سر تیتر خبرها
هفدهمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر(من در انتخابات شرکت می کنم!)

هفدهمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر(من در انتخابات شرکت می کنم!)

من در این نوشته بنا دارم از یکدلی سخن بگویم. از: با شما بودن. می خواهم درکنار شما و با شما باشم. می خواهم همه ی کنایه ها و زخم زبانها را بجان بخرم و به همگان بگویم که من- محمد نوری زاد – درکنار سیدعلی عزیز، و پا به پای او در انتخابات شرکت می کنم. هرکه هرچه می خواهد بگوید، بگوید. ما با شماییم آقا. درکنار شما. تا کور شود هرآنکه نتواند دید!…

به نام خدایی که عقل آفرید

من در انتخابات شرکت می کنم!

سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران

این روزها اگرچند خبرداغ کشوررا رصد کنیم، یکی از آنها داغیِ خبر انتخابات است. و این که جماعتی بدان مشتاق اند و جماعتی از آن رویگردان. عده ای قصد وغرض هایی بکار بسته اند تا به مجلسی دیگر، ازجنس همین که آخرین نفس هایش را می کشد دست یابند، وکسانی دیگر، انتخابات را نمایشی بیش نمی دانند و بنا ندارند در این نمایش هیچ درهیچ، نقش سیاهی لشکررا بعهده بگیرند. خلاصه این که جماعتی به این مجلس طمع بسته اند و جماعتی از آن دل بریده اند. دراین میان، من می خواهم مخالف جریان رودِ معترضان شناکنم. می خواهم تمام نفرت ها و رنج ها و زخم هایم را درکیسه ای فرو بریزم وسرکیسه را ببندم و آن را پای دیوارخانه ی شما خاک کنم و با شما تا محل اخذ رأی بروم و رأی بدهم.

من ازهمه ی آنانی که تمایلی به حضوردرانتخابات ندارند، وازآنانی که به تحریمی نانوشته روی برده اند، تقاضا دارم بعد از مطالعه ی این نامه با من همراه شوند و تنور انتخابات را گرما بخشند. شاید پدران و مادرانی که هنوز خون فرزندانشان تروتازه و بلاتکلیف است به من بگویند: ای نابکار، آخرنیش خود را به جان این جنبش مظلوم فرو کردی و زهرخودت را ریختی و ذات ناجورت را برملا کردی. که می گویم: هرکسی را نقطه ضعفی است. بله، نقطه ضعف من، همین سخن گفتنِ ملایم با رهبراست. تا مگر خدا به دل او دست ببرد و پیش از آنکه خون معترضان به جوش آید، به جانب آنان متمایل گردد و به حقوق مسلمشان نظر کند.

رهبرگرامی،

زمان زیادی به روز رأی گیری نمانده است. ما با شما در انتخابات شرکت خواهیم کرد و به نمایندگان منتخب خود رأی خواهیم داد. حتماً. و با شما به آسمان خدا خواهیم نگریست، و آغوش خود را برای بارش برکات آسمانی اش خواهیم گشود. اطمینان دارم خدا در آن روز، در خنده های ما به تجلی درخواهد آمد و برشانه های مردم محزون ما بوسه خواهد زد و کدورت های آنان را به دست پروردگاری اش خواهد زدود. در روز رأی گیری، خود به چشم خود خواهید دید آنچه که بیش از همه به دل ما و شما می نشیند، چهره ی شاداب مردم است.

خواهیم دید که مردم در آن روز، از صمیم دل شادند. بله، آن شادمانی ای که سالها به حاشیه رفته بود، با همه ی استعداد آسمانی اش به خانه ها بازمی گردد و به دلها نفوذ می کند. خواهید دید که اسم شما به نیکی برزبانها جاری می شود وغریبه و آشنا به خود تبریک و به شما درود می گوید. بچشم خود خواهید دید که همین مردم، نفرت ها را دور می ریزند و آسمان “گذشت” را تا خود زمین پایین می کشند. ما و شما در روز رأی گیری، خدا را نیز شادمان خواهیم یافت. این شادمانی را می شود از برکاتی که خدا بر فهم مردم ما می بارد فهمید. تعجب نکنید. من راز این همه شکوه را یک به یک با شما می گویم.

در ترسیم این افق دگرگون، خدای گواه است که من به وادی تخیل و رؤیا سرفرو نبرده ام. من این روز را با همه ی فهم مختصرم در دسترس می بینم.  شما در دوقدمی این افق مبارک ایستاده اید. کافی است دستی برآورید و لبخندی به صورت بدوانید و به روی مردم آغوش بگشایید.

درروز رأی گیری، مردمان خود را خواهیم دید که چند به چند سرود می خوانند و پای می کوبند و به صورت خندان خدا دست می کشند و برگونه های او بوسه می بارند.  و خدا را خواهیم دید که با همه ی بزرگی اش به بوسه های مردم پاسخ می گوید و سفیران صلح و سلامت خود را به دلهای بیمار و نگران و سراسیمه ی ما گسیل می کند و دم گوش یک یک ما نغمه هایی از غروب غصه ها و طلوع لحظه ها می سراید.

درآن روز خوب، هرطایفه و هر جماعت به تناسب ذوق و سلیقه ای که دارد، به پای بوس آن شادمانی و آن فهم بزرگ می رود و هرکجا را که تیره و تاریک می بیند، آنجا را به نور حضورش روشن می کند.

درآن روز خوب، دراویش مان را خواهید دید که با لباس های سپید و کشکول ها و تبرزین های خود هوحق کنان از علی (ع) می خوانند. کمی که به اشعارشان توجه کنید خواهید دانست که در لابلای اذکارشان نام مبارک شما را نیز جای داده اند. یکی از آنها هسته ی بادامی را به شما هدیه می دهد و می گوید: من تا به صبح براین دانه ی بادام دعا باریده ام. تناول کنید تا مزه ی قدم زدن در راههایی که به آسمان خدا منتهی می شود به جانتان فرو شود. همو به شانه ی شما بوسه می زند و می گوید: از این که ما دراویش را به عزت انسانی مان باز بردید و از جفاهایی که هواداران شما برسرما فرو ریختند پوزش خواستید از شما سپاس داریم.

 دخترکان ابتدایی را خواهید دید که درلباس های یک شکل، موهای قشنگ خود را در اطرافِ صورتِ فرشته گونشان آراسته اند و پرچم های رنگین خود را با پیچ و تابِ سرودی که برلب دارند، تاب می دهند. به محتوای سرودشان گوش کنید آقا، از شما می خوانند و از شما تشکر می کنند. از این که حکم خدا را در باره ی آنان آشکار فرموده اید. این که حجاب، یک امر شخصی است و به باور شخصی افراد مربوط است. چه برسد به این که دخترکان نا بالغ نیز به این پوشش اجباری تحکم شوند.

 پسرکانِ ما چه؟ آنان با خوانشِ شعر شورانگیز” فردا از آنِ ماست” به آسمان خدا اشاره می کنند وجای شما را در کهکشانی که شرافت آن از زمین پیداست نشان می دهند. پسرکانی که پای می کوبند و کف می زنند و شما را به سفره ی شادمانی خویش فرا می خوانند. وشما، پیشانی یکی از آنان را می بوسید و دم گوشش می فرمایید: از مدرسه که باز آمدم، می آیم و با شما بازی می کنم. و برای من داستان همبازی شدن پیامبر با کودکان کوچه را تعریف می کنید.

زنان ما، برخی با حجاب های شایسته، وبرخی بدون حجاب، برای شما دست تکان می دهند و شناسنامه های خود را نشان شما می دهند. که یعنی: نگاه کنید آقا، ما به اشاره ی شما آمده ایم تا رأی بدهیم. شما اما چه می کنید؟  دست می برید و از آسمان خدا واژه های نیک  برمی چینید و به آنان هدیه می دهید. برپوشش رویین آن هدیه ها، این عبارت شریف قرآنی نقش بسته است:       ” لااکراه فی الدین”. و برای چندمین باراز بانوان سرزمین تان بخاطر آسیب های این سالهای پس از انقلاب پوزش خواهی می کنید. وآنان با بزرگواری از فرداهای خوب می گویند و می گویند: گذشته را به دست گذشته سپرده اند.

جوانان ما، چه دختر و چه پسر، در لباس های رنگارنگ، و با چهره هایی که از نشاطی عمیق به وجد آمده است، هیاهو می کنند و به شما شادباش می گویند. شما بزرگوارانه با تبسمی به وسعت فهم، پاسخشان را می دهید و بی صدا به من می گویید: من یک چنین صورت های نورانی را بخواب نیز ندیده بودم. و باز با نگاه به غوغای جوانان، به من می گویید: چقدر دلم برای تماشای این چهره ها تنگ شده بود. و این که: این همه شادمانی کجا مدفون شده بود و چرا باید از این جوانان دریغ می شده است؟ یکی از جوانان را پیش می خوانید و به بازوی او دست می نهید و به صورتش تبسم می بارید که: ما را بخاطر این که این همه سال شما را از بدیهی ترین حقوق انسانی تان دور ساختیم ببخشایید. و آن جوان، صمیمانه به صورت شما خنده می کند و می گوید: از این که در کنار ما هستید، خوشحالیم.

شما برای رأی دادن باید از میان دانشمندان و فرهیختگان سرزمین مان عبور کنید. آنانی که  درایران بوده اند ویا بعد از سالها دوری اخیراً به میهن شان باز آمده اند. دانشمندان ما با تحسین به شما نگاه می کنند. نگاهی که برای شما تازگی دارد. شما تا کنون یک چنین نگاهی را تجربه نکرده اید. نگاه مخاطبان شما تا پیش از این، اغلب با ترس و تملق آلوده بود و شما شخصاً حس و حالِ این ترس ها و تملق ها را می شناخته اید. اما اکنون در این چهره ها نه ترس هست نه چیزی که به تملق آمیخته باشد. هرچه هست، ادب و احترام و سپاس و امتنانِ صادقانه است.

 وشما به من می فرمایید: من چقدر به این چهره های سلیم و شریف محتاج بوده ام و خود نمی دانستم. یکی از دانشمندان ما دست شما را می گیرد و سپاس صورتش را نشان شما می دهد و می گوید: از این که درهمین فرصت باقیمانده، قدر خود و قدرمردم و سرزمین خود را دانسته اید و برای رهایی این سرزمین، برخواسته های فردی خود پای نهاده اید، از شما ممنونم. وشما سخنی برلب نمی آورید. چرا که آن بانوی دانشمند، اشک چشم شما را رصد کرده و معنای آن را فهمیده است.

هنرمندان ما برای شما راه می گشایند. عده ای به خاطر گل روی شما ترانه ای و تصنیفی اجرا می کنند. یکی از آنها جلو می آید و می گوید: آقا، ما هنرمندان، تا این تاریخ به شما و به این نظام و به این انقلاب پشت کرده بودیم. دلایلش را خودتان بهتر می دانید. اما اکنون با افتخار برای شما آثار هنری برآورده ایم و به این کار خود غرور نیزمی ورزیم. نقاشان و مجسمه سازان و موسیقیدانان و نویسندگان و فیلمسازان و شاعران و خوشنویسان و بازیگران و معماران،همه و همه، آثاری خلق کرده اند که هریک از آن آثارطعمی از شما دارد. اشک به چشمان شما هجوم می برد. به من می فرمایید: من چرا این همه صداقت را به دور دست ها تارانده بودم؟

درکنار خانواده های شهدا و جانبازان و آزادگان و ایثارگران، ایرانیانِ سرمایه داری که از اطراف و اکناف دنیا به کشورشان باز آمده اند، چشم به راه شمایند تا زیباترین الفاظ انسانی خود را نثار شما کنند. وشما با بوسیدن سریکی از نوادگان شهدا، دست سرمایه داری را که به تازگی به ایران باز آمده می فشارید و به او می فرمایید: اینک این سرزمین شما! ما خرابش کردیم و شما آبادش کنید. سرمایه دار ایرانی دست شما را به گرمی می فشارد و می گوید: ما هرکه بوده ایم و هرکه هستیم، ایرانی هستیم. دارو ندارمان را برای سرفرازی ایران فدا می کنیم. باشید و تماشا کنید. وهمو از این که شایستگان را، ونه صرفاً هواداران و خویشان و بی مایگان را به مدیریت و اداره ی کشور فرا خوانده اید از شما تشکر می کند.  

با هرقدم به قدمی که شما برمی دارید و با هرتبسمی که به صورت می نشانید و با هرسخن شایسته ای که بر زبان می نشانید، مردمان جهان از رسانه های خود با شما همراهند و تولد یک گاندی دیگر را به هم تبریک می گویند. این که: دیدید درانسان ظرفیت هایی نهفته است که می تواند یک شبه، آری یک شبه دگرگون شود و فردای همان شب به پاسداران اطراف خود فرمان دهد: به پادگان های خود باز روید و از هرکجا که سرفرو برده بودید، سربیرون کشید و کار مردم را به خود مردم وا بگذارید. و به مأموران اطلاعاتی بفرماید: وای اگر برای شکستن متهمی دست بالا ببرید و برسراو هوار بکشید. چه برسد به این که او را بزنید و بکشید و جنازه اش را در یک جای بی نشان دفن کنید و خبری هم به خانواده اش ندهید.

طبق آماری که رسانه های جهان منتشر کرده اند، پربیننده ترین برنامه ی تلویزیونی تا آن روز، سخنان شما با مردم ایران و جهان بوده است. که در آن از مردم ایران خواسته اید گذشته را به دست گذشته بسپارند و از خطای خطا کاران بگذرند. وحتی اگر توان گذشت ندارند، خاطیان را – هرکه هستند- به دست قانون بسپرند. دراین سخن یکجانبه، شما با صدایی که از عمق صداقت برمی آید، مردم ایران را به فردایی نوید داده اید که نمایندگان واقعی مردم و شایستگان و فرهیختگان و مدیران بایسته برسرکارند. وفرموده اید: من براین سرزمین بیست و سه سال رهبری کردم. اکنون که به پشت سرمی نگرم، شایستگی را در این می بینم که ایکاش مرا و ما را با نقد ها وآسیب شناسی خیرخواهان خصومت نبود.

ایکاش اداره ی کشور را به مدیران شایسته وا می نهادیم. ایکاش با مردم خودعبوس نبودیم. ایکاش برسرهمه ی مردم – ونه جماعتی معدود – بال می گشودیم. ایکاش با مردمان جهان درمی آمیختیم و واژه ی دشمن را از کثرت استعمال به فرسودگی در نمی انداختیم. ایکاش حضور بی دلیل خدا را به هرکجای جامعه فرو نمی فشردیم. ایکاش خود را زیرک تر و فهیم تر و نخبه تر و خبره ترو محق تر، و دیگران را نفهم و لازم الاطاعه ی محض نمی دانستیم. ایکاش بجای نظام، حفظ ارزش های انسانی را اوجب واجبات می دانستیم. ایکاش هیچ دخترو پسری به جرم های خنده دار از ما سیلی نمی خورد و سالهای جوانی اش را بخاطر توهین به ما و نظام و فلان مسئول خطاکار در زندان نمی گذراند. ایکاش ما جوانان کم سن و سال و معترض خود را که مختصر زاویه ای با گرایش ما داشتند، اعدام نمی کردیم. ایکاش به کار نمایندگان مجلس فرو نمی شدیم. ایکاش زبان مردم را از شدت ترس به لکنت در نمی انداختیم. ایکاش به قاموس قضا و قضاوت بها می دادیم. وایکاش به امتداد این همه  ایکاش های شرم آور دچار نمی شدیم.

مردمان جهان سخنان صادقانه ی شما را “باور” می کنند. پیش از آنها، این مردم ایرانند که شما را باور کرده اند. شما در همان سخنان یکجانبه، فرموده اید: به دلیل این که حدوداً بیست میلیون نفر از مردم ایران به این انتخابات راضی نیستند، من با عنایت به اختیارات قانونی ام، زمان برگزاری انتخابات را به تعویق می اندازم تا همگان – ونه بخش معدودی از مردم – با تماشا و باورِ فضای فراخی که ایجاد شده، در انتخابات شرکت کنند. زندانیان سیاسی را آزاد می کنم. شخصاً به در خانه ی آقایان موسوی و کروبی می روم و جلوی دوربین های رسانه های جهانی، آنان را در آغوش می کشم و از آنان بخاطر رنج هایی که متحمل شده اند پوزش خواهم خواست. دخالت های فراقانونی را محو می کنم. خودم با همه ی وجودم بر روند این انتخابات نظارت می کنم. وسپس درکنار می ایستم و اداره ی کشور را به شایستگان و نمایندگان راستین مردم می سپارم.

به محل رأی گیری نزدیک می شویم. جماعتی از سنیان سرزمین مان به سمت شما می آیند و از این که آنان را در اداره ی استانهای سنی نشین مختار ساخته اید و درتهران و درهرکجا به آنان اجازه ی احداث مسجد داده اید تشکر می کنند. یکی از سنیان به شما می گوید: آقا جان، ما سنیان، پیش از آنکه سنی بوده باشیم، ایرانی بوده ایم و همچنان ایرانی هستیم. مگر می شود یک ایرانی به سرزمین مادری اش دل نسوزاند؟ وشما به شانه ی او دست می نهید و می گویید: درست می گویید عزیزمن، همه ی ما پیش از آنکه به عقیده ای و گرایشی متمایل و معتقد باشیم، ایرانی بوده ایم. پس این ایرانِ ما و شما. درهرکجا که دلتان با آن است آرام بگیرید و در اداره ی سرزمین تان سهیم باشید.

اقلیت های مذهبی و حتی کمونیست های ما نیز برای رأی دادن صف بسته اند. یکی از کمونیست ها پیش می آید و خوشحالی اش را از این که در دانشگاه به او کرسی تدریس پیشنهاد شده، نشان شما می دهد. یکی از بسیجیان به دست شما شاخه گلی می دهد و می گوید: از این که ما را از شر نیروهای خود سرو بی سواد و بد دهن و قمه به دست و چاقوکش رهایی بخشیده اید از شما سپاس داریم. وشما آن شاخه گل را تقدیم بانویی می کنید که سابق براین فاحشه بوده و به یمن برکاتی که برسرجامعه باریده، به آغوش خانواده بازگشته.

رسانه های جهانی خبر می دهند که مشاهده ی این همه تغییر در ایران، کشورهای تحریم کننده را به شرمندگی درانداخته و آنان یک به یک از پافشاری برتحریم ایران پس می کشند. همین رسانه ها، راز این عقب نشینی پی درپی را فشارافکار عمومی مردمان جهان اعلام می کنند.

پای صندوق رأی، یکی از خبرنگاران خارجی از شما می پرسد: چه شد که ناگهان ورق برگشت؟ وشما درنهایت شجاعت پاسخش می دهید: ما جای مردم هراسی را با  خدا ترسی عوض کردیم. خبرنگار می پرسد: یعنی چه؟ توضیح می دهید: ما بجای این که از خدا بترسیم و رعایت سنت های حتمی او را بکنیم، به مردم هراسی دچار شده بودیم. خیال می کردیم اگر مردم سربرآورند و اعتراض کنند و جولان بگیرند، همه ی مناسبات هستی به هم می ریزد. به همین دلیل هیچگاه اجازه ندادیم مردم در این سی و سه سال سربلند کنند و به ما بگویند: چرا؟ حالا ما جای این دو تا را عوض کرده ایم.

در شعبه ی رأی گیری، شناسنامه ی خود را می دهید و برگه ای می گیرید. ظاهراً باید این رأی دادن مخفیانه باشد. و کسی نداند شما به چه کسی رأی می دهید. اما خودتان بدون این که از کسی اسم ببرید به من می فرمایید: بنا دارم به یک مسیحی رأی بدهم که تخصصش از همه ی مسلمانان و دوستان من بیشتراست. او را می شناسم و درباره اش تحقیق کرده ام. به یک کلیمی رأی می دهم که درتحلیل قانون دومی ندارد. او را نیز شناسایی کرده ام و به درستی نگاه او یقین دارم. می خواهم به یک زرتشتی نیزکه منصف تر از او ندیده ام رأی بدهم. این خانم زرتشتی، درعلم و ادب و فرهیختگی سرآمد است. به یک خانم هنرمند هم می خواهم رأی بدهم. او را درکار هنر متبحر و صاحب رأی یافته ام. می گویم: آقا این خانم هنرمند که شما می فرمایید بی حجاب و لاقید و قائل به برابری حقوق زن و مرد است. می فرمایید: این که بی حجاب است و قیودات مذهبی ندارد و یک چنین عقایدی دارد مهم نیست. همین که به وطنش و به انسانیت عشق می ورزد خواستنی است.

از شعبه ی اخذ رأی که بیرون می آییم به گنبد وبارگاه امام رضا(ع) اشاره می فرمایید و می گویید: به آستان قدس رضوی و هرکجا که تا کنون زیر نظر رهبری بوده دستور داده ام  باید به حسابرسان دستگاههای نظارتی پاسخگو باشند. و سرآخر دست به سینه می نهید و به امام رضا سلام می گویید و از او برای آینده ی خود و آینده ی مردم ایران سرفرازی طلب می کنید.

 برگ کاغذی به دست من می دهید و با نگاهی کوتاه به صورت من، روی برمی گردانید و به سمتی می روید. شما دور می شوید و من به عظمت مردی می نگرم که با درون خود جنگید و به سلامت از این نبرد بزرگ بدرآمد. دریک مدرسه ی کهن، طلاب فراوانی برای درس آموختن چشم به راه شمایند. من اطمینان دارم آنان، آنسوتر از درس خارج فقه و اصول، درس بی بدیل دیگری از شما می آموزند که مدرّس آن تنها و تنها خود شمایید ومردانِ صاحب نامی چون گاندی و نلسون ماندلا. و آن: ” از خود گذشتن بخاطر مردم ” است

مادر شهید سهراب اعرابی خود را به من می رساند و با من به دور شدن شما می نگرد. به او می گویم: از خون فرزندتان بگذرید بانو. می گوید: گذشتم. همان لحظه ای که این مرد ذره ذره برخود پای می نهاد و از مردم حلیت می طلبید، گذشتم.

به برگ کاغذی که شما به من داده اید نگاه می کنم. می بینم با خط خوش به پاسداران و اطلاعاتی ها نوشته اید: ” وسایلی را که سالها پیش از نوری زاد و دیگران برداشته اید، به آنان بازگردانید. دزدی، دزدی است. چه از جانب یک ولگرد گرسنه باشد، چه از جانب پاسداران و اطلاعاتی هایی که یک روز مردمان فلک زده ی این سرزمین بدانها امید بسته بودند. درانتهای نامه مرقوم فرموده اید: حسابرسی از پولهایی که برداشته اید و برداشته ایم، وحسابرسی از ظلم هایی که کرده اید و کرده ایم، بماند بعهده ی نمایندگان راستین مردم”. 

 دانلود پی دی اف این مطلب

بدرود تا جمعه ای دیگر                           شانزدهم دیماه سال نود           با احترام و ادب: محمد نوری زاد

.

مطالب مرتبط :

نامه ی شانزدهم محمد نوری زاد به رهبری(بیداری یا بیماری اسلامی)

نامه ی پانزدهم محمد نوری زاد به رهبری(بارانی در راه است!)

نامه ی چهاردهم محمد نوری زاد به رهبری(مرگ رهبران)

نامه ی سیزدهم محمد نوری زاد به رهبری(اینک روضه!)

دوازدهمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری(جام زهر رهبری)

نامه یازدهم محمد نوری زاد به رهبری(+هفت پرسش از سید محمد خاتمی)

دهمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری

نامه ی نهم محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران

پوزش محمد نوری زاد از رهبر انقلاب

هشتمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر

متن استفتائات محمد نوری ­زاد از رهبر جمهوری اسلامی

آخرین نامه ی محمدنوری زاد به رهبر+Translated into English

نامه پنجم محمد نوری زاد از اوین به رهبری

نامه چهارم محمد نوری زاد از زندان اوین به رهبری جمهوری اسلامی

نامه سوم محمد نوری زاد به رهبر انقلاب

نامه دوم محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران

نامه سرگشوده محمد نوری زاد به رهبرجمهوری اسلامی ایران(1)Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

199 نظر

  1. سلام
    درود بر تو

    عزیز مردم بمانی.

     
  2. خدا شما را برای این انقلاب نگاه دارد، ای شیعه راستین علی.

     
  3. عبدالحسین طوطیا

    بنام آفریدگار هستی بخش

    جناب محمد نوری زاد عزیز ، سلام و بهترین آرزو ها.

    هنگامی که تصویرت را می بینم کلبه کوچکی بخاطرم می آید در میانه کوهستانی صعب العبور و در معرض یخبندان و کوران شدید. این کلبه هر چند محقر اما برای راه گم کردگانی که هر آینه در خطر از دست دادن حیاتشان هستند بیش از هر پناهگاه برافراشته و با عظمت دیگری آرامش می دهد.

    عزیز بزرگوار ایا وقت ان نرسیده است که برای خارج شدن اقای موسوی و کروبی کمپینی تشکیل شود و درآن تمام آنها که این مطالبه را دارند و از پرداخت هزینه تنها یک امضا ابایی ندارند بتوانند در فضای این کمپین خواسته برحق خودرا انعکاس دهند. ایکاش که این پیشنهاد و یا هر شیوه دیگری مورد تعمق و برنامه ریزی قرار می گرفت. هر حرکتی قطعا از این ایستایی درست تر است . دستان شما را می فشارم.

    عبدالحسین طوطیایی

     
  4. سلام جناب نوري زاد عزيز
    به تازگي ايميل شما را از يكي از دوستان نزديكتان گرفتم
    خواستم سلامي عرض كنم و تشكري از اينهمه شجاعت و ايثارگري شما
    شما هم در گذشته ايثار داشتيد و هم الان ولي به نظر من كه متولد انقلابم ايثارگري الان شما اكبر است و آن اصغر بود
    حضرت رسول وقتي با كفار مي جنگيد پيروز بود ولي اميرالمومنين وقتي با منافقين جنگيد پيروز نشد و الان هم شما به جنگ منافقين رفته ايد پس شايد در ظاهر بخاطر امكاناتشان پيروزي نزديك نباشد ولي هميشه حق پيروز مي شود دير و زود دارد ولي سوخت و سوز ندارد
    اما آقاي دكتر من هم به عنوان پسر كوچكتان مي خواستم سفارشي كنم شايد ناراحت شويد و يا آن را قبول نكنيد ولي مي خواهم آن را بگويم تا تشخيصم را به شما گفته باشم و نظرم را طرح كرده باشم تا در پيشگاه الهي و وجدانم آسوده باشم كه وظيفه ام را بيان كرده ام
    حاج محمد روايت فتح عزيز ما به شما و امثال شما نياز داريم پس از شما خواهش مي كنم بيشتر در حكمت اول نهج البلاغه فكر كنيد كه مولايمان فرمود:كن في الفتنة كالبن اللبون لا ظهر فيركب و لا ضرع فيحلب!در فتنه ها مثل بچه شتري نر باشيد كه نه پشتي براي سوار شدن دارد و نه پستاني براي دوشيدن
    ما الان در مرحله خطيري قرار داريم و قبل از انتصابات مهم حاكمان زور و زر و تزوير هستيم
    اينجا محل فتنه است و فتنه را در اين حكمت آنگونه كه شارحين بزرگ نهج البلاغه به درستي شرح داده اند- نه آنچه كه خامنه اي شرح كرد /// اين است كه هر دو طرف نزاع كننده باطل باشند… پس ما در اين شرايط خطير بايد بهانه را از سپاه خراساني و لشكر شعيب بگيريم و نگذاريم به خاطر بهانه اي كه ما به دستشان مي دهيم متحد شوند يا سپاه خراساني با ابزارهايي كه بهتر مي دانيد مردم مردد را در اين غبار فتنه به سوي صندوق ها بكشاند و بعد با مهندسي آراء مهر تاييدي بر گفته هاي خامنه اي بكوبد و او را مسرور اين پيروزي /// كند
    بياييد با بالا نبردن هزينه ها مدتي با مردم سخن بگوييد همانطوري كه در اوج جذابيت و دلنشيني با روز نوشت هاي زيبايتان سخن مي گوييد
    بگذاريد آنها در اين جنگ تمام عيار بهانه اي براي كنار ايستادن در ميدان نداشته باشند
    بگذاريد تا مي توانند همديگر را بدرند و تكه تكه كنند
    من فكر مي كنم آنها منتظر نوشته هاي كوبنده شما و امثال شما در اين چند هفته هستند تا پيراهن عثماني درست كنند كه معاويه نتوانست به آن خوبي درست كند تا از اين آب گل آلود ماهي بگيرند
    من به دكتر خزعلي عزيز هم گفتم اين اشتباه است كه نوشته اي همه رد صلاحيت ها بيايند و اسم نويسي كنند چون بازي باخت- باخت را با آنها شروع كرده اي… ولي كاش در مورد مطلب بعدش قبل از انتشار باز به او مي گفتم كه حرف از تحريم انتخابات زدن هم كار درستي نيست آنها دنبال بهانه اند و خامنه اي هم از دو سال پيش منتظر چنين انتصاباتي است و هر كس دم از تحريم انتخابات بزند //// كه يك ماه پس از كشتار مردم گفت انتخابات آينده هرچند خيلي با ما فاصله دارد ولي مردم به همين پر شوري شركت مي كنند… حتما سخنرانيش يادتان هست
    به نظرم كاري كه بايد نخبگان در اين زمان بكنند نصيحت هاي آرام بدور از نام بردن از تحريم انتخابات است مردم خودشان مي دانند چه مي كنند و مي دانند نبايد راي بدهند ما مردم فهيمي داريم فقط بايد روي سخنمان باشند همين. من مطمئنم وقتي آقاي خاتمي گفت ما ليست نمي دهيم و از ليست هيچ كس هم حمايت نمي كنيم مردم تحريم انتخابات را فهميدند چون فهيم هستند الان هم اينقدر اين /// به مردم فشار آورده كه خيلي ها كه سياسي هم نيستند قصد شركت در انتخابات را ندارند
    ببخشيد شايد اين نوشته ها بوي نصحيت دهد آن هم از من كه چيزي نمي دانم به شما كه همه زندگيتان را در اين راه ايثار كرده ايد ولي بايد مي گفت عذر مي خواهم
    ارادتمند شما
    صادق

     
  5. با درود جناب نوری زاد جناب نوری زاد کلمه آنوسی و احمدی نژاد را در اینترنت جست و جو کرده اید؟ آیا اطلاعاتی در این باره دارید؟ تا چه حد این نوشته ها را درست می دانید

     
  6. ey basijian ey kasani ke khod ra fadaeeye rahbari midanid che khob ast khod ra fadaeeye khoda badanid va fadaeeyane ommat eslam ke haman mardome mazloome iran ast chera bot parasti shoma ensanid va mokhtar chera ekhtiaretan dar daste digaran ast be khod biaeed vakhodi shavid

     
  7. نامه ای بر نامه هفدهم نوری زاد

    سلام و درود بی کران

    نوری زاد عزیز همه ی نامه هایت را خواندم من معمولاً وقتی نامه ای را بخوانم و رویم تاثیر بگذارد بدون شک اشک از چشمانم سرازیر می شود اما عجیب است با آنکه دنیای ذهنی تو را با قطعیت به محال بودنش دوست دارم اما چون برای آقای خامنه ای می نویسی گریه ام نمی گیرد تحت تاثیر قرار می گیرم همه را از نزدیکانی که نزدیکند می آورم و برایشان می خوانم و این نوشته ها میشود باب سخنان بسیار مفید و آگاهی بخش؛ اما نمی دانم گریه ام نمی گیرد چرا؟؟؟ چون صحنه ی تیر خوردن دختری جوان در کوچه ها من را یاد پهلوی مادرم زهرا می اندازد چرا؟؟؟چون صحنه ی رد شدن از روی جسم انسانی بی گناه و تنها معترض آن هم در روز عاشورا من را یاد جدم حسین بن علی می اندازد و داستان دوانیدن اسب بر بدن های رنجور آن بزرگواران….آخر حرف های استحاله گر تو برای مردی که اصلاح نمی شود و درد نثرت که بسیار هم زیاد است را به گریه بنشینم یا این همه ظلمی که نه با نام “استبدادی” خشک و خالی که با نامی که تنها در تاریخ برازنده ی بنی امیه بود یعنی “استبداد دینی” !!!
    من تنها کاری که سعی کرده ام بکنم این است که تمرین کنم تا دوباره بعد از آن سحری که نزدیک است غروبی نیاید و خورشید در لب پنجره ی خانه ما بماند و ابدی شود تنها تمرین می کنم که بتوانم بگذرم ….اگر به طلوع پیروزی رسیدم حرف از انتقام نزنم آن حرفی که در دو مقطع پدران این سرزمین زدند.یادتان هست؟ یادتان هست که وقتی شاه از ایران رفت در دل های پدران نسل ما چه می گذشت؟؟؟؟ یادتان هست پس از پیروزی انقلاب زیر لب می گفتند “حالا نوبت ماست” ؟؟؟ یا زمانی که آیت ا… خمینی هم که از این دیار به دیاری دیگر رخت بستند وقتی برای جایگزینی جدید در حکومت افراد می آمدند زیر لب برای بار دوم و در معنی جدیدتری زمزمه می کردند “حالا نوبت ماست…” این نوبت ها چیست؟؟؟ آیا برای انتقام گرفتن تا ابد از اولین روزهای حکومت داری بشریت تا به امروز ما باید جابه جایی کنیم و صف ببندیم و هر کدام که به آن دلخواه خود رسید زیر لب زمزمه کند که “حالا نوبت ماست….؟”.
    ولی نمی دانم هرچقدر هم با خودم کل انجار میروم فایده ای ندارد در وجود این مردی که تو برایش هنوز هم احترام قائلی که این نشان از ادب و صبر توست و به ما می آموزی که پیروزی حقیقاً از آن صابران و معدبان است امیدی از تغییر نگرش ها و اصلاح رفتار و اخلاق ها نمی بینم…..آری این مرد دچار خودشیفتگی شگرفی شده است که متاسفانه هجمه های چکمه پوشان اسلحه بدستش به او هر لحظه نوید قدرت و تسطه مطلقه تر می بخشند….و همان طور که خداوند در قرآنش به وضوح و صراحت تمام گفته است “خلق الانسان ضعیفا” و این انسانی که ضعیف است از داشتن قدرت خشنود می شود تعارف نداریم هرچقدر هم که بخواهیم و تلاش کنیم چون معصوم نیستیم دچار این مرگ بی تقوایی می شویم مرگی که به تدریج تمام جایگاه انسانی را چه من و شما اگر بی ظرفیت باشیم چه مصداق امروزیش حضرت آقا که حتی عده ی کثیری که به زعم او از بصیرت برخوردارند که البته به علت حمایت بدون پشتوانه ی عقلی و منطقی از او ؛ در نگاه عامه ی مردم اععم فقیر و غنی در میزان آگاهی خرد خواهد کرد ….این خرد شدن شاید سرعتش از لاک پشت هم کمتر باشد اما اگر دهان ها را زنجیر ببندند و رعب ایجاد کنند و حتی سایه خود را وقتی حضور ندارند بر آرامش مردم به شکلی سنگین بیاندازند جلویش را نمی توان گرفت تدریجی است اما خرد می کند و از مشروعیت و مقبولیت می کاهد که همه ی اینها تنها و تنها میوه ی آگاه شدن روز به روز است حتی اگر اینترنت و ماهواره ای نباشد چرا که جلوی رسانه ی اندیشه را نمی توان به این سادگی گرفت .

    آقا محمد نوری زاد عزیز می دانم که شما و تمام انسان های روشن ضمیر و روان این سرزمین که دل در گرو اصلاح و اصلاح و اصلاح تا رسیدن به آن شیرینی دلپذیر بستند ، سعی می کنند جو را آرام و فضا را به سمت عقلانیت در جهت زمینه سازی برای تصمیمات سرنوشت ساز مردم کنند چرا که اگر هر انسان متکبر دارای قدرت نامه های ترا می خواند مطمئن هستم از خجالت و تردید ناگوار بودن اوضاع اجتماع خویش آب میشد؛ من هم هر روزی که می گذرد و هر از گاهی نامه ی شما را می خوانم و قبل از دوباره به اشتباه قرار گرفتنم در ابتدای مسیر افراط خود را تعدیل می کنم اما نمی دانم این خویشتن داری ها و آرام شدن ها تا کی اثر بخش است؟؟؟؟

    آیا شما به اصلاح این آقا واقعاً هنوز هم امید دارید؟؟؟؟؟

     
  8. جوانان ما، چه دختر و چه پسر، در لباس های رنگارنگ، و با چهره هایی که از نشاطی عمیق به وجد آمده است، هیاهو می کنند و به شما شادباش می گویند.

     
  9. همسر مهدی کروبی: جان همسرش در خطر است

    با درود
    من يکي از خوانندگان سايت شما و ديگران هستم و براي چنين روحيه مبارزاتي ارزش قائل هستم تنها ترسم اين است که فرد يا افرادي دلسرد شوند يا با ترس خود کنار نيايند. مطلبي نظرم را جلب کرد که ديدم مطالعه ان بد نيست. به اين آدرس براي مطالعه مطلب برويد:
    http://mahramaneh.blog.com/

     
  10. آقای حامد عزیز، نوشته آقای نوریزاد آرزوئیه که همه دوس داریم اتفاق بافته. لطفاً کمی در خواندن نامه دقت کنید

     
  11. خانم سارا از شما و همه انتظار می ره معنی کنایه رو بفهمند

     
  12. بسیار عالی.
    امیدوارم این آرزو به حقیقت تبدیل بشه اما دور و بر آقا پر شده از افرادی که اجازه فکر کردن به خودٍ آقا رو هم نمیده. آقا با افکار دور و بری ها، عمراً به این مسائل فکر هم نمی کنه

     
  13. جناب نوری زاد 
    نامه های پر احساس شما را اگر بر روی سنگ می گذاشتند، از آن صدایی بر می خاست، اما از این هیبت قدرت صدایی بر نیامد و اگر هم بر آمده باشد، هم چنان که نوشته اید از سوی عمله های ظلم ایشان جز تهدید و نابودی نبوده است.  نامه های شما اگر چه تکان دهنده اند، اما به نظر من چاره ساز نیستند. دیو مهیب خود سری و خود کامگی چنان نشئه قدرت است و دیوار های  فاصله میان خود و مردم را آن چنان  بلند و غیر قابل عبور ساخته است که  صدای شما را نمی شنود. پس راه دیگری برگزینید و خوانند گان خود را در این توهم بیهوده  نگذارید که همه چیر با نامه نگاری حل می شود. چهره واقعیت ها آن چنان خشن اند که تلخی آن را هر ایرانی 32 سال است در درون خود احساس می کند و نیازی به روشنگری بیشتر نیست. چه چیزی تلخ تر از این واقعیت که مرد ایرانی برای لقمه یی نان زنش را به روسپیگری وا می دارد، یا در شبی تاریک فرزندان خود را از شدت نا امیدی سلاخی می کند؟ نگاهی به غسال خانه ها بیندازید و جسدهای تلنبار شده را ببینید که نه نامی دارند و نه گوری. در زمانه یی که ” مزد گور کن از آزادی انسان ها افزون تر است” شما دارید سر به دیوار قدرت می کوبید که حاصل ان شکستن سر شماست و از این قدرت گردی بر نخواهد خاست.
    آقای نوری زاد
    متاسفم بگویم که شما متوهم هستید و به امام زاده یی دخیل بسته اید که جز برای دوستان و خیل بَه بَه گویان معجزی ندارد. شما بر اساس بینش شما هنوز به مراد خود چشم امید بسته اید، اما واقعیت این که مردم ایران دیر زمانی است که ” مشت در جیب ” راه می روند و چشم به راه لحظه یی اند تا این مشت ها را از آستین بیرون آرند. خشم فرو خورده این مردم روزی نه چندان دور این هیبت قدرت را فرو می ریزد، اگر تا آن روز بیگانگان با توپ و تو پ خانه شان از این دیوار چیزی باقی گذاشته باشند.  

     
  14. آقای نوریزاد، یا هنوز دیدگاه من در حال بررسی است، که شما نوبت را مراعات نکرده و دیدگاه های بعد را جلوتر بررسی کرده اید، که این رویه با توجه به دعوت رهبرتان به عدالت و انصاف نمی خواند، یا قرار نیست به دیدگاهم پاسخ بدهید یا حتی مجالش بدهید که دیگرانش بخوانند که در این مورد هم مانند رهبرتان هستید که پاسخ تان را نمی دهد. امیدوار بودم لا اقل به ادعاهاتان عمل می کردید. موفق باشید.

     
  15. قصدم ستایش از زیبائی قلمت نیست، ما قلم و کلام زیبا کم نداریم. اما سخت است که هوشمندی فکرت و پایداری در روش ات را نادیده بگیرم.

     
  16. جناب نوری زاد عزیز 
    من  از خوانندگان مرتب نامه های هقتگی و مطالب روزانه شما هستم .به حقیقت بدانید که شما آزاد مردی قوی  و شجاع هستید قوت و شجاعتی که بلا تردید در اثر ایمان شما بروز می نماید و بیان این حقایق در زمانی چنین تاریک و سرد جز از سرچشمه ایمانی قوی بر نمی آید .جناب  بنده یک فرد بهایی هستم که در این مرزو بوم زندگی می کنم و علیرغم مکلات و فشارهایی که 30 سال گذشته بر ما و کل جامعه وارد آمده ،امروز با دیدن و خواندن نوشته های شما و دوستانی که همفکر و نظر شما هستند روحی جدید در کالبد ما دمیده می شود .نامه هفدهم شما دقیقاً همان دنیایی است که پیروان این آیین برای آینده جهان متصورند و بنظر من رویای شما نه تنها خیالی نابالغ نیست که تصور با شکوهی از آینده انسان با شرافت و دارای مقام روحانی و معنوی حقیقی است شاید زمانی که شما متصور شدید خیلی نزدیک بنظر برسد ولی اگر اراده الهی تعلق گیرد و افراد بخواهند که در مسیر این ارده خود را قرار دهند فاین زمان هم  ما قادر خواهیم بود شکوه و عظمت ایران را به چشم ببینیم و بزرگی و شان مقام انسان آزاد را برای العین بنگریم .زنده و پاینده باد افکار  اقلام و اقدام  شما  که روح امید به قلوب مردم این سرزمین دمیده است.خوشحالم که در زمان خود آزاد مردانی چون شما را می بینم.

     
  17. سلام
    سومین بار است که برای شما پیام می فرستم چون مخالف نظرتان است ازقرار دان آن خوداری می کنید. نشانه ی وابستگی شما به دربار دیکتاتور آخوندی می باشد.

     
  18. نوري زاد عزيز سلام!
    حتما خبردار شدي كه امروز با مهدي خزعلي چه كردند؟
    فقط از شما خواهشي داشتم و اون اين كه به خانواده محترم بسپاري خانواده ي او رو تنها نگذارند.
    اين سفارشي بود كه خود دكتر به شما كرده بود در يكي از آخرين پست هاش.
    خيلي سرخورده شده ام .
    با ما چه مي كنند؟
    چرا ما نشسته ايم و سازماندهي نمي شويم؟
    چرا اين قدر تفرقه بين مجاهد و سلطنت طلب و جمهوري خواه و …؟
    تفرقه انداخته اند و دارند يكي يكي ياران را به تاراج مي برند…

     
  19. یک جانباز ترکشی

    با سلام و درود به شما آقای نوری زاد .درود بر شما و همت ولایی شما . شما خواسته بودید که به آقای خامنه ای نامه بنویسیم . من اهل قلم نیستم ولی از شما خواهش میکنم نامه مرا ویراستاری کنید واگر غلط املایی دارد تصحیح کنید .واگر حس میکنید از نظر جمله بندی اشکالی دارد .از شما خواهش میکنم جمله بندی نامه را درست کنید . . باسپاس و بهترین آرزوها برای شما آقای نوری زاد دوست و هم پیمان گرامی . اما نامه من به رهبری .. خدمت آقای خامنه ای سلام .
    آقای خامنه ای من یکی از افرادی هستم که بهترین سالهای عمرم را در جبهه های جنگ در ارتش جمهوری اسلامی ایران جهت دفاع از میهن گذراندم و نزدیک به سه سال از عمرم را در جبهه های جنگ گذراندم و تمام هستی و سلامتم را در این راه از دست دادم ودر سن بیست ویک سالگی برای همیشه معلول ترکشی و هم مصدوم شیمیای شدم و الان نزدیک به بیست و پنج سال است که با انواع و اقسام دردهای ناشی از مصدومیت ومعلولیتم روز را شب میکنم وروز مرگی میکنم و حتی یک نفس هم در این بیست وپنج سال بدون درد نکشیده ام وتا امروز حتی ریالی از جمهوری اسلامی دریافت نکرده ام ..بیست وپنج سال پیش بعد از مجروح و مصدوم شدنم برای درمان با هزینه شخصی به خارج از کشور سفر کردم و در خارج از کشور هم متوجه شدم برای دردهایم درمانی قطعی حتی در خارج از کشور وجود ندارد . نزدیک به دو سال در بیمارستانهای مختلف تخصی در آلمان بستری بودم و چون با همسر آلمانیم ازدواج کردم در آلمان ماندگار شدم و الان نزدیک به بیست وپنج سال است که تحت درمان پزشک هستم و الان بیست وپنج سال است هرروز مقدار زیادی داروهای مختلف وانواع اقسام داروهای مسکن و مرفین را از پزشک دریافت میکنم تا بلکه دردهایم را کمی تسکین دهد . با وجود معلولیت جسمی و روحیم و ریه های مصدومم توانستم در آلمان مدرک کارشناسی دریافت کنم . ولی به مرور زمان دردهایم بیشتر و اثر داروها کمتر می شد و الان بیش از پانزده سال است که به هیچ وجه نمیتوانم حتی برای نیم ساعت کار کنم. حدود ده سال پیش به ایران بازگشتم و چند ماهی هم آنجا ماندم وچندین ماه در اداره های مختلف مرا اینور و اونور مثل توپ پاس میدادند .به هر مسئولی وقتی زندگیم را تعریف میکردم به من با طعنه میگفتند مگر سرم درد میکند که برگشتم به ایران وخلاصه بعد از هشت ماه بی توجهی مسولین بنیاد شهید دوباره به آلمان برگشتم .

    آقای خامنه ای تکلیف من و امثال من که زندگیمان راه صرف دفاع از کشور کرده ایم چیست ؟؟ چه کسی پاسخگوست ؟؟؟ در این مدت به تمام اداره ها و حتی بیت شما نامه نوشتم ولی دریغ از یک جواب ساده . حتی در نامه ای که به بیت شما و سفارت جمهوری اسلامی در برلین نوشتم از جمهوری اسلامی درخواست کردم که حداقل به من کمک کنند تا با در اختیار داشتن یک وکیل مناسب در آلمان علیه شرکتهایی که آن زمان به عراق سلاح شیمیای فروخته بودند در دادگاهای بین الملی ادعای خسارت کنم . ولی متاسفانه حتی به این درخواست من هم جوابی داده نشد . آقای خامنه ای من همه چیزم را فدای این کشور کردم و چه نصیبم شد جز رنج و درد و فقری که حاصل از ناتوانی کاری من از زمان جنگ است . جواب سوال من و امثال من را چه کسی پاسخگوست. شما که ادعای عدالت خواهی و مدیریت جهانی میکنید و خود را رهبر مسلمین جهان مینامید .ولی حتی برای کسانی مثل من که همه چیزشان را فدای این کشور کرده اند هیچ حقی قایل نیستید .وقتی که کمیته امداد جمهوری اسلامی ایران اعلان میکند که به پانزده هزار خانواده فلسطینی و لبنانی در خارج از ایران پوشش میدهد و ماهیانه به انها حقوق میدهد . و یا جمهوری اسلامی بعد از جنگ سی سه روزه به چندین هزار لبنانی نفری پنجاه هزار دلار پول ویا وام بلاعوض برای ساخت مجدد خانه هایشان میدهد.و یا به سوریه شش ملیارد دلار وام میدهد و یا بجایی اینکه جمهوری اسلامی دنبال دریافت خسارت جنگ از کشور عراق باشد برعکس یک ملیارد دلار وام بلاعوض به عراق میدهد.ولی برای من و امثال ما که زندگیمان سلامت و همه چیزمان را فدای این کشور کردیم .هیچ حقی قایل نیست.چه میگفتید .براستی که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است . حال شما آقای خامنه ای اگر جای من و امثال من بودید .چه میگفتید وبازهم از این نظام دفاع میکردید؟؟؟؟؟؟؟؟ جانباز ترکشی شیمیای بابک دلنواز

     
  20. سلام پدر…!

    حضرت نوری زاد قصد تعریف و تمجید از شما را ندارم اما هوشمندی و درایت شما را می ستایم…! نامه هفدهم شما ثبت خواهد شد درتاریخ این مملکت …! خواندن این نامه چنان برایم زیبا بود که گاهی میخندیدم و گاهی به فکر فرومیرفتم و گاهی بغض میکردم و گاهی قطره اشکی که در چشمم لانه گزیده بود را پاک میکردم…! چه ذهن زیبایی دارید شما…! در نامه هفدهم به یادمان اوردید تمام چیزهایی که برایش انقلاب کردیم اما به دست نیاوردیم و به جَبر در باورمان ثبت کردند که زندگی یعنی همین…!که اسلام یعنی همین…! که ازادی یعنی همین…! و شما بانگ براوردید که نه یعنی همین…!

    حضرت نوری زاد شما را که میبینم یاد پدر خدابیامرزم می افتم …! حتم دارم اغوش شما هم برای من همان گرمای اغوش پدرم را دارد…! این حقیر را بعنوان فرزندی که با غرور شما را پدر خویش میخواند بپذیرید و حتم داشته باشید فرزندانتان پا جای پای شما خواهند گذاشت…! زیاده مزاحم احوالتان نخواهم شد…! استوار باشید….!

     
  21. سلام

    از خدا که زیباست و زیبایی را دوست دارد،با همه وجود می خواهم که

    زیبایی را در نگاهتان جاودانه کند

    آن چنان که هر چه می گویید و می نویسید، همه را به یاد خدا بیندازد، وجدان ها رابیدار کند، خرد ها را به جنب و جوش اندازد و

    قلب ها را پر از مهرو روح ها را غرق لطف کند و چهره ها راخیس اشگ شوق

    ممنون از نامه هفدهم ومتشکر از محبت شما به خاطر عنایتی که به خواهر خود دارید

    نکته هایی را بعد از اظهار لطف خودتان باز می گویم، امیدوارم جسارت نباشد

    متن، گر چه تصویر یک رویاست، اما گویی پشت پلک های ماست، شیرین و دوست داشتنی، لطیف والهام بحش و ملموس

    نوازش دست مهربانی را روی صورت، می شود حس کرد؛ دست نرم است و ناخن ها کوتاه شده، ولی کاش سوهانی بر آن ها کشیده شود که هیچ خراشی ایجاد نکند و آن چه می ماند همان بیدارباش های پر از انذار و بشارتی باشد که هم کار آگاهی بخشی را به درستی انجام می دهد و هم توان اثر گداری دارند اگر گوش شنوایی باشد

    و اما آن به اصطلاح خراش ها به زعم این نگارنده که آرزو می کند هیچ سایه ای در برابر نور افشانی شما نباشد

    « حفظ نظام از اوجب واجبات است» این جمله معروفی از امام خمینی است. عده ای از دو سوی کاملا مخالف ، روشن نیست با کدام دلیل عقلی و حقوقی ، واژه «نظام» را، گروه یا باند صاحب قدرت تعریف کرده اند و طی این سال ها، در حمله عیر منصفانه یا دفاع احمقانه، هر چه در توان داشنتد، گفته اند و کرده اند؛ حال این که چیزی قریب به همین عبارت ، ذیل مفهوم امتیت و منافع ملی، عبارت طلایی و محوری کلیه نظام های حکومتی جوامع مدرن و دموکراتیک است که آن را در همه مواضع خویش، با افتخار بیان می کنند؛ البته تجربه و هوشمندی آن ها اقتضا دارد که برای حفظ نظامشان، همواره در پی فعال کردن هر چه بیشتر ظرفیت های دموکراتیک موجود در سیستم قانونی و حقوقی خود باشند و اقتدارگرایان ما از سر کم هوشی خود خواسته، برعکس، هر چه می توانند به محدود کردن این ظرفیت ها اقدام می کنند.

    آیا در تعریف یک نظام می توان شناسنامه و ساختار قانونی و حقوقی آن را نادیده انگاشت؟ اگر این ساختار را بستانیم، از آن چه باقی می ماند؟! اگر باند غاصب باقی می ماند، به همین نام آن ها را صدا می کنیم

    نظام جمهوری اسلامی با قانون اساسی اش تعریف می شود و با همه کاستی های طبیعی اش، میراث انقلابی است که دستاورد تاریخی ملت ماست. حتی اگر روزی اراده ملت ما، بر عبور از آن تعلق گیرد، این میراث را محترم می داریم همان طور که به میراث مشروطه ارج می گذاریم، همان طور که تا قبل از جرقه انقلاب اسلامی، بزرگان ومبارزان ما مثل مصدق، خمینی، بازرگان و…مطالبات خود را در چارچوب نظام مشروطه سلطنتی، پیگیری می کردند.

    آری؛ حفظ نظام از اوجب واجبات است برای طرفداران جنبش مسالمت آمیز مدنی قانون گرا

    آری ما طلبکار حاکمیتی هستیم که نظام ما و میراث عزیزی را که امانت گران سنگ تاریخ ملت ماست، به زیر چکمه اقتدارگرایی براندازانه خود افکنده است

    آری؛ مااین حاکمیت را ضد انقلاب و برانداز می دانیم و در برابر غصب و میراث خواری آنان ایستاده ایم

    واقعیت این است که بعد پیروزی انقلاب، ما همچون کودک تازه پا گرفته ای در میدانی پر سنگلاخ، رفتن آغاز کردیم، راه رفتنی پر افت وخیز و پر خطا وتصادم و طعنه

    از پوزیسیون تا اپوزیسیون، از خمینی و… تا…و رجوی، از حزب الله تا فدایی و میلیشیا، در گذراندن آن دوران کودکی پر خطا و قصور، مشترکند؛ از این قصورها اگر گذشته بودیم، بسیاری از تقصیرها ی طرفینی، رخ نمی داد؛ عجبا که حالا اصرار داشته باشیم که نه تنها به تقصیرها که به قصورها هم بند کنیم

    همه در درک نکردن یکدیگر خطا کاریم وهر که به سهم خود باید خویشتن را نقد کند

    باور دارم تا پیش از به قدرت رسیدن احمدی نژاد و سلطه همه جانبه افتدارگرایان بر مصادر امور، کارنامه جمهوری اسلامی، کارنامه ای است که نمره خوب، متوسط و بد در آن، دیده می شود، نه همه سربلندی است ونه به تمامی سرافکندگی. باور دارم وقتی این 33 سال را همه سرافکندگی بدانیم، بی انصافی روا داشته ایم و مهم تر این که مردم و جوانان خود را تحقیر کرده ایم.

    سخن به درازا کشید. عذر خواهم

    تا فرصتی دیگر به شرط ان که سوء استفاده از حسن خلق شما نباشد

    در امان خدا

    م.آذر افزا

     
  22. سلام

    عزیز دل

    از آخرین نامه ات ممنونم

    طاقت بیار که انشاالله راه درست است

    یعنی امیدوارم که با نامه های شما ملت ایران هر چه بیشتر و زودتر به آگاهی برسند

    که خود از بین برنده تاریکیست و چراغ راه انشاالله

    مطمئنم بدون اندیشیدن و فهم کامل نامه آخرت در جامیزنیم و رشد نخواهیم کرد

    دوستت دارم

    به امید دیدار

     
  23. محمد علی دادخواهی

    جناب نوری زاد به خدا شهید مطهری هم در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی مثل شما  معتقده آقایان نباید در رآس حکومت قرار بگیرند وباید بروند درسشان را بدهند ودولتمردان را راهنمایی کنند والسلام

     
  24. سلام بر تو
    همه را خوانده بودم و بارها خوانده بودم
    این آخرین را خواندم و خواندم و باز خواندم … هر بار که به آخر رسیدم احساس میکردم یک چیزی کم است . گم شده ای داشتم و نمیدانستمش …
    و گم شده را یافنم …
    این بار چشمانم خیس نبود.

     
  25. نمی دونم هنوز با این اوصاف به نامه نوشتن به رهبری ادامه می دهید!!!!!!!!!؟؟؟

     
  26. آیت الله خامنه ای، معترضان به نتیجه انتخابات سال ۸۸ را «افراد ناباب، نادان و بعضا معاند» خواند و حوادث پس از آن را «جرزنی سیاسی» و «اجرای برنامه‌های مورد نظر دشمن» توصیف کرد.

     
  27. خانواده شهید ودوجانباز

    جناب آقای نوری زاد عزیز دیدی برادرگفته این حقیر درست بود.صبحت های ولی امر /// جهان را امروز 19دی شنیدی!راه اصلاح وی ///.

     
  28. با درود به شرف و شجاعت اين بزرگ مرد؛
    به شوراي هماهنگي راه سبز اميد پيشنهاد مي‌دهم روز انتخابات را روز گردهمايي بزرگ اعلام نمايد تا مردم در تهران در محلهاي اخذ راي در خيابان انقلاب به صورتي آرام حاضر شده و در صورت رسيدن جمعيت به حد مورد انتظار تظاهراتي را عليه استبداد به راه اندازند.
    مردم نبايد بترسند، در صورتي كه بدون شعار حاضر شوند، ماموران نمي‌توانند از ورود آنان به حوزه‌هاي راي‌گيري جلوگيري به عمل آوردند.

     
  29. ايرانِ کنوني، کشوري است که در آن موانع قانوني با استفتاء از رهبري حل شدني است!+سند

    با سلام
    با موضوع ” ايرانِ کنوني، کشوري است که در آن موانع قانوني با استفتاء از رهبري حل شدني است!+سند” بروز مي باشيم و منتظر مطالب بعدي ما نيز در همين آدرس باشيد.

    http://mahramaneh.blog.com

    “کسی که حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند لیاقت آزادی را ندارد”

     
  30. به نظر می رسه یا سایت آقای نوریزاد حک شده یا اینکه از اول ایشان برنامه برای چنین روزی (انتخابات) داشته!! راستی آقای نوریزاد الان کجاست و این سایت رو چه کسی راه می بره؟؟؟ اگر آقای نوریزاد در زندان باشه فکر نمی کنم اینهمه وقت داشته باشه کهبتونه پای لپ تاپشون از توی زندان!! نامه های عاشقانشون رو بنویسه!!!

     
  31. بیچاره من و امثال من و ملت بخت برگشته ایران که باید رویایمان دست بوسی این رهبری و عزت و احترام و پایبوسی ////بایستی باشد، جناب نوری زاد دست مریزاد، یعنی در این سی سالی که با این حکومت دمخور بودید و مجیز گوی، هنوز به ذات این افراد پی نبردید و یا شاید من اشتباه می کنم و این سی سال ذات شما را با آنان اجین کرده و از آن فراری برایتان نیست و آرزوی آن دوران هنوز در سرتان است، خدا را چه دیدید، شاید مجددا بر سر آن سفره رنگین، مهمان شدید. ما را در این راه و بر سر آن سفره جایی نیست چرا که اعتقادی به این سیستم و حکومت نیست و در پی بهبود و براه کردن آن هم نمی باشیم. حرکت شما هر چند بیشتر شبیه به سوپاپ اطمینان برای این رژیم است ولی برای عده ای شاید چراغ بیداری وجدانشان باشد، افرادی مانند همان بسیجی ها، پاسداران، خانواده شهدا و دیگر اقشار حکومتی که هر بار از آنان به عنوان سرمایه های آینده نام می برید، متاسفانه رویاهای شما برای من و امثال من یک کابوس است برای تمدید 30 سال دیگر یوغ ستمگران بی ایمان. نمیدانم باید برای شما آرزوی موفقیت کنم و یا خیر، چرا که هنوز بعد از 17 هفته پی گیری فعالیت شما، از مقصدتان مطلع نیستم و هر از گاهی نوشته هایتان لرزه بر تن من می اندازد. به امید دیدار

     
  32. متن نامه اشک آدم را در می آورد! با رافت و گذشت هم موافقم.اما اشتباهات آقای خامنه ایی در حدی زیاد است که اگر مردم هم گذشت کنند خدا گذشت نمیکند.خون های ریخته شده…ظلم های بسیار در طول سالیان،شکنجه ها و آزار و اذیت ها،عدم انتقاد پذیری،سیاست های بد اقتصادی و فرهنگی و…. که همه و همه در اثر انتصاب مدیران ناشایست و باقی گذاشتن آنها و به زنجیر کشیدن مخالفان ایجاد شده است تنها راهی که برای رهبری باقی میگذار توبه به درگاه الهی و کنار کشیدن خود از این سمت و سعی در جبران گذشته است.

     
  33. اولین روز سال جدید را به دستور مقام محترم رهبری در میادین اصلی تمامی شهرها،بخشها،روستاها و ایلات ایران عزیز همزمان جشن خواهیم گرفت. طبعا بزرگترین آن جشن در میدان آزادی تهران با حضور سفیران و نمایندگان همه کشورها به ویژه نزدیکترین کشورهای دوست نظیر ////،فلسطین،ایالات متحده آمریکا برگزار خواهد شد.به احترام سرود ملی همه هفتاد و پنج ملیون مردم کشورمان همزمان در حالی که هرکدام پرچم زیبای سه رنگ کشورمان را در دست داریم بر می خیزیم واز عمق وجودمان می خوانیم. پس از قرائت پیام مقام محترم رهبری توسط مادر سهراب اعرابی بانکی مون  به نیابت از همه سفرا ونمایندگان به ملت ایران  شادباش می گوید . ریس جمهور موسوی ضمن تبریک سال نو پیام دوستی ملت ایران را به سراسر جهان ابلاغ می کند . اولین آهنگ مرغ سحر ناله سرکن ویا یار دبستانی من نخواهد بود بلکه تصنیفی بسیار شاد  با صوت داودی استاد شجریان خواهد بود سپس گروههای موزیک به نمایندگی از اقلیتهایی مثل کلیمی،مسیحی،آشوری و بهایی و  قومیتهایی مثل  لر،بلوچ،عرب،ترک،ترکمن،گیلکی،مازندرانی،اصفهانی،شیرازی و خراسانی و… و در نهایت به نشانه وحدت کودک وجوان،میان سال ، زن و مرد دختر و پسر حتی کسانی که در VIP نشسته اند دست همدیگر را خواهیم گرفت و هماهنگ با هم کردی خواهیم رقصید….ما زندگی جدیدی را با سال جدید آغاز خواهیم کرد و حول حالنا الی احسن الحال را به معنای واقعی ترجمه خواهیم کرد ما خلیفه الله بودنمان را به رخ جهانیان خواهیم کشید ما با بخشش و گذشت ،کینه وانتقام را برای همیشه در زباله دانی تاریخ دفن خواهیم کرد.ملت ما به معنای واقعی دنباله رو گاندی ونلسون ماندللا خواهند بود 

     
  34. آقای نوریزاد عزیز، این توصیفات زیبایی که از مسیحی بودن و زرتشتی بودن کاندیداها ما را یاد زمان شاه فقید انداخت…

     
  35. it is a great dream that never gonna happen, dorood ba noorizad

     
  36. با سلام به معلم درس اخلاق و شجاعت و شاگرد خلف مکتب امام حسین (ع)
    تمام بغض خودم را در یک کلام به پیشگاهت تقدیم میکنم .
    برادرم با خواندن نوشته هایت احساس میکنم ایرانی بودن آنقدر ها هم شرمندگی ندارد وقتی تو ایرانی هستی .

     
  37. جناب نوری زاد؛ احتراما از جنابعالی درخواست دارم کامنت من را که دیروز ساعت 11:11 در همین جا گذاشتم نشان دهید. بنظر نمیاد سانسور شده باشه.

     
  38. جناب آقای نوریزاد، نامه ی شما دریچه یی از بهشت را مقابل دیدگانم باز کرد. از آن جایی که در بهشت محدودیت وجود ندارد، اقتصاد نیز معنی نخواهد داشت، در تصویر شما از بهشت نیز، مانند تحلیل اکثر ایرانیانِ معنویت گرای پشتِ پا زن به زخارف دنیوی، نشانی از اقتصاد دیده نمی شد.
    وقتی نامه ی شما را می خواندم، با خودم گفتم فرض کنیم رهبر بیاید این نامه را بخواند. بعد با خودم گفتم که فرض کنیم رهبر به خودش بیاید و بخواهد مدینه ی فاضله راه بیندازد. اولین گام در رسیدن به این مهم نه آزادسازی حجاب و دلجویی از دانشمندان و هنرمندان و سرمایه داران است بلکه سالم سازی اقتصادی است، به وجود آوردن امنیت اقتصادی و امکان جذب سرمایه و رقابت عادلانه برای گرفتن مناقصه ها یا هر نوع پروژه ی دیگری. در این حالت واکنش سپاه که مانند اختاپوس بر اقتصاد ایران چنبره زده چیست؟ آیا اجازه می دهد از قدرتش کم بشود؟ آیا رهبر می تواند از قدرت سپاه کم کند؟ آیا امکان کودتای نظامی برای حفظ قدرت توسط سپاه نیست؟ شما در این دم و دستگاه بیشتر بوده اید و امیدوارم پاسخ این نظر را بدهید. به نظر من ////چنان سپاه را پروار کرده که فرنکنشتاین غول خود را ساخت. حال این غول عربده کشان دارد می خورد، می برد و می کشد. نظر شما در این باره چیست؟
    در پایان باید بگویم که هر چند نامه های شما از جهاتی می توانند مفید باشند، که مهم ترین آن ها به وجود آمدن گفتمان نقد رهبری است اما ارائه ی هر راه کاری برای رسیدن به ایرانی آزاد، بدون در نظر گرفتن نقش سپاه از نظر من عقیم است و ممکن است در دراز مدت باعث دلسردی نیز بشود. 

     
  39. با سلام خدمت دکتر نوریزاد عزیز ، بیدار شید از خواب. از شما بعید بود چنین خیالبافی مضحکی کنید. همه مان میدانیم که سید علی خامنه ای //// مغرورتر از این حرفهاست که با چنین نامه ای تغییر کند. نامه های پیشین شما یکی پس از دیگری حتی کره شمالی را هم میتوانست آزاد کند که نتوانست حتی باعث ایجاد حرکت کوچکی در مردم شود ، چه برسد به تغییر در رفتار حکومت. اصلا دلم نمیخواست روزی این اتفاق بیافتد . ولی افسوس و دو صد افسوس.
    دوستی میگفت محمد نوریزاد میداند با این ///چگونه سخن بگوید ولی من میگفتم نه ، زیادی احترام میگذارد. در یکی از نامه های اخیرتان سخن از تهدید های مکرر فرمودید. نمیتوانم درک کنم در چه شرایطی هستید . چون باید در موقعیت شما قرار بگیرم تا درک کنم. ولی ایکاش این بقول دکتر خرعلی “انشا” را نمینوشتید تا اینکه بنویسید و دل میلیونها ایرانی را برنجانید.

    با آرزوی توفیق روز افزون
    حامد ، فرزند ایران

     
  40. تصویر زیبای وضع مطلوب در برابر تصویر نکبت بار وضع موجود. درود بر هنرمند دوست داشتنی میهنمان نوری زاد. من تصویر صدام را به خاطر آوردم روزی که از پناهگاه زیر زمینی بیرونش کشیدند. با موهای آشفته و لباس کثیف. سربازان با کشیدن او به این طرف و آنطرف تفریح می کردند، می خندیدند و در برابر دوربین چهره ی خود را در حال تحقیرآن خودکامه ی لرزان از ترس، در تاریخ به ثبت میرساندند. از بغداد به لیبی می روم. صحنه ی دستگیری دیوانه ی دیگری بنام قذافی. مردم این دیکتاتور وحشی را کتک می زدند و از چهره ی قذافی التماس فریاد می کشید، ناگهان با یکی از گلوله های نفرت مردم، یک دیکتاتور دیگر مرد و مردم دنیا غرق در شادی شدند. وقتی این دو رهبر زنده بودند، قدرت مطلقه داشتند و مردم در فقر و تبعیض و زندان شکنجه و …. به سر می بردند و سرزمینشان مورد طمع قدرت های خارجی بود، که همیشه روی نفرت مردم از رهبرانشان حساب باز می کنند. آن دیوانه ها مرتب دنیا را دشمن می خواندند و دنیا را برای حمله به کشور و مردمشان انگولک و تحریک می کردند.
    تصور کنید اگر در لیبی و عراق یکی از این بزرگ مردان تاریخ را داشتند، مانند میرحسین و کروبی و نوری زاد و تاجزاده و قدیانی دیگر آزادگان که پیش از این صحنه های سقوط به آنها توصیه می کردند بیدار شوید، مردم صاحب این کشوراند، شما قرار بود نوکرشان باشید و به مردم محبت کنید تا عزیز باشید، آنگاه این عزیزان و خانوادشان به چه سرنوشتی گرفتار می شدند؟ چرا؟ ولی افسوس که به گفته ی احمد منتظری به نقل از آیت الله بروچردی توجه کافی نمی شود که “مرد آنست که از حرف خود برگردد”. صدام و قذافی با غفلت از یادآوری های خیرخواهان، هم خود را با آن وضع فلاکت بار هلاک کردند و هم تمام زیرساخت های کشور را نابود. دهها سال طول می کشد که مردم بیچاره بخشی از این همه فقر و عقب افتادگی که این دیوانه های دیکتاتور به آنها تحمیل کردند جبران کنند.
    و ما در صف تماشای این آقایان بر سر دوراهی مردم آزاری یا مردم دوستی

     
  41. آقای نوری زاد محترم و عزیز، در این انتخاباتی که شما تصویر کرده‌اید نه تنها با کمال میل شرکت می‌کنم بلکه بروز چنین روزی بزرگترین آرزویم است. اما شرکت در انتخابات مجلس آینده بماند طلبشان. از طرف ما تحریم است.

     
  42. با احترام به آقای نوریزاد.

    به عقیده بنده آقای نوریزاد مجبور شده است که در عالم تخیل و اوهام و تنها در عالم تخیل و اوهام، تضادهای که در حکومت اسلامی مورد نظر ایشان با شرایط دنیای آزاد و متمدن امروز و همینطور با وجدان انسانی که در ایشان بیدار شده حل کنند.

    این نامه بیش از هر چیز به نوعی تضاد که افراد مذهبی ولی دارای وجدان جامعه ما درگیر آن هستند اشاره دارد. همان بحث قدیمی عدم جایگیری دمکراسی و حکومت دینی در یک ظرف و تضاد آنها.
    در این نامه آقای نوریزاد برای اینکه این تضاد رو در خود حل کنند چاره ای جز توسل به عالم رویا و تخیل نداشته اند.
    جملاتی مانند:
    “ایکاش هیچ دخترو پسری به جرم های خنده دار از ما سیلی نمی خورد و سالهای جوانی اش را بخاطر توهین به ما و نظام و فلان مسئول خطاکار در زندان نمی گذراند.”
    بدلیل مخالفت با دین ما چه؟
    و یا
    “زنان ما، برخی با حجاب های شایسته، وبرخی بدون حجاب، برای شما دست تکان می دهند”
    شما جناب نوریزاد حجاب را شایسته و بی حجابی را ناشایست میدانید.
    “ایکاش بجای نظام، حفظ ارزش های انسانی را اوجب واجبات می دانستیم” یادتان رفت ارزشهای اسلامی را یاد آوری کنید! و یا آیا در دین اسلام حفظ ارزشهای اسلامی از واجبات نیست؟

    خب چنین شرایطی در حکومت اسلامی حتی اگر رهبر عزیز ایشان همانطور که ایشان رهبر خود را آنچنان میخواهند تغییر کند تنها در رویا و تخیلات امکان پذیر خواهد بود.

    هموطن سوسیالیست شما

     
  43. ///  چه حقیر  چه بی مایه  چه پست مضحکه این روبهان پیر بی مایه //// در آسمانها استوار بودی و دنیا را فرمان می راندی اینک بدست روسپیان دین فروش گرفتار چه بند و قفسی رشته در گردنت مثال بره هر جا میکشندت و تو معصومانه چشم بر کردارشان لبخند میزنی. کنون نامت شیپور جنگ است و ذکرت فرمان تجاوزچه روزگاری بود کودکیم چه جاودانه نور بر چرخه آرام زندگی زندگی میپاشیدی و همه را مهربان بودی و همه را لبخندو اکنون فریبی بیش نه که بازیچه روبهان مکار مجنون مست گرد خویش میگردی و دهانت حریصانه بوی گنگ تلخ خون میدهدچه فریبکارانه و ترسناک شده ای. خدایاکنون دیگر دستی دلبسته یاری نیست و نگاهی میزبان لبخندی . خداوندا تو بزرگ بودی کودکی ام سرشار از عظمت توست تنها تو بخشش را پاسخ گناه بودی و بوی کلامت از روزنه های روشن قلبم جاری بودو امروز کلامت از دهان بویناک این روبهان نیم نفس چون بخاری سمی روح را در تنم میخشکاندما را فریفته اند این تشنگان خون و قدرت این دشمنان قسم خورده نور 
    دریاب دریاب دری…..

     
  44. احتمال تاثیر این نامه یک در میلیارد میباشد.شما با نوشتن این17نامه وعدم پاسخ از جانب ایشان حقانیت موضع خود را به ما وایندگان به اثبات رساندید.زمانی باید رای دادکه متقلبان دستشان از مملکت کوتاه شده باشد و امثال نمیرالمومنین دردادگاه محاکمه وبه مجازات برسند.نوریزاد شجاع!امروزه زندانی نمودن شما ویا به شهادت رساندن شما برای نظام بسیار پرهزینه وبه پای شخص رهبر گذاشته میشود.

     
  45. کامنت های سایت کلمه

    ۶۶ دیدگاه
     

    دیدگاه تان را بنویسید
     

    At 2012.01.07 00:12, ناشناس said: 

    .. آنها روز قیامت چه پاسخی خواهند داشت؟”

    [Reply]

    At 2012.01.07 00:29, همایون said: 

    ضمن ادای احترام به نوری زاد عزیز، به ایشان توصیه می کنم و هشدار می دهم که نکند گرفتار تکرار مکررات و انشا نوشتن شود. اگر قرار است نامه ای نوشته شود باید حاوی نکات مهم و لحنی جدی باشد. نمی خواه بگویم حتما نامه های ایشان باید مانند نامه تاریخی آقای قدیانی باشد، اما ایشان باید بداند که لوث کردن موضوع بدتر از ننوشتن نامه است. نوری زاد باید بداند با کسی که امورات ۷۰ میلیون نفر را به بازی گرفته چگونه و چه وقت سخن بگوید. آقای خامنه ای ماشالله مغرورتر از آن است که با خواندن توصیه نامه، انشا و خیالبافی تغییر جهت دهد.
     یا علی مدد

    [Reply]

    At 2012.01.07 00:36, ناشناس said: 

    رؤیای قشنگی است. فقط نباید بیدار شوید!

     [Reply]

    At 2012.01.07 00:43, هموطن said: 

    مثل همیشه زیبا.به امید تحقق ان روز

    [Reply]

    At 2012.01.07 01:03, ali said: 

    aghay norizade aziz agar shodani bod donya hezaran gandi dasht.!!!!!are

     [Reply]

    At 2012.01.07 01:07, ناشناس said: 

    همین الان متحول میشه

    [Reply]

    At 2012.01.07 01:09, ناشناس said: 

    درود بر تو ای نوریزاد. اول ترسیدم و فکر کردم این پدر عزیزم به همه ما خیانت کرده است اما کم کم که نامه را خواندم ضربان قلبم آرام تر شد و عصبانیتم فروکش کرد.

     [Reply]

    At 2012.01.07 01:09, حمید said: 

    هنرمندان همیشه در رویا زیسته اند و البته بسیاری از رویاهای شیرینشان به واقعیت پیوسته است.بایستی به این نکته اساسی در روانشناسی توجه داشت که نوع تفکر انسان است که زندگی او را میسازد و بدنبال آن نوع تفکر اکثریت یک جامعه است که چگونگی گذران امور را در آن جامعه سامان میدهد .از این نقطه نظر نوع نگاه شما آقای نوریزاد میتواند منشاء اثر بسیار باشد چه رهبر فعلی ایران آن را بپذیرد و چه نپذیرد.

     [Reply]

    At 2012.01.07 01:10, ali said: 

    رویای زیبایی است اما تبدیل این رویا به واقعیت مثل دوغ شدن آب اقیانوس با یک سطل ماست است ،گر چه نمیشود ولی اگر بشود چه میشود

    [Reply]

    At 2012.01.07 01:22, ب said: 

    بقول آقای قدیانی “از وفور مدحها فرعون شدند”

    [Reply]

    At 2012.01.07 01:37, ایرانیxxxxxxxxxxxxxxx said: 

    …………
    ما سنیان– مسیحی—کلی—–زرتشتی———-، پیش از آنکه …………………… بوده باشیم، ایرانی بوده ایم و همچنان ایرانی!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    هستیم. مگر می شود یک ایرانی به سرزمین مادری اش دل نسوزاند؟

    [Reply]

    At 2012.01.07 01:42, ناشناس said: 

    توهم جالبی بود. تخلیه روانی شدیم.

     [Reply]

    At 2012.01.07 01:45, صابر قوامی said: 

    درود٫ درود٫ درود بی پایان بر محمد نوریزاد این فرزند راستین ملک و ملت

    [Reply]

    At 2012.01.07 01:54, ناشناس said: 

    حالا راستشو بگو خودت تنهائی‌ بودی یا ابوذر هم بود؟

    [Reply]

    At 2012.01.07 02:03, ناشناس said: 

    اره همین الان آقای خامنه ای با خواندن این نامه متحول می شه…نامه قدیانی رو ترجیح می دهم

    [Reply]

    At 2012.01.07 02:10, استاد دانشگاه said: 

    نوری زاد گرامی سلام
     
    من دوسه بار که این نامه را خواندم تازه فهمیدم شما چه زیرکانه حضرت آقا را به مشهد فرستاده اید و به یک مدرسه علمیه تا به تدریسشان بپردازند. به این یکی دوجمله خود دقت کنید:
     
    …………………
     “….. دریک مدرسه ی کهن، طلاب فراوانی برای درس آموختن چشم به راه شمایند. من اطمینان دارم آنان، آنسوتر از درس خارج فقه و اصول، درس بی بدیل دیگری از شما می آموزند که مدرّس آن تنها و تنها خود شمایید ومردانِ صاحب نامی چون گاندی و نلسون ماندلا….”
     ………………..
     
    اگر یک چنین اتفاقی بیفتد به همه مقدسات قسم جناب خامنه ای عاقبت بخیر خواهد شد. بارها ایشان گفته اند که یک طلبه اند و اگر مردم او را نخواهند به جایی می روند و به درس وبحث خود می پردازند. شما با هوشمندی ستایش برانگیزی یک دنیای مطلوب برای ایشان پیشنهاد کرده اید. آقای خامنه ای والله که دوستی چون شما را درمیان اطرافیان خود ندارد. او باید شما را قدر می دانست و روح این نوشته ها را بجان می خرید. درضمن خواستم بگویم این نامه یکجور مهندسی معکوس است. شما داستان را انگار از آخر برای ما تعریف می کنید. خیلی شوق انگیز است . از این که به ذهن و فکر مخاطبان خود اینهمه ارزش قائلید از شما تشکر می کنم. این نامه نشان می دهد که شما آن را بارها و بارها مرور کرده اید و همانند یک معمار ساختمان آن را پیشتر برای خود ترسیم کرده اید.
    نکته دیگری که مایل بودم در باره این نامه بگویم این است که خیرخواهی شما در این نامه نه تنها شامل آقای خامنه ای که شامل حتی دراویش و اقلیت ها و دختران نابالغ و زنان و جوانان و دختران و پسران ما نیز شده است. این جامعه آرمانی ای که شما در این نامه ترسیم کرده اید همه ما را به سمت صندوق های رأی ترغیب می کند.
    با همه احساس و عواطفم برای صلابت و ادب و طعم خوب قلم شما احترام و شرافت قائلم. آدم هزار تا مثل شما دشمن هم که داشته باشد باز کم است . چه برسد به این که شما دوست کسی باشید. مخصوصاً دوست رهبر. امید که قدرتان را بدانند و سخنتان را شنود کنند.

     [Reply]

    At 2012.01.07 02:17, خ said: 

    حالا تعبیرش چیه این خواب؟!

     [Reply]

    At 2012.01.07 02:20, محمدجواد said: 

    تو رو خدا، شما و من که طرفدار جنبش سبزیم بیاید از همین جا بگیم واسه آشتی ملی آماده ایم…
     چرا قدم اول رو ما بر نداریم؟
     حکومت تمام پلهای پشت سرش رو خراب کرده
     پل ها رو ما براش بسازیم
     اومدو شاید این آشتی سر گرفت
     
    حتی یک لحظه تصورش خوشبختی رفقا!!
     نمی دونم چه تعبیری از حرفم میکنید ولی قضاوت تاریخ رو تصور کنید…

    [Reply]

    At 2012.01.07 02:21, من یک نویسنده ام said: 

    سلام دوستان
     دست نگهدارید. این نوشته سراسر به هوشمندی آمیخته است. نکند یک وقت به سطح رویین این نامه بسنده کنید. این نامه چند لایه است. حیف این قلم اگر قدرش دانسته نشود. آقای نوری زاد در این نوشته بسیاری از بنیانها را فرو ریخته است. اساسا چیزی برای حضرت آقا باقی نگذاشته است. منظورم از قدرت مطلقه است. وگرنه آقای نوری زاد بهترین هدیه را به آقای خامنه ای داده. هدیه رهایی و عاقبت بخیری.
     تقاضا می کنم این نامه را دوسه بار بخوانید. درضمن قرار نیست آقای نوری زاد طوری بنویسند که همه خوششان بیاید. ایشان که بیانیه سیاسی نویس نیستند. یک فرهنگی هستند که با ذوق خود به مسائل سیاسی ورود می کنند.
     من در این نامه هزار نکته نهفته می بینم که اساسی ترین آن این است: آمیختن یک داروی تلخ به شهد لالایی . این نامه اگر می خواست به شداد و غلاظ رو کند که توسط طرف مقابل اصلا خوانده نمی شد. نکته دیگر این که این نامه مثل سفره ای است که یک غذای ناب در میان دارد. هزار جور مخلفات در اطراف چیده تا همان یک سخن قشنگ محوری اش: ” ما جای مردم هراسی را با خدا ترسی عوض کردیم” به چشم آید.
     این نامه قرار نیست جای نوشته های دیگر را پرکند. خودش مستقلا یک رویای صادقه است. مردان و شخصیت های بزرگ همه یک رویای فردی و یک رویای جمعی داشته اند. گاندی هم داشته . نلسون ماندلاهم داشته. بالاتر مارتین لوتر کینگ یک سخنرانی مشهور دارد به اسم : من یک رویا دارم. مارتین لوتر کینگ یک مرد بزرگ سیاسی بود اما حرف از رویا می زند. از همین رویاها واقعیت ها پا می گیرد. شما را بخدا به این نامه سطحی نگاه نکنیم.
     تشکر آقای نوری زاد

    [Reply]

    At 2012.01.07 02:40, آزادی said: 

    خدا وکیلی آخر قلم و تفکر هستی خدا نعمت بزرکی به شما داده آقای نوریزاد اولش خیلی ترسیده بودم اما کم کم تا به آخرش خوندم به آخرش که رسیدم خیالم راحت شد یعنی میشه خدا کنه به خدا ما هم تو دل خودمون آرمان هایی داریم خدا به خامنه ای کمک کنه تا به ما کمک کنه تا ما هم به خامنه ای کمک کنیم یعنی میشه خامنه ای آرمان های ذهن ما که همون آرمان های ذهن میرحسین هست به واقعیت برسه انشاالله به امید آزادی آرمان های من ما شما ایران برای همه ایرانی ها

    [Reply]

    At 2012.01.07 02:43, ghaem said: 

    سلام برنوری زاد وهرانسان آزاده ای که رحمت خداوند راباوردارد
     وقتی درژرفای مکتب علی مرتضی (ع)غورکرده باشی وبا سرورآزادگان مأنوس شوی که درآخرین لحظات قاتل خودرا دعوت به خیروانابه میفرماید .اینگونه اندیشیدن رادشوار نمی یابی .انسان به میزانی که بارحمة للعالمین قرابت می یابد امید به رهایی انسان راتاواپسین دم زنده نگه میدارد. الهی کیف ادعوک وانا انا . وکیف اقطع رجایی وانت انت الها من آن بنده می پرستم که ازجام لاتقنطوا ی تومستم الها کرم عادت تو گنه پیشه من . تو آنی که هستی من اینم که هستم .ومن الله االتوفیق

    [Reply]

    At 2012.01.07 02:45, ایران said: 

    مردمان ایران خیلی خوب مهربان هستند آیا کسی هست که قدر بداند به خدا قیامتی هم هست اما تو با آتیش میای هی دم میزنی فته فتنه فتنه فتنه این نامردی هست خوب وقتی من تو خودم فتنه رو نمی بینم به خدا ما هم مسلمانیم نماز خونیم ایرانی هستیم تمام ایرانی ها را هم دوست داریم

    [Reply]

    At 2012.01.07 02:45, ساسان ایرانپور said: 

    باید بنویسم که گویا؛ آقای نوریزاد، دچار عاطفه ی شیرین وابستگی به رهبری است که هنوز سالها بدرازا میکشد که از بیخ و بن، از آن رهایی بیابد. هنوز در خواب می بیند که رهبر با او نشسته و “کالِ گپ” میزند و نوریزاد هم گله میکند و میگریَد.
     آقای نوریزاد گرامی! نامه هایت را بنویس، ولی اینسان خود را به خوشباوری مزن. از اینکه در نوشته هایت هر از گاه، اشاره به بیداد ۳۳ ساله میکنی، یک گام بلند از رهبران جنبشیان سبز، پیشی گرفته ای، ومیدانم که با آگاهیهای که یافته ا ی، و با آروینهایی که در زندان و جاهای دیگر بدست آورده ای، خوشباور نیستی، پس در نوشته هایت هم ،برداشتهایت را که در این ۳۳ سال به بار نشسته و توانمند شده، پاس بدار که پیروزی و خوشنامی از آن توست. بسا فیلسوفانی نابکار میمیرند که نامی از آنان نمیماند، ولی بسا آدمیانی همچون شما آزاده، چنان میمانند که کوه البزر و دماوند و خزر مانده است.
     ساسان ایرانپور

    [Reply]

    At 2012.01.07 02:45, آرمان said: 

    جناب نوری زاد به گمانم خوش خیالی هم اندازه ای دارد. برادر من شما که داغ و درفش و زندان را دیدید هنوز فکر میکنید که این نامه های شما اثری دارد. تعجب میکنم کسی که عمری در سیاست زندگی کرده است و زندان کشیده است اینقدر ساده و سطحی به مسایل نگاه میکند و انشاء های عاشقانه دختر و پسرهای ۱۷ ساله را مینویسد. شما فرد بسیار متعالی و بزرگی هستید که اینهمه زجر و سختی را تحمل کردید و باعث افتخار ایران و ایرانی هستید. ولی هرچه سریعتر از خواب بیدار شوید. حاکمان این کشور و علی الخصوص مقام معظم رهبری تا آخرین قطره خونشان در حفظ موقعیتشان ایستاده اند حتی اگر منجر به قربانی شدن آخرین ایرانی باشد.

     [Reply]

    At 2012.01.07 02:47, رسول said: 

    بیدار شو رسیدیم اینجا آخر خطه

    [Reply]

    At 2012.01.07 02:48, سرباز گمنام جنبش سبز said: 

    با عرض ادب محضرجناب نوریزاد عزیز،
     زمستان سال هشتادونه پاسی از نیمه شب گذشته بود وحقیربه همراه خانواده ام در راه برگشت به منزل بودم از میهمانی یکی از خویشان به طرف مأوای خویش درقسمت کم ارتفاع شهردر حرکت بودم هنگام گذر ازکناز زندان اوین غم سنگینی برجانم نشست وغربت زندان مرا در خود گرفت بی اختیار زاز زارگریستم : برسرنوشت غریب و شومی که برای ما رقم خورده بود و ما را گریزی از آن نبود باخود زمزمه میکردم که خدایا این چه سرنوشتی است که تو بر ما رقم زده ای ؟ آخر مگر آقای خامنه ای در ناز ونعمت رشد و پرورش یافته و یا همچون شاهزادگان در رفاه وثروت غوطه ور بوده که هیچ سودا و غم رنج وبدبختی واعتیاد و فقر هم میهنانش را ندارد آگر نخوانده ونشنیده بودم که پدرشان بخاطر عزت نفس و وارستگی ذاتی و بلندی طبع فقرو قناعت را همچون بزرگان دینی بجان خریده و مادر متدین وخوش ذوق ایشان که فضای تنگ و درد آلود فقرو تنگدستی را به برکت رنگهای چشم نواز اشعار بزرگانی چون خافظ وسعدی مزین و جانبخش نموده و قناعت ودرستکاری را سرلوحه تعالیم فرزندان خود قرار داده بود باورم میشد که ایشان با رنج مردمان بیگانه اند و باز آگر نخوانده و نشنیده بودم که رهبرما سالهای متمادی در همین زندان اوین که من الآن در حال عبو ر از کنار آن هستم و شیر زنانی همچون خانم ستوده وشیرمردانی همچون نوریزاد و تاجزاده در آن به زنجیربسته اند اسیراستبداد و در بند وشکنجه بوده اند وطعم تلخ اسارت و انفرادی را با گوشت و پوست خود چشیده اند باورم میشد که آقای خامنه ای شاید هرگز در زمان کودکی خویش نیز حتی برای ساعتی دراتاقی به جهت تنبیه و تنبه ، تنها نمانده است ، که هیچ پروا و غم شیران در بند و عزیزانشان را ندارد …. تلخ گریستم بر این غربت : غربت و جدایی آقای خامنه ای از زنان ومردان ومردمان کشورش و بر این تقدیر شوم …. اینک پروردگارا ، دستانم را رو به آسمان پرمهروبیکرانت که همواره از آن برکات ونعمات بسوی ما روان است بلند میکنم وتورا به آبروی حسین ( ع ) قسم میدهم : به محمد نوریزاد ، حر دلاوری که به اصل تحقیرشده ومفروض شده درفرض امر به معروف ونهی از منکر ، ،منزلت و حیاتی دوباره بخشید عزت و سلامت و سر بلندی عطا کن وتلاش و از خود گذشتگی او را به ثمر بنشان تا رهبر ما به بزرگی ومنزلت و وجاهت واقعی خویش وقوف یابد و از غربت با مردمان گشورش به درآید … آمین یا رب العالمین خاک پای جناب نوریزاد وخانواده عزیزش : سرباز گمنام حنبش سبز

    [Reply]

    At 2012.01.07 02:57, سلام said: 

    این خدا همون خدا هست این آدم ها هم همون ادم ها هستند تو همین روزنامه من می بینم خیلی با ادبیات دنبال کینه هستند این همه شهید سبز طلب کار هم هستند خدا وکیلی به همین امام رضا من موندم خاتمی بنده خدا انقدر این شریعتمداری دربارش می نویسه رابطه خاتمی با آمریکا آخه این همه دروغ برای کی خدا وکیلی برای قدرت بشکنه او قلمی کینه درست می کنه ببینید یک کدوم شما بلدید نامه به این زیبایی بنویسید روشن فکر باشی نیت و نوریزاد را درک می کنید

    [Reply]

    At 2012.01.07 04:19, ماهان said: 

    اقای نوریزاد عزیز باور کنید من هم در شبهای سیاه و نا ایمن زندان چه رویاهای شیرین این چنینی که نداشتم و ارزو که صبح بیدار شوم زندانبانم به انسانی شریف تبدیل شده باشد و جهان….شما و من و هر بندی دیگری هروقت دیگری در تنهایی و سلول شب خود حق داریم که چنین رویای زیبای سور ریال و ارمانی داشته باشیم.. اما می دانم که شما هم می دانید که مردم ما دیگر یک سر از اتفاق چنین معجزاتی دل بریده اند..می دانم که شما هم می دانید که گاهی خیلی زود برای بعضی کارها حیلی دیر می شود. و برای همین هم در عجبم که چرا بجای این که وقت شیرین بندیت را و قلم پر ارجت را …برای دل و امید دادن به خیل مردم در حال مایوس و افسرده شدن و خود را ضعیف احساس کردن در مقابل ماشین اهنی رهبر گرامی … بگذاری…ان را صرف نصیحت و التماس از رهبرمی کنید که باز میدانم که خودتان هم هیچ امیدی به بهبودی این بیمار ندارید.
     اقای نوریزاد هر انسانی تنها با گرو گذاشتن عمر و جان و شرف خود و همانطور که نوشتید گذشتن از منافع و خواسته های شخصی خویش به نفع مردم است که مورد مهر و محبت مردم قرار میگیرد…شما خود روزگاری این دگردیسی را از سر گذراندید و ان جنم و مایع را داشتید که از همکاری ادمخواران تبدیل شوید به کسی که مورد احترام مردم قرار گیرید…خیلی های دیگر جانشان را برداشتن و رفتن انور اب . انها هم شاید حق داشتند.. اما احترام مردم را کسانی مثل شما کسب کردند…پس این گوهر را به پای خوکان نریزید…نامه هایتان را هر هفته حطاب به مردم بنویسید…برای تغییر این رهبرگرامی دیگر خیلی دیر شده است و این اقا حتی خودش هم در ولایتش ذوب شده است….این سرمایه گذاری میلیارد میلیارد دلاریست که جانوران زیادی را تغذیه می کند …باز می دانم که شما بتهر از من می دانید که حتی اگر اقا خوابنما هم شود صدها جانور دیگر وجود دارد که این رویای شما و من را به اتش بکشد…پس برادر…اردوگاه مردم فلک زده جای شماست و برای شما اغوش باز کرده است…نامه هایت را و قلم توانایت را صرف دل و جان و نیروی مثبت و رسم پایداری اموحتن به جوانان بکنید و برای همیشه در قلب این جوانان بمانید..یک کلام از این امانزاده معجزه ای نخواهید دید…با احترامات فایقه

    [Reply]

    At 2012.01.07 05:15, ناشناس said: 

    داشتم با خواب خودم حال میکردم که یک دفعه این پسر نالوطی همسایه با توپ زد به شیشه اتاق چرتم پاره شد.

     [Reply]

    At 2012.01.07 05:17, ایلیا said: 

    خیلی رویایی بود

    [Reply]

    At 2012.01.07 05:18, علی said: 

    صم بکم عمی فهم لا یرجعون

    [Reply]

    At 2012.01.07 05:38, ناشناس said: 

    همین چندماه پیش که، ماجرای محاکمه مردی که برچهره زنی اسیدپاشیده بود، درجریان بود،این روایت را دروب سایتهای مختلف دنبال می کردم. متوجه شدم اکثر قریب به اتفاق کامنت گذاران متفق القول بودند که زن نباید مرد مجرم راببخشد و وی باید به اشد مجازات که طبق “قوانین اسلامی” قصاص است،برسد. غالبا” اظهارات طرفداران قصاص آنچنان خصمانه بود، که دچاروحشت شدم که برسراین مردم چه آمده است که اینگونه برخورد را دراین عصروزمانه معقول ومنطقی می دانند؟!ا
     
    دراینجا باید توضیح دهم، درحال حاضر،اساسا” قصد قضاوت و پیش داوری درباره این مطلب ندارم. فقط می خواهم از آقای نوری زاد بپرسم:”شما فکر می کنید ازاین جامعه زخم خورده دیگر چیزی مانده است که این رویا را به واقعیت بپیوندانند؟!”…جواب را به خودتان بدهید، چرا که پاسخ ازقبل معلوم است.
     
    قصد منفی بافی ندارم ولی شنونده شماهم کسی نیست که علیرغم راه وچاه نشان دادن های شما…،به راحتی به نوشیدن شربت تن دردهد…نمی دانم تا چه حدامکان دسترسی به اخبار ریز ودرشت را دارید وآن را دنبال می کنید، اما مسئولین نظام(اعم ازنظامی وغیرنظامی) درحال چیدن مهره های خود هستند تادرآتیه نزدیک ازاین خوان یغما(به زعم خودشان) بهره ای ببرند، و بوی خوشی ازاین اوضاع به مشام نمی رسد.ترس ازآن است درلحظاتی که شما درحالت نگارش نامه های خودهستید ودیگران برای یک دیگر نامه پرانی می کنند، ویا(همانطورکه قبلا” دریکی ازنامه هایتان اشاره کرده اید)ازترس مرگ به تب “لفافه گویی”دچارشده اند ویا مثل آن دیگری طبق معمول با کلمات “سفسطه بازی” می کنند، گرگی که در بیرون اززمین هایمان به کمین نشسته است،علیرغم فریادهای چوپان، رمه را بدرد و با خودببرد…
     
    با آرزوی سلامتی ورهایی همه هموطنان دربند…

    [Reply]

    At 2012.01.07 06:13, سبزه قبای بصیر said: 

    اینا که گفتی چهار محال بختیاری نیست؟

    [Reply]

    At 2012.01.07 07:08, سبز said: 

    ختم‌ الله‌ علی‌ قلوبهم‌ و علی‌ سمعهم‌ و علی‌ ابصارهم‌ غشاوة‌ و لهم‌ عذاب‌ عظیم‌ ۱
     
    خداوند بر دل‌ها و گوش‌ آنان‌ مهر زده‌ و بر چشمانشان‌ پرده‌ای‌ است‌ و بر آنها عذابی‌ بزرگ‌ است‌. بقره – ۷
     
    در آیه‌ ۷ از سوره‌ بقره‌ و برخی‌ آیات‌ دیگر، خداوند اعلام‌ داشته‌ که‌ بر قلب‌ کافران‌ مهر زده‌ و یا بر گوش‌ و چشم‌ آنها پرده‌ای‌ است‌. در این‌گونه‌ آیات‌ منظور از مهر و پرده‌، مهر و پرده‌ خارجی‌ نیست‌ که‌ بر دل‌ و گوش‌ و چشم‌ آنها باشد. بلکه‌ منظور همان‌ سلب‌ توفیق‌ است‌ و اینکه‌ میان‌ قوای‌ ادراکی‌ آنها و حقیقت‌ فاصله‌ای‌ قرار داده‌ شده‌ و دیگر شایستگی‌ اینکه‌ حق‌ را درک‌ کنند ندارند و قابل‌ هدایت‌ نیستند.
     
    اکنون‌ این‌ سؤال‌ پیش‌ می‌آید که‌ طبق‌ این‌ آیات‌، خداوند چنین‌ حالتی‌ را در آنها به‌وجود آورده‌ و به‌ دل‌ و گوش‌ آنها مهر زده‌ و مقابل‌ چشمانشان‌ پرده‌ای‌ قرار داده‌ است‌. اگر چنین‌ است‌، دیگر آنها در کفر خود معذورند و جای‌ سرزنش‌ وجود ندارد، زیرا خداوند قوای‌ ادراکی‌ آنها را در برابر حق‌ بسته‌ است‌ و آنها در عدم‌ هدایت‌ تقصیری‌ ندارند و این‌ در حالی‌ است‌ که‌ خداوند آنها را توبیخ‌ و سرزنش‌ می‌کند و عذابی‌ عظیم‌ را به‌ آنها وعده‌ می‌دهد.
     
    در پاسخ‌ این‌ سؤال‌ باید گفت‌: با توجه‌ به‌ مجموع‌ آیاتی‌ که‌ در این‌ زمینه‌ در قرآن‌ مجید آمده‌ جواب‌ پرسش‌ بسیار روشن‌ است‌ و آن‌ اینکه‌ خداوند هرگز به‌ کفر هیچ‌یک‌ از بندگان‌ خود راضی‌ نیست‌. «ولایرضی‌ لعباده‌ الکفر» (زمر/ ۷) و به‌ همه‌ بندگان‌ خود امکانات‌ و شایستگی‌های‌ لازم‌ را در جهت‌ هدایت‌ داده‌ و با فرستادن‌ پیامبران‌ و کتاب‌های‌ آسمانی‌، بندگان‌ را در جهت‌ یافتن‌ راه‌ صحیح‌ کمک‌ کرده‌ است‌. حال‌ بعضی‌ از بندگان‌ با وجود امکان‌ هدایت‌، راه‌ ضلالت‌ و کفر را پیش‌ گرفته‌اند و با این‌ انتخاب‌ نادرست‌، خود را از هدایت‌ الهی‌ محروم‌ کرده‌اند و پا را از آن‌ فراتر گذاشته‌، در برابر دعوت‌ پیامبران‌ به‌ عناد و لجاجت‌ برخاسته‌اند و بر اثر ستیز با پیامبران‌ و تعالیم‌ آنها، خود را در جبهه‌ مخالفت‌ با آنان‌ قرار داده‌ و تمام‌ نیروی‌ خود را در مبارزه‌ با راه‌ انبیاء مصرف‌ کرده‌اند. در چنین‌ حالتی‌ است‌ که‌ خداوند بر دل‌ و گوش‌ آنها مهر زده‌ و قابلیت‌ هدایت‌ را از آنها گرفته‌ است‌.
     
    بنابراین‌، دچار شدن‌ بعضی‌ از کافران‌ عنود به‌ چنین‌ حالتی‌ نتیجه‌ قهری‌ اعمال‌ خود آنهاست‌. آنها خود چنین‌ خواسته‌اند و باید مسؤولیت‌ چنین‌ انتخاب‌ غلطی‌ را به‌ عهده‌ بگیرند. زیرا خداوند از اول‌ درباره‌ آنها چنین‌ نخواسته‌ بود، بلکه‌ پس‌ از اصرارشان‌ به‌ کفر و عناد در برابر حق‌، خدا از آنها سلب‌ توفیق‌ کرده‌ و این‌ نوعی‌ مجازات‌، در قبال‌ کفر آنهاست‌.
     
    این‌ حقیقت‌ از آیات‌ متعدد دیگری‌ از قرآن‌ مجید نیز مستفاد می‌شود:
     
    کذلک‌ یطبع‌ الله‌ علی‌ کل‌ قلب‌ متکبر جبار (غافر/ ۳۵)
     
    و چنین‌ است‌ خداوند بر هر قلب‌ متکبر ستیزه‌جو مهر می‌زند.
     
    کذلک‌ نطبع‌ علی‌ قلب‌ المعتدین‌ (یونس‌/ ۷۴)
     
    و چنین‌ است‌ بر دل‌های‌ تجاوزگران‌ مهر می‌زنیم‌.
     
    افرایت‌ من‌ اتخد الهه‌ هواه‌ و اضله‌ الله‌ علی‌ علم‌ و ختم‌ علی‌ سمعه‌ و قلبه‌ (جاثیه‌/ ۲۳)
     
    آیا دیدی‌ کسی‌ را که‌ هوای‌ نفس‌ خود را خدای‌ خود قرار داده‌ بود و خدا او را با علمی‌ که‌ داشت‌ گمراه‌ کرد و بر گوش‌ و قلب‌ او مهر زد.
     
    فلما زا غوا ازاغ‌ الله‌ قلوبهم‌ و الله‌ لایهدی‌ القوم‌ الفاسقین‌ (صف‌/ ۵)
     
    و چون‌ آنها لغزیدند خداوند دلهایشان‌ را لغزانید و خدا گروه‌ کافران‌ را هدایت‌ نمی‌کند.
     
    از این‌ آیات‌ و آیات‌ مشابه‌ دیگر به‌ خوبی‌ روشن‌ می‌شود که‌ علت‌ مهر زدن‌ خداوند بر دل‌های‌ کافران‌، اعمال‌ خود آنهاست‌ و هرگز خداوند کسی‌ را بی‌جهت‌ گمراه‌ نمی‌کند و به‌ قوای‌ ادراکی‌ او مهر نمی‌زند. در عین‌ حال‌ مهر زدن‌ خدا بر دل‌های‌ کافران‌ در حدی‌ نیست‌ که‌ درهای‌ هدایت‌ به‌کلی‌ به‌ روی‌ آنان‌ بسته‌ شده‌ باشد، بلکه‌ آنها باز هم‌ می‌توانند هدایت‌ شوند؛ و این‌ کار اگرچه‌ مشکل‌، ولی‌ امکان‌پذیر است‌. قرآن‌ کریم‌ این‌ حقیقت‌ را چنین‌ بیان‌ می‌کند:
     
    بل‌ طبع‌ الله‌ علیها بکفرهم‌ فلایؤمنون‌ الا قلیلا (نساء/ ۱۵۵)
     
    بلکه‌ خداوند به‌ سزای‌ کفرشان‌ بر دل‌هاشان‌ مهر نهاده‌ و از این‌رو جز اندکی‌ ایمان‌ نمی‌آورند.
     
    مطلب‌ دیگر اینکه‌ درباره‌ این‌ حالت‌ مخصوص‌ که‌ خداوند برای‌ بعضی‌ از کافران‌ به‌وجود می‌آورد، قرآن‌ تعبیرهای‌ گوناگونی‌ دارد که‌ عبارت‌ است‌ از: ختم‌، طبع‌، اغفال‌، قسوه‌، اقفال‌ و اکنّه‌.
     
    اغفال‌: ولاتطع‌ من‌ اغفلنا قلبه‌ عن‌ ذکرنا (کهف‌/ ۲۷)
     
    و اطاعت‌ نکن‌ از کسی‌ که‌ دل‌ او را از یاد خدا غافل‌ کرده‌ایم‌.
     
    قسوه‌: فبما نقضهم‌ میثاقهم‌ لعناهم‌ و جعلنا قلوبهم‌ قاسیه‌ (مائده‌/ ۱۳)
     
    پس‌ به‌ خاطر پیمان‌شکنی‌ها، آنها را لعنت‌ کردیم‌ و دل‌هایشان‌ را سخت‌ ساختیم‌.
     
    اقفال‌: افلا یتدبرون‌ القرآن‌ ام‌ علی‌ قلوب‌ اقفالها (محمد/ ۲۴)
     
    آیا در قرآن‌ تدبر نمی‌کنند یا بر دل‌ها قفل‌های‌ آن‌ است‌.
     
    اکنّه‌: انا جعلنا علی‌ قلوبهم‌ اکنة‌ ان‌ یفقهوه‌ و فی‌ آذانهم‌ و قرا (کهف‌/ ۵۷)
     
    و ما بر دل‌های‌ آنان‌ پرده‌هایی‌ قرار دادیم‌ که‌ مانع‌ فهم‌ آنها باشد و در گوش‌هایشان‌ سنگینی‌ قرار دادیم‌.
     
    این‌ حالت‌ که‌ با تعبیرهای‌ مختلف‌ از آن‌ یاد شده‌، نوعی‌ بیماری‌ دل‌ و روح‌ است‌ که‌ در قرآن‌ در مواردی‌ از این‌ بیماری‌ یاد شده‌ و ممکن‌ است‌ این‌ تعبیرات‌، مراحل‌ مختلف‌ آن‌ بیماری‌ باشد.
     ———————————————————–
     منبع: مجله گلستان قرآن

    [Reply]

    At 2012.01.07 07:22, ناشناس said: 

    جناب اقای نوری بنظرم خیلی دیراست امام فرموده اند ملا شدن چه مشکل ادم شدن محال است انشا ئ الله ارزوی شما براورده شود

    [Reply]

    At 2012.01.07 08:04, مادر شهید said: 

    من از آقای نوری زاد تشکر می کنم که اینهمه بدوبیراه را به جان می خرد و دست از ادب و خیرخواهی برنمی دارد. هرکس اگر بخواهد به رهبر فحش بدهد ما خانواده های شهدا نمی توانیم. برای این که ما چه به اشتباه چه به درستی به این حکومت متصلیم. قطع این ارتباط بسیاری از خانواده های شهدا را معلق و حیران می کند. همه که فکر ندارند. همه که کتاب خوان و همه چیز فهم نیستند. بسیاری از خانواده های شهدا عوامند. شما وقتی ریسمان اتصالشان به حکومت را می برید آنها می مانند و شهیدی که روی دستشان مانده. قدرت تجزیه و تحلیل مسائل را هم که ندارند.
     آقای نوری زاد با همه افقی که می بیند و با همه فحش ها و کنایه هایی که می خواند و می شنود هنوز به این ریسمان می اندیشد. که مبادا پاره شود و بسیاری از مردم را دچار سرگردانی بکند. دراین رویایی که آقای نوری زاد در این نامه ترسیم کرده همه خواسته های مردم حتی آنهایی که همین حالا در خارج هستند وجود دارد. چه فرق می کند این افق ها در یک بیانیه باشد یا یک نوشته رویایی . مهم این است که ما می خواهیم در یک چنین جامعه ای زندگی کنیم. وتا به آن نرسیم مقبولیتی برای کسی قائل نیستیم.
     من ناراحت می شوم وقتی می بینیم بسیاری از خوانندگان نامه های ایشان این نکته را متوجه نیستند. هی می گویند حرف آخرت را بزن. حرف آخر چیست. اگرآقای نوری زاد دوتا فحش می داد حتما درهمان دوتا فحش تمام شده بود و کسی رغبتی به خواندن نامه های بعدی ش نداشت. راز این که نوشته های ایشان همچنان خواندنی است همین ادب و پرهیز از فحش دادن است.
     من به سهم خودم و از طرف بسیاری از خانواده های شهدا که مثل خودم می اندیشند از آقای نوری زاد تشکر می کنم. چند روز پیش تعدادی از سرداران سپاه به منزل ما آمدند . یکی از آنها می گفت این نامه های آقای نوری زاد در خود سپاه دور ازچشم دست به دست می شود و توانسته نظر بسیاری از سرداران را بخود جلب کند.
     اگر آقای نوری زاد فحش می داد و ادب را رعایت نمی کرد اول کسی که از او رو برمی گرداند من بودم.
     تشکر

    [Reply]

    At 2012.01.07 08:36, حسام said: 

    نوری زاد جان زیبا نوشتی اما نرود میخ آهنی در سنگ

    [Reply]

    At 2012.01.07 08:55, ایرانی said: 

    بسیار عالی، آقای نوری زاد عزیز ایشون نامه شما را بپذیرد یا نپذیرد آدم بعدی باید اینجوری فکر کند، اگر ایشان قدری فراست داشته باشند میتوانند نفر بعدی باشند.

     [Reply]

    At 2012.01.07 09:02, ناشناس said: 

    اشک تو چشمام حلقه زد

    [Reply]

    At 2012.01.07 09:07, ناشناس said: 

    جناب اقای نوری زاد خواب خوبی بود کاش همه بدی ها این قدر اسون خوب می شد کاش…….

     [Reply]

    At 2012.01.07 09:16, ناشناس said: 

    به نظر من آقای نوری زاد خواسته با این نامه ی رویایی قدری از فشار روحی خود و مردم زخم خورده ی مایوس را التیام ببخشد وگرنه مگر ممکن است پاسداران طلا و نفت به این سادگی و تر و تمیزی دست از حکومت بکشند و به مسجد و پادگان های خود برگردند. گیرم خامنه ای بخواهد برگردد سگان قلاده باز کرده اش را چه می کند؟ بهتر است دست از رویا و خیال برداشت و واقعی تر اندیشید.

     [Reply]

    At 2012.01.07 09:23, ناشناس said: 

    دوستانم آقای نوریزاد میداند چه میکند. او بیش از ما آقای خامنه ای را میشناسد، نوریزاد در او اثر خاهد کرد. دنیایی حرف تازه گفتی نوریزاد عزیز. خدا قوت. بخشش جنبش سبز بیش از انتقام است.

     [Reply]

    At 2012.01.07 09:40, ناشناس said: 

    واقعا شاید بهتر باشد یک مدت ننویسید اقای نوری زاد! این خیال پردازی ها شما بدجوری ادم را اذیت می کند

    [Reply]

    At 2012.01.07 09:47, علی said: 

    آقای خامنه ای
     این رویا هایی که آقای نوری زاد نوشته من هر شب و هر روز دارم می بینم کاش که می شد یعنی ممکنه که بشه!
     به خدا قسم اصلا خارج از ایران به ما خوش نمی گذره من حتم دارم که هیچ ایرانی خارج از کشوری دوست نداره اینجا باشه لب تر کنید برای ساختن کشور و سر بلندی ایران آماده ایم به خداوندی خدا ما هم از آمریکا و غرب متنفریم ولی دشمنی راه داره!!!

     [Reply]

    At 2012.01.07 09:49, ناشناس said: 

    اقای نوری زاد ما انتخابات را تحریم خواهیم کرد شما نیز به پای صندوق نروید زیرا با مردم بودن بهتر از با رهبری بودن است اگر میخواهید در پیشگاه خداوند متعال سرفراز باشید با مردم باشید
     تحریم سراسری انتخابات حق مسلم مردم ماست

    [Reply]

    At 2012.01.07 09:56, ک س said: 

    قسم میخورم نوری زاد بیشتر از شریعتمداری کیهان/ نقدی بسیج/ مصباح حوزه/ حداد فامیل/ احمدی نزاد رییس /وجلوتر برم تمام کنم وحید ومجتبی پسر اقای خامنه ای را دوست دارد

    [Reply]

    At 2012.01.07 10:04, سبز باران said: 

    نامه های زیبای این منادی انسانیت علاوه بر زیبایی ها ادبی آن قدر تکان دهنده و تأثیر گذار است که بنده با خواندن آنها خود را در متن نامه تصور می کنم احساس می کنم کنار نوری زاد ایستاده و این وقایع را از نزدیک میبینم به همین خاطر پس از خواندن هریک از نامه های ایشان به خودم میگویم که آفرین نوری زاد این دفعه همه آنهایی که گفته ای محقق میشود. اما هرچه به جمعه بعدی نزدیک می شویم نا امیدتر میشوم که:
     جناب خامنه ای این نوشته های روان کوه را تکان می دهد، همچون نوازش مادر گرم وخواستنی است، آیا منتظر سیلی پدر مانده ای؟

    [Reply]

    At 2012.01.07 10:11, ناشناس said: 

    سپاسگزارم دکتر عزیز…

    [Reply]

    At 2012.01.07 10:33, علی said: 

    نون والقلم و مایسطرون. آفرین بر نوری زاد عزیز. خوانندگان گرامی بدانند این نامه خطاب به یاران ظلم است نه خود ظالم . این نامه می خواهد خواب طرفداران رهبری را آشفته کند نه اینک شما را به خواب و رویا ببرد . دقت کنید لطفا……………..!!!

     [Reply]

    At 2012.01.07 11:07, اختیاری! said: 

    ای نابکار، آخرنیش خود را به جان این جنبش مظلوم فرو کردی و زهرخودت را ریختی و ذات ناجورت را برملا کردی…این تنها چیزیه که میتونم بگم.
     این همه مجیز گویی که چی پاشیم بیایم انتخابات تو و رهبرت؟؟
     هرگز، وقتش شده از رویا و خواب بیای بیرون.از این افق های رویایی که برای رهبرت هم متصور میشوی بیا بیرون.
     یک چیز جالبه و اون اینه که تمام این جوش زدن ها برای وسایل به سرقت رفته ات هست، اگر اینطور نیست پس چرا تو این ۳۰ سال این همه سرقت از دیگران کردند دم نزدی حالا سنگ خودت رو به سینه میزنی برادر؟؟؟ ضمنا نامه هات تکراری شده و گویی کفگیر سخنت به ته دیگ خورده.
     با احترام

    [Reply]

    At 2012.01.07 11:14, سنی مظلوم said: 

    من یک سنی هستم که فقط در زمان جنگ و ایام رای گیری یک ایرانی محسوب میشوم … من یک سنی هستم که وقتی فاکتور آب و برق را به در خانه ام می آورند میبینم که از باید سهمیه صدا و سیما رو هم پرداخت کنم .. صدا و سیمایی که من سنی را فقط بخاطر عقیده ام “وهابی” مینامد و نه تنها سهمی در برنامه هایش برای من سنی اختصاص نمیدهد بلکه بصورت اختصاصی در برنامه هایش من سنی و مقدساتم را لگد مال میکند .. بعد از گدشت ۳۰ سال از انقلاب “اســــلامی” من مسلمان مسجدی برای اهل سنت ندارم .. در حالی که در واشینگتن و تلاویو پایتخت اسراییل مسجد اهل سنت وجود دارد …. آه ه ه ه … آقای نوریزاد درود بر شرفت که شرف یک ایرانی واقعیست ..

     [Reply]

    At 2012.01.07 11:21, رضا said: 

    خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ
     خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده؛ و بر چشمهایشان پرده‏اى افکنده شده؛ و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست.
     و مطمئنا این پرده چیزی جز کبر و غرور این فرد نیست.پس خود را خسته نکنید.خدا از آنها قطع امید کرده است

    [Reply]

    At 2012.01.07 11:22, سنی said: 

    من یک سنی هستم که فقط در زمان جنگ و ایام رای گیری یک ایرانی محسوب میشوم … من یک سنی هستم که وقتی فاکتور آب و برق را به در خانه ام می آورند میبینم که از باید سهمیه صدا و سیما رو هم پرداخت کنم .. صدا و سیمایی که من سنی را فقط بخاطر عقیده ام “وهابی” مینامد و نه تنها سهمی در برنامه هایش برای من سنی اختصاص نمیدهد بلکه بصورت اختصاصی در برنامه هایش من سنی و مقدساتم را لگد مال میکند .. بعد از گدشت ۳۰ سال از انقلاب “اســــلامی” من مسلمان مسجدی برای اهل سنت ندارم .. در حالی که در واشینگتن و تلاویو پایتخت اسراییل مسجد اهل سنت وجود دارد …. آه ه ه ه … آقای نوریزاد درود بر شرفت که شرف یک ایرانی واقعیست ..

     [Reply]

    At 2012.01.07 11:22, رضا said: 

    صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ
     آنها کران، گنگها و کورانند؛ لذا (از راه خطا) بازنمى‏گردند!
     
    —- «« البقرة/۱۸ »» —-

    [Reply]

    At 2012.01.07 11:29, سنیان said: 

    کلمه جان نظرات ودرددلهای اهل سنت راهم منتشرکن وفیلترنکن
     ۳۳سال تبعیض وسکوت
     وبیشترین رایی که اهل سنت دادند همیشه به اصلاح طلبان بوده همیشه
     والان هم ۹۹درصدانهاحامیان موسوی وکروبی اند

    [Reply]

    At 2012.01.07 11:36, محمد said: 

    بنویس دکتر ، بازهم بنویس دکتر

    [Reply]

    At 2012.01.07 11:39, ناشناس said: 

    نوریزادِ عزیز،با وجودِ اینکه خودِ من از جملهِ کسانی‌ هستم که از قبل از انقلاب آقای خامنه‌ای رو میشناسم و گهگاهی به کلاس‌های درسِ او میرفتم،در کنار او،شیخ علی‌ تهرانی‌،هاشمی‌ نژاد و طبسی در تظاهراتِ دورانِ انقلاب شرکت می‌کردم،بعد از انقلاب به زندانِ اونها افتادم و چند دهه است که خارج نشین هستم، ولی‌ بخاطرِ ایران و نسلهای آینده کینه‌ای از آنها ندارم و حاضرم ببخشم ،هرچند تاریخ عملکرد رهبرانِ جمهوریِ اسلامی رو فراموش نخواهد کرد.

     [Reply]

    At 2012.01.07 12:00, ناشناس said: 

    یه روز خوب میاد اینو میدونم……

    [Reply]

    At 2012.01.07 12:19, گیلان said: 

    این راهی که درپیش گرفتن بدونه بلیط برگشته آقای نوری زاد……….متاسفانه ، یا شاید هم خوشبختانه!

     [Reply]

    At 2012.01.07 12:34, محمد said: 

    رحمت بر ان شیر پاکی که خوردی و افسوس که نرود میخ اهنین در سنگ

    [Reply]

    At 2012.01.07 12:38, علی said: 

    تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است

    [Reply]

    At 2012.01.07 12:56, محمد said: 

    البته یقینا خداوند از ایشان نخواهد گذشت اما شاید کمی پرونده خود را با این کار سبکتر کنند.ولی افسوس که دیکتاتورها عاقبتی جز ذلیل شدن ندارند و نرود میخ اهنین در سنگ

    [Reply]

    At 2012.01.07 13:31, ناشناس said: 

    به عنوان یک آزاده که خود به خوبی می داند چه چیزی برای چه کسی می نویسد بسیار بسیار عالی بود و امیدواریم که روزی به چشم آزادی واقعی را شاهد باشیم.آزادی با رنگ و بوی انسانی و خرد جمعی

    [Reply]

    At 2012.01.07 13:39, ناشناس said: 

    نامه را خواندم و با هر خط اشک ریختم…
     کاش منادیان اسلام و علی ، اینگونه علی وار می زیستند…
     اما…

    [Reply]

    At 2012.01.07 14:10, ناشناس said: 

    ارزو بر هیچ کسی عیب نیست!

     [Reply]

    At 2012.01.07 14:50, رضا said: 

    به این قسمت رسیدم اشکم جاری شد..”مادر شهید سهراب اعرابی خود را به من می رساند و با من به دور شدن شما می نگرد. به او می گویم: از خون فرزندتان بگذرید بانو. می گوید: گذشتم. همان لحظه ای که این مرد ذره ذره برخود پای می نهاد و از مردم حلیت می طلبید، گذشتم.”/……………

    [Reply]

     
  46. سلام آقای نوری زاد افراط و تفریط مضر هستند وضعیت کنونی کشور حاصل افراط های افراد است و راهکارهای شما تفریط است با عذر خواهی رهبر از مردم موافق هستم اما با دیگر راهکارهایتان مخالف و اگر این راهکارهای شما اجرایی شود دیگر ایرانی نمی ماند که بخاطرش فدا شد شما را توصیه می کنم به فهم قرآن کریم

     
  47. آقای نوریزاد 17 نامه بی پاسخ به خامنه ای  نوشتی، حالا یکی در پاسخ نامه آقای مصداقی بنویس

     
  48. نوشابه امیری

    سلام اقای نوری زاد عزیز
    باید بگم این نامه هفدهم بیش از همه نامه هاتون روی من اثر گذاشت.در واقع می خوندم و در خیال اون روز رو تصور می کردم.و خودخواهانه بگم که در صحنه ای خودم را هم می دیدم که به میهن عزیزم ایران بازگشتم و دارم  بر می گردم به کیهان.جایی که در واقع خانه اول کاری من بوده.
    خواستم بدونین این زیباترین تصویر و در عین حال غمگنانه ترین تصویری بود که پیش رویم گذاشتید.زیبایی اش که روشن است از چه رو اما غمگنانه اش از آن رو که می دانم خیالی بیش نیست
    قلم تان پر بار

     
  49. دوستت دارم نوری زاد نور زاده

    تنها…گريه…اشك شوق…خدا را شكر…درود بر تو ای شاه بيت غزل

     
  50. واقعا احسنت به شهامت شما. من ار زندانیان سیاسی دهه ۶۰ هستم که بچه ام در زندان به دنیا آمد٬ و همسرم در اعدام های دسته جمعی سال ۶۷ اعدام شد.
    خوشحالم از اینکه همسخن هستیم. شادم بخاطر نه تنها شهامت شما بلکه صداقت٬ لطافت و استحکام شما.سپاس بر شما

     
  51. آقای نوریزاد نمیدونم چه نکته مثبت یا تغییر رفتاری دیدین ! که اینطور میگید! واقعاً متاسف شدم! شاید هم نکاتی که توی نامه های قبل بش اشاره کردین مجبورتون به این عقب نشینی علنی و صریح کرده!
    لطفاً منتشر کنید نظرمو

     
  52. جناب نوریزاد عزیز
    سلام
    از تحسین شما چشم می پوشم . نگرانم که از این همه ستایش شما هم از اینطرف به ورطه منیت بیافتید. در قالب نامه هفدهم مطالبات آرمانی جامعه ای را نوشتید که سالیان درازی است در حسرت کمتر از آن شبها به خواب اندوه می رود و هر بامدادش را با سیاهی بیش از شبی که گذراند آغاز می کند. قطعا نامه شما اتمام حجت است وگرنه شما نیک می دانید که کسی که سالیان متمادی در مسیر ی متضاد با آنچه که شما ترسیم کردید رفته است در کوتاه مدت و از روی اختیار نمی آید تا با این اعجاز بزعم شما پر بیننده ترین صحنه برای ساکنین این کره خاکی شود. مخاطب شما بیش از آنکه بتواند هشدار های شما را بشنود باید که کمکش کنند تا این غشاوه ضخیمی را که بر گوش و چشمش زده شده به کنار زده شود . آیا اسم این حرکت را درمان می نهید و یا جنبش اجتماعی . مهم نیست باید بدانید شما در برابر این دیوار سکوت تنها پژواک هشدار های خودرا می شنوید. تاریخ تا کنون این چنین به ما آموخته است. ایکاش از این به بعد مخاطبتان مردم باشند که چگونه این پرده ضخیم را از چشم ها و گوش های قدر به کناری بکشند. ایکاش.

     
  53. آقای نوری زاد حالم بد شد.نوشته ی شما عجیب بود و عصبانیم کرد.متاسفم ولی اصلا با شما موافق نیستم.لطفا به تنهایی تصمیم بگیرید که در انتخابات شرکت کنید.ما هنوز خیلی چیزها را فراموش نکرده ایم.من فکر کردم دارم یک جوک می خوانم…..

     
  54. ای کاش سید قدر خودش را میدانست…ای کاش…

     
  55. کاش پاراگراف آخری را نمی نوشتید !!

     
  56. آقای نوری زاد همه نامه هایتان زیباست کاش پاراگراف آخر را نمی نوشتید کاش !!

     
  57. اگر قذافی و صدام به اشتباهات و جنایاتشان پایان دادند می توانید امیدوار باشید که او هم دست از جنایت بردارد . آقای نوریزاد واقعا شما فکر می کنید چنین اتفاقی خواهد افتاد ؟ من برای شما متسفم که اینطور فکر می کنید . حتی اگر به آغوش مردم باز گردد باید محاکمه شود و تقاص پس دهد .

     
  58. با سلام

    بدور از غوغای القاب و عناوین، هدفمان افشا ي پلشتي ها، ناپاکي ها و پديد آوردن نقطه عطفي در تاريخ مبارزات معاصر ملت ايران و باالاخص شکستن حماسي تابوی ترس و سکوت در مردم است.

    با موضوع ” تهران شهر اعتراض است، جايي که ديگر عریان تر رو به مردم جهان حرف می زند!” در ادرس زير بروز مي باشيم:

    http://mahramaneh.blog.com
    “کسی که حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند لیاقت آزادی را ندارد”

     
  59. آقای نوری زاد سلام،

    لذتی که خواندن مطلب شما در این روزهای ناامیدی به من داد، وصف نشدنی است. در روزهایی که نیاز به جستجو برای پیداکردن مشکلات، فقر و انواع فشارهای اجتماعی و سیاسی نیست. و کافیست که چند قدمی از منزل بیرون رفته و یا چند خطی خبر بدون فیلتر مطالعه کرد.
    روزگاری رو به تصویر کشیدید که اشک در چشمان من جمع کرد. روزهایی رو ترسیم کردید، که در آن خود را درحال فرار از جامعه و کشورم نمی‌دیدم. خود را دور از مردم و مسئولین در خانه نمیافتم. روزگاری که احساس تنهایی نمی‌کردم و تمامی انگیزه‌هایم با جمله «اینجا ایران است و این کار شدنی نیست» به اتمام نمی‌رسید.
    روزگاری که عزت و منزلت ایرانی در بالاترین جایگاه خود قرار دارد.

    بسیار ممنونم از اینکه همچین روزگاری رو برای من و سایرین ترسیم کردید.

     
  60. بسم الله الرحمن الرحیم
    امام صادق(ع): دوست داشتنی برادرم کسی است که عیب هایم را به من پیشکش کند. (میزان الحکمه، ص85)
    آقای نوری زاد عزیز، سلام
    درود خدا بر شما بابت شجاعت و صبرتان؛ که شایسته است هرکسی در هر جایگاهی آن را الگویی برای تعالی خود قرار دهد. اما بیش از شجاعت و صبوری تان، از محبت و انسان دوستی حقیقی تان خوشحالم. بیش از هر چیز، خوشحالم از اینکه به «رهبری» هم به چشم انسانی با توانایی بازگشت و هدایت می نگرید و به فضای کینه و نفرت دامن نمی زنید. و خوشحالم که از بزرگوارانی چون گاندی و ماندلا سخن می گویید. کم اند در میان ما مصلحان و منتقدانی که چنین نگاهی در عملشان متبلور باشد.
    اما بنای من از این نوشته، تحسین و تمجید شما نیست؛ که بسیاری به طرق مختلف در دل و کلامشان چنین کرده و می کنند. من بنا دارم منتقد مصلح شما و نوشته هایتان باشم؛ نقدی با نگاه به منش و روش بزرگان و حق طلبانی چون علی(ع) و گاندی و لوترکینگ.
    پیش از ذکر انتقادات، یادآوری این نکته را مفید می دانم که شما –با نامه نگاری های شجاعانه و مصلحانه تان- اکنون خود را در جایگاهی بسیار اثرگذار در متن جامعه قرار داده اید. در این ایام، با حصر موسوی عزیز و کروبی شجاع، چهره اصلی مورد اتکای منتقدان وضع موجود شمایید؛ و با این وصف مسئولیتی سنگین بر دوش شماست. مسئولیتی که با مواجهه ای حقیقت خواهانه از سوی شما، بی تردید برای خودتان و جامعه مان موجب تعالی و رشد خواهد بود. امکاناتی در موقعیت شما نهفته است، بسیار بزرگتر از آنچه که در نگاه اول به نظر می رسد، امکاناتی که در صورت بهره گیری بجا، می تواند موجب گشایشی در حل معضلات ریشه ای جامعه ما گردد. و انتقادات بنده نیز، جز در همین راستا و برای نیل به همین هدف، نیست.
    خوشحالم که کسی به صداقت، شجاعت، متانت و عقلانیت شما در این جایگاه قرار گرفته؛ که می تواند با نگاه مسئولانه به جایگاه خود و شرایط پیرامون، بهترین مسیرها را برای تعالی و رشد پیش گیرد. برایتان رضای پروردگار و رستگاری و سعادت، و موفقیت در این آزمون خطیر را آرزومندم.
    و اما نقدها:
    1-
    امام باقر: دین همان محبت است و محبت همان دین است. (میزان الحکمه، ص945)
    دلتان را از کینه و نفرت نسبت به هرکسی خالی کنید. این بود منش زیبا و پیروز بزرگمردانی چون گاندی و لوترکینگ. گاندی می گفت: «من پی برده ام که در عرصه تنگی که در آن واقع شده ام، قادر به از پیش بردن کاری نیستم، مگر اینکه به قلب مردان و زنان راه یابم. همچنین دریافته ام مادام که روح نفرت به نحوی از انحاء میان ما وجود دارد، برقراری صلح یا دستیابی به آزادی از روش های صلح طلبانه امکان ناپذیر است. اگر از انگلیسی ها نفرتی در دل داشته باشیم، قادر به عشق ورزی به یکدیگر نخواهیم بود.» و می گفت: «تندی با ملایمت مغلوب می شود، نفرت با عشق، رخوت با اشتیاق و تاریکی با نور.»(هر دو از کتاب: «مهاتما گاندی و مارتین لوترکنیگ: قدرت مبارزه عاری از خشونت، مری کینگ، ترجمه شهرام نقش تبریزی،»)
    من نیز به تأسی از منش گاندی و لوترکینگ، به شما توصیه می کنم همانگونه که به رهبری خطابی محبت آمیز و با امید به بازگشت دارید، با ماموران سپاه و اطلاعات نیز که به منزل شما تجاوز کرده اند، به همین شکل مواجه شوید: در عین برشمردن کراهت رفتارهای شنیعشان، راه بازگشت و توبه و رهایی را نشان دهید و با محبت و احترام به کرامت انسانی شان با آنها بر خورد کنید. با هر انسانی، چنین باید بود. تا آنجا که می دانم، سیره امامان بزرگوار ما نیز جز این نبوده که در هر مرحله ای از مسیرشان، سودای بازگشت و توبه و رهایی دشمنانشان را داشته اند. نمونه ای از آن را در مواجهه حسین(ع) با حر، و یا در سخنان علی(ع) پیش از آغاز جنگ صفین با یارانش، درباره سپاه دشمن، می توان دید.
    2-
    امر به معروف و نهى از منكر را وامگذاريد كه بدترين شما حكمرانى شما را بر دست گيرند! آنگاه دعا كنيد و از شما نپذيرند.
    (نهج البلاغه، نامه 47)
    در بسیاری از خطبه های نهج البلاغه می بینیم که علی(ع) از نقایص و ضعف های کوفیان با آنها سخن می گفت. اما این خصلت حسنه از میان سیاستمداران ما نقش بر بسته و چپ و راست همه از «ملت غیور ایران» یا «مردم آگاه ایران» سخن می گوییم. کمتر می بینیم که سیاستمداری و حتی روزنامه نگاری و روشنفکری، به صراحت به نقد مردم بپردازد و خود آنها را به تعالی و رشد فراخواند.
    حال، من از شما تقاضا دارم که نقایص فراوان مردم ایران را از یاد نبرید. ما آنقدرها هم که شما در نامه هفدهم تان تصویر کرده اید، خیرخواه یکدیگر و دیگردوست نیستیم. پایبندی به اخلاق و حقوق دیگران و محبت به دیگران آنچنان هم در منش و سلوک رفتاری عموم ما جای ندارد.(و نمونه های آن در تعاملات روزمره مان بسیار است). و از چنین جامعه ای، به هر روی، نمی توان انتظار حکومت صالح داشت. (و به همین دلیل است که از ترویج محبت ورزی در نامه هایتان بسیار خوشحالم و آن را نشانه هوشمندی و حق بینی تان می دانم).
    به شما توصیه می کنم که همواره در نامه ها و نوشته ها و مواضع¬تان، اصلاح مردم ایران را هم مد نظر داشته باشید. گاندی، لوترکینگ و پیامبر اسلام نیز برنامه های اصلاحی خود را از میان مردم آغاز کردند. می دانم که شاید پیگیری پروژه اصلاحی عظیم، همچون پروژه گاندی و محمد(ص)، در شرایط فعلی بسیار دشوار باشد؛ اما تا همان حدی از اثرگذاری که برایتان ممکن است-از طریق همین نامه ها و نوشته هایتان-دریغ نکنید و در جهت نیل به این هدف مقدس کوشا باشید. انشاءالله که خداوند از همین قطرات نه چندان کوچک، اقیانوسی از نکویی مهیا می کند.
    3- در نامه ها و روایت هایتان، علاوه بر اشاره بر ارزش های گرانقدری چون قانون گرایی، آزادی های فردی و مدنی و…، به ارزش هایی نیز اشاره داشته باشید که بیش از همه – حتی از سوی طیفی از جریانات منتقد- مغفول مانده اند: ارزشهایی چون عدالت اجتماعی و اقتصادی، مبارزه با فقر، دیگر دوستی، گفت و گو، تحکیم بنیان های انسانی اجتماع(همچون خانواده و دوستی و…)، و در نهایت بازگرداندن «معنا» به زندگی انسان های دچار ازخودبیگانگی شده جهان امروز. در جهانی که تنها پول در آن ارزش شده و البته تا حدی آزادی… و ارزش هایی چون اخلاق و محبت و دیگر دوستی و خیرخواهی و کمک به دیگری و معناجویی مدت هاست به حاشیه رانده شده اند، باید بیش از پیش به صحبت از این ارزش های مغفول مانده پرداخت. ارزش هایی که از قضا بسیار مورد توجه مصلحانی چون گاندی و لوترکینگ -و البته پیامبران و ائمه- بوده اند. مباد که در مبارزه با حاکمیت، خود را به «آنتی تز» ایدئولوژی حاکم تقلیل دهیم! من از شما استدعا دارم که شعار «عدالت ورزی» آنها را، ادعای «معناگرایی» و «حق خواهی» آنها را، ادعای ارزش قائل بودنشان برای نهاد «خانواده» را، با نمایش چهره واقعی «عدالت» و «حقیقت» و «معنا» و «محبت»، پاسخ دهید و نگذارید که این مفاهیم والا و مغفول مانده به دست ایدئولوژی حاکم تحقیر و قلب ماهیت شوند و مورد نفرت و بدبینی مردم قرار گیرند.

    آقای نوری زاد بزرگوار
    آنچه به ذهنم رسیده بود برای بهبود نوشته هایتان و تعالی ما و شما، بر قلم راندم. جز این نبود که ذکر این موارد را مصداق «امر به معروف» دانستم. امیدوارم که به لطف حق موجب خیر شود و –هرچند به میزان اندکی-کارگشا و راهگشا باشد.
    با سپاس از فداکاری هایتان و آرزوی کامیابی و رستگاری برای خودم، شما و تمامی انسان ها
    17 دی ماه 1390
    حقیقت دوست

    …………………………………

    سلام دوست گرامی
    از حس شریفی که از قلم شریف شما برمی خیزد، محظوظ شدم. این را صادقانه می گویم. چشم. من به این رویه ها و نکته هایی که شما فرمودید، متمایل تر و باورمندتر از سایر رویه هایم. بسیاری به من می گویند از ایران خارج شو. تا راحت تر بنویسی. و از امنیت بیشتری برخوردار باشی. به این دوستان همیشه گفته ام: مرا اگر در آزادترین کشورها و با بهره مندی از گسترده ترین رسانه اختیار فراوان بدهند، همچنان با همین الفاظ خواهم نوشت. مغفولات مورد اشاره ی شما یک ضرورت به حاشیه رفته ای است که درسایه ی حساسیت های برجسته ی جامعه از درخشندگی کمتری بهره دارند. بله، آنها را باید از حاشیه به متن آورد. اما چه کنم که این سخن مرحوم شریعتی همچنان با من است که: آنجا که خانه ای به آتش درافتاده، به نماز ایستادن درآن کمال حماقت است.
    بازهم تشکر از شرافت و ادب قلم شما

    با احترام: محمد نوری زاد

    .

     
  61. ضد ولایت فقیه

    دوستان عزیزی که به خیالی بودن این نامه اعتراض دارید . نوری زاد را من هم مثل شما از قلمش می شناسم و هیچگاه ایشان را از نزدیک ندیده ام. نوری زاد از من و شما رهبر را بهتر می شناسد. نوری زاد اگر این مطالب را در قالب یک رویا بیان داشته این فقط یک قالب است و محتوا خواسته های مشروع یک ملت است. نوری زاد زمانی که در انفرادی بود دل از این رهبر برید. زمانی که عوامل رهبر ناموس نوری زاد را به فحش می کشیدند عدل و اصلاح پذیری رهبر را در همان سلول دفن کرد. دوستان گرامی، این ها خیال نیست این ها داغ دل است.داغ دل یک ملت. می پندارید و من و شما که 1 روز طعم انفرادی را نکشیده ایم از نوری زاد که هم ماه ها انفرادی و شکنجه و فحش ناموسی و هزار هزار تعرض دیده آیا ما از او بیشتر می سوزیم؟ نوری زاد می نویسد کار او همین است شغلش همین است حال ممکن است داغ دل را به زبان قصه بنویسد یا خطابه مستقیم یا کنایه یا خیال. دوستان نوری زاد اگر ننویسد می میرد

     
  62. به نظرم امید زیادیش خوب نیست.

     
  63. سارا مگه نامه رو تا اخر خوندی که این چنین اهانت میکنی ؟
    لطفا کمی دقت کن … فقط کمی

     
  64. خوب مي دانم قضيه كش دار شدن نامهايتان چيست ؟ به محض قطع نامه ها و دور ماندن از عموم آنها سرتان را زير آب خواهند كرد بخاطر همين بنويس و خستگي ناپذير باش . ما مردم فقي با شمائيم

     
  65. درود بر نوری زاد عزیز

    امیدوارم که حال وروزت خوب باشد و البته حال و روز خانواده ات . هر هفته جمعه شب ها به امید دیدارنامه های پر امید تو به پست الکترونیکی خودم سری می زنم . راستش را بخواهی تا نامه9 تو آنها را کامل نمی خواندم اما خودم را موظف کردم که از نامه دهم به بعد تماممتن نامه تو را که پر از مهر بود ، پر از اندرز و پر از شکایت هایی که دراینسالیان کسی را یارای بیان آن ها نبود بخوانم . نوری زاد عزیز نامه هایت را میخوانم چون مرا آرامش می دهد . چون باور می کنم در این خاک کسانی هستند که برایانسان بودن و مساوی بودن از هزینه دادن و هزینه کردن باک ندارند . از سلول انفرادینمی ترسند . از تهدید جان و مال خود و ناموس خود نمی ترسند .

    نوری زاد عزیزسکوت سخت است و چه بد که این سکوت از ترس باشد . نوری زاد عزیز بغض خفه کننده خودو هم نسلانم را در نامه هایت می دیدم . سکوت می کردم. امید داشتم و امید دارم کهنامه های پر مهر تو نامه هایی که پر از اندرز است نشان دهنده مصائب ما باشد .

    امروز نامه هفدهمترا خواندم . به دلم ننشست . به خود نهیب زدم که شاید نوری زاد ما را فراموش کرده ،شاید نوری زاد ادم دیگری شده ، شاید نوری زاد عزیز تنها خود و هم فکران خود را میبیند . دست به قلم شدم. هم اکنون هم از ارسال این نامه برای تو اطمینانی ندارم.

    اما از تو خواهشیدارم . نامه ام را بخوان و آن را منتشر کن حتی اگر تلخ است حتی اگر برایت بی مفهوماست حتی اگر ستیزه گرانه و پرخاشگرایانه است . نوری زاد عزیز امشب شبی است که بایددرس بخوانم اما نوشتن این نامه برای تو مهمتر از نمره های دانشگاه های بی اعتبارداخل کشور است و اهمیت حرف هایم بیشتر از دروس محض و بدون کاربرد دانشگاهیمان.

    نوری زاد عزیز مناز نسلی هستم که در زیر موشک باران و بمباران بدنیا آمد . نوری زاد عزیز می خواهماز نسلم بگویم برایت که حتی نتفه اش در تاریکی ترس از اصابت موشک بسته شد . نسلیکه دوران کودکیش را در خاموشی و پناهگاه و زیر پله ها گذراند. از نسلی که هر روزباید در صف مدرسه اندرز و پند می شنید . از نسلی که گاه و بیگاه باید برای شو هایتلویزیونی تو و امسال تو به خیابان می آمد و دانسته وندانسته آواز مرگ بر فلان ودرود بر فلان سر می داد . از نسلی می گویمکه برنامه های تلویزیون بهترین همدمش بود . از نسلی که ازپارک و موسیقی ، از رنگ ،از نور ، از بازی محروم بود. نوری زاد عزیز اینجا یک شهرستان است امید وارم کهفضای آن روز های اینجا را با تهران مقایسه نکنی . از نسلی برایت می گویم که جیبهای خالی پدر را می دید و نمی فهمید. می خواهم از نسلی برایت بگویم که به اجبارباید به نماز جمعه می رفتم . باید به اجبار به کلاس قران می رفت . از نسلی که بهاجبار باید در سن 7 سالگی بدون آنکه بداند چرا ؟ نماز می خواند . تنها به دلیلتقلید کورکورانه. از نسلی که به خانه شهدا می رفت و داغ مادران و پدرانی را زندهمی کرد که حتی نمی دانستند فرزندانشان برای چه شهید شده اند.

    نوری زاد عزیز آیاتو واقعا برنامه هایی که خود تولید کرده ای را باور کرده ای؟

    نوری زیاد عزیز مننسلیم که با رهبری کاری نداشتم با ریاست جمهوری کاری نداشتم با نمایندگان مجلسکاری نداشتم . روزی که بنای رای دادن من و همسالانم را گذاشتند از شادی در پوستخودم نمی گنجیدم . نوری زاد ما همه رهبر را و کشور را دوست داشتیم . نوری زاد عزیزمن از نسلیم که عضو کوچک بسیج بود . چه در مدرسه و چه در محله . از تابستان ها وبرنامه های بسیج که کم نشنیده ای؟ نوری زاد عزیز ما به دانشگاه رسیدیم. سدی به نامکنکور . هر کدام ما با توجه به تواناییمان از عبور کردیم . من هم گذشتم . نوری زادعزیز تو چطور کنکور داده ای؟ فکر نمی کنم در زمان تو جمعیت ما چنان زیاد بوده باشد. راستی زمان شما هم شعار افزایش نسل شیعه را سر می دادند بدون آنکه معنای واقعیافزایش جمعیت را بدانند ؟ نوری زاد عزیز در سال دوم دانشگاه دوستانم به دانشگاه منحمله کردند . بلی همان دوستانی که با هم در یک مسجد و یک پایگاه بسیج بودیم بههمان دانشگاه من حمله کردند. و چنان کردند که که حتی دوست از دشمن و خودی از غیرخودی تشخیص ندادند.

    آن روز بسیج رابرای همیشه به گذشته ام سپردم و به پیش رو نگاه کردم به آینده به شغل و کار . بهفردای پس از دانشگاه برای من بچه کارمند که خود باید نان خود را در می آوردم .البته چه بسیار دوستان و همسالانم که وضعی به مراتب بدتر از من داشتند . سال هایخدمتم را گذراندم به امید یافتن کاری مناسب . جیب های خالی را حال درک می کردم .نوری زاد عزیز نسل من بسم الله شد و کار در جامعه ما جن. پولی در جیب نداشتیم .کار در 7 روز هفته روزی 10 ساعت و در کل ماه 200000 تومان بدون بیمه. آیا این هارا می دانستی ؟ آیا تا بحال اینگونه به صاحبان قدرت و پول بیگاری داده ای؟ راستیاز نسلم برایت بگویم که نسل خوش گذرانی نبوده و نیست و نسل من از سال های ابتداییماه های تابستان کار می کرد.

    روز های انتخابات88 شد و نسل من با رهبری مشکلی نداشت . نسل من دلش برای مملکتش می تپید . نسل مننگران کشورش بود . نسل من تلاشش را برای میر عزیز کرد.

    اما آنچه نباید میشد ، شد و آنچه نباید اتفاق می افتاد ، اتفاق افتاد . آبی که نباید ریخته می شد ، ریختهشد. نسل من کتک خورد، باتوم خورد، دستش شکست، فهش شنید، مورد تجاوز قرار گرفت .نسل من دیگر آقای رییس جمهور را مقصر نمی دانست. نسل من دید که در مملکتش چه میگذرد. دید که به بازی گرفته شده است .

    نسلم من بی پولاست . نسل من بی کار است . نسل من افسرده است. نسل من به سختی درس خواند است وامروز درب دانشگاه ها از درب کازینو های لاس وگاس باز تر است . نسل من ترس ازحراست و مسئولین را در دانشگاه لمس می کند. ترس از آینده، شغل، ازدواج، بیکاری رادر خانواده می بیند. نگرانی پدر را می بیند. دعای مادر را می بیند . نسل من بیارزشی مدرکی که از دانشگاه گرفته است را می بیند . نسل من سال های تلف شده اش عمرشرا در دانشگاه می بیند . نسل من خروج دوستانش از کشور را می بیند . نسل من پول هایباداورده را در دست بیکفایت ترین افراد می بیند . نسل من سختی را می بیند . خفقانرا می بیند گذشت عمرش را می بیند . نسل من امروز در سن ازدواج است . نسل من کسانیرا می بیند که چون آیت الله جنتی تا سن 70-80 سالگی چندیدن شغل دولتی دارند و حقوقمی گیرند.و کم نیستند امسال این پیر چند شغله که چون عروس هزار داماد است.

    نسل من قاضی است .گذشته را می بیند امروز را می بیند و آینده را خواهد دید و قضاوت خواهد کرد براشتباهات تو و هم سالان تو و جامعه اش .

    نوری زاد عزیز سالهاست به دنبال خروج از این خاک نکبت زده ام خاکی که غیر از نفت آن هم برای عدهبخصوصی، چیزی برای افتخار ندارد. خاکی که تمامش با دروغ وحقه آمیخته است . از مندانشجو تا تو نویسنده و بغال سر کوچه تا رییس جمهور و رهبر . دروغ و حرام آفتیهستند که چون به جان آدمی بیفتند خانه دل بسوزانند و من امیدی به بهسازی و پاکیاین خانه ندارم .

    نوری زاد عزیز مندیگر پای به مسجدی نمی گذارم که در آن تنها دروغ و بغض و نفاق و پلو های رنگارنگحرام عاشورا را می بینم و نوری زاد عزیز من کسی از به اصطلاح مراجع را تقلید نمیکنم که شجاعت داد زدن از مصائب مردم بر سر منبر را ندارند و از خوف میکروفون هایمخفی و جاسوس های هزار رنگ در زیر زمین بخزد و از اداره اطلاعات و اطلاعات سپاهبرایم بگوید ، که او اولین شرط همانا شجاعت را ندارد . من دیگر پشت سر هیچ کس نمازنمی خوانم .

    نوری زاد از عفورهبر گفتی و از بازگشت او. از شرکت در انتخابات. اما برایت می گویم که ما کار رابه کجا کشانده ایم که آرزوی مرگ کسی را می کنیم و برای سال های زندگی کس دیگری جکمی سازیم . چه کسی سال های عمر ما را ، خون های ما را و آسیب های ما را پاسخگوخواهد بود؟ آیا همه چیز به همین سرعت 8 سال و البته بهتر بگویم 32 سالی که نابودشد آیا ساخته خواهد شد ؟

    هرگز ، که ساختنبسیار سخت تر از نابود کردن است .

    امروز من از اینخاک از این کشور از این حکومت بیزارم . من روزهاست که آرزو می کنم که ایکاش در خاککشور های دیگری چون اروپا و امریکا زاده شده بودم . نوری زاد عزیز من از ایرانیبودنم پشیمانم و نادم ، که متاسفانه به انتخاب خودم نبوده است . نوری زاد عزیز مندلبستگی به این حکومت ندارم و امیدی به اصلاح این مردم و این حکومت و این خاکندارم . پس من به نمایندگی از جمعی از نسلم و نه همه نسلم به تو می گویم که هرگزدر هیچ انتخاباتی شرکت نمی کنیم. در صورت بروز هر جنگی هیچ دفاعی از این خاک و اینحکومت نمی کنیم. و اگر روزی جنگی پیش آید لوله تفنگ من به سمت سپاهیان دزد و خونآشامان اداره اطلاعات و اطلاعات سپاه و خودکامگان این حکومت است.

    نوری زاد عزیزخسته ات نمی کنم و نامه ام را تمام می کنم . بدان ارزش های سال های 57 که برای توو میر عزیز و شیخ شجاع و دیگران ارزش بود و برای من پشیزی ارزش ندارد و مهم نیست .

    گاهی بهتر است درچیز هایی که در نظر ما ارزش هستند تجدید نظر کنیم و ارزش واقعی آنها را بیابیم.

    17/10/1390

    موفق و موید باشی

     
  66. سلام بر نوری زاد عزیز.حرفهایت بر دلم نشست.اری ایرانی دنبال بهانه ایست تا ببخشد

     
  67. اقای نوری زاد عزیز، رویا داشتن خوب است, اما فریب مردم! وای بر شما

     
  68. آقاى نورى زاد عزيز،
    حق داريد اگر آن قدر بر شما تنگ گرفته اند كه مجبورتان كرده اند از مواضع أباذر گونتان عقب بكشيد. نگوييد عقب نكشيده ايد، نامه تان بيشتر شبيه نامه هاى اولتان است كه گويا هنوز قلباً به رهبر و بازگشتش به حق و رعايت انسانيت اميد داشتيد. دو نامه ى اخيرتان، اگر چه كسى نمى تواند زيبايى قلمتان را منكر شود، شباهت كمى به نامه ى اينك روضه و نامه ى توفنده ى پس از آن دارند. قابل درك است، من فكر مى كنم مردم هم مى فهمند و براى سلامت شما و خانواده ى عزيزتان همه نگرانيم از گزند اين گرگان و كفتاران بى شرم و بى رحم. اما دوست عزيز! پدر بزرگوار! اى انسان شريف! كاش اين كوچك عقب نشينى ادامه نيابد و أباذر زمان و پدر أباذر و پرورنده و الگوى أباذرگون هاى پس از اين، با فشارهاى اين قوم سخيف كه انگار كارشان را در نابكارى خوب بلدند، به ورطه ى نوشتن داستان هاى تخيلى و نوشتن از مدينه فاضله در نيفتد، كه اين، مردم را، ما را، دلسردتر خواهد كرد تا ننوشتن شما. چه، شما اگر ديگر ننويسيد، حتى اگر اعلام هم نكنيد كه “آى! ملت! بيچاره ام كردند! من حرفم را زدم. ديگر نمى خواهم خودم و خانواده ام در ته اين جهنمى كه برايمان ساخته اند فروتر برويم.” مردم باز مى فهمند. ولى اگر نورى زاد اول يك قدم به عقب بر دارد، و در عين نوشتن حرف هاى تندش، مردم را دسته دسته به آغوش رهبرى بچپاند كه همه مى دانند اين تغييرات تخيلى كه برايش فرض كرده ايد از غير ممكن دور نيست، بعد قدمى ديگر، و نمى خواهم بقيه اش را تصور كنم، كه شما را عزيزتر از آن مى دارم، اگر اين اتفاق بيفتد مردم يك زخم ديگر خواهند خورد. اين دلسردكننده تر است، كه فكر كنيم آن راه نتيجه نداد، نورى زاد را هم از راه ديگر ساكت كردند.
    هدفم نيش زدن نيست دوست خوب! شما بزرگ تر از آنى كه بشود خريد و عزيزتر از آنى كه بتوان به نيش زبان آزرد. ولى آدمى براى آن كه برايش عزيز و محترم است دل مى سوزاند

    ببخشيد كه نامه ام پيش از تمام شدن فرستاده شد.
    باز هم از آن چه مى كنيد تشكر مى كنم و شجاعت و انسانيت شما را مى ستايم و برايتان بهترين ها را آرزو دارم.

     
  69. شما رهبر رو با پیامبر اسلام یا با حضرت علی اشتباه گرفته اید! در این رویای زیبایتان ولی خوب غیر محال تان . زیرا همنطور که خودتان با زیرکی اشاره کردید ماندلا و گاندی نمونه ای از یک چنین انسانهای هستند. متاسفانه هیچ کدام هم مسلمان نیستند.  من با دیدن و خواندن زندگینامه رهبر از اینکه از کجا آمد و امروز به کجا رسیده و میرود یاد ان فیلم ارباب حلقه ها میفتم که در جائی پادشاهی جادو شده بود از طرف یکی از اطرافیان و به رنگ مرده در آمده بود و اوامر اشتباه و غلط میداد  تا اینکه سردار بزرگ آمد و او را از مسخ در آورد. شاید شما ان سردار باشید آقای نوریزاد 

     
  70. ey kash bedanim ke in nameha ra agha motaleee mikonadd dar an halat che hali darand va aya gooshe va dele shenavaee darad va agar ham inha ra nemibinad kr vavylast

     
  71. دوستان چرا همه فکر میکنید این حرفها رویا و محالست؟همین سطح پایین توقع و تفکرمان ما را به این روز انداخته.همه اینها شدنیست آنجا که دین خادم سیاست نباشد و نیز سیاست خادم دین.از قدیم گفته اند اگر برای آوردن نمره درس خواندی نمره نمی آوری برای 20 درس بخوان تا نمره بیاوری!

     
  72. زیبا بود و نمایی از آینده بر مبنای طرز تفکر دارندگانش!
    در پناه حق پیروز باشید

     
  73. این حرف های شما خریدار های عمده رو میطلبه راستی من نزدیک یک ماه که بوی جنگ استشمام میکنم شما همین احساس رو ارید؟

     
  74. آقای نوریزاد سلام
    روزتان خوش و روزگار تان سبز
    مدتی است فکر میکردم؛ چه میشد اگر مبارک یا قذافی یا بن علی قبل از نابودی کشورشان؛ تنها پس از شنیدن نه ملتشان کوتاه میامدند و کنار ملتشان می ماندند ؛
    از شما تشکر می کنم و معتقدم یادآوری این نکات و نشان دادن این افق کاریست درست که هم تعهد شما را می رساند و هم حجت را بر حاکمیت تمام کرده است؛
    بامید تحقق آرزویتان که بحق آرزوی بسیاری از ماست

     
  75. نخیر آقای نوریزاد. من برای شما احترام زیادی قائلم. اما اونی که باید از خواب بیدار شه. شمایین، نه رهبر. رهبر بیداره و خوبم میدونه داره چی کار میکنه. شما نمی دونین. شما نمی خواین واقعیت رو قبول کنین. الان حتی اگر رهبر و سپاه و بسیجی ها هم بخوان کوتاه بیان ما مردم دیگه نمی خوایم. همین؟ رهبر بیاد لبخند بزنه بگه آخی من چقدر محتاج این لبخند ها بودم؟ به همین راحتی؟ پس اونایی که تو این سال ها خونشون ریخته شد چی؟ کی جواب مادر ندا رو میده؟ مادر سهراب رو؟ کی جواب مجید توکلی رو میده؟ جواب خیلی بی گناه ها و بی نام و نشون های دیگه که به دستور مستقیم همین رهبر /// آسیب دیدن. بیدار شو عزیز من. بیدار شو. رهبر باید محاکمه بشه.

     
  76. دوستان عزیز لطفا تا آخر نامه رو بخونید بعدش میفهمید منظور از شرکت در انتخابات چیه ؟ تعجب میکنم از افرادی که به خط سوم نرسیده حکم صادر میکنند.

    آقای نوری زاد این بار هم با خوندن نامه ، چند بار اشکم جاری شد . به شجاعت شما غبطه میخورم …

     
  77. خیلی ساده ای پسر. ایران چوب ادمای ساده ای مثل شمارو میخوره

     
  78. یک کمونیست ِ سابق

    سلام آقای نوری زاد ، من به رویایتان می پردازم: چرا می گویید حتی کمونیست ؟ و او بر خلاف ِ باقی افراد حقی ضابع شده نداشته است که عذری ز ِ وی خواسته شود،و تنها باید تشکر کند و اگر در ترکمن صحرا به ناراج رفت توماجشان یا بر برانکارد به خون نشست احسن ِ ناهیدشان چون خدایی نداشته اند باکی نیست چرا که هم از منظر مردمان هراسان اینان دشمنند و هم از دیدگاه ِ خداترسان! آری تنها مردم دوستانند که بر زخم آنان نیز بوسه ای خواهند زد!

     
  79. با سلام و ارادت خدمت شما نویسنده خوب آری نویسنده خوب پیش از این هم خوب مینوشتی و از تو بخاطر این داستان های زیبا که مرا در راه خواباندن کودکی کمک میکند ممنونم عزیزم از کیسه خلیفه میبخشی؟ چی میدونی از داغ فرزند جوون ایا میتوانی یزیدیان را برای کشتن علی اکبر ببخشی؟ما مردم ایران رو چی فرض کردی ؟فکر کردی نقش یه منجی رو واسه اشتی دادن بازی میکنی ؟خیلی جالبی خیلی کودکانه فکر میکنی و میکردی به نظرم جای گزین خوبی واسه اقای حکایتی میشدی خوب سیاستی واسه ایجاد فضای امن برای خانوادت بکار بردی کسی مجبور به نوشتن نکرده بودت که حالا بخوای خون مردم راحت آب بکشی امیدوارم اونقدر وقت داشته باشی که این متن رو بخونی و جواب بدی 

     
  80. امیدوارم چنین روزی را ببینیم و همه یکدل و بی ریا کنار هم برای ابادانی ایران عزیز بکوشیم . من حتما در چنین فضایی به کشور عزیزم برمیگردم.

     
  81. اقای نوری زاد عزیز این نامه مثل بقیه نامه ها نبود مادر سهراب اعرابی رو نمی دونم اما بر فرض محال که این رویای شما به واقویت بپیونده من و خیلی های دیگر نه میبخشیم نه فراموش میکنیم و نه هرگز دوباره رای میدیم.من مذهبی نیستم اعتقادی به بهشت و جهنم ندارام اما مطمئنم که ///// تو همین دنیا تقاص میده و نه دربرابر دادگاه عدل الهی بلکه در برابر یه دادگاه از جنس همین مردم باید جوابگو باشه.

     
  82. با درود
    باور کنید که این آقا دیوانه شده
    مرد حسابی من نفهمیدم که شما
    با این آقا رفیقید یا دشمن .
    میخای یک وقت برات بگیرم با
    دکتر روانشناس .

     
  83. شتر در خواب بيند پنبه دانه، گهي لف لف خورد گه دانه دانه ….

     
  84. فقط میتونم بگم آقای نوریزاد با این نامه ات حمایت قشر وسیعی از دانشجویان مشهدی رو از دست دادی و فاتحه اون شانزده نامه دیگه رو هم خوندی.مرسی آقای نوریزاد

     
  85. گورباچف بود که تونس؟
    آفریقا جنوبی هن که اتفاق افتاد

    خوبی اونا اینه که توهم نماینده خدا بودن ندارن

     
  86. بی اختیار گریستم بی اختیار

     
  87. درود بر شما
    آیا آن زمان که بیت رفت و آمد داشتی و سخنت را می شنید از اینگونه سخنان بر زبان آوردی؟ من قصد انتقاد از شما را در عملکرد گذشته تان دارم. برای من و شاید بسیاری مهم باشد که بدانند شما از کِی به حق مردمان و آزادی آنان در پوشش، رای ، اندیشه و زندگی فردی و اجتماعی آنان رسیدید. آنچه به نظر می رسد آنست که همراهی شما و اَمثال شما در سال های پیشین با آقای خامنه ای، امروز باعث شده که چشم ها کاملا کور و گوش ها کاملا کَر گردد و اندیشه کاملا پوک شود. در این زمینه پاسخ شما را لازم می بینم.
    سپاس

     
  88. بزرگ مردا که تو هستی
    روشنگر و فرهیخته
    آموزگار ِ انسانیت 
    و
    تیز بین و آگاه.
    ———-
    در چه دوره ی بی بدیلی زیسته ام من
    با چه قول هایی هم نسل که نبوده ام؟
    شاملو ، بیضایی ، کدکنی 
    خاتمی ، منتظری
    و اینک تویی که بار ِ سنگین امانت را مومنانه بر دوش گرفته ای.
    ایدون باد

     
  89. بزرگ مردا که تو هستی
    روشنگر و فرهیخته
    آموزگار ِ انسانیت 
    و
    تیز بین و آگاه.
    ———-
    در چه دوره ی بی بدیلی زیسته ام من
    به چه قول هایی هم نسل که نبوده ام؟
    شاملو ، بیضایی ، کدکنی 
    خاتمی ، منتظری
    و اینک تویی که بار ِ سنگین امانت را مومنانه بر دوش گرفته ای.
    ایدون باد

     
  90. نه مثل اینکه تاثیرات شکنجه های اوین الان داره مشخص میشه !!! آخه مومن اگه این چیزها قرار بود بشه که ما داد نمیزدیم موسی بت شکن ، بت بزرگ رو بشکن !!!

     
  91. نفسم گرفت وقتی این نامه رو خوندم اقا محمد. اون روز نزدیکه

     
  92. جناب نوری زاد ندیده می توان گفت که اکثر نظرات متعلق به جوانان است که نا امید شده اند اما من با خواندن این نامه گریه کردم و امیدوارم چنین شود
    پیامبر هم برای اخلاق آمد نه ایمان به خدا چرا که قبل از او نیز در مدینه و مکه هر کس خدای خود را داشت و می پرستید و از شدت ایمان حاضر بود برای خدای خود دختر خود را نیز قربانی کند
    خدا نگهدار ایرانی آزاد در پناه قانون باشد

     
  93. افرین وصد افرین بر تو ای نوریزاد عزیز :همینطور که همه کلمات وواژه های خوب وعالی بموقع دراختیار حافظ شیرین سخن صف میکشیدند واوهر کدام را به جای خود مینشاند ونظمی بوجود امد که اورا حافظ محب القلوب کرد ،شمای عزیز هم در نثر ونگاشتن به همان پایه اید .اما فقط میتوانم حضورمبارکتان عرض کنم مگر خدای ناکرده رهبر عزیزتان قانون شکنند که نامه های شمارا بخوانند ؟!!!شما خبرندارید که سایت شما مسدود است ؟وفقط قانون شکنانی همچون من از راه غیر قانونی (فیلتر شکن )به ان وارد میشویم وهمه پیامد های بعدی را به جان میخریم .والسلام.

     
  94. امیدوارم روزی برسد که بخشش جای انتقام و مهر جای خشونت را در دل های تمام ایرانیان بگیرد

     
  95. یادم باشد حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که دلتنگ کنم دیگران را.

    جناب نوری زادعزیز؛ به ما آموخته اند برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ایم نه برای تکرار اشتباهاتمان. شما نیز آگاهید ما در دنیای بایدها و نبایدها بدنبال حق و حقانیتیم. چه بساکه از راستی نترسیم و نترسانیم. ولی اینبار ما فقط پاسخگوی آمال و آرزوهای دست نیافتنی خود نیستیم؛ بلکه باید خون نداها و سهرابها وهاله ها را پایمال نکنیم و دیـــنی که آن زندانیان مظلوم دربند کشیده (همانند نسرین ستوده ها ) و همچنین آن زندانیانی که با اعتصاب غذاهاشون فریاد برمی آورند که ((ای مردم فراموش نکنید بر ما و شما چه گذشت)) را آویزهء گوشمان کنیم. یعنی بی شک و تردید در انتخابات نمایشی شرکت نکنیم. اگر شهامت به خیابان آمدن و اعتراض را نداریم لااقل در خانه هامان بمانیم و به شهدا و زندانیانمون نشان دهیم که یادشان همیشه در قلبمان زنده است و ما مردمی ناسپاس نیستیم.

     
  96. نامه را خواندم و گریستم.برای چند دقیقه در این رویا فرو رفتم که چه قدر ساده و راحت می توانستیم خوشبخت باشیم… آقای نوریزاد عزیز این یکی از زیباترین نامه هایتان بود.ولی افسوس و صد افسوس که فقط رویا بود و هیچ امکانی در تحقق آن نیست.

     
  97. نامه نوری زاد بسیار زیبا بود. آینده ای که مدت زیادیست در انتظارش هستیم را با قلمی ادبی به تصویر کشیده است. یسیاری از نکات منفی و زشتی را که وجود دارد به صورت متفاوتی در قالب جملاتی که ممکنه رویایی باشه بیان کرده است. من که فکر نمی کنم منظور نوری زاد واقعا شرکت در این انتخابات بوده باشد.

     
  98. 1 – من که شرکت نمی کنم
    2 – حجاب زن ایرانی باید چشم مرد ایرانی باشه ، مثل قبل اسلام

     
  99. لااله الي الله

    مرد حسابي کاملا قاطي کرده اي

     
  100. درود برشما
    مجسم این همه رویا محاله
    والبته توبه گرگ مرگه چرا که طبعتش این چنین است

     
  101. جناب نوری زاد….آرمان شهر زیبایی رو ترسیم کردید…نمی دونم یعنی یک روز من چیزی که نقل کردید رو می بینم؟….چرا فکر میکنید که نامه های شما به دست رهبر می رسه؟…من فکر می کنم شما به زبون بی زبونی انتخاباتو تحریم کردید….جوابیه دکتر خزعلی هم برام جالب بود….موفق باشید

     
  102. سلام عزیز اندیشمند.نوری زاد در قلب من نشسته و محو تماشای جمالش هستم. تو را حر زمانه نامیده اند اما من با هر بار خواندن،نه،به پرواز درآمدن با نامه هایت ، چهره مصمم وآفتاب سوخته ابوذر غفاری را میبینم که از بیابان ربذه برخواسته و در ایران ما نشسته.خدایت نگاه دارد.

     
  103. سلام اقای نوری زاد. اول بیانیه فکر کردم به این جنبش پشت کردید ولی با شناختی که از شما داشتم تا اخرش خوندم وافعا فکر کردی اینا میگین اشتباه کردیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  104. ایده ی این نامه ی شما آقای نوری زاد قبلا در کتاب “انقلاب حسینی انقلاب خمینی” نوشته عزت مصلی نژاد در تورنتو منتشر شده… البته آن یک کتاب تخیلی بود که آخرش همه چیز گل و بلبل می شود و امام حسین همه ی این کارهای خوبی که شما نویدش را دادید انجام می دهد و البته برای لحظاتی هم آدم را می برد در هپروت خواب و خیال های خوش…
    ولی نه… چشم ها را باید شست. جور دیگر باید دید. بهتر است یک سیلی به خودتان بزنید تا از این خواب بیدار شوید. آقاتون اگر دیگر دلش هم بخواهد نمی تواند چنین سناریویی را پیاده کند. فکر می کنید تنهاست و می تواند دستور دهد”سپاه تشریف ببرید سر جایتان بنشینید” … دیگه از پسر خمینی که بزرگتر نیست، او را هم کشتند، این را هم می کشند، بنابراین وقتی در بیراهه رفتی باید تا تهش بروی وگرنه سرت زیر آب می رود. حالا باید دید چنین آدمی جربزه اش را داره که به قیمت رفتن سرش، به اشتباهاتش اقرار کنه(البته اگر اصولا فکر کنه که اشتباه کرده) … چطور ممکن است شما بروید رای دهید وقتی رای داده های دو سال و نیم پیش فقط برای اینکه پرسیدند رای من کجاست در زندانند و تعدادی از آنها هم کشته شدند؟ آیا شما به خون آنها خیانت نمی کنید؟

     
  105. آقای نوریزاد سلام و سلامت باشید. بعد از خواندن نامه تان به یاد آلیس در سرزمین عجایب افتادم.تصدیق می کنید شما به بتی دل بسته اید که بیدار نمی شود. ابراهیمی نیاز است که بشکند بت بزرگ را

     
  106. یه آدم معمولی

    سئوال اساسی من این است:
    اصلا این نامه به دست /// می رسد؟ یا سربازهای گم نام بیت فقط و فقط اجازه عبور گزارش های سراسر دروغ و تملق ها و عرض چاکری ها خدمت معظم له را می دهند و نامه های شما را به بازیافت می دهند و کیسه زباله می گیرند؟؟؟ واقعا به نظر شما اصلا/// این نامه ها می خواند؟

     
  107. من هم رای خواهم داد  ولی مثل شما در خواب و رویا  نه در بیداری دوستتان دارم خداوند حافظتان باشد

     
  108. سلام. اگه تصورات شما واقعی بشه من هم باهاتون میام

     
  109. نميدونم اين نامه ها راهي به دل گيرنده پيدا ميكند يا نه ولي با بيانشون موافقم. ما به  صرف ايراني بودن احساسات و تفكر يكسان نداريم من نه ولي  

     
  110. آقای نوری زاد وقتی همین سابت شما هم فیلتر است چه امیدی به انتخابات سالم

     
  111. سلام آقای نوری زاد. برای ایران عزیر و مردم نجیبش آرزوی سلامتی وبهروزی دارم. در مورد ” لا اکراه فی الدین” بر خلاف آنچه که ترجمه می کنن” در دین هیچ اجباری نیست” باید بگم ترجمش اینه که ” کراهت ورزیدن در دین روا نیست” (ترجمه آقای خرمشاهی). یعنی راه راست و روشنایی از انحراف و گمراهی مشخص شده. به نظر میاد شما منظورتون همون ترجمه اول باشه.

    …………………………………..
    سلام دوست خوب
    به ترجمه آقای مکارم شیرازی هم مراجعه بفرمایید.

     
  112. با سلام نامه هفدهم خيلى زيبا و با احساس بود و من هم ارزو دارم كه كاش و كاش و……… ولى متاسفانه روند حاكمان و جامعه چيز ديگرى را نشان ميدهد كاش ميخ چوبين ارزوهاى ما بر سنگ خارا فرو ميرفت اما افسوس و هزار افسوس كه همه اى ارزوهايمان بر باد است 

     
  113. جناب دکتروقتی ساخت یک مسجدبرای مادرام القرانمیدهند
    وقتی درخدمت سربازی اجازه نمازجماعت به مانمی دهند
    وقتی علمای ماهمین چندروزپیش چندنفردستگیروروانه زندان کردند
    وقتی گزینشهای مسخره ماراازکارشناسی ارشد ودکترامحروم میکنند وقتی قانون اساسی مسخره میگوید رییس جمهوربایدشیعه اثنی عشری باشد وشماسنیان بایدتنورانتخابات راگرم کنید
    وقتی نمایندگان اصلی مادرمجلس ردصلاحیت میشوند وحتی اگررای بیاوردمثل نماینده گنبدکاووس دکترایزدپناه باید به جرم سنی بودن ودستورلاریجانی ازمجلس اخراج شودوووووو
    وقتی 33سال نه استانداری نه سفیری نه وزیری به مامیدهند
    حال انتظاردارید همه چیزخوب شود زهی خیال باطل
    مافقط امیدمان به خداست
    ان تنصرالله ینصرکم

     
  114. با سلام و عرض ادب 
    نامه پر از مهر و محبت شما را بمردمی که دیگر امیدی به تغییر خصلتهای مذموم رهبری را باشد را بخوبی خواندم .متاسفانه آنچنان مجیز گو در اطراف شخص رهبر وجود داره که برای من خیلی سخته که باور کنم که با این حرفها این بت شخصیت منیت خواهی عوض بشه .من که فکر نمیکنم که ایشون به این نتیجه برسه که باید تغییر روش و فکر رو بده چون اون از تاریخ یاد گرفته که این موضوعات رو انجام نده ، میدونید چرا ؟  1_چون اونائی که خوی درندگی و خونریزی در وجودشان ریشه دوانده همیشه بدنبال توجیه کردن اعمال خودشون بوده  تا اظهار ندامت و اشتباه کردن ااعمال و اظهارات شخصی خودشون . 2_ چه اونائی که اظهار پشیمانی کردند و چه اونائی که اظهار پشیمونی نکردند هر دوتاشون از قدرت کنارشون گذاشتن (مثل محمد رضا پهلوی که اظهار کرد که صدای ملت رو شنیده و بدنبال اصلاخ امور خواهد بود ولی چی شد؟ و بعدش اونائی که اظهار ندامت نکردن ولی باز هم که از حیطه قدرت مطلقه کنار گذاشتن که الا ماشاالله دیده شده که به نحو خفت باری کنار گذاشته شدن ) البته یه فرقی مابین این دوتا بوده که محمد رضا پهلوی به خارج از کشور رفتش و به دادگاه سپرده نشد و الان میگن باز پدرش رو بیامرزه !!!!!!!!! ولی اونائی که موندن و جلوی مردمشون وایستادن با خفت و خواری و کارهائی رو با هاشون کردن که شرم از گفتش هست ، البته یه کار دیگه هم میشه کرد برای این رهبر که اونه که ایشون از بن علی یاد بگیره که فرار رو برقرار ترجیح بده و بره و بهمه هم من ق.ل میدم که هر جا بره تحویلش میگیرن و تحویلش هم نمیدن چون تاریخ اینها رو نشون داده .
    اما من به تمامی این منتقدینی که به این رنج نامه شما دارم اینه که الحق و الانصاف خیلی دردها رو خوب نشون دادین که این مملکت رو چقدر فساد گرفته و خانه از پای بست ویران شده و  از طرفی شخص خامنه ائی  بر خلاف اون چیزی که  فکر میکنه نه از اسلام مد نظرش بوده چقدر دور شده  بلکه از یه شخص ازادی خواه و ایرانی هم  دور شده . اما من در این انتخابات شرکت میکنم نه بدلیل اینکه با این نظامی که عاری از اسلام شده هم نظر و هم راه باشم بلکه رای من رای کبودی خواهد بود پر از تفرت از  اسلامی که اینان بخورد این ملت داده اند زیرا چانچه شرکت نکنم مانند قبل چنان مهندسی میکنند و جای من رای در صندوقها خواهند ریخت که انگار من مخالف هم به این دزدرن سر گردنه رای داده ام. 

     
  115. جناب دکترنوریزادخدای مهربان میفرماید: انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤ منون
    چه آنهاراانذاربدهی چه ندهی آنهاگوش نمیکنند
    جناب دکترنوریزادمادرانتخابات شرکت نمیکنیم تفالی به گلستان زدیم این بیرون آمد:
    آهنی را که موریانه بخورد
    نتوان برد از و به صیقل زنگ
    با سیه دل چه سود گفتن وعظ
    نرود میخ آهنین در سنگ :
    گلستان سعدی

     
  116. ختم‌ الله‌ علی‌ قلوبهم‌ و علی‌ سمعهم‌ و علی‌ ابصارهم‌ غشاوة‌ و لهم‌ عذاب‌ عظیم‌ 1

    خداوند بر دل‌ها و گوش‌ آنان‌ مهر زده‌ و بر چشمانشان‌ پرده‌ای‌ است‌ و بر آنها عذابی‌ بزرگ‌ است‌. بقره – 7

    در آیه‌ 7 از سوره‌ بقره‌ و برخی‌ آیات‌ دیگر، خداوند اعلام‌ داشته‌ که‌ بر قلب‌ کافران‌ مهر زده‌ و یا بر گوش‌ و چشم‌ آنها پرده‌ای‌ است‌. در این‌گونه‌ آیات‌ منظور از مهر و پرده‌، مهر و پرده‌ خارجی‌ نیست‌ که‌ بر دل‌ و گوش‌ و چشم‌ آنها باشد. بلکه‌ منظور همان‌ سلب‌ توفیق‌ است‌ و اینکه‌ میان‌ قوای‌ ادراکی‌ آنها و حقیقت‌ فاصله‌ای‌ قرار داده‌ شده‌ و دیگر شایستگی‌ اینکه‌ حق‌ را درک‌ کنند ندارند و قابل‌ هدایت‌ نیستند.

    اکنون‌ این‌ سؤال‌ پیش‌ می‌آید که‌ طبق‌ این‌ آیات‌، خداوند چنین‌ حالتی‌ را در آنها به‌وجود آورده‌ و به‌ دل‌ و گوش‌ آنها مهر زده‌ و مقابل‌ چشمانشان‌ پرده‌ای‌ قرار داده‌ است‌. اگر چنین‌ است‌، دیگر آنها در کفر خود معذورند و جای‌ سرزنش‌ وجود ندارد، زیرا خداوند قوای‌ ادراکی‌ آنها را در برابر حق‌ بسته‌ است‌ و آنها در عدم‌ هدایت‌ تقصیری‌ ندارند و این‌ در حالی‌ است‌ که‌ خداوند آنها را توبیخ‌ و سرزنش‌ می‌کند و عذابی‌ عظیم‌ را به‌ آنها وعده‌ می‌دهد.

    در پاسخ‌ این‌ سؤال‌ باید گفت‌: با توجه‌ به‌ مجموع‌ آیاتی‌ که‌ در این‌ زمینه‌ در قرآن‌ مجید آمده‌ جواب‌ پرسش‌ بسیار روشن‌ است‌ و آن‌ اینکه‌ خداوند هرگز به‌ کفر هیچ‌یک‌ از بندگان‌ خود راضی‌ نیست‌. «ولایرضی‌ لعباده‌ الکفر» (زمر/ 7) و به‌ همه‌ بندگان‌ خود امکانات‌ و شایستگی‌های‌ لازم‌ را در جهت‌ هدایت‌ داده‌ و با فرستادن‌ پیامبران‌ و کتاب‌های‌ آسمانی‌، بندگان‌ را در جهت‌ یافتن‌ راه‌ صحیح‌ کمک‌ کرده‌ است‌. حال‌ بعضی‌ از بندگان‌ با وجود امکان‌ هدایت‌، راه‌ ضلالت‌ و کفر را پیش‌ گرفته‌اند و با این‌ انتخاب‌ نادرست‌، خود را از هدایت‌ الهی‌ محروم‌ کرده‌اند و پا را از آن‌ فراتر گذاشته‌، در برابر دعوت‌ پیامبران‌ به‌ عناد و لجاجت‌ برخاسته‌اند و بر اثر ستیز با پیامبران‌ و تعالیم‌ آنها، خود را در جبهه‌ مخالفت‌ با آنان‌ قرار داده‌ و تمام‌ نیروی‌ خود را در مبارزه‌ با راه‌ انبیاء مصرف‌ کرده‌اند. در چنین‌ حالتی‌ است‌ که‌ خداوند بر دل‌ و گوش‌ آنها مهر زده‌ و قابلیت‌ هدایت‌ را از آنها گرفته‌ است‌.

    بنابراین‌، دچار شدن‌ بعضی‌ از کافران‌ عنود به‌ چنین‌ حالتی‌ نتیجه‌ قهری‌ اعمال‌ خود آنهاست‌. آنها خود چنین‌ خواسته‌اند و باید مسؤولیت‌ چنین‌ انتخاب‌ غلطی‌ را به‌ عهده‌ بگیرند. زیرا خداوند از اول‌ درباره‌ آنها چنین‌ نخواسته‌ بود، بلکه‌ پس‌ از اصرارشان‌ به‌ کفر و عناد در برابر حق‌، خدا از آنها سلب‌ توفیق‌ کرده‌ و این‌ نوعی‌ مجازات‌، در قبال‌ کفر آنهاست‌.

    این‌ حقیقت‌ از آیات‌ متعدد دیگری‌ از قرآن‌ مجید نیز مستفاد می‌شود:

    کذلک‌ یطبع‌ الله‌ علی‌ کل‌ قلب‌ متکبر جبار (غافر/ 35)

    و چنین‌ است‌ خداوند بر هر قلب‌ متکبر ستیزه‌جو مهر می‌زند.

    کذلک‌ نطبع‌ علی‌ قلب‌ المعتدین‌ (یونس‌/ 74)

    و چنین‌ است‌ بر دل‌های‌ تجاوزگران‌ مهر می‌زنیم‌.

    افرایت‌ من‌ اتخد الهه‌ هواه‌ و اضله‌ الله‌ علی‌ علم‌ و ختم‌ علی‌ سمعه‌ و قلبه‌ (جاثیه‌/ 23)

    آیا دیدی‌ کسی‌ را که‌ هوای‌ نفس‌ خود را خدای‌ خود قرار داده‌ بود و خدا او را با علمی‌ که‌ داشت‌ گمراه‌ کرد و بر گوش‌ و قلب‌ او مهر زد.

    فلما زا غوا ازاغ‌ الله‌ قلوبهم‌ و الله‌ لایهدی‌ القوم‌ الفاسقین‌ (صف‌/ 5)

    و چون‌ آنها لغزیدند خداوند دلهایشان‌ را لغزانید و خدا گروه‌ کافران‌ را هدایت‌ نمی‌کند.

    از این‌ آیات‌ و آیات‌ مشابه‌ دیگر به‌ خوبی‌ روشن‌ می‌شود که‌ علت‌ مهر زدن‌ خداوند بر دل‌های‌ کافران‌، اعمال‌ خود آنهاست‌ و هرگز خداوند کسی‌ را بی‌جهت‌ گمراه‌ نمی‌کند و به‌ قوای‌ ادراکی‌ او مهر نمی‌زند. در عین‌ حال‌ مهر زدن‌ خدا بر دل‌های‌ کافران‌ در حدی‌ نیست‌ که‌ درهای‌ هدایت‌ به‌کلی‌ به‌ روی‌ آنان‌ بسته‌ شده‌ باشد، بلکه‌ آنها باز هم‌ می‌توانند هدایت‌ شوند؛ و این‌ کار اگرچه‌ مشکل‌، ولی‌ امکان‌پذیر است‌. قرآن‌ کریم‌ این‌ حقیقت‌ را چنین‌ بیان‌ می‌کند:

    بل‌ طبع‌ الله‌ علیها بکفرهم‌ فلایؤمنون‌ الا قلیلا (نساء/ 155)

    بلکه‌ خداوند به‌ سزای‌ کفرشان‌ بر دل‌هاشان‌ مهر نهاده‌ و از این‌رو جز اندکی‌ ایمان‌ نمی‌آورند.

    مطلب‌ دیگر اینکه‌ درباره‌ این‌ حالت‌ مخصوص‌ که‌ خداوند برای‌ بعضی‌ از کافران‌ به‌وجود می‌آورد، قرآن‌ تعبیرهای‌ گوناگونی‌ دارد که‌ عبارت‌ است‌ از: ختم‌، طبع‌، اغفال‌، قسوه‌، اقفال‌ و اکنّه‌.

    اغفال‌: ولاتطع‌ من‌ اغفلنا قلبه‌ عن‌ ذکرنا (کهف‌/ 27)

    و اطاعت‌ نکن‌ از کسی‌ که‌ دل‌ او را از یاد خدا غافل‌ کرده‌ایم‌.

    قسوه‌: فبما نقضهم‌ میثاقهم‌ لعناهم‌ و جعلنا قلوبهم‌ قاسیه‌ (مائده‌/ 13)

    پس‌ به‌ خاطر پیمان‌شکنی‌ها، آنها را لعنت‌ کردیم‌ و دل‌هایشان‌ را سخت‌ ساختیم‌.

    اقفال‌: افلا یتدبرون‌ القرآن‌ ام‌ علی‌ قلوب‌ اقفالها (محمد/ 24)

    آیا در قرآن‌ تدبر نمی‌کنند یا بر دل‌ها قفل‌های‌ آن‌ است‌.

    اکنّه‌: انا جعلنا علی‌ قلوبهم‌ اکنة‌ ان‌ یفقهوه‌ و فی‌ آذانهم‌ و قرا (کهف‌/ 57)

    و ما بر دل‌های‌ آنان‌ پرده‌هایی‌ قرار دادیم‌ که‌ مانع‌ فهم‌ آنها باشد و در گوش‌هایشان‌ سنگینی‌ قرار دادیم‌.

    این‌ حالت‌ که‌ با تعبیرهای‌ مختلف‌ از آن‌ یاد شده‌، نوعی‌ بیماری‌ دل‌ و روح‌ است‌ که‌ در قرآن‌ در مواردی‌ از این‌ بیماری‌ یاد شده‌ و ممکن‌ است‌ این‌ تعبیرات‌، مراحل‌ مختلف‌ آن‌ بیماری‌ باشد.
    ———————————————————–
    منبع: مجله گلستان قرآن

     
  117. جناب آقاي نوري زاد عزيز من به شخصه قويا معتقدم نبايستي در انتخابات پيش رو شركت كرد. شايد اين كار سيلي محكمي باشد كه منجر به بيداري صاحبان قدرت شود.

     
  118. سلام به همه

    نامه جناب نودیزاد مانند شروط جناب خاتمی می مانند و از آنجا که این عزیزان نیک می دانند که این اتفاقات و شروط هرگز براورده نخواهند شد عملا شرکت نکردن در انتخابات را بیان می دارند.

     
  119. خوب برا خودتون می برید و می دوزید و می بخشید و … مگه خدا حق الناس رو فله ای می بخشه ؟ دونه دونه کسانی که با این سیاست ها به انحاء مختلف کشته ومجروح شده یا مورد شکنجه ، تجاوز ، ضرب و شتم ، بی حرمتی ، حبس، دربه دری و … قرار گرفته اند باید خودشون تک تک از تک تک مصببین بگذرند . همینجوری قلم رو ور می داری میدی و می گیری و می بخشی و دامبولی دامبول و کف مرتب و شادی کنید کف بزنید همه چیز رو فراموش کنید وتموم ؟ مگه پدر جان شما وکیل و وصی مردم هستی که از جانب همه بذل و بخشش می کنی ؟ تو بگو من می بخشم، تمام . ضمنا می خواستم بگم شما هم مطالبت تموم شده لطفا دیگه تمومش کن این قصه موش و گربه رو .  

     
  120. برادر جقدر این بابا رو با وجدان فرض می کنید، دوره اسطوره سازی و مقدس مابی سرآمده، تازه اگر این رویا واقعیت هم پیدا کند پیشداوری درباره گذشت کردن مظلومان و ستمدیدگان غلط است.

     
  121. آقای نوری زاد خیلی تبریک می گویم برای نوشتن این نامه. بالاخره گفتید که حجاب اجباری نیست و یک امر شخصی است. اصولا دین امری شخصی است. چرا در کشورهای غربی مردها اصلا به زنهای بی حجاب نگاه هم نمی کنند چون که دیدن آنها برایشان بسیار عادی شده است. هرچه بیشتر چیزی رو قایم بکنیم مردم بیشتر حریص می شوند برای دیدن آن. ضمنا از پاراگراف آخرتان هم خیلی خوشم آمد در مورد وسایل شخصی اتان…:)ا

     
  122. مشکل ما همین است برادر بزرگوار. اینکه یک نفر را چنان بزرگ می کنیم و به او قدرت می دهیم تا فاسد شود. بعد از فاسد شدنش آرزو می کنیم تا درست شود و دوباره معجزه کند.  اصلا چه نیازی به معجزه هست؟ چه نیازی به “یک نفر” هست. باید حکومتی باشد برآمده از رای مردم و هر موقع هم مردم خواستند آن را تغییر دهند. مثل اروپا مثل آمریکا مثل خیلی جاهای دنیا. حکومتی که بخواهد زیادی بماند می شود دیکتاتوری می شود همین که هست. آخرش هم فقط با زور کنار می روند. سرنوشت همه کشورهای مثل ما همین بوده هست که با زور تغییر کرده است.

     
  123. نامه زیرکانه و دقیقی بود استاد، ممنون
    در واقع شرکت در انتخابات به همان اندازه دور از ذهن دیده شده که تغییر در مسلک ارباب.

     
  124. جوان پر درد ایرانی

    اقای نوریزاد عزیز .. ما جوانان این سرزمین انقدر از حقوقمان دزدیده شده که من با یاداوری شما که حقوقمان را بر شمردی و بیاد غاصب این حقوق اوردی اشک امانم نمیداد که ای کاش این نامه اسمانی که بسان رسولی برای این مرد 74 یا 75 ساله نوشتی در دل سنگیش اثر کند ..کاش بداند که با سنگینی بار این همه حقوق دزدیده بر دوشش در پیشگاه خدا حاضر نشود….. کاش کاش …..

     
  125. :::: یادآوری خاطرات برای بیداری ملتی فریبخورده در خواب :::
    بهتون بر نخوره از ابتدا گفتم که فریبخورده گان بیگناهیم ،،،
    لذا در ادامه فراخوان ملت بیدار شده برای حضور هر چه با شکوهتر در روز۲۲ بهمن در پیش ،،،
    وبه هدف نه گفتن به حکومت سید علی و ،،،
    در استمرار و ادامه فریاد خشم آلود ملتی که باردیگر فریب میر حسین و شیخ المباارزین و سایر مهره های وابسته به بلاک جک را خوردند و میخورند ،،،
    عرض میکنم که نه تنها ایرانیان همه مردمان جهان در همه کشور ها به جای *رای ما کو* بهتر است به مسالمت و با منطق و بدون خشم فریاد کنند ***حقوق انسانی ما کو**** و ،،،
    ما ایرانیان دست از خیال پروری ها و رشد ***من و منیت ها*** جدا بپرهیزیم و ،،،
    همه ملتی یک صدا نه سید علی در روز ۲۲ بهمن در پیش برای نمایش انسانیت ***ما بی خشم و نفرت و ترس**** وارد میدان شویم ،،،
    و برای استرداد و باز پسگیری ایران به تاراج رفته از دست اشغالگران دست نشانده بلاک جک همت از انسان کامل قیام را حسین باشیم ،،،
    و به پاس خون شهدای راه آزادی و دردمندی از زمان میرزا تقی خان امیر کبیر و مصدق و گلسرخی ها معلولین انقلابات و جنگ ایران و عراق تا شهدای بعد از خرداد ۱۳۸۸ تا کنون را یاد آور باشیم ،،،
    و با احترام به ارواح همه اعدام شده گان و شرافت های این مبارزین همیشه جاوید در تاریخ و در پیشگاه خالق از خود خواهی ها و بت سازی ها و بت پرستی ها از این پس جدا باشیم ،،،
    و با آرزوی آزادی همه شهدای زنده که زندانیان سیاسی در بند های دهلیز های مخوف /// به اسارت هستند ،،،
    این توضیحات را مکررا به ملت مصلوب شده ایران که به نام اسلام به صلیب عیسی کشان گرفتار و آواره در جهانند عرض میکنم ،،،
    برای قیام و راهپیمایی ۲۲ بهمن از هم اکنون که فرصت ها باقی است ،،،
    به فکر و اندیشه ها نیکو به هم یار مهربان و طراح و خلاق برنامه ها روز موعود در تلاش باشیم ،،،
    نهراسید که این دیوان شب ساخته بر ملت ،،،
    خود به خوبی میدانند که راهی جز فرار و یا توبه و تسلیم راه دیگری اگر قصد و نیت به جنگ باشند ،،، ؟؟؟
    در این جنگ آینده خود مغلوب و از کشته گان باشند ،،،
    از ابتدا گفتم بردار کشی که آغاز ان کشتن هابیل به دست برادر قابیل بود ،،،
    در زمین امتحان آغاز قتل و خونریزیها سرچشمه حاکمیت شیطان در زمین امتحان عمر موقت همه نسل شد ،،،
    کسانی که ادراک بر خدا دارند و هم خدا را در نظر دارند ،،،
    میدانند که خدا خالق شیطان و آدم و هم حوا و ما ادامه این نسل ها ،،،
    خداونگار بخشنده و مهربان این طاغی شیطان و فریبخورده گان او را نکشت ،،،
    به همه ما فرصت داد که انسانیت را از درون خود خدا گونه آغاز کنیم ،،،////که فرزند شیطان نفس اماره خویش است ،،،
    به تبعیت از پدر طالب کشتن ملت ایران است ،،،
    به تجربه همه دیدیم که چه خونریز و دجال و هم حقه باز و هم که قمار باز است ،،،
    به قمار ۲۲ بهمن آینده او بازنده ای هراسناک و در پس پرده ها به اندیشه های تقلبااتی نو بنیان است ،،،
    ملت نترسید که پایان شب سیه به همت وحدت شما سحر نزدیک است ،،،
    خیر پیش ،،،
    فراخوان ها و اخطار ها ادامه دارد ،،،
    در ادامه های بعدی این فراخوان ،،،
    به قسمتی هایی از نامه مجتبی واحدی به سید علی توجه خوانندگان را جلب میکنم و عرض میکنم ،،،
    که شاهد دیگری از درون این نظام تحمیل شده بلاک جک بر ملت ایران ،،،
    باز در رسوایی اسلام تقلبی///قبل از بهار پیروزی از راه رسید ،،، ؟؟؟

     
  126. تحریم تحریم تحریم اگر خدا هم بگوید شرکت کنید نمی کنیم روز انتخابات /// ما که جرات ریختن به خیابان ها را مثل سوری ها نداریم اما می توانیم در خانه بمانیم . شما هم اقای نوری زاد عزیز بهتر است با ملت ایران باشید و به نظر اکثریت احترام بگذارید چرا می خواهید تفرقه بیندازید

     
  127.  سلام آفای نوری زاد عزیز . اتفاقاً من هم در انتخابات شرکت میکنم به همین دلیل مطلبی را که قبلاً نوشته ام برای جنابعای ارسال میکنم دفعه قبل نظرتان بر این بود که موضوع مردمرایی محققانه و منصفانه است . 
    تحریمیان منفعل  یا تحریم هوشمند ؟
    پیچیدگی های تحریم انتخابات، و بر رسی برداشت های متفاوت از این رویکرد،  باید بتواند  جامعه را در اخذ بهترین تصمیم یاری کند. اصطلاحات- عدم شرکت ، تحریم انتخابات  و یا مشارکت معترضانه در آن  که کنشگران سیاسی و پیروان و یا  مقلدان آنها  با توجه به راهبرد خود در جهت مخالفت با حکومت،  به یکی از آنها روی می آورند،  هر کدام  ساز و کاری جداگانه‌اند که با منظورهای متفاوتی بکار گرفته میشوند.-  قبل از هرچیز، “عدم مشارکت”  اصطلاحی است که تشکلهای سیاسی درون نظام  بکار میبرند و منظورشان عدم معرفی یا تأیید داوطلب برای نامزدی در لیست انتخاباتی است. این تصمیم  در بطن خود بیهوده بودن شرکت در انتخابات را به پیروان آنها ندا میدهد ولی به لحاظ احتراز از اتهام مقابله با مشروعیت حکومت  و برانداز بودن و برخوردهای امنیتی ،  از بکار بردن کلمه تحریم خود داری میکنند. اگرچه کم نیستند افرادی که انتخابات را بدلایل عقلی و یا  نص (ولا تقف …)  بطور کلی  مردود میدانند. مقاله مرداب دموکراسی در  این لینک    برهمین مبنا است.  –  منادیان تحریم و خالی کردن صحنه انتخابات در پی آنند که با غیبت خود در روز رأی گیری عدم مشروعیت نظام  را اثبات نمایند. این رویکرد تنها بدین امید است که به جهانیان ثابت کنند که چون در ایران دموکراسی وجود ندارد، پس حکومت آن مشروع نیست . این موضوع اولاً  امری ثابت شده است و ثانیاً  هیچ قانون و ضمانت اجرایی برای برخورد با حاکمیت غیر مشروع وجود ندارد و بسیاری از حکومتهای دیکتاتوری و غیر مشروع که خیلی هم از ایران کمتر دموکراسی دارند  ،  جزء بهترین دوستان  نظام سلطه جهانی و مورد حمایت وتکریم  آنان میباشند،  چون خود اینها بهترین  وسیله و ابزار وعوامل استثمارند. از طرفی رژیم ایران  هم به هزار زبان اعلام کرده که به رأی مردم ترتیب اثر نمیدهد و حتی  قوانین مصوب خود را هم در این مورد قبول ندارد و میزان رأی مردم نیـــــســــــت و  تنها نظام ولایت مطلقه فقیه برکشور مسلط است . منتهی در این چهار چوب و در پاره ای موارد مانند انتصاب  نمایندگان مجلس و رئیس جمهور، با برگزاری انتخابات صوری،  مهر تأییدی هم بمنظور مصرف خارجی  ازمردم  میگیرد.  هرچه  حکومتها غیر مردمی تر باشند حرص  آنها  به کسب یا  جعل مشروعیت برای خود  بیشتر است و طبیعی است که دیکتاتور ها در صف مقدم قرار میگیرند. این گروه   برای  حل مسئله تحریم  انتخابات چه از نظر جعل رأی و  آمار سازی  و اخبار دروغ  نگرانی ندارند ، هیچ ضمانت اجرایی هم برای رسیدگی به تخلفات آنها وجود ندارد.  مگر آنکه این موضوع بهانه ای بدست سلطه خارجی بدهد تا با حرکات ایذائی و جنگ افروزی  به مقاصد کلان خود برسد . اینجاست که تحریمیان خانه نشین  در رویکرد  خود نقش هائی متفاوت از یکدیگر دارند . اول  اکثریتی  که بدون داشتن  راهکاری عملی ، به امید رسیدن به دموکراسی و بطورصادقانه، سلب مشروعیت را  راهگشا می بینند ولی به هیچوجه زیر بار جنگ و دخالت خارجی و یا حتی انقلاب که تجربه های دور و نزدیک آن را  لمس کرده  و به بی ثمر بودن انقلابها واقفند نمی روند .  دوم  گروهها و یا گروهکهای  تک محوری که زعمای آنان خود را از نظر بیگانگان آلترناتیو رژیم میپندارند و به امید دخالت خارجی و یکسره شدن کار حکومت و سپردن کشور به دست  آنها  دُمشان به قدرتهای بزرگ و یا کوچک و حتی شیوخ منطقه وصل است و در عین حال کانالهای ارتباطی خود با یکدیگر را نشانه مردمی  بودن گروه خودمعرفی  مینمایند.  این گروهها بروز جنگ و انقلاب را از برکات میدانند و آنها را اشاعه میدهند و با مشارکت معترضانه مردم در انتخابات هم  که مخلّ اهداف آنها است علناً مخالفت میورزند .
    – مشارکت حد اکثری و معترضانه در انتخابات در ” انداختن رأی  باطل شده به صندوق رأی بشرطی! که داوطلب مورد قبول رأی دهنده، در لیست انتخاباتی نباشد ”  خلاصه شده ،  و بیش از هر مورد در انتخابات مجلس کار آیی دارد .  این نحوه از ابراز مخالفت سیاسی  اولین بار در ایران  و برای خارج کردن ساز و کار تقلب و جعل آراء در کار انتخابات از دست حکومت بکار گرفته شده است . این روش بدلیل ایجاد اختلاف در بین کارگزارن حکومت  و دادن دست بالاتر  به اعتدال گرایان در این خیل،  در میان مدت حتماً ثمر بخش است.  با مطالعه باز خورد این راهکار در بیانیه ها و اظهارات  تشکلها و شخصیتهای سیاسی که کمی قبل از انتخابات مجلس هشتم به این روند روی آوردند  در این لینک و ملاحظه اینکه هرکدام از آنان با چه خشونتی توسط حاکمیت از صحنه سیاسی حذف شدند  و قبل از کودتای انتخاباتی سال 88 برنامه برخورد با آنان تدارک شده بود ، قاطعیت و نتیجه بخش بودن  روش فوق  و نیز هراسی که  حکومت از عمومیت یافتن آن را داشته،  معلوم میگردد.  به همین دلیل  حاکمیت در طول چند سال اخیر ببهانه های مختلف و  بخصوص با در نظر داشتن حضور چهل ملیونی مردم در صحنه و تبعات آن، با عملی کردن  تجمیع انتخابات یا طرح انتصاب رئیس جمهور از سوی مجلس،  از برگزاری انتخابات عمومی گریزان است،  و بنظر میرسد از وسوسه نمایش انبوه شرکت کنندگان  در جریان رأی  گیری جهت جعل مشروعیت نیز منصرف شده،  و به همان آرای محدود خودیها بسنده کرده  باشد . ترفند و  شانتاژ خبری  تعیین مصادیق مجرمانه برای تحریم کنندگان انتخابات،   که بطور ناگهانی  با کمک ارگانهای متعدد حکومت تدوین و اشاعه یافت ، برای تشویق خودیها به رأی دادن و امتناع سایرین از سر لجاج  با حکومت برای حضور در انتخابات  میباشد . نتیجه آن هم خلوت کردن محیط  و امکان برگزاری انتخابات دربستی  ،  در راستای همین تصمیم بوده است.  اگر حاکمیت با پیاده کردن طرح خود مبنی بر برگزاری انتخابات با شرکت خودیها ، و اعلام نتیجه واقعی و اسامی حائزین اکثریت طبق مرّ قانون! بتواند  از تنش زایی بین طرفداران خود جلو گیری نموده و با سکوت و سکونی که تحریمیان برای آن فراهم مینمایند،  ازاین خوان بگذرد میتواند حتی ادعای کسب مشروعیت هم بنماید.   گرچه چنین ادعایی  از نظر افکار عمومی جهان پذیرفته نیست و در صورت تصمیم  بر حمله به ایران،  فشار افکار عمومی برای جلو گیری از آن وجود ندارد .  اینجاست که خطر تحریم انتخابات و خانه نشینی در زمان برگزاری  انتخابات  که به استمرار وضع موجود و یا حتی بروز درگیری نظامی  منتهی میشود، بیشتر نمایان میگردد.  در صورتیکه مشارکت  حد اکثری و معترضانه حتی اگر نتواند در کوتاه مدت به نتیجه برسد و دموکراسی را در کشور مستقر نماید  بخاطر حضور فعال مردم در صحنه سیاسی ، ضمن ایجاد هراس در مخیله هر متجاوزی ،  قدرت لازم برای جلو گیری از  تحمیل جنگ برعلیه کشور را به افکار عمومی در جهان  خواهد داد و در مدت قابل پیش بینی بطور قطع به هدف اصلی خود که استقرار دموکراسی و قانون مداری است نیز توفیق خواهد یافت. راستی شما علاوه بر باطل شد چه پیامی را  روی برگه رأی انتخاباتی خود برای حکومت مینویسید. ؟    

     
  128. کاری به مخاطب نامه ندارم، چه خوب سرزمینی است.من یک مسلمان هستم و توفیق داشتم از 3 سال پیش در جهت کاهش نفرت تلاش کنم، بهایی با مسلمان ، خانواده اعدامی با شهید، بسیار زیبااست ، ما داریم آرام آرام آماده این جامعه زیبایی که ترسیم کردید می شویم.

    پدر جان کمی علاج نفرت را به ما بیاموز، آن روز که اینان بروند این جامعه را تنها عشق و محبت می تواند از چاقوی نفرت امان دهد.

     
  129. salam dooste khubam
    na saraye aziz, sakht dar eshtebah hastid, shoma be hadafe ishan pey nabordid, ba in sharayete jorm boodane nafye entekhabat chegoone ishan mitavanad begooyad ray nadahim, in ma hastim ke sharayeti ra ke tarsim kardeand ra tasvir konim va agar anha mojood boodand beravim paye sandoogh ha, az shoma miporsam aya anche ke ishan gofteand mohayast? agar na lotfan az vajehayee ke estefade farmoodid az ishan poozesh bekhahid, ba ehteram va behtarin tashakkorat

     
  130. آقای نوزی زاد، با این نامه اندک جاذبه ای را که برای خود مهیا کرده بودید به باد فنا سپردید. مطمئن باشید هرگز یک ایرانی وطن دوست در انتخابات ضحاک صفتان تکیه داده بر تخت شناور بر آب قدرت به ساوی آبشار، شرکت نخواهند کرد.

     
  131. واقعا زيبا بود اشك در چشمانم جاري شد وقتي دوباره فهميدم و به ايراني بودنم دوباره افتخار كردم، عالي و قشنگ ،آينده اي كه همه خواهان آن هستيم ، من هم تو اين محيط رأي خواهم داد و به پا بوس آن پير فرزانه خواهم رفت.درود بر ايران و ايراني

     
  132. سلام
    ما مردگان متحرکیم . برای رسیدن به اخبار بایددور بزنیم
    جناب آقای نوری زاد وقتی سایت جنابعالی و بنیادباران وسایت آقای هاشمی فیلترشده ما به چه امیدی درانتخابات فرمایشی شرکت کنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//
    آیا افرادی راکه بفرستیم به مجلس فرمایشی کاری ازدستشان برمیآید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    بایک حکم حکومتی همه چیز برباد فنا میرود.
    هیچ امیدی به حاکمان نداشته ووقت باید با امید به خدا و یک لیدرقوی ما را ازدست سپاهیان نجات دهد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    می دانید پس ازانتخابات1388 من که در ستاد آقای موسوی بودم چه تهمت ها وبلاهایی سر م آودند!!!!!!!!!!!!!!!

     
  133. جناب نوریزاد شجاع،
    ٽبات قدم شما رو تحسین میکنم. و همینطور حس مسولیت پذیری تون رو. این نوشته ها مطمئنا درسخت ترین افراد به شرطی که از نظر روحی سالم باشند در نهایت تاثیر گذار هست. ولی مخاطب شما به وضوح دچار پارانویا یا هراس دائمی هست، و اساسا دلیل پافشاری بیش از حد ایشون روی موضوع هسته ای هم به نظرم همین هست. ایشون میخاد با بدست اوردن قدرت هسته ای فقط و فقط مسکنی بر روی ترس های بعضا بی مورد و همیشگی خودش بگذاره. چنین کسی تا به اون منجی خودش(در اینجا قدرت هسته ای ) دست پیدا نکنه به هیچ صراطی مستقیم نخواهد بود.

     
  134. جناب نوری زاد، تکرار ماجرای دزدی وسایلتان در پایان نانه هایتان، گاه آدم را به این تردید می اندازد که اگر دزدان سرگردنه اموالتان را نمی دزدیدند، شما همان نوری زاد 5 سال پیش بودید و در حال مقاله نوشتن در کیهان و شخصیت و آبروی دیگران را لگدمال کردن. یعنی در نگاه شما، وسایل شخصی شما قابل اعتناترند از صدها هزار انسانی که به دست این رژیم به خاک افتادند و میلیون ها آدمی که از میهن کوچیدند؟ چند کامپیوتر بیشتر به چشم شما می آید تا این اقیانوس خون که بعد از این 32 سال روان ایرانیان را زخمی و چرکین کرده؟

     
  135. … و آن روز چه زیبا خواهد بود. من هم از خون خواهی برادرم خواهم گذشت چرا که از مادر سهراب و ندا خواهم آموخت که لذتی که در بخشش است در انتقام نیست …
    ولی وای به روزی که این مبارزه برای آزادی و برابری و عزت و … یک طرف پیروز داشته باشد و پیروز این نبرد را مگر میتوان غیر از مردم تصور کرد .

     
  136. عزیزان اشتباه نکنید متن از نوری زاد عزیز نیست! متن را نوشته اند و بنام او در سایتش گذاشته اند!! دزدان کثیفی اند و ترس از عدم شرکت مردم در انتخابات تا مغز استخوانشان رسیده. انشاءالله روسیاه تر شوند

    ……………………………………………

    سلام همدرد گرامی
    نگران نباشید. نامه از خود آقای نوری زاد است. لطفا این نامه را با دقت و با حوصله مطالعه بفرمایید.

    پشتیبانی سایت نوری زاد.

     
  137. جناب آقای نوری زاد. اول باید بگویم که شجاعت شما را می ستایم. چون می دانید که با چه موجوداتی سر و کار دارید و باز حرف می زنید.
    اما در مورد این نامه باید بگویم که بسیار تاثیر گذار است اما قطعا نه در رهبر بلکه در قربانیان رهبر که آن را می خوانند. اگر در ابتدای نامه نمی گفتید که این رویا نیست آنوقت راحت تر می توانستم منظور شما را درک کنم. اما اکنون تعجب می کنم که شما هنوز متوجه نشده اید که قدرت بدون پاسخ گویی چگونه هر انسانی را فاسد می کند و من شخص خامنه ای را مقصر نمی دانم بلکه کسانی که او را به مسند نشاندند مقصر می دانم. هیچ گاه انسانی نخواهد آمد که این همه قدرت را بدون بازخواست به او بدهی و او فاسد نشود. گواه این حرف من تاریخ است. 
    امیدوارم با تاباندن واقع بینی بیشتر به نامه هایتان اثر پذیری آنها را حداقل در مخاطبان واقعی آنها – که قطعا رهبر جزو آنها نیست – بیشتر کنید.
    و من الله توفیق

     
  138. زیبا بود و بسیار موشکافانه. باید دو بار این نوشته را خواند تا فهمید که نوری زاد چه می گوید. آفرین بر شرف تو ای مرد بزرگ و دوست داشتنی.

     
  139. نامه یک فرزند منافق به نوری زاد

    از زندانی شماره هیچ، به آزاده سرافراز محمد نوری زاد

    نامه پسر منافق به پدر آزاده اش

    پدر عزیز و بزرگوارم٬ سلام

    آن روزها که مامان زندان بود٬ من هنوز سواد نوشتن نداشتم. و امروز که تو زندانی٬ پای ملاقات آمدن ندارم٬ من این سوی آب و تو آن سوی میله ها. اما می دانم نامه ام را خواهی خواند٬ پس برایت می نویسم. خواسته بودی تا برای «رهبر انقلاب» نامه بنویسیم٬ اما گمان نکنم مخاطب درخواستت من نیز بوده باشم. اگر هم چنین بوده٬ باز ترجیح می دهم برای تو بنویسم که بار پدر بودن را بر دوش گرفته ای٬ که بر خلاف تو٬ من آن بالا نشین را نه «پدر» می دانم – که در نامه های نخستت خطابش کرده بودی – و نه اصلا اعتقادی به شنوایی اش دارم – چنان که تو هنوز می پنداری باید مخاطب نامه هایت باشد- پدرم!

    در نامه ماقبل آخرت٬ خطاب به خواهرم٬ از «دزدان وزارت اطلاعات» گفته بودی که «آلبوم های خانوادگی» و لوازم شخصی مان را با خود برده و نیاورده اند. یادم از سال های جوانی ات افتاد. همان زمان که اعتقادی به رژیم داشتی و با سپاهیانی که امروز حسرت شان را می خوری کار می کردی. پدر! یادت می آید آن روزها٬ دزدانی که نمی دانم سپاهی بودند٬ کمیته چی بودند یا اطلاعاتی٬ به خانه مان آمدند و حتی از نوار صدای کودکی های من هم نگذشتند؟ یادت هست که چطور با پوتین روی موکت های پاک خانه ما پا گذاشتند و مقابل چشمان کنجکاو من٬ آلبوم های خانوادگی مان را ورق زدند٬ و عکس های همه اهل فامیل٬ از گذشته های دور تا همان چند ماه قبل را زیر رو کردند به انتظار یافتن مدرکی؟ یادت هست که عکس هایی را جدا کردند و بردند؟ آن دزدان٬ هنوز هم آن چه را برده اند٬ نیاورده اند. آری٬ مادرم به اندازه تو شهرت نداشت یا پایش را از شهرتش کنار کشید٬ تنها به خاطر ما٬ و الا آن دزدان٬ همان وقت هم حیایی برای حرمت نگهداشتن حریم خصوصی نداشتند و علاقه شان به «انتشار» خلوت دیگران به قصد «به زانو در آوردن شان»کم تر از امروز نبود.

    بزرگوار پدرم!

    سال هایی که تو و همرزمانت در جهاد سازندگی مشغول بودید٬ من٬ با خاطره پاسدارانی با لباس تو می خوابیدم٬ همان ها که مرا پنج سال از آغوش مادرم دور کردند. اگر تو٬ اسلحه را برای پاسداری از نظام و کشورت انتخاب کردی٬ من٬ چشمان کودکانه ام را روی لوله سرد اسلحه ای گشودم که قرار بود پیرمردی فراری را در خانه ما جستجو کند. پیرمردی بی سلاح که زبان به اعتراض گشوده بود. پدر! اگر به گمان تو٬ آن روزها٬ کسی حرمتی برای خانواده٬ مادر٬ کودک شش ساله و اعتراض ساده قایل بود٬ من اما سراغش را در کسانی داشتم که مغضوب حاکمان بودند یا شدند بی فوت وقت.

    نازنین پدر!

    در یکی از نامه هایت از خلخالی و نظام بی قانون حاکم بر زندان هایش یاد کردی. نمی دانم از سر چرخاندن زیبای قلم است یا ساده انگاری قلب پاکت که حاکمانی را که از آغازین روزهای انقلاب٬ هر اعتراضی را با گلوله پاسخ داده اند٬ اصلاح پذیر می دانی. تو٬ بی خبر نیستی از محاکمات بی شاهد و وکیل. تو دیده و شنیده ای حکم های بی توجیهی که جوانی مردان و زنانی را ربود و با پوست و خون درک کرده ای بی ارزشی جان انسان در نظام قضایی حکومت ایران را. تو خبر داری حکم هشت سال زندان دایی من٬ پیش از برگزاری دادگاهی که خانواده اش با خبر باشند٬ به اعدام بدل شد و پدربزرگ٬ خبر اعدامش را در روزنامه ها خواند. تو٬ پدربزرگ را دیدی٬ دیدی که بعد از مرگ بی مقدمه پسرش٬ هیچ وقت به حال اول برنگشت که هیچ٬ به حال جنون از دنیا رفت.

    پدر استوارم!

    هیچ کس باور نکند٬ تو می دانی و به چشم دیده ای که دادگاه زندانیان سیاسی٬ چگونه نام دادگاه و قضا را به سخره گرفته است. شارعی که بر صندلی قضاوت نشسته٬ خود کیفرخواست می خواند٬ حکم می دهد٬ فرجام می خواهد و حکم خود را تجدید نظر می کند و بسته به کرمش٬ از اعدام تا آزادی را برای متهم٬ تقریر می کند.

     
  140. سلام آقای نوریزاد، من فکر میکنم که شما میخواستید نظرات مردم و واکنش دوستان عزیز رو ببینید!!!چون خودتون هم خوب میدونید که بلائی که بر سر این آقا و مزدوراش باید بیاد وعده الهی که تغییری درش نیست.  خوب بود که قبل از نوشتن این نامه نیم نگاهی هم به آه دل مادر سهراب و ندا و هزاران شهید با نام و بی نام جنبش سبز می انداختید، خوب بود نیم نگاهی به پدر و مادری بندازید که شبی نیست که حسرت و غم در آغوش گرفتن و آزادی فرزند دلبندش رو به صبح برسونه، آقای نوریزاد شما بزرگ تر و شجاع تر از اونی هستید که نیازی به گفتن این حرفا باشه ولی پدر عزیز من! این چیزها فراموش شدنیه؟! به یقیین اون روز میاد ولی بدون این آقا و مزدورانش بدون اینکه نام نیکی ازشون بمونه در زمانی که ایران هم حکومت ایزوله از ایدئولوژی رو مثل خیلی از کشورهای موفق دنیا تجربه میکنه. و من ا.. التوفیق. 

     
  141. در مورد صحت بقیه نامه فقط خدا خبر داره ولی قطعاً آقای خامنه ای اولین کسی نخواهد بود که بخاطر مردم از خود بگذره. 23 سال قبل بزرگمردی بنام منتظری یکبار دیگه به همه ثابت کرد که حکومت کردن ارزش ذاتی نداره.
    خیلی مونده تا امثال آقای نوریزاد بفهمند منتظری کی بود

     
  142. من یک نویسنده ام

    سلام دوستان
    دست نگهدارید. این نوشته سراسر به هوشمندی آمیخته است. نکند یک وقت به سطح رویین این نامه بسنده کنید. این نامه چند لایه است. حیف این قلم اگر قدرش دانسته نشود. آقای نوری زاد در این نوشته بسیاری از بنیانها را فرو ریخته است. اساسا چیزی برای حضرت آقا باقی نگذاشته است. منظورم از قدرت مطلقه است. وگرنه آقای نوری زاد بهترین هدیه را به آقای خامنه ای داده. هدیه رهایی و عاقبت بخیری.
    تقاضا می کنم این نامه را دوسه بار بخوانید. درضمن قرار نیست آقای نوری زاد طوری بنویسند که همه خوششان بیاید. ایشان که بیانیه سیاسی نویس نیستند. یک فرهنگی هستند که با ذوق خود به مسائل سیاسی ورود می کنند.
    من در این نامه هزار نکته نهفته می بینم که اساسی ترین آن این است: آمیختن یک داروی تلخ به شهد لالایی . این نامه اگر می خواست به شداد و غلاظ رو کند که توسط طرف مقابل اصلا خوانده نمی شد. نکته دیگر این که این نامه مثل سفره ای است که یک غذای ناب در میان دارد. هزار جور مخلفات در اطراف چیده تا همان یک سخن قشنگ محوری اش: ” ما جای مردم هراسی را با خدا ترسی عوض کردیم” به چشم آید.
    این نامه قرار نیست جای نوشته های دیگر را پرکند. خودش مستقلا یک رویای صادقه است. مردان و شخصیت های بزرگ همه یک رویای فردی و یک رویای جمعی داشته اند. گاندی هم داشته . نلسون ماندلاهم داشته. بالاتر مارتین لوتر کینگ یک سخنرانی مشهور دارد به اسم : من یک رویا دارم. مارتین لوتر کینگ یک مرد بزرگ سیاسی بود اما حرف از رویا می زند. از همین رویاها واقعیت ها پا می گیرد. شما را بخدا به این نامه سطحی نگاه نکنیم.
    تشکر آقای نوری زاد

     
  143. محمد عزیز. امیدوارم که این نامه را با غرض و سمبلیک نوشته باشید، چون اگر غیر از این باشد واقعا جای تعجب دارد! چه طور ممکن است سنت الهی و وعده هایش که در مورد همه مستبدین تاریخ یکسان بوده در مورد این یک نفر که نه معصوم است و نه بنده خاص خدا بلکه تازه پرونده جنایت علیه بشریت دارد تغییر کند؟!

    دوستانه خدمت شما عرض کنم برخلاف سایر دوستان که صرفا از روی احساسات به به و چه چه می کنند بنده از این پس قصد دارم برای کمک به پایین نیامدن کیفیت نامه های شما انتقاد سازنده و دوستانه تقدیمتان کنم: 

    1-از نامه شماره شانزده به این طرف به طور محسوسی نامه ها به سمت کلیشه ای شدن و ضعیف شدن موضوع می روند.
    2- می دانم که قول داده اید هفته ای یک نامه بنویسید ولی اگر فکر میکنید موضوع دست اولی نیست بیشتر صبر بفرمایید.
    3-زمان آن فرا رسیده کمی صریحتر بنویسید و به موضوعات حقیقی و نه انتزاعی بپردازید. به آقای قدیانی  و نامه اش اقتدا کنید.

     
  144. با تشکر از دوست عزیز جناب نوریزاد،
    امید است دم گرم شما بر برودت قلب مولایمان اثرکناد و معجزه ای که میلیونها ایرانی سرخورده حتی در زیبا ترین رویاهایشان هم نمی گنجد، نازل آید و این کابوس هولناک ۳۰ ساله را با سر انجامی بخیر و صلاح ملک و ملت پایان بخشد. راستی اگر صدام در سال ۱۳۶۹ به کویت حمله نمیکرد و یا اگر بعد از ان با دنیا وارد جنگ نمیشد و یا حتی اگر بعد از شکست اول کناره گیری میکرد آیا باز هم پانصد هزار طفل بی گناه عراقی قربانی تحریمها میشدند؟ بنظر شما آیا اگر صدام قبل از حمله سال ۱۳۸۱ امریکا و انگلیس، از خود گذشتگی نشان میداد و از عراق با خانواده و ثروت میلیاردیش خارج میشود باز هم ۶۰۰ هزار در طول دهه قبل کشته میشدند و سه میلیون نفر آواره میشدند؟ مولای من آیا از این بینه و بیناتی روشن تر و آشکار تر جستجو میکنید؟ اگر به داستانهای قرآن در مورد عاقبت فرعونیان باور ندارید لااقل از سرانجام صدامیان عبرت گیرید که خود و کاشانه خود بیهوده بسوختی و به فنا دادی!
    دریغا که ایران ویران شود
    ف محمدی

     
  145. آقای نوریزاد دیگر از دست رهبر کاری ساخته نیسا اشتباه نکنید انقلاب 57 با 90 خیلی فرق دارد نودی ها هیچ ربطی به 57 ها نندارند که همه برای همان دزدی که میفرمایید آمده اند فرق ندارد کدام رییس وکدام فرمانده وکدام روحانی اینان آقا آقا میکنند تا خود آقا باشند واگر روزی آن قهر ملت بیاید اینان زودتر در کانادا در ویلاهایشان اند قطعا علی میماند وحوضش صدام میماند وبعثش قذافی میماند وسبز ش بن علی میماند و سکته اش حسنی میماند وجمالش شاه میماندو بی خانمانی اش اسد میماند ونامعلومی ویتیمی اش وووو همه میدانیم که این آقا آقا گو ها این کفن پ.ش ها این یقه در ها این تاجیک های زبان دراز وبی اخلاق اسلامی یا قدرت را عقد کرده اند یا مال را واگر نه نه عاشق چشم وابروی کسی اند نه اسلام برایشان در درون وذات مفهومی دارد ونه ایران ونه حتا تن فروشی وگرسنگی خواهر وبرادرانشان بنده گمان نمیکنم با سوی ملت آمدن وحلیت طلبیدن موضوعی حل شود که آقاآقا گو ها آقا را بد گرفتار کرده اند واگر نه ایا کنعبد همه چیز را میگوید مگر شما غیر از الله را چیزی وکسی را میبینید اگر میبینید به مسلمانی خود نیز شک کنید نماینده ای که ایا بگوید دیگر دربین این قوم مجویید ما رای نخواهیم دا د

     
  146. جناب نوری زاد 
    نیت خیر داری وسخن دلنشین عاری از کینه.
    بهترین و کم هزینه ترین همین که گفتی،امید که شاهد مناظر شما باشیم.
    اما چه طور است که یکی خاکی به کیسه کرد و رفت ،یکی رد کرد، عده ای اصلاحات و عده ای تا دم آخر!
    و در این سرزمین فقط آمدن و رفتن !
    اما هر چه هست یک شبه نشده  و خارج از این مرز و بوم هم نیامده همین ما بودیم که با گذشت روزها چنین شخصیت های رو ذره ذره درست کرده ایم. 
    و مهم تر از آن دور نشینان مولود و مهد گویان چپاولگر به مراتب خطر ناک تر  و پیچیده تر .
    نامه شما نامه تغییر یک نفر نبود نامه تغییر همه افراد این مرزو بوم بود که متغییر شده بودند ،امید که همه تغییر کنیم مثل شما!

     
  147. آقای نوری زاد، من محمد مصطفایی وکیلی هستم که از نزدیک شاهد بسیاری از جنایاتی که در مراجع مختلف صورت گرفته است بوده ام و با شناختی که از آقای خامنه ای دارم به این نتیجه رسیده ام که این خواب تعبیر نخواهد شد. قدرت بد جور بر ذاتش رخنه کرده و این گونه خواب ها و صایح بر وی کارساز نیست.

     
  148. به نظر من شما با این نامه ها اول خواستید نظر مردم رو به خود جلب کنید و حالا به تبلیغ برای انتخابات با سوئ استفاده از علاقه مردم می پردازید ننگ بر تو خائن  این نظام کثیف فاسد و جنایتکار که خون جوانان ما رو آشامیده هیچ جایی در ذهن و قلب ما نداره نه خودش رو به رسمیت مییشناسیم که بخواهیم در انتخابات مضحک نمایشی اش شرکت کنیم بهتر است به فکر حیله دیگری برای تبلیغات باشید این شعرها رو چجوری سر هم کردید نمیدونم اما اینها در خواب و رویا هم از چنین نظام فاسدی که سردسته اش خامنه ای است امکان پذیر نیست 

     
    • ساراخانم ،خواهر خوبم،از کف روی آب درگذر وآب جاری وخروشان را نظاره کن.اندیشه کن که گویند: ای برادر(خواهر) !تو همه اندیشه ای،مابقی خود استخوان و ریشه ای.

       
  149. آقا جان اذن صبحِ شده؛از خواب بیدار شو!

     
  150. درود بر شما آقای نوریزاد. زیباترین و بهترینی که میتوانستید را نوشته اید. و ا همه پایان این نامه، با چکیدن قطره اشکی، آهی می کشیم و می گوییم:‌ کاش…

     
  151. با سلام به استاد عزیزم  محمد نوری زاد. تاریخ که می گویید این امر امکانپذیر نیست. به خدا قسم اگر کشورم اینگونه شود لحظه ای در اینجا نمی مانم و به کشورم برمیگردم. خونم را فدای رهبری می کنم که خصوصیاته این نامه را داشته باشد. 

     
  152. سلام آقا سید عزیز ممنون از این همه امید ولی من به عنوان یک ایرانی چیزی جز بدبختی نمیبینم و بوی جنگ رو بد جوری استشمام میکنم امید وارم این آقا زود تر این جمله را درک نماید: ما جای مردم هراسی را با  خدا ترسی عوض کردیم. 

     
  153. امیدوارم روزی، روحیه بخشش بجای خشونت و انتقام بر جامعه ایران حاکم شود.

     
  154. با سلام خدمت نوریزاد عزیز..دقیقا حرف دل من و جماعتی مثل من رو زدی.ایزانی دنبال بهانه است که ببخشد

     
  155. آقای نوری زاد حالتون خوبه؟ فکرکنم دیگه بعدازاین همه نامه نوشتن باید برید پیش یک دکترروانشناس

     
  156. اشتباه میکنید آقای نوریزاد!!
    در شرایطی که شما گفتید هم دیگر از رهبر به نیکی یاد نخواهد شد!

     
  157. من یک رای ناولی هسنم

    رای نمیدهم

     
  158. جناب نوری زاد درود . اما آیا این شدنی است خدایا نوریزاد چه می گوید, چه مدینه فاضله ای را مجسم می کند ,آه مگر میشود حتی در خواب هم تصورش برایم مشکل است ,تصور آزادی زندانیان سیاسی, تصور لا اکراه فی الدین, تصوراینکه رهبران ما از موی زن نمی هراسند , اینکه آن درویش یا آن زرتشتی تخصص اش بیشتر و شایسته تر است , تصور خدا ترسی بجای مردم هراسی , هرچه به مغزم فشار میاورم باز هم نمی خواهد بپذیرد. برهانی طلب می کند میگویم مگر نگفته اند که یک فرد علیل اگر بخواهد می تواند قهرمان دو میدانی شود , و باز قانع نمی شوم به زوایای تاریک مغزم می روم یاد رضا شاه می افتم که در کشف حجاب روزی که قرار بود همسر و دخترانش بدون حجاب در جمع حاضر شوند به خاطر تعصبات گفت امروز روز مرگ من است اما به خاطر آزادی و نجات زنان و برابری با این موضوع کنار آمد پس میشود , و باز غرق در افکار خود تصویر شخصی را مجسم می کنم که با سطلی از ماست کنار دریا رفت و با یک سطل ماست میخواست دریایی از دوغ درست کند و دلخوش که اگر بشود چه میشود.

     
  159. اقای نوریزاد میدانمو میدانی که تاریخ تابحال هیچ مستبدی رو ندیده که تغییر جهت دهدو به مردم بیاید. این نامه شما با نامه های پیشین شما متناقص بود حتی 180 درجه فرق بینشان پهن کردی خودت میدانی که رفتن پای صندوق به معنی تایید رفتارهای حکومت و امضای زیبای تبلیغاتی برای آنان می شود
    تاریخ مصرف این حکومت تمام شده اقای نوریزاد دیگر نمیتوان توقع داشته باشیم که مردم استفاده کنن.
    بقول شیخ شیرین سخن:
    پیر میخانه چه خوش گفت بدردی کش خویش/که مگو حال دلسوخته با خامی چند

     
  160. براستی که بزرگمرد و آزاده اید جناب نوریزاد. درس انسان بودن می دهید بیش از همه. آنچه گوهر گمشده دینداری دینمداران و سیاست ورزی حاکمان بوده و هست.

     
  161. توبـــه گرگ مرگ است….؛ شما بهتر می دانید که از رویا سخن کردید و چه شیوا البته… خدا از حق خودش بگذرد از خون بی گناهانی که ریخت نمی گذرد

     
  162. نوری زاد گرامی .. قضاوت در مورد شما کاریس سخت اما امیدوارم در پایان مردم را دعوت به رای دادن نکنید !

    در شرایطی که هیچ تغییری هم بوجود نیامده ! یا اگر تغییری هم بوجود امد تغییر نمایشی مخصوص انتخابات باشد !

    هر موقع میر عزیز و خاتمی گرامی و کروبی شجاع گفتند من رای میدم غیر از ان هر کسی که بگوید چه شخص شما چه شخص دیگر غیر از توطئه بر علیه این مردم نخواهد بود.

    یادتان نرود.

     
  163. شما و نسل شما هنوز هم ایده آل گرا ست آقای نوری زاد

     
  164. خانواده شهیدودوجانباز

    برادر عزیزوبزرگوار آقای دکتر محمد نوری زاد باسلام .بخدا دوست ندارم شمارا از حال خوشی که بعداز نوشتن این نامه به شمادست داده خارج کنم ولی واقعیت را نمی شود به خاطر خوش بینی غیر واقعی انکار وفراموش کرد.واما واقعیت .دربین بستگان وآشنایان ما چند نفر معتاد به تریاک و…بودند که خدا را شکرباهمت خودشان وبویژه سازمان خصوصی(na)چندسالی است ترک کردند واماشرح حال آنها1-درسالهای اعتیاد .آنهاانسان های غیر قابل تحملی بودن. باهمسر وفرزندان وخانواده برخوردبسیاربسیارزشتی همراه با فحاشی وبرخوردفیزیکی شدید داشتند وکوچکتر خواسته همسر وفرزندان بابرخورد وپاسخ منفی مواجه می شدواصلا”به فکر حداقل های زندگی هم برای خانواده نبودند وبه نصیحت وحرف هیچ کسی توجه نمی کردن وخود را عقل کل ودیگران را احمق می دانستندو…2-واما بعد از ترک اعتیاد شاید 180درجه تغییر کردند (اهل منطق.مهربان وخوش اخلاق باخانواده ودوستان.تلاش زیاد جهت تامین رفاه خانواده و…)3-بنا به گفته خودشان در زمان اعتیادآنها فقط وفقط به فکر خودشان وتهیه مواد بوده اند وحرف ومشکلات خانواده ودیگران اصلا”برای آنها ارزش واهمیتی نداشته واین موضوع در واقع بیشتر غیر اراده ای بوده وبا نصیحت کنندگان احساس دشمنی داشتند ودر دل به آنها فحش می دادندو…4- لازم به ذکراست آنها همدیگر را ندیده ولی دیدگاه آنها کاملا”مثل هم می باشد .5-نتیجه گیری اگر می خواهی نصیحت شما در فرد تاثیر داشته باشد .اول کمک کن اعتیاد را ترک کن بعد مشکلات بانصیحت وخود به خود حل می شود .در غیر این صورت دلخوش نکن.فقط ادای وظیفه کن ولی منتظر نتیجه نباش مگر معجزه شود.والسلام

     
  165. aghay noriza in tafakorate shoma dar ghalebe sakhtare dini ghabele ejra nistan , moshkel injast ke din adamhaeii mesle rahbare aziz misazad be nazare man shoma ham ke injori fekr mikonid mesle man bidinid ya inke dinetan ro ba ghavanin hoghogh bashari eshtebah gerefteiid , be nazare man aghay khameneii ham kamelan mosalman nistan chon vaghean 30 darsade khoshonati ke dar eslam hast ishan ejra mikonan , afkare shoma ghabele jam nist ba dine eslam va ya har dini digar , har kas mosalman hast va be eslam eshgh mivarzad bayad bedanad ke aghay khameneiii besiyar ba eslami asan in jame ro edareh mikonad khastehay shoma faghat dar keshvari mitavanad ejra shavad ke mardome an tanha melakeshan ensaniyat va hoghoghe bashar bashad . bande moslman nistam albate moslman zadeh hastam va besiyar baray eslam ehteram ghaelam va besiyar ham tahghigh kardeham va be in natije resideham ke man rahe digari ro entekhab konam , vali agar mosalman bodam vaghean janam ro faday aghay khameneii mikardam , ishan ghavanin besiyar khashene eslam mesle sangsar va boridan dasto pa va elame mortad va … ro be khatere inke be mardome iran bad nagzarad ejra nemikonand va shayad be khatere in narahat ham bashand ama chon mardomeshan ro dost darand in ghavanin ro ejra nemikonan , be har hal mardome iran bayad bedanan ke in mafahime shoma ghabele jam ba din nist va bayad bedanad ke aghay khameneii behtarin rahbare dini hastan .

     
  166. دوستدار مهربانیت

    درود بر تو ای نوریزاد. اول ترسیدم و فکر کردم این پدر عزیزم به همه ما خیانت کرده است اما کم کم که نامه را خواندم ضربان قلبم آرام تر شد و عصبانیتم فروکش کرد. اگر این اتفاقات بیفتد چرا رای ندهیم؟ مطمئنم تمام این دوستان که نظرات مخالفشان را تقدیمت کرده اند به چنان شجاعت و معرفتی رای خواهند داد. بسیار مادرانی که قاتل فرزندانشان را بخشیده اند ، چرا ما ملت نبخشیم؟

     
  167. چه رویای تلخی…

     
  168. اول بگم ک امروز عکستونو در مراسم ایت الله منتظری ک دیدم دلم واسه تون تنگ شد واقعا تنگ شده بود.اقای نوریزاد ایکاش منم بشجاعت شما بودم.میدونی چی خوشحالم میکنه؟اینکه بین اینهمه چیزای خوب و دین اسلام تضاد نمیبینید چیزی ک تو درگ سنتی از دین هست من مدتها واقعاتلاش کردم تافهم جدید دین رو باورکنم.وهمیشه باپدرم دعوا برسر درک سنتی داریم.درکی ک برده داری توش جایزن واحکام اسلام ابدیه.ممنون

     
  169. جناب نوریزاد عزیز سلام علیکم

    چند بار به سایت سرکشی کردم و منتظر نامه 17 بودم , تا اینکه در همان دقائق اولیه با دیدن تیتر “من در انتخابات شرکت می کنم ” ناگهان شوک شدم , ولی با علامت تعجب پایان آن قدری آرام شده و شروع به خواندن آن کردم و در این بین با چشمان بارانی و دلی سرشار از عشق به همه آنچه که در این نامه به آن پرداخته ای , غرق در رویایی شیرین شدم و خود را خوشبخت ترین مردمان دنیا حس کردم . چرا ؟ چون در سرزمینی زندگی می کنم که همه چیزش بو و رنگ خالص خدا را دارد. از ملت و رهبر و قوای سه گانه و همه دستگاههای اجرایی اش . مدینه فاضله ای بر پا شده که وعده اش را از سالهای دور در کتابها و آیات و روایات و نیز پای منبرها و خطابه های علما و رهبرانمان شنیده بودیم. وحالا شکل عملی بخود گرفته و خود را و مردمان نیک سیرت ایران زمین و حتی همه مردم این کره خاکی از نعمات و برکات آن بهره مند شده بودیم.در مسیر آن سیر خاطره انگیز ؛ آرزوهای تحقق نیافته همه انبیاء و اولیاء و رهبران آزاده ای را می دیدم که بواسطه انقلاب اسلامی ایران و آن تعبیر زیبای “انفجار نورش” سراسر گیتی را مشعشع از نور الهی کرده وفرشتگان خدا نیز بالهای خود را گشوده و سایه مهرورزی و عطوفت بر سر بندگان مخلص خدا می گسترند و از این همه خیر و خوبی در پوست خود نمی گنجند.ولی با پایان یافتن نامه دریافتم که آن رویای شیرین دوباره به همان کابوسهای قبلی تبدیل شد. آخر مگر با چشیدن شیرینی قدرت و کسب مقام شامخ ولایت مطلقه و این همه تعریف و تمجدید و جلسات مکرر در مکرر شعرا و مداحان اجازه ظهور و بروز خصلتهای خوب و دوری از رذالتها را به کسی می دهد که بخواهد به فکر مصالح مردم و بیرون کشیدن کشور از منجلاب فساد و نابسامانی و تعامل گسترده و عزت آفرین با مردمان جهان باشد؟ کدام حاکم جبار و ستمگر در طول تاریخ بشر ناگهانی متحول به احوال خدایی شده واز اعمال گذشته اش عذر خواهی کرده که امروز انتظار چنین معجزه ای را داریم. نمرودیان و فرعونیان و همه مستبدین و طواغیت یا تسلیم مرگ شده اند و یا با زور و خشونت و کودتا و … به عمر ستمکاریشان پایان داده شده است.و لذا انتظار اصلاح مسالمت آمیز و بدون خشونت را از این حاکمیتی که گرفتار سنت استدراج شده و ” اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون و لکن لایشعرون” نباید داشت.

     
  170. استاد دانشگاه

    نوری زاد گرامی سلام

    من دوسه بار که این نامه را خواندم تازه فهمیدم شما چه زیرکانه حضرت آقا را به مشهد فرستاده اید و به یک مدرسه علمیه تا به تدریسشان بپردازند. به این یکی دوجمله خود دقت کنید:

    …………………
    “….. دریک مدرسه ی کهن، طلاب فراوانی برای درس آموختن چشم به راه شمایند. من اطمینان دارم آنان، آنسوتر از درس خارج فقه و اصول، درس بی بدیل دیگری از شما می آموزند که مدرّس آن تنها و تنها خود شمایید ومردانِ صاحب نامی چون گاندی و نلسون ماندلا….”
    ………………..

    اگر یک چنین اتفاقی بیفتد به همه مقدسات قسم جناب خامنه ای عاقبت بخیر خواهد شد. بارها ایشان گفته اند که یک طلبه اند و اگر مردم او را نخواهند به جایی می روند و به درس وبحث خود می پردازند. شما با هوشمندی ستایش برانگیزی یک دنیای مطلوب برای ایشان پیشنهاد کرده اید. آقای خامنه ای والله که دوستی چون شما را درمیان اطرافیان خود ندارد. او باید شما را قدر می دانست و روح این نوشته ها را بجان می خرید. درضمن خواستم بگویم این نامه یکجور مهندسی معکوس است. شما داستان را انگار از آخر برای ما تعریف می کنید. خیلی شوق انگیز است . از این که به ذهن و فکر مخاطبان خود اینهمه ارزش قائلید از شما تشکر می کنم. این نامه نشان می دهد که شما آن را بارها و بارها مرور کرده اید و همانند یک معمار ساختمان آن را پیشتر برای خود ترسیم کرده اید.
    نکته دیگری که مایل بودم در باره این نامه بگویم این است که خیرخواهی شما در این نامه نه تنها شامل آقای خامنه ای که شامل حتی دراویش و اقلیت ها و دختران نابالغ و زنان و جوانان و دختران و پسران ما نیز شده است. این جامعه آرمانی ای که شما در این نامه ترسیم کرده اید همه ما را به سمت صندوق های رأی ترغیب می کند.
    با همه احساس و عواطفم برای صلابت و ادب و طعم خوب قلم شما احترام و شرافت قائلم. آدم هزار تا مثل شما دشمن هم که داشته باشد باز کم است . چه برسد به این که شما دوست کسی باشید. مخصوصاً دوست رهبر. امید که قدرتان را بدانند و سخنتان را شنود کنند.

     
  171. فکر کنم این مطلب تحت تاثیر مصرف مواد مخدر اون هم از نوع روانگردانش نوشته شده باشه.

     
  172. چه زیباست اشکهایی که پای این نامه ریختم اشکهایی که ناشی از حسرت بودی حسرت اینکه چرا چنین روزی را نخواهم دید

     
  173. سر ناکسان را بر افراشتن
    وز ایشان امید بهی داشتن
    سر رشته خویش گم کردن است به جیب اندرون مار پروردن است فردوسی

     
  174. به قول آقای قدیانی
    “از وفور مدحها فرعون شدند”

     
  175. //// من نمی بخشم حتی اگر حربن ریاحی شود چون حسین خیلی وقت است بالینی بی سر در آغوش زهرا دارد

     
  176. موسی هم زورش به فرعون نرسید…قدرت دیگه!

     
  177. aghaye Saeed, 
    aghaye Nurizad nagoftan sherkat mikonan, goftan age in etefaghati k tu in name be tasvir keshidand amali beshe, sherkat mikonan
    drood bar shoma aghaye Nurizad

     
  178. با سلام خدمت آقای نوری زاد،در ابتدا با افتخار عرض می کنم که من جزء کسانی هستم که تا حالا در این12 سالی که میتونستم رای بدم رای ندادم و فریب نمایش های اینها رو نخوردم و این بار هم رای نخواهم داد . در ضمن یک سوال داشتم، ما دلمون برای صدای دلنشین شما تنگ شده، دیگه فایل صوتی نخواهیم داشت؟

     
  179. اینکه آخر هر نامه یه تقاضای شخصی دارین و اون هم دریافت کامپیوتر و وسائل دزدیده شدنتون خیلی باحاله. چون من هر وقت این نامه ها رو میخونم گریم می گیره و بعد با درخواست کمیکتون خندم میگیره!! خارج از شوخی با این نامه ها که به قول دوستی کوه رو به لرزه در میاره … وای به دلهایی که نمیلرزه!

     
  180. نوري زاد عزيز بخش نظر دهي سايتتان مشكل دارد من براي بار اول روي يك مطلب نظر ميدهم پيام ميايد كه پيام شما تكراريست

     
  181. از سیاست‌نامه تا سیاستِ نامه‌ای

    ۱۵ دی ۱۳۹۰

    محمد نوری‌زاد در پایان نامه شانزدهم خود تصویری سرشت‌نما قرار داده است؛ عکسی از یکی از کتیبه‌های بنای تخت‌جمشید که داریوش اول را بر سریر قدرت نشان می‌دهد. این عکس به سادگی گویای تصویر ایده‌آلی است که نوری‌زاد برای خامنه‌ای ترسیم می‌کند و او را بدان فرا‌می‌خواند. نیکی، پارسایی و دادگری چکیده پند و انذارهای او است، درس‌های مکتب اخلاق‌گرایی. اما این اندرزها ایرادی هم دارند؟ مگر جز این است که نیکی از بدی، پارسایی از ناپرهیزگاری و دادگری از بیداد برتر است؟ پاسخ این است که در پس منطق ساده این پرسش و جواب تحمیلی آن روندی سیاست‌زدا پنهان شده است.

    بی آن که به شبیه‌سازی تاریخی دست بزنیم و یا همه تحرکات یک طیف سیاسی را به رغم تفاوت‌هایشان یک‌کاسه کنیم، باید بگوییم که اغلب نامه‌نگاری‌های کنونی نخبگان سبز، از نوری‌زاد تا واحدی، در نهایت در چارچوب همان اخلاق‌گرایی ابتری می‌گنجد که از عهد داریوش گرفته تا قابوس‌نامه عنصرالمعالی نه تنها تاب ایستادگی برابر استبداد را نداشته است که به کار بزک آن نیز آمده است. نیکی سنگ بنای دستگاه ایدئولوژیک امپراطوری کهن بود که تمدن‌های دیگر را به ضرب شمشیر منقاد کرد، آنان را خراج‌گذار خویش نمود و سپس منت بر سرشان نهاد که آزادشان کرده است. خواجه نظامی که سلطان را به دادگری می‌خواند، خود سخت در گردآوری زمین و ملک می‌کوشید و… مقایسه تاریخی این‌چنینی میان نامه‌های نوری‌زاد و حکایات نوشیروان دادگر و سیاست‌نامه خواجه نظام که متن را از زمینه تاریخی و سیاسی آن منتزع می‌سازد نادرست است، اما نوری‌زاد خود ما را به چنین قیاسی وامی‌دارد؛ آن‌جا که در نامه شانزدهمش به سبک کلیله و دمنه از زبان دو ماده کبوتر به خامنه‌ای درباره عواقب ستم هشدار می‌دهد و خود چونان شهرزاد قصه‌گو سلطان ظالم را با روایت‌های آموزنده مشغول می‌کند تا بلکه تیغ جور او کند شود. این شکل و محتوای سیاست‌ورزی خود او است که منتزع از بستر تاریخی و سیاسی است؛ کوتاه، سیاست او است که غیرسیاسی است.

    شیوه‌ای که او برای فعالیت در سیاست برگزیده است شخصی است، به این معنا که نگارنده نامه از موضع شخصی و با یادآوری سابقه خویش و ذکر این که «منافقی تابلودار نیست» در مقابل شخص رهبر می‌ایستد و او را مشفقانه نصیح می‌کند. نوری‌زاد پیشتر نویسنده‌ و فیلم‌سازی نه چندان مطرح در دستگاه تبلیغاتی رژیم بوده و جز گردش میان دالان‌های قدرت پیوندی با عمل جمعی سیاسی نداشته است. پس از تغییراتش نیز به جمع مشخصی (مثلا اصلاح‌طلبان) پیوند نخورده است. نصایح مطرح در نامه‌هایش نیز از موضعی جمعی و مردمی انجام نمی‌شوند(مثلا برخلاف نامه اخیر ابوالفضل قدیانی که پیوندی مشخص با مبارزه معاصر ایرانیان برای آزادی و عدالت دارد و به نحوی روشن راس ساختار استبدادی را که او سلطنتی توصیفش می‌کند هدف می‌گیرد. او در پی شرمنده کردن و هشدار دادن به خامنه‌ای نیست؛ برعکس، خبر از تحقق نزدیک خواست مردمی در برهم‌زدن بساط دیکتاتوری می‌دهد. قدیانی چنان از کلیشه‌ها و تعارفات رایج فرا می‌رود که برخی سایت‌های سبز پیام او را تحریف‌شده و مخدوش منتشر می‌کنند). هر چه هست فرد است که قهرمانانه هماورد فردی دیگر شده و برای مردم شفاعت می‌کند. مردمی که او از جانبشان خطاب به خامنه‌ای می‌گوید:«ای عزیز بزرگوار خدای خوب ما را دوست ندارد. ما ایرانیان از چشم خدا افتاده‌ایم». این که چه اندازه این«عزیز بزرگوار» و از چشم خدا افتادن ایرانیان، یا نسبت دادن ذکاوت، شرافت و پاکدستی به خامنه‌ای واجد بار کنایی است روشن نیست. نوری‌زاد با همه تغییراتی که کرده است هم‌چنان پای در سنت سیاسی که از آن می‌آید دارد و حتی فی‌المثل با هویت جمعی اصلاح‌طلبانه که در زمان خاتمی شکل گرفت نیز پیوند نخورده است. نمونه مشابه و غلیظتر مهدی خزعلی است که جابه‌جای افشاگری‌ها و نکته‌سنجی‌هایش به بازتولید محتوای سیاسی جریانی که پیشتر به آن تعلق داشته می‌پردازد.

    غیاب عاملیت جمعی در این شکل سیاست، هم‌بسته سویه نخبگی آن است. جمعی از نخبگان سیاسی که به اراده خود یا مصلحت حاکم از حریم قدرت رانده شده‌اند با نخبگان مسلط مجادله می‌کنند. نامه‌ها خطاب به قدرتند و نه مردم. در آن نگارنده می‌بایست نخست «برادری را ثابت کند» و سپس به ایراد سخنانی بپردازد که نکته‌ای تازه در آن نیست، مگر این که عضو دست چندمی از دستگاه سرکوب در حال به زبان آوردن آن‌ها است. مردم جز در مقام توده‌های شنونده خطاب قرار نمی‌گیرند. حتی آن‌جا که این حرکت می‌خواهد جمعی شود ویژگی‌های نخبه‌مدارانه و شخصی در آن باقی می‌مانند، به این ترتیب که فرزند وزیر سابق و همسر شهید و… هر یک به تنهایی به نوشتن نامه‌های مشابه می‌پردازند. نامه‌هایی که نه در آن‌ها اطلاع جدیدی هست و نه تحلیلی راهگشا. جان کلامشان این بود و هست: رهبرا بر سر عقل آمده و احمدی‌نژاد را به زیر بکشید، یا اخیرا، رهبرا خود به زیر آیید.

    اما چنان که شاهدیم نامه‌های او پیوسته با استقبال بدنه فعالان جنبش سبز مواجه می‌شود. چرا که به رغم تفاوت خاستگاه سیاسی، آن‌چه نوری‌زاد می‌کند تجسم عینی درک اینان از مبارزه سیاسی است. او تک شهروندی است که رسانه شده و آگاهی‌رسانی می‌کند. پروژه بر سر عقل آوردن خامنه‌‌ایِ نوری‌زاد تفاوت بنیادینی با آن‌چه که اغلب بزرگان اصلاح‌طلب در دو سال اخیر خواسته‌اند ندارد. خط تبلیغی اصلی اصلاح‌طلبان نیز مانند او است: ارجاع نیم‌بند به امام و انقلاب و شرمنده ساختن رقیب. رقیبی که بنا است در پی این شرم پیاپی به ناگاه دچار تحول شده و به رغم در اختیار داشتن همه امکانات کشور از تهدیدهای آخرالزمانی نوری‌زادها بهراسد و از عاقبت دیکتاتورها درس بگیرد و بدون درد و خونریزی راه اصلاح امور کشور را بگشاید.

    اغلب اصلاح‌طلبان نیز مانند نوری‌زاد از مواجهه سیاسی تمام عیار با زخم انقلاب عاجزند و به همین دلیل برخوردی شخصی و شرمسار با آن می‌کنند. شرمندگی مقوم عاملیت و هویت آنان است و به همین دلیل می‌پندارند که رقیب نیز ممکن است از زور شرمندگی یک شبه دموکرات شود. غیاب امر کلی و هویت جمعی باعث می‌شود که تحول سیاسی به نوعی شهود و اشراق فردی فروکاسته شود. در چنین شهودی مستندساز گمنام و تبلیغاتچی رژیم به صف نخست مبارزان پرتاب می‌شود، سردمدار تعطیلی دانشگاه‌ها، فیلسوف و منادی اندیشه می‌شود و یا جریانی که تمام قد از برکناری منتظری از نیابت رهبری دفاع کرده و بر او تاخته بوده است، سیاه‌پوش و ماتم‌زده زیر جنازه‌اش را می‌گیرد. مخاطب توضیحی نمی‌گیرد که چه روندی منجر به این تحول شده و کجای کار گذشته می‌لنگیده، دامنه این تحول تا به کجا است و اکنون حامل چه عناصری از گذشته است. ماحصل چنین تحولات ناقص، غیرشفاف و غیرسیاسی این است که گفتمان سیاسی از گفتاری ناصحانه، مبهم، سترون و رو به گذشته انباشته می‌شود. گفتاری که می‌بایست محتوای نحیف سیاسی خود را زیر آرایه‌های زبانی پنهان کند، به فرم‌های ادبی کهن بیاویزد و در بهترین حالت نثر مصنوع و مطنطنی چون سروش به دست دهد که در قرن ۲۱ دل‌خوش ساخت و پرداخت سجع در زمینه سیاست مدرن است. زبانی مبهم و کنایی که حرف چندانی، به جز درخواست کناره‌گیری حاکم از قدرت، ندارد و لابه‌لای اندرزها و امثال و حکمش به تحریف نظام‌مند تاریخ معاصر ایران، به ویژه سال‌های پس از انقلاب می‌پردازد.

    مقصود از این همه خوار شمردن راه درازی که نوری‌زادها پیموده‌اند یا تلاش‌ها و رنج شخصی‌شان برای زنده نگاه داشتن چراغی در زمانه افول سیاست نیست. بلکه تاکید بر این است که این رنج یا تلاش‌ها در بدل شدن به مبارزه‌ای جمعی و اثرگذار، چیزی فراتر از مشروعیت‌زدایی حاکمی که مدت‌ها است مشروعیتی برایش نمانده، ناتمام می‌مانند و برخورد اخلاقی با این مشی، که در ستایش جسارت فرد خلاصه می‌شود و از تبعات سیاسی آن غافل می‌ماند درست نیست.اشخاص و جریان‌های سیاسی متحول می‌شوند و این تحول می‌تواند در قالب بیانیه و نامه بازتاب یابد. اما تکرار نامه‌نگاری‌های این چنین که می‌خواهند «راه نکونامی و نیک انجامی» (نامه اخیر سروش) را به خامنه‌ای نشان دهند، کمکی به خواست جمعی و مردمی برای دموکراسی نمی‌کنند. اینان حتی دیگر در تطور شخص نگارنده نیز ثمربخش نیستند و به کاری جز تثبیت جایگاه نویسنده نمی‌آیند(به عنوان مثال بر خلاف نامه «پدر، مادر ما متهمیم» تاج‌زاده که نه تنها از موضع شخص او بلکه جرقه تحولی بنیادی میان کلیت اصلاح‌طلبان بود). نامه‌نگاری مانند هر قالب بیانی دیگر، چون تحلیل، شعار یا سرود، آن‌جایی مبارزه را پیش می‌برد که زبان گویای نیرو و خواستی اجتماعی یا بیان امری سرکوب شده باشد. این متون متکلف و پر ادعا را با نامه‌های فرزاد کمانگر مقایسه کنید؛ نامه‌هایی روشن، از مردم، به مردم و رو به آینده؛ «به رویاهایتان پشت نکنید».

     
  182. حر جنبش سبز عالی بود، اما کو گوش شنوا. نرود میخ آهنین در سنگ. همونی که قبلا گفتی الحمدلله 33 مرتبه، سبحان الله 33 مرتبه , الله اکبر 34 مرتبه. به امید صبح زیبای آزادی. پیروز باشی.

     
  183. چه خوب است كه شما حاضر نيستيد دست از اميد بشوئيد و نا اميد به گوشه اي بنشينيد اما افسوس و صد افسوس كه اينها خيالاتي واهي است كه هيچگاه به مرحلهء عمل نميرسند و رهبر عزيزتان لجباز و يكدنده راه خطايش را تا وضعيتي وخيم و وحشتناك ادامه مي دهد. به اميد آنكه پيروز آخر مردمان ستمديدهء ايران باشند

     
  184. اگربااین حساب که شمامیگی باشه منم رای میدم ولی زهی خیال باطل!
    جناب نوری زاد من مدافع سرسخت ظهورارزشهای دینی درجامعه ام نه پیاده شدن آن چون پیاده شدن یعنی تحمیل واین بافطرت آدمی نمی سازد. باوربفرماییدمردمی که دودهه است بامقوله تحمیل پذیرای دین شدند چنین تفکری رابرنمی تابند.
    جناب نوری زاد ممنونم از شما که مردم رابه این حقیقت مهم توجه داده اید که قبل از تصمیم به هرکاری واقعیت آن رابنگرید !
    آری اسلام دینی است که خدای خودرادرهرسوره ای باصفت رحمان ورحیم شناسانده!
    جناب نوریزادشما قلم وبیانی شیوا ودلگشادارید ازمظلومیت کلیمی وزرتشتی بخوبی دم زدید وگفتید اماگله من اینست چرا دراین نامه ازمظلومیت قشرمذهبی همچون خودنگفتیدکه آماج تهمتهای دوجانبه شده وهرکس ازگوشه ای دشنه به قلب اوفرومی کند!
    نوریزادعزیز!دوستت دارم وازخداوندعزیزترازجان جانی خوش برایت آرزومندم!
    دعایم کن!!!!

     
  185. آقای نوری زاد خیلی ممنون

     
  186. رویا بود یا کابوس

     
  187. جناب آقاي نوريزاد عزيز، صحبت از ساختار دمكراسي و استبداد ديني در ميان است. تفكر آزاديخواهي و تفكر ديكتاتوري هميشه با هم در تضادند. شما فكر ميكنيد اگر آقاي خامنه اي به تمام اين نامه گوش فرا دهد و همه را تك به تك اجرا كند ميشود نلسون ماندلا يا گاندي. نه عزيز م همان ديكتاتور باقي ميماند. اين رويا بافي شما در اين نامه مانند دوستي گرگ و ميش ميماند و بس. اگر اينطوري بود كه ديگر در تاريخ نام فرعون يا ضحاك مار دوش يا نمرود يا هيتلر و قذافي نداشتيم. شما يك ديكتاتور خوب در تاريخ مثال بزن بعد از رهبرت بخواه كه مثل اون باشد. عزيز دل گاندي و ماندلا هر دو تا آزاديخواه بودند و براي انسانيت ارزش قائل بودند. ضمنا تا ساختار اين نظام عوض نشود من در انتخابات شركت نميكنم حتي اگر اين كامنت را به خاطر مصلحت در سايت قرار ندهي. انشاالله كه موفق باشي

     
  188. حتما همه خواهند گفت این ارزوهای محال موجود در این نامه فقط در خواب ممکن است رخ دهد ولی من می گویم که اگر آقای خامنه‌ای این نامه را بخواند و در انتها از خواب غفلت بیدار نشود آن وقت است که باید در سلامت فکری ایشان شک کرد

     
  189. ما بجای این که از خدا بترسیم و رعایت سنت های حتمی او را بکنیم، به مردم هراسی دچار شده بودیم. خیال می کردیم اگر مردم سربرآورند و اعتراض کنند و جولان بگیرند، همه ی مناسبات هستی به هم می ریزد. به همین دلیل هیچگاه اجازه ندادیم مردم در این سی و سه سال سربلند کنند و به ما بگویند: چرا؟ حالا ما جای این دو تا را عوض کرده ایم.

     
  190. درود
    باشد که روزی وقایع فوق رخ دهد تا …
    بدرود

     
  191. سلام
    یه سوال ساده اما خیلی خیلی مهم
    ما که نسل سوم یا شایدم چهارم محسوب میشیم میون این همه شماهایی که هر کس طرف مقابل رو متهم میکنه و خودش رو پیرو راه راست میبینه واقعا چجوری میتونیم طرف حقو بگیریم…؟
    شماها ما رو سر دوراهی قرار دادین که انتخاب راه واقعا مشکله…

     
  192. درود بر تو ای دریادل ، آرزو میکنم وضعیت امروز ایران فهمیده شود. و کشور به سرنوشت عراق و یا لیبی گرفتار نشود همینطور که میدانید جنگ علیه ایران بیش از دو سال است که شروع شده است از اولین ترور دانشمندان ایرانی و تا به انفجار ملارد و اصفهان بر دیگر آرزو میکنم که کشور در دام غرور شخص خاص نیفتاده باشد. با سپاس فراوان.

     
  193. این خواب یا رویا ؟همچین چیزی امکان نداره ،اینکه یک دیکتاتور در حال سقوط از خواب بیدار بشه شرمنده آقای نوری زاد من تا نام جمهوری اسلامی بر برگه های رای نوشته شده باشه در نمایش  انتصابات شرکت نمی کنم 

     
  194. افسوس که این داستان شیرین خیالی بیش نیست. افسوس که ملت ایران چه تاوانها که قرار است بپردازند.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

91 queries in 3438 seconds.