سر تیتر خبرها

نامه ی دردمندانه ی یک روحانی به محمد نوری زاد

سلام بر خدای انسانیت

به نام آنکه روح را با عشق تقدیم انسان نمود و امروز آن را با زور از انسان می گیرند.

سلام و درود خدا بر شیرمرد عرصه صراحت و قلم هم او که همنام کسی است که تمامی عمرش را صرف بیرون آوردن خلق خدا از تاریکی جهل و بی خبری  به سوی نور معرفت و عشق کرد و لقبش مصداق آیه است (مشرکان می خواهند با دهان های کوچک شان نور با عظمت خدا را خاموش کنند در حالی که خدا نورش را توسط نوریزاد های زمانه کامل می کند اگرچه مشرکان مثال مار سنگ بر سر کوفته ای به خود بپیچند و فریاد کنند .)

نوریزاد عزیز؛ من این نامه را فقط به هین خاطر می نویسم که با ارسال این نامه به تو زندانی آزاد شده خدا بگویم که من نیز یک روحانی هستم که بیست و چند سال جوانی ام را وقف خدا و دین خدا کردم و تمام آرمان و آرزویم این بود که مبلغ آئینی باشم که مولا و امیر آن آزادمردی است که تا آخر عمر اجازه برپایی زندان سیاسی را نداد و با زیباترین بیان فرمود برادران تو دو دسته اند :یا از نظر دین با تو یکی هستند و یا از نظر صورت انسانی.

محمد عزیز؛ افتخار می کنم که لباس تبلیغ پیامبری را به تن کردم که در رویارویی با پیرزن یهودی که هر روز از روی بام خاکستر و آشغال به روی او می ریخت برای عیادت او می رفت و او را مورد تفقد قرار می داد .

افتخار می کنم که بیست سال در مکتبی درس دین خواندم که در آن دین به وصی رسول خدا گفتند که یک دروغ مصلحتی می گفتی و سکان حکومت را به دست می گرفتی ولی فرمود به خدای بزرگ سوگند که هیچ گناهی در نزد من از دروغ زشت تر نیست. درست یادم هست در بیست و چند سال قبل وقتی که به پدرم گفتم که می خواهم بروم و درس دین بخوانم چشمهای پدرم پر از اشک شد و گفت خدایا چطور تو را سپاس گویم که پسرم تا این حد به دین تو علاقه مند است .

نوریزاد عزیز؛ اگر در سال 68 که افتخار پوشیدن این لباس نصیب من شد شخصی به من می گفت که فلانی! روزی بر تو می رسد که در نیمه ی شب ماموران آقا امام زمان مثال ماموران ارتش اسرائیل داخل خانه تو می شوند و به برهنه بودن سر همسر و فرزندان تو هیچ اعتنایی نمی کنند و تمام آلبوم عکسهای خانوادگی تو را به غارت می برند و سر در کمدهای لباس زن و بچه ی تو می کنند  شاید 100 هزار استغفار می کردم و می گفتم :چنین واقعه ای حتی در عالم وسیع خیال هم اتفاق نمی افتد چه رسد به عالم واقع که در آن الحمدلله تمام هم وغم مسئولین ما ایجاد یک مدینه فاضله است و بس.

نوریزاد عزیز؛ اگر کسی بیست و چند سال قبل به من می گفت که منتظر شبی باش که جلو همسر و فرزندانت شاهد شنیدن زشت ترین فحش ها از دهان سربازان امام زمان به زن و بچه ات باشی حتی زحمت تصور یک لحظه ی این واقعیت ها را هم به خودم نمی دادم.

نوریزاد عزیز؛ نمی دانم اولین باری که دستگیر شدی  به چه صورت تا زندان اوین رفتی ؟ ولی اگر دوست داری اجازه بده تا  قدری از غم و غصه هایت را با هم شریک شویم  تا بدانی چه بسیار روحانی هایی امثال حقیر زیر چکمه های ظلم این عزیزان و نورچشمان له شدند تا امروز فریاد آزادی از حلقوم مردم زجز کشیده ی ایران عزیز به آسمان هفتم برسد .

محمد جان؛ نمی دانم در کارهای سینمائیت می توانی چهره یک روحانی را نیمه ی شب در وسط خانه خودش زیر آوار سیلی و لگد سربازان آقا امام زمان قرار گرفته را به تصویر بکشی یا نه؟

آیا دوربین های فیلمبرداریت می توانند چهره یک دختر سیزده ساله ای را که در نیمه ی شب با هزار ترس و وحشت و با چشمان پر از اشک نظاره گر پدری است که در حال کتک خوردن در راه پله های خانه خودشان است را فیلم بگیرند؟

نوریزاد عزیزم؛ با تو افسانه و داستان نمی گویم ! البته داستان زندگی شخصی ام را به تو می گویم که با سلول های انقرادی و سیاه چال های اوین آشنایی. تا قبل از رفتن به زندان اوین فکر می کردم که داستان سیاه چال و شکنجه گران افسانه هایست که داستان سرایان برای گرم کردن داستان هایشان به کار می برند  اما وقتی با صورت به داخل سلول انفرادی پرتاب شدم تازه فهمیدم که این سلول ها مزد الله اکبر های روی پشت بام های زمان طاغوتمان است که فرصت گرفتن آن نرسیده بود .

راستی یادم رفت که بگویم از خانه ام تا زندان اوین چند جوان بیست و چند ساله که هنوز چند سالی بیشتر نبود که افتخار خدمت در سپاه پاسداران را پیدا کرده بودند با چه دعاهای غلیظ و آبداری خواهر و مادرم را دعا می کردند که البته همه این ها از دستورات دین مبین اسلام به این عزیزان بود که من نمی دانستم وقتی که مقاله های شما را از زندان می خواندم قدم به قدم آن سلول ها و بندها در نظرم می آمد و به خانواده ام می گفتم من می دانم که محمد نوریزاد چه می گوید . وقتی که از بازجوی خودم علت حمله شبانه برادران سپاه را پرسیدم به من گفت ای ابن ملجم پلید ! بر روی منبر رسول خدا به نائب امام زمان توهین می کنی ؟با دستان و چشمان بسته گفتم : من فقط روی منبر گفتم ولایت فقیه را شیخ مرتضی انصاری  به این صورت که امروز می گویند قبول نداشته است ناگهان مشت محکم برادر بازجو صورتم را مورد لطف قرار داد و داد زد که گور پدر شیخ انصاری و تو مرتیکه پدر سوخته، تو بیشتر میفهمی یا این همه مراجع ؟ فکر کردی ما پرونده ات را در نیاوردیم که برای چه جبهه می رفتی؟

تو دنبال کثافت کاری با جوانان در جبهه ها بودی حالا برای ما شدی روحانی رزمنده؟ می خواهی همه کسانی را که به آنها تجاوز کردی را بیاورم این جا؟گفتم به روح رسول الله قسم من تا این لحظه از این کار ها نکردم. آن هم گفت: وقتی آمدیم مسجدت و به مردم اعلام کردیم که روحانی تان لواط کاره، می فهمی که دنیا دست کیه؟

محمد جان؛ آن شب که به سلول برگشتم، دو رکعت نماز خواندم و با گریه از خدا خواستم که استقامت و صبر به من عنایت کند که خدا هم خیلی زود صدای من را شنید و دعای من را اجابت کرد. از فردا که برای بازجویی می رفتم فقط لبخند می زدم و می گفتم مگر نمی گویید اعدامم می کنید پس چرا امروز و فردا می کنید؟ آن ها هم می گفتند که اول باید آبرویت را ببریم بعد اعدامت می کنیم.

محمد جان؛ روزی که قرار شد من را خلع لباس کنند، ده صفحه برگه جلو من گذاشتند و گفتند یا این ها را امضاء کن یا تا قیامت همین جا می مانی؟ گفتم بگذارید که برگه ها را ببینم؟ گفتند غلط کردی که ببینی؟ گفتم شاید نامه قتل خودم را دارم امضاء می کنم؟گفتند نه، نامه برای این است که ما تو را در این چند ماه هیچ آزار و اذیتی نکردیم. و موقع بیرون آمدن از آنجا هم دوباره تأکید کردند که باز هم می گوییم هر کسی پرسید این چند ماهه کجا بودی؟ بگو سفر خارج از کشور بودم و اگر پرسیدند چرا لباس نمی پوشی؟ بگو دوست ندارم بپوشم.

محمد جان؛ این ها یک صدم اتفاق هایی است که برای خودم افتاد و اگر بخواهم راجع به زن و بچه و خانواده ام برایت بگویم شاید یک کتاب هزار صفحه ای شود که دارند آرام آرام همه آن خاطره ها را می نویسم. به امید روزی که یک کتاب بنویسم به نام “از پشت بام تا زیر هشت”.

نوریزاد عزیزم؛ اگر دفتر خاطره های تلخت را ورق زدم فقط خواستم درد دلی کرده باشم و عرض خواهشی از تمام کسانی که به هر نحوی چوب ظلم و ستم این خون آشامان جمهوری اسلامی را خورده اند که ای عزیزان: شما را به انسانیتتان سوگند: دست به قلم شوید و به شکرانه ظهور اینترنت دل نوشته های خود را به سایت این مرد فداکار ایران زمین-محمد نوریزاد- برسانید تا که این صدا ها تبدیل به فریاد گوش خراشی شود در گوش ظالمان و حرامیان این سرزمین. به امید برپایی آن دموکراسی واقعی که گاندی در هند اجرا کرد و گفت:خدا را شکر می کنم به گونه ای آزادی را در کشورم شاهدم که گاوپرست در خانه خودش مشغول پرستیدن گاو خودش است و قصاب سر کوچه شان سر گاوی را می برد.

و در خاتمه به همه مردم ایران زمین عرض می کنم که محمد نوریزاد را تنها نگذارید تا تاریخ بداند که ایران کوفه نیست و ما ایرانی هستیم و جاودان.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

13 نظر

  1. سلام به نوری زاد عزیز اولگوی نسل جدید.
    منهم ابراز هم دردی می کنم با برادر روحانی محترم. اری ازحکومتی که بنایش را با اعدام و قتل و خونریزی مخالفانش پایه گزاری کرد انتظار بیشتری نمیرود، بعضی از دوستان با حس تنفر و بد بینی نسبت به دین اسلام تمام زجرهایی که از حکومت میبینند در دین میبینند، نه دوستان این جمهوری به اصطلاح اسلامی به سوء استفاده از عقاید وباورهای دینی مردم، و دستگیری، تجاوز، شکنجه، فساد… و کلی از کارهایی که حاکمان این حکومت در پشت پرده ای به نام اسلام انجام میدهد و دست اخر دین را سر پوشی بر اعمال زشتشان میگزارند. اینان میدانند خط قرمز ما ایرانیان اعتقاد و باورمان هست پس به خوبی میدانند که چه کاری باید انجام بدهند.
    به امید انکه ایران را روزی ازاد ببینیم

     
  2. جناب نوریزاد، روحانی عزیز. امیدوارم که هرگز نه شما و هیچ کسی از این رژیم سفاک ظلم نبینه و همه زندانیان آزاد بشوند. اما عزیزان. از من به شما نصیحت به امید دین نباشید که دین برای بشریت بیشتر از آنچه که ضامن امنیت آنها باشد بلای جان شده است. اگر دینها خوب باشند هیچ وقت در جهان با شمشیر توسعه نمی یافتند. خواهش دارم که حتما تاریخ ادیان و کتابهای تورات و انجیل رو هم علاوه بر قران بخوانید. تا برای شما یاد آوری شود تا هیچ دینی لیاقت رسیدن نه به حکومت بلکه حتی به مرجعیت دینی (ولی فقیه یا پاپ) رو هم نداره

     
  3. ستار جان چه نیک گفته ای همان کاری که گاندی چنین کرد در هند و قصاب گاو و هندوی گاو پرست در همسایگی هم زندگی می کردند

     
  4. اي برادر عزيز روحاني رنج هايت را درك مي كنم و همپاي دختر معصومت اشك مي ريزم خداوند دوستت داشته كه در اين زمانهء وانفسا از اين لباس /// درآمدي .من بي دينم به اميد روزي كه شما در لباس روحاني و من با اعتقادات خودم در همسايگي هم در كمال آرامش زندگي كنيم
    حق نگهدارت باد

     
  5. سلام روحانی درد مند!
    اجازه بده بدون مقدمه شروع میکنم و از تعارفات کم کرده بر مطلب اضافه کنم. من فرض را بر این میگذارم که از بعد از انقلاب تا سال 68 که شما لباس روحانیت را بتن کرده و این افتخار بزرگ نصیبتان شده است همواره درون حجره های حوزه علمیه سر در کتاب و مشغول طلب علم بوده اید و فرصت پرداختن به اخبار و اتفاقات آن زمانها را نداشته اید. که البته این فرض محالی خواهد بود. اما حتما در همان زمانها در حوزه ودورو بر خودتان و اعتراضات آیت الله منتظری را که بایستی بیاد بیاورید. یا از آن زمان تا بحال که شما در این جامعه زندگی کرده اید، آیا حال که آقای نوری زاد با نامه هایش برای جبران و انتقاد کارهای گذشته اش دست به این اقدام مفید زده و امید است که راه رستگاری را تا به آخر پیموده و جنایات پنهان مانده از دید مردمان و جهانیان را و آنچه را که تابحال رونشده است را افشاء کند.
    من در عین اینکه من درد وغم شما را درک میکنم میخواستم شما را بیاد غمهای بزرگتری بیاندازم تا باکه کمی از دردمندی شما بکاهد.
    1- صحبت از وارد خانه شدن و برهنه بودن سر دختر و همسر کرده اید ، اینها از همان ابتدا ی سال 60 بدتر از این کرده کاش به همین اکتفا کرده بودند. آنها ///
    2- آنها به دختران ////
    ///
    4- جریانی که در کهریزک اتفاق افتاد و از روی اجبار آنرا بستند (بخاطر شرایط) 30سال است که تکرار شده.
    و……..
    قلم از نام بردن ظلم و جنایات و شکنجه هایی که بر مردم میهنمان در این 30 سال رفته است عاجز است.
    پس ای عزیز و نوریزاد ارجمند شما را قسم به همان علی که از عدالتش صحبت میکنید سعی کنید هر چه بیشتر از جنایات رونشده این جانیان برای مردم بنویسید.
    خدا موفقتان بدارد

     
  6. سلام
    زبانم فکرم دلم من از دىن متنفرم متنفر

     
  7. روحانی عزیز و دردمندی که نوشته ات تنها دل را بیشتر می فشارد و گرمی آه و افسوس را فزونتر . آیا وقت آن نرسیده است که در سبب این همه فجایع دقت کنید و ریز و نیک ببینید که مشکل اساسی همان زیربنای تفکری است که همه این ستم ها را روا داشته است . به تاریخ نه که به قران برگردد و ببین که خداوند در وصف رسولش و با افتخار او را شدید بر کفار میشمارد و مگر کافر جز آن است که تو را حق نمی داند؟

     
  8. (…تازه فهمیدم که این سلول ها مزد الله اکبر های روی پشت بام های زمان طاغوتمان است که فرصت گرفتن آن نرسیده بود… )واقعا متاسم شدم ولی برادر شما مزد حمایت از خمینی را دریافت کردید که چون چند سالی عقب افتاده بود همرا با سود و بهره فجیعی بود وگرنه از فردای پیروزی انقلابتان همین مسائل بود ولی شماها ساده لوح بودید ///

     
  9. زمانی بود هرکسی هر حرفی می زد باور می کردیم تا آخرین قطره خونمون هم حاضر بودیم به پاش بریزیم حالا …. چی بگم که دلمون خونه تازه برگشتیم به صدر به زمان بعد مرگ پیامبر

     
  10. از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:

    ۱-ثروت، بدون زحمت

    ۲-لذت، بدون وجدان

    ۳-دانش، بدون شخصیت

    ۴-تجارت، بدون اخلاق

    ۵-علم، بدون انسانیت

    ۶-عبادت، بدون ایثار

    ۷-سیاست، بدون شرافت

    این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد.

     
  11. من به کسانی که از مذهب خود با دیگران سخن می گویند و تبلیغ می کنند مخصوصاً وقتی که منظورشان این است که آنها را به دین خود در آورند هیچ اعتقاد ندارم. مذهب و اعتقاد با گفتار نیست بلکه در کردار است و در این صورت عمل هر کس عامل تبلیغ خواهد بود . ماهاتما گاندی

     
  12. فقط ميتونم بگم عالي بود و اجر همتون با امام حسين

     
  13. هرچه به عمق رفتار ///// میرویم از شدت رذالت و جنایت و هتاکی عواملش که زیر نظر //// مکشوفه اسمانی امروز وروضه خوان مجالس دیروز موی بر اندام ما سیخ میشود.جناب نوریزاد شجاع!19نامه که سهل است اگر فرصت زنده ماندن به شمابدهندو190نامه دیگر ////بدهی گوش شنوایی وجود نداردو به مثال اب درهاون کوبیدن است.بایددعا کنیم تا خالق یکتا پیمانه را ///پرنماید.امین یا رب العالمین.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

87 queries in 2299 seconds.