نداریم ازاسم واقعی خودمان استفاده کنیم. این نصرت پناه اسم مستعارمن است. اسمی که خودم اختراعش کردم و پشتش قایم شدم. انصاف داشته باشیم. راست می گوید آقای نوری زاد که ترس همه مراجع و مسئولین فعلی را مثل گوریل دربغل گرفته.
    [Reply]
    At 2012.04.15 06:05, مشت قربونعلی said:

    دوست گرامی آقای نوری زاد ، با سلام من فکر میکنم این همه افکار ناب و نورانی رو خدا بر ذهن و زبانت جاری میکنه وگرنه ایه همه بالندگی ذهنی و وسعت فکر رو من در هیچ کس ندیده و نشنیده ام.زندان وسعت روحی و ذهنیتو بالا برده وگرنه این نوری زاد کجا و نوری زاد کیهان نویس کجا.جسم و ذهن و روحی که در راه خدا خرج بشه به آزادی و وارستگی و صحت و درستی میرسه.به شما تبریک میگم.اگه بتونم با شما مصاحبه متفاوتی داشته باشم خوشحال میشم.لطفا با میل من تماس بگیرید
    [Reply]
    At 2012.04.15 06:23, اسماعیل said:

    من مطمئنم آقای شیخ عبدالله نوری به عمرش یک چنین حرفی ازکسی نشنیده. امیدوارم قدرش را بداند:

    به آقای نوری گفتم: امروز این لباس شما مفهومش را از دست داده. شما نه یک منبر دارید و نه محل مراجعه ی مردم هستید و نه می توانید به یک اصل انکارناپذیر اسلامی تأکید کنید و خواهان توجه حاکمیت به آن اصل فراموش شده ی انکارناپذیر باشید. بیایید و پنجاه نفر صد نفر هزار نفر از روحانیان به بن بست رسیده طی انتشاریک نامه به مردم، این لباس را از تن درآورید. به مردم و البته به حاکمیت بگویید چون این لباسی که به تن ماست یک مختصاتی دارد و اکنون این مختصات به هیچ گرفته شده و اصرار ما بر پوشیدن این لباس یک اصرار بیهوده است پس ما از این لباس خروج می کنیم. این خروج به هیچ کسی هم بر نمی خورد. یعنی شما را بخاطر این که لباس روحانیت را از تن درآورده اید و کت و شلوار پوشیده اید به زندان نمی اندازند. مگر می شود آدم لباس کار بپوشد و کاری نباشد که بکند؟
    [Reply]
    At 2012.04.15 06:29, زمان said:

    شاید بعضی ها ایراد بگیرند که کلمه زیادی به نظام بند نمی کند و خواستار ملایمت است. من می گویم نشر این مصاحبه آقای نوری زاد ازطرف کلمه کاملا نشان دهنده انصاف او درخط مشی خود است. کلمه به عنوان یک سایت مسلمان نوگرا خود را درهمین گردونه منصف نشان داده. ببینید دراین مصاحبه آقای نوری زاد به نرمی فتیله خیلی ها را پایین کشیده. بعضی ازاین آدمها برجستگان اصلاح طلب ها هستند. کلمه می توانست آنجا که اسم آقای خاتمی آورده می شود یا آقای عبدالله نوری ازآن بگذرد. یا آن را حذف کند . یا این مصاحبه را ازخیرش بگذرد. یا ظرف یکی دو روز از سایت بیرونش بندازد. اما برده تیتر یکش کرده. من خواستم بگویم که نه تعریف ازآقای نوری زاد غلو آمیزاست درکلمه نه کار کلمه درنشر این مصاحبه کم چیزی است. خواستم هم ازکلمه هم ازآقای نوری زاد که جور ماها را می کشد تا ما همچنان به سکوت خود ادامه بدهیم تشکرکنم.
    [Reply]
    At 2012.04.15 06:41, ناشناس said:

    امیرقطر در سال گذشته از چاه های مشترک گاز دقیقاً یکصد و بیست میلیارد دلار گازبرداشته و فروخته. ما چی؟ سی میلیارد. این است ذکاوت و هوشمندی و اصلاً مسلمانی. با شعار مگر این که بشود بوق بلندگو را به ارتعاش انداخت. با شعار که سنگ بر سنگ نهاده نمی شود. با شعار که فهمی بر سفره ی کسی نمی نشیند. از بس شعار دادیم و شعار فرو بردیم، جامعه و تاریخ و خدا و لیاقت و هر چه که هست از شعار دان خودش یک آدم همجنس مثل احمدی نژاد را نصیب ما کرد تا کیسه ی شعار ما را از شعار پر کند.

    …………………………..

    درهمین پاراگراف کوتاه من خیلی از تحلیل ها و عامل های تیزبینی را مشاهده می کنم. راستی مگه امیرقطر کی هست؟ این آقا فهمیده که یه وجب جا تو این دنیا نصیبش شده باید از اون یه وجب جا خوب استفاده کنه. ادعای رهبری جهان را هم نمی کنه. درد اینجاست که رهبرما به ایران قانع نیست و کل دنیا رو می خواد بزنه زیربغل. معلومه که با این فرد متوهم نمیشه با منطق صحبت کرد. من با نوشته های آقای نوری زاد خیلی زیاد همذات پنداری می کنم.
    [Reply]
    At 2012.04.15 06:47, ناشناس said:

    ای کاش مردم هم شجاعت تو را داشتند کاری نمیشود کرد خلایق هر چه لایق
    [Reply]
    At 2012.04.15 08:25, Farshad said:

    یک پیشنهاد خوب برای دور دوم انتخابات

    در دور اول پیشنهاد شد که همه انتخابات را تحریم کنند و در خانه‌های خود بمانند. هر چند این پیشنهاد از برخی جهات مناسب بود ولی در عمل به ایراداتی برخورد کرد که حاکمیت از آن بهره‌برداری لازم را برد چرا که تمامی آمارها در اختیار حاکمیت است و می‌توانند درصد مشارکت را هر چقدر دلشان خواست اعلام کنند. از نظر حضور در شعبه‌های اخذ رأ‌ی هم کافی است فقط ۲ میلیون نفر در کل کشور داشته باشید تا بتوانید هر شعبه‌ای را که لازم است شلوغ و مملو از جمعیت به تصویر بکشید.
    حال پیشنهاد من برای دور دوم این است که به جای تحریم و در خانه ماندن، روز ۱۵ اردیبهشت «روز آشتی با طبیعت» اعلام شود و در استان‌هایی که دور دوم انتخابات برگزار می‌شود خواسته شود در این روز ضمن تحریم انتخابات، همراه با خانواده در پارک‌های مهم آن شهر حضور پیدا کنند (مانند روز سیزده به در). مثلاً برای تهران پارک‌های ملت، لاله و ساعی به عنوان مکان‌های اصلی معرفی شوند. این کار چند حسن دارد.

    ۱- حاکمیت را با چالش بزرگی مواجه خواهد کرد چرا که در این روز هم باید امنیت انتخابات را تضمین کند و هم امنیت پارک‌ها را.
    ۲- امکان برخورد با مردمی که در یک روز بهاری جهت تفریح به پارک مراجعه کرده‌اند را نخواهد داشت.
    ۳- به خاطر ملاحظات امنیتی مجبور است نیروهای خود را به این پارک‌ها گسیل دارد که به تصویر کشیدن این نیروها به منزله ترس حاکمیت خواهد بود.
    ۴- نیروهای حامی جنبش سبز، بعد از مدت‌ها می‌توانند در یک جای امن دور هم جمع شوند و این امر می‌تواند منجر به افزایش روحیه آن‌ها شود.
    ۵- یکی از مشکلات پیشنهاد در خانه ماندن این است که نمی‌توان در خانه ماندن را به تصویر کشید و به جهانیان نشان داد ولی حضور در پارک‌ها و تحریم انتخابات توسط این عده را می‌توان به راحتی به تصویر کشید.
    ۶- …
    [Reply]
    At 2012.04.15 08:51, رزی said:

    درود فراوان به تو حر زمان .سالم و موفق باشی .همیشه دعاگویت هستم .دست و قلم زیبایت را می بوسم.
    [Reply]
    At 2012.04.15 08:55, امیر said:

    حالا فرض کنید مردم رای به ولایت فقیه دادند! رای به محرومیت بهایی ها از تحصیل دادند، رای به همین دیکتاتوری دادند، آنوقت تکلیف چیست؟
    ببینید دموکراس فقط رای نیست، اصلا دموکراسی به معنای حکومت اکثریت بر اقلیت نیست که شما گفته اید اگر آنها رای آوردند ما لال می شویم!
    نه خیر! دموکراسی یعنی آزادی، تا سرحد آزادی دیگران!

    یعنی ما اصلا حق نداریم درباره حق تحصیل بهایی ها به نظر مردم و اکثریت رجوع کنیم! این یک حق است و حقوق اقلیت ها محفوظ است! والا مغول ها هم همه با کشتار ملل مغلوبشان موافق بوده ند، آیا دموکراسی بوده است؟! حقوق مردم، حقوق اقلیت ها و آزادی های فردی و اجتماعی رای بردار نیست! این استدلالی است که جمهوری اسلامی می کند! می گوید ما بیشتریم! سبز ها کم اند! شما هم دارید با قواعد آنها بازی می کنید.

    ایا اگر اکثریت مردم ما بهایی بودند، به آنها حق می دادید که حکومت مذهبی ولایت فقیه خودشان را داشته باشند؟ یا آن موقع می گفتید نه دموکراسی، دین از سیاست جدا! پس هر چه را برای دیگران می پسندید برای خودتان هم بپسندید!
    [Reply]
    At 2012.04.15 09:27, ساوجی said:

    آفرین بر روشن بینی و رک گویی ات جناب نوریزاد. آن روزی که هر فرد ایرانی در بیانش و انجام مسوولیت شغلی که دارد وجدان خود را قاضی کند و با صداقت شما حرفش را بزند، روزیست که آزاد شده و شیخ و شحنه را سر جای خود خواهد نشاند. آینده ایران البته روشن است اگر مردم به متانت و به دور از فحاشی نشان بدهند که فریب نمیخورند و از حق خویش نیز نمیگذرند.
    [Reply]
    At 2012.04.15 10:03, سمیرا said:

    آقای نوریزاد عزیز، معلوم است که چرا حجاب از هر چیز دیگری مهمتر است. چون از همان سالهای او انقلاب، با شعار “یا روسری یا توسری” جمعیت عظیمی از کشور را به انفعال سیاسی برند و از عرصه اجتماع حذف کردند و نماد زن فقط و فقط شد زن چادری مطیع شوهر. بعد هم حجاب بدل شد به امری ایدئولوژیک و سیاسی ناب. نبود حجاب یعنی همراهی با توطئه دشمن و کلیت اسلام به فقه و شعایر دینی تقلیل یافت. خنده دار است که ما بعد از سی سال تجربه حکومت اسلامی و یکه تازی نهاد روحانیت، منتظر باشیم تا این نهاد(نه افراد روحانی) به صورت رسمی وارد کارزار علیه منافع ایدئولوژیکی و اقتصادی خویش شود. خنده دار اینکه حتا در برخی از جنبه ها حاکمیت و دولت از این مراجع پا به سن گذاشته، مدرن تر و پیشتاز تر است. یکی نقدش به ولایت این است که چرا آزادی به اقلیتهای دینی داده است!! و آن یکی فریاد می زند چرا ارشاد مجوز به فلان فیلم داده است که در آن خانمها حجاب را رعایت نکرده اند، یا فلان مجری تلویزیون چرا زیادی می خندد و باعث تحریک جنسی می شود!! یا اینکه چرا دولت گفته است با رفتن خانمها به ورزشگاه مخالف نیست.
    روحانیت ما آن جنبه دوگانه ای که در تاریخ همواره داشت یعنی سویه منتقد حاکمیت و سویه ارتجاعی و علیه مردم را وا گذاشته است و در بست خود را به نماد ارتجاع فروکاسته است. پیوند نافرخنده ی دین و دولت نه تنها مملکت را به قهقرا برد بلکه بر روحانیت برای ابد داغ بدنامی زد.
    از مشروطه به بعد روحانیت همواره خواستار سهم قدرت بوده است اما نیروهای درونی روحانیت خود مانع تحقق این خواست بوده اند.
    تاریخ ما باید یک دوره از حیات خود را به زیر بیرق روحانیت می برد اما امیدواریم این دوره زیاد طول نکشد.
    [Reply]
    At 2012.04.15 10:04, رحیم رحمانی said:

    جزاکم الله خیرا و من معک ما اول خدا را داریم وبعد هم خدارا وبه شما مبالیم و افتخار میکنیم زبان گویایت جگر های تشنه را و قلبهای متلاطم را سیراب وآرام میکند
    [Reply]
    At 2012.04.15 10:34, مادر سبر said:

    آقای نوریزاد همان روزهای اول انقلاب یک کارشناس آمریکایی که طرفدار انقلاب هم بود با یکی از دوستانمان ،خصوصی صحبت میکرد تاکید کرد که این شعار های زیاد اولین خطر انحراف انقلاب شماست . زیاد شعار ندهید به عمل فکر کنید . و این موضوع مهمی است که شما مطرح کردید . موفق و سربلند باشید
    [Reply]
    At 2012.04.15 10:34, کسری said:

    آقای نوری زاد تو تفسیر عشقی! دوستت دارم نازنین. یزدان پاک نگهدار شما وخانواده محترم
    [Reply]
    At 2012.04.15 10:44, خلیج همیشگی فارس said:

    جناب نوری زاد گرامی؛
    حقیقتا” کلام شما را باید آب طلا گرفت. شما وجدان بیدار ملت ایرانید. من کاملا” با شما موافقم، مخصوصا” آنجا که اشاره به اختیار انسان کردید. واقعا” زیبا بود. ما انسانها، به خاطر همین اختیار و اراده هست که حتی نسبت به فرشتگان درگاه الهی هم، اشرف مخلوقات نامیده شده ایم. ولی این از خدا بی خبران، حداقل آزادی و اختیار که موهبت الهی به انسان بوده را از ما ستانده اند. بنظر من همین باعث دوگانگی شخصیتی و رفتاری شده است و بستر مناسبی برای دروغ و نیرنگ در جامعه را مهیا نموده . در جای دیگر به نکتهء فوق العاده جالبی اشاره فرمودید : (اگر هر صنفی در این مملکت اعتصاب بکند، یک جای کشور لنگ می زند؛ غیر از اعتصاب روحانیان.) این یکی را جـــــــــدا” راست گفتید. خیلی موافقم. روحانیان خودشان هم میدانند بود و نبودشان در زندگی مردم تٱثیری ندارد و مردم آنان را ، اولین دشمنان این مرز و بوم میشناسند.
    [Reply]
    At 2012.04.15 11:08, داوود said:

    دروود بر شما نوری زاد عزیز که با شهامت بی نهایت که انسان آزاده می تواند داشته باشد شما دارید وبر زر وزور وتزویر غالبید .با شهامت بر علیه همه آنان به راحتی صحبت می کنید بدون هیچ مسامحه ای منهم بایک خاطره ای ازکشور مالزی مطلبی را می خواهم بیان کنم راننده تاکسی بعد ازاین که متوجه شد من ایرانی هستم سوال کرد این همه ایرانی در کشور مالزی جویای چه چیزی هستند؟ من به خاطر غرور ملی سکوت کردم ولی ایشان خودش پاسخ داد وبه نظرم درست متوجه شده بود وگفت فکر می کنم ملت شما جویای حکومتی مثل مالزی وترکیه هستند.
    [Reply]
    At 2012.04.15 11:25, میر حسینی said:

    شجاعت جناب نوری زاد واقعا ستودنی است. خداوندا! این پرچم های شجاعت را در کشور ما بیشتر و برافراشته تر بدار.
    [Reply]
    At 2012.04.15 11:35, maria said:

    سلام نوری زاد عزیز و گرامی خسته نباشی دلاور
    [Reply]
    At 2012.04.15 11:40, Ali said:

    جانا سخن از زبان ما میگویی
    [Reply]
    At 2012.04.15 13:04, شریفی said:

    آقای مکارم فقط یک کار مثبت! کرد و آن رهنمود به نظام برای بستن دفتر آیت الله منتظری بود!!!!!
    [Reply]
    At 2012.04.15 14:51, علی said:

    سلام بر ابوذر زمان.

    خدا یاورت باشد ای دلاور.

    امضاء: یک ایرانی که می ترسد حرف بزند
    [Reply]
    At 2012.04.15 15:19, خوب دقت کنید said:

    دوستان به این بند از سخنان آقای نوری زاد خوب دقت کنید:

    این آقای احمدی نژاد ظاهراً در یکی از این سفرهای استانی به گمرک آن استان سر می زند. به کانتی نرهای فراوانی برمی خورد که مهر و موم شده اند و آرم سپاه رویشان بوده. می پرسد داخل اینها چیست؟ می گویند: ابزار و امکانات نظامی. می گوید: یکی از این ها را باز کنید. می گویند نمی شود محرمانه است. وقتی یکی را باز می کنند می بینند داخلش لوازم آرایش بوده. حالا من می خواهم بدانم در یک چنین اوضاعی که دروغ از سر و کول ما بالا می رود و اصلاً دروغ ملات و آجر و بتون این نظام شده، لباس روحانیت آقای خاتمی و نوری و منتجب نیا اگر به کت و شلوار تبدیل شود چه فاجعه ای رخ می دهد؟ یکی به شوخی می گفت: اگر هر صنفی در این مملکت اعتصاب بکند یک جای کشور لنگ می زند. غیر از اعتصاب روحانیان.

    این خبرکه حتما هم صحت دارد یعنی چی؟ یعنی مردم کشک. قانون کشک. مجلس کشک. دولت کشک. اسلام کشک. آخرت کشک. جانمی به دنیا و ما فیهایش.
    [Reply]
    At 2012.04.15 15:45, علی محمدی said:

    یک پیشنهاد عملی برای خروج از بن بست !

    به آقای نوری زاد که این همه شجاعت دارند و در این دو سال از محبوبیت خوبی برخوردار شده اند پیشنهاد می کنم به جای نامه پراکنی – که البته مفید بوده – آستین بالا بزنند و همت خود را برای تشکیل یک سازمان سیاسی فراگیر با جلب نظر و همکاری روحانیون مترقی و خوش فکر نظیر آقای خاتمی ، موسوی خویینی ها ، عبدالله نوری و…. و برخی رهبران سیاسی گروههای مختلف دموکرات و آزاد اندیش مثل ابراهیم یزدی ، محمد علی عمویی ، دکتر پیمان ، دکتر خزعلی ، ناصر کاتوزیان و …. مصروف نمایند.
    نام این سازمان سیاسی را ” جبهه دموکراتیک انقلاب اسلامی ” پیشنهاد می کنم . این جبهه که از طرفداران واقعی آرمانهای انقلاب ۵۷ و امام خمینی و خواستهای دموکراتیک مردم ایران تشکیل خواهد شد با تدوین یک برنامه اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی مترقی خواهد توانست نقش بسزایی را در این دوره تاریخی مبارزه مردم ایران ایفا نماید.
    این تنها راه برون رفت از بن بست و انسداد سیاسی موجود است و یک مبارزه کاملا قانونی و مدنی ! انشاالله مورد توجه قرار گیرد .
    [Reply]
    At 2012.04.15 15:49, هر ایرانی یک رسانه سبز said:

    اصولا ما که باشیم که:
    آقا ما سپاه و اطلاعات دزد و دخالت گر و شنودگر و کلاً دستگاه ها و سیستم های امنیتی بی در و پیکری که بر هست و نیست این کشور خیمه بسته اند و به هیچ خدایی نیز بنده نیستند نمی خواهیم. ما می گوییم: ما مجلس بزدل و ترسو و مطیع و حرف گوش کن نمی خواهیم. دستگاه قضایی فشل و مظلوم کش نمی خواهیم. ما دولت دزد و فریبکار و توجیه گر نمی خواهیم. ما نمی خواهیم شهروند درجه چندم باشیم. ما می گوییم: چرا باید از منظرحقوق شهروندی بین شیعه و سنی و بهایی فرق باشد؟ ما می گوییم: دروغ ممنوع. چه از زبان رییس جمهور چه از صدا و سیمای ملی.
    آری. ما حالمان خوش است و مدهوش آنچه دیگران می‌گویند خوب است. تنها چشم ما چشم نیست. هوش ما هوش نیست. دل ما دل نیست وگرنه همه چیز … خوب است. دروغ هم حتی.
    [Reply]
    At 2012.04.15 15:50, ناشناس said:

    سلام به محمد نوری زاد جمع ما عکاسان انقلاب وسالهای دفاع مقدس ملت ایران با خواندن مطالب شما با نحوه نگرشتان در این روزگار سیاهی در سیاهی این نظام هم به عنوان یک مسلمان وهم به عنوان یک انسان به خود میبالیم وهم اینکه به خدانزدیکتر میشویم درود خدا برشما باد که نفس های درون کلمات شما ذهن هر انسانی را به یاد انسان های شریفی چون مهندس میر حسین موسوی وجناب حجت السلام مهدی کروبی وخانم د کتر زهرا رهنورد ها وانسان های باشرفی که در زندانهای این نظام در زیر ستم ها وظلم ها قرار در بند ها گرفتار شد ه اند
    [Reply]
    At 2012.04.15 16:12, ali said:

    آقای نوری زادبه شجاعت وشهامتتا ن درودمیفرستم اماجنابعالی هم بر این امرواقفیدتا زمانی که افکارتشیع صفوی بر سرمردم مظلوم ایران عزیزسایه افکنده وتازمانی که این حرافات۵۰۰ساله از این مملکت رخت برنبندد ایرانی وامانده خواهیم داشت
    [Reply]
    At 2012.04.15 16:15, امید said:

    بادرود به آقای نوریزاد واقعا ایشان جان خودرا را درکفشان گرفته اند وگفتنی هائی را که متاسفانه مراجع تقلید وروحانیان باید میگفتند ولی از حرص وطمع مال اندوزی در افزایش ثروت هستند ودم نمیزنند .ولی ماها نیز نباید پشت کامپیوتر بشنیم وبه آقای نوریزاد احسنت احسنت بگوئیم برای اینکه متاسفانه این حکومت الان مدت هاست که گوشش به این حرفها آشناست مردم وجوانان را با ترساندن بوسیله باتوم وزندان خانه نشین کرده وگوشش به این حرف ها بدهکار نیست .باید ترس را کنارگذاشت واعتراض کرد هرروزکه میگذرد مملکت خرابتر وویرانتر میشود.
    [Reply]
    At 2012.04.15 16:33, علی said:

    باسلام وآرزوی توفیق برای اقای نوری زاد گفته های شما واقعیت بر کارکرد نظام ایدئوکوژیک می باشد که برای توجیه عملکرد حکومتش وایادیش از ابزار دین واعتقادات مردم استفاد ابزاری نموده وکلیه دگراندیشان ونخبگان وانسانهای ازاده طی مدت سی وسه سال قلع وقم نموده واز لحاظ اقتصادی ووضعیت معیشت مردم به چنین حال وروزی انداخته که همه انرامی بینیم وباان دست وپنجه نرم میکنیم ومغلوب همیشگی هستیم
    [Reply]
    At 2012.04.15 16:49, ناشناس said:

    برای خروج از بن بست و بدون هیچ هزینه فقط و فقط راه پیمایی سکوت مجددا پیشنهاد میشود اقایان و خانمها معترض میتوانند دستان خود را در جیب قرار داده در زمان مشخص در محلی مشخص پیشنهاد شده از طرف شورای امید راه پیمایی کنند هیچ هزینه ای ندارد مگر روزهای اول تجمعات در تهران و شیراز و اصفهان لشکرها و گردانهایشان را به خیابان نیاوردیم باز هم میتوانیم اما تنبلی و سستی و نا امیدی نباید ما را از حرکت در راه درست باز دارد راه پیمایی باید هفتگی اعلام شود و اقایان و خانمها به همراه خانواده همت کنند
    [Reply]
    At 2012.04.15 16:55, سبز سبز سبز said:

    رفراندوم برای اصل ولایت فقیه؟! آقای نوریزاد شوخی می کنید؟ اینا می خوان پرچم انقلاب به اصطلاح اسلامی رو برسونن دست امام زمان! پس فک می کنید برای چی جنتی این همه قرن زنده مونده؟!
    [Reply]
    At 2012.04.15 16:58, حمید said:

    مهم نیست چرا قبلا نگفته- مهم اینست که الان میگوید بی پروا- وبر جاهلان ظاهر پرست می تازد بمحابا – درود بر تو ای نوریزاد- به نظر من رای دادن خاتمی در انتخابات پیام بزرگی بود به انحصار طلبان که هر چه کنید ما هستیم وخواستار اصلاحیم- چون ما صاحب این انقلاب ومملکتیم وما هستیم که مردم را داریم اگر چه زر وزور نداریم – درود بر نوریزاد وخاتمی وموسوی قهرمان وشکست وسازش نابذیر- وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
    [Reply]
    At 2012.04.15 16:59, ناشناس said:

    هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد / هم رونق زمان شما نیز بگذرد

    ای تیغ تان چو نیزه برای ستم دراز / این تیزی ِ سنان شما نیز بگذرد

    این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید / نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

    بیش از دو روز نبود ازآن ِدگر کسان / بعد از دو روز از آن ِشما نیز بگذرد

    ای تو رمه سپرده به چوپان ِگرگ طبع / این گرگی ی شبان شما نیز بگذرد

    باد خزان نکبت ایام ناگهان / بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

    بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم / تا سختی ی کمان شما نیز بگذرد

    ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن / تاثیر اختران شما نیز بگذرد

    این بوم محنت از پی آن تا کند خراب / بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

    چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد / بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

    آن کس که اسب داشت، غبارش فرو نشست / گرد سم خران شما نیز بگذرد

    در مملکت، چو غرش شیران گذشت و رفت / این عوعوی سگان شما نیز بگذرد
    [Reply]
    At 2012.04.15 17:02, ناشناس said:

    شعری از خانم صدیقه وسمقی

    “واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند”

    در خفا خود را ز ترس سبزها، تر می کنند

    آیه می خوانند و از حکم خدا دم می زنند

    “چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند”

    دست شیطان را هم از پیش و هم از پس بسته اند

    ادعای پیروی زایین حیدر می کنند

    خون مردم را مباح و مال آنان را، حلال

    با کلامی از خدا، یا از پیمبر می کنند

    شهرآشوب اند و عاشق کش در این شهر غریب

    زشت رویان را ببین این جا چه محشر می کنند!

    با صداقت پیشه گان نازک اندیش و دلیر

    جاهلانه صحبت از شمشیر و خنجر می کنند

    ریگ ها در کفش و غل و غش بود در کارشان

    کاینچنین آشفته اند و خاک بر سر می کنند

    پاسبان و واعظ و قاضی چو با هم ساختند

    کار مست و رهزن و شاه ستمگر می کنند

    بگذرد دوران این ظلم گران و، سبزها

    زندگی را با بهار امسال نوبر می کنند

    صدیقه وسمقی ۱۳ بهمن
    [Reply]
    At 2012.04.15 17:41, Naashenas Mihandoost said:

    چند وقت بود که دوست داشتم مطلبی که بیانگر شرایط کنونی کشورمون و دلائل وجود این مشکلات باشه بخونم که با استفاده از ادبیات ساده نوشته شده باشه. نه اینکه دانش ادبیات اندکی داشته باشم یا از شرایط مملکت مطلع نباشم، نه، به خاطر اینکه فکر میکنم اکثریت مردم ایران شاید، حوصله، فرصت یا سواد خواندن متنهایی که با استفاده از ایهامات و ضرب المثل ها و ادبیات زیبا و غنی فارسی توسط نویسندگان زبردستی همچون جناب نوریزاد نوشته شده باشه را نداشته باشند. شاید این نظر بنده باب میل دوستانی که خوششون نمیاد از ایرادات ایران و ایرانیها (خودمون) گفته بشه نباشه. اما ما ۳ دهه حکومت اسلامی که هدفش گسترش خرافات و جهل جهت حفظ حکومت هست را تجربه کرده ایم، و همچنین، نتیجه داشتن مملکتی که هدف شاه مملکت تبدیل ایران به یکی از پیشرفته ترین کشورهای منطقه بود، با وجود اینکه ۵۰ درصد جمعیت کشور بیسواد بودند، را دیده ایم. به نظر من باید به این نتیجه رسیده باشیم که اگر بنده دیوان شعر حافظ را هم از حفظ باشم اما از حقوق اولیه انسانی خود بی اطلاع باشم، شاید توانائی دفاع از حقوق خود و تشخیص خوب و بد را نداشته باشم. خلاصه کلام، جناب نوریزاد عزیز و دلیر، بنده از شما عاجزانه تقاضا دارم که طرف صحبت خودتان را مردم کوچه بازار قرار بدهید و با ساده ترین ادبیات مردم ایران را از حقوق اولیه خود آگاه فرماید. خواندن نامه زیبای شما به رهبری تنها درد بنده را تسکین میدهد که، خدا رو شکر، کسی هم از درون این نظام پیدا شد و حرفای دل من را به صورت خیلی زیبا بازگو کرد…اما من و افرادی مثل من یا در خارج از کشور زندگی میکنیم و یا در داخل ایران در اقلیت هستیم و سهمی اندک در تعیین سرنوشت کشورمان داریم. در انتها، جسارت و دلسوزی شما برای میهنمان ستایش بر انگیز است.
    [Reply]
    At 2012.04.15 17:42, آزاد said:

    کوه با نخستین سنگها آغاز می شود
    و انسان با نخستین درد

    یک پیشنهاد سبز: پیاده روی و کوه پیمایی سبز

    با سلام،
    لطفا با توجه به جایگاه و مقبولیتی که دارید، این پیشنهاد سبز را فراخوان دهید. به این صورت که آخرین جمعه هر ماه همه ( و بصورت خانوادگی) به کوهپیمایی در اطراف شهرهای خود که معمولا مرسوم است رفته و کسانی هم که به هر دلیل توانایی کوهپیمایی را ندارند می توانند از منزل خویش تا نقطه شروع پیاده روی نمایند. روی این
    حرکت اگر مانور داده شود هر ماه می تواند با شور بیشتری برگزار شود و به عنوان بزرگترین کمپین مخالفان عمل نماید.
    البته ناگفته نماند که تمرکز اصلی بر آخرین جمعه هر ماه است و دوستان فعالتر نیز می توانند از جمعه های دیگر برای خبر رسانی و آگاهی بخشی مردم استفاده کنند و همه را به پیاده روی و کوهپیمایی آخرین جمعه هر ماه دعوت نمایند.
    مطمئنا اگر اطلاع رسانی قوی شود شاید روزی را شاهد باشیم که مردم بصورت میلیونی جمعه آخر هر ماه به پیاده وروی و کوهپیمایی می روند و این بزرگترین و رساترین فریاد اعتراض مسالمت آمیز آنان خواهد بود که بی شک در رسانه های عمومی جهان نیز بازتاب خواهد یافت.
    منفعل بودن بزرگترین آفت یک جنبش است. اگر امروز ما خود برای آینده خویش تصمیم نگیریم دیگران برای ما تصمیم خواهند گرفت.
    با این حرکت مدنی:
    اولا از این حالت انفعال خارج شده و ما دوباره همدیگر را خواهیم یافت
    و دوم اینکه عظمت مخالفین را به رخ حاکمیت خواهیم کشید.
    سوم اینکه به کسانی از حامیان حاکمیت که تعداد مخالفین را کم می پندارند عظمت آنها اثبات خواهد شد.
    چهارم اینکه حاکمیت نیز در مواجهه با این وضعیت کاملا گیج خواهد شد. چرا که نمی داند چه عکس العملی نشان دهد. نمی تواند بزور به مردم بگوید که شما حق رفتن به کوهپیمایی را ندارید و در صورت سنگ اندازی هم رسوایی هر چه بیشتر خویش را در بین حامیانش و همچنین طیف خاکستری جامعه رقم خواهد زد.
    روزهایی را تصور کنید که همه بجای اینکه در خانه های خویش نشسته و بر آنچه بر ایرانی معاصر می رود افسوس می خورند بصورت میلیونی روانه کوهها و تفرجگاههای پیرامون شهر ها شده و بزرگترین حرکت مدنی جهان را رقم می زنند.
    آری ما دوباره همدیگر را خواهیم یافت و فریاد رسای ازادی سرخواهیم داد.

    به امید پیروزی جنبش سبز
    در چارچوب جنبشی مدنی، عقلانی، منطقی و مسالمت آمیز.

    (هشدار یک آسیب بزرگ:
    یک آسیب بزرگ که ممکن است این حرکت را از همان ابتدا دچار چالش نماید و بهتر است همین جا هشدار داده شود، انجام حرکات افراطی و هنجارشکنانه و مشکوک است که معمولا از طرف گروههای تندرو در جهت مطرح نمودن خویش و یا حتی خود حاکمیت جهت لطمه به اتحاد جمعی مردم دامن زده می شود. لازم است از همان ابتدا هوشیار بوده و با آگاهی
    رسانی لازم و بموقع و طرد چنین حرکات افراطی و هنجارشکنانه، اصل این حرکت از این آسیب بزرگ مصون نگه داشته و از به حاشیه رفتن این حرکت مدنی و در در نهایت اغما آن جلوگیری شود.)
    [Reply]
    At 2012.04.15 18:16, ناشناس said:

    با سطر سطر سخنان ایشان موافق و همراهم… الملک یبقا مع الکفر و لا یبقا مع الظلم… پاینده باشید
    [Reply]
    At 2012.04.15 19:13, شیراز سبز said:

    حرف دل ۸۰ درصد مردم را زدی
    درود
    درود
    درود
    [Reply]
    At 2012.04.15 19:32, خسته اما با لبخند ! said:

    (( رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقده من لسانی یفقه قولی )) مطم

     
  22. ابراهیم محمدی

    ازمنطق و درستی مواضع شما آقای نوری زاد تشکرمی کنم. محمدی از پنسیلوانیا

     
  23. ببخشید مانع لود شدن سایت می شود

     
  24. سلام اقای نوریزاد مدتی هست با وارد شدن به سایت شما یک بدافزار به سیستم حمله میکند به نامtrojan:js/redirector.it در صورت امکان رسیدگی کنید این اتفاق برای کسان دیگه ای هم افتاده این بدافزار مانع لود نشدن سایت شما و هنگ کردن اینترنت اکسپلورر و …. می شود

     
  25. رفراندوم برای اصل ولایت فقیه؟! آقای نوریزاد شوخی می کنید؟ اینا می خوان پرچم انقلاب به اصطلاح اسلامی رو برسونن دست امام زمان! پس فک می کنید برای چی جنتی این همه قرن زنده مونده؟!

     
  26. من آدم مغرور و کله شقی هستم. به این سادگی ها نسبت به چیزی و کسی و جریانی حساس نمی شم. اما انصافا نتوانستم درباره این مصاحبه عکس العملی نشان ندهم. فقط می توانم بگویم : بی نظیربود. صحبت های آقای نوری زاد بی نظیربود. تا کنون یک نفرازاصلاح طلبان هم به این زاویه ها داخل نشده اند.

     
  27. جناب نوریزاد درود . خدا قوت . زبانم دیگر بند آمده نمی دانم چه بگویم چرا که هر آنچه را که میشد گفت شما گفتید . شما به آن سوی مرزها فرار نکردید شما به وسط میدان آمدی بسان ابراهیم, تبر برداشتی و یک یک بت ها را شکستی و تبر بر گردن بت بزرگ آویختی . برادر عزیز اگر به دنیای اسلام بنگریم و این 1400 سالی را که اسلام حاکم بر مقدرات مردم بوده نیک بنگریم چیزی جز جهل و خرافه وقتل و آدم کشی و فقر نصیب مردم نکرده است . از روزی که مشتی عرب جاهل بر کشور های مترقی حمله ور شدند و به اسم اسلام آسیاب از خون پدران و مادران ما راه انداختند و تمامی کتب علمی را در آتش جهل خود سوزاندند و با شعله آن آب حمام را گرم کردند تا امروز که به این تنگنا در افتاده ایم به نظر شما چند قرن دیگر زمان باید صرف کرد تا این اسلام ناب محمدی پیاده شود آیا هزار سال کافی نیست تا مکتبی دست آورد و نتیجه خود را نمایان سازد. چرا فقر مطلق در کشور های اسلامی موج می زند . چرا مردم مسلمان سودان از گرسنکی میمیرند. چرا در کشور های اسلامی هر روز بمبی منفجر میشود و عده ای پودر میشوند و عده ای علیل. در طی این 1400 سال کدام مدینه فاضله را سراغ دارید که ارمغان اسلام باشد.درد ما پیله ای ایست به اسم دین که بر دست و پا و فکر خویش تنیده ایم و رهایی از این بند کاری است مشکل. تا زمانی که در یک جامعه ارزشها به لباس است و نعلین و پیشانی پینه بسته, در آن جامعه خرد و عقل و نخبه گان جایی ندارند . تا کی باید قران ها بر سر نیزه باشد و عوام را فریفت. برادر گرامی بیا راهی پیدا کنیم تا اگر از این بند جستیم به بندی دیگر دچار نشویم . بیا همان راهی را برکزینیم که اروپا برای رهایی از دست کلیسا برگزید. چرا که به قول خودتان اسد رفتنی است . موفق و پیروز و سر بلند باشید.

     
  28. حالا فرض کنید مردم رای به ولایت فقیه دادند! رای به محرومیت بهایی ها از تحصیل دادند، رای به همین دیکتاتوری دادند، آنوقت تکلیف چیست؟
    ببینید دموکراس فقط رای نیست، اصلا دموکراسی به معنای حکومت اکثریت بر اقلیت نیست که شما گفته اید اگر آنها رای آوردند ما لال می شویم!
    نخ خیر! دموکراسی یعنی آزادی، تا سرحد آزادی دیگران!

    یعنی ما اصلا حق نداریم درباره حق تحصیل بهایی ها به نظر مردم و اکثریت رجوع کنیم! این یک حق است و حقوق اقلیت ها محفوظ است! والا مغول ها هم همه با کشتار ملل مغلوبشان موافق بوده ند، آیا دموکراسی بوده است؟! حقوق مردم، حقوق اقلیت ها و آزادی های فردی و اجتماعی رای بردار نیست! این استدلالی است که جمهوری اسلامی می کند! می گوید ما بیشتریم! سبز ها کم اند! شما هم دارید با قواعد آنها بازی می کنید.

    ………………………………

    سلام امیرگرامی

    من کاملا با نگاه و نظرشما موافقم. مردم و نظامی که برسند به مرحله ای از انتخاب و رشد و همه پرسی، حتما به چاله ای که ازآن بیرون آمده اند بازنمی گردند.

    با احترام: نوری زاد

    .

     
  29. بهترین حرفهایی بوده که از نوریزاد خوانده ام. چنان پته این این “علما و فضلا” دروغین را روی آب انداخته است که حرفهایش تاریخی خواهد شد. حرفهایی که شما هیچوقت از یکی مثل خاتمی نخواهید شنید چرا که برای او حفظ اصل نظام بالاتر از حق و حقیقت است. در حالی که نوریزاد، حق و حقیقت را عین خدا میداند و بالاتر از آن نمیبیند. نوریزاد میگوید: “مردم در انتخاب عقیده و راه و اندیشه آزادند. اختیار با خودشان است. و این یعنی بها دادن به آزادی مردم. و یعنی رشد. یعنی اسلام. یعنی بها دادن به یک اصل برآمده از هستی. یعنی خدا.” خطاب به ملاهای مفتخور که در حرف مدام از عدالت میگویند و در عمل هیچ کاری نمیکنند، میگوید: “این لباس برای جماعتی یک ناندانی است. … مگر می شود به لباس روحانیت آدم کشت و ناسزا گفت و از دیوار مردم بالا رفت و ظلم دید و سکوت کرد و با عمله ی ظلم همراه شد؟ آقا این لباس کارآیی ندارد؟ درش بیاور.وقتی کاری نیست که انجام بدهی چرا لباس کار پوشیده ای؟ اصرار بر پوشیدن لباس کار در حالی که کاری وجود ندارد، توهین به اصل کار است. این لباس با کار معنا پیدا می کند.”

     
  30. گفتم مشکل در نگاه ما به جهان و به کشورمان از سوراخ کوچک فقه است. همان که به یک روحانی مجتهد به اسم علی فلاحیان این فرصت را می دهد که جماعتی را گوش تا گوش سرببرد و رسماً به ترانزیت مواد مخدر اقدام کند و هیچ دستگاه عدالت پروری هم سراغی از او نگیرد. اینها همه از همان زاویه ی قیفی شکل برمی آید. یا همین منظر قیفی شکل، فردی چون رحیم پورازغدی را می نشاند جلوی دوربین تا هزار جلسه راجع به عدالت صحبت کند. همان عدالتی که سرش توسط خود سخنران و تئوری پرداز خستگی ناپذیر ما ذبح می شود. که چرا تو این همه فرصت سخنوری داشته باشی و دیگرانی که از تو باسوادترند نداشته باشند؟ و این که این کدام عدالت است که تو داری در هزار جلسه ازش سخن می گویی؟ این عدالت در آسمان است یا زمین؟ و تو با چه رویی داری از عدالت صحبت می کنی؟ آن هم در هزار جلسه. نه محتوای سخنش بل این روی زیادش مرا کشته.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

87 queries in 2123 seconds.