سر تیتر خبرها

گفتگوی کلمه با محمد نوریزاد: بدنه پاسداران نسبت به روال جاری سپاه معترض است

از محمد نوریزاد درباره ی نامه هایش پرسیدیم اینکه چرا همچنان می نویسید و با نوشته هایش به دنبال چه نتیجه ایست. از محمد نوریزاد سوال های مرسوم مردم را پرسیدیم، اینکه آیا نامه ها و نوشته هایش سوپاپ اطمینان نیست؟

از آنجا به فیلم قلاده های طلا و و کارگردانش رسیدیم از او گفتیم. گفتیم چون می دانستیم که نوریزاد می داند. خواستیم که برای ما هم بگوید. سختش بود اما دست آخر پاسخ داد و نهایتا گلایه هایی کرد.

گفتگوی پیش رو نشان می دهد که محمد نوریزاد هنوز ناگفته های بسیاری دارد. از بدنه ی معترض و خادم سپاه پاسداران تا اقلیت در راس این نهاد که به تمام آرمان های یک ملت و انقلاب پشت پا زدند و از تاریکخانه های اطلاعات تا رویاهایی که پدران و مادران ما برای این سرزمین در سر می پروراندند و امروز همه را نقش بر آب می بینند.

متن کامل گفتگوی خبرنگار کلمه با محمد نوریزاد، نویسنده و مستند ساز منتقد را با هم می خوانیم:

آقای نوری زاد شما در واقع با نگارش همان اولین نامه به رهبری، رسماً از صف دوستان و خودی ها بیرون شدید. دوستان هم طیف شما در قبال شما یا ساکت ماندند یا در هر فرصت مناسب به شما هتاکی کردند و می کنند. مثل آقایان سلحشور و سردارقاسمی و ابوالقاسم طالبی. از این که دوستان قدیمتان سراغی از شما نمی گیرند ناراحت نیستید؟

ناراحتی من بیش از آنکه معطوف از دست دادن آنها باشد- که البته ناراحت کننده هم هست – به این مربوط است که اغلب آنها در هراس و نگرانی و ترس به سر می برند. ترس از این که مبادا یک چشم نامحرمی آنها را در کنار من ببیند و مشکلی برای خودشان و کارشان پیش بیاورد. من این ترس را بارها به چشم خود دیده ام. یک بار یکی از سرداران سپاه به دیدن من آمد و خیلی ابراز ارادت کرد. به من گفت که بدنه ی کلی سپاه کاملاً با نگاه و با مواضع شما همراه است و نسبت به روال جاری سپاه معترض و منتقد است. گفت: این هیاهوهای غارتگری و دخالت در کلیت امور کشور، به رأس هرم سپاه و آن جماعت از پاسداران رأس نشین مربوط است. مابقی پاسداران از این وضعیت متنفرند. اینها دوست نداشته و ندارند که نام سپاه به زشتی برده شود. که البته خودش هم قبول داشت که داستان و سرنوشتی که سپاه دچار آن شده از این قضایا و آرزوهای مانده در دل گذشته و دوره اش سپری شده.

آن روز این دوست سردار من برخاست تا برود. پرسیدم: کجا به این زودی؟ گفت: دارم به فلان مجلس می روم. گفتم: اتفاقاً من هم علاقه مندم به همان مجلس بیایم. با هم برویم. سردار ناگهان به تردید افتاد. و احتمالاً صحنه هایی را پیشاپیش تداعی کرد که مثلاً شانه به شانه ی من دارد داخل آن مجلس می شود. کافی بود دوربین یکی از حاضران عکسی از این شانه به شانگی بگیرد و آن عکس را نشان از ما بهتران بدهد یا در فضای مجازی به نمایش بگذارد. بدیهی است که چه عاقبتی می توانست برای این سردار خوب ما تدارک دیده شود.

اغلب دوستان دقیقاً به این دلیل است که از من فاصله گرفته اند. ترس از چشم ها و شنودهای نامحرم. و ترس از بخطر افتادن موقعیت و منافعی که دارند. یادم هست آن روزهای اولی که از زندان آزاد شده بودم یکی از استادان دانشگاه تهران خیلی اظهار علاقه کرد که مرا ببیند. قرار گذاشتیم اما ساعتی بعد توسط یکی دیگر عذرخواهی کرد. علتش را که پرسیدم، آن دوست واسط به همین چشم ها و شنودها و بخطر افتادن موقعیت استاد اشاره کرد. البته بعضی از دوستان قدیم من بخاطر خروج من از دایره ی ولایتمداری ارتباطشان را با من قطع کرده اند. که اگر خوب به ذات دین و ایمانشان دقیق شوند، خواهند دانست که انسانها، همین که انسانند، می توانند با هم دوست باشند. چه برسد به این که مشترکات فراوانی هنوزبا ما هست و ما برای دوست ماندن بهانه های فراوان تری دراختیارداریم تا جدایی وفصل واخم وناسزا. این را آموزه های دینی ما می گوید. اگر بنا بر این بود که با هر اعتراض و انتقاد به حاکم و پادشاه و رهبر، فرد انتقاد کننده از گردونه ی مسلمانی و انسانیت به دور انداخته شود و جان و مال آبرویش به خطر بیفتد و حتی به تاراج برود، کسی باقی نمی ماند که از تاریخ سر بدر آورد. جز شیادان و نان به نرخ روزخورها و آدم های نرم و بی تپش.

شما در یک جا گفته بودید که با آقای ابوالقاسم طالبی دوستی خانوادگی داشتید.

بله، چندین سال.

نمی خواهید درباره ی ایشان صحبت کنید؟

خیر.

اما آقای طالبی درباره ی شما خیلی صحبت کرده.

بهتراست راجع به نوشتن و فواید آن صحبت کنیم.

در رجانیوزیک مطلبی از ایشان خواندم که در آن منحرفین اطراف امام علی را نام برده بود. قاسطین و ناکثین و مارقین. و درباره ی هر یک نیز شرحی داده بود. سر آخراین هرسه را به شما وصل کرده بود. یعنی این که شما یک تنه صفت ها و خصوصیت های این سه طایفه را با خود یکجا دارید. هم منافقید هم نهروانی هستید هم وامدار معاویه اید. همه ی اینها را هم در نسبت با رهبری تعریف کرده بود. که بزعم ایشان جایگاهش جایگاه علی (ع) است.

بهترنیست به نامه هایی که من برای رهبرنوشته ام بپردازیم؟ مثلاً نامه ی چهاردهم. مرگ رهبران…

به هرحال سوال هایی است که  وجود دارد. همسر آقای طالبی بعد از انتشار نامه ی اول، شما را حسابی نواخته بود و گوشت نذری شما را هم پس فرستاده بود. نمی گویید داستان چه بوده؟ رجانیوز فکرکنم نامه ی ایشان را زده بود. یا ایرنا.

(خنده می کند) من می گویم کارآقای طالبی را به آینده موکول کنیم شما پای همسرایشان را هم وسط می کشید! دوست من، فروشدن به این مسائل حاشیه ای درست همان چیزی است که ما را ازپرداختن به اصل ماجرا بازمی دارد.

لااقل داستان این گوشت نذری را بگویید.

آقای طالبی جراحی قلب کرده بود من برای سلامتی ایشان نذر کرده بودم.

یک گوسفند؟

بله.

و بعد که نامه ی اول شما به رهبری منتشر شد همسرشان آن را پس فرستاد.

قسمتی ازآن را. بگذریم.

اخیراً هم آقای طالبی در مصاحبه با خانم مسیح علی نژاد به شما پرداخته بود. هم به شما هم به آقای جعفرپناهی.

چه ایرادی دارد؟

شما می دانستید آقای طالبی عضو اداره ی اطلاعات اصفهان بوده ؟

آن وقت ها یک گمانهایی برده بودم که ایشان یک ارتباط هایی با اطلاعات دارد اما فکر نمی کردم ایشان عضو اطلاعات باشد. در زندان که بودم از یکی شنیدم ایشان اطلاعاتی است. یک بار که از زندان به مرخصی آمده بودم حتی به ایشان زنگ زدم. کمی تعجب کرد. گفتم می خواهم شما را ببینم. استقبال کرد. بعداً در زندان از یکی شنیدم که او عضو اداره ی اطلاعات اصفهان بوده و احتمالاً هنوز هم هست.

ما می دانیم که وزارت اطلاعات آقای طالبی را به صداوسیما و شخص ضرغامی تحمیل کرد. او حتی  در کارهای ضرغامی هم  دخالت می کرد. نمی خواهید ازآن ایام بگویید؟

(سعی می کند موضوع را عوض کند) پرسش نخست شما سه پرسش توأمان دارد. به یک قسمتش پاسخ گفتم. این که چرا می نویسم؟ برویم به سروقت دوقسمت دیگرش….

چرا نمی خواهید از آقای طالبی صحبت کنید؟

دوست گرامی، من وقتی به شخص رهبرنامه می نویسم و به شخصیت های بلند بالای نظام، چرا وقتم را برای دیگران تلف کنم؟

آقای طالبی با حمایت و سرمایه گذاری و خط و ربط وزارت اطلاعات و سپاه، فیلم” قلاده طلا ” را ساخته که اساس حرکت معترضانه ی این دوسال ونیم مردم را به خارجی ها وصل کرده.  فیلمی به غایت غیر منصفانه در حالیکه  منتقدان حتی نمیتوانند اسمی  و  نامی از اعتراض مردم ببرند و یا  حتی به اتهامات پاسخ دهند.

معمول براین بوده که کاتبان درباری، تاریخ را به نفع سلاطین تغییرمی دادند و تحریف می کردند. اینجا هم همان واقعه ی تکراریِ تاریخ تکرارشده. قرارنیست که با سرمایه ی یک نظام، وجلوی چشم بزرگانش وجلوی چشم میلیونها مردم، تاریخ این سی و سه سال سرزمین ما همانگونه مطرح شود که بوده: آمیخته به فساد وقتل وغارت دروغ وریاکاری وبیکاری وتن فروشی واعتیاد وهدردادن سرمایه های ملی وانسانی. تاریخ دراین سرزمین دارد تعریف تکراری خود را به رخ می کشد: انطباق حادثه ها و وقایع، آنگونه که حاکمان می خواهند. حالا عضوی ازمجموعه ی وزارت اطلاعات مأمورمی شود درباره ی حوادث این دوسه سال اخیرفیلم بسازد. اوباید نقش همان کاتب های درباری را ایفا کند. شما وقتی  عضو وزارت اطلاعات می شوید، اول چیزی را که درخود قربانی می کنید صداقت است.

سالها پیش آقای کشاورز و خانم پوران درخشنده و آقای طالبی و آقای دُرمنش و من، داوران جشنواره ی سیمای استان ها بودیم. این جشنواره در ارومیه برگزار شد. یک شب این آقای ابوالقاسم طالبی چیزی تعریف کرد که من حالا می فهمم او به کجاها وصل بوده و این حلقه ی اتصال حالا دارد خودش را در” قلاده طلا” نشان می دهد. آقای طالبی گفت: یکی ازبچه های اداره (وزارت اطلاعات) به من (آقای طالبی) پیشنهاد کرد که بیا و فیلمی درباره شاپوربختیار بساز و نحوه ی کشته شدن او را همین طور که ما او را ازپا درآورده ایم بازسازی کن که من( آقای طالبی) وقتی داستان را شنیدم گفتم کارمن نیست.

آقای طالبی شروع کرد به تشریحِ نحوه ی کشته شدن شاپوربختیار از قول همان “یکی ازبچه ها”:… پسرِ بختیارکه رییس پلیس پاریس بود همه جورامنیت را برای پدرش فراهم کرده بود. درخانه ای که دواتاق داشت دردوطبقه. یک اتاق پایین یک اتاق بالا. برای پدرش یک تیم دوسه نفره ی محافظ گماشته بود که درطبقه ی هم کفِ خانه ساکن بودند. درطبقه ی بالا خود بختیار اقامت داشت. بختیار با ضربه های نوک عصا که به کفِ چوبی اتاق می زد افراد تیم یا خدمتکاران را خبرمی کرد. اگرچای می خواست یک ضربه. پیغامی اگرداشت دوضربه. مشورتی اگرمی خواست بکند یا جایی اگر می خواست برود سه ضربه. ما این اطلاعات را طی دوسه جلسه که درلباس سه عرب (سعودی یا عراقی) به دیدنش رفتیم و با اواعلام همکاری کردیم بدست آوردیم.

دردیدار آخر، یکی ازبچه ها به بهانه ای به بختیارنزدیک شد وناگهان اورا که سبک بود از زمین بلند کرد تا با ضربه های نوک عصا تیم حفاظت را خبرنکند. یکی هم بلافاصله جلوی دهانش را گرفت و من هم با ضربات پی درپی چاقو دست بکارشدم و سلاخی اش کردم. از نفس که افتاد، آرام نشاندیمش روی مبل و با صدای بلند از او تشکر کردیم و ازخانه بیرون زدیم. تیم حفاظت نیم ساعت بعد ازخروج ما متوجه می شود که ازبالا صدایی نمی آید. مشکوک می شوند. بالا که می روند متوجه قضایا می شوند….”

من این را از زبان خود آقای طالبی شنیدم. چیزی نیست که بخواهند انکارش کنند. در پستوهای خوفناک وزارت اطلاعات ازاین حکایت ها بسیاراست. چه درخارج ازکشورچه داخل. آقای طالبی دوچهره دارد. یکی اطلاعاتی و ترسناک. یکی هم چهره ای که با مردی و مردانگی نا آشنا نیست. ومن درآن سالها با همان خصلت مردی و مردانگی او آمیخته بودم. “قلاده طلا” را آن چهره ی اطلاعاتی آقای طالبی ساخته و حیف که مردی و مردانگی اش را درخلق این اثربه خاک برده. البته درطول ماههای زندان و آشنایی با بازجویان هیولاگون قبول کردم که مأمور وزارت اطلاعات شدن، مساویست با همه چیزرا کنارگذاشتن. وهمه چیزرا زیرپانهادن.

(چهره اش به گلایه می نشیند) شما بالاخره ازمن چیزی بیرون کشیدید که من هرگز به این گونه سخن گفتن عادت ندارم. من این چیزی را که درآن سالهای نچندان دورازآقای طالبی شنیده بودم، تاکنون درهیچ محفلی بازگونکرده ام. شما اما با زیرکی عادت اخلاقی مرا مخدوش کردید.

به همان سئوال اول برگردیم. شما با این همه نوشتن چه قله ای را فتح کرده اید؟ دنبال چه  نتیجه ای هستید؟

مگر قراراست قله ای فتح شود؟ اما اگر بدنبال فتح قله اید باید بگویم: من به یمن اعتباریافتن افکارعمومی دراین سه سال اخیر، وبه برکت خون جوانان ومردان وزنانی که بخاطریک اعتراض بدیهی نقش زمین شدند، وبا استفاده از فرصتی که فضای مجازی دراین سالهای اخیردراختیارما نهاده، من حداقل دوقله را با همین نوشتن های خود فتح کردم. یکی عادی شدن نگارش نامه به رهبر. که سابقاٌ معمول ومتداول نبود. حاکمیت سه نامه ی مرا با دلخوری تحمل کرد اما به بهانه ی یادداشتی به اسم” سقوط قاضی القضات شهر” مرا به زندان برد و همه ی توانش را بکارگرفت تا ازمن تواب و نادم وبریده بسازد. پس این یک قله. حالا اگر شما بخواهید با اسم خودتان حتی به رهبری نامه ای بنویسید، اگر این نامه ازچارچوب ادب خارج نباشد، با شما کاری ندارند. سابقاً نگارش نامه ی منتقدانه ی مؤدبانه درمحدوده ی خطوط قرمز قرارداشت و نویسنده به سرعت مجازات می شد. مثل جناب احمد زیدآبادی. که یک نامه نوشت و بسیارمحترمانه درآن یک پرسش مطرح کرد. که چرا نباید رهبرنقد شود؟

دومین قله؟

دومین قله، برملاکردن پستوهای مخوف اطلاعات وسپاه بود. البته درمحدوده ی کلمات. وگرنه نه من به اطلاعات پس پرده واقفم ونه اساساً شیوه ی نگارش من به افشاگریهای رایج معطوفست. اما به یمن همان برکاتی که برشمردم، خدای خوب توفیق این را به من داد تا واژگانی چون: فربگان سپاه، هیولاهای وزارت اطلاعات، دزدان سپاه، ودزدان اطلاعات را وارد ادبیات سیاسی این کشورکنم. بطورمثال شما می بینید من درهر نوشته به وسایل وابزارکاری ام اشاره می کنم. ابزاری که مأموران سپاه و اطلاعات ازدوسال و نیم پیش برداشته وبرده اند و به من بازنگردانده اند. من حاضرم این وسایل حالا حالا ها نزد اطلاعات و سپاه باقی بماند و من هربار به دزد بودن آنها تأکید بورزم.

نکته خوبی گفتید. داستان این وسایل دزدی چیست که هر بار در نامه ها و یادداشتها به آن اشاره میکنید. این سوال بسیاری از مخاطبان ما هم هست.

بله. من هم دیده ام که برخی ازخوانندگان از تأکیدمکررمن براین وسایل مکدرمی شوند. راست هم می گویند. اگرکسی متوجه غرض وهدف اصلی من نشود اذیت می شود. یعنی چه که نوری زاد درهرنامه به وسایل دزدیده شده اش اشاره می کند. بچه های مردم کشته شده اند و این بابا هردم دارد ازوسایل شخصی اش می گوید.

غافل ازاین که من دارم با ملایمت وزشِ یک نسیم اسیدی دم گوش همه ی تاریخ و البته دم گوش بزرگان نظام وسپاه واطلاعات نجوا می کنم که داستان من داستان دزدیده شدن وسایلم نیست. بل داستان این دزدان اطلاعات و دزدان سپاه است که به بلعیدن مال حرام و منافع ملی آنهم درحد کلانش ” عادت” کرده اند. دست آنها “کج” است. معده ی آنها انباشته از اموال مردم است. اینها پول نفت و مخابرات وهزارمعدن و هزارفرصت بی زبان مردم را بالا می کشند و سیرمانی هم دارند.

خوب این آیا کم قله ایست؟ اما یک قله ی دیگرهست که دست کمی ازاین دوقله ندارد. ومن بدان سخت متمایلم. و آن: ایجاد شکاف درمیان پاسداران و خانواده های شهدا و جانبازان و بسیجیان و طرفداران حاکمیت است. من با طرح مفاسدی که مسئولان طراز اول نظام مرتکب آنها می شوند و این مفاسد انکارناپذیراست، وبا اشاره به زحمت ها و هزینه هایی که مردم صادقانه برای برآمدن این نظام متحمل شده اند، درصف مردمی که این نظام مدعی نمایندگی آن را دارد شکاف ایجاد می کنم.

نظام ما به دروغ سخن ازوحدت می گوید اما همزمان مردم را به خودی و ناخودی تقسیم می بندد و بهترین فرزندان ما را به سینه ی سلولها و محبس تنگ زندان می سپرد. به همین طریق، من چرا سخن ازانشقاق نگویم؟ با این تفاوت که او به آتش جهل و نفهمی مردم پف می کند و من به صورت مردم نسیمی از فهم وعقل و دانستن و دانستگی می وزانم. البته درحد همین نوشته ها و کلمه هایی که اختیارمی کنم. ونه بیشتر.

من چرا نگویم می سوزم وقتی می بنیم جوان پاک وغیورو صددرصد بی گناهی چون “عماد بهاور” سه سال تمام است که به مرخصی نیامده و درزندان دارد جوانی اش را خرج آینده ی این سرزمین می کند، وهمزمان قصابی چون “علی فلاحیان” که دستش به خون بسیاری ازمردان و زنان بی گناه ما آلوده است، درکمال امنیت و احترام، درخانه و کارخانه و دارایی ایش غلت می زند؟ من چرا نسوزم وقتی می بینم هیمنه ی نظام اسلامی ما در باب قضاوت آنجا به خاک مذلت می نشیند که شهامت برگزاری یک دادگاه علنی برای متهمان سیاسی ندارد. یا آنجا که همین دستگاه پرطمطراق مدعی عدالت، به ضرب تفنگ شکاری “جلال الدین فارسی” وبه جوهرقلم ظالمانه ی قاضیِ مغرض و بی سوادی چون شیخ محمد یزدی، یک مرد بی گناه را می کشد و کمترین گزشی درخود احساس نمی کند. جوری که قاتل اکنون کیفور و طلبکاروآزاد است و خانواده ی مقتول آواره و سرگردان؟

من درفتح این سومین قله، خدای را سپاس، بسیارموفق بوده ام. مردمان بسیاری، چه عالم چه عامی، چه استاد چه دانشجو، چه سردارچه درجه دار، چه روحانی چه غیرروحانی، چه مردچه زن، چه شهری چه روستایی، چه جوان چه پیر، با من دراین سرودی که سرداده شده همنوا شده اند. بویژه کسانی که خود را منتسب به سیستم ونظام اسلامی می دانسته اند و دریک سرگردانی فکری درحال دق کردن بودند. من به آنان نشان دادم که می شود به بسیاری ازشعارهای پوک حاکمیت پشت کرد و نگران مسلمانی خویش نیزنبود. یک روزفرزند یکی ازشهدا جلوی مرا گرفت و دست مادرش را کشاند و پیش آورد و با چشمانی پراشک به من گفت: این مادرمن. به او بگو که می شود به رهبرانتقاد کرد و ازجهنم نهراسید.

ما با یک چنین حجم کبره بسته ای ازخرافات مواجهیم که باید ازراه خودش بدان ورود کرد و به زدودنش همت نمود. ما با شعارو داد وقال و بدوبیراه به جایی نخواهیم رسید. با شتاب و عجله و ناشکیبایی نیز. باید صبورباشیم و دقت کنیم دراین راه پرخطر، فرزند زمان خود باشیم. به نظرمن کسی فرزند زمان خودش است که زمان را قدربداند ومفت آن را ازدست ندهد. و بوقت ضرورت، از زمانی که دراختیاراوست بهترین فایده را ببرد. ودراین راه، آگاهی، بله آگاهی، حرف اول را می زند.

ادامه  دارد…Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

27 نظر

  1. سلام آقای نوریزاد

    من در سال 82 در دانشگاه تربیت معلم آذربایجان مشغول تحصیل بودم که فیلم اقای رییس جمهور به کارگردانی آقای طالبی پخش شد و پس از آن نقد بررسی فیلم با حضور کارگردان.
    در اون نقد بررسی آقای طالبی مطلبی گفتند بدین مضمون که بسیجی که مسولیت رانندگی موتور سیکلت رو برای سعید عسگر داشت(برای ترور حجاریان) می آد و داستان ترور رو براش تعریف میکنه و از آقای طالبی می خواد از اون یه فیلم یه سازه. اینو گفتم که بگم آقای طالبی این حرفها رو تو زمان اصلاحات هم میزد. فیلم اون جلسه پرسش و پاسخ رو هم بچه های بسیج دانشجویی داره هم حراست دانشگاه.
    پبروز و موید باشید
    به امید آزادی ایران و ایرانی

     
  2. يكی از قلاده ها در گردن طالبي و زنجيرش بدست احمدي نژاد و عوامل اطلاعاتي مي باشد
    ……………………………..
    سلام عمید گرامی
    نحوه ی سخن گفتن و چگونگی نوشته ی ما سهم فراوانی در تعریف کیفیت اعتقاد و باور و گرایش ما دارد. اگریکی بی ادبی کرد، سستی سخن بی ادبانه ی او را با سخن درست ومتوازن خودمان به دیگران وبه خودش بشناسانیم
    به این مطلب دقت کنید

    سایت خبری پارسینه،نزدیک به جناح حاکم اصولگرا، تحت عنوان “بازخوانی مواضع رهبر معظم انقلاب درباره اینترنت”، مجموعه اظهارات (آیت الله)علی خامنه ای درباره اینترنت در سال های اخیر را بازنشر کرده است.

    نخستین سخنان نقل شده از (آیت الله)خامنه ای درباره اینترنت مربوط به بیست و هفتم بهمن ماه سال 1379 است که وی در آن، اینترنت را از مصادیق “تبلیغات فرنگی و تهاجم فرهنگی” دانسته و گفته : “در دنیا تهاجم فرهنگى علیه انقلاب، از تهاجم سیاسى و اقتصادى سریع‌تر و همه‏ گیر‌تر و همه‏ جایى‏‌تر بود.”

    رهبر جمهوری اسلامی در 26 آذر 1381 نیز در سخنانی خطاب به اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، اینترنت را به “سگ وحشی” تشبیه کرد.

    او با وجود بیان اینکه “اینترنت یکی از نعم بزرگ الهی است” افزود: “اما [اینترنت] در عین حال یک نقمت بزرگ هم هست؛ یعنی یک چاقوی دو دم و خطرناک. اینترنت الان مثل یک جریان افسار گسیخته است. این مثل آن است که کسی یک سگ وحشی را بیاورد، بگویند قلاده‌اش کو؟ بگویند سفارش کرده‌ایم آهنگر قلاده را بسازد.”

    این نگاه به اینترنت شاید معقول هم باشد اما به نظرشما درتمام دنیا چند نفرپیدا می شوند که اینگونه به اینترنت نگاه کنند؟
    بهرحال این سگ وحشی به یک جمعیتی اطلاق می شود که انسانند و فهم دارند و خلاصه صاحب رأی و نظر و سلیقه اند. ما را چاره ای نیست الا این که به همگان، حتی دشمنانمان احترام بگذاریم. ما با ابراز ادب شأن خود را ارتقا می دهیم. به نظرمن همان چاقوی دو دم کافی بود. سگ وحشی مثال پسندیده ای نیست. ازهمین روی ازشما هم می خواهم که درباره ی آن فیلم و کارگردانش جوری سخن بگویی که دوست داری با خودت سخن بگویند. .
    با احترام: محمد نوری زاد

     
  3. باسلام
    نوشته ها و مصاحبه هايتان روح تازه اي در جانمان دميده و با ايمان بيشتري قدم بر مي داريم .

     
  4. ادامه نظرات کلمه

    سایت کلمه سلام بر تو وقتی برمی خیزی و نمی نشینی
    سلام بر تو وقتی کلامی بر زبانت جاری میداری
    سلام بر تو وقتی کلمه ای با قیمت با قلمت مینویسی
    ای کاش جوهر همه قلمها و قلم به دستها جوهره تو بود
    ای که آزادگی را امروز میتوان با تو سنجید
    [Reply]
    At 2012.04.07 01:45, احمد said:

    ممنون آقای نوری زاد
    [Reply]
    At 2012.04.07 01:56, حسین زمان said:

    برادر گرامی ام جناب آقای نوریزاد درود بر شما و سلام بر شرافت قلمتان . در مقابل شجاعت ، صداقت و پاکی قلبتان سر تعظیم فرود می آورم . در همه حال پشتیبانتان هستم و با افتخار در هر جا و هر مکان که قابل باشم در کنارتان خواهم بود .
    [Reply]
    At 2012.04.07 02:33, ناشناس said:

    sepas aghaye norizad
    [Reply]
    At 2012.04.07 02:34, برسد بدست نوریزاد said:

    آقای نوریزاد !
    چرا از افشاگری علیه دوست قدیم خود ناراحت شدید؟ مگه هنوز هم شیفته روی مردانگی اش هستید؟ بدانید آن معذرت خواهی هایی که از مردم بخاطر حمایت کورکورانه از این حکومت کردید، اگر با عمل همراه نباشد پشیزی ارزش ندارد و عمل یعنی اینکه هر چه میدانید برملا کنید بدون ملاحظه رفقای قدیم و بدون ترس از عمل متقابل آنها.
    [Reply]
    At 2012.04.07 03:13, عباس.تهران said:

    خرافه پرستی مردمان نا اگاه…صادق..زود باور و ساده لوح…برای حاکمان مستبد گرانبهاترین سرمایه بشمار میرود.

    انتقاد از سید علی خامنه ای عذاب جهنم را دارد…ای وای ای وای که چه راه دورو درازی ایرانیان در پیش دارند.بقول دوستمان در پیام بالا..چه کرده اند با این مردم ساده لوح و نا اگاه در این سی و اندی سال…..بنشینیم و بر سرنوشت خویش گریه ساز کنیم.اقای نوری زاد هم میهن ارجمند
    نیکی و روشنی در جان و روان شما خانه ئی جاودانه بنا کرده است.تندرست و سرفراز باشید.سرنوشت نگهدار خانواده عزیز شما و شما باشد.دوست گرانمایه
    [Reply]
    At 2012.04.07 07:08, h. jalali said:

    سلام بر شما آقای نوری زاد که قله های آزادگی را در نوردیده اید. و بهشت را برای خود خریده اید. و زندگانی جاوید را به حیات پست دنیایی ترجیح داده اید.
    [Reply]
    At 2012.04.07 07:24, زمانی said:

    روحیه آقای نوری زاد را می شود کاملا ازاین مصاحبه فهمید که به افشاگری های رایج علاقه مند نیستند. راستش من بیشتر لذت می برم وقتی می بینم او بی واهمه با رهبرصحبت می کند و مسئولیت های او را به او یادآورمی شود. افشاگری های واینجورمسائل حدواندازه یک صحبت یا یک مطلب یا مقاله را پایین می آورد.
    نوری زاد عزیز بمان وبرای ما ازاین سوی پرده بنویس. آن سوی پرده را بگذار برای آدمهای خاص خودش.
    [Reply]
    At 2012.04.07 07:28, کتابدار said:

    درمورد نحوه کشته شدن مرحوم شاپوربختیار من یک مطالبی شنیده و خوانده بودم اما این خبرکه آقای نوری زاد گفته وحتما هم عین واقعیت است نشان می دهد که برای این نظام مرگ مخالفان هرسبوعانه ترباشد مطلوب تراست. مگر فروهرها را به همین شیوه سرنبریدند؟ یا مثلا فرخزاد را و دکترسامی را و خیلی هایی که ما نمی شناسیم. این خونهای ریخته شده حتما به پروپای باعث و بانی اش می پیچد و پیچیده نیز. این فلاکتی که نظام مثلا اسلامی به آن دچارشده مگر همان عاقبتی نیست که تاریخ سرراه قاتلان و دزدان و نامحرمان گذاشته؟
    [Reply]
    At 2012.04.07 07:34, م.خ said:

    سخنان شما رو خوب می فهمیم,
    ولی یه وقت هم بزارید برای جواب دادن به تهمتهایی که به شما میزنن,
    [Reply]
    At 2012.04.07 07:36, ناشناس said:

    سلام به جناب نوری زاد عزیز
    من با شما موافقم که این سوز که عزیزان ما در بند باشند و ناکسان درامن.
    اما آقای نوری زاد اگر نگاهمان را ازسطح به عمق ببریم می بینیم این رژیم عجب روزهای سختی را دارد می گذراند. باورکنید اگر رهبرو اطرافیان او امکان خلاصی ازاین فلاکت می داشتند حتما داروندارشان را زمین می گذاشتند و به گوشه ای می خزیدند. مثلا منجلابی که بخاطر حمایت ازسوریه به آن داخل شده اند مگر کم سرنوشت فلاکت باری را برای خود رقم زده اند. آخر بگو تو را سننه ؟ شما را چه به سوریه و بشاراسد. قبول دارم که بشاربشاری که می گویند بخاطر حب علی نیست بخاطر بغض معاویه است. آنها ازاین میترسند که با افتادن بشاراسد بلافاصله حزب الله درمحاصره قرار بگیرد و سوژه بعدی خودشان باشند. این فیلم قلاده طلا یک چیز کم دارد. وآن نقش رهبر در این کشتارهاست. وچیزی که کارگردان اطلاعاتی با نامردی ازکنارآن گذشته تخریب اموال مردم و ایجاد ترس و وحشت در جاهای دور است. جاهایی که هیچ ربطی به راهپیمایی و تظاهرات نداشت. رهبر و همدستان او نشستند و نقشه ریختند که اگر ما مردم را بترسانیم دست از همراهی با جنبش می کشند. بسیجی ها را با چوب و چماق فرستادند به منازل مردم . به پارکینک های منازل . زدند و شکستندو تخریب کردند. کدام رهبر با مردمش این کار را می کند. قلاده طلا چرا ازکنار مسئولیت رهبر دراین فاجعه ها و قتل ها و خونه ها به سادگی گذشته؟ رازش همان است که شما گفتید. کاتبان درباری
    [Reply]
    At 2012.04.07 07:41, آلوچه said:

    ….ما یک قله ی دیگرهست که دست کمی ازاین دوقله ندارد. ومن بدان سخت متمایلم. و آن: ایجاد شکاف درمیان پاسداران و خانواده های شهدا و جانبازان و بسیجیان و طرفداران حاکمیت است. من با طرح مفاسدی که مسئولان طراز اول نظام مرتکب آنها می شوند و این مفاسد انکارناپذیراست، وبا اشاره به زحمت ها و هزینه هایی که مردم صادقانه برای برآمدن این نظام متحمل شده اند، درصف مردمی که این نظام مدعی نمایندگی آن را دارد شکاف ایجاد می کنم…..

    شاید بگویید نوری زاد را چه غرور گرفته. بخدا قسم من دراین جمله ها اصلا غرور و منم منم نمی بینم. بلکه صداقت گفتار گوینده را ازلابلای کلمه ها می فهمم. درود برحنجره ملت دردمند ایران. برکسی که نمی خواهد قلمش را بفروشد. نمی خواهد مثل بسیاری از نویسندگان درباری مجیزگوی رهبرو کارهای نسنجیده او باشد. نمی خواهد زبانش را چاپلوسی بچرخد.
    [Reply]
    At 2012.04.07 07:49, یک ایرانی مسیحی ازآمریکا said:

    من بعنوان یک مسیحی و یک ایرانی مسیحی از نقش آقای نوری زاد در روشنگری مردم ایران تشکرمی کنم.
    [Reply]
    At 2012.04.07 07:54, دماوند said:

    آسمان وریسمان کردن ها فایده ندارد. این درست نیست. این مردانه نیست. نامردی که می گویند یعنی همین . نوری زاد یه تنه اومده تو میدون ماها چی؟ خدارو خوش میاد؟ بهترین های مارو بردن انداختن تو زندون و دارن درغیاب ناظران مستقل مملکت را می چاپند. اونوقت یکی مثل نوری زاد افتاده به جونشون داره شربت شیرین رو به کامشون تلخ می کنه. اگه نوری زاد رو سربه نیست نکردند؟ بخاطر این که ماها نشستیم و آفرین و احسنت می کنیم. همین و فقط همین . نمی دونم چکار باید کرد اما وقتی می پرسیم چه قله ای را فتح کرده ای مگر قله دل ما کم قله ای است؟ نوری زاد قله دل ما را هم فتح کرد. او با تواضع به این قله اشاره نکرد اما مگه می شه ازاین قله بلند رد و ندیدش؟
    [Reply]
    At 2012.04.07 07:55, دماوند said:

    دومین قله؟

    دومین قله، برملاکردن پستوهای مخوف اطلاعات وسپاه بود. البته درمحدوده ی کلمات. وگرنه نه من به اطلاعات پس پرده واقفم ونه اساساً شیوه ی نگارش من به افشاگریهای رایج معطوفست. اما به یمن همان برکاتی که برشمردم، خدای خوب توفیق این را به من داد تا واژگانی چون: فربگان سپاه، هیولاهای وزارت اطلاعات، دزدان سپاه، ودزدان اطلاعات را وارد ادبیات سیاسی این کشورکنم. بطورمثال شما می بینید من درهر نوشته به وسایل وابزارکاری ام اشاره می کنم. ابزاری که مأموران سپاه و اطلاعات ازدوسال و نیم پیش برداشته وبرده اند و به من بازنگردانده اند. من حاضرم این وسایل حالا حالا ها نزد اطلاعات و سپاه باقی بماند و من هربار به دزد بودن آنها تأکید بورزم.
    [Reply]
    At 2012.04.07 08:16, ناشناس said:

    “ما با یک چنین حجم کبره بسته ای ازخرافات مواجهیم که باید از راه خودش بدان ورود کرد و به زدودنش همت نمود”

    بله برادر بزرگوار. و راه برون رفت از خرافات همانا بازگشت به قرآن کریم و خواندن آیات قرآن برای مردمان است..
    متاسفانه خرافه فروشان و مفتخواران در صده های اخیر با لطایف الحیل مردم ما را از قرآن دور نگه داشته اند و خرافات مذهبی را به نام دین به خورد مردم ما داده اند. و البته از این رهگذر ثروت های افسانه ای اندوخته اند.
    درود بر شما
    [Reply]
    At 2012.04.07 09:20, ناشناس said:

    خودمونیما تو این مملکت چه خبرهایی که ما ازش بی خبریم؟!!!
    [Reply]
    At 2012.04.07 09:53, ناشناس said:

    کاش ما نیز می توانستیم چون نوری زاد شجاع باشیم و هزینه بدهیم.
    [Reply]
    At 2012.04.07 10:04, محمدرضا said:

    شیرمادر حلالت
    [Reply]
    At 2012.04.07 10:27, سرو said:

    خدایا زنگار باورهایمان را در چشمه زلال انصاف و راستی چنان شستشو ده که هر جا شکی هست ،یقین ،هر جا زخمی هست ،مرهم و هر جا پلشتی ست ،صداقت ،جایگزین شود و ما باور کنیم برگشت نادمان را و بپذیرم بی بازگشتی ظالمان را و توانی همراه آگاهی و درایت را تا تغییر دهیم هر ناروایی را.
    [Reply]
    At 2012.04.07 10:33, ناشناس said:

    درود خدا بر شرافت انسانی معتقد واقعی دینی چون محمد نوری زاد که با هنر زیبایی قلمش حقیقت ذات خداوند رادر ون ذات ملت ایران وسایر مردمان در جهان فرو می نشاند وحقیقتا امثال این جانبان با نوشته های شما درک کردن را درونمان یافتیم وبااین جنس یافتن حقیقتاز تلا طم های فریبکاران درون حکومت از غوطه ور شدن ها فاصله ها گرفته ایم جمعی از عکاسان سالهای دفاع مردمی
    [Reply]
    At 2012.04.07 10:58, مهدی said:

    جناب نوریزاد خیلی مـردی
    دمت گرم و سرت خوش باد
    ——–
    نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
    نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟
    ولی بسیار مشتاقم،
    که از خاک گلویم سوتکی سازد.
    گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
    و او یکریز و پی در پی،
    دَم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد،
    و خوابِ خفتگان خفته را آشفته تر سازد.
    بدین سان بشکند در من،
    سکوت مرگبارم را.
    [Reply]
    At 2012.04.07 10:59, میهن دوست said:

    سپاااااه و آدم پاک و صالح؟؟؟؟!!!!!نه آقای نوریزاد عزیز کار از این حرفا گذشته!!!!!سپاه دیگه قابل ماس مالی و پوشوندن نیست
    [Reply]
    At 2012.04.07 13:14, زینب said:

    آقای نوری زاد من شما و همه آزاد مردان را دوست دارم.
    همسرم سالها در جبهه ها جنگید و مجروح شد و همیشه برای او و من و همه خانواده هامون حفظ نظام ارزشمند بود. با بسیاری از دوستان در دفاع از ارزشهای انقلاب بحث و جدل کردیم. عاقبت آن این شد که همسرم را فقط به خاطر یک پرسش “رای من کو” زندانی ، خواهرم را از کار برکنار و خودم در اندوه!
    بسیاری از این مردمان شریف فقط بخاطر همان یک سوال آواره و سرگردان شده اند و اکنون یا در زندان های مخوف اعلیحضرت همایونی شاهنشاه حضرت آیت ا..خامنه ای به سر می برند و یا پناه جویانی شده اند در سرزمین های به اصطلاح کفر!
    خدایا چگونه فریاد زنیم که ما شاه و آیت ا.. و …. و دیکتاور نمی خواهیم!
    [Reply]
    At 2012.04.07 14:13, ناشناس said:

    سلام بر تو ای مرد
    [Reply]
    At 2012.04.07 14:54, ناشناس said:

    نون والقلم قسم به قلم و انچه در اوست شهادت میدهیم که اقای نوریزاد چز برای رضای خدا چیزی ننوشت که اگر برای رضای غیر خدا می نوشت الان همه چیز در اختیار او قرار میدادند و ننگ ابدی اذان کسانی که خود را به لقمه نانی فروختند و حرمت قلم و حرمت خالق قلم را که بدان قسم یاد نموده بود نگه نداشتند
    درود بر ازادگان ایران نوری زاد موسوی تاج زاده خاتمی و ….
    [Reply]
    At 2012.04.07 15:04, ناشناس said:

    خوشحالم که امثال نوری زاد عزیز هستند که ما به فرزندانمان بگوئیم مسلمان اینگونه است به ان هیولاهایی که اسم مسلمان بر خود گذاشته اند نگاه نکنید انها انسان نیستند اسم انسان و مسلمان روی خود گذاشته اند بعد از مرحوم منتظری میر حسین خاتمی و ایت الله بیات و الان هم نوری زاد عزیز گفته های مرا پیش فرزندانم ثابت میکند ممنون از نوری زاد عزیز
    [Reply]
    At 2012.04.07 15:36, حسن said:

    فقط میتوانم در مقابلت سر تعظیم فرود آورم ای مرد شجاع و دانا و حق گوی
    [Reply]
    At 2012.04.07 15:37, ناشناس said:

    پس از بازی سپاهان پرسپولیس که در ان بازی ۸ دقیقه وقت اضافی کمکی حکومتی وولایتی برای پرسپولیس گرفتند و پس از ان سپهر حیدری توانست گل پرسپولیس را بزند و در ان سال پرسپولیس را قهرمان کردند پسر عمه سپاهانی ایم جانب هم چند روزی مهمان کهریزک بود و حرامیان مسلط بر نیروی انتطامی دوربینش را دزدیدن و به عمه ام گفتند همین که فرزندت را می بینی خدا را شکر کن از مقام معظم رهبری میخو.اهم به حرامیانش بگویند دوربین پسر عمه ام را تحویل دهند خدا و کیلی او مثل نیروهایت دزد نیست جوان است هنوز موفق به ازدواج نشده است
    [Reply]
    At 2012.04.07 15:48, azad said:

    ازادی خرج داره و درخت ازادی بایستی همیشم پاش خون بریزه ملت سوریه هم حتما ازاد میشوند چون بشار خیلی خون ریخته من که امیدوارم
    و دوستت دارم ای هم وطن و هم رزم ما باید ایران رو نجات بدیم درود بر نوری زاد درود بر رفسنجانی درود بر خاتمی درود بر موسوی درود بر کروبی
    درود بر ابران ازاد
    [Reply]
    At 2012.04.07 15:58, ramtin said:

    شما واقعا زاده نور خدایی
    دستت را می بوسم.
    [Reply]
    At 2012.04.07 16:36, ناشناس said:

    اسلام همواره در تاریخ گذشته تا امروز وسیله ئی بوده است برای رسیدن به قدرت و سرمایه….اسلام هدف نبوده است زیرا اگر هدف میبود و نمونه ئی داشت امروزه در جهان بسیاری از کشورها نوع حکومت اسلامی را انتخاب میکردند.اما به این دلیل که همواره وسیله ئی بوده است مورد استفاده مفسدان جهت به قدرت و پول رسیدن میبینیم که حتی مورد تنفر نیز واقع شده است.شک ندارم که بعد از چندین سال که مردم این حکومت را تغیر دادند…انگاه مردم ایران پی خواهند برد که چه جنایاتی اینان با استفاده از نام اسلام در تاریخ این سرزمین که مرتکب نشده اند.ما یک در هزاران را شنیده ایم….اما روزی در تاریخ جهان ثبت خواهد شد که اینان چه گروهی بودند و چه کردند در ایران با مردم این مرزو بوم.با تزویر و دروغ امدند….قول عدالت..ازادی و بهروزی سرفرازی به مردم ایران دادند اما هنگاهی که بقدرت رسیدند…..چهره واقعی خود را که همانا غارت…چپاول…جنایت…تجاوز . فساد بود نشان دادند.اما دوستان…هم وطنان.ایران ما اشغال شده است اینطور نیست؟ِّ« َما ایا کسانی هم این نظر را دارند یا من دیوانه شده ام؟ میبینم اکثر اینان که در راس قدرت و خشون

     
  5. پایگاه خبری - تحلیلی اصولگرا

    کد خبر: 17799 چهارشنبه، 5 بهمن 1390 – 22:31
    بازی نامه‌نویسی و هجمه به عمود نظام
    سناریوی نامه‌نویسی‌ خود مؤیدی است بر وجود آزادی در جمهوری اسلامی؛ چرا که باوجود سیاه‌نمایی هایی که در نامه این افراد مبنی بر عدم وجود آزادی بیان در جمهوری اسلامی مطرح شده است، این سؤال همچنان باقی است که اگر حقیقتاً در ایران آزادی بیان نیست پس این نامه‌های مختلف چگونه منتشر می‌شود، به‌ویژه اینکه بخشی از این بیانیه‌ها و نامه‌ها در داخل زندان نوشته شده و به بیرون ارسال می‌گردد؟!

    یکی از مهم ترین ارکان نظام اسلامی که دشمنان انقلاب از مواجهه با آن ناتوان بودهاند، جایگاه رهبری الهی نظام و رکن ولایت فقیه است. در طول سه دهه اخیر، بخش عمده ای از تلاش دشمن بر هجمه به ولایت فقیه و تضعیف آن متمرکز شده است. نقد نظریه ولایت فقیه و غیرعلمی جلوه دادن آن، حمله به شخصیت حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) و زیرسؤال بردن عملکردها، محورهای اصلی است که در این سالها در دستورکار اتاقهای عملیات روانی دشمنان و ایادی داخلی آن‌ها بوده است.

    یکی از ابعاد برجسته فتنه 88 نیز حمله همه‌جانبه به این رکن اساسی و عمود نظام اسلامی بود. بعد از آنکه سناریوی کودتای سبز به شکست انجامید و فتنهگران با حضور و بصیرت ملت در انزوا قرار گرفتند و به لانههای خود خزیدند، سناریوی فتنهگری در قالب حمله به اصول بنیادین و عناصر شکل دهنده هویت دینی نظام اسلامی در دستورکار قرار گرفت که مهم-ترین محور این هجمهها به شرح زیر بود:

    1- حمله به جایگاه رهبری نظام اسلامی و ولایت مطلقه فقیه؛

    2- هجمه به حاکمیت دینی و حکومت اسلامی؛

    3- حمله به نظام جمهوری اسلامی و متهم ساختن آن به ناپاکی و ناکارامدی؛

    4- هتک حرمت بزرگان نظام اسلامی و توده‌های ملت حزباللهی حاضر در صحنه؛

    5- زیر سؤال بردن نهادهای قانونی نظام اسلامی از جمله شورای نگهبان, وزارت کشور, قوه قضائیه, نیروی انتظامی, وزارت اطلاعات، سپاه، بسیج و …

    در رأس این هجمه رسانه ای، بار دیگر حمله به ولایت فقیه و شخص ولی فقیه، حضرت امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی)، قرار داشت که در دو سال گذشته روشنفکران خودفروخته، این خط را دنبال کردند. در این فهرست، نام‌هایی چون: عبدالکریم سروش، محسن کدیور، عطاءالله مهاجرانی، عبدالعلی بازرگان، محسن سازگارا، محسن مخملباف و… به چشم می‌خورد که جملگی با فرار از کشور به آغوش بیگانگان پناه برده و برای گذران زندگی به خدمت دستگاههای تبلیغاتی غرب درآمده‌اند.

    آغاز نگارش ‌نامه‌ های توهین‌آمیز

    آخرین بازیگر صحنه هجمه به ولایت فقیه و حکیم فرزانه انقلاب اسلامی، عنصر بازی‌خورده‌ای به نام «محمد نوری‌زاد» است. وی فردی است که روزگاری نه چندان دور، قلمش را علیه جریان اصلاحات و تفکرات روشنفکران غرب‌گرا به کار می گرفت. وی که روزگاری از چهره‌های افراطی جریان ارزشی محسوب می‌شد، آنچنان تند بر چهره‌های منحرف و سکولار دوران خاتمی می‌تاخت که در این زمینه شاید نتوان مشابه ی برای آن سراغ داشت. یادداشتهای سیاسی او در روزنامه کیهان و دفاع او حتی از دولت احمدی‌نژاد و ایستادگی در برابر برخی مراجع عظام تقلید به بهانه دفاع از دولت اصول‌گرا، اقداماتی بود که دغدغه‌هایی را برای نگاه‌های عمیق و تیزبین جامعه ایجاد کرده بود و معلوم نبود که این افراطیگری سرانجام به کجا ختم خواهد شد.اما سرنوشت این افراط خیلی زود مشخص شد و بعد از مدتی وی به صف منتقدان دولت اصول‌گرا درآمد و تا جدایی از نظام و پیوستن به اردوگاه فتنه گران در سال 1388 پیش رفت.

    نوری زاد که در انتخابات دهم ریاست جمهوری از موسوی حمایت کرده بود، بعد از آغاز آشوبها و اردوکشیهای خیابانی، تمام‌قد به صف حامیان فتنه پیوست و به تکرار ادعاهای اردوگاه فتنه پرداخت. وی در این ایام، شروع به انتشار سلسله نامه‌هایی کرد و طی آن‌ها با زیر سؤال بردن عملکرد نظام اسلامی و مدیریت رهبر معظم انقلاب اسلامی، عملاً به خیل ضدانقلاب پیوست. نوری زاد در طول دو سال گذشته بیش از 15 نامه سرگشاده خطاب به رهبر معظم انقلاب اسلامی نوشته و در آن، ضمن توهین به معظم‌له، دستاوردهای جمهوری اسلامی را زیر سؤال برده است. وی با سیاهنمایی در حوزه‌های مختلف، تلاش میکند تا مردم را نسبت به نظام بدبین کند. این سیاهه‌ها مملو است از دروغها و تهمت هایی که ذهن مخاطب را نشانه رفته و بازگویی ادعاهای ناصوابی است که رسانه‌های غربی و ضدانقلاب فراری در طول سه دهه اخیر تکرار کرده‌اند و امروز نوریزاد بعد از سی سال همراهی با نظام اسلامی، آن‌ها را تکرار می‌کند.

    دور جدید نامه‌نگاری‌ها

    نوری زاد در آستانه انتخابات بار دیگر فعال شده و در نامه یازدهم (ابتدای آذر ماه 1390) خود به رهبر معظم انقلاب اعلام کرده است که قصد دارد تا انتخابات 12 اسفندماه، هفته ای یک نامه سرگشاده خطاب به ایشان بنویسد تا خط جدیدی را برای سیاهنمایی آغاز کند. وی در نامه پانزدهم خود که در تاریخ 23/9/90 انتشار یافت، از چهره‌های سیاسی و مذهبی می-‌خواهد تا نامه‌هایی را به رهبر بنویسند و ایشان را از آنچه به قول وی وضع اسفناک جامعه و کشور است، مطلع سازند. «آیات عظام وحید خراسانی، مکارم شیرازی، موسوی اردبیلی، جوادی آملی و آقایان یوسف صانعی، بیات زنجانی، علی‌محمد دستغیب، سیدمحمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی، سیدحسن خمینی، علی مطهری، حسین علایی، عبدالکریم سروش، محسن کدیور و همسر شهیدان همت و باکری کسانی هستند که در این نامه از آن‌ها درخواست شده تا به رهبری نامه بنویسند.»

    نوری زاد در این نامه می نویسد: «من از نمایندگان مجلس، از مدیران و مسئولان، چه با اسم خود و چه با اسم مستعار، در هرکجای ایران و جهان تقاضا دارم مرا در این حرکت بزرگ یاری دهند. ما می‌توانیم چند به چند، یک به یک، با همین نامه‌های خود، بارانی از کلمات شایسته بر سر رهبر بباریم و او را به آسیب‌ها و به نادرستی‌ها و به کجی‌ها هشدار دهیم.» نوری‌زاد که به طور کامل دچار توهم و نخوت شده و از تجلیلهای فتنه‌گران به وجد آمده، اظهار می‌دارد: «این نامه ها را برای مردم و ثبت در تاریخ می‌نویسم تا آیندگان بدانند در دورانی که خفقان بیداد می‌کرد و فضای امنیتی حاکم بود، کسانی هم با رهبرشان با چنین ادبیاتی حرف زدند و پاسخی نگرفتند.»

    البته آنچه عملاً محقق شد، عدم استقبال مخاطبان نامه است، به‌نحوی‌که هیچ نامه ای از سوی افراد شاخص نامبرده در این زمینه صادر نمیشود. تنها این ضدانقلاب و اصحاب فتنه و آن‌هایی که از نوری‌زاد به عنوان حر فتنه سبز یاد کرده بودند، به صحنه آمدند و شروع به انتشار نامههای سرگشاده مملو از دروغ و تهمت و توهین کردند.

    در همین راستا بود که اردوگاه فتنه برای خارج شدن از کسادی، خط جدید حمله به رهبری معظم را آغاز کرد و عناصر معلوم‌الحالی که دلی پرکینه از حکیم فرزانه انقلاب اسلامی داشتند، با نوریزاد همراهی کرده، وارد صحنه شدند. به گفته خود نوریزاد، اولین فردی که به تقاضای وی پاسخ گفته، خانم امیرانی (همسرشهید باکری) است! وی در تماس با نوری-زاد نامه‌ای را خطاب به وی نوشته و به دفاع از او و انتقاد از نظام اسلامی پرداخته است. البته وی از نوشتن نامه مذکور خطاب به رهبری امتناع کرده و اصرار نوری‌زاد برای این کار نیز بی‌نتیجه مانده است.شاید مهم ترین نامه‌های قابل تأمل در این زمینه را بتوان نامه سرگشاده عبدالکریم سروش، یوسفی اشکوری و عبدالعلی بازرگان (اعضای گروهک نهضت آزادی) دانست،‌آن‌هم نه به اعتبار محتوا بلکه به اعتبار شهرت نسبی که این افراد داشته و امروز این نام و نشان را نیز در خدمت دشمنان ملت قرار داده‌اند.

    از دیگر کسانی که در این فضا وارد شدند، می‌توان به ابوالفضل قدیانی، عضو زندانی سازمان غیرقانونی مجاهدین انقلاب؛‌ نوشابه امیری، سردبیر سایت ضدانقلابی روزآنلاین و چهرههای گمنام و مجعول الهویه‌ای چون سالار باقری اصل، محمد شوری، احمد صادقی (مدعی برادر سه شهید) اشاره کرد که معلوم نیست چه کسی خواننده این نامه‌هاست.

    نکته قابل تأمل در حاشیه این نامهنگاریها انتشار نامه‌هایی به امضای دو تن از آقازادههایی است که پدرانشان نیز نام نیکویی برای خود به جای نگذاشتهاند. این آقازادهها امروز در صف هتاکان به رهبری درآمدهاند و از رانت پدرانشان برای مشهور شدن بهره می‌گیرند.

    این دوتن، «مصطفی موسوی لاری» فرزند عضو مجمع روحانیون مبارز و وزیرکشور خاتمی در ایام حادثه 18 تیر است و دیگری «روح‌الله زم» فرزند حجتالاسلام محمدعلی زم، مسئول سابق رئیس حوزه هنری و دلال قاچاق سیگار دیروز! و تهیهکننده فیلم ضدجنگ «دموکراسی تو روز روشن» امروز است که لباس روحانیت از تن درآورده و به شغل رستوران-داری مشغول است. از سویی دیگر، نویسندگانی از جریان فتنه وارد کارشده، تلاش کردند تا با تمجید از اقدام شجاعانه!(بخوانید احمقانه و خائنانه) نوری‌زاد، برای آن هویتی تعریف و آن را هنرمندانه و دارای سبک معرفی کنند. برای نمونه، حسین نوشآذر، نویسنده سایت ضدانقلابی «رادیو زمانه» می‌نویسد: «نامه‌های نوری‌زاد دقیقاً مبتنی بر سنت نامه‌نویسی در عصر روشنگری از یک سویه کاملاً روشنگرانه برخوردارند. این سویه روشنگرانه با قلمی نرم و استوار، برخوردار از ادب نفس و در همان‌حال با صراحت نسبی نویسنده درمی‌آمیزد و حساب این نامه‌ها را از بیانیه‌های متعارف و البته خسته‌کننده سیاسی جدا می‌کند. به این جهت هم به گمانم در فرهنگ سیاسی و اجتماعی ما تحولی به‌شمار ‌آید. ما نامه سرگشاده زیاد خوانده‌ایم؛ اما نامه سرگشاده‌ای که با اشراف بر زندگی و حریم شخصی و روحیات و باورهای گیرنده نامه نوشته شده باشد، تا آغاز نامه‌نگاری‌های محمد نوری‌زاد به «رهبری»، به این شکل تداوم‌دار نخوانده بودیم.»

    یوسفی اشکوری نیز این جریان نامه‌نگاری را دارای پیشینه تاریخی می‌داند و اقدام نوری‌زاد را تداوم‌دهنده راه اعضای نهضت آزادی می‌خواند و به‌خوبی نشان می‌دهد که نوری‌زاد در کدام مسیر انحرافی قدم بر می‌دارد. اشکوری می‌نویسد: «گرچه این نوع نامهنگاری‌ها از همان آغاز جمهوری اسلامی رایج بوده و بسیاری از شخصیتهای دینی و سیاسی و فرهنگی و روشنفکری (مانند نامه مهندس بازرگان و برخی دوستانش به آیت‌الله خمینی در سال 66 درباره جنگ بی‌فرجام، نامه مهندس سحابی در سال 68 به مجلس شورای اسلامی درباره تغییر ماهوی قانون اساسی و نامه دکتر سحابی به رهبر نظام در سال 78 ) غالباً از سر استیصال به مقام اول و گاه نیز به رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر وقت نامه نوشته و خواسته‌هایی را برای بهبود امور و انجام تغییرات ریز و درشتی مطرح کرده‌اند؛ اما در عمل بی‌تأثیر بوده و به جایی نرسیده و حداقل به تغییر محسوسی منتهی نشده است.»

    فتنه‌گران تلاش کردند برای داغ نگه‌داشتن تنور نامه‌نویسی به رهبری، از همه امکانات استفاده کنند؛ اما از آنجا که در میان ملت جایی نداشتند، بار دیگر به فضای مجازی پناه بردند و وبلاگ‌ها و سایتهای خود را تمام‌وقت در خدمت این ترفند جدید قرار دادند تا هم بازار کساد فتنه‌گران رونقی یابد و هم نوری‌زاد توهم‌زده و بازی‌خورده برای ادامه خط تخریب خود تشویق شود!

    در همین راستا، صفحه‌ای در فیس‌بوک ایجاد شده که نامش‌ «کمپین یک میلیون نامه به رهبر ایران» است. البته معلوم است که تعداد نامه های نوشته شده به‌دست تمامی فعالان فضای مجازی این جریان هیچ‌گاه سه رقمی نمی‌شود و گردانندگان آن در آرزو و حسرت رسیدن به عدد 20 هستند. «اکبر گنجی»، دیگر میدان دار صحنه فتنه، بعد از آنکه متوجه شد سناریوی دوست و همراهش، نوری زاد ثمر قابل ملاحظهای برای جریان فتنه ندارد، به میدان آمد و با انتشار مقالهای با عنوان «پیامدهای نامه‌های اعتراضی به آیت‌الله خامنه‌ای» تلاش کرد تا با ریشه‌یابی آن، برای عدم موفقیت وی فلسفه ببافد. وی تلاش کرد تا این اتهام را که نوری‌زاد عنصر رژیم است، چرا که اگر چنین نبود، نمی‌توانست آزادانه به درج این مطالب در وبلاگش مشغول باشد، رفع کند. لذا می‌نویسد: «اعتراض سیاسی زندانیان شجاع و آزاده و مخالفان داخل کشور نه «برنامه-ریزی» رژیم است و نه مطلوب ولی‌فقیه. آنان با پرداخت هزینه‌های گزاف همچنان صدای اعتراض خود را به گوش مردم و جهانیان میرسانند. اما آیا آیت‌الله خامنه‌ای هیچ راهی برای خاموش کردن این صداها در اختیار ندارد؟ ساختار این رژیم استبدادی به‌گونهای است که توان تحمل «صداهای اعتراضی انفرادی» را دارد. اما «اعتراض سیاسی تشکیلاتی» را تحمل نمیکند. تحمل عامدانه صداهای اعتراضی انفرادی چه پیامدهایی دارد؟ یکی از پیامدهای مهم بیان این صداهای اعتراضی این است که انرژی مردم تا حدود زیادی با شنیدن آن‌ها تخلیه گردیده و نمی‌گذارد جامعه دو قطبی و رادیکال شود.»

    ملاحظات:

    1- نکته قابل تأمل آنکه این اقدام تنها در فضای مجازی مطلوب فتنه گران و با کاربران مشخص مشتری داشته و از آنجا که با دروغ و فریب و هتاکی همراه است، بر روی مخاطب بیطرف و منصف نه‌تنها تأثیری ندارد، بلکه با واکنش منفی همراه است و نشان از بی‌استدلالی و بی‌ادبی اصحاب فتنه دارد؛ لذا این نامهها مصرف اصلی خود را در میان حامیان فتنه می‌یابد.

    2- سناریوی نامه‌نویسی‌ خود مؤیدی است بر وجود آزادی در جمهوری اسلامی؛ چرا که باوجود سیاه‌نماییهایی که در نامه این افراد مبنی بر عدم وجود آزادی بیان در جمهوری اسلامی مطرح شده است، این سؤال همچنان باقی است که اگر حقیقتاً در ایران آزادی بیان نیست پس این نامه‌های مختلف چگونه منتشر می‌شود، به‌ویژه اینکه بخشی از این بیانیه‌ها و نامه‌ها (همچون نامه‌های تاج‌زاده، قدیانی و …) در داخل زندان نوشته شده و به بیرون ارسال می‌گردد؟!

    3- در مواجهه با این اقدام جریان فتنه، برخی اعتقاد دارند که نباید در زمین رقیب بازی کرد؛ لذا عدم موضع‌گیری و بی‌توجهی، بهترین حربه‌ای است که منجر به بی‌رونقی این اقدام شده و به شکست این ترفند منجر خواهد شد چراکه جریان فتنه بی‌رغبت نیست که با ورود مدافعان انقلاب و چهره‌های برجسته سیاسی و مذهبی در مقام پاسخگویی به این اتهامات و دروغها، بازار این حرمتشکنی را داغ نگه دارد. ضمن آنکه این ترفند با استقبال قابل‌توجهی مواجه نشده و همه هتاکان و حرمت‌شکنان بعد از نوشتن یک نامه از صحنه خارج شده‌اند و بیش از چند روزی این اقدامات آن ‌هم در فضای مجازی فتنه‌گران دوام نخواهد آورد. ضمن آنکه عدم برخورد با برخی از این افراد که در داخل کشور حضور دارند نیز نه‌تنها نشان‌دهنده وجود آزادی بیان در کشور است، بلکه از اقتدار نظام اسلامی نیز حکایت دارد.

    در مقابل، نظر دیگر آن است که نباید در برابر این اقدامات سکوت کرد و ضمن موضع‌گیری و پاسخ به افتراها و تهمتها و دروغ‌ها باید برای مقابله عملی و برخورد قاطع با هتاکان چاره‌ای اندیشید.

    بهنظر می‌رسد راهی که برای مقابله با این اقدام به صواب نزدیک‌تر باشد، آن است که بدون مقابله صریح و تبلیغاتی با مخالفان، انتقادات از توهینها جدا شوند و تلاش شود به شبهات مطرح شده در دل این نامه‌نگاریها که ممکن است اذهان مخاطبان عمومی – بهویژه نسل جوان امروز که از همه ابعاد مسائل انقلاب آگاه نیستند – را تهدید کنند، پاسخی غیرمستقیم و در خور ارائه شود.

    4- ضمن آنکه آنچه جای تأسف دارد، عدم احساس مسئولیت نخبگان و بزرگان حوزههای سیاسی و مذهبی از دانشگاهیان تا حوزوی‌ها برای دفاع از رکن رکین انقلاب اسلامی و حکیم فرزانه انقلاب اسلامی است. به واقع از بزرگان و نخبگانی که آبرو و اعتبار خود را به برکت اسلام و انقلاب اسلامی بهدست آورده‌اند، انتظار می‌رود تا در مواقع سخت که ورود عوام و توده‌ها چارهساز نیست، وارد میدان شوند و اعتبار و وجاهت خود را برای دفاع از حق و اسلام و انقلاب اسلامی و رهبر معظم انقلاب اسلامی هزینه کنند؛ معامله‌ای که موجب افزایش اعتبار و وجاهت این بزرگان خواهد شد.

     
  6. محسن نمکیان

    رهبری جمهوری اسلامی ایران، آقای سید علی خامنه‌ای

    گرچه نه این قلم جزو دعوت شدگان آقای محمد نوری زاد برای نامه نگاری به شماست و نه «خدا را شکر» شرایطی که ایشان برای شروع نهضت نامه نگاری به شما در نظر گرفته‌اند، یعنی رخ داد اتفاقی برای ایشان، محقق شده است، با این حال تصمیم به نگارش این نامه خطاب به شما گرفتم.

    به جهت احترام به قواعدی که آقای نوری زاد برای این نامه نگاری‌ها قرار داده‌اند، که می‌توان آن‌ها را در رعایت احترام و ادب خلاصه کرد، من نیز بر روی برخی از احساسات درونی لبریز شده نسبت به شما سدی زده‌ام، تا امکان بروز نیابند، اما این نمی‌تواند منجر به پا گذاشتن بر خصلت راست‌گویی شود. صادقانه نیست که نام شما را با برخی القاب یاد کنم، از این روست که به جای محضر محترم رهبری جمهوری اسلامی، حضرت آیت الله خامنه‌ای، به آنچه در صدر این نوشته آمد بسنده کرده‌ام.

    رهبر پیشین انقلاب عالم را محضر خدا می‌دانست. حضور، مختص خداست. محضر فضایی است که در آن حضور خداوند درک می‌شود. خداوندی که بزرگان، او را زنده و حاضر می‌دانند. حضوری زنده و خلاق که سرشار از رشد و تعالی است. برای ما که درکمان قاصر از عوالم آن بزرگان است، جلوه‌هایی از حضور زنده و خلاق را می‌توان در جلوه‌های طبیعت، به خصوص در بهار تجربه کرد. اگر آن طراوت و شادابی که در طبیعت در بهار موج می‌زند در روح و جان ما به تجربه درآید،‌ آنجا «محضر» است. برای من بسیار غریب است اگر کسی چنین ادعایی را در برخورد با شما بکند. نهایت قدرت شما در فضا سازی‌هایی است که پیرامون شما به وجود آورده‌اند، کرامات و برکاتی که هیچ‌ گاه عیان نمی‌شوند، لابد به این بهانه که برای اغیار عیان شدنی نیست، منقلب کننده‌ترین خطابه‌های شما برای طرفدارانتان آن‌ها هستند که به کهولت سن و ضعف قوای جسمانی خود اشاره دارید که ناله دوستدارانتان را بلند می‌کند. در صحنه عیان چیزی فراتر این موارد دیده نمی‌شود اما همزمان صدا و سیمای شما، کیهان شما، نمایندگان منتخب و منصوب شما در مجالس خبرگان، ائمه جمعه شما و دیگران و دیگران که همگی درنهایت وصل به خود شمایند، مکرراً از وجود کرامات و برکاتی سخن می‌گویند، حال چه از طریق رخدادهای خارق‌العاده‌ای چون «یا علی گفتن در زمان تولد» و چه از طریق رویدادهایی مثل «مدیریت خردمندانه در دوره فتنه» یا مثلاً «پیشگویی‌های شما در خصوص بیداری اسلامی» و … که هرکدام مثال‌های نقض فراوانی را در حوزه مورد اشاره خود به خاطر می‌آورند. به نظر می‌رسد که این‌ها، بیش از آن که بیان واقعیات باشند، خود راهی تضمینی برای کسب قدرت در بین متملقان و چاپلوسان هستند.

    بهترین محک برای ارزیابی میزان عمق آن احساسات پرشور و دستبوسی‌ها و تعریف و تمجیدها، درآمدن از آن فضایی است که پیرامون شما درست شده است. آیا اگر شما در رأس هرم قدرت ایران نبودید، آیا اگر بمباران برچسب‌زنی‌های آنچنانی درباره شما در صدا و سیما و رسانه‌ها قطع شود،‌ حتی آیا اگر ظاهر شما و لباس شما عوض شود، آنگاه قدرتی در تسخیر قلوب مردم داشتید؟ اگر جایی بروید که کسی شما را نشناسد، آیا قادرید به گونه‌ای عمل کنید و سخن بگویید که مردم همان احساساتی که در بیت ابراز می‌کنند نسبت به شما داشته باشند؟ من گمان نکنم که چنین باشد.

    محضر، آن فضایی است که انسان را خود به خود و از روی حقیقت مجذوب می‌کند و نه از روی توهم. لابد صحنه‌های ضجه زدن‌ها و مویه‌های هواداران رهبر تازه درگذشته کره شمالی را دیده‌اید. آیا این حالات، حالات کسی است که از فراغ حضور به گریه افتاده است؟ و یا در خوشبینانه‌ترین حالت، حالات انسان‌های شستشوی مغزی شده‌ای است که در غم نابود شدن توهمات ساختگی‌شان می‌گریند؟ آیا می‌توان از “محضر رهبر کره شمالی” سخن گفت؟

    کسی که حضورش محضر است، با هیچ می‌تواند همه چیز بسازد، مردم مجذوب اویند، و نه مجذوب برچسب‌های او. جذبه خود او آنچنان شدید است که حتی بر برچسب‌های منفی بر ضد او نیز غلبه می‌کند. مثال‌های متعالی از این دست فراوانند. پیامبران و اولیا، اقلاً آن‌ها که ما تاریخشان را می‌دانیم از این دستند. برخی حتی خود بر علیه خود دافعه هم ایجاد می‌کنند. حسین (ع) از آن‌هاست، زمانی که عاقبت عاشورا را برای یارانش می‌گوید و اجازه رفتن می‌دهد. این آن محضر است و البته محضرهای تقلبی یا توهمی هم فراوانند.

    از این روست که کلمه «محضر» را نمی‌توانم برای خطاب کردن شما به کار گیرم. در خوش‌بینانه‌ترین وضعیت، برای من شما رهبری قدرتمند (متکی به قدرت‌های زمینی چون سیستم‌های امنیتی و رسانه‌ها و …) هستید که متأسفانه قدرتش را به مسیر‌های ناصحیح انداخته است. محضر شما، اگر بتوان آن را محضر نامید، برای من فضای ناخوشایندی از انواع و اقسام تجربه‌های تاریک است. چه در مقیاس‌های شخصی و چه در اندازه‌های کلان. ادعاهای فراوان در حوزه‌های اعتقادی، چه دینی و چه عرفانی، که نمی‌توان رد آن‌ها را در راهبرد‌های کلان مملکتی به شکل عملی دید. برای من محک اعتقادات شما در اعمال شماست و نه کلام، که سخن گویان شیرین سخن فراوانند. زیباترین خطابه‌های اخلاقی توسط شما و سخنگویان و سخنرانان نزدیک به شما را یک صفحه اول پر از بی اخلاقی روزنامه کیهان، که با کمال تعجب آن هم زیر نظر شماست، بر باد فنا می‌دهد. محکم‌ترین دستورات شما در خصوص علنی نکردن نام مجرمان قبل از اثبات اتهام و صدور حکم، با سی ثانیه آبروبری «بیست و سی» که آن هم در نهایت تحت نظر شماست، به عباراتی بی محتوا تبدیل می‌شوند. اتفاقات موردی از این گونه رفتارها قابل اغماض و قابل تعبیر شدن به اشتباه اشخاص است، اما بار تجربه‌های اینچنینی آنچنان بر پشت نهادهای نزدیک به شما سنگینی می‌کند که عاقلانه نیست اگر آن‌ها را سیستماتیک، برنامه ریزی شده و تحت کنترل خود شما ندانیم، و لابد با انبوهی از توجیهات شرعی، مثلاً حفظ نظام و … . اگر برای شما محضری هم قایل شوم، محضری از اینگونه بارهای منفی است.

    محترم، به معنای مورد احترام است. به طور کلی احترام به همه قوانین نوشته و نانوشته‌ای که روابط ما مردم و شما را با هم تنظیم می‌کند. صادقانه نیست اگر شما را محترم بدانم، نه به این معنا که روی به بی‌ادبی بیاورم، بل به این معنای کلی‌ که شما بسیار از این قوانین عدول کرده‌اید، محترمشان ندانسته‌اید و از این رو شرایط بقای «احترام» خود به خود ساقط است. شما در موضع یک رهبر دینی و در موضع یک رهبر سیاسی، «محترمانه» عمل نکرده‌اید. پس حداقل صداقت ان است که شما را رهبری محترم خطاب نکنم.

    این همه، توضیحی طولانی بود برای نحوه‌ای که در خطاب کردن شما برگزیده‌ام. چقدر تلاش لازم است تا القاب عاریتی از کنار اسم شما برداشته شود بدون آن که شائبه بی احترامی به وجود بیاید.

    گرچه درلفافه و گاه به صراحت، شما را معصوم معرفی می‌کنند، اما روی صحبت من دقیقاً در نقطه مقابل این ادعاهاست. می‌خواهم از کلیدی‌ترین اشتباه شما سخن بگویم. رنجیده خاطر نشوید. البته بسیار در باب انتقاد شنوی خودتان و علاقه مندی‌تان به این موضوع گفته‌اید. این هم از همان دست سخن‌هایی است که در عمل نقض می‌شود. کیست که نداند انتقاد از شما چه عواقبی دارد. یکی از بیشمار شاهد زنده، محمد نوری‌زاد است، مگر می‌توان پذیرفت که همه این برخوردها با منتقدان، خارج از نظر شما صورت می‌گیرد؟ رنجیده خاطر نشوید، چرا که رنجش خاطر شما معمولاً به اتفاقات عینی می‌انجامد و مثلا اگر این نوشته در تارنمای آقای نوری‌زاد منتشر شود، آزار و اذیت ایشان را به دنبال خواهد داشت. از شمرده شدن اشتباهات شما توسط دیگران چه باک، اگر معصومیت درست شده برای شما واقعی است؟ آیا از معصومیت علی (ع) با آن چه درباره‌اش به بدی می‌گفتند چیزی کاسته شد؟ آیا قدرت نوح (ع) با استهزای برخی افراد مضمحل شد؟ آیا از اتهاماتی که به مریم (س) زده شد، چیزی بر دامان پاک آن حضرت باقی ماند؟ بزرگان، باکی از مسخره شدن و متهم شدن ندارند، پس اگر آن بزرگواری هستید که از شما به تصویر کشیده شده رنجیده خاطر نشوید.

    کلیدی‌ترین اشتباه شما، نشستن بر دروازه وصول به خداوند است. این بحثی سیاسی نیست. ابعاد سیاسی موضوع و محصول این رویکرد شما به دفعات و به طور مفصل و مجمل توسط کارشناسان موضوع تحلیل و ارزیابی شده است. این حتی بحثی دینی-مذهبی هم نیست که آن هم موافقان و مخالفان خود را دارد و البته به لطف حمایت‌های مختلف شخص شما، موافقان بیشتر و بیشتر صدایشان به گوش می‌رسد، آن هم در صدا و سیمای زیر نظر شما و رسانه‌های مشابه دیگر.

    نگاه من از زاویه مسئولیت است. هیچ توجه کرده‌اید چه مسئولیت بزرگی برای خود خریده اید؟ برایتان می‌گویم. با تبدیل شدن به ولی مطلق فقیه، تبدیل شدنی که اگر نگویم با نظر خود شما، حداقل با رضایت شما و با ساکت ماندن در برابر روند شکل گیری آن صورت گرفته است، حکم دربان دروازه وصول به خداوند را یافته‌اید. لایه ظاهری آن چه بسا جذاب باشد، انسان تصور می‌کند در جایگاه بزرگانی چون علی (ع) قرار گرفته است و امید دارد که با تقلید از او مانند او نیز بشود. اما درست یک لایه، و فقط یک لایه زیر این پوسته، دامی مهیب پنهان شده است.

    شما با پذیرفتن عنوان ولایت مطلقه فقیه و عمل کردن در آن راستا در اصل، مسئول رساندن مردم به خدا شده‌اید. عجیب آن که سایر راه‌ها را نیز بسته‌اید، گویی راه رسیدن به خداوند، فقط و فقط از آن مسیری است که شما مد نظر دارید. صرفنظر از صحت یا سقم سایر راه‌ها، شما راه را بر همه باورها و اعتقادات بسته‌اید، آن هم نه از سر آگاهی بخشی که از سر ترس و عقوبت‌های سهمگین آن. شما راه را بر ادیان غیر ابراهیمی بسته‌اید، راه را بر انواع و اقسام مکاتب اعتقادی شرق و غرب جهان بسته‌اید. شما حتی راه را بر ادیان ابراهیمی نیز بسته‌اید. همین الان در زندان‌های شما کسانی به جرم گرایش به مسیحیت در انتظار اعدام هستند. اگر محذوریت‌ها نبود، راه را بر اهل تسنن هم به طور کامل می‌بستید. شیعیان دگر اندیش نیز از این شیوه شما بی بهره نیستند. روز به روز هم دایره اندیشه‌های صواب از نظر شما، شمایی که بر دروازه وصول به خداوند نشسته‌اید، بسته‌تر و بسته‌تر می‌شود. هر کسی که تلاشی برای معنویت در مسیری غیر از مسیر مورد عنایت شما کند، محکوم به گرفتار شدن در سطوح مختلف است، از محرومیت‌های اجتماعی گرفته تا زندان و سلول انفرادی و اعدام.

    همان زمان که آزادی انتخاب سایر راه‌ها را از مردم می‌گیرید، زیر بار مسئولیتی عظیم رفته‌اید. اگر کسی در انتخاب راه خود مختار باشد، مسئولیتی متوجه شما نیست. شبیه به گروهی که به مسافرتی می‌روند، رهبر گروه مسئولیتی در قبال آنان که با او نمی‌آیند ندارد. حتی مسئولیت این رهبر در قبال آنان که خود انتخاب می‌کنند با او باشند نیز گرچه بالاست اما به هولناک بودن آن چه شما کرده‌اید نیست. شما افراد را به زور با خود در این مسافرت همراه کرده‌اید. وعده‌ها داده‌اید و می‌دهید، از زیبایی مقصد، از خوشی‌ها در مقصد تا هزاران وعده عجیب و بزرگ دیگر، در دل یک جمله شماست، وقتی حکومت را اسلامی متکی بر قرآن معرفی می‌کنید. هیچ تصور کرده‌اید که اگر مسیر را به اشتباه رفته باشید (که به گمان من چنین است) کدام آیه قرآن گریبانگیر شما خواهد بود؟

    مسیر مورد عنایت شما «در عمل» به کجا می‌انجامد؟ صحبت‌های زیبا و وعده های نادیدنی در مقابل اتفاقات عملی و تجربیات روزمره به سرعت رنگ می‌بازند. آن آرمان‌شهری که قرار است در اثر اتصال حکومت شما با حکومت منجی به وجود بیاید در عمل مختصات آن حکومت را ندارد، و برعکس در حال دور شدن از آن مختصات تعریفی است. فقط به عنوان یک مثال، منصفانه نیست اگر جامعه ایران را گرفتار دروغ گویی ندانیم. تغییر چنان شدید بوده است که بسیاری از جوان‌تر‌ها هم دورانی از زیبایی صداقت را تجربه کرده و به یاد می‌آورند. امروزه به شکل مکرر و تقریباً روزمره در سخنان مسئولین بسیار رده بالای مملکت آن‌چنان تناقضاتی وجود دارد که بدون شک بایستی لااقل یک طرف ماجرا را دروغگو، آن هم دروغگویی با آگاهی کامل دانست. و متاسفانه همین حالت چون ویروسی مرگبار به زندگی روزمره مردم نیز سرایت کرده است. جامعه‌ای که دروغ در آن به این شکل نظام یافته رواج یابد، مستعد هزار پلیدی دیگر نیز هست، و می‌بینیم که جامعه ایرانی چنین شده است. این آن سفری است که مردم را به حکم ولایت با خود همراه کرده‌اید.

    عجیب است که گاه توجیهاتی اینچنینی از زبان نزدیکان شما به گوش می‌رسد که به توصیه‌های حکیمانه شما عمل نمی‌شود و الا جامعه این چنین نمی‌شد. این خود اعترافی به واقعیت وضعیت موجود است، این چگونه رهبری است که حرفش توسط مسئولین و مردم خوانده نمی‌شود؟ این ادعاها در همه حوزه‌ها دیده می‌شود. در حوزه مفاسد اقتصادی و حکایت دردناک اختلاس بزرگ، می‌گویند اگر به فرمان هشت ماده‌ای حضرتعالی عمل می‌شد چنین اتفاقی نمی‌افتاد. در موضوع تحریم‌های انگلستان و وقایع بعد از آن، گشته‌اند و حرف‌های ده سال قبل شما را استخراج کرده‌اند که از خباثت‌های انگلستان گفته‌اید و باز می‌گویند که به حرف شما اگر عمل شده بود چنین نمی‌شد. در حوزه مفاسد عمومی و بی‌دینی، باز مقصر مردمند که به نصایح شما گوش نمی‌کنند. سوال اما این است که اگر واقعا چنین است، شما چه اصراری دارید که رهبریت مطلق کسانی را داشته باشید که گوش به فرمان شما نیستند؟

    از مسئولیت شما و از بزرگترین اشتباهتان می‌گفتم. شما بر سر راه خداوند نشسته‌اید و مردم را به این سمتی که تصویرش را همه می‌بینیم «رهبری» کرده‌اید. عجیب آن که خودتان هم راه را بر خودتان بسته‌اید، با پسوند مطلقه‌ای که به عنوان ولایت فقیه افزوده‌اید، گویا با افتخار هم مسئولیت این اتفاق نامبارک را پذیرفته‌اید. به قول آقای کدیور، ولایت مطلقه، مسئولیت مطلقه را هم به دنبال دارد. نمی‌توانید اعمال نفوذ مطلق بکنید، اما خود را بری از مسئولیت‌ها و عواقب بدانید.

    ذهن انسان توجیه‌گر است. اگر خواننده این نوشته باشید، شک ندارم که انواع و اقسام توجیهات ذهنتان را احاطه خواهند کرد، که ذهن می‌خواهد به نوعی خود را از زیر فشار خلاص کند. چه بسا تصوری زیبا از نتایج حکومت شما برایتان ساخته باشند و یا خود برای خود ساخته باشید. چه بسا آن چه در کلیت حکومت شما در حال اتفاق افتادن است را با استثنائات حکومت علی (ع) منطبق می‌سازید. هزار هزار توجیه مثلاً از این دست که شما سعی خود را کردید و نشد، امکانات در اختیار شما نبود، دشمنان نگذاشتند و … اما این‌ها هیچ چیزی را عوض نمی‌کنند، چرا که خود را ولی مطلق فقیه نامیده‌اید. شما ولی مطلق شده‌اید با قبول همه این شرایط و از همین روست که مسئول همه چیز هستید، همه چیز.

    بر خلاف آقای نوری‌زاد، من راه خلاص چندانی برای شما قائل نیستم. به اعتقاد من و برخلاف نظر برخی، اختیار شما دیگر در دست خودتان نیز نیست، دست شخص خاصی نیز نیست. این، از نمودهای عینی که در فضاهای عمدتاً سیاسی پیرامون شما رخ می‌دهد به وضوح قابل ردیابی است. گمان من این است که فقط یک معجزه، یک اتفاق خارق العاده، یا به زبان مذهبی-دینی یک توجه بسیار ویژه و فیض می‌تواند شما را از آن چه خود برای خود درست کرده‌اید تا حدودی رها کند، که برخی اعمال شما به نظر نمی‌ایند که جبران پذیر باشند، که معتقدم این امکان نیز از کف شما رفته است.

     
  7. برای محمد نوری زاد

    نامه‌ای به محمد نوری زاد
    رشید اسماعیلی

    آقای نوری زاد عزیز

    سلام

    تا کنون ۱۵ نامه به رهبری نوشته‌اید. من تک تک این نامه‌ها را بار‌ها خوانده‌ام و هر بار در برابر شجاعت شما احساس “خفت” کرده‌ام. در نامهٔ آخر اما چیزی بود که قلبم را سخت فشرد. در آن نامه من ندای “هل من ناصر ینصرنی” را شنیدم. از لحظه‌ای که آن نامه را خوانده‌ام خون خونم را می‌خورد، دلم آشوب است. به این سو و آن سوی اتاق می‌روم. دست پشت دست می‌کوبم و از خودم می‌پرسم از من چه کاری ساخته است؟ یعنی باز هم کناری بنشینم و به چشم ببینم که چطور پاسبانان حریم قدرت یکی دیگر از مخالفان گردن کلفت خود را پودر می‌کنند؟ یعنی محمد نوری زاد را هم می‌خواهند راهی‌‌ همان راهی کنند که سعیدی سیرجانی را راهی کردند؟ و من باید تنها “نگاه” کنم؟ این پرسش‌ها، این افکار مثل خوره به جان من افتاده و درمانده‌ام کرده است

    محمد نوری زاد عزیز

    از من چه کاری ساخته است؟ گفتم قلم به دست بگیرم و من هم نامه‌ای به رهبری بنویسم، اما به قول “مش قاسم” دروغ چرا؟ تا قبر آآآآ. نتوانستم. یعنی جرئتش را نداشتم. فهمیدم که هنوز این آمادگی را ندارم. البته می‌توانستم این کار خودم را یک جور دیگر هم توجیه کنم. مثلا می‌توانستم بگویم “ای آقا چه فایده‌ای دارد این نامه نگاری‌ها”. راستی هم وقتی مرجعی در جایگاه آیت الله “العظمی” وحید خراسانی “خروج” خودش را بی‌نتیجه می‌داند از من دانشجوی محروم از تحصیل یک لاقبا چه کاری ساخته است؟! اما موضوع فقط این نیست. مسئله این است که من آمادگی “پودر” شدن ندارم! من از “پودر شدن” می‌ترسم.

    اما آقای نوری زاد عزیز! شما بنویس. شما که دستت به قلم آشناست، بنویس از ستمی که بر ما می‌رود. بنویس که در این کشور یک دانشجو، یک روزنامه نگار، یک محقق، یک فعال سیاسی، یک روحانی، یک استاد دانشگاه، یک استاد حوزه، یک… جرئت مستقیم مخاطب قرار دادن شخص اول مملکت را حتی از باب “نصیحة لائمة المسلمین” ندارد. بنویس که من دانشجوی حقوق حتی جرئت ندارم که از شخص اول مملکت تقاضا کنم که حدود قانون اساسی را رعایت کند و در‌‌ همان حدود انتقاداتی را نسبت به عملکرد رهبری و زیرمجموعه‌هایش مطرح کنم. جرئت نداریم بپرسیم اسب این محمود احمدی‌نژاد (که امروز رسوای خاص و عامش کرده‌اند و کاشف به عمل آمده که دولتش فاسد‌ترین دولت تاریخ ایران بوده را) از اول چه کسی زین کرد؟ آری من جرئت ندارم و این همه در حالیست که از پیشوایان اسلام نقل کرده‌اند که وای به حال امتی که در آن مظلوم در برابر حاکم لکنت زبان بگیرد. اما باور کنید من وقتی به آخر و عاقبت کار نگاه می‌کنم از ترس اصلا کلامم به “زبان” نمی‌رسد که بخواهم “لکنت” بگیرم! بازهم دم شما گرم که بدون لکنت حرفتان را می‌زنید. اینجاست که ارزش کار شما مشخص می شود و عیار هر کسی آشکار.

    آقای نوری زاد عزیز

    ایران ما به خاطر بی‌تدبیری‌ها و خودخواهی ها به سوی جنگ و ویرانی پیش می‌رود، در نامه‌هایتان بپرسید مسئول این وضع کیست؟ چرا مردم باید هزینهٔ این فشار‌ها و تحریم‌ها را بدهند؟ فرزندان این آقایان که همه در اروپا و آمریکا زندگی می‌کنند، فرزند بیمار رفتگر محلهٔ ما چه گناهی کرده که باید تاوان این سیاستهای مملکت بر باد ده را پس دهد؟این انرژی هسته‌ای که شما می‌خواهید، این اورانیوم غنی شده، با این اوصاف قرار است چه دردی از این مردم دوا کند؟

    آقای نوری زاد

    در مورد انتخابات هم بپرسید. بپرسید مگر نه اینکه “در جمهوری اسلامی گردش امور به اتکا آراء عمومی است” (اصل ۶ قانون اساسی) در حال حاضر نقش آراء عمومی در ادارهٔ امور کشور چیست و با این همه بگیر و ببند چطور می‌توان از نقش آراء عمومی سخن گفت؟… از سرهایی که تنها به خاطر انتقاد در چاه توالت فرو شدند پیش از این گفته‌اید اما باز هم بگویید. این را هم بپرسید که بگویند تا بدانیم مستند شرعی و قانونی حبس و حصر ناجوانمردانهٔ “مهدی کروبی” و “میرحسین موسوی” چیست؟ اصلا بگویید کار را یکسره کنند و به صراحت بگویند آیا انتقاد کردن از رهبری مجاز است یا نه؟ اگر مجاز است پس چرا افراد به خاطر انتقاد از رهبری مورد تعقیب قرار می‌گیرند و اگر مجاز نیست خود ایشان علنا اعلام کنند تا مردم تکلیف خودشان را بدانند.

    آقای نوری زاد

    من شرمسارم، شرمسارم که خودم جرئت نوشتن این‌ها و هزاران چون این‌ها را ندارم. شرمسارم که نمی‌توانم. اما دوست دارم یک چیز را بدانید، هیچکس دروغهای ساخته و پرداخته شده در تاریکخانه‌های هزارتوی قدرت را باور نخواهد کرد. همه می‌دانند که محمد نوری زاد دارد تاوان ایستادگی‌اش را می‌دهد و حال که نمی‌توانیم همراهیتان کنیم تف بر ما اگر این دروغزنی‌ها را باور کنیم. این را هم بگویم و زحمت را کم کنم: اگر جرم محمد نوری زاد انتقاد صریح از وضع موجود و فریادزدن خواست مردم است، من اگر چه نمی‌توانم چون او باشم اما به سهم خودم شریک جرم اویم، اگر چه از “پودر شدن” می‌ترسم ولی بگویید که ایام حبس شما را تقسیم بر دو کنند. نیمی از آن من.

    از دیده خون دل همه بر روی ما رود/ بر روی ما زدیده چه گویم چه‌ها رود

    ما در درون سینه هوایی نهفته ایم/ برباد اگر رود سر ما زان هوا رود

    ما را به آب دیده شب و روز ماجراست/ زان رهگذر که بر سر کویش چرا رود

    با تقدیم صمیمانه‌ترین احترامات (پنجشنبه 24 آذر نود)

     
  8. بقلم رشید اسماعیلی

    مشکل جنبش سبز چیست؟
    رشید اسماعیلی
    رشید اسماعیلی

    ۱- این مطلب را سلطنت طلب‌ها و هواداران مجاهدین خلق نخوانند. آن‌ها که از تابلوی جنبش سبز استفاده می‌کنند ولی در نهان دل در گروی جنگ و ایفای نقش “حامد کرزای” دارند هم نخوانند. آن دسته از چپ‌هایی که به چیزی کمتر از “انقلاب پرولتری” و “سرنگونی امپریالیسم و سرمایه داری جهانی” رضایت نمی‌دهند یا به تأسی از بزرگان خود دموکراسی و حقوق بشر را مقولاتی بورژوایی و لاجرم نامطلوب می‌پندارند هم لطف کنند و از همین جا از مطالعه‌ی این مطلب منصرف شوند. مخاطب این مطلب بدنه و هسته‌ی اصلی جنبش سبز است. همان‌ها که به رغم همه‌ی روضه‌های تکراری “تحلیلگران” آن سوی آب‌ها با “مشارکت جویی” خود در انتخابات سال ۸۸ پایه گذار گسترده‌ترین جنبش دموکراتیک مدنی و ضد خشونت تاریخ معاصر ایران شدند. جنبشی که زمانی مهم‌ترین خواست آن رعایت حداقلهای لازم برای برگزاری یک انتخابات آزاد و سالم بود.

    ۲- طی سه سال گذشته و خصوصا در دوران اوج جنبش سبز (شش ماه اول) خیلی از نیرو‌ها کوشیدند خود را ذیل این جنبش تعریف کنند (حتی آن‌ها که همیشه پای ثابت تحریم انتخابات و سرنگونی طلب بوده‌اند)، به این ترتیب و خصوصا در خارج از کشور ائتلاف نانوشته اما گسترده‌ای از نیروهای سیاسی به وجود آمد که موجب امیدواری بود اما هیچ کس فکر نمی‌کرد که همین ائتلاف گسترده به پاشنه‌ی آشیل جنبش سبز تبدیل شود. لابد می‌پرسید چگونه؟ تکثر در جنبش سبز به جایی رسید که آن را از هدف و معنا خالی کرد. در حال حاضر هیچ تعریف مشخصی از جنبش سبز وجود ندارد. موسوی و کروبی –از نظر من به اشتباه- از پذیرفتن عنوان رهبری جنبش خودداری کردند و به این ترتیب باعث شدند نیروهایی که هیچ وزن اجتماعی نداشتند با دوپینگ رسانه‌های برون مرزی خود را هم عرض هسته‌ی اصلی جنبش سبز قرار دهند و به “هدف گذاری” و “استراتژی‌پردازی” برای آن بپردازند و آب را بیش از پیش گل آلود کنند. اینگونه بود که مردم بین سرکوب خشونت بار در خیابان‌ها و سردرگمی جنبش سبز در تعیین هدف سرگردان شدند و دلسرد و سرانجام دلشکسته به کنج خانه‌های خود خزیدند.

    ۳- وضعیت جنبش سبز اکنون به گونه ایست که نه تنها مشخص نیست “چه می‌خواهد” بلکه حتی معلوم نیست که “چه نمی‌خواهد”! نسبت جنبش سبز با “جمهوری اسلامی” و “قانون اساسی” آن چیست؟ آیا خواست آن، چنانکه از رهبران این جنبش نقل شده‌‌ همان اجرای بدون تنازل قانون اساسی است یا اینکه جنبش سبز در پی گذار از جمهوری اسلامی است؟ جنبش سبز جنبشی اصلاحی است یا انقلابی؟ هدفش اصلاح جمهوری اسلامی است یا برانداختن آن؟ برخی بزرگان خوش سابقه و خوشنام می‌گویند باید به دنبال راهی “فراسوی اصلاح و انقلاب” بود، پرسش اما این است که به هر حال تکلیف ما با ساختار حقیقی و حقوقی موجود چیست؟ حرکت فراسوی اصلاح و انقلاب بحثی ناظر به “روش” است اما به پرسش در باب “هدف” پاسخ نمی‌دهد. مشکل اینجاست که اکثر تحلیل‌ها و روش‌های پیشنهادی به رغم فرهیختگی و صداقت پیشنهاد دهندگان به شدت “ذهنی” هستند و زمینه‌ای برای “عینی” کردن آن‌ها وجود ندارد.

    ۴- و به این ترتیب جنبشی که با پرسش “رأی من کجاست” آغاز شد نهایتا در موقعیتی قرار گرفت که رهبران آن برای اظهار نظر در مورد “حقوق همجنسگرایان” تحت فشار قرار گرفتند؛ گویا جنبش سبز قرار بود همه‌ی مشکلات تاریخی ایرانیان را حل کند، مدام به لیست مطالبات افزوده شد و شعار‌ها رادیکالیزه شدند، در عین حال بین رادیکالیزه شدن جنبش و استقبال مردم از فراخوان‌های آن نسبت معکوسی وجود داشت. در حالی که مردم هر بار کمتر به خیابان می‌آمدند مطالبات گسترده‌تر و خواست‌ها و شعار‌ها رادیکال‌تر می‌شد بدون آنکه توجه شود این خواست‌ها و مطالبات بناست در موازنه‌ی قوای حاکم به پشتوانه‌ی کدام نیروی اجتماعی، ابزار و قدرت محقق شوند؟ مشکل مسابقه‌ی رادیکالیسم و آوانگاردیسم این است که نهایتی ندارد و سرانجام نیروهای سیاسی را از واقعیات سیاسی و اجتماعی منفک می‌کند و “ثر گذاری” و “توان بسیج” آن‌ها را به صفر می‌رساند.

    ۵- جنبش سبز دچار بحران “معنا” و “هدف” است. می‌گویند جنبش سبز زنده است و مترصد فرصت، حرفی نیست اما اگر این “فرصت” فراهم شد بدنه‌ی جنبش سبز باید برای کدام خواسته به میدان بیاید؟ از این گذشته فرصت مذکور را باید “به ما بدهند” و “ایجاد شود” یا باید در راه ایجاد آن بکوشیم و برنامه‌ای داشته باشیم؟ می‌توان سر را زیر برف کرد و یا عجالتا دهان منتقدین و پرسشگران را با حماسه سرایی، سوگواری و ذکر مناقب و مصائب “شهدا و اسرای جنبش سبز” بست، این اما گره‌ای از کار فروبسته‌ی ما نمی‌گشاید.

    ۶- بیست و دو خرداد امسال که فرا برسد جنبش سبز ۳ ساله می‌شود بنابراین روز‌ها و هفته‌های پیش رو فرصت مناسبی است که بدون “ترس” و “تعارف” به ارزیابی عملکرد خود طی سه سال گذشته بنشینیم. نباید بگذاریم فضای عاطفی موجود ما را از ارزیابی عقلانی راهی که طی کرده‌ایم بازدارد. می‌گویند “صحت یک استراتژی را با نتایج آن می‌سنجند” بر این مبنا جنبش سبز و راه طی شده را چگونه باید قضاوت کرد؟ هسته‌ی اصلی جنبش سبز را اصلاح طلبانی تشکیل می‌داده و می‌دهند که اکنون یا مجبور به مهاجرت شده‌اند یا در حصر و حبس‌اند و یا خانه نشین. این افراد اکثرا دل در گروی گذار مسالمت آمیز و تدریجی به “دموکراسی” و “دولت قانونمند” داشته و تا آنجا که می‌دانم “دارند”. بنابراین نخستین و بنیادی‌ترین پرسشی که بخصوص پیش روی آنهاست این است که آیا راه طی شده به وسیله‌ی جنبش سبز و رهبران آن زمینه را برای گذار مسالمت آمیز به دموکراسی و حاکمیت قانون مساعد‌تر کرده و این راه را گشوده‌تر گردانیده یا در تحلیل نهایی با عاطفی، دوقطبی و رادیکالیزه کردن فضای سیاسی بر دشواری‌های این راه افزوده است؟

     
  9. ادامه نظرات کلمه

    یک هموطن said:

    سلام جناب نوریزاد،منهم مانند بسیاری از هموطنانم شمارا بخاطر شجاعت وصراحتی که دارید تحسین وسلامتی وجود شریف شمارا ازخداوند متعال مسئلت میکنم،ولی از شما گله کوچکی دارم،چرا میگوئید میل به افشاگری ندارم؟ آیا بنظر شما که انسان متشرعی هستید این پنهان داشتن راز جنایتکاران وکسانی که سالیان درازی است حقوق مردم را زیر پایشان له کرده اند، ظلم در حق مردم وهمکاری با ظالمان نیست؟ چرا نمیگوئید ورو سیاهشان نمیکنید وقتی که میدانید با مردم چه کرده اند؟ بطور مثال اطمینان دارم که ازجنایات وفجایعی که بدست حسین شریعتمداری آفریده شده اطلاعات زیادی دارید،چرا آنهارا در اختیار مردم نمیگذارید تا چهره واقعی این پست فطرت انسان نما هر چه بیشتر روشن شود؟شاید اشتباه میکنم ولی بنظرم این مردک حقیر که سالهاست آبروی محترمین را ملعبه ووسیله ارتزاق خون آلود خود قرار داده یکی از پلیدترین چهره های کریه المنظر وهیولاگون این نظام است که کمتر کسی به او پرداخته است، میترسم که فردا روزی در اثر بی اطلاعی مردم از چنگال عدالت بگریزد،آیا در محضر خدا پسندیده تر نیست که از هم اکنون کیفر خواست او توسط آگاهانی چون شما تهیه شده ودر اختیار مردم قرارگیرد؟
    [Reply]

    At 2012.04.08 19:02, majid bagheri said:

    سلام بر شما آقای نوری زاد که قله های آزادگی را در نوردیده اید. و بهشت را برای خود خریده اید. و زندگانی جاوید را به حیات پست دنیایی ترجیح داده اید.
    []
    [Reply]

    At 2012.04.08 20:40, ایرانی said:

    سلام به مرد مردستان ایران زمین نوری زاد گرامی
    بمان و بنویس وبذر آگاهی بیفشان.
    زمانی نخواهدگذشت که ازبذرهای آگاهی بخش تو
    انسان خواهد رویید.
    آری انسان
    که تو
    ادب را برای من معنا کردی
    [Reply]

    At 2012.04.08 20:50, یک مزدور said:

    من یک مزدورم. می دانم که باید مزدی بگیرم و کاری بکنم. مزدی بگیرم و سنگی را جابجا کنم. نمی دانم این نوری زاد از که مزد می گیرد که هم خودش را هم خانواده اش را اینگونه به زحمت انداخته. این مصاحبه را یک بار با دقت مطالعه کنید. چه کسی جرات دارد بگوید قصابی مثل علی فلاحیان یا بگوید شیخ بی سوادی چون شیخ محمد یزدی. نوری زاد بی آن که مزدی بگیرد دارد راه را برای ما هموار می کند. او مزد می گیرد. ازمن . ازتو. ازمردم. ازتاریخ. ازآینده. ازایران. مزدش این است: نوری زاد عزیز سپاس
    [Reply]

    At 2012.04.08 21:00, نشاط said:

    ای ایران شاهد باش که ما بودیم و تو را به مسلخ بردند. ما بودیم و تو را غارت کردند. ما نشستیم و تو را به اسم خود سند زدند. فرزندان تو را پیش چشم ما به بند بردند. ای ایران باش . و برسرما سایه بیانداز. با سرافرازی
    [Reply]

    At 2012.04.08 21:30, ایرانی said:

    قلم و لحن دلنشینی دارند جنبا نوری زاد. امیدوارم همچنان استوار در مسیر تحقق دموکراسی و ازادی قدم بردارند و بدانند که ابراز ندامت ایشان از اشتباهات عمد ی و غیر عمدی ایشان را مردم شنیدن و آغوششان را باز کردند به روی این حر زمانه.
    از مشی ایشان که از افشا گری پرهیز میکنند به چند دلیل استقبال میکنم.
    ۱- اول اینکه صحبت راجع به این و آن، ما را از هدف اصلی باز میدارد و به حاشیه درگیر میکند.
    ۲- اینکه این گونه مستندات باید در موقع خودش، در موقعی که امکان بررسی و پیگیری آن باشد باید برای مردم گفته شود.
    ۳- اینکه در حین چنین افشا گریهایی ممکن است عده، از ترس رسوا شدن، افسار بگسلند و خودسرانه به اقدامات وحشیانه علیه ایشان دست بزنند. هر چند جناب نوری زاد از جان گذشته اند، اما مردم به حضور ایشان نیاز دارند. سرشان سلامت.
    ۴- برای مردم فساد مجموعه حکومت محرز است و همه، انتظار برگزاری دادگاههای عادلانه جهت پاسخگویی به تاریخ را دارند.

    ۵-
    [Reply]

    At 2012.04.08 21:50, Hady said:

    من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد؟ چطور شد که فقط چند سال پس از فوت حضرت محمد (ص)، یزید نوه او را به اسم اسلام به قتل رساند؟حالا پس از ۳۳ سال نمونه اش را دیدیم که چطورمیشود با دغل و دروغ و حقه بازی به راحتی میتوان چنان کلاهی سر مردم بیچاره گذاشت که در تاریخ سابقه نداشته باشد.. فقط وجود افرادی مثل نوری زاد یک نور کم سویی از ته غار جهالت نوید روز های بهتری را میدهد. خداوند بر قلب پر نورت از نور خودش بیشتر بتاباند. دشمنت کور و خدا نگهدارت که ایران امروز مثل تو فراوان نیاز دارد.
    [Reply]

    At 2012.04.09 00:25, روح اله said:

    سلام عزیزم آقای نوری زاد خیلی ازتون خوشم میاد دلم خیلی پرمیشه وقتی هربار صحبتاتون میشنوم خیلی دوستتون دارم بعنوان یک بسیجی واقعی بهتون افتخار میکنم امیدوارم راه امام خمینی درست بریم التماس دعا
    [Reply]

    At 2012.04.09 00:59, Mohamad said:

    با درود به بزرگمردانی چون نوریزاد – که چون منصور حلاج بر سر دار نیز حرف حق را میزنند. به یاری خدا روزی دل سنگ سید علی و اطافیانش در بیت به رحم آید و مملکت را ول کنند – تا مردم آزاد شوند. به نظر من خامنه ای را دستانی در پشت کنترل میکنند او نیز عنانی از خود ندارد. حکومت به دست آدم های منفعت طلب که فقط به فکر منافع شخصی خود هستند اداره میشود – باید تلاش کرد – مردم را آگاه نمود و این بت ها را شکست – این به همت مردان و زنان آزاده ایران زمین نیاز دارد – منتظر خارجی ها نباید ماند. باید تلاش کرد و از نارضایتی مردم به نفع جنبش سبز استفاده کرد . زنده باد ایران و ایرانیان وطن پرست و ننگ باد بر دیکتاتور ها و دیکتاتور دوستان و خرافه مسلکان. این حکومت ملوک الطوایفی که هر کس خر خود را میراند. خدایا ما میخواهیم تونیز به دادمان برس ” آمین”
    [Reply]

    At 2012.04.09 01:22, با با پور said:

    من ازاینجاش خیلی خوشم اومد:

    آقای طالبی دوچهره دارد. یکی اطلاعاتی و ترسناک. یکی هم چهره ای که با مردی و مردانگی نا آشنا نیست. ومن درآن سالها با همان خصلت مردی و مردانگی او آمیخته بودم. “قلاده طلا” را آن چهره ی اطلاعاتی آقای طالبی ساخته و حیف که مردی و مردانگی اش را درخلق این اثربه خاک برده. البته درطول ماههای زندان و آشنایی با بازجویان هیولاگون قبول کردم که مأمور وزارت اطلاعات شدن، مساویست با همه چیزرا کنارگذاشتن. وهمه چیزرا زیرپانهادن.
    [Reply]

    At 2012.04.09 01:29, ناشناس said:

    یه روز خوب میاد که ما با هم باشیم و برای هم فدابشیم.
    به امید رهایی
    به امید بهم پیوستن جویبارها
    وجاری شدن رودها
    وکف برلب آوردن اقیانوسها
    [Reply]

    At 2012.04.09 07:17, یک اصلاح طلب said:

    دوستان آیا فکرنمی کنید آقای نوری زاد با این نوشته ها و صحبت ها دارد فضای سیاسی کشور را به امنیتی بودن سوق می دهد؟ اوبجای آرام کردن فضا مرتب دارد به مطالب و موضوعات پرتنش بند می کند. من فکر می کنم این کاربجای این که دررهبروسپاه و اطلاعات نرمش ایجاد کند آنها را سرلج می اندازد و برتنگ گرفتن هایشان اضافه می کنند. اینجوری خوب نیست. نوری زاد کاش از وصل می گفت و می نوشت نه ازفصل. ما این روزها به وصل نیازداریم نه به فصل.
    [Reply]

    At 2012.04.09 07:22, مردود said:

    من که فکرمی کنم همه ما مردود شدیم. دیروز شنیدم مردم سوریه دویست نفرکشته داده اند. دویست نفردریک روز. حالا کمتریا بیشتر. اصلا صدنفر. صدنفر دریک روز. مردمی که در یک روز صدنفرشان ازپا درمی آیند اصلا مردمی نیستند که ازخواسته هایشان عقب نشینی کنند. مردم دنیا یک تومان پول ملی شان پایین بالا می شود قیامت می کنند ماها ناگهان شب خوابیدیم صبح دلارشد دوهزارتومن عین خیالمان نشد. راه افتادیم رفتیم سرکاروزندگی مان . مارا اینجور بز بار آورده اند. خمیرشده ایم دست این بی همه چیزها. من دربرابر اراده مردم سوریه سرتعظیم فرود می آورم. آنها باید به ما بیاموزند که دم ازاسلام زدن به هیاهو وشعارنیست. روزی را می بینم که بشاراسد دنبال سوراخ می گردد. رهبرماهم. آن روز دیرنیست. این سرنوشت همه ظالمین است.
    [Reply]

    At 2012.04.09 15:10, سوسن said:

    شاید در این دوره همه باورها را کم رنگ کرده باشند شاید همه امیدها و آروزها را بی رنگ کرده باشند اما طپیدن دلمان را برای یکدیگر سرعت بخشیده اند و این است که انسان هایی مانند نوری زاد تاج زاده محتشمی پور باکری ها همت ها و … از همه منافع خود می گذرند تا حقیقت و عدل دوباره امیدمان بخشد و آنچه این روزها جان گرفته قدرت قلم است به شرف اهل اش درود بر همگی شان که بر پیمان با خدای خود استوارند
    مطمئن باشند که ما هم به خونمان با آنان بیعت کرده ایم درود بر رهبران جنبش سبز و شهدای جنبش و زندانیان و همه مردم سبز ایران
    [Reply]

     
  10. به قلم کیوان

    آقای نوری زاد سلام
    این مطلب را خواندم دیدم بد نیست دربخش نظرات سایت شما هم آورده شود. بصورت ظاهر بی ربط است اما خیلی هم ربط دارد. دقت کنید:

    گاف بزرگ و تازه رییس سازمان سینمایی / چرا کسی با او برخورد نمی کند؟
    کثیریان، کیوان – کیوان کثیریان

    حالا واجب تر ازشما نبود که به گونترگراس نامه بنویسد؟ اصلا شما حوزه کاری ات ادبیات است؟ سیاست خارجی است؟ انرژی هسته ای است؟ اصلا شما گونترگراس را می شناسید آقای عزیز؟ اصلا شعرش را خوانده اید؟ زبان آلمانی که می دانم بلد نیستید. چه کسی برایتان ترجمه کرده؟ با چه ترجمه ای خوانده اید؟ واقعا خوانده اید؟

    بله، درست. گراس از سیاست های جنگ طلبانه صهیونیست ها انتقاد کرده، از اشغالگری شان و شهرک سازی شان هم. اسراییل اتمی را هم خطرناک دانسته. همه اینها درست. دمش هم گرم. اما از آنطرف مستقیما دارد به سران مملکت ما توهین می کند، بعد شما می گویید: “جاری شدن مسئولیت انسانی و تاریخی‌تان را از قالب واژگان و ادبیاتی که به زیبایی هشدار می‌دهد خواندم”.

    اگر خواندید کجایش را خواندید؟ کجایش را نخواندید؟ این بخش اش را واقعا خواندید؟: “ادعا می‌شود که زدن ضربه اول به مردم ایران و چه بسا محو کردن آنها از صحنه گیتی حق است، زیرا گمان می‌رود در قلمرو ….. خلقی اسیر در یوغ …. به هلهله‌های اجباری وا داشته،.. یک بمب اتمی ساخته می‌شود.”
    منظورش را فهمیده اید که نامه نوشتید؟ فکر کرده اید هرچه اسراییلی ها را عصبانی کرد، لزوما به نفع ماست؟ فکر نکردید ممکن است کسی با هردوطرف ماجرا مشکل داشته باشد؟

    این قسمت شعر را چطور؟ خوانده اید؟: “و نمی‌خواستم نام اسرائیل را بر زبان برانم. که خود را با آن همبسته می‌دانم و به آن وفادار خواهم ماند”
    خبر مصاحبه های گراس بعد از انتشار شعرش را چطور؟ خوانده اید؟: ” گراس در گفت‌وگوهای تلویزیونی توضیح داد که در شعر خود درباره خطر جمهوری اسلامی چیزی نگفته، زیرا همه با دروغ‌های …انه مقامات ایران آشنا هستند، اما کسی از تهدیدات اسرائیل چیزی نمی‌گوید.”
    این یکی را چطور؟:‌ ” گراس در گفت‌وگوی دیگری در رد موضع ضداسرائیلی گفت: اگر شعر را دقیق بخوانید، در آن نگرانی من برای آینده اسرائیل و حق موجودیت آن محسوس است.”

    بعد می گویید: “بی‌تردید شما نیز در یک مقطع حساس تاریخی و در اوج قله شهرت و توانایی و فروتنی باردیگر نشان دادید که نگاه و دغدغه انسانی یک هنرمند می‌تواند چقدر ضامن بقای سعادت و خوشبختی بشر باشد.”
    حال شما خوب است آقا؟ فکر کرده اید هرآنچه شما و اطرافیانتان دوست دارید بفهمید، حقیقت است. کسی که در مسایل ساده حوزه تحت مدیریت خود حداقل ذکاوت را بروز می دهد، چه اجباری است در حوزه های دیگر سرک بکشد؟

    این شهوت نامه نگاری به خارجی ها از کجا می آید؟ آخر کسی که مسوول سینمایی کشور است باید تا این حد ساده اندیش باشد؟ چه کسی به ایشان مجوز داده که هروقت دلش خواست نامه نگاری کند و آبرو و حیثیت یک ملت را ببرد؟ چرا کسی با این سوء رفتار برخورد نمی کند؟
    بار پیش که با نامه ناشیانه و حمایت بی جهت از فون تریه و واکنش تحقیرآمیز فیلمساز دانمارکی، حیثیت برای ما باقی نگذاشت، این بارهم با این موضع گیری در برابر شعر گونترگراس، همان آبروریزی تکرار شد.
    آخر وقتی مسوول بلندپایه فرهنگی یک مملکت تا این اندازه ناشی باشد، روی مردم آن کشور چه حسابی می کنند؟
    با این همه سوء مدیریت در ماجرای اکران نوروز حالا شما باید طبیعتا سر در گریبان شرم و خجالت فروبرده باشید. چطور وقت می کنید شعر گونتر گراس بخوانید و نفهمیده، نامه فدایت شوم بنویسید؟ فرصت طلبی و بی دقتی تا چه حد؟

    جالب آنکه حوزه هنری هم گاف مشابهی داده و برای گراس بیانیه منتشر کرده و گفته: ” حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، این حرکت متهورانه و جسورانه را که از درک عمیق این نویسنده آلمانی نشأت می‌گیرد، می‌ستاید و امیدوار است دیگر نویسندگان و هنرمندان بزرگ جهان نیز با درک شرایط سیاسی موجود جهان و با موضع‌گیری‌های عالمانه و دقیق خود معامله‌های سیاسی ناعادلانه و نابخردانه جهان امروز را بر هم بزنند و با ارائه آثاری این‌چنینی، تحلیلی منطقی و خردمندانه در اختیار افکار عمومی جهان قرار دهند.”
    واقعا جای تاسف است که یک مترجم درست و درمان در مجموعه عریض و طویل حوزه وجود ندارد که حداقل آقایان شعر را درست و کامل بخوانند، بعد برای گونترگراس، یقه بدرانند.

     
  11. پشتیبانی وب سایت

    At 2012.04.07 18:28, فریبا said:

    آقای نوری زاد درود بر شرف و صداقت تان. لطفا از گفتن حقایق نهراسید. حق مردم است که بدانند و بناسند.
    [Reply]

    At 2012.04.07 18:29, فریبا said:

    بدانند و بشناسند.
    [Reply]

    At 2012.04.07 19:24, davod said:

    best regard for you ( MOHAMAD NORIZADEH ). GOD blese you.
    [Reply]

    At 2012.04.07 19:34, اصفهان بوشهر said:

    اتفاقا ما فوتبالدوستان تهرانی هم تا الان به به احترام شما هموطنان هسته ای (اصفهان و بوشهر) سکوت کرده بودیم.دوست عزیز هر وقت باشگاه های هسته ای (سپاهان و ذوب آهن و شاهین) قهرمان شدند بروید دور انرژی هسته ای زنجیره انسانی تشکیل دهید که ثوابش از هفتاد هزار طواف کعبه هم بالاتر است.
    حالا خوب است که تمام موضوع مقاله و کامنتهای کاربران راجع به پدیده زشت «عـوامـفـریـبـی» است.
    کلام معصوم(ع) : مومن زیرک است ………
    [Reply]

    At 2012.04.07 20:10, mina said:

    درود بر حر زمان محمد نوری زاد
    [Reply]

    At 2012.04.07 20:16, محسن said:

    نوریزاد( وهمه ما) خدا کند که همیشه حق گوید واز حق دفاع کند. مخصوصا کسانی چون ایشان که سالیان بسیار در خدمت توجیه ظلم ظالمان بوده اند. بنای کاخ رفیع ظالمان مسلمان نما از توجیهات امثال آقای پور ازغدی و شریعتنداری و نوریزاد و … دیگر توجیه گران متملق بدینسان رفیع گشته.اما به هر صورت جای شکر دارد که عده ای به آغوش ملت باز می گردند واز حقوق ضایع شده آنان می گویند. انشاا… دیگران هم شرم نمایند وبه را حق بازگردند
    [Reply]

    At 2012.04.07 20:23, طه said:

    آقای نوریزاد مانند شریعتنداری و پورازغدی و…. سالها توجیه گر ظلم بوده اند. ورفعت کاخ مسلملان نماها ی ظالم از تملقات و توجیه گری های امثال ایشان بوده. اما بازگشتتشان به آغوش مردم جای قدردانی دارد و مردم ما زود می بخشند.
    [Reply]

    At 2012.04.07 20:36, سبز said:

    من همه نامه های ایشان رو خوندم وهمیشه بیشتر از پیش در عین تاسف لذت فراوان بردهام . ولی همیشه یک پرسش در پایان هر نامه برایم تکرار شده و ان این است که چگونه کسی میتواند در ایران زندگی کند و در این فضای تهدید وارعاب و زندان وشکنجه و ترس بتواند بنویسد و بنویسد و بنویسدو سلامت بماند. ای کاش میشد جوابی مییافتم.
    [Reply]

    At 2012.04.07 21:34, مهدی said:

    درود بر نوری زاد. اما به عنوان یک زندانی سیاسی قدیمی که زمانی از سر درد مردم و صداقت هم زندان شاه و هم زندان جمهوری اسلامی را تجربه کرده ام به تو می گویم که زمانی خواهد رسید که از زندان آزاد خواهی شد و عموم مردم عادی جز خاطره ای از نام تو چیزی به خاطر ندارند و حتی بعضی همان را هم فراموش کرده اند. زمانی که نسل جدیدی آمده و مانند چند سال قبل فرق میان نوری زاد و نوری زاده را نمی داند. همچنان که فرزندان من در اواخر سال هفتاد و پنج فرق میان حاتمی و خاتمی را نمی دانستند و من با گوش خودم از زبان جوانی دانشجو شنیدم که قرار است علی حاتمی کاندیدا شود. این توصیه را می کنم که بخوانی و اگر خواندی آن زمان به خاطر بیاوری. در آن روز محمد نوری زاد عزیز حق نداری و حق نداری و حق نداری ذره ای ناراحت و افسرده شوی. حق نداری از خودت بپرسی که پس من و ده ها نفر دیگر برای چه این همه درد و رنج و تهدید و زندان را تحمل کردیم. از الان باید اعتقاد داشته باشی که برای قهرمانی نمی نویسی و هدفت آرمان بزرگتری است که قرار است در حافظه تاریخی مردم به یادگار بماند. مطمئنم دوست ندیده ام که به این جمله اعتقاد داری. اما مهم این است که آن روز کذایی این جمله را فراموش نکنی. همانطور که من و صدها و هزاران تن شبیه من به جرم یک آرزو و چند انتقاد هم آن زمان و هم در دوران جمهوری اسلامی به زندان رفتیم اما جز چند تاریخ دان هیچ کس دیگر نامی از ما را در حاقظه خود ندارد. حتی سربازان گمنام…
    [Reply]

    At 2012.04.07 22:38, حسین رهجو said:

    سلام
    شما با متانت و قلمی که مودبانه اما پر شور و مسئولانه می نویسد ، توانسته اید مشعل دار آگاهی برای نسل جوان باشید این نامه ها و گفته های شما بذر مردمسالاری حقیقی ، صداقت ، درستی و عدالت است . ان شاالله به همین زودیها این زحمات ثمر خواهد داد.
    [Reply]

    At 2012.04.07 22:43, لیلا said:

    امام حسین زمان شهادت باخون خود چنین گفت آزاد زی بشر آزاد زی بشر ومن این شعار رادر عمل آقای نوری زاد می بینم خدا اورا باحسین محشور کند…
    [Reply]

    At 2012.04.07 23:18, سبز باران said:

    با سلام
    خاتمی، تاج زاده و نوری زاد در انتخاب راه مبارزه نسبت به دیگران موفق تر بوده اند. این سه بزرگوار تمرکز خود را بر روی آگاه سازی کلیت جامعه به خصوص هموطنان عزیزی که به علت توان رسانه ای حاکمان خود را در دوراهی بهشت و جهنم می بینند، قرار دارند و این یعنی تفسیر جمله ی زیبای میرحسین عزیز که گفتند: آگاهی چشم اسفندیار خود کامگان است.
    [Reply]

    At 2012.04.07 23:19, ناشناس said:

    من چرا نگویم می سوزم وقتی می بنیم جوان پاک وغیورو صددرصد بی گناهی چون “عماد بهاور” سه سال تمام است که به مرخصی نیامده و درزندان دارد جوانی اش را خرج آینده ی این سرزمین می کند، وهمزمان قصابی چون “علی فلاحیان” که دستش به خون بسیاری ازمردان و زنان بی گناه ما آلوده است، درکمال امنیت و احترام، درخانه و کارخانه و دارایی ایش غلت می زند؟
    [Reply]

    At 2012.04.07 23:20, ناشناس said:

    من چرا نسوزم وقتی می بینم هیمنه ی نظام اسلامی ما در باب قضاوت آنجا به خاک مذلت می نشیند که شهامت برگزاری یک دادگاه علنی برای متهمان سیاسی ندارد. یا آنجا که همین دستگاه پرطمطراق مدعی عدالت، به ضرب تفنگ شکاری “جلال الدین فارسی” وبه جوهرقلم ظالمانه ی قاضیِ مغرض و بی سوادی چون شیخ محمد یزدی، یک مرد بی گناه را می کشد و کمترین گزشی درخود احساس نمی کند. جوری که قاتل اکنون کیفور و طلبکاروآزاد است و خانواده ی مقتول آواره و سرگردان؟
    [Reply]

    At 2012.04.08 00:02, شاهرود said:

    تقدیم به جناب نوریزاد:
    روزها گر رفت گو رو باک نیست / تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست.
    [Reply]

    At 2012.04.08 00:07, عظیم said:

    شجاعت شما ستودنی است اما تا وقتی شما برای افشای اشتباهات خودتون وقتی نذارید بنده هم وقتی برای ستایش شما نمی ذارم. صحبت امروز و دیروز نیست، مدتهاست که هرزگاهی کسی از بدنه ی نظام جدا می شه و اعمال دوستان قدیمی ش رو مورد افشاگری و سرزنش قرار میده! من می خوام بپرسم آیا همکاران و دوستان شما تا این حد جاهل بودند که متوجه نبودند شما با اونها فرق دارید و همچنان با شما رفت و آمد داشتند!!!! مثل همین آقای طالبی!!! چرا کسی که چنین فیلمی می سازه یه روز با شما رفت و آمد خانوادگی داشت؟ آیا این خاطره مال دوران نوجوانیه و شما بی تجربه بودید یا هنوز شخصیت آقای طالبی شکل نگرفته بود؟!؟
    ممکنه ما مردمی باشیم که خیلی فریب خوردیم و حقیقت و شجاعت رو هم دیگه به سختی قبول می کنیم، اما شما که تا دیروز درون نظام بودید، موظفید راهی برای اعتمادد سازی پیدا کنید. راه پیشنهادی من اینه که بیاید بگید شما چه اشتباهاتی کردید، و اینکه الان برای جبران اونها دارید چنین اعمالی انجام میدید!!! لطفا!
    [Reply]

    At 2012.04.08 00:14, ناشناس said:

    به هر حال اینها در قدرتند هر کاری هم بخواهند می کنند اینها همه قصه است
    تاریخ رو تحریف می کنند عده ای رو حذف می کنند و فعلا هم که پیش برده اند
    [Reply]

    At 2012.04.08 00:17, ناشناس said:

    ما به روزهای تندباد نزدیک و نزدیک ترمی شویم. به روزهایی که پرده ها پس می روند و اسرار هویدا می شوند. دراین مصاحبه وقتی خواندم که به چه شیوه وشناعتی بختیار را ازپادرآورده اند به مسلمانی خودم نمره بیست دادم. یعنی اگر اینها که اینطورآدمها را سلاخی می کنند مسلمانند پس من یک پا فرشته ام. خاک برسرنظامی که مدعی مسلمانی است و با این اعمال شنیع گورخودش را می کند. وای اگر پرده ها پس برود . آن روزخواهیم دید که این هیولاها ازکه فرمان می گرفته اند و چگونه چه کسانی را ازپا درآورده اند. بهمین دلیل است که پاسداران نمی خواهند ازصحنه سیاسی کشورکنار روند. چون به محض روی کارآمدن یک غریبه، یا یک جریان سیاسی مغایر، این پاسداران و روحانیان و اطلاعاتی ها باید درمحکمه عدل مردمی بایستند و اعتراف کنند چه فجایعی مرتکب شده اند. اینها اتفاقا با چنگ و دندان خواهند جنگید.
    [Reply]

    At 2012.04.08 11:01, یاکاموز said:

    زنده باد چون تویی از دیار آذربیجان
    [Reply]

    At 2012.04.08 11:22, ایرانی said:

    جناب آقای نوریزاد عزیز ، شما خط پررنگ میان اعتقاد و مزدوری هستید . نشان دادید آنها که اعتقاد دارند از هیچ چیز هراس ندارند و مقابل جور و ظلم فریاد دادخواهی میزنند اما آنان که مزدورند دم فرو میبندند و معامله ایمان با نان شب می کنند . زنده باشی برادر

    ………………………………..
    [Reply][Reply]

     
  12. سلام
    طبق معمول این دوسال دعایتان میکنیم
    امیدوارم به ایمیلتان سری بزنیدو بدانید که حتی در شهرهای کوچک نیزبسیاری دعایتان میکنند
    خدانگهدارتان و به امیدروزهایی شادبرای هموطنانمان

     
  13. شستشوی مغزی در شوروی سابق

    به احتمال زیاد در عصر استالین انستیتوی پژوهش های مغزی “بختراف” در زمینه کنترل مغزها ، زیر نظر روانپزشکان نامدار بهاین نتیجه رسیده بود که اگر انسان ها نیز در زیر فشارهای بسیار شدید روانی وجسمی قرار بگیرند ، عقاید و افکار موجود در ذهن آن ها پاک می شود و ذهن و مغز آن ها برای پذیرش افکار جدید آماده می شود . بستری کردن روشنفکران ناراضی در بیمارستان های روانی ، شوک های الکتریکی متوالی با قصد فروپاشی ساختار ذهنی ، اقامت در زندان های بسیار مخوف ، بازجویی های شبانه همراه با شکنجه ، تا یک ناراضی ساده حکومت به جاسوسی امپریالیسم، شرکت در توطئه براندازی حکومت ، دشمنی با خلق و..اعتراف کند…، قسمتی از این روش ها بود.

    موضوع دیگری که در کشورهای کمونیستی با شدت و قدرت به کار می رفت که به نوعی با آرمان زائی و آرمان زدایی اجتماعی ارتباط دارد، کیش شخصیت است. در این کشورها چنان در احترام گذاشتن و تکریم کردن از شخصیت رهبر حزب کمونیست، اصرار و اغراق می شود که به او مقامی فوق بشری و فوق منطقه ای داده می شد ، آن گونه که احتمال انتقاد به ساحت او در ذهن هیچ فردی نیاید. این کار از استالین و مائوتسه کنک شروع شد و درباره ی هوشی مینه ، فیدل کاسترو و از همه چشمگیرتر رهبران کره شمالی استمرار یافت. در حالیکه پس از فروپاشی رژیم شوروی مشخص شد که کشورهایی مانند تاجیکستان ،ازبکستان و بسیاری از جمهوری های شوروی صد ها سال از جامعه امروزی عقب هستند، در دورانی که پرده ی آهنین ، این مناطق را از بقیه جهان از جمله ایران جدا می کرد ، رادیوهای شوروی به صورت ۲۴ ساعته اطلاع می دادند که هر روز در این مناطق پیشرفت های بسیار سریعی روی می دهد که این موفقیت در پرتو رهبری داهیانه ی استالین ، رهبر زحمتکشان جهان و حزب پیشرو و نوین کمونیست تحقق پیدا می کند. در کشورهای کمونیستی مانند چین، مردم مجبور بودند ساعاتی در روز، آموزش های داهیانه ی مائو را مطالعه کنند و در تمام ساعات بوسیله ی رادیو ،تلویزیون، مراسم حزبی ، تئاترها، کتاب ها و…شدیدا احاطه شوند. همه جا نام رهبر حزب کمونیست بود؛ شهر استالینگراد، خیابان استالین، میدان استالین، کوچه استالین ، دبستان استالین و …

    این مقاله تماما نگرش علمی و روانشناسی درباره ی شستشوی مغزی داشت . اما چه شباهت تلخ و انکارناپذیری با سیاست امروز ما دارد . گرچه نمی دانم این مجله هنوز وجود خارجی دارد یا نه.

     
  14. درود بر حر زمان معني آزاده گي درود . درود . درود 

     
  15. سید بیژن علامه

    سالروز وفات یک پیامبر
    روز یکشنبه 20 فروردین ماه (8 آوریل ) امسال، روز عید پاک (Easter) در آیین مسیحیت است. شاید بسیاری از مسلمانان ایران اطلاع زیادی در رابطه با این مناسبت نداشته باشند و طبیعی است که این طور باشد. اما آنچه که من را وا داشت تا در مورد آن بنویسم قرار داشتن سالروز مصلوب شدن حضرت عیسی در این روزها بود.
    طبق تاریخ، اولین در یکشنبه ای که بعد از اعتدال بهاری (20 یا 21 مارس، اول فروردین) ماه کامل می شود سالروز دوباره زنده گردیدن حضرت عیسی بعد از مصلوب شدن ایشان است. که در آیین مسیحیت این روزها را گرامی می دارند و به عید پاک یا Easter شناخته می شود.
    این واقعه تاریخی از این قرار است که پنج شنبه شب آخرین دیدار عیسی و حواریون انجام می گیرد (شام آخر)، و در روز جمعه دستگیر و پس از تحمل شکنجه و رنج فراوان، مصلوب و کشته (شهید) می گردد. در روز شنبه به خاک سپرده می شود. و در روز یکشنبه زنده گشته و (پس از 40 روز ) به آسمان عروج می کند.
    مسیحیان این روزها را گرامی داشته و عموما در کنار خانواده هستند و به همدیگر تبریک می گویند. برای بچه ها تخم مرغ رنگ شده در خانه پنهان می کنند که بچه ها بعد از پیدا کردن آنها را با لذت می خورند و …
    اما؛
    سالروز وفات پیامبر خودمان (حضرت محمد) به یادم آمد و مقایسه ای کردم بین افکار امروزه ما مسلمانان و مسیحیان.
    به هیچ عنوان قصد بهتر یا بدتر جلوه دادن هیچکدام را ندارم. فقط به باورهای جالب و گاها تعصب زده خودمان فکر کردم. واین پرسش در ذهنم آمد که اگر خدای ناکرده پیغمبر ما مرگی دردناک و تراژدی به مانند عیسی داشت، ما این مراسم را چگونه برگزار می کردیم؟
    آیا در شدیدترین حد ممکنش این واقعه را برگزار و معرفی نمیکردیم؟ ما که در هر سالروز وفاتی از بزرگان دینمان اینقدر اشک و روضه و داستان و سینه زنی و زنجیر زنی و قمه و … داریم، آیا اگر چنین واقعه ای می داشتیم، میلیونها روضه، غمنامه و مصیبت نامه با ذکر جزئیات کامل خلق نمی کردیم و یا شاید هر سال چندین نفر از را خودمان برای تسلی خاطر خودمان! و علی الخصوص روحانیون مدافع و بر مسند نشسته، به صلیب نمی کشیدیم؟
    این سوال در ذهن خیلی ها شاید باشد که چرا در وفات بزرگان دینمان اینقدر غمگین و مصیبت زده ایم؟
    به عقیده من در خصوص واقعه مرگ در جوامع انسانی ، به دلیل رابطه عاطفی افراد با همدیگر و فقدان از دست رفتگان و گاه شاید نگرانی در مورد آرامش داشتن یا نداشتن متوفی در دنیای دیگر، وجود غم و اندوه امری طبیعی است. ولی در خصوص وفات بزرگان دینی که بیش از هزار سال فاصله در میان است، از یک جهت، به دلیل فاصله بسیار زیاد زمانی امکان دیدار فیزیکی ما و ایشان به هیج وجه امکان پذیر نبوده و نیست و از جهت دیگر نگرانی برای این عزیزان در دنیای دگر نیست. پس چرا ما برای وفات ایشان اینقدر خود را آزار روحی و گاها جسمی می دهیم؟ مگر نه این است که پیغمبران، پاکان و مقربین درگاه خداوند پس از مرگ به آسانی به در بالاترین درجات تقرب و بهشت جای دارند و ما در دعاهایمان آرزوی داشتن بخشی از آن شرایط را داریم.
    به ذهنم رسید که اولین جواب ممکن از متعصبین، این خواهد بود که خوب پس در این قبیل مراسم ها شادی کنیم!؟!
    جواب فلسفی یا دینی این متعصبین بماند برای روشنفکران و صاحب نظران دینی. ولی من میگویم چون پیامبر یا امام معصوم ما در حال حاضر در بهترین شرایط روحانی و معنوی است پس شاید اشکالی هم نداشته باشد که در سالروز وفات این بزرگان خوشحال که نه ولی عادی باشیم.
    حال این پرسش مطرح می شود که آیا تنها دلیل زنده نگه داشتن جنبه غم و مصیبت در دین ما، آن هم با این کیفیت!، استفاده ابزاری برای گمراه کردن افکار مردم و حکومت بر آنان نیست؟؟ اگر مردم روزهای زیادی از سال را صرف برگزاری مراسم مذهبی روضه و مصیبت بکنند خوب طبیعی است که بهتر می توان قراردادی ننگین (ننگین تر از ترکمنچای) با کشور چین بست که درآمد میلیارد دلاری حاصل از فروش نفت ایران به عنوان تضمین معاملات تجاری در اختیار کشور استعمارگر چین باشد آن هم بدون هیچگونه سود و منفعتی و با کسر مالیات و کارمزد !
    من اگر به جای سردمداران کشور استعمارگر چین بودم علاوه بر “وتو” در حمایت از ایران، با لباس سیاه در مقر سازمان ملل سینه که سهل است، قمه می زدم!

    سید بیژن علامه- 19 فروردین 1390

     
  16. در رایطه با فرا خوان آقای محمد نوری زاد

    حدود یکماه قبل در نوشته ای با عنوان “جمهوری اسلامی و فساد “توضیح دادم فساد در جمهوری اسلامی به حدی فرا گیر شده که دیگر راه علاجی برایش بنظر نمی رسد . یاد آور شدم ، این مرگ و نابودی ممکن است همراه درد و رنج بسیار اطرافیان یعنی مردم ایران نیز بشود ولی هنوز مقام رهبری می تواند خود با اقدام به تغییر بنیادی سیستم نظام حکومتی سبب گردند چنین جراحی و تعویضی بدون درد و رنج انجام گیرد .
    اخیرا فرا خوان آقای محمد نوری زاد زیر نام “باران” را خواندم . قبلا بعضی از نامه هایشان به رهبری را نیز خوانده بودم . برتلاش های ایشان آفرین گفتم و از کوشش شان در حفظ روش مسالمت آمیز و پرهیزاز لحن خشونت آمیز واقعا خشنود گردیدم. برای احترام به تلاش های آقای نوری زاد و فرا خوان ایشان ، به سهم کوچک خود پرسشهائی را با رهبری در میان میگذارم .امید که پاسخ مناسبی دریافت و اقدامی اساسی در تغییر بنیادی لازم و رفع ستم از جامعه ایران صورت گیرد .
    پرسش اول این ا ست : چرا مردم کشور های اسلامی باید همیشه گرفتار حکومت های خود کامه ای باشند که حاکم ، زیر هر نامی ، خلیفه ، شاه ،فرمانروا ویا سلطان و رهبر و … به هیچ وجه حاضر نمیشوند به رای مردم تسلیم باشند و در وقت لزوم قدرت را ترک کنند ؟ تا مردم هر که را بخواهند به حکومت برگزینند . آیا چنین گرفتاری از دین اسلام است ؟ در حد مختصر اطلاعی که از اسلام دارم ورفتار فرمانروا های غیر دینی و حتی ضد دینی نیز گواهی می دهد ظاهرا مربوط به دین نیست و گرفتاری فرهنگی ریشه داری است . گرچه در مورد جمهوری اسلامی که مردی روحانی در 79 سالگی یعنی سالهای آخر عمر و در مقام مرجع تقلید به مردم قول داد که اگر اورا یاری کنند و موفق به اخراج شاه گردند ، او ابدا دنبال حکومت کردن نمیرود و به همان امور تدریس در مسجد و مدرسه علوم دینی می پردازد . قول داد که حکومت را حق مسلم وغیر قابل سلب مردم میداند . اما سرانجام وقتی قدرت را به چنگ آورد به هیچ یک از وعده ها پایبند نماند و مردم سرنوشت همان گوسفندی را یافتند که مرد بزرگی از چنگال گرگ نجاتش داد اما شبانهنگام سر گوسفند را از تن جدا و گوشت اورا خورد . روح گوسفند می نالید ” که از چنگال گرگم در ربودی / چو دیدم عاقبت گرگم توبودی ” شعری که زبان حال مردم ایران در این سالهای اخیر است . جناب عالی که قدرت بلا منازع کشور هستید ، می بینید و می شنوید اما به فریاد ها کوچکترین اهمیتی نمیدهید زیرا شما هم مثل دیگران تا دم آخر حاضر نیستید که چند روزه بقیه عمرتان را بدون اینکه تعظیم و تکریم ببینید و بر دیگران فرمان برانید، بگذرانید . عجب اینکه شما روسای جمهورو مدیران حکومت های غربی را می بینید که وقتی دوره انها تمام شد به راحتی کنار می روند و در ردیف مردم عادی زندگی می کنند و در صدد مادام العمر کردن حکومت خویش نیستند، اما شما انها را متکبر و متفرعن و … می خوانید و خود را انسانی متواضع و نیک سیرت و… در حالیکه قادر نیستید یک روز بدون سروری و شنیدن هزاران تملق بسر برید .
    همه اینها باعث گردیده بسیاری از مردم دنیا حتی بسیاری از مردم ایران که اطلاعات کافی از اسلام ندارند و نمیدانند حکومت امری دنیوی و مربوط به خود مردم می باشد ، علل همه استبداد ها و چنین اوضاعی را نتیجه تعالیم اسلام می دانند . شما و همه روحانیون مسئول این تصویر زشت از اسلام هستید و اسیب هائی که مسلمانان از این نوع تصویر می بینند .
    چرا دروغ تا این حد در نظامی که خود را نظامی الهی مینامد امری عادی و همه گیر است؟ چرا بت سازی و شخصیت پرستی تا بدآن پایه با لا است که هرکس سخنی بخواهد بگوید ناچار است مدحی جانانه از رهبر بیان کند تا سخنش اجازه شنیدن یابد ؟ ممکن است بگوئید این مردم و فرهنگ انهاست که هزاران سال است چنین پرورش می دهد . چنین پاسخ قابل قبولی بلا فاصله این پرسش را پیش می آورد ، اگر ایت الله خمینی که مرجعی روحانی بود و می دانست این نوع ستایش ها و تعظیم و تکریم ها ، دست بوسیدن ها و … اشکارا خلاف اسلام و هر دین دیگری است ؛ اجازه نمیداد دستش را ببوسند و یا همان روز که گفته شد عکس ایشان در ماه دیده شده اعلامیه ای در تکذیب آن منتشر میکرد و صد ها مورد دیگر نظیر اینها را جلوگیری می نمود و شما نیز در دنبال آن چنین روش درستی را تعقیب می نمودید این روش ناپسند به راحتی از فرهنگ استبداد زده ما بر طرف می شد ،زیرا حالت روانی مردم در اثر انقلاب در مرحله ی آماده زیرورو شدن فکری و روحی بود . افسوس رهبر و اطرافیان او چه معممین و چه افراد غیر معمم به استثاء مهندس بازرگان و گروه کوچکی از یاران او ، همه مسابقه تملق گوئی و شخصیت پرستی گذاشته بودند و شما نیز جزو همان ها هستید . در زمامداریتان نه تنها جلوی انرا نگرفتید بلکه به اغراق های باور نکردنی رساندید زیرا هیچکدام از آن نوع جعلیاتی را که در باره شما گفتند و نوشتند نه تکذیب کردید و نه منع ، بلکه گویندگان مقرب تر شدند. سخن فراوان می توان گفت و همه را خودتان خوب می دانید باید درون شما وجدانتان و ایمانتان سر بلند کنند تا شما راه درست را پیش گیرید وهم خودتان و هم مردم را نجات دهید.

     
  17. چهل و نه نظرخوانندگان کلمه تا روز شنبه

    ۴۹ دیدگاه

    At 2012.04.06 23:46, قدیمی said:

    ای خدا ای طبیعت ای وطن شاهد باشید که درمیان ما ایرانیان یکی هست که خودش را برای خدا برای طبیعت برای وطن و برای مردم به آتش کشیده است. ای خدا ذره ذره این دنیا را گوارایش کن. به قلمش پایداری و به فکرش عمق و به فردایش روشنایی عنایت فرما.
    []
    At 2012.04.06 23:54, ناشناس said:

    من به شما اقا نوری زاد سلام عرض می کنم. به قلم شما به روح شما به قدم شما به راهی که می روید به فکری که درسردارید به سختی هایی که کشیده اید و کمرخم نکرده اید. این مصاحبه را انصافا پسندیده دیدم. انصاف را ادب را و شجاعت را من درشما باورکردم. خدا کند روزی بیاید که ما قدر دارایی های همدیگررا بدانیم . وقدرشمارا که خیلی دوستتان داریم. من درباره فیلم قلاده های طلا خیلی فکرنکردم. چون نیازی به فکرکردن ندارد. همه چیزدرسطح می گذرد. وقتی شما درباره خود کارگردان اینگونه صحبت می کنید من راز این سطحی بودن را حالا می فهمم. آدمهای سطحی فیلم های سطحی می سازند.
    []
    At 2012.04.06 23:59, حسین خانبابایی said:

    به این جمله دقت کنید:

    یک روزفرزند یکی ازشهدا جلوی مرا گرفت و دست مادرش را کشاند و پیش آورد و با چشمانی پراشک به من گفت: این مادرمن. به او بگو که می شود به رهبرانتقاد کرد و ازجهنم نهراسید.

    به نظرشما این یعنی چی؟ چی تو سراین همسرشهید کرده اند که فکرمی کند انتقادازرهبریعنی سقوط درجهنم؟
    []
    At 2012.04.07 00:00, ناشناس said:

    ……….من دارم با ملایمت وزشِ یک نسیم اسیدی دم گوش همه ی تاریخ و البته دم گوش بزرگان نظام وسپاه واطلاعات نجوا می کنم که داستان من داستان دزدیده شدن وسایلم نیست. بل داستان این دزدان اطلاعات و دزدان سپاه است که به بلعیدن مال حرام و منافع ملی آنهم درحد کلانش ” عادت” کرده اند. دست آنها “کج” است. معده ی آنها انباشته از اموال مردم است. اینها پول نفت و مخابرات وهزارمعدن و هزارفرصت بی زبان مردم را بالا می کشند و سیرمانی هم دارند…………….

    عالی است . عالی است. عالی است
    خدا با توست. خدا درتوست.
    []
    At 2012.04.07 00:33, babake az Amrica said:

    Aghaye Noori zad khorshide derakhshande
    va rahbario masoline nezam
    lakehaye abre nange siyah dar barabare noore khorshid
    va in fasele hamishe vujud khahad dasht ta zamani ke tufane haghighat
    in lakehaye abr ra az beyn bebarad, ke khahad bord
    Hasro adam robaei dar in gharne hazer nangist faramush nashodani ke
    mellate Berme behtar az alemino olamaye khamush in ra midanand
    Dorood bar anani ke dar rahe mellato mahrumin ghadam bar midarand
    []
    At 2012.04.07 00:34, ناشناس said:

    این بدنه و گلا افراد صادق و صالح باید اگاهی خود را بالا ببرند که سپاه برای چه تشگیل شد و وظیفه اش چیست یکی از وظایف حفظ انقلاب و دستاوردهای ان است.چرا انقلاب بدست ضد انقلاب است و دستاورد های ان به یغما رفته و…….
    []
    At 2012.04.07 00:42, امیر said:

    درود بر نوری زاد
    []
    At 2012.04.07 00:51, دوست said:

    درود به شرف این مرد که معنای آزادگی و انسانیت است … درود بر خانواده اش
    []
    At 2012.04.07 00:53, برادر said:

    در فکرم که تحول چگونه رقم میخورد……. این همان صاحب قلم گزنده کیهان است که اینگونه بال گشوده است؟ برادرم راهت را میپسندم و به آن احترام میگذارم بشرطی که سخنت از روی سوز دل و بازگشت به دامان مردمت باشد نه سوپاپ اطمینانی برای کم کردن بار گناهان یاران قدیم…نوریزاد عزیز این را بدان هرچه بیشتر در مردم باشی و دردنویس این مردم بار گناهان سابقت را کم کرده ای و خدای عز و جل خود به موقع پاداشت را خواهد داد……. نوشتارت به دل مینشیند و امید دارم از دل برخاسته باشد بر من خرده مگیر برادر که ما از این تعویض لباسها و رنگ عوض کردن ها ضربات بسیار خوردهایم……… مصئق را به یاد آر……. خمینی کبیر را بیاد آر……. شهیدان شاهد و جانهائی که برای برپاداشتن نظام الهی تقدیم شد که اگر اکنون بودند و میدیدند چه بر سر ناموس و میهنشان آمده ……. چه ها که نمیکردند …کجاست باکری …کجاست همت…… کجاست …کجاست که شرمشان می اید از این حکومت بنام جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش سخن برانند.
    []
    At 2012.04.07 00:54, MEHRAN said:

    janab nurizad az khoda arzoye salamti v movafagiat bray shoma v khanvade mohtrmtan daram shoma roshanfkri hastid ke iran v tarikh eftkhar khahad kard b shoma v amsal shoma B KHODA MISPARMT
    []
    At 2012.04.07 01:01, ناشناس said:

    غافل ازاین که من دارم با ملایمت وزشِ یک نسیم اسیدی دم گوش همه ی تاریخ و البته دم گوش بزرگان نظام وسپاه واطلاعات نجوا می کنم که داستان من داستان دزدیده شدن وسایلم نیست. بل داستان این دزدان اطلاعات و دزدان سپاه است که به بلعیدن مال حرام و منافع ملی آنهم درحد کلانش ” عادت” کرده اند. دست آنها “کج” است. معده ی آنها انباشته از اموال مردم است. اینها پول نفت و مخابرات وهزارمعدن و هزارفرصت بی زبان مردم را بالا می کشند و سیرمانی هم دارند.
    []
    At 2012.04.07 01:17, سید said:

    درود بر محمد نوریزاد و ننگ بر همۀ آنانی که از دین برای دنیای خود سپری ساخته اند..!
    []
    At 2012.04.07 01:20, Saeed said:

    سلام بر تو وقتی صداقت را به سیاست ورزی ترجیح دادی
    سلام بر تو وقتی برمی خیزی و نمی نشینی
    سلام بر تو وقتی کلامی بر زبانت جاری میداری
    سلام بر تو وقتی کلمه ای با قیمت با قلمت مینویسی
    ای کاش جوهر همه قلمها و قلم به دستها جوهره تو بود
    ای که آزادگی را امروز میتوان با تو سنجید
    []
    At 2012.04.07 01:45, احمد said:

    ممنون آقای نوری زاد
    []
    At 2012.04.07 01:56, حسین زمان said:

    برادر گرامی ام جناب آقای نوریزاد درود بر شما و سلام بر شرافت قلمتان . در مقابل شجاعت ، صداقت و پاکی قلبتان سر تعظیم فرود می آورم . در همه حال پشتیبانتان هستم و با افتخار در هر جا و هر مکان که قابل باشم در کنارتان خواهم بود .
    []
    At 2012.04.07 02:33, ناشناس said:

    sepas aghaye norizad
    []
    At 2012.04.07 02:34, برسد بدست نوریزاد said:

    آقای نوریزاد !
    چرا از افشاگری علیه دوست قدیم خود ناراحت شدید؟ مگه هنوز هم شیفته روی مردانگی اش هستید؟ بدانید آن معذرت خواهی هایی که از مردم بخاطر حمایت کورکورانه از این حکومت کردید، اگر با عمل همراه نباشد پشیزی ارزش ندارد و عمل یعنی اینکه هر چه میدانید برملا کنید بدون ملاحظه رفقای قدیم و بدون ترس از عمل متقابل آنها.
    []
    At 2012.04.07 03:13, عباس.تهران said:

    خرافه پرستی مردمان نا اگاه…صادق..زود باور و ساده لوح…برای حاکمان مستبد گرانبهاترین سرمایه بشمار میرود.

    انتقاد از سید علی خامنه ای عذاب جهنم را دارد…ای وای ای وای که چه راه دورو درازی ایرانیان در پیش دارند.بقول دوستمان در پیام بالا..چه کرده اند با این مردم ساده لوح و نا اگاه در این سی و اندی سال…..بنشینیم و بر سرنوشت خویش گریه ساز کنیم.اقای نوری زاد هم میهن ارجمند
    نیکی و روشنی در جان و روان شما خانه ئی جاودانه بنا کرده است.تندرست و سرفراز باشید.سرنوشت نگهدار خانواده عزیز شما و شما باشد.دوست گرانمایه
    []
    At 2012.04.07 07:08, h. jalali said:

    سلام بر شما آقای نوری زاد که قله های آزادگی را در نوردیده اید. و بهشت را برای خود خریده اید. و زندگانی جاوید را به حیات پست دنیایی ترجیح داده اید.
    []
    At 2012.04.07 07:24, زمانی said:

    روحیه آقای نوری زاد را می شود کاملا ازاین مصاحبه فهمید که به افشاگری های رایج علاقه مند نیستند. راستش من بیشتر لذت می برم وقتی می بینم او بی واهمه با رهبرصحبت می کند و مسئولیت های او را به او یادآورمی شود. افشاگری های واینجورمسائل حدواندازه یک صحبت یا یک مطلب یا مقاله را پایین می آورد.
    نوری زاد عزیز بمان وبرای ما ازاین سوی پرده بنویس. آن سوی پرده را بگذار برای آدمهای خاص خودش.
    []
    At 2012.04.07 07:28, کتابدار said:

    درمورد نحوه کشته شدن مرحوم شاپوربختیار من یک مطالبی شنیده و خوانده بودم اما این خبرکه آقای نوری زاد گفته وحتما هم عین واقعیت است نشان می دهد که برای این نظام مرگ مخالفان هرسبوعانه ترباشد مطلوب تراست. مگر فروهرها را به همین شیوه سرنبریدند؟ یا مثلا فرخزاد را و دکترسامی را و خیلی هایی که ما نمی شناسیم. این خونهای ریخته شده حتما به پروپای باعث و بانی اش می پیچد و پیچیده نیز. این فلاکتی که نظام مثلا اسلامی به آن دچارشده مگر همان عاقبتی نیست که تاریخ سرراه قاتلان و دزدان و نامحرمان گذاشته؟
    []
    At 2012.04.07 07:34, م.خ said:

    سخنان شما رو خوب می فهمیم,
    ولی یه وقت هم بزارید برای جواب دادن به تهمتهایی که به شما میزنن,
    []
    At 2012.04.07 07:36, ناشناس said:

    سلام به جناب نوری زاد عزیز
    من با شما موافقم که این سوز که عزیزان ما در بند باشند و ناکسان درامن.
    اما آقای نوری زاد اگر نگاهمان را ازسطح به عمق ببریم می بینیم این رژیم عجب روزهای سختی را دارد می گذراند. باورکنید اگر رهبرو اطرافیان او امکان خلاصی ازاین فلاکت می داشتند حتما داروندارشان را زمین می گذاشتند و به گوشه ای می خزیدند. مثلا منجلابی که بخاطر حمایت ازسوریه به آن داخل شده اند مگر کم سرنوشت فلاکت باری را برای خود رقم زده اند. آخر بگو تو را سننه ؟ شما را چه به سوریه و بشاراسد. قبول دارم که بشاربشاری که می گویند بخاطر حب علی نیست بخاطر بغض معاویه است. آنها ازاین میترسند که با افتادن بشاراسد بلافاصله حزب الله درمحاصره قرار بگیرد و سوژه بعدی خودشان باشند. این فیلم قلاده طلا یک چیز کم دارد. وآن نقش رهبر در این کشتارهاست. وچیزی که کارگردان اطلاعاتی با نامردی ازکنارآن گذشته تخریب اموال مردم و ایجاد ترس و وحشت در جاهای دور است. جاهایی که هیچ ربطی به راهپیمایی و تظاهرات نداشت. رهبر و همدستان او نشستند و نقشه ریختند که اگر ما مردم را بترسانیم دست از همراهی با جنبش می کشند. بسیجی ها را با چوب و چماق فرستادند به منازل مردم . به پارکینک های منازل . زدند و شکستندو تخریب کردند. کدام رهبر با مردمش این کار را می کند. قلاده طلا چرا ازکنار مسئولیت رهبر دراین فاجعه ها و قتل ها و خونه ها به سادگی گذشته؟ رازش همان است که شما گفتید. کاتبان درباری
    []
    At 2012.04.07 07:41, آلوچه said:

    ….ما یک قله ی دیگرهست که دست کمی ازاین دوقله ندارد. ومن بدان سخت متمایلم. و آن: ایجاد شکاف درمیان پاسداران و خانواده های شهدا و جانبازان و بسیجیان و طرفداران حاکمیت است. من با طرح مفاسدی که مسئولان طراز اول نظام مرتکب آنها می شوند و این مفاسد انکارناپذیراست، وبا اشاره به زحمت ها و هزینه هایی که مردم صادقانه برای برآمدن این نظام متحمل شده اند، درصف مردمی که این نظام مدعی نمایندگی آن را دارد شکاف ایجاد می کنم…..

    شاید بگویید نوری زاد را چه غرور گرفته. بخدا قسم من دراین جمله ها اصلا غرور و منم منم نمی بینم. بلکه صداقت گفتار گوینده را ازلابلای کلمه ها می فهمم. درود برحنجره ملت دردمند ایران. برکسی که نمی خواهد قلمش را بفروشد. نمی خواهد مثل بسیاری از نویسندگان درباری مجیزگوی رهبرو کارهای نسنجیده او باشد. نمی خواهد زبانش را چاپلوسی بچرخد.
    []
    At 2012.04.07 07:49, یک ایرانی مسیحی ازآمریکا said:

    من بعنوان یک مسیحی و یک ایرانی مسیحی از نقش آقای نوری زاد در روشنگری مردم ایران تشکرمی کنم.
    []
    At 2012.04.07 07:54, دماوند said:

    آسمان وریسمان کردن ها فایده ندارد. این درست نیست. این مردانه نیست. نامردی که می گویند یعنی همین . نوری زاد یه تنه اومده تو میدون ماها چی؟ خدارو خوش میاد؟ بهترین های مارو بردن انداختن تو زندون و دارن درغیاب ناظران مستقل مملکت را می چاپند. اونوقت یکی مثل نوری زاد افتاده به جونشون داره شربت شیرین رو به کامشون تلخ می کنه. اگه نوری زاد رو سربه نیست نکردند؟ بخاطر این که ماها نشستیم و آفرین و احسنت می کنیم. همین و فقط همین . نمی دونم چکار باید کرد اما وقتی می پرسیم چه قله ای را فتح کرده ای مگر قله دل ما کم قله ای است؟ نوری زاد قله دل ما را هم فتح کرد. او با تواضع به این قله اشاره نکرد اما مگه می شه ازاین قله بلند رد و ندیدش؟
    []
    At 2012.04.07 07:55, دماوند said:

    دومین قله؟

    دومین قله، برملاکردن پستوهای مخوف اطلاعات وسپاه بود. البته درمحدوده ی کلمات. وگرنه نه من به اطلاعات پس پرده واقفم ونه اساساً شیوه ی نگارش من به افشاگریهای رایج معطوفست. اما به یمن همان برکاتی که برشمردم، خدای خوب توفیق این را به من داد تا واژگانی چون: فربگان سپاه، هیولاهای وزارت اطلاعات، دزدان سپاه، ودزدان اطلاعات را وارد ادبیات سیاسی این کشورکنم. بطورمثال شما می بینید من درهر نوشته به وسایل وابزارکاری ام اشاره می کنم. ابزاری که مأموران سپاه و اطلاعات ازدوسال و نیم پیش برداشته وبرده اند و به من بازنگردانده اند. من حاضرم این وسایل حالا حالا ها نزد اطلاعات و سپاه باقی بماند و من هربار به دزد بودن آنها تأکید بورزم.
    []
    At 2012.04.07 08:16, ناشناس said:

    “ما با یک چنین حجم کبره بسته ای ازخرافات مواجهیم که باید از راه خودش بدان ورود کرد و به زدودنش همت نمود”

    بله برادر بزرگوار. و راه برون رفت از خرافات همانا بازگشت به قرآن کریم و خواندن آیات قرآن برای مردمان است..
    متاسفانه خرافه فروشان و مفتخواران در صده های اخیر با لطایف الحیل مردم ما را از قرآن دور نگه داشته اند و خرافات مذهبی را به نام دین به خورد مردم ما داده اند. و البته از این رهگذر ثروت های افسانه ای اندوخته اند.
    درود بر شما
    []
    At 2012.04.07 09:20, ناشناس said:

    خودمونیما تو این مملکت چه خبرهایی که ما ازش بی خبریم؟!!!
    []
    At 2012.04.07 09:53, ناشناس said:

    کاش ما نیز می توانستیم چون نوری زاد شجاع باشیم و هزینه بدهیم.
    []
    At 2012.04.07 10:04, محمدرضا said:

    شیرمادر حلالت
    []
    At 2012.04.07 10:27, سرو said:

    خدایا زنگار باورهایمان را در چشمه زلال انصاف و راستی چنان شستشو ده که هر جا شکی هست ،یقین ،هر جا زخمی هست ،مرهم و هر جا پلشتی ست ،صداقت ،جایگزین شود و ما باور کنیم برگشت نادمان را و بپذیرم بی بازگشتی ظالمان را و توانی همراه آگاهی و درایت را تا تغییر دهیم هر ناروایی را.
    []
    At 2012.04.07 10:33, ناشناس said:

    درود خدا بر شرافت انسانی معتقد واقعی دینی چون محمد نوری زاد که با هنر زیبایی قلمش حقیقت ذات خداوند رادر ون ذات ملت ایران وسایر مردمان در جهان فرو می نشاند وحقیقتا امثال این جانبان با نوشته های شما درک کردن را درونمان یافتیم وبااین جنس یافتن حقیقتاز تلا طم های فریبکاران درون حکومت از غوطه ور شدن ها فاصله ها گرفته ایم جمعی از عکاسان سالهای دفاع مردمی
    []
    At 2012.04.07 10:58, مهدی said:

    جناب نوریزاد خیلی مـردی
    دمت گرم و سرت خوش باد
    ——–
    نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
    نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟
    ولی بسیار مشتاقم،
    که از خاک گلویم سوتکی سازد.
    گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
    و او یکریز و پی در پی،
    دَم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد،
    و خوابِ خفتگان خفته را آشفته تر سازد.
    بدین سان بشکند در من،
    سکوت مرگبارم را.
    []
    At 2012.04.07 10:59, میهن دوست said:

    سپاااااه و آدم پاک و صالح؟؟؟؟!!!!!نه آقای نوریزاد عزیز کار از این حرفا گذشته!!!!!سپاه دیگه قابل ماس مالی و پوشوندن نیست
    []
    At 2012.04.07 13:14, زینب said:

    آقای نوری زاد من شما و همه آزاد مردان را دوست دارم.
    همسرم سالها در جبهه ها جنگید و مجروح شد و همیشه برای او و من و همه خانواده هامون حفظ نظام ارزشمند بود. با بسیاری از دوستان در دفاع از ارزشهای انقلاب بحث و جدل کردیم. عاقبت آن این شد که همسرم را فقط به خاطر یک پرسش “رای من کو” زندانی ، خواهرم را از کار برکنار و خودم در اندوه!
    بسیاری از این مردمان شریف فقط بخاطر همان یک سوال آواره و سرگردان شده اند و اکنون یا در زندان های مخوف اعلیحضرت همایونی شاهنشاه حضرت آیت ا..خامنه ای به سر می برند و یا پناه جویانی شده اند در سرزمین های به اصطلاح کفر!
    خدایا چگونه فریاد زنیم که ما شاه و آیت ا.. و …. و دیکتاور نمی خواهیم!
    []
    At 2012.04.07 14:13, ناشناس said:

    سلام بر تو ای مرد
    []
    At 2012.04.07 14:54, ناشناس said:

    نون والقلم قسم به قلم و انچه در اوست شهادت میدهیم که اقای نوریزاد چز برای رضای خدا چیزی ننوشت که اگر برای رضای غیر خدا می نوشت الان همه چیز در اختیار او قرار میدادند و ننگ ابدی اذان کسانی که خود را به لقمه نانی فروختند و حرمت قلم و حرمت خالق قلم را که بدان قسم یاد نموده بود نگه نداشتند
    درود بر ازادگان ایران نوری زاد موسوی تاج زاده خاتمی و ….
    []
    At 2012.04.07 15:04, ناشناس said:

    خوشحالم که امثال نوری زاد عزیز هستند که ما به فرزندانمان بگوئیم مسلمان اینگونه است به ان هیولاهایی که اسم مسلمان بر خود گذاشته اند نگاه نکنید انها انسان نیستند اسم انسان و مسلمان روی خود گذاشته اند بعد از مرحوم منتظری میر حسین خاتمی و ایت الله بیات و الان هم نوری زاد عزیز گفته های مرا پیش فرزندانم ثابت میکند ممنون از نوری زاد عزیز
    []
    At 2012.04.07 15:36, حسن said:

    فقط میتوانم در مقابلت سر تعظیم فرود آورم ای مرد شجاع و دانا و حق گوی
    []
    At 2012.04.07 15:37, ناشناس said:

    پس از بازی سپاهان پرسپولیس که در ان بازی ۸ دقیقه وقت اضافی کمکی حکومتی وولایتی برای پرسپولیس گرفتند و پس از ان سپهر حیدری توانست گل پرسپولیس را بزند و در ان سال پرسپولیس را قهرمان کردند پسر عمه سپاهانی ایم جانب هم چند روزی مهمان کهریزک بود و حرامیان مسلط بر نیروی انتطامی دوربینش را دزدیدن و به عمه ام گفتند همین که فرزندت را می بینی خدا را شکر کن از مقام معظم رهبری میخو.اهم به حرامیانش بگویند دوربین پسر عمه ام را تحویل دهند خدا و کیلی او مثل نیروهایت دزد نیست جوان است هنوز موفق به ازدواج نشده است
    []
    At 2012.04.07 15:48, azad said:

    ازادی خرج داره و درخت ازادی بایستی همیشم پاش خون بریزه ملت سوریه هم حتما ازاد میشوند چون بشار خیلی خون ریخته من که امیدوارم
    و دوستت دارم ای هم وطن و هم رزم ما باید ایران رو نجات بدیم درود بر نوری زاد درود بر رفسنجانی درود بر خاتمی درود بر موسوی درود بر کروبی
    درود بر ابران ازاد
    []
    At 2012.04.07 15:58, ramtin said:

    شما واقعا زاده نور خدایی
    دستت را می بوسم.
    []
    At 2012.04.07 16:36, ناشناس said:

    اسلام همواره در تاریخ گذشته تا امروز وسیله ئی بوده است برای رسیدن به قدرت و سرمایه….اسلام هدف نبوده است زیرا اگر هدف میبود و نمونه ئی داشت امروزه در جهان بسیاری از کشورها نوع حکومت اسلامی را انتخاب میکردند.اما به این دلیل که همواره وسیله ئی بوده است مورد استفاده مفسدان جهت به قدرت و پول رسیدن میبینیم که حتی مورد تنفر نیز واقع شده است.شک ندارم که بعد از چندین سال که مردم این حکومت را تغیر دادند…انگاه مردم ایران پی خواهند برد که چه جنایاتی اینان با استفاده از نام اسلام در تاریخ این سرزمین که مرتکب نشده اند.ما یک در هزاران را شنیده ایم….اما روزی در تاریخ جهان ثبت خواهد شد که اینان چه گروهی بودند و چه کردند در ایران با مردم این مرزو بوم.با تزویر و دروغ امدند….قول عدالت..ازادی و بهروزی سرفرازی به مردم ایران دادند اما هنگاهی که بقدرت رسیدند…..چهره واقعی خود را که همانا غارت…چپاول…جنایت…تجاوز . فساد بود نشان دادند.اما دوستان…هم وطنان.ایران ما اشغال شده است اینطور نیست؟ِّ« َما ایا کسانی هم این نظر را دارند یا من دیوانه شده ام؟ میبینم اکثر اینان که در راس قدرت و خشونت ها قرار دارند ایرانی نیستند..همگی در عراق زاده شده اند و پول این سرزمین به احزاب و سازمانهای سیاسی عربی فرستاده میشود و مردم در فقر و مشکلاتند….ایا من دیوانه شده و راه اشتباه میروم یا واقعیت است …اشغال ایران توسط اجانب؟
    []
    At 2012.04.07 17:02, ناشناس said:

    فاصله تک تک ما با تو به اندازه یک تار موست … اما تار مویی که کمتر مردی از آن عبور می کند … کاش ما هم جز خدا از کسی نمی ترسیدیم … چه آرامشی جاریست آنجا … اما عذاب وجدان تک تک ما را می آزارد … کاش می شد به جای گریختن من هم کاری می کردم
    []
    At 2012.04.07 18:28, فریبا said:

    آقای نوری زاد درود بر شرف و صداقت تان. لطفا از گفتن حقایق نهراسید. حق مردم است که بدانند و بناسند.
    []
    At 2012.04.07 18:29, فریبا said:

    بدانند و بشناسند.
    []
    At 2012.04.07 19:24, davod said:

    best regard for you ( MOHAMAD NORIZADEH ). GOD blese you.
    []
    At 2012.04.07 19:34, اصفهان بوشهر said:

    اتفاقا ما فوتبالدوستان تهرانی هم تا الان به به احترام شما هموطنان هسته ای (اصفهان و بوشهر) سکوت کرده بودیم.دوست عزیز هر وقت باشگاه های هسته ای (سپاهان و ذوب آهن و شاهین) قهرمان شدند بروید دور انرژی هسته ای زنجیره انسانی تشکیل دهید که ثوابش از هفتاد هزار طواف کعبه هم بالاتر است.
    حالا خوب است که تمام موضوع مقاله و کامنتهای کاربران راجع به پدیده زشت «عـوامـفـریـبـی» است.
    کلام معصوم(ع) : مومن زیرک است ………
    []
    http://www.kaleme.com
    At 2012.04.08 00:17, ناشناس said:

    ما به روزهای تندباد نزدیک و نزدیک ترمی شویم. به روزهایی که پرده ها پس می روند و اسرار هویدا می شوند. دراین مصاحبه وقتی خواندم که به چه شیوه وشناعتی بختیار را ازپادرآورده اند به مسلمانی خودم نمره بیست دادم. یعنی اگر اینها که اینطورآدمها را سلاخی می کنند مسلمانند پس من یک پا فرشته ام. خاک برسرنظامی که مدعی مسلمانی است و با این اعمال شنیع گورخودش را می کند. وای اگر پرده ها پس برود . آن روزخواهیم دید که این هیولاها ازکه فرمان می گرفته اند و چگونه چه کسانی را ازپا درآورده اند. بهمین دلیل است که پاسداران نمی خواهند ازصحنه سیاسی کشورکنار روند. چون به محض روی کارآمدن یک غریبه، یا یک جریان سیاسی مغایر، این پاسداران و روحانیان و اطلاعاتی ها باید درمحکمه عدل مردمی بایستند و اعتراف کنند چه فجایعی مرتکب شده اند. اینها اتفاقا با چنگ و دندان خواهند جنگید.

     
  18. سلام اقای نوری زاد

    یه پیشنهاد اینکه صفحه فیسبوکتان رو فعال کنید و در پایان هر نوشته هاتان ادرس فیسبوکتان را بگذارید در فیسبوک کاربرای ایرانی زیادی هستند و پخش نوشته ها و نامه هایتان از طریق فیسبوک خیلی راحتر و گسترده تر است.
    از کاربرای فیسبوک هم میخام که صفحه اقای نوری زاد رو لایک کنند و بین دوستانشان گسترش بدن و کمترین کار رو در حق اقای نوری زاد که یک تنه به میدان امده انجام بدیم و اقای نوری زاد را حمایت کنند.
    اگر امکان دارد یه توضیح واسه بازدیدکنندگان سایت در مورد صفحه فیسبوکتان بدهید
    ………………………………….

    سلام امید گرامی
    من شخصا فیس بوکی نیستم. یعنی راستش را بخواهی اطلاع فنی چندانی ندارم. والبته وقتش را که شنیده ام و دیده ام اداره ی فیس بوک وقت زیادی می گیرد. یکی ازدوستان اداره فیس بوک مرا بعهده دارد. سپاس از بذل توجه شما به این نکته ی درست

    نوری زاد

    .

     
  19. سایتتون آلوده به تروجان redirector.IT که باعث می شه هر وقت آدرس سایت رو کسی وارد کنه یا اصلا باز نشه یا به سایتی غیر اخلاقی راهنمایی بشه. لطفا این تروجان را پاک کنید ممنون

     
  20. سلام اقای نوری زاد

    سایتتان فکر کنم ویروسی داره چون انتی ویروس در هنگام ورود به سایت اخطار میده

    درود بر نوری زاد

     
  21. به قلم اکبرگنجی

    نظريه ی “ولايت مطلقه ی فقيه” معنايی جز تماميت خواهی ندارد. اين نظريه برای “سلطه” برساخته شده است.سلطه به معنای دخالت خودسرانه در زندگی ديگران است. يعنی، حاکم- زمامدار، مطابق ميل خودسرانه اش در همه ی امور- از جمله زندگی افراد- دخالت می کند. همه ی امور بايد مطابق ميل او- يا به تعبير مسئولان جمهوری اسلامی:”منويات مقام معظم رهبری”- سامان يابد.

    چنين ساختاری ، سرشتی برای خود می سازد که کوچکترين “تفاوت” و “تمايز” را به سرعت به “مخالفت” و “تعارض” تبديل می سازد. خودی های ديروز که امروز اندکی تفاوت از خود بروز داده اند، ديگر نمی توانند درون ساختار جايی داشته باشند. “خودزنی دائمی” يا “حذف و طرد مداوم” يکی از ارکان اين نظام است.

    اين فرايند چهره ی ديگری هم دارد. اين نظام با همين عمل، خودی های ديروز را به رهبران فردای مخالفان تبديل می کند.اين سنت از همان ابتدای روی کار آمدن نظام جاری بوده است. مهدی بازرگان، ابوالحسن بنی صدر،عزت الله سحابی، آيت الله منتظری، سيد محمد خاتمی، مير حسين موسوی و مهدی کروبی برخی از مصاديق اين مدعايند.

    همه ی مخالفان جمهوری اسلامی امروزه از مهدی بازرگان تجليل به عمل می آورند. آيت الله منتظری جايگاه بسيار احترام آميزی نزد، اکثر،اگر نه همه ی، مخالفان دارد. وقتی خاتمی در دوم خرداد ۱۳۷۶ در انتخابات پيروز شد و دوران اصلاحات آغاز گرديد ، بسياری از مخالفان جمهوری اسلامی با او همدلی و همراهی کردند. اما انتخابات رياست جمهوری ۲۲ خرداد ۸۸ چيز ديگری بود. همه ی مخالفان از جنبش سبز و چهره های نمادين آن- موسوی و کروبی- استقبال شگرفی به عمل آوردند.

    انتخابات ۱۲ اسفند ۹۰ مجلس شورای اسلامی نيز به گونه ی ديگری مدعای ما را تأييد می کند. گروه زيادی از مدافعان تحريم انتخابات و نتايج و پيامدهايش را رها کرده و به “رأی خاتمی” پرداختند. همه ی آنهايی که به خاتمی دشنام دادند يا به شکلی راديکال از او انتقاد کردند، ناگفته نشان می دادند که خاتمی جايگاه ويژه ای دارد.

    گويی وزن خاتمی از وزن انتخابات بيشتر بود و هست. به تعبير ديگر، نمی توان خاتمی اصلاح طلب، معتقد به اسلام و انقلاب و قانون اساسی و جمهوری اسلامی؛ و مخالف براندازان را ناديده گرفت.

    سلطه ی ولی فقيه- يعنی مطابق ميل خودسرانه حکم راندن- ابعاد گوناگونی دارد. يکی از مصاديق آن اين است که علی خامنه ای هميشه برای همه “دستور کار سياسی” تعيين کرده و همه را به دنبال خود کشانده است. پيام نوروزی او يکی از مهمترين مصاديق اين مدعاست که ضمن آن نامی بر سال جديد می نهد و همه ی دستگاه ها و قوا و مردم مکلفند به دنبال آن دستور کار سياسی بروند.

    البته تعيين “دستور کار سياسی” برای نيروهای سياسی توسط او، فقط منحصر به پيام نوروزی نيست. در طی سال به اشکال گوناگون اين امر تکرار می شود. در حالی که اصل بر اين بايد باشد که مخالفان “دستور کار سياسی” تعيين کنند و زمامداران را به دنبال خود بکشانند.

    اگر تحريم های اقتصادی فلج کننده کمر مردم ايران را نشکند، اگر تهاجم نظامی به ايران صورت نگيرد و ايران نابود نشود، اگر با اصلاح قانون اساسی انتخاب رئيس جمهور به مجلس شورای اسلامی محول نشود؛ کمتر از ۱۵ ماده ديگر انتخابات رياست جمهوری بايد برگزار شود.

    در شرايط کنونی که موسوی و کروبی و بسياری ديگر از چهره های شاخص زندانی هستند، بايد تحرکی در فضای سياسی “داخل” ايجاد کرد. بايد شور و نشاطی در “داخل” آفريد. با “دستور کار سياسی” مقدور و ممکن به شرايط “داخل” کشور می توان به چنين مقصودی نائل شد. بايد “دستور کار سياسی” ای را مطرح کرد که در چارچوب متصلب کنونی داخل کشور نيز قابل طرح و گفت و گو باشد.

    عبدالله نوری چهره ی استواری است که خوب درخشيده است. از وزارت کنارش نهادند، روزنامه ی خرداد را منتشر کرد. روزنامه اش را توقيف و محاکمه اش کردند، دفاعياتی کرد که منجر به سال ها زندان شد. جايگاه خوبی ميان مخالفان دارد. طرح کانديداتوری او برای انتخابات رياست جمهوری خرداد سال آينده،”دستور کار سياسی” ای است که به موجی از گفت و گو، شور و اميد دامن خواهد زد.

    حتی اگر نظام بخواهد صلاحيت او را توسط شورای نگهبان رد کند، اين عمل بايد ۱۴ ماه ديگر صورت بگيرد. ۱۴ ماه “فرصت” برای گفت و گو و فعاليت در داخل کشور پديد خواهد آمد.

    اولاً: زمامداران و جناح های مختلف اصول گرايان در باره ی اين کنش سياسی موضوع گيری خواهند کرد. برخی به شدت با آن مخالفت ورزيده ، اما برخی ديگر از اصول گرايان،آن را آشتی اصلاح طلبان با نظام به شمار آورده و از آن استقبال خواهند کرد.

    ثانياً: عبدالله نوری در حال حاضر- در غياب موسوی و کروبی- بهترين چهره ای است که می تواند اتحادی ميان اصلاح طلبان و سبزها پديد آورد. خاتمی با شرکت در انتخابات مجلس ، بخش های غير محافظه کار اصلاح طلبان و سبزها را به شدت دلخور کرده است.

    ثالثاً: عبدالله نوری بدين ترتيب سکوت خود را شکسته و شروع به حرف زدن خواهد کرد. در حال حاضر هيچ کس در داخل از او “انتظار” بيان سخنان راديکال ندارد. شکستن سکوت،حرف زدن در چارچوب قانون اساسی- خصوصاً فصل “حقوق ملت”- از موضع کانديدای رياست جمهوری، شور آفرين خواهد بود. اين کنش، روزنه هايی در آن فضای متصلب برای تنفس سياسی ايجاد خواهد کرد.

    رابعاً: به رد صلاحيت احتمالی عبدالله نوری در ۱۴ ماه ديگر نينديشيد، به اين فکر کنيد که اين “دستور کار سياسی” می تواند “شبکه های اجتماعی بالفعل” پديد آورد. گذار به نظام دموکراتيک نه تنها به قلمرو عمومی- که در آن گفت و گوی آزاد ناقدانه صورت می گيرد-، که به روابط انسانی، کار جمعی و “شبکه های اجتماعی بالفعل” نيازمند است.

    اين “دستور کار سياسی”، ارزش فکر کردن، گفت و گو و نقد را دارد.

    منبع : رادیوفردا

     
  22. یک شهروند بهایی

    جناب نوری زاد عزیز با سلام و عرض ادب فراوان خدمت آن جناب و استاد بزرگوار و همچنین تبریک سال نو وآرزوی توفیق و سعادت برای همه مردم عزیزمان در این سال پیش رو

    مثل همیشه مشتاقانه مطالبی را که از جانب شما در سایت های مختلف می آید می خوانم و از نحوه نوشتن و نگاه شما به مسائل لذت می برم.امروز هم که مصاحبه اخیر شما را خواندم از بسیاری مطالب از جمله اینکه علاقه مند نیستید پشت سر دیگران مستقیم صحبت کنید و یا اینکه از محدوده ادب خارج شوید هر چند فشار های بسیاری بر شما باشد همه اینها درس های بزرگی به فرزندان این سرزمین می دهد که ما باید برای بدست آوردن حقوقمان با هر وسیله و به هر قیمت اقدام نکنیم ما باید به اصول اخلاقی و اعتقادی که پایبندیم همچنان پایبند بمانیم .اگر ارزش ها را خوب بشناسیم و به حقیقی بودن آنها معتقد باشیم ، پای جان و مال و آبرو و اعتبارمان بر آنها خواهیم ماند و هرگز هرگز از آنها پا فراتر نخواهیم نهاد و این چنین است که مطمئن و متیقن هستیم که به هدف خواهیم رسید و مقصد که اعتلا و آگاهی و دانایی مردمان است حاصل خواهد شد خواه من در این عالم فانی به چشم سر ببینم یا در آن عالم با چشم روح مشاهده کنم.

    استاد بزرگوار گفتن چنین سخن در محضر شما تکرار درس من است که شما در عمل نشان داده اید.و لیکن امروز خواندن یک مطلب دیگر از شما مرا چنان بر سر وجد آورد که دست به نوشتن شدم.و آن اینکه فرمودید ما همه برابر و انسانیم و زمانی که دوستان شما برای دیدن شما ملاحظاتی کردند شما را رنجیده خاطر کرد .هرچند قبل از این هم مطمئن بودم که نگرش فکری و عملکردی شما چنین است که اصل را بر انسانیت و برابری می دانید و نه ملاحظات اما امروز که این مطلب را خواندم بیشتر شاد شدم و احساس قوت کردم تا این مطلب را بنویسم .استاد عزیز من قبل از این هم در مورد نگارشاتتان برایتان نوشته بودم که فردی بهایی هستم و خوشبختانه هموطن شما.سالیان سال است که آرزو دارم البته نه من که همه هم کیشان من اینکه بتوانیم در این سرزمین با مردم خوب و فرهیخته هم زبانمان کلامی صحبت کنیم و قدری مراوده نماییم .درب خانه بزرگانمان را بزنیم و بگوییم ما هم ایرانی هستیم .دلمان برای این مردم و برای این جامعه می سوزد و با پوست و خون و گوشتمان تبعیض ها و مشکلات و ضعف ها را می بینیم .بریده توانی داریم که در کنار خلوص و صداقت اطمینان به قوت و قدرت الهی علاقه مند به صرف آن برای احیا و آبادانی این سرزمینیم سال هاست که آرزو داریم ما را بخاطر اعتقاداتمان (که اکثراً اکثراً از محتوای آن بی اطلاعند و فقط به صرف نا آگاهی و موهوماتی که بعضاً علما ی دین سالیان سال به خاطر نزدیک نشدن مردم به این جامعه در ذهن پدران و مادران این سرزمین کرده اند همه و همه از ما گریزانند و اگر هم در ما بدی نمی بینند ولی بعضاً ملاحظاتی آنها را از نزدیک شدن ما به آنها باز می دارد.) از خویش دور نکنند.چقدر سخت است که حرف های خوب زیادی حداقل بنظر خودت برای مردمت داشته باشی ، امید های فراوانی برای نشاندن در دل آنها داشته باشی ، عشق حقیقی در وجودت شعله بزند ولی تو را متهم کنند که جاسوس بیگانه ای ، کافری و مرتد و بهترین حالت اینکه خدمت به مردم بدون اجر و مزد چه منفعتی به حال تو دارد پس باید مطلبی در پی باشد .چرا چون ارزش صداقت در جامعه ما ضعیف شده .خدمت خالصانه و بی ریا رخت بربسته و یا کمرنگ شده دنبال قدرت و شهرت و اسم نبودن دروغ محسوب است و یا با ما غریبه شده.است. چگونه می توان بدون داشتن هیچ گونه راهی نه به بزرگان جامعه که اگر ورود به محضرشان کنی سر به نیست شده و یا به جرم تبلیغ علیه نظام سالیان سال در گوشه زندان خواهی ماتد اگر درب خانه دوستت را بزنی ،اگر به فامیل مسلمان خودت صحبت کنی ، اگر در خیابان و کوچه و بازار حرفی بزنی و سپس بفهمند که تو بهایی هستی از دو حال بیرون نیست یا متاسف می شوند که دنبال منافعی و جاسوس و کافر و یا اکثراً خوششان می آید ولی می گویند رفت و آمد با شما در این شرایط کار دشواری است و برایمان دردسر می شود پس حرف های خوب شما بماند برای بعد حال شما بفرمایید که عکس العمل عده ایی عاشق خدمت و خیرخواه چه باید باشد .؟حداقل در این مدت 33 سال که کم زمانی هم نیست دعا خواندن و طلب تایید و کمک از جانب پرودگاری که خود عشق را آفرید و در قلوب مردمانش آن را بودیعه گذاشت تا به یکدیگر نثار نمایند تا شاید نیروی الهی مدد رساند و دیگر کارما همچانان عشق ورزیدن به همه و همه از بازجوی اطلاعات که خود قطعاً نا آگاه به روح و هویت حقیقی روحانی خویش است تا علما که بانسبه آگاه ترند و امرا و خلاصه هر آنکه در مسیرمان می گذرد از آشنا و بیگانه چرا که در تعلیماتی که از مظهر امرمان گرفته ایم جز این نباید باشیم .

    .”حضرتشان در بیانی می فرمایند: “به اظهار دوستی و محبت که فقط با الفاظ باشد قانع نشوید،قلبتان را با محبث خالصانه نسبت به تمامی افرادی که در راهتان می گذرند مشتعل سازید.”

    استاد عزیز صحبت های امروز و ها روز شما این نیرو را در ما بیشتر و بیشتر می کند که بالاخره روزی کسانی در این سرزمین آرزوی های چندین ساله ما و فرزندان مظلوم این جامعه را برآورده خواهند ساخت و بهاییان این سرزمین هم روزی مثل بقیه خیر خواهان و خادمین عالم خواهند توانست فارغ از و هیاهوهای تند و تعصب وار مذهبی در کنار همیهنان خود به آبادانی این سرزمین بپردازند.بر آگاهی مردم در زمینه های مختلف فرهنگی علمی و تربیتی بیفزایند و از ره توشه ی توانمندیهایی که در طی سالیان ظلم و ستم بر پدران و مادران و فرزندانشان آموخته اند بر این مردم عطر بیفشانند و چون بهار طبیعت میهنمان را همواره سبز و پر طراو ت ببینند. در این سبیل از حق می طلبیم عزت و عمر امثال شما مستدام و پایدار باشد که حامیان مستضعفین و مظلومین ارض محسوبید. .

    در پناه حق افکارتان متعالی تر و اقلامتان پر توان تر و جسمتا ن در قوت بیشتر

    خدا یار تان

     
  23. اصرار خبر نگار و امتناع شمااز صحبت درباره آقای طالبی کاملا تصنعی به نظر می رسد.
    لطفا مراقب باشید در سطح رجا و فارس سقوط نکنید. مردم فهیم اند.

     
  24. سلام به نوری زاد عزیز
    من ازآمریکا به شما درود می گویم. بعنوان یک ایرانی مسیحی دست شما را می بوسم. بخاطر سلامتی شما به کلیسا رفتم و با همسرم برای شما دعا کردیم. ازاین که هموطنی چون شما دارم به خود می بالم. مصاحبه شما را خواندم. خوب پاسخ داده اید. خیلی خوب. من همه حرفهای شما را باورمی کنم. می دانید چرا؟ چون خیلی با صداقت آمیخته است. خیلی. به امید روزی که درایران شما را زیارت کنیم. اگر به اینجا گذرکردید بدانید که درمیان ایرانیان صحبت شما همیشگی است. نامه ها و نوشته های شما را پرینت می گیریم و دست به دست می دهیم. برای ایران سرفراز

     
  25. تف به این مادر روزگار دوگانه زا. درود به نوریزاد.

     
  26. کاویان پوور

    خوشحالم دوباره سایتتون راه افتاد. گفتن طراح سایت رو بازداشت کرده بودن گفتیم دیگه شما رو نمی بینیم در میان کلمات

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

85 queries in 2255 seconds.