سر تیتر خبرها

مرگ عاشورایی محمدنوری زاد

علی نواداد

داستان کربلا را ، با هیچ داستانی نمی توان آمیخت . وهیچ حادثه ای را نمی توان همسنگ کربلا به تجلی درآوردام اگر ” هرروز عاشورا ” باشد ، وهرزمین کربلا وهرماه محرم ، پس چرا نباید از حسین(ع) درس گرفت.

حسین (ع) زمانی تن به حادثه کربلا سپرد که هیچ گوش شنوایی درسپاه مقابل نیافت . محمدنوری زاد ، تصمیم به یک چنین حرکتی گرفته است . این حق اوست .اگرما چون او نیستیم ، نه از عقلانیت وافر ما ، که از زبونی ما است .

نوری زاد بنا دارد در روز عاشورا ،چراغ عمر خود را در انتهای یک اعتصاب خشک ،خاموش کند . شاید عده ای آن را به یک خودکشی تشبیه کنند . طرف مقابل نوری زاد ، از اوچه می خواهد ؟ جز به زانو درآمدن ؟جز پذیرفتن ظلم ؟ جز اظهار عجز ؟ جز تقاضای عفو؟ نوری زاد اما این همه را نپذیرفت . وراه خود را برگزید . اوبا شتاب به سمت عاشورا پیش می رود . ودرکربلا ، آرام می گیرد . نوری زاد نمی تواند درکربلا ،درصف یزیدیان قرار گیرد . احمقانه نیست در صف یزیدیان بایستی ؟ نه ، نوری زاد ، حتماً حسینی است .او ، خود ،شهادت را انتخاب کرده است . چه خوب گفت شریعتی عزیز:” خدایا ، چگونه زیستن رابه من بیاموز ،من خود ،چگونه مردن را خواهم آموخت

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

7 نظر

  1. سلام خدا بر نوریزاد عزیز.
    آی‌ جوانمرد اسلام به امثال تو

     
  2. من آقاي نوادا را از نزديک مي شناسم و ميدانم ايشان انساني شريف و ديندار و آزادانديش هستند ولي از آنجا که مسئوليت رسمي در دستگاه رسانه ملي دارند و فردي شناخته شده هستند بعيد است چنين ريسکي بکنند و چنين اظهار نظري بکنند. اگر هم مطمئنين اين مطلب از ايشان است آتپنرا از سايت بردارين چون براي ايشان مشکل پيش مياورد
    با تشکر

     
  3. درود به روح بزرگش، چند سال این عمر که به ” گاه” هم نمیرسه، تاریخ در مقابلش سر خم خواهد کرد، یاشاسین نوری زاد

     
  4. چقدر در این روزگار شرف شکن دیدن شرافت چنین مردی انگیزه بخش است.

     
  5. تو اسطوره خواهی شد هم چون ندا… اما قلب هایی که تا انتهای بودنشان شکسته می مانند;چه خواهد شد؟

     
  6. نمی دانم اگر اکنون نوری زاد عزیز به خاطر ما اعتصاب غذایش را بشکند در آینده وضعیت جسمانی ایشان چه خواهد بود
    اما امیدوارم ما از این همه شجاعت و مردانگی درس بگیریم به امید رسیدن به آرزوها و خواسته های نوری زاد عزیز
    دیگر طاقت نوشتن ندارم چشم هایم را اشک گرفته

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 1680 seconds.