سر تیتر خبرها

از کاوه به نوری زاد

بنام یزدان پاک
‫وقتی در جامعه ای، مردم دل مشغول مسايل سياسی باشند و راجع به آن پر صحبت كنند، اين نشانه آن است كه دست اندركاران حرفه ی سياست، وظيفه خود را خوب انجام نمی دهند! جامعه ای كه خوب اداره شود و مديريت سياسی آن از كفايت برخوردار باشد، به هر كس اين فرصت را خواهد داد كه به كار خود مشغول باشد و در ارتقای مادی و معنوی و بالندگی و پويایی علمی و عملی خود بكوشد، نه آن كه از مسير زندگی خود منحرف شود و داخل سياست گردد. / نيچه‬
برادر آزاده جناب آقای دکتر نوری زاد
با درود به شما که باعث شدید افراد آزاده در جای جای این میهن و خارج از ایران عزیز دست بر فلم ببرند و بگویند آنچه را که سالها پیش باید می گفتند.
قبلا با شما در چند نامه سخن گفته ام و امیدوارم که آنها را خوانده باشید. من همچنان بر این عقیده پای می فشارم که این نظام ( با این چارچوب تعریف شده) اصلاح شدنی نیست، زیرا ریشه آن از جایی ارتزاق می کند که شما هر چقدر این درخت را هرس کرده و تیمار کنید، گلی از آن نخواهد رویید جز گل خرافات، جهل، عقب افتادگی، خشونت. می دانم که برای این نظام زحمت کشیده اید و مانند من و خیلی های دیگر در ایجاد، پایداری و در نتیجه انحراف آن نیز سهیم بوده اید و حالا که بنا بر ذلایلی به وجدان انسانی خود رجوع کرده اید و آنرا مطابق عقل و انسانیت نیافته اید، دارید تلاش صادقانه می کنید تا بتوانید حداقل خود را قانع کنید که حقیقت را فدای مصلحت نکردید.
“‫آنانکه می دانند رنج می برند و آنانکه نمی دانند به دیگران رنج می دهند‬”
جناب آقای نوری زاد عزیز.
اول:
قبلا در مورد ناتوان بودن نظام مبتنی بر دین در اداره جامعه انسانی گفته ام. شاید هیچ دلیلی مستند تر و مجکم تر از وقایع تاریخی نباشد. لذا می خواهم درسی از تاریخ را با هم مرور کنیم.:
‫امروزه بسیاری از خیابان های شهر هایمان به نام آیت الله شیخ فضل الله نوری ست .
شیخ فضل الله چگونه می اندیشید که بسیاری از روحانیون و در راس آن ها آیت الله خمینی با چنین حرارت و شوقی طرفدارش بوده اند ؟
با هم برخی مواضع شیخ فضل الله را در رساله حرمت مشروطه در باره متمم قانون اساسی مشروطیت مروری نماییم :
” از جمله مواد آن ضلالت نامه این است حکم و اجرای هیچ مجازاتی نمی شود مگر به موجب قانون و برای فریب مردم قانون را به قانون دولتی مقید و قوای مملکت را به سه شعبه تقسیم کردند . اول قوه مقننه است و این بدعت و ضلالت محض است ، زیرا که در اسلام برای احد جایز نیست که قانون بگذارد و جعل کند . هر که باشد و اسلام ناتمامی ندارد که کسی بخواهد آن را تمام کند . ” ص 166
” ماده دیگر که در این ضلالت نامه است ، آزادی قلم و آزادی مطبوعات است . بعد از تغییرات و تبدیلات ، عین عبارت این است : عامه مطبوعات غیر از کتب ظلال و مواد مضره به دین مبین ، آزاد و ممیزی در آن ها ممنوع است . به موجب این ماده بسیاری از محرمات ضروری حلال اعلام شد زیرا که مستثنی فقط دو امر شد . ” ص 161
” اگر مقصودشان اجرای قانون الهی بود و فایده مشروطیت ، حفظ احکام اسلامیه بود ، چرا خواستند اساس او را بر مساوات و حریت قرار دهند که هر یک از این دو اصل خراب نماینده رکن قویم الهی ست . زیرا قوام اسلام به عبودیت است نه به آزادی . آزادی قلم و زبان از جهات کثیره ، منافی با قانون الهی ست . فایده آزادی قلم و زبان آن است که فرقه های ملاحده و زنادقه بتوانند به آسانی عقاید ، نظرات و کلمات کفریه خود را در منابر و لوایح منتشر کنند ” ص 162
“یکی از مواد آن ضلالت نامه این است که اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهند بود . حال آن که در احکام اسلامی تفاوت های بسیاری ست بین موضوعات مکلفین در عبادات و معاملات و تجارات و سیاسات ، از بالغ و غیر بالغ و ممیز و غیر ممیز و عاقل و مجنون و صحیح و مریض ، بنده و آزاد و پدر و پسر و زن و شوهر و غنی و فقیر و . . . مقلد و مجتهد . . . مسلم و کافر و کافر ذمی و حربی و کافر اصلی و مرتد و مرتد ملی و فطری و غیرهما . ای برادر دینی ، اسلامی که اینقدر تفاوت گذارد ، بین موضوعات مختلفه در احکام ، چگونه می شود گفت که مساوات است .جز آن که خیال این باشد که دکانی در مقابل صاحب شرع باز کنند و احکام جدیدی تاسیس کنند . ” ص 159

فکر میکنم درس تاریخی فوق واضح و روشن باشد. و این موارد تاکنون بارها و بارها در طول تاریخ ما تکرار شده است اما مردم ما درس نگرفته اند. لذا حکایت همچنان باقیست. مردم ما دنبال یک نفر می گردند تا بیاید طرحی نو برایشان بیاورد. اما خودشان همچنان در زندگی شخصی همان دیکتاتوری هستند که بر آن لعنت می فرستند.از مساله حجاب گرفته تا نوع رانندگی و سو استفاده از موقعیت شغلی ( داستان آفتابه مسجد شاه)، اصرار بر درستی عقیده خود در مقابل عقاید دیگران و …
دوم:
مقاله انرژی های سرگردان شما را خواندم. من از سالها پیش به این نظریه معتقدم و چه بسا بر اساس علم اثبات شده است که بال زدن مگسی در نقطه ای از زمین در کل کاینات اثر گذار است. من خدا را همان قوانین موجود در طبیعت و یا به قولی پدید آورنده این قوانین می دانم. همان قوانین فیزیک و شیمی و ریاضی و دیگر قوانین کشف شده و کشف نشده جهان هستی که جهان بر اساس آنها اداره می شود. این خدا واحد است ( توحید) چون همواره قوانینش یکسان است. رفتارش کاملا براساس (عدل) است. زیرا اگر یک آدم خوب و یک آدم بد هر دو از بلندی بپرند، قانون جاذبه فرقی بین ایندو قایل نیست و هر دو را به سمت زمین می کشد و اگر پدیده ای از جانب ما قابل توضیح نیست این از جهل ما به قوانین حاکم بر جهان هستی ناشی می شود نه از نبودن آن قانون. و همانگونه است قوانینی که دنیای بعد از مرگ انسان را مدیریت می کند. دنیای بعد از مرگی که شبیه آن را در پدیده خواب می بینیم ( معاد). هر عملی یک نتیجه ملموس و یک نتیجه غیر ملموس دارد. نتیجه ملموس آن قابل اندازه گیری در حال حاضر است ولی نتیجه غیر ملموس آن در حال حضر قابل اندازه گیری نیست پون ابزارش نیست و قوانینش کشف نشده است. این قوانین در همه جا حاضر و ناظر است. هیچ جماد و نبات و حیوان و انسانی را از آن گریز نیست…
سوم:
و اما نامه بیستم شما.
به این همه گذشت و بزرگواری که در وجود شماست درود می فرستم. ولی از کسی که بر جایگاه رهبری این ملت به ناحق جلوس کرده است و بدون آنکه از مسوولیتهای خطیر خود آگاه بوده باشد بعید است همچون عملی سر بزند. ولی اگر این نامه شما باعث شود آنانی که روزی در آبیاری این تقدس کور نقشی داشته اند از کرده خود پشیمان گردند و نزد مردم اعتراف به اشتباه نمایند، نتیجه مطلوب محقق خواهد شد. اول آنها آقای هاشمی رفسنجانی است که سنگ بنای این انحراف را گذاشته اند. ایشان از ابتدای انقلاب نقش بزرگی در حذف مخالفان فکری داشته اند و در دوران مسوولیت ایشان در خبرگان رهبری این بلای عظما بر مردم ما تحمیل گردید. بلایی که هم اکنون گریبان او و خانواده اش را نیز گرفته است. من امیدوارم روزی آقای رفسنجانی از این ملت عذر خواهی کند که تاثیرش خیلی بیشتر از عذرخواهی آقای خامنه ای خواهد بود. همانگونه که شرط پذیرش توبه ترک گناه و جبران آن است، شرط پذیرش عذرخواهی دست اندر کاران این نظام، دست شستن از قدرت و واگذاری آن به مردم از طریق یک انتخابات آزاد مردمی است و چون قبلا به تفضیل در مورد آنها گفته ام دیگر تکرار نمی کنم. باید در مورد اتفاقات دهه اول انقلاب با شفافیت هرچه تمامتر سخن گفت. تقدس کوری که از آیت اله خمینی ساخته شده باید شکسته شود. چون با وجود آن افکار که در امتداد افکار شیخ فضل اله نوری، سید حسن مدرس و نواب صفوی و امثال ایشان بوده است دسترسی به یک نظام عادلانه و انسانی فقط یک رویاست. تمام آن چیزهایی که در نامه بیستم آرزویش را دارید فقط در سایه یک حکومت سکولار ( جدایی نهاد دین از نهاد سیاست) امکانپذیر است. کسانی که همچنان صحبت از جنبه رحمانی بودن دین و حکومت مبتنی بر آن سخن می گویند، در هر لباس و موقعیتی که باشند یا نادانند که باید آگاهشان کرد و یا اندیشه بازی دیگری در سر دارند که باید رسوایشان نمود. حکومتی که ادیان و فرقه های مختلف در انجام و تبلیغ تکالیف دینی و سنتی خود آزاد هستند، قطعا یک حکومت دینی نخواهد بود.
در آخر شعری از زنده یاد سعیدی سیر جانی تقدیم می کنم بنام :
‫خداناشناس

خبر داری ای شیخ دانا که من
خداناشناسم خداناشناس

نه سربسته گویم سخن
نه از چوب تکفیر دارم هراس

زدم چون قدم از عدم در وجود
خدایت برم اعتباری نداشت

خدای تو ننگین و آلوده بود
پرستیدنش افتخاری نداشت

خدایی بدینسان اسیر نیاز
که بر طاعت چون تویی بسته چشم

خدایی که بهر دو رکعت نماز
گه آید به رحم و گه آید به خشم

خدایی که جز در زبان عرب
به دیگر زبانی نفهمد کلام

خدایی که ناگه شود در غضب
بسوزد به کین خرمن خاص و عام

خدایی چنان خودسر و بلهوس
که قهرش کند بی گناهان تباه

به پاداش خوشنودی یک مگس
زدوزخ رهاند تنی بی گناه

خدایی که با شهپر جبرییل
کند شهر آباد را زیر و رو

خدایی که در کام دریای نیل
برد لشکر بیکرانی فرو

خدایی که بی مزد و حمد وثنا
نگردد به کار کسی چاره ساز

خدا نیست بیچاره ور نه چرا
به مدح و ثنای تو دارد نیاز

خدای تو گه رام و گه سرکش است
چو دیوی که اش باید افسون کنند

دل او به دلال بازی خوش است
وگرنه شفاعت گران چون کنند؟

خدای تو با وصف غلمان و حور
دل بندگان را بدست آورد

به مکر و فریب و به تهدید و زور
به زیر نگین هر چه هست آورد

خدای تو مانند خان مغول
به تهدید چون می کشد تیغ حکم

زتهدید آن کار فرمای کل
به مانند کر و بیان صم و بکم

چو دریای قهرش برآید به موج
نداند گنه کاره از بیگناه

به دوزخ فرو افکند فوج فوج
مسلمان و کافر. سپید و سیاه

خدای تو اندر حصار ریا
نهان گشته کز کس نبیند گزند

کسی دم زند گر به چون و چرا
به تکفیر گردد چماقش بلند

خدای تو با خیل کر و بیان
به عرش اندرون بزمکی ساخته

چو شاهی که از کار خلق جهان
به کار حرمخانه پرداخته

نهان گشته در خلوتی تو به تو
به درگاه او جز تورا راه نیست

تویی محرم از کار او
کسی در جهان جز تو آگاه نیست

تو زاهد بدینسان خدایی بناز
که مخلوق طبع کج اندیش توست

اسیر نیاز است و پابند آز
خدایی چنین لایق ریش توست

نه سربسته گویم سخن
خدا نیست این جانور اژدهاست

مرنج از من ای شیخ دانا که من
خداناشناسم اگر ” این ” خداست .‬

با آرزوی بیداری و آگاهی همه مردم ایران
کاوه-1390/11/

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

3 نظر

  1. بسیجی دهه شصت

    با سلام جناب آقای کاوه:
    با صغرای مخالفت شیخ فضل اله نوری و چند روحانی نه چندان مطرح دیگردر زمان مشروطه نمی توان کبری عدم اصلاح پذیری حکومت دینی و یا اساسا عدم امکان اداره جامعه بر مبنای دین را نتیجه گرفت. اثبات چنین کبرایی نیاز به ارایه دلایلی دارد که نوشته جنابتان عاری از آنست. کوته اینکه اگر قیام مشروطه و مشروطه خواهی یکی از نقاط افتخار آمیز تاریخ معاصر ماست (که هست) به اذعان همه مورخین منصف (غیر حکومتی) پیدایش، رهبری، هدایت میدانی و هدایت معنوی آن به دست دو مجتهد به نام یعنی سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی در تهران و آیات عظام آخوند خراسانی و آیت الله مازندرانی و.. در نجف بوده است .
    مخالفت های شیخ فضل الله با مشروطه و همراهی با استبداد صغیر نیز صرف نظر از اینکه با چه نیتی صورت می گرفته نیز هیچگاه مورد حمایت مرحوم آخوند خراسانی که مرجعیت تامه زمانش را داشته قرار نگرفته است. اما چیزی که جای تاسف است اینکه چرا باید با وجود اینهمه عالم خادم به مردم و مشروطه از شیخ فضل الله تجلیل گردد؟!!!
    ضمنا اپیدمی حمایت افراطی از شیخ فضل الله نه به دلیل پاکی مواضع ایشان در قایله مشروطه، بلکه به دلیل تفریط مشروطه خواهان در به دار کشیدن او در حالی که جنایت کار اصلی محمد علی شاه رها شده با در نظر گرفتن مقرری شاهانه راهی فرنگ شده و فرزند شاه مستبد به شاهنشاهی گماشته می گردد. افراطیون مشروطه روحانیت را سد را می دانستند و نه از سر خیر خواهی بل به منظور حذف محق ترین رهبران اصلاح طلب مشروطه با کشتن شیخ فضل الله نوری بر خلاف دستور مرحوم آخوند در تلاش به حذف کامل روحانیت شرایط را به گونه ای رقم زدند که سید محمد طباطبایی بعد از شکست اسنبداد صغیر دیگر به تهران نیاید و از سیاست کناره گیری کند ودر ادامه سید عبدالله را نیز به شهادت رساندند. به حمایت های امام هم از شیخ فضل الله نگاه کنید متاثر همین فضا بوده و هست.
    راستی حالا که قدرت در دست من و شما نیست سعی کنیم انصاف را در تحلیل هامان تمرین کنیم
    با ارادت
    بسیجی دهه شصت

     
  2. جدایی دین از سیاست دوای درد جامعه ماست

     
  3. كاوه عزيز
    به بياني ديگر گفتن ،خانه از پاي بست ويران است …
    در اينمورد با شما موافق هستم ليك با توجه به خفقان حال حاضر چه مي شود كرد ؟ نامه نگاريهاي اخير كه به فراخوان آقاي نوريزاد و البته قبل از آن توسط عده اي از بزرگان چون سروش و نامه اخير حاج سيد جوادي انجام شده حداقل امكانيست كه ميتوان از ظريق آن به چاره جويي و تبادل افكار دست يافت .
    ضمنا” بابت شعر مرحوم سعيدي سيرجاني هم تشكر مي كنم

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

87 queries in 1848 seconds.