سر تیتر خبرها
هجدهمین  نامه ی محمد نوری زاد به رهبری(من یهودی تو علی!)

هجدهمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری(من یهودی تو علی!)

 اما اکنون، بنا بر انتشار آن دارم. به این دلیل که انتشار این نامه، آنهم درست بیخ گوش انتخابات مجلس، نه یک حرکت مغرضانه و ناجوانمردانه، که عین درستی و فرصت سنجیِ مشفقانه است. شاید انتشار این نامه، و سیل نامه هایی که بعد ازاین به سمت خانه ی شما روی خواهد آورد، جناب شما را برآن متمایل کند که زمان انتخابات را به فرصتی دیگرموکول فرمایید. معمولاً برگزاری انتخابات در یک کشور به شرایطی چند محتاج است که نخستینِ آن، وضعیت منطقی و متعادل جامعه است.

من این نامه را برای جناب شما سه چهار ماه پیش، درست فردای همان روزی نوشته ام که برادرانِ سپاهی به خانه ی روستایی و پدری من هجوم آوردند و بساط فیلمسازی مرا بار کردند و بردند تا به گمان خود اجازه ندهند من ازوحشت سرای اطلاعات وسپاه برای شما فیلم بسازم و شما را ازچند وچون رفتارهیولاگونشان با متهمان آگاه کنم.

 اما اکنون، بنا بر انتشار آن دارم. به این دلیل که انتشار این نامه، آنهم درست بیخ گوش انتخابات مجلس، نه یک حرکت مغرضانه و ناجوانمردانه، که عین درستی و فرصت سنجیِ مشفقانه است. شاید انتشار این نامه، و سیل نامه هایی که بعد ازاین به سمت خانه ی شما روی خواهد آورد، جناب شما را برآن متمایل کند که زمان انتخابات را به فرصتی دیگرموکول فرمایید. معمولاً برگزاری انتخابات در یک کشور به شرایطی چند محتاج است که نخستینِ آن، وضعیت منطقی و متعادل جامعه است.

متأسفانه این روزها روند اوضاع درکشورما متعادل نیست. شمّ درست رهبریِ شما اتفاقاً همین روزها باید بکار افتد. ما صدای غلغل هزار حادثه را از درون این جامعه می شنویم. ظهور این همه بحران داخلی و بین المللی، و رواج و گسترش این همه فضای امنیتی برای محدود کردن معترضان و منتقدان، و حتمی شدن این همه انشقاق میان مردم، و پرهیز معترضان ازشرکت در انتخابات، نشان دهنده ی اوضاع نامتعارف در کلیتِ کشوراست. اطمینان دارم انتشار سیل آسای نامه هایی که بلافاصله بعد از انتشار این نامه شما را مخاطب خود قرار خواهند داد، علاوه بر ترغیب جناب شما برای به تعویق انداختنِ زمان انتخابات، ما و شما را به گردونه ای از آزمونهای اعتقادی مان نیز درمی اندازد تا بداینم رفتار ما تا کجا با آنچه که پیوسته شعارش را می دهیم، تناسب دارد.

 پیش ازآوردن اصل نامه اجازه بدهید به یک خطای خودمانی اشاره کنم. این خطا، هم توسط ما که مخاطبان آرام و شنوای شما بوده ایم، هم توسط شما که مبدعِ تلفیقِ تاریخیِ اندیشه های خود بوده اید، درمیان ما رواج یافته است. منتها دربرآمدنِ این خطا، شاید آن کسی که بیش ازهمه ی مردم ایران سهم و نقش داشته، خودِ شما باشید.

بدون لکنت بگویم: این شما بوده وهستید که دراین سالهای رهبری، مرتب از ” عوام و خواص ” فرموده اید، وازفتنه ها و توطئه ها و خروج مخالفان از گردونه ی اطاعت ازعلی(ع). این شما بوده و هستید که به تناسب روحِ سخن، ازعبرت های عاشورا سند آورده اید. نیزبه تأسی از جناب شما، این هواداران و امامان جمعه ی شما بوده و هستند که مرتب به سرنوشت خوارج اشاره می فرمایند، و معترضان را با آنان یکی، و شما را با علی (ع) مترادف می دانند. مگراین خود شما نبوده و نیستید که مخالفان سیاسی خود را به چونیِ سرنوشت طلحه و زبیر انذارمی دهید؟ طوری که شنونده ی سخنان شما بلافاصله می داند: کسی که مخاطبان خود را به گسستِ تاریخیِ طلحه و زبیراشارت می دهد، غیرمستقیم به علی بودن خود بشارت می دهد.

درتازه ترین گویشِ اینچنینی خود، دردیدار با حامیانِ قمیِ خود به وضعیت فعلی ایران اشاره فرمودید. که: وضعیت فعلی ایران، همسنگ بدر و خیبراست. این یعنی: جایگاه شما همان جایگاه پیامبراست و وضع مخالفین شما همان وضع کفارقریش و یهودیان مدینه.

این ترادفِ بی دلیل و بدون پشتوانه، گرچه در بزنگاههای نیاز، مردمان عوام را به جانبداری ازما و شما بسیج کرده اما دربسیاری از مواقع، به دشواری کارما نیزانجامیده است. رازاین دشواری را درهمین نامه با شما خواهم گفت. اما چرانگویم: ایکاش شما همچنان یک طلبه ی جویای حق باقی می ماندید وبا خطابه های شورانگیز خود به همه ی ما راه می نمودید و هرگز به جایگاهی که سرشاراز رسالت و مسئولیت است دخول نمی کردید. بنا به تکرار همان علی علی ها، و عوام وخواص ها، و خوارج گویی ها، اکنون شما چه بخواهید و چه نخواهید، هرقدم تان با قدم های علی و اولاد علی مقایسه می شود، و دستگاههای این نظام اسلامی نیز با: آنچه که پیامبرو امامان می گفتند و سفارش می فرمودند.

مردم در مواجهه با هرفلاکتی که مثلاً در دستگاه قضاییِ ما دست به دست می شود، و آسیب های آشکاری که در دولت و مجلس وهرکجا به جان جامعه می نشیند، بلافاصله شما را درجایگاه متولی ومقصر اصلی می نشانند و از شما انتظار پاسخگویی و پوزش خواهی – همانند علی(ع) – دارند. این که: حالا که شما خودت را علی می دانی و مابقی را کوفی، بفرما، این شما و این فاجعه ای به اسم تحقیرو غارت و عقب ماندگی. این شما و این رواج بی ادبی، و رواج دزدی درمیان حامیان شما. بیا و مثل علی پاسخ بگو باش و همانند او از مردم و از تاریخ عذر بخواه! واما اصل نامه:

” من یهودی تو علی”

سلام به رهبرگرامی،

درعالم خیال، هم شما برقله ی بلندِ برتری بنشینید، وهم من بنا به دلایلی که خواهم آورد، خفیف وخوار می شوم. حُسنِ عالم خیال دراین است که هم ما هم شما می توانیم درهرکجا قرار گیریم و به قالب هرکس فرو شویم. اگر موافق باشید، من و شما با هم به دوردست های ایمانیِ خویش سفر می کنیم. و مردمان امروزِ ایران و جهان را به تماشای این سفر خیالین فرا می خوانیم.

با پوزش از یهودیان شریف سرزمینمان ایران، بنا را براین بگذاریم که من محمد نوری زاد، یک یهودیِ عنود و بد کردارم. ازاین فرودست ترآیا؟ وباز بنا را براین بگذاریم که: سیدعلی خامنه ای،  مالک اشتر نخعی که نه، بل خود امیرمومنان علی(ع) است. از این فرا دست ترآیا؟  ساحت سوم را  به برجِ بلند قاضی القضات کشورمان جناب لاریجانی احاله می دهیم. که توسط  خود شما که نه، بل به حکم مستقیم علی مرتضی بر مسند بی بدیل قضاوت جلوس فرموده است. نیک تراز این آیا؟  پس شکوائیه ی بی ریای من بدینصورت به محضرقاضی القضات حضرت خامنه ای تقدیم می گردد:

شاکی:

یهودی بد سابقه و بدکرداری به اسم محمد نوری زاد. ایرانی الاصل. کارمند بازنشسته. به نشانیِ ایران.

مشتکی عنه :

امیرمومنان سید علی خامنه ای. ایرانی الاصل و رهبر مردم ایران از بیست و سه سال پیش تاکنون. به نشانی بیت رهبری.

موضوع شکایت:

یک : شفاف نبودن مواضع پولی امیرالمومنین و نبود  نظارت بر چند و چون هزینه های تحت امر وی.

دو: آسیب رسیدن به ذخایر انسانی و اعتباری و معرفتی و ایمانی و پولی مردمان ایران چه درداخل و چه در سطح جهان درزمان رهبری امیرالمومنین سید علی خامنه ای. و این که در زمان رهبری وی، اسلام از هرزمان دیگر خوار و خفیف تر شده و ایران درجدول های خفت جهانی، به مراتب بالایی دست یافته است.

سه: رواج فضای امنیتی و رعب و وحشت درکشور توسط دستگاه های تحت امر ایشان.

چهار: سرعت گرفتن فرارمغزها و کسانی که به هردلیل درکشورشان احساس امنیت نمی کرده اند.

پنج: به حاشیه رفتنِ قانون در کلیت کشور در زمان رهبری وی.

شش: برآمدن دزدان سیری ناپذیری چون سپاه پاسدارانِ تحت امرایشان و ورود بی درو پیکرِ این جماعت به خط قرمزهای اقتصادی و سیاسی و اطلاعاتی.

هفت: فرو شدن کشور به دامان حادثه های آسیب زا و تحمیل تحریمهای بین المللی برکشور و حتی بدهکار کردن نسل های آینده به مجامع جهانی. هشت: دایرشدن مجلس خبرگانِ بی خاصیت، و فیلترمشمئز کننده ای به اسم نظارت استصوابی برای آنکه علمای آزاده اما مخالف نتوانند به این مجلس ورود کنند. وبه همین دلیل، طولانی شدن دوران رهبری ایشان بدون این که دستگاه ومرجعی شهامت آسیب شناسی این دوران را داشته باشد.

نه: رواج سانسور شدید و از ریخت انداختن رسانه های ملی و مردمی و قفل بستن بر منبرها و تریبون ها.

ده: حقیرکردن ایرانیان درسطوح مختلف چه درداخل و چه خارج، بویژه حقیرکردن اندیشمندان و کارشناسان و روحانیان.

یازده: خوار و خفیف شدن دستگاه قضایی ومجلس شورا، وبرزمین کوفتن شأن قضا و نمایندگی، و روبیدن مفهومی به اسم استقلال دستگاه قضا وروبیدنِ شهامتِ نقد و اعتراض از کلیت مجلس.

دوازده: تربیت و گسیل اوباشان مذهبی به درخانه ی شخصیت ها وعلمای معترض و کوی دانشگاه و به هم زدن مجالس و تخریب منازل منتقدان درزمان رهبری وی و موضع گیری نکردن و پوزش نخواستن وی در این خصوص.

سیزده: خنده دارشدنِ اصل انسانیِ “ممنوعیت ورود به حریم خصوصی مردمان” با ورود هیولاهای اطلاعاتی و سپاهی به داخل منازل مردم و دزدیدن اموال شخصی آنان و شنود مکالمات تلفنی و انتشار اسرار خصوصی مردم دررسانه های جمعی درزمان رهبری ایشان.

چهارده: کشته شدن دهها نفراز منتقدان توسط دستگاههای تحت امرایشان و احاله ی این قتل ها به  صهیونیست ها و پرهیزاز پوزش خواهی و روشنگری و معرفی مقصران فاجعه های خاموش. و شکنجه و اعتراف گیری ازعاملین درجه ی چند این کشتارها با این رویکرد که آنان به دستگاهها ومحافل استکباری و صهیونیستی و مجامع فساد وابسته اند. شرم آورترین سند این فاجعه ی فراموش نشدنی، نحوه و محتوای بازجویی از همسر سعید امامی است.

پانزده: آگاهی امیرالمومنین از مرگ هزاران نفر از شهروندان بخاطر توزیع سوخت های غیراستاندارد و مرگ های ناشی ازانتشار سیگنال های آسیب زا برای ایجاد پارازیت و پرهیزوی از فراخوانی مقصرین این فاجعه های جاری و ارجاع آنان به دستگاه قضایی.

شانزده: آگاهی ایشان از زندانی کردن و شکنجه ی معترضان سیاسی با دادگاهها و رأی های از پیش مشخص و زندانی کردن رهبران جنبش اعتراضی مردم بدون تشکیل دادگاه و آگاهی مولای متقیان از پرونده ها و انواع شکنجه ی مأموران سپاهی و اطلاعاتی با متهمین از قبیل زندان انفرادی، ضرب و شتم، فحش و ناسزا، تهدید، ارعاب، بهم ریختن امنیت روانی و خانوادگی و خصوصی متهمین.

هفده: سلب حق قانونی راهپیمایی معترضانه از مردم معترض،  بنحوی که در تمام مدت طولانی رهبری امیرالمومنین خامنه ای حتی یک مورد به مردم اجازه ی راهپیمایی داده نشد.

وهجده: …..

رهبرگرامی،

با عنایت به شکایت آن مردِ یهودیِ کوفی ازعلی(ع) خلیفه ی وقت، وکشاندن خلیفه به محکمه ای که قاضی اش را خودِ خلیفه گمارده بود، ومحق شناخته شدن آن یهودیِ کوفی، و شکستِ خلیفه درآن محکمه ی تاریخی، من نیز که یک یهودی بدکردار این سرزمینم، از خود شما که خلیفه ی  دوران ما هستید، به محضر قاضی القضات جناب شما شکایت می برم.

بدیهی است اینها که برشمردم، فعلاً اتهام وادعاست ونه جرمی اثبات شده. شما می توانید در محکمه ی مطلوبی که ما آرزوی برگزاری اش را داریم از خود دفاع بفرمایید. احتمال دارد مقصرباشید یا ازهمه ی اینها مبرا شوید. مهم: حضور شما در آن محکمه است. و نشان دادن این که: اگر آمریکایی ها با اعتنا به استقلال دستگاه قضایی شان می توانند رییس جمهورشان را به محکمه ای مستقل فرا بخوانند و جلوی چشم مردم دنیا مفتضحش کنند، نظام جمهوری اسلامی ایران نیز این ظرفیت را دارد که به تأسی از آموزه های اسلامی خویش، رهبرکشور را بنا به شکایت  یک شهروند، یک یهودیِ معترض، به دادگاه بخواند و از رهبر بخواهد به پرسش ها و موارد اتهامی پاسخ بگوید.

اگر با من به محکمه آمدید و شانه به شانه ی من در حضور قاضیِ خود و در جلوی چشمِ مردم ایران و جهان به شکایت منِ یهودی پاسخ گفتید، ما و شما را معلوم می شود که هرآنچه در این نظام دست به دست می شود، بویژه رفتار و مواضع و سخنان خود شما، متاثر از خّلق و خوی خوبانِ ایمانی ماست.

دراین صورت، منِ یهودی خواهم دانست، وهمگان خواهند دانست: قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، از حقیقتی آسمانی شیرمی نوشد ومسئولان نظام از رهبری تا ریاست دستگاه قضا جز فرابردن این حقیقت آسمانی،  دأب دیگری ندارند.

واگرنه، آمدید و به شکایت من و به شکایت آنانی که حقوق تباه شده ی خود را از شما مطالبه می کنند، بهایی قائل نشدید، ویا حتی بلافاصله بعد از انتشار این نامه، دستور بازداشت و شکنجه ی این یهودیِ بدکردار اما شاکی را صادر فرمودید، به من و به همه ی تاریخ تشیع حق خواهید داد که راه و روش حاکمان و پادشاهان زورگوی تاریخ را پیش پای شما فرش کنیم، و خاکستر تباه شده ی آرزوهای این انقلاب نگون بخت را درمطلع فهم خویش بر سربیفشانیم، و قاضی شما و دستگاه های امنیتی و نظامی شما و نمایندگان و مأموران شما را درردیف عمله های ظلم جای دهیم.

رهبرگرامی،

من با اجازه ی شما و با اطمینان از سعه ی صدر شما و امنیتی که شخص شما برای ما فراهم خواهید آورد، و درراستای بازخوانیِ این حق فراموش شده، واین که شکایت از حاکمان دریک نظام اسلامی، حق حتمی و غیرقابل انکار شهروندان است، ازهمه ی اقشارجامعه، ازنام آشنایان تا گمنامان، از نمایندگان ادوار مختلف مجلس، از قاضیان سابق و اکنون، از دولتمردان و کارشناسان، از دانشگاهیان، از دانشمندان و فرهیختگان و اندیشمندان و روحانیان، از مهاجران و درخانه ماندگان، از نویسندگان و هنرمندان، از فرهنگیان و نظامیان، از زندانیان و خانواده های آنان، ازصنوف سیاسی وحتی صنوف صنعتی و بازرگانی، از دختران وپسران جوان، بویژه از بانوان، چه درداخل و چه خارج، از آنانی که به هردلیل جلای وطن کرده اند و درحسرت بازگشت به میهن خود می سوزند، وحتی از روستاییان بی نشان، تقاضا می کنم دست به قلم ببرند و نامه هایی شکوه گون به دستگاه قضایی کشورمان بنویسند و شکایت های مصلحانه ی خود را از جناب شما مطرح کنند. البته بی آنکه قلم خود را به الفاظ ناشایست بیالایند.

با نگارش این نامه ها، مردمان ما  دریک حرکت خیرخواهانه وملی، به واشکافی و بازگوییِ خسارت ها و آسیب های سالهای رهبری شما  خواهند پرداخت. بویژه آن آسیب هایی که شخص شما در ظهورآنها سهم و نقش مستقیم داشته اید. قصد ما از طرح این شکایت ها، هرگز به این نیست که به قول آقای شریعتمداری کیهان و همفکران ایشان با جاسوسان و دشمنان قسم خورده ودرکمین نشسته ی کشورمان دریک جبهه قرار گیریم. بل می خواهیم این سنت فراموش شده ی اسلامی را احیا کنیم و غبار از روی آن بزداییم. درست همان کاری که خود شما باید دراین سالهای طولانی رهبری، از مردم و از دستگاهها و از مجلس خبرگان می خواستید و نخواسته اید.

نخستین فایده ی این حرکت بزرگ این است که ما به جهانیان اعلام خواهیم کرد: چرا ازما بد می گویید؟ بیایید و خود به چشم خود ببینید و خود قضاوت کنید! اینجا ایران است. جمهوری اسلامی ایران. دراین کشور، همه ی اقشارجامعه، از درس خوانده تا بی سواد، از فقیر تا غنی، ازنام آشنا تا بی نشان، همه  می توانند ازرهبرشکایت کنند و او را به محاکمه فرا بخوانند و اصلاً نیز به زندان و تنگنا درنیفتند.

پس من با اجازه ی جناب شما، وبا این تضمین که درجمهوری اسلامی ایران، نقد مسئولان و حتی نقد وشکایت ازشخص رهبری درراستای امربه معروف و نهی از منکر قرار دارد و هیچ عاقبت تلخ و هیج رفتار نانوشته ای برمنتقدین و شاکیان مترتب نیست، از همه ی مردم، بویژه آنانی که از شما بهر دلیل شاکی اند و مجالی برای طرح شکایت خود نیافته اند، دعوت می کنم با امنیت کامل و بدون ترس و بدون لکنت از شما به دستگاه قضایی خودمان شکایت برند و طرح دعوا کنند. این امنیتی که شما برای شاکیان و البته برای خود حقیر تدارک می بینید، نام شما را در امتداد حاکمان خوبی که سخن شاکیان خود را به دامان دشمنی درنمی اندازند و حتی به آن بها می دهند و خود با پای خود به محکمه می روند، ثبت و ضبط خواهد کرد.

باردیگر با صدای بلند تکرار می کنم: به پیربه پیغمبراین شکایت کردن از رهبر، مستقیماً به تأسی از شیوه ی مردمداری و مملکت داری علی(ع) است و هیچ ربطی به خط و ربط اجانب و دستگاههای جاسوسی و تحریک منافقان و معامله با دشمنان داخلی و خارجی ندارد. بلکه متأثر از رویه ای است که علی مرتضا به ما و به رهبر ما آموخته و ما را به پرهیزاز لکنت گرایی در برابر حاکمان تشویق و ترغیب فرموده است. خود شما نیک تراز همه می دانید اگراین پیشنهاد از چشمه ای درست نور نمی نوشید، تاریخ تشیع، هرگزبا لذت ازشکایت آن یهودیِ کوفی و به محکمه کشاندن امیرمومنان یاد نمی کرد و به آن واقعه غرور نمی ورزید.

سخن آخراین که: پیش ازفرارسیدن زمان آن محکمه ی خوب و خواستنی، خواهشمندم عجالتاً دستور فرمایید آندسته از برادران سپاه واطلاعات که به برداشتن وسایل زندگی مردم علاقه ی ویژه ای دارند، ابزارو وسایل شخصی من و سایرین را که سالها پیش برداشته اند و برده اند، به ما بازبگردانند. البته ما شکایت ازدزدی های تریلیاردی وآسیب های این دستگاهها را، وخراشی را که اینان به جان جامعه درانداخته اند، نه به برگزاری محکمه ای خیالین، که به برپایی محکمه های حقیقی درهمین نزدیکی ها موکول می کنیم. والسلام علی من التبع الهدی.

با احترام و ادب: محمد نوری زاد – بیست و سوم دیماه سال نود

بدرود تا جمعه ای دیگر

پی دی اف هجدهمین نامه محمد نوری زاد به رهبری

.

مطالب مرتبط :

هفدهمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر(من در انتخابات شرکت می کنم!)

نامه ی شانزدهم محمد نوری زاد به رهبری(بیداری یا بیماری اسلامی)

نامه ی پانزدهم محمد نوری زاد به رهبری(بارانی در راه است!)

نامه ی چهاردهم محمد نوری زاد به رهبری(مرگ رهبران)

نامه ی سیزدهم محمد نوری زاد به رهبری(اینک روضه!)

دوازدهمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری(جام زهر رهبری)

نامه یازدهم محمد نوری زاد به رهبری(+هفت پرسش از سید محمد خاتمی)

دهمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری

نامه ی نهم محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران

پوزش محمد نوری زاد از رهبر انقلاب

هشتمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر

متن استفتائات محمد نوری ­زاد از رهبر جمهوری اسلامی

آخرین نامه ی محمدنوری زاد به رهبر+Translated into English

نامه پنجم محمد نوری زاد از اوین به رهبری

نامه چهارم محمد نوری زاد از زندان اوین به رهبری جمهوری اسلامی

نامه سوم محمد نوری زاد به رهبر انقلاب

نامه دوم محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران

نامه سرگشوده محمد نوری زاد به رهبرجمهوری اسلامی ایران(1)

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

69 نظر

  1. خان دائي آدولف

    مرگ حق است و من از مرگ ابایی ندارم. آن هم چنین مرگ پر افتخاری. من می‌میرم تا نسل جوان ایران از این مرگ درس گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کند و نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت نمایند. من درهای سفارت انگلیس را بستم، غافل از اینکه تا دربار هست، انگلستان سفارت لازم ندارد.»

    شهيد دكتر حسين فاطمي…وزير خارجه دكتر مصدق…لحظاتي پيش از اعدام

     
  2. نسل سوخته سوخته

    شکایت نه تنها از شخص علی خامنه ای  بلکه از تمامی عوامل و مسئولین مملکتی و ایدئولوژیک مرتبط با وی است.  (سید لقب است و نام شناسنامه ای نمیباشد؛ از به کار بردن لفظ “آقا” هم خودداری می کنیم چون در فرهنگ امروز دنیای مدرن انسانها با اسامی خالی بدون پسوند و پیشوند و القاب دهان پرکن شناخته میشوند.)
    تمام اسناد مربوط به این اتهامات در شبکه جهانی اینترنت موجود است. فیلمهای مربوط به جنایات بعد از انتخابات 1388 در سایت ویدیو بلاگ جنبش سبز ایران و سایتهای مانند آن موجود است.
    http://greenrevolutioniran.blogspot.com
    اینها لیست اتهامات هستند و ما مثل جمهوری اسلامی نیستیم که اجازه دفاع ندهیم. متهم می تواند در یک دادگاه کاملا علنی و بی طرف و صالح دفاع کند. لیست این اتهامات به ترتیب اهمیت نمیباشد و صرفا برای مشخص کردن شماره بندی شده است.
    الف) اتهامات کلی
    1- پایین آوردن شان مردم و کشور ایران به یکی از پایین ترین رکوردهای تاریخی در جهان (مانند بی ارزش شدن پاسپورت و اعتبار تابعیت ایرانی) و از بین رفتن وجهه تاریخی و متمدن ایران.
    2- نابود کردن اقتصاد ایران به علت به کارگماشتن دولتی به غایت بی لیاقت (به جرات: بی لیاقت ترین در تاریخ ایران حتی در مقایسه با خاندان قاجار) و بردن هر چه بیشتر ایران به سمت یک کشور جهان سومی و پایین آوردن سطح رفاه عمومی مردم. همچنین دادن باج به کشورهای بیگانه ای مانند چین و مخصوصا روسیه با بستن عهدنامه هایی بارها ننگین تر از ترکمانچای و خرج کردن از بیت المال و پول و نفت و گاز منابع ملی ایران و در عوض خریداری ابزار سرکوب مردم بی گناه و قول استمداد از روسیه و سایر کشورهای به ظاهر هم پیمان برای سرکوب و به شهادت رساندن مردم مظلوم ایران و حفظ قدرت به هر قیمتی.
    3- قطع کردن رابطه کشور ایران با کل دنیا و نابود کردن صنعت توریسم و عدم توجه به حفظ میراث ملی-فرهنگی ایران و در مقابل تلاش برای نابودسازی میراث ملی  ایران
    4- فراهم کردن زمینه برای گسترش جهل و خرافات در کشور مخصوصا با تحمیل کردن محمود احمدی نژاد به کشور و اعلام همسو بودن و همفکری تقریبا کامل با وی (همین اشتباه استراتژیک بزرگ باعث شده تا هر خبطی از احمدی نژاد سر بزند یا هر حرف نامربوطی از دهان او بیرون بیاید همه به حساب متهم و تاییدهای او گذاشته شود).
    5- به هیچ انگاشتن آرا و خواسته های به حق مردم – اعلام از تریبونهای رسمی مخصوصا توسط مصباح یزدی.
    6- سوء استفاده از دین و هموار کردن راه برای دیگر فرصت طلبان در نان خوردن از دین با دروغ و ریا و عوامفریبی.
    7- عقب نگه داشتن ایران در زمینه های تکنولوژیکی مخصوصا پایین نگه داشتن سرعت اینترنت صرفا برای عدم اطلاع مردم از مسایل روز و بالا رفتن آگاهی انها – تلاش در تبدیل ایران به کره شمالی با هر چه تنگتر کردن حلقه محاصره و سعی در راه اندازی “اینترنت ملی” با هدر دادن منابع عظیم مملکت.
    8- نشاندن خود در جایگاه علی (ع) و حضرت رسول (ص) و حتی بردن خود در حد نعوذ بالله قادر متعال به شهادت طرفداران وی و مقاله های موجود از روزنامه کیهان و سخنرانیهای سینه چاکان وی مانند مصباح و سعیدی (یا علی گفتن در هنگام تولد!) و و و
    9- تبدیل قوه قضائیه مستقل به یک نهاد بی خاصیت و پر از فساد و بی عدالتی به طوری که مردم دعا کنند هیچ وقت گذرشان به دادگاهی یا شورای حل اختلافی نیفتد. (در این مورد خاص نمیتوان صبر کرد و خون نگریست!)
    10- تبدیل مجلس مستقل به یک مجلس فرمایشی و بی خاصیت که در انسان حالت تهوع و اشمئزاز به وجود می آورد – سوء استفاده از مجلس با حکمهای حکومتی دلبخواه و مستبدانه و رد صلاحیت انسانهای صالح و آزاده برای حفظ عده ای چاکر و گوش به فرمان و نان به نرخ روز خور.
    11- نظارت بر مجلس خبرگان از طرف شخص وی به جای نظارت مجلس خبرگان بر وی! – تهدید و اخراج اعضای منتقد و معترض مانند آیت الله دستغیب و همچنین تهدید جانی این افراد از طریق سینه چاکان جاهل و نقض نص صریح قانون اساسی.
    12- سلب همه انواع آزادی از مردم مخصوصا آزادی بیان و عقیده – بستن تمام روزنامه های منتقد و اعزام ممیز به دفاتر تعداد معدودی روزنامه جهت نظارت بر مطالب منتشره؛ فیلترینگ گسترده سایتهای اینترنتی و محروم سازی مردم از دستیابی به حقیقت و اطلاعات مورد نیاز.
    13- فشار همه جانبه بر نسل جوان و اشاعه ناامیدی بین جوانان در همه زمینه ها – فشار بر مردم با کنترل شدید بر امور خصوصی آنها بویژه استفاده از افراد ناسالم و عقب مانده فکری برای ارشاد مردم (اما در وافع برای حضور ایدئولوژیک و جدیدا نظامی در همه شئون زندگی مردم).
    14- باز کردن پای سپاه پاسداران و نیروهای نظامی و شبه نظامی دیگر تحت امر و گوش به فرمان خود به تمام عرصه های کشور و زندگی مردم برخلاف نص صریح قانون اساسی.
    15- دشمن تراشی مفرط برای مردم ایران از طریق دشمن پنداری تمام مردم دنیا و بر صواب دانستن خویشتن و نوچه گان به طوریکه اگر شما مدت کوتاهی در یکی از کشورهای اروپایی زندگی کنید خواهید دید که مردمشان فکر می کنند ایرانیها آنها را دشمن و پلید می دانند و در نهایت به جان خریدن تحریمهای احمقانه و غیر ضروری برای مردم تحت فشار کشور و بردن کشور به آستانه یک جنگ تمام عیار (با تجربه نگرفتن از خسارتهای باقیمانده از جنگ تحمیلی هشت ساله با عراق).
    16- آوراه کردن نیروهای دلسوز و متخصص ایران در کشورهای مختلف دنیا با ناامن کردن زندگی در همه جوانب برای آنها آن هم به صورت کاملا آگاهانه و مغرضانه.
    17- گسترش دزدی و فساد مالی به تمام ارکان و سلولهای کشور و ترجیح منافع فردی بر منافع ملی مانند قضیه “کش ندادن” اختلاس 3000 میلیاردی.
    18- فرستادن پول و منابع ملت ایران به سوریه برای کمک در سرکوب و کشتار مردم بیگناه سوریه و به آتش کشیده شدن پرچم ایران توسط مردم آن کشور (http://www.youtube.com/watch?v=NnRvPtMmswo).
    19- غفلت از پیشبرد عمران و آبادانی کشور ایران و هدر دادن سرمایه های ملی در کشورهای عقب افتاده و استبدادزده مانند ونزوئلا صرفا برای پز سیاسی و عوامفریبی و آمریکاستیزی بدون توجه به هزینه های درازمدت آن.
    20- هدر دادن سرمایه های ملی ایران در لبنان و نوار غزه و ایجاد نیروهای نظامی تروریستی.
    21- سعی در مادام العمر کردن سلطنت خاندان خود با وارد کردن مجتبی خامنه ای به سیاست کشور.
    22- بیزار کردن مردم از دین و اسلام و حتی خدا.
    23- ترویج مداحی و جهالت ناشی از آن در جامعه و پر و بال دادن به عده ای بیسواد، جاهل و لمپن (در اصطلاح عامیانه لات) برای تحریک احساسات سطحی مردم و همچنین وارد کردن آنها به عرصه سیاست و تبدیل آنها به مافیای سیاسی و اقتصادی.
    24- ترویج بدفرهنگی و بد اخلاقی و علی الخصوص لبریز کردن جامعه با خشونت و دروغ و ریا چه از طریق تریبونهای رسمی کشور و چه از طریق اعمال سیاستهای نابخردانه و خشن در سطح جامعه.
    25- خط کشی هرچه بیشتر مردم مظلوم ایران به خودی و غیرخودی و جدیدا بابصیرت و بی بصیرت و پیش رفتن افراطی حتی تا سلب حق حیات منتقدان و معترضان. نسبت دادن انواع توهینها و ناسزاها جه به طور مستقیم و چه به طور ضمنی به قشر فهیم، اهل مطالعه و روشنفکر جامعه صرفا به خاطر هم نظر نبودن با او از تریبونهای رسمی کشور.
    26- ایجاد جو و وضعیت اسفبار در دانشگاهها چه از نظر فرهنگی و شادابی و چه از نظر علمی با محروم کردن گسترده دانشجویان فهیم و پرسشگر از ادامه تحصیل و حتی زندانی کردن آنها و همین طور اعمال سلیقه های متحجرانه بر محتوای علمی دروس دانشگاهی (و همین طور مدارس) – بازنشسته کردن اجباری و تصفیه اساتید شایسته و کارشناس صرفا به خاطر داشتن نگاه متفاوت یا عدم همراهی و تایید نظرات ملوکانه.
    27- کسب بدترین رتبه ها در جداول جهانی توسط مردم ایران و سرخورگی و شرمندگی یک ملت بزرگ با تمدن تاریخی چند هزارساله در نزد جهانیان و در عوض تبلیغات دروغین برای استعمال داخل کشوری و فریب افکار عمومی در مورد موفقیتها و دست آوردهای کذب.
    28- ایجاد مصونیت آهنین برای خود و پاسخگو نبودن به هیچ نهادی حداقل برای 22 سال به طور مطلق – القای معصوم بودن و مصون بودن از خطا مخصوصا در بین مردم ساده دل.
    29- ///
    30- قبضه کردن صدا و سیمای ملی و استفاده شخصی از آن برای سالهای متمادی و تبدیل آن به رسانه دروغ پراکنی و عوامفریبی و شانتاژ باز هم با پول بیت المال به جای صرف منابع برای بیان حقیقت و آموزش مردم و بالا بردن سطح فرهنگ و شعور عمومی در جامعه.

    جرایم مربوط به 1388:
    1- برنامه ریزی و طراحی  (مهندسی)  کودتای انتخاباتی 1388 با بهانه حفظ نظام و اسلام  (در واقع حفظ قدرت و سلطه بر مردم و کشور ایران) و فریب مردم و کشاندن آنها به پای صندوقهای رای برای حفظ یکی از نالایقترین روسای دولت در تاریخ ایران.
    2- صدور فرمان قتل مردم از تریبون نماز جمعه با وجود اطلاع از تعداد زیاد مخالفان و معترضان و برخورد کاملا ناشیانه و مستبدانه با مطالبات به حق مردم.
    3- مسئولیت زندانی، شکنجه و کشته شدن ده ها نفر از جوانان شجاع و فهیم ایران زمین مانند سهراب اعرابی، محسن روح الامینی و و و.
    4- //// مخصوصا حسین طائب که توسط یکی از تجاوز شده ها شناسایی شد.
    5- تمسخر و توهینهای گوناگون به قشر فهمیده و آگاه جامعه ایران از تریبونهای رسمی کشور با اعمال القاب زشت و سخیف فقط و فقط به خاطر عدم اطاعت مطلق از وی و پافشاری بر روی حق.
    6- دادن وعده های دروغ برای پیگیری و تعقیب عوامل قتلها و وحشیگریها و مخصوصا قول به دانشجویان برای پیگیری عوامل تکرار فاجعه کوی دانشکاه در سال 1388.
    7- ورود وحشیانه لباس شخصیها به حریم بیوت مردم و ایجاد رعب و وحشت شدید میان آنها و همچنین تخریب اموال خصوصی و عمومی مردم.
    8- علامتگذاری روی ساختمانها برای ایجاد رعب و وحشت صرفا به خاطر سردادن شعار مقدس الله اکبر.
    9- زندانی کردن تعداد زیادی انسان بیگناه بدون محاکمه و سعی در ساختن زندانهای جدید به جای صرف بودجه برای عمران و آبادانی کشور.
    10- تباه کردن لحظات زندگی و خون به دل کردن خانواده هایی که عزیزانشان در بند هستند – اذیت و آزارهای بیسابقه و جنایات روحی و روانی توسط وزارت شوم اطلاعات و اطلاعات سپاه (مانند شکنجه سپید-بدون توجه به آثار و عواقب جبران ناپذیر آن بر فرد و جامعه).
    11- سعی در از بین بردن نهاد انتخابات و ایجاد استبداد مطلقه کامل و از بین بردن اثر رای مردم با مطرح کردن مسایلی مانند پارلمانی اداره شدن کشور به هدف گزینش کامل نمایندگان پارلمان فرمایشی و حفظ سلطه کامل شخصی و جناحی بر کشور.
    12- رفتار وحشیانه و غیر عادلانه با تمامی احزاب غیر هم عقیده و یا رقیب و سعی در نابودسازی تمام صداهای مخالف.
    13- سازماندهی هرچه بیشتر نیروهای خودسر تحت عنوان بسیج مردمی برای سرکوب خود مردم مظلوم و ایجاد هرچه بیشتر رعب و وحشت در جامعه.
    14- مهر تایید بر حصر غیرقانونی و بدون محاکمه آقایان موسوی و کروبی و خانمها رهنورد و کروبی و نگه داشتن این عزیزان نزدیک به یک سال در بدترین شرایط ممکن و وارد آوردن آسیبهای جبران ناپذیر به خود و خانواده هایشان.

     
  3. با سلام و عرض ادب ، خیلی دلم میخواد یه نوشته کوتاهی برای این زیر نوشته های نامه تان بزارم ، چون من یک زیر نوشته برای این نامه تان توی کلمه گذاشتم . حالا میخوام یه جواب کوچک به خانم محترم زهرا ابراهیمی بنویسم و اون اینه که ایشون مثل اینکه دلشون بیشتر برای خودشون میسوزه تا خاک ایران ، ضمناً مثل اینکه کل ایران رو فقط برای یه نفر میخواد و اون هم رهبره و بقیه هیچ هستن ، فهمش هم همینقدره که داره رسماً به نوری زاد یاد میده که  مثل اسلافش دروغ بگه که مثلاً خواب وحشتناک دیده که اگه راست بگه خدا اونو سوسکش میکنه و از این حرفها ، واقعا خیلی جالب بود نظرات این وبلاگ نویس  

     
  4. یکی از بیشماران

    درود ياران…

    من هم همچون ديگران آمده ام … آري منم دست به قلم برده ام و مي خواهم عقده ي دل باز كنم و اين بار در فضايي كه تا پيش از اين بي اثر مي پنداشتمش براي همدردان سخن از درد بگويم، همدرداني كه (به لطف عالم خيالي كه نوري زاد يادمان داد) غليان دردشان را به هنگام مواجهه گاه به گاه با “حرف هاي دلي كه نوري زاد مي زند” حس مي كنم …
    وقتي بند به بند نامه ها را مي خوانيم
    _گاه غصه دار شده و به هم دلداري مي دهيم
    _گاه از صراحت لهجه ي نامه ها و سخنان ركي كه به زير قلم كشيده مي شود به وجد مي آييم …
    آري كه در نامه هاي نوري زاد
    _هرگاه به بندي يا جمله اي مي رسم كه حرف دلم هست ،در همان عالم خيال معروفي كه نوري زاد بهمان ياد داده است ،اين حس غليان را به همراه جمع ميليوني اي كه همه گي با هم از ان به هيجان آمده ايم با فريادهايي كه محتواي همه ي آنها در عين رنگ به رنگ بودنشان يك چيز است ( و آن هم تاييد دردهاي موجود در دلهاست ) جشن مي گيريم
    _گاه همه گي مكث مي كنيم و عميقا در اين فكر فرو مي رويم كه در اين اندك روزنه ي بروز آزادانه ي حرف هاي دلمان ، اگر دست به قلم مي برديم ،ما چه مي نوشتيم….

    يك نكته ي اختصاصي به خود شما بگويم نوري زاد عزيز …
    مي دانستي در اين جمع ميليوني كه نامه هايت را به سخت ترين و عجيب ترين راه ها به دست مي آوريم و مي خوانيم ، هر كس به يك شكلي و با ادبيات خودش چگونه تو را مي ستايد… ؟
    كاش مجال آن بود تا قدري از آنها را برايت بگويم ..تا حد اقل مرهمي بر دردهاي بيشماري كه خودت و خانواده ات از آن سفاكان ديده اي باشد.
    مي دانستي حتي برخي از ما به حدي رسيده ايم كه اگر جمعه به جمعه هواي حيات ،و جان سبزي كه از نامه هاي تو به ما ميرسد قطع شود …ديري نمي پايد كه پژمرده مي شويم و شايد هم بميريم!!!؟
    آري ، گاهي جمله هاي تو باز مي كند دريچه ي تنگ راه نفسمان را….
    تو همچون پدري كه دست فرزند كتك خورده ي خويش را گرفته و به سراغ ضاربش مي رود و حداقل با زبان، انتقام دل آزرده ي فرزندش را مي گيرد مي ماني…
    واي چه هيجان زده شدند جمعيتي كه به هنگام نوشتن نامه همراهي ام مي كنند !!! پس بگزار دوباره بگويم :
    تو همچون پدري كه دست فرزند كتك خورده ي خويش را گرفته و به سراغ ضاربش مي رود و حداقل با زبان، انتقام دل آزرده ي فرزندش را مي گيرد مي ماني…
    …..
    واي چه زيباو دلچسب است اين عالم خيالي كه تو به ما آموخته اي نوري زاد……….



    بس است… عده اي ديگر نهيبم مي زنند كه …بس است … از عالم خيال بيرون بكش و به واقعيت بيا … حرف هاي دل ما را هم بگو…
    آخر هم اكنون كه در حال نوشتن نامه هستم ما اينجا چندين نفريم كه هر كدام نظرات مختلف در مورد موضوعات مختلف داريم …اما همزيستي با هم را بنا بر مبناهاي مشترك بلديم …
    خب..
    به عنوان سهم ما از همراهي با نامه ها يت رو به آنكس كه تو خطابش قرار مي دهي ….
    نوري زاد عزيز …
    _بيشتر ما بسيار بسيار كمتر از شما به تيغ اين ظالمان آزرده شده ايم……..،. ولي آزرده شده ايم…!!!!!!!!!
    _شايد برخي از ما حتي غمي به چشمان افراد خانواده امان هم نديده باشيم (چه برسد به اينكه دخترمان يا همسرمان را بخواهند بيازارند و به حريم خانه امان نفوذ كنند يا تهديد هاي …..) اما خودمان به قدر ظرفيتمان دل آزرده و پريشان هستيم …
    اين ها را گفتم تا به نكته اي اشاره كنم…
    نوري زاد عزيز .. دل ما به وسعت دل شما نيست….
    ما به اندازه ي تو بزرگوار و صبور نيستيم…
    تو در عين حال كه مي داني (و همه ي ما مي دانيم كه همه ي اين مصيبت هاي كشورمان از رهبر نظام است) هنوز بر خويشتن مسلطي و هنوز او را با الفاظ شايسته مي خواني و حد اقل در ظاهر قلمت به بازگشت او اميدواري…
    نمي دانم ، بعيد هم نيست كه خيلي از چيزهايي كه تو اطلاع داري ،ما ندانيم و تو با توجه به اطلاعات و دانسته هايي كه از نزديك داري اينطور رفتار مي كني… مثلا اينكه شايد سخنانت اگر شكل ديگري داشت دست آويزي براي محكوم كردنت در چشم عوام… يا نسبت دادنت به دشمنان ساخته گي در چشم عوام …. به آنها مي دادي …
    تو مي داني كه چطور بنويسي كه قلمت اسير بازي هاي گوناگوني كه اينها در مي آورند نشود ..
    تو راه فرار از تفسير هاي مزورانه ي اينها را خوب ميداني
    حتم دارم در هنگام نامه نگاري هايت به جوانب بي شماري كه روح ما آزردگان هم از آنها بي خبر است توجه داري و ماحصل همه ي آن عنايت به جوانب مختلف، مي شود نكاتي كه مي آوري و نكاتي كه نمي آوري …. حرف هايي كه مي زني و حرف هايي كه نمي زني …
    فراخوان هايي كه مي دهي و فراخوان هايي كه مي تواني بدهي و نمي دهي….
    مي دانم كه خودت بيشتر از ما به همه چيز مي انديشي….
    اما با تمام اين حرف ها يك چيز را از قول بسياري از ما بدان….
    همانطور كه گفتم ما دلمان به بزرگي دل تو نيست …
    ما همين قدر آزردگي مان براي خروشيدنما ن بس است……
    ما نمي توانيم آنطور كه تو فراخوان داده اي رهبر نظام را با الفاظ شايسته خطاب دهيم … هنو ز به بازگشت او اميدوار باشيم….
    ما از او شكايت داريم …اين را بسيار به جا و درست گفته اي … اما به قدري شاكي هستيم كه نمي توانيم همچون يك وكيل با ادب و خونسرد اقامه ي دعوي كنيم….
    ما فحش ها و ناسزاها و بي حرمتي هاي چماقدارانش را در خيابان از چشم او مي بينيم…
    شايد تو آزار و اذيت خانوا ده ات را با چشم مي بيني و هنوز رهبر نظام را (شما و جناب) خطاب مي كني…
    اما براي ما ديدن همان هم سن و سالانمان كه از مو كشيده مي شدند كافي بود…
    براي ما ديدن صورت خوني و باد كرده ي خواهرانمان كه پدر هايشان سرما و گرما را از صورت هايشان دور مي كردند كافي بود…
    براي ما اين كافي بود كه از چند متري شاهد كشته شدن جوانان هم سن و سالمان باشيم…
    شاهد كشته شدن سهراب ها و ندا ها و ترانه ها….
    همزمان با ديدن اينها در خيابان خسته و خاك آلود و با درد باتوم ها به خانه بياييم و تلويزيون ملي امان را ببينيم كه هيچ نمي گويد و بعد از مدتي نه تنها آنچه را كه هست را نمي گويد بلكه دقيقا همه چيز را عكس مي كند و ما را آدم بده ي قصه مي كند…
    آري براي همه ي ما اندكي از اينها كافي بود كه ظرفيت صبرمان تمام شود و ديگر نه به اين رهبر نظام اميدوار باشيم و نه به انقلاب اسلامي….
    چگونه مي خواهي شايسته خطابش كنم وقتي به خاطر او مادر 60 ساله ي بي خبر من او را مقدس و مرا منافق مي خواند ….!!!!
    از او شكايت دارم چون بين من و مادرم… و بين بسياري با پدران و مادران بي خبر و سال خورده شان اختلاف انداخته … اگر حس احترام به پدر و مادر در من نبود الان من و مادرم در كنار هم نبوديم…و مسئول تمام جدايي هاي عاطفي و عقيدتي پدران و مادران با فرزندانشان را رهبر اين نظام مي دانيم.
    ..
    ما افرادي بوديم كه در نوجواني هزينه ي كارها و اعمال و تفريحات مشاركتي امان با دوستانمان (اصطلاحا دونگي دونگي ) مي بود.. واي از آن لحظاتي كه احساس مي كرديم يكي قانون دونگ را نقض مي كند و تنهايي چيزي مي خورد كه سهم همه است…. تا قيامت طردش مي كرديم و قهر مي كرديم…(بماند كه تنها چند روز بعد قيامت مي شد)…
    حال از رهبر اين نظام شكايت داريم … چرا كه بر اين باوريم كه
    نسبت من و ما با خاك و نفت و منابع كشورمان هيچ تفاوتي با نسبت او و گردن كلفت هاي سپاهش با اين منابع ندارد…
    حال چرا او و كرگدن ها و گردن كلفت ها و زالو صفتان سپاهي اش بر منابع كشورمان چنبره زده و فوج فوج پول بر ميدارند و خرج حماقت هايي همچون بصيرت زايي ميكنند؟؟؟
    ..
    واي كه آتش بر جان مي زند تصور اينكه پول نفتي كه در سرزمين ما هست…و ما هم از آن سهم داريم چماق و فشنگ مي شود و به دست يك كرگدن گردن كلفت چهره ترسناك بر سر و قلب خودمان فرود مي آيد …
    پول هايي كه بايد توسط متولياني در راه تسهيل مسير تحصيل ما جوانان خرج شود در راه هاي عجيب و مضحك و گاها حرامزاده منشانه ي نظام هدر مي شود….

    پولي كه بايد خرج حفاظت از جان دانشمندانمان بشود خرج بصيرتي مي شود كه جز حمايت از رهبر اين نظام چيزي را نتيجه نمي دهد..
    .( چه جالب يكي از ما مي گويد : خوش خيالان ، پول آن بمبي كه آن دانشمند را كشت را هم اينها از پول كشور ” كه سهم ماست”داده اند …اجرت آن بمب گذار را هم اينها پرداخته اند) او را بيخيال…
    او ديگر خيلي افراطي است ..
    بر اين باور است كه اين نظام از آنجا كه به شدت از حضور مردمي كه اندكي مي فهمند در انتخابات نا اميد است كه دست به قرباني كردن برخي مهره هاي بي گناه خود زده تا مردم را جري كند تا به انتقام از خون پاك شهيدشان در انتخابات شركت كنند و مشت محكمي بر دهان كشورهاي هميشه مشت خور بزنند…..!!!!
    البته اين دوست من پر بيراه هم نمي گويد…چون وقتي تصوير آن دانشمند را در تلويزيون نشان مي داد مادر 60 ساله .و بي خبر من با آه و ناله و نفرين به آمريكا تصميم راسخ تري براي شركت در انتخابات پيش رو گرفت و جمله ي او هم اين بود ….((به كوري چشم دشمنامون به كانديداهاي هسته اي مجلس راي ميدم))!!!!!
    آخ كه مادر بي خب من هنوز تفاوت هسته ي زرد آلو و ةسته ي شفتالو را هم نمي داند…
    ..
    نوري زاد عزيز ….
    چگونه از ما مي خواهي به محض اينكه راه براي سخن گفتنمان باز شد خود را كنترل كنيم و بد و بيراه نثار اين ظالم بزرگ … ديكتاتور مقدس مآب نكنيم…!!!!!

    وقتي مادري را مي شناسم كه (در عين اينكه يك سال و اندي است كه از پسر دانشجوي خود بي خبر است) كماكان به اين دادگستري و آن دادگاه و اين بازداشتگاه و آن زندان مي رود تا حداقل خبر مرگ پسرش را دريافت كند … آري او به دنبال پسرش مي گردد اما حتي مطمئن نيست كه پاره ي تنش تا به امروز زنده مانده است يا نه….
    من و ما اينها را فقط از چشم آن رهبري مي دانيم كه تو “شما و جناب خطابش مي كني” او يا با خبر از اين احوال است يا نيست…
    اگر با خبر است كه شريك و عامل اين جنايات است…
    اگر بي خبر است خب مسلم است كه كفايت و صلاحيت نشستن بر آن مسند (هم اكنو ن كثيف ) را ندارد…

    بگذريم … (هرچند دلمان هرگز نمي گذرد!!!)
    ..
    هدف من از اين نامه (كه اولين فعاليت سياسي مجازي ام است …چرا كه اصلا به فضاي مجازي اعتقادي نداشته اك…) عجالتا رساندن اين تفاوت بين ما و خود شما بود…
    اين كه تو همچنان بزرگواري و صبور در قلم زدن….
    اما ما از همان ابتدا جز فرياد چيز ديگري براي مبارزه نداريم….
    راستي يك نكته ي بسيار مهم …(نه براي تو كه حتم دارم به اين نكته ايمان داري) بلكه براي افرادي كه به فاكتورهايي خاص و ظاهري براي برخي امور توجه مي كنند :
    نامه هاي نوري زاد خواننده هاي ميليوني دارد …
    بسياري از موضع هايش طرفداران قلبي ميليوني دارد …
    اگر به اندازه ي طرفداران ميليوني نامه هايش، پاسخ هاي مجازي و به اندازه بالا نمي آيد اين امر معلول چندين و چند علت متفاوت است…
    مهمترين و اصلي ترين آنها محدوديت هايي است كه از جانب غول ها و كرگدن هاي سايبري ايران در فضاي مجازي …و چوب و چماق ها و اسلحه هاي لختي كه در واقعيت بر ما و به سمت ماست ، كه ديگر جزوي از زندگي ما ايراني ها شده و روز به روز هم بيشتر مي شود
    دوم حس احتياطي در عين مبارزه است كه مزورانه و هنرمندانه در نهاد خيلي طرفداران اين نامه ها … توسط فرهنگي رياكارانه در طي ساليان نهادينه شده
    سوم و چهارم و پنجم و …..
    درود بر شرف و آزادگي هر آنكس كه حتي آهي از سر ناگزيري بر عليه ظلم و ظالم مي كشد…
    پايدار باد آزادي و آزادگي …
    يكي از بيشماران،،،،،،،،،،،،،،،سي ام دي ماه سال نود

     
  5. سلام جناب آقای نوریزاد
    درخواستی داشتم از خدمتتون!… من فایل نامه های 9تا12 شما را شنیدم… علاوه
    بر متن صدای جنابعالی نیز بسیار بر نفوذ کلامتان افزوده بود! * اما مسئله
    بسیار مهم اینکه رد و بدل کردن فایل صوتی از طریق گوشی های تلفن همراه بسیار
    آسان است و مطمئن باشید اشخاص بسیار بیشتری نامه های شما را دریافت خواهند کرد
    هم مردمی که دسترسی به سایت شما ندارند و هم کسانی که حوصله خواندن ندارند .
    درخواست میکنم فایل صوتی کلیه نامه ها را نیز در سایت قرار دهید! *
    *پایدار باشید*

     
  6. جناب نوریزاد عزیز
    با دیدن مطلبی در سایت شما مبنی بر درج مطلبی از سایت منتسب به ارزشی ها
    به سایت آنان مراجعه کردم وبعد از مطالعه نوشته شان کامنتی رازیر آن متن
    قرار دادم که جهت بهره مندی از مشورت های جنابعالی به حضورتان تقدیم می
    کنم.

    ارادتمندشما
    یوسف پرژک
    عزیزان نویسنده مطلب پی ال ال ؛آیاشعار استقلال،آزادی،جمهوری اسلامی
    خواست مردمی که در سال 57 انقلاب را به سرانجام رساندند بود یا نه؟اگر
    جوابتان نه باشد جایی برای بحث وگفتگو نیست واگر جوابتان آری باشد
    سوالاتی مطرح می گردد که پاسخ به هر کدام از آنها نه تنها وظیفه شما ومن
    که وظیفه ای ملی بر دوش همه مسئولان ودست اندرکاران از روز 23بهمن 57 تا
    امروز است وبرای پاسخگویی چه کسی اصلحتر واعلمتر از آیت الله خامنه ای
    هستند؟چرا کسی در سالهای گذشته خود را پاسخگو ی عملکرد سه دهه اخیر نمی
    داند واگر پاسخی می دهد آنرا مشروط به کسان دیگری می کند که آن کسان دیگر
    سکوت می کنند؟پیامبر اکرم که درود خدا براو واهل بیتش باد خود را مانند
    دیگران می داند ودر مسجد از مردم مشورت می گیرد وبا مهربانی پاسخگوی
    رفتار وعملکرد یاران نزدیکشان هستند،حال چرا شما آیت الله خامنه ای را در
    جایگاهی فراتر از ایشان قرار می دهید؟آیا استقلال مورد نظر مردم باج دادن
    به چین وروسیه جهت دفاع آنان از مواضع ما در شورای امنیت بود؟آیا اسقلال
    مورد نظر مردم تعطیل کردن صنایع کشور وبیکاری میلیونها ایرانی برای تحبیب
    قلوب سران کشور چین در همراهی شان با سیاست های ما بود؟آیا استقلال مورد
    نظر مردم، سپردن تجارت بالای 20 میلیارد دلاری کشورمان به امارات جهت
    ساکت کردن آنان در جلسات وپیمان های کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس برای
    مسکوت گذاشتن ادعای آنها در رابطه با سه جزیره تنب کوچک وبزرگ وابوموسی
    بود؟متهم کردن،انگ چسباندن ،تحقیر کردن شیوه کسانی است که از آموزه های
    دین مبین اسلام بی بهره اند.روزی که آموزگار نخست وزیر شاه قیام مردم
    تبریز را به روسیه ارتباط می داد ومردم تبریز در آن روزرا کسانی می خواند
    که از مرزهای شوروی سابق به صورت قاچاقی وارد تبریز شده بودند، فراموش
    نکرده ایم وامروز می بینیم شمایان تاج زاده ها ونوری زادها را به سر
    سپرده گی امریکا متهم می کنید.فرق آموزگار با شمایان چیست؟توهم توطئه یک
    بیماری مزمن بین النسلی در میان بخش اندکی از مردم کشور ماست که محمد رضا
    شاه پهلوی وآموزگار از آن رنج می بردند وامروز متاسفانه با باز نشر آن
    توسط شما عزیزان باور میکنم که این بیماری در حال گسترش است.عزیزان ما در
    هر لحظه ای از زندگی با توجه به شرافت انسانی وملی مان در حال امتحان
    دادن در محضر آفریدگاری هستیم که ما را انسان وآزاد آفرید.کاری کنیم تا
    در فردای قیامتی که باورش داریم شرمنده باریتعالی وانبیاء وائمه اطهار
    واولیا الله نباشیم.تهمت زدن،بهتان گفتن از گناهانی است که مستوجب جلب
    رضایت اشخاص زیان دیده از گفتار وکردار ما در روز جزا است.بقول پیری همه
    آموزه های دین مبین در مرنج ومرنجان خلاصه شده است.مباد بخاطر درهم
    ودینار در فردای خود شرمسار خالق خود گردیم.

     
  7. سلامی گرم و سبز و صمیمی به شما بزرگمرد دوران ما

    درود و سلام بر قلم رسا و سبز شما که در این دوران که میرمان نیست برایمان راهگشایی می کند و ما را به انسان بودن و انسان ماندن دعوت می کند.

    آقای نوری زاد عزیز.من هم به دعوت شما لبیک گفته و نامه های خودم را از طریق استتوس های فیس بوکم خطاب به آقای خامنه ای منتشر می کنم.

    در استتوس ها مشکلات دانشگاه و دانشجویانی که هر روز می بینم را می گویم و امید دارم که فردایی روشن برای مان باشد.

    من باور دارم که هنوز باده های ناخورده در رگ تاک پیر وطن یافت می شود که سر برای اصلاح مملکت بر آورند و زندگی را حیاتی نو بخشند.

    آقای نوری زاد عزیز بی صبرانه مشتاق زیارت شما و بازگو کردن درد هایی ست که بر روح و جان خسته مان می رود هستم.بی صبرانه مشتاق پاسخ نامه از سوی شما می باشم و برایتان آرزوی سلامتی و بهروزی و برای مردم مملکتم آرزوی آزادی و رفاه دارم.

    من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم

     
  8. ملانصیرالدین

    خانومه زهرا ابراهیمی -الهه
    راستی چرا در ارائه این پیشنهاد به طرف مقابل (آقای خامنه ای و کلا حکومت) ذره ای اصرار نمیکنید؟

     
  9. یکی ازبزرگان عرصه ی فقه وعرفان ، که سنواتیست ازجمع مارخت بربسته وودرعالم برزخ مهمان حضرت دوست است ، به چندتن ازشاگردان خصوصی اش فرموده بود : ” دجال” ، که درروایات آمده است ، شخص ” علی خامنه ای ” است . ازایشان سئوال شدکه درروایت داردکه دجال ، سواربرخرمی آید . آن بزرگ فرموده بودند:” سواربرخرمی آید یعنی سواربر ” خرنفس ” می آید . نمیخواهم سخن به درازاببرم . فقط این رابدان جناب نوریزاد که ” دجال ” محال است به راه آید . محال است دست ازحیوانیت وخریت بردارد . محال ، محال ، محال . این خط این هم نشان .

     
  10. بنام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن در زبان آفرین

    برادر گرامی جناب آقای دکتر نوری زاد عزیز

    درود بر شما

    روزنوشت سه شنبه 90/10/27 شما را خواندم. اولا امیدوارم که این مهمان خود خوانده ( سردرد را میگویم) برود پی کارش و سیصد سال دیگر هم پیدایش نشود. البته بقول شاعر:

    ” مرا دردی است با جانان اگر گویم زبان سوزد،

    اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد”

    برخورد های متفاوت مردم و مسوولین حکومت و سایتهای اینوری و اونوری با پیروزی غرور آفرین فیلم آقای اصغر فرهادی و حواشی و سخنرانی کوتاه و پرمعنی ایشان در باب صلح دوستی مردم ایران پیامهای زیادی دارد که اصل آن این است :

    ” آهای مردم دنیا، بشنوید و ببینید و بدانید که علایق، سلایق، فهم، کلام و ادبیات و فرهنگ مردم ایران با مسوولین حکومت جمهوری اسلامی از زمین تا آسمان تفاوت دارد”

    چندی پیش یکی از آقایان نیز افاضات فرموده بودند که کارتون تام و جری صهیونیستی است. گل بود به سبزه نیز آراسته شد. تاکنون هر فیلم خوبی که در جشنواره های مختلف تحسین شد را در راستای اهداف استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل و در جهت سیاه نمایی جامعه ایران معرفی کردند و عوامل فنی و کارگردان آن را پیاده نظام دشمن خواندند. ظاهرا دامنه دشمن سازی دارد هر روز گسترده تر می شود.

    یک جریانی درست شده با یک سری افراد متوهم که پول مفت می گیرند و به هر کسی و چیزی برچسب فراماسونری و صهیونیستی می زنند. فشار می آورند که بنای تازه احداث شده در میدان انقلاب و یا فلان بنای هنری در فلان جا را خراب کنند و می گویند در این آثار هنری نمادهای شیطانی بکار رفته است. جریان و تفکری که در همه چیز و همه جا دنبال دشمن، صهیونیسم بین الملل و شیطان می گردد. یادمان باشد به وزیر آموزش پرورش بگوییم قبل از حذف اسمی پادشاهان از کتابهای درسی، این مثلث سه گوش مرموز را هم از کتابهای هندسه حذف کند. واقعا خطرناک است. چون می شود باهاش ستاره شش پر داوود کشید و به دامان صهیونیسم بین الملل غلطید.

    حال با این اوصاف باید به آقای اصغر فرهادی و همکارانش تبریک دوبل گفت. چون در مملکتی که هنوز تکلیفش را با هنرهای اول تا ششم مشخص نکرده است، خلق یه همچین آثاری در قالب هنر هفتم خیلی تشویق دارد.

    مطلب تان در خصوص ملاقات آیت اله جوادی آملی با پروفسور ساسولی و مکالمه در خصوص حقوق بشر هم خوب بود. در این مورد تله پاتی با هم داشتیم. چون به همین موضوع در ایمیل قبل ام اشاره ای کرده بودم. اما

    “دو صد گفته چون نیم کردار نیست”

    یا بقول شاعری دیگر

    ” گر تو بهتر می زنی بستان بزن”

    این گوی و این میدان. 1400 سال تو حقوق حیوانیش در جا زدیم، حقوق انسانی پیشکش ما. این نوعش را برویم از غرب وارد کنیم فکر می کنم بریمان مقرون بصرفه تر باشد مثل دیگر کالاهایی که هم قیمت تمام شده اش کمتر از تولید داخل است و هم عمر مفیدش.

    قبل از پایان این نامه مایلم مطلبی در مورد نویسنده توانا مرحوم آقای سعیدی سیرجانی برایتان بفرستم تا یادآوری شود بساط این ظلم نه در این دوسال اخیر و در زمانی که شما طعم بی عدالتی ها را چشیدید بلکه از بدو شروع حکومت اسلامی در این مملکت سابقه داشته است. برخورد ولی فقیه و ذوب شدگانش با منتقدانی مانند سعیدی سیرجانی، عبد الحسین زرین کوب و … گویای اندیشه ایشان بوده است. راستی دکتر شما در آن زمان چه نگرشی در خصوص رفتار ولایت با نویسندگان مستقل و دگر اندیش داشته اید. امیدوارم قدری دراین خصوص تامل بفرمایید. قبل از شما هم شجاعانی بودند که بدون اینکه رفاقت و الفتی با آقای خامنه ای داشته باشند و ته دل کورسویی از انتظار حمایت و احساس امنیت از مقام ولایت دست به قلم بردند و جان خویش بر سر این کار نهادند.

    پیروز باشید

    90/10/28

    ارادتمند-کاوه

     
  11. بسم الله الرحمن الرحيم
    درود بر تو پدر
    گفته بودی به رهبر نامه بنویسم . دل با تو بود اما وقتی‌ هوش و درایت ، سخن شیوا و نافذ و حریر احساسی‌ که در نامه های شما و دکتر سروش بود را می خواندم . قلم به دست گرفتن و نوشتن برایم سخت می شد . اما این بار که گفتی‌ بنویسید ،با خود گفتم اگر ساکت باشم حتی با این قلم نارس و ذهن کوچکم ، به خودم ، به تو و از همه مهمتر به وطنم خائِنم .
    درود بر تو هموطن
    ایرانی‌ ، هرکه هستی‌ و به هر کجا که هستی‌ قلم بردار و به خاطر خودت ، فرزندت ، مردمت چه مردمان امروز و چه فردای این مرز وبوم و در یک کلام برای وطنت بنویس ، نگو حاصلی ندارد ، که حاصلی داشته باشد و یا نداشته باشد کمترین کاریست که می توانی‌ انجام دهی‌ پس بنویس .
    هم اکنون بنویس حتی چند خط کوتاه .
    درود بر تو پدر
    از این درود های پیاپی من خسته مشو . که درود بر تو دستانم را توان و قلبم را ضرب آهنگی شور انگیز می بخشد
    می‌خواهم چند خطی‌ مثل یک پسر نا خلف برنجانمت . امیدوارم فرزندت را ببخشی .
    وقتی‌ اولین نامه ات را خواندم . دلم با تو تپید . نامه دوم را که خواندم به هر کجا سرک کشیدم تا تو را بیشتر بشناسم . از اینترنت هنوز حرام ! کمک گرفتم که مرا رساند به چند مقاله در کیهان ، با خود گفتم ای وای ، این آدم از همان کسانیست که وقتی‌ جوان تر بودی از ایشان متنفر بودی از قما ش همان به ظاهر روشنفکران و هنرمندانی که هنرشان قیچی بزرگی‌ شده بود برای چیدن بالهای پرواز نسل تو به اوج آسمان آزادی .
    ناگهان فرو فتادی از دل ، دیگر باور این محمد نوری زاد خیلی‌ سخت شده بود . پس فراموش شدی و من در تب حسرت فقدان مردی آزاده و شجاع که برخیزد و این سیل مردم تحقیر شده را به دریای آرامش رهنمون کند می سوختم .
    چندی گذشت و خبر آمد که نوری زاد به زندان رهبرش شده و داغ و درفش ظلم بر تنش نشسته است . در زندان روزه عشق گرفته و به نماز حریت استاده و با هر ضربه شلاق دژخیمان غبار از تن میرو بد و به کوثر اشک مادران دلسوخته غسل مردانگی می‌کند .
    دلم لرزید و این بار با تو شد .
    آن هنگام که از زندان کوچک به زندان بزرگ بازگشتی و دوباره قلم به دست و تنها ، آری ، تنها کوچه به کوچه و خیابان به خیابان و شهر به شهر فریاد بیداری و حق طلبی در گلو انداختی من با هر سوگ نامه‌ات اشک شوق در چشمانم حلقه میزد و دقایقی‌ به عکس آرام و پر از اندوه سردر خانه ات که انگار می گفت مرا ببخشید خیره می شدم و با خود می‌گفتم چه شکوهی در این خضوع نهفته ایی ای مرد و چه پالایشی …
    و حالا درود بر تو پدر
    بدان چه به زندان بزرگ و چه سیاه چال دژخیمان که باشی‌ پرچم آزادگی که دوباره بر افراشتی را ما به دوش می کشیم و بدان آن پرچم که با خون آزادمردان تمام تاریخ سرخ شد و هنوز بر گنبد حسین(ع) میرقصد را ما پاسداریم .
    و اما او …
    با او چه بگویم پدر ؟ همه را تو گفتی و چه زیبا گفتی ، اما به روی چشم ، گفتی‌ بنویس پس می نویسم .
    من بچه انقلاب هستم ، هنوز طنین صدای مجری زنی به گمانم میانسال که هر روز صبح قبل از رفتن به مدرسه برنامه بچه های انقلا ب را اجرا می کرد در گوشم هست .
    هنوز خاطرم هست که در آغوش مادر آرام می شدم و هر هفته پای صحبت پیر مردی با محاسن سفید که بر روی یه صندلی ساده می نشست و سخن می گفت می نشستیم و همه سراپا گوش و مادر غرق او می شد و برایم از سادگی‌ و روح بزرگش داستان ها می سرود.
    نمی دانم آیا مرا هم از آن جوانانی که در اغلب سخنرانی هایت با افتخار خود را پدر و آنها را دست پرورده خود و انقلابی که شما و یارانت ( که امروز یا در سینه‌ سرد خاک خفته ا‌ند و یا در زندان می پوسند و یا خوار و خفیفشان کرده و بعضی‌ را هم لب دوخته اید ) می دانی یا نه ؟!
    اما من ترا نه پدر که حتی رهبر خود هم نمی دانم .
    می‌پرسی‌ چرا ؟ با شما خواهم گفت صبر باش و به هوش .
    نوجوان بودم که با قانون اساسی‌ کشورم که شما برایمان نوشته بودید و پدران و ماداران کم سواد و ستم دیده که هنوز داغ ظالمان وسلاطین به سینه داشتند آری گفته بودند آشنا شدم .
    روزی معلم پرسید قانون اساسی‌ یک اشکال فاحش و بزرگ دارد و هر یک از شما که آن را بیابد دو نمره هدیه می‌گیرد و هفته بعدی دانستم در این قانون اساسی‌ بر اموال و دارایی های رئیس قوه قضا ناظری معین نشده و دانستم این قانون اساسی‌ ، آنقدر ها هم اساسی‌ نیست .
    و آن معلم از مدرسه اخراج شد ؟
    از دستکاری همین قانون اساسی‌ نیم بند که واژه مطلق و نظارت استصوابی بر آن اضافه شد و از رهبری که تا شب قبل از رهبر شدنش حتی رساله نداشت آگاه شدم .
    و هر از گاهی تیزیه دشنه مزدوران بر تنم را حس می‌کردم و دم نمی زدم . دشنه تحقیر و جبر ، که اینگونه نیندیش ، اینگونه نپوش ، هرچه ما می گوییم باش و بشو و …
    و اکنون جوانی 16-17 ساله شده بودم . اولین باری بود که می توانستم در سرنوشت خودم و وطنم سهمی داشتی باشم و با شوق شناسنامه در دست به امید آینده ایی روشن رای دادم .
    با همه خامی و جوانی خوب فهمیده بودم که باید به شما و هرکه شما او ر ا حمایت می کنی‌ بگویم نه ، پس یک نه بزرگ به خط خاتمی در برگه ام نوشتم و رای دادم .
    چندی گذشت و نوبت به دانشگاه رسید ، تحصیل کرده دبیرستان نمونه مردمی با معادله 18 پشت کنکور ماند ! چرا ؟ شما خوب می دانی چرا …
    دو سال عمرم در پادگان های سپاه تلف شد و دوباره تلاش برای ادامه تحصیل و باز دو سال اتلاف عمر . دیگر نمی توانستم سربار خانواده فقیر و پدر بمانم باید کاری می یافتم ، اما کجا ؟
    کمتر کسی‌ در این هرم حکومت که شما بر راس آن نشسته بودید سر جای خودش بود و بی‌ نظمی وپارتی بازی و ظلم را در همه جایش می شد به روشنی دید .
    خسته شدی ؟
    صبور باش و بخوان خیلی‌ حرفها را نگفتم و بنا هم ندارم که بگویم که مبادا حوصله مبارک سر برود .
    هنوز از صدای زنگ سیلی‌ پسرک نوجوانی که به نا حق و فقط به جرم یک پرسش ساده ، که بگو که هستی‌ ؟ کارت شناسایی ، لباس فرمی ، مدرکی‌ که بشناسمت در گوشم زنگ می زند .
    هنوز از 20 تیر ماه ساله 1378 که وقتی‌ از محل کار به خانه برمی گشتم به جرم اغتشاش گر با هرچه که در قوا داشتند به چوب و زنجیر نوازشم کردند با شما نگفتم .
    های جوان ! صبر کن ، بنا نبود رنج نامه خود را بنویسی‌ ، از خود بگذر .
    برگردیم به شما
    جناب شما اشتباه بزرگی‌ مرتکب شده بود و به خاتمی و اصلاح طلبان فرصت عرض اندام داده بودید و ولایت مطلقه را در خطر می دیدید ، پس به اشاره ایی فرمان بستن روزنامه ها ( یا به قول شما بلندگوهای دشمن ) را صادر کردید ، بستند و زدند و در بند کردند و لبها دوختند .
    اما این کافی‌ نبود پس به فرمان شما و به همت زیردستان همیشه ثنا گوی در شورای نگهبان قانون اساسی‌ دستکاری شده ایی که نظارت استصوابی مثل یه لک سیاه به آن چسبانده شده بود مجلسی ساختید که قدرت در خطر افتاده شما را پاسداری کند ونه حقوق مردم را .
    دوره خاتمی تمام شد ، جنایات 18 تیر و قتلهای زنجیره ا یی‌ که هرگز معلوم نشد این نیروهای خود سر ، در این نظام از پایین تا بالا منظم شما که بودند و درین نظم مطلق ، این خود سرهای بی نظم چه می کنند ؟
    آوخ چه طنز حزن انگیزی .
    با خودم گفتم او را چه شده ؟ چه چیز باعث شده که او ما را تا این اندازه بیشعور فرض کند ؟!
    باز هم انتخابات ریاست جمهوری ! نزدیک بود و شما دیگر به هیچ روی مایل نبودی اشتباه قبلی‌ را تکرار کنی‌ . بنا بر این از مردی به قول پدر ” نا متعادل ” حمایت کردی و چه کسی‌ نمی دانست که او مورد تایید شماست ؟!
    و شما مظهر خرافات . با هاله ایی از نور بر سر را که شعور ایرانی‌ را به سخره گرفته بود ، مرد بی‌ درایت و عوام فریبی که به ظاهر مطیع و دست بوس ، اما خود رای و قانون گریز را بر تخت نشاندی …
    و چه بگویم از این 4 سال که گویی 40 سال در فرهنگ و اقتصاد و سیاست و … به عقب بازگشتیم که بزرگان و اندیشمندان بسیار گفتند و به زندان شدند !
    و دوباره انتخابات …
    من که جز یک مهر دوران نوجوانی در شناسنامه نداشتم به اندک امیدی شناسنامه در دست برخاستم تا شاید وطنم ( این یادگار کوروش کبیر و فردوسی و بابک خرمدین ها و کاوه ها و …) را از سقوط به قهقرایی که لحظه لحظه نظاره می‌کردم نجات دهم اما افسوس که چه تلاش بیهوده ایی کردم .
    و بعد از آن چه ها که بر ما نکردید و چه ها که نگفتید .
    از کدامشان برایت بگویم که شما خود ، بهتر می دانی ، که اگر ندانی آیا باز هم می توانی‌ خود را رهبر بنامی ؟
    از توهین دست نشاندگانت که خس خاشا کید و بزغاله بگویم ؟
    از مبالغ اختلاسی نجومی که خیلی‌ از مردم حتی تعداد صفرهایش را نمی دانند بگویم ؟ که البته شما فرمودید آن را کش ندهید …
    به روی چشم من هم کش نمی دهم .
    از انرژی حق مسلمی که بیشتر شبیه یه رو کم کنی‌ سیاسی شده تا حق مسلم .یک لجبازی سیاسی و حفظ آبرو حال نمی دانم آبروی ایران و ایرانی یا نظام ؟!
    یک چاه عمیق که انگار قرار شده تا ابد از پول بی‌ زبان این مردم پر ‌ شود . دکانی شده ، این بار جیب روسیه را پر کند ونه استعمار پیرو سیاه انگلستان را !
    به چه قیمت این دشمن همیشه خائِن که هنوز زخم خنجرهایش بر پشت این ملت تازه است امروز دوست شده و شما از خیانت هایش چشم پوشیده اید ؟
    به چه قیمتی ؟ به قیمت حفظ نظام ؟!
    آری ، حفظ نظام از اوجب واجبات است . عجبا ! ای محمد (ص) کجایی که ببینی حفظ نظام فقیه سالار، از واجب دینت مثل نماز و روزه و… واجب تر شده است ؟
    از خزر که مثل پیشکش سلطان به سلطان از کیسه ملت خرج شد بگویم ؟
    به چه قیمتی ؟آری ، حفظ نظام .
    از سرمایه کشور که عرب ها مثل زالو می خورند و میبرند و شما ساکت به نظاره نشسته اید بگویم ؟ آری ، حفظ نظام از اوجب واجبات است ونه رفاه و آسایش ایرانی‌ و آیندگان این مرزو بوم .
    از خواهرانم که برای کمی‌ پول و ساختن آینده ایی تاریک در این کشور زنگار گرفته تن به عرب ها می فروشند بگویم ؟
    این ها را می دانی و می شنوی و عرق سرد شرم بر پشتت نمی نشیند ؟
    از صدا و سیمایی ( یا به قول سروش عزیز ، بیت الاحزان ) که شما بر آن رئیس می گماری که در آن همه چیز هست جز صدا و و سیمای من ، بگویم ؟
    از مجلس استحاله شده و بی‌ اراده ( یا به قول دوست دست بوس دیروز و دشمن منحرف امروزتان ) که دیگر در راس امور نیست بگویم ؟
    از قوه قضاییه عاری شده از عدل که باز هم حضرت شما بر آن رئیس می گماری بگویم ؟
    آوخ ، از این گفتنیها بسیار دارم که هفتاد من کاغذ و سالها نوشتن کفافش نمی دهد .
    اگر پدر نبود و بنا به نوشتن داشتم نه اینگونه کوتاه می نوشتم ونه با این لحن اما می ترسم ، می ترسم که بیشتر بگویم و پدر برنجد . پس سخن کوتاه می‌کنم جز یک جمله
    دین و ایمانم را به من پس بده .
    درو د بر تو پدر
    ببخش فرزندت را ، زبان قاصر قلمم را اگر سخن به خطا گفت و زیاد گفت ببخش .
    با نامه هرچه خواستی‌ بکن که من فقط انجام وظیفه کردم .
    و مرا ببخش که فرزندت بنا ندارد به انتصابات پیش رو رای دهد که این کار بیشتر شبیه خودزنی و بی‌ حرمتی به هم فکران در خون غلتیده و به زندان اسیرم است .
    پدر ؟
    دلخور شدی ؟
    آه کشیدی و با خود گفتی‌ این ها جان کلام مرا درنیافتند ؟
    ای من به فدای دل درد آشنایت آرام باش . فرزندت به کیاست و هوش شما شک ندارد . ولی‌ چه کنم که هنوز چشمانم از خونه پاک ندا سرخ است .
    آوخ ، دلم برایش تنگ شده است . اما اعتراف می‌کنم دیگر توان دیدن لحظات به خون غلتیدنش را ندارم .
    شاید یک روز خون من هم مرکب قلم شیوای تو شد و شاید یک روز اشک زلال مادر دلسوخته من هم مردان در باتلاق حرص و طمع و به رخوت فرو شده ای را غسل مردانگی داد .
    و شاید یک روز فریاد ما ، مردان و زنان در خواب رفته وطنم را بیدار کرد .
    و در آخر یه جمله از زرتشت که به گمان من دوای درد ایران است .
    من برای نبرد با تاریکی‌ شمشیر نمی‌کشم چراغی می‌ افرزم .
    خدایمان نگهدار تو باشد .

     
  12. درود بر زبان حق گو و شخصیت قند خوی نوری زاد

     
  13. آقاي نوريزاد، سلام
    من حسين هستم. یادت که هست، از تلفن کارتي به شما زنگ زدم و با هم قراري گذاشتيم برای ملاقات.
    ما نه جاسوس بوديم نه دشمن انقلاب! فقط مي خواستيم کمي گپ بزنيم و از دردي مشترک بگوییم که قلبهای ما را با یک نسل فاصله، به یک اندازه می فشرد!
    تو گفتی این روزها، در خانه که نمی شود کسی را در آرامش و بی شنود دید، بیا میدان تره بار!
    آمدم… بگذریم!
    محمد نوریزاد عزیز
    سیر تحولات کشورمان به قدری سرعت گرفته، که دارد همه را به دنبال خودش می کشاند. از یک سو ما معترضان را و از سوی دیگر رهبری و حامیانش را ! و در این میان، مقاله تاریخی سردار حسین علایی، نقطه عطفی بود در این مسیر بی بازگشت!
    یادم هست در آن دیدار پر از ترس و لرزی که با هم داشتیم به من گفتی که “برخی از من می پرسند که تو چرا یک تنه و تنها، اینگونه معترضی؟” و گفتی: “من به آنها می گویم، من تنها نیستم. ما حداقل 2-3 میلیون نفر آدم انقلابی، بسیجی، جهادگر و سپاهی هستیم که از این وضع ناراضی ایم!”
    آن روز آهی کشیدی و گفتی: ” وقتی از خاکریزهای جنگ و ده کوره های جهاد برگشتیم، دیدیم خلف وعده ای رخ داده است! دیدیم آنچه قرار بود بشود این نبود که هست! ”
    آقای نوریزاد!
    این روزها چند نکته بسیار مهم ذهنم را رها نمی کنند. آنها را با تو در میان می گذارم:
    1- در انقلاب 57 که تو و پدرم و نسل انقلابی آن روز آنرا شکل دادید، شما به عنوان “جوانان انقلابی” در مسیر مبارزه تان، تنها تر از الان بودید. خواهم گفت چرا !
    آن روز، شما علیه حکومتی مبارزه می کردید که “سلطنتی” بود و این نوع حکومت 25 قرن سابقه داشت. یعنی شما و بزرگترهای شما، هر چه به پشت سرتان نگاه می کردید، انبوهی از حکومت های مستبد با حاکمانی ظالم و فاسد و دیکتاتور می دیدید و بس(مگر استثنائاتی از پادشاهان دادگر و مردمی). تصور تغییر حکومت و حاکمانِ به شدت زورمند و زرمند، برای شما شاید بسیار دور از ذهن می نمود.
    حال آنکه نسل من (از دور) و نسل تو (از نزدیک) شاهد یک انقلاب بزرگ مردمی بوده ایم و اینک، تصور از هم پاشی یک سلسله دیگر از ظلم و بی عدالتی، چندان و به عبارتی بهتر، ابداً دور از ذهن نیست و حالا ما دو نسلیم در کنار هم.
    2- کار حاکمان امروز در مواجهه با جنبش اعتراضی-اصلاحی مردم، بسیار دشوارتر از کار حکومت پهلوی با انقلابیون آن زمان است.
    بدین سبب که شما انقلابیون 57، سراپا اعتراض بودید و این اعتراض را بدون آنکه خود را در استقرار آن وضعیت صاحب اثر بدانید فریاد می زدید.
    امروز اما حاکمان مستبد، همرزمان دیروز شمایند و شما آنها را متقلب می دانید، شما آنها را متهم به خلف وعده می کنید، آنها را متهم به سوء استفاده از خون های ریخته در انقلاب و جنگ می دانید و به نظر من، این تفاوت اصلی وضعیت امروز آقای خامنه ای و وضعیت آن روز دیکتاتور پهلوی است.
    امروز آقای خامنه ای با مخالفانی مواجه است که در دفاع از انقلابی که او رهبری می کند، مدعی تر از اویند.
    کار امروز آقای خامنه ای حتی، به مراتب سخت تر از روزهای ابتدایی پس از انتخابات 88 است. آن روزها عده ای -که بیشتر جوان هم بودند- مدعی تقلب در انتخابات بودند اما امروز انقلابیون 57، مدعی تقلب در روح انقلابند!
    کسانی که در انقلاب نقشی کمتر از او نداشته اند و از قضا امروز آمده اند که نه تنها “رأیشان”، که “انقلابشان” را پس بگیرند و سردار حسین علایی هم از همین دست است.
    با خودم فکر می کنم که از آقای خامنه ای سؤالاتی بپرسم، اما پشیمان می شوم و تنها بی مخاطب می پرسم:
    گیرم به خود می گویی، مصطفی تاجزاده از اول هم معلوم بود عامل بیگانه است!
    با مبارز دیرپایی مثل بهزاد نبوی چه می کنی؟
    گیرم پیش خودت فکر می کنی، خاتمی را که همه می دانستند غرب زده است!
    با نواده امام، سید حسن خمینی چه می کنی؟
    گیرم که بگویی، محسن مخملباف از خیلی وقت پیش از این استحاله شده بود!
    با جهادگری مثل محمد نوریزاد چه می کنی؟
    و گیرم که خیلی از پاسداران نسل جدید را بی بصیرت بدانی!
    با کهنه سربازی مثل حسین علایی چه می کنی؟
    آقای نوریزاد
    من و شما مرده، این آقای خامنه ای که روزی عکسش روی طاقچه اتاق دانشجوئیم بود، زنده! …ظلم رفتنی است.
    و آقای خامنه ای!
    کاش اینقدر گوش جانت از تملق اطرافیان پر و سنگین نشده بود، که حالا من مجبور شوم به محمد نوریزاد بنویسم نه به سید علی حسینی خامنه ای!

     
  14. آیا امیرالمومنین اشتباهی را مرتکب شده اند که خلخال از پای آن زن ربوده شده!!!!؟؟؟؟؟
    یا مردم؟؟؟
    اشتباه زمانی اشتباه است که فرد بتواند راهی برای ارتکاب آن داشته باشد و یا از امری به عمد یا سهو جلوگیری نکند. آیا امیرالمومنین می توانستند جلوی ربوده شدن خلخال را بگیرند و عمدا یا سهوا این کار را نکردند که مستلزم معذرت خواهی باشد؟؟؟؟؟؟؟!!!

     
  15. من منکر اشتباهات حکوت ولزوم معذرت خواهی اونها صحبت نکردم. گفتم اینی که میگویید امیراللمومنین معذرت خواهی نموده اند کجای تاریخ است. سوال کاملا مشخصه و شما باید سند بیارید. نه اینکه یک مثالی بیارید و اون رو به تحریف تاریخی خودتون مربوط کنین.
    این که امیرالمومنین از بی تفاوتی مردم در مقابله حمله مهاجمین ناراحت و دردناک هستند چه ربطی داره به اینکه ایشون از مردم معذرت خواهی کردند.

    بهتره شما هم بابت این سخن بی سند خود به نظر حسنه خود عمل کرده و اشتباه خود را بپذیرید

    ممنون

     
  16. خانم ابراهیمی درست است که ناوها و زیر دریایی های اتمی بیخ گوشمان صف آرایی کرده اند و هر لحظه ممکن است فاجعه ای رخ دهد اما آقای نوریزاد که فرمانده کل قوا نیست یا ایشان که به کل مردم دنیا دهن کجی نمی کند اتفاقا” آقای نوری زاد در یکی از نامه ها به رهبر گوشزد کرده بود که گول چاپلوسی ها را نخورند که در صورت بروز جنگ اینان مرد جنگ نیستند . آری در این شرایط بحرانی که همان تحریم بانک مرکزی و نفت می تواند ضربه مهلکی بر پیکره اقتصاد ورشکسته ما وارد کند ما چه باید بکنیم آیا باید از دیکتاتوری که 6000 نفر از مخالفینش را کشته حمایت کنیم و اعلام کنیم حمله به سوریه حمله به ماست و خود به استقبال جنگ برویم .بهتر بود شما هم به رهبرمان می نوشتید که از تاریخ عبرت بگیرند و کاری نکنند که خدای ناکرده ایشان هم مجبور به نوشیدن جام زهر شوند با توجه به اینکه آن روز ما با کشورهمسایه که در معادلات نظامی جهان جایی نداشت می جنگیدیم و مردممان هم یک پارچه پشت سر رهبر و دولت با حان و مال ایستاده بودند اما حال برای ابرقدرت نظامی. سیاسی و اقتصادی جهان شاخ و شانه میکشیم حتی با فیل و فنجان هم نمیشودمقایسه کرد با چه میخواهیم بجنگیم با هواپیما هایی که 40 سال پیش وقتی آمریکا به شاه داد خود شما به آهن قراضه تشبیهش کردید یا به پشتوانه جوانانی که زده و به زندانشان انداخته اید یا آنانی که اسیر اعتیاد ند و یا آنانی که مایوس و نا امیدند . کاش به رهبر گرامی میگفتید همانطورکه شما به جایگاه امیر المومنین نشسته اید این مردم نیز به جایگاه کوفیان نشسته اند زیاد به آنان دلخوش نباشید . شاید فکر کرده اید که با آشتی ملی همه چیز حل میشود خیر بزرگترین دشمن امروز ما استراتژی سیاست خارجی و عدم تعامل با جامعه جهانی است ای کاش ما هم منافع کشورمان را مهم می دانستیم و برای جان مردممان ارزش قایل بودیم.

     
  17. دوستان عزیز سلام و خدا قوّت

    حکایت جالبی است که جهت رفع خستگی ارسال می نمایم

    با تشکر از جناب آقای مسعود واقفی

    آزادی بیان
    فردریک کبیر ،که از سال ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ بر کشور آلمان حکومت می کرد معتقد
    به آزادی اندیشه بود و رشد فکری مردم را در گرو آن می دانست. او یک روز
    سوار بر اسب با همراهانش از یکی از خیابان های برلین می گذشت، گروهی از
    مخالفان اعلامیه تند و تیزی علیه او بر دیوار چسبانده بودند. فردریک آن
    را به دقت خواند و گفت: “بی انصافها چقدر اعلامیه را بالا چسبانده اند ما
    که سوار اسب هستیم آن را به راحتی خواندیم ولی افراد پیاده برای خواندنش
    به زحمت می افتند. آن را بکنید و پایین تر بچسبانید تا راحت تر خوانده
    شود”. یکی از همراهان با حیرت گفت: “اما این اعلامیه بر ضد
    شما و اساس امپراتوری است”. فردریک با خنده پاسخ داد: “اگر حکومت ما
    واقعا به مردم ظلم کرده و آنقدر بی ثبات است که با یک اعلامیه چند خطی
    ساقط شود همان بهتر که زودتر برود و حکومت بهتری جای آن را بگیرد، اما
    اگر حکومت ما بر اساس قانون و نیک خواهی و عدالت اجتماعی و آزادی بیان و
    قلم است مسلم بدانید آنقدر ثبات و استحکام دارد که با یک اعلامیه از پا
    نیفتد.

     
  18. عبدالحسین طوطیایی

    بانوی پاکدامن سرزمینم راآزاد نمایید

    تاریخی که آیندگان این خطه از اکنون ما خواهند نوشت اگر که بر چشمانبی فروغ حالایمان بیاید بر تارک ما رنگی از شرم و داغ ننگی خواهد نشاند . درهیاهویی که صاحبان دار ودرفش در یغمای افزون تر بر اسب تیز تک قدرت تازیانه غرور می زنند بیشتری از ما برای گذران اندک سر در گریبان فراموشی برده و بهت زده از بیم سوز و سرما بخود فرو رفته ایم.

    برسیاهه ای که هر روز در دیدگانمان نقش شرم می آلاید خبر بیماری بانویسبز فام سرزمین ما زهرا رهنورد آخرین تار و پود وجدان ما را از هم می گسلد و از حرامیان آزارمانمی دهد. اگر که در خلوت خود قطره اشکی ازدرماندگی دیدگان خشکیده مان را نیز تر کند اما سراسیمه بر مرکب نحیف خود شلاقمی زنیم تا در گرد وغبار آن اسب سواران شاید که خود را از خود پنهانمان کنیم. راه گم کرد گانی شده ایم که دیگر در جستجوی خودگامی بر نمی داریم. در این میانه، سواران قدرت ، در آمیزه ای از نفیر تازیانه و شیهه رم الود اسبانشان ، کماکان نعره مستانهمی زنند و بر بلندای دیواری که از خود جدایمان کرده اند خیره به هر دو سو چشمدارند تا که مبادا فراخوان رهنورد ا ز آنسو هشدارمان دهد .

    در این سوی اما گوی بلورین وجدانمان هنوز در دستان رهنورد راهعشق دیگر سو است . او در این راه دشوار گر چه گام استوار دارد اما دستانش از سنگینی بار امانت در رنج است.باری که باید بر شانه های همه از رنجعاشقانی چون او می کاست اما در تیره وتاری از فراموشی این سوی دیوار، رنگ از رخسارش ستانده است . کبوتر خیال او فراتراز گزمه های شب پرست در هر جنب و جوش بیهدف شبانروز در برابر مان نشسته تا شاید نامه ای را که او با گره عشق به پایش زدهباز کرده تا پیامش را با چشم جان خود بخوانیم. افسوس که اینروز هایی که بر ما می گذرد درانبوه هیاهوی معیشت چشم از جان خود برگرفته و بی رهنورد ها راه به فراموشی نهاده ایم. کبوتر کهاز بامداد هر روز به انتظار می نشیند بهتزده در خاموشی شبمان به فردایی می اندیشد که شاید با باز کردن گره از پایش، بند از خود نیز وانماییم. سرشت پیام آورش بازگشت بیهوده را برایش دشوار و یارای دیدار بی پیام ما با بانوی سبز را ندارد .

    ایکاش در این قیل و قال روزمره اندکی بخود آمده و نامه از پای کبوتربرگیریم. نامه ایکه رهنورد بردبار ازسنگلاخی می گوید که تا کنون با شوی همراه درآنسوی آگاهی ما پیموده است. دستانش لرزان اماهمچنان به ما گام هایی استوار سفارش می کند. بیاییم کبوتر خیال رهنورد را بیش ازاین درانتظار نگذاریم. از تنها ماندن بانوی سرزمیمان پوزش وبر پای کبوتر بنویسیم که دستان لرزانت را اما این بار در دستانمهربان همسرت خواهیم فشرد تا آرام و شادمان از سرزنش های خار مغیلانت ابایی نباشد.به او خواهیم گفت که لرزش دستانت، ارتعاشیاز وجدان ماست که تا به حال از بیم هیاهوی سواران قدرت درون برف برده و خودراظاهرا پنهان ساخته بودیم. اکنون که یخ هایفراموشی مان به آب دیده های انتظار آب می شود بیش از این مجالمان نیستکه ارتعاش وجدان ها را در دستان او ببینیم. دیوار جدایی را فرو ریزانیم و باز همراه گام های اراده اش پای یفشریم تا ترنم سرود آزادی مان دیگربار همه جا را آکندهو تبسم شادی را بر سیمایش برویاند ودستانش اما آرام در دستان شویش میثاقپایداری ببندد. عبدالحسین طوطیایی

     
  19. با سلام

    نامه سیداحمدرضا احمدپور روحانی بازداشتی در زندان اهواز، در پاسخ به فراخوان محمد نوری‌زاد

    http://www.rahesabz.net/story/47636/

     
  20. سلاماقای نوری زاد
    دارم شک میکنم که خانم زهرا ابراهیمی با نامه ی اولشون از ما نباشند و با نامه ی جدیدشان از قوم الظالمین، هم خواهش میکنند و هم تهدید، من نمیدانم اگر آنچه بر خسران دیده ها آمده بر ایشان میرفت و فرزند یا شوهر یا یکی از خواهران یا برادرانشان، پدر یا مادرشان را میگرفتند و به اسارت گم میکردند بی هیچ پاسخی هنوز هم اینگونه مینوشتند، از چه میترسید خانم ابراهیمی، از حمله ی نظامی آمریکا و ناتو به ایران؟ اگر این رهبر /// با آن رییس جمهور بی ثبات و لمپنش مطمین باشید این اتفاق خواهد افتاد چه نوری زاد و دیگران بنویسند و چه ننویسند، اصلآ نوشتن آنها را چه ربط به سیاست خارجی و جنگ طلبانه ی ما؟ ایران را یک سری بی عقل و خود خواه و شریعتمداری کیهان حکومت میکنند و راهی به جز نابودی آنان برای مردم نمانده، رهبری به کدامین انسان راستگو و صادقی روی خوش نشان داد تا با ایرانیان به صلح برسد همیشه تهدید است و کشتار و اعزام لباس شخصی ها، خانم ابراهیمی متاسفانه شما به نظر می رسد راه را اشتباه گرفته اید و نمیدانم با این گونه نگارشتان فکر میکنید این نظام بر سر عقل و اخوت با ملت در میاید؟ زهی خیال باطل، تهدید نفرمایید، از حسین شریعتمداری که تریبونی و قدرتی بیشتر ندارید؟ اصلآ چرا دعوای با رهبری را به زمین خودی میکشید و ما را مجبور به پاسخ دادن مینمایید، یا با ملت هستید که خوش آمدید و یا نیستید، نمیگویم با رهبری هستید، این به خود شما مربوط است و آزادید ولی به زندگی خودتان بپردازید، شاید بگویید ما نمیگذاریم، مگر رهبرتان میگذارند؟ آن رهبر ///پرخاشگرتان که بگیر و ببندش 23 سال است همه را به زنجیر کشیده؟ متاسفم که اینگونه اندیشه میکنید و زهر این مارها به تنتان نرسیده و خدای محمد کند که هرگز نرسد، با آرزوی موفقیت شما و آقای نوری زاد

     
  21. اميدوارم روزي سيل اين نامه ها بنيان ستم را بر كند

     
  22. با درود

    ، در مسلمان خواندن ایرانیان، ضمیر ما را بکار نبرید، چون ایرانیان با باورهای دیگر هم هستند، و نیز ایرانیان بسیاری که اسلام برای آنان پشیزی ارزش ندارد!

    بدرود

    ………………………………………

    سلام تندباد گرامی
    برخلاف تو که به اسلام ما پشیزی ارزش قائل نیستی، ما به باور تو – هرچه که هست – ارزش قائلیم. این اخلاق ارزش گزاری به باور دیگران را ما از همین اسلام آموخته ایم. اسلامی که متأسفانه در این مُلک آسیب فراوان دیده و از ذات زیبای خود فرسنگها دور افتاده است. اگر می خواهی به باور و عقیده ی تو احترام بگذارند، بیاموز که به عقاید دیگران احترام بگذاری.

    با احترام و ادب: محمد نوری زاد

    .

     
  23. « روز داوری »

    آقای نوری زاد این نوشته را که با نامه هجدهم شما درکنار هم می گذارم می بینم روح واحدی دارند. کشف این روح واحد را از بند بند این نوشته می شود بدست آورد

    با آبزلال‌ترین چشمه‌ها دست‌های خود را می‌شویند،

    باز همپلیدی دست‌هاشان بیشتر می‌شود.

    دست بههرچه می‌زنند ملعون می‌شود.

    هرچهبیشتر می‌بلعند، گرسنه‌تر می‌شوند.

    هرچهبیشتر می‌نوشند، تشنه‌تر.

    هرچهبیشتر می‌گویند، کمتر شنیده می‌شوند.

    هرچهدیگران را بیشتر می‌ترسانند، خود بیشتر می‌ترسند.

    هرچهبیشتر پنهان‌کاری می‌کنند، رسواتر می‌شوند.

    از یکراه می‌گریزند، از هفت راه به دام می‌افتند.

    گویاهنوز درنیافته‌اند که این همه، نشانه‌های روز داوری است.

    داوری رابه بازی گرفتند، انگار که حرف و حبابی بیش نیست. آن‌هم برای فریب مردم.

    اماداوری، حرف و حباب نبود که در هوا گم شود. پوک و پکر نبود که به بازی گرفته شود.

    او ازهمان « ابتدا» بود. در میان جماعت ایستاده بود. با صبوری و دریا دلی.

    او رانمی‌دیدند و نمی‌شناختند.

    گویاهنوز هم نمی‌بینند و نمی‌شناسند. نشانه‌هایش را در نمی‌یابند.

    همین استکه باز هم فرصت‌ها را از دست می‌دهند، تا در گرداب اعمال خود به هلاکت رسند.

    «داوری» کارش همین است که مدعیان را به صحنه آورد، آنان را فرصت دهد تا بازیخود را به تمامی انجام دهند. آنگاه اعمال آنان را با روان آنان یگانه می‌کند. «خود»همان می‌شوند که کرده‌اند. دروغ‌ها، نیرنگ‌ها، و جنایت‌ها، همه هویت فرجامین خودآنان می‌شود. همه‌ی آن اعمال بر جبین آنان نقش می‌بندد و بر چه بودنشان گواه می‌شود.

    آتشی کهمردم را از آن می‌ترسانیدند در قلب خودشان زبانه می‌کشد.

    داوری به‌اینگونه کار خود را پیش می‌برد.

    «داوری» دادستان یا مدعی‌العموم نیست که از حق مظلومان در برابر ستمگران دفاعکند و داد مظلوم از ظالم بستاند. این‌ شاید خیال خامی بیش نباشد. شاید هم فریبیباشد که در ضعف و زبونی می‌روید و میوه‌ای جز وهم و افسون و خرافه به‌بار نمی‌آورد.

    ستم دیده‌هااگر آدم باشند خود باید از حق خود دفاع کنند. باید چندان عمیق و خردمند و هوشیارشوند که شایستگی به حق بودن را بیابند. جز این اگر باشد، ضعیفان و زبونان نیز خودستمگرانی هستند که بر خویش ستم روا داشته‌اند و خود را از موهبت زندگی انسانیمحروم نموده‌اند.

    «داوری» ضعیفان و زبونان را نیز اینگونه داوری می‌کند.

    «داوری» جباران را از این رو داوری می‌کند که روح خود را مسموم وچشمان خود را کور کرده‌اند، و دست‌های خود را به خیانت آلوده‌اند.

    از نگاه«داوری»، دروغ و نیرنگ جباران، پیش از آنکه دیگران را بفریبد، خود آنان را فریفتهاست. شعبده‌هاشان پیش از آنکه چشم دیگران را بر واقعیت بسته باشد چشم خود آنان راکور کرده است. پیش از آنکه دیگران را به آشوب کشیده باشند، خود را به آشوب سپرده‌اند.هرکسی این‌گونه به داوری فرا خوانده می‌شود.

    برایتوبه آیا فرصتی در میانه هست؟ این البته جسارتی بزرگ می‌طلبد. باید دستار و کلاهاز سر برگیرند، ردا و جامه‌ی تزویر بر تن خویش پاره کنند. از پلاس کهنه‌ی محرومانجامه بر خود بپوشند، ایوب‌وار در ملاء عام به خاک و خاکستر بنشینند، مظالم خویش یکیک به فریادی از جنس وا اسفا واگویه کنند، آنگاه شاید بصیرت و بینایی به چشم‌هاشانباز می‌گشت و داوری را که پیش رویشان ایستاده و گریبانشان را گرفته می‌دیدند.آنگاه شاید روند داوری گونه‌ای دیگر می‌شد. شاید انبوه کینه‌های انباشته شده درسینه‌ها به راه مهر در می‌آمد. شاید افق تازه‌ای در آسمان فرو بسته‌ی این شهرپدیدار می‌گشت.

    اماانگار هیچ امیدی نمانده است.

    با قلب ودغل، سر آن دارند تا «زمان» را در چنبره‌ی خود در آورند، تا ایام خویش را طولانی‌ترکنند و به «داوری» دور باش گفته ‌باشند. اما در این بازی سهمگین، انگار «داوری» ازجباران هم جبارتر است. ایام را تمدید می‌کند تا در طغیان خویش ویران‌تر شوند، کهیَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ. «زمان» هم با این قوم عقد اخوت نبستهاست که «لکل امة اجل»

    و حالاتو ای مغموم سر به گریبان فرو برده، که از دوام این ایام رنجوری، شاید این موهبتیباشد تا در امتداد این زمان ظاهرا بی‌پایان، ما خود را در کوره‌ی رنج‌هامان عمق واصالت بخشیم، رنج‌هایی و دردهایی شایسته‌تر بیابیم. شاید درتداوم این رنج‌ها در افق اندیشه‌هامان ایده‌ای انسانی‌تر پیدا کنیم. و شایدبیاموزیم که:

    مبادااسیران امروز، جباران فردا شوند

     
  24. سلام آقای نوری زاد

    اولین بار و بعد چند بار شما را در انجمن سینمای ازاد مرحوم شریفی در اول خیابان فاطمی شما را ملاقات کردم. البته آن دوره آقای شریفی آنجا نبود و آقایانی از جمله سعید حاجی میری و کمال تبریزی آنجا بودند و کار فیلم میکردند. من هم می آمدم برای آن گروه دوستانی که انجا فعالیت میکردند و هفتگی جلساتی داشتند اخبار مسایل روز را می گفتم و تحلیلکی ارایه میکردم. عجب روزگار غریبی بود. بعدا شما را اگر اشتباه نکنم در عملیات بیت المقدس در کوشک دیدم. فکر میکنم همراه آقای گل شریفی بودید. آنجا بود که شنیدم تعدادی از دوستان از جمله جسین شوریده، مجید موذن صفایی، مجسن وزوایی و … به شرف شهادت نایل آمده بودند. ای کاش من هم در همان عمیلیات مانده بودم و توفیق میاغتم که بروم. البته تا چند روز بعد که خرمشهر به دست رزمندگان افتاد آنجا بودم ولی …. . به هرحال برگشتم . شاید خواسته و یا ناخواسته تقدیر بود این روزها را ببینم. آنروز ها دوست داشتم ببینم سرنوشت انقلاب را و اینکه به کجا می انجامد . چه خواهد شد. یادم میآید در همان انجمن سینمای جوان که از کایه دو سینمای فرانسوی صحبت بود و شما نسخه ایرانی اش را می طلبیدی و آرزو میکردیم که روزی بتوانیم نسخه ایرانی آنرا به چاپ برسانیم. …آن روزها گذشت و ما ماندیم. من از سینما و تلویزیون پس از شهادت آن عزیزان البته با اینکه در حوزه فرهنگی بودم از حوزه سینما و تلویزیون دورتر شدم ولی شما نزدیک تری شدی.

    اینک سال های زیادی گذشته و ما مانده ایم و ده ها هزار شهیدی که میراث آنها به یغما رفته است. شعارها و ارزش هایی که در پس عربده های امثال سید احمد خاتمی و دوستان غاصب اش گم شده است.
    به امید روزهایی بهتر که قدمی جلوتر در جهت خواسته های مردم زجر کشیده و زحمتکش باشیم و این مردم بتوانندکور سویی از حقیقت و راستی را مشاهده کنند.
    یاحق
    مسعود ذهبیون

     
  25. زهرا ابراهیمی

    یا ستّارالعیوب

    با عرض سلام و ارادت مجدد خدمت برادر بزرگوارم. جناب محمد نوری زاد گرامی

    در مورد دلنوشته ام به رهبری . 2 خواهش از جنابعالی دارم:

    اولا . حتما همراه با تصویرم باشد . تا توهم یا تصور اینکه نامه زهرا ابراهیمی ، نامۀ یک شهروند به شدت ولایی به معنای ذوب و محلول و مذاب است ؛ در اذهان مردم و نیز مقام معظم رهبری ؛ ایجاد نگردد. و مطمئن شوند که بی حبّ و بغض ؛ نوشته شده و هدفی جز رسیدن به آشتی ملی و وحدت محمدی . که برای هدفی والاتر ست. یعنی برای حفظ تمامیت ارضی کشورمان . که کِشتی های جنگی تا لب خلیج فارس ؛ پهلو گرفته اند و فقط مترصد یک اشاره از کاخ سفید؛ برای به سر دویدن به سمت ایران عزیزمان نشسته اند .

    می باشد.

    دوم اینکه لطف بفرمایید . نامه حقیر را در همان بالای بالای سایت تان. یعنی همانجایی که نامۀ 18 خود را گذاشته اید. قرار دهید . تا هم مردم و هم مقام معظم رهبری راحت آن را ببینند و ان شاالله موجب فرج و گشایشی نیکو در رسیدن به صلح و آشتی ملی شود.

    مگر شما نیز ؛ همین را نمی خواهید ؟

    و من به آزاد منشی شما. باور دارم و می دانم که نامۀ مرا هم در صدر قرار می دهید . ونه جایی که پیدا کردنش سخت باشد.

    در ضمن می دانم که خودتان نیز از میان تمام نامه هایتان تا اینجا . که امیدوارم دیگر ادامه فعلا نیابد تا لااقل زمانی که منطقه به آرامش برسد

    آری خودتان نیز نامۀ هفدهم (17 ) را از همه شون بیشتر دوست دارید و به آن نوری زاد 17 نزدیک تر و شبیه تر و دلپذیر ترید. جسارتا البته.

    فکر نکنید اینها را گفتم که نامه ام را حتما با این شرایط منتشر کنید. نه. چون مطمئنم که با این دو شرطی که خواستم منتشر می کنید.

    در ضمن شما بدون اینکه رهبر باشید . در دسترس نیستید .و مریدان و حلقگان. ظاهرا وب سایت تان را اداره می کنند.

    راستی لطفا فیلمهای زیاد ترسناک از اطلاعاتی ها نسازید. چون مردم دیگر اعصاب ندارند

    و از کابوس خسته شده اند.

    یک فیلم جدید بسازید . فیلمی که اطلاعاتی ها خوبه که چه طوری باشند . مثل همان نامه 17

    در ضمن خوب نیست آدم بعد از 30 سال نمک خوردن با یک دوست قدیمی ؛ که حالا هرچی شده گذشته و همه مان ناراحتیم و افسوس می خوریم. حتی آن دوست قدیمی شما ؛ شاید از همه بیشتر.

    آری خوب نیست همۀ نمکدان ها را یکهویی با هم بشکند ؛ واقعا از جوانمردی به دور می شود .

    لذا فیلم هایتان را التماس می کنم . فعلا و در این شرایط . منتشر نکنید . اگر برای مردمی ست که جوانانشان در زندان اند. یا حتی آزاد شده اند ؛ این بازسازی صحنه ها جز نمک پاشیدن بر زخم شان ؛ هیچ حاصلی ندارد.

    و شما که دوست ندارید با وجود این کشتی ها و موشک های بشر دوستانۀ ناتو ؛ پروندۀ ما را فورا و از خدا خواسته؛ راهی حقوق بشر بین المللی کنند و حکم ناتو را بگیرند ؟

    آن وقت به جای اوین همگی باید برویم گوانتامالا ؟ بود چی بود ؟

    برادر بزرگوارم جناب نوری زاد عزیز

    شما را به بی گناهی و بی خبری نوۀ کوچولو و عزیزتان قسم می دهم ؛

    به طفل شش ماهۀ شهید شدۀ حسین علیه السلام قسم تان می دهم . آتش جنگ خانمانسوز را از ایران و نوزادانش و جوانانش . دور سازید. و قدمی در رفع تنش بردارید.

    یا لا اقل بر تنش ها ندمید.

    اصلا هم به فکر این نباشید که جلوی مردم و دنیا قول داده اید که حتما بر تنش ها بیفزایید و نتیجه ای جز خشونت و نفرت دو طرفه در جامعه ؛درو نخواهید کرد. مثل لیبی و عراق که جلوی چشم مان هستند .

    آری اصلا به این ملاحظات فکر نکنید . فقط به خداوند و رضایتش در این برحه حساس زمانی فکر کنید .

    نگران نباشید ؛ از بدقولی شما هیچ آسمانی به زمین نمی آید . ولی از خوش قولی شما؛ احتمال اینکه مین و موشک ؛ از زمین و آسمان ببارد ؛ محتمل تر است.

    و باور کنید در آنصورت شما همانقدر مقصرید که امروز آقای موسوی . رئیس جمهور منتخب خودم ؛ نیزدر ایجاد بحران و وضعیت کنونی مقصر هستند

    و هنوز هم متاسفانه در توهم امیر کبیر بودن ؛ باقی مانده اند و از سر مواضع 20 سال مغفول و غیبت کبری زده شان.؛ حاضر نیستند که کوتاه بیایند و دست آشتی به رهبری دراز کنند؛ که طبق قانون اساسی ؛ آقای موسوی حق نداشتند قانون شکنی کنند.

    و در ضمن ؛ در حال حاضر ؛ کدام مطالبه مردمی از حفظ تمامیت ارضی کشور واجب تر و در اولویت تر است ؟

    برادر بزرگوارم ؛ برای افشاگری و کیهان بازی ؛ فرصت بسیار ست ؛ لطفا فعلا حلم پیشه کنید

    از شما می پرسم ما کجا یک گاندی پیدا کنیم که بیاید همه شماهارا عذر می خواهم از اسب شیطون پایین بیاورد .

    شما ها منجمله آقای موسوی و کروبی … چه جور مسلمونی هستید که حاضر نیستسد حتی غرور خود را برای حفظ منافع ملی مردم تان ذبح کنید ؟

    لابد می دانید که غرور ؛ هم مثل خاک و ناموس ؛ از جان ؛ عزیز تر ست .

    ولی از خاک مهمتر نیست .

    بشکنید این غرور لعنتی را و بر شیطان رجیم که هدفی جز رجم انسانها از یکدیگر ندارد ؛ لعنت فرستید.

    همه تون لجبازید ؛ اگر می دونستم به موسوی هم رای نمی دادم.

    بابا ما مردم به کی بگیم که دیگه مواضع نداریم و مواضع نمی خواهیم .

    لطفا از مواضع ما پایین بیایید . و بروید با رهبر معظم که طبق قانون ؛ فصل الخطاب همه مسائل و مشکلات هستند ؛ و ریش سفید هم هستند و بالاخره مقام اول مملکت هستند ؛ بروید پیش قدم آشتی شوید و برکت و رحمت را به مردم هدیه کنید و نه خشم و نفرت را.

    هرچی باشه بزرگترند . دنیا هم به این شوری ها با شخص اول مملکتش که تازه طبق قانون اساسی چنین اختیاراتی هم در اختیارشان نیست.؛ چنین رفتاری را که بزرگان و باصطلاح روشنفکران ما در پیش گرفته اند نمی کند .

    امیدوارم به دلسوزی های حقیر به چشم یک ضعیفۀ نصفه عقل خیالپرداز نگاه نکنید . و قدری تامل کنید .

    مثل کانت ؛ مثل آن نامه هفدهمتان ؛ خلاف مسیر اشتباه رود جرس ؛ حرکت کنید.

    من هم در عوض دعا می کنم حتما و هر چه زودتر مناجات آخر نامه هایتان که همانا باز پس دادن وسایل شخصی شماست ؛ به شما باز گردانند.

    درضمن یک تهدید کوچک هم مرتکب می شوم و آن اینکه اگر از این نامه های کیهانی تان دست برندارید ؛ حقیر نیز یک نهضت آشتی نویسی با مقدمۀ نقدهای تند و آتشین به جناب میر حسین موسوی را در وبلاگ حقیرم آغاز نموده و تا جایی که قدرت نقد و استدلال داشته باشم ؛ ایشان را . شما را . سروش و دیگران را به دار نقد می کشم و گمان نکنم بتوانید پاسخگو باشید

    امیدوارم همه ما بتوانیم فردای قیامت پاسخ نسل های آینده ؛ پاسخ نوه های شما و من و دیگران را ؛ با خردورزی های اکنون و الان مان؛ با سر افرازی بدهیم. این جنگ های صلیبی را لوتر وار ؛ یا گاندی منش ؛ پایان ببخشید . خواهش می کنم آقای نوری زاد عزیز .و بزرگوار

    ………………………………………. .

    ارادتمند و جسارتمند : زهرا ابراهیمی -الهه

    سه شنبه 27 دی 90

    10 صبح

    .

    راستی تا یادم نرفته بگویم که هرکس آمد در وب سایت تان و گفت چرا بقیه نامه ها را نمی نویسید و چرا مثلا جا زده اید ؛ من خودم میام جوابشان را می دهم

    قول می دهم که می توانم قانعشان کنم و آنها را نیز به نهضت صلح و آشتی ملی -گاندی وار ؛ مجابشان خواهم کرد.

    امتحانش ضرری نداره.. تازه اصلا می توانید بگویید خواب دیده اید که نباید دیگر از این نامه های ترسناک بنویسید.؛ جدا آقای نوری زاد ؛ اگر به خودتان رحم نمی کنید و به اعضای خانواده تان؛ لا اقل به ما مردم ؛ رحم کنید ؛ این نامه ها آخرش دودش در چشم ما می رود ؛ میان ماهواره و اینترنت ما ها رو جمع می کنند و گیر می دهند به روسری های ما .حالا گره روسری ما چه ربطی با گره های نامه های شما دارد ؟ فقط در رمان های محیّرالعقول و مقلب القلوب کیهانی ؛ می شود دلیل ش را پیدا کرد .

    شما را به خدا ننویسید. ننویسید این نامه ها را .جناب نوری زاد بزرگوار و بزرگ اندیش .

    باز هم خواهش می کنم .

    با احترام و سپاس

     
  26.  بیا و مثل علی پاسخ بگو باش و همانند او از مردم و از تاریخ عذر بخواه!!!
    آقای نوری زاد لطفا سند بیاورید که کجای تاریخ امیرالمومنین از مردم معذرت خواهی نموده اند؟؟!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

    ……………………………………….

    سلام محمد عزیز
    1 – در نامه به مالک اشتر به این مهم تأکید می ورزند. من شخصاً درنامه ی اول به رهبری به آن متوسل شده ام.
    2 – آنجا که با شنیدن ربودن خلخال از پای آن زن یهودی می فرمایند: اگر مومن از شنیدن این خبر بمیرد براو ملالی نیست. این مرگ طلبی فراتر از پوزش نیست آیا؟ که من علی باشم و در حوزه ی حکومت من یک چینین اتفاقی بیفتد؟

    با احترام وادب: محمد نوری زاد

    .

     
  27. در حكومت ولائي كه سنگ ها را بسته و سگ ها را رها كرده اند نوشتن نامه به ريختن خون شاكي مي انجامد اما بايد نوشت آزادي بها دارد و بايد بهاي آنرا پرداخت

     
  28. سلام جناب نوریزاد عزیز
    با شکر از این نامه ی جذاب شما که همچون همیشه مسحور کننده و آرام بخش بود، من در این یاد داشت بنا ندارم به رهبری بگویم از چه موضوعاتی در رنج بوده ام که همه ی آنها به دلیل رهبریت مطلق او بر من وارد آمده و چه مصیبتهایی که در این سالها بر من و خانواده ام گذشته ولی همین قدر بس که مرا به دلیل آینده ی فرزندانم از ایران عزیزم مهاجرت داد و ایران را با رهبرش به قول معروف عطایش را به لقایش بخشیدم و جان خود را برداشته از ایران گریختم.
    نکته ی من مطلب خانم زهرا ابراهیمی است، من نیز خود در یکی از یاد داشتهای ارسالیم به روزنوشت های شما به این مشکل اجتماعی ایرانیان اشاره کرده بودم ولی میخواستم به ایشان بگویم که واقعآ بی انصافی است که :
    ز منجنیق فلک سنگ فتنه ببارد و ما همه خوب و مهربان و صادق باشیم و تغییر شخصیتی ندهیم و به آبگینه حصار پناه ببریم، لطفآ به مباحث انسان شناسی و روانشناسی مراجعه بفرمایید تا مفهوم شود که رفتار جامعه بازتاب رفتار حکومتها و دولتها با آنان است ، اینکه همه ی ما خوب بشویم آیا این قوم ظلم و جور و ستم از عملکردشان دست بر میدارند؟ ما با آنان اینگونه کردیم که با ما اینچنین روا میدارند؟ از فحوای متن ایشان اینگونه به نظر میرسد که ایشان یک خانه دار بسیار با فرهنگ و دارای فن بیان و نگارش بی بدیل هستند پس اینگونه که خود را ناچیز قلمداد میکنند نیست، ایشان خود نیز از نوشتن دستی بر آتش داشته و صاحب قدرت بیانند لذا از بخش مطالعه ی خود اندکی گرایش به روانشناسی اجتماعی بیابند و ببینند مردم چرا اینگونه میشوند، البته گفتم من خودم مشکل را در جامعه ی ایران در دیکتاتور پروری میدانم و مجیز گویی حاکمان ،ولی اگر قوانین حاکم بر جامعه باشند و قلدر مآبی ولایات فقیه و شاهنشهان در قوانین به تصویب کور کورانه ی ملت قرار نرسد آنوقت هرگز اینگونه جنایات و شرمندگیها برای مردم باقی نمیماند.
    با تشکر از قبول زحمت نامه های اینچنینی شما و دسنوشته هایتان در روز نوشت ها

     
  29. ادامه کامنت های کلمه

    فراخوان دوم نوری زاد و موجی فراتر
    یعقوب گوهری

    شب اربعین سیدالشهداء نامه هیجدهم آقای نوری زاد را خواندم.

    شب عاشورا در باره نامه سیزدهم در حضور یکی از مراجع در قم صحبت های جدی مطرح بود. آن مجتهد واقعی می فرمودند که نامه خوبی نوشته اند لیکن چند نکته در آن نامه، نیاز به اصلاح دارد که به ایشان متذکر خواهم شد.

    عرض کردم اگر مواردی را در سی سال گذشته و حتی در اوایل انقلاب را در این نامه به نقد کشیده اند باید مورد توجه قرار گیرد، چنانکه گذشته را نتوانیم منصفانه به نقد بکشیم مسلما آینده خوبی نخواهیم داشت، حضرت آیت الله با تواضع پذیرفتند و تایید فرمودند.

    در ادامه عرض کردم که به نام دین، کار حکومت تا بدینجا رسیده است … ، ما دانشگاهیان را که براحتی تکفیر می کنند، پس شما مراجع عالیقدر اولی ترید که در مقابل این همه ناراستی ها و بدعت ها به جلو بیفتید و راه و چاره ای را ارائه دهید. فرمودند که فعلا آقای نوری زاد، جور همه ما علما را بتنهایی عهده دار شده اند.

    با این جواب تاثیر و بزرگی کار آقای نوری زاد برایم دو چندان جلوه نمود. در نامه پانزدهم که فرhخوان نامه نگاری از بزرگان و خواص کردند، آقای سروش زودتر از همه آن نامه ماندگار را نوشتند در حالیکه به او گفته بود که در قیامت دست به یقه اش نخواهد برد. آقای اشکوری نامه هایش را افضل الجهاد نامید و آقای قدیانی از زندان آن نامه بدون تعارفات را ارسال کرد و آقای پور پیرعلی فرزند آن بسیجی قدیمی لشکر نجف، اوضاع دو دهه اخیر بسیجی های جدید را به تصویر کشید. جواب رندانه به این فرخوان از طرف آن سردار پاک باخته نیز بسیار بجا بود ولو او را نیز ناشیانه مردودش کنند. هنوز هم آقای هاشمی در همین حد که هوا خوب است و شاید باران بیاید! نیز به نامه های آقای نوری زاد التفاتی نکرده اند. جای آن سید سبزمان در بیرون از حصر خالی است که نوری زاد را نوازشی کند، تسلی دهد و بیشتر امیدوارش کند.

    در فراخوان دومش که در شب اربعین خواندم، موج بزرگتری در راه است. اگرچه خیلی ها اعتقادی به تاثیر این نامه نگاری ها به تک مخاطب آن را ندارند ولی شاکیان زیادند و موج تظلم می تواند اوج گیرد.

     
  30. فراخوان دوم نوری زاد و موجی فراتر
    یعقوب گوهری

    شب اربعین سیدالشهداء نامه هیجدهم آقای نوری زاد را خواندم.

    شب عاشورا در باره نامه سیزدهم در حضور یکی از مراجع در قم صحبت های جدی مطرح بود. آن مجتهد واقعی می فرمودند که نامه خوبی نوشته اند لیکن چند نکته در آن نامه، نیاز به اصلاح دارد که به ایشان متذکر خواهم شد.

    عرض کردم اگر مواردی را در سی سال گذشته و حتی در اوایل انقلاب را در این نامه به نقد کشیده اند باید مورد توجه قرار گیرد، چنانکه گذشته را نتوانیم منصفانه به نقد بکشیم مسلما آینده خوبی نخواهیم داشت، حضرت آیت الله با تواضع پذیرفتند و تایید فرمودند.

    در ادامه عرض کردم که به نام دین، کار حکومت تا بدینجا رسیده است … ، ما دانشگاهیان را که براحتی تکفیر می کنند، پس شما مراجع عالیقدر اولی ترید که در مقابل این همه ناراستی ها و بدعت ها به جلو بیفتید و راه و چاره ای را ارائه دهید. فرمودند که فعلا آقای نوری زاد، جور همه ما علما را بتنهایی عهده دار شده اند.

    با این جواب تاثیر و بزرگی کار آقای نوری زاد برایم دو چندان جلوه نمود. در نامه پانزدهم که فرhخوان نامه نگاری از بزرگان و خواص کردند، آقای سروش زودتر از همه آن نامه ماندگار را نوشتند در حالیکه به او گفته بود که در قیامت دست به یقه اش نخواهد برد. آقای اشکوری نامه هایش را افضل الجهاد نامید و آقای قدیانی از زندان آن نامه بدون تعارفات را ارسال کرد و آقای پور پیرعلی فرزند آن بسیجی قدیمی لشکر نجف، اوضاع دو دهه اخیر بسیجی های جدید را به تصویر کشید. جواب رندانه به این فرخوان از طرف آن سردار پاک باخته نیز بسیار بجا بود ولو او را نیز ناشیانه مردودش کنند. هنوز هم آقای هاشمی در همین حد که هوا خوب است و شاید باران بیاید! نیز به نامه های آقای نوری زاد التفاتی نکرده اند. جای آن سید سبزمان در بیرون از حصر خالی است که نوری زاد را نوازشی کند، تسلی دهد و بیشتر امیدوارش کند.

    در فراخوان دومش که در شب اربعین خواندم، موج بزرگتری در راه است. اگرچه خیلی ها اعتقادی به تاثیر این نامه نگاری ها به تک مخاطب آن را ندارند ولی شاکیان زیادند و موج تظلم می تواند اوج گیرد.

     
  31. این نامه ها برای ثبت در تاریخ خواهند ماند ولی من از اصلاح طلبان در عجبم که خودشونو به خواب زدند انگار حیال همراهی با مردم رو ندارند حال که چنین اقدام ارزنده ای از طرق شما شروع شده چرا سکوت کردند دیگه از چی می ترسند ؟ از سیاهی هم رنگی بالاتر هست ؟

     
  32. در پاسخ خانم ابراهیمی. گر ملک از باغ رعیت بخورد سیبی. برآرند غلامان او آن درخت را ز بیخ. آری بی فرهنگی مردم ثمره 33 سال دروغ و ظلم و تجاوز و آدم کشی است.

     
  33. به نام آنکه همه خوبیها از اوست

    برادر گرامی جناب آقای دکتر نوری زاد

    من در یک خانواده روستایی و کشاورز به دنیا آمدم. دوران 15 ساله ای که در آن خانه روستایی زندگی کرده ام بیشترین درسهای زندگی را یاد گرفته ام. چون بعد از آن در جبهه های جنگ و کلاس درس و دانشگاه و دور از خانواده گذشت. روز ی به همراه پدر دنیا دیده ام برای هرس و برداشت علف های هرز به باغ رفته بودم. پدرم برخی از درختانی را که سالها آنها را آبیاری کرده بود و بدست خویش رسیدگی نموده بود را قطع می کرد و تبدیل به هیزم می کرد تا در آتش بسوزاند. به پدر گفتم برای این درختها سالها زحمت کشیده ای تا به این درجه از رشد رسیده اند. این درختان میوه می دهند، چرا آنها نابود می کنی. پدرم گفت درست است که برای این درختان زحمت زیادی متحمل شدم و میوه می دهند ولی این ها آنقدر به انواع بیماریها آلوده شده اند که بودن آنها حیات بقیه درختان سالم را نیز نابود می کند. شرایط اینها بحدی وخیم است که هیچ سم آفت کشی به اینها اثر نمی کند. بیماری و آفت در جانشان نفوذ کرده و خود منبع انتشار آن شده اند. نه تنها به باقی درختان این باغ، بلکه به باغهای همسایه نیز آسیب می رسانند و موجب حق الناس خواهد شد.

    شاید بپرسید منظورتان از این خاطره چیست. حال عرض می کنم.

    سالهای سال مبارزات مردم ایران در راه آزادیخواهی و عدالت طلبی از قیام مشروطه تا انقلاب سال 57 و مبارزات گروههای و جناههای مختلف در بعد از سال 57 همه یک فصل مشترک داشتند و آن اینکه هر کسی مدعی بود حرفش شنیده نمی شود و حکومت هیچ وزنی برایش قایل نیست. اگر حکومت به هر فرد مدعی اجازه می داد حرفش را بزند،این فرد نیاز به فریاد نداشت. و اگر فریادش شنیده می شد، باز نیاز به قشون کشی و تظاهرات نبود و اگر تظاهرات جایگاه قانونی خوش را داشت، دیگر نیازی به برخورد خشونت آمیز و در انتها جنگ مسلحانه و ترور پیدا نبود. البته حساب گردنکشان ذاتی جداست.

    اگر به سابقه تمامی گروههای که الان از قول حکومت ضد انقلاب و نظام هستند توجه کنیم، خواهیم دید تعداد کشته ها و زندانیان قبل و بعد از انقلاب ایشان خیلی بیشتر از روحانیت و همفکران طبقه حاکم فعلی نظام است. البته این نظام با قاعده دفع حداکثری و جذب حداقلی کار می کند و هر چند سال تعداد دلباختگان واقعی و طرفدارانش نصف می شود. افراد و گروههایی که روزی جزو اردوی نظام بودند نیز به همان سرنوشتی دچار شدند که خود روزی همان سرنوشت را بر دیگران آوار کرده بودند.

    اگر یادتان باشد از روزهای نزدیک به پیروزی انقلاب 57 تقسیم نیرو هایی که در به ثمر رسیدن انقلاب و رهایی از استبداد سلطانی نقش داشتند، به خودی و ناخودی شروع شد و هر روز به ناراضیان و مخالفین رویه های حکومت افزوده می شد.

    عده ای از جایگاه مردمی و مذهبی آیت اله خمینی سوء استفاده کردند و با تشکیل حلقه محدود (با استفاده از مرحوم احمد خمینی) و طرح مسایل غیر واقعی و دروغ موجب بدبینی آیت اله خمینی و طرد افراد دلسوز و دوستدار دین و میهن از نظام شده اند و اگر نعمت جنگ برای آقایان و نقمت آن برای مردم نبود این چند دستگیها و گروه بندیها در همان سالهای اول بعد از انقلاب نمود پیدا می کرد و ملت در مسیر طبیعی رشد و آگاهی قرار می گرفتند.

    اما آنچه که مرا به نگارش این نامه به شما واداشت، مقاله هوشمندانه سردار حسین علایی و واکنش حلقه محدود سینه چاکان و ذوب شدگان در ولایت بود. حامیانی که ادبیات چاله میدانی ایشان تعبیر به ولایت مداری و ولایت پذیری می شود. ادبیاتی که مختص این نوچه های شعبان بی مخ های امروز نیست، بلکه ادبیات سایتهای و نشریات همنوا با ایشان را نیز شامل می شود. از اینجا می شود فهمید اگر دوستان ولایت اینانند پس تکلیف خود ولایت بطریق استقرایی کاملا قابل استنتاج است زیرا بقول شاعر:

    تو اول بگو با کیان دوستی پس آنگه بگویم خود کیستی

    آن محصولی که از درخت آفت زده ولایت فقیه بدست می آید، هر چه باشد ارزشش از حفظ سلامت روحی و جسمی مردم، شور و نشاط زندگی، حقوق حقه مردم اعم از عدالت، کرامت انسانی، حق آزادی بیان، انتخاب شغل، انتخاب دین و مذهب، حقظ تمامیت ارضی ایران عزیز، صلح با دنیا و بسیاری حقوق انسانی و طبیعی انسان بالاتر نیست.

    جناب آقای نوری زاد عزیز

    وقتی سرچشمه فکری مبارزه آیت اله خامنه ای فردی مانند نواب صفوی و گروه تروریستش باشد. وقتی در سخنان او و اطرافیانش، گاه و بیگاه سلسله منحرف و خرافه پرست صفویه با آن همه جنایت که در حق دگر اندیشان روا داشت بعنوان یک تمدن بزرگ اسلامی و یک الگو مطرح می شود. آنگاه انتظار دارید این درخت آکنده از آفت استبداد، خرافه پرستی، دانش ستیز . متحجر با آن همه محصولات خشک مغز ، چاپلوس، دنیا پرست، شکنجه گر و آدمکش را حفظ کرد.

    جناب آقای نوری زاد گرامی

    درسی که از پدر خود در کودکی آموختم به من می گوید موضع خود را با دوستان و دشمنانت از همان روز اول مشخص کن زیرا دراین صورت هیچگاه در دام دروغ و نفاق و یا مماشات نخواهی افتاد. مجددا از شما که به سبب رفتارهای مدعیان خدا و دین با شما، نوری خدایی به قلب شما و دیگر دوستانتان تابیده شده است تا گوشه ای از ظلم و درد و رنج مردم مظلوم این سرزمین بر شما هویدا شود، درخواست می کنم به جای استفاده از آفت کش دنبال قطع و سوزاندن این درخت سراسر آفت ساز باشید که بنام حکومت دینی تمام اطراف و اکناف خود را آلوده کرده است. زیرا هیچ امیدی به امکان جداسازی این آفات مهلک و واگیردار از درختی که البته برایش زحمت زیادی هم کشیده شده است، نمی رود.

    بدرود تا نامه بعد

    25 دی ماه 1390

    اردتمند شما-کاوه

     
  34. سلام
    مي خواستم بپرسم آقاي نوري زاد الان كجا هستند ؟ ايران؟
    اگر ايران چطور با ايشان برخوردهايي كه با بقيه زندانيان سياسي مي شود نمي كنند؟
    لطفا جواب من را به ايميلم بفرستيد
    ممنونم
    …………………………..
    سلام دوست گرامی
    آقای نوری زاد درایران هستند. ما پرسش شما را از ایشان بارها پرسیده ایم. و این را شنیده ایم: با کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، و همه دارایی اش را که جانش باشد کف دست گرفته چه می توان کرد؟

    پشتیبانی سایت

    .

     
  35. جناب نوری زاد 
    بعد از سلام ، در پاسخ نامه های خانم  زهرا ابراهیمی و آقای  علی ایران پور خواستم نکته یی را عرض کنم . یک اندیشمند می گوید : انسان محصول محیط خویش است . به این معنی که شرایط اجتماعی انسان خاص خود را به وجود می آورد. اگر اجتماع خوب اداره شود و همه چیز سر جایش باشد، مردم آن جامعه  نیز خوب و باهم مهربان اند، اما اگرجامعه مانند جنگل اداره شود، قانون جنگل هم در ان حاکم خواهد شد و مردم نیزهم دیگر را می درند. اگر یاد تان باشد در اوایل انقلاب  بهمن 1357، هنگامی که دو اتو مبیل در خیابان تصادف می کردند، راننده های آن پیاده می شدند و به یمن انقلاب هم دیگر را درآغوش می گرفتند و به هم لب خند می زدند و در کمال ارامش به تفاهم می رسیدند و سپس هر کس به سویی می رفت. امروزه اگر در خیابان تصادفی رخ دهد، راننده ها اگر برای یک دیگر چاقو نکشند، حد اقل  دست به یقه می شوند و کتک  کاری مفصلی می کنند و سپس خسته وخونین  راه را بند می آورند و منتظر  رسیدن پلیس می شوند. این یک مثال ابتدایی بود. طی 32 سال حکومت اقایان، اگر قانونی در کشور بوده، چیزی جز قانون جنگل نبوده است . مردم  جزدروغ، توهین، تحقیر، عذاب و رنج و بدبختی چیز دیگری ندیده اند. خشم ها فروخفته واعصاب داغان است. با کم ترین جرقه یی ، ناگهان زندگی چندین نفر در آتش کینه ها می سوزد.  از نظر جامعه شناسی تمام این مسایل به وضعیت اجتماعی و نوع حکومت باز می گردد و در این قضیه حکومت مسوول نخست این ناهنجاری ها به شمار می رود. این مردم همان مردمی هستند که انقلاب ضد سلطنتی کردند و یا در جنگ 8 ساله خون خود را نثار میهن و مردم آن ساختند. اگر شرایط اجتماعی تغییر کند، بدون تردید مردم نیز تغییر خواهند کرد. پس این حکومت است که مردم را به این روز انداخته و خون مردم را در شیشه کرده است وبه طور قطع آن کس که این حکومت را رهبری می کند، مسوول تمام این مصیبت ها ونابسامانی هاست . از آن جا که اقای خامنه یی طی بیش از 20 سال حکومت خود، همه چیز را در اختیار خود گرفته است و  دیگران بازیچه سیاست ایشان هستند، مسئول نخست این وضعیت اجتماعی شمرده می شود.
    یک هم وطن

     
  36. یکی از نسل سوخته

    با سلام .
    جناب نوریزاد عزیز ! دست مریزاد . به نظرم این ریسک و شجاعتی که به خرج میدین واقعا نباید بی ثمر بمونه . چقدر دوست دارم حالا که به هر دلیلی این نامه ها رو مخاطب اصلیش نمی خونه ، هر کسی به نوبه ی خودش سعی کنه این افکار رو حد اقل در سطح اطرافیانش مطرح کنه . من معتقدم این کوچک ترین ( و شاید موثرترین ) کار باشه برای اینکه زحمات شما بی پاسخ نمونه .
    موفق و سربلند و سالم و سرزنده باشید . همواره دعایمان پشت سر شما خواهد بود .

     
  37. با سلام
    با موضوعات ديگري چون “به قهقرا رفتن جوانان در حکومت اسلامي ايران+فيلم” و … در آدرس http://mahramaneh.blog.com به روز مي باشيم.
    “کسی که حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند لیاقت آزادی را ندارد”

     
  38. آقای نوری زاد ما بی شماریم.شما رسالت این قوم خسته را به رسولان بی شمار سفارش کنید.درود مرد بزرگ

     
  39. آقای نوریزاد عزیز یادم رفت آدرس ی سرور مطمن رو بذارم. می تونید برای خرید سرور به سایت زیر که مال شرکت بسیار معتبر آمازن در آمریکا هست مراجعه کنید و برای خرید با یکی از شرکت هایی که خدمات کارت اعتباری در ایران انجام می دهند تماس بگیرید تا برای شما هاست را خریداری کنند. اگر قصد خرید داشتید حتما از تکنولوزی Amazon Elastic Compute Cloud (EC2) خرید کنید

     
  40. inha gosheshan bedehkar nist mardom khod bayad eghdam konand vali motazere ye lider hastand ke serahatan elam tajammo bekonad/

     
  41. آقای نوریزاد عزیز سلام:
    می خواستم درمورد نحوه ی از دسترس خارج کردن سایت توسط رژیم چند نکته بگم. اساسا گروهایی به عنوان هکر های کلاه سیاه در سرتاسر دنیا هستند که کارشون هک کردن در عوض دریافت مبالغ بعضا کلان. شما به این افراد پول می دهید تا ی سایت را هک کنند. در مورد سایت شما اگر به تمام IP هایی که به سایت در زمان حمله مراجعه می کنن نگاه کنید متوجه می شوید که حتی برخی از حمله ها از آمریکا است. بهر حال این افراد در عوض دریافت پول زیاد به سایت شما درخواست های زیاد و پشت سرهم می فرستند تا سرور بخوابد. اما چون توی قرارداد با رژیم به علت هزینه بسیار بالا ذکر می شود مثلا برای چند ساعت سایت مورد حمله قرار گیرد بعد از ساعاتی سایت دوباره بالا می آید. اگر بتوانید سایت را به سروری قوی تر با حجم بزرگتر منتقل کنید مانند Rethem Hosting LLC
    دیگر امکان این کار را نخواهند داشت یا بسیار مبلغ قرارداد بالاتر می رود. قراردادها معمولا توسط بهروز کمالیان مدیر گروه امنیت سایبری آشیانه وابسته به سگاه بسته می شود.
    …………………………………………………
    پ:سلام بر شما
    مواردی که می فرمایید کاملا درست است و بسیاری از آی پی های آنالیز شده از کشور دوست و برادر چین می باشد
    منتهی کماکان آی دی های زیادی از داخل خود ایران به تخریب می پردازند که عموما باز هم این حدس می رود که متخصصان چینی با حضرات همکاری می کنند.
    در هر صورت تیم امنیتی سایت رسمی ، با این حملات همواره مقابله کرده و مانع هک شدن سایت می گردد ، امید است که با دعای شما خوبان ، تلاش های همه نتیجه دهد.
    با تشکر
    پشتیبانی سایت رسمی

     
  42. درود بر آقای نوری زاد

     
  43. سلام به آقای ناشناس و انصافش در دیدن واقعیت ها! واقعا خوشحال کننده ست که این قدر انصاف داشتی و با دیدن اون بسیجی هایی که اون رفتارها رو با مردم می کردند، اعتراض کردی؛ چون خیلی ها با دیدن این چیزها بازهم دیوار حاشاشون بلنده و شروع می کنند به توجیه کردن.
    اما یه مطلبی که می خواستم بگم در نقد اینکه گفتی “جذب 25 درصد از مصادر شغلی از بچه های ایثارگر” ه. ببین، من کاملا قبول دارم که به واسطه ی جانبازی و یا شهادت پدر یک نفر، اون آدم در زندگی دچار دشواری ها و سختی های زیادی میشه. دوستان و اقوام زیادی هم دارم که در چنین شرایطی بزرگ شده اند. قبول هم دارم که برای جبران این دشواری ها باید به اون ها توانمندسازی و جبران های ویژه ای داده بشه، اما این جبران ها نباید به این شکل باشه. ببین، حضور در یک شغل احتیاج به یک سری توانایی و شایستگی داره؛ و در نتیجه منطقی نیست که صرفا بخاطر شهادت و یا از خودگذشتگی یک نفر، این شغل رو به اون داد، چون ممکنه اون نفر، شرایط و شایستگی های لازم رو نداشته باشه و از خود گذشتگی اش هم، جای این نداشتن رو نگیره. اما باید به اون نفر امکانات کسب اون شرایط و شایستگی ها داه بشه. مثال کنکور مثال خوبیه: ما نباید سهمیه ی کنکور به بچه های شاهد و ایثارگر بدیم، چون رفتن به دانشگاه به حد معینی از سواد علمی بستگی داره. اما باید به یه ایثارگر یا فرزندش فرصت ها و امکانات آموزشی بیشتری داده بشه؛ امکاناتی که اگر پدر اون فرد زنده بود احتمالا برای فرزندش مهیا می کرد. این جوری هم امتیازاتی داده شده و هم حد معینی که برای رسیدن به دانشگاه وجود داره محو نشده.
    امیدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم!!!

     
  44. آخه دکتر کسی جرات نمکنه شکایت کنه.

     
  45. علی ایرانپور

    علی ایرانپور

    جناب آقای نوری زاد
    با سلام، ادب و احترام

    این یادداشت را همزمان برای شما و برای سایت جرس ارسال میکنم (با آگاهی کامل از اینکه جرس فقط مطالب اختصاصی را منتشر میکند اما لازم دیدم که این قانون را نادیده بگیرم). اینجانب یک هموطن و نگران امور جاری در کشور هستم. تاکنون نیز جز حمایت از دگراندیشان و ایده های نوگرایانه و نیزشرکت در عرصه انتخابات فعالیت سیاسی دیگری نداشتم. طعم تلخ زندان و شکنجه را نیز نچشیده ام. از همین روی سخنی بیش از آنچه شما و دیگر یارانتان گفته اید ندارم که بیان کنم. اما در این لحظات حساس کشور که از یک طرف بیگانه چشم طمع به این آب و خاک دوخته است و در داخل کشور نیز حاکمان بی توجه به نصیحتها و تدبیرهای دلسوزان به راه خود میروند تصور کردم فرصت دیگری برای ارائه این یادداشت نخواهم داشت.
    چنانچه بیان شد اینجانب ایده ای برای طرح ندارم و فقط به یادداشتی اشاره خواهم کرد که به نظر من لازم است حتی در شورای هماهنگی راه سبز امید، در میان اصلاح طلبان و کلیه همراهان سبزمان طرح شود. اینجانب با آگاهی کامل از محدودیت های جرس برای انتشار این یادداشت، این اقدام را انجام میدهم و تقاضا دارم هرگونه اصلاح که میخواهند در آن انجام و یادداشت را به صورت موجز و قابل بهره برداری منتشر کنند. لذا سخن خود را به صورت زیر آغاز میکنم:

    جناب آقای نوری زاد!
    در این وانفسا و لحظات سخت، شما از پرچم داران مبارزه و آزادی ایران عزیز شده اید. نامه هایی که شما نگارش میکنید روح امید را در ما زنده میکند و روزنه ای از روشنایی پیش روی ما میگشاید. اما توجه کنید که در شرایط بسته سیاسی امروز و حصاری که اطرافیان رهبر بر او کشیده اند شاید تنها خودمان هستیم که این نامه ها را میخوانیم و برای خود هورا میکشیم. لذا طرحی نو باید درانداخت. چنانچه به همین روش فعلی ادامه دهیم در بر همین پاشنه خواهد چرخید و تحولی ایجاد نخواهد شد. لازمه پویایی و سرزنده بودن یک جنبش، دیدن نقاط قوت و ضعف جنبش، نقادی از درون و سپس ارسال پیام های روشنگرانه به بیرون از مجموعه است. لذا اجازه بدهید به عنوان دومین فردی باشم که از شما انتقاد میکنم. چرا که آقای نوری زادِ منتقد و خواستار اصلاح باید خود نیز نقدپذیر باشد. اولین منتقد شما خانمی با نام زهرا ابراهیمی بود که در سیل نامه ها و یادداشت هایی که این روزها منتشر میشود سخن تازه ای به میان آورد. نمیدانم شاید به علت زیاد بودن نامه ها و پیام ها نتوانسته باشید پیام ایشان را بخوانید. در این صورت عدم توجه به انتقاد ایشان وادامه روال همیشگی در نگارش نامه هایتان توجیه پذیر است. اما اگر نامه را خوانده و به مذاقتان خوش نیامده باشد وا اسفایی است که باید فریاد کرد و بر حال این کشور گریست. چرا که منتقد اگر خود نقدپزیر نباشد هیچگاه نخواهد توانست برای اصلاح این کشور اقدامی انجام دهد و مصداق مثل “کوری شود عصاکش کور دگر” خواهد شد. بنابراین اینجانب خلاصه ای از آنچه ایشان گفته به همراه مختصری از نظرات خود بیان و سپس شما را به مطالعه کامل آن یادداشت دعوت میکنم:
    خانم ابراهیمی در یادداشت خود بیان کرده است که اگر منشا تمام مشکلات کشور را یک فرد بدانیم و پتک انتقاد خود را بر سر وی بکوبیم راه خود را به خطا رفته ایم. ایرانی هم اکنون در شرایطی قرار گرفته است که منافع فردی خود را بر منافع جمع ارجح میداند و در شرایطی اگر اوضاع را مساعد ببیند همنوع خود را قربانی میکند تا از منافع این دنیا بهره ای ببرد. این فرهنگی است که ایرانی در زمان حال بر اساس آن رفتار میکند و ساختار زندگی خود را بر مبنای آن بنا کرده است. ایرانی چاپلوس، فرصت طلب و دروغگو شده است. نتیجه آن که همه ما ایرانیان در ایجاد این شرایط و خفقان موجود در کشور نقش داریم و با بازنگری در فرهنگ و رفتار خود و دمیدن روح مسیحایی باید طرحی نو دراندازیم. خانم ابراهیمی تعبیر جالبی از این فرهنگ حاکم بر جامعه ایرانی ارائه کرده است؛ در آنجا که میگوید “من خود اعتراف میکنم که از هر ایرانی ایرانی ترم” تا ما را به عمق فاجعه ای که در این جامعه گریبان ما را گرفته است آگاه سازد. یعنی اینکه نام ایران دیگر یادآور فرهنگ و تمدن بالنده و پویای چند هزارساله نیست و اگر بخواهیم مثالی از کجروی ها و دغل بازی ها بیان کنیم کافی است به نام ایران و ایرانی اشاره کنیم. آیا به نظر شما این فاجعه و درد عظیمی برای ما نیست که ایرانی دیگر منادی علم و شوکت و عظمت نیست که هیچ بلکه یادآور کجی و دغل و چاپلوسی و دروغ است؟ برای عمیق شدن در بحث مثالی روشن و شاید همه روزه برای شما بیان میکنم. سازمان ها، شرکتها و اجتماعات کاری (دولتی و غیردولتی) جوامع کوچکی هستند که شاید نمونه آماری مناسبی از کل جامعه باشند. این اجتماعات کوچک مشتی نمونه خروار هستند و میتوانند تصویری روشن از کل جامعه به ما بدهند. در این اجتماعات از هر طبقه اجتماعی و با هر تفکری خواه آزادی خواه و خواه انحصارطلب، مشغول فعالیت هستند. بلا استثنا اکثریت (و نه همه) اعضای این اجتماعات کوچک، برای به دست آوردن موقعیت شغلی و حقوق بیشتر در هر لحظه و هر ساعت و هر روز، از هر آنچه شامل چاپلوسی، خبررسانی از رقیبان به مدیر، اقدام گروهی برای عقیم گذاشتن تلاش سایرین و همکارانشان، دست اندازی به بیت المال و دغل بازی ها و اقدامات خرابکارانه دیگری که باشد دریغ نمیکنند. آنجایی این درد و فاجعه برای ما بیشتر عذاب آور و تلخ میشود که بدانیم در میان این افراد، افرادی از طبقه به اصطلاح روشنفکر، تحصیلکرده و ظاهرا اصلاح طلب و آزادی خواه نیز وجود دارد. حال خود قضاوت کنید آیا مجموعه این اجتماعات کوچک معادل جامعه ای سالم خواهد بود؟ چه بسا افرادی که اختلاس های میلیاردی انجام میدهند روزگاری در همین کشور و در یکی از ادارات و سازمان ها صادقانه مشغول فعالیت بوده اند اما چنان مورد بی مهری قرار گرفته اند که راه سعادت و خوشبختی را جز از راه دست یازیدن به بیت المال نیافته اند. و کیست که نداند طمع، چون بهمنی است که هرچه فرو می افتد بزرگتر میشود. تمام مشکلات و دردهای جامعه به طریقی زنجیروار در کنار یکدیگر قرار گرفته اند و ما جز تاخت و تاز و انتقاد از معلول ها کار دیگری انجام نمیدهیم. ما باید منشا و علت مشکلات جامعه را بیابیم و درمان کنیم.

    آقای نوری زاد عزیز!
    شما فرد متفکری هستید و در عین حال هنرمند. تقاضا میکنم این طرح نو را شما دراندازید و پرچم دار این طرح نو شوید. قدرت بیان و زیبایی هنرتان را درهم آمیزید و پرچم مبارزه با فرهنگ همنوع کشی، چاپلوسی، دروغ، دورویی و ظلم را بلند کنید. این سلول سرطانی هم اکنون به جای جای پیکر ایران عزیز گسترش یافته است. دوای این درد را بیابید. نه آنکه بر معلول بتازیم و علت را فراموش کنیم. در آن صورت فقط صورت مساله را پاک کرده و از حل مساله اصلی بازمانده ایم. چنانچه به همین روش ادامه دهیم آب در هاون کوفته ایم و نتیجه آن چیزی جز خسران نخواهد بود. شما، آقای خاتمی، آقای هاشمی، آقای تاجزاده و سایر یارانتان اکنون در این لحظات حساس، میتوانید نقش موثری ایفا کنید. اگر باید کاری بکنید همین الان است. فردا دیر خواهد شد. پس نامه بنویسید به گستره تمام ایران! به ایرانی نامه بنویسید. بله درست است به مردم ایران نامه بنویسید. رهبرمان روزی مردم ایران بود و برای آزادی ایران و ایرانی طعم مبارزه و زندان را چشیده بود. اکنون دیگر نامه به یک ایرانی کفایت نمیکند و همچون آب در هاون کوفتن است. نامه به مردم ایران بنویسید تا شاید گشاینده راهی باشید که در انتهای آن شاهد باشیم که ایرانی همان ایرانی باشد. همان ایرانی که منادی آزادی، نوع دوستی، عظمت و بالندگی است.
    یادداشت اینجانب به انتها رسید اما از شما میخواهم یادداشت خانم زهرا ابراهیمی را به دقت بخوانید که از عمق جان و به لطافت نوشته شده و میتواند در انتخاب مسیر درست راهگشا باشد.

    با احترام
    25/10/1390

    =======================================
    آقای نوریزاد؛ اگر شما رهبر بودید
    زهرا ابراهیمی
    بس کنید،آقای نوری زاد … شما را به خدا … بس کنید …تا کی می خواهیم تقصیرها را به گردن دیگری بیندازیم ؟
    برادرم … آقای نوری زاد
    مگر شما همان شخصیتی نیستید که حلقۀ مرید و مرادی را سالها ی مدید ، دامن زدید ؟مگر شما از بانیان مدح و رفاقت و ذوب … نبوده اید؟
    حقیر . یک خانه دار مفلوکی بیش نیستم . یک شهروند درجه صفر . اما عاشق مطالعه.بنده شما را نمی شناختم؛ جدیدا به واسطۀ نامه های سرگشاده تان به مقام رهبری ؛اسم و تصویرتان را دیده ام و نامه هایتان را خوانده ام .البته شیوا می نویسید، دردمند ، عاشقانه، ادیبانه ، محترمانه، نقادانه …اما از یک نکتۀ مهم غفلت کرده اید : این نامه ها را خطاب به یک نفر ننویسید ؛ چون “یک نفر ” ؛ مسئول تمام نابسامانی ها نیست . همانطور که شاه نبود .

    بنده از ارادتمندان دکتر شریعتی هستم .( هرچند مثل خودش که کراوات می زد؛ حقیر نیز حجاب درست و حسابی ندارم و نصف موهایم همیشه بیرون می ماند. )اما هم به ایشان ؛ هم به شما ؛ هم به تمام روشنفکران وو سیاستمداران ؛ به اصلاح طلب و اصول گرایمان ؛ به روحانی و غیر روحانی مان ؛به همه و همه و حتی به خودم که یک شهروند درجه صفر ، بیشتر نیستم ؛ انتقاد دارم.
    همۀ ما…در وضعیّت و بحران کنونی مقصریم . تأکید می کنم : تک تک ما مقصریم.تا، کِی می خواهیم همچو کودکان ؛ تمام کاسه کوزه ها را بر سر یک شخص ؛ یک حزب ؛یک نهضت …. بیندازیم ؟آن زمان ؛ شریعتی و شما و دیگران ؛ پهلوی ها را دست نشانده ؛ می دانستید ؛گیریم ؛ نظرتان به صواب ؛اکنون چه ؟
    اکنون که خود ، انقلاب کردیم و از دل خودمان ؛ مردمانی مردمی را از حجره های بازار ومحراب مساجد ؛ انتخاب کردیم و بر مسند نشاندیم ؛ به کجا رسیده ایم ؟ و چرا ؟پس : از کوزه ؛ همان برون تراود ؛ که در ؛ اوست …

    برادرم ؛ ایرانی چنین است .شما هم اگر رهبر می شدید و نوری زادی با این قلم شیوا ؛ و ذهن و زبانی توانا ؛شیفته و ثنا گوی تان می شد ؛ گمان مبرید ؛ امروز بهتر از دیگران و کم خطا تر از آنان می شدید.
    خانه از پای بست ؛ ویران است.یک نفر ؛ یک رهبر ؛ چه می تواند کرد ؟ وقتی که در محاصرۀ تنگ و عظیم ِ دیگر ایرانیان ؛ قرار گرفته ؟ که یا دوست اند ، با حسن نیّت ؛ ولی بی تدبیر . و یا فرصت طلب اند و رهزن .و یا روشنفکر اند و از دماغ فیل افتاده و نق زن و تحقیر کننده و فقط فضل فروش .
    آقای نوری زاد ؛ شما کدام منتقد منصفی را می توانید معرفی کنید که ابتدا با ذکر خوبی ها ونقاط مثبت و قوی ِ نه رهبر ؛ بلکه یک همفکر خودش را ؛ یک روشنفکر دیگر را ؛یک هم حزبی دیگر را ؛ یک همکار و استاد دیگر را … نقد کرده باشد ؟ تا چه رسد به اینکه دست دوستی و رحمت و نقد مادرانه و پدرانه ؛ در خلوت ؛ بدون تحقیر ؛بدون مدعی و طلبکار بودن ؛ بدون سودای خودنمایی داشتن ؛ … دراز کرده باشد ؟

    شما را به خدا … یک بار هم شده بگوییم و اعتراف کنیم که خودمان نیز مقصریم . حتی همین حالاآخر ؛ این نصیحت ها به چه کار می آیند ؟گر حکم شود که مست گیرند … ایران و ایرانی ؛ کُلُّهُم ؛ با هم گیرند .
    شما کدام آلترناتیو را سراغ دارید که به جرأت بتوانید اطمینان دهید ، ایرانی باشد و توسط سایر ایرانی ها ؛ الینه نشود ؟ نامه های شما ؛ جز اینکه بر خشم ِ جامعۀ خشم زده و جهل زده و احساساتی و نادان وگریزان از مطالعه و خرافات پرست و فرصت طلب و خودخواه و حسود و بخیل …ایرانیبیفزاید ؛ حاصل چندانی در بر ؛ نخواهد داشت .
    شما ؛ اینک ؛ در چشم رهبری و محاصره کنندگانش ؛ یک فریب خوردۀ خوارجی ؛بیش نیستید ؛ لذا اصلا و عمدا ؛ شما را نخواهند شنید .شما در چشم مردم ؛ یک ولایتمدار ِ توّاب ؛ بیش نیستید ؛ که به التیام وجدان گذشتۀخویش ؛ سعی در پر رنگ کردن ِ درد های جامعه دارد.شما در چشم من ؛ نه اولی هستید ؛ و نه دومی ؛ نه حرّ ِ ریاحی ؛ و نه دیگری .بلکه یک ایرانی دبش ِ خالص هستید مثل خودم ؛ مثل بقیه ؛ مثل رهبر ؛ مثل همۀ مردم .مثل همۀ روشنفکرانمون ؛ چه غرب زده و چه نو اندیش مذهبی ؛ چه واپس گرا وچه و چه و چه …

    برادرم ! آقای نوری زاد عزیز
    ما را به خدا ؛ بیاییم ؛ ایرانی را نقد کنیم .قرن هاست داریم پادشاهان و ملوکان را نقد می زنیم ؛ غافل از اینکه : مگر ملوکان و وزرا ورئیس جمهوران ؛ از بهشت یا جهنم یا سیارات دیگر ؛ آمده اند ؟یا همه از دل همین خاک سر بر آورده اند ؟پس ؛ خاک را تیمار کنید ؛ عزیز .
    خاک که پاک و پالوده و تغذیه و آبیاری و آفتابخور ، شد …حتما میوه و درخت و برگ و بَرَش ؛ به عطر محمدی ؛ چنان آغشته گردد که دنیا رابی زور ِ زر و تبلیغ ؛ پُر کند .
    تا ، کِی ؟ دور ِ خود ؛ می چرخیم ؟مگر مملکت ؛ یک نفر است ؟ که با آن یک نفر ؛ ایران ؛ یکهو گلستان شود ؟مگر فقط آن یک نفر به خطا رفته و بقیه پاک و مطهر و بی تقصیر و بی اثر ؟مگر فقط آن یک نفر ؛ ایرانی و مسئول است ؟ و بقیه از بهشت برین ، آمده اند ؟

    شما همه را به نوشتن نامۀ سرگشوده دعوت کرده اید؛ آنوقت دکتر سروش که خود در انقلاب و انقلاب فرهنگی نقش داشته است ، بوده اند ؛ امروز به رهبرش می نویسد : ” پرش و جهش ایران و ایرانیبه مدرنیته فقط در گرو پذیرفتن شما به جایز بودن نقد رهبری است ”
    آقای نوری زاد ، بنده با توجه به توصیفاتی که شما و دکتر سروش و دیگران ، از حوزۀ فکری و دانش مقام رهبری ؛ می کنید ، از رهبر ، توقعی ندارم ؛اما از شما و سروش و دیگران ، که مدعی روشنفکری و علمدار نواندیشی دینی هستید ؛ بس در شگفتم که چگونه راه و رسم مراوده و گشودن باب گفتگو با رهبریا با مصباح یزدی و یا جنتی … را بعد از 33 سال ؛ هنوز نیافته اید ؟و هیچ راهی را جز نیش زبان و گزش شعر های تلخ ؛ نیازموده اید ؟چرا اینقدر دیگران را دیو ، پنداشته اید و خود ، را فرشته ؟می بینید ؟ ما همگی از دیو ِ بی انصافی ِ ایرانی بودن ؛ بهره مند هستیم ؟

    شاید اگر نیک بنگریم خطای سروش ؛ بس گران بارتر از خطای مصباح یزدی ، بوده است .چرا ؟چون سروش مثلا در دامن آزاد اندیشی و دانشگاه های برتر دنیا کسب علمنموده بودند و نه در حوزۀ علمیۀ قم .چرا شرایط و محدودیت ها و محذوریت های فکری و رشدی ِ اشخاص را در نظر نمی گیریم ؟چرا به جای همفکری و قانع کردن و علم آموختن به یکدیگر ، و بحث های احسن ،فقط تیغ ؛ به روی هم ؛ می کشیم ؟تیغ زبان ؛ چه فرقی با تیغ نیام ؛ دارد ؟کدام فاصله را بر می چیند ؟ کدام گپ و شکاف را پُر می سازد ؟کدام درد را چاره ساز است ؟

    پس آقای نوری زاد ؛ برادرم !
    شما که بیشتر می فهمید ؛ بس کنید !!! شما که خود را داناتر می دانید ؛ پا پیش بگذارید و طرحی نو ؛ دراندازید ،طرحی از مِی و مستی و مِهر و دوستی …
    آنها نیز اگر قدرت استدلال شما را داشتند و می توانستند پاسخ نقد های تیز شمارا بدهند ؛ دیگر مجبور نمی شدند که به روی تان ؛ تیغ از نیام بکِشند ؛ بلکههمچو خود تان ؛ شمشیر زبان ؛ می کشیدند.پس ؛ کمک شان کنید از لحاظ فکری ؛ که آنها نیز قدرت استدلال بیابند و با شمااز در سخن ؛ وارد شوند . یا می توانند ؛ که این به فال نیک است ؛چون آغاز گفتگو و تمدن است و اصلاح ِ ایرانی بودن مان .و یا شاید آنها ؛ شما را باور کردند و همفکر و هم سو شدند با شما .که اینهم ؛ باز به صواب است و به نفع خود آنها ؛ بیشتر از همه است .به نفع همگی مان ؛ این است که قدری از حقانیت های صرف خود ،کوتاه بیاییم و دیگری را نیز قبول داشته باشیم . و حرمت نهیم . ولو با ماتفاوت فکری فراوان داشته باشند.از نقاط مشترک یکدیگر ، آغاز کنیم ؛از خوبی های هم ؛از مثبت های هم ؛و نا دیده بگیریم چندی ؛ خطا های هم ؛و باور کنیم تقصیر خویش را ؛و شانه خالی نکنیم از بار خویش ؛و بار ، را فقط بر تن ِ یک تن ؛ و یک گروه ؛ نیندازیم.
    خاک مان ؛ ویران ؛ است .در فکر آبادانی باشیم ؛و نه مچ گیری و زمین زدن و خیط کردن و …دست به دست ِ هم دهیم ؛ دل ؛ به مِهر ؛ایران و ایرانی را کنیم آباد …

    برادرم ؛ جناب نوری زاد ؛
    لطفا نوک پیکان قلم تان را رو ، به سوی مردم ، بگیرید. نه برای تهییج و افزودن بر خشم شان ؛ نه برای توبۀ نصّوح خودتان ؛ نه … فقط برای اینکه ، هر ایرانی ؛ بداند که اول ؛ باید از خود شروع کند. غیر از این باشد ؛ تا صبح قیامت ؛ همه بنشینیم به یکدیگر ؛ نامه بنویسیم .محال است ؛ محال است ؛ به دردمندی ِ خودتان ؛ قسم ؛ محال استکه هیچ کدام مان ؛ اندکی تغییر بکنیم .
    چرا ؟ به یک دلیل کاملا کوچک ِ روانشناسانه . تا وقتی که مورد نقد و اتهام ؛ هستی ؛ چاره ای و فکری و هدفی ؛ جز دفاع کردن از خود و حیثیّت و یا ترس ِ خود ؛ نداری .

    حیف است ؛ آقای نوری زاد ! اگراین قلم شیوا و توانا را در جهت فرهنگ سازی مردم ، به کار نبرید. تا زمانی که مردم ؛ درست نشوند ؛ تا تک تک ما ؛ درست نشویم ؛ مثل جامعۀ هند با میلیارد گرسنه و فقیر ؛ ولی با اخلاق ؛ توانستند به مدینۀ فاضله شون یا حد اقل به توسعه ؛ نزدیک شوند . مثل مردم ترکیه ؛ لا اقل با حس ّ ِ ناسیونالیستی شون توانسته اند ؛ سری ؛ در ؛ سر ها پیدا کنند. مثل مردم ژاپن ؛ به خاطر ترجیح دادن ِ دیگری بر خود (عدم خود پرستی) ؛ پهلو به پهلوی غرب ؛ قدم بزنند . اما ایرانی چه ؟ ما چه ؟همه پیرو ِ تفکر ِ به من چه !!!همه ؛ معتقد به تقصیر ِ دیگران ایم و معصومیت ِ خودمان.همه منتظریم تا دیگران ؛ خودشونو بسازند تا ما هم خود به خود ؛ ساخته شویم.

    آقای نوری زاد گرامی ؛
    برای تاثیر گذاری ِ نامه های اخیرتان ، دیگر دیر شده ؛و برای فرهنگ سازی خیلی تاخیر کرده ایم ؛ اما هنوز فرصت هست .لطفا روی فرهنگ ایرانی ؛ کار کنید ؛ که سخت بیمار و محتضر است .ایرانی ؛ خودخواه است. ایرانی ؛ فرصت طلب است.ایرانی ؛ دشمن ایرانی است.ایرانی ؛ دروغ پرست و دروغ گو ست. فریبکار و دغلباز ؛ جاه طلب و اهل پرواز …
    چه بگویم ؟من از بیگانگان ؛ کمتر ؛ بنالم …که هرچه کرد بامن ؛ آشنا ؛ کرد.و خود کرده را تدبیر نیست .حافظ ! تو خود حجاب خودی ؛ از میان ؛ برخیز .و البته اعتراف کنم که خودم از همه ؛ ایرانی ترم.

    فرهنگ را دریابید . برادرم.اجازه می خواهم اندکی بدبینی و سیاه بینی ایرانی را کناری بنهم. لطفا گوش کنید :
    چرا از زندانیان سیاسی ای که آزاد شده اند ؛ نمی نویسیم و حاکمیت رابا کلمات دلنشین ؛ تشویق به ادامۀ این روند نمی کنیم ؟چرا با بی تفاوتی از مثبت ها می گذریم و یا آن را دستمال اسکندریه کرده وبا آن شکست حاکمیت و پیروزی خود را در بوق و کرنا می کنیم ؟چرا از اجازه ای که برای برگزاری مراسم سالگرد مرحوم منتظری ؛
    آنهم در این شرایط بحرانی که حاکمیت از سایۀ خودش هم هراس دارد وحق هم دارد که داشته باشد ؛ تقدیر نمی کنیم ؟چرا از انتشار روزنامه ها و نشریات نسبتا آزاد در همین شرایط ؛ نمی نویسیم؟چرا از فرمان فوری قطع و عدم خشونت سرخ ؛ با مردم ؛ دادن ؛ تقدیر نمی کنیم ؟چرا از تلاش هایی که جهت دلجویی از مردم آسیب دیده در راهپیمایی های سکوت؛انتخابات 88 ؛ کرده اند را ؛ نمی نویسیم ؟چرا از ترس و شتابزدگی حکومت ؛ در به خطا رفتن اش در این بحران ؛ نمی نویسیم ؟چرا از ناچاری و بیچاره شدن اش ؛ و دست کمک و یاری خود را ؛ بی سرزنش ؛به سویش دراز کردن ؛ نمی نویسیم ؟چرا هر قدم مثبت ولو کوچک اش را نشانۀ ترس و ناچاری اش ؛ ارزیابی می کنیم ؟

    چرا اینکه ؛ شما را رها کرده اند و آزاد گذاشته اند ؛ دلیل بر نقد پذیر بودن شان ؛و خواندن نامه هایتان ؛ نمی کنید ؟چرا زنده ماندن و آزاد شدن تان را ناشی از چاره نداشتن ِ آنها می دانید ؟ و نهنشات گرفته از ارادتی ؛ ولو بسیار اندک رهبری ؛ به شخص شما ؛و جبرانی به مافات ، از طرف آنها ؛ بر خودتان و بر ملت ؛ (ارزیابی نمی کنید ؟)

    پس آقای نوری زاد عزیز ؛
    دیدید که شما نیز همچو من ؛ یک ایرانی به تمام عیار هستید ؟تماما منفی باف ؛ گهی آن سر ِ بام و گاه ؛ این سر ِ بام .متاسفانه ؛ ایرانی بودن ِ ما ؛ بر همه چیزمان می چربد .بر دین مان ؛ بر اخلاق مان ؛ بر اندیشه مان ؛ بر انصاف مان ؛بر نقد مان ؛ بر ارزیابی هایمان ؛
    آقای نوری زاد؛ برادرم!

    شما اگر ذزه ای ؛ ایرانی نیستید و انصاف دارید:
    1-بر خودتان ؛ بیش و پیش از هر کسی ؛ نقد بزنید.
    2-شیوۀ برخورد تان در نقد زدن را ؛ اصلاح کنید .
    3-نقاط مثبت ولو ضعیفِ حریف ِ قوی تان را هم گوشزد کنید .
    4-از موضع وعظ و خطابه و نصیحت ؛ پایین بیایید .
    5-به فکر اصلاح ایرانی باشید و نه یک شخص یا یک گروه خاص .
    6-باور کنید که از من ِ خانه دار ِ پیزوری ِ مفلوک ِ شهروند درجه صفر؛گرفته ؛ تا شمای روشنفکر که البته مرا به یاد شریعتی نیز می اندازید ؛تا بالاترین مقام مملکت ؛ همگی با هم ؛ در وضعیت فعلی ؛ موثر و مقصر و خطا کاریم.

    پس ؛ مَرد و مَردانه ؛ قدم جلو نهید ؛ دست دوستانه و رفیقانه ؛ …از خاتمی فرهنگی !؛ از موسوی بیست سال خانه نشین ! ؛ از روشنفکران ِپُر ژست و ادای تو خالی ؛ تا من ِ سوپور ِ محله ؛ همگی دست به دست هم دهیم ؛بدون ِ گِله و شکایت ؛ بدون ِ تو – منی ؛ بدون فخر فروشی ؛ یا مظلوم نمایی ؛بدون تیغ زبان و درفش کلام ؛
    آری ؛ اینگونه دستی را ؛ به دست ِ همان پاسداران و اطلاعاتی ها ورهبر و بیت و مجلس و اپوزیسیون و بسیجی مخلص و بسیجی ساندیس خور و …دهیم . و همگی ؛ با طرحی نو ؛ برادرانه ؛ همدلانه ؛ با گذشت از خطاهای یکدیگر ؛با سکوت کامل ؛ و با عشق واحد ؛در فکر حفظ مام وطن ؛ باشیم.
    ایران ؛ مستبد ؛ ندارد .بلکه ایران ؛ کلهم ؛ مستبد هستیم . و مستبد پرور و مستبد پرست ایم. من ؛ ایرانی ام ؛تو ؛ ایرانی ای ؛رهبر ؛ ایرانی است ؛ملت و امت هم ؛ ایرانی اند .اگر خوب ؛ و گر ؛ بد ؛ همه با هم ؛ همه در هم ؛ مقصریم .

    آقای نوری زاد عزیز؛
    هیچ ، داستان سعدی و مروّت و شوخ شیخ را به روی شیخ ؛ نیاوردن یادتان هست ؟ ( اینگونه است ، شیوۀ نقد بزرگان ادب مان ) بیاییم این غزل یا قصیدۀ زیبای مولانا را یکا یک مان ؛ آویزۀ جان ؛ کنیم :
    از محبت ؛ خار ها ؛ گُل می شود … و از محبت ؛ سرکه ها ؛ مُل می شود
    از محبت ؛ تلخ ها ؛ شیرین شود … و از محبت ؛ مس ها ؛ زرین شود
    از محبت ؛ دُرد ها ؛ صافی شود … و از محبت ؛ دَرد ها ؛ شافی شود
    از محبت ؛ خار ها ؛ گُل می شود … وز محبت ؛ سرکه ها ؛ مُل می شود
    از محبت ؛ سِجن ؛ گُلشن می شود … بی محبت ، روضه ؛ گلخن می شود
    از محبت ؛ سنگ ؛ روغن می شود… بی محبت ؛ موم ؛ آهن می شود
    از محبت ؛ مرده ؛ زنده می شود … وز محبت ؛ شاه ؛ بنده می شود
    از محبت ؛ حُزن ؛ شادی می شود … وز محبت ؛ غول ؛ هادی می شود
    از محبت ؛ نیش ؛ نوشی می شود … وز محبت ؛ شیر ؛ موشی می شود
    از محبت ؛ شقم ؛ صحّت می شود … وز محبت ؛ قهر ؛ رحمت می شود .
    به امید وحدت محمّدی و آشتی ملّی .
    چو ایران نباشد ؛ تن من ؛ مباد .
    والسلام علیکم و علیهم و علینا و رحمه الله و برکاته

     
  46. آقاى نورى زاد عزيز،
    تا چندى پيش هر جمعه شب بى صبرانه منتظر خواندن نامه هاى شما بودم. اگر هم شب نمى توانستم بيدار بمانم تا نامه تان منتشر شود و پيش از خواب آن را بخوانم، صبح به محض بيدار شدن و حتى قبل از برخواستن از جا دست مى بردم و آيفونم را برمى داشتم و اول نامه ى شما را مى جستم و مى خواندم و براى دوستانم مى فرستادم و سپس برمى خواستم و جمعه ام را آغاز مى كردم، كه از آن جا كه در وين زندگى مى كنم، جمعه ها برايم روزهاى پرمشغله اى ست، ولى در تمام روز و چه بسا تمام هفته از مرور نوشته تان در ذهنم انرژى مى گرفتم. اينك اما كه علاوه بر نامه هايتان به رهبر، روزنوشت هايتان را هم دريافت مى كنم، تقريباً هر روزم را بدين منوال آغاز مى كنم.
    شما نه تنها خارى در چشم ستمكاران و چپاول گران كشورمان شده ايد، بلكه يار و محبوب بسيارى از ايرانيان و نوشته هاى تان بخشى از زندگى هر روزه ى ما شده است. از شما متشكرم و اميدوارم پايدار و پيروز باشيد.
    صبا خدايارى فرد

     
  47. با سلام و ادب
    در « والسلام علی من التبع الهدی » اشتباهي وجود دارد که کاملا شايع شده است.
    چون شما را علاوه بر مراتب والاي انساني، اديب و نويسنده والايي نيز مي دانم، لذا يادآور مي شوم که صحيح اين آيه « والسلام علی من اتبع الهدی » است و لام ندارد.
    با احترام و سپاس
    نيازي به انتشار نظر نيست.

    …………………………………..

    سلام امیر عزیز
    اجازه بدهید با انتشار این نوشته کوتاه به دقت نظر شما اشاره کنیم. تشکر

    پشتیبانی سایت رسمی

    .

     
  48. سلام
    آقای نوری زاد واقعا نمی دونم چی بگم.چرا اینقدر ابن نوشته های شما به دل آدم میشینه؟نمی دونم من مسلمونم یا شما که همه جوره پای دینتون ایستادین و از اون در مقابل زورگوها دفاع می کنید.مقابل کسانی که تشابهات اسم و داستان های تاریخی رو به همدیگه می چسبونن که نتیجه بگیرن که هر کسی میشه علی امیرالمومنین و متاسفانه این آدم حتی یکبار هم من نشنیدم بیاد و جلوی این افراد بایسته و بگه بابا من اینی نیستم که شما می گید.منم خودم خاک پای علی هستم،منم خودم گدای علی هستم.به قول قدیمی ها زهی خیال باطل که همچین چیزی رو ما بشنویم.آقای نوری زاد من خودم یه فرزند شهید هستم.از اون دسته افرادی که مردم یک عمر پول نفتشونو توی حساب های ما ردیابی می کردن و دنبال بوی اون توی زندگیمون بودن.
    با این فضا سازی های که به اسم ما انجام دادن و هرطوری که خواستن مارو توی جامعه جلوه دادن.طوری که وقتی که وارد دانشگاه شدیم جرات نداشتیم بگیم بچه شهیدیم.یه عمر به جای ما فکر کردن و تصمیم گرفتن و عمل کردن،البته فقط اون طور که خودشون خواستن و خانواده های شهدا رو یه سری آدم های بی درد و مرفه نشون دادن.بماند که چه کثافت کاری هایی توی بنیاد شهید های این مملکت انجام دادن برای رسیدن به اون چیزایی که می خواستن.آقای نوری زاد من پدرم از دانشجویان پیرو خظ امام بود که رفتن و ریختن تو سفارت امریکا،به درست و غلط بودن کارشون کاری ندارم اما این کار حداقل برای خیلی ها سود داشت.اما من وقتی رفتم وزارت امورخارجه این مملکت تا ببینم که می تونم شغلی پیدا کنم مسول جذب این وزارت خونه آقای انصاریان برادر همین آقای انصاریان معروف به بنده گفت:اااشما پس پدرت جزو اونایی بوده که ما رو 30 سال انداخت تو زحمت که هنوز که هنوزه نتونستیم درستش کنیم اوضاع رو.اما من نتونستم بگم آخه نامرد یه عمره داره حقوق همون کاری رو میگیری که حالا داری منو به خاطرش مسخره می کنی و حداقل برای شما که این موضوع خوب بوده.اخرش هم بنده رو پیچوند و رفت.یا وقتی منو به سردار افشار معاون اجتماعی وزیر کشور معرفی کردن این اقا هم جواب جالبی به معرف بنده داد که ازش عذر خواسته بود و گفته بود اوضاع خرابه این بچه شهیده ها رو نمی شه جایی فرستاد نمیگیرنشون اونوقت به نظام بدبین می شن.واقعا جواب قشنگیه !!!من وقتی بهش گفتم پس من چه کنم میدونید در جواب چی گفت؟فقط گفت نمیدونم،همین.
    پدر من آقای نوری زاد توی 13 آبان یک چشمشو از دست داده بود به خاطر حمله مزدوران شاه.اما من وقتی 2 سال پیش 13 آبان رفتم سمت سفارت امریکا دیدم که تا میدون 7تیر به اصطلاح بسیجی چینده بودن و اینکه توی میدون چطور وحشیانه به مردم حمله می کردن.به خدا قسم اگر ندیده بوده هیچوقت این چیزها باورم نمی شد اما با چشم خودم دیدم که چه ها نکردن.منم وقتی این صحنه ها رو دیدم خونم به جوش اومد و گفتم آخه نامردا کی به شما اجازه داده اینظور با مردم رفتار کنین و نتیجه اش حتما می دونید چی شد،یه کتک حسابی از 10_15 نفر و تهدید به اینکه فیلمتو گرفتن سریعتر برو.این صحنه ها واقعا برام جالب بود.آقای نوری زاد طبق قانون باید 25 درصد حق جدب سازمان ها از فرزندان شاهد و ایثارگر باشه اما واقعا اینطوریه؟؟؟؟وقتی به بازرسی بیت آقای رهبر تماس گرفتم و گفتم آقا به خاطر کار دارن منو همه جا می پیچونن می دونید چی گفت:کفت نه اصلا همچین چیزی نیست و شما داری شلوغش می کنی.در باره رشتم پرسیود و در جواب گفت مگه چند تا کارشناس می خایم تو این مملکت.اینم از جواب اینها.آقای نوری زاد چند تای دیگه بگم تا این مردم باور کنن که یه فرزند شهید چقدر تو این مملکت بدبخته.
    اما بعد از همه این حرفا به نوشته هاتون افتخار می کنم

     
  49. **محسن-کوی دانشگاه**

    متاسفانه حقیقت این است که عده ای دانسته یا ندانسته (بیشتر ندانسته) به پرستش بی حد و حصر رهبر انقلاب کمر بسته اند و از روی غفلت و ناآگاهی حاضر نیستند واقعیات را  ببینند. باید آنها را آگاه ساخت و من با صحبت دادخواهی پور گرامی موافقم. 
    چه کنیم که عوام الناس به سطح فکری بالاتری برسند؟

     
  50. سلام همه مسئولید که کمک به این پلیدی کردید پس بکوشید که با نامه هایتان کوله بار گناهتان سبک تر گردد چرا که از ابتدا این جهالتها بوده است و امثال بنده را که کودکی و نوجوانیم را میگذراندم با تبلیغات و دروغ گوییها و پروپاگانداهییتان گول زدید و جوانیم نابود شد خدا از سر تقصیراتتان بگذرد و 

     
  51. زنده باد شیعه راستین علی. سخن از دل ما گفتی. انتظاراتی را بر ملا کردی که فقط در کتاب ها می خواندیم. به والله قسم این حرکتی که آغاز کردی بر روح جمعی جامعه بی تاثیر نیست، ولو اندک (که به باور من تاثیری به سزایی دارد). تاریخ از این حرکت بزرگ به نیکی یاد خواهد کرد. شما عزت شیعی را دوباره زنده می کنی. انشالله که اخلاصت از ته دل باشد و بر این اخلاص روز به روز افزوده شود.

    لطفا از سخنان ما در حمایت از شما مغرور نشوید. مراقب این نفس وامانده اماره باشید که مقبولیت عمومی بد آن را به بازی می گیرد. فراموش نکنید شما نیز بنده ای از خداوند هستید و اگر سخنانتان مورد پذیرش حق جویان است زیرا رنگ خدایی دارد.

    صِبْغَةَ اللَّـهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّـهِ صِبْغَةً

    و السلام علی من اتبع الهدی

     
  52. ضد ولایت فقیه

    آقای نوری زاد برای رضای خدا //// را به جای علی ننشان

     
  53. سلام بر شمس تبریزی من
    با احترام فراوان و به نشانه ادب دستتان را میبوسم.
    سینه ای مملو از دعای خیر بدرقه وجودتان عزمتان شجاعتتان باد

     
  54. سلام آقای نوری زاده براستی که نامه زیبایی بود و بازهم تا جمعه ای ذیگر

     
  55. هرچند استقلال دستگاه قضايي خود جاي سوال بسيار دارد ولي حركت هوشمندانه اي است و مطمئنا” در روشنگري و بيداري مردم موثر خواهد بود .

     
  56. محمد علی دادخواهی پور

    جناب آقای محمد نوری زاد:درود برحریت وآزادگیت ،امید آنکه ما ها همت کنیم و همگی دست به کار شویم واین در خواست شما را اجابت کنیم:واما من ِ “دادخواه پور” با عرض معذرت اجازه میخواهم به وکالت از دین اسلام ، قرآن مجید،پیامبر،مذهب تشیع،حتی اهل تسنن وسایر مذاهب اسلاموعلی مرتضی و…از این “نظام” که در رآس آن ولایت فقیه و ولی امر مسلمین قرار دارد به هر دادگاه صالحه ای شکایت کنم واما جرم مرتکبه:”گندم نمایی وجو فروشی” در نوع ومشخصات حکومتی که به ما غالب کردند!!! بدین ترتیب که :1- در جریان انقلاب به ما گفتند ” لا اکراه فی الدین” واکنون عکس آن تفسیر میکنند!2-به ما گفتند در اسلام درانتقادو سؤال کردن و مسؤلین رابه چالش کشیدن ازهر قید وبندی آزادید!اما اکنون این کار ها مصادیق بارز کفر والحاد است!3-به ما گفتند نظامی ها و سپاه وبسیج حق دخالت در بازی های سیاسی را ندارند، اما اکنون تنها تعزیه گردانهای صحنه سیاست  هم آنانند!4- به ما گفتند دستگاه قضایی اسلامی کاملا مستقل وعادلانه است اما اکنون همه میدانند که این دستگاه تحت کنترل شدید اطلاعات سپاه است!5  به ما گفتند افتخار روحانیت شیعه: مستقل ازحکومت بودن وقدرت کنترل حکومت ونقد آنست امااکنون مستقل هایی که می خواهنددینشان را دکان پست ومقام و پول وشهرت قرار نداده وتقوای خود را حفظ کنند آماج انواع تهمتها از جمله :ضدولایت بودن ،کافر بودن،فتنه گر و… قرار می گیرند!!6-به ما گفتند در جامعه اسلامی همه در برابر قانون مساوی وبرابرند،اما اکنون میبینیم که یک لباس شخصی بیسواد میتواند با اسلحه به  رییس شورای شهر تهران  در روز روشن شلیلیک کرده و او را از حیض انتفاع بیندازد وبعد به عنوان رئیس ستاد ایثار گران فلان پست بگیرد!!7- به ما گفتند:به طول رکوع وسجود افراد نگاه نکنید بلکه به صداقت واداء امانت آنها بنگرید اما حکومت مردان ما نه صداقت دارند نه امانت داری!!!8- به ما گفتند :حاکم اسلامی از بیرون آوردن خلخال…بر می آشوبد اما اینجا از تجاوز به ناموسمان،قتل جوانهای معتقدمان،تجاوز به حریم خصوصیمان،شکنجه جوانان برومندمان،تهمت زدن  وحمله به بیت مراجع تقلیدمان ،حصر خانگی وغیر قانونی محبوبین امام ومردممان،چپاول هزاران ملیارد از بیت المالمان ،نه تنها عین خیالشان نیست بلکه با کمال رشادت وشجاعت!!میفرمایند “دیگر کشش ندهید”!!9-به ما می گفتند الآن ما حکومت دستمان نیست اگر حکومت دستمان بیاید خواهد دید که با اجرای عدالت ومهر ومحبت وصداقت وسلامت ،جرم وجنایت در جامعه نز دیک به صفر میرسد! وچنان جامعه ای بسازیم که حتی مردم دور ترین نقاط عالم هم دهنشان آب بیفتد و آرزوی این حکومت را بنمایند ،حالا میبینیم دقیقآ عکس شده ونه تنها با دنیا از در دشمنی و جنگ وارد شده ایم بلکه اکثر مردم خودمان هم میگویند”از طلا گشتن…”!!10- به ما می گفتند رسانه های حکومت اسلامی، مرکزی برای روشن شدن حقایق وتضارب افکار ومطرح شدن تمام نظریات ورسیدن صداهای مختلف به گوش مردم وصداقت وراستی ،وبلندگویی برای احقاق حق محرومین و جلوگیری از تهمت وافترا و… خواهد بود اما اکنون دقیقآ بعکس… 11-به ما می گفتند…12به ما می گفتند…    ودهها به ما میگفتند دیگر از این قبیل که مجال ذکر همه آنها در این مقال نیستلذا اینجانب به وکالت همه شاکیان بالا از این “گندم نما های جو فروش” شکایت دارم !!!به نظر شما چه کسی صلاحیت رسیدگی به شکایت ما را دارد؟!! آقای نوری زاد عزیز شما مر یاری وراهنمایی کنید.البته خودم فکر میکنم مرجع شکایت ما ها مردمی هستند که از روی سادگی و نا آگاهی وصداقت از این ها حمایت میکنند وبه آنها مجال ظلم وتعدی وفساد وضربه بیشتر زدن به اسلام میدهند،بیایید فکر کنیم چگونه صدایمان را به آنها برسانیم وچگونه انها را آگاه کنیم؟!! 

     
  57. کامنت های سایت کلمه تا صبح دوشنبه

    ۸۷ دیدگاه
    دیدگاه تان را بنویسید

    At 2012.01.13 23:50, ناشناس said:

    زنده باشی برادر
    [Reply]
    At 2012.01.14 00:09, ناشناس said:

    man ham minevism… ba ink kasi man ro nemishnase..
    [Reply]
    At 2012.01.14 00:24, همای خمام said:

    با سلام
    هر چند که اینجانب شکایت برا ی دستهای شکسته خود و فرزندان عزیزم که در واقعه عاشورای ۸۹ از رهبری نابخردانه خامنه ائی اتفاق افتاد را به درگاه احدیت برده ام و او را در جهانی دیگر بمحاکمه خواهم کشاند ولی میخواهم بجرم شکنجه همسر اقای سعید امامی که همسرش از پوست و خون همین دولت مردانی که مدافع آنان بوده و برای بقای همین رهبری دست بجنایاتی زده بود شکایت به قاضی القضات همین رهبری ببرم که بقول این حر زمانه چگونه با وی برخورد خواهد نمود.
    برادر عریز و همسنگر بی سنگرم ، سلام و درود خداوند بر تو باد که چه تمثیلی آورده ای که یقیناً افکار هر شخصی (از جمله سید علی خامنه ائی ) را که مدعی علی علیه السلام بودن را مینماید به همه خواهد نشان داد که از حرف تا عمل فاصله بسیار هست .
    برایت ارزوهای بهترین ها را دارم .
    [Reply]
    At 2012.01.14 00:26, یک هموطن سنی said:

    السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته
    اطیعوالله واطیعوالرسول واولی الامرمنکم
    جناب ایت الله خامنه ای رهبرایران
    من یک اهل سنتم بلوچ باشم کردباشم جنوبی باشم ترکمن باشم فرقی نمیکند
    من یک ایرانی ام هم مذهب سعدی وحافظ ومولوی وجامی وابن سیناوغزالی وووهزاران انسان بزرگ این مرزوبوم هستم
    من توراولی الامرخودم میدانستم چون خدادرقران به من این رافرموده ولی کم کم اولی الامرمن ….
    بگذریم من شاکی شمانیستم ولی بعنوان یک تحصیلکرده اهل سنت ایرانی الاصل وطندوست که ۲۰میلیون جمعیت این کشوردارد چندسوال دارم لطفاپاسخ بفرمایید

    ۱-چرااجازه ساخت یک مسجدبرای مادرام القرا که شمافرمودید تهران نمیدهند؟
    ۲-چرا درخدمت سربازی اجازه نمازجماعت به مانمی دهند ؟
    ۳-چرا علمای ماچندروزپیش به اتهام واهی وهابی بودن دستگیروروانه زندان کردند؟
    ۴-چرا گزینشهای مسخره ماراازکارشناسی ارشد ودکترامحروم میکنند ؟؟؟
    ۵-آیابه نظرت قانون اساسی خودش سراآغازتبعیض وناعدالتی نیست که رییس جمهوربایدشیعه اثنی عشری یاشد یعنی اهل سنت بایدفقط رای بدهد تاتنورانتخابات گرم کردد آیااین قانون عاقلانه ومنصفانه است نظرشماچیست؟
    ۶-چرادرمجلس ششم وقتی یک اهل سنت بنام دکترجلالی زاده میخواست عضوهیئت مدیره شود ازحوزه علمیه قم که زیرنظرشماست شبانه فریادهابلندشد که اسلام درخطرست واجازه ندهید یک اهل سنت عضوهیئت رییسه گردد
    ۷-۳۳سالست به هیچ یک ازاهل سنت نه سفیری کردند نه وزیری نه استانداری این معنیش چیست ماهنوزنمیدانیم وکشف نکردیم؟؟؟
    ۸-چرادرصداوسیمادراین ۳۳سال نیم ساعت به مافرصت داده نشد علماوبزرگان ماصحبت کنند واکنون این خلاراباشبکه های اهل سنت خارج ازکشورپرمیکنند؟؟؟
    ۹-چرادرصداوسیمادرمداحی هادرکتابهای دانشگاهی درتریبون های نمازجمعه به بزرگان ومقدسات اهل سنت فحاشی واهانت میکنند وهمیشه حضرتعالی خواهان وحدت هستی آیامیشودبااین اعمال وحدت حفظ شود؟؟
    ۱۰-شب وروزبه اصحاب پیغمبرو ام المومنین عایشه که خدای متعال به صراحت درقران اوراامهات المومنین نام میبرد عده ای نادان ولجوج به مادران خویش توهین میکنند وبجاست من درموردسوال دهم ازشماتشکر کنم که درفتوایی اهانت به زوج مطهره رسول راحرام اعلام کردی تاانسان منصفی باشم وهرکارمثبتی انجام دادی آن راباشجاعت اعلام کنم
    ۱۱-جناب آقای خامنه ای من هنوزتورابرجنتی ها ومصباحها ولاریجانی هاوسیداحمدخاتمی هاترجیح میدهم
    زیراهم دانش شمابیشتراست وهم مدیریتت وهم مهربانی ورئوفیتت
    خداهمگان رابه راه راست هدایت کند
    والسلام علی من التبع الهدی
    التماس دعا
    ایک هموطن سنی ات
    [Reply]
    At 2012.01.14 00:41, D&G said:

    سایت محمد نوری زاد را صفحه ی نامه ی ۱۸ حک کردن الان فقط روی سایت شما موجود هست لطفا مراقب باشید و سریع منتشرش کنید
    [Reply]
    At 2012.01.14 00:55, یک دلسوخته said:

    آقای نوریزاد شما هرقدر دلتان می خواهد به این نامه های محبت آمیز و محترمانه خطاب به رهبری ادامه دهید، اما من گمان نکنم این نامه ها کوچکترین تاثیری روی او بگذارد. با اینجور افراد باید مثل خودشان رفتار کرد. او فردی است که وقتی خواست ازشرکسی خلاص شود اغلب ریشه او را میزند. اگر امیدوارید که این نصیحت های شما روی ایشان اثربگذارد من گمان نکنم. او لذت قدرت لجام گسیخته را جسیده است و باور کنید بدون آنکه قصد توهین به او را داشته باشم تنها علاجش خاک سرد وگور است که مردم از این عادات ناپسند او خلاص شوند. اما البته شما تصمیم گرفته اید به این نامه نوشتن هایتان ادامه دهید و خداوند یارتان باشد اما من خواستم هشداری داده باشم که آنچه البته به جایی نرسد درمورد ایشان فریاد است. موفق باشید
    [Reply]
    At 2012.01.14 01:06, ناشناس said:

    رحمت خدا بر پدر و مادرت آقای نوری زاد
    [Reply]
    At 2012.01.14 01:22, عاشق وطن said:

    واقعا از صراحت کلام شما لذت بردم.مطمئنم که بزودی رهبر,دستور بازداشتتان را صادر میکند.اگرسنگدلترین حاکمان هم اینگونه نصیحت میشدند دلشان به رحم می امد اما رهبرما…. حیف که نرود میخ اهنین درسنگ!اندکی صبر!سحرنزدیک است.شکی نیست.
    [Reply]
    At 2012.01.14 01:27, ناشناس said:

    هربار که نامه جدیدتان را میخوانم امیدم به نجات ایران از دست این حاکمان مزور دین ستیز ستمگر بیشتر میشود.جنبش سبز زنده است چون نوریزاد زنده است
    [Reply]
    At 2012.01.14 01:30, احمد said:

    شماوایشان وهمه میدانندان محکمه ان رادمردتنهاویکباردرطول تاریخ بودوهرگزتکرارنشدهمه حکومتهایی که بنام دین ذمار ازمردم دراوردندچه عباسیان وچه صفویان چه شیعه وچه سنی چه شاهان متدین قاجار وچه نظام مقدس جمهوری همه بایک روش ظلم کردند وبنام خداورسول متاسفانه لذا طوری القا نفرماییدکه بدنبال استثنا هستید هرکس که خودراجانشین رسول الله ببیند همان اختیاررادارد تاکنون هم حاکمان کشورهای اسلامی باهمین ادعاحکومت کردند نتیجه اینکه هرکس این لباس رادربرکند ادعای طاووسی کند
    [Reply]
    At 2012.01.14 01:48, ناشناس said:

    دست مریزاد ای آزادمرد.
    به امید راه افتادن کمپین شکایت از رهبری
    [Reply]
    At 2012.01.14 01:52, سربازگمنام جنبش سبز said:

    با عرض ادب واحترام خدمت جناب نوریزاد عزیز ممنون از تو ، ایکاش ذره ای ازحق طلبی و وظیفه شناسی ودغدغه تو دردفاع از دین خدا وحقوق مردمان و بزرگان دین وآبروی پیامبر دروجود کسانی بود که داعیه دفاع وپاسداری و نشردین اسلام وراه ائمه وپیامبر را دارند و در این زمستان قحطی وجدان و شجاعت واز خودگذشتگی ، عامدانه چشم بر حقیقت بسته اند و مزورانه در حالیکه قرنهاست از خون حق جوی حسین روغن چراغ دکان دین فروشی خود را بر افروخته وبه کسبشان رونق بخشیده اند از شنیدن ندای ” هل من ناصر ” حسین زمان : نوریزاد عزیز سرباز میزنند واز تکلیف امر به معروف ونهی از منکردر برابر معاویه ویزید زمان متعمدانه روی برمیگردانند و در برابر تکلیف خدا خیانت پیشه کرده ومزین بالقاب پرطمطراقی چون…. نیز هستند و ذره ای از غیرت وحمیت و تعصب هنرمندی چون نوریزاد را نزد ایشان نمیتوان یافت ازخداوند سرافرازی وسلامت برایت مسئلت میکنم سرباز گمنام جنبش سبز
    [Reply]
    At 2012.01.14 03:53, برای آقای نوریزاد said:

    امروز صبح خواندن این آیات مرا به یاد شما انداخت:

    تا پروردگارش را خواند که من مغلوب شدم به داد من برس (۱۰)

    فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ ﴿۱۰﴾

    پس درهاى آسمان را به آبى ریزان گشودیم (۱۱)

    فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاء بِمَاء مُّنْهَمِرٍ ﴿۱۱﴾

    و از زمین چشمه‏ها جوشانیدیم تا آب [زمین و آسمان] براى امرى که مقدر شده بود به هم پیوستند (۱۲)

    وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیُونًا فَالْتَقَى الْمَاء عَلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ ﴿۱۲﴾

    و او را بر [کشتى] تخته‏دار و میخ‏آجین سوار کردیم (۱۳)

    وَحَمَلْنَاهُ عَلَى ذَاتِ أَلْوَاحٍ وَدُسُرٍ ﴿۱۳﴾

    [کشتى] زیر نظر ما روان بود [این] پاداش کسى بود که مورد انکار واقع شده بود (۱۴)
    [Reply]
    At 2012.01.14 04:03, یکی said:

    خیلی وقته دلم میخواد به آقای نوری زاد بگم : کم گوی و گزیده گو چون دُر.
    آقای نوری زاد دلیل نداره هفته ای یک بار یه نامه بنویسید و آخرش هم از مردم بخواهید راهتون رو ادامه بدن تا ببینید چقدر در جامعه مطرح هستید و چقدر طرفدار دارید.
    آقای نوری زاد نامه های شما هیچ گاه به دست اون روستایی ساده و یا اون قشری که هنوز برای علی وار زندگی کردن خامنه ای سینه سپر میکنند و سنگ امامت و معصومیت ش را به سینه میزنند ،نخواهد رسید .بهتر است راه تماس بهتری پیدا کنید برای آگاه کردن مردم.
    [Reply]
    At 2012.01.14 04:35, ناشناس said:

    آقای نوری زاد علت اینکه تا حالا ” پودر” نشده اید این است که این آقا میترسد که با کوچ شما آبروی رفته اش بیش از این برود. اگر آقای سعیدی سیرجانی زنده بود اگر فروهر ها زنده بودند اگر مختاری زنده بود و اگر دکتر سامی زنده و اگر دهها مجاهد دگر اندیش دیگری که مظلومانه به قتل رسیدند زنده بودند حتما با من در این مورد موافقت میکردند. علت دوم اینکه ایشان میداند که برد نامه های شما به چند صد هزار نفر بیشتر نمیرسد. در صد اندکی از جمعیت ایران از نامه های شما خبردار میشوند و ایشان خیال میکند که با تکیه بر باتوم بسیج و سر نیزه سپاه و فریبکاری “نزدیکان منحرفش” میتواند این جمعیت اندک را مهار کند. بنابر این زیاد نگران آنها نیست ….
    [Reply]
    At 2012.01.14 05:20, راه سبز امید said:

    من در بیان هرگونه شکایت که هیچ، هرگونه انتقاد نسبت به حکومت و خصوصا آقای خامنه ای احساس “لکنت زبان” می کنم و از عاقبت آن نگرانم! برادران بسیجی یک لحظه بیندیشند: چرا چنین ترسی از عواقب انتقاد و شکایت هست؟
    [Reply]
    At 2012.01.14 05:22, yek ensan said:

    خدمت آقای خامنه آی‌ رهبر جمهوری اسلامی ایران و آقای اوباما رئیس جمهور ایالت متحدهٔ آمریکا،

    با سلام، میدانم که هر دوی شما با هزاران مسائل داخلی‌ و بین المللی دستو پنجه نرم می‌کنید و سعی‌ می‌کنید شغل و مسوولیت خود را به بهترین نحوه ممکن انجام دهید. ما انسانهای معمولی‌ هم همین سعی‌ را در زندگی‌ خود می‌کنیم ، البته قدرت و همچنین مسئولیت ما و شما قابل مقایسه نیست. ما فقط میخواهیم زندگی‌ کنیم و تا حد ممکن انسان بمانیم و انسانیت داشته باشیم و بعد از مرگمان این کرهٔ قشنگمان ، زمین غنی از همه چیز خوب را برای فرزندانمان سالم به یادگار به گذاریم .همهٔ ما انسانها ، بدور از نژاد و دین و رنگ پوست خواهانه این هستیم که این زندگی‌ و زمین را که به ما هدیهٔ شده با وجدانی بیدار و با مسئولیت محافظ باشیم.ولی‌ در اینروزها و در زمان مسئولیت شما،ما انسانها و زمین زیبا و پر برکرتمان در مرض خطر نابود شدن می‌باشد.

    من به عنوان یک شهروند این دنیا ، از شما و از همهٔ افراد و گروه‌های سیاسی، اقتصادی،اجتماعی، مدیران و سهامدارن بانگ‌ها ، صنایع نظامی، نفتی‌ ، بیمه درخواست می‌کنم چارهٔ بیندیشید و قبل از تصمیم گیری‌هایتان برای قدرت و سرمایه بیشتر ، به این بیندیشید که سهم هم انسان هستید ، خانواده، فرزندانتان، دوستانتن ، زمین زیبایمان را دوست دارید و نمیخواهید که دچار یک فاجعهٔ جنگ وحشتناک در حد شاید اتمی‌ به شویم. زمان امروز ، زمانی‌ می‌باشد که ما انسانها این امتحان بزرگ را باید قبول بشویم و نسلهای بعد از ما به احترام یاد خواهد کرد، که با همهٔ پیچیدگیهای اقتصادی و سیاسی این دوران ، توانستیم بر مشکلات پیروز شویم، از تعداد جنگها و دشمنی‌ها و کشتن انسان‌ها برای سرمایه بیشتر یا برای پیروزی ایدئولوژیک خود، کاهش دهیم.

    من هنوز امیدوارم.

    با تقدیر احترام

    یک انسان
    [Reply]
    At 2012.01.14 05:49, محسنم said:

    عزیزان اگر می خواهیم سرنوشتمان هر چه زودتر تغییر پیدا کند یکی از راهها این است که از این نامه ها پرینت بگیریم و در سطح حداقل همسایگانمان در مجتمعی که ساکن هستیم توزیع کنیم اگر هم نمی توانیم علنی اینکار را انجام دهیم میتوانیم بصورت غیر محسوس یعنی شب که همه خوابند یک نسخه را با نوارچسب به درب ورودی آپارتمان بچسبانیم صبح موقع خروج خودشان بر میدارند میخوانند و بدینترتیب ۸۵ درصد مردم که خارج از فضای مجازی هستند زودتر آگاه و باما همراه خواهندشد .
    [Reply]
    At 2012.01.14 05:51, seyed said:

    دوستان برای من چند سوال در خصوص آقای محمد نوری‌زاد هست

    ۱ شما چه قدر مصونیت دارید که حکومت با شما کار ندارد در صورتی که دکتر خزعلی راا با کمترین انتقاد‌ها به تعرض وحشیانه میبرند

    ۲ هدف از نگارش این نامه‌ها چیست؟

    ۳ چرا به مردم آدرس اشتباه می‌دهید؟

    ۴آیا باور دارید که این حکومت ظلم و جنایات زیاد کرده که در نتیجه شکایت از جانی به جانی نتیجه بخش نیست

    ۵ چرا مردم و کسانی که از این حکومت ظلم و جور دیدن را تشویق به شکایت از دیوانِ لاهه نمی‌‌کنید؟

    ۶ راستی خودت چرا پیشقراول برای طومار جمع کردن این شکایت نامه برای دادگاه بین المللی لاهه نمشوید

    ۷ آقای نوریزاد جداً میخواهید باورت کنیم؟

    عزیزِ دل‌ برادر لطف کن آدرس اشتباهی نده

    این حکومت فقط باید حذف شود و حکومت دمکراسی جایگزین شود

    این مردم باور کن مستحق بهترین‌ها هستن اگر مزوران مزدور صفت اجئزه دهند

    سید نجبأیی
    [Reply]
    At 2012.01.14 06:15, علیرضا said:

    من هم از آقای خامنه ای و جمهوری اسلامی شکایت دارم که کودکیم را، جوانیم را و میانسالیم را سوزاند و امروز وقتی نگاه می کنم هیچ ندارم.
    [Reply]
    At 2012.01.14 07:16, اداری said:

    دوستان کلمه سلام
    اولندش: عکس بهترین از این از آقای نوری زاد نداشتید که همین یک عکس را تکرار می کنید؟ این عکس احتمالا به روزهایی مربوط است که ایشان در بیمارستان بوده اند. لباس بیمارستان این را می گوید. عوضش کنید. یا سلیقه ندارید یا دارید اذیت می کنید.
    دویمندش: شما بهتراز این نمی توانستید برای این نامه تیتر بزنید؟
    سیمندش: جای این نامه به این مهمی نه این پایین که دراون بالای سایت است .
    چهارمندش: خودتان بهترمی دانید من چی می خوام بگم.
    [Reply]
    At 2012.01.14 07:24, سحر سبز said:

    من نمی دونم چرا تواین مملکت همه خودشونو با پیغمبر و حضرت علی مقایسه می کنن البته رییس جمهور که اگه یه کم دیگه در مسند بمونه حتما ادعای امام زمانی میکنه بابا یه کم هم رفتار خودتونو بامعاویه و شمرو یزیدو رضاخان مقایسه کنید حتمامشکلات مملکت حل می شه
    [Reply]
    At 2012.01.14 07:33, هر ایرانی، یک رسانه سبز said:

    اما پرسشهای من از قاضی القضات که به پرونده افزوده شود، بهتر است.
    ۱) آیا احمدی نژاد در مناظره تهمت و افتراهای دروغین به کار برد؟ پس باید محاکمه شده و پاسخگو می‌بود؟ سکوت چرا؟
    ۲) آیا ادبیات محمودخان در مناظرات را شرعی، حقوقی و قانونی می‌دانید؟ پس عدم رد صلاحیت ایشان برای نامزدی و یا برخورد و حذف ایشان برای درس عبرت دیگران از بداخلاقی انتخاباتی چرا انجام نشد؟
    ۳) اتهامات و شیوه محمودخان؛ کاملا ممدوح و محمود بوده! پس تشکیل دادگاه برای اثیات اتهامات و رسیدگی به جرائم انتصابی از جانب محمودخان چرا انجام نشد؟
    ۴) جنتی و دوستان! در تایید صلاحیت موسوی، به دلیل عدم مستندات یا ضعف و ترس مجبور به تایید وی شدند؟ نادانی، یا ترس! پس لایق برگزاری انتخابات نهم نیستند و یک پالایش عظیم در ساختار انتخاباتی پیش از انجام هر انتخاباتی باید صورت پذیرد. میرحسین شایسته بوده و سندی برای رد صلاحیت وی نبوده؟ پس مزخرفات “فدایی” که در نماز جمعه نیز تکرار شد، لاطائلات مشتی مست و فریب خورده است. پس اینان چرا محاکمه نمی‌شوند و جنتی و یاران چرا به خاطر اتهام چمدان دلار و نظایر آن و تایید این مزخرفات در نمازهای جمعه‌اش، اینبار از این سوی، شرافت و دیانت کافی برای برپایی و اقامه نماز و نیز ریاست شورای نگهبان را ندارد.
    جناب قاضی القضات. از هر سوی بنگریم، چه دروغ‌ها در باره موسوی را باور کنیم، چه رد، همه نشان از وحشیگری غوم مغول و یاران چنگیز دارد و هیچ افتخاری در رخدادهای ۸۸تا کنون نیست. نه نشان از ایمان؛ نه اسلام و نه شعور و شرف!
    [Reply]
    At 2012.01.14 07:43, ناشناس said:

    سلام من از حاکمیت ایران شکایت دارم که با شیوهای غلط فرهنگی آبروی شیعه را در مالزی برده است. مردم مالزی شناختی از دین شیعه ندارند. اما اکنون دارند شیعه را میشناسند اما چگونه؟ خیلی از زنان ایرانی که از روی اجبار و فشار در ایران حجاب میپوشند، با آمدن به مالزی بد جوری تلافی میکنند. آنان وقتی به مالزی رسیدند روسری که نه حتی همه پوشش را بر میدارند جوری برهنه میشوند که ما شرمنده از این رفتار آنان میشویم، اما این در د اگر قابل تحمل باشد درد بز گتررا چه کار کنیم؟… درد بزگتر این است که مردم مالزی وقتی این زنان را میبینند میپرسند از کدام کشور آمدید اینان هم با افتخار میگویند از ایران. مردم مالزی میگویند اها …. شیعه که میگویند شما هستید؟…. مردم مالزی زنان ایران را مسلمان نمیدانند و به این روش نگرش مردم مالزی از شیعه در حال شکل گرفتن میباشد…. تا دیر نشده کاری باید کرد….
    [Reply]
    At 2012.01.14 07:44, ناشناس said:

    جناب آقای نوری زاد عزیز! موضوع خیلی مهمی را مطرح کرده اید. آیا ,,,, که ادعای نمایندگی خدا را دارد در این دادگاه حضور می یابد؟!!!!!
    [Reply]
    At 2012.01.14 07:51, ناشناس said:

    در پاسخ به “یکی”: من و شما کسانی هستیم که باید این وظیفه را انجام دهیم. لله شما خود چقدر در این کار پیشقدم بوده اید؟ انصاف نیست تمام بار مسولییت بر دوش یک از جان گذشته باشد پس سایرین چکاره اند اگر قلبشان برای ایران وایرانی می تپد؟!!!!!
    [Reply]
    At 2012.01.14 08:03, سبزاندیش said:

    سپاس از آقای نوریزاد به خاطر این ایده های بکرشان.

    و اما کلمه:
    چرا «انتقاد از خود » که چهارده پاسخ تاریخی منتشر نشده آیت الله منتظری به فرزندش هست را بازنشر نمی دهید و حتی خبررسانی نکردید بعضی از مردم را می شناسم که در طول رووز فقط سایت شما را مطالعه می کنند و بنابراین از برخی رویدادها و خبرها محروم می شوند.
    انگار تا حدودی اینگونه خبرها از نگاه شما پوشیده می ماند.
    واقعا نمی دانم عمدی است یا سهوی؟
    در هر صورت لطفا این رویه را اصلاح نمایید.
    [Reply]
    At 2012.01.14 08:25, همایون said:

    با سلام به استاد عزیز
    امروز در دانشگاههای ما درس مداحی میدهند و بهترین پیشنهاد رئیس جمهور برای آینده جوانانمان چوپانی است ( که صد البته از کوزه آن تراود که در اوست). آشی بد رنگ و بد بو و بد مزه درست کرده اند و اسمش فرهنگ اسلامی است . در باره اقتصاد و سیاست هیچ نگویم بهتر است . حریم و ارزش اجتماعی و احترام انسانی و حقوق شهروندی را سی سال پیش حلوایش را خوردیم .سپاه و ارتشی داشتیم که کمی نقطه قوت بود آنهم پیش از انکه دشمنی از خارج مرز ها نابودش کند خود در باتلاقی خود ساخته فرو رفت و نیست شد ، یادم میاید زمانی ارزش انسانها به انسانیتشان بود و اگر این ارزش به لباس تدین هم می اراست پهلوان تختی میشد .امروز تدین یعنی دروغ و دوروئی و کلاهبرداری و نان به نرخ روز خوردن و به سمت قبله دراز شدن و به خلق مردم پشت پا زدن و ظلم را دیدن و طرف ظالم را گرفتن. جامعه ایران از هر نظر بسمت انحطاط کامل پیش میرود و از نقطه قابل بازگشت خیلی وقت پیش گذشته است .
    فرض کنیم دادگاه مورد نظر شما تشکیل شد و حتی فرض کنیم قاضی القضات منصوب رهبری هم به گناهکار بودن رهبر و بقیه دست اندر کاران رای داد و حتی همین فردا سکان کشور را به اهلش سپردند .
    آیا بر روی این زیربنای باتلاقی و این ستونهای کج میشود چیزی ساخت . آیا نتیجه انقلاب ۵۷ بدلیل همین باتلاق و همین ستونها ( شاید عمق باتلاق خیلی کمتر و کجی ستونها یک دهم حالا ) به چنین استبدادی ختم نشد .
    با این همه بسیار امیدوارم . بنده معتقدم آقای خامنه ای با این سلطنت وصله و پینه ای و استبداد کور بزرگترین خدمت را به ایران و ایرانی میکنند با ادامه روش ایشان ایران با شدتی بمراتب قویتر از عراق و افغانستان به زمین خواهد خورد بمانند یک زلزله ۱۰ ریشتری و نه از اقتصاد و سیاست و نه از فرهنگ و انسانیت و از همه مهمتر از دین هیچ نخواهد ماند و به نقطه صفر خواهیم رسید . شاید خوش شانس بودیم و از
    نوری زادهایمان تنی چند باقی بودند و بر زمینی سخت ستونهائی از جنس منطق ، آینده و انسانیت استوار کنند تا بشود ملت و کشوری قوی
    بر روی انها بسازیم . شاید اگر بجای انتقاد ایشان را تشویق کنیم زودتر به نتیجه برسیم.
    [Reply]
    At 2012.01.14 08:26, ناشناس said:

    نادر ابراهیمی یکی از نویسندگان بزرگ ایران زمین بود . یادش گرامی است .نوشته ها و کتابهایش به نظر من تا نامی از ایران باقیست ، همواره جاودان خواهد ماند. در یکی از داستانهای کوتاه او که نامش را به یاد ندارم اینطور خواندم که البته فقط نقل به مضمون میکنم. به دوستانی که به اصل داستان دسترسی دارند، خواندن این داستان بسیار زیبا و دلنشین را توصیه میکنم . حکایت داستان از قلم من اصلا نمیتواند از زیبایی و لطف داستانی که نادر ابراهیمی با قلم زیبای خود همچون یک شعر سروده کم کند. پس مینویسم : ( جنگلی بود که که حیوانات فراوانی در ان زندگی میکردند. هر بار که شکارچی برای شکار به جنگل می امد، تن اهالی جنگل می لرزید. و از خوف جان به دنبال جان پناهی می گشتند . تا اینکه تصمیم گرفتند که از شکارچی نترسند. روز موعود شکارچی تور پهن کرد و دانه پاشید، اما به عوض اینکه پرندگان فرار کنند، فوج فوج می امدند و به میان تور مینشستند. شکارچی سعی کرد تور را جمع کند و از جنگل خارج شود اما تور هر لحظه سنگین تر میشد ، پرندگان مختلف خود را به زور در میان تور جا میدادند . تور انقدر سنگین شده بود که کشیدن ان دشوار شده بود، و این تازه شروع ماجرا بود. دیگر خرگوشها و گوزن ها از جلوی لوله تفنگ او فرار نمی کردند. و شکارچی خود را محصور در میان حیواناتی می دید که دیگر از او نمی ترسیدید. . . و اینجا بود که چشمان بیرحم شکارچی ، رنگ ترس به خود گرفت . او دیگر نمیخواست شکار کند، فقط میخواست از جنگلی که حیواناتش دیگر از او نمی ترسیدید، فرار کند. اما حیوانات گروه گروه خود را ، جان خود را و گوشت و پوست خود را به او عرضه میکردند. دست دراز میکرد خرگوشی را از گردن گرفتنه به زیر بغل میزد ، اما عوض ان یکی ، صدها خرگوش خود را به زور در بغل از فرو میکردند. انها را به زمین میریخت ، از زیر پایش فرار نمیکردند و جسم خود را نثار قدمهایش میکردند، چرا که دیگر از ترسیدن خسته شده بودند و بر ان بودند که نترسند… هر لحظه بر ترس شکارچی افزوده میشد ، تا سرانجام نعره زنان گریخت از جنگلی که حیواناتش با نترسیدن ، لذت شکار کردن را از او گرفته بودند، و او را به مرز جنون و دیوانگی رسانده بودند.) این ترس ماست که به ظالم جسارت ظلم کردن میبخشد. یک بار دیگر خواندن این داستان زیبا را که احتمالا در دو قسمت و به نام جنگل بزرگ ۱ و جنگل بزرگ ۲ در کتاب (خانه ای برای شب ) اثر زنده یاد نادر ابراهیمی است ، به همه عزیزان توصیه میکنم . اگر در نام داستان یا کتاب اشتباه کردم، قبلا عذر خواهی میکنم. با تشکر. پویا
    [Reply]
    At 2012.01.14 08:26, jalal said:

    mersi
    [Reply]
    At 2012.01.14 08:52, سفله در کویر said:

    درود بر تو پدر
    این بار خواندم و خواندم
    قلبم دوباره تپید قلبی که ۷ روز گویی استاده بود .
    اسمم نادان …
    خانه ام کویر
    میخواهم خارهای این کویر را برگیرم و بر دوش عریانم گذارم و به سلطان هدیه کنم
    اعتراف میکنم برای کسی چون من که به نادانی و کوچک بودنش معترف و آگاه است نوشتن سخت است اما به احترام تو این بهر مینویسم

    یک قطره ام گاه چنان موج میزنم …در خود که ناگزیری دریا ببینیم

    تا درود نامه ام بدرود
    [Reply]
    At 2012.01.14 08:58, ناشناس said:

    در یک نظام دینی ولو اینکه علی حاکم آن باشد، محاکمه حاکم غیرممکن است چون بنا و اساس نظام دینی بر تقدیس حاکم است و این با محاکمه حاکم مغایر است. این داستانهایی که ساخته اند همانند بسیاری از احادیث دروغی بیش نیست. مگر اینکه بگوییم حکومت علی یک حکومت دینی نبوده که در اینصورت رفتار علی را نباید مبنای رفتاری دینی دانست.
    [Reply]
    At 2012.01.14 09:09, نوه شهید said:

    آقای نوریزاد شما بدون شک حر زمان ما هستی. این نهضا نامه نگاری شما هم نعمتی است برا این جنبش واقعا ممنونیم
    [Reply]
    At 2012.01.14 09:15, داوری said:

    من به اقای نوری زاد گرامی سلام عرض می کنم
    وبرای قلم ایشان و فهم خود گشایش و دوام آرزو می کنم
    ای دوستان
    از کنار این نامه ساده نگذرید.
    این نامه بسیار بسیار با اهمین است.
    این نامه یک مرامنامه است. یک اساس نامه است.
    شما را بخدا اهمیت بدهیم
    [Reply]
    At 2012.01.14 09:17, ناشناس said:

    هزاران افرین بر نوریزاد ازاده
    [Reply]
    At 2012.01.14 09:23, pejman said:

    Be name khoday Bozorg
    Bebakhshid ke Font Farsi Nadaram
    Aghay Khamenei ke Khod ra valiye amre moslemine jahan midonid,hich fekr kardi ke age ye khanevadeh pedaresho az dast Bede chetor mitonan (ejare khone,khordo khorak,hazine tahsil va…)pardakht konan ???
    Ahan rasti pesare khone ham tasadof karde o pash khob nemishe midoni chera?
    chon pool nadashtim 5 melyon bedim doctor o majboran bimarestane dolati ke beshin ta nobatet beshe!!!!hala pesare khone monde o paye nagheso kotah ba makhareje avaliye zendegi ke arz kardam
    che fekri mikoni? pesare dars khon o bahosh darsesho ke nakhond be khatere vofore mavad o farar az khodesh ke nemitone zendegisho va khonevadasho edare kone motad shod!!are motad shodam mifahmi motad shodam vali be koriye cheshme kheylia tark kardam…seyed ahe yatim bad migire !!!ma az nasle sokhte(60)az tabaghe motevaset bodim ke alan hamamon badbakhto bi ayande o belataklifo….ke bishtaremon ham nozol kardim be zire khate faghr Faghr faghr FAGHR …midoni FAGHR yani chi?na nemidoni!!!yani Sare Borj 8 geroe 9 e yani gorosne khabidan yani bi dino imon shodan yani… ina harfaye kilishei nist dorogh nist vagheiyate mahze to IRAN e ke pole naftesh faghad beyne chanta az dostaton taghsim mishe!!!
    in bakhe kocholoi az dardam e ke tahala be kasi room nashode bod begamo goftam.
    hamishe bedon ke az SADAM o GHAZAFI o BENLADAN o..Ghavitaro Pichidetaro momentar nisti!!!
    !!!vay berozi ke hame be pa khizan
    be omide khondane nameha az janebe shoma
    [Reply]
    At 2012.01.14 10:04, ناشناس said:

    برای تو ای بیشرف که از وحشت سپاه و اطلاعات میگویی و خود بیشرمانه اینچنین به مولای ما توهین میکنی .برای تو ای ابوذر سابق و ابی زر الان ؛لفظ مولا را که بیاد داری خودت بارها در کیهان مینوشتی برای تو که اصلا یهودی که نه آبروی انسانیت را برده ای برای تو ای کثافت لجن خوار تل آویو
    تو را اصلا چه سنخیتی با امام ما که اصلا بتوانی برایش نامه بنویسی برای تو که هیچ هم نیستی و برای ساحت قدسی امام خامنه ای ما ؛اویی که ۱۴۰۰ سال است حتی خدا هم منتظرش بوده است نامه بنویسی .درست فکر کردی برای تو مینویسم که قدرت درک این مطلب را نداری و یا اغراق میدانی ،درست است حتی خدا هم منتظر آن موعود است اما فرج موعود ما و نه موعود شما بستگی به این نظام اسلامی دارد تا زمینه ساز حضور بزرگوارش باشد و امام این نظام خامنه ایست پس خود اهل بیت هم منتظر خامنه ای بوده اند تا پرچم را به دست صاحبش بدهد و برای تو که از کالانعام بل هم اضل شده ای این را میگویم تا از اعماق جانت سوزی ” امام خامنه ای با پارس کردن امثال شما از مقامش نمی کاهد همو که در آسمانها مشهورتر از زمین است و امیر مومنان فرموده پدر ومادرم به قربان کسانی که در آسمانها مشهورتر از زمین هستند”
    [Reply]
    At 2012.01.14 10:04, علی said:

    من به واسطه اینکه بهترین سالهای عمرم به سبب رفتارهای ناشایست حاکمان بر بادرفت از آقای خامنه ای وهواداران ایشان
    شکایت دارم. به کجا باید مراجعه کنم؟ بیدادخانه قضایی؟
    [Reply]
    At 2012.01.14 10:17, ترانه سبز said:

    دهه هفتاد بود. تاریخ دقیقش را یادم نیست ولی مطمئنم که اواخر دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بود. پای تلوزیون نشسته بودم که یکی از سخنرانی های آقای خامنه ای رو پخش میکرد.
    هیچوقت علاقه ای به شنیدن این برنامه ها نداشتم و همیشه کانال رو زود عوض میکردم ولی چند جمله ای شنیدم و یکدفعه گوشام تیز شد. این آقا داشت از مدارای با مخالفین جمهوری اسلامی صحبت میکرد. چکیده کلامش این بود :
    «ما با مخالفین , مخالفتی نداریم . با اونا مشکلی نداریم. ما با دگر اندیشی مخالفیم.»
    یه لحظه به این کلام فکر کنید. فرق بین مخالف با دگر اندیش. ؟
    در وافع ایشان داشت زمینه چینی میکرد که اینبار به اسم دگراندیش مخالفان را حذف کند. آنزمان مجله های آدینه و دنیای سخن, مقالاتی داشتن در آنها به طور ضمنی به حق دگرگونه اندیشیدن میپرداختن. حتما آقای خامنه ای از طریق سعید امامی , باخبر شده بود .
    ایشون داشت گرا میداد به حذف دگراندیشان. مدتی بعد خبر شدیم از سرنوشتی که گریبانگیر سعیدی سیرجانی و فرج سرکوهی شد و زمان ریاست جمهوری خاتمی نوبت به فروهرها و مختاری و پوینده و مجیدشریف و … رسید. قاتل : سعید امامی صهیونیست شهید بود.
    پس آقای نوریزاد بگذارید به شما یادآوری کنم که خلاف آنچه گفته میشود. حافظه تاریخی ایرانیان ضعیف نیست.
    شما نمیتوانید ساحت حاکمان جمهوری اسلامی را از قتل عمد ایرانیان پاک کنید. بنا اگر بر محاکمه باشد, این اولین ردیف اتهامی است.
    سیاسی یک معنا دارد. سیاسی(باتشدید ی) یک معنای دیگر.

    اگر کسی میتواند تاریخ پخش این سخنرانی از تلوزیون را اعلام کند یا آنرا در فضای اینترنت منتشر کند, کوتاهی نکند.
    [Reply]
    At 2012.01.14 10:23, سبزباران said:

    احساس می کنم خودرهبری هم شیفته این ادبیات بی بدیل شده است. هرهفته منتظر است تا اثر ارزشمند ادبی دیگری را مطالعه کند و حتی دوست دارد بداند که آیا این چشمه همواره جوشان را پایانی است؟
    اما افسوس که هر چه بیشتر میخواند کمتر میفهمد.
    جناب زیبایی گل با بوئیدنش دوصد چندان می شود و البته با نچیدنش.
    [Reply]
    At 2012.01.14 10:30, محمد said:

    خیلی جالبه. اگر بخواهند خیلی راحت میتوانند جلوی انتشار نامه های شما را بگیرند اما این کار را نمی کنند. شاه هم در اواخر دوران حکومتش تازه یاد آزادی رسانه ها و مطبوعات افتاده بود. آقای نوریزاد من نمی توانم قبول کنم که شما جزو استراتژی های این حکومت برای بقا نباشید. وگرنه چگونه است که به این راحتی میتوانید نامه هایتان را منتشر کنید. در حالیکه دوستان دیگر حتی کوچکترین خبری از آنها منتشر نمی شود.
    [Reply]
    At 2012.01.14 10:37, ایرانی said:

    زنده و پاینده باشی نوری زاد عزیز.
    [Reply]
    At 2012.01.14 10:42, ناشناس said:

    کاش آ عبرت بگیرد و با بصیرت این نامه را بخواند
    [Reply]
    At 2012.01.14 10:45, ع.ب.تورک اوغلی said:

    سلام-بااینکه من به آزادی معتقدهستم ونظرات آقای نوری زادوهمسران همت وباکری وعلایی برایم قابل تحسین است.ودوست ندارم هیچ احدی بخاطرعقیده ونظرات سیاسی دربندباشد. بعنوان یک مسلمان که احترام خاصی به تمام ادیان ومذاهب وافکارسیاسی دارم ولی چاره دردملل ایران راباگرایشات ومذاهب وملل دراین نامه هانمیتوانم جستجوکنم این دیدگاه وشکواییه هادرمان دردمردم مادراین عصرپیشرفت وقوانین موجودواجرایی جهانی که دردنیا اجرامیشودنیست.ملل ایران مشکل اساسی درقوانین حقوق اساسی دارندکه حتی سیاست مداران وروشنفکران وحاکمان جهان پیشرفته هم بخاطرمنافع ملت خودراضی به شناساندن آن حقوق به ملت استعمارزده مانمیباشند.اگرتوجه کنیدسیاست مداران استعماری درامکانات رسانه ایی امپراتوری خودهمیشه افرادی رابزرگ میکنندوبه اوپروبال میدهندکه مشگل گشای اساسی دردمردم نیست.بنظراین حقیرمابایدسیاست مدارانی راتقویت کنیم که ازصمیم قلب به قوانین نرم یاغیرمتمرکز(انعطافپذیر)معتقدبوده تاتمام ملل داخل ایران را بتوانددورخودجذب وجمع تادرآینده هم ملت مشکل نداشته باشد.اگرتوجه نماییددرفرانسه سال۱۷۸۹انقلاب شده ازآن تاریخ تاحال همیشه اصلاحات بوده ولی طی این مدت درایران چندین باررژیم عوض شده چندین بارانقلاب وچندین قیام صورت گرفته این هاهمه نتایج همان قوانین سخت ونرم است که سیستم هاراواداربه واکنش دربرابرمردم میکند.ایران ۳راه بیشترندارد۱- دیکتاتوری بهرشکل که به آن میتوان اسم گذاشت…۲-بعلت چندملیتی سیستم فدرال که این حقیرآنراقبول دارم وتنهاراه نجات میدانم.۳-استقلال ملتها (تجزیه)که شایدملتی رهایی ازاین همه نادانی وجهل یافت .و السلام
    [Reply]
    At 2012.01.14 10:49, ناشناس said:

    درود بر این مرد بزرگ، امیدوارم نهضت نامه نگاری فراگیر بشه و بخصوص افراد شناخته شده تر به این حرکت بپیوندند.

    یا حق
    [Reply]
    At 2012.01.14 10:51, nazli said:

    این آقایون اصلاح طلب کجا تشریف دارند ؟ چرا حودشونوبه خواب زدند چرا با این نامه ها ی آقا ی نوری زاد عزیز که همش حرف دل مردم است همراهی و همدلی نمیکنند ؟
    [Reply]
    At 2012.01.14 10:56, شکایت از ظلم و بی عدلتی حاکم زمان said:

    من هم به سهم خود از اقای خامنه ای شکایت دارم

    اول بخاطر تحجر ، خرافه که در دوره حکومت ایشان فراوان شده ، و خشکه مذهبی که در بعضی جوانان متاسفانه زیاد شده
    به جای پویایی ذهن و فکر و اندیشه سازنده و روشن

    دوم به دلیل عقب افتادن ایران از سایر کشورهای منطقه و دنیا به دلیل ضعف و ناتوانی شما در اداره کشور و ایجاد فصای خفقان و دیکتاتوری

    که هر صدای انتقادی و اعتراضی در نطفه خفه می شود وفضا بسته و برای رشد وتوسعه متوقف است

    حالا من شکایتم را به کجا ببرم تا رسیدگی شود ؟
    [Reply]
    At 2012.01.14 11:18, ع.ل.ی said:

    اقای نوریزاد عزیز،
    وقتی شما شروع به نگارش نامه کردید، گروهی از ما عوام شما را دست اویزی از سوی حکومت فرض کردن و سخنان شمارو مثل نامه هاتون جدی نگرفتن . کار نگارش را ادامه دادید، ما به شجاعت شما ایمان اوردیم…..اما من در این نامه ها و سیاست شما در انتخاب عنوان ها و نگارش شما ، سیاست این رژیم رو میبینم و ترسم میگیرد از اینده نامه ها شما…..چرا و چرا میخوایید نقش سوپاپی رو ایفا کنید که فقط قصد خالی کردن بخار یک دیگ در حال جوشان را دارد.!؟
    بگذارید بغض فرو خورده مردم در اونها زنده باشه . بگذارید مردم ابستن این بغض و این همه ظلمی که – خود خواسته ان ظلم شدن – به انها شده باشن تا زمانی که این بغض به فعل تبدیل شود.نه اینکه با نامه نگاری اون هم با چاهی مثل چاه جمکران بغضشان فرو کش کنه.یاد داشته باشید شما برای کشور ومیهنی مثل ایران مطلبی مینویسید که پر از اقوام و ادیان ها گوناگون است. اگر میخواهید از تاریخ شاهدی برای ما و ایرانیان بیارید لطفاً از عرب و دین خاصی نگید که ما خسته از این دید و این سخنانیم……ما ایرانیم از ایرانمان بگید …..
    با کمال ادب
    [Reply]
    At 2012.01.14 11:19, محمد said:

    سلام
    سلام بر محمد نوری زاد که دنبال حق بود و از باطل برید تا دامان پاکش الوده نشود.
    اینکه عده ای اهنگ یاس سردهند که این نامه ها به دست دیکتاتور نمیرسد یا به دست مردم کار پسندیده ای نیست.
    ماندلا بیش از سی سال با همین زبان حرف زد و نتیجه گرفت.
    چالشی که امروز نوری زاد با این نامه برای دیکتاتور تدارک دید عمیق-هوشمندانه-ظریف و البته ناشی از روح اسلام عزیز است.دیکتاتور که خود را در جایگاه علی میپندارد اکنون با سوالاتی مواجه است که نه خود او(او هرگز خود را پاسخگو نمی بیند)اما وجدانهای کم و بیش بیدار بعضی از طرفداران او را شاید با سوالاتی روبرو کند که اگر او علی است پس سیره علی چه میشود.
    بعنوان یک عضوی از اعضای خانواده شهدا و جانباز جنگ دست نوری زاد را میفشارم و بر پیشانی و بازوی او بوسه میزنم.
    من نیز قتل ندا وسهراب و سایر جوانانی که در تظاهرات پس از انتصاب ریاست دولت صورت گرفت-کریه جلوه دادن چهره ایران و ایرانی در نزد جهانیان-غارت و حیف و میل اموال ملت ایران توسط دیکتاتور و ایادی ان-دروغگویی های مکرر او-بستن فضای انتقاد-بستن روزنامه های ازاد-تحقیر مخالفان و میکروب خواندن انان از جمله خودم را به قاضی القضات به شکایت میبرم.
    گرچه شکایت از ایشان زیاد است که در دادگاه واقعی و در وقت لازم حتما اقدام خواهد شد.
    اینجانب بدون رانت و مواردی از این دست کسبی راه اندازی کردم که اگر در زمانی غیر از این چند سال اخیر صورت میگرفت یقینا زمینه اشتغال بیش از بیست نفر را فراهم میکرد.اما اکنون کل سرمایه ام بر باد رفته-بدهی های سنگین دارم و خدا را شاهد میگیرم هر روز منتظر حکم جلب خود هستم.تنها چیزی که هنوز طلب کاران را نگه داشته اعتماد به سالم بودن من و برای برخی از انها این است که اموال بجا مانده به میزان بدهی ها نیست.اما شاید فردا صبر انها نیز پایان یابد.سرنوشت من و خانواده ام عوض شود و ابرویی که سالها در حفظ ان کوشا بوده ام به یکباره فرو ریزد.این مشکلات حکومت ساخته را نیز در زمان مقتضی به قاضی عادلی خواهم سپرد.
    خدایا داد این ملت را از دیکتاتور و ایادیش سریع بگیر که طاقتمان طاق شده.
    بخدا حاضرم در حبس باشم یا جان دهم اما خدا داد خانواده های فرزند از دست داده و ابرو ریخته را از اینان بگیرد.
    زنده باد ایران-زنده باد ازادی
    التماس دعا
    [Reply]
    At 2012.01.14 11:28, ناشناس said:

    درودانسان مسلمان دانا.درود
    [Reply]
    At 2012.01.14 11:41, ایرانی said:

    جناب آقای نوریزاد سلام
    من به شخصه شجاعت، قدرت کلام، صراحت، ادب، نبوغ و وفاداری و ….. شما را تحسین می کنم. تا چندی پیش به این می اندیشیدم که اگر این حاکمان ظالم اگر سرنگون شوند آیا کسی در این مملکت وجود دارد که بتوان بعنوان مصلح و دلسوز بر روی آن حساب کرد؟ حقا که واژه ی مردی و مردانگی از تو معنا پیدا میکند. برای شما و خانواده تان که با تمام فشارها و ناجوانمردی های این حکومت با تمام توان ایستادگی میکنید آرزوی سلامتی، طول عمر و موفقیت دارم. به امید روزی که در محکمه ای عادل به شکایتهای شما و مردم این سرزمین که به خاطر خودشیفتگی رهبر متکبر و خودخواه و نادان که جز خویشتن کسی را نمی بیند متحمل رنج و حرمان بسیاری شده اند رسیدگی شود.
    خدانگهدار
    [Reply]
    At 2012.01.14 11:43, انسان said:

    درود بر مغزی” که این شکواییه را نگاشته. این نگاه یک “جراح مغزواعصاب” که هر روز با چشمان ودستان خود مغزرا لمس میکند
    [Reply]
    At 2012.01.14 11:47, ناشناس said:

    اینجا هم فقط نظرات موافق رو اجازه میدن که ثبت بشه؟؟؟؟!!!!!
    یعنی این جا هم ما باید گوسفندوار فقط بع بع کنیم؟؟؟!!!!
    [Reply]
    At 2012.01.14 11:49, محمد said:

    با سلام در پاسخ به یادداشتی که گفته بود این نامه صد هزار مخاطب بیشتر ندارد اگر هر مخاطب فقط ده نفر دیگر را مخاطب قرار دهد انگاه تعداد مخاطبین افزایش خواهد یافت و ما نیز کمی از این بار مسئولیت آقای نوری زاد را بردوش خواهیم کشید دوستان همت کنیم نخواهیم بار مسولیت را فقط یکی بر دوش کشد مگر نه این است که دائم مردم کوفه را نکوهش می کنیم که چرا امام حسین ع را تنها گذاشتند پس کاری کنیم تا ایندگان نیز ما را نکوهش نکنند
    [Reply]
    At 2012.01.14 11:56, شاکی said:

    من به عنوان کسی که در پیروزی انقلاب همپای مردم تلاش کرده ام از خامنه ای شاکی هستم که بهترین سالهای عمرم را در سایه جنگ و ترس و شلاق گذرانده ام که تمام این مصائب که جناب نوری زاد بسیار عزیز بخش کوچکی از ان را برشمرده اند در دوران حکومت ایشان بوده است . و بزرگترین اعتراض بنده به دروغها و وعده های کذب اقای خامنه ای از دوران ریاست جمهوری تا به امروز میباشد . هر روز از شکوفائی اقتصادی و نشاط جامعه میزند که همگی کذب محض است . به خدای احد و واحد قسم که این شخص باعث بی دینی مردم شده است . در قبل از انقلاب لات ها و افراد غیر مذهبی در ایام سوگواری یا مناسبت های مذهبی نه تنها دست از تمام کاری زشت خود بر میداشتند بلکه با ادب و احترام پاس حرمت این ایام و مردم را داشتند . ولی در اثر دروغ و کارهای ننگین این نظام به رهبری خامنه ای مردان سالخورده هم از دین برگشته اند . حال و روز جوانان جای خود دارد . و در اخر اینکه این مرد حتی اگر خود خداوند هم برایش توسط جبرئیل نامه بنویسد نه جواب میدهد و نه اثری بر این یزید زمانه خواهد گذاشت . کوه نخوت و غرور است .
    [Reply]
    At 2012.01.14 11:57, سبز said:

    اقایان یکی و ناشناس جقدر ساده اید شما که فکر میکنید این نامه های بسیار موثر فقط جند هزار خواننده دارد .نزدیک ۲۵ میلون ایرانی از شبکه های مختلف تلوزیونی از متن این اسناد تاریخی با خبرو هرکدام در حال اگاه سازی بقیه است
    [Reply]
    At 2012.01.14 11:58, مرگ یک ملت said:

    گاندی :

    درد من تنهایی نیست ، درد من مرگ ملتی است که گدایی را قناعت ، بی عرضگی راصبر و با تبسمی بر لب این حماقت را

    حکمت خداوند می دانند
    [Reply]
    At 2012.01.14 12:18, منصور said:

    فقط میتوانم بگویم انا لله و انا الیه راجعون و بگریم
    [Reply]
    At 2012.01.14 12:23, ناشناس said:

    پرینت بگیرید و به افراد مختلف ، مخصوصا روحانیون ، مسجدیها و کسانی که در ذهنشان حتی این سئوالات خطور نمی کند ، بدهید . همه ما در بسط این اندیشه باید سهیم باشیم .
    [Reply]
    At 2012.01.14 12:24, سبزه قبای بصیر said:

    من از آقای نوری زاد شکایت دارم. به این دلیل که خود رهبری دارد جا پای پیامبر (ص)و علی (ع) می گذارد و شما هم به این توهمات این را اضافه می کنید که ایشان سخنران زبر دستی است. کجا ایشان سخنران زبر دست است. با آن صدای زنگ دار و یکنواخت و دشمن دشمن گفتن. از نظر من زبر دست ترین سخنران خاتمی است. بازرگان. هاشمی. شریعتی.
    بگذریم. دوستت دارم محمد آقا. خرده مگیر.
    [Reply]
    At 2012.01.14 12:44, پزشک سبز said:

    من با خواندن متنی که اخیرا از شادروان آقای منتظری بنام “انتقاد از خود” منتشر شده است بیشتر از پیش متوجه شدم که ما با چه نوع دیکتاتوری طرف هستیم ، هر کس این متن را بخواند در می یابد که ایشان با چنین شخصیتی اصلاح پذیر نیست . با توجه به همین شخصیت میتوان فهمید که امثال همین نامه نگاریهای ساده که برخی دوستان بی فایده میدانند چه آتشی بر جان وی می افکند ،البته در پی این اقدامات باید حرکات گسترده تری هم انجام شود که قطعا به موقع انجام خواهد شد ، فعلا وظیفه همه ما روشن نگاه داشتن این آتش است.
    [Reply]
    At 2012.01.14 12:47, mohammad said:

    “سخنانی از استیو جابز در دانشگاه استنفرد سال ۲۰۰۵
    هیچ کس نمی خواهد بمیرد. حتی افرادی که می خواهند به بهشت بروند حاضر نیستند به خاطر آن بمیرند. و همچنین مرگ مقصدی است که همه ی ما در آن شریک هستیم. هیچکس تا به امروز از آن فرار نکرده است. و باید هم چنین باشد. چرا که مرگ بهترین ابتکار زندگی است. او مامور تغییر آن است. او افراد قدیمی را از صحنه پاک می کند تا راهی برای افراد جدید باز شود. در حال حاضر فرد جدید شما هستید٬ البته نه خیلی دور از زمان حال٬ شما به آن فرد قدیمی تبدیل شده و می بایست که از صحنه پاک شوید. متاسفم که انقدر دراماتیک صحبت کردم. اما این یک واقعیت است.”
    [Reply]
    At 2012.01.14 13:06, سبز مدرن said:

    شیر مادرت حلالت باد نوری زاد
    [Reply]
    At 2012.01.14 13:37, ناشناس said:

    kholase begoyam ke tamame neveshtehaye aghaye nurizad morede taaid ast inshalla rahbari aghdamate lazem ra anjam dahand
    [Reply]
    At 2012.01.14 13:44, سید said:

    درود برپایمردانی چون شما که توانستیدیک هزارم ظلمهایی که در این مملکت بنام امام زمان بر مردم میشود نام ببرید ما نیز همچون شما برادر بزرگوار و همچنین بزرگانی چون میر حسین ، کروبی وخاتمی شکایت خود را به درگاهاحدیت میبریم
    [Reply]
    At 2012.01.14 13:50, سبز صبور said:

    برادر عزیزم نوری زاد
    نامه هایت ، حرف هایت ، درد دلهایت ، بغض چندین و چند ساله من جوان را از این نظام بی پایه و اساس چنان شکست که گوئی از طرف خداوند مرهمی به روی آنها گذاشته شد. وای که اگه خدا نبود…
    حرف ها بسیار است، دردها بیشمار ولی درمان همان خدا که شکر او به تنهائی همه را بس است.
    جوانیمون به فنا رفت…
    جوانانمون نیز هم..
    نوری زاد عزیز شما خیلی مردی…!!!
    نمی دونم چطور جرات میکنید برای کسی که خودش را خدا میداند و طرفدارانش او را از خدا بالاتر چنین نامه هائی بنویسید؟!
    خوشحالم که آدمی مثل شما و امثال شما در این جامعه هستن اما به معنای واقعی هستن هستن!
    مولا علی میفرمود من شجاع ترین مردمان هستم بطوری که اگر در راه خدا و برای گرفتن حق مظلومی کل عرب در مقابلم بایستد روی از آنها برنمیگردانم!!!
    این یعنی تعریف شجاعت!
    به شما برادر عزیز تبریک میگویم که علی وار رفتار میکنید.
    شما را به خدا ، رسول و اهل بیتش قسم به اینکارتان ادامه دهید نه بابت اینکه شاید حاکم این سرزمین تجدید نظری در رفتارش نماید که کسی که ادعای خدایی دارد از بنده اش چه پند و انداز!!!
    بلکه این حرفها مرهمی میشود بر دل شکسته جوانان نگون بخت ای سرزمین!
    برادر، حاکم این سرزمین از صبر خدا سوء استفاده کرده و به ظلم و جور ادامه خواهد داد حتی اگر ما و شما بارها و بارها نامه

     
  58. **محسن-کوی دانشگاه**

    سلام بر محمد نوری زاد عزیز
    تابستان امسال قصد داشتم نامه ای برای رهبر انقلاب بنویسم و از اینکه در انجام این کار ترس زیادی داشتم از خودم ناراحت بودم. روزها گذشت و گذشت تا من به طور اتفاقی مهرماه امسال یکی از نامه های شما رو خواندم و آن را سراسر با آنچه در وجود خودم بود یکی دیدم. مدتها پیش من هم بسیجی بودم اما به همان خدایی که می پرستم قسم دیگر خجالت میکشم جایی بگویم بسیجی هستم. نمی گویم. انکار می کنم.
    می خواستم نامه ای بنویسم و از رهبر سوالات زیادی بپرسم. تنها چند سوال از سوالاتم را برای شما می نویسم:
    ”   1* آیا به راستی شما از تعریف و تمجدیدهایی که از شما می شود اطلاعی ندارید یا برعکس اطلاع دارید و از شنیدن آنها و غفلت مردم لذت می برید. واژه های الحادی ای چون:
    نائب برحق امام زمان
    ولی امر مسلمین جهان
    سید خراسانی
    و … 
    فعلا چه شما سید خراسانی باشید و نباشید اوضاع مملکت ما به دلیل ضعف مدیریتی شما به اینجا کشیده شده است. مردم روز به روز بدبخت تر می شوند و ندارتر و آبروی اسلام و ایرانی در دنیا بربادتر. البته من ویژگی های سیدخراسانی را در شما می بینم. شما دارای ارتش و سپاهی بزرگ هستید. سیدی از اهلخراسان هستید و دست راستتان هم دارای خلل و نقص است اما این دلیل نمی شود من با وجود همه نقصهایی که می بینم از شما حق سوال پرسیدن نداشته باشم!
    2* اگر شما حتی خود علی (ع) هم باشید (با عادتی که در مقایسه اشتباه یا دانسته و تعمدی تاریخ صدر اسلام با تاریخ ایران در این برهه از زمان پیدا کرده اید) باز هم من این اجازه را دارم که از شما سوالاتی بپرسم و رفتار شما را به نقد بکشانم! مگر شما که هستید که پاسخ یک انتقاد حتی کوچک به جرم توهین به رهبری به چندین ضربه شلاق و حبس و در مواردی بسیار به اعدام باشد؟ مگر شما که هستید؟ شما از علی (ع) برترید؟ رفتاری که شما با مخالفان خود کردید هیچ ائمه ای انجام نداد! رفتار شما با رفتار افرادی چون حجاج بن یوسف قابل قیاس است نه ائمه معصوم و طاهر اسلام که شما هر لحظه با سوئ استفاده از نام آنها به آبروی اسلام ضربه ها وارد کرده اید؟ به راستی مگر شما که هستید که حتی یک نماینده مجلس نیز از ترس سیلی خوردن از دست طرفداران بی مغز شما در برابر  همگان نفس بر نیاورد؟ 
    اما با این وجود شما لایقت و استحقاق سید خراسانی بودن را دارید و هنوز هم راه بازگشت وجود دارد. باز گردید تا به گفته محمد نوری زاد عزیز تاریخ از شما به عنوان جوانمرد و بزرگمردی یاد کند. یادتان نرود که یکی از ویژگی های سید خراسانی جوانمردی اوست پس جوانمردی کنید و به عاشق مردم بازگردید. ”

    محمد نوری زاد عزیز! البته این فقط دو سوال از بسیاری از سوالاتی بود که من قصد داشتم از ایشان بپرسم. متاسفانه در حال حاضر درگیر امتحانات هستم و سرم خیلی شلوغ است ولی به زودی نامه ای مبوسط خواهم نوشت و برای شما نیز خواهم فرستاد. امیدوارم فرصتی مجدد فراهم شود تا هفته آینده نامه نوزدهم شما را به صورت دسته جمعی در خوابگاه کوی دانشگاه بخوانیم و لذت ببریم. امیدوارم برای شما مشکلی بوجود نیاید. خدایتان حفظ کناد. آمین. محسن.

     
  59. سلام بر تو پدر
    خوشحالم که این بار تلاشم بی ثمر نبود و صفحه باز شد
    این را دیشب نوشتم
    “”این بار خواندم و خواندم
    قلبم دوباره تپید قلبی که ۷ روز گویی استاده بود .
    اسمم نادان …
    خانه ام کویر
    میخواهم خارهای این کویر را برگیرم و بر دوش عریانم گذارم و به سلطان هدیه کنم
    اعتراف میکنم برای کسی چون من که به نادانی و کوچک بودنش معترف و آگاه است نوشتن سخت است اما به احترام تو این بار مینویسم

    یک قطره ام گاه چنان موج میزنم …در خود که ناگزیری دریا ببینیم

    تا درود نامه ام بدرود ”
    اما دزدها ی کور در خانه بودند و نشد که مستقیم به خدتان بگویم
    نامه را که وظیفه داشتم و فرموده بودی نوشتم اما نمیدانم چرا تمام نمیشود …
    عجیب هم نیست سالها رنج را که نمیشود نوشت .
    اما فرصتی نیست شاید باز هم اینجا از دسترس خارج شود پس تمامش میکنم
    دست و قلمت را میبوسم
    خدایمان نگهدار تو …

     
  60. پول‌های مصلايی که ناگهان به حافظه‌ها بر می‌گردند!
    دیدن تصاویری که فارس‌نیوز از اجتماع معترضان در برابر خانه‌ی سردار علايی منتشر کرده بود، بسیار تأمل‌برانگيز است؛ نه تنها از این باب که اين کار فارس‌نیوز خودش مثل تف سر بالاست و نوعی آبروریزی است (و البته خودشان گویا متوجه قبح و وقاحت قصه نيستند چون هميشه اين کارها را کرده‌اند و باز هم می‌کنند) بلکه جای هزاران پرسش دیگر را هم باز می‌کند. اين پرسش‌ها را می‌توان از متن شعارهایی که روی ديوار خانه‌ی علايی نوشته‌اند هم فهميد. اما علاوه بر آن، نکات مهم ديگری هم هست که خوب است زعمای اين طایفه (يا عقلای‌شان؛ اگر هنوز عاقلی در ميان‌شان باقی است) به آن فکر کنند.

    پيش از اين‌که نمونه‌هایی از يکی دو شعار را بررسی کنيم، خوب است به یاد بیاوریم که اين ماجرا (اين نوع تجمع‌ها) به هيچ وجه استثناء نيست. قاعده است. قاعده‌ای است که از صدر تا ذیل نظام هم از آن باخبرند و هم می‌دانند که اين گروه وجود خارجی دارند، انگيزه دارند، حمايت قاطع پشت‌شان هست و البته هيچ هراسی از هیچ کس و هيچ چيز هم ندارند. مقید به قانون و شریعت هم نيستند. کلاً هيچ چیزی هیچ وقت جلودارشان نيست. قصه‌ی سعيد تاجیک و ليچارگويی‌اش هم مطلقاً غریب نبود. فقط گویا «بچه‌ها» کمی تند رفته بودند که خوب می‌شد بعداً گوشمالی‌شان داد. عقبه‌ی این جریان خیلی قدیمی‌تر از اين‌هاست. مسأله اعتراض کردن‌شان نيست. گمان می‌کنم اعتراض حق طبيعی هر گروه است. مسأله دو حاشيه‌ی مهم اين نوع اعتراض‌هاست. نخست اين‌که «حق» چنين اعتراض‌های پرشور و تندی در نظام جمهوری اسلامی فقط به يک گروه خاص داده می‌شود و طبعاً هر گونه اعتراض ديگری از گروه‌های متفاوت يا مقابل ولو در مدنی‌ترين شکل قابل‌تصور هم مطرح شود، مطلقاً نينديشيدنی است و در رديف کباير معاصی. دوم اين‌که، اين نوع اعتراض‌ها زبان و ادبيات خاص خودشان را دارند. از هيچ قاعده‌ی اخلاقی پیروی نمی‌کنند. چیزی به اسم تقوا برای‌شان معنا ندارد. هم در گفتار خشن‌اند و هم در رفتار (نمونه‌ی حمله به دفتر آيت‌الله صانعی را به یاد بیاورید). روی مجموعه‌ی این ابراز احساسات افسارگسيخته و بی‌قاعده که به هيچ کسی پاسخگو نيست (مگر به کسانی که نمی‌دانيم – دست‌کم ظاهراً – که هستند يا چگونه فرمان حرکت را صادر می‌کنند)، نامی هم البته نهاده می‌شود: ابراز احساسات پرشور و خالصانه‌ی جوانان مؤمنان و با اخلاص يا مثلاً امت دردمندِ شهید داده يا ايثارگران و بسيجيان و سپاهيان و الخ.

    لذا اگر بخواهيم خلاصه کنيم، اين طايفه ويژگی‌هايی روشن دارند: ۱) به هيچ قاعده و اخلاق و قانونی پاسخ‌گو نيستند؛ هميشه رفتارشان «خودجوش» است؛ لذا هر وقت در اين رسانه‌ها به عبارت «خودجوش» برخورد کرديد – که البته حکايت از بعضی هماهنگی‌های پشت پرده دارد – بدانید که بروز هر نوع خشونت و درشتی و بی‌اخلاقی و مثلاً از مهار خارج شدن امثال سعيد تاجيک کاملاً محتمل است؛ ۲) اين گروه هميشه حق اعتراض دارند و احتياجی به هيچ مجوزی هم ندارند. نیازی به نهيب عقل هم ندارند. این گروه وجه تفاوت و تمایزشان با ساير طبقات ملت تفاوتی بزرگی است که دارند: بر خلاف ديگران، هر کاری این گروه بکنند خوب است و پسنديده (ولو مثلاً حمله به سفارت بريتانيا باشد و بعدش رسوايی به بار بیايید و يکی‌يکی مسؤولان نظام با ذلت و خفت و سرافکندگی شروع به عذرخواهی کنند و کل کشور بهای سنگينی را بپردازد)؛ ۳) این گروه هيچ قاعده‌ی اخلاقی را رعايت نمی‌کنند. ابتدايی‌ترین احکام اخلاقی مسلمانی را به راحتی می‌توانند زير پا بگذارند. کافی است طرفی که عليه او اعتراض می‌کنند، از دایره‌ی «خودی»ها خارج باشد. ديگر اهميتی ندارد که برای تخريب يا نابودی او از چه شيوه‌ای می‌توان استفاده کرد. برای نابودی کسی که دیگر مثل آن‌ها نيستند، اين گروه مجازند هر کاری بکنند و البته هم‌چنان مؤمن و مخلص و پاک باقی بمانند!

    با اين مقدمه، يکی دو تا از شعارها را با هم بررسی کنیم.

    اولی اين است: «ملاک حال فعلی افراد است». اين شعار تقريباً در جميعی مواردی که در تابلوهای گروه‌های «خودجوش» ديده می‌شود به شيوه‌ای رياکارانه (رجوع کنيد به عدم پای‌بندی اين گروه به اخلاق) استفاده می‌شود. چرا؟ به این دليل که اين شعار برای همه و در همه جا صادق نيست. اگر کسی باشد که پيشينه‌ای سوء داشته باشد و مثلاً بعداً رفتاری قابل‌قبول پیدا کرده باشد، قاعدتاً باید ملاک حال فعلی‌اش باشد. ولی اين ملاک بودن حال فعلی هميشه مشمول گذشت زمان است. به محض اين‌که همين فرد کمترين نشانی از تفاوت در رفتار و گفتارش مشاهده شود، هميشه می‌توان پرونده‌ی سنگينی از گذشته‌اش را رو کرد و او را رسوا کرد. پرونده‌سازی که قاعده‌ی هميشگی و اين روزها برجسته‌تر در نظام فعلی است، بنيان و اساس‌اش بر ملاک نبودن حال فعلی افراد است. از سوی ديگر، اين ملاک بودن حال فعلی افراد معمولاً برای کسانی استفاده می‌شود که هم‌اکنون در متن قدرت‌اند يا عزيزند و لذا برای اين‌که بتوانند به کارشان ادامه بدهند، به ديگران نهيب می‌زنند که ملاک حال فعلی‌شان است – ولو مشکلی جدی در کل حال‌شان وجود داشته باشد!

    شعار دوم جالب‌تر است: «پول‌های مصلا چه شد؟». اين نوع شعارها البته ارتباط تنگاتنگی با همان قصه‌ی پرونده‌سازی دارد. در جمهوری اسلامی همه‌ی آدم‌ها پرونده دارد يا برای‌شان پرونده می‌سازند تا در صورت لزوم عليه‌شان استفاده شود. این پرونده‌سازی البته ظلمی علی السويه است. برای همه استفاده می‌شود، به جا یا نا به‌جا. ولی سؤال اين است: فرض کنیم که سردار علايی و اين «پول‌های مصلا» با هم ارتباطی دارد و مثلاً او پولی اختلاس کرده یا بالا کشيده يا چيزی از اين قبیل. علايی که این کار را در همين دو سه روز نکرده، پس چرا ناگهان اين گروه «خودجوش» تازه يادشان افتاده که چیزی به اسم «مصلا» هم وجود دارد؟ آيا اين پيامی برای همه‌ی کسانی نيست که دست‌شان آلوده است و تصور می‌کنند روزی ممکن است از دايره‌ی «خودی»ها خارج شوند؟ به عبارت دقيق‌تر، اين شعار اذعان به اين واقعيت است که آلودگی در ميان اردوی خودجوش‌ها بسيار زياد است ولی می‌شود تا زمانی که خودی باشند از هر آلودگی، تخلف، تقلب، بی‌اخلاقی و بی‌قانونی چشم‌پوشی کرد!

    لذا وقتی آدم این‌ها را جمع‌بندی می‌کند، درست نمی‌فهمد وقتی خودشان عکس اين کارهای شنيع‌شان را، که نه با عقل جور در می‌آيد، نه با اخلاق و شريعت اسلام و نه با قانون همین کشور، منتشر می‌کنند هدف‌شان دقیقاً چی‌ست؟ خودزنی و رسوا کردن خودشان و اين‌که گروهی خودجوش از گروه خودجوش ديگری انتقام بگیرد و رسوای‌شان کند؟ يا پيغام دادن به بقیه است که حواس‌تان باشد ما چنين آدم‌های بی‌مهاری داريم که هيچ چيزی جلودارشان نيست و حتی قانون هم حریف‌شان نمی‌شود (حالا نمونه‌ی حمله به سفارت بريتانيا، نمونه‌ی حادش بود؛ نمونه‌های بسيار زياد ديگری هم دارد). پاسخ هر چه باشد، يک چيز مسلم است که چنین گروهی در نظام جمهوری اسلامی وجود خارجی و عينی دارد. اين‌ها خيالی نیستند. خودجوش هستند ولی موجوداتی موهوم نيستند. هيچ کس مسؤوليت پیامدهای کارهای‌شان را نمی‌پذیرد و حاضر نيست بگويد به اشاره‌ی من چنين کردند ولی هيچ‌کس هم جلوی اين‌ها را نمی‌گیرد. به عبارت دقیق‌تر، این‌ها اهرم‌هايی هستند برای يک چيز و بس: ارعاب. ديگر شعار «تفرقه بينداز و حکومت کن» جواب نمی‌دهد؛ شعار تازه اين است: «با ارعاب حکومت کن»!

    اما سؤال اصلی من متوجه همه‌ی کسانی است که خودشان را «ارزشی» می‌دانند و سعی می‌کنم جانب انصاف را نگه دارم و درباره‌ی همه‌شان يک شکل قضاوت نکنم. بسیار دوست دارم بدانم اين افراد، درباره‌ی اقدام‌های اين گروه «خودجوش» دقيقاً چه واکنشی نشان می‌دهند؟ اعتراض می‌کنند؟ امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند؟ به آن‌ها می‌گويند شما که مدعی دفاع از ارزش‌ها – و دفاع از «ولايت» – هستيد، بايد اخلاقی‌تر باشيد؟ و از آن‌ها می‌خواهند که قانون را زير پا نگذارند؟ (و به فرض هم که در زبان چنين بکنند، در عمل هم چيزی تغيير می‌کند؟!) بالاخره مجریان اين قانون و قانون‌گذاران و تمام اهرم‌های قدرت که در دست خودشان است (حالا درست است احمدی‌نژاد انحرافی شده) ولی این گروه بالاخره حاکميتی يک‌دست دارند. چرا به قانون خودشان بها نمی‌دهند؟ گرفتيم يکی نامه‌ای نوشت و گرفتيم خلاف قانون بود. چرا یکی از او شکايت نمی‌کند تا او را مثلاً ببرد دادگاه و پيش‌روی همه‌ی مردم، در برابر هيأت منصفه‌ای عمومی و بدون نياز به بازجويی و بازداشت و اعتراف، ضعف موضع‌اش را ثابت کند؟ يعنی با کثيف کردن ديوار خانه‌ی مردم و ليچار نوشتن، کدام بخش از ارزش‌های اين گروه محقق می‌شود؟ با بيرون زدن رگ‌های گردنِ دوستان «خودجوش»ِ اين‌ها، چه اصل اخلاقی بر زمین‌مانده‌ای اقامه می‌شود؟ خيلی خوب می‌شود اگر آن‌ها که طرف مقابل هستند – حتی اگر دست‌شان را محکم روی دهان ديگران گذاشته‌اند و راه نفس کشيدن و زندگی کردن اين‌طرفی‌ها را بسته‌اند و حتی اگر برای خاموش کردن آن‌ها دست به قتل و شکنجه و تهديد و هزار و يک شيوه‌ی استخفاف و ارعاب می‌زنند – گه‌گاهی وقتی با خودشان خلوت می‌کنند از خودشان بپرسند که آخر این کاری که ما کردیم از سر انصاف و مردانگی بود؟ دوست داشتيم همين رفتار را با خودمان بکنند؟ فکر می‌کنم اگر تصوری را که درباره‌ی گروه مقابل دارند و مثلاً همه‌ی آن نسبت‌هايی را که به باور من نارواست ولی به آن‌ها نسبت می‌دهند درست باشد، وقتی که اين پشتوانه‌ی قدرت را از دست بدهند خوب معلوم نيست چه بلايی سر یکايک‌شان خواهد آمد و آن وقت منطق قدرت می‌گويد دودستی و به هر قيمتی شده باید همين قدرت را حفظ کرد چون معلوم نيست بعدشان چه بلايی سرمان خواهد آمد. اگر معادله‌‌ی قدرت تغيير کند، در بدترين حالت، مخالفان آن‌ها ممکن است با عفو و گذشت و مروت با همه‌ی اين «خودجوش»‌ها برخورد کنند ولی آيا اين‌ها آن موقع احساس شرم خواهند کرد؟ اگر منطق، منطق قدرت باشد خوب طبيعی است که طرف مقابل روزی انتقام‌اش را از اين‌ها خواهد ستاند. ولی دغدغه‌ی من اين نيست که فردا چه بر سر اين‌ها خواهد آمد. نگرانی من اين است که همین امروز، خودشان چه بر سر خودشان آورده‌اند! نگرانی اين است که آيا همين کسانی که چنين حنجره می‌درند و با نام و ياد علی و حسين و زهرا، هر سخن و عمل ناحق و ناروايی از آن‌ها سر می‌زند، آيا می‌توانند خودشان را در آينه تماشا کنند يا نه؟

     
  61. اين نامه يكي از بهترين نامه هاي ارسالي بود چگونه تشكر كردن از جنابعالي را نمي دانم

     
  62. اگر هیچ دلیلی هم بردیگرگون عمل کردن رهبری نسبت به منش و روش مولا علی ع نمی بود همین بی پاسخ گزارذن این نامه های مستدل و مودبانه کافی بودتابه ایشان شک کنیم

     
  63. بابا تو دیگه کی هستی.به یاد حدیث”المومن کیاس”افتادم

     
  64. با سلام
    من هم از آقای خامنه ای شاکی هستم با موضع شکایتی که شما در این نامه به آن اشاره کرده اید.

     
  65. احسنت،هوشمندانه وارد فاز جدیدی شدید. عالی

     
  66. با تشكر از جناب نوريزاد من نيز اولين كسي هستم كه وكالت حود را بدهم ودر اولين دادكاه نيز شركت كنم

     
  67. مثل همیشه عالیه خسته نباشی

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

89 queries in 2472 seconds.