سر تیتر خبرها
بیستمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری(یک خبرخیلی خیلی خوب!)

بیستمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری(یک خبرخیلی خیلی خوب!)

بیستمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری

به نام خدایی که شرم آفرید

یک خبرخیلی خیلی خوب!

سلام به رهبرگرامی جمهوری اسلامی ایران

 پیش از آنکه این خبرخیلی خیلی خوب را به جناب شما تقدیم کنم، تقاضا دارم کمی صبوری بخرج دهید تا من به یک سخن کوتاه اشاره کنم. قول می دهم بلافاصله بعد ازطرح این سخن، به سروقت آن “خبرخوب” ومطول بازروم. آنجا که من خبرخوبی برای شما پدید آورده ام، چراخبرخوب شما ازمن وجمعی چون من دریغ شود؟ با این تفاوت که خبرخوب من به نجات وامنیت ورفاه رشد وآبادانی کل کشوروبقای خود شما منجرمی شود، وخبرخوب شما اما تکان مختصری به زندگی من و عده ای دیگراز زندانیان درمی اندازد.

واما سخن کوتاه من:

تقاضا دارم به حجة الاسلامان مصلحی و طائب دستور فرمایید آن پنج دستگاه کامپیوترحرفه ای ولوازمی را که از دوسال پیش ازمن برداشته اند، واقلام دیگری را که ازسایرین برده اند به ما باز بگردانند. اجاره ی دستگاههای خود من روزانه حداقل یکصد هزارتومان است. این یکصدهزارتومان را دردوسال ضرب کنید تا بدانید امثال من چقدراز اطلاعات و سپاه شما طلبکاریم. به این حجة الاسلامان بفرمایید: برداشتن اموال مردم اگرازهرسارق بی سروپایی پذیرفتنی باشد، ازکسانی که به لباس پیامبرفروشده اند پذیرفتنی که نیست، جزخسارت وآشوب وازهم دریدن شعارهای اسلامی وانقلابی بهره وفایده ندارد. بویژه آنکه این سرقت های بیشماربه تأیید کسانی صورت پذیرفته است که درمقام وزارت اطلاعات یک کشوراسلامی، و ریاست اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بنا دارند از امنیت واموال وآبروی مردم صیانت کنند. به آنان بفرمایید: “هتک حرز” شهروندان، طبق قانون هرکشورکافروهربیقوله ای جرمی محرزاست. پس شما دو تن و دستگاه عریض و طویلتان چرا ازاین گناه و جرم مستمردست نمی شویید؟ حالا داستان اسکله های قاچاق و هزار هزار فرصت روبیده بماند برای بعد.

خوب، این ازسخن کوتاه من. واما “خبرخوبِ” من از دل اوضاع شکننده ودرهم پیچِ امروزِ ما برمی خیزد. شما نیک ترازهمه ی ما می دانید که حال و روز این روزهای ما اصلاً خوب نیست. شعارهای پوک ما وقرارگرفتن افراد نالایق برمصادراموراولاً، و حساسیت های جامعه ی جهانی ثانیاً، ودسیسه های کشورهایی که بهردلیل از ما خوششان نمی آید ثالثاً، ما را به تنگنایی سخت درافکنده است.

ما به کودک لجوجی می مانیم که ازآغوش مهرومعترضانه ی پدرومادرخود بدررفته. واکنون نه کسی را می شناسد، نه راه خانه می داند، نه وسعت نظری دارد، ونه جذابیتی که مردمان را بدو تمایلی باشد. سکه های توی جیبش نیز بیش از آنکه موجب رهایی او شود، دزدان راه را به وسوسه می اندازد. سرانجامِ این کودک لجوج چه می تواند باشد جزشیون وبه تاراج دادن دارایی اش و نهایتاً: تکدی گری؟ کسی که درهمان گدایی نیزمستقل نیست. وباید کل درآمدش را به حامیان گردن کلفتش بدهد تا لقمه نانی بدو بدهند.

بچشم خود می بینید که این روزها دیگرازشلتاق های رییس جمهورمطلوب تان خبری نیست. و شما نمی دانم چرا مجبورید این جنازه را تا پایان دوره اش به دوش بکشید؟ من بنا ندارم دراین نامه ای که بر”خبری خوب” مبتنی ست، برتلخی ها پای بکوبم و کامتان را برآشوبم. قراراست خبری با شما بگویم که ما را از این تنگنا بدر ببرد و دوام و بقای ما وشما را تضمین کند.

مقدمتاً ازبشاراسد سوری بپرسید این شبها را چگونه صبح می کند؟ از او بپرسید آیا از شبها و روزهای زندگی اش لذت می برد؟ ازاو بپرسید اگرزندگی اش بهمین منوال بدرازا بیانجامد و مثلاً سی سال دیگر نیزبا کشتارورعب وزندانی کردن معترضان به حکومت خود ادامه دهد، آیا طعمی ازلذت وآرامش نصیبش می شود؟ ازاو بپرسید برای برقراری چه شرافتی هموطنان خود را ازپا درمی آورد؟ به او بفرمایید این قبول که مردمان معترض همگی آلت دست اجانب اند وجاسوس و فتنه گر، اما تو درادامه ی رهبری ات بنا داری چه تاج گلی به سرمردمت بزنی که تا کنون نزده ای؟

حالا به داخل قبرقذافی فرو می شویم وهمین پرسشها را بگونه ای دیگر از او می پرسیم. این که: اگر زنده شوی و مجدداً بدنیا بیایی چه خواهی کرد؟ ازاو می شنویم: من می توانستم با بکار بستنِ کمی تعقل هنوززنده باشم وبا آبرودرگوشه ای ازکشورم زندگی کنم. اما لجوجانه خود نخواستم واکنون با هزار خسارتی که برای مردم لیبی ببارآورده ام، درگورخود چشم به راه عقوبت عقبایم. وباز از او می شنویم: آهای رهبران و حاکمان جهان، بگوش باشید، اگر طالب بقا و دوام و همراهی مردمید، با مردم خود یکی باشید. زبان لکنت مردم بگشایید. به خواست آنان بها بدهید. دست به جیب مردم نبرید. دوراز چشم آنان به هزارکار نابجا روی نبرید. واگرروزی همین مردم شما را نخواستند، ازعلیّ مرتضا بیاموزید و خود کنار بروید. و بدانید که خیرشما درهمین کناررفتن است. وگرنه: این من. سرنوشت شما.

رهبرگرامی،

من که بنا دارم خبرخوشی را با شما بگویم، غلط بکنم جناب شما را با قذافیِ پلید همسنگ و هم طراز بدانم. او جفا کاربود و نتیجه ی جفاکاری اش را چشید و به جهنم پیوست. شما کجا و قدافی کجا؟ نه نه، زبانم لال اگر یک چنین نیتی با من باشد. مرا اگر یک چنین نیت شومی درسربود، هرگزاز “خبری خوب” با شما نمی گفتم. خبرخوب را با کسی می گویند که هنوز کورسویی ازامید دراو بچشم آید. ما با شما دل به امید بسته ایم. بله، ما شما را اینگونه می بینیم.

گفتم: اوضاع زمینی و آسمانیِ این روزهای ما اصلاً خوب نیست. هم درزمین به تنگنا و آشفتگی درافتاده ایم، وهم بدلیل برزمین کوفتن بدیهی ترین سنتهای الهی، ازچشم و رحمت خدا دورمانده ایم. اگر دیر بجنبیم، بشاراسد سوری، فرشی ازروزها و شب های تلخ خود را پیش پای ما خواهد گستراند. اما هنوزما را فرصت اندکی مانده. ومن چتر”خبرخوب” خود را درهمین فرصت اندک وا می گشایم. منتها “خبرخوب” من به ضروت های ظریفی محتاج است. وبرای اثربخشی تامّ وتمامش به همراهی کسانی دیگرنیزنیاز دارد. من یک چند نفری را که حضورشان برای دستیابی به آن “خبرخوب” حتمی است برمی شمرم و از جناب شما نیز می خواهم که یک چند نفری را خود شما براینها بیفزایید. من و شما و این چند نفر باید به یک جایی برویم که آن “خبرخوب” برای ملاقات ما پای می کوبد. به کجا؟ خواهم گفت. ابتدا باید همراهان خود را برای آن ملاقات شورانگیز برگزینیم. من شخصاً این افراد و این جمعیت ها را پیشنهاد می کنم:

یک: جناب هاشمی رفسنجانی، بدلیل سهم ونقشی که درهزارتوی انقلاب داشته است. ومی شود سر انگشتِ ایشان را درهر حادثه ای رصد نمود. وی شاید بیش از همه ی ما بداند قافله ای که برقوس یک دایره راه می پیماید، نه به گمگشتگی، بل به خود فریبیِ مؤکّد دچار است. چرا که هرچه راه برود، به نقطه ی عزیمت خود نزدیکتر می شود. نقطه ی عزیمتی که ازشادابیِ روز نخست تهی است. خستگی وبی سرانجام مسافران این می گوید.

دو: جناب سید محمد خاتمی، ازآن روی که هشت سال تمام اراده ی بسیاری از امور کشور بدست او بود. او می توانست کارها بکند، ونکرد. او می توانست آنچنان اوج بگیرد که برای پایین کشیدنش به نفس تنگی بیفتند. او می دانست: قطب مخالفِ آن کسی که دروغ می گوید، کسی نیست که راست بگوید. بلکه آن کسی است که به رغم راستگویی، راه بردروغ ببندد. وخاتمی این دومی را نادیده گرفت. خاتمی باید مسئولیت را می جوید و فرو می برد. که اگر مسموم بود، بالا می آورد، واگر گوارا بود، خود بالا می رفت.  

سه: جناب احمدی نژاد، از این روی که او تجلی عوامیت و برآمده از بُهت وبیماری ما ایرانیان است. برخی از آدمیانِ تاریخی غذا را می چرند. اینجا همانجاست که معده هایشان بهم لبخند می زند و احوال هم را می پرسند. معده هایی که باهم دست می دهند وبا هم روبوسی می کنند و بهم متلک می پرانند و زیر چشمی همدیگررا می پایند. ضیافت معده ها، یکی از رایج ترین های تاریخ بشربوده است. ضیافتی که درآن، حجم معده ها ملاک برتری است. جایی که عقل به حاشیه می رود و جهالت آذین می پوشد. آقای احمدی نژاد ازاین روی که عقلانیت ما ایرانیان را به طعنه گرفت و برتن بسیاری ازما معده ای از جهالت پوشاند، درنوع خود پدیده ای کم نظیراست. ما که نه، تاریخ باید به تحلیل این پدیده ی نوظهور دورخیز کند. حضوراین پدیده درآن صحنه ی ملاقات ضروری است. حتماً!

چهار: همه ی مراجع تقلید فعلی، بخاطراین که برعمده ی فعل و انفعالات کشور چشم داشته اند وبا سکوت یا همراهیِ خود آنها را امضا فرموده اند. اینان نیک می دانند که پای تاریخ از بلاهت آدمیان آبله گون است. ومی دانند: بنای مرجعیت شیعه ازابتدا برروبیدنِ جهل و بلاهت پاگرفته است نه اینکه بربلاهت مردمان برج بسازد. مراجع ما آزمونی سخت و سهمگین را ازسرگذرانده اند. آزمونی که جوانان ما را پیرکرد و پیران ما را فرسود. چه می گویم؟ روزهای سخت مراجع ما هنوز درپیش است. مراجع ما می دانند این جاذبه نیست که فرد را برمی کشد. گاه دوری وگریز است که آنان را به معرکه می خواند. علمای سابق ما چرا شجاعت را ضروری مرجعیت می دانسته اند؟ و گریز از دنیا را ضروری تر؟

پنج: همه ی نمایندگان مجلس درتمام دوره ها، که برای صیانت از حق مردم سوگند خوردند واین سوگند را صمیمانه بخاک افکندند. خیانت ها وغارت ها و قوانین خاک خورده را بچشم خود دیدند و دم برنیاوردند. برای شنودن آن “خبرخوب” حتماً آقایان روح الله حسینیان و احمد توکلی هم باشند. تا اولی اخلاق و ادب و امنیتی را که با لباس پیامبر آمیخته به نمایش بگذارد و دومی رنگهایی را که به صورت شعار افشانده صیقل دهد.

نمایندگان ما باید همانجایی که برصندلی نمایندگی نشسته بودند،  زمین زیر پا را می خراشیدند و خاکش را پس می زدند و به گودیِ گورخود فرو می شدند. به جنازه ی مدفونشان که می رسیدند، به صورتش تُف می کردند و بازازسرگورخود برمی خاستند تا وقتی دیگر. جنازه ی آنان باید از دستشان کلافگی می گرفت. نبش قبر، یکبار و دوبار نه هرروز و هرساعت. بله، جنازه ها باید از یقه درانی نمایندگان ما پای فرارمی جستند. نماینده ای که بخاطر حقوق تباه شده ی مردم، دم به ساعت یقه ی خود را نگیرد و ندراند وبه نبش قبرخود نپردازد، همان جنازه ی بی تکان نشسته برصندلی نمایندگی است ونه بیشتر. وما متأسفانه دراین سالها، قبرستانی از نمایندگان فربه و بی تپش برآوردیم. با سنگ قبرهایی مجلل و سیستم صوتیِ دِبش. قانون؟ شوخی نفرمایید.

شش: همه ی وزرا از ابتدا تا کنون، آنانی که برزمین ناهموار این سرزمین بی دروپیکرشکم ساییدند و بزعم خود سنگ برسنگ نهادند اما عجبا که بنای درستی از بلندای های و هویشان بالا نرفت. وزرای ما باید بدون آنکه هیچ پیش شرطی برای خود قائل شوند، هراز چندی به یک جزیره ی متروک می رفتند و بخش قابل توجهی از فضولات فکری خود را درآنجا دفن می کردند و درراه بازگشت کل جزیره را با فشاریک دکمه بهوا می فرستادند. بدا که وزرای ما همیشه هزار مسئله ی فردی و صنفی را بدوش می کشیدند و تنها یکی از مسائلشان مردم بود. وزرای ما همه چیز داشتند الا همان جزیره را. والبته این “رفاقت” بود که دراغلب وزارتخانه ها جای “لیاقت” را گرفت تا وزرای ما راه آن جزیره را نپیمایند.

هفت: همه ی قاضیان دستگاه قضا، وبویژه شیخ محمد یزدی و همین جناب آملی لاریجانی، که قانون را با ندانم کاری های خود دم در دستگاه پرآوازه اش روبه قبله خواباندند و گوش تا گوش سرش را بریدند تا عبرت تاریخ شود و هرگزدم ازحقوق مردم و حاجت های قضایی آنان برنیاورد. معتقدم نوازندگان با هرمهارتی که دارند، تنها بخشی از ظرفیت سازها را برمی کشند. روزی را تجسم کنید که سازها با   همه ی استعدادشان به صدا درآیند. بهشت نه مگر آنجاست؟ جایی که نغمه ها، فضای مناسب وگوش شنوا بیابند.

دستگاه قضایی ما نیز باید به یک چنین چشم اندازی دست می بُرد. که عدالت را از غربت بدر می آورد و غبارش می روبید و صدای دلنوازاورا بگوش جهانیان می رساند. نه این که براو زنگار بنشاند و جنازه اش را به گورعمیقی ازمذلت دراندازد و براو تلّی از تباهی فرو ریزد. برای خیلی ها رستگاری، زنگوله ای است تاهرکس به تناسب حال به آن تنه ای بزند و صدایی از او برآورد. برای دستگاه قضایی ما رستگاری درتعداد سنگهایی بود که می توانست از پیش پای مردمان بردارد که برنداشت. بلکه بالعکس، سنگ هایی سنگین به پای قانون ومردمان بست و به پایشان سنگ نیزکوفت.

هشت: روحانیان، که باید مثل کبریت، درهمجواریِ آتش، کمر به خاموشی می بستند. ونه چون چوبِ تر. که تا شعله ورشدن فاصله بسیار دارد. خاطره ای که یک چوب ترازآتش دارد، به اشتعال او نمی انجامد. وگرنه جنگلها با همین خاطره خاکسترمی شدند. دراین انقلاب، روحانیان ما خوش برآمدند اما بقدر همه ی عمرتاریخ، فرصت سوزاندند. روحانیان ما به کجاها که می توانستند سربزنند و سرنزدند. دریغ که فرصت گذشت و روحانیان ما از قافله ی پرشتابِ شهامت و علم و فرصت سنجی و حق گویی و حق گرایی جا ماندند.

کمی دیر شده اما چرا نگویم: تجاوز، حتماً درمعنای جنسی و مالی و سرزمینی اش متوقف نیست. تجاوز می تواند حتی درهمین کلمه ها صورت پذیرد. یک نویسنده درهرکجا که دروغ می نویسد، به حقِ کلمه هایی که برمی گزیند تجاوز می کند. روحانیان ما، هم به حقِ صنفی خودشان تجاوز کردند و هم به آن رسالتی که عهده دارش بودند.

خلاصه این که: روحانیان ما هم خودشان را هدر دادند وهم دینی را که بنا برتبلیغش داشتند. شما یک منبرآزاد دراین سرزمین فلک زده نشان من بدهید تا من بدانسو شتاب کنم.  منبری که پایه های آن از حق باشد و پله های آن از ادب و انصاف و بلندای آن از علم. حیف که زمان سپری شد و رفت. مگراین “خبرخوب”ی که من بنای گفتن آن دارم چاره سازی کند وروحانیان ما را برسرقراری که با خدا بسته اند باز بگرداند. وگرنه اگر زمان گذرکند، واین نیم فرصت نیز بگذرد، روحانیان ما باید برای همیشه بجای آب افسوس بنوشند و بجای نان حسرت بخورند. مباد درحق روحانیانی جفا کنم که با همه ی سلامتشان، ناگزیردرامتداد روحانیان جفاکار قرارگرفتند وازآسیب آنان خراش خوردند. روحانیانی که بغض در گلو،مفری برای واگشودن فهمشان نیافتند.

نه: دستگاههای امنیتی، چه اطلاعاتی و چه سپاهی. ازاین روی که این دستگاهها دراین سی و سه سال علاوه بربایستگی های حرفه ای که جای تقدیرنیز دارد، توانستند به بازتعریف مشتقاتی از معارف دینی دست یابند که پیش از آن برای مردمان تاریخ نامکشوف بود. معتقدم دستاوردهای اینچنینی این جماعت که ازیک نظام دینی برآمدند وبرسراین کشورآوارشدند، باید درکتاب دستاوردهای بکرجهانی ثبت و ضبط شود تا مبادا دیگران اینهمه فراورده را به نام خود بالا بکشند. جماعتی که قانون را درپوزخند، حق مردم درخمیازه، پاکدستی را درطنز، انصاف را درخارش، آبروی مردم را درمستراح، حریم های خصوصی را دراستکان چای، ادب را درعطسه، واموال مردم را درجیب خود فرو فشردند وآنچنان برآیندی ازسکرات یک دین آسمانی برکشیدند که مگرانبیا عظام با آن اتصالی که به کانون وحی داشته اند به ترمیم اینهمه هرزگی حریف شوند.

ده: آن جماعت ازمردم که برسایرین جفا کردند. این جماعت با فریبکاری، با دروغ، با دورزدن قانون، با تطمیع دیگران، با ریاکاری، با بالاکشیدن حق این و آن، با رانت خواری و رابطه گرایی، با سکوت، با همراهی، وبا نفهمی های خود سهم تعیین کننده ای در تخریب شاکله ی کلی جامعه داشته اند. حضور اینان نیزدر جایگاه مخصوصی که من برای شنودن آن “خبرخوب” برساخته ام بسیارضروری است.

واما آن “خبرخوب”

حالا وقت آن رسیده است که ما و شما و این اشخاص واین جمعیت هایی که من پیشنهاد داده ام، و کسانی که خود جناب شما براینها افزوده اید به جایگاه برآمدنِ آن “خبرخوب” برویم. محل مورد نظرمن، یک سالن سرپوشیده مثل سالن های ورزشی است. همه برسکوها می نشینیم و شما ریاست جلسه را بعهده می گیرید. مقدمه ی “خبرخوب” اززبان جناب شما جاری می شود. این که: دوستان، بزرگان، هریک ازما درپدید آمدن نابسامانی های این سرزمین آسیب دیده دخیل بوده ایم. گرچه اوضاع زمینی و آسمانی این روزهای ما خوب نیست، اما ظاهراً خبرخوبی درراه است. ما هنوز به انتها نرسیده ایم. ما راهنوز امید هست. تا مگردرحد مقدور، آبِ رفته بجوی بازبگردانیم. صدا و تصویرما اکنون بطور زنده از شبکه های داخلی و خارجی پخش می شود. ما امروز درقدمگاه تاریخی خویش ایستاده ایم…..

کلمه ها نای بیرون خزیدن از گلوی مبارک شما را ندارند. ازادامه ی سخن بازمی مانید. به آقای هاشمی اشاره می فرمایید که رشته ی کلام را دردست بگیرد. شرمی غلیظ برچهره ی ایشان نشسته است. دل دل می کند اما او نیز پای برخاستن ندارد. به آقای خاتمی رو می کنید. که یعنی شما بیا و پشت این تریبون بایست وبا مردم ایران سخن بگو. آقای خاتمی چه بگوید؟ بگوید: ای مردم، من شرمنده ام که اوضاع کشوربدینجا انجامیده ومن بقدرسالهای مسئولیتم باید پاسخگوباشم؟ ازهرمرجع و روحانی و قاضی و وزیرومسئولی که می خواهید روبه مردم قرار گیرند و ازآنان بخاطرسالها خسارت پوزش بخواهند، کسی شهامت برخاستن و پای پیش نهادن ندارد. که اگر می داشت، تا کنون از مردم عذرخواسته بود.

نهایتاً منِ نوری زاد برمی خیزم تا این “خبرخوب” از گلوی من سرازیر شود و بقای ما و شما را تضمین کند وکشوررا ازهزار حادثه ی درکمین برهاند. ومن، اینگونه لب به سخن می گشایم:

سلام به مردمان سرزمینمان ایران

 سلام به شما شیعیان و سنیان و مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان وبهاییان و درویشان و با دینان و بی دینان وبا حجابان و بی حجابان کشورمان ایران. سلام به شمایانی که با تبسم وهزار آرزو به روی ما آغوش گشودید و اداره این کشور را به ما سپردید و ما اما به امانت شما دست بردیم و تا توانستیم از آن برداشتیم یا امانت های شما را هدر دادیم و سوزاندیم و راه بجایی نیز نبردیم.

سلام به دختران و پسران

 که تا چشم گشودید از ما ترشرویی و عصبیت و تحکم و محدودیت دیدید و ناگزیردم برنیاوردید. ای من فدای مظلومیت شما که بدست پرشقاوت ما جوانی تان ازکف رفت و ما مجالی برای سخن گفتن و اعتراض بشما ندادیم. ما شیعیان، مظلومیت را درکربلا می جوییم. وحال آنکه سالها شما مظلومانه درکنارما بوده اید وچشم ما لیاقت رؤیت جمال شما را نداشت. ای جوانان سرزمینمان ایران، این من، نوری زاد، مرا بگیرید و به تقاص سالها فریب و آسیب و غارت، بند از بندم بگسلید. بخاطرجوانی نابی که از شما ضایع کردم به صورتم تف کنید. بخاطرشادمانی و شادابی ای که از شما دریغ داشتم، گریبانم بگیرید و ازهم بدرید. بخاطرحقی که از شما در اجتماع ومجلس و دولت و دستگاه قضا تباه کردم، شماتتم کنید و از من روبگردانید.

من شما را بخاطر یک اعتراض ساده به زندان انداختم و درسلولهای انفرادی شما را بدست هیولاهای خود سپردم تا برشما شنیع ترین رویه های غیرانسانی فرو ریزند. من، نوری زاد، جوانی شما را سوختم. ای آتش برمن گوارا که سوختن شما را دیدم و ضجه های شما را شنیدم و از شما رو برگرداندم. آیا مرا می بخشایید؟ این من، قاتل و شکنجه گرو غارتگرو مانع رشد و شادابی شما، آیا می توانید به صورت من بنگرید و به من بگویید: بخشیدیمت؟ مرا ببخشایید ای دلسوختگان. من امروز ازهرخطایی که مرتکب شده ام پشیمانم. مرا به سرنوشت و بیچارگی ظالمان احالت مدهید. من خود برخطاکاری خویش معترفم. پوزش مرا بپذیرید و از من درگذرید. گرچه خود نمی دانم اگر بجای شما بودم، واینهمه آسیب از کسی دیده بودم، مرا آیا شجاعت بخشودن او بود یا نه. اما شما بزرگی کنید و مرا ببخشایید. شما را به جوانی ای که از شما تباه کردم سوگند، مرا نفرین مکنید. من امروز دلشکسته ام. از تجسم جفاهایی که برشما روا داشته ام. از آسیب هایی که برشما بارانده ام. به من رحم کنید. به کسی که به شما رحم نکرد.

سلام به بانوان این سرزمین زخمی

شما سرسلسله ی آسیب دیدگان این سرزمین زخمی هستید. ما بلافاصله پس از بعهده گرفتن سکان این کشور، به اول کسانی که جفا کردیم شما بودید. به اجبار شما را به رعایت حجاب مجبور کردیم و عبوس ترین چهره ها را برای برخورد با شما بکارگماردیم. شما را درامتداد یک باورغلط تاریخی، ناقص و رشد نایافته دانستیم وراه حضوردربخشهایی از جامعه ی علمی واجتماعی کشوررا برشما بستیم. از این که یک بانو با همه ی شرافت و علم و شایستگی اش به مقامی ومسئولیتی درآید تنمان لرزید. درمحافل رسمی و حکومتی، همه جا بانوان چادری را برسایرین برتری دادیم. و دراین میان، به سلامت فکری، وبه شرافت علمی، وبه برتری های مدیریتی بانوان کم حجاب اعتنایی نکردیم. اکنون این ما، این من، مرا و مارا ببخشایید. بخاطربزرگواری ای که درشما هست و درمن نوری زاد نبوده است. مرا از آن روی ببخشایید که اکنون پشیمانم. از جفاهایی که برشما باریدم. ازخطاهایی که مرتکب شدم. ازنسبت های ناروایی که به مقام شامخ شمایان روا داشتم. ازسنگهایی که پیش پای شما وانهادم. وازاین که قدر شمایان را ندانستم و راه را بررشد و برآمدنتان بستم. به صورت من بنگرید و حلالم کنید. مرا به آخرت و حساب و کتاب خدا حوالت مدهید. اگر می توانید درهمین دنیا، درهمین اکنون مرا ببخشایید.

سلام به پیروان سایر مذاهب و مسلک ها

آزادی و فراغت و حضور اجتماعی و سیاسی و اقتصادی سالهای پیش از انقلاب شما بسیار بیشتربود. اما شما پا به پای ما درسرنگونی رژیم سابق همراهی کردید تا مگر به افق مطلوب تری چشم وا کنید. ما به شما فراوان ظلم کردیم. جوری که راه ورود شما را به دستگاهها و ادارات و سایر منصب ها بستیم. وشما را چاره ای باقی نگذاردیم الا پذیرفتن هرآنچه که ما به شما تحکم می فرمودیم. شما را واداشتیم که تمایلات دینی ما را رعایت کنید. وخود ما هرگز به شما اجازه ندادیم تمایلات دینی و سنتی خود را آشکار کنید. چهره ای که ما از دین خدا آراستیم، برخلاف شما که نرم و مصلحانه اید، خشماگین و عبوس و آکنده ازهیاهوبود. ما همسایگان دینی خوبی برای شما نبودیم. ما را بخاطر روح مصلحانه ای که از آسمان خدا دریافته اید، ببخشایید. ما دلهای شما را شکستیم. وراه ورود شما را به اجتماع مطلوبتان بستیم. ما هرگز شما را انسانهای انتقامجو ندانسته ایم. پس ازما انتقام مگیرید و از خطاهای ما درگذرید.

سلام به فرهیختگان و تحصیلکردگان و متخصصان و دانشجویان و اهالی فرهنگ و هنر

رفتارما با شما نیز خوب نبود. زاویه ی تنگی که ما از آن به جهان می نگریستیم، هرگز به ما اجازه نداد شما را بفهمیم و درکنار دغدغه های شما قرار گیریم. ما عرصه های حضور شما را درهم فشردیم. با گسیل اوباشان مذهبی به محافل علمی شما اجازه ندادیم فرزانگی و فرهیختگی دراین کشورپا بگیرد. چرا که درآن صورت، خود ما، با سواد کمی که داشتیم، از شما عقب می ماندیم و سخنی برای شما نداشتیم. ما جایگاه علم را درکشورمان خفیف ساختیم. وبه راهی که شما مشفقانه نشانمان می دادید درنیفتادیم. ومحیطی برای دانشگری و آراستگی های هنری نپرداختیم. راه گلوی دانش و هنرشما را بستیم و قدر شمایان را خوار فرمودیم. بخاطر بزرگی ای که درشما نهادینه است، وبخاطرخشمی که درشمایان نیست، وبخاطرادبی که ازشما برمی جوشد، وبخاطرفردایی که چشم به راه شماست، ازما درگذرید. ما خود بخاطر اخم یک نفر، سالها براو تنگ گرفتیم، پس به شما حق می دهیم که دربخشایش ما به تأمل بنشینید.

سلام به کارگران و کشاورزان و صاحبان مشاغل

جفای ما به شما کم نبود. ما شأن تولید را برزمین گرم ندانم کاری زدیم. انرژی و غیرت و توانمندی های شما را به حاشیه راندیم. شما را به آوارگی و مهاجرت از جایی به جایی و از این شغل به شغلی دیگر درانداختیم. محصولی را که شما به راحتی درهمین داخل تولید می کردید، جلوی چشم شما از خارج وارد کردیم واجازه دادیم دامنه ی ورشکستگی های شما گسترش یابد. درمسیراین بی تربیتی بزرگ، اکنون ما به چنان تنبلی ملی درافتاده ایم که مگر جوانان و پیران افغانی زیرپای ما را بروبند و دیوار کج خانه مان را راست کنند. مرا و مارا ببخشایید و از خطاهای بیشمار ما درگذرید تا مگر “فردا” با همه ی ظرافتهایش به روی بُهت زده ی ما لبخند بزند و ما را از این سردرگمی بدر ببرد.

سلام به پدران و مادران و خانواده های شهدا

ما فرزندان شما را فرسودیم. و گاه به بهانه های سست آنان را به زندان انداختیم و راه تحصیل و معیشت آنان را بستیم. جمعی از آنان را – بی آنکه فرصتی برای دفاعشان قائل شویم – کشتیم. قدرشهدای شما را ندانستیم. فرزندان شما برای برپایی برازندگی های جامعه به دل حادثه زدند تا این جامعه از دروغ و نفرت و دزدی تهی باشد. تجلیل ازمقام شهید به این نیست که با چند پوستر و چراغ چشمک زن به استقبال سالروز شهادتشان برویم. تجلیل از شهدا، روفتن زشتی از صورت جامعه است. همان که ما هم فراموشش کردیم وهم خود درتکثیرآن دخیل شدیم. می دانم انتظار بخشایش از شما دلشکستگان دشوار است. اما شما را به رفتگانتان سوگند، ازما بگذرید تا دیگران بیاموزند دراوج نفرت ازجماعتی که به شما ظلم کرده اند و به دل شما داغ نشانده اند، می شود درگذشت وبخشود و برای همیشه ریشه ی کینه های تمام نشدنی را برآورد و به دور انداخت. شما آموزگارآن برکتی باشید که ما شعارش را دادیم و بدان عمل نکردیم.   

سلام به کودکان و نوجوانان

به آنانی که ما بسیاری ازفرصت ها و شایستگی ها و سرفرازی ها وسرمایه هایشان را ازهمین حالا به باد داده ایم. به آنانی که قرار است مردان و زنان بالغ و رشد یافته ی فردای ما باشند. به آنانی که تا آمدند بخندند و کودکی کنند، با عصبیت های ما مواجه شدند و به لاک کودکی خویش فرو خزیدند. شما نیز دست بخشایش به سرما بکشید. شمایی که هنوز با لبخند و با دلهای صاف و صیقلین همجوارید. شمایی که هنوز با کینه و نفرت بیگانه اید.

سلام به قهرکردگان و مهاجران

جفای ما بشما کم نبوده و نیست. شما از کشورخود بیرون نرفتید، بلکه از مسیرتوفان جهل ما بدر شدید. کدام عاقل به کشورش پشت می کند؟ وکشورش را با هزار هزار کارِ برزمین مانده بجای می گذارد و به دیاری دیگر می کوچد؟ شما را تاب جهالت ما نبود. رفتید تا مگربعدها به میهن خود بازآیید. چرا که درهیچ کجا – گرچه دربهشت روی زمین – دلتان آرام نخواهد گرفت. ای من خاک پای شما درآن لحظه هایی که از سوزدلتنگی می سوختید و ما را فهم سوز شمایان نبود. عزیزان، ما شما را تاراندیم با صفت های گوناگون. از لامذهب و جاسوس و روشنفکر و بی وطن و اجنبی گرا و خود باخته و غربزده و بی غیرت، تاهرزه وهرجایی و خود فروش.

 شرممان باد از این همه جفایی که برشما رفت و ما هیچ فرصتی برای ترمیم این همه جفا به شما ندادیم. اموال وسهم شما را ازاین کشوربالا کشاندیم و با اسلحه ها و زندانهایمان برای شما دخمه های مخوفی از ترس پرداختیم تا مگر خیال بازآمدن به ذهن شما خطور نکند. شما مگر از ما چه می خواستید؟ می گفتید: این حق قانونی هرایرانی است که درهمه ی دستگاهها حضورداشته باشد و به تناسب شایستگی هایش مسئولیت پذیرد. می گفتید: چرا باید کودن ها و نورچشمی ها برکشیده شوند و دیگرانی که برترند، عقب رانده شوند. شما آزادی می خواستید. می گفتید: این حق هرایرانی است که اعتراض کند. راهپیمایی کند. واعتراضش را به گوش مسئولین برساند. اکنون این ماییم. خستگان و جفاکاران و ترشرویان و غضب کردگان. آیا هنوز الفتی ازبخشایشگری با شمایان هست؟ حتماً هست. پس ازخطاهای ما درگذرید و راه آشتی واکنید تا مگر این فرصت های باقیمانده را با شما و با برآمدن شما مدیریت کنیم. چه با حضورما وچه بی حضورما.

سلام به بیکاران و معتادان

کشوری که برسرهزار ثروت ملی خیمه بسته، چرا باید اینهمه بیکار و معتاد و ورشکسته داشته باشد؟ سهم شمایان ازاین همه ثروت ملی کجاست؟ ما با سرمایه های شما چه کرده ایم؟ به کجاها به دست باد سپرده ایم؟ وچرا باید دست شما از معیشت وکارو سلامت تهی باشد؟ جزاین که دستیابی به مقام نخست اعتیاد درمیان همه ی کشورهای جهان تنها ازاین روی نصیب ما شده است که ما سرمان بجایی دیگر گرم بود و دلمان درهوای مطلوبی دیگر خوش بود. وگرنه کدام کشور به ذخایرانسانی اش ایچنین جفا می کند که ما کردیم. ایکاش درشما اینهمه نفرت پا نمی گرفت و می توانستید از خطای ما گذرکنید. اینک این ما، ورشکستگان واقعی. آنانی که سی و سه سال برشما سواربودیم و برگرده های شما بارنهادیم و به شخصیت انسانی شما چیزی نیفزودیم. بلکه از شخصیت انسانی و هویت این جهانی شما فرو کاستیم. راستی آیا از ما درمی گذرید؟

رهبرگرامی،

من به نیابت از جناب شما و همه ی مقصران این سالهای پس از انقلاب، با آسیب دیدگان سخن گفتم. “خبرخوبِ” من همین است. این که رخ به رخِ این مردم تحقیرشده و توسری خورده بایستیم و ازآنان پوزش بخواهیم و دلجویی کنیم. این تنها راه بازگشت ما به عرصه ی برقراری است. چه این که مردمان ما را بخواهند یا نخواهند. مهم فرابردن این رسم پوزشگری است. همان خصلت مؤکدی که انبیا برآن تأکید ورزیده اند. که اگر خطا کردیم، پوزش بخواهیم و درجهت پاکسازی خطا قدم برداریم. شما را بخدا از این خیرخواهی بزرگ عبور نکنید. واین سخن مرا به حساب سخن یک بریده و پشت کرده به نظام نگذارید. ما وشما روزهای سختی پیش رو داریم.  تنها راهی که ما را دراین بحران ویرانگر مدد می رساند، دلجویی ازمردمان است. کورشوم اگر شأن و منزلت شما را با این نوشته خفیف خواسته باشم. شما با بها دادن به این توصیه، قد می کشید و سربرمی آورید و به دلها پای می گذارید. مهم همان قدم نخست است. یک یاعلی بگویید و ازجا بربخیزید. یاعلی!   پنجم بهمن ماه سال نود

بدرود تا جمعه ای دیگر

 با احترام و ادب : محمد نوری زاد

لینک پی دی اف (سرور های بدون فیلتر ایران)

لینک پی دی اف (سرور سایت)

لینک پی دی اف  (سرور mediafire)

مطالب مرتبط :

نوزدهمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر(اختراع بزرگ)

هجدهمین  نامه ی محمد نوری زاد به رهبری(من یهودی تو علی!)

هفدهمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر(من در انتخابات شرکت می کنم!)

نامه ی شانزدهم محمد نوری زاد به رهبری(بیداری یا بیماری اسلامی)

نامه ی پانزدهم محمد نوری زاد به رهبری(بارانی در راه است!)

نامه ی چهاردهم محمد نوری زاد به رهبری(مرگ رهبران)

نامه ی سیزدهم محمد نوری زاد به رهبری(اینک روضه!)

دوازدهمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری(جام زهر رهبری)

نامه یازدهم محمد نوری زاد به رهبری(+هفت پرسش از سید محمد خاتمی)

دهمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری

نامه ی نهم محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران

پوزش محمد نوری زاد از رهبر انقلاب

هشتمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر

متن استفتائات محمد نوری ­زاد از رهبر جمهوری اسلامی

آخرین نامه ی محمدنوری زاد به رهبر+Translated into English

نامه پنجم محمد نوری زاد از اوین به رهبری

نامه چهارم محمد نوری زاد از زندان اوین به رهبری جمهوری اسلامی

نامه سوم محمد نوری زاد به رهبر انقلاب

نامه دوم محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران

نامه سرگشوده محمد نوری زاد به رهبرجمهوری اسلامی ایران(1)Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

29 نظر

  1. modathast ke soalat jenane masuod zehbe mara niz mijharashad.kash kasi pasokhi midad….

     
  2. هدایت از کردستان

    سلام و عرض ادب خدمت شما دشمن دیروز و هم درد امروز

    سلام. سلامی به بلندی قله های سر به فلک کشیده کُردستان از آراران گرفته تا ایلام. سلامی به پاکی خون جوانان کُرد که پر پر شدند تنها بخاطر فریاد آزادیخواهی و برابری. آری سلامی به سوزش قلب آکنده از درد مادرانی که فرزندانشان برای همیشه توسط سربازان گمنام اما زمان برده شدند و اکنون هم نمیدانند زنده اند یا مُرده که بعید میرسد در قانون عدل الهی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران آنان زنده باشند.

    آقای نوری زاد گرامی !

    بنده یک جوان بی سواد کُرد از کُردستان ایران هستم.باور کنید نه تجزیه طلبم و نه مفسد فی الارض و نه عامل امپریالیسم. فقط و فقط یک جوان بی سواد کُرد هستم که میخواهم همانطور که شما به آقای خامنه ای نامه مینویسید و جواب نمیگیرید من به این امید که جواب بگیرم برای شما این نامه را مینویسم.

    چند شب پیش در صدای آمریکا شما را دیدم که حرف میزدید ! حرفهایتان مرا وادار به گریه کردن کرد.گویی آتشی از درون قلب بیمارم شعله کشید و دیگر نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم.نمیدانم شاید به این نامه یک جوان کُرد بی سواد بخندید و بگویید …

    آقای نوری زاد !

    من از خانواده ای روستای در کردستان ایران و در شهر ارومیه در سال 1364 دیده به جهان گشوده ام.در خانواده ای که حتی نان شب هم به سختی پیدا میشد و میشود و اینکه از دست ملامتهای روزگار دیگر طاقتی برایمان باقی نمانده است و شاید اگر مرا ببینی بگویی من بیش از 30 سال سن دارم. نمیدانم از کجا بنویسم که باورم کنید.من ایرانی هستم و کُرد و تنها آرزوی من سرافرازی ملیتهای ایرانی است.

    اقای نوری زاد شما چه بخواهید و چه نخواهید ایران کشوری کثیرالمله است که ملل فراوانی نظیر تُرک، کُرد ، فارس،بلوچ، ترکمن و عربها در آن زندگی میکنند و سالیان سال است در کنار هم و در صلح و صفا زندگی کرده اند وحتی برای آزادی ایران و استقلال این حوضه جغرافیایی بیش از فارسها شهید داده و میدهند. متاسفانه سیاستهای دولت ایران کار به جای رسانده است که دیگر جوانان این ملل ایرانی خود را ایرانی نمیدانند و این واقعیت تلخی است که همیشه حکومت و روشنفکران فارس از آن فرار میکنند. میگویند اقوام ایرانی ؟؟باشد ما اقوام ایرانی هستیم اما چه چیز از این حرف مسخره تر ست که شما اعراب عراق را ملت عرب مینامید اما اعراب خوزستان را قوم عرب؟؟ آذریهای جمهوری آذربایجان را ملت آذربایجان مینامید اما آذریهای ایران را قوم آذری؟؟ آیا چیزی از این مسخره تر است؟؟!! آیا این است اتحاد مقدس ایرانیان؟در فردا چه خواهید کرد؟سرکوب؟اعدام؟شکنجه؟تبعید؟قتل عام؟ همه اینها را لااقل روی کُردها انجام دادید نتیجه چه شد؟ کُردها دست از مبارزه برداشتند؟

    رهبران ما را در اروپا ترور کردید همه دنیا این جریان را فهمید و به آن اعتراض کرد.

    میگوید کُردها تجزیه طلب هستند !!!آیا مرزهای شرق خراسان را کُردها با خون دل به ایران نچسپاندند؟؟دو میلیون کُرد در خراسان چکار میکنند برای چه به آنجا رفته اند؟آیا جز برای مقابله با ترکمنها و ازبکها نرفته اند تا از جدا شدن بخشی از خاک ایران جلوگیری کنند؟

    سراسر نوار غربی کشور از ماکو تا ایلام را چه کسانی حفظ کرده اند ؟؟ در جنگ ایران و عراق چه کسانی به مقابله با عراق برخواستند؟آیا جز کُردها کسی دیگر در صف مقدم بود؟

    حال شما بگوید تجزیه طلب ما هستیم یا شما؟؟

    دریای خزر را که زمانی نصف آن مال ایران بود تقسیم کردید و اکنون کمتر از 1/4 این دریا مال ایران است ؟؟!!! خلیج همیشه فارس را رئیس جمهور شما آن را خلیج دوستی مینامد ؟؟ من تجزیه طلبم یا شما؟؟

    میگوید در اسلام برابریست و قانون ایران بر اساس اسلام است؟چرا نمیذارید در تهران یک مسجد سنی ها ساخته شود ؟؟؟آیا سنی ها نجس هستند؟ پس چرا در سنندج که یک شیعه ندارد حسینیه میسازید؟؟چرا در مهاباد، اشنویه و…

    به کردستان حتما آمده اید ! دیده اید فقر کردستان را ؟؟دیده اید سرزمینی را که اسباب بازی کودکانش پوکه انواع خمپاره و کلاشینکف و هدیه نظام انواع مین که روزانه جان دهها تن را میگیرد؟؟

    مردم برای کسب در آمد از دولت نا امید شده اند لذا در مرزها کالایی را که روزانه 15000تومان کار میکنند .میدانید در طول سال نود تا امروز 185 کس بدست نیروهای انتظامی تنها به این جرم در مرزها کشته شده اند.راست میگوید اینها قاچاقچی هستند؟؟؟؟؟؟؟قاچاقچیهای 15000هزار تومانی

    این خرج کرایه یک تهرانی در روز است !

    نمیدانم شاید تقدیر چنین است ! ما ما تقدیر ار تغییر خواهیم داد.اینو بهتون قول میدم.فقط خواهشی درم قبل از اینکه ایرانی بودن خودمونو فراموش نکردیم بیایید و دیگر صادقانه مردم کردستان را باور کنید به حرفهایشان گوش کنید و ببینید چی میگن.

    بیایید و نقابهای بدبینی را بردارید.

    چشمهارو باید شست، جوری دیگر باید دید

     
  3. مرتضی از آمریکا

    با درودی دردآلود

    نامه و ناله ای از دیاری که کفرش مینامیم

    من از دست انقلاب شما ناچار به ترک خانه و کاشانه و زادگاهم شدم و با وجود اینکه نه تخصصی داشتم و نه خوب تار میزدم! به آن دیاری که دیار کفرش مینامند و مینامید به پناه رفتم آنها مرا نه با آغوش باز، اما با آغوش مهربان قانون به چاره و یا به ناچار پذیرفتند بدون کوچکترین تروشرویی و اخم و تخمی . این درست مصادف با روزهایی است که شماپیروزمندان انقلابی،باده های ناب پیروزی را به همراه تیرهای خلاص بالای پشت بام مدرسه علوی خیابان ژاله یکی یکی سر میکشیدید و در خیابانها قهقهه شادی سر میدادید، و یک هفته ای هم از روز بالارفتن تان از دیوار سفارت همان دیار کفر بنام شیطان بزرگ گذشته بود که چهل پنجاه نفر از ماموران و معذوران دولتی را برخلاف همه قوانین مذهبی و بشری گروگان گرفته بودید و همه مردم جهان بویژه مردم کشوری را که فرزندان خود را در چنگال شما اسیر میدیدند از این حرکت غیرانسانی و غیر قانونی عصبانی و ناراحت کرده بودید .آری در چنین روزهای ناآرام من به همراه سه فرزند خردسالم بدون داشتن پولی(128 دلار 14 تومانی داشتم)با همسرم پای در فرودگاه چنین کشوری گذاردم که به مایی که کشورمان اتباع آنها را گروگان گرفته !! اجازه ورود بدهند.اجازه کار بدهند ، به بچه هایم رخصت رفتن به مدرسه بدهند ،کمک مالی هم بدهند تا من قد راست کنم و در کارگاه و کارخانه ای کاری بگیرم و هزینه زندگی چهار نفر را درآورم و در حقیقت به گدایی بدر خانه شاه آمده بودم با تقاضاهای بسیار. چون اگر از دست شماهای کف بدهان آورده انقلابی فرار نکرده بودم اکنون سنگ قبرم را فرزندانم نمیدانستند در کدام گورستانی بیابند،منی که فقط با انقلاب مخالف و موافق با اصلاحات بودم و هیچ گناه دیگری نداشتم …. در اینجا پرسشی از شما هم میهنان انقلابی خود دارم ،شما را بخدا راست بگویید اگراین داستان برعکس میبود یعنی آمریکایی ها تعداد زیادی ایرانی را در آمریکا به گروگان گرفته بودند و چشم آنها رابسته ،چون اسیران کربلا در جلوی دوربینهای تلویزیونی جهان به این سوی و آن سوی میبردند و در همین روزها یک آمریکایی چشم آبی در هواپیمای ملی ایران که در فرودگاه مهرآباد بزمین نشسته در بین مسافران دیده میشد ،ما ایرانی های مسلمان و بعضا سید اولاد پیغمبر چه بلایی سر آن آمریکایی بدون اینکه بپرسیم تو اینجا چکار میکنی می آوردیم؟اگر هیچ بلایی سرش نمی آوردیم جسد نیمه جانش را به درون یک زندان مخوف پرت می کردیم و باید خیلی خوش شانس میبود که در همان فرودگاه اعدام انقلابی نمیشد.اما این کافران غیر مسلمان بدون کوچکترین پرسشی حتی به طعن که حال گروگانهای ما چطور است! و یا خواباندن یک سیلی به گوش من که فلان فلان شده تو با چه رویی پای به کشور ما میگذاری مانند یک انسان متمدن با من و همسر و فرزندانم که همه لرزان بودند مبادا ما را نپذیرند و به ایران برگردانند رفتار کردند و با یک (گودلاک)یعنی شانس خوبی در افق فردای شما در اتنظارتان باشد و خوشبخت باشید به ما اجازه ورود به کشورشان را دادند و اکنون که 32-33 سال از آن روز میگذرد با دست خالی دو فرزندم پزشک شدند و آخری در دانشگاه تدریس ریاضی میکند .تا اینجای داستان را داشته باشید تا بعدا برایتان بگویم انقلاب اسلامی چه بلایی سر اسلام و قرآن و ایمان ایرانی ها و سایر مسلمانان جهان آورد ،چه قرآن ها که سوزانده نشد ،چه اهانت ها که به ائمه اطهار نشد ، چه کاریکاتور ها از پیامبر و امام خمینی و امام خامنه ای و روسای جمهور ایران کشیده و چاپ نشد و چه نام زشت تروریسم در فرهنگ جهانی به روی مسلمانان نامی عام و نهادینه نشد وچه بسیار که ترک دین کردند و یا به آیین های دیگر در آمدند و یا بی خدا و بی دین و ایمان کامل شدند . فعلا این نامه را در همراه با همه زندانیان سیاسی و غیر سیاسی مانند خودتان بپذیرید تا بقیه اش را بعدا بنویسم و بفرستم که گناه این همه گناهکاری بیشتر بگردن چه کس یا کسانی میباشد و در فردای قیامت به حساب چه کسانی خواهد آمد .مرتضی -ش پرتلند آمریکا

     
  4. شکافی بر دیوار ولایت
    امیر خراسانی

    چند هفته بعد از تحریم بانک مرکزی ایران از سوی آمریکا بازار ارز ایران همچنان بحرانی است. اکنون نرخ برابری دلار با ریال در ایران به بالاترین سطح خود در تاریخ رسیده است. البته کمتر کسی است که، لااقل برای دانستن، از نرخ روزانه ارز خبری نداشته باشد. پس نیازی به بازگو کردن ماجرا نیست. با این حال بحران در بازار ارز نمادی است از بحران های فراوانی که جامعه، سیاست و اقتصاد ایران با آن در گیر است.

    دولت که به لحاظ نظری مسوول منابع ملی است، در ماجرای تحقیر ارزش پول ملی تقریبا از همه ساکت تر بوده است. گویا نه خانی آمده و نه خانی رفته. تحلیل چنین شرایطی دشوار نیست؛ چرا که رابطه بین دولت، ملت و مسولیت در ایران تقریبا چهار چوب خود را، چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ عملی، از دست داده است. تلاش بخشی از دولت تا کنون مقصر دانستن دلالان و واسطه ها بوده است و تلاش بخش دیگری پاک کردن صورت مساله، گویا همه چیز بر وفق مراد است. از نظر مردم این گزاره که همه چیز بر وفق مراد دولت است، کامی دوروت به نظر میرسد چرا که دولت مشغول پور کردن جیب خود چند ماه مانده به انتخابات است.

    مسولین بانک مرکزی که متولی حفظ ارزش پول ملی هستند، گاهی در نقش روشنفکرانی ظاهر میشوند که با مرور دروس کلاسیک اقتصاد، مفاهیمی نظیر تورم، رکود تورمی، نقدینگی،… را بازگو میکنند. در بسیاری از کشور ها اگر مسوولی شرایط را برای عمل به مسوولیت خود به دلایل مختلف مهیا نبینند، با استعفا مسولیت را واگذار میکنند. اما گویا مسولین بانک مرکزی از خاطر برده اند که حقوق ماهانه آنان نه بابت تدریس این مفاهیم بلکه بابت استفاده از این مفاهیم در عمل میباشد.

    مجلس که مهمترین نهاد نظارتی بر عمل کرد دولت است، تقریبا از خود قطع امید کرده و حتی انتقاد جدی و محکمی به عملکرد دولت ندارد. گویا اقتضای حفظ شغل نمایندگی آرام، صبور و متین بودن است در مواردی که به حقوق مردم مربوط است. نمایندگان به خوبی میدانند که باید بادبان را بر وفق بادی که از جانب بیت رهبری میوزد تنظیم کنند.

    مشکل اینجاست که رهبر جمهوری اسلامی هنوز در خیال رهبری بیداری اسلامی است و بصیرت افزایی عوام و خواص. وی پس از چند دهه فرمان روایی هنوز به درستی نمیداند که آیا ولی مسلمین جهان است یا رهبر سیاسی یک کشور با چند ده میلیون جمیعت متکثر. در حالی که تنها در چند ماه ارزش پول ملی تقریبا نصف شده است، هنوز خاطر همایونی مشوش نشده است.

    بر فرض که رهبر جمهوری اسلامی تصمیمی بگیرد، بخش یا تمام این تصمیم منوط به همراهی با یکی از دیدگاه های موجود است. آیت اله خامنه ای به درستی دریافته است که در میان مردم جایگاهی ندارد. اما حتی اگر برای حفظ خود جانب مردم را بگیرد، آیا توان تحکم به دولت برای در پیش گرفتن یک مشی مشخص اقتصادی را در خود میبیند؟ اگر جانب دولت را بگیرد، آیا بیش از این توان بر دوش کشیدن مسوولیت رفتار دولتمردان را دارد؟ حتی اگر آیت اله خامنه ای از رویه معمول خود استفاده کند و شورایی را مسوول ساماندهی اقتصاد کنند. نقش این شورا و ترکیب آن هر چه باشد، دولت آن را با تلاشی برای تضعیف خود چند ماه مانده با انتخابات قلمداد خواهد کرد و این شورا خود بر پیچیدگی روابط درون نظام خواهد افزود.

    شاید بتوان گفت که قیمت ارز نمای شکافی است بر دیوار؛ شکافی که بیش از هر چیز به وجود تنش و رانش در اجزای کارکردی دلالت میکند. در هر صورت، بحران کنونی در ارز، نیاز به ساماندهی روابط سیاسی درون نظام از یک سو و روابط آن با مردم از سوی دیگر دارد و این چیزی است که حل این بحران را در شرایط موجود دشوار میکنند.

     
  5. مشکل آقای مصداقی
    توسط الف. ع. مهرابادی 1 hour ago
    اندازه حروف Decrease font Enlarge font

    “آقای نوری‌زاد جنايات سر به مُهر رژيم را که کم نبوده افشا کنيد. در مورد جنايتکارانی که ما نمی‌شناسيم و قطعاً شما و دوستان‌تان اطلاعات مکفی در مورد آن‌ها داريد روشنگری کنيد. نور به اندرونی خامنه‌ای و ديگر سردمداران نظام بتابانيد. آن وقت است که رستگار خواهيد شد. عاقبت به‌خيری در دسترس شماست”

    آنچه در بالا آمد، فرازی از نامه سرگشاده آقای ایرج مصداقی به محمد نوری زاد است . در مورد جنایات رژیم بسیار گفته اند و خواهند گفت . آنچه تا کنون گفته شده است ، چهره نظام جمهوری اسلامی را به خوبی عیان کرده است . پس مشکل آقای مصداقی چیست ؟

    به عبارات فوق دقت کنید ، آقای مصداقی میگوید که نوری زاد و دوستانش اطلاعات مکفی در مورد جنایتکارانی که “ما”ی آقای مصداقی آنها رانمی شناسد، دارند . آقای مصداقی از کجا میداند که ، نوری زاد جنایت کارانی را که آقای مصداقی نمی شناسد، را میشناسد؟ آقای مصداقی در این مورد حرفی نمیزند . او میخواهد بگوید که محمد نوری زاد هم در جنایات آن جنایتکارانی که آقای مصداقی آنان را نمیشناسد و نوری زاد میشناسد ، شرکت داشته است . ولی جرئت نمیکند با صراحت بگوید .

    شاید همپالکی های آقای مصداقی برای این افشاگری! ایشان هورا هم بکشند ، اما آدمهای سالم باور نمیکنند که ، نوری زاد در جنایتی شرکت داشته است . چرا؟ چون درسه سال اخیر او را شناخته اند ، در حدی که آقای مصداقی هم در چشمان او “صفا و صمیمیتی” دیده است .

    آقای مصداقی در حالیکه زیرکانه سعی در القای جنایتکاربودن امثال نوری زاد دارد ، در جای دیگری از نامه میگوید که ، به نوری زاد احترام میگذارد و او را شایسته قدر دانی میداند و درخور ستایش . اما از چه بابت؟

    آقای مصداقی چند سطر بعد به این پرسش پاسخ میدهد : “توجه داشته باشيد شما حرف جديدی نمی‌زنيد خوبی‌اش تنها در اين است کسی که در اردوگاه ولايت بوده‌ آن‌ها را بر زبان می‌راند و بر حقانيت گفته‌های نسل ما مهر تأييد می‌زند.”

    آقای ایرح مصداقی هنوز هم دچار توهم است و نمیداند که ، نوری زاد بر گفته های “نسل ما”ی آقای ایرج مصداقی مهر تائید نمیزند ، همچنان که ملت ایران هم نزد .

    آقای ایرج مصداقی در چند سطر بعد برای نوری زاد خط مشی تعیین میکند که : “شما هنوز «حر» نشده‌ايد چرا که هنوز اردوگاه يزيد و بنی اميه را ترک نکرده‌ايد. «حر»، لشکر يزيد، سردمدار بنی‌اميه را ترک کرد و به لشکر حسين و جريان علوی پيوست. شما هنوز از ابوسفيان و معاويه فاصله نگرفته‌ايد. شما هنوز از خمينی سردمدار اين نظام فاصله نگرفته‌‌ايد. شما هنوز يزيد را با صلاحيت‌ترين فرد می‌شناسيد. تابلوی «حر» را که نمی‌توان به دلخواه خود رسم کرد. با اين حال فکر می‌کنم زمينه‌ی آن را داريد و تا کنون راه زيادی را طی‌کرده‌ايد.”

    بر خلاف تصور آقای ایرج مصداقی ، نوریزاد اردوگاه حکومت را ترک کرده است . او به جنبش سبز مردم ایران پیوسته است که اردوگاه نیست ، جایی است به پهنای سرزمین ایران ، نه سیم خارداری دارد و نه مهمتر از آن ، سرگروهبانی . کافی است که از اردوگاه ، هر اردوگاهی ، بیرون آیی و نشانهای اویخته بر خود را برکنی و با هویت ایرانی خود به مردم بپیوندی . قبولت میکنند ، به شرطی که “صفا و صمیمیتی” در تو ببینند .

    مردم ، هر چه را هم که تشخیص ندهند ، صداقت را میشناسند . کافی است که ” صفا و صمیمیتی” در تو ببینند . دیگر از تو نمیپرسند که در اردوگاهت چه میکردی ؟ همانطور که طی قرنها از حر هم نپرسیدند ، که در لشگر یزید چه میکرده است . شما میدانید آقای مصداقی؟

    مردم ایران دوران خمینی را پشت سر گذاشته اند و کاری هم ندارند با کسانی که با نفی دیگران در صدد اثبات خویشند . یک بار در این چاله افتادند کافیست . خمینی فقط و فقط با نفی شاه ، درست یا نادرست ، برجای او نشست .

     
  6. ابوالغضل فاتح

    از آینده بنویسیم
    ابوالفضل فاتح

    در تعریف خبر دیدگاه های مختلفی وجود دارد، اما روشن است که خبر “تنها روایت ساده از رخدادها نیست”. اگر روزگاری مردمان این سوی زمین پس از هفته ها از رخدادهای آن سوتر با خبر می شدند و حتی در همین کشور خودمان برخی شهرها دو روز بعد روزنامه ها را دریافت می کردند، اینک به لطف توسعه ی تکنولوژی ارتباطی، سخن حتی بر سر به روز رسانی نیست که بر سر دقیقه و ثانیه است و رسانه هایی موفق ترند که فاصله ی مخاطب با وقایع پیرامونی را به دقیقه و ثانیه رسانده اند. بدین سان اگر رسانه ها، دیروز از گذشته می گفتند، امروز از”حال” سخن می گویند. اما آیا براستی کارکرد رسانه صرفا در انتشار خبر “حال و گذشته” و رقابت بر سر “روایت ساده از رخدادهاست”؟ شما نیز با من هم عقیده اید که چنین نیست.

    ژونالیسم تحقیقی و تحلیلی، راهی برای عبور از روایت ساده ی رخدادها، نقب لا یه های زیرین و کشف حقایق و تحلیل چرایی ها هست و فرصت مناسبی در اختیارارتقاء کیفیت روزنامه نگاری قرار داده است. اما آیا این نیز حتی به شرط فراهم بودن همه ی زمینه های تحقیق و تحلیل و سپس آزادی انتشار، کفایت از خبر و انتظارات جامعه ی امروز از رسانه می کند؟ به نظر می رسد که چنین نیست. چرا که حتی در بهترین شرایط تحقق ژورنالیسم تحقیقی، باز در روایت حال و گذشته محصور مانده ایم. به نظر نگارنده ، چنانکه ار تعریف جامع “خبر” در نظریه های رسانه ای فهمیده می شود و متاسفانه مغفول مانده است، باید انتظار از رسانه را ارتقا داده و به رسانه “بعد” و رویکردی جدید بخشید و آن “بعد” چیزی جز “آینده” نیست.

    اگر تا کنون از گذشته و حال روایت می شد، حال باید از “آینده” سخن گفت و رسانه ی کامل رسانه ای است که به مخاطب خود در کنار گذشته و حال از آینده نیز خبر دهد و چشم انداز روشنی از آینده در منظر مخاطب قرار دهد. سالهاست که آینده پژوهی به عنوان علمی استراتژیک در خدمت نهادهای برنامه ریز جهانی و یا ملی قرار گرفته است و چشم انداز کشورها را تعیین می کند. با بهره گیری از این علم، کشورهای پیشرفته تر برنامه های بلند مدت تری حتی برای 50 سال و یا بیشتر طراحی نموده اند و با درصد کمتری از خطا، وضوح مناسبی پیش روی قرار می دهند.

    با همه ی فراوانی مقالات در حوزه ی آینده پژوهی و با توجه به مقالات جدی درباره ی “آینده ی رسانه ها” به ویژه تغییرات تکنولوژیک و تعاملی رسانه در آینده، کمتر به مقوله ی “آینده در رسانه” پرداخته شده است. جا دارد رسانه ها این رویکرد را در عملکرد رسانه ای خود لحاظ کنند و تلاش نمایند با رویکردی تحلیلی، چشم انداز روشنی از آینده ی دور و نزدیک در اختیار مخاطب قرار دهند و البته مراقب باشند به دامن پیش بینی های وسوسه انگیز و یا پیش گویی های خیال انگیز نیافتند که البته آن نیز خود مخاطبین فراوانی در عالم رسانه یافته است و هر روزه با حجم فراوانی از پیش بینی های سرگرم کننده چنان که در بازی های فوتبال رایج است و آرزومندانه چنانکه شیوه ی فال گیران و رمالان و سیاست بازان است و یا پیشگویی های خیال پردازانه که تا مرز خرافه و دغل پیش می روند، مواجه هستیم.

    اما در سوی دیگر رسانه هایی هستند که تلاش دارند با تحلیل و فرآوری اطلاعات صحیح ، بهره گیری دانش کارشناسان خبره و با واقع بینی به دقت و با کمترین خطا از زندگی روزمره ی مردم (مثلا در عرصه هایی مانند نرخ سبد خانوار و ارز و خودرو و مسکن، در هفته ها و ماه ها و یک سال آینده تا نرخ رشد علمی و اقتصادی و جمعیت و بیماری ها و اعتیاد و جرم و …در فرایند پنج ساله و ده ساله و مخصوصا تکنولوژی های آینده و کشفیات علمی که پیش بینی در آن محسوس تر است) ، تا فراز و نشیب های خیلی دور و بسیار نزدیک حوزه ی سیاسی و اجتماعی و تحولات جهانی، چشم انداز نزدیک به واقعی در اختیار مخاطب قرار می دهند و هر روزه در صدر و ذیل عناوینشان پیش بینی های قابل تامل از آینده به چشم می خورد. کافی است کلمه ی “predict, future, forecast ” را به همراه موضوع مورد علاقه ی خود در اینترنت جستجو کنید، آنگاه با هر دو نمونه ی این رسانه ها مواجه می شوید.

    “فروشندگان مسکن، نرخ فروش را برای سومین ماه کاهش دادند، بدلیل آنکه موسسه ی “RMW ” از کاهش تقاضای مسکن در انگلستان در سال 2012میلادی خبر داد”،

    “نرخ برابری پوند با دلار در ماه های فوریه مارس و آوریل 1.54 و 1.51، 1.46 و 1.42 پیش بینی می شود”،

    “انتظار می‌رود جمعیّت مسلمانان جهان با حدود 35 درصد افزایش در 20 سال آینده، از 1/6 میلیارد نفر در سال 2010 به 2200000000 نفر در سال 2030 برسد.”،

    ” تا سال 2019 بشر به تکنولوژی کامپیوتری دست خواهد یافت که در صورت جاسازی آن در بدن و مونیتور سیستم داخلی تا 95 درصد بیماری ها در مراحل ابتدایی تشخیص داده خواهند شد”،

    “به رغم رقابتی نفسگیر… انتخابات آینده ی آمریکا را خواهد برد”،

    “دولت بریتانیا اعلام کرد که صدور ویزای کار پس از تحصیل برای فارغ التحصیلان خارجی رسما از ماه آپریل منتفی خواهد شد”،

    “در پی سیاست ها ی اخیر اتحادیه ی اروپا و عربستان کارشناسان سیاسی و اساتید علوم بین الملل پیش بینی کردند…”،

    ” بعد از بستن تنگه هرمز چه می شود؟!”

    و یا مثلا (مثالها واقعی نیست) :

    “سرویس سیاسی ….در گفت و گو با تحلیل گران سیاسی و پس از ارزیابی نظر سنجی های دو موسسه ی معتبر از تنزل شدید پایگاه سیاسی ….در سال آینده میلادی در کشور … خبر داد”،

    “با همه ی گمانه زنی ها در مورد تمدید یا عدم تمدید حکم …. کارشناسان سیاسی ما بر این اعتقادند که با توجه به شرایط داخلی و موازنه های سیاسی احتمال تمدید تا حد زیادی در روزهای اخیر…شده است”،

    “کارشناسان اقتصادی و سیاسی پیش بینی می کنند تاثیرات متقابل تحریم نفت بر اقتصاد و سیاست خارجی ایران و اروپا در شش ماه آینده منجر به اتخاذ رویکرد …”،

    “با توجه به روند فعلی نرخ پول ملی کارشناسان اقتصادی موسسه ی پژوهشی …. به سرمایه گذاران حوزه ی خودرو و مسکن ….”،

    “با روند فعلی سیاسی در کشور …. پیش بینی می شود در پنج سال آینده …” .

    اینها نمونه هایی از پیش بینی و پیشگویی هایی درست و غلطی است که هر روزه در رسانه ها ی جهان دیده می شود. از هواشناسی و نجوم و تکنولوژی تا پیش بینی اقبال به محصولات صنعتی و هنری و … تا نظر سنجی های ملی و منطقه ای که شهره اند. اگر این رسانه ها در پیش بینی ها و آینده بینی ها درست و مسئولانه عمل کنند، با چنین رسانه هایی مردم زندگی خود را تنظیم نموده و آماده و آموخته و با تصویر روشنتری به سراغ آینده می روند و با تهدیدات و فرصت ها و پیشرفت ها و عقب ماندگی های پیش روی خود بیگانه نخواهند بود و کمتر دچار شوک های اضطراب آفرین و کمر شکن خواهند شد.

    این رسانه ها نه تنها واقعیت های لایه های زیرین جامعه و دنیای پیرامون را روایت خواهند کرد بلکه با ارائه ی پیش بینی های صحیح و نزدیک به واقع، سیاستگذاران را از نتایج و تاثیرات حال و آینده ی عملکرد و سیاست های خود در عرصه های ملی و بین المللی (چه خوب و چه بد) با خبر نموده و برای تصمیم گیران نه در نقش ابزار و نه صرفا نقش دما سنج اجتماعی و سیاسی، که نقش قطب نما را ایفا خواهند نمود.

    سیاستگزاران نیز با وفاداری به سیاست گردش آزاد اطلاعات تا حد مقدور برنامه های آینده ی را با افکار عمومی در میان می گذارند تا موجب سرگردانی و حیرت مردم نشوند. و اگر به پیش بینی ها ی درست وقعی ننهادند مسئولیت پذیرفته و در افکار عمومی مورد مواخذه ی رسانه های آینده نگر خواهند بود. چه خرد چه کلان: اگر قرار است در کوچه و محله ساخت و سازی صورت پذیرد یا خیابانی تغییر مسیر یابد و یا رییس مدرسه ای عوض شود یا قوانین مهاجرت تغییر کند یا مراودات با کشوری دستخوش تغییر شود یا در حوزه ی سیاسی تغییری صورت پذیرد و یا نرخ پول ملی دستخوش چالش شود یا بحرانی منطقه ای در شرف وقوع است و قص علی هذا هر آنچه که امور روزانه و زندگی و آینده ی مردم را از سطح محله تا بین الملل دچار تغییر محسوس خواهد کرد، باید با مردم در میان گذاشته شود .

    و نیز در این رویکرد رسانه دو آینده را مد نظر قرار می دهد. آینده ی جاری و آینده ی مطلوب.

    رسانه ای که پایی در لایه های اجتماعی و پای دیگری در عرصه های تصمیم گیری دارد، به عنوان ظرفیتی تصمیم ساز، لاز م و ضروری است آینده ی مطلوب مخاطب را در فرایند تصمیم سازی، دست کم روایت کند، اگر نگوییم اعمال و هدایت کند. به زبان دیگر باید مردم را در فرایند اطلاع رسانی مشارکت داد و دیدگاه آنان را با مولفه های دیگر تلاقی داد و باور داشت این حق مردم است که آینده را بدانند، بسازند یا تغییر دهند.

    رسانه ی آینده نگر دانش بنیاد بوده و هرگز بر مبنای منافع سازمانی یا برون سازمانی اینده را تحریف نمی کند و به اصول علمی و اخلاقی وفادار می ماند. در شرایط دشوار و گره های اجتماعی و سیاسی با راهبرد های علمی به سراغ مخاطب می آید و با تعریف دقیق از رخدادهای کوچک یا بسیار بزرگ که زندگی شخصی یا ملی و منطقه ای را در بر خواهد گرفت ، هوای سیاست و اقتصاد و بین الملل را همچون وضع هوا با بهره گیری از دیدگاه صاحبان علوم پیش بینی می کند.

    نقد این رسانه صرفا متوجه حال و گذشته نیست و می توانند حتی آینده را نیز نقد کند، آری آینده را نقد کند. این رویکرد، با ذات رسانه که “انعکاس، آموزش و هدایت” است سازگاری بیشتری داشته و به دلیل اعتماد سازی منطبق با واقع و ناشی از اطلاعات صحیح، باور پذیری مخاظب را افزایش داده و مآلا قدرت “هدف گذاری” یا همان “agenda setting” رسانه را نیز به شکل معنی داری گسترش” پایین به بالا” و در این حال عمق دانش بنیاد می بخشد.

    پیداست “آینده نگری” فرآیندی است که عوامل چندگانه ی “رسانه، افکار عمومی ، سیاستگذاران، کارشناسان، داده های علمی و واقعیت های جهانی و داخلی در آن نقش ایفا می کنند. ” آینده پیوسته در حال تغییر است” و با توجه به آنکه رسانه در این فرایند تغییرپذیر تا چه اندازه به روزتر بوده و سیاست “خود-ترمیمی پیوسته” و تصحیح اطلاعات را لحاظ کرده باشد، نسبت و نقش تاثیرگذاری اش عمق و توسعه بیشتری می یابد. چنانکه هم اینک رسانه هایی هستند که حتی موضوع خود را تحولات دهه های آینده ی جهان قرار داده اند ، اما پیوسته براساس اطلاعات دریافتی، میزان خطای خود در پیش بینی آینده را تقلیل می دهند. این رسانه ها حتی اگر پاسخی یا راه حلی کامل برای آینده نباشند، لااقل می توانند “پرسشی ارزشمند در برابر آینده” باشند. در این فرایند ضرورت و ثمرات پیوند رسانه با علوم اجتماعی و انسانی و بهره گیری اصحاب رسانه از ایده های متخصصان این علوم در تصحیح و ارتقاء رسانه هاب آینده نگر قابل کتمان نیست.

    دوستان رسانه ایم: به آینده اندیشیده و از آینده بنویسیم.

    نکته:این نوشته بر شناسایی و فهم آینده و اتخاذ رویکرد آینده نگارانه تاکید دارد و از مشی قدرت ها و یا کارتل هایی که آینده را با اهدافی خاص دیکته می کنند و تصمیمات امروز خود در باره آینده را در قالب رسانه و خبر ارائه می دهند، جداست. بحث در باره این کارتل ها فرصتی دیگر می طلبد.

     
  7. سلام آقای نوری زاد
    من این مطلب را از سایت بی بی سی به قلم آقای حسین باستانی برداشتم و دیدم نامه بیستم شما یک چنین پیوستی را کم دارد. ارتباط این مطلب با نامه شما بسیارواضح است.

    ‘رهبری گفتند نباید گذاشت احمدی نژاد خودش را از پرتگاه بیندازد’

    به قلم: حسین باستانی

    در هفته های اخیر، جزوه ای هشتاد صفحه ای در سطح محافل سیاسی محافظه کار ایران توزیع شده که در فهم معادلات جدید قدرت در حکومت جمهوری اسلامی از اهمیت زیادی برخوردار است.

    این جزوه که “استقامت در منطقه ممنوعه” نام دارد، به دفاع از “جبهه پایداری” در مقابل انتقادهای سایر جریانات و گروه های جناح محافظ کار حکومت ایران می پردازد و در محافل سیاسی، به “جزوه هشتاد صفحه ای” جبهه پایداری مشهور شده است.

    این جبهه، متشکل از گروهی از هواداران سرسخت آیت الله خامنه ای است که احزاب سنتی محافظه کار را – که در قالب “جبهه متحد اصولگرایان” به فعالیت برای انتخابات مجلس نهم پرداخته اند – به عدم مقابله کافی با معترضان به انتخابات ریاست جمهوری دهم متهم می کنند.

    “استقامت در منطقه ممنوعه”، که با امضای “جبهه دانشجویی حامی پایداری” منتشر شده، نقل قول هایی متعدد را از چهره های سیاسی محافظه کار در بر می گیرد، اما احتمالا، یکی از مهمترین نکاتی که از لا به لای سطور این جزوه استنباط می شود، تعریفی است که از ارتباط میان جبهه پایداری و رهبر جمهوری اسلامی ایران ارائه می کند.
    نسبت جبهه پایداری با رهبر

    در قسمتی از جزوه هشتاد صفحه ای، توضیحاتی ارائه شده که حکایت دارد موسسین جبهه پایداری، برای تشکیل آن از رهبر جمهوری اسلامی کسب تکلیف کرده اند.

    در همین ارتباط، مشخصا ذکر شده است: “از سوی جبهه پایداری گزارشی به رهبر انقلاب به صورت شفاهی داده شد که اگر آقا نظری مبنی بر نهی داشتند، مطرح کنند. مقام معظم رهبری، در دیدارهایی که چهره های مختلف با ایشان داشته اند یا در جواب نامه اعضای جبهه پایداری، از ورود این جبهه به عرصه انتخابات نهی نکردند و فرمودند درحال رصد وضعیت کشور هستند.”

    در قسمت هایی دیگر از جزوه، روایت هایی از ارتباط اعضای شورای مرکزی این تشکل و آیت الله خامنه ای ذکر شده است.

    بخش مهمی از اعضای شورای مرکزی جبهه پایداری – همچون مرتضی آقاتهرانی، روح الله حسینیان، حمید رسایی، مهدی کوچک زاده، علی اصغر زارعی و فاطمه آلیا – اعضای “فراکسیون انقلاب اسلامی” مجلس نهم هستند که از هواداران محمود احمدی نژاد تشکیل شده است.

    اعضای این فراکسیون، حدود یک دو ماه پیش از ایجاد اختلاف نظر میان محمود احمدی نژاد و آیت الله خامنه ای بر سر وزرات اطلاعات، در دیداری با خصوصی با رهبر ایران به طرح انتقادهای خود از علی لاریجانی رئیس مجلس و نیز اسفندیار رحیم مشایی پرداخته اند و بخش هایی از گفت و شنود آنها در این جلسه، در جزوه ذکر شده است.

    در کتابچه هشتاد صفحه ای، در مورد این جلسه از قول مرتضی آقا تهرانی آمده است: “حدود سی نفر از نمایندگان مجلس در دوران فتنه با مقام معظم رهبری دیدار کردند که در این دیدار ایشان فرمودند جلسات شما باید ادامه داشته باشد. این جلسات منجر به شکل گیری فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس شد.”

    جزوه تصریح دارد: “رهبر انقلاب در دیدار با فراکسیون انقلاب اسلامی تصریح کردند اکثریت عظیمی از مردم طرفدار مواضعی که حاضران در جلسه یعنی اعضای فراکسیون داشتند، هستند. می بایست پذیرفت این جبهه از بدنه مردمی و انقلاب خوبی برخوردار است و باید این بدنه را مثل سوم تیر پای کار انقلاب آورد.”

    بخش دیگری از “استقامت در منطقه ممنوعه”، با توصیف حمایت رهبر ایران از مواضع نمایندگان طرفدار محمود احمدی نژاد، یادآوری می کند: “رهبر انقلاب از برخی برخوردهای مجلس با دولت نظیر تکه پاره کردن کابینه درهنگام دادن رای اعتماد به وزرا، تصویب قوانین بدون در نظر گرفتن امکانات لازم یا محل بودجه و کشاندن بیش از حد وزرا به مجلس صریحا انتقاد کردند.”

    در متن هشتاد صفحه ای، سخنانی از آیت الله خامنه ای ذکر شده که نشان دهنده دلیل مخالفت او با محافظه کارانی است که در مقابل معترضان انتخاباتی، به سختی موضع نگرفته اند. محافظه کارانی که اعضای جبهه پایداری، محمدباقر قالیباف، علی لاریجانی، محمدرضا باهنر و تعدادی از دیگر اعضای جبهه متحد را از جمله آنها می دانند.

    به عنوان نمونه: “وقتی شما می بینید یک حرکتی به بهانه انتخابات شروع می شود، بعد یک عامل دشمن در این فضای غبارآلوده وارد میدان شده… اینجا باید خط را مشخص کنید، اینجا باید مرز را روشن کنید. همه وظیفه دارند؛ بیشتر از همه خواص… حرف دوپهلو زدن، از خواص مطلوب نیست… همه گرایش هایی که در مجموعه نظام قرار دارند، اینها باید صریح مشخص کنند که بالاخره آن حمایتی که مستکبرین عالم می کنند، مورد قبول است یا مورد قبول نیست.”

    آیا حمایت شخص اول حکومت ایران از نمایندگان حامی محمود احمدی نژاد، بعد از اختلاف نظر فروردین ماه ۱۳۹۰ بر سر وزارت اطلاعات و خانه نشینی ۱۱ روزه رئیس دولت هم ادامه داشته است؟ جزوه هشتاد صفحه ای به این سوال پاسخ مثبت می دهد.

    در جایی از جزوه، در این مورد نقل قولی مهم از آقای خامنه ای ذکر شده است: “رهبر انقلاب در خصوص خانه نشینی رئیس جمهور همان زمان که احمدی نژاد هنوز در خانه بود، در جمعی از مسئولین ضمن برشمردن ویژگی های او، قریب به این مضمون تأکید کردند که حتی اگر او خواست خودش را از پرتگاه پایین بیندازد، نباید گذاشت.”

    “استقامت در منطقه ممنوعه”، همچنین به نقل اظهاراتی پرداخته که بعد از برخورد تند نمایندگان مجلس با محمود احمدی نژاد در جلسه رای اعتماد به اولین وزیر پیشنهادی ورزش و جوانان، از سوی آقای خامنه ای خطاب به اعضای هیات رئیسه مجلس بیان شده است. در خطاب منسوب به رهبر ایران آمده است: “صریح و روشن در این جلسه به رئیس جمهور اهانت شد… این یک ظلم است… قبلا هم چند بار به آقای لاریجانی تذکر داده ام که نگذارید رابطه مجلس و دولت به تنش کشیده بشود… آقای لاریجانی و هیات رئیسه مقصر این قضایا هستند… آقای لاریجانی! این بساط هوچی گیری را در مجلس جمع کنید.”

    به ادعای جزوه، آیت الله خامنه ای در همان جلسه نقدهای احمد توکلی به دولت را “کینه جویانه” توصیف کرده و افزوده که مجلس در جلسه رای اعتماد وزیر ورزش، “رذالت” نشان داده است.

    نویسندگان جزوه در مناسبتی جداگانه، اظهارات حمید رسایی را بازگو کرده اند که گفته: “در [جریان] همین خانه نشینی احمدی نژاد که نقطه غیرقابل گذشتی در کارنامه احمدی نژاد است، صراحتاً رهبر انقلاب از مجلس و رسانه ها خواستند تا این موضوع را به متن جامعه نکشانند.”

    به عبارت دیگر، به نظر می رسد اگرچه آیت الله خامنه ای بعد از کشمکش ایجاد شده بر سر برکناری وزیر اطلاعات در انتهای فروردین گذشته، از رفتار محمود احمدی نژاد مایوس شده است، اما تمایلی هم نداشته که این کشمکش به تقویت موضع منتقدان قدیمی آقای احمدی نژاد – حتی در جناح محافه کار – بینجامد.
    ارتباط جبهه پایداری با مصباح یزدی

    یکی دیگر از نشانه های قابل توجه در کتابچه تبیین مواضع جبهه پایداری، تصویری است که از نوع ارتباط این تشکل با محمدتقی مصباح یزدی ارائه می کند.

    آقای مصباح یزدی، از سال ها پیش به عنوان مهم ترین نظریه پرداز مورد تایید آیت الله خامنه ای در سطح محافل حکومتی ایران مطرح بوده و رهبر ایران چند بار با حضور در منزل وی، به تقدیر مبالغه آمیز از دیدگاه ها و منش او پرداخته است.

    ترکیب روی جلد “استقامت در منطقه ممنوعه”، پیش از هرچیز نسبت جبهه پایداری و این روحانی مورد تایید آیت الله خامنه ای را نشان می دهد: ترکیبی از عکس بسیار بزرگ مصباح یزدی، در کنار عکس های کوچک اعضای شورای مرکزی این تشکل.

    متن جزوه، نقل قولی از محمدتقی مصباح یزدی را در جمع اعضای جبهه پایداری منتشر کرده که نشان می دهد حتی انتخاب نام این جبهه هم، پیشنهاد شخص وی بوده است: “بنده پیشنهاد می کنم بگویید جبهه پایداری انقلاب اسلامی، یعنی کسانی که از جریان کذایی انحرافی زاویه گرفتند، تا نشانه این باشد که شما دارید آنها را نفی می کنید.”

    به نوشته این متن، آقای مصباح یزدی در مورد اعضای جبهه پایداری گفته است: “بنده افرادی با این تفکر که روی اصول پافشاری بیشتری دارند را بیشتر قبول دارم”. کتابچه تبیین مواضع جبهه پایداری تصریح می کند که حتی محمد تقی مصباح یزدی برخی چهره های جبهه پایداری را “شخصا توصیه به کاندیداتوری [برای انتخابات مجلس] کرده” و در ادامه می گوید: “جهت گیری های اساسی جبهه پایداری دقیقا همان جهت گیری های استاد است”.

    در همین جزوه یادآوری شده که علاه بر نظارت فکری آقای مصباح یزدی بر جبهه پایداری، تعدادی از همکاران مستقیم وی در “موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی” نیز – که وی مدیریت آن را به عهده دارد – جزو اعضای اصلی جبهه پایداری به شمار می روند. از این جمله این افراد می توان به حسین جلالی مسئول دفتر محمدتقی مصباح یزدی، قاسم روانبخش دبیر سیاسی هفته نامه پرتو سخن (زیر نظر موسسه امام خمینی)، محمود نبویان و ناصر سقای بی ریا اشاره کرد.

    مطابق روایت حسین جلالی: “آیت الله مصباح علت حمایت خود از جبهه پایداری را اینچنین توضیح دادند که نزدیک ترین افراد از جهت فکری، مبانی، اصول و ارزش های همین جمع جبهه پایداری است و به همین جهت من در جلسه آنها شرکت و سخنرانی کردم، چون این افراد را صادق و البته نزدیک به فکر خودمان دانستم.”

    آقای مصباح یزدی در کنار حمایت همه جانبه از جبهه پایداری، ظاهرا با اتحاد آنها با سایر محافظه کاران و مشخصا جبهه متحد اصولگرایان هم مخالف است. در همین ارتباط، بخش هایی از جزوه هشتاد صفحه ای به توصیف دیدگاه های مصباح یزدی اختصاص دارد که معتقد است “وحدت” لزوما کار خوبی نیست و تنها در شرایطی مورد قبول است که برای رسیدن به “هدف مطلوب” باشد.

    به نوشته “استقامت در منطقه ممنوعه”، حتی زمانی که حسین فدایی و علیرضا زاکانی از این روحانی خواسته اند از اعضای جبهه پایداری بخواهد که در جلسات جبهه متحد شرکت کند – علی رغم نفوذ کلام خود بر این تشکل – به میانجی گران گفته است: “من ولایتی بر این افراد ندارم”.
    ضرورت تشکیل جبهه پایداری

    مهمترین استدلال موافقان جبهه متحد در توجیه تلاش برای وحدت تشکل های محافظه کار، اظهارات منسوب به آیت الله خامنه ای در این زمینه از سوی سیاستمدارانی چون غلامعلی حداد عادل است. آنان با استناد به اظهارات رهبر جمهوری اسلامی در زمینه لزوم پرهیز محافظه کاران از ارائه فهرست های انتخاباتی متعدد، نتیجه می گیرند که خودداری جبهه پایداری از همکاری انتخاباتی با جبهه متحد، مخالف دیدگاه رهبر است.

    “جزوه، نقل قولی از محمدتقی مصباح یزدی را در جمع اعضای جبهه پایداری منتشر کرده که نشان می دهد حتی انتخاب نام این جبهه هم، پیشنهاد شخص وی بوده است”

    توضیح جزوه هشتاد صفحه ای در این زمینه آن است که تاکیدات رهبر جمهوری اسلامی بر وحدت اصولگرایان، قبل از شرایط جدید کشور بوده و ناظر به شرایط موجود نمی شود.

    به نوشته این جزوه: “قبل از خانه نشینی احمدی نژاد، جمعی درمورد وحدت اصولگرایان خطاب به رهبر انقلاب نامه نوشتند که از جمله این افراد مهندس محصولی [از اعضای جبهه پایداری] بود. آن زمان هنوز مساله جریان انحرافی در این سطح مطرح نبود. رهبر انقلاب از احمدی نژاد خواستند همکاری کند تا جریان وحدت اصولگرایان تحقق پیدا کند.”

    جزوه می افزاید: “آن زمان آقایان حداد عادل، عسگراولادی و ولایتی به پیشنهاد رئیس جمهور مامور پیگیری وحدت شدند و جامعتین [جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین] هم محور قرار گرفتند. بعد از مساله خانه نشینی احمدی نژاد راه اینها از رئیس جمهور جدا شد.”

    مدافعان جبهه پایداری نتیجه می گیرند: “تأکید ایشان [رهبر] بر روی وحدت و نقل قول هایی که از سوی آقای حداد عادل بعضا شده است مربوط به قبل از خانه نشینی احمدی نژاد و فضای آن موقع است، نه فضای کنونی.”

    ظاهرا این مدافعان معتقدند که حرکت برای وحدت، در ابتدا ابتکاری از جانب مدافعان رئیس جمهور در انتخابات ریاست جمهوری دهم محسوب می شده و موافقت رهبر جمهوری اسلامی با آن، به معنی تاکید بر وحدت محافظه کاران منتقد دولت با حامیان رئیس جمهور بوده است؛ ولی این ضرورت، بعد از نافرمانی رئیس دولت از رهبر بر سر ماجرای وزارت اطلاعات بلاموضوع شده است.

    آن طور که از متن “استقامت در منطقه ممنوعه” بر می آید، یکی از اهداف مدافعان آقای خامنه ای از تشکیل جبهه پایداری، عدم سوء استفاده “جریان انحرافی” (همفکران اسفندیار رحیم مشایی رئیس دفتر محمود احمدی نژاد)، “جریان فتنه” (اصلاح طلبان معترض به انتخابات) و “ساکتین فتنه” (محافظه کاران متهم به عدم مرزبندی لازم با معترضان به انتخابات ریاست جمهوری دهم) از ماجرای نافرمانی آقای احمدی نژاد بوده است.

    این متن در ارتباط با “جریان انحرافی” از محمدتقی مصباح یزدی نقل کرده است: “تمام هم و غم من از تأسیس جبهه پایداری این بود که دوستانی که از جریان آقای احمدی نژاد سر قضیه [مواضع] مشایی سرخورده شده بودند، به دامن جریان انحرافی نیفتند؛ بنابراین، پرچم این جبهه را برافراشته کردیم تا اینها را جذب کنیم و به دام آنها نیفتند.”

    “مدافعان جبهه پایداری معتقدند که حرکت برای وحدت، در ابتدا ابتکاری از جانب مدافعان رئیس جمهور بوده و موافقت رهبر جمهوری اسلامی با آن، به معنی تاکید بر وحدت محافظه کاران منتقد دولت با حامیان رئیس جمهور بوده؛ ولی این ضرورت، بعد از نافرمانی رئیس دولت از رهبر بر سر ماجرای وزارت اطلاعات بلاموضوع شده است”

    در بخشی دیگر از متن آمده است: “بعد از دوران دور کاری رئیس جمهور و نگرانی نیروهای حزب اللهی، جمعی از اعضای فراکسیون انقلاب اسلامی، جبهه پایداری را تشکیل دادند تا از این طریق نیروهای جوان و حزب اللهی را سازماندهی کرده و علمی که در سوم تیر ۸۴ در حمایت با گفتمان رهبری برداشته شده بود بی علمدار نماند.”

    کامران باقری لنکرانی سخنگوی جبهه متحد، در توضیح نگرانی های این جبهه در مورد اصلاح طلبان گفته است: “ابهام اصلی این بود که فتنه گرها و برخی از افرادی که درآن وقایع، به ویژه سال ۸۸، رفوزه های امتحان در پیشگاه مردم بودند و مردم به آنها نمره ردی داده بودند، [بعد از قهر ۱۱ روزه محمود احمدی نژاد] دوباره به صحنه آمدند و طلبکارانه و حتی با خشونت از این جریان بازخواست کردند که چه شد؟ دیدید ما راست می گفتیم.”

    جزوه هشتاد صفحه ای، نگرانی های جبهه پایداری در مورد اعضای جبهه متحد را نیز این گونه توصیف می کند: “برخی از همین کسانی که [این] آقایان، اصولگرا می دانند و معتقدند باید مورد وحدت قرار گیرند، از اصلاح طلبان به مراتب بدتر عمل کرده اند.”

    حسین جلالی مسئول دفتر مصباح یزدی با یادآوری روایت “المومن کیس” و با بیان اینکه “مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود”، در این خصوص گفته است: “ما یک مرتبه در مجلس هشتم سرمان کلاه رفت، در این مجلس به دنبال لیست واحد بودیم و نتیجه آن را هم در قانون نظارت بر نمایندگان و وقف دانشگاه آزاد دیدیم.” (قانون نظارت بر نمایندگان و وقف دانشگاه آزاد، دو مورد از تصمیم گیری های مجلس هشتم هستند که به عقیده برخی نزدیکان آیت الله خامنه ای، در هر دو مورد هیات رئیسه مجلس و محافظه کاران منتقد دولت احمدی نژاد، بر خلاف توصیه های رهبر جمهوری اسلامی عمل کرده اند.)

    جبهه پایداری، در کتابچه تبیین مواضع خود توضیحات مشخصی را هم در مورد ضرورت عدم وحدت با سایر محافظه کاران، به منظور ایجاد نوعی رقابت در انتخابات مجلس نهم ارائه کرده است.

    به تعبیر این کتابچه، پیش فرض جبهه متحد از ابتدا این بوده که “امکان حضور اصلاح طلبان و جریان انحرافی در انتخابات جدی است و با در گرفتن رقابت میان اصولگرایان، احتمال پیروزی آنان افزایش می یابد” و می افزاید: “در جبهه پایداری با این تحلیل که حضور اصلاح طلبان و جریان انحرافی در انتخابات چندان جدی نخواهد بود، مساله ارائه لیست جداگانه جدی تر شد.”

    جزوه هشتاد صفحه ای تصریح دارد: “طبیعتاً انتخاباتی سرد و با حضور حداقلی مطلوب نظام نخواهد بود. حضور حداقلی مردم اصلاح طلب و خارج نشینان را مدعی خواهد کرد و آنها کاهش مشارکت را به حساب حذف اصلاح طلبان و حامیان آنان از صحنه سیاسی کشور خواهند گذاشت.”

    جزوه، سرانجام از موضع حمایت از خواست رهبر جمهوری اسلامی برای مشارکت بالای رای دهندگان در انتخابات، این پرسش را در مقابل اعضای جبهه متحد قرار می دهد که: “اگر اصلاح طبان و جریان انحرافی حضور جدی در انتخابات نداشته باشند و بخواهد صرفا یک لیست واحد حکومتی برای مجلس ارائه شود و بعد هم مشارکت به حداقل برسد، پازل چه کسی کامل شده است؟”
    پرسش های پیش روی جبهه متحد

    از زمان انتشار “استقامت در منطقه ممنوعه” تاکنون، نشریات نزدیک به جبهه متحد انتقادها و جوابیه های متعددی را در ارتباط با آن منتشر کرده اند.

    تخریب شخصیت های محافظه کار و به ویژه محمدرضا مهدوی کنی، حرکت علیه وحدت نیروهای هوادار حکومت، همسویی با جریان انحرافی، برداشت یکسویه از برخی نقل قول ها و …. از جمله انتقادات وارد شده توسط این نشریات به جزوه هشتاد صفحه ای و مطالب مطرح در آن بوده است.

    “منتقدان جبهه پایداری، تاکنون نتوانسته اند صحت مطالب نقل شده در جزوه هشتاد صفحه ای از آیت الله خامنه ای در حمایت از دیگاه های این جبهه را به زیر سوال ببرند یا مدرکی را در رد یکی از این نقل قول ها منتشر کنند”

    اما منتقدان جبهه پایداری، تاکنون نتوانسته اند صحت مطالب نقل شده در جزوه از آیت الله خامنه ای را در حمایت از دیگاه های این جبهه به زیر سوال ببرند، یا مدرکی را در رد اصالت این مطالب منتشر کنند.

    در صورتی که هواداران جبهه متحد، کماکان از ارائه پاسخی مستند به ادعاهای طرح شده در این جزوه در همین زمینه ناتوان بمانند، لاجرم مقبولیت این فرض منطقی افزایش خواهد یافت که جبهه پایداری، جریان برگزیده آیت الله علی خامنه ای در انتخابات مجلس نهم است. حتی اگر او به علت کلیک محذوریت های حکومتی، امکان حمایت صریح از این تشکل را نداشته باشد.

     
  8. سخنان ناطق نوری خشم سعودی‌ها را بر انگيخت، خبرآنلاين
    » نسخه قابل چاپ
    » ارسال به بالاترین
    » ارسال به فیس بوک » ارسال به تويتر

    انرژی‌ هسته‌ای – سخنان بنيانگذار اتحاديه بين المجالس اسلامی خشم نمايندگان سعودی را بر انگيخت.

    به گزارش خبرآنلاين پس از سخنرانی حجت السلام والمسلمين علی اکبر ناطق نوری که بنيانگذار و عضو ثابت افتخاری اتحاديه بين المجالس اسلامی است، هيات پارلمانی عربستان سعودی اين نشست را ترک کرد و جلسه برای دقايقی نظم خود را از دست داد. اما پس از دقايقی اين کنفرانس کار خود را از سر گرفت.

    ناطق نوری که به عنوان بنيانگذار اتحاديه بين المجالس اسلامی و ميهمان ويژه مراسم افتتاحيه هفتمين اجلاس مجمع عمومی همراه علی لاريجانی رئيس مجلس شورای اسلامی به اندونزی رفته است در سخنرانی افتتاحيه اين اجلاس بر ضرورت تجربه گرفتن کشورهای عربی از گذشته خود تأکيد کرد.

    تبليغات خبرنامه گويا

    advertisement@gooya.com

    رئيس دفتر بازرسی دفتر مقام معظم رهبری، مداخله خارجی و تسلط جمود فکری بر جهان اسلام را دو خطر بزرگ برای بيداری اسلامی خواند و گفت: چه شد که مدينه النبی که قرار بود مظهر عدالت، پايگاه عدل و برابری باشد در کمتر يک دوره صد ساله تبديل به محل استقرار ظلم و نابرابری شد.

    حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری در اجلاس بين المجالس اسلامی گفت:جهان اسلام پس از بنيانگذاری دوران پرافتخار اوليه، مدت‌ها دچار رخوت شد و حتی دوران واپسگرايی را طی کرد.

    رئيس سابق مجلس شورای اسلامی، افزود: سال‌ها بود که به جز حرکت‌های اصلاحی پراکنده شاهد حرکت عمومی مسلمانان نبوديم. گستردگی درخواست تغييرات در جهان اسلام بی‌نظير است که از بزرگ‌ترين جنبه‌های آن وجهه ضداستبدادی و آگاهی از حقوق ملت‌ها است.

    رييس دفتر بازرسی دفتر مقام معظم رهبری ادامه داد: امروزه مسلمانان دريافته‌اند که حق تعيين سرنوشت و تعيين حاکميت متعلق به ملت هاست.

    وی با يادآوری پيروزی انقلاب اسلامی در ايران، گفت: من به عنوان فردی که در يکی از مهم‌ترين انقلاب‌های قرن اخير حضور جدی داشته و برای مدت‌ها رييس مجلس ايران بوده است، مطالبی را به عنوان يادآوری در اين برهه تاريخ ساز بيان می‌کنم. گذشته چراغ آينده است. ملتی که از تاريخ خود درس نگيرد با خطرات مکرر مواجه می‌شود.

    ناطق نوری با بيان اينکه ما مسلمانان روزی پيشتاز حرکت تمدن بشری بوده‌ايم، اظهار داشت: اگر از نقاط قوت و لغزش‌های تاريخی خود درس نگيريم، در مرحله فعلی باقی خواهيم ماند.

    وی با يادآوری بيداری اسلامی شکل گرفته در جهان اسلام، گفت: حال که ملت‌های مسلمان به حرکت درآمده‌اند بايد به اين سوال پاسخ داده شود که مسلمانان چرا دچار حرکت واپس گرايی شده و از خلاقيت‌های فکری بازايستاده و حرکات قشری و متحجرانه در ميان آنان رشد پيدا کرده‌اند؟

    رئيس دفتر بازرسی دفتر مقام معظم رهبری در سخنرانی خود به بيداری اسلامی و ضرورت تجربه گرفتن کشورهای عربی از گذشته خود اشاره کرد و گفت: چه شد که مدينه النبی که قرار بود مظهر عدالت، پايگاه عدل و برابری باشد در کمتر يک دوره صد ساله تبديل به محل استقرار ظلم و نابرابری شد.

    وی افزود: مدينه‌ای که قرار بود در آن بين عرب و عجم، سفيد و سياه غنی و فقير فرقی نباشد، تبديل به پايگاه حاکمان مستبد و خودکامه شد. باب شهر علم نبی بسته و نقل حديث ممنوع شد. حکومت‌های موروثی متداول شد و به ناحق کسانی به نام دين بر مردم حکومت کردند.

    ناطق نوری يادآور شد: هدف من بيان تاريخ نيست بلکه اين است که چه بايد انجام دهيم که حرکت جوامع مسلمان دچار انحطاط نشود. به لطف توسعه فناوری اطلاعات آگاهی مسلمانان از تحولات عرصه بين الملل افزايش يافته است. مسلمانان اينک معنای آزادی و مردمسالاری را به خوبی می‌فه‌مند، بنابراين کسی نمی‌تواند رودرروی آن‌ها بايستد و حاکمانی که اين پيام را نمی‌شنوند از خود جز نام بد باقی نمی‌گذارند.

    وی با يادآوری مسووليت نمايندگان ملت‌های مسلمان در پارلمان‌ها، گفت: افکار عمومی ملت‌های مسلمان از نمايندگان خود در پارلمان‌ها انتظارات بيشتری نسبت به حاکمان اجرايی دارند، به طوری که از اشتباهات آنان در بی‌تفاوتی نسبت به خودکامگی حاکمان نخواهند گذشت.

    رئيس دفتر بازرسی دفتر مقام معظم رهبری با بيان اينکه ملت‌ها همواره از تجارب يکديگر می‌آموزند، گفت: مقاومت لبنان و فلسطين از تجارب مبارزه مردم ايران آموخت و آموزه‌های امام خمينی (ره) الهام بخش بسياری از مردم مبارز در جوامع اسلامی شد.

    وی مسير تحولات اجتماعی را در بستر تاريخی ملت‌ها دانست و گفت: بر اين اساس است که پروژه‌های ملت سازی آمريکا در افغانستان شکست خورده و مداخله اين کشور در عراق صد‌ها هزار شهيد و ميليارد‌ها دينار خسارت برجای گذاشته است.

    ناطق نوری، تصريح کرد: خيزش ملت‌های مسلمان در کوتاه مدت مخاطراتی را به همراه دارد، به طوری که قدرت‌های خارجی فريبکارانه تلاش می‌کنند برای حفظ منافع خود و تسلط بر منابع ملت‌های مسلمان در مقام دفاع از حقوق اين ملت‌ها برآيند. دخالت نمايندگان پارلمان‌ها می‌تواند مانع از اين اتفاق شود به طوری که ما در مقايسه تجربه تحولات انقلابی دو کشور تونس و ليبی شاهد اين موضوع بوديم.

    وی ادامه داد: انقلابيون تونس به راحتی توانستند تحولات را پشت سرگذاشته و اولين انتخابات پارلمانی را برگزار کنند اما ليبی همچنان در آتش ناآرامی‌ها می‌سوزد.

    رييس دفتر بازرسی دفتر مقام معظم رهبری گفت: دو خطر جدی حرکت ملت‌های مسلمان را تهديد می‌کند، نخست مداخله خارجی و تلاش آن‌ها برای سوار شدن بر موج‌های بپا خواسته مردم و خطر ديگر تسلط قشری‌گری و جمود فکری افرادی است که می‌خواهند به نام دين بر مردم حکومت کنند که متاسفانه هم اکنون جهان اسلام از آن‌ها در رنج است.

    وی خاطرنشان کرد: تجربه انقلاب اسلامی ايران به ما آموخته است که مهم‌تر از پيروزی حفظ دستاوردهای آن است.

     
  9. دکتر ابراهیم بابایی (نادر)

    همانگونه که آگاه هستید مدتی است حاکمیت به طبل انتخابات میکوبد و از این رو احزاب و گروه های سیاسی موضع گیری ها را آغاز کردند . موردی که این انتخابات را با دیگر انتخابات متمایز کرده اتحاد تمام مردم با سازمانها و اصناف و احزاب و… بر موضع تحریم انتخابات است.به تازگی در زندان توسط اخبار رسیده آگاه شدم اصلاحطلبان ادعای تحریم انتخابات را کردند با شنیدن این اخبار به شدت متعجب شدم از آنجایی که بنده در بند ۳۵۰ اوین با سران احزاب مشارکت و مجاهدین انقلاب همبند بودم و اکنون در زندان رجایی شهر کرج با بخش دیگری از اعضاء این احزاب دوران حبسم را میگذرانم و در مورد انتخابات با این آقایون وارد گفتگو شدم و این آقایان در اضهار نظرهایشان منکر هرگونه تحریم انتخابات شدند تنها به شرکت نکردن خود در انتخابات بسنده کردند و حتی بخش هایی از این طیف سیاسی موافق شرکت در انتخابات میباشند و در رودربایسی سیاسی قرار گرفتند.از آنجایی بنده به عنوان یک جانباز جنگ تحمیلی و خانمان سوز در برابر مردم خود مسئول هستم تصمیم گرفتم در این نامه مردم کشورم را همانگونه که از چنگال صدام نجات دادم و هنوز آثار آن خدمت ها برای ملتم بر تن من موجود میباشد اینبار هم به به کمک مردمم بشتابم و آنان را آگاه سازم تا دوباره فریب قشری به نام اصلاحطلب را نخورند . مردم بزرگ ایران این آقایان همچنان سیاست هایی را که نظام در دهه ۶۰ بکار گرفته بود را باور دارند و در انتظار آشتی با حاکمیت نیز میباشند و برایشان خون نداها و سهرابها به هیچ عنوان مهم نیست و برای رسیدن به پست و مقام گذشته خود پا روی تمام مبارزات مردم خواهند گذاشت باید آگاه بود که این آقایان به هیچ عنوان به دنبال تغیرات اساسی برای رسیدن به مردم سالاری و دمکراسی و آزادی های مدنی نبوده و نیستند و همچنان از همان ایدولوژی و مرامی که دهه ۶۰ سر لوحه کارهای رادیکال خود قرار داده بودند پیروی میکنند و ما ملت رنج دیده ایران باید هشیار باشیم تا دوباره فریب نخوریم.
    امید به آن که همه ما مردم دست در دست هم در مورد مسائل کشورمان حساس و آگاه باشیم.
    اینچنین باد

     
  10. سلام آقای نوری زاد
    تا وقتی که مردان و زنان صاحبنام ما عافیت جویی می کنند و حرف بایسته ای برای زدن ندارند یا می ترسند حرف خود را بزبان بیاورند ما راه بجایی نخواهیم برد. مثلا به این صحبت آقای سیدهادی خامنه ای دقت کنید که دردیدار با خانواده برادر بزرگ آقای میرحسین موسوی گفته و مردم را به صبر و توکل می خواند:

    “……. وی با اظهار خرسندی از این دیدار گفت به هر میزان اهداف بزرگتر و متعالی تر باشد زحمات و سختی ها برای رسیدن به این اهداف نیز بیشتر است. جمع شما فرزندان و این خانواده اهل علم و فضل و هنر هستید و ان شاء الله این ایام را با صبوری و توکل بر خدا پشت سر خواهید گذارد. من امیدوارم تلخی ها و سختی های این روزها هر چه زودتر با آزادی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد به شیریی مبدل گردد……..

    خوب مادر بزرگ من هم از این حرفها می تواند بزند. که دیگر مادر بزرگ من است و یک شخصیت سیاسی با کلی عقبه نیست و اعتبارش تنها در بین خویشان من مطرح است و اسمی هم ندارد.

     
  11. به آقای نوری زاد گرامی سلام عرض می کنم
    من یکی از این قهرکردگان هستم که بخاطر همان نکته هایی که شما فرمودید جلای وطن کرده ام. وقتی این نامه شما را می خواندم رسیدم به این تکه ای که به من و امثال من مربوط است. پقی زدم زیر گریه . حالا گریه نکن کی گریه کن. شما خوب بلدید چگونه نبض خوانندگان خود را به تپش بیاندازند. اینجا را می گویم:

    “…….جفای ما بشما کم نبوده و نیست. شما از کشورخود بیرون نرفتید، بلکه از مسیرتوفان جهل ما بدر شدید. کدام عاقل به کشورش پشت می کند؟ وکشورش را با هزار هزار کارِ برزمین مانده بجای می گذارد و به دیاری دیگر می کوچد؟ شما را تاب جهالت ما نبود. رفتید تا مگربعدها به میهن خود بازآیید. چرا که درهیچ کجا – گرچه دربهشت روی زمین – دلتان آرام نخواهد گرفت. ای من خاک پای شما درآن لحظه هایی که از سوزدلتنگی می سوختید و ما را فهم سوز شمایان نبود. عزیزان، ما شما را تاراندیم با صفت های گوناگون. از لامذهب و جاسوس و روشنفکر و بی وطن و اجنبی گرا و خود باخته و غربزده و بی غیرت، تاهرزه وهرجایی و خود فروش.

    شرممان باد از این همه جفایی که برشما رفت و ما هیچ فرصتی برای ترمیم این همه جفا به شما ندادیم. اموال وسهم شما را ازاین کشوربالا کشاندیم و با اسلحه ها و زندانهایمان برای شما دخمه های مخوفی از ترس پرداختیم تا مگر خیال بازآمدن به ذهن شما خطور نکند. شما مگر از ما چه می خواستید؟ می گفتید: این حق قانونی هرایرانی است که درهمه ی دستگاهها حضورداشته باشد و به تناسب شایستگی هایش مسئولیت پذیرد. می گفتید: چرا باید کودن ها و نورچشمی ها برکشیده شوند و دیگرانی که برترند، عقب رانده شوند. شما آزادی می خواستید. می گفتید: این حق هرایرانی است که اعتراض کند. راهپیمایی کند. واعتراضش را به گوش مسئولین برساند. اکنون این ماییم. خستگان و جفاکاران و ترشرویان و غضب کردگان. آیا هنوز الفتی ازبخشایشگری با شمایان هست؟ حتماً هست. پس ازخطاهای ما درگذرید و راه آشتی واکنید تا مگر این فرصت های باقیمانده را با شما و با برآمدن شما مدیریت کنیم. چه با حضورما وچه بی حضورما…….”

    خلاصه این که من خیال بازگشتن ندارم اما اگر آینده کشورمان با انسانهای فهمیده ای چون شما رقم بخورد و خود شما در فرودگاه به استقبال من بیایید حتما خواهم آمد. ما مگر چه می خواهیم؟ انسانیت ادب فهم انصاف رعایت حقوق فردی و اجتماعی و همان ها که شما فرمودید.
    به امید دیدار
    محسن الف

     
  12. خواستم بخاطر رنج هایی که می برید آقای نوری زاد
    وبخاطر تلاش صادقانه تان ازشما تشکر کرده باشم
    ظاهرا این یک کار که از ما برمی آید
    اگر نمی توانیم در کنا ر شما و خانواده شما باشیم
    ما بقول شما از هیولاهای وزارت اطلاعات و سپاه می ترسیم
    آنها بظاهر موفق شده اند که ما را بترسانند اما مگر شوروی ها استاد ترساندن مردمشان نبودند؟ با کشتن و تبعید به سیبری و هزار هزار انسانی که درآن دیار به دنیا آمدند و هیچ خبری از عاقبتشان نشد.
    درکشورما هم خیلی ها بی نشان رفتند. اما مگر بقول بزرگان دینی ما می شود برپایه های آلوده به ظلم کاخ ساخت؟
    پیروز باشید آقای نوری زاد

     
  13. با سلام خدمت استاد ارجمند جناب آقایمحمد نوری زاد

    بنده با به کارگیری و استفاده از مفاهیمدینی و انطباق آن با زمان حال مخالفم ، لذا به این جهت شما را ” حر زمانه” نمی خوانم . اما شما را حقیقتا انسانی آزاده می دانم . گرچه که برای شناختحق به انسانها و بزرگی آنها نباید نگریست ، اما خود واقفید که عموما افراد برایثبات قدم در هر راهی ، احتیاج به نشانه هایی دارند که یکی از مهم ترین واثرگذارترین آنها ، صحه گذاشتن و تایید کسانی است که تا مدتی قبل در جناح رقیببوده اند . شما برای ما چنین نقشی دارید و قوت قلب ما هستید . الحق و الانصاف کهبا مردانگی در راهی که به درستی اش ایمان دارید ، ایستاده اید . شما آنقدر بزرگهستید که تعریف و تمجید من چیزی به شما اضافه نکند .

    بنده تمام مطالب شما را می خوانم و خدایمشاهد است که بسیار از آن لذت می برم . مطالب شما از آنجا که از دل برمی آید ،بسیار بسیار به دل می نشیند . بدون تعارف عرض می کنم که نورانیت و صدق و راستی رادر مطالب شما با تمام وجود حس کرده ام . نامه ها و نوشته های شما برایم تذکر بهاسلام حقیقی است ، چیزی که در این زمانه کمتر کسی انسانها را به آن فرا میخواند .بارها با خواندن مطالب شما اشک از چشمانم جاری شده است و نورانیت فضایی که ترسیمکرده اید تا مدتها مرا غرق در خود نموده است .

    اینها را گفتم تا هم به سهم خود از زحماتو ایستادگی و پایمردی و آزادگی شما تشکر کرده باشم و هم عرض کنم که نظرات شمابرایم بسیار بسیار مهم هستند .شمایی که شجاعت و صراحتتان تمام خط قرمزهای فرضی رادرمینوردد و برای نشان دادن حقیقت فقط به حقیقت ملتزم است . بعضی از دوستان ما بههر دلیلی نمی خواهند در مورد بعضی مسائل موضع گیری کرده و نظر بدهند . اما باشناختی که از شما دارم ، یقین دارم مرزی برای آزادگیتان متصور نیست .

    شما را انسانی بسیار دین دار و آزاده وراستگو و متعهد می دانم ، لذا نظرات شما برایم بسیار مهم هستند . از شمایی که خودبدون توجه به بزرگی و شان افراد به درستی آنها را مخاطب قرار داده و درخواست موضعگیری و نامه نگاری می کنید ، خواهش می کنم به کوچکی و بی نام و نشان بودنم نظرنکنید و جواب مرا بدهید که بسیار به آن محتاجم .

    جناب استاد ، بی صبرانه منتظر لطف شماهستم . خواهشمندم ناامیدم نفرمایید . این شما و این هم متنی که تنظیم کرده ام وسوالاتم را در آن آورده ام :

    قبل از شروع کلام می خواهم خواهش کنم کهجوانب امنیتی را رعایت نمایید تا بنده بابت پرسیدن چند سوال و طرح نگرانی های خود، مجبور به پرداخت هزینه ای گزاف نگردم .

    شاید این متن کمی طولانی و خسته کننده باشد ، اما خواهش میکنم حوصله کنیدو آن را تا پایان بخوانید .متاسفانه وقت های فراغت من بسیار کوتاه است و سعی میکنماز لحظه لحظه آن برای مطالعات سیاسی استفاده کنم ، اما قضیه ای و به تبع آنسوالاتی برایم پیش آمده که باعث شده ساعتها وقت بگذارم و این متن را آماده کنم تاخدمت شما و تعداد دیگری از سیاستمداران و روشنفکران مورد علاقه و احترام خودم بفرستم و از شما بخواهم تا به اینکوچکترین برای رهایی از این بن بست کمک کنید . از شما خواهش میکنم منت بگذارید ومرا از کمک خود محروم نکنید که بسیار به آن محتاجم .

    چند ماهی می شود که پس از مطالعه اخبار یا مقالات یا تحلیلهای سیاسی ،آنهایی که به نظرم مهم هستند را برای تعدادی از دوستان و اقوام به صورت ایمیل میفرستم و گاهی خودم در ابتدای آن نوشته ای می نویسم .

    یکی از کسانی که من اخبار و تحلیل ها رابرای ایشان می فرستم ، فردی هستند که 10 سال از من بزرگتر هستند . آشنایی من باایشان بسیار قدیمی است و فضاهای بسیار متفاوتی را با هم تجربه کرده ایم . ایشان همشباهت هایی به من داشتند و دارند . هر دو به صورت افراطی مذهبی بودیم و ومواضعرادیکالی داشتیم . کم کم معتدل تر شدیم و در مبانی قبلی خود تجدید نظر کردیم .ایشان حدود 5/1 سال است که برای تحصیل در مقطع دکترا به انگلستان سفر کرده اند .

    من گاهی در ایمیل هایی که برای ایشان میفرستادم ، به نکاتی اشاره میکردم به این مضمون که در حقیقت این خوانش دگماتیسمی ازدین و مذهب است که آقایان حکومتی را اینطور بار آورده و بی پروا کرده است . یعنیاین مذهب است که به ایشان جرئت اینهمه ظلم و جنایت را داده و سعی می کردم بهمشترکات اصولگرایان و حکومتی ها با قشر سنتی مذهبی اشاره کنم .

    البته خود میدانم که این دو گروه بسیاربا هم متفاوتند ، اما منظورم ریشه یابی مسائل بود تا بتوان در مورد آن فکری اساسیکرد .

    چند روز پیش بعد از خواندن سخنانی گهرباراز استاد! مهدی طائب ، سخنان ایشان به علاوه چند جمله از خودم را برای ایشانفرستادم و با پاسخ ایشان مواجه شدم . متن ایمیلهای ایشان و خودم را به ترتیب تقدمدر ادامه آورده ام . در متن ایمیلها هیچ تغییری ایجاد نکرده ام ، مگر حذف نامافراد خاص و نام ایشان .

    شاید لازم باشد تا بعضی از اصطلاحات ایننامه نگاری را توضیح دهم تا – در صورت عدم آشنایی سروران – قابل فهم تر باشد ( دراین قسمت فقط اصطلاحات را توضیح داده ام و در مورد نظر خود نسبت به آنها چیزیننوشته ام ) :

    علویچی : منظورم از این اصطلاح ، فارغالتحصیلان مدرسه علوی تهران است . مدرسه ای که به تربیت سفت و سخت مذهبی معروف استو مرحوم علامه کرباسچیان موسس آن بوده است .

    مکتب تفکیک : مکتبی فکری و عقیدتی است وبه عبارتی پایه گذار آن مرحوم آیت الله میرزا مهدی اصفهانی بوده است . عقیدهتفکیکیون این است که راه رسیدن به سعادت و حقیقت پیروی از پیامبر اسلام و اهل بیتایشان است . آنها برای آراء فلاسفه و عرفا ارزشی قائل نیستند و صرفا آیات قرآن وروایات اهل بیت را دارای حجیت می دانند و می گویند برای دسترسی به دین و رسیدن بهآنچه رضایت خدا در آن است ، ما چاره ای نداریم جز مراجعه به اولیاء خدا که ایشانمنحصرند در 14 معصوم . این گروه به سیاست هیچ کاری ندارند و صرفا به مسائل فرهنگیو تبلیغ دینی می پردازند و جلسات مذهبی برگزار می کنند و از ورود به مسائل سیاسیپرهیز می کنند .

    انجمنی ها : منظور انجمن حجتیه است کهمرحوم آیت الله شیخ محمود حلبی برای مقابله با بهائیت آن را تاسیس کرد . ایشانشاگرد مستقیم میرزا مهدی اصفهانی و از پیروان مکتب ایشان بود .لازم میدانم تذکردهم که انجمن حجتیه واقعی هیچ ربطی به آنچه در جامعه در مورد آن تبلیغ می شود ،ندارد . گرچه خود به برخی افکار این گروه نقد دارم ، اما به دور از انصاف است کهبر تهمت ها و حرف های دروغی که علیه این گروه زده می شود ، صحه بگذارم . شایدبتوان گفت که داستان این گروه از جهاتی شیبه نهضت آزادی ها و لیبرال هاست که پس ازگرفتار شدن به غضب آقای خمینی ، نام آنها در ادبیات سیاسی ایران به فحش و ناسزاتبدیل شده بود و سعی می شد تمام اشکالات و کوتاهی های مسئولین به پای آنها نوشتهشود . اگر با افکار و اراء طرفداران انجمن حجتیه آشنا نیستید ، دعوت میکنم به بخشیاز مقاله زیبای ” ایران ، جامعه جنبشی ” اثر دکتر جلایی پور که مرتبط باانجمن حجتیه است ، مراجعه کنید . ( این تنها مقاله ای است که من مطالعه کرده ام وبه نظرم با انصاف و به درستی در آن در مورد این گروه صحبت شده است . )

    ضمنا در این نامه نگاری ، فرض من و دوستمخاطبم این بوده که آقای خمینی یک دیکتاتور بوده است و رهبر فعلی ادامه دهنده راهایشان است . شاید تفاوتهایی بین آنها باشد ، اما در کلیت ماجرا فرقی بین این دورهبر و سیاست ها و عملکردهایشان نیست . اگر شما از طیفی هستید که هنوز ازارادتمندان به آقای خمینی هستید ، بدانید که قصد جسارت به شما و افکار شما رانداشته و نداریم . لطفا با خواندن این قسمت ها از بنده دلخور نشوید و خواندن متنرا نیمه تمام رها نکنید . دو شهروند با این اعتقاد را ببینید که به بحث نشسته اندو یکی از آنها با وجود این اختلاف عقیده اینقدر برای نظر شما اهمیت و ارزش قائلاست که از شما کمک می خواهد و تقاضای راهنمایی و همفکری دارد .

    با عرض پوزش بابت طولانی شدن مقدمه ، درادامه چند جمله ای که در ابتدای فرستادن متن سخنان مهدی طائب برای دوستم نوشتهبودم و سپس مکاتبات متعاقب آن را می آورم . متن سخنان طائب را که در جمع فعالانبسیج دانشجویی تحت عنوان سلسله نشست های سیاسی پرسمان تحلیلگران گفته شده بود وطبق معمول آکنده از دورغ و تهمت و تحریف حقیقت و نفرت پراکنی و سوء استفاده ازمسائل دینی بود ، به حهت اختصار و طولانی تر نشدن نوشته حذف کرده ام .

    آقای … حتما میدونید که این حضرت آقا به اصطلاح بسیار هم ولاییهستن و در مورد تبری کتاب دارن و کتاب طوری بوده که دوستان 2 آتیشه تفکیکی و علویچی ما هم بهش اظهار ارادت میکردن ،این شما و اینم آدمی با این اوصاف

    جوابایشان : سلام محمد جان . خوبی؟ برادر نازنین من، این آتش خشم تو ازولایی ها و تفکیک ها کی آرام خواهدشد؟ اگرچه من هم چون تو به بسیاری ازمشترکات این دو گروه – حزب اللهی ها و ولایی ها – آگاهم ولیانصاف نمیدانم میان کسانی که دیگران را به بهانه یعقیده کشتار و ضرب و شتم می کنندو حق حیات را در ابتدایی ترین مسائل صرفا بهخاطر اختلاف عقیده از ایشان سلب می کنند با کسانی که صرفا راه دیگران را باطل میدانندو در بدترین شرائط برای رهایی ایشان ازجهنم تلاش می کنند فرق نگذارم .در لائیک ترین حکومت هایی که من در حال حاضر شرائط زندگی درآنها را تجربه می کنم حق داشتن نظر های تند نسبت به دیگران جائز است چون منطقا نمی توان از مردمخواست همه صلح کلی باشند و نسبت به عقائدشان بی تفاوت باشند، ولی میتوان از ایشانخواست تا نسبت به اعمال زور و تجاوز به حقوق دیگران بسیار بسیار حساس باشند وحالیشان کرد حق چنین کاری را ندارند . آیا واقعا … و … با طائب و رحیمصفوی برای تو در یک طبقه قرار دارند ؟ برایم جالب است

    میدانم که تو حرفم را قبول نداری و معتقدی این دو دسته اگر نه کاملا ولی تا حدودزیادی شباهت دارند ولی من روی همان اصل آزادی اندیشه صرفا می خواستم نظرم را بیانکنم ، تا بعدا لا اقل شرمنده ی خودم نباشم که چرا مزورانه هیچ نگفتم وگذاشتم دوستم فکر کند من کاملا با او همفکرم. راستش من میان قرائت این دودسته از اسلام تفاوت های بسیاری می بینم ، چنانکه تو میان قرائتروشنفکران اسلامی چون کدیور و قابل و سروش و قرائت سنتی ها از اسلام فاصله یفراوانی می بینی که در نظر تو یکی را مفید و سازنده و دیگری را مخرب و کوتاهبینانه می سازد . اگر من بیایم و ساده انگارانه و تند بگویم میر حسین همان خمینیاست چه احساسی پیدا می کنی؟ اگر استدلال کنم که هردو انقلابی اند ،هردو در ابتدا دم از جمهوریت می زنند ، هردو از سمبل های زیبای مذهبی استفاده میکنند ، هردو ضد استکبار ایستاده اند، هردو رنج تبعید و دوری را می کشند، هر دو فقطو فقط حقوق مردم را می طلبند ، ناراحت نمی شوی؟ می دانی خمینی حتی یک کمه ازولایت فقیه تا دو سال بعد از انقلاب به میان نیاورده بود؟ ….. از اینتشبیه فریادت به آسمان نمی رود و از کوته بینی من به خروش نمی آیی؟ من نمیگویم ایندو مثل هم اند – هرگز – اگرچه بتوانم شباهت هایی را برایشان بشمارم ولی تو با یک جمله ولایی ها و تفکیکی ها را با کسانی که فاصله ایشان بسیاربیشتر از فاصله ی خمینی و موسوی است یکی می دانی و حسابشان را یکی میکنی

    هرقدر از پیشینه ی مذهبی و ولایی ای که تجربه ی تلخی از آن داری خشمگینی ،معیار حق واعتدلال را زمین نگذار، ما در انتساب افراد به این صفت و آن صفت مسوولیم ،کسی که عقیده ی تندی دارد و مثلا فقط خودش را حق می داند ، با کسی که مردمرا می کشد ،برابر نیست ، گیرم چند کتاب و مقاله هم در مسادل مشترک با ولایی هانوشته باشد ، اصلا گیرم ابت الله باشد ، ما کم ایت الله خونخوار دیده ایم ؟ صرفاین شباهت های ظاهری آیا حساب این افراد را یکی می کند؟ مسیحی ها هم ما راکافر

    میدانند چند شب پیش دوست کشیش مسیحی ام درحالیکه دستپخت ایرانی من را میخورد به من گفت اگر ایمان نیاورم پس از مرگ در آتشخواهم بود، سپس در خانه ی من خوابید و فردای آن روز ما با هم به کلیسا رفتیم، او نان و شراب مقدس خورد و در حالیکه نان را به من تعارف میکرد گفت مراقب باشاین کاسه را سر نکشی در درو ن آن شراب مقدس است و برای تو حرام ! منهم فکر می کنم او در اشتباه است و تانیمه شب با هم مذاکره می کردیم ، همدیگر را دراغوش کشیدیم تا دیداری دوباره به خدا سپردیم

    برایمن سیاست از دیانت جداست ، من – با اتکا به اموزه های ولایی و تفکیکی – این طورفکر می کنم و به نظرم جنبش سبز باید مراقب در هم آمیختن ایشان و ایجاد مجددیک انقلاب ایدئولوژیک مجدد باشد . از چاله ای به چاه ، اینرا پیشتر هم گفتم قبولنکرده بودی ، من اینطور بار آمدم که مثلا اگرچه با محتوای برخی از مقالاتی که میفرستی مخالف هم باشم اما همه را بخوانم ، و دوست هم دارم بیشتر بخوانم ، بسیاربسیار هم برایم مفید بوده و هست ، هم بسیار می اموزم ، هم معایبم را می یابم و کلااگاه تر میشوم، البته طبیعی است همه مطالب را هم قبول نداشته باشم ، اینطورنیست که به خاطر تفاوت عقیده در برخی مسائل حرف دیگران را نشنوم و خودم رااز مطالب بسیار مفیدشان محروم کنم ، اساتید من همه اینگونه بودند، … مرابه نزد … می فرستاد تا قرائت مخالفی را از میرزا بیاموزم و … مرا به درس …!! من دوست دارم ایرانی داشته باشم که در آن تفکیکی ، حزب الهی ، سبز و روشنفکر درکنار هم ارام زندگی کنند و حرف همدیگر را بشنوند . من نه کسی را کشته ام نهحبس و زور و فشار در پرونده ی خود دارم و نه اجازه ی آنرا در باور هایم دارم، حتیاین حرف را نسبت به امیر المومنین و امام زمان هم در فرصت مفصل تری میتوانم طرحکنم ، حق بده روا نبینم کسی که فکر می کنم شیرینی هایی از اموزه هایولایی در دهان دارد به خاطر کسانی که هنوز یک روز هم از بوته ی آزمایش قدرت بیروننیامده اند و بر عکس در پروندشان بسیاری از همین اعمال خشونتها یا همکاری باجلادان وجود دارد – البته تا زمانی که نوبت به ایشان رسیده بود و بر سر قدرتبودند – ، به راحتی و با یک تشبیه کل ارزش ها و مسائل باریک دینی را یکسرهکند.

    اینان نیز سیاست مدار اند ، بهتر از سائرین اند ؟ قبول . اماخودت را برایشان نکش ، فعلا نقاط ضعفشان در پس نقاط ضعف بزرگتر حکومتی ها مخفی است- مثل ابتدای کار همه ی سیاسیون – تو که تجربه ی دلبستگی های شدید را داری ، اینمن و تو نبودیم که پس از لمس فضای انجمنی ها میگفتیم اگر حکومت به دست اینها برسد به مراتب بدتر از حزب اللهی ها خواهند بود ؟ دوست نازنین من ، این جماعتی که مدتی است جز خوبیشان را منتقل نمی کنی ،جز مدحشان را نمیگویی ، جز صفاتحمیده و نکات پسندیده در مقالاتشان نمی خوانی نیز انسان اند و اهل سیاست ،راه اعتدال را از دست مده و همه ی جوانب را ببین . در هوای ایشان چوب غضبت را بهتر و خشک مزن و تندی مکن شاید روزی بقدرت رسیدن ایشان را هم لمس کردی…

    باصمیمیت

    جواب اولیه من به ایشان : سلام بر حضرت …

    ممنونم که بالاخره مهر سکوت را شکستید و لب باز کردید

    حرفهایتان برایم جالب بود ، اما جدید ، نه ؛ با بعضی از آنها همعقیده ام و با بعضی دیگر ، نه ؛ البته در آنهایی که با شما هم عقیده نیستم ، بهمعنای این نیست که حرف شما را قبول ندارم ، بلکه دید شما نسبت به عملکرد و حرف هایخودم را حاصل سوءتفاهم میدانم ؛ بنده در مطالبی که برای شما فرستادم ، فقط درددلهایی کردم و خواسته ام شما را در یکسری از یافته هایم که برای خودم شیرین بوده ،شریک کنم

    نه میرحسین و کروبی را معصوم میدانم و نه … و … را برابر بابسیجی ها ؛ مطالب بسیار تند و گزنده ای در مورد اصلاح طلبان و میرحسین خوانده ام ومیخوانم و در این موارد با افراد مختلفی حرف زده ام و میزنم و شاید برایتانجالب باشد که با پسر کروبی هم در این مورد نامه نگاری – البته از نوی الکترونیکی -کرده ام ؛ ضمنا کسانی از مذهبی ها که به آنها انتقاد دارم ، اصلا شامل … و …نمی شوند و نمیدانم چرا به عنوان مثال این 2 نفر را ذکر کردید که متانت و آرامششانزبانزد خاص و عام است

    من مشترکات بسیجی ها و بعضی از دوستانمان را بیش از آنچه شمامیپندارید ، میدانم و البته این هم برداشت شخصی من است ؛ کلا به نظر من ، دید صرفاایدئولوژیک به ابتذال در مواجهه با مسائل می انجامد ، شیوه های بحث و مناظرهدوستانمان را بسیار شبیه به بسیجی ها میدانم ، ضمنا نوع برخوردشان با کسانی کهآنها را دشمن میپندارند ، هر دو نه تنها آرزوی بدترین ها را برای دشمنانشان دارند، بلکه حاضرند در این زمینه دست به کار هم شوند و قربه الی الله کلک دشمن را بکنندو اگر هم کسی قبول زحمت کند و این مسئولیت را به عهده بگیرد ، دعاگو و ثناخوان اوخواهند شد – این دید را با دیدی مقایسه کنید که برخورد خشن و تحقیرآمیز و غیرانسانی را حتا در مورد قذافی جانی هم نمیپسندد ، اما طرف مقابل در همان لحظهشادمان نابودی یک ناصبی است و مشغول ارسال پیامک تبریک ! به

    برادران دینی – ؛

    اما دوستانمان را برابر و مانند بسیجی ها نمیدانم و اگر قائلبه شباهت بینشان هستم ، به معنای همسانی کاملشان نیست ؛ اما بر این عقیده ام کهآبشخورهای یکسان ، استعداد بالقوه ایجاد همسانی را دارد و به خیال خودم دارم برایجلوگیری از این اتفاق نامبارک ، تذکر میدهم

    ما هم با ورود دین به دنیای سیاست مخالفیم ، اما این مخالفت دلیلنمیشود که علایق دینی نداشته باشیم و آن را ابراز نکنیم ، اما آیا این علایق مابرای بستن دهان منتقد و مخالف و مرتد و کافر و مهدور الدم خواندن اوست ؟

    مرا تندرو و افراط گر خوانده اید – چنانچه قبلا هم اینگونه خواندهبودید – ، کاملا این نقص را در خود قبول دارم و میپذیرم و یکی از اشکالات بی تعدادخود میدانم ، ولی شما بفرمایید آیا درست است که انسان دیگران را بخاطر ضعفهایی که خود هم آن را داراست ، ملامت کند ؟

    عرض کرده بودم که شما تنها فردی هستید که در این موارد میتوانم باشما درد دل کنم ، یا کسانی که با این مبانی آشنا باشند در اطرافم ندارم یا آشنایانبا این مسائل بحمدالله گوش شنیدن ندارند ؛ اما ظاهرا بهتر است بخوانم و ببینم وبشنوم ، اما هیچ نگویم و با بیشتر خواندن و لذت فهم خود را آرام کنم تا شاید نورفهم آشفتگیهایم را التیام بخشد

    الآن نه از دستتان ناراحتم و نه خوشحال ، خیلی قبل تر منتظر ایناتفاق بودم و حتا خدمتتان اعلام آمادگی هم کرده بودم ، آنچه نوشتم برای اینبود که مثل خیلی اوقات در دل خود نریزم

    دوستتان دارم و سعی میکنم کمتر موجب ناراحتی شما شوم ، البته که ازابتدا پرسیده بودم که اگر بار خاطرم ، مزاحم نشوم

    جوابمجدد ایشان : سلام مجدد

    محمدجان اگر فکر می کنی من ناراحت شده ام یا مثلا دوست ندارم از این دست مطالب بشنوم ،و از سر غضب مهر سکوت شکسته ام ، اشتباه می کنی ، من فقط از یک طرفه بودن تودر این مدت ناراحتم و مثل یک دوست و همفکر به تو تذکر دادم ، چون با کم و زیادشفکر کنم دو سال است که نوع مطالبی که از کانال تو به من میرسد هم از یک دستاست و این با اساسی ترین آموزه ای که روزی چند بار ما را در اینجا به انتذکر میدهد نمی خواند . راستش را بخواهی این اعتراض در اصل به تو نبود ، بهنگاهی است که در جوانان بت تراش ایرانی هست – من نیز خودم را استثنا نمی کنم و پساز تجربه های مشترکمان در سال های قبل روی این خصلتم بیشتر تمرکز کرده ام -این ظاهرا یکی از ویژگی های ما ایرانی ها و شاید به قول دکتر نصر ، شرقی هاست ویشتر از آنکه ریشه ی مذهبی داشته باشد ریشه های قومی و ملیتی دارد . در کتابدرسی ما 12 سال جز مدح خمینی نبود ،هرچه شاه بدبخت کرده بود ، حتی خدماتش مثل راهآهن ، جاده ها ، بیمارستان ها … همه و همه را می گفتند برای تسلط بیگانه کردهاست و این ها را به ما درس میدادند ، کسی جرات داشت بگوید شاه یک عمل ، یکعمل مثبت دارد ؟ امروز من می توانم به تو بگویم خامنه ای یک نقطه ی مثبتدارد ، آیا اجازه میدهند از موسوی انتقاد هم بشود ؟ اخبار شما که فقط از دژخیمبودن حزب اللهی ها و مظلوم بودن یاران نهضت خبر میدهد ، محمد جان ، آن ها کهدیروز برای ما در کتاب های درسیمان آن مطالب را می نوشتند محمد ها وحمید ها ی دیروز این مرزو بوم بودند که وقتی عاشق … می شدند نمی دانستند انساناست یا پری و اگر به … اشکال می گرفتند نمی دانستند آیا جائز است اورا برای منبردعوت کنند یا نه ! مثل اینکه ما کسی را می خواهیم که نابود کنیم و کسی را کهبپرستیم ، نمایشنامه ی ما این دو کاراکتر را می خواهد ، اما اینجا بر عکس ماکه درایرا ن بعد از انقلاب همه چیز را ویران کردیم ، مجسمه های ظالم ترینافراد تاریخشان را پس از سیصد سال نگهمیدارند تا جلوی چشمشان باشد و بتوانند برانها آیندشان را بسازند . صادقانه و رو راست احساسم این است که آنچه خصوصیتانقلابیون دیروز است در

    جنبشسبز می بینم و این را در موردی طرح کردم که در آن دستی دارم و مدتی دانشجوی آنرشته بوده ام ، تا اظهار نظرم با بی اطلاعی نباشد ، من شبکه رسا را نگاه میکنم ، جوری حرف میزنند انگار در ایران هیچ ، هیچ ، هیچ خبری جز فساد و تباهی وتاریکی و اختلاس و آب گرفتگی و فقر و فحشا و زندان و زور نیست ، حق بده کهتوقع ندارم این جوان های تحصیل کرده هم مثل شبکه های مجاهدین و یا لس آنجلسی برخورد کنند، من که اهل انتقاد در آن سطوح نیستم ولی به اندازه رفاقتی که باتو دارم و تورا هوادار این قوم یافته ام ، خواستم هشداری بدهم ، بدترینتجارب مملکت ها وقتی رخ میدهد که مردم ناراضی از وضع موجود فقط به ویرانی آن میاندیشند و نه پس از آن ، ای وای اگر مصلحی هم از راه برسد و این قوم را رهبری کند، و ا اسلاما یا وا انسانا سر بدهد ، فریاد مظلوم خواهی بکشد ،یکمرتبه همه چیز وارونه میشود و همه چیز سیاه و سفید . همه چیز از یاد مردم میرودو واقعیت ها به هوای تغییر کمرنگ میگردد. انچه من امروز در این جماعت میبینمبه مراتب از اول اتقلاب 57 وخیم تر است . شاه که هیچ کاری با مردمنکرد ، آن را به سر خودش و اطرافیانش آوردیم ، اینان که با مردم چنین میکنند ، وای به روزی که به دست مردم بیفتند

    بحث اصلی من بر سر تفکیکی ها و ولایی ها نبود و نیست ، موقعیتمناسب بود که من هم درد دلی بکنم . راهی که آب به اسیاب آن میریزی دست غضب ناکی خواهد شد که بعد از پیروزی چادر از سر مادرت خواهد کشید ، چون ریشهی خمینی و بروجردی را یکی می داند ، اگر هم تو ریشه شان را یکی دانی -که گمان می کنم نمی دانی – بسیار بسیار همسنگران آرام و اصلاح طلبی داری که خونسرو و آرام امروز در کنار تو ایستاده اند و تو ایشان را آزاد میاندیشی و ایشان چنین اندیشه ای دارند ، و مثل پیروزی تمام حرکتها فردا خودشان را و تمایزاتشان را نشان خواهند داد، یک روز به زور حجاب سرمردم کردند همان اندیشه هم یک روز به زور خواهند کشید ، به قولپروفسور کاتوزیان ایران قرنی است که در چرخه ی انقلاب و آشوب افتاده ، بحثحتی چادر و مادر من و تو نیست ، ماجرا تند کردن جریان مخالف ، دینی کردن آن ورادیکالیزه نمودن – دگماتیزم و یک طرفه – شدن ان است . تو میگویی که متوجهیو می دانی ، اما بسیاری از فعالان جریان سبز – مانند تو ریشه های اعتراضی به مبانیدینی ای دارند که در آن بزرگ شده اند و در واقع اصل اعتراضشان به آن است ، این مثلروز روشن است ، تو محجوب ترین ایشان هستی که یا تقیه می کنی ، و شاید همبزرگوارانه مدارا ، ولی دیگرانی که من میشناسم و میشناسی در سر هوای دگری دارند ،انقلاب را هم مجاهدین و چریک ها و فدائیان اسلام کردند و بعد البته اتفاق های دیگریافتاد ، بیچاره ها نمی دانستند با خمینی طرف هستند ، به هر حال همیشه کسانی که دوریک محور به ظاهر جمع میشوند آنگونه که نشان میدهند هم رای نیستند ، فعلا مناسب استبا هم باشند تا بعد به اهدافشان برسند . باید دید در این میان برای که و برای چهوقت میگذاریم وبه چه نتیجه ای میرسیم ، پرسشی که پاسخ آن راه تفکیکی ها و ولایی هارا – لااقل انهایی را که من به خوبی میشناسم – از این جنبش های آزادی بخش جدا میکند

    منمهر سکوت را قبلا هم شکسته بودم . هم فکرت را ستوده ام و هم میل به آزاد اندیشی اترا ، هم گفته بودم دوست دارم بشنوم و همفکرم و هم انتقاد و سوال دارم ، من باز همانتقاد هایی دارم و اگر تحمل کنی به تدریج خواهم گفت . رمز موفقیت جوامع غربی – تاجایی که من دانسته ام – نقد است ، همان چیزی که شما امروز فقدان آن را درنظام حاکم ایران فریاد میزنید ، اینجا حزب مخالف دولت در مجلس کرسیدارد و به ازای هر وزیر در کابینه یک نفر از دولت در سایه نیز حقوق می گیرد تا فقط انتقاد کند ، مهم ترین مسئله در همه سطوح جامعه ، از پایان نامه ی دانشگاهی تا گزارش خبری در بی بی سی یکطرفه نبودن آن است ، من فکر می کنم تو خودت جوهره ی حق جویی داشته ای و داریو دراثر دم خور بودن با ارای ازاد اندیشان و غرب دیدگان روشنفکر ایران همبیشتر اهل نقد و نظر شده ای ، پس باکی ندارم از اینکه بیشتر از این هم بگویم ، پسبرایم بنویس و مطالبت را در اختیارم بگذار و توقع نداشته باش که همه اش راقبول داشته باشم

    یاعلی

    پاسخ مجدد من به ایشان: جناب … من علت سحر کلام شما را نمیدانم ، اما آنرا به خوبی لمس میکنم . مثلهمیشه حرفهای شما مرا به خود مشغول کرد ، من به این حرفها فکر کرده بودم و فکرمیکنم ، اما از آنجا که تذکر کارکرد و اثر دیگری دارد ، مرا عمیق تر به خود مشغولکرد

    خوشحال و ممنون میشوم اگر لطف کنید و باز هم چنین مطالبی برای منبفرستید و راهنماییم کنید

    البته من هم با شما اختلاف عقیده هایی دارم ، شاید هدف ما 2 تااصلا با هم نخواند ، من مطلقا دنبال مسائل مذهبی و دینی نیستم ، بلکه دنبال دنیاییآزاد و آباد و سالم و سرشار از صلح و محبت برای همه انسانها هستم . قطعا ایناختلاف هدف در جاهایی مسیر ما را از هم جدا میکند . اما یک سری از تذکرات شما حتانسبت به عدم وقوع اهداف دنیایی من هم هشدار می دهند . البته عرض کردم که من به اینحرفها فکر کرده بودم ، اما بیشتر این حرفها را از عوام شنیده بودم و حال که از شما- که بنده شما را از قشر فرهیخته میدانم – میشنوم ، فکرم مشغول شده و حس میکنمعمیق تر باید به این قضایا فکر کنم

    در هر صورت ممنون میشوم اگر مرا از راهنماییهایتان محروم نکنید

    چنانچهنوشته ام ، پس از این نامه نگاری ، فکر من بسیار مشغول شده است . در زیر تعدادی ازسوالات و ابهاماتی که برایم مطرح شده را با شما در میان میگذارم و خواهشمندم بهعنوان یک نخبه و صاحب نظر لطف کنید و نظرات خود را در مورد آن بفرمایید و مرا ازراهنمایی خود محروم نکنید که بسیار به آن محتاجم :

    اولا: به لطف خدا جوانی با استعداد هستم ، رتبه 170 کارشناسی و 25 کارشناسی ارشد مویداین مطلب است . – قصد تعریف از خود را ندارم . فقط میخواهم صورت مساله روشن تر شود– با این اوصاف بعد از کار مهمترین دغدغه و اشتغال من مسائل و موضوعات سیاسی است .هر روز چند ساعت را به مطالعه اخبار و مقالات و تحلیلهای جنبش سبز از سایت جرساختصاص می دهم . اگر به مطاعه مطالب سایت جرس رسیدم ، به باقی سایت ها مثل کلمه وبی بی سی فارسی هم سرمیزنم . ضمنا روزنوشت های دکتر خزعلی را هم میخوانم و مطالبسید محمد خویینی ها را هم قبل از هک شدن سایتشان دنبال میکردم . بارها از طرفدوستان و پدر و مادر و اطرافیان به من هشدار داده شد که اینگونه عمر خود را صرفاین مسائل و بازی ها نکنم . می گویند ” سیاست دنیای کثیفی است . 2 گروه سرپست و مقام با هم می جنگند و از احساسات پاک شما جوانان سوء استفاده می کنند ،بازیچه دستشان نشوید . ” می خواهم بدانم شما که خود دستی در عالم سیاست دارید، چگونه این مسئله را برای خود حل کرده اید ؟

    ثانیا: فکر میکنم قبول دارید که نقدهای دوست بنده بسیار پخته و اساسی بودند . واقعا چراما هم که دم از نقدناپذیری حکومت میزنیم ، در رسانه هایی که مختص خودمان است وتمام سیاست هایش را خود تعیین میکنم و اصلا به همین بهانه و دلیل از پذیرفتنهرگونه کمک مادی خارجی پرهیز میکنیم ، هیچ رد پایی از نقد دیده نمی شود ؟ واقعا چهکسی جرئت نقد میرحسین موسوی و کروبی را دارد ؟ ( ناگفته نماند که خود من بسیار بهمیرحسین و کروبی علاقه مندم ، ماههاست که تصویری از میر دربندمان والپیپر گوشی مناست و همیشه به یادشان هستم . پس از سر دشمنی این سوالات را مطرح نمی کنم . ) چراهیچ کدام از رسانه های ما حاضر به پرداختن به زوایای منفی زندگی این 2 عزیز نیستند؟ دوستان اصلاح طلب ما که اکنون سنگین ترین نقدها را متوجه رهبر مملکت میکنند ،چرا چشمان خود را بر تمام جنایت های صورت گرفته در دوران رهبری آقای خمینی بستهاند ؟ چرا حاضر نیستند در مورد نقش خود در آن فجایع توضیح دهند ؟ اصلا فرض بگیریمآقای خمینی رهبری کاملا دموکرات و آزاد اندیش بوده است ، چرا هیچ کدام از اصلاحطلبان هیچ نقدی به ایشان وارد نمی کنند و حرفهای ایشان را چون وحی منزل بر دیده میگذارند و چرا همین موضع گیری را از حامیان رهبر فعلی در مورد او برنمی تابند و بهانواع استدلالات – که به نظر من کاملا درست هستند – سعی در رد نظر آنان دارند ؟ ماتا کی می خواهیم به این بازی ادامه دهیم ؟ یادمان بیاید که تمام نقدهای احمدی نژادبه میرحسین و کروبی در مناظراتشان و نقدهای اصولگرایان و کیهانیون نسبت به اصلاحطلبان در مورد فاصله گرفتن از خط امام و دستورات او بوده است . چرا اصلاح طلباننمی خواهند با افتخار این را قبول کنند ؟ آقای خمینی سال 57 زمین تا آسمان باخمینی سالهای دهه شصت تفاوت داشت ، چرا دوستان ما که دم از روراست بودن با مردممیزنند ، حاضر به اعتراف به این موضوع نیستند ؟ اصلاح طلبانی که از رهبر و مریدانشانتظار دارند به تقلب در انتخابات و بی بصیرتی خود در برگزیدن احمدی نژاد اعترافکنند ، آیا جرئت اعتراف دارند ؟ آیا واقعا شیوه عمل و مواجهه رهبر فعلی با اصلاحطلبان و سبزها ، مشابه شیوه عمل رهبر فقید با نهضت مذهبی ها و ملی – مذهبی ها نیست؟

    ماتا کی میخواهیم با این صفت بت سازی و بت پرستی شرقی خود سیر کنیم ؟ آیا وقت آننرسیده که فرهیختگان و روشن فکران ، فکری به حال این بیماری بکنند ؟ در انقلابقبلی دین و مذهب مردم به باد رفت ، آیا باید در تحول و انقلابی دیگر ، انسانیت واخلاق و ارزشهای انسانی هم زیر سوال برود تا نخبگان ما فکری به حال این معضل بکنند؟

    چراما از غربی ها فقط آزادی بیان و آزادی مطبوعات را یاد گرفته ایم – که البته درخوبی آنها هیچ حرفی نیست – ؟ چرا حاضر نیستیم مانند آنان به نقد خود بنشینیم و با صدای بلند به اشتباهات خود اعتراف کنیم؟ دعوت از دیگران برای نقدمان پیشکش !

    سایتجرس همراه همیشگی من است . سایتی است که هر روز ساعاتی از روزم را با آن میگذرانم، ولی میخواهم این سوال را از دست اندرکاران آن بپرسم که چرا نقد جرس جز در سالگردگشایش آن به جرس راه نمی یابد ؟ آیا واقعا در ایران جز تباهی و ظلم و ستم و فقر وبدبختی نیست ؟ ما که از صدا و سیما بخاطر این نوع انعکاس اخبار غرب و امریکا اشکالمی گیریم ، چرا خود خود اخبار ایران را اینگونه پوشش می دهیم ؟

    خواهشمی کنم جملات دوستم را چند بار و دقیق بخوانید . چرا عادت داریم یا سیاه ببینیم یا سفید ؟ یعنی واقعا خامنه ای یک نقطه مثبتندارد و میرحسین عزیز یک نقطه منفی ؟ اگر ما که قشر تحصیل کرده و طبقه متوسط جامعههستیم به این مسائل و مشکلات نپردازیم و برای آن چاره ای نیندیشیم ، چه کسی بهآنها خواهد پرداخت ؟ برادران حزب اللهی ؟!

    آیادرست است که ما هم مانند اصولگرایان همه چیز را حواله به مصلحت کنیم و حقیقت راکنار بگذاریم ؟ تا کی به بهانه مصلحت از رویارویی با واقعیت می پرهیزیم ؟ چرا بهاصولگرایان می خندیم که سوال از رئیس دولت را به بهانه مصلحت نادیده می گیرند وخود چنان می کنیم ؟

    ثالثا: خود بهتر می دانید که قبل انقلاب سال 57 هم تمام نیروهای ضدسلطنتی هم پیمان شدندو برای از میان برداشتن دیکتاتور چشم بر اختلافات اساسی خود بستند ، اما بعدانقلاب شد آنچه شد . چرا همان راه را تکرار میکنیم ؟ چرا با همان توجیهاتانقلابیون گذشته سعی میکنیم چشم خود را بر اختلافات مخالفان رژیم کنونی ببندیم ؟این اختلافات فردای پیروزی دوباره قرار است چه بر سر این مملکت بیاورد ؟دوباره قرار است چقدر خانواده داغدارعزیزانشان شوند ؟ ما که به چند دستگی اصولگرایان و حامیان وضع فعلی می خندیم ، چراچند دستگی خود را نمی بینیم ؟ چرا اکثر سایت های سبز با هم دشمن اند و از هم دلگیر؟ چرا هر کسی ساز خودش را می زند ؟ چرا حتا مشاور سابق کروبی تحمل نمی شود ؟ الآنکه قدرتی نداریم ، اینگونه ایم ، وای به زمانی که قدرت هم داشته باشیم .

    رابعا : ما چه راهکاری داریم برای جلوگیری از تکرار وقایعتلخ انقلاب قبلی ؟ چه تضمینی وجود دارد که ایندفعه از آن طرف بام نیفتیم ؟ آیاوظیفه انسانی و دینی ما فقط اعتراض به مظالم فعلی است ؟ من این وظیفه را با تماموجود قبول دارم . ولی بیایید کمی فکر کنیم ، خیلی از کسانی که لب فرو بسته اند وچیزی نمی گویند به خاطر ترس نیست ، بلکه از آینده هراسناکند .

    من میدانم و شما هم میدانید که حرکت خودجوش به معنای کاملخودجوش نیست . بالاخره تا انسان صاحب نفوذی – منظورم صرفا نفوذ مالی یا سیاسی نیست، نفوذ فرهنگی یا اجتماعی مهم تر است – از حرکتی دفاع و به آن تشویق نکند ، حرکتخودجوش هم پانمیگیرد . خود کاملا قبول دارم که وقایع پس از انتخابات حرکت خودجوشمردم بود ، ولی واقعا اگر حامیان موثری چون میرحسین و گروبی و خاتمی و مرحوممنتظری و … نمیداشت ، اینقدر گسترده و فراگیر می شد ؟

    خود میدانید که در همین نظام بارها و بارها اعتراض و اعتصابو … واقع شده ، اما هیچ کدام به اندازه جنبش سبز اثرگذار نبوده است ؛ این نیستجز اثر همراهی روشنفکران و سیاستمداران و شخصیتهای فرهنگی و مذهبی و هنری و علمیبا این حرکت مردمی – اگر عکس آن را فرض نکنیم – . اینها را گفتم تا بگویم هر اتفاقبزرگ اجتماعی برای فراگیر شدن ، به همراهی افراد مهم اجتماع نیاز دارد و بدون اینهمراهی ، اثرگذاری خود را به میزان قابل توجهی از دست می دهد .

    آیا در این شکی دارید که اگر رسانه های سبز و بیانیه هایاعتراضی و همراهی طیف های فرهیخته جامعه با جنبش سبز نبود ، ممکن بود ماننداعتراضات قبلی چون حادثه کوی دانشگاه به فراموشی سپرده شود و یا حداکثر به عقده ایفروخرده تبدیل گردد ؟

    پس روشنفکران و افراد تاثیرگذار در اجتماع نمی توانند بهاین توجیه و بهانه که حرکت خودجوش است و گریزی از اعتراض نیست و این قبیل توجیهاتدر تنور آن بدمند . چون قطعا هیچ حرکتی بدون همراهی و پشتوانه طیف های موثر بهپیروزی نمی رسد . اثرگذاری این طیف قابل کتمان نیست ، پس متقابلا مسئولیت شان همبسیار بالاست .

    در انقلاب قبلی هم افراد موثر فقط می دانستند که اعتراض بهوضع فعلی آن زمان ، حق است و باید انجام دهند . همه اعتراض کردند و با همراهی مردمموجی به راه افتاد که طومار رژیم پهلوی را در هم پیچید ؛ ولی قطعا مسئولیت ایشانبیش از مردم عادی و عوام بود . ایشان باید به بعد اعتراض هم می اندیشیدند .

    حال با توجه به این مسائل ، چه جوابی برای وجدان خود داریمکه در آتش این شعله می دمیم ؟ آیا اگر در پی سرنگونی این رژیم ، دوباره کشت وکشتار و زندان و داغ و درفش اما اینبار برای حامیان حکومت فعلی به راه بیفتد ، مامسئول نیستیم ؟ چه تضمینی در مورد عدم وقوع این اتفاق وجود دارد ؟ من جوان از کجابدانم که آقایان موسوی و کروبی و اصلاح طلبان به راه پیر خود ، خمینی ، نخواهندرفت و دوباره از دل شعارهای زیبای آزادی خواهانه ، دیکتاتوری سر بر نخواهد آورد ؟

    زمان انقلاب سال 57 ، آقای خمینی و رهبران انقلاب هیچامتحانی پس نداده بودند و مردم از روی سادگی و ایمان قلبی به ایشان اعتماد کردند وکار به اینجا رسید . اما ما که گذشته اصلاح طلبان را اقلا در زمان آقای خمینی دیدهایم و شاهد امتحان پس دادنشان در آن دوره بوده ایم ، چه توجیهی برای آیندگان درمورد انتخاب مجددشان داریم ؟

    من خود به اصلاح طلبان بسیار علاقه مندم . اما سوالاتی دارمکه پاسخ داده نشده اند و ظاهرا دوستان نیازی به پاسخگویی به آنها حس نمی کنند .میدانم در دوره اصلاحات کارنامه روشنی دارند . اما این مسئله مطرح است که در زماناصلاحات ، اصلاح طلبان حامی در حاکمیت نداشتند ؛ برای سنجیدن ادعاهای ایشان بایدبه زمان رهبر فقید رجوع کرد که از حامیان طیف چپ بود . در آن زمان این گروه برایتحقق دموکراسی و جلوگیری از ظلم وستم وجنایت چه کردند ؟

    بسیاری از بدعتها و ظلم ها و جنایات در همان دوره پایهگذاری شد و آقایان اصلاح طلب یا خود آمران و عاملان آن مسائل بودند یا در گوشه ایدیگر بر مسند نشسته و راضی به آن افعال بوده و از آنها دفاع می کردند یا باز برمسند نشسته و سکوت اختیار کرده بودند .

    مگر نه این است که در دهه اول انقلاب ، ایشان از طیف راستبسیار تندروتر بودند ؟ مگر آقایان صانعی و موسوی اردبیلی و موسوی خویینی ها در قوهقضاییه مسئولیت نداشتند ؟ مگر بسیاری از تصفیه ها و جنایات در همان زمان اتفاقنیفتاد ؟ چرا آن موقع در بهترین حالت ساکت بودند و الآن در مقابل درصدی از آنمظالم هم فریاد اعتراضشان بلند می شود ؟ مگر نامه مشترک آقایان کروبی و امامجمارانی و حمید روحانی به آقای منتظری زیمنه ساز عزل ایشان از قائم مقامی نبود ؟از این مگرها و از این دست سوالات بسیار می توان مطرح کرد ، اما برای جلوگیری ازطولانی تر نشدن بحث از آن میگذرم . ( بنده طی نامه ای بسیاری از این سوالات را ازدست اندرکاران سایت جرس پرسیدم و خواهش کردم با طرح و پاسخگویی به این سوالات آغازگر بحث وسیع در این باره باشند و تذکردادم با نادیده انگاشتن ، این سوالات رفع نخواهند شد . اما ظاهرا دست اندرکاراناین سایت خوب ، اجابت این خواسته را به “مصلحت” ندیدند ! )

    حال که ما این پیشینه را از این طیف سراغ داریم ، با چهتوجیهی می توانیم آیندگان را به دستشان بسپاریم ؟ انقلابیون درس پس نداده چنانکردند ، اصلاح طلبان که در دوره ای سربلند از امتحان بیرون نیامده اند ، با رویآوری تمام قدرت به سمت خود ، چه خواهند کرد ؟

    اگر ما می توانیم به راحتی این سوال مهم را که ” آیندهاین اعتراضات به کجا خواهد کشید و در صورت سرنگونی این نظام ، چه نظامی بر سر کارخواهد آمد ؟ ” به تقدیر و آینده حواله دهیم و جدانمان درد نگیرد ، پس چگونهنمی توانیم وضعیت الآن را به تقدیر واگذاریم تا آنچه مقدر است اتفاق افتد ؟

    اگر من جوان ، نسل قبل را ملامت می کنم ، قطعا نسل آینده بهطریق اولی ما را ملامت خواهد کرد و از ما نخواهد گذشت . اگر ما انسان عاقلیم ،نباید از یک سوراخ دو بار گزیده شویم .

    کسی در دیکتاتور و ظالم بودن رهبر فعلی ایران شک ندارد ، پسچرا خیلی ها حتا با خواهش و تمنای نوری زاد عزیز هم حاضر به نامه نگاری به او واعتراض به او نمی شوند ؟ چنانچه همسر شهید باکری گفت ، نمی توانند تبعات این اعمالرا پیش بینی و مسئولیت آن را قبول کنند . آیا تقوا و خویشتن داری غیر از این است ؟او که تمام مضیقه ها را تجربه کرده و با آنها دست به گریبان است ؛ پس از سر ترس بهاین درخواست دست رد نزده ؛ بلکه پیش خدا و وجدانش نمی تواند مسئولیت عواقب آن رابپذیرد ؛ بنابراین حاضر است اتهام محافظه کاری را بشنود و از هورا کشیدن هایمعترضان محروم شود ، اما با آینده خود و هم وطنانش بازی نکند .

    این قسمت خیلی طولانی شد . ولی فکر میکنم مطلب بسیار مهمیاست . توجه من ، بعد این ایمیلها به این قضیه معطوف شد . جوابی برای وجدان خودندارم . خواهش می کنم من را کمک کنید .

    نزدیک 3 سال برای این جریان عمر و انرژی و احساساتم راگذاشته ام ، سعی کرده ام به هر طریقی شده با آن همراه شوم و به آن کمک کنم ، اما الآن به شدت دچار تردیدشده ام . به چه امیدی به این راه ادامه دهم ؟ از شما تقاضا می کنم که مرا از نظراتو راهنمایی های خود محروم نفرمایید . می دانم وقت شما عزیز و گرانبهاست و بندهجوانی هستم بی مقدار ، اما طبق فرمایش قرآن و تایید عقل و وجدان اگر کسی انسانی رازنده کند ، مانند آن است که تمام انسانهارا زنده کرده است ؛ پس لطف کنید و مرا زنده کنید . حتا اگر حقانیت راه ما به روشنیراه پیامبران هم باشد ، پیامبران به پیروانی که به تردید می افتادند ، کمک میکردند و آنها را راهنمایی می نمودند ؛ مرا از راهنمایی خود محروم نکنید .

    دوم بهمن ماه هزار و سیصد و نود

     
  14. با سلام
    جناب آقای نوری زاد
    من تمام نامه های شما را خوانده ام و حتی بیشتر نامه های در لینک کمپین نامه نویسی(زم،پزشک جوان،پسر موسوی لاری و …)
    نامه های شما خوب است اما دارد به کلی گویی که باعث یکنواختی می شود می رسد که نتیجه همه نامه های قبلی با نامه های جدیدتان یکی میشود که حتی گاهی اوقات خسته کننده هم هستند این در تعداد کامنت هایی که در سه روز اول این نامه گذاشته شده بود مشخص است لطفا صریح تر و واضح تر سخن برانید

    با تشکر

    …………………………………….

    با سلام به جناب مرودشتی عزیز

    علت تقلیل کامنت ها هم بعلت حملات سایبری است که علیه سایت صورت می گیرد و هم خود ما بخاطر آسیب نرسیدن به سایت تمهیداتی اندیشیده ایم. بنحوی که شما اگر دراین مدت هرچه تلاش می کردید که نظری را ارسال کنید موفق نمی شدید. درعین حال انتقاد شما در جای خود ارزشمند است.

    پشتیبانی سایت رسمی

    .

     
  15. سلام به آقای نوری زاد گرامی
    اگر بنا به عذرخواهی و پوزش باشد خیلی ها باید از مردم عذربخواهند. ازباب نمونه من یک خاطره از آقای نوری همدانی دیدم در سایت جوان آنلاین که متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. شما یک نگاهی به این خاطره بیاندازید تا حتما با من همعقیده شوید که چه کسانی باید از مردم عذربخواهند. واما من عین مطلبی را که جوان آنلاین زده برای شما می آورم:

    امام روحاً از شجاعت خوششان می‌آمد. از اینکه کسی در جای خودش اقدام کند و شجاعت به خرج بدهد و حرف بزند و کار بکند، خیلی خوششان می‌آمد.
    دوشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۰۵
    وبلاگ “پیچک سر به هوا” در آخرین پست خود به بیان خاطره ی آیت‌الله حسین نوری همدانی از روز اول افتتاح مجلس و سپس نظر حضرت امام (ره) در آن مورد می پردازد:

    “در روز اول افتتاح مجلس، پیش از ظهر، ما با جمعی از رفقا به تهران رفتیم و در افتتاح مجلس شرکت کردیم. بعد از ظهر همان روز قرار شد که آقایان وکلا به قم بیایند تا یک جلسه هم در آنجا داشته باشیم.
    ما از تهران برگشتیم و بعد از ظهر به مدرسۀ فیضیه رفتیم. سالن مطالعۀ کتابخانه، مملو از جمعیت بود. آقایان رفسنجانی، خامنه‌ای و وکلا همه تشریف داشتند. عده‌ای از غیر وکلا (از علمای تهران) هم آمده بودند و عده‌ای از علمای قم هم حضور داشتند. آقای مهندس بازرگان و آقای عزت‌الله سحابی هم آمدند. منتها قدری دیر آمدند. آقای رفسنجانی قدری صحبت کردند و بعد از صحبت ایشان، آقای مهندس بازرگان برخاستند و رفتند پشت تریبون. ابتدا علت تأخیر را این طور بیان کردند که: «در خدمت یکی از علما بودم.» (البته منظورشان یکی از روحانیون مسئله‌دار بود) [آیت‌الله شریعتمداری]، سپس صحبت را طوری زمینه‌چینی کردند که: «خوب است علما فقط نظارت داشته باشند و در ادارۀ مملکت دخالت نکنند.» تعبیر ایشان این بود که: «قداست خود و مقام و موقعیت علمی خودشان را حفظ کنند.» اسمی هم از آیت‌الله‌العظمی آقاسیدمحمدتقی خوانساری، رحمةالله علیه، بردند و گفتند که: «ایشان هم در سیاست دخالت می‌کرد، ولی نه به‌طوری که خودش مدیریت را به عهده بگیرد، بلکه راهنمایی می‌کرد.» در ضمن حرف، می‌خواست از پیشامدها انتقاد کند و آن را هم باز به حساب سوءمدیریت علما بگذارد…

    همین طور صحبت می‌کرد تا اینکه گفت: «خوب است که علما در سیاست و مدیریت مملکت دخالت نکنند. تجربۀ علما کم است. فقط نظارت داشته باشند. ما که تجربه‌مان زیاد است، بهتر است مدیریت مملکت را به عهده داشته باشیم و …» که ناگهان آقای سیدحسین موسوی تبریزی، داماد ما، که یکی از وکلای دورۀ اول مجلس شورای اسلامی از تبریز بود و در انتهای جمعیت نشسته بود، از جایش بلند شد، آستین‌هایش را کم‌کم بالا زد و قدم‌به‌قدم جلو آمد و گفت که: «گوش کردن به این حرفها خلاف شرع است.» آمد و دستش را با سرعت و شدت بلند کرد و خواست کشیدۀ بسیار محکمی به صورت آقای مهندس بازرگان بزند که بعضی از کسانی که در اطراف آقای بازرگان بودند، بلند شدند و نگذاشتند. خلاصه مجلس به هم خورد.

    فردای آن روز رفتم جماران، خدمت حضرت امام. خلوت بود، کسی هم نبود. تا رسیدم، گفتند: «امام فراغت دارند، بفرمایید.» من مطالبی را که در نظر داشتم به عرض رساندم. بعد از آن به امام عرض کردم: «جریان دیروز مدرسۀ فیضیه، خدمتتان عرض شد؟» فرمودند: «نه.» شروع کردم به بیان مطلب. وقتی که حرفهای مهندس بازرگان را گفتم، امام خیلی گرفته شدند. معلوم بود که ناراحت شده‌اند. بعد تا گفتم که: «آخر مجلس یکی از طلبه‌های قم (اول اسم نبردم) نشسته بود که از جای خود برخاست و آستین‌هایش را بالا زد و قدم‌به‌قدم به طرف مهندس بازرگان جلو آمد و گفت گوش کردن به این حرفها خلاف شرع و از گناهان کبیره است و وقتی به نزدیک بازرگان رسید، دستش را برد بالا که کشیده‌ای به صورت مهندس بازرگان بزند، که آقایان برخاستند و او را گرفتند و نگذاشتند.»

    امام خیلی خوشحال شدند و فرمودند: «آن آقا کی بود؟ آن آقا کی بود؟» بعد سؤال کردند: «بقیه نشسته بودند؟» بنده عرض کردم: «آن آقا، سیدحسین موسوی تبریزی بود.» امام خیلی‌خیلی خوشحال شدند و فرمودند: «احسنت!»

    اصلاً امام روحاً از شجاعت خوششان می‌آمد. از اینکه کسی در جای خودش اقدام کند و شجاعت به خرج بدهد و حرف بزند و کار بکند، خیلی خوششان می‌آمد.”

    [پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۴، صص۲۹۷-۲۹۹]

     
  16. سلام آقای نوری زاد
    نامه بسیتم شما را خواندم. بی ارتباط ندیدم که این سند تاریخی را برای شما ارسال کنم. من خودم یک استاد تاریخ دردانشگاه هستم. به تاریخ از این منظر نگاه می کنم که اشتباهات گذشتگان را تکرار نکنم. شما یک نگاهی به نامه حضراتی که درپای این نامه تاریخی آمده بیاندازید و به من حق بدهید که نتوانم درمتن اشتباه به افق روشنی چشم بدوزم. حتما این نامه را تا انتها بخوانید

    آقای هویدا سری به زندان‌ها بزنید

    نامه سرگشاده حجج‌‌اسلام خامنه‌ای، منتظری، هاشمی، مشکینی، مصباح، جنتی و…

    بسم‌الله الرحمن الرحیم

    جناب آقای نخست‌وزیر، متاسفانه در سال‌های اخیر اقداماتی برخلاف قوانین اسلام و قانون اساسی در این کشور مذهبی انجام یافته که موجبات ناراحتی عموم طبقات را فراهم آورده و فاصلۀ عمیقی بین ملت و هیات حاکمه ایجاد کرده است، ملت و هیات حاکمه که باید متفقا در پیشرفت و عظمت دین و تعالی کشور بکوشند و با اعتماد و حسن اطمینان به یکدیگر در زمینۀ واحدی فعالیت کنند، با کمال تاسف هر دولتی که روی کار آمده، بجای اینکه به این اختلاف خاتمه دهد، آن را شدید‌تر و احساسات ملت را علیه هیات حاکمه برافروخته‌تر نموده است. ما نمی‌دانیم متصدیان امور چه می‌کنند و در نظر دارند این مملکت را به کجا بکشانند، آیا در این مملکت (باصطلاح دینی و مشروطه) مردم حق هیچگونه اظهارنظر در سرنوشت خود باید نداشته باشند؟ خفقان، محدودیت، سانسور، تفتیش عقاید از یک طرف، شکست اقتصادیات و تصاعد هزینه کمرشکن زندگی از طرف دیگر، ملت را از پای درآورده و اگر کسی از وضع موجود اظهار نارضایتی کند، سیاهچال زندان و سپس حکم دادستانی ارتش زندگی تیرۀ او را تیره‌تر می‌نماید. آخر در کدام گوشه جهان تا این حد فشار، اختناق، حبس، زجر، شکنجه و ترور افکار بر مردم حکومت می‌کند؟! در کدام کشور مراجع و زعمای دینی، سخنگویان مذهبی، روشنفکران، اساتید دانشگاه، تجار و اصناف، بالاخره طبقات متفکر و فعال کشور حق اظهار نظر در شئون اجتماعی خود ندارند، در جهان امروز کجا معمول است عده‌ای مطلق‌العنان حاکم مطلق بر جان و مال و ناموس مردم باشند و کسی حق فریاد و تظلم نداشته باشد؟ در کدام گوشه دنیا سابقه دارد که یک مرجع دینی و زعیم فداکار ملی با داشتن مصونیت و صلاحیت قانونی که از کشور خود دفاع می‌کند و می‌گوید نباید بیگانگان با اتکاء به مصونیت مطلق بر مال و جان و ناموس مردم تسلط داشته باشند، او را به اتهام ناجوانمردانه «قیام علیه مصالح کشور و تمامیت ارضی» تبعید و در مملکت دیگری زندانی و ممنوع‌الملاقات نمایند؟ آیا این قسم حکومت در بین ملل نیمه‌وحشی آن هم در دوران حکومت فردی از پست‌ترین حکومت‌ها شمرده نمی‌شده است؟

    آقای هویدا شما سری به زندان‌ها بزنید و بپرسید این اصناف مختلف زندانی: علماء، وعاظ، اساتید دانشگاه و دانشجویان، تجار و اصناف به چه جرمی مدت‌ها در زندان بسر می‌برند؟ آیا جز دفاع از حریم قرآن و عظمت کشور و تظلم از خفقان و دیکتاتوری جرمی داشته‌اند؟ آیا اگر کسی گفت نباید اسلام و قرآن مورد تهاجم واقع شود، کشور در چنگ بیگانگان افتد، ثروت‌های سرشار مملکت به یغما رود، اختناق و فشار بر مردم حکومت کند، دولت‌ها در تامین خواسته‌های مردم باید کوشش نمایند و بالاخره اگر کسی خواست با استفاده از حق قانونی خود در شئون کشورش اظهار نظر نماید، باید در سیه‌چال زندان زندگی کند و با محرومیت‌های همه جانبه دست به گریبان باشد؟ ما برای حفظ مصالح عالیه اسلام و کشور عزیز جداً می‌خواهیم به منظور پایان دادن به وضع خطرناک موجود و رفع اختناق و رفاه حال عامۀ مردم فکری کنید و به خواسته‌های مردم ترتیب اثر دهید. طبقات مختلف کشور بالخصوص علماء اعلام و بالاخص حوزۀ علمیه قم که مرکز هدایت و پرورش کشور است منتظرند که هر چه زود‌تر به وضع موجود خاتمه داده شود و مخصوصا در اسرع اوقات رهبر شیعیان مرجع عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی آقای خمینی مدظله علی روس‌المسلمین را به قم عودت داده و سایر علما و دانشمندان، اساتید محترم دانشگاه و دانشجویان و اصناف، تجار و متدینین را از زندان آزاد نموده و پیش از این نسبت به احساسات پاک و گرم مردم بی‌اعتنایی نشود.

    موسی زنجانی، ابوالفضل النجفی الخونساری، علی قدیری اصفهانی، سید علی خامنه‌ای، محمد محمدی، حسینعلی منتظری، علی قدوسی، اکبر هاشمی، ابراهیم امینی، احمد آذری قمی، محمدعلی گرامی، محمد علامی، یحیی انصاری شیرازی، ابوالقاسم خزعلی، مهدی فیض، عبدالعظیم محصلی، علی المشکینی، الاحقر عبدالرحیم الربانی الشیرازی، سید یوسف حسینی تبریزی، سید هادی خسروشاهی، سید ابوالفضل میرمحمدی، حسین حقانی، الاحقر سید مهدی حسینی ‌لاجوردی، صادق خلخالی، ابوالقاسم مسافری، عباس محفوظی، هاشم تقدیری، علی احمدی، محمدحسین مسجدجامعی، علی‌اکبر مسعودی، محمد موحدی لنکرانی، اسماعیل صدر، احمد جنتی، احمد امامی، میرآقا موسوی زنجانی، یدالله پورهاشمی، محمد یزدی، نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی، مصطفی اعتمادی، سید موسی شبیری‌ زنجانی، مهدی الحسینی الروحانی، محمدحسین الحسینی اللنگرودی، محمد حقی، محمدباقر حسنی، محمدباقر احمد پایانی، عبدالله جوادی، محمدرضا توسلی، محمدتقی صدیقین، شیخ محمد الهمدانی، محمدتقی مصباح ‌یزدی، حسین نوری، حسین شب‌زنده‌دار، علی دوانی، علی‌اکبر موسوی.

    ۴۳/۱۱/۲۹

    – رونوشت دیوان عالی کشور

     
  17. از کاوه به نوری زاد

    حمله هایی که به سایت می شود ما را به بستن منافذ نفوذ مجبور ساخته است. واین محدودیت، امکان ارسال نظر دوستان را به حداقل رسانده است. از این بابت پوزش می خواهیم

    پشتیبانی سایت رسمی

    ………………………………………………………………………
    ازکاوه به نوری زاد

    بنام یزدان پاک

    ‫وقتی در جامعه ای، مردم دل مشغول مسايل سياسی باشند و راجع به آن پر صحبت كنند، اين نشانه آن است كه دست اندركاران حرفه ی سياست، وظيفه خود را خوب انجام نمی دهند! جامعه ای كه خوب اداره شود و مديريت سياسی آن از كفايت برخوردار باشد، به هر كس اين فرصت را خواهد داد كه به كار خود مشغول باشد و در ارتقای مادی و معنوی و بالندگی و پويایی علمی و عملی خود بكوشد، نه آن كه از مسير زندگی خود منحرف شود و داخل سياست گردد. / نيچه‬

    برادر آزاده جناب آقای دکتر نوری زاد

    با درود به شما که باعث شدید افراد آزاده در جای جای این میهن و خارج از ایران عزیز دست بر فلم ببرند و بگویند آنچه را که سالها پیش باید می گفتند.

    قبلا با شما در چند نامه سخن گفته ام و امیدوارم که آنها را خوانده باشید. من همچنان بر این عقیده پای می فشارم که این نظام ( با این چارچوب تعریف شده) اصلاح شدنی نیست، زیرا ریشه آن از جایی ارتزاق می کند که شما هر چقدر این درخت را هرس کرده و تیمار کنید، گلی از آن نخواهد رویید جز گل خرافات، جهل، عقب افتادگی، خشونت. می دانم که برای این نظام زحمت کشیده اید و مانند من و خیلی های دیگر در ایجاد، پایداری و در نتیجه انحراف آن نیز سهیم بوده اید و حالا که بنا بر ذلایلی به وجدان انسانی خود رجوع کرده اید و آنرا مطابق عقل و انسانیت نیافته اید، دارید تلاش صادقانه می کنید تا بتوانید حداقل خود را قانع کنید که حقیقت را فدای مصلحت نکردید.

    “‫آنانکه می دانند رنج می برند و آنانکه نمی دانند به دیگران رنج می دهند‬”
    جناب آقای نوری زاد عزیز.

    اول:

    قبلا در مورد ناتوان بودن نظام مبتنی بر دین در اداره جامعه انسانی گفته ام. شاید هیچ دلیلی مستند تر و مجکم تر از وقایع تاریخی نباشد. لذا می خواهم درسی از تاریخ را با هم مرور کنیم.:

    ‫امروزه بسیاری از خیابان های شهر هایمان به نام آیت الله شیخ فضل الله نوری ست .

    شیخ فضل الله چگونه می اندیشید که بسیاری از روحانیون و در راس آن ها آیت الله خمینی با چنین حرارت و شوقی طرفدارش بوده اند ؟
    با هم برخی مواضع شیخ فضل الله را در رساله حرمت مشروطه در باره متمم قانون اساسی مشروطیت مروری نماییم :
    ” از جمله مواد آن ضلالت نامه این است حکم و اجرای هیچ مجازاتی نمی شود مگر به موجب قانون و برای فریب مردم قانون را به قانون دولتی مقید و قوای مملکت را به سه شعبه تقسیم کردند . اول قوه مقننه است و این بدعت و ضلالت محض است ، زیرا که در اسلام برای احد جایز نیست که قانون بگذارد و جعل کند . هر که باشد و اسلام ناتمامی ندارد که کسی بخواهد آن را تمام کند . ” ص 166
    ” ماده دیگر که در این ضلالت نامه است ، آزادی قلم و آزادی مطبوعات است . بعد از تغییرات و تبدیلات ، عین عبارت این است : عامه مطبوعات غیر از کتب ظلال و مواد مضره به دین مبین ، آزاد و ممیزی در آن ها ممنوع است . به موجب این ماده بسیاری از محرمات ضروری حلال اعلام شد زیرا که مستثنی فقط دو امر شد . ” ص 161
    ” اگر مقصودشان اجرای قانون الهی بود و فایده مشروطیت ، حفظ احکام اسلامیه بود ، چرا خواستند اساس او را بر مساوات و حریت قرار دهند که هر یک از این دو اصل خراب نماینده رکن قویم الهی ست . زیرا قوام اسلام به عبودیت است نه به آزادی . آزادی قلم و زبان از جهات کثیره ، منافی با قانون الهی ست . فایده آزادی قلم و زبان آن است که فرقه های ملاحده و زنادقه بتوانند به آسانی عقاید ، نظرات و کلمات کفریه خود را در منابر و لوایح منتشر کنند ” ص 162
    “یکی از مواد آن ضلالت نامه این است که اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهند بود . حال آن که در احکام اسلامی تفاوت های بسیاری ست بین موضوعات مکلفین در عبادات و معاملات و تجارات و سیاسات ، از بالغ و غیر بالغ و ممیز و غیر ممیز و عاقل و مجنون و صحیح و مریض ، بنده و آزاد و پدر و پسر و زن و شوهر و غنی و فقیر و . . . مقلد و مجتهد . . . مسلم و کافر و کافر ذمی و حربی و کافر اصلی و مرتد و مرتد ملی و فطری و غیرهما . ای برادر دینی ، اسلامی که اینقدر تفاوت گذارد ، بین موضوعات مختلفه در احکام ، چگونه می شود گفت که مساوات است .جز آن که خیال این باشد که دکانی در مقابل صاحب شرع باز کنند و احکام جدیدی تاسیس کنند . ” ص 159

    فکر میکنم درس تاریخی فوق واضح و روشن باشد. و این موارد تاکنون بارها و بارها در طول تاریخ ما تکرار شده است اما مردم ما درس نگرفته اند. لذا حکایت همچنان باقیست. مردم ما دنبال یک نفر می گردند تا بیاید طرحی نو برایشان بیاورد. اما خودشان همچنان در زندگی شخصی همان دیکتاتوری هستند که بر آن لعنت می فرستند.از مساله حجاب گرفته تا نوع رانندگی و سو استفاده از موقعیت شغلی ( داستان آفتابه مسجد شاه)، اصرار بر درستی عقیده خود در مقابل عقاید دیگران و …

    دوم:

    مقاله انرژی های سرگردان شما را خواندم. من از سالها پیش به این نظریه معتقدم و چه بسا بر اساس علم اثبات شده است که بال زدن مگسی در نقطه ای از زمین در کل کاینات اثر گذار است. من خدا را همان قوانین موجود در طبیعت و یا به قولی پدید آورنده این قوانین می دانم. همان قوانین فیزیک و شیمی و ریاضی و دیگر قوانین کشف شده و کشف نشده جهان هستی که جهان بر اساس آنها اداره می شود. این خدا واحد است ( توحید) چون همواره قوانینش یکسان است. رفتارش کاملا براساس (عدل) است. زیرا اگر یک آدم خوب و یک آدم بد هر دو از بلندی بپرند، قانون جاذبه فرقی بین ایندو قایل نیست و هر دو را به سمت زمین می کشد و اگر پدیده ای از جانب ما قابل توضیح نیست این از جهل ما به قوانین حاکم بر جهان هستی ناشی می شود نه از نبودن آن قانون. و همانگونه است قوانینی که دنیای بعد از مرگ انسان را مدیریت می کند. دنیای بعد از مرگی که شبیه آن را در پدیده خواب می بینیم ( معاد). هر عملی یک نتیجه ملموس و یک نتیجه غیر ملموس دارد. نتیجه ملموس آن قابل اندازه گیری در حال حاضر است ولی نتیجه غیر ملموس آن در حال حضر قابل اندازه گیری نیست پون ابزارش نیست و قوانینش کشف نشده است. این قوانین در همه جا حاضر و ناظر است. هیچ جماد و نبات و حیوان و انسانی را از آن گریز نیست…

    سوم:

    و اما نامه بیستم شما.

    به این همه گذشت و بزرگواری که در وجود شماست درود می فرستم. ولی از کسی که بر جایگاه رهبری این ملت به ناحق جلوس کرده است و بدون آنکه از مسوولیتهای خطیر خود آگاه بوده باشد بعید است همچون عملی سر بزند. ولی اگر این نامه شما باعث شود آنانی که روزی در آبیاری این تقدس کور نقشی داشته اند از کرده خود پشیمان گردند و نزد مردم اعتراف به اشتباه نمایند، نتیجه مطلوب محقق خواهد شد. اول آنها آقای هاشمی رفسنجانی است که سنگ بنای این انحراف را گذاشته اند. ایشان از ابتدای انقلاب نقش بزرگی در حذف مخالفان فکری داشته اند و در دوران مسوولیت ایشان در خبرگان رهبری این بلای عظما بر مردم ما تحمیل گردید. بلایی که هم اکنون گریبان او و خانواده اش را نیز گرفته است. من امیدوارم روزی آقای رفسنجانی از این ملت عذر خواهی کند که تاثیرش خیلی بیشتر از عذرخواهی آقای خامنه ای خواهد بود. همانگونه که شرط پذیرش توبه ترک گناه و جبران آن است، شرط پذیرش عذرخواهی دست اندر کاران این نظام، دست شستن از قدرت و واگذاری آن به مردم از طریق یک انتخابات آزاد مردمی است و چون قبلا به تفضیل در مورد آنها گفته ام دیگر تکرار نمی کنم. باید در مورد اتفاقات دهه اول انقلاب با شفافیت هرچه تمامتر سخن گفت. تقدس کوری که از آیت اله خمینی ساخته شده باید شکسته شود. چون با وجود آن افکار که در امتداد افکار شیخ فضل اله نوری، سید حسن مدرس و نواب صفوی و امثال ایشان بوده است دسترسی به یک نظام عادلانه و انسانی فقط یک رویاست. تمام آن چیزهایی که در نامه بیستم آرزویش را دارید فقط در سایه یک حکومت سکولار ( جدایی نهاد دین از نهاد سیاست) امکانپذیر است. کسانی که همچنان صحبت از جنبه رحمانی بودن دین و حکومت مبتنی بر آن سخن می گویند، در هر لباس و موقعیتی که باشند یا نادانند که باید آگاهشان کرد و یا اندیشه بازی دیگری در سر دارند که باید رسوایشان نمود. حکومتی که ادیان و فرقه های مختلف در انجام و تبلیغ تکالیف دینی و سنتی خود آزاد هستند، قطعا یک حکومت دینی نخواهد بود.

    در آخر شعری از زنده یاد سعیدی سیر جانی تقدیم می کنم بنام :

    ‫خداناشناس

    خبر داری ای شیخ دانا که من
    خداناشناسم خداناشناس

    نه سربسته گویم سخن
    نه از چوب تکفیر دارم هراس

    زدم چون قدم از عدم در وجود
    خدایت برم اعتباری نداشت

    خدای تو ننگین و آلوده بود
    پرستیدنش افتخاری نداشت

    خدایی بدینسان اسیر نیاز
    که بر طاعت چون تویی بسته چشم

    خدایی که بهر دو رکعت نماز
    گه آید به رحم و گه آید به خشم

    خدایی که جز در زبان عرب
    به دیگر زبانی نفهمد کلام

    خدایی که ناگه شود در غضب
    بسوزد به کین خرمن خاص و عام

    خدایی چنان خودسر و بلهوس
    که قهرش کند بی گناهان تباه

    به پاداش خوشنودی یک مگس
    زدوزخ رهاند تنی بی گناه

    خدایی که با شهپر جبرییل
    کند شهر آباد را زیر و رو

    خدایی که در کام دریای نیل
    برد لشکر بیکرانی فرو

    خدایی که بی مزد و حمد وثنا
    نگردد به کار کسی چاره ساز

    خدا نیست بیچاره ور نه چرا
    به مدح و ثنای تو دارد نیاز

    خدای تو گه رام و گه سرکش است
    چو دیوی که اش باید افسون کنند

    دل او به دلال بازی خوش است
    وگرنه شفاعت گران چون کنند؟

    خدای تو با وصف غلمان و حور
    دل بندگان را بدست آورد

    به مکر و فریب و به تهدید و زور
    به زیر نگین هر چه هست آورد

    خدای تو مانند خان مغول
    به تهدید چون می کشد تیغ حکم

    زتهدید آن کار فرمای کل
    به مانند کر و بیان صم و بکم

    چو دریای قهرش برآید به موج
    نداند گنه کاره از بیگناه

    به دوزخ فرو افکند فوج فوج
    مسلمان و کافر. سپید و سیاه

    خدای تو اندر حصار ریا
    نهان گشته کز کس نبیند گزند

    کسی دم زند گر به چون و چرا
    به تکفیر گردد چماقش بلند

    خدای تو با خیل کر و بیان
    به عرش اندرون بزمکی ساخته

    چو شاهی که از کار خلق جهان
    به کار حرمخانه پرداخته

    نهان گشته در خلوتی تو به تو
    به درگاه او جز تورا راه نیست

    تویی محرم از کار او
    کسی در جهان جز تو آگاه نیست

    تو زاهد بدینسان خدایی بناز
    که مخلوق طبع کج اندیش توست

    اسیر نیاز است و پابند آز
    خدایی چنین لایق ریش توست

    نه سربسته گویم سخن
    خدا نیست این جانور اژدهاست

    مرنج از من ای شیخ دانا که من
    خداناشناسم اگر ” این ” خداست .‬

    با آرزوی بیداری و آگاهی همه مردم ایران

    کاوه-1390/11/

     
  18. همه جا کفر و دروغ همه جا ظلم و ستم
    چهره مردم شهر همگی آیه غم
    الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله
    قصرها قصر بلا ,حاکمش تشنه خون
    مردم شهر فقیر همه در بند و زبون
    حقشان قسمت گرگ، اشکشان خاک زمین
    همه در رنج و عذاب، حاکمش کاخ نشین
    الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله
    در جواب یک ندا قلبی آمد به خروش
    گفت هان ای زن و مرد، جامه رزم بپوش
    روز قیام است و جهاد کشتن دیو بد نهاد
    رسالت محمد است، بر دو جهان
    خلق بیدار شدند همه آماده جنگ
    سینه ها مثل سپر جلوی تیر و تفنگ
    الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله
    همه آماده رزم بی هراس از غم نان
    نقش بست روی زمین خون هر پیر و جوان
    روز قیام است و جهاد کشتن دیو بد نهاد
    رسالت محمد است، بر دو جهان
    کاخ ابلیس زمان گشت ویران و خراب
    آرزوهای محال همه شد نقش بر آب
    الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله
    کسب آزادی و حرف شد قیام زن و مرد
    نه مسلسل، نه تفنگ، چاره کار نکرد
    رمز پیروزی خلق ، عزم چون آهن ماست
    دین خون شهدا، همه در گردن ماست
    الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله
    همینجوری نامربوط رفته بودم تو سایت همراه اول دیدم این اهنگ رو عرضه کرده برای موزیک انتظار موبایل که می شه کد 10228 رو به شماره 8989 مسیج کنیم و این آهنگ بشه اهنگ انتظار موبایل
    گفتم فی سبیل الله یک کمکی به شرکت مخابرات بکنم براش یه تبلیغ اینجا بذارم

     
  19. نگاره‌های دیواری
    دالای لاما-هیچ دینى بالاتر از حقیقت وجود ندارد
    ••••••••••
    لئوناردو باف یک پژوهشگر دینى معروف در برزیل است. متن زیر، نوشته اوست
    در میزگردى که درباره «دین و آزادى» برپا شده بود و “دالایى‌لاما” هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى، از او پرسیدم: عالى جناب، بهترین دین کدام است؟
    من فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودایى» یا «ادیان شرقى که خیلى قدیمى‌تر از مسیحیت هستند.
    دالایى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خیره شد … و آنگاه گفت:
    «بهترین دین، آن است که شما را به خداوند نزدیک‌تر سازد. دینى که از شما آدم بهترى بسازد.
    من که از چنین پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم، پرسیدم:
    آنچه مرا انسان بهترى مى‌سازد چیست؟
    او پاسخ داد: هر چیز که شما را دل‌رحم‌تر، فهمیده‌تر، مستقل‌تر، بى‌طرف‌تر، بامحبت‌تر، انسان دوست‌تر، با مسئولیت‌تر و اخلاقى‌تر سازد.
    دینى که این کار را براى شما بکند، بهترین دین است
    من لحظه‌اى ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانة او اندیشیدم. به نظر من پیامى که در پشت حرف‌هاى او قرار دارد چنین است:
    دوست من! این که تو به چه دینى اعتقاد دارى و یا این که اصلاً به هیچ دینى اعتقاد ندارى، براى من اهمیت ندارد. آنچه براى من اهمیت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کلّ جهان است.
    به یاد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست.
    قانون عمل و عکس‌العمل فقط منحصر به فیزیک نیست. در روابط انسانى هم صادق است.
    اگر خوبى کنى، خوبى مى‌بینى
    و اگر بدى کنى، بدى.
    همیشه چیزهایى را به دست خواهى آورد که براى دیگران نیز همان‌ها را آرزو کنى.
    شاد بودن، هدف نیست. یک انتخاب است.
    «هیچ دینى بالاتر از حقیقت وجود ندارد.»

    شاد بودن، هدف نیست. یک انتخاب است.
    «هیچ دینى بالاتر از حقیقت وجود ندارد.»

     
  20. خواهشن به کامنت ها اندک پاسخی بدین اگر صلاح می دانید

    آقای نوریزاد بعد از خواندن نامه سوالی برای من پیش آمد که با اینکه می دونم مثل سوالات پیشینم جوابی از شما دریافت نمی کنم بازهم ازتون می پرسم که بی پروایی رو از خود شما و طلب حق پاسخگو بودن شما رو پافشاری خودتون در پس گرفتن وسایل شخصی تان آموختم:
    توی این سالن فرضی شما یک صندلی اضافه هست که از نظر شما متعلق به آقای خاتمی است!!!
    در دوران 8 ساله ی ریاست ایشون مخالفت شما با دولتشون کاملا مشهود بود
    فکر نمی کنید کمی مغرضانه ایشون رو به جمع بزرگان اشتباه این کشور فرا خواندید؟؟؟
    آقای نوریزاد تنها ضعف آقای خاتمی “اخلاق مدار ” بودن ایشون داخل جماعت دروغ پرداز و ضد اخلاقی سیاسیون کشور است که اگر جز این نیز بودند محبوب نسل من نمیشد و ماندگار نبود.

    گاه انسان باورهایی دارد که سخت به آنها وابسته است وبه شدت از آن دفاع میکند.اثبات اشتباه بودن اینگونه باورها ،بسیار مشکل است و وقتی اثبات شد ،انسان در درون خود میشکند و آوار این شکستن میتواند اثرات مخربی بر فرد وجامعه بگذارد.قاطعیت واستحکام اظهارات آقای نوری زاد زائیده فرو ریختن دیوار اعتمادش به صحت عمل رهبری است ولی اینکه همچنان ادب واحترام را در بیان درددل با رهبری ودر واقع با تاریخ رعایت میکند قابل احترام وستودنی است.

    دیگر جایی برای جبران نمانده آقای نوری زاد؛ این مردم دیگر عذر و پوزشی را نمی پذیرد، آبی ست که ریخته و کوزه ای ست که شکسته

    وقت سخن نترس بگوانچه گفتنی است/شمشیروزمعرکه زشت است درنیام

    هااای محمد ! نوری ، زاده ای در این ظلمت ! میدانستی ؟

    آن گاه که مادران در حصارند و پدران در خانه بچه دار ! آن گاه که زنان در خیابان آیینه میشوند در برابر بی غیرتان ! آن گاه که جوانان پیرند و مراد !! آن گاه که محمد ، مادر میشود و نور می زاید !

    آن گاه ستم ! آن گاه خدایگان ستم دندان قروچه میکنند خشمشان را . می شنوی مرد ! دستانت به پرتوانی نگاهت شده ! آه اگر حرمت قلم میداشتند چقدر عزیز بودند این مدعیان الوهیت !

     
  21. سلام آقای نوریزاد – بسیار از خواندن نامه بیستم متآثر شدم -و اشک در چشمانم سرازیر شد .انقدر کامل آنچه را که در این 33 سال بر ایران و ایرانی رفته بیان نموده اید که مثل این که جلوی دیدگانم است . اما جای بخشش از محمد رضا پهلوی که نسبت های ناروای زیادی به او زده شده خالی است.

     
  22. یک نفر از ملت ایران

    جناب آقای نوری زاد
    با سلام
    بنده سالها پیش نامه قای کیانوری دبی کل حزب توده به رهبر را خوانده بودم البته حقیقتا تا آخرش را نتوانستم بخوانم زیرا از اینکه یک انسان هم نوع خود را آنطور شکنجه کند دل درد می گرفت و توان خواندن تمام نامه را نداشتم . ما مسلمانیم و عجبیب اینکه مخالف خود را به بدترین شیوه شکنجه می کنیم .
    آقای نوری زاد زمان جنگ بنده با اینکه معلول جسمی حرکتی بودم ثبت کردم برای روی مین رفتن و با خود می گفتم کسی که سالم هست نباید به میدان مین برود و بنده و امثال بنده که توان جنگ را ندایم به این شیوه به رزمندگان ما این فرصت را می دهیم تا در خط جلوتر با دشمنان کشورمان بجنگند . می دانی چرا ؟ از ؟آن رو که در صدا و سیما می شنیدیم رزمندگان که عراقی ها را اسیر می کنند مانند رزمندگان صدر اسلام با اسرا برخورد . ولی اکنون می بینیم از جمهوری اسلامی فقط نامی بیش باقی نمانده است . آقی نوری زاد گیرم که آقای کیانوری ضد اسلام و کافر و مرتد و ضد کشور گبر و هر آنچه در ذهن ما برای دشمنی هست باشد . ما چه نشانی از اسلام به او و امثال او نشان دادیم تا برگردد؟ ضمنا یک گله هم از شما دارم چرا در طول این همه سالها که برای شریعتمداری کیهان می نوشتی یکبار از خود نپرسیدی که آیا نامه امثال کیانوری درست است یا خیر ؟ و چرا در زمان اصلاحات بر امثال آقای خاتمی با روزنامه کیهان عرصه تنگ کردید ؟ براستی کی توانست قدر سیدمان را بداند و کی بر مظلومیت او اشک ریخت ؟ اگر آقای لب تر می کرد او را هم مثل بنی صدر و بازرگان از میدان بدر می کردند . برای اینکه ما هنوز ملت احساسی هستیم و هزینه ها پرداختن را روی احساس انجام می دهیم نه از روی عقل . به امید روزی که نور حقیقی اسلام جلوه گر نمای ایران باشد . یا عای

     
  23. قدر قلم که می گویند همین است. می بینید دوستان با انتخاب کلمات و باوری که این کلمات را به هم بدوزد چه ها می شود کرد و به کجاها سفر می توان کرد؟
    تشکر آقای نوری زاد که ما را به قلم آشتی دادی

     
  24. خوشا به حالت که نفحه ای که در لحظه هایی بر تو عرضه شد ،خود را بر ان عرضه کردی و پیام خدا شامل حالت شد که فرمود الم ان یان الذین ان تخشع قلو…. ایا هنگام ان نشده که قلبتان خاشع شود؟. خوش به حالت.حساب می کنی قبل از ان چه حساب کنند و میمیری قبل از انچه بمیری.مهم نیست چه شود مهم این است مردی مینویسد ازاد. نه بی پروا و گستاخ. مردی می نویسد با قلبی خاشع. ای کاش فرصتی میشد با تو از خشیت سخن می گفتم. چه با عضمت و زیبا است وقتی دلی خاشع میشود. خاضع چیز دیگری است و خاشع چیز دیگر.
    و چه زیبا اینده را می تواند ببیند و سنت های تاریخ را می تواند در پهنای گذشت زمان به تصویر کشد.همیشه دلم از دوستت ایینی دلگیر بود که چرا اینگونه در مورد شهدا سخن میگوید بی انکه از ارزو های انان واضح سخنی بر زبان ارد. اکنون اشتی کردم با او که قطعا تاثیر صداقت و اخلاص چنان مردی بر دوستش این چنین گرد افشاند.چه دیدگاه زیبایی . ان سخن ابو الحسن خراقانی که بر سر درش نوشته بود : هر که از این در اید نانش دهید و از ایمانش نپرسید که هر که در در گاه ایزد منان به جان ارزد در بارگاه ابوالحسن خرگانی به نان ارزد. اری هر که در بار گاه خدا لیاقت وجود و حضور در خلقت را پیدا کرده صاحب کرامت است. از همه قشر ها و ادیان و غیر ادیان. این است توحید و گرنه چه خدا را ده تا بدانیم چه صد تا چه یکی ، اگر این را نفهمیم از توحید چیزی نفهمیده ایم. چه فرقی میکن به پادشاهی عادل بگویی تو اداره نمی کنی مملکت را دیگران اداره میکنند به این خوبی. خدا که از پادشاه عادل قیاسی مع الافارق است پس چه فر قی میکند . مهم ان تعریفی است که از اداهره حکومتش کردی او به این خوش میشود نه این که بگی تو کردی یا تو نکردی. وای تو حید چه زیبا است اما اگر در ازادی و در ازادگی بتوانی در موردش بیندیشی . چنان تفسیر سوره حمدی که خمینی کرد. بگزریم افسوس که زین لالمسرفین ما کانو یعملون. چقدر زیبا است اگر قران را نه به عنوان کتاب اسمانی ، که ترا از تدبر بترساند. بل چون کتاب حافظ بدون متولی بگزاری و در مورد ایاتش بیندیشی . بسان خلقت بی انتها به اندیشه فضای جولان بدی. اری خدایت رحمت کند که ذره ذره حیاتت برکت شده. فارغ از حب و بغض و در پی اصلاح . قصدت اصلاح است رجل یسعی هستی. من نمی گویم موفق باشی. چون موفقی . توفیق به چه گویند . بهتر از ازادی در درون و در اندیشه و در نیت خیر ارائه دادن چکیده های ان؟.. و من چقدر به این انقلاب افتخارمیکنم که ما را حد اقل سی سال از همین کشور های عربی که تازه شروع کرده اند. افسوس که سرنوشت ما را مطالعه نمی کنند. سرنوشت امتان قبل پیشکش شان.نمی دانند قدرت فساد می اورد وا مصیبتا اگر ان را به قداست بخشند و به خدا وصلش کنند . نمی دانند تجربه کشورهای پیشرفته را در مهار قدرتی که به خدا وصل نیست چقدر سخت است و اگر همین اروپا و امریکا دولتهایشان را هم به خدا وصل می کردند و منشائ قدرت را از طرف او می دانستند چه فاجعه ای بار می امد. با تمام جدایی جدایی حکومت و دولت و احزابشان به خدا و مقدسات ، اینهمه سازمان ها و تشکیلات و تقسیمات قوا برای مهر قدرت درست کرده اند. وای بر ما و صد وای بر کشور های عربی . البته انسان باید تجربه کند . اگر تجربه دیگران را که علمی شده امروز ، مد نظر قرار ندهد. این جبر تاریخ است که شاعر می گوید … تیغ سزا است هر که را فهم سخن نمی کند.. ای کاش وصیت نامه های همرزمان شهید مان به جای کلی گویی ، به نیاز به عدالت ، کرامت انسان . عدم تبعیض . و ارزو هایی را که در یک حکومت دینی می خواستند واضح تر و روشن تر بیان شده بود. کاش شعر های اهنگران به جای کربلا علت بوجود امدن کربلا را نشان میرفت. کاش میگفت ما به سرزمینی میرویم که سنبل ضد استبداد و خود کامگی است. سنبل انسانیت است ما به سرزمینی می رویم که شبهایش رهبر و اما و پیشوای ان که شهیدش کردند پشتش زخم انبان کشی های نان بود. کاش می گفتند علی را چون مردم نخواستند به خاطر احترام به مردم کنار کشید.اما چه سود. که گذشت. مردانی رفتند که مرد بودند منظورم مردانی که در زندگی نیز شهید بودند رفتارشان گفتارشان فهمشان ادبشان احترام به انسانها ووووو انان که شهید بودند قبل از اینکه شهید شوند . به هر ضلمی اعتراض میکردند به هر خلافی. هر رفتار بی انصافانه ای را مانع میشدند حتی در مورد دشمنشان که تمام فشنگهایش را خالی کرده بود. انها انجا انگونه و عده ای اینجا اینگونه . روز گار عجیبی است .

     
  25. زهرا ابراهیمی

    بسم الله الرحمن الرحیم
    به نام خداوند جان و خِرد… کزین برتر اندیشه بر نگذرد
    خدمت برادر بزرگوار و صلح دوست و آشتی طلب و دوستدار نظام اسلامی مان و وطن خواه
    جناب محمد نوری زاد عزیز و بزرگوار
    عرض سلام و ادب و ارادت دارم .
    برادر بزرگوارم ؛ حقیر با خواندن نامه 17 و 20 شما که واقعا آشتی جویانه و
    و برای وحدت محمدی و نجات کشور و نظام اسلامی مان از بحران ها ، به امید خدا ست.
    ولی متاسفانه جرس هنوز در راه ناصواب خود در ایجاد بحران و تنش و دعوت جوان های بی گناه
    ما ؛ به خیابان ها ؛ که حاصلی جز خشونت مانند دو سال پیش و یا حتی بد تر ؛ ندارد ؛
    چرا که دو سال پیش وضعیت کشور به خطرناکی الان نبود ؛ و نتیجه اش فقط خدای نکرده حمله نظامی ناتو
    به کشور عزیزمان و فاجعه بار خواهد بود ؛
    بنده شاید حدود 20 ایمیل به جناب محسن کدیور برای آشتی ملی و وحدت محمدی زدم ؛ و خواهش کردم که اگر
    به نجات کشور فکر نمی کنند ؛ لا اقل با بیانیه های آشوب طلبانه اشان ؛ پای ناتو را به کشور ما باز نکنند ؛
    ولی ظاهرا افرادی در جرس دور و بر ایشان را گرفته اند که نمی گذارند ایشان ؛ استقلال رای داشته باشند .
    حقیر نامه ای سراسر پرسش به ایشان نوشته ام و دلیل خونخواهی شان در خیابان ها را پرسیده ام . و برایشان
    نیز ایمیل کردم ؛ اینک از شما برادر بزرگوارم تقاضا دارم متن نامه سرگشوده مرا به ایشان در سایت تان هرچه
    زودتر ؛ تا قبل از این که این بی خردان بخواهند در 25 بهمن خدای نکرده ؛ جوانان ما را در خیابان ها به کشتن
    دهند و مملکت را به آشوب بکشند ؛ و پای ناتو را آگاهانه به کشور مان ؛ باز کنند ؛ منتشر بفرمایید .
    این هم دلنوشته ای ست به رهبر اپوزیسیون . لذا همه رهبران باید از آغاز نقد مشفقانه شوند از جمله جناب کدیور .
    برادر بزرگوار و خردمند و دوستدار نظام و رهبر و مردم و کشور اسلامی مان ، جناب نوری زاد.
    اعضای جرس متاسفانه هیچ سودایی جز رسیدن به قدرت به هر قیمتی ولو دخالت نظامی ناتو ؛ به ایران ندارند.
    حقیر متن پرسش های خودم را از جناب دکتر کدیور ؛ و نیز عکس العمل هایشان در جرس را به پیوست ؛
    می آورم . خودتان قضاوت کنید که اینان در پی چه هستند متاسفانه ؟
    جناب نوری زاد برادر بزرگوارم
    اینان ؛ هم جناب اشکوری و هم جناب کدیور در امریکا و اروپا همراه خانواده ها و فرزندانشان در امنیت کامل
    به سر می برند و برایشان به هیچ وجه مهم نیست که مردم را در آتش جنگ ناتو ؛ بسوزانند . زیرا می خواهند
    به هر قیمتی شده به قدرت برسند ولو کشته شدن جوان های من و شما و اسیر جنگ جهانی شدن نوه من و شما
    و از دست رفتن مرزهای خاکی و آبی خلیج همیشه فارس مان ؛ ایران زمین عزیز و کهن مان .
    شما را به خدا آقای نوری زاد مگذارید و اجازه ندهید جرس با اهداف شوم خود ؛ پا به پای بی خردی ها و ندانم کاری
    های برخی مسئولین ماجراجو ؛ خدای نکرده ؛ کشور و مردم و نظام و ایران و جوانان مان را طعمه جنگ جهانی کنند.
    شما را به خدا
    شما را به جان نوۀ عزیزتان
    شما را به ارواح خاک پاک شهید بزرگوار مرتضی آویینی دوست دیرینه تان
    شما را به روح نستوه و نگران شهیدان گلگون کفن مان که دغدغه ای جز حفظ ایران و نظام جمهوری اسلامی مان نداشتند
    شما را به رنج و دردمندی همه جانباز ان کشور مان که به شدت نگران تمامیت ارضی کشورمان می باشند
    شما را به تمام مقدسات عالم ؛ قسمتان می دهم
    به فکر حفظ ایران و جوانان از جنگ و خون و آتش ؛ باشید و نامه مرا به جناب کدیور منتشر سازید .
    سپاسگزارم
    ارادتمند و دعاگو : زهرا ابراهیمی
    9 بهمن 90
    ——————————————————————–
    خون دل- نوشته ای به رهبر جنبش سبز ام .

    به نام مکّار ترین ِ مکر کننده ها .(…. مکرو و مکرو الله ؛ والله خیر ماکرین . آیه قرآن حکیم )

    قل هوالله احد . الله الصمد . لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد.

    خدمت مجتهد اعلم جناب دکتر محسن کدیور . دامت انواره
    عرض سلام و ادب و ارادت و انتقاد و پیشنهاد ؛ دارم.

    در پی ایمیل های متعدد و درخواست آشتی ملی و وحدت محمدی ص . به جنابعالی ؛
    برای برون رفت از بحران داخلی به نیت مبارک تر نجات از بحران جنگ جهانی ؛
    که البته نه تا فاصله ها از شما و خانواده محترم تان ؛ بلکه در بیخ گوش ما ملت رنج و
    بلا کشیده ؛ کمین و به شمارش معکوس نشسته است ؛
    ولی امروز که متن تسلیت شما را به برادر بزرگوار و داغدارمان . آیه الله صانعی ؛ خواندم
    و دیدم که هنوز به تنها چیزی که اهمیت نمی دهید ؛ همانا آشتی ملی است ؛ و همان حرف های
    سیاستمدارانی را تکرار نموده اید که به هر قیمتی در پی رسیدن به قدرت برای اصلاح امور مردم و
    کشورند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آن هم وقتی که مثل روز برای همگی تان روشن است که اگر مردم به خیابان بیایند؛
    و با دعوت های تنش زا و بحران آفرین تان ؛ حکومتی که خود بهتر از هرکسی می دانید و دیده اید که
    چه عکس العملی نشان خواهد داد ؛ و باز بسیار خوب می دانید که ناتو نیز درپی ؛ این درگیری خطرناک
    داخلی ؛ فورا به کشور عزیزمان به بهانه حقوق بشر علاوه بر دلایل و بهانه های دیگرش ؛ تجاوز و حمله
    خواهد کرد ؛ اما باز بر رویۀ ناصواب و ناثواب خویش ؛ باقی مانده اید .
    جناب آیه الله محسن کدیور ؛ برادر دینی بزرگوارم ؛
    امیدوارم از نقد گستاخانه و نهی از منکر و امر به معروف حقیر به عنوان خواهر دینی خود . ونیز کسی که
    سه ماه و نه 16 سال ؛ در حوزه علمیه چیذر تهران ؛ الفبایی خوانده ؛ و اکنون نیز هیچ گناهی جز کوشش
    برای حفظ تمامیت ارضی کشور مسلمان نشین و بل شیعه نشین اش ندارد ؛ با احترام به تمام مذاهب و مکاتب .
    به دیدۀ دلسوزانه بنگرید .
    ما مردم ؛ یک بار تجربه اینکه رهبر سیاسی مان ؛ یک عالِم مجتهد باشد را 33 سال زیسته ایم و از نتایج و
    نقاط قوت و ضعفش شما بیش از من حقیر ؛ مطلعید . امیدوارم شما کشور را به همان مسیری نیندازید که
    همه تان حتی خود شما ؛ اپوزیسیونش شده اید و خود شما تند ترین نقد ها را زده اید .
    با عرض معذرت سوال تکان دهنده ای دارم که خداوند بر دوش ام نهاده ؛ جسارتا می پرسم آیا فکر نمی کنید
    یا، ذره ای احتمال نمی دهید که عشق و ارادت فوق العاده ای که به استاد و مراد خود ؛ عارف بزرگوار و فرهیخته
    و مجتهد اعلم و خردمند ؛ مرحوم حضرت آیه الله حسینعلی منتظری قدس سره ؛ دارید ؛ و حقیر سالهاست که در
    وب سایت تان علاقه و احترام و وفای شما به ایشان را ستوده ام ؛ و به وجود ایشان در دنیای تشیع ؛ افتخار
    کرده ام . لذا مباد امروز ؛ به دلیل هزینه ها و جفاهایی که به ستم بر آن بزرگوار رفت ؛ ذره ای ؛ ذره ای ؛ ولو
    به قدر دانه خردلی ؛ حس انتقام از ستمگران ؛ با حس مبارزه مدنی تان جهت احقاق حقوق قانونی مردم ؛
    خدای نکرده ؛ مخلوط شده باشد ؛ البته تشخیص اش برای شاگرد عاشق و شیفته و باورمندی چون شما به
    حضرت اش ؛ بسیار بسیار دشوار و باورنکردنی خواهد بود ؛
    اما جناب محسن کدیور ؛ برادر دینی وارسته و فرهیخته و مومن ام ؛ شما نیز یک انسان هستید و هر انسانی
    ممکن الخطا ست . آیا آن زعیم عالیقدر ؛ به خاطر حقیقت واضح و نجات جان چند هزار انسان ؛ مگر از حق
    رهبری خود نگذشتند ؟ مگر از کسی کینه ای به دل گرفتند ؟ مگر ذره ای در قضاوت هایشان ، دلخوری بر حق شان
    را دخالت دادند ؟
    و یا آن روایت حضرت علی علیه السلام در جنگ ؛ که با وجود پیروزی حتمی شان بر رقیب ؛ ولی دست نگه داشتند
    تا غیضی که در اثر آب دهان آن نابکار ؛ بر چهرۀ مبارک شان ؛ به حضرت امیر غلبه کرده بود ؛ فرو نشیند ؛ تا مبادا
    در نیت ایشان که فقط ؛ قربه الی الله بوده ؛ ذره ای به قدر خردل ؛ هوای نفس ؛ رخنه کرده باشد .
    یعنی مبادا شائبه شرک داشته باشد ؟ خدای نکرده .

    لذا برادر بزرگوارم
    آیا شما احتمال نمی دهید با شناختی که از روحیه سلیم و متین و آشتی جویانه و محمدی ای که از
    استاد و مراد خود مرحوم ایه الله منتظری ؛ دارید ؛ که ایشان اگر امروز زنده بودند ؛ به خاطر حفظ جان 70 میلیون
    انسان بی پناه و بی گناه ؛ که سرنوشت شان به اندازه کافی ؛ به دلیل ماجراجویی های برخی مسئولین بی خرد و بی مسئولیت ؛
    در مخاطره جنگ و ویرانی قرار گرفته است ؛ آری آیا ایشان در این شرایط خاص و دشوار ؛ همان کاری را نمی کردند
    که وقتی ؛ تنها فقط جان 4 هزار نفر در خطر بود ؛ کردند ؟
    یعنی آیا به فکر گذشتن از همه چیز ؛ همه امید ها ؛ و منصب هایی که برای
    بهبود زندگی مردم و امت اش می خواست و نه برای خود ؛ اما ترجیح داد جان عده ای انسان را از مرگ
    حتمی نجات دهد و تمام تهمت ها و اهانت ها و شکسته شدن غرورش را که از جان عزیز تر ست ؛ به جان مظلوم و
    بزرگوارش خرید و دم نزد ؛ تا وحدت مسلمین حفظ شود و فتنه بزرگتری خدای نکرده رخ ندهد .
    امروز شما شاگرد ممتاز و با هوش ایشان و به دست ایشان نمی دانم یا در محضر ایشان ؛ مفتخر و مسئول شده اید
    به درجه بس خطیر و خطرناک وادی اجتهاد ؛ که مبارک باد بر شما و بر ما ؛ و بر کشور ایران و دنیای اسلام و تشیع.
    امروز در مقام یک مجتهد ؛ فقط مجتهد ؛ ونه یک رجال سیاسی ؛ بلکه فقط مجتهدی که به فکر مصلحت اهم عموم مردم
    است؛ چه چیزی و چه حکمی را از احکام قرآن ؛ واجب تر از حفظ جان حتی یک نفر ؛ تا چه رسد به 70 میلیون نفر؟
    می دانید ؟
    اگر شما برای 100 نفر شهید حوادث تلخ انتخابات و سایر مظلومینی که اعدام شده اند ؛ می خواهید جان 70
    میلیون دیگر را به خطر و ریسک جنگ جهانی بیندازید؛ این با کدام ادله قرآنی ؛ عقلی و نبوی ؛ سازگار است ؟
    آیا شما حکومت را آل سفیان فرض نموده اید و خود را بر مسند پیامبر ؛ نشانده اید ؟
    آیا گمان می برید اکنون ؛ صدر اسلام است ؟
    واقعا چه فکر می کنید ؟
    شیطان رجیم ؛ گاهی در لباس خیرخواهی ؛ به سراغ مومنین می آید ؛ چون از تمام راهها و
    و روزنه های دیگر ناامید می شود ؛ وگرنه حتی یک لائیک و کمونیست هم می داند که اکنون هیچ هدفی ؛ والاتر از
    حفظ تمامیت ارضی کشور نیست . به خدا نیست . به پیغمبراکرم و با رحمت و بی کینه و انتقام مان نیست . که در مکه
    فرمان عفو حتی ابو سفیان و هند جگر خوار را داد .
    شما یک سَری به سایت ” مجله هفته ” بزنید . یک سایت کاملا کمونیستی و خشن و دشمن جمهوری اسلامی ست.
    اما ببینید آنها با اینکه رسما در سایت شان نوشته اند که آرزومند سقوط نظام اند ؛ ولی مخالف تنش جامعه و حمله ناتو
    به ایران هستند و مقاله نوشته اند که به هر طریقی باید جلوی حمله و دخالت ناتو ؛ گرفته شود .
    آیا شما که مجتهد هستید ؛ چرا نگران حمله ناتو نیستید ؟ و قدمی برای آشتی ملی و وحدت محمدی برنمی دارید ؟
    چرا هنوز مردم را به شورش و تنش و خیابان دعوت می کنید ؟ مگر 33 سال پیش که مردم به خیابان ها ریختند
    به اتوپیا یشان رسیدند ؟
    اگر رسیده اند پس چرا دوباره باید به خیابان بیایند ؟
    و اگر نرسیده اند پس نتیجه فلسفی و منطقی و تجربی اش ، این است که :
    از خیابان ؛ هیچ کس ره به اتوپیا نخواهد برد . مگر شاید فقط ” ناتو ”
    چنانکه در منطقه شاهدش هستیم . آتش و جنگ و خون و ترور و انفجار زائران کربلا ….
    در ضمن زیاد دلتان را به وعید های حکومت شورایی لائیک ؛ مثل مال ترکیه ؛ خوش نکنید ؛ چون ما و شما ؛ همگی
    ایرانی هستیم و زمین دیپلماتیک سست ترین و بی بنیاد ترین زمین هاست ؛ همانگونه که حضرت امام در آغاز؛ وعده
    های زیادی به همه اپوزیسیون ها دادند و بعد خودتان دیدید که چه شد ؟
    برادر دینی من ؛ جناب کدیور گرامی
    حقیر به عنوان خواهر کوچکترتان ؛ آرزو می کنم که ای کاش یا راه اجتهاد را ادامه دهید و ناظری منتقد و راهنما
    باقی بمانید که مسئولیت جان میلیونها آدم بر دوش تان است . و یا فقط رجال سیاسی باشید با همه بُرد و باخت هایش.
    اما نه در لباس مقدس اجتهاد ؛ که هر قدم تان ولو اشتباه ؛ علاوه بر خسارت های جدی به جان و مال و کشور مردم ؛
    و مسئو لیت اخروی شدید و گریز ناپذیر آن ؛ حتی به جهان اسلام نیز ضربه خواهید زد . و البته امیدوارم از آنجایی
    که شما تحصیلات آکادمیک نیز دارید و سال هاست نیز که در دنیای متمدن و صلحجو و گریزان از جنگ و آشوب
    زندگی می کنید ؛وظیفه تان برای حفظ جان میلیون ها انسان بی گناه و بی پناه و اسیر ؛ از حمله ناتو و همسایه ها
    بس گران بار تر است ؛ و شما اگر مجتهد هستید که نباید از خط مشی جرس ؛ پیروی کنید ؛ بلکه جرس باید به نظر
    کارشناسانه و کنکاشگرانه و اجتهادی شما ؛ گردن بنهد . ولی اگر مجتهد نیستید و فقط اپوزیسیون سیاسی و مبارز
    و چریک هستید ؛ پس لطفا به خاطر جلوگیری از فجایع آینده ؛ که خیلی ها به دلیل لباس و کسوت روحانی شما ؛
    از شما اطاعت و به خیابانها و تنش و بحران و خطر جنگ جهانی ؛ می افزایند ؛ لطفا از این لباس مقدس ، به در آیید
    تا استفاده سیاسی خدای نکرده از آن نشده باشد . همچو تمام سالهایی که بعضا شد .
    حد اقل اشتباهات تان به نام دنیای اسلام نوشته نشود ؛ و آن هنگامی که خونی ولو از دماغ بی گناهی در
    خیابان هایی که می دانید و دیده اید دو سال پیش که تازه اوضاع به قمر در عقربی کنونی نبود ؛ چه عکس العملی از
    مسئولین دیدند ؛ وای به اکنون که دیگر ناتو هم در منطقه و نفت مان تحریم و قحطی در راه ؛ کمر اقتصاد شکسته…
    جناب کدیور
    اگر می خواهید حسن نیت تان را باور کنیم لطفا پسر خودتان را نیز به ایران باز گردانید و بعد پای بیانیه های
    آشوب طلبانه را امضا بفرمایید و حتما از پسرتان هم بخواهید که به همین خیابان بیاید و به استقبال ناتو هم بنشیند.
    و قحطی و مرگ و آتش و خون را با ما و در ما و همراه همه جوان های ما زندگی کند .
    همه شما نفس تان از جای گرم و نرم بلند می شود . با اعضای خانواده هایتان به امن ترین کشورها رفته اید و دلتان
    برای جوان های مردم نسوخته است . من شاید به برنامه تلویزیونی شما زنگ بزنم و شما ، مسلمانانه که نه …
    فقط به قول مولایم حسین علیه السلام ؛ آزادمردانه صدای مرا پخش کنید تا همه ایران بشنوند که می پرسم :
    آقای کدیور
    مجتهد اعلم ؛ دکترای فلسفه ؛ شاگرد عارف ربانی.منتظری ؛ چرا پسرتان را برِ دلتان نگه داشته اید و جوانهای مردم
    را به خون و آتش خیابان ها دعوت می کنید ؟
    لابد می ترسید سر مرز دستگیرش کنند ؟
    اینکه دیگر عذر بدتر از گناه است ؛ زندان کجا و کشته شدن در خیابان کجا و تیکه تیکه شدن در بمب های ناتو ؛ کجا؟
    یا نه ؛ دلیل بسیار محکمه و مدرنیته پسندانه : ایشان دانشجوی دانشگاه های برتر دنیا مشغول تحصیل ؛ برای حل نکردن ِ
    بحران های آینده ؛ از راه مسالمت آمیز و خردمندانه ؛ هستند ؟.
    جناب کدیور شما را به خدا ؛ لباس روحانیت را از تن انتقام جوی تان بکَنید .
    حقیر از کودکی این لباس و لباس پزشکی را می پرستیدم چون عطر دل انگیز رسول و حسین و خدا را می داد ؛
    چون هر دو کسوت را برای نجات جان و روح انسان ها می دیدم ؛ هردو گویی دستی بر زمین اما دلی در آسمان ها داشتند .
    چه کردید شما با باورهای مردم ؟ چه برخی پزشکان متخلف و بی وجدان ؛ و چه روحانیان توهم زده که خود را عین حقّ ؛
    و عین عدالت و عین معصومین می دانید !!!!!!!
    به خدا شما معصوم نیستید . شما علی و حسین و پیامبر اکرم نیستید ؛
    اگر مسلمان باشید باید بتوانید مشکلات و اختلافات تان را بدون جنگ و خونریزی مردم بی گناه ؛ حل کنید .
    چرا از کیسه خلیفه می بخشید ؛ جناب کدیور ؛ ما دوست نداریم و اجازه نمی دهیم جوانان مان در خیابانها کشته شوند.
    شما ها با بوسنی هرزگوین چه فرقی دارید ؟ مگر آنها شیعه کُشی راه نینداخته بودند ؟
    همه ؛ حتی هیتلر نیز برای خودش دلیل و برهان می ساخت ؛
    جناب کدیور
    دعوت شما به خون ریزی های خیابانی ؛ در حکم جهاد یک مجتهد محسوب می شود ؛ بترسید ؛ واقعا بترسید از
    لباس و مسئولیتی که برتن تان است . شما دارید حکم جهاد شیعه کُشی می دهید چون خودتان هم خوب می دانید که
    حکومت با جوانی که در این وضعیت بحران جنگ خارجی به خیابان بیاید، با کمتر از سرب ، پاسخ نخواهد داد همانگونه
    که دوسال پیش داد . پس یا لباس تان را درآورید که مردم به چشم حکم دینی به آن نگاه نکنند و فریب نخورند و یا
    مرد و مردانه و مسلمانانه ؛ افراد خانوده تان را همین الان به ایران بازگردانید .
    مرگ خوبه برای همسایه… نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    شهادت و خون دادن خوبه … اما از کیسۀ خون ِجوانان مردم … نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    واقعا متاسفم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    لعنت بر این حُبّ دنیا و مقام و کسوت و…. که خود را در لابیرنت های تو در توی شیطانی پیچانده و گاه در عین حق ّ ؛
    خود را به مومنانی چون شما نیز قالب و غالب می کند……………..
    امیدوارم بین لباس مقدس و پاک و مردمی و صلح طلب و خردمندانۀ اجتهاد ؛
    و لباس سیاست و مبارزه آزادی و اهداف حزبی و شیوه هایی که در آن ؛ هدف ؛ وسیله را توجیه شیطانی می کند ؛
    یکی را انتخاب کنید .
    مگر شما به عملکرد اشتباه سازمان مجاهدین خلق ؛ که به یاری دشمن ایران در جنگ با عراق ؛ رفت ؛ منتقد نبوده اید ؟
    پس چرا اکنون خودتان ؛ پا را از ایشان هم فرا تر گذاشته و به یاری ” ناتو ” ؛ شتافته اید ؟
    آن هم عامدانه و با چشم کاملا باز . و در سنّ 52 سالگی .
    دارید ؛بال به بال حملۀ ناتو می دهید ؛ مگر منطقه و لیبی چگونه به فاجعه کشتار جنگ ناتویی رسیدند؟
    با ؛ درگیری خونین خیابانی بین مردم و مسئولین .
    متاسفم و اصلا هم پوزش نمی خواهم . چون شما به تنها چیزی که فکر نمی کنید؛ اول ؛ جان مسلمانان است
    دوم تمامیت ارضی ایران .
    مگر شما ایرانی نیستید ؟ یا مسلمان ؛ و یا حتی به اندازه کمونیستهای متعادل ایرانی ؛ بشر دوست ؟.
    شما فقط جرسی و توهمی و نوع شیک تر و اطو کشیده تری از همان آقای احمدی نژادی هستید که دائم دارید
    نقدش می کنید . اما شما ها نیز هیچ فرقی با جناب احمدی نژاد ندارید . هر دویتان دارید مملکت را به سراشیبی
    جنگ جهانی هُل می دهید . منتها ایشان از ندانم کاری . ولی شما کاملا آگاهانه و مغرضانه .
    لطفا آن کتاب حقوق بشر تان را هم خمیر کنید . به اضافه تمام مقالاتی که تاکنون قلم رنجه نمودید . و نیز
    کل مدارک تحصیلی تان را . چه اگر امروز نتوانید با خردمندی و بدون قطره ای خون ؛ مشکل به این
    سادگی را که با یک گذشت و آشتی ؛ ولو موقتی فقط تا رفع بحران های کمر شکن ؛ و ترک ناتو از آب های
    خلیج فارس ؛ نتوانید حل کنید ؛ دیگر کِی و به چه کارتان خواهد آمد و در کجا ؟ لابد در ناکجا آباد ؟
    جناب دکتر کدیور
    ما بخیل و لئیم نیستیم و مباد که بد خانواده شما را بخواهیم . ان شالله همیشه سالم و خوش باشند .
    اما اگر یک مو ؛ از سر فرزندان ما ؛ چه در خیابانگردی هایی که شما در لباس مقدس تجّهد دعوت و منحرفشان
    می کنید و چه در جنگ ناتو ؛ که شما نیز با دامن زدن تان بر بحران داخلی ؛ به یاری اش شتافته اید ؛
    یک مو از سر فرزندان ما ، کم شود یا خونی از دماغشان بریزد ؛ هرگز و هرگز و هرگز ؛ شماها را نمی بخشیم
    نه در دنیا و نه صد مراتب در آخرت .
    حتی ممکن است جناب احمدی نژاد و … را ببخشیم چون آنها به قول همه شما جرسی ها ؛
    به اندازۀ شما ؛ خردمند نیستند ؛
    اما از شما ها به دلیل عاقل بودن ؛ تحصیلات عالی دانشگاهی ؛ و نویسندۀ صدها مقالۀ تحقیقی و با ارزش ؛
    مفتخر به درجه رفیع اجتهاد ؛ بودن ؛ آنهم ؛ از چه کسی ؟
    از مجتهد صلح طلب و خوش مرام و خوش فکر و مهربان و بشر دوست ؛ ایه الله منتظری ؛
    … نه … شما را هرگز نخواهیم بخشید … هرگز …
    جناب کدیور این شما و جرس هستید که مانع از آزادی زندانیان سیاسی شده اید ؛
    چرا ؟
    چون اگر شما دائم مردم را به شورش در خیابان ها دعوت نکنید ؛ آن هم حالا در این شرایط بس خطرناک و بحرانی ؛
    مسئولین هم به هراس و وحشت نمی افتند که چاره ای جز کنترل امنیت داخلی کشور ندارند . دستگیری های اخیر نیز
    در پی دعوت مداوم و نابخردانۀ شما در کنار گوش ِ کِشتی های لنگر گرفتۀ ناتو در آبهای خلیج فارس ؛ است .
    اگر راست می گویید در پی رفع بحران و آزادی زندانیان هستید ؛ اول برادری تان را ثابت کنید ؛ یعنی اول مردم و
    مسئولین را خاطر جمع سازید که قصد شورش و براندازی و خون ریزی ؛ البته از کیسه خون مردم ؛
    و نه پسر نورچشمی خودتان ؛ را ندارید ؛
    آری ؛ در آنصورت مطمئن باشید رژیم هم ترجیح می دهد به اختلاس هایش برسد و کاری به جان جوانان مردم ؛
    ندارد ؛ همانگونه که تا قبل از فراخوان شما به شورش خیابانی ؛ نیز ؛ نداشت .
    درسته که شما دو سال قبل ؛ قصد شورش نداشتید ؛ و ما هم آمدیم ؛ ولی امروز وضعیت بحرانی کشور با ، دو سال پیش ؛
    تفاوت از زمین تا آسمان و بل تا کهکشان هاست . و این را شما و جرس ؛ حتما می دانید . حتما . شک ندارم .
    آیا مطالبۀ رأی مردم ؛ واجب تر است ؛ یا جان مردم ؟
    راستی مگر جرس ؛ قرآن است نعوذ بالله ؛ که شما را ؛ رام و تسلیم خویش ساخته ؟
    مراقب باشید ؛ اگر خدای نخواسته ؛ به آرزویتان در پرتو عنایات ناتو ؛ نائل شدید ؛ مبادا حلقگان و مریدان
    و مشاوران قر و قاطی و فرصت طلب یا مجیز گوی جرس ؛ شما را از جاده عدالت رهبری آینده تون ؛ خارج
    سازند ؟ شما هنوز رهبر نشده ؛ دارید فتوای خون ریزی می دهید ؛ وای به روزی که …..
    جناب کدیور
    محال است که از خیابان ؛ به اتوپیای خود برسید
    فکر نکنید از آب گِل آلود و متعفّن و خونین ِ جنگ جهانی ؛ می توانید ؛ کوسه قدرت ؛ صید کنید .
    همانگونه که اپوزیسیون برانداز منطقه ؛ نتوانست و هنوز درگیر جنگ داخلی و دایرۀ خون و آتش اند
    سخنان آقای هاشمی رفسنجانی بسیار خردمندانه تر از جرس است و ایشان دلسوزانه برای جلوگیری از تنش و بحران
    و وقوع جنگ ؛ قدم بر می دارند ؛ حتی از تمام پست ها و صندلی های خودشان ؛ بطور مسالمت آمیز صرف نظر
    کردند ؛ اما ببینید آقای موسوی به حدس اینکه رأی خودش را از دست داده است ؛ چه هزینه هایی بر ملت و
    حتی بر خودشان تحمیل کرده اند ؟
    شما حتی به اندازۀ جناب فرخ نگهدار که از کمونیست ها یا سوسیالیست های متعادل اند و در جرس هم مطلب
    می نویسند ؛ نیز ؛ حسّ وطن دوستی ندارید ، متاسفانه . یک نگاهی به تمام مقالاتشان در جرس بیندازید لطفا .
    .

    فتوای قتل شیعیان ؛ به دست یکدیگر ؛ که از جانب شما صادر شده ؛ مایۀ ننگ تاریخ تشیع ؛ خواهد شد .
    الله و اکبر… الله اکبر …. الله اکبر…
    لعنت بر شیطان لعیم و رجیم . که جز رجم و دور ساختن انسانها و اختلاف افکنی ؛ عیش دیگری ندارد.
    خدایا ؛ از شرک ؛ ما را نجات ببخش که به گفته محمد امین . صل الله علیه و اله و السلم .
    همچو مورچه تاریکی در دل شب بر روی صخره ای سیاه راه می رود …

    خدایا ؛ غرور های بیجا و خانمانسوزمان را بسوزان ؛ تا قبل از اینکه در دیگ قیر ناتو ؛ جزغاله شویم.
    خدایا ؛ آتش دلخوری و کینه و انتقام را همچو آتش نمرود بر ابراهیم ؛ تبدیل به گلستانی از بخشش و عفو بفرما .
    خدایا ؛ منافع ملی دراز مدت ما را به جای مطالبات بی اهمیت تر و قابل تعویق انداختن تر ؛ در دل جرس بنشان.
    خدایا به مجتهد مردمی و دلسوز ما . محسن کدیور ؛ آزادی اندیشه و استقلال رأی از جرس ؛ عنایت بفرما .
    خدایا به چشم و دل مسئولین و اپوزیسیون و همه مردم ما ؛ روشنایی و نور ببخش .
    خدایا گوش های ما را قبل از آنکه با صور اسرافیل هولناک و ویرانگرموشک های ناتو ؛ کر ؛ شود ؛ باز و شنوا بفرما.
    ………
    جناب کدیور .
    این ها نَه کلمه … نه نصیحت … بلکه اشک و خونم بود که بر سپیدار کاغذ … آن هم برای شخصیتی
    که اصلا انتظار نداشتم … نه از لباس اش که باید بوی رحمت بدهد… نه از کلامش که باید گوهر عقل و خرد باشد ….
    نه …. هرگز باور نمی کنم …. هرگز … که شما مردم را به خیابان دعوت و به خون و آتش ؛ دراندازید …
    باورش ؛ بس کمر شکن و سکته آور ست … فتوای قتل و برادر کُشی … هموطن کُشی…
    نه … باور نمی کنم …یاری رساندن تان را به ناتو … نه … مباد آن روز … برادرم ….
    نه … باور نمی کنم … مطالبات سیاسی خودتان … به قیمت از دست رفتن ایران … نه … باور نمی کنم …
    ……………………
    رسم بزرگان این است که پاسخ منتقد را با دلیل بگویند .
    التماس نامه هایم به شما برای آشتی ملی ؛ بی اعتنا و بی پاسخ ماند
    اما اینک که سوال های جدی دارم از شما . چون شما جان من و جوانان و عزیزان مرا. نیز هموطنان مرا
    و تمامیت ارضی کشور مرا ؛ به خطر انداخته اید و وظیفه شرعی . قانونی و حتی سیاسی شماست که
    پاسخ مرا بدهید .
    سوالاتم را با خود مردم و در رسانه ها مطرح خواهم ساخت . درضمن ، تا آن موقع ؛ ایمیل مرا
    به اعضای جرس تان نشان ندهید . بنده از افراد براندازی که خود را سبز کرده اند و قاطی شما ها شده اند
    بسیار وحشت داشته و باید جان حقیرم را برای تلاش در راه آشتی ملی حفظ کنم
    و اگر خدای نخواسته ؛ ناتو ؛ حمله کرد ؛ برای دفاع از مرزهای کشورم به جبهه ها بروم ؛ ولو شده یک قدم
    در راه حفظ تمامیت ارضی کشورم ؛ بردارم ؛ ولو آن یک قدم بر روی ” مین ” باشد . حتما بر می دارم .
    و؛ ولو تر اینکه
    حتی اگر برای اهواز باشد که روزی برخی آدمهایش مرا سوزاندند ؛ ولی چه ربطی به خاک پاک اهواز وطن ام دارد؟
    زنده باد هموطنم و پاینده باد ایران . سرزمین کهن ام .
    اگر امیر کبیر هم مثل شما ها ؛ ناز نازی و لوس و بچه ننر بود ؛ تا به حال چیزی از ایران نمانده بود …
    چو ایران نباشد … تن من مباد …. در این مرز و بوم … زنده یک تن مباد …
    وقتی مثل قذافی ؛ کشورتان را به خاک سیاه نشاندید و بر تخت خونین قدرت ؛ تکیه زدید …
    چه خاکی بر سَر ِ من ؛ خواهید ریخت ؟ … با این مطالبات دم دستی تان … و با آن همه خرابی و ویرانی …
    با باقی ماندگان معلول و موجی و روانی …
    با ساختمان های تخریب شده …
    با مراکز حساس و مهمی که با خاک ؛ یکسان شده …
    قرض های استعماری می کنید ؟ … آفرین …
    شما لطفا هر گُلی می خواهید به سر ایران بزنید ؛ هم اکنون بزنید …
    آیا طرحی برای معتادان دارید ؟ ….
    آیا تن فروشان را جا و غذا دارید ؟ …
    آیا آمار طلاق را پایین می آورید ؟…
    جاده سازی … پل سازی …
    راستی عجب معجون و اکسیری است ؛ این خیابان لعنتی که تمام مشکلات سابق و لاحق ما را ؛ یکهویی و
    ناگهانی و معجزه آسا حل خواهد کرد ؛
    مخصوصا خود پرستی و خود بزرگ بینی و عُجب ایرانی را ….
    هنوز خیلی از دلخونی هایم مانده … ولی … العاقل فی الاشاره …
    ما هرچه شرط بلاغ =خرد ؛ بود ؛ با تو گفتیم … تو خواه… پند گیر … خواه … ملال …
    ترسم نرسی به کعبه ؛ ای اعرابی … کاین ره که تو می روی ؛ به ترکستان است
    اسب تازی ؛ دو ؛ تک رَوَد به میان …. شتر آهسته رَوَد ؛ شب و روز
    ———————
    پی نوشت :
    و متاسفانه هنوز هم از روی ظاهر آدمها درباره شون قضاوت می کنید
    من که صادقانه بیوگرافی ام را فرستادم و جانماز هم آب نکشیدم وگرچه مسلمان معتقد و سرسخت ام.
    کمک مالی هم نکرده ام . وگرچه؛ انتقادهایم ؛ با هیچ مالی قابل قیاس نیست

    شما چرا جناب کدیور ؟… چطور هنوز فراتر از ظاهر آدمها نمی روید ؟…
    لطفا نقد های مرا فقط با خدای خودتان و میراثی که از استادتان منتظری دارید ؛ درمیان بگذارید …
    الینۀ اطرافیان تان ؛ حتی کسانی که اطمینان دارید ؛ نشوید
    قل اعوذ به رب الناس . ملک الناس . اله الناس . من شرّ الوسواس الخناس . الذی یوسوس فی الصدور
    الناس . من الجنه و الناس.
    ناس … ناس… ناس…. ناس … ناس …
    آری فقط به ناس بیندیشید . به 70 میلیون ناس .
    و نه فقط چند میلیون رای خود ما سبزها .
    آقا ؛ من از رای خود گذشتم . هیچ مطالبه ای ندارم … جز مرزهای کشورم و حفظ جان جوانان ام
    اگر جناب سید بزرگوار محمد خاتمی خردمند و متین آمده بود که ای کاش آمده بود . برای بار هزارم
    به ایشان و به عقل و درایت و اخلاق حسنه و علوی واقعی ایشان ؛ تا آخر عمر ؛ رای می دهم .
    و می دانم که هرگز پشیمانم نخواهد کرد . و باز می دانم که به خاطر مشتی رأی ؛ ملت و مملکت را
    دچار بحران نمی کرد ؛ و همچو مولایش حضرت علی علیه السلام ؛ با درایت و عاقبت اندیشی و خِرد ،
    با نتیجۀ مشکوک انتخابات ؛ برخورد می کرد . ایشان با وجود 22 میلیون رای و محبوبیت جهانی اش
    هیچگاه جو گیر و از تعادل ، خارج نشد و ملت و نظام را روی در روی هم ؛ قرار نداد .
    درود خداوند و آل محمد به روح نستوه و بزرگوار و خردمندش . که باعث عزت و سرفرازی جهان
    تشیع و نیز افتخار ایران در تمام عرصه های بین المللی تا کنون هست و خواهد بود .
    اصلاح طلب واقعی به معنای صلح طلب و آشتی دوست . همچو گاندی ؛ برازندۀ ایشان و هم – مَنش های
    ایشان است . ولا غیر .
    و جسارتا ؛ امیدوارم اگر ایشان هنوز ذره ای غرور بجا هم دارند ؛ آن را هم ؛ ابراهیم وار و اسماعیل گون ؛
    مجددا در راه آشتی ملی و نجات ایران عزیزشان و عزیزمان ؛ ذبح نمایند . والله مع الصّابرین .
    ………………………..
    به امید آشتی ملی و وحدت محمدی برای رهای جستن از دشمن مشترک و ویرانگرمان ؛ جنگ جهانی .

    دلخور و منتقد و نا امید از شما ؛ (مجتهد و دکتر فلسفه اسلامی و رجل سیاسی ؛ 30 سال زندگی در متن سیاست ؛
    و همنشین عارف صلح طلب)

    و خاک پای شهدا و جانبازان و صلح طلبان واقعی و آشتی جوی ایران دوست و وطن خواه:
    .
    زهرا ابراهیمی – بد حجاب و بی سواد . مدرج به لیسانس فکسنی و فقط روزنامه خوان ؛ اما وطن پرست ایرانی .
    8/بهمن/90
    قَسَم نامه ی حقیر ؛ برای رفتن روی مین …
    به غیرت ِ زنانه ام ، قسم …
    به شجاعت ِ هرگز نداشته ام ؛ قسم …
    به نامَری و نا جوانمردی ِ کنار ِ گود ، نشینان ؛ قسم …
    به بی خِردی خردمندان و تحصیلکردگان ِ تاریک فکرمان ؛ قسم …
    به لُمپن های بی تفاوت و بی رگ ؛ قسم …
    قسم به بی وجدانی ِ تمام آشوبگران و بحران سازان در اکنون …
    قسم به ساده دلی و خوش باوری ِ جوانان آرزومند و بدبخت مان …
    قسم به مادران ِ داغدیدۀ اخیر … و میلیونها داغدیدۀ آینده در جنگ ناتو …
    قسم به پدران ِ شرمسار ، از جیب خالی شان ….
    قسم به دخترکان ِ تن فروش ِ از گرسنگی و بیچارگی شان …
    قسم به ظالمین و چپاولگران ِ کشورم ….
    قسم به عالِمین و مجتهدین ِ زکات خوار ِ بی خاصیّت ام …
    قسم به روشنفکران ِ ترسو و سوسول و بچه ننه ام ، که مویی از پدر بر تن ندارند …
    قسم به شهدای سینه چاک ایران و اسلام ام ؛ که همگی رفتند …
    قسم به جانبازان ِ هر روز ، جان کَنَنده و ایزوله شده ام که دیگر کاری از دست شان بر نمی آید …
    قسم به خانواده های صبور و نجیب شان …
    قسم به کثافت و عفن جاسوسانی که دانشمندان هسته ای و سرداران رشید سپاه ایرانمان را ،
    ترور ِ بی شرفانه ؛ می کنند …
    قسم به تمام ِ بی شرف های عالَم ….
    قسم به تمام رجّاله های دنیا …
    قسم به عقل ِ نداشتۀ مدعیان ِ مبارزۀ مدنی در خیابان ها …
    نه …. نه ….
    قسم به شرافت و متانت و درایت ِ سید محمد خاتمی …
    قسم به او ؛ که مصلح و مصلحت طلب و اصلاح طلب ِ واقعی ست …
    قسم به سید محمد خاتمی … که سیّد شایستۀ علوی ست …
    قسم به سید محمد خاتمی ؛ که با 22 میلیون رأی ؛ جوّ گیر و از اعتدال ؛ خارج نشد …
    قسم به سید محمد خاتمی که دلسوز همه ملت و نظام و رهبر و کشور وحتی مخالف و منتقدین خویش ست …
    قسم به سید محمد خاتمی که جگر داشت و تهمت ها را به جان خرید ؛ اما جلوی اصلاح طلبان افراطی ؛
    و نادان و احساسی ؛ ایستاد …
    قسم به سید محمد خاتمی ؛ که جلوی قانون اساسی ِ ولو معیوب مان ؛ نایستاد …
    قسم به سید محمد خاتمی ؛ که با وجود محبوبیّت داخلی و جهانی اش ؛ هرگز به رهبر خود ،
    بی حُرمتی نکرد و بهترین دوست او بود …
    قسم به سید محمد خاتمی که همچو گاندی ، روح و قلب بزرگی دارد که تمام آدم ها در آن جای می گیرند
    از گناهکار و خطا کار و بی گناه و همه و همه ….
    قسم به سید محمد خاتمی و نگاه نجیب و بشر دوستانه اش که حتی ظالم و گناهکار را به دیدۀ رأفت ،
    می نگرد و خاکستری … و نه ؛ سیاه مطلق ؛ مثل عرب ِ جاهلیّت ….
    قسم به سید محمد خاتمی که متخلّق به اخلاق الهی ست و مهربان …
    قسم به سید محمد خاتمی که قلبش مثل چهره اش ، خندان و رئوف و زیبا ست …
    قسم به سید محمد خاتمی که اخلاق و انسانیت را با وجودش و زندگی اش ؛
    بر ما نمایان ساخت …
    قسم به سید محمد خاتمی که همۀ قلب ها ؛ حتی مخالفینش در تَه ِ دل ؛ انصاف و ادب اش را
    می ستایند ….
    قسم به سید محمد خاتمی ؛ که خردمندی و حِلم اش ؛ حتی سقراط را به شگفتی ، وا می دارد …
    قسم به سید محمد خاتمی که عارفی واقعی و درویشی حقیقی ؛ وگرچه شیک پوش است …
    قسم به سید محمد خاتمی ؛ که انصاف ِ در قضاوت ؛ و خِرد ِ در تحلیل ؛
    و درایت و عاقبت اندیشی ِ در حوادث را دارد …
    قسم به سید محمد خاتمی ؛ سید اولاد پیغمبر و عاشق ِ مرتضای علی علیه السلام…
    که جز نیکی و لبخند و صبر و متانت و حجب و خرد مندی ؛ چیزی از او به یاد ندارم …
    و البته ؛ غروری زیبا … که امیدوارم از این نیز ؛ دوباره بگذرد و پیشقدم آشتی ملی
    شود و دست میر حسین موسوی را به دست سید علی خامنه ای رهبر معظم انقلاب ؛ بگذارد ؛
    و ایران و ایرانی را از خطر جنگ جهانی ِ در کمین ؛ برهاند …
    قسم بر نیکی …
    قسم بر خوبی …
    قسم بر مِهر ….
    قسم بر عفو …
    قسم بر بخشش …
    قسم بر اغماض ….
    قسم بر ستاریّت خدا ….
    قسم بر رحمانیّت خدا …
    قسم بر غفّاریت خدا …
    فسم بر گذشت ؛ در عین ِ توانایی بر قصاص ….
    قسم بر خاک پاک شهیدان سابق و اخیر مان …
    قسم بر بدن های تکّه و رنجور ِ جانباز ها یمان …
    قسم به خاک پاک سرزمین مان …. ایران زمین …
    قسم به مرز های آبی و خاکی کشورمان ….

    اگر یک به یک ؛ تن به کشتن دهیم …. از آن بِه … که کشور ؛ به دشمن دهیم .
    …..

    ایّا ک َ نعبدُ و ایّا کَ نستَعین …
    ———————————-
    وقت تنگ است و فرصت ویرایش نیست .
    و من تن تنهای خویش را به طوفان زدم ؛ … چه باک …. باشد که ایران برقرار بماناد ….
    لطفا پاسخ و ادله شرعی و فلسفی خود را آماده کنید ؛ چون بزودی ناچار از پاسخگویی در رسانه ها
    خواهید شد ؛
    مگر آن که شما نیز به شیوۀ رقبای سیاسی تان ؛ همان ها که بر علیه شان ؛ شعار می دهید ؛ خواسته
    باشید از درب تهمت و افترا به حقیر ؛ برآیید .
    اما گوش کنید :
    عشق ؛ دُردانه است و من غوّاص و دریا ؛ میکده … سَر ، فرو بُردم در آنجا ؛ تا کجا ؛ سَر بَر کُنم ؟
    لاله ساغر گیر و ، نرگس مست و ، بر ما نام ِ فسق … داوری دارم بسی یا ربّ ؛ که را ؛ داور کنم ؟
    عهد و پیمان فلک را ، نیست چندان اعتبار … عهد با پیمانه بندم ؛ شرط ؛ با ، ساغر کُنم .
    من که دارم در گدایی ؛ گنج سلطانی به دست … کِی طمع در گردش ِ گردون ِ دون پَرور کنم ؟
    گر چه گَرد آلود ِ فقرم ؛ شرم باد از همّت ام ….گَر به آب ِ چشمۀ خورشید ، دامن تر کنم .
    عاشقان را ، گر در آتش می پسندد لطف ِ دوست … تنگ چشم ام ، گر نظر در چشمۀ کوثر کنم .
    دوش لعلش عشوه ای می داد حافظ را ؛ ولی
    من نه آنم ، کز ، وی ، این افسانه ها ، باور کنم

    ___________________________________________________________________
    جناب نوری زاد ؛ برادر آشتی جو و دلسوز مردم و نظام و رهبر معظم انقلاب و کشور و وطن و تمامیت ارضی کشور .
    متن زیر را از جرس و اهداف شوم شان ؛ ببینید و لطفا جلوی شیطنت هایشان را بگیرید .

    عکس العمل جرس به پرسش های انتقادی و شرعی و حیاتی حقیر ؛ که برای حفظ تمامیت ارضی کشور و نجات جان 70 میلیون ایرانی ؛ مطرح ساخته ام

     
  26. نویسنده: رضا شاهینی

    نهضت نامه نگاری به رهبر:
    نشانه های ذوب ولایت یا ذوب در ولایت؟
    ….. اگر پرسیده شود اولویت سیاست خارجی جمهوری اسلامی چیست بی درنگ پاسخ، محقق ساختن “آرمانشهر ام القرای اسلام در ایران به محوریت ولی فقیه” است؛ ولایت فقیهی که همگان باید ذوب در ولایت او و شکرگذار نعمت او باشند. مصباح یزدی تا به آنجا پیش رفته که نعمت رهبری را از همه نعمت ها برتر دانسته و توصیه می کند که “..اگر شب و روز بخواهم خدا را به خاطر این نعمت شاکر باشم باز هم نمی توانم.” جالب اینکه وی خود ملاک خوبی برای این شکرگذاری به دست می دهد و می گوید “.. اگر این نعمت نبود ما نمونه دیگری از افغانستان و شاید هم بدتر می بودیم، وجود این رهبر، جان میلیون ها نفر را نجات داد و شرف و عزت و افتخار را برای کشور و مردم به ارمغان آورد. -مصباح یزدی27 مهر 1390-
    اگر چنان است که مصباح یزدی می گوید، ناگزیر آرمانشهر ولایت فقیه باید تحقق یافته باشد و اگر ایران به سرنوشت افغانستان مبتلا نشده است ناگزیر باید الگویی برای امت اسلامی باشد. آیا چنین است؟
    برای اینکه پاسخ این پرسش را دریابیم در میان هزاران آمار و دلیل مخالف این ادعا، شاید “نهضت نامه نگاری به رهبر جمهور اسلامی” ملاک خوبی برای ارزیابی باشد. این ساده ترین و گزیده ترین راه برای ارزیابی کارنامه رهبری است که اگر قرار باشد همه ذوب در ولایت او باشند ناگزیر حلقه های نزدیک به او باید بیش از همه، نعمت وجود او را درک کرده باشند ودر نتیجه عزت و شرف آنان (به گفته مصباح) مصونیت داشته باشد.
    اگر از تعداد اندکی نامه نگاری علنی به بنیانگذار جمهوری اسلامی بگذریم ( مثل نامه علنی نهضت آزادی در مخالفت با ادامه جنگ)، یکی از شاخصه های دوران رهبری علی خامنه ای را می توان سیل نامه های سرگشاده دانست که از زوایای گوناگون و توسط افراد مختلف به او نگاشته شده است. شاید یکی از ماندگار ترین نامه ها در تاریخ انقلاب اسلامی را باید نامه سرگشاده هاشمی رفسنجانی در 19 خرداد 88 ( سه روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری) دانست که در آن از رهبر درخواست کرد “برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح است اقدام مؤثری” بنماید.
    گفتنی است این نامه نگاری ها دارای دو ویژگی مهم هستند. نخست اینکه هر چه زمان بر طول رهبریت علی خامنه ای بیشتر می گذرد، سیل نامه نگاری ها به او افزایش یافته و دیگر آنکه هر چه دوران رهبری او به درازا کشیده، لحن و ادبیات نامه ها یی که او را مخاطب قرار داده اند، تندتر و گزنده تر شده است.اگر سال ها پیش اندک افرادی همچون آیت الله منتظری و دکتر شعله سعدی جایگاه و تصمیمات رهبری را علنا به چالش می کشیدند، تدریجا بر این افراد افزوده شده است. این روند در پی حوادث پس از انتخابات و سخنرانی رهبر در 29 خرداد 88 بی درنگ شتاب فراوانی یافته است.
    آنچه این روزها بنا به فراخوان محمد نوری زاد به “نهضت نامه نگاری به رهبر” شهرت یافته، در طول سه دهه گذشته بی سابقه بوده است. صرف نظر از نامه های محمد نوری زاد، عبدالکریم سروش ، عبدالعلی بازرگان، ابوالفضل قدیانی، حسین علایی و.. شاید هیچ نامه ای به مانند نامه زهرا ربانی املشی به علی خامنه ای نباشد که شرح جفایی است که در حکومت خامنه ای بر “عموزادگان” او یعنی میرحسین موسوی و خانواده اش می رود. آنچه این نامه تلویحا پرده از آن بر می دارد اینکه اگر بر عموزادگان خامنه ای با چنان پیشینه ای در جمهوری اسلامی بدون محاکمه عادلانه چنین روا می شود، بر دیگر آحاد ملت که نه نامی دارند و نه نشانی چه ها که روا نمی شود؟ بخشی از این نامه چنین است: “آیا این عزیزان(میرحسین و خانواده اش) همان ذی القربای شما (خویشاوندان نزدیک) نیستند که خداوند در قرآن بعد از توحید و نیکی به پدر و مادر، نیکی به آنان را سفارش می‌فرماید؟ …قبول این مسئله بسیار سخت است که جنابعالی باخبر باشید از اینکه ذی القربای شما بدون محاکمه، در شرایطی هستند که حتی از حقوقی همانند یک زندانی جانی و قاتل هم برخوردار نباشند.”
    چنانچه ملاحظه می شود خطاب این نامه برخلاف دیگر نامه ها نه اندرز سیاسی و نه اقتصادی و نه فرهنگی از وضعیت به شدت نابهنجار کنونی کشور نیست. نامه، اندرز دادن نخستین حقوق اجتماعی یک شهروند به رهبر و ولی امر مسلمین جهان و مرجع تقلیدی است که می باید الگوی جامعه ایده آل باشد تا “امت اسلامی” بخواهد به ام القرای او تأسی کند؛ رهبری که باید اسوه و الگوی دیگران باشد تا همگان ذوب در ولایت او شوند. بی تردید آنچه این روزها شاهدیم ذره ذره آب شدن سرمایه اجتماعی رهبری است که بر خلاف خواست جمهوری اسلامی برای ذوب مردم در ولایت او ، ذوب ولایت او را شاهدند.

     
  27. با سلام خدمت آقای نوری راد
    من نامه شما را خواندم و بسیار متاثر شدم.شاید همه مردم ایران به این معذرت خواهی نیاز داشته باشیم و اول به خودمان که قدر شخصیت و منزلتی را که خدا به ما داده ندانستیم.و این که بدانیم در هر رخداد و اتفاقی ما هم سهیم هستیم.پس همه با هم اول از مردم ایران بعد از خودمان و سپس از خدا پوزش بطلبیم و دست در دست هم ایران و خودمان را از نو بسازیم.
    به امید آن روز

     
  28. نوری زاد عزیز:

    به قول مولانا
    ترجمانی آنچه ما را در دلست دست گیری هرکه پایش در گلست
    ای که چون تو در زمانه نیست کس الله الله خلق را فریاد رس بحر جان و جان بحر ار گویمت نیست لایق نام نو می جویمت.

    ای که ز نور زاده ای ایکه صلا یداده ای ایکخ بخاطر شرف جان به کفت نهاده ای

    کاش که بر سرای او لطف کند خدای او گوش دگر قلب دگر هدیه کند برای او

     
  29. سلام استاد بزرگوار.
    ای کاش این گونه میشد ای کاش.
    اقای نوریزاد وقتی می بینم موجی عظیمی از مردم نامه های شما را هفته به هفته به مانند یک سریال دنبال می کنند برایم قابل تامل است.!!!
    مردمان خوبی داریم که فقط صدایی می خواهند که ذره ای با اعتراض همراه باشد.باور کنید که با این نوشته هایتان دلگرم مان می کنید.
    بدرود تا جمعه ای دیگر.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 2648 seconds.