سر تیتر خبرها
نامه ی شانزدهم محمد نوری زاد به رهبری(بیداری یا بیماری اسلامی)

نامه ی شانزدهم محمد نوری زاد به رهبری(بیداری یا بیماری اسلامی)

چرا که ما، نه که ازخیزشِ مردم خودمان و اعتراض های فروخورده ی آنان درهراسیم، از همین روی به دیگر مردم معترضِ جهان – حتی به مردمِ معترض انگلستان و آمریکا – آفرین می گوییم، وهمزمان دست به گلوی مردم خود می بریم و اعتراضشان را به اجانب ربط می دهیم و برسرشان می کوبیم. با اصرار فراوان، حرکت های اعتراضیِ مردمان دیگر را به رسمیت می شناسیم و جنبش مردم خود را به فتنه تفسیر می فرماییم…

به نام خدایی که گل آفرید

(بیداری یا بیماری اسلامی)

سلام به محضر رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران

حضرت آیت الله خامنه ای

می دانم به کبوتران، چشمی از مهردارید. این پرنده ی نمکین، از دیرباز با انسانِ تاریخ درآمیخته است و به او این اجازه را داده تا به بهانه ی تماشای او، به پرواز و به آسمان بنگرد. کیست که کبوتران را دوست نداشته باشد؟ بویژه آنکه دوتا دوتا لب پنجره ای یا بام خانه ای یا شاخه ی درختی بنشینند و بغبغو بکنند و صدای گفتگویشان را به گوش ما وشما برسانند. چه خوب اگر پرده ها پس می رفت و بضاعتِ شنوایی ما فزونی می گرفت و ما مفهوم پچپچه های آنان را شنود می کردیم. آنجا که یکی به دیگری می گوید: خواهر؟ ودیگری پاسخ می دهد: جان خواهر. اولی ادامه می دهد: این آقا سید علی را می بینی که دارد قدم می زند؟ به نظر تو اگر می دانست فردا قرار است چه اتفاقی بیفتد، باز از سرخیرخواهی و دلسوزی دیگران درمی گذشت و به راهی که می رود اصرار می ورزید؟

رهبرگرامی،

چندی پیش پیاده ازجایی می گذشتم. صدای حزن آلود مردی که از بلند آوازگیِ فریدون می خواند، مرا به حلقهی مردم پیوست. درمیان حلقه، مردی ساز می نواخت و پسرک سرتراشیده ای می رقصید. دهان مرد پوک بود. دندان نداشت. به همین خاطرکلمات را خمیرمی کرد. دهان بی دندان او، کلمه ها را از ریخت می انداخت اما همین کلمه ها، درحفره ی دهان مرد چرخ می خوردند و هریک باری از حزن به دوش می گرفتند و بیرون می خزیدند. کمانچه ی مرد مگر حریف حُزنی می شد که از دهان او فرو می بارید؟عجبا که با همین صدای حزن آلود و ضجه ی کمانچه، پسرک می رقصید. وچه نرم و چابک. هرکه اسکناسی نشان او می داد، انگشتان لاغر پسرک، اسکناس را درهوا می ربود. با چه مهارتی. چشم همه با پسرک بود. وحال آنکه هم سوزساز مرد وهم صداقت صدای او، چشم همه را بارانی کرده بود. همه که رفتند، مرد بی دندان با لهجه ای که خراسانی می نمود صدا درداد: نرگس، کجایی بابا؟ دانستم پسرکِ سرتراشیده دختراست و مرد بی دندان کور. اما مگر فرقی می کرد؟ درآن غربت خاک آلود، مجمجه ی دو کبوتری که بر سیم برق نشسته بودند شنیدنی بود: خواهر؟ جان خواهر. کاش یکی پیدا می شد و صدای ضجه ی ما را هم می شنید. بله خواهر، راست می گویی. ما چقدر داد بزنیم آهای ایرانیان، فاجعه درست پشت دیوارخانه های شما رقص می کند.

دوستی که حرفه اش واکاوی رسانه های فارسی زبان داخلی بود می گفت: هیچ رسانه ای نیست– چه مکتوب وچه مجازی – که من هرروزخبرها و تحلیل های کلی و جزیی آن را نبینم و نخوانم. می گفت: به تناسب قراردادی که با دستگاههای مختلف بسته ام، گزیده ی خبرها را برمی گزینم و در فایل ها و پرونده های جداگانه جا می دهم تا همان خبرها را به صورت بولتن روزانه به دستگاههای طرف قرارداد تحویل دهم. می گفت: عصاره ی خبرهای مربوط به ایران را که جمع آوری می کنم، به یک افسردگی هرروزه دچارمی شوم. چرا که عمده ی خبرهای مربوط به ایران، محدود است به قتل و غارت و دروغ و فریبکاری وهدر دادن سرمایه های ملی و ورشکستگی کارخانجات و بیکاری واعتیاد و تن فروشی و خفیف شدن ایران در آمارهای جهانی واختلاس و رانت خواری وارتباط دزدان اموال عمومی با صاحب منصبان و درمجموع: یک بی سرانجامی مکرری که به آذینی از فریب آلوده است.

من می گویم: چند خبرمربوط به پرتاب ماهواره ی امید وموشک شهاب وتوفیق دانشمندانمان درداستان سلول های بنیادین و دانش هسته ای را اگر که برجسته کنیم وبا تکرار هرروزه ی آنها برای خوبانمان مراسم تجلیل عَلَم کنیم، همچنان با غلبه ی اخبار ناگوار و آزار دهنده مواجهیم و شاهد یک سرگشتگی مفرط در کلیت کشور. درست دریک چنین بلبشویی از اوضاع درهم پیچ است که ما با سماجت، کف دست برسینه ی خود می نشانیم و به همگانِ دنیا خبرمی دهیم: این خیزشی که در کشورهای عربی پا گرفته، متأثراز ماست. ازما. ازما. ازما.

رهبرگرامی،

نمی دانم تا چه حد با من موافقید که این داستان بهارعربی یا عنوانی که ما برایش پدید آورده ایم و از آن به ” بیداری اسلامی” یاد می کنیم، بیش از آن که به اسلام و اسلامخواهیِ مردمِ مصر و لیبی و تونس و بحرین و یمن مربوط باشد، اتفاقا به سرنوشتِ خود ما مربوط است. دراین میان اما تفکیک قیام مردم سوریه از دیگر خیزش ها، وانتساب آن به استکبارآمریکا وهم پیمان صهیونیستی اش، وجانبداری آشکارما از بشار اسد، فرشِ فکریِ ما را دربرابرچشم جهانیان می گستراند، ونام ما را درکنار نام کسانی که پایه های بقای خود را با دست های خونین خود رنگ می زنند ثبت و ضبط می کند.

ازهمه ی اینها به کنار، داستان برگزاریِ همایشِ شتاب زده ای به اسم بیداری اسلامی در تهران، بیش از آنکه به قیام کنندگان خدا قوتی بگوید، به مردمِ خودِ ما می گفت: ” آهای ای همه ی ایرانیان، خوب بنگرید که این همایش، در تجلیل ازدیگرقیام کنندگان آنهم دردیگر کشورهاست. نه شما، که بخواهید در فردا روزی علیهِ خود ما قیام بفرمایید”. پچ پچ کبوتران سالن کنفرانس چه شنیدنی است: خواهر؟ جان خواهر. می بینی سخنرانان چه بی پروا دروغ می گویند؟ خواسته های مردم مصرکجا و این چیزهایی که اینها می گویند کجا؟

از نجوای کبوتران که در گذریم، همگانِ ما می دانیم که برگزاری آن همایشِ عجولانه در تهران، واحتمالاً همایش هایی که این روزها بناست به کالبد فرسوده ی ما انرژی دروغین تزریق کنند، دراصل، یک فرار به جلوی خام و نسنجیده محسوب می شوند. چرا که ما، نه که ازخیزشِ مردم خودمان و اعتراض های فروخورده ی آنان درهراسیم، از همین روی به دیگر مردم معترضِ جهان – حتی به مردمِ معترض انگلستان و آمریکا – آفرین می گوییم، وهمزمان دست به گلوی مردم خود می بریم و اعتراضشان را به اجانب ربط می دهیم و برسرشان می کوبیم. با اصرار فراوان، حرکت های اعتراضیِ مردمان دیگر را به رسمیت می شناسیم و جنبش مردم خود را به فتنه تفسیر می فرماییم.

به دوستی که از لقمه های همان “همایش بیداری اسلامی” فراوان خورده بود، گفتم: مباد خام تر از دلایل برگزاری این همایش، به این فکر کنیم که قیام کنندگان کشورهای عربی، از ما آموخته اند که چه بخواهند، و با سران حکومتشان چه بکنند؟ وباز به او گفتم: آوازه ی تنگناهایی که مردم ایران را درمیان گرفته، دلخراش تر از آن است که مردمی را درهرکجای دنیا حسرت به دلِ ما بکند. آخر چرا باید مردم مصر و یمن و تونس و لیبی با نگاه به ما، حسرتناکِ این شوند که همانند ما شوند؟

خواهر؟ جان خواهر. بگویم چرا مردم لیبی آن بلا را برسر قذافی آوردند و مردم مصر آن بلا را برسرمبارک، ومردم یمن و تونس و بحرین نیز؟ به خاطررهبری های طولانی، و رهبری های فرا قانونی، وتلنبارآسیب ها و فشارها، و تحقیرمستمرِمردم، وبه هیچ گرفتن قانون، وپروار شدن نظامیان و ویژه گان، وفرارنخبگان، وخانه نشینی شایستگان، وحاکمیت غلیظ سانسور، ونقد ناپذیری مسئولان، وجوابگونبودن آنان درقبال قانون وپرسش های فراوان مردم، وعقب ماندن کشوردرهرزمینه، وغارت اموال عمومی،و رانت خواری های تمام نشدنی ، ورواج رُعبِ ناشی ازدخالت سیستم های خوفناک امنیتی درمناسباتِ دم دستی حتی، ودخالت نظامیان درامور سیاسی و دخالتشان درهرکجا، ودستگاه قضاییِ منحط وفشل و سفارش پذیر، با دادگاههای سیاسی غیرعلنی و اعدام ها و حبس های بدون دادگاه و بدون دلیل، ومجلسی نمایشی و ناکارآمد و حرف گوش کن، ودانشگاههای افسرده، وبیکاری فراوان، ورواج اعتیاد و تن فروشی و بزهکاری، ونبود شادمانی های جمعی. بازهم بگویم؟ کبوتر دوم می گوید: من نگران طبیعتی هستم که درایران به سمت مرگ می دود و هم ما را هم ایرانی ها را یک به یک می کشد.

کبوتر اول به سخن نخست خود باز می رود: کیست درجهان که به اسلام این نظام متمایل باشد؟ مگر نه این که قرار بود اسلام در این مُلک، بیماری ها را شفا بدهد؟ ببین چه به روز این اسلام آمده که جسم زخمین او برزمین افتاده و دست التماس به سمت همه بالا برده که: شما را بخدا دست از من بدارید. از جان من چه می خواهید؟ اگر به نام و نان و نوا بود که رسیدید، شما را به خدایی که می پرستید بیایید و این مختصر جان مرا مستانید!

رهبرگرامی،

سرزمین کهن و زیبا و غنی ای که شما رهبری آن را به عهده دارید، به آسیبی سخت درافتاده است. اما آنچه که بیش از همه، همه را می آزارد، لکنتی است که برزبان مردم نشسته. ما وشما، مردم خود را ترسانده ایم؟ همه را، حتی بزرگانی را که یک روز برای خودشان کسی بوده اند و در دستگاه اسلامی و انقلابی ما آمد و رفتی داشته اند! من در نامه ی پانزدهم خود از شانزده شخصیت سیاسی و علمی و دینی و دوهمسرشهید تقاضا کردم که در نگارش نامه به من بپیوندند و برای جناب شما نامه بنویسند و با شما درد دل کنند. تا کنون بجز دونفر، یکی از داخل و یکی از خارج، کسی به سخن من و به درخواست من اعتنا نکرده است. وحال آنکه من به همدلی آنان ایمان دارم. تک به تک آنان با من همسخن و همدل اند اما ترس از داغ و درفشی که دستگاههای امنیتی ما برای معترضان تدارک دیده اند، و ترس از کفن پوشان و اوباشانی که نعره کشان والله اکبر گویان به فحاشی و تخریب خانه ی علما و منتقدان مجاهده می کنند، باعث شده است که کسی را شهامت سخن گفتن با شما نباشد.

به شکلی غیرمستقیم برای آقای هاشمی پیغام فرستادم که برای جناب شما نامه ای بنویسد و درآن نه راجع به انشقاق مردم و واژگونی های عنقریب، بلکه راجع به ابرهای آسمان با شما سخن بگوید. این که مثلاً هوا خوب است و بارانی در راه است. شما آیا باورتان می شود آقای هاشمی، که یک روز همه ی تریبون ها و رسانه ها برای انعکاس اندیشه ها وسخنان و نوشته های او خیز برمی داشتند، از این که برای شما چیزکی بنویسد می هراسد؟ یا مثلاً جناب آیت الله وحید خراسانی و جناب آیت الله جوادی آملی؟ همه را ترسانده ایم آقا. تا چه شود؟ تا همچنان خیمه ی خود و خویشان و هوادارانمان برسرمسندها گسترانیده باشد؟ با آنکه خود دراین باره بارها سخن گفته ایم: ترساندن مردم و نشاندن لکنت برزبانشان، درهرکجا وبویژه در یک نظامی که مدعی مسلمانی است، یک جرم و یک گناه و یک حرام محرز است.

خواهر؟ جان خواهر. می دانی چرا کسی از بزرگان و آیت الله ها جوابی به نامه ی نوری زاد نداده و نمی دهد؟ بخاطر این که اجابت نوری زاد، بلافاصله به اجابت از تقاضای یک فتنه گرتفسیرمی شود. و این یعنی دوستان کفن پوش بلدند با آیت اللهی که سخن به اعتراض گردانیده و در لابلای کلمه ها و جمله ها صدای نازکی خوابانده که آن صدای ضعیف می نالد: آخرچرا؟، چه بکنند و چه بلایی برسر او و برسر آبرویش بیاورند.

رهبرگرامی،

این لکنت بزرگ همان است که شما را در یک سوی و مردمان بسیاری را در دیگر سوی نشانده است. درفاصله ی میان شما و این مردم، وسعتی از بی اعتمادی به ما و شما و بی اعتمادی به قانون و علم و ایمان وعاطفه برنشسته است. حالا خودِ جناب شما بفرمایید آیا مردمان مصرو تونس و لیبی، حسرتناک این هستند که ازهمین حالات جاریِ ما الگو بگیرند؟ وبشوند آنچه که ما اکنون هستیم؟

اگر که خوب بنگریم خواهیم دید: درهمه ی این کشورهایی که مردمانشان دست به شورش زده اند و می زنند، برآمدن حاکمان درسالهای نخست با شور و شوق و استقبال اغلب مردم همراه بوده اما به مرور با درازناکی عمر حاکمیتشان، همان شور مردمی، به شورشی از کدورت و نقد و اعتراض انجامیده است. عجبا که رد پای تک تک این عارضه های مشترک، درمیان ما نیز قابل رؤیت است. یعنی جمهوری اسلامی ایران را نیز می توان درامتداد آنها جای داد و سرنوشت آنان را برای این تجویز کرد.

پس قبول می فرمایید همایش شتابزده ی “بیداری اسلامی” وتخلیه ی سراسیمه ی خیزش مردمان عرب به حساب شخصی جمهوری اسلامی، بیش از آن که معطوف به اسلام و الگو برداری از انقلاب ما باشد، به همان نگرانی از سرنوشت مشترک بند است. وگرنه یک عرب منفرد ازمیان میلیونها معترض مصری پرچمی از ما برمی افراشت و سراغی از ما می گرفت و نشانی از اسلام نفس بریده ی ما می گرفت. نه این که آرزویش، اسلامی باشد که در ترکیه سربرآورده و نفس می کشد.

انتخاباتی سرنوشت ساز درپیش است. شما می توانید بدون بها دادن به خواست حداقل بیست میلیون مردم ایران، به همان راهی بروید که تا کنون بدان اصرار ورزیده اید. می توانید بدون حضور این جماعت معترض، به مجلس مطلوب خود دست ببرید. و حتی بدون حضور این مردم، مابقی عمر خود را سپری کنید و با قلبی مطمئن و ضمیری امیدوار به فضل خدای خوب به دیار باقی سفر کنید. اما چه درد که شما با این گزینش یکجانبه، به سرعت از خاطره ها محو خواهید شد و به فهرست حاکمانی خواهید پیوست که با مردمشان نامهربان بوده اند و اعتنایی به خواست و اعتراض آنان نداشته اند.

 بیایید و این سخن کبوتران بام خانه ی خود را بشنوید که با نگاه به قدم زدن های شما با هم نجوا می کنند: خواهر؟ جان خواهر. کاش این آقا سیدعلی برای ایران و ایرانیان کیخسرو می شد، نه جمشید. که اولی در اوج اقتدار وعزت و بهره مندی وهمراهی غلیظ مردم، به گوشه ای خزید و به عبادت فروشد. ودومی از نردبان پادشاهی بالاتر رفت تا مگربرجایگاهی برترنشیند. اولی به نامی نیک دست یافت و دومی به گودالی از بدنامی فرو غلتید. وکبوتر دوم بغبغو می کند و می گوید: بله خواهر، این آقا سیدعلی برای کیخسرو شدن برازندگی بیشتری دارد تا جمشید. کاش سید قدر خودش را می دانست.

صدای صادقانه ی آن آوازه خوان پوک دهان نیز همین را می گفت:

فریدون فرخ فرشته نبود      زمشک و زعنبر سرشته نبود                                                        زداد ودهش یافت این نیکویی       تو داد و دهش کن فریدون تویی

راستی آیا بزرگواری می فرمایید به دزدان اطلاعات و دزدان سپاه دستورصادرکنید هرچه را که از من ودیگران برداشته اند، به ما بازبگردانند؟ به آنها بفرمایید: ناسلامتی قرار است ملت های دیگر از ما سرمشق بگیرند. به آنها بفرمایید: با این دزدی های مستمر، مثلاً با بردن آلبوم خانوادگی یک متهم، و استفاده ی وحشیانه از عکس ها و تصاویرآن، وبا بردن وسایل کاری و شخصی سایرین، کسی به ما و انقلاب ما نگاه نمی کند که! حالا دزدی های بزرگ و کهکشانی شما ها – که جای گفتن آن اینجا نیست – بماند برای یک فرصت دیگر.

بدرود تا جمعه ی آینده.

با احترام و ادب: محمد نوری زاد              نهم دیماه سال نود

 دانلود پی دی اف این مطلب

 

مطالب مرتبط :

نامه ی پانزدهم محمد نوری زاد به رهبری(بارانی در راه است!)

نامه ی چهاردهم محمد نوری زاد به رهبری(مرگ رهبران)

نامه ی سیزدهم محمد نوری زاد به رهبری(اینک روضه!)

دوازدهمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری(جام زهر رهبری)

نامه یازدهم محمد نوری زاد به رهبری(+هفت پرسش از سید محمد خاتمی)

دهمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری

نامه ی نهم محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران

پوزش محمد نوری زاد از رهبر انقلاب

هشتمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر

متن استفتائات محمد نوری ­زاد از رهبر جمهوری اسلامی

آخرین نامه ی محمدنوری زاد به رهبر+Translated into English

نامه پنجم محمد نوری زاد از اوین به رهبری

نامه چهارم محمد نوری زاد از زندان اوین به رهبری جمهوری اسلامی

نامه سوم محمد نوری زاد به رهبر انقلاب

نامه دوم محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران

نامه سرگشوده محمد نوری زاد به رهبرجمهوری اسلامی ایران(1)

.

.Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

121 نظر

  1. آقای نوری زاد من را یاد عالم بنی اسرائیل انداخت که زمانی به بالاترین مدارج دست یافت و در درگاه خدا مستجاب الدعوه شد آخرهای عمر شیطان گولش زد و خطایی کرد به جای آنکه پشیمان شود و توبه کند و بازگردد شیطان دوباره او را گول زد و به گناه بزرگتری جهت پوشاندن گناه اول تشویق کرد و باز به جای توبه و بازگشت در حالی که طناب دار را دور گردنش انداختند شیطان از او خواست برای نجاتش متوسل به او شود به جای توسل به خدا . و او هم در حالی که طناب دار دور گردنش بود با حرکت چشم و سر به شیطان سجده نمود و هنگامی که کافر شد به دار هم آویخته شد . حالا برادر من جناب آقای نوری زاد اگر چیزهایی که از سابقه جنابعالی میگویند درست است و ریا و نفاق و مزدوری و ستون پنجمی و … توش نبوده بیا و مجدد به گذشته خوب و آبرومند بازگشت کن که مطمئن باش خرد و کوچک نخواهی شد بلکه بزرگ و عزیز تر هم میشوی به حول و قوه خدا. و یک نگاهی به کسانی که دور و برت را گرفته اند نگاه کن ظاهرا سنخیتی ندارند و شیطنتشان اظهر من الشمس است . اگر هم که خدای نخواسته از اول با آنها بوده ای که پس هر چیزی به اصل خود باز میگردد . منتظر بنشینیم تا ببینیم .

     
  2. کارگران درمانده شیراز

    با سلام و احترام

    چون می دانم که کیهانی ها
    و اطلاعاتی ها (از نوع اداره آن) مطالب سایت شما را با دقت می خوانند از
    شما عاجزانه تقاضا دارم با درج متن زیر در سایت خود ندای یاللمسلمین عده ای کارگر
    مظلوم را که چند سالی است که هیچ پشت و پناهی برای خود نمی بینند به گوش علما و
    مسئولین برسانید.لطفاً
    به رسالت خود عمل کرده و نسبت به انتشار این متن اقدام فرمایید. شاید با
    انتشار آن در سایت خود از متلاشی شدن زندگی کارگران بی گناه جلوگیری
    شود. بسمه تعالی

    صنایع مخابراتی راه دور ایران در شیراز با سابقه نزدیک به
    چهل سال از شرکت های بزرگ و دارای تکنولوژی بالا در صنعت مخابرات کشور بوده و
    تجهیزات مخابرات بین شهری کشور را در سالهای دور و نزدیک تأمین نموده و مجری کارت
    هوشمند سوخت نیز بوده که تنها همین پروژه تاکنون باعث صرفه جویی میلیاردها تومان
    شده است. این شرکت و به تبع آن کارگران آن قربانی نه خصوصی سازی بلکه اختصاصی سازی
    شده اند و سهامدار عمده آن آقای “م.ق” این شرکت را ورشکسته کرده و 380
    کارگر فعلی آن بیش از 24 ماه است که بجز مبالغ قطره چکانی ، حقوق نگرفته اند.
    هرچند سهامداران باید پاسخگو باشند اما بنا به مصوبه دولت، در حال حاضر
    دولت متولی حل این معضل است. متاسفانه
    مسئولین استان فارس از استاندار گرفته تا روسای ادارات کار ، صنایع، سازمان تأمین
    اجتماعی و فرماندار نتوانسته اند مشکل کارگران را حل کنند و این کارگران که اکثراً
    بیش از 20 سال سابقه کار داشته و در شرف بازنشستگی مشاغل سخت و زیان آور هستند به
    دلیل بدهی به سازمان تأمین اجتماعی و عدم تزریق نقدینگی توسط دولت روزگار سختی را
    می گذرانند بطوری که هر روز احتمال خودکشی توسط بعضی از آنها می رود همانگونه که
    سه سال قبل نیز این اتفاق افتاد و اخیراً نیز یکی از آنان قصد داشت در جلوی
    استانداری فارس خود را به آتش بکشد.

    بنده نمی گویم که چراغی که به خانه (ایران) رواست به مسجد
    (لبنان و سوریه) حرام است، بلکه می گویم
    چراغی که به مسجد رواست به خانه هم رواست. چرا باید اجازه داد که دانشجویی
    با نپرداختن شهریه دانشگاه ، غرور خود را که نه ، بلکه آبروی خود را از دست رفته
    ببیند و با فرار از منزل قصد خودکشی کند؟ چرا مسئولین از کمک 15میلیارد تومانی
    مصوب دولت مضایقه می کنند؟ پس بگذارید با
    صدای بلند فریاد بزنم:

    آهای
    آیت الله ها و علمایی که بر منابر در گوش ما می
    خوانید : « من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم » این شما و این مسلمانانی
    که هر روز در مقابل استانداری فارس حق خود را فریاد می زنند . مگر شما برای ما
    روایت نمی خوانید که « من سمع مسلماً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس
    بمسلم »؟ این شما و این ندای یاللمسلمین .

    آهای
    امام جمعه شیراز ! فاصله دفتر شما با استانداری کمتر از 50 متر است. آیا صدای
    این کارگران به گوش شما نمی رسد؟ مگر شما روحانی ها خود را ملجأ و پناهگاه مردم
    نمی دانید؟ آیا فکر می کنید مسئولیتی در قبال شهر و جامعه و مردم آن ندارید؟ آیا
    چه عیب دارد که برای یک بار هم که شده در اجتماع آنان حاضر شوید و از نزدیک
    سخنانشان را بشنوید. شاید توقع بیجایی باشد که از شما بخواهم قدم رنجه کرده و با
    زن و بچه های آنان هم سفره و هم کلام شوید.

    بخدا قسم طبق همان اسلامی که شما برای ما ترسیم کرده اید اگر
    خدای ناکرده اتفاقی حتی برای یک نفر بیفتد گناه تک تک شماها که نظاره گر این وضعیت
    هستید از گناه خودکشی اوکمتر نیست.

    پس چرا « لم تقولون مالا تفعلون »؟ مگر نمی دانید که « کبر
    مقتاً عندالله ان تقولوا مالا تفعلون » ؟ آیا این کارگران حق ندارند به استناد این
    احادیثی که بر ما می خوانید شما را نامسلمان بدانند یا شاید اینکه این
    آیات و احادیثی که نقل می کنید
    شوخی است؟

    و آهای مسئولینی که فکر آبروی نظام هستید قبل از
    اینکه رسانه های بیگانه خبر خودکشی کارگران این شرکت را به جهانیان اعلام کنند برای
    جلوگیری از آن اقدام کنید. قبل از وقوع حادثه با تدبیر و چاره اندیشی جلو آن را
    بگیرید. کارگران را و صنعت فارس را نجات دهید.

    والسلام

     
  3. با سلام

    مطالب قبلي + مطالب جديد را مي توانيد در آدرس اينترنتي ذيل که به تازگي راه اندازي شده است مطالعه نمائيد…(اسناد+فيلم+اخبار سياسي و …)

    http://mahramaneh.blog.com
    “کسی که حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند لیاقت آزادی را ندارد”

     
  4. یک بانو از آمریکا

    دوباره  سلام
    در گفته ها و نوشته های شما شعله ای ست که از دل سوخته شما برگرفته شده
    گرما می بخشد و نورافشانی می کند و
    آتش می زند
     نگرانیم که اگر پلیدی ها را می سوزاند، مباد که با آن امید به اصلاح را هم در مردم، به ویژه نسل جوان، بسوزاند
    شرایط اطمینان بخشی نیست که اگر راهی برای اصلاح نباشد و جامعه به سوی زیر و زبر شدن برود، صلاح ما از آن میان ، سر زند
    جامعه ما هنوز گرفتار آفت توده وار بودن است و به هر علت، زیر ساخت دموکراسی را آنچنان که باید نساحته است گرچه دراین مسیر راه می سپرد
    جامعه روشنفکری و تحول خواه ملی و خیر خواه ما، طی این سه دهه، در ارتباط با بنیان های دموکراسی، آن کار که می بایست انجام دهد و آن چه باید می ساخت، جز ناچیزی، انجام نداده و نساخته است; نه فقط اقتدارگرایی به آن ها مهات نداده که قطعا نخواسته میدانی به آن ها بدهد، بلکه آنان خود راهبردی برای این مهم تعریف نکرده اند و در فرصت های تاریخی که امکان تنفسی در جامعه فراهم شده، بیشتر به خطابه های صرفا سیاسی واغلب تند و تیز بسنده کرده اند
    و روز واقعه، این طرف آن ها مانده اند و شعار و شعور وگروهی دل سوخته 
    و آن طرف زر و زور وتزویر و خیل اللهی عظیم، چشم نیاز به قدرت دوخته، از سر اعتقاد یا از روی آز
    این طرف بی هیچ تشکل و نهاد مدنی تاثیر گذار،  آن طرف قلمبه نهاد حکومت
    باور کنیم که از برگه های رای که مردم بی هزینه و آسان در انتخابات، به صندوق می اندازند، حتی اگر پشته در پشته باشند، وقتی نهادهای مدنی قدرتمند حضور ندارند، آبی گرم نمی شود
    باور کنیم که نه تنها با افشاگری ها، بلکه با عملکرد های رسوا، پلیدی ها از پرده بیرون افتاده است اما برای خروج از این بحران، به چاره اندیشی های دیگری علاوه بر آگاهی بخشی، نیاز داریم
    باور کنیم که در طول تاریخ حرکت های آزادی بخش پیش از آن که مقهور صاحبان قدرت شوند، مغلوب بی تکیه گاهی اجتماعی شدند; واژه «اهل کوفه»، روان شناسی سیاسی جامعه توده وار قدرت زده را واگو می کند، ساده لوحی وتنگ نظری است که آن را در تاریخ و جغرافیای خاص عراق، محاط کنیم
    وچه سروها که با این تبر، بر زمین نیفتاده اند، از انبیا واولیا و علی وفاطمه و حسن و حسین و …تا مدرس و مصدق و بازرگان ومنتظری و خاتمی وموسوی
    باور کنیم که ما عزیز تر از علی و حسین نیستیم که خدا خیره خیره، سر شکافته و بریده شان را دید و کاری نکرد، چون برای مجرب شدن و آدم شدن در قانون مندی ربوبانه اش، رانتی، وجود ندارد.. تا شرایط را فراهم نکنیم، قرارنیست مستضعفین، وارث وائمه سرزمینی شوند، بلکه اصلا امام معصوم هم به غیبت می رود تا انسان ها خود، کار خویش را چاره کنند
    باور کنیم که شجاعت گرچه فضیلتی بزرگ است و جامعه به آن محتاج، ولی علی (ع) هزار حرف نا گفته،ی در چاه انداخت و به شقشقه هایی بسنده کرد، نه که از جلال و جبروت صاحبان قدرت می ترسید که
    چینی میراث نهضتی را که بر مبنای خداجویی و عدالت طلبی بر پا شده بود، نازک شده و شکننده، می دید و مراقب شدت انعکاس صدای اعتراضش بود که مبادا…
    می گویند 25 سال سکوت کرد، نه سکوت نکرد، بادقت حرف زد
    سکوت نکنیم، ازکنار پلیدی ها و ستم گری ها با چشم و گوش و دهان بسته عبور نکنیم، شجاعت را زندانی ترس نکنیم
    جامعه شناسانه ، آسیب شناسانه و مردم شناسانه و با دقت، بگوییم و بنویسیم وعمل کنیم  در همه سرزمین ها، انسان های پاک باخته و شجاع، در اقشار مختلف، کمیاب اند و کمیاب تر از آن ها، شجاعان و پاک باختگان برنامه دار
    برادر بزرگوارم، محمد نوری زاد; نور بیفشان و گرما ببخش و
    مراقب چینی نازک شده و شکننده ای باش که اگر فرصتی باشد، می شود بیشتر در باره اش سخن گفت
    روز وشب تان بخیر
    م. آذرافزا

     
  5. رادمردان سرزمین آفتاب

    با سلام
    متاسفانه اي در عده اي همچنان انگيزش حمله نظامي به ايران روز به روز تقويت مي شود و اين همان چيزي است که آزادي ملت ايران را به ارمغان نخواهد آورد! اين آزادي جز با اراده پولادين ملت ايران محقق نمي گردد…انچه که در نزد ملت ما مي بايستي بعنوان انگيزش مورد نظر باشد احياي هويت و تمدن چند هزار ساله، بهبود وضعيت اقتصادي، تمرکز بر حقوق از دست رفته ي ملت که با اسامي گوناگوني نيز چون حقوق بشرو … مورد تبيين واقع مي شود و در نهايت همان آزادي است. اين موضوعات جداي از موضوع هسته اي که بيش از هر چيز مورد نظر غرب است هيچگاه بعنوان ارکان اصلي در نزد انان مورد نظر نبوده است و حمله نظامي نيز مرهمي بر زخم اين ملت نخواهد بود!

    “کسی که حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند لیاقت آزادی را ندارد”

     
  6. واقعا پستی! واقعا پستی! حقت بود که همنشین سروش و کدیور و اشکوری شوی! شخصیتت در همین راستا قابل بررسی است!

     
  7. Mr. Noorizad, very soon I am goig to write you my opinion about you and IRI, but very shortly i have to say that , all of our problems been created by criminals , 2 faces like you, GANJI, BAZARGAN, YAZDI, MOUSAVI, KARUBI, SAHABI,,,,,,,TOO MANY CRIMINALS TO MENTION,,,,,, BUT I will prove it to you that you & the others that mentioned before have destroyed our country and you are still trying to do more damage,,,,, shame on you realy with these stupid letters writing to Ali akhoond, if you do not know these akhoond yet,, you better shut up,,,,how much they pay you to write these B.S letters,,,,,, REALLY SHAME ON YOU
    …………………………

    سلام امیر گرامی
    کاش پیش از ابراز این همه ناسزا به مشکل خود اشاره می فرمودید که در نوشته های من چه بنیانی از اندیشه و منافع شما آسیب دیده است. کاش ابتدا همان نامه ی خود را برای من ارسال می فرمودید تا به پیش داوری و یک جانبه گویی متهم نمی شدید. وایکاش بجای اینهمه آدم منافق و خراب – به قول خودتان- یک نفر آدم سالم هم معرفی می کردیدتا ما به سلیقه ی شما نزدیک می شدیم. درضمن شما اگر برای نگارش نامه ای که خیال آن را دارید از کسی پول دریافت کرده اید ما را از این سفارش ها و پول ها خبری نیست. بیاموزیم بدون توهین حرفمان را بزنیم.

    با احترام : محمد نوری زاد

    .

     
  8. داریوش آشوری در مقدمه کتاب چنین گفت زرتشت می نویسد مخاطب برخی نوشته ها عقل آدمی است مثل کتاب های علمی و مخاطب برخی دیگر از نوشته ها روح و احساسات انسان هاست مثل کتاب های ادبی و …. اما در این میان بعضی از نوشته ها با جان آدمی سخن می گویند و جان انسان را با تمام وجود درگیر می کنند … کتاب های مقدس از این جنس اند… آقای نوری زاد عزیز نوشته های شما از این جنس نوشته هاست. شما تمام دردها و رنج های سرکوب شده ملت را به زیباترین شکل ممکن بر حرامیان فریاد می زنید… شما همان “ابر انسان” نیچه هستید که پیامبرگونه ظالمان را پند می دهید… شما در انجام این کار تنها هستید اما قلب میلیون ها نفر که در ظاهر سکوت کرده اند با شماست. مطمئنم خدا حافظ شما و خانوادتون خواهد بود… به سرنوشت نیک شما غبطه می خورم …

     
  9. راستی عزیزان پیشنهاد می کنم فیل سینمایی مزرعه حیوانات ساخته شرکت Halwak را مشاهده کنید تا تمام شخصیتهای همه انقلابها مخصوصا جمهوری اسلامی را ببینید و یا کتابش رو بخونید نوشته جورج اورال می باشد

     
  10. با دلقک ایرانی موافقم اینها انقدر به پول باد اورده نفت عادت کرده اند که غناعت با حقوق کارمندی در مخیله و فکرشان نمی گنجد واقعا نمی دانم در صفوف مقدم مملکت داری چه حلوایی پخش می شود که هرکه به صف اول میرسد به نظر میرسد جد اندر جد خان زاده و مایه دار بوده و اقامتهای تمام کشورهای متمول را دارند این چطوره که امریکا دشمن ماست المان و انگلیس دشمنان ما هستند ولی آقازاده های محترم همه ساکن آن کشورهای متخاصم هستند البته امیدوارم که پول حرام نفت ما به ایشان مانند فرزند محسن رضایی نسازد و انها نیز مانند او با عمل خودکش ابروی پدران خود را اگر مانده باشد بریزند.

     
  11. چقدر خوب شد!
    چقدر خوب شد منافق از پشت نقاب سری بیرون کرد! تاچهره واقعی خود را بنمایاند! و این چه نعمتی بود! نعمتی بینظیر در تاریخ انقلاب!
    البتهخدا لعنتت کند. همه سر و صداها کنار! چقدر درونت تاریکی وجود دارد.

     
  12. جانان من اندوه لبنان کشت ما را!!!!!!

    سلام تصميم گرفتم با ارائه فيلمي نشون بدم که مردم شريف لبنان با پول ما از فرط خوشحالي کارشون شده راه انداختن ديسکو و رقص و آواز. براي ديدن اين فيلم به ادرس زير بريد ولي چون فضاي تو فيلم بي شباهت به ديسکو نيست جلوتر بگم که ممکن است اين تصاوير جالب نباشه و هر کسي دوست نداشت نره ببينه.

    (………………………………..)

     
  13. مردي به حرف است نه....!

    سلام آقاي نوري زاد

    لطف کنيد متن سخنراني خميني در بهشت زهراي سال 57 را يا فايل صوتي اون رو حتما در سايت بگذاريد که مشخص بشه از ابتدا چقدر مردم به بازي گرفته شدند! چرا يه عده نيم نگاهي به زندگي افرادي مثل مرکل صدر اعظم آلمان قبل و پس از روي کار امدنش و اينکه مرکل به لحاظ مالي همان مرکل قبل صدر اعطمي است و يا حکومتهايي مانند اسپانيا که با وجود سيستم پادشاهي پس از کنار زدن ديکتارتورهايي چون فرانکو به سيستم اجتماعي قانونمند و شفافي دست پيدا کردند و … نظري نمي افکنند!!

    گفته مي شود اينجا مردم سالاري ديني وجود دارد!! و مردم مي توانند سئوال و جواب کنند !! شايد به همين دليل است که زندانها هم اينقدر از اين افراد که يا به بهانه توهين به مقام اعظم و ديگر بهانه هاي پوچ پر شده است!!! اينهمه دروغ بس نيست! متاسفانه با موجوداتي طرف هستيم که از اجراي همين قانونهاي خودشان هم فرار ي هستند و مردم براي احقاق حقشان نيز راه بجايي نمي برند اما تا صحبت از فضاي باز سياسي و انتقاد مي شود آنجاست که سردمداران نيکو سرشت! اقتدار پيدا مي کنند و قانونمند مي شوند عجيب نيست!؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

     
  14. سلام گرم به سلام دوست گرامی (ناشناس)
    چشم. اما برخی واژگان نه چندان مورد پسند شما به چهار دلیل است:
    1- فقر من در نوشتن.
    2- نثر من در نوشتن.
    3- جلب مشتری برای خواندن.
    4- احترام به حوانندگانی که دل پرشان جز به نواختنی از نوع ادبیات شفاهی آرام نمی گیرد از این پلشتی.
    و البته چشم. سعی ام را می کنم. با این توضیح که واژه های مورد ایراد شما در نوشته های من از سر بغض و طنز (دوستت دارم چرا بعنوان یک انسان بیراهه می روی) است تا از سر نفرت و تحقیر (چه آدم پست و بدرد نخور و حقیر و بدبخت و نادانی)هستی. و خدا نیالاید قلم مرا که به انسانی دیگر از پنجرۀ نفرت خطابی بکنم. یا…هو

     
  15. من هم ای عزیز به هموطن فهیمی چون شما افتخار میکنم ودستان را به گرمی میفشارم

     
  16. سلام اي عزيز

    اميدوارم که در راهيکه پا گذاشته اي پا پس نکشي که در اين برهه توئي حر زمان

    که خداوند عزوجل نيز کتاب آسمانيش به قلم قسم ياد کرده که مطمئنا اين قسم معجزه ايست که در آن نهفته ميباشد

    قلم تو تم من است.

    قلم تو تم ماست.

    به قلم سوگند،

    به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ،

    به ضجه های دردی که از سینه اش می چکد سوگند ،

    که تو تم مقدسم را نمی فروشم .

    به دست زورش تسلیم نمی کنم

    به کیسه زرش نمی بخشم

    به سر انگشت تزویر نمی سپارمش .

    دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم .

    چشمهایم را کور می کنم ،

    گوشهایم را کر می کنم ،

    پاهایم را می شکنم ،

    انگشتانم را بندبند می برم ،

    سینه ام را می شکافم ،

    قلبم را می کشم ،

    زبانم را می برم و لبم را می دوزم،

    اما

    قلمم را به بیگانه نمی دهم.

    قلم تو تم من است .

    امانت روح القدس من است .

    ودیعه مریم پاک من است .

    در وفای او اسیر قیصر نمی شوم ،

    زر خرید یهود نمی شوم ،

    بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم بر صلیبم کشند.

    به چهار میخم کوبند،

    تا او که استوانه حیاتم بوده است صلیب مرگم گردد،

    شاهد رسالتم گردد،

    گواه شهادتم باشد،

    تا خدا ببیند که به نامجوئی بر قلمم بالا نرفتم.

    تا خلق بداند که به کامجوئی بر سفره گوشت حرامم توتمم ننشسته ام .

    تا زور بداند،زر بداند و تزویر بداند که:

    امانت خدا را فرعونیان نمی توان از من گرفت.

    ودیعه عشق را قارونیان نمی توان از من خرید.

    و یادگار رسالت را بلعمیان نمی توان از من ربود.

    هر کسی را ،هر قبیله ای را توتمی ست .

    توتم من ،توتم قبیله من قلم است.

    قلم زبان خداست ،قلم امانت آدمست، قلم ودیعه عشق است .

    هر کسی را توتمی است .

    و قلم توتم ماست.

    دکتر علي شريعتي

    موفق و مويد و سرافراز و ثابت قدم باشي

     
  17. salam.aghaye zoori zad hatman bayad ba shom haerf bezanam.baram payam bezarin.soheil moayyeri az iran

     
  18. یک مطلب از دلقک ایرانی

    سال افتضاح برای مسلمانان بتقویم مسیحیان! مسلمانان عقب گرد کرده اند.

    1- سال 2011 میلادی برای جهان سال بدی بود و بدتر از همه برای مسلمانان سال فاجعه آمیزی. جهان غرب یکی از بدترین دوره های ورشکستگی اقتصادی را تجربه کرد که رستن از آن نباید به این زودی ها و راحتی ها باشد در کوتاه زمان. اما کشورهای مسلمان دوره ای از بی ثباتی سیاسی را آغاز کرده اند بغیر از مشکلات اقتصادی که همواره گریبانگیرشان بود و خواهد بود تا عبور از سنت غیرقابل برگشت در آینده ای دور و سخت.

    2- فاجعه برای کشورهای اسلامی از آنجا مضاعف هم نشان می دهد که روشنفکران کشورهای مسلمان سوراخ دعا را گم کرده اند در شناسایی و اعتراف جسور به مشکل اصلی. به این معنی که در حالیکه مشکل اصلی مسلمانان عقب مانده شکاف بین “سنت و مدرنیته” است؛ از سوی رهبران فکری این جوامع به شکاف مصنوعی “دموکراسی و استبداد” فروکاسته می شود. این اکثریت غالب اندیشه ورزان ممالک اسلامی با این آدرس غلط که آمدن دموکراسی همان و رخت بربستن سنت از صحنۀ اجتماع همان؛ جوانان مدرن را تحریک می کنند که علیه ساختارهای مدرن و استبدادی جوامع خویش بشورند. ولی هنگامی که در پایان شورش ها این توده های سنت گرا و دینی هستند که قدرت سیاسی را قبضه می کنند و خواهند کرد اولین گروه خود همین روشنفکران و هنرمندان مدرن و دگراندیش هستند که آوارۀ دیار غربت می شوند و خواهند شد.

    3- تنها “انقلاب – حکومت” مستحق سرنگونی هرچه سریعتر با نام جمهوری اسلامی گزندی که ندیده است بلکه حتی گام های بیشتری بسمت سنت هم در دستور کارش امید دارد. و آن دو حکومت های انقلابی موروثی در لیبی و سوریه نیز یکی با بیشترین هزینه سرنگون شده است به امید آینده ای نه چندان امیدوار، و دیگری در سوریه که هنوز می خواهد هزینه ها را چنان بالاببرد که مردم بعد از خانوادۀ اسد سال ها نوستالوژی حکومت اسدها را داشته باشند. که خواهند داشت.

    4- طرفه اینکه از همۀ حکومت های سرنگون شده در بهار عربی! همه جمهوری بودند – حتی بگو مادام العمر – و حتی یک حکومت پادشاهی و سلطنت موروثی هم سقوط نکرده است. و حتی بحرین اگر تهدیدی به سرنگونی آل خلیفه زمزمه کرده است صد در صد جنبۀ جنگ مذاهب سنی و شیعه بوده است و دست های آشکار و پنهان جمهوری اسلامی. در حالیکه اگر ماجرا مربوط به تضاد دموکراسی و استبداد بود باید حکومت های پادشاهی و خلیفگی بیشتر در مظان این تهدید قرار می گرفتند تا جمهوری های حداقل اسمی!

    5- متأسفم برای مصر و تونس و یمن که سرنوشت توسعۀ با ثبات – اگرهم فاسد – گذشتۀ خویش را قیچی کردند در میانه. مثل ایران. ولی هر سرنوشتی در انتظار این جوامع باشد قطعاً بهتر از سال های آخرین حکومت های مبارک و بن علی و صالح نخواهد بود تا آینده ای بعید. این کشورها – اگر غرب بخاطر منافع خودش مراقبت کند از افتادن یکباره در دامن فاندامنتالیسم مذهبی – در بهترین حالت حکومت هایی آنارشیک و بی ثبات خواهند داشت تا مدت های بعید و در نهایت خسنه خواهند شد مثل مردم ایران و در آرزوی ثباتی برای زندگی گیاهی به سید علی خامنه ای هایی از نوع ولی غیرقابل مهار ایرانی تن خواهند سپرد. و آن روز دور نخواهد بود که پسران جوانان امروزی پدران خود را سرزنش خواهند کرد در قطع نابهنگام رشد و توسعۀ مدرن در مواطن شان

    6- رهبران و حاکمان کشورهای اسلامی قبل از شرکت در آزمایش دموکراسی و استبداد باید از امتحان سخت “مدرنیته را قبول داری؟” نمرۀ قبولی بگیرند و الا استبداد که نخواهد رفت و آزادی سیاسی مدرن که نخوآهد آمد بلکه دیر نخواهد بود که استبداد نوین تنکه های همسران شان را بر آفتاب ناموس پرستی سنتی بیرق خواهند کرد. و آن سؤال از مدرنیته یک واژۀ کلیدی بیش نیست. “محوریت عقل انسان برای تعیین و راهبرد زندگی همان انسان”. بی دخالتی ماورایی اعم از خدا یا شیطان! آری درست فهمیده اید: ما بدجوری باخته ایم. و کارهای سخت وویرانی در پیش خواهیم داشت. تازه اگر شانس بیاوریم! خواهم گفت. یا…هو

    بعد از تحریر: مبارک بادی نمی ماند.

     
  19. اِ افتاد!

    در پی تحریم بانک مرکزی دیروز قیمت دلار در بازار از مرز 1700 تومان گذشت. بهتر است البته از تعبیر بالا رفتن قیمت دلار استفاده نکنیم، چرا که این در واقع دلار نیست که بالا می رود، بلکه ارزش ریال است که به سرعت سقوط می کند. بر خلاف پیش بینی های رییس کل بانک مرکزی البته این بار هیچ کس نخندید. برعکس مردم تا حدودی وحشت زده شده اند ، چون بالا رفتن دلار در کشوری که اقتصادش بر مبنای واردات می چرخد در خوشبینانه ترین حالت به منزله ی بالا رفتن قیمت تمام شده ی کالا و سایر خدمات است.( از اثرات دراز مدت تر مثل تعطیلی کارگاهها و واحدهای تولیدی کوچک و افزایش نرخ بیکاری و غیره که بگذریم).این وسط البته مثل همیشه اقشار با درآمد پایین تر و ثابت از همه بیشتر ضربه می خورند ، اما در نهایت وقتی کل سیستم اقتصادی کشور مثل تایتانیک دارد زیر آب می رود غرق شدن محتومش برای همه ی کسانی که در کشتی نشسته اند دیر و زود دارد، سوخت و سوز ندارد. البته آنهایی که زرنگ تر هستند و سرشان توی حساب است از خیلی وقت پیش اینها را می دانستند و پولها را مثل جناب خاوری دلار کرده اند و از کشور خارج کرده بودند، خیلی از کسانی هم که دستی بر آتش داشتند از قبل بالا رفتن دلار را در حوالی عید تا مرز 2000 تومان هم پیش بینی کرده بودند. دانستنش هم چندان سخت نبود، با این خر بازیهای مسولین و سو مدیریت و فساد مالی و نرخ رشد اقتصادی و سیاست های ماجراجویانه خارجی اگر انتظار چیز دیگری رو داشتیم باید به عقل خودمان شک می کردیم.یادش به خیر ، نور به قبرش ببارد اون کسی که گفت ” اقتصاد مال خر است” تا بیاید و ببیند که کارهای خرکی فرزندان معنوی اش چگونه مردمی که قرار بود پول نفت به سر سفره هایشان بیاید را در تنگنا قرار داده و له می کند و همچنان که وعده کرده بود به مقام انسانیت می رساند….

    و این تازه از نتایج سحر است.

    پی نوشت مر تبط:سال 1380 دوستی که وکیل یک شرکت بازرگانی بین المللی بود ساعت 11 شب بعد از خروج از یک جلسه ی مهم به من زنگ زد و در حالیکه به شدت هراسان بود گفت که در جریان یک سری گزارش های محرمانه که نمی تواند جزییات آن را فاش کند قرار گرفته و نکته ی وحشتناک اینکه برای “ایران” در 10 سال آینده هیچ سهمی از اقتصاد دنیا در نظر گرفته نشده بود.پرسیدم خوب این یعنی چه ؟ گفت نمی دانم چطور قرار است اتفاق بیافتد ، اما بطور یقین ایران از نظر اقتصادی تا آن سال چیزی شبیه کشورهای تازه استقلال یافته ی شوروی خواهد شد و خوابهای بدی برای ما دیده اند. این روزها خیلی یاد آن دوست می افتم؛ می دانم که هنوز در ایران است. کار کردن با آدمهای کلفت را کنار گذاشته و برای دل خودش کار می کند ،وکالت آدمهایی را می پذیرد که حق الوکاله شان را هم نمی توانند بدهند، با این همه خوشحال است.

    پی نوشت بی ربط: دیروز دوست دیگری منزل من مهمان بود، من از ایران یک کاشی از اصفهان آورده بودم که مادرم در یک سفر برایم خریده بود و خیلی دوستش داشتم. کاشی را با چسب چسبانده بودم به دیوار تا اینکه شل شد و چند روز پیش افتاد اما به نحو معجزه آسایی نشکست. گذاشته بودمش کناری تا دوباره بچسبانمش. دوستم از راه رسید و گفت اِ این چرا اینجاست؟ و کاشی را گذاشت به دیوار و دستش را برداشت. کاشی البته باز هم افتاد و این بار هزار تکه شد. دوستم با تعجب گفت: اِ افتاد! بعد نگاهش به من افتاد که اشک توی چشمم حلقه زده بود. گفت : اِ شکست! نمی دانستم چه بگویم. وقتی کسی انقدر احمق است که نمی فهمد که یک کاشی که پشتش چسب ندارد را اگر بگذارد روی دیوار و رها کند می افتد و می شکند چه چیزی باید بهش گفت؟؟ از دیروز تکه های شکسته اش همانجا گوشه ی اطاق افتاده ، دلم نمیاید جمعش کنم ، تنها یادگاری بود که از مادرم داشتم ، هر وقت از کنارش رد می شوم یاد دوستم می افتم که با تعجب گفت: اِ افتاد !

    پی نوشت آخر: حالا حکایت آنهایی است که از سقوط ریال تعجب کرده اند.

    متن کامل سخنرانی امام خمینی – بهشت زهرا – ۱۲ بهمن ۱۳۵۷

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ما در این مدت مصیبت‌ها دیده‌ایم، مصیبت‌های بسیار بزرگ و بعضی پیروزی‌ها حاصل شد که البته آن هم بزرگ بود، مصیبت‌های زن‌های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل‌های پدر از دست داده. من وقتی چشمم به بعضی از این‌ها که اولاد خودشان را از دست داده‌اند می‌افتد، سنگینی در دوشم پیدا می‌شود که نمی‌توانم تاب بیاورم. من نمی‌توانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم. من نمی‌توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارک و تعالی باید به آن‌ها اجر عنایت فرماید. من به مادرهای فرزند از دست داده، تسلیت عرض می‌کنم و در غم آن‌ها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آن‌ها تسلیت عرض می‌کنم. من به جوان‌هایی که پدران‌شان را در این مدت از دست داده‌اند، تسلیت عرض می‌کنم.

    خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبت‌ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می‌گفت و چه می‌گوید که از آن وقتی که صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه این‌ها ادامه دارد. ملت ما چه می‌گفتند که مستحق این عقوبات شدند. ملت ما یک مطلبش این بود که این سلطنت پهلوی از اول که پایه‌گذاری شد برخلاف قوانین بود. آن‌هایی که در سن من هستند، می‌دانند و دیده‌اند که مجلس موسسان که تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضاشاه رای سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود، بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض می‌کنیم که یک ملتی تمام‌شان رای دادند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، این‌ها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آن‌ها برای آن‌ها قابل است؛ لکن اگر چنانچه یک ملتی رای دادند (ولو تمام‌شان) به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال پیش از این، سرنوشت ملت بعد را معین می‌کند. سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمایید که زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم ما فرض کنیم که رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی که بعدها می‌آیند. در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یک از ما زمان آقامحمدخان را ادراک نکرده، آن اجداد ما که رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند که زمان ما احمدشاه سلطان باشد. سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته. ولی او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانی را بر ما مسلط کند. ما فرض می‌کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد ما فرض می‌کنیم که به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این می‌شود که – بر فرض اینکه این امر باطل، صحیح باشد – فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمدرضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الان بیشترشان، بلکه الا بعض قلیلی از آن‌ها ادارک آن وقت را نکرده‌اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؛ بنابراین سلطنت محمدرضا اولا که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آن‌ها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند، هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که در صد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می‌توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا می‌کنند، آن‌ها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر این، این سلطنتی که در آن وقت درست کرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض کنیم که صحیح بوده است، این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می‌گوید که ما نمی‌خواهیم این سلطان را. وقتی که این‌ها رای دادند به اینکه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی‌خواهیم، سرنوشت این‌ها با خودشان است. این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است.

    حالا می‌آییم سراغ دولت‌هایی که ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس‌هایی که ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمان‌ها آن هم نسبت به بعضی از وکلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا. شما الان اطلاع دارید که در این مجلسی که حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید که در تهران سکنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می‌کنم که آیا این وکلایی که در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا، شما اطلاع داشتید که این‌ها را خودتان تعیین کنید، اکثر این مردم می‌شناسند این افرادی را که به عنوان مجلس و به عنوان وکیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند، یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم. مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است. بنابراین این‌هایی که در مجلس نشسته‌اند و مال ملت را گرفته‌اند به عنوان اینکه حقوق هر فرض کنید که وکیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آن‌هایی هم که در مجلس سنا هستند، آن‌ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی که ناشی می‌شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلایی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچون مجلسی و همچون سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضاخان، می‌گفتند که این سلطنت را ما نمی‌خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم می‌گویند که ما این وکلا را غیرقانونی می‌دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می‌دانیم، این دولت را غیرقانونی می‌دانیم. آیا کسی که خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آن‌ها غیر قانونی هستند، می‌شود که قانونی باشد، ما می‌گوییم که شما غیر قانونی هستید باید بروید. ما اعلام می‌کنیم که الان دولتی که به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می‌کند، حتی خودش قبول ندارد که قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آن وقتی که دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت که غیرقانونی است، حالا چه شده است که می‌گوید من قانونی هستم. این مجلس غیرقانونی است، از خود وکلا بپرسید که آیا شما را ملت تعیین کرده است، هر کدام ادعا کردند که ملت تعیین کرده است، ما دست‌شان را می‌دهیم دست یک نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه‌اش، در حوزه انتخابیه از مردم سوال می‌کنیم که این آقا آیا وکیل شما هست، شما او را تعیین کردید، حتما بدانید که جواب آن‌ها نفی است. بنابراین آیا یک ملتی که فریاد می‌کند که ما این دولت‌مان، این شاه‌مان، این مجلس‌مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشت‌مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است که یک قبرستان شهید برای ما درست بکنند، در تهران، یک قبرستان هم در جاهای دیگر.

    من باید عرض کنم که محمدرضای پهلوی، این خائن خبیث برای ما رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستان‌های ما را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است که اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال‌های طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را می‌تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می‌توانند بکنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی‌توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه کنید، به اسم اینکه ما می‌خواهیم زراعت را، دهقان‌ها را دهقان کنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می‌خواهیم حالا دهقان‌شان کنیم، اصلاحات ارضی درست کردند، اصلاحات ارضی‌شان بعد از این مدت طولانی به این‌جا منتهی شد که به کلی دهقانی از بین رفت، به کلی زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این کار را کرد تا بازار درست کند از برای آمریکا و ما محتاج به او باشیم در اینکه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسراییل که دست نشانده آمریکاست بیاوریم. بنابراین کارهایی که این آدم کرده به عنوان اصلاح، این کارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یک لطمه‌ای بر مملکت ما وارد کرده است که تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بکنیم، مگر همه ملت دست به هم بدهند و کمک کنند تا سال‌ها بگذرد و جبران بشود این معنا.
    فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگه داشته درست کرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته، به طوری که جوان‌های ما تحصیلات‌شان در این‌جا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در این‌جا یک نیمه تحصیلی کردند آن هم با این مصیبت‌ها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بکنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است که این دانشگاه را داریم لکن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نکرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسان‌ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم. این آدم به واسطه نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرده، تلویزیونش مرکز فحشاست، رادیویش بسیاریش فحشاست، مراکزی که اجازه دادند برای اینکه باز باشد، مراکز فحشاست، این‌ها دست به دست هم دادند. در تهران مرکز مشروب‌فروشی بیشتر از کتاب‌فروشی است، مراکز فساد دیگر الی ماشاءالله است. برای چه سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم، ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما کی مخالفت کردیم با تجدد، با مراتب تجدد، مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مرکز چیزی که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می‌دانید که جوان‌های ما را این‌ها به تباهی کشیده‌اند و همین طور سایر این جاها. ما با این‌ها در این جهات مخالف هستیم. این‌ها به همه معنا خیانت کرده‌اند به مملکت ما.
    و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غیر دادند، به آمریکا و غیر از آمریکا دادند، آنی که به آمریکا دادند عوضش چه گرفتند، عوض یک اسلحه‌هایی برای پایگاه درست کردن برای آقای آمریکا. ما، هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آن‌ها درست کردیم. آمریکا با این حیله، که این مرد هم دخالت داشت، با این حیله نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پایگاه درست کرد. یعنی اسلحه‌هایی آورده این‌جا که ارتش ما نمی‌تواند این اسلحه را استعمال بکند، باید مستشارهای آن‌ها باشند، باید کارشناس‌های آن‌ها باشند. این هم از ناحیه نفت، که این نفت ما را اگر چند سال دیگر خدای نخواسته این عمر پیدا کرده بود، عمر سلطنتی پیدا کرده بود، مخازن نفت ما را تمام کرده بود، زراعت‌مان را هم که تمام کرده، این ملت به کلی ساقط شده بود و باید عملگی کند برای اغیار. ما که فریاد می‌کنیم از دست این، برای این است.

    خون‌های جوان‌های ما برای این جهات ریخته شده، برای اینکه آزادی می‌خواهیم ما. ما پنجاه سال است که در اختناق به سر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب می‌توانست حرف بزند، نه اهل منبر می‌توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می‌توانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یک از اقشار ملت کارشان را می‌توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الان هم باز نیمه حشاشه او که باقی است، نیمه حشاشه این اختناق هم باقی است. ما می‌گوییم که خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام این‌ها غیر قانونی است واگر ادامه به این بدهند این‌ها مجرمند و باید محاکمه بشوند و ما آن‌ها را محاکمه می‌کنیم.

    من دولت تعیین می‌کنم، من تو دهن این دولت می‌زنم، من دولت تعیین می‌کنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‌کنم، من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد (دست و تکبیر حضار). این آقا که خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریکا از این پشتیبانی کرده و فرستاده به ارتش دستور داده که از او پشتیبانی بکنید، انگلیس هم از این پشتیبانی کرده و گفته است که باید از این پشتیبانی بکنید. یک نفر آدمی که نه ملت قبولش دارد، نه هیچ یک از طبقات ملت از هر جا بگویید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند که می‌آورند توی خیابان‌ها، از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می‌کنند، از این حرف‌ها هم می‌زنند. لکن ملت این است، این ملت است (اشاره به حضار). می‌گوید که در یک مملکت که دو تا دولت نمی‌شود. خوب واضح است این، یک مملکت دو تا دولت ندارد لکن دولت غیرقانونی باید برود، تو غیرقانونی هستی. دولتی که ما می‌گوییم، دولتی است که متکی به آرای ملت است، متکی به حکم خداست، تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را. باید سرجایش بنشیند این آدم و یا اینکه به امر آمریکا و این‌ها، وادار کند یک دسته ای از اشرار را این ملت را قتل عام کند.

    ما تا هستیم نمی‌گذاریم این‌ها سلطه پیدا کنند، ما نمی‌گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلم‌های سابق، ما نخواهیم گذشت که محمدرضا برگردد، این‌ها می‌خواهند او را برگردانند، بیدار باشید. ای مردم! بیدار باشید، نقشه دارند می‌کشند، ستاد درست کرده مردیکه در آن جایی که هست، روابط دارند درست می‌کنند، می‌خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی که همه چیزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به کام آمریکا برود. ما نخواهیم گذاشت، تا جان داریم نخواهیم گذاشت و من از خدای تبارک و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض می‌کنم بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آن وقتی که این‌ها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بکنیم و دولت اول را، دولت دایمی را (مقصود من از مجلس سنا مجلس موسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یک حرف مزخرفی است، همیشه بوده.) تعیین بکنیم.

    و من باید یک نصحیت به ارتش بکنم و یک تشکر از یکی از ارکان ارتش، یک قشرهایی از ارتش. اما آن نصحیتی که می‌کنم این است که ما می‌خواهیم که شما مستقل باشید. ماها داریم زحمت می‌کشیم، ماها خون دادیم، ماها جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، می‌خواهیم که ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما نمی‌خواهید، شما نمی‌خواهید مستقل باشید! آقای سرلشکر! شما نمی‌خواهید مستقل باشید، شما می‌خواهید نوکر باشید! من به شما نصحیت می‌کنم که بیایید در آغوش ملت، همان که ملت می‌گوید بگویید، ما باید مستقل باشیم. ملت می‌گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریکا و اجنبی باشد. شما هم بیایید، ما برای خاطر شما این حرف را می‌زنیم، شما هم بیایید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگویید ما می‌خواهیم مستقل باشیم، ما نمی‌خواهیم این مستشارها باشند. ما که این حرف را می‌زنیم که ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است که بریزید توی خیابان خون جوان‌های ما را بریزید که چرا می‌گویید من باید مستقل باشم، ما می‌خواهیم تو آقا باشی. و اما تشکر می‌کنم از این قشرهایی که متصل شدند به ملت، این‌ها آبروی خودشان را، آبروی کشورشان را، آبروی ملت‌شان را، این‌ها حفظ کردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوایی، این‌ها همه مورد تشکر و تمجید ما هستند و همین طور آن‌هایی که در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، این‌ها تکلیف شرعی، ملی، کشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت را کردند، ما از آن‌ها تشکر می‌کنیم و به این‌هایی که متصل نشدند می‌گوییم که متصل بشوید به این‌ها، اسلام برای شما بهتر از کفر است. ملت برای شما بهتر از اجنبی است. ما برای شما می‌گوییم این مطلب را، شما هم برای خودتان این کار را بکنید، رها بکنید این را، خیال نکنید که اگر رها کردید ما می‌آییم شما را به دار می‌زنیم. این چیزهایی است که شماها یا کسان دیگر درست کرده‌اند والا این همافرها و این درجه‌دارها و این افسرها که آمدند و متصل شدند، ما با کمال عزت و سعادت آن‌ها را حفظ می‌کنیم و ما می‌خواهیم که مملکت، مملکت قوی باشد. ما می‌خواهیم که مملکت دارای یک نظام قدرتمند باشد. ما نمی‌خواهیم نظام را به هم بزنیم، ما می‌خواهیم نظام محفوظ باشد. لکن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، نه نظامی که دیگران سرپرستی‌اش را بکنند و دیگران فرمان به آن بدهند.

     
  20. از سایت دلقک ایرانی برداشتم

    آقایان هاشمی و خاتمی اگر سیاستمدار نیستید؛ لااقل متشخص باشید. لطفاً!

    1- من قطعاً! از خود محمد نوری زاد هم بیشتر مطمئن بودم که از آن تعداد روحانی بلندمرتبه ای که درخواست کرده به خامنه ای نامه بنویسند هیچکدام دست به چنین ریسکی نخواهند زد. زیرا که چیزی که عیان است / چه حاجت به بیان است: روحانیان اعم از خرد و کلان و در طول تاریخ تشیع در ایران هیچگاه مثل این سی سالۀ عمر انقلاب جمهوری اسلامی بر صدر شاخص های سه گانۀ لذت (قدرت، ثروت، منزلت) ننشسته اند و قدر ندیده اند. یادمان باشد که معدودی از این آقایان نود سال سن حتی آخرهای دورۀ رضاشاه را هم دیده اند که اوج فلاکت و بدبختی مشاطه های دین بود تا چه رسد به اینکه تقریباً همۀ 50 سال ببالاهایشان حداقل چندبار از سوی راننده های اتوبوس های بین شهری تمسخر شده و نتوانسته اند سوار اتوبوس شوند در رژیم شاهنشاهی. لذا دلیلی ندارد که فقط برای کمی دور شدن از ضلع سوم آن سه گانۀ لذت (قدرت) پشت پا بزنند به آن دو پایۀ دیگر ثروت و منزلت و خودشان را از ناب ترین لذایذ مادی بهره مند شده بیمن جمهوری اسلامی محروم کنند.

    2- اما – واین اما مهم است – اعتراف می کنم که من هم در مورد علی اکبر هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی اشتباه می کردم. زیرا که بر این تصور بودم که هر آدمی گذشته از آلاف الوفی که برای لذت دنیوی به آن ها دلبسته است یک وجه شخصیت شخصی هم دارد که در آنجا خط قرمزی کشیده است برای عبور ممنوع اراذل و اوباش. و اگر چنانچه رذلی درهر کسوتی و قدرتی هم بخواهد از آن خط “قرمز شخصیت انسانی” او بگذرد تحمل نکرده و دیوانه وار بزند زیر میز بازی و یقه بگیرد که: “مرتیکه آخر تو چه می گویی؟!” چون خودم هم که نه زور مبارزه دارم و نه سیاسی هستم و بودم و نه شجاعت و جسارت چنین مناسباتی را دارم حاضر نشدم حتی سعادت فرزندانم را بر خط قرمز شخصیتم ارجحیت بدهم و خودم را آوارۀ دیار غربت کردم در سن از کار افتادگی.

    3- محسنی اژه ای امروز مراسمی را آراسته تا با وقاحت بی مثالی بتواند بگوید که سایت هاشمی رفسنجانی – با تأکید بخوانید هاشمی رفسنجانی – را بدلیل وجود نوشته های مجرمانه فیلتر کرده است. و دریغ از رفسنجانی که یک حرکتی حتی از نوع اعتراض بکند که “مردک می فهمی به چه کسی چنین نسبتی می دهی!” یا در سوی دیگر حسین شریعتمداری علناً و بدون مجامله و پرده پوشی و کنایه و ایهام و ابهام سید محمد خاتمی را خائن و وطن فروش معرفی می کند در ورق پارۀ آیت الله خامنه ای. و باز گویی که نه خانی آمده و نه خانی رفته است. سید محمد خاتمی حتی حس این را هم ندارد که برود پیش همان محسنی اژه ای مزدور و بگوید که شده در دفتر خاطرات مدعی العمومیش یادداشت کند که به او رسماً و علناً اتهام وطن فروشی زده است این سگ هار حضرت ماه.

    4- خب عزیزان من آقایان هاشمی و خاتمی اگر واقعاً اینقدر دلبستۀ “حفظ کدام نظام اوجب واجبات امام راحل تان هستید” حداقل بیایید و رسما از هر گونه سمت رسمی و غیر رسمی سیاسی که دارید اعلان بازنشستگی و انصراف بدهید و بروید یک گوشه ای – مثل الان – ماست تان را تناول بفرمایید و حداقل خانواده ها و فرزندان تان را از زیر دست این اجامر و اوباش نجات بدهید. آخر محسن و فائزه و فرزندان خاتمی چه گناهی مرتکب شده اند که باید پدران شان را له شده در زبان و قلم و قدم یک مشت آدم رذل و پلشت تماشا کنند و دم بر نیاورند. ////
    5- آنچه که مسلم است خامنه ای چه بمرگ طبیعی یا تصادفی یا جنگ ویرانگر قدرت را واخواهد نهاد بزودی. درست است که ظاهر امر نشانه های قدرقدرتی تنها او را نشان می دهد و همه ماست ها را یا کیسه کرده اند یا در حال ترک صحنه اند. اما سیاستمدار تنها را فقط یاران راستین فکری و اندیشه مند می توانند نجات دهند و نه رجز خوانی های “تنگۀ هرمز را می بندیم مثل آب خوردن” از حلقوم سیاری و نقدی. ارتشی ها که مطلقاً از صدر تا ذیل باوری به آخوند جماعت ندارند و سپاهی های رجز خوان تهی مغز هم بیشتر از آن فربهند از مال حرام که روز واقعه پشت آخوند خامنه ای بصف بایستند.

    6- لذا شما آقایان با رفتار خفت باری که پیشه کرده اید برای مثلاً حفظ میراث امام راحل تان نه تنها شخصیت خود و خانواده هایتان را به تاراج نهاده اید در یورش اوباشان؛ بلکه همان بهانه تان (برای مصالح نظام) را هم ساقط شده خواهید یافت در دیوانگی مهار نشدۀ خامنه ای. آخر چطور است که شماها با عده و عدۀ بسیار حتی از یک اخطار جمعی “اتمام حجت با خامنه ای” در مانده اید در این ایلغار بسمت نابودی اسلام وایران و دین و میهن و مردم. گیریم که خاتمی سابقه ای برای چنگ انداختن به روی هیچ سیاستمداری نداشته و ندارد و اشتباهی از بالای آبشار هُل داده شده پایین. رفسنجانی که همۀ افتخارش رفتن به اجباری جهت مبارزۀ سیاسی با شاه بوده است چه؟ خدا را شاهد می گیرم که من بعنوان ضد انقلاب و مخالف و از این جور القاب نیست که می خواهم شما را تحریک کنم در راستای اهداف براندازی. من فقط نمی فهمم انسانی را که خط قرمزی نداشته باشد. تا چه رسد به آقایانی که حتماً باید خط قرمز داشته باشند که تا این مرتبه از شهرت و اثر گذاری رشد کرده اند. آن هم در برابر جرثومه های فسادی مثل اژه ای و شریعتمداری یا…هو

     
  21. خانواده شهید

    سلام دوست گرامی
    من اغلب به سایت شما سرمی زنم و درمجموع حس خوبی با نوشته های شما برقرار می کنم. حسی که از حس شما حال می گیرد. درنوشته های شما یک جور غیرت مندی آمیخته به نوستالوژی می بینم. انگار نشسته اید برسر سوخته های خانه ای که با زحمت آن را ساخته بودید. این همذات پنداری را من همواره از نوشته های شما لمس می کنم. به همین دلیل به شما و قلم غیرت مند شما آفرین می گویم. گاه قلم شما عصبانی می شود و یکی دو کلمه ناجور به زبان می آورد که زیبندگی نوشته را مخدوش می کند. این کلمه های گریزپا را اگر مهار بفرمایید ما با خیال راحت همه آثار شما را نوش جان می کنیم و به جان شما و قلم شریف شما:دعا.

     
  22. علیرضا(خارج از کشور)

    جیران جان

    سلام

    این روزها آبادی را مه غلیظی فرا گرفته و گویا رفتنی نیست.

    چشم چشم را نمیبیند.

    صبح که از کلبه بیرون میزنیم چون دسته کورها فقط به دور خودمیچرخیم.

    از کار خبری نیست وراهی به مزرعه و باغ نداریم ، کلاغ ها شالیزارها را قرق کرده اند.

    گفته بودم که ارباب خانه ای روی آب دریاچه دارد ، تا پیشازمه ، بعد از ظهرها میرفتیم کنار دریاچهو از همان راه دور به حرف ها و دستورهایشگوش میکردیم.

    اما این روزها کناردریاچه که میرویم در میان آب هیچنمیبینیم، نه ارباب و نه خانه اش را. آخرمه آنقدر غلیظ است که حتی خودمان خودمان را نمیتوانیم ببینیم.

    از جنگل کنار آبادی شب و روز صدای زوزه گرگ می آید.

    بین اهل آبادی شایع است که ارباب گرگ باز شده ، خدا به دور.

    در این مه هم نمیشود به جنگل رفت و دید که چه خبر است.

    این ها به کنار، غریبه ای در مه پیدا شده که نمیدانیم از دهبالا آمده یا ده پایین و یا از آبادی های دور؟.

    اسمش محمد است.

    بعد از ظهرها کنار دریاچه میرود و مدام ارباب را صدا میزند.

    حالا تفریح مردم آبادی در میان مه غلیظ این شده که دورش جمع میشوند و نگاهش میکنند،

    گاه فریاد میکشد

    گاهی نوحه میخواند

    ممد نبودی ببینی….

    گاهی هم سرش را در چاه آب آبادی میکند و با خودش حرف میزند، اسباب تفریح و خنده بچه ها شده است.

    میگوید اگر ارباب به فریادمان نرسد مه ، گله گرگ ها و دسته کلاغ ها آبادی را زیر و رو میکنند.

    مش حسن میگوید او دیوانه است بگذارید اینقدر داد بزند تاخسته شود و برود و در مه گم شود.

    کاشکی ارباب خانه اش را رو آب دریاچه نساخته بود و درهمینبالای آبادی خانه داشت .

    و خودش اینجا بود و ما این روزها میدانستیم که میان این مه،غریبه اش و زوزه گرگ ها و هجوم کلاغ ها وبی کاری بی عاریمان باید چه خاکی به سرمان کنیم؟

    جیران جان

    امیدوارم این مه زودتر تمام شود و بتوانم راه جاده را بگیرمو به دیدارت بیایم.

    نمیدانم که پستچی در این مه ، نامه هارا میرساند یا نه ؟ اما اگرنامه ام را گرفتی از هوای آفتابی آبادی خودتان برایم بنویس.
    دلم برای خورشید خیلی تنگ شده است

     
  23. یک ایرانی مسلمان

    سلام آقای نوری زاد
    در این نامه ای که به خامنه ای نوشتید تصویر داریوش بزرگ را حک کردید می خواهم بخشی از سخنان این بزرگ مرد آریایی را که در وسط مقبره این بزرگ مرد در نقش رستم حک شده را بگویم باشد که آقای خامنه ای ببیند این همان داریوشی است که 2500
    : سال پیش می زیست چنین سخنانی باید برای همه ما ایرانیان درس باشد که در اوج قدرت چگونه رفتار کنیم
    (( خدای بزرگ است اهورامزدا که این جهان شگرف را آفرید که برای مردم شادی آفرید که خرد و توانایی به داریوش شاه بخشید.به خواست اهورامزدا من چنانم که راستی را دوست دارم و از دروغ بیزارم.من نمی خواهم توانا بر ناتوان ستم کند همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا از کارهای ناتوان آسیب رسد.آنچه را که راست است من آنرا می پسندم

    خواست خداوند در زمین آشوب نیست بلکه صلح نعمت و حکومت خوب است.من دوست دروغگویان نیستم و در دل خود تخم کین نمی کارم.هر آنچه مرا به خشم آورد از خود دور می دارم و با نیروی خود بر خشم خود سخت چیره ام. هرکه همکاری و همراهی پیشه کند در خور کوشش او پاداش می دهم.آنکه گزند رساند و ستم کند به اندازه گوشمالش دهم.نمی خواهم کسی زیان رساند و کیفر نبیند.آنچه کسی بر ضد کس دیگر گوید مرا قانع نتواند کرد مگر آنکه بنا به قانون نیک گواه آرد و داوری بیند.از آنچه کسی فراخور توانایی خویش انجام دهد و بجا آورد شادمان و خرسند می شوم و خشنودیم را کرانه ای نیست

    چنین است هوش و اراده من. نپندار که زمزمه های پنهانی و در گوشی بهترین سخن است. بیشتر به آنی گوش فرا دار که بی پرده میشنوی.تو بهترین کار را از توانمندان ندان و بیشتر به چیزی بنگر که از ناتوان سر میزند.آنگاه که تو از آنچه بر دست من رفته چه در زادگاهم و چه در آوردگاه بینی یا شنوی بدان این است توانایی من که برتر و تیزتر از نیروی پندار است اینست کاردانی من : تا جایی که توش و توان دارم در جنگجویی هماوردی خوبم.چون در آوردگاه باشم کسی را که از دور می بینم به نیروی ادراک و خرد می دانم که بدخواه است یا که دژ اندیش نیست.به نیروی ادراک و اراده خویش همواره نخستین کسی هستم که تصمیم میگیرد کار شایسته راچون دشمنی را بینم و چون دوستداری را

    مردی هستم ورزیده هم به دست هم به پا به هنگام سواری سواری خوبم در تیر افکنی تیر اندازی چیره دست چه بر اسب باشم چه با پای پیاده.در نیزه وری نیزه وری خوبم خواه از روی اسب و خواه از روی خاک.هنرهایی که اهورامزدا به من بخشیده است وتوانسته ام که به کار گیرم چنین بود.بیاری یزدان همه را با هنرهای خویش که ارزانی اهورامزدا بوده است به انجام رسانده ام.ای بشر نیک دریاب که من چگونه ام و هنرهایم چه و برتری ام چگونه و تا چه اندازه.مگذار آنچه در این باره شنیده ای بر تو نادرست نماید.آنچه به تو گویند باور دار کارهایم را نادرست مپندار نبشته هایم را نگه دار باش قانون را پایمال نکن و نگذار کسی در رعایت نظم و فرمان قانون نادان ماند ))
    منبع :
    http://www.iranatlas.info/parseh/pe_dtomb4.htm
    *******
    شاید شرح حال اکنون ما ایرانیان را حافظ شیرین سخن در این غزل به زیبایی سروده است :
    یاری اندر کـس نـمی‌بینیم یاران را چـه شد
    دوسـتی کی آخر آمد دوستداران راچه شد
    آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاسـت
    خون چـکید از شاخ گل بادبهاران را چـه شد
    صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاسـت
    عـندلیبان را چـه پیش آمد هزاران را چـه شد
    لـعـلی از کان مروت برنیامد سال‌هاسـت
    تابـش خورشید و سعی باد و باران را چـه شد
    زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت
    کـس ندارد ذوق مستی میگساران را چـه شد
    کـس نـمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی
    حـق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
    شـهر یاران بود و خاک مـهربانان این دیار
    مـهربانی کی سر آمد شـهریاران را چـه شد
    گوی توفیق و کرامـت در میان افـکـنده‌اند
    کـس بـه میدان در نمی‌آید سواران را چه شد
    *******
    به امید اینکه ما ایرانیان فقط به گذشته پرافتخارمون پوز ندهیم بلکه از راه رسم نیاکانمان درس بگیریم وآن را سرلوحه زندگی خودمان قرار دهیم .
    و باز هم به قول حافظ :
    تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
    مگر اسباب بزرگی همه آماده کنیم
    *********
    پاینده باد سرزمین اهورایی ایران زمین

     
  24. از طرف آرمین نیکنام

    آرمین نیکنامیادداشت های زیرزمینیبیان دیدگاه

    1) موج نامه هایی که سابق بر این تنها از جانب محمد نوری زاد به سید علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی نوشته می شد بسیار زبانزد بود و حالا که سایر کسانی که با رهبری ارتباط نزدیک داشته یا دارند، به فراخوان وی، تصمیم به نامه نگاری خطاب به رهبری نموده اند، در واقع کارزاری برپا شده است برای این خوارداشتِ مبارزه ی اجتماعی و فروکاهش آن به ساحتی فردی. در این شرایط هر آنچه نوری زاد در نامه هایش قید کند، به صورتی کاملا ایدئولوژیک تبدیل به مطالبات عموم می شود و هر آنچه که وی در نامه هایش به هر دلیلی از آن غفلت ورزد در اذهان عمومی نیز به فراموشی سپرده خواهد شد.

    2) در این شرایط باید پرسید، که آیا نامه نوشتن به شخصی که جایگاه وی محل اشکال بوده و اصولا مشروعیتی ندارد، چیزی جز صحه گذاشتن بر این جایگاه است؟ همانطور که در راهپیمایی های خیابانی سال 88 و بعضا سال 89 شاهد بوده ایم، مردم به طور مستقیم جایگاه رهبری را هدف قرار می دادند و شعارهایشان متوجه شخص رهبری بود. آیا این که اصلاح طلبان حکومتی تلاش فراوانی کردند تا خیابان را از تصرف معترضین خارج کنند و با آنچه که “دست و پا چلفتی گری” در عرصه ی مدیریت اعتراضات خیابانی خوانده می شد؛ ذره ذره از شدت و حجم آن ها کاستند، مقدمه ای نبود برای اینکه بتوانند جایگاه رهبری را به همین شکل حفظ نمایند؟ آیا با وجود این نامه نگاری ها، که فقط “فدایتان گردم” در آنها به چشم نمی آید، نباید به این پی برد که رهبری شرعی

    برای جماعت اصلاح طلب، هنوز پایگانی مقدس و لایتغیر است؟

    3) رهبر جمهوری اسلامی که این روزها در نهایت انفعال، در مقابل هیچ یک از اموری که گریبان خود و حکومتش را گرفته اند کوچکترین واکنشی نشان نمی دهد، و نه به تهدیدهای نظامی وقع می گذارد، نه به مسئله اشغال سفارت بریتانیا می پردازد؛ و نه گردن کشی های سابق را در مقابل تحریم ها به خرج می دهد، خود به خود در حال انزواست، با این شرایط چنین نامه هایی جز اینکه وی را در اذهان عمومی از سایه خارج کنند چه تاثیری خواهند داشت؟

    4) کسانی که سعی می کنند با نامه نگاری، رهبری را زیر سوال ببرند، چرا چنین نامه هایی را خطاب به مردم منتشر نمی کنند؟ مگر نه اینست که مردم-لااقل در تعلیمات دینی و ایدئولوژیک همان افراد-صاحبان اصلی حکومت قلمداد می شوند؟ آیا پرداختن به یک رخداد، سبب تحقق آنرا فراهم نمی سازد؟ در شرایط فعلی هر چه به شخصی چون سید علی خامنه ای، محمود احمدی نژاد، احمد جنتی، انتخابات مجلس یا هر امر دیگر پرداخته شود، تاثیر این امر در حکومت جمهوری اسلامی بیشتر و پیش برنده تر جلوه خواهد نمود. جامعه ی ایران که هم اکنون از فاز نبرد مستقیم با حکومت خارج شده است، نیازمند آرایش دوباره ی نیروهاست و در این میان پرداختن به اردوی مقابل، اساسا این بازآرایی را غیر ممکن خواهد ساخت.

    5) عملکرد نامه نگارانه ی این چنینی، دقیقا مشابه همان شورشهایی است که چند ماه پیش در لندن شاهد آن بودیم. آن چه که از اساس در این شورش ها به چشم می خورد، مردمی بودند فاقد آگاهی لازم که نه از سیستم سرمایه داری ناراضی باشند، بل ناراضی از آنند که چرا خود در آن سهیم نیستند. بنابراین زمانی که شهر از حالت عادی خارج می شود، به جای مطرح کردن مطالبات خود (همانطور که در التحریر، وال استریت و …. مشاهده کرده ایم) به سرقت اجناس مارک دار از مغازه های سرشناس می پرداختند. کسانی که هم اکنون به نامه نگاری می پردازند، نیز طوری رهبری را مخاطب قرار می دهند که انگار تنها از وی شدت عمل کمتری در مسیر کنونی می طلبند و اتوریته ی او را کماکان پذیرفته شده می پندارند.

    6) وضعیت اضطراری، شاعری و لفاظی نمی طلبد

     
  25. محمد علی دادخواهی

    محمد نوری زاد:سلام و درود برعزمت بر اراده ات بر صداقتت بر شجاعتت بر صدای رسای تو که امروز از نوادر صداهای بیدار گر مظلومان است ، وخواب بر هم زن ظالمان، اما همین خواب بر هم زدن بزرگ ترین اتهام وجنایت توست! تو اکنون -از نظر ظالمان – بارز ترین مصداق خروس بی محل هستی!! وقت و بی وقت اذان میگویی! هر چه آنها تلاش میکنند با برگزاری راهپیمایی های فرمایشی و به خیابان آوردن عوام الناس غافل و بی خبر وبر پایی همایش ها و جلسه های فرمایشی نه تنها طرف داران ساده لوح و احمق خود را بلکه چاپلوسان وکاسه لیس ها وحتی خودِ خویشتن را فریب دهند تا بلکه کمی از عذاب وجدان خود بکاهند! اما تو ، ای محمد نوری زاد ! همه را نقش بر آّب میکنی!! این است که تو میشوی خروس بی محل وسرنوشت خروس بی محل هم به قول “کویر زنده یاد علی شریعتی ” سرش را لب باغچه بریدن است!! اما آقای نوری زاد میدانم که شما این نامه ها را چند منظوره مینویسی وگرنه خودت هم میدانی بغبغوی کبوتران که خو بست اکنون ما دیگر امید چندانی نداریم که //// هم این ها را از خواب خرگوشی خود بیدار کند خدا نگهدارت تا جمعه های دیگر!!! 

     
  26. از مسدود سازي سايت هاشمي رفسنجاني تا طرفداری از رهبری در اینترنت ساعتی ۷ هزار تومان !!!

    بعد از ماجراي 9 دي که بهر نفر 7 يا 8 سانديس هم رسيد و بعد از ماجراي مسدود سازي سايت هاشمي رفسنجاني (گويا ايشان رئيس تشخيص مصلحت نظام هستند!!!) بدليل انتشارآخرین خطبه های نماز جمعه اش و اينکه وي در ان خطبه ها خواسته بود باید یک فضایی بوجود بیاوریم که همه اطراف بتوانند آنجا حرفشان را بزنند و هر طرف منطقی و بدون دعوا و بدون مشاجره و منطق حاکم باشد حال طرفداری از رهبری در اینترنت به ساعتی ۷ هزار تومان حقوق نيز انجاميده است. (الحق که شيطان نيز در برابر اينان هيچ است!!!) پس بدانيم بعنوان هواداران رهبر جمهوری اسلامی در فضای مجازی که به “سربازان جنگ نرم” شهرت دارند، اين عده مي توانند برای هر ساعت فعالیت، هفت هزار تومان دریافت کنند. (مناعت طبعي که از ان سخن مي گفتيم در مردم چه شد؟)

     
  27. سلام دکتر نوریزاد.الان ساعت حدود 2 صبح روز دوشنبه دوازده دی نوده.تا
    این لحظه شما و نامه هاتون رو بی چون و چرا قبول میکردم و کلی حظ و کلی
    تعریف از جناب شما-بقول خودتون-.تا اینکه توو این لحظه یکی از کامنتایی
    که توو سایتتون و در تمجید از نیایش پیشکشیتون به محضر مردم عزیز ایران
    بود،نظرمو جلب کرد و باعث شد چیزایی که از شما میدونم رو یه بار دیگه توو
    ذهنم مرور کنم.اینو بگم که من نزدیکای انقلاب بدنیا اومدم و چیز زیادی از
    جنگ و حوادثش یادم نیست جز “توجه!توجه!”هاش واسه اعلام آژیر قرمز و
    سفید.دکتر عزیز!نوشته های شما متین،اما واسم جای سواله که چطور میشه یه
    نفر که تا سال 88 توو کیهانی که اصلا شریعتمدار نیست،مقاله مینوشته و
    لابد اصلاح طلبانی رو که زمانی مسئولیت داشتن رو معاند و بی خدا
    میدونسته،چون بجای مقام معظم رهبری میگفتن رهبری یا مقام رهبری،یهو به
    رهبر نامه میده که تنها راه نجاتت آشتی با کروبی و خاتمی و موسویه؟یعنی
    میشه باور کرد کسیکه توو سال 84 یا سالی نزدیک به اون مقاله مینویسه که
    هرکی زیارت عاشورا بخونه و رهبری رو لابه لاش نبینه،انگار یه نوشته بی
    ارزش خونده-نقل به مضمون-حالا بیاد جلو مرادش واسته و براش نامه بنویسه
    که آهای آقای رهبر!داری به ترکستان میری؟نگید که خدا ستار العیوب و غفار
    الذنوبه که شکی درِش نیست.منِ بنده خدا چطور باید حرفاتون رو باور
    کنم؟پنهون کردن عیباتون بخشیدن گناهانتون بماند.نگید چاق و چِله های سپاه
    و غول بیابونیهای وزارت اطلاعات که هردوتاشون گوش به فرمان حضرت
    آقان،باهاتون چه ها که نکردن.نگید بعد از انتخابات 5تا نامه نوشتید که
    آقاجون!دارید اشتبا میکنید.نگید به خانواده شما-با پوزش فراوان-خیلی جفا
    شد.درعوض بفرمایید قبل از انتخابات کجا بودید؟بفرمایید فردای مناظره
    تاریخی و مضحکانه کجا تشریف داشتید؟اصلا اولین شنبه بعد کودتا یادتون
    هست؟یکاری کنید که حرفاتون باورپذیرتر بشه.حداقل واسه من که سوره مائده
    گفته اگه بکشنم انگار تموم آدمای دنیا رو کشتن.نمیدونم چجوری.شاید خرجش 2
    لیتر بنزین و یه فندک و یه 2-3 هزار تومن کرایه تاکسی واسه رفتن جلو بیت
    رهبری و کاری کردن،کارستان،باشه.ما از اون جوون تونسی چیمون کمتره ؟اون
    بیچاره که فقط با تحصیلات آکادمیک داشت توو خیابون سبزی میفروخت.شایدم
    این راه آخر باشه.نمیدونم.باید یکاری کنید که بازم نوشته هاتون باورم
    شه.حرف زیاده و حوصله کم.خداحافظ آقای مهندس

     
  28. دوست عزیزم ؛ برادر بزرگوارم ؛ جناب نوری زاد ؛ فکر کنم زمان تغییر لحن در نامه های شما ؛ و تغییر عنوان فرا رسیده؛ آیا شانزده نامه کافی نیست؟ عجب صبری داری ابرمرد؟

     
  29. ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ
    >
    > ﻣﺤﻤﺪ ﻧﻮﺭﯼ ﺯﺍﺩ ﻋﺰﯾﺰ
    > ﺳﻼ‌ﻡ
    > ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﻢ .
    > ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﻧﯿﺰ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ.
    > ﺩﺭ ﻫﺮ ﺳﻄﺮﯼ ﻭ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﯽ ﻧﻬﻔﺘﻪ, ﮔﺎﻩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﻭ ﮔﺎﻩ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﻧﻔﺮﺕ ،
    > ﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﻣﻨﺘﻬﺎﯼ ﻣﺮﮒ. ﺣﺎﻻ‌ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﯾﮏ
    > ﺑﺎﺯﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ، ﺩﺭ ﺩﻭ ﻃﺮﻑ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﺎﺯﯾﮑﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ
    > ﻫﻢ ﺟﺎﯼ ﮔﯿﺮﯼ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺗﺎﮐﺘﯿﮑﻬﺎﯼ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻭ ﺑﺎﺯﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﻮﺩ
    > ﮐﻨﻨﺪ. ﺗﮑﻠﯿﻒ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﻣﺸﺨﺺ ﺍﺳﺖ ، ﺑﺎﺯﻭﺑﻨﺪ ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻪ ،ﺍﺳﺘﺮﺍﺗﮋﯼ ﺭﺍ ﻣﺸﺨﺺ
    > ﮐﺮﺩﻩ ، ﺍﻫﺪﺍﻑ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎﺯﯾﮑﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ،
    > ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﻧﯿﺰ ﺟﻤﻊ ﮔﺸﺘﻪ ﻭ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺗﮑﻠﯿﻒ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﻠﯽ
    > ﺭﻭﺷﻦ ﻧﯿﺴﺖ ، ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻥ ﮔﻮﯾﺎ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ ، ﺑﺎﺯﯾﮑﻨﺎﻥ
    > ﺩﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺸﺨﺺ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ ، ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﯾﺠﺎﺩ
    > ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺎﺯﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﻧﺸﺪﻩ ﺩﺭ ﺣﯿﻦ ﺳﻨﮓ ﭘﺮﺍﮐﻨﯽ ﺑﻪ
    > ﺳﻤﺖ ﺗﯿﻢ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﺮﮒ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻧﻔﺮﺕ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻫﻢ
    > ﺁﻣﯿﺨﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻼ‌ﻗﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﺟﺎﺭﯼ ﺻﺤﻨﻪ، ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ
    > ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻃﺒﯽ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ
    > ﻧﺒﻮﺩﻩ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﻫﺴﺖ ، ﺍﻧﮕﺎﺭﯼ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ. ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻭ
    > ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺩﺭﺩ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﻣﺼﺪﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭﺩ ﻣﺼﺪﺭﺵ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺗﻔﮑﺮ
    > ﺑﻪ ﺩﺭﺩﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﻫﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﻣﺼﺪﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺩﺭﺩ ﻣﺼﺪﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﭼﻪ
    > ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺩﺭ ﻣﺼﺪﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ. ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻭ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭ,
    > ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺩﺭﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﺗﺎ ﻣﻐﺰ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ
    > ﺳﻮﺯﺍﻧﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﺩﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺩﺳﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﻟﺮﺯﺍﻥ ﻭ ﺯﺍﻧﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺳﺴﺖ ﻭ
    > ﻋﻘﻞ ﺭﺍ ﺯﺍﯾﻞ ﻣﯿﻨﻤﺎﯾﺪ. ﺻﺤﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﺭﺍ ﻏﻢ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ. ﻏﻢ ﺑﺮ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﻭ
    > ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺴﺘﻮﻟﯽ ﺷﺪﻩ. ﻏﻤﯽ ﻓﺮﺍﺥ ﮐﻪ ﻻ‌ﯾﻪ ﻻ‌ﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﻧﻮﺭﺩﯾﺪﻩ ،
    > ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻟﺒﺎﻧﻤﺎﻥ ﺧﺸﮑﺎﻧﯿﺪﻩ ﻭ ﻃﺮﺍﻭﺕ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﻓﺘﻨﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺭﺍﻩ ﮔﺮﯾﺰﯼ
    > ﻧﯿﺴﺖ ، ﺧﻮﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﺭﺍ ﺗﺪﺑﯿﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ. ﻣﺎ ﻧﯿﺰ ﭼﻮﻥ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺑﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺳﺮ ﺗﻌﻈﯿﻢ
    > ﻓﺮﻭﺩ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﯾﻢ ﻗﺮﺑﺎﻧﺖ ﺗﺎ ﻓﺮﯾﺎﺩﯼ ﺩﯾﮕﺮ

     
  30. یک دوست گرام انها برای ان 10 درصد باقی مانده تبلیغات میکنند نه برای آن 90 درصد …

    با ریزش شدیدی که این اواخر بوجود امده در بین طرفدارانشان (و میانه روهای خود را از دست داده اند کم کم به سمت رادیکالی شدن و تند روی سمت و سوق پیدا میکنند که خوب میدانند با تند روی به سرعت از خاطره ها محو میشوند …

    بنابراین خوراکی باید برای میانه رو ها باشد تا انها را سرگرم کند.

     
  31. واقعا این تکرار هزار باره بیداری اسلامی ملال آور شده

     
  32. در برابر شهامت و ایستادگی شما جناب نوریزاد سر تعظیم فرو میاورم و امیدوارم فرزندان امروز و فردای ایران نام تو و همه بزرگمردان دیگر این مبارزه را با احترام یاد کنند.

     
  33. چرا نامه آقای قدیانی را در سایت نمی گذارید!!!!!!!!!!!!!!!! نامه هایی که در جرس منشر می شود را شما هم در سایتتان قرار دهید تا همه مطلع شوند

     
  34. درود بر شجاعت و مردانگی نوریزاد عزیز که به خون شهدا خیانت نکرد . آفرین بر شما .

     
  35. صادقانه همچون بوسه فرزندی به دستان پدرش به دستان توانمندت بوسه میزنم.

     
  36. با سلام یکی ازنمایش های بچه گانه تلویزیون برای گمراه کردن مردم به زعم خودشان امروز انجام شد.من سالهاست تیترروزنامه هاراازپیام نمای فارسی مطالعه میکنم.دقیقا یادم نیست که تیترروزنامه ای با گرایش اصلاح طلبانه درپیام نماوجود داشته باشد.اما می دانم مدت زیادی است که صدا و سیما ی ملی فقط تیترروزنامه های جناح انحصارطلب را دربرنامه های خود دارد.حتی یادم هست دردوران اصلاحات هم روزهایی هیچ روزنامه اصلاح طلبی درشبکه پیامنمای تلویزیون وجود نداشت.اماامروزشنبه 10دی درکمال ناباوری تیترروزنامه شرق را درآخرین صفحه روزنامه های سیاسی مشاهده کردم.مثلا با این کارمیخواهید بگویید اصلاحات هنوزتریبون دولتی دارد؟با بچه طرفید؟مگرنمی دانید90درصدنخبگان ازدانشگاهی گرفته تا قشرتحصیل کرده وباسواد جامعه سالهاستازشما روی برگردانده اند؟سراینهاراشما می خواهید کلاه بگذارید؟ زهی خیالباطل

     
  37. سلام به جناب آقای نوریزاد محترماستاد عزیز! با اینکه درد شما را احساس میکنم و میفهمم که بسیار رنجمیبرید، اما مسئله ای که نمیفهمم این است که جنابعالی چه راهی پیش پایملت میگذارید. صحبت هایی که شما درباره اوضاع جاری میکنید شاید درست باشداما راهی که پیش پای ما میگذارید چیست؟ این رژیم پایگاهی دارد و در اعمالقدرت هم زیرک و بی رحم است. در این میان، شما به حکومت درشتی میکنید ولیفرق گفتمان شما با گفتمان مجاهین خلق چیست؟ همه اش فحش و درشت گویی. راهیبرای مذاکره و سازشکاری هم باز بگذارید. در چنین شرایطی که زور ملتنمیرسد  آیا میخواهید مردم به خیابان ها بریزند و سرانجامی مانند سوریه و یمن پیدا کنند؟ به نظر بنده این راه درست نیست و باید راهعاقلانه تری پیدا کرد. نمیدانم این راه چیست اما باید آن راه را پیداکرد. میبخشید که مزاحم شدم. ولی رای من این است و میخواستم که با شمادرمیان بگذارمسلامت باشیدسلمان

     
  38. این عجایب دیدآن شاه جهود/جزکه طنزوجزکه انکارش نبود ناصحان گفتندازحدمگذران / مرکب استیزه راچندین مران ناصحان رادست بست وبندکرد/ظلم راپیونددرپیوندکرد بانگ آمدکارچون اینجارسید/پای دارای سگ که قهرمارسید بعدازآن آتش چهل گزبرفروخت/حلقه گشت وآن جهودان رابسوخت اصل ایشان بودآتش زابتدا/سوی اصل خویش رفتندانتها هم زآتش زاده بودندآن فریق/جزوهاراسوی کل باشدطریق آتشی بودندمؤمن سوزوبس/سوخت خودراآتش ایشان چوخس آن که بوده ست امّه الهاویه/هاویه آمدمراورازاویه
    دفتراول مثنوی،ابیات 880-872

     
  39. پنجاه کامنت از سایت کلمه

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۸:۳۰ ق.ظ | پاسخ

    چه میتوان گفت جز اینکه درودی دیگر بر روانت نثار کرد.

    حبیب تبریزیان

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۸:۳۵ ق.ظ | پاسخ

    با سلام به جناب نوری زاد!
    ۱ـ نوریزاد گرام! واژه گرام که شما تند تند در خطاب به «مقام معظم رهبری» بکار میبرید معنی دارد، یک کلمه استریل نیست.
    ایشان نام و عنوان خود را « مقام معظم رهبر ی نهاده اند » و باید همینطور خطاب شوند. من خارج نشین هم همیشه از ایشان
    با همین عنوان نام میبرم.
    ۲ـ یادم می آید که در سالهای بکُش بکُش جمهوری اسلامی، یادش نابخیر جرثقیل ها سرشان شلوق بود،و جوخه های مرگ شب و روز فعال، روزیحاج محس که حتماً ایشان را خوب میشناسید یعنی همان سردار پاسدار حاج محسن رضائی که الان دبیر مصلحت شده، برای بلند پایگان سپاه یک سخنرانی داشت که مجله «شاهد» ارگان سپاه ـ نمیدانم هنوز انتشار می یابد یانه ـ آنرا درج کرده بود. آنروزها صراحت لهجه رهبران حکومت از امروز بیشتر بود و کلمات آب نکشیده تر بکار میرفتند. ایشان در این سخنرانی خود که که راجع به قلع و قمع معاندین و مخالفین و منتقدین بود، و من متن آنرا هیچگاه فراموش نمی کنم فرمودند: « ما که نمیتوانیم همه آنها بکشیم! پس باید با اعدام تعدادی ، چنان جو ترس و ارعابی ایجاد کنیم که فلج شوند»».
    بلکه جناب نوری زاد این استراتژی لکنت آفرینی که سردار سپاه حاج محس رضاعی یکی از مهندسین آن و همین مقام معظم رهبری یکی از معماران آن بودند، از همان موقع ، از آغاز انقلاب طراحی شده بود و تا امروز که همه را حتی کسی مثل خود آیت الله هاشمی رفسنجانی را هم به لکنت زبان انداخته ان ادامه دارد، منتها دیگر فصل ان جر ثقیل ها گذشته و کار آیی خود را از دست داده اند پرونده سازی و مدرک سازی به کمک دور بین های مخفی و شنود همان کار را میکند.
    در یک کتباب میخواندم که روزی هیتلر گورینگ را احضار میکند و با پرخاش میگوید خجالت نمیکشی از این کار خوک منشانهً ! گورینگ حاج و واج میپرسد : نمیدانم منظور پیشوا چیست؟ هیتلر عکسی را که «گشتاپو» از او در توالت هنگام استمناء کردن گرفته بوده است به او نشان میدهد! میگوید اینرا میگویم! گورینگ از شرم سرخ میشود و به لکنت زبان می افتد. بله نوریزاد عزیز لکنت زبان آفرینی در ذات این نظام پر برکت ما بوده و هست و خواهد بود.

    ناشناس

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۸:۵۰ ق.ظ | پاسخ

    salam va dorod bar to azad mard

    ناشناس

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۸:۵۳ ق.ظ | پاسخ

    جمله ی آخر معرکه بود. آلبوم خانوادگی! …

    ناشناس

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۹:۰۳ ق.ظ | پاسخ

    باباخیلی جیگرداری من تاحالافکرمیکردم درخارج کشوری

    علی

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۹:۱۴ ق.ظ | پاسخ

    درود به شرفت بزرگمرد. به امید روزی (که چندان دورهم نیست)که درمیدان آزادی برایمان سخن بگویی.

    بچه های سیسنگان

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۹:۴۰ ق.ظ | پاسخ

    اسمان فرصت پرواز بلندیست
    ولی
    قصه اینست چه اندازه کبوتر باشیم

    ناشناس

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۹:۵۴ ق.ظ | پاسخ

    noorizad aziz benevis va baz ham benevis ke vaghti residam be dorane piri betoonam sargozashteh in jabaran ra be naveam mostanad begooyam ke bikhod nist migooyand nasle shookhteh ke omre maro tabah kardan ,rouze aghebate inha dar hamin donyast va khahim did

    یک نویسنده

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۱۰:۲۵ ق.ظ | پاسخ

    سلام به نوری زاد گرامی

    من راستش را بخواهید با عقاید و فکر و راه شما موافق نیستم. من چون خودم نویسنده ام بیتشر به نوشته های شما از زاویه و کنج نویسندگی متمایل شدم و کم کم مشتاق مطالعه نوشته های شما شدم. آن اوائل خیلی نوشته های شما را جدی نمی گرفتم. فکر می کردم نباید این بار ادبی توش و توان بسیاری داشته باشد. تا این که دیدم نه این چشمه همچنان می جوشد و جاری می شود. اول چیزی که دوست دارم به شما بگویم این است که: شما دراین عصر تصویر و غوغای موسیقی و اینترنت که البته هرکدام در جای خود لازم و ارزشمند است، نگاه همه را متوجه قدرت قلم کردید. واین برای من نویسنده بسیار قابل اعتناست. من از قدرت قلم هم بسیار خوانده ام هم بسیار نوشته ام . قدرت قلم در نوشته های شما جان تازه ای به ادبیات داد. ادبیاتی که در نوشته های سیاسی اصلا دیده نمی شود. علتش هم این است که شما یک فرد سیاسی نیستید. یک نویسنده بوده اید که به تناسب نیاز خودتان یا شرایطی که برایتان پیش آمده به فیلمنامه نویسی یا کارگردانی یا مستند سازی روی برده اید. سخن من و مغز سخن من همین است که گفتم. شما چشم مخاطبان خود را به قلم فرا خواندید . واین بسیار خواستنی کرده است کارها و اهداف متعالی شما را . من رمان بسیار خوانده ام. نوشته های انتقادی و سیاسی و اجتماعی نیز. اما این که یکی بیاید و نوشته های صریح و فراگیر خود را به نمک ادبیات و ” آن” های ادبی بیامیزد ، برای من شوق انگیز است. من مطمئنم خیلی ها با مطالعه نوشته های شما به ادبیات علاقه مند می شوند. شما درحقیقت با نگارش این نامه ها به شأن ادبی این کشور آنهم در این اوضاع و احوال آشفته خدمت شایسته ای کرده ای. گفتن این حرفها در وادی هنر برای منی که مثل شما نویسنده ام کار دشواری است. بهتر از هرکس می دانید که حسادت های هنری مارا بیچاره کرده است. من آن اوائل نسبت به نوشته های شما احساس حسادت می کردم. که چرا او می تواند بنویسد و من نمی توانم. اما اکنون به نوشته های شما مثل اکسیژن نگاه می کنم. که نه تنها مفید بلکه ضروری است. درهمین نامه شانزدهم من مهندسی خوبی از شیوه های ادبی را شاهدم. نوشته را با یک غافلگیری محتوایی شروع کرده اید. خواننده نامه های شما از شما انتظار نداشت که ناگهان از کبوتر و بغبغوی کبوتر بخواند. وبعد این نجواهای کبوتران و این خواهر جان خواهر را به تناسب در ادامه نامه فرا خوانده اید و به عاطفه نوشته تان مدد رسانده اید. آن داستان آوازه خوان پوک دهان را و آن دخترک سرتراشیده را نیز غافلگیرانه در حد یک مسئله تکراری مطرح کرده اید که خوانند ه عادی حتی ممکن است از آن ها بسیار خوانده و شنیده باشد. اما شما همان دهان پوک را مجددا در انتهای نوشته فرا می خوانید و از دهان او شعری که پیش تر به او اشاره ای گذرا کرده اید احیا می کنید. خواننده می فهمد که آن خواننده پوک دهان همین شعر را می خوانده: فریدون فرخ فرشته نبود…. البته آن شوک بزرگ نهایی اشاره به بازپس دادن وسایل دزدی و این که شما از رهبر خواسته اید به دزدان سپاه و به دزدان اطلاعات دستور بدهد…. این دیگر پتکی است که شما به موقع پیش می کشید. درهمین نامه نکته های ادبی و آرایه های ادبی ویژه ای است که خاص خودتان است. تقلیدی در کار نیست. ادبیات شما یک روح واحد دارد که مطالعه یک خط آن می گوید که این نوشته از آن نوری زاد است . به عنوان یک نویسنده و هم صنف شما به شما آفرین می گویم و از این که قلم را دراین بلبشوی درهم تنیده به جایگاه بایسته اش باز می برید نیز به شما غرور می ورزم.

    با پوزش از این که ناگزیرم با اسم دیگری خود را به شما بشناسانم. ارغنون شایسته

    علی اسلام دوست

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۱۰:۳۷ ق.ظ | پاسخ

    سلام بر محمد نوری زاد عزیز و جان پاکش و سلام درود بیکران بر میر محصور ما
    و صبح نزدیک است….

    یک بانوی کلیمی

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۱۰:۳۷ ق.ظ | پاسخ

    سلام به آقای نوری زاد مسلمان

    من هم از این که با شما هموطنم احساس غرور می کنم. من از این که درکنار شما زندگی کنم و درکنارامثال شما، از هرجای دیگر احساس امنیت بیشتری دارم. من اسلام شما را دوست دارم. از اسلام شما ادب می فهمم. از اسلام شما تحمل و صبر و استقامت و غیردوستی می فهمم. من می فهمم که نوری زاد ها ما را که مسلمان نیستیم و چون آنها نمی اندیشیم دوست دارند. من این احساس امنیت را با رگ و پوستم از شما و از قلم شما می فهمم. به همین دلیل با افتخار به همه یهودیان عالم فریاد می زنم من در سرزمینی زندگی می کنم که افرادی مثل نوری زاد خودشان را برای من و ما فدا می کنند. من یقین دارم که شما خودتان را برای آزادی فدا می کنید. واین آزادی را نه برای خود و خانواده خود و دوستان و همکیشان خود بلکه برای مخالفین خود نیز می خواهید. وقتی شما برای کرسی تدریس یک کمونیست هموطن خود را به خطر می اندازید من ازاعماق وجودم شما را باور می کنم. من به مسلمانی شما افتخار می کنم. درود براین اسلام که همچو شما پروریده. من با اسلام شما تا جهنم نیز قدم می گذارم. اسلامی که دراو فهم و عشق و همزیستی و دیگر دوستی و ادب و اعتراض مودبانه موج می زند، به من کلیمی می آموزد که چگونه کلیمی باشم و مسلمانی را که درهمه تاریخ یهودیت از او برای من یهودی بد گفته اند دوست داشته باشم. همین که فریبکار نیستید برای من مسلمانی شما غرور آفرین است. شما روی دیگر اسلام را به من آموختید. خیلی از خوانندگان شما به شما اعتراض می کنند که چرا رهبر را گرامی خطاب می کنید. من اتفاقا به شما و به ادب و به ذکاوت شما آفرین می گویم. ومی پرسم چرا نه؟ من هم مثل شما باور دارم که یک اعدامی را نیز می توان با احترام خطاب کرد. جان او هم برای خودش گرامی است. ما می توانیم همان جان گرامی او را خطاب قرار دهیم. شما می توانستید مثل خیلی ها فحش بدهید. اما اولین کسی که از شما رو برمی گرداند من کلیمی بودم. این ادب شما به رهبر و به همه مرا شیفته مسلمانی و انسانیت شما کرده است. برای شما و برای این سرزمین و مردم رنجدیده اش بهروزی آرزو می کنم. دوست دارم نوشته ام را مثل شما پایان بدهم. بدرود تا جمعه ای دیگر
    اصفهان – یک بانوی کلیمی

    مــــــن نه منم

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۱۱:۲۳ ق.ظ | پاسخ

    .
    آقایان میخواهند جنگی بین المللی را شروع کنند که تنها کسانی که از این جنگ لطمه میبینن اکثرا عموم مردم هستند و میخواهند با اینکار اشخاص با ارزش و کاردان و دلسوز این مملکت و امیدهای آینده ی این کشور رو بکشند و باز بعد از سی سال دوباره برگردیم به عقب و دوباره خودشان با دوستانشان بعد از کشته شدن تمام هموطنان باارزش و عالم دوباره به قدرت برسند، یعنی میخواهند دوباره این کشور رو بعد از سی سال باز ویران کنند و دوباره از صفر شروع کنیم و اما دوباره بعد از سی سال دیگه هم همین آش و الی آخر.
    امـــا بهتر است بدانید اگر قرار باشه واقعا جنگی بین المللی بین ایران و امریکا صورت بگیره که آغازگر آن ایران باشد، ترجیح میدم انـتقـــــلاب کنم نه اصلاحات(که تا الان میگفتم اصلاحات بنیادی میتواند کارساز باشد اما حیف) چون لااقل ضرر ناشی از انقلاب در کشور، خیلی کمتر از ضرر جنگ است.چون در صورت جنگ ،بازنده اصلی کاملا مشخص است و تازه بعد از جنگ در حالی که کشور باید از صفر شروع کند و ویرانی های ناشی از موشکهارو بازسازی کند بلکه تازه مملکت میفته دست یک مشت اجنبی که اونم بعد از ۱۰ سال ایران رو با تمام ویرانی های بجا مانده اش و تمام غارتهایی که کرده خالی میکند و میرود و تازه بعد از خارج شدن آنها، ما باید مملکت رو دوباره از صفر شروع کنیم .
    به نظرتون تا اون موقع چقدر از کشورهای پیشرفته دنیا عقب میفتیم؟
    نــــــه به نظرتان چقدر از کشورهای همسایه عقب میفتیم؟
    البته اگه تا اون موقع امریکاییها ایران رو به چند قسمت بین کشورهای همسایه اش تقسیم نکرده باشن .مثل طرح نا موفقی که برای آلمان بعد از جنگ جهانی دوم داشتن.
    پس مطمئن باشید اگر رادیو و تلوزیون اعلام کنند که “جنگ بین ایران و امریکا به طور رسمی آغاز شده است” ، به جان عزیزترین کسی که تو این دنیا دارم ، مادرم ، قسم میخورم از همون روز به خیابان برم برای تظاهرات که یا کشته بشم یا این حکومت رو ویران کنم چون دیگه اون موقع است که حتی آدم ترسویی مثل من که حتی تو تظاهرات اعتراضی بعد انتخابات ۸۸ هم جرات شرکت کردن نداشتم دیگه براش چیزی اهمیت نداره ،مگر یا کشته شدنم یا شاهد مجازات شدن سران بی فکر این حکومت توی دادگاه قضایی بیطـــــــــــــــرف
    .

    سلامی

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۱۱:۳۵ ق.ظ | پاسخ

    من از شیوه نگارش آقای نوری زاد درحیرتم.
    بسیار دلنشین و آراسته و موثر است. من به این مسلمانی چه راغبم.

    ارغنون شایسته

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۱۱:۳۵ ق.ظ | پاسخ

    سلام به نوری زاد گرامی

    من راستش را بخواهید با عقاید و فکر و راه شما موافق نیستم. من چون خودم نویسنده ام بیتشر به نوشته های شما از زاویه و کنج نویسندگی متمایل شدم و کم کم مشتاق مطالعه نوشته های شما شدم. آن اوائل خیلی نوشته های شما را جدی نمی گرفتم. فکر می کردم نباید این بار ادبی توش و توان بسیاری داشته باشد. تا این که دیدم نه این چشمه همچنان می جوشد و جاری می شود. اول چیزی که دوست دارم به شما بگویم این است که: شما دراین عصر تصویر و غوغای موسیقی و اینترنت که البته هرکدام در جای خود لازم و ارزشمند است، نگاه همه را متوجه قدرت قلم کردید. واین برای من نویسنده بسیار قابل اعتناست. من از قدرت قلم هم بسیار خوانده ام هم بسیار نوشته ام . قدرت قلم در نوشته های شما جان تازه ای به ادبیات داد. ادبیاتی که در نوشته های سیاسی اصلا دیده نمی شود. علتش هم این است که شما یک فرد سیاسی نیستید. یک نویسنده بوده اید که به تناسب نیاز خودتان یا شرایطی که برایتان پیش آمده به فیلمنامه نویسی یا کارگردانی یا مستند سازی روی برده اید. سخن من و مغز سخن من همین است که گفتم. شما چشم مخاطبان خود را به قلم فرا خواندید . واین بسیار خواستنی کرده است کارها و اهداف متعالی شما را . من رمان بسیار خوانده ام. نوشته های انتقادی و سیاسی و اجتماعی نیز. اما این که یکی بیاید و نوشته های صریح و فراگیر خود را به نمک ادبیات و ” آن” های ادبی بیامیزد ، برای من شوق انگیز است. من مطمئنم خیلی ها با مطالعه نوشته های شما به ادبیات علاقه مند می شوند. شما درحقیقت با نگارش این نامه ها به شأن ادبی این کشور آنهم در این اوضاع و احوال آشفته خدمت شایسته ای کرده ای. گفتن این حرفها در وادی هنر برای منی که مثل شما نویسنده ام کار دشواری است. بهتر از هرکس می دانید که حسادت های هنری مارا بیچاره کرده است. من آن اوائل نسبت به نوشته های شما احساس حسادت می کردم. که چرا او می تواند بنویسد و من نمی توانم. اما اکنون به نوشته های شما مثل اکسیژن نگاه می کنم. که نه تنها مفید بلکه ضروری است. درهمین نامه شانزدهم من مهندسی خوبی از شیوه های ادبی را شاهدم. نوشته را با یک غافلگیری محتوایی شروع کرده اید. خواننده نامه های شما از شما انتظار نداشت که ناگهان از کبوتر و بغبغوی کبوتر بخواند. وبعد این نجواهای کبوتران و این خواهر جان خواهر را به تناسب در ادامه نامه فرا خوانده اید و به عاطفه نوشته تان مدد رسانده اید. آن داستان آوازه خوان پوک دهان را و آن دخترک سرتراشیده را نیز غافلگیرانه در حد یک مسئله تکراری مطرح کرده اید که خوانند ه عادی حتی ممکن است از آن ها بسیار خوانده و شنیده باشد. اما شما همان دهان پوک را مجددا در انتهای نوشته فرا می خوانید و از دهان او شعری که پیش تر به او اشاره ای گذرا کرده اید احیا می کنید. خواننده می فهمد که آن خواننده پوک دهان همین شعر را می خوانده: فریدون فرخ فرشته نبود…. البته آن شوک بزرگ نهایی اشاره به بازپس دادن وسایل دزدی و این که شما از رهبر خواسته اید به دزدان سپاه و به دزدان اطلاعات دستور بدهد…. این دیگر پتکی است که شما به موقع پیش می کشید. درهمین نامه نکته های ادبی و آرایه های ادبی ویژه ای است که خاص خودتان است. تقلیدی در کار نیست. ادبیات شما یک روح واحد دارد که مطالعه یک خط آن می گوید که این نوشته از آن نوری زاد است . به عنوان یک نویسنده و هم صنف شما به شما آفرین می گویم و از این که قلم را دراین بلبشوی درهم تنیده به جایگاه بایسته اش باز می برید نیز به شما غرور می ورزم.

    با پوزش از این که ناگزیرم با اسم دیگری خود را به شما بشناسانم. ارغنون شایسته

    نوری زاد ها را نوری زاده نکنیم

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۱۱:۴۱ ق.ظ | پاسخ

    من این مطلب را یک سال پیش خواندم دیدم مناسب این روزها نیز هست

    نوری زاد ها را نوری زاده نکنیم!

    پشتش منظره ای کسل کننده از لندن، کراوات براقی زده و گه گاهی با کف دست، موهای لخت و حالا دیگر جو گندمی اش را عشوه کنان از روی پیشانی کنار میزند و با آب و تاب شروع می کند: “من علیرضا نوریزاده، به تمام بینندگان در خانه ی پدری درود می فرستم و …” حالا قرار است داستان پردازیها و خیالبافی ها و دروغ و راستهای درهم شروع شود: “فلان آیت ا… فلان است، بهمان آیت ا… بهمان است و…” درست مثل کیهان، تکیه گاه و برگ برنده اش هم کم اطلاعی مخاطب است. با چند رجوع به اسلامی خیالی و چند خاطره از روزهای ندیده و نشنیده، این مخالف سرسخت نظام ولایت فقیه، و این –مثلا- روزنامه نگار –مثلا- کارکشته، شوی تلویزیونی خود را شروع میکند…، قصد بدگویی نداشتم، بگذریم.

    چند روز پیش، در یک مهمانی صمیمانه، وقتی طبق معمول بحث سیاسی داغ شد و یکی از دوستان بجای “نوریزاد” به اشتباه گفت “نوریزاده”، و دو سه نفر گوشزد کردند که: “این دو با هم فرق دارند!”، همکار پدرم، که میزبان هم بود گفت: “فرق نوریزاد و نوریزاده یک “ه” است که نوریزاده دارد، “ه” ای که یک حکومت خودکامه می تواند به هر منتقدی بدهد!”

    آری، با این “ه” ناقابل کلی چیزها عوض می شود، اما چگونه؟

    سید محمد خاتمی، چند روز پیش گفت: “در حکومتهای خودکامه، نقد برابر است با براندازی”.اینگونه یک منتقد –با هر سابقه ی درخشان یا تیره ای- به محض انتقاد، ابتدا رانده، سپس محدود، و نهایتا سرکوب می شود تا، یا مهر سکوت را بر لبها قبول کند، یا با ایجاد مواضع رادیکالتر به ضدیت با همان حکومت بپردازد. این چنین، راستها چپ، اصولگرایان اصلاح طلب، اصلاح طلبان ضد حاکمیت، ضد حاکمیتها برانداز، و براندازان محارب می شوند. دوستها دشمن، و نوریزادها، نوریزاده می شوند.

    محمد نوریزاد بعد از نامه ی دیروزش (نامه ششم) دوباره به زندان فراخوانده شد، اما بقول خودش “هنوز دیر نیست”، نوریزاد را، نوریزادها را، نوریزاده نکنیم.

    کلمه- نسیم بهشتی:

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۱۱:۵۶ ق.ظ | پاسخ

    حکومت امام علی که نه دی ندارد. امامش طاقت دیدن اشک یتیم و شیون بیوه زنان ندارد. در چنین حکومتی صالحان به جرم کمک به خانواده های بی سرپرست زندانی راهی زندان نمی شوند. حاکم اسلامی پیرو علی حاضر است بمیرد ولی در قلمروش خلخال از پای زن یهودی نکشند. چنین حکومتی چه شباهتی دارد با چادرهایی که از سر زنان کشیده شد و سیلی هایی که به گوش مسلمانان زده شد و حرمتها که دریده شد و ناسزاها که گفته شد. در حکومتی که نه دی ندارد، یاوران دین به حصر نشدند و انصار به حبس نرفتند. در این حکومت مسجد خانه خدا حرمتش حفظ شد و مراسم احیا و عزا تعطیل نکردند…

    ناشناس

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۱۲:۰۲ ب.ظ | پاسخ

    سلام بر تو ای شیر نر برای چه چیزی افتاده ای در این گله کفتاران
    آن از رهبرشان آنهم از قلمشان حواست جمع باشد نازنین کفتاران انسان نما شبیه کفتاران حیوان نما حمله می کنند تنها گیرت نیاورند این گله وحشی اما بدانند
    تنها نیستی قلب هفتاد میلیون ایرانی با توست برای همین است که زیبا می نویسی

    ایرانی

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۱۲:۱۲ ب.ظ | پاسخ

    درود خدا وملت بر ابر مرد کنونی ایران زمین. آری عزیز با تیشه زدن شما بر ریشه،ریشه ضعیف میشود و آنگاه ملت با یک یا علی این درخت پوک را بر زمین می اندازند.

    ناشناس

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۱۲:۱۶ ب.ظ | پاسخ

    ali bud

    همیشه سبز

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۱۲:۲۵ ب.ظ | پاسخ

    درود به نوری زاد.
    بازهم مثل همیشه بیان واقیعت و…
    ولی افسوس میخ که هیچ دریل فولادی هم نرود در …..

    رضا

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۱:۲۶ ب.ظ | پاسخ

    بوی خوش صداقت و خیرخواهی از نامه هایت می آید

    حمید رفعتی

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۱:۳۴ ب.ظ | پاسخ

    جناب اقای نوری زاد عزیز با عرض سلام و احترام. با جمعه دیگری رسید و اثرحماسی دیگری خلق شد. هر چند این مستبدان گوش شنوا ندارند و علت آن است که توفیق ندارند. اما برای آنان که توفیق آگاهی و شنیدن تذکر و نصیحت دارند، آموزنده زیبا است . امیدوارم سالم و شاداب باقی بمانید تا هر جمعه ما را موعظه کنید. برای این که به جناب عالی اسائه ادب نشود می توانید مردم یا جنبش سبز را مخاطب قرار دهید. مهم این است جنابعالی و سایر بزرگان اصلاح طلب به ویژه سید و سالارمان جناب اقای دکترخاتمی عزیز، جناب اقای هاشمی امیر کبیر زمان و سایرین که ذکر اسم هر کدام طوماری به طول تاریخ میطلبد، بنویسید و سخن بگویید تا ضمن آگاهی رساندن به افکار عمومی ، بهانه ای باشد برای تکریم کرامت میر حسین عزیز رهبر جنبش سبز و حاج آقای کروبی موتور محرک جنبش و تقویت و تداوم حرکت اصلاحی جنبش سبز باشد.
    با آرزوی سلامتی و موفقیت شما.
    یا حسین میر حسین – یا مهدی شیخ مهدی

    سید

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۲:۰۵ ب.ظ | پاسخ

    کاش سید قدر خودش را می دانست

    چقدر دلم برای سخنان جناب نوری زاده تنگ شده بود.درود بر شما

    مجتبی

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۲:۱۸ ب.ظ | پاسخ

    آقای نوری زاد :…این آقا سید علی برای کیخسرو شدن برازندگی بیشتری دارد تا جمشید . امروز آقای خامنه ای ولی فقیه است ودر راس حکومت وبا نگرانی از آینده خویش مجبور است دستور سرکوب مردم ناراضی از حکومت را صادر کند وانسان های وارسته وآزادی خواه مانند آقای زیدآبادی را در زندان حبس کند ویاران دیروز خود ،موسوی و کروبی را در حبس خانگی ،واقعا امروز باید به حال چه کسی دلسوزی و ترحم کرد ، به حال و روزی که خامنه ای در آن است یا به و ضیعتی که سران جنبش سبز و دیگر زندانیان دارند . درست است اینها در زندان هستند شاید جسمشان در اختیار رژیم باشد اما روح آنها آزاد است ودر اختیار خودشان . آقای خامنه ای جسمش را با هزاران نگهبان حفظ کند و نمی تواند مثل مردم عادی زندگی راحت ومطمئنی داشته باشد و روح چنین آدمی هم معلوم است کجا سیر میکند آیا رو به کمال انسانی است یا فردی دروغگو ، فریبکار و بی رحم نسبت به انسان هایی که هیچ گناهی نکرده اند .من هیچ دلسوزی برای زندانیان نمی کنم ولی برای آقای خامنه ای که به قول آقای عبدالعلی روزی جزء ده روحانی روشنفکر ایران بودند !

    ناشناس

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۲:۳۷ ب.ظ | پاسخ

    آقای نوری زاد
    شما چه سعی بیهوده ای می کنید،به عبارتی آب درهاون می کوبید۰
    شما حتی فراموش کرده اید که آیت الله خمینی گفت(حکومت قائم به شخص نیست)۰
    مگر مردم مسلمان ایران کافر بودند که شما فریاد وا اسلاما سر میدهید؟!
    ایران از جامعه جهانی جدا نیست و سیستم حکومتی آن تافته نو بافته ای نیست، که به زعم برخی الگوی دیگر جوامع به جوش آمده باشد۰سر نخ خیمه شب بازی در دستان کسانی است که ریش درگروگذاشته اند۰جانشان، بقایشان و حکومتشان به یکدیگر پیوند خورده است۰

    ناشناس

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۲:۵۱ ب.ظ | پاسخ

    عالی
    درود بر شما و بر شجاعت شما
    اگر ۱۰٪ ما معترضان به این سیستم شجاعت شما رو داشتیم آلان کشور در این وقعیت وحشتناک نبود.

    حسین

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۳:۰۰ ب.ظ | پاسخ

    درود بر شما که همچنان استوار ایستاده ای

    کاظم زاده

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۳:۰۵ ب.ظ | پاسخ

    نوری زاد همچنان نور بر جامعه استبداد زده و ماتم زده و تحجر زده ما می پرا کند .درود بر شرف تو که اموزگار بزرگی هستی و ما همه به تو افتخار می کنیم .نوری زاد عزیز سه هفته قبل همسرم و دخترم در مشهد توسط گشت نا ارشاد نیروی انتظامی جلوی شان را می گیرند و بر موی دخترم که ۱۴ سال بیش ندارد گیر میدهند که چرا از زیر روسری بیرون امده و او را چند خانم که چادر عربی به سر دارند می کشند و به داخل یک ون که انجا بوده است به زور میبرند .مردم که در خیابان ناطر این گونه رفتار جا هلانه قرون وسطا ئی بودند در کنار خیابان تجمع کرده و با چشمان خود و با زمزمه کردن نا سزا به مامورین و گما شتگان جهل می گفتند همسرم که از وحشت نمی دانسته است چه بکند به طرف ون میرود و از مامورین می خواهد با زاری و گریه که دخترم را ازاد کنند و انها با توهین و تحقیر جواب همسرم را می دهند ! خلاصه بر اثر سماجت و دادو فر یاد همسرم از دخترم و مادش تعهد می گیرند
    که اگر یک بار دیگر با این وضع ( بیرون ماندن موی سر ) در خیابان گیر بیفتند به مراجع قضائی تحجر معرفی خواهند شد . و جالب تر که این تعهد نامه را پس از انگشت نگاری چند گردن کلفت که عمله ارتجا ع هستند به نام پلیس امنیت ثبت کامپیو تر می کنند .( ان امریکائی که مخترع کامپیوتر بود اگر می دانست جهل و ارتجاع از تکنو لوژی او می خواهد این گونه استفاده کند شاید کامپیو تر را اختراع نمی کرد) به هر صورت سرتان را درد نمی اورم دختر ۱۴ ساله من از ان روز دچار افسردگی و اظطراب و ترس شده است و حاظر نیست با مادرش تا نانوائی برود .از من می خواهد اگر می شود ترک تحصیل کند .بخدا نمی دانم چه بکنم .فقط ارزوی نابودی این تحجر قرون وسطی و عرب جاهلیت را از خداوند مهربان خواستار هستم .اماده ام تا جانم را در راه نابودی این جهل بدهم . درد دل بود ببخشید اگر وقط شما را گرفتم

    سید

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۳:۲۴ ب.ظ | پاسخ

    سلام به شما و قلمتان امیدوارم آقایان یادشان باشد که چطوری به این جا رسده اند هنوز دیر نشده است بایدگرسنگان را درک کرد شمارش معکوس شروع شده. آیا واقعا راه علی (ع) را پیش گرفته ایم؟باید ازعذاب الهی بترسند .

    ناشناس

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۳:۳۹ ب.ظ | پاسخ

    اقای نوری زاد متاسفانه با انتخابات فرمایشی و نمایشی ۱۲ اسفند باید مجلس فاتحه جمهوری اسلامی ایران را برگزار کرد و عدم حضور مردم در انتخابات مسجل است و امریکا و استکبار همین را میخواستند که مردم از حکومت جدا گردند و اقتدارگرایان بی منطق با لجبازی خود این مهم را عملی کردند و بزودی تحریم های شدیدتری را بر ایران تحمیل خواهند کرد و محاصره اقتصادی و نظامی شکل جدیتری بخود میگیرد و چه تاسف بار است که رضا پهلوی جهت شرکت در شورای رهبری اینده !!!! شرط گذاشته است !!!! ولی تنها راه برای مردم همانا تحریم انتخابات می باشد مناسب است جنابعالی و امثالهم از این به بعد جهت عدم شرکت مردم در انتخابات بیانیه هائی منتشر کنید و از مردم بخواهید انتخابات را تحریم کنند و باید گفت متاسفانه اقای خامنه ای خود را بخواب زده است و کسی که اینگونه پیش میرود بیدار شدنی نیست مگر شب اول قبر که کار از کار گذشته است.اینطور نیست استاد؟
    درود بر ۴ یاور مردمی خاتمی و موسوی هاشمی و کروبی

    ناشناس

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۴:۲۲ ب.ظ | پاسخ

    جناب نوری زاد””” قلمت از هر تیغی برنده تر و زبانت از هر شمشیری تیز تر . درود برشرفت براستی که بگفته ی خانم کلیمی بما میاموزی که با دشمنانمان چگونه صحبت کنیم باشد که اگر غیرتی داشتند از تو میاموختند سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بر مرد بزرگی همچون قدیانی که مردانگی در رکاب انان کم میاورد

    رسول

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۴:۳۵ ب.ظ | پاسخ

    با این جمله آقای نوری زاد موافقم همه را سخت ترسانیده اند . من چرا نهراسم وقتی می بینم این دولت نه خدا را ملاک رفتارش قرار میدهد و نه قوانین و موازین شناخته شده بشری را . من میترسم نه برای خود که دیگر خودی نمانده است و نیمه جانی دارم و جان من بر خاکهای شلمچه دل به مدینه فاضله ای خوش کرده است که هم اینان وعده اش را میدادند. من در مدینه فاضله ای که ساخته بودم علی و عدالتش را ملاک قرار داده بودم نه نام علی و خلافت معاویه را. بدون ذکر نام اصلی خواهم نوشت از ۳۰ سال و هر آن چه در وزارت امور خارجه کشورم دیده ام . خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند که در سراشیبی سقوط اخلاقیم و ادعای قله های انسانیت را هیاهو می کنیم.

    Mohammad – Toronto

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۴:۴۳ ب.ظ | پاسخ

    جناب نوری‌زاد، من سال هست که از وطن دورم، و اگر چه اخبار و تحولات ایران را دنبال می‌کنم، و تحلیل‌های خود را دارم، به هیچ عنوان ادعای شناخت جامعه نوین ایران را ندارم. برای چنین شناختی‌ باید در در چنین جامعه‌ای زیست و منش، روش و روح و روان مردم را شناخت. از طرف دیگر این سال‌های دوری از وطن درس هایی به من آموخته اند که یکی‌ از آنها را با شما در میان میگذارم. در حیات یک ملت در طول تاریخ نقاط رجوع بسیار مهم هستند. هر ملتی‌ احتیاج دارد که افراد و برهه هایی عبرت آموز و قابل رجوع برای خود داشته باشد تا بتواند ارز یابی‌ واقعی‌ و مفیدی از موقعیت و مسیر تاریخی‌ خود بدست آورد. ملت باید حضیض و اوج را در هر زمینه‌ای تجربه کند تا به کاستی‌ها استعداد‌های خود پی‌ ببرد. ملت باید به این بصیرت برسد که رهبرانشان سمبلی‌ از خود ملت هستند؛ سمبلی‌ از انسانیت، شفقّت، لطافت، رحمانیت، رذالت، شناعت و اهریمنی آن ها. مشاهده و لمسِ شناعت‌ها در رهبرانشان باید ملت‌ها را به درک لجن بالقوّه‌ای که در آن‌ها هست بیندازد و از غرور کاذب و خود فریبی برهاند؛ فروتنی نتیجه چنین مشاهده‌ای خواهد بود. از طرف دیگر مشاهده مشعل‌های فروزان دانش، معرفت، هنر و عدالت در میان آحاد ملت باید ملت‌ها را به صرافت ارزش‌ها و توانایی‌های بالقوّه‌ای که دارند بیندازند. تعالی طلبی نتیجه چنین مشاهده‌ای خواهد بود. در چنین عرصهٔ ای، شما به بها رنج فراوان برای خود و خانواده خود تبدیل به نقطه رجویی درخشان در حیات معاصر این ملت شده‌اید. ما کورش‌ها داشته‌ایم و ضحاک ها، هر دو نقطه رجوع هستند، ولی‌ این کجا و آن کجا
    .

    آرام

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۴:۴۷ ب.ظ | پاسخ

    خدایا خسته شدیم از اینهمه تکرار تاریخ برای این ملت نحیف.هی درد و هی دردنامه.هی جنگ هی جنگ نامه.هی حبس و حبس نامه.چقدر رنج

    ناشناس

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۵:۲۶ ب.ظ | پاسخ

    معاون وزیر نفت: قطر ۳ برابر ایران از پارس جنوبی گاز استخراج می کند

    ناشناس

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۶:۱۰ ب.ظ | پاسخ

    به آقای خامنه ای نامه ننویسید. کسی از ایشان نخواهد گذشت.

    یک جمله بگویم و بس

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۹:۳۴ ب.ظ | پاسخ

    سلام

    تنها این بگویم و بگذرم: مردان بزرگ دریای همیشگی اند. نه چون هامون که اگر هیرمند آب آورد، دریاست، واگر نیاورد، خشکستانی بزرگ.اسفندیار، بیاو دریای همیشگی باش.
    این دیالگ را بیاد دارید آقای نوری زاد؟ این سخن رستم بود رو به اسفندیار در فیلم شاهزاده ایرانی که شما ساخته بودید.
    من این دیالگ یک جانبه را هیچوقت فراموش نمی کنم.
    یک فیلمساز

    میرحسین

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۹:۴۴ ب.ظ | پاسخ

    خدا عمرت دهد بزرگوار که سخن از زبان تمام ایرانیان عزیز میگویی. به امید زوال ظلم

    نامه به رهبری

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ ۱۰:۳۵ ب.ظ | پاسخ

    چون آقای نوری زاد ازهمه خواسته اند که نامه ای به آقای خامنه ای بنویسند من هم این نامه کوتاه را بوسیله نشریه شما برای آقای خامنه ای می نویسم:
    آاقا ما اگر کتبا به شما بنویسیم که خیلی از شما می ترسیم و شما زوردارترین حاکم و سلطان و پادشاه و فرمانروا و رهبر و…. این مملکت بوده اید، چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام و در زمان هیچ فرمان روائی بیشر از زمان شما مردم از وحشت مو نمی ریختند دست از سر کچل ما برمیدارید؟ آقا ولمان کن چرا ما را این اندازه اذیت می کنی چرا جوانان ما را اینگونه میکشی و زندانی می کنی مگر تو خودت پسر و دختر نداری آیا فکر کرده ای اگر یکی از این بلاهایی که سر جوانان ما آمده سر یکی از دختران یا پسران شما بیاید چه حالی به شما و سرکار علیه دست می دهد. آقا نکنید این کارها را . مردم در حق شما خیلی خدمت کردند مثلا وضع فعلی خودتان را با سی و پنج سال پیش مقایسه کنید. شما چه کاره بودید؟ چقدر درآمد داشتید؟ دوستان ومعاشرانتان چه کسانی بودند؟ چاکران درگاه تان چه کسانی بودند. اصلا درگاه شما چی بود آن خانه کوجولویی ته بازار مشهد یادتان می آید که سقف آنهم زمستانها چکه می کرد؟ حالا با این بیت عظیم آنرا مقایسه کنید. نفرمایید خودم لیاقت داشتم و خودم را به اینجا رساندم نه والله این مردم خیلی نقش داشتند هرچند حالا خیلی پشیمان هستند والله من یکی که مثل سگ پشیمانم که به تظاهرات رفتم و اینهمه مرگ بر… سردادم که چه بشود؟ شاه برود سلطان بیاید؟ اما قصدم اینست که این مردم بودند که آن کارها را کردند و حالا شما و سرکارخانم و خانواده به این برو و بیا رسیده اید. آقا نکن اگر به خدا اعتقاد داری؟ خدا را خوش نمی آید اگر انسانیت سرت می شود والله خود نیست با انسانها این کارها را بکنی به بین دلار شصت و هفت ریالی را به کجا رسانده ای آنهم با شعار مرگ برآمریکا واقعا هم که آمریکا را مخصوصا دلارش را به بین چطور کشته ای؟ آیا یک کمی در خلوت خودت پس از تماشای کارتون “تام وجری” فکر کن به بین با مردم با این سرزمین با اسلام و با مذهب شیعه چه ها کرده ای به بین مردم دنیا نسبت به روحانیون و آخوندها و اسلام و مسلمانان به واسطه کارهای شما و حرف های شما چطور قضاوت می کنند آقا نکن از این کارها دست بردار بسه تا حال هرچه کرده ای. اگر از این نوشته خوشت آمد برایم بنویس که باز هم ازاین یادداشت ها برایت بفرستم. فعلا خدا حافظ

    حسین

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۱ ۱۲:۲۰ ق.ظ | پاسخ

    ار سایت کلمه تشکر می کنم که حالا کم کم دارد به هدف می زند.

    ر ن

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۱ ۱۲:۵۰ ق.ظ | پاسخ

    اقای نوریزاد شما ادم شجاعی هستید کاش در نوشتار اون میتونستید کمی شجاعت و اعتراض به این مردم ترسو یاد میدادید البته من هم یکی اژ این مردم ترسو هستم همه منتظر هستند تا کسی قدم جلو بذاره بعد بقیه شروع کنند وچقدر شروع یک کار سخته درسته این حکومت پوچه ولی مردم جراتی ندارن کاش همه فیلم محسن مخملباف رو میدیدن

    لکنت

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۱ ۸:۳۰ ق.ظ | پاسخ

    جانا سخن از نهادما میگویی

    لکنت

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۱ ۸:۳۲ ق.ظ | پاسخ

    جانا سخن از زبان ما میگویی

    علی موسوی

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۱ ۸:۴۰ ق.ظ | پاسخ

    مرغ حق گو درپناه خدا محکم واستوار باشی.لعت خدا برحاکم ظالم.در ضمن مردم ترسونیستند..عوامل حکومت خیلی وحشی هستد .

    احسان

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۱ ۸:۵۱ ق.ظ | پاسخ

    باسلام خدمت نوری زاده آزاده و عزیز
    سرور گرامی بنده تمام نامه های شمارا خوانده ام وتا جایی که می شد تکثیر کردم ودر اختیار سایر افراد گذاشته ام چنان حسرت زده شده اند چنان هیمنه و مقدس بودن جناب ولایت را فرو ریخته که شما را بسیار سزوار درود سلام دانسته اند
    اما برادر ارجمند یک گله کوچک چرا فقط بزرگان را دعوت به نامه نگاری کردید چرا همه ما این کار را برای ولایت نکنیم اگر قرار هست حرفی کسی چه عوام وخاص دیده و شنیده نشود چه فرق است بین گفته ما و خواص
    بیایم یاعلی گوییم بنویس بر این دیو صفتان صفتهایشان را اندرز یا توبیخ
    بدرود برادر کوچک شما

    ناشناس

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۱ ۹:۳۲ ق.ظ | پاسخ

    مرگ بر استبداد

    ناشناس

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۱ ۹:۳۳ ق.ظ | پاسخ

    درود بر این شجاع دل ایرانی درود

    محمدجوادِسبز-فرزندجانباز

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۱ ۱۱:۱۵ ق.ظ | پاسخ

    سلام به آقای ***نوری زاد**** – اگه به رهنمودهای شما و انتقادهاتون توجه بشه ، یا بگذارن که توجه بشه خیلی از مشکلات حل میشه –

    راستی دیشب خواب شما رو برای اولین بار دیدم – یه مراسم خیلی بزرگی بود اینجا-(منزلمون) و شما هم تشریف داشتید- همه ی شخصیتهای برجسته و دلسوز و اصلاح طلب نظام هم بودند – من خیلی خوشحال بودم – و شما رو به پدرم معرفی کردم و گفتم این همون آقای نوریزادی هست که نامه هاشو می خونیا – ****میرحسین و هاشمی**** هم بودند -خواب آقای موسوی که فکر می کنم دهمین دفعه بود- خلاصه خیلی شلوغ بود خونمون از مهمونی ِ ستاره ها –
    اینجا رو هم یادمه که آقای نوریزاد تشنشون شده بود و من رفتم که از یخچالمون براشون آب بیارم اما یادم رفت و نشستم داخل خونه با یکی از سیاسیون حرف می زدیم که یه هو یادم اومد که ای وای !!!قرار بود آب ببرم برای آقای نوریزاد – سریع رفتم در یخچال رو باز کردم و شربت آلبالو رو که آماده بود برای ایشون بردم(دیدم هنوز دم پله ایستادن و منتظر هستند – از ایشون عذر خواهی کردم و گفتم داشتم درست می کردم طول کشید — بقیه ی خوابمو زیاد یادم نیست –
    اما همینقدرشم خیلی خیلی ارزشمند بود برام – و گفتم که بهتره اینجا عنوان کنم – شاید آقای نوریزاد بخونن

    azadi.

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۱ ۱۲:۵۶ ب.ظ | پاسخ

    درود به روح بزرگت. امیدوارم روزی تمام مردم ایران مثل شما این شهامت رو پیدا کنن و فریاد بزنن درد و رنجشون رو. شما تنها نیستید ای بزرگ مرد. ما بیشمارانیم.

    ناشناس

    ۱۳۹۰/۱۰/۱۱ ۲:۱۲ ب.ظ | پاسخ

    سرانجام، لکنت زبانی بنام موسی ع فرعون را بزیر کشید!
    عجیب است قَدَر الهی و مشیت اش و اراده اش که اذا اراد بشیء یقول له کن فیکون
    و چه لطیف است القاب خداوند صاحب عزت کل، وقتی کسی را لقب میدهد میدانی موسی را با همه لکنت زبانی چه نامید؟! گفت کلیم الله! معنایش این است که دیگران که یاوه ها در صدا و سیما ها و طبل تبلیغ و اواز رسا ولی باطل سر میدهند هیچ اند و پوچ!
    اما این لکنت زبان که حق میگوید او متکلم است و کلیم و بس! اورا فقط خدای تبارک میشنود! جل جلاله

     
  40. آفرین بر شجاعت و ایستادگی این مرد بزرگ که در این وانفسای نیرنگ و ریا روزنه ای امید به سوی نور و عدالت گشوده است و با اینکار خود حرف بر آمده از دل مردمانی را میزند که یا بیشتر میترسند یا اینکه تریبونی برای ابراز حرف حق خود ندارند . ( حق بر باطل پیروز است ) دست شما را از راه دور میبوسم و بر این بوسه افتخار میکنم و از خداوند قادر متعال برای جنابعالی و خانواده محترم آرزوی سلامتی و عمری پربرکت دارم . به امید دیدار .

     
  41. وجود افراد تهي مغزي چون شما باعث گرم شدن تنور ديكتاتوري است امثال شما منامه در جامعه ما كم نيستند انگار خدا احمقها را بيشتر دوست دارد چون در جامعه ما احمق بيشتر افريده

     
  42. سیاوش از امریکا

    درود همه پهلوانان تاریخ به شمامن در آمریکا زندگی میکنم از مدتها پیش
    ،پیش از همه نامه های شما را به وسیله نشریه خودم به آگاهیایرانیان
    رسانیده ام . من با وجود اینکه مخالف جمهوری اسلامی حاکم شده در کشورم می
    باشم و بالطبع مخالف سیاسی و اعتقادی شما نیز هستم اما کار پهلوانی و
    دلیرانه و انسانی شما ،بین من و شما رفع کدورت کرد و من از سر تقصیرات
    شما از سهم خودم گذشتم و یک سویه با شما آشتی کرده و به حمایت شما
    برخواسته ام .در این نامه آشنایی ، پیشنهادی را بشما ارائه میدهم ،شاید
    سودمند به کار مبارزاتی شما باشد . من پیش بینی میکنم اگر ماموران دولتی
    جلوی وب سایت یا وبلاگ شما را گرفتند و نگذاشتند نامه هایتان را در
    وبلاگتان درج کنید و بگوش مردم برسانید بهترین کار این است که نامه های
    خود را با ایمیل به بیرون از کشور برای افرادی مانند من برسانید که آنها
    را بطور گسترده منتشر و پخش کنیم . من میتوانم یکی از آنها با شم که ضمن
    پخش نامه ها و اعلامیه های شما برای ثبت در تاریخ ،کتبی هم در نشریه خود
    به دست چاپ بدهم . نشریه من در سراسر جهان از افغانستان گرفته تا کانادا
    از قبرس گرفته تاژاپن و سراسر اروپا و آمریکا و استرالیا بوسیله پست
    بدست مشترکین خود می رسد اضافه برآن در روی وبلاگ خود برای آنها که از
    روی اینترنت اخبار خود را می گیرند می گذارم. اگر هم اطمینانی بمن ناشناس
    نمی کنید این راه را با نشریاتی که میشناسید انجام بدهید که همه نامه های
    شما را بدون دست بردن در آنها وتفسیر و تغییر چاپ کنند تا برای همیشه
    باقی بماند . برای شما آرزوی تندرستی و پیروزی در راه خدمت به مردم ستم
    کشیده ایران دارم،هر کاری در اینجا از دستم برآید در خدمتم
    .سیاوش

     
  43. طاهر سرحدی زاده

    ستایش وجودی بی مثل و مانند مبرا از چون و چند که عادل و
    عالم است و قاهر هر ظالم.
    حر زمانه و هنرمند دردانه، محمد نوری زاد!
    چندی است از رشحات کلک گهربارتان محظوظ میشویم. آنچه نوشته
    بودید آفت هوش بود و آنچه فرموده بودید آویزه گوش. ما شا الله خامه ات عنبربیز است
    و آمه ات عبیرآمیز و نامه را عطرآمیز میکنی و بازار خویش و آتش ما تیز می کنی.
    معدودی خواهشت را لبیک گفتند و نامه های مشفقانه و گفتگوی
    دردمندانه آغاز نمودند. من نیز تاب نیاوردم و صبوری نتوانستم.
    سخن درست بگویم نمیتوانم دید که
    می خورند حریفان و من نظاره کنم.
    اما بعد؛
    جناب نوری زاد
    خوی بد در طبیعتی که نشست نرود تا به وقت
    مرگ از دست
    سالهاست از زمان پند و نصیحت گذشته. این آقا اگر سابقا طلبه
    ای روشنفکر بود ، رمان می خواند، تار میزد ، مرید شریعتی و منتظری بود امروز چنان
    از باده غرور و قدرت مست و طافح شده که جز مدح مداحان و مجیز متملقان و خوش رقصی
    رقاصان و دلقکان چیز دیگری نه میبیند و نه میشنود و در حالی که خنجر به قلبمان فرو
    می کند از ما میخواهد که دسته اش را تحسین کنیم.
    گفتار و کردار و
    پندارش گواه این ادعاست و اطرافیان هرزه اش شاهد این مدعا.
    این نهضت نامه نگاری شاید اگر سالها پیش از این شروع می شد
    اثر می کرد . شاید اگر سابقا یک صد آنچه را که با اهل سلاح صرف جهاد اصغر کرده
    بودند با اهل صلاح حرف جهاد اکبر زده بودند امروزمان کما فی السابق نبود. اگر به
    جای مغازلات سیاسی با دیکتاتور های دریده و کمونیست های ورشکسته در کوبا و ونزوئلا
    و کره شمالی و روسیه به مراودات سیاسی با دنیای آزاد و آزادی خواه رو می آوردند و
    در پی منافع ملی در گشودن درهای بسته و بستن پیمان های شکسته مناسبات اخلاقی و
    مراودات انسانی و محاسبات سیاسی با کمال جرات وعلو همت اقدام و اهتمام می کردند
    امروز از منزوی ترین و بی آبرو ترین و کثیف ترین کشور ها نبودیم.
    پاسداران سپاهی امروز قزلباشان صفوی دیروزند. دولت مردان
    فاسد امروز حکمرانان فاسق دیروز. رهبر مسلمین جهان امروز قبله عالم آدمیان دیروز .
    دربار لا یتناهی ولایت امروز بارگاه ملکوتی سلطان دیروز است . پس چرا آخر و عاقبتش
    به مانند اسلافش نباشد!؟
    یکی مرد بینیم با دستگاه رسیده کلاهش به ابر سیاه
    که او دست چپ را نداند ز راست به بخشش فزونی نداند نه کاست
    یکی گردش آسمان بلند ستاده بگوید که چون است و چند
    سرانجام کارش به سختی بود همه بهر او شور بختی بود
    جناب نوری زاد!
    سرکوب خواسته های سیاسی مردم در عصر پهلوی و منکوب آمال به
    حقشان در تعیین سرنوشتشان آنان را بر آن داشت تا فلک را سقف بگشایند و طرحی نو
    دراندازند. انقلاب پنجاه و هفت انفجار نور بود ولی نوری که درست همانند شعله یک
    شمع سوخته و آب شده که خود را بر می کشد و می لرزد و آنگاه برای همیشه خاموش می
    شود در همان شب اول رو به افول و خاموشی نهاد. انفجار نوری که به انفجار ظلمت و
    تباهی انجامید و ایرانیان با همه بلند بالاییشان دستشان به شاخسار آرزوها نرسید.
    بی گمان پدران و مادران ما به قصد و نیت بنا کردن این مزبله
    تاریخی رنجها و شکنجه ها به جان نخریدند و سختیها تحمل نکردند.
    مرغ مسکین چه خبر داشت که گلزاری نیست! فرزندان انقلاب با
    چشمان بارانی و دلهای طوفانی به گوشه ای نشستنه اند و با چهره هایی که موج موج
    خطوط پیشانیشان خبر از دریا دریا اندوه و ماتم میدهد ریسمان امید گسسته اند و رشته
    جنب و جوش از دست نهشته اند و به تماشا نشسته اند. تماشای پایانی تلخ . پایانی
    انکارناپذیر، پایانی گریزناپذیر و نتیجه محتوم جنایت و خیانت و حماقت و تزویر.
    اول بنا نبود بسوزند عاشقان آتش به جان شمع فتد کین بنا نهاد
    مشتی
    سفله ناچیز و ملای بی همه چیز که غایت قولشان مدح خودشان و نهایت عملشان پر کردن
    شکمشان است رایشان را ربودند و راهشان را به بیراهه کشاندند و بر جان و مال و
    ناموس مردم مسلط شدند و با سلیقه کج طریقه لج پیش گرفتند و ایران را ویرانه و مردم
    را آواره کردند. اما یقین دارم که این رایت منحوس با آن حکمرانان ممسوس با افکاری
    مهموس عنقریب منکوس می شوند. دنیا دار مکافات است. خون ناحق پروانه شمع را تا صبح
    امان نخواهد داد . مردمي
    حيران و نگران، كه در تنگنای مصائب معیشتی روز را به شب مي رسانند ، مردمی که با
    کابوسی از فرداها شب را به روز میرسانند ، مردمي كه معناي لبخند را فراموش كرده
    اند و مردمي كه خسته از دروغهاي رنگارنگ، گاه بر خويش مي نگرند ، گاه به افق هاي
    دوردست ، بي ترديد تدبيري خواهند كرد و دير يا زود تير تدبيرشان به هدف تمهيد
    خواهد نشست. آنان كه با چشماني باز و دلهايي تهي از غرض بدين تحولات ننگرند و
    سربلندي ايران و بهروزي جامعه ايراني را نخواهند و مردم را به خاک سیاه بنشانند و
    کشور را به سیاه چاله ها رهبری کنند، همچون اسلاف خود به زباله دان تاريخ خواهند
    پيوست و چيزي بيشتر از لعن و نفرين مردم و خدای مردم نصيبشان نخواهد شد.
    خدا را بر آن بنده بخشایش است که خلق از وجودش در آسایش
    است
    کسی نیک بیند به هر دو سرای که نیکی رساند به خلق خدای

    باری، با این همه
    اگر بینی که نابینا
    و چاه است اگر خاموش بنشینی گناه است
    همه امید و آرزویم این است که این پندهای دلسوزانه و
    نصیحتهای دوستانه شما به رهبری مثمر ثمر واقع شود . دست کم به قول دکتر سروش ( در
    گفتن فایده ها هست که در نگفتن نیست : گزاردن تکلیف، آگاهیدن خلایق، عذر تقصیر به
    پیشگاه خالق، جنبانیدن وجدان مخاطب، گشودن راه آزادگی و شکستن قفل غمناکی و غلامی
    و افسانه نیک شدن در تاریخ.)
    امیدوارم این نامه ها کورسویی از نور و روشنایی را به
    روزگار سیاه و تاریک این کهن دیار از رمق افتاده بتاباند و ابرهای سیاه استبداد را
    از بلندای ایران و زندگانی ایرانیان دور سازد.

    موفق باشید
    طاهر سرحدی زاده
    هفت دی نود

     
  44. یک طلبه از قم

    بسمه تعالی وله الحمد
    سلام بر نوری که در ظلماتِ ظلم ها تابیدن گرفت.
    دریغ ودرد که در جستجوی گنج حضور بسی شدم به گدایی بر کِرام ونشد.
    ای عزیز نامه هایت را خوانده ام، ازآنچه برتو وخانواده ات وملت ما رفته ومی رود،غصه می خورم ، تو وهمه عزیزان در بند را درپس هرنماز،دعا کرده ام ونه تنها دعا که دراین قم برای کسب تکلیف در قبال این وضعیت،به بر کِرام نیز رفته ام،از همین سنخ جوابها که به شما داده اند به من هم داده اند ولی شما مأیوس نشده ای ومن چرا!
    نادی نجف آبادی در زمان حصر مرجع بی مانند نیز ،به بر کِرام رفته بود واتمام حجت کرده و وظیفه دینی که نه،انسانیشان را به آنان گوشزدکرده بود؛واینکه مصلحت اندیشی را کنار گذاشته وبیش از این جمعی را در تحیر وجمعی را در جهل به حقیقت واننهید، و… جوابی نشنید وآن مرجع را در فریاد علیه ظلم تنها گذاشتند ” وحوزه وروحانیت را به زبونی و خواریی در انداختند که رضا خان پهلوی هم در خواب نمی دید”تعبیر دکتر سروش. که البته هر یک چوب سکوت خود را خورده اند.
    ای گرامی منتظری مرجع بود،انقلاب وامدار او بود،زندانها کشیده بود،از این سلسله جلیله بود،به راحتی وی را در حصر تنها گذاشتند؛ شما امید دارید در ظلمهایی که بر مردم میرود برآشوبند،فریاد زنند ونامه بنویسند؛اینان هریک به علمِ دین مشغول و به زعم خود به عبادت باری تعالی مشعوف.
    آری مگر همچون امجد که عمری،سکوت وطرفداری کرد ولی قدر ندانستند وپاسپورت عروسش را گرفتند واو را ممنوع الخروج کردند وهر چه گفت گوش نکردند تا موضوع را رسانه ای کرد ونامه نوشت…،بر سر یکی از خویشان این آقایان اتفاقی بیافتد که خدا نکند،شاید تکانی بخورند؛ولی اگر در مقام ترجیح اهم بر مهم ،فریاد رسی ودفاع از مظلوم،مهم شود وبقاء کرسی درس وبحث واستمرار شهریه وحفظ آبرویی که در طی سالیانی دراز کسب شده،اهم شود،دراین صورت هم لب فرو می بندند ودم بر نمی آورند.
    سیره غالب سلف صالح این سلسله،سکوت درمقابل ظلم بوده است.البته شاید به خاطر تجربه های گوناگون مشروطه وقبل وبعدآن بوده باشد.
    والبته خود معترفم که در این قضاوت یک طرفه به قاضی رفته ام شاید اگر پای درد دل این مراجع بنشینم به گونه ای دیگر می اندیشم واگر هم جای ایشان بودم جز این راه نمی پیمودم،که در پس هر دفتری، رجالگانی بی ادب در کمینند ودر پی فرصتی برای تخریب وغارت وتهمت و…
    چند سالی پیش یکی از شب ها که در درس اخلاق آیت االله منتظری حاضر شدم،ایشان در ضمن حدیثی که از محمد بن مسلم زهری نقل شده بود گریزی به کلام امام زین العابدین(ع) در تحف العقول در باره ایشان زد وعلماء را از اینکه به خصلت های این عالِم درباری مبتلا شوند واینکه چه مسؤلیت هایی بردوش دارند وچه خطراتی را می توانند بیافرینند،بیم داد،انصافاً نامه ای خواندنی است ومعیار شناخت رهبران دینی ما«نه هر که سر بتراشد قلندری داند» ونه هرکه بدین لباس درآید،وظیفه الهی خویش گزارد.
    باز به یادآرید زمانی را که ایشان،نامه ا ی به علماءِسایر شهرها نوشت وخطراتی را پیش بینی کرد،جوابی شنید؟ تحرکی دید؟
    ایکاش روحانیت به جای اینهمه اعتراض به سروش ودیگران بر سر مطرح کردن «دین حداقلی» وگفتن« حکومت فرادینی» و… به دینی حداکثری خود معتقد بود وتا پای جان برسرآموزه هایش می ایستاد وچون سروش بر ظلمهایی که به نام دین می شود، می خروشیدالبته دفاع از دین لازم است ولی در همه زمینه ها ،نه چون سبحانی که سروش را از سست کردن اعتقاد جوانها با این سخنها بیم داد ولی هیچ یک از مسؤلین حکومت را نگفت که چرا در همسایگی ما، در پنجاه قدمی خانه ما،فقیهی را به حصر در افکندید؟ درسش را دفترش را حسینیه اش را بستید؟
    دست شما و دست همه کسانی را که برای رهایی از این وضع موجود ،خود در بندند،می بوسم وراهی را که پیش گرفته اید می ستایم.
    اندکی صبر،سحر نزدیک است.
    باقی بقایت،ارادتمند شما طلبه ایی از قم.

     
  45. دوست، برادر و پدر عزیزم جناب آقای نوری زاد
    برای من نوشته اید که نامه اول من به رهبری، به دلیل آنچه شما توهین آمیز تلقی
    نمودید، مناسب انتشار تشخیص داده نشده است و از من خواسته اید تا خود اصلاحیه ای
    بر آن زده و مجدداً ارسال کنم. با تمام احترامی که برای شما قائل هستم، عرض می کنم
    که بنده از این کار معذورم. چرا که احساس واقعی من نسبت به شخص ایشان تغییر نخواهد
    کرد و علی رغم وقوف به این نکته که بعضی قسمتهای آن نامه ممکن است تند و توهین
    آمیز تلقی شود، آن را تغییر نخواهم داد. زیرا بر این باورم با هرکس باید با ادبیات
    خودش و در شأن خودش سخن گفت. ممکن است عزیزانی چون شما یا دکتر سروش یا دیگران بر
    این باور خرده بگیرید یا آن را ناصحیح بدانید، اما هدف من از نگارش آن نامه بارش
    باران مهر بر سر آقای خامنه ای یا امید بستن به اصلاح ایشان نیست، که اگر ایشان
    اهل اصلاح نفس بود، باید مدتها پیش از این ذره ای از نشانه های آن را در رفتار و
    گفتار ایشان می دیدیم. همان یک نامه دکتر سروش کار همه را می کرد که برای عاقل
    اشاره ای مختصر کافی است. متأسفانه شخص ایشان طی این سالها به ویژه طی ده سال اخیر
    آنقدر خود را و مقام خود را بالا می بیند، و متأسفانه تعریفها و تمجیدها و تملقهایی
    (اکثراً از جنس ادبیات شما) آنقدر گوششان را پر کرده که صدای من و شما و امثال من
    و شما اصلاً به گوششان نمی رسد، چه به اینکه بخواهد ایشان را به اصلاح و تحولی
    ترغیب کند. من انتظار انتشار نامه خود را از جانب شما ندارم، چرا که به هرحال
    ایده، ایده ی شما و سایت، مال شما و حقوق آن متعلق به شماست. هدف من تنها
    رساندن صدایم
    به گوش شما و همرزمان مشترکمان بود. اینکه تنها نیستیم. اینکه یکدیگر را، و ظلم
    را، و مظلومیت مظلومان را، و امید را فراموش نکرده ایم. اینکه اگر برادرمان دست
    یاری به سویمان دراز کرد، دعوتش را اجابت و دستش را به گرمی می فشاریم. آری پدرم،
    شما با زبان خودتان با پدرتان صحبت کنید اما شما را به خدا به ما هم اجازه دهید
    همان گونه که ایشان را شناخته ایم با او سخن بگوئیم.

     
  46. از سایت جرس برداشتم

    دست مریـزاد؛ نوریـزاد!

    نامه هایتان را به رهبری، همه خوانده ایم و از موج شجاعت و آگاهی برخاسته از آن دلشادیم و قدردان .. خدا قوت، مرد خدا …

    اینک! نوبت آن رسیده است که پس از دو سال میهمانیِ بر سفره ی نامه هایتان، میزبانتان باشیم و شما را به خواندن نامه ای دعوت کنیم:ابوالفضل قدیانی، زندان اوین، بند 350..

    آقای نوریزاد؛

    نامه ی قدیانی ادامه ی نامه های شماست. قسمت دوم سریالی است که باید جنبش سبز بسازد. قدیانی پیرِ «سیاست و مبارزه و زندان» است؛ لاجرم «صبورتر» از ماست. او حتماً از نامه های شما درس ها گرفته است؛ که نوشته است :

    از وفور مدح ها؛ «فرعون» شد
    کن ذلیل النفس هونا لاتسد

    آقای نوریزاد؛

    نامه ی قدیانی ،جان بر کف دارد؛ دیر بجنید قلم از کف شما خواهد گرفت. بازار ساحری شکسته است ؛ رونق نامه های شما را نیز خواهد شکست. پرده از رخسار «ابوجهل» برداشته است، شما نیز «ابوالحکم» را فراموش کنید.

    نوری زاد؛

    ابتدا با مخاطبتان، اتمام حجت کنید؛ تا از مردم جا نمانید.اکنون که قدیانی، پرده از خشمِ مردم برداشته است، شاید مخاطبتان قدر لطفِ شما وقلمِ شما را بداند. خدا را چه دیدید، شاید فهمید شما آخرین کسانی بودید که با او به زبانِ قانون سخن گفتید…

    آن گاه پیشنهاد می کنم، به کسی سلام بگوئید که جواب دادن را واجب بداند و دستِ کم به آئین مسلمانی پشت نکرده باشد. قلمِ زیبایتان را به میهمانی رهبران جنبش ببرید. درد دل هایتان را به «سنگِ صبور مردم» باز گوئید؛ یعنی خطاب به «میر حسین» بنویسید. شجاعتتان را به درگاه «شیخ شجاع» عرضه کنید تا قدر دان تان باشد. دستِ کم خطاب به مردم بنویسید؛ تا همه باهم «بتِ خود ساخته» بشکنیم ..

    نوریزاد؛

    نمی گویم، آزموده را آزمون خطاست، از عربها تمثیل می آورم، که این روزها از ما بیدارترند. عرب های شام نمی گویند: « من جرب المجرب حلت به الندامة »؛ سوریان می گویند « من جرب المجرب عقلة مخرب »…

    پس آقای نوریزاد؛ نامه ی قدیانی را بخوانید و به مخاطبتان توصیه کنید حتما آن را بخواند.

     
  47. سیدمجتبی خلیل نواز

    باسلام محضر آقای نوریزاد . جناب نوریزاد ، حقیر یک روحانی هستم . بدلیل اینکه دیده بودم ملبسین به این لباس ، بعضا ابتدا آدم های پاکی بوده اندولی بالغزیدن به شغل های دولتی چاپلوسی دستگاه راپیشه کرده وبااحتیاطات ، مراقبه هاودریک کلام تقوای گذشته شان خداحافظی کرده اند ازاینکه واردشغل ومنصبی دولتی شوم برخودلرزیدم . ازهمان ابتدای طلبگی گوشه نشینی وانزواپیشه کردم که مبادسرگذشتی عبرت انگیزمثل آنان داشته باشم . شغلم روضه خوانیست . ( حتی امام جماعت بودن درمساجدراهم نپذیرفتم چونکه آن هم خارج ازضوابط شرع ، درچنبره ی امورمساجد تحت ذره بین دفترهمان فلانی که شمابدونامه مینویسیداست امورمساجدی که انتظارداردهمه ازفتنه9دی بگویندنه ازنرم افزاراختراع رای که اعجازسامری گونه اش رادیدیم که چطورازکسی که4میلیون رای نداشت ، رییس دولتی24میلیونی ساخت ( همان نامتعادلی که همه نیک می بینندکه نه تنهالیاقت استانداری اردبیل ، نه شهردارتهران و…رانداشت . بلکه نهایت سقف پروازاین آدم این بودکه شهردارورامین ، پیشوا ، یاهمان گرمسار می بودتابازنشسته می شد. ) براستی این آدم جزچاپلوسی وپاچه خواری مکارانه ای که آن رابرای طی طریق مسندوقدرت ازخودبروزمی داد چه داشت که برای بقدرت رسیدنش این همه ظلم ، جنایت ، تجاوز ، وخونریزی وبگیروببندبپاشود ؟ ؟ ! ! امروزه همه ی جامعه رادلهره وعدم راحتی خیال و…فراگرفته است . بارهاوبارهاوبارها درمترو ، خط واحد ، خیابان و…شاهدبوده ام که کسی گوشی همراه اش زنگ می خورد گوشی رابرمی دارد : ” آهان توبودی ؟ نمیدونستم . آخه شماه های ناشناسوبرنمیدارم ” ! ! براستی چرا ؟ ؟ ! ! چرا شهروندان باید ازبعضی تماس گیرندگان باخود، درهراس باشند ؟ جزظلم ها واجحاف هایی که ازطرف نهادهای افسارگسیخته بربه دام افتادگان به گوششان رسیده است ؟ ؟ ؟ ! ! وای برماودین ومملکت واسلامی که به نام آن برگرده ی مردم سوارند وباسرعت می تازند . آیاجزاینست که این سواران امروزی به زودی باصورت به زمین خواهندخورد ؟؟ولی ناراحتی ماازاینست که گردوغبار این همه لطمات به صورت زیبای دین ، اسلام ومقدسات ، نشسته ، می نشیند ، وخواهدنشست

     
  48. افزايش فساد و فحشا بطرز باور نکردني

    آقاي نوري زاد سلام از افزايش فساد و فحشا و اعتياد نيز بنويسيد. من اينجا کاري به تمکين يا عدم تمکين دختران در اين موارد ندارم وحتي به موضوعات شرعيه اقايان نيز بدليل قديمي شدن نمي خواهم ورود کنم آنچه در اينجا مي خواهم بگويم مساله ايست که بزرگتر از تن فروشي هاي معمولي است. البته کار بجايي نيز رسيده است که دختري را بيهوش مي کنند و مورد تجاوز گروهي قرار مي دهند و فيلمش را زنده از اينترنت در ايران يا امارات و … پخش مي کنند. (بله در خود ايران و بطور زنده) من اين موضوع را شنيده بودم ولي باور نمي کردم تا اينکه صحنه ان را بطور زنده توانستم مشاهده کنم و بشدت منقلبم کرد. مشکلات ما متاسفانه يکي دو تا نيست !موفق باشيد

     
  49. با سلام آقای نوریزاد,
    یک پیشنهاد:
    لطفا با توجه به قلم شیوایی که دارید در هفته های بعد نامه هایی از منظر زیر به رهبر بنویسید:
    1- نامه ای اسلام به رهبر
    2- نامه ایران به رهبر
    3- نامه ای از بهشت به رهبر(نامه شهدا به رهبر)
    4- نامه نسل فردا به رهبر (نامه کودکان امروز به رهبر در مورد کشوری که به آنها تحویل خواهد داد)
    5- نامه همرزمان و دوستان رهبر به رهبر
    با سپاس بیکران

     
  50. خوبه آقای نوریزاد. خوب بلدی هم از توبره بخوری هم از آخور.

     
  51. nemidanam in nameh ha baziye ya na chon to in zamane be emmam zadeh ham nemishe etemad kard.agar baziye az khoda betars agaram nist chakere un shoja’atetam

     
  52. مساله تزريق پول به بدنه سپاه و بسيج که موضوع جديدي نيست!!!!!!!!!!!!!!!

    آقاي نوريزاد سلام
    مساله تزريق پول به بدنه سپاه و بسيج که موضوع جديدي نيست. نگاهي به فيش حقوقي اين عده و دانش وسوادشان و مدرکهايي که بطور ناپلئوني وبا پارتي بازي گرفته اند هم بياندازيد متوجه منظور اصلي من مي شويد. همين افراد که در مناطقي مثل يافت آباد و شهر ري و خاوران و خزانه زندگي مي کردند! در دولت احمدي نژاد به حقوقهاي چند برابر انتظارشون هم دست پيدا کردند و بطور نوعي 3تا 4 برابر يک کارمند اداري معمولي حقوق و مزايا دريافت مي کنند و اينک به افراد خوش نشين تهران هم تبديل شده اند که از مناطق جنوبي به مناطق مرکزي و شمال تهران همانند فرماندهانشان مخفيانه کم کم تغيير مکان داده اند و مي رود که اگر تحريمها به شکل جدي ان محقق نشود به بدنه پولدارتري تبديل شوندو مطمئن باشيد زنها و بچه هاي همين افراد بيش از مردم عادي از حمله آمريکا و متحدانش به ايران و حتي موضوع تحريم مي ترسند.

    افرادي که از صفر يکمرتبه به همه چيز رسيدند طبيعي است که ديگر خانواده هايشان بي پولي انان را تحمل نمي کند و براي حفظ به اصطلاح اين نظام که به حفظ انان نيز مي انجامد دست به هر عملي خواهند زد حتي به اين قيمت که مغز مردم بي دفاع و معترضي را نيز متلاشي کنند. به نظر من بجاي اينکه سئوال کنيم اين همه دلارهاي نفتي در دولت احمدي نژاد چه شد بهتر است سئوال کنيم چرا اين دلارها به بدنه سپاه و بسيج به شکل چند برابر و ناعادلانه اي تزريق شد!

    خدا مي داند همين افراد و خانواده هاشان که موقعيت زندگي در مکانهاي بهتر در تهران را در مقايسه با شهر ري ها و … پيدا نمودند بدليل نداشتن فرهنگ مناسب نيز چه مشکلاتي براي سايرين در چنين محلاتي ايجاد کرده و مي کنند.

    مطمئن باشيد اينها نه دلشان براي اسلام سوخته است و نه براي مردم و نمي دانم فيلم مربوط به زمان بازداشت بروجردي در چند سال قبل را ديديد يا خير که مي گفتند اگر لازم باشد مساجد رو هم خراب مي کنيم و تنها حفظ اين نظام مهم است نه چيز ديگري!! حتي اگر نگاهي به امار اعداميان و زندانيان سياسي در دوره شاه و ‌رژيم وقت از زمان شکل گيريش بياندازيم در مي يابيم که حتي شاه نيز از درون به اندازه اين رژيم مخالف نداشته است و به اندازه اينان نيز در زندانها افراد سياسي يا اشخاص محکوم به اعدام نداشته است!!! اما اينان با وعده هاي دروغيني مثل مجاني کردن آب و برق و رفاه صد در صدي و آزادي مطبوعات و … پا به عرصه گذاشتند تا عده زيادي را فريب دهند و جايگاه خودرا نيز تحکيم ببخشند.( اينان بر روي خونهاي ريخته شده بسياري تکيه زده اند که اگر بدنياي ديگري اعتقاد داشته باشند!!! بايد در ان دنيا جوابگو باشند)

     
  53. آقای پرفسور عبدللکریم سروش با سلام
    افضل الجهاد بر شما مبارک باشد ،آیا جدا فکر میکنید رهبر و حکومت مداران عقلی برای فهم و گوشی برای شنیدن و چشمی بینا برای درک رهنمودهای شما دارند ؟

     
  54. درود بر آقای نوری زاد عزیز! سلامتی شما همیشه باید در اولویتت باشد .سلامت باشی آقای نوری زاد. بدرود

     
  55. اینقدرکثیفی که به رهبر یک کشور اشکال میگیری و او را دیکتاتور مینامی و توصیف میکنی و بعد خودت قمه سانسور بیرون کشیده ای و حرف یکنفر را در معرض قضاوت مردم نمیگذاری که از آنها هم مطلع گردند!
    چنین انسانی پیش خودش هم مسخره است!
    و پیش خودت هم دروغگویی!
    لعنت به هر چه منافق!
    لعنت به انسان بی ریشه که هر چه با لا هم برود به جایی نرسیده است!
    اینها آثار حقارت درونیت است!
    پستی را با اهانت به بزرگان مظلوم نمی توان، به عزت تبدیل نمود!
    درونت پر از حقارت است! حقارتهای لایه لایه!
    عقده حقارت بد جوری دارداذیتت میکند!
    مثل یک دمل چرکین دارد آزارت میدهد و بهترین کاری که رهبر میتواند بکند این است که محل میکرب هم به آنها که به دعوت رذیلانه تو جواب دادند و بازیچه دست تو و تو هم بازیچه دست آنها بودی نگذارد تا در آتش حقارت درون خود به سوزی!
    آدمی که احساس خود کم بینی دارد دارای تکبر است و تو تکبرت نشانه حقارتهای درونیت است!!

     
  56. برادر نوریزاد
    لطفا به نامه زیبا، خیرخواهانه و آگاهی بخش آقای ایرج مصداقی به شما هم با شجاعت لینک بدهید.

     
  57. عزیز :
    اگر در خانه کس است  یک داد بس است 
    نه به این منظور که بگویک نامه های شما بی فایده است بلکه  وقت ان رسیده  شما بدانید این ////  سالهاست  در  دلهای مردم ///  کسی دیگر را  برای مخاطب برگزینید که  قابل  باشد –   

     
  58. ما چگونه اینهمه معنی را از سکوت ایشان دریابیم الا با تفسیر شاعرانه ی جنابعالی

     
  59. نوریزادشجاع

    از اینکه به عهد خودوفانموده ونامه شانزدهم را منتشر نمودید وبه ظالمان برای چندمین بار اعلام نمودیدکه غیرازخدا ازکسی نمیهراسید متشکریم.درمورد سکوت حضرت وحید خراسانی معتقدم چون نصیحت را بی نتیجه میدانستند سکوت نمودند.متاسفانه لذت قدرت وتردد حلقه چاپلوسان گرد اقا باعث میشود تا نسبت به این همه فریاد وانذار بی توجه باشند که بزودی جوابشان را از ملت میگیرند.با توکل به خدا راهتان را محکم واستوار ادامه دهید که دعای یک ملت پشتوانه شماست.

     
  60. درود بر شما واقعا كار اين حكومت به كجا كشيده كه آقاي هاشمي كه يكي از اركان آن بود نيز جرات نوشتن دو خط نامه به خامنه اي را ندارد.اين ولايت كجا و ولايت ميرزاي شيرازي كجا

     
  61. آقای خامنه ای بگذارید حال که به خاطر گل روی نوریزاد به چنین کاری تن در داده ام و برای شما نامه می نویسم، کمی دست و پایم را دراز کنم و راحت باشم. به هر حال فکر نمی کنم مقام اعظمی که شما باشید، پای صحبت یک کارگر وبلاگنویس بنشینید. نگاه من این است که شما در برزخی فرو رفته اید که امکان گذر از آن برایتان دیگر فراهم نیست ،زیرا نه جسارت و شجاعت آیت الله منتظری را دارید و نه توان سر کشیدن جام زهر را از خمینی آموخته اید.

     
  62. ساده لوحي در نسل گذشته!

    نسل گذشته ایران، مرتکب اشتباهات مرگ آوری شد و این اشتباهات از سر نادانی بود…!/اگر جامعه بالغ بود اجازه نمی داد خمینی انقلاب را ////.

     
  63. اينان کمر به نابودي ديگر اديان الهي نيز بسته اند!

    سلام

    در محاکم آمريکا و انگلستان که انقدر از آنها بد گفته مي شود در زمان اداي سوگند کتب آسماني ديگر اديان نيز وجود دارد و حتي قرآن. اما آن آقاي قاضي مستفعي که ابراز داشتند حتي به موازين قانون اساسي خود نيز پاي بند نيستند و زرتشتيان را حضرت آقا!! در نامه نگاري مي فرمايند کافرند جاي بسي تامل است! همان ضرب المثل معروف مشت نمونه خروار!!!!

     
  64. مسدود کردن سايت هاشمي رفسنجاني!

    سلام

    بين مسدود سازي و فيلتر کردن در اصل تفاوتي وجود ندارد ولي هر يک گونه اي از نکات انحرافي در دل خود دارد! در فيلتر کردن اصل و فرع ماجرا را بيننده از اول متوجه مي شود ولي در مسدود سازي خير. همان عملي که بر روي سايتهايي مثل کلمه انجام داده شده (ابتدا مسدود سازي) و بعد فيلتر نمودن آشکار. سايت هاشمي رفسنجاني در حال حاضر چند روزي است مسدود شده است و اين موضوع نشان مي دهد اراده سپاه!! بر اراده رئيس تشخيص مصلحت نظام نيز برتري دارد. البته افرادي چون //// را نيز آلت دست سپاه مي دانند اما من اصل و فرع اين موضوعات را يکي مي دانم بقول آنچه که در تظاهرات 57 بر زبانها مي رفت: سگ زرد برادر شغال است! (البته افتخار دارم در آن تظاهرات نقشي نداشته ام)

     
  65. دانشجوی شریفی

    اگر مردم میدانستند که برای اینکه آقای احمدینژاد ماهواره بر امید (!) را زودتر افتتاح کنند و این افتخار ملی (!) را در تاریخ ثبت کنند دست به دامان چینی ها شده تا کار را زودتر تمام کنند و در این حال مهندسان هوا فضایی کشور عزیزمان را نا امید کردند ، دیگر از این افتخار خوشحال نخواهیم شد .
    ای کاش همه دست به دست هم دهیم و دریایی درست کنیم از اتحاد و محبت .
    قابل توجه آنان که فکر میکنند نامه هایشان اثری ندارد .

     
  66. دانشجوی شریفی

    فکر میکنم آقای نوریزاد در کامنت های نامه های قبلی جواب شما را داده اند .
    کاش کمی دقت کنی آقای “من”

     
  67. انچیز که شما بعد از 30 سال تازه به آن پی بردی، من در 16 سالگی بدون داشتن علوم سیاسی و مذهبی در آینده ایران میدیدم.تاج سلطنت و عمامه و شاه و ولی مطلقه فرقی با هم ندارد برادر و اسلام چه مترقی و چه متحجر آن نمیتواند برای ایرانی راه درمان باشد

     
  68. نوريزاد عزيز!
    ادب و جايگاه شما را ندارم که ناگفته ها را با رهبر ايران در ميان بگذارم و ير او اتمام حجت کنم و نام خود را در زمره شجاعان و مجاهدان فی سبيل الله ثبت کنم ولی به قدر بضاعت مزجات خود کوشيده ام آوای شما را همه گيرتر کنم و فايل صوتی اين نامه و برخی نامه های ديگر را بی اجازه شما – چه مي دانم دلخور نمی شويد – در يوتيوب گذاشته ام: http://www.youtube.com/user/smohamadi74/videos

     
  69. ghabele tavajohe azadehmarde aziz aghaye nurizad va digar hamvatanan-am:
    http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=429

     
  70. سلام بر بزرگ مرد زمان
    سر تعظیم فرود می آورم در مقابل شجاعت شما
    کاش به تعداد انگشتان دو دست مردانی شبیه به شما داشتیم که اگر میداشتیم دزدان سپاه حساب کار خود را می کردند واینگونه بی محابا نمی تاختند

     
  71. درود وسلام به شما که به تازگی یدر بزرگ شدید….
    شجاعت و صداقت در 16 نامه شما به راستی سنگ محکی است برای من برای بهتر شناختن درجه ترس و وحشت و محافظه کار بودن خود در برابر مسایل اجتماعی چه در زمان شاه و چه اکنون….امیدوارم خون در بدن و در قلمتان همیشه جوشان باشد…….ویک سوال اینکه هنوز شما او را رهبر محترم وگرامی خطاب میکنیدءءءءءءء بنظر من مصداق به حق در بر کردن جلیقه ضد گلوله برای بر خورد چرکین وسخیف چماقداران حکومت است….. …باین ترتیب میتوان امیدوار بود که نامه هفدهم نوشته شود……..جان شیفته در وجود و قلمتان پایدار.

     
  72. قدم نو رسیده مبارک!

     
  73. سلام اقای نمیدونم چه کسی ! …. من با هیچ کدوم از اتفاقات هیچ کاری ندارم … ا فقط یه سوال …ایا ارسال پارازیت برای ندیدن و نشنیدن اخبار از ماهواره باید در ازای ابتلا به امراض مختلف و ناشناخته در مردمی بشه که سالهای گذشته رو با سکوت و چشم پوشی از اشتباهات به این انقلاب فرصت رشد دادن ؟من دارم با سرطان دست و پجه نرم میکنم و شیمی درمانی میکنم و دوستان عزیزی در حال ارسال پارازیت هستند تا هرچه رشته ام پنبه کنندوووووایییی از این همه لطف که خدا در حق ان دوستان پارازیت انداز می کنه و امرینشون !!! و خدا بزرگترین کسی هست که شناخته ام من همه چیز رو به اون سپردم…

     
  74. آقای رهبر کشورهای عربی بخاطر تبعیض ، فساد اخلاقی و اجتماعی و اداری که همه ما شاهد آنها درکشور خودمان ایران هم می باشیم انقلاب کردند البته امیدوارم انقلابشان مثله انقلاب ما نشود امیدوارم که این گنج گرانبها که آزادی از دیکتاتورهاست را غنیمت شمارندو عزیز بدارند

     
  75. درود بر شما

    من فکر می‌کنم که بیش از پیش ما باید شخص رهبر را مورد انتقاد قرار دهیم زیرا که بر همگان روشن است که آنچه بر مردم می‌گذرد دستور و سیاست مستقیم ایشان است.

    به امید مفید بودن این انتقادها. اگر گوش شنوایی باشد.

    علی‌

     
  76. salam aghaye norizad dorud be sharafetan ke horre zamani inshalla ba emam hossain mahshor shavi baad az 120 sal

     
  77. آقای نوری زاد سئوالی فکر مرا مشغول کرده است. آیا تاکنون نامه ای علیه نامه های شما ودر دفاع از رهبری به شما ارسال شده است؟اگر چنین است لطفا آنها را نیز در سایت قرار دهید.مطمئن هستم شما موافق روشنگری هستید.مردم شدیدا تشنه اطلاعات هستند.آنها را سیراب  اطلاعات کنید.

     
  78. چه کسی به چه کسی دستور میدهد.خب معلوم است رئیس به مرئوس.

     
  79. درود بر شرفت مرد

     
  80. فرزند نوریزاد

    اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا

    بستان ز من شرابی که قیامتست حقا

    چه تفرج و تماشا که رسد ز جام اول

    دومش نعوذبالله چه کنم صفت سوم را

    غم و مصلحت نماند همه را فرود راند

    پس از آن خدای داند که کجا کشد تماشا

    تو اسیر بو و رنگی به مثال نقش سنگی

    بجهی چو آب چشمه ز درون سنگ خارا

    بده آن می رواقی هله ای کریم ساقی

    چو چنان شوم بگویم سخن تو بی‌محابا

    قدحی گران به من ده به غلام خویشتن ده

    بنگر که از خمارت نگران شدم به بالا

    نگران شدم بدان سو که تو کرده‌ای مرا خو

    که روانه باد آن جو که روانه شد ز دریا

    (حضرت مولانا)

    با سلام به شما،

    من قصد تمجید و ستایش کار شما را در اینجا ندارم! چرا که نیازی بدان نیست.

    کاملا مفید و مختصر می گویم، به عنوان دانشجویی که مشغول سپری نمودن دوران دکتری خود در ایالات متحده هستم، نیاز افکار اندیشمند دوستان و اطرافیان را در اینجا به حداقل جسارتی که در کلام شماست بازگو می کنم. به عنوان یک جمله خبری می گویم، هر گاه نامی از شما مطرح می شود، آزادگی، کرامت و دلسوزی مهمترین ویژگیهایی است که بین افراد به شما نسبت داده می شود.

    خداوند همراهتان

     
  81. آقای نوریزاد این نامه نسبت به نامه های گذشته اون صراحت رو نداشت،انتظار نامه ی تند تری را با توجه به نامه های قبلی داشتیم ، من فکر میکنم که این تعدیل شده ی نامه ای است که 2 هفته پیش قول داده بودید.

     
  82. مرحبا ای طوطی طوبی نشین
    حله درپوشیده طوقی آتشین
    طوق آتش از برای دوزخیست
    حله از بهر بهشتی و سخیست
    چون خلیل آن کس که از نمرود رست
    خوش تواند کرد بر آتش نشست
    سر بزن نمرود را همچون قلم
    چون خلیل اله در آتش نه قدم
    چون شدی از وحشت نمرود پاک
    حله پوش، از آتشین طوقت چه باک

     
  83. یک مطلب قدیمی

    نوری زاد ها را نوری زاده نکنیم!

    پشتش منظره ای کسل کننده از لندن، کراوات براقی زده و گه گاهی با کف دست، موهای لخت و حالا دیگر جو گندمی اش را عشوه کنان از روی پیشانی کنار میزند و با آب و تاب شروع می کند: “من علیرضا نوریزاده، به تمام بینندگان در خانه ی پدری درود می فرستم و …” حالا قرار است داستان پردازیها و خیالبافی ها و دروغ و راستهای درهم شروع شود: “فلان آیت ا… فلان است، بهمان آیت ا… بهمان است و…” درست مثل کیهان، تکیه گاه و برگ برنده اش هم کم اطلاعی مخاطب است. با چند رجوع به اسلامی خیالی و چند خاطره از روزهای ندیده و نشنیده، این مخالف سرسخت نظام ولایت فقیه، و این –مثلا- روزنامه نگار –مثلا- کارکشته، شوی تلویزیونی خود را شروع میکند…، قصد بدگويي نداشتم، بگذریم.

    چند روز پیش، در یک مهمانی صمیمانه، وقتی طبق معمول بحث سیاسی داغ شد و یکی از دوستان بجای “نوریزاد” به اشتباه گفت “نوریزاده”، و دو سه نفر گوشزد کردند که: “این دو با هم فرق دارند!”، همکار پدرم، که میزبان هم بود گفت: “فرق نوریزاد و نوریزاده یک “ه” است که نوریزاده دارد، “ه” ای که یک حکومت خودکامه می تواند به هر منتقدی بدهد!”

    آری، با این “ه” ناقابل کلی چیزها عوض می شود، اما چگونه؟

    سید محمد خاتمی، چند روز پیش گفت: “در حکومتهای خودکامه، نقد برابر است با براندازی”.اینگونه یک منتقد –با هر سابقه ی درخشان یا تیره ای- به محض انتقاد، ابتدا رانده، سپس محدود، و نهایتا سرکوب می شود تا، یا مهر سکوت را بر لبها قبول کند، یا با ایجاد مواضع رادیکالتر به ضدیت با همان حکومت بپردازد. این چنین، راستها چپ، اصولگرایان اصلاح طلب، اصلاح طلبان ضد حاکمیت، ضد حاکمیتها برانداز، و براندازان محارب می شوند. دوستها دشمن، و نوریزادها، نوریزاده می شوند.

    محمد نوریزاد بعد از نامه ی دیروزش (نامه ششم) دوباره به زندان فراخوانده شد، اما بقول خودش “هنوز دیر نیست”، نوریزاد را، نوریزادها را، نوریزاده نکنیم.

     
  84. مرحبا ای طوطی طوبی نشین
    حله برپوشیده طوقی آتشین

     
  85. سلام،بنظر من اينكه سكوت بزرگاني چون وحيد و هاشمي و…را به ترس نسبت ميدهيد اشتباه محض است. انان يك حقيقت را مي دانند كه شما از ان غافليد وان اينكه انسان سخن خوب را جايي خرج ميكند كه بيارزد. چنانكه بذر خوب را در شوره زار نميپاشد وياسين را در گوش …نمي خواند.سكوت كسي مثل وحيد از صد فرياد تو رساتر و با معناتر است.اين سكوت يعني اينكه كار از تذكر و نصيحت و اعلام خطر و بيدار باش گذشته است. يعني اينكه اگر او براي نصايح ما ارزش قايل نيست ما براي حرفهاي خودمان ارزش قايليم و انها را به زباني كه خود ميدانيم به اهلش گفته ايم و مي گوييم و گر در خانه كس است يك حرف بس است.هرگز گمان نكن كه تو مي فهمي و ديگران نمي فهمند،كه تو ميگويي و ديگران نمي گويند،تو نمي ترسي و ديگران مي ترسند.به جاي متهم كردن بزركان ادبيات خود را اصلاح كن وحقت را گدايي نكن وتعارف را كنار بگذار و ظالم و فاسق را انگونه كه شايسته اوست خطاب كن.اقايي به اعتقاد و رفتار است و با خونريزي و به بند كشيدن اقايي باقي نمي ماند.بيدار شو سپس بيدار كن.موفق باشي.در پناه حق

     
  86. به نظر من این نامه های شما نشانه کامل شهامت و ازادگیتان است شما به معنای .واقعی پیرو امام حسین هستید ولی خود خوب می دانید طرف مورد خطاب نامه های شما خود مسبب اصلی این بدبختیهاست کاش امام علی از خاک بلند میشد و نام عزیز خود را از این /// میگرفت امیدوارم منتشر کنید

     
  87. کـــــــــــــــــیا

    درود به نوری زاد عزیز
    راستش بعد از دوهفته وبا توجه به نامه های قبلی اندکی انتظارات ما بیش از این نامه بود
    بهر حال خداوندگار پشتیبان تو باد

     
  88. ايول … خيلي مردي

     
  89. من هم نویسنده ام

    سلام به نوری زاد گرامی

    من راستش را بخواهید با عقاید و فکر و راه شما موافق نیستم. من چون خودم نویسنده ام بیتشر به نوشته های شما از زاویه و کنج نویسندگی متمایل شدم و کم کم مشتاق مطالعه نوشته های شما شدم. آن اوائل خیلی نوشته های شما را جدی نمی گرفتم. فکر می کردم نباید این بار ادبی توش و توان بسیاری داشته باشد. تا این که دیدم نه این چشمه همچنان می جوشد و جاری می شود. اول چیزی که دوست دارم به شما بگویم این است که: شما دراین عصر تصویر و غوغای موسیقی و اینترنت که البته هرکدام در جای خود لازم و ارزشمند است، نگاه همه را متوجه قدرت قلم کردید. واین برای من نویسنده بسیار قابل اعتناست. من از قدرت قلم هم بسیار خوانده ام هم بسیار نوشته ام . قدرت قلم در نوشته های شما جان تازه ای به ادبیات داد. ادبیاتی که در نوشته های سیاسی اصلا دیده نمی شود. علتش هم این است که شما یک فرد سیاسی نیستید. یک نویسنده بوده اید که به تناسب نیاز خودتان یا شرایطی که برایتان پیش آمده به فیلمنامه نویسی یا کارگردانی یا مستند سازی روی برده اید. سخن من و مغز سخن من همین است که گفتم. شما چشم مخاطبان خود را به قلم فرا خواندید . واین بسیار خواستنی کرده است کارها و اهداف متعالی شما را . من رمان بسیار خوانده ام. نوشته های انتقادی و سیاسی و اجتماعی نیز. اما این که یکی بیاید و نوشته های صریح و فراگیر خود را به نمک ادبیات و ” آن” های ادبی بیامیزد ، برای من شوق انگیز است. من مطمئنم خیلی ها با مطالعه نوشته های شما به ادبیات علاقه مند می شوند. شما درحقیقت با نگارش این نامه ها به شأن ادبی این کشور آنهم در این اوضاع و احوال آشفته خدمت شایسته ای کرده ای. گفتن این حرفها در وادی هنر برای منی که مثل شما نویسنده ام کار دشواری است. بهتر از هرکس می دانید که حسادت های هنری مارا بیچاره کرده است. من آن اوائل نسبت به نوشته های شما احساس حسادت می کردم. که چرا او می تواند بنویسد و من نمی توانم. اما اکنون به نوشته های شما مثل اکسیژن نگاه می کنم. که نه تنها مفید بلکه ضروری است. درهمین نامه شانزدهم من مهندسی خوبی از شیوه های ادبی را شاهدم. نوشته را با یک غافلگیری محتوایی شروع کرده اید. خواننده نامه های شما از شما انتظار نداشت که ناگهان از کبوتر و بغبغوی کبوتر بخواند. وبعد این نجواهای کبوتران و این خواهر جان خواهر را به تناسب در ادامه نامه فرا خوانده اید و به عاطفه نوشته تان مدد رسانده اید. آن داستان آوازه خوان پوک دهان را و آن دخترک سرتراشیده را نیز غافلگیرانه در حد یک مسئله تکراری مطرح کرده اید که خوانند ه عادی حتی ممکن است از آن ها بسیار خوانده و شنیده باشد. اما شما همان دهان پوک را مجددا در انتهای نوشته فرا می خوانید و از دهان او شعری که پیش تر به او اشاره ای گذرا کرده اید احیا می کنید. خواننده می فهمد که آن خواننده پوک دهان همین شعر را می خوانده: فریدون فرخ فرشته نبود…. البته آن شوک بزرگ نهایی اشاره به بازپس دادن وسایل دزدی و این که شما از رهبر خواسته اید به دزدان سپاه و به دزدان اطلاعات دستور بدهد…. این دیگر پتکی است که شما به موقع پیش می کشید. درهمین نامه نکته های ادبی و آرایه های ادبی ویژه ای است که خاص خودتان است. تقلیدی در کار نیست. ادبیات شما یک روح واحد دارد که مطالعه یک خط آن می گوید که این نوشته از آن نوری زاد است . به عنوان یک نویسنده و هم صنف شما به شما آفرین می گویم و از این که قلم را دراین بلبشوی درهم تنیده به جایگاه بایسته اش باز می برید نیز به شما غرور می ورزم.

    با پوزش از این که ناگزیرم با اسم دیگری خود را به شما بشناسانم. ارغنون شایسته

     
  90. یک بانوی کلیمی

    سلام به آقای نوری زاد مسلمان

    من هم از این که با شما هموطنم احساس غرور می کنم. من از این که درکنار شما زندگی کنم و درکنارامثال شما، از هرجای دیگر احساس امنیت بیشتری دارم. من اسلام شما را دوست دارم. از اسلام شما ادب می فهمم. از اسلام شما تحمل و صبر و استقامت و غیردوستی می فهمم. من می فهمم که نوری زاد ها ما را که مسلمان نیستیم و چون آنها نمی اندیشیم دوست دارند. من این احساس امنیت را با رگ و پوستم از شما و از قلم شما می فهمم. به همین دلیل با افتخار به همه یهودیان عالم فریاد می زنم من در سرزمینی زندگی می کنم که افرادی مثل نوری زاد خودشان را برای من و ما فدا می کنند. من یقین دارم که شما خودتان را برای آزادی فدا می کنید. واین آزادی را نه برای خود و خانواده خود و دوستان و همکیشان خود بلکه برای مخالفین خود نیز می خواهید. وقتی شما برای کرسی تدریس یک کمونیست هموطن خود را به خطر می اندازید من ازاعماق وجودم شما را باور می کنم. من به مسلمانی شما افتخار می کنم. درود براین اسلام که همچو شما پروریده. من با اسلام شما تا جهنم نیز قدم می گذارم. اسلامی که دراو فهم و عشق و همزیستی و دیگر دوستی و ادب و اعتراض مودبانه موج می زند، به من کلیمی می آموزد که چگونه کلیمی باشم و مسلمانی را که درهمه تاریخ یهودیت از او برای من یهودی بد گفته اند دوست داشته باشم. همین که فریبکار نیستید برای من مسلمانی شما غرور آفرین است. شما روی دیگر اسلام را به من آموختید. خیلی از خوانندگان شما به شما اعتراض می کنند که چرا رهبر را گرامی خطاب می کنید. من اتفاقا به شما و به ادب و به ذکاوت شما آفرین می گویم. ومی پرسم چرا نه؟ من هم مثل شما باور دارم که یک اعدامی را نیز می توان با احترام خطاب کرد. جان او هم برای خودش گرامی است. ما می توانیم همان جان گرامی او را خطاب قرار دهیم. شما می توانستید مثل خیلی ها فحش بدهید. اما اولین کسی که از شما رو برمی گرداند من کلیمی بودم. این ادب شما به رهبر و به همه مرا شیفته مسلمانی و انسانیت شما کرده است. برای شما و برای این سرزمین و مردم رنجدیده اش بهروزی آرزو می کنم. دوست دارم نوشته ام را مثل شما پایان بدهم. بدرود تا جمعه ای دیگر
    اصفهان – یک بانوی کلیمی

     
  91. روستايي در جنوبي ترين جنوب كشور

    سلام مانيز همصدا با شماييم

     
  92. درود بر نوریزاد و یک سوال ایا باید راه رهایی یک ملت از اسلام بگذرد ایا دمکراسی غربیها اغشته به دین است یا با گذر از ان به معبود رسیدند

     
  93. سلام جناب نوری زاد عزیز
    دغدغه همیشگی من این است که مبادا ظلمی از طرف من یا مردم خوب کشورم به سید علی خامنه ای رفته باشد و خدای نکرده ما مردم ایشان را خوب نشناخته باشیم و از روی نادانی بر او اعتراضی کرده یا خرده ای گرفته باشیم. خدا را شکر اما هر چه زمان میگذرد من مطمئن تر میشوم که که ما مردم ظلمی که به سید علی خامنه ای نکرده ایم هیچ، بلکه در طول این سالها همیشه مورد ظلم او هم بوده ایم. نامه های شما را که میخوانم همیشه از خدا میخواهم که راه برگشتی بر این سید نگشاید و اجازه دهد او به همین مسیر اشتباه ادامه دهد تا بالاخره روزی نتیجه این اعمال را ببیند. ایشان همواره با نظرات ما مردم چه آن زمان که به خاتمی رای دادیم و چه وقتی به موسوی اعتماد کردیم مخالفت نمود و صدای بلند ما را شنید اما خودش را به نشنیدن زد و باعث شد دیوار دشمنی بین ما و او بلند و بلندتر شود. راستش را بخواهید هم او با ما و هم ما با او همواره دشمن بوده ایم و اگر خدایی ناکرده او روزی از این مسیر اشتباهش بازگردد و به سمت و سوی ما بیاید و با ما مهربان شود ما چون در طول این سالها تنها دشمنی با او را آموخته ایم حاضر به بخشش او نخواهیم بود و نتیجتا احتمال دارد در آن شرایط جای ما و سید علی عوض شود، یعنی ما ظالم بشویم و او مظلوم. اگر کبوترانِ نامه شما نوشته مرا هم می خوانند لطفا سلام مرا هم به سید علی برسانند و به او بگویند ترا به هرکه دوست داری بر این راه و روش خود بمان و در مقابل نوریزاد مقاومت کن، شاید ظلمهای تو دروازه رستگاری ما ملت زجر کشیده و استبداد چشیده شود.
    منتظر نامه های زیبایت هستم

     
  94. امثال نوری زاد به ایرانی ها امید می دهند که هنوز شرف و راستی در این ملت زنده است.

     
  95. کامپيوتر حرفه اي شما و ديگر اموال مردم!

    آقاي نوريزاد سلام
    ابتداي انقلاب ماشين من رو سرقت کرده بودند و دريدر دنبال اين موضوع بودم تا اينکه بعد 3 سال بمن گفتند ماشينت پيدا شده! وقتي انجا مراجعه کردم از ماشين لاشه اي بيشتر باقي نمانده بود و بمن گفته شد اين ماشين بيشتر از دو سال است که پيدا شده منتهي در اختيار کميته بوده و چون نمي دانستند صاحبش کيست با آن عمليات انجام مي دادند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! از ابتدا تا انتهاي داستان مشخص است يا کميته خودش ماشين را دزديده بود يا دزدان ان را رها کرده بودند و کميته ان را بدون هيچ پرسشي که اين ماشين مال کدام بنده خدايي است صاحبش شده بود تا اينکه ديگر لاشه اي از ان باقي نمانده بود!!

    حکايت کامپيوترهاي حرفه اي شما هم از همين دست است! حسب کاري که داريد داشتن چنين کامپيوترهايي براي اينان با اين همه تورم و افزايش قيمت غنيمت است. من که بالشخصه چند سالي است با اين گراني موفق به آپگريد به يک کامپيوتر خيلي حسابي نشده ام و مي دانم کامپيوتر شما نيز اگر قرار بود تخليه اطلاعاتي بشه تا الان شده بود و احتمالا” ديگر ان را بنام مبارکِ خودشان زده اند تا دوره ان سپري شود و وقتي ديگر بدرد نمي خورد احتمالا” آن را به شما تحويل مي دهند!

    راستي شنيده ايد احمدي نژاد گفته است منظور من از قشر پردرآمد افرادي است که بين 3 تا 5 ميليون در ماه درامد دارند و گفته است اگر گفتيم يارانه افرادي که ميزان يارانه نقدي آنان 5 تا 10 درصد حقوق آنهاست را حذف مي کنيم منظورمان همين افراد بوده است. يعني احمدي نزاد مي خواهد حداکثر نيم ميليون تومن يارانه نقدي به مردم بپردازد. (با عرض معذرت دروغ که خناق نيست!) شايد هم ايشان با داشتن مدرک دکترا و ندريس در دانشگاه فني همچنان با موضوع چهار عمل اصلي در رياضيات دچار مشکل مي باشند!!!

     
  96. اين نامه نامه اي نبود که گفته بوديد منتشر مي کنيد!

    سلام

    آقاي نوري زاد تصور مي کنم غناي ادبي نامه هاي قبلي شما بالاتر و بهتر بودو بيشتر احساس مي کنم در تنظيم اين نامه مطالب تکراري زيادي آورديد و شايد بيشتر به اين مساله بسنده کرديد که يادداشتي به نقل از عهدي که با خود در روز جمعه ها داشتيد منتشر کرده باشيد. بخصوص که حس مي کنم به خود سانسوري نيز در اين نامه متمايل بوديد و اين نامه همان نامه که وعده ان را داده بوديد نبود!

     
  97. دوست عزیز
    من اگر جای آقای نوری زاد بودم ، این نامه را پاسخ نمی دادم
    زیرا در این نامه اثری از همراهی با مردم ایران نمی یابم و آنچه از فهوای این سطور به چشم می خورد ، اراده ی راقم بر ماهی گرفتن از آب گِل آلود و امتیاز گیری صنفی است…
    با این حرف ها مگر به دنبال چیست این آقا؟
    اگر اراده و خواست اکثریت ایرانیان برایشان ذره ای اهمیت داشت و درگیر توهم ِ دیرپای ِ خود نبودند ، به جنبش ِ سبز مردم ایران و رهبرانشان و مرد ِ شریفی همچون خاتمی احترام می گذاشتند .
    همچون منی که قطره ای بیش از این اقیانوس نیستم هم به این نامه پاسخ نخواهم داد ، چه رسد به موجی کوه وار همچون نوری زاد.

     
  98. نامه زیبایی ست و خوب چیدمان شده حیف که بدون پاسخ خواهد ماند ولی این پاسخ ندادن خود بر تاثیرش میافزاید

     
  99. گفتی که باد مرده‌ست …گفتی که:          «ــ باد، مُرده‌ست!              از جای برنکنده یکی سقفِ رازپوش              بر آسیابِ خون،              نشکسته در به قلعه‌ی بی‌داد،
                  بر خاک نفکنیده یکی کاخ                                            باژگون              مُرده‌ست باد!»
     
    گفتی:      «ــ بر تیزه‌های کوه          با پیکرش، فروشده در خون،          افسرده است باد!»
     
    تو بارها و بارهابا زندگی‌ت            شرمساری                         از مردگان کشیده‌ای.                                                 (این را، منهمچون تبی              ــ دُرُستهمچون تبی که خون به رگم خشک می‌کند ــ                                                       احساس کرده‌ام.)
     

     
    وقتی که بی‌امید و پریشان                                گفتی:                                      «ــ مُرده‌ست باد!                                          بر تیزه‌های کوه                                          با پیکرِ کشیده‌به‌خونش                                          افسرده است باد!» ــ
     
    آنان که سهمِ هواشان رابا دوستاقبان معاوضه کردنددر دخمه‌های تسمه و زرداب،گفتند در جواب تو، با کبرِ دردِشان:                                       «ــ زنده است باد!                                           تازَنده است باد!                                           توفانِ آخرین را                                                            در کارگاهِ فکرتِ رعدْاندیش                                                                                            ترسیم می‌کند،                                           کبرِ کثیفِ کوهِ غلط را                                                                   بر خاک افکنیدن                                                                                      تعلیم می‌کند.»
     
    (آنانایمانِشان          ملاطی                 از خون و پاره‌سنگ و عقاب است.)
     

     
    گفتند:      «ــ باد زنده‌ست،          بیدارِ کارِ خویش          هشیارِ کارِ خویش!»
     
    گفتی:      «ــ نه! مُرده                    باد!          زخمی عظیم مُهلک                                  از کوه خورده                                                 باد!»
     
    تو بارها و بارهابا زندگی‌ت            شرمساری                         از مُردگان کشیده‌ای،این را منهمچون تبی که خون به رگم خشک می‌کنداحساس کرده‌ام.
     (ا-بامداد)

     
  100. هزاران دورود بر صبر و استقامتآن جناب نوریزاد

     
  101. درود بر شما بر شجاعت و همتتان. برایتان در این سال نو مسیحی از خداوندم حفاظت برای شما و خانواده محترمتان می طلبم امیدوارم قلمتان هر روز بی پروا تر و غنی تر گردد. آمین

     
  102. خدا شما را حفظ کند. امیدواریم که این حرکت خیرخواهانه شما تلنگری به توهم این آقا بزند بلکه این مملکت که برایش زحمتها کشیده شده جان و امیدی دوباره گیرد.

     
  103. وای بر شما که او را رهبر خطاب میکنید. در تعجبم که به خطاها و ناپاکیهای کسی اذعان میکنید که رهبرش خطاب می کنید. کاش مردم را احمق فرض نمی کردید آقای نوریزاد

     
  104. اقاي نوريزاد
    هيچ حرفي ندارم براي گفتن، جز آنكه “خيلي مردي” سرت سلامت باشد و قدمت استوار. اگرچه تاكنون پاي همراهي نداشته ام ولي اميدم را از دست نداده ام پس هستم.

     
  105. آقاي نوريزاد
    خيلي مردي. نمي دونم چطوري ازت قدر داني كنم ولي دستت را و قلمت را مي بوسم. زنده باشي و سلامت.

     
  106. man az ENGLAD hastam khoda ba to basha nurizad

     
  107. نوری زاد عزیز!
    در ابتدا سپاس از انتشار نامه شانزدهم شما.
    و در ادامه توجه شما را جلب می کنم به نامه صریح، دلیرانه و در عین حال مودبانه مردی عاشق حق مانند خود شما به نام ابوالفضل قدیانی.
    ای عزیز! شما در این شانزده نامه به اندازه کافی “رهبر گرامی” و “حضرت..” و غیرو نوشتید. به نظرم زمان آن رسیده است که بپذیرید حجت بر رهبر تمام شده است و شمشیر قلم را به طور کامل از نیام برآورید (البته باز هم با رعایت ادب؛ بزرگی همواره می گفت چه ایرادی دارد که حتی موقع عصبانی شدن نیز انسان مودبانه عصبانی شود).
    این شما و این هم نامه حلاج دلاوری از قلب زندان اوین!

    ابوالفضل قدیانی اولین بار در دی ماه ۸۸ بازداشت و به اتهام توهین به رییس دولت به یک سال حبس محکوم شده بود. این مبارز دوران ستمشاهی که ۴ سال در زندان های ساواک شکنجه شده و مقاومت کرده بود، دو ماه پیش در دادگاهی که در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب برایش تشکیل شده بود، شرکت نکرده و آن را غیر قانونی خوانده بود.

    عضو ارشد و دربند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با ارئه‌ی لایحه ای گفته بود دادگاه سیاسی باید علنی و با حضور هیئت منصفه باشد، بنابراین دادگاه غیرقانونی و مجری آن مجرم است. این دادگاه چند روز پیش وی را به تحمل سه سال حبس دیگر(به اضافه یکسال حبس قبلی)محکوم کرد.

    متن کامل نامه ابوالفضل قدیانی زندانی ۶۶ ساله که توسط یاران گمنام جنبش سبز در زندان اوین در اختیار کلمه قرار گرفته است به این شرح است :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقین (سوره قصص آیه ۸۳)

    این سرای آخرت از آن کسانی است که در زمین برتری طلبی نمی کنند و سلطه طلب نیستند و در زمین فساد به پا نمی کنند و عاقبت از آن پرهیزگاران است.

    این روزها مقارن است با دومین سالگرد عاشورای خونین حسینی جنبش سبز ایران(ششم دی ماه) و نیز اردوکشی خیابانی اصحاب استبداد در روز نهم دی ماه که سراسیمه و بنابر سنتی یزیدی، چندی پس از قلع و قمع آزادی خواهان و حق جویان به دستور مستبد حاکم به خیابان ها آورده شدند تا پا بر خون بنا حق ریخته عاشوراییان گذارده و مداحی اربابشان را کنند.

    اما صحنه گردان ناشی این نمایش که البته طبق معمول پیش از هرکس هنرمندانه به کرده خویش می خند و داد سخن در مدح و ثنای آن سر می دهد، این حماسه خویش پردخته را یوم الله نام نهاده و بر آن است که از این غده پوسیده برای عریانی تن پادشاه، قبایی بدوزد و مشروعیت از دست رفته را به بزرگداشت این به اصطلاح یوم الله چاره ای اندیشد. غافل از آنکه حاصل بر هم زدن این ملغمه چیزی جز آن نیست که بوی تعفن تفرعن مشام هر آزاده و وجدان بیداری را بیش از پیش می آزارد و افاقه ای به حال روزگار رو به افول استبداد نمی کند.

    از وفور مدح ها فرعون شد

    کن ذلیل النفس هونا لاتسد(سوره فرقان، آیه ۶۴)

    اگر استبداد امروز ایران آن مقدار حقیر است که قصد کرده سالروز هلهله فریب خوردگان و مزدورانش را بر سر قربانگاه حق جویی و آزادگی رابه روزی همچون هنگامه تاجگذاری شاهان بدل سازد، پس بهتر آنکه او را در جشن نمایش‌اش یاری داده و به قدر وسع و تکلیف خویش، گوشه ای از سیمای استبداد و استکبار وی را نمایان سازد که مولای متقیان و امیر قافله‌ی حق فرموده: «ما شککت فی الحق مذاریته: از آن زمان که حق را شناختم در آن گرفتار شک و دودلی نشدم.»

    و این تکلیف بر افرادی چون من که جوانی خویش بر سر مبارزه با استبداد شاهنشاهی گذاشته و با امید بازستاندن حق جمهور مردم در اداره کشورشان در انقلاب اسلامی شرکت جسته و به شکل گیری نظام جمهوری اسلامی یاری رسانده ایم سنگین تر است. بنابراین امروز که چهره نکبت بار استبداد سلطانی بار دیگر آشکارا در این مملکت رخ نمایی کرده و بر حیات و ممات ساکنان آن حکومت می کند، نمی توان در برابر آن سکوت کرد و دم نیاورد. و از همین بابت است که اینک از زندان اوین این فریاد را بر می آورم.

    باری من و امثال من در راه پیروزی انقلاب جان، مال و آزادی خویش را نگذاشته ایم که سه دهه بعد آقای علی خامنه ای اینگونه بر کشور سلطنت کند.

    ملت ما از مشروطه تا انقلاب اسلامی آن همه رنج نکشید تا امروز فردی به نام ولایت فقیه قانون را در تمامی مراتب به بازیچه ای برای اعمال قدرت مطلقه خویش بدل سازد.

    خیال مستبد امروز ایران این است که آرای این مردم در تعیین سرنوشت شان-که بی شک جلوه همراهی دست خداوند را باید در آن جست- اکنون برگه های قماری شوم در دست اوست، و حاشا که در برابر این خیال واهی لحظه ای کوتاه بیاییم، که به‌فرموده رسول اکرم :«افضل الجهاد کلمه حق عندالسلطان الجائر»

    به مانند هر سلطان جائری، زندان، حصر، و خفه کردن هر بانگ مخالفی در صدر سیاست های مملکت داری رهبری قرار گرفته است و از این رو هرکس نگاه چپ به این مقام داشته باشد از یک شهروند عادی یا یک دانشجوی جوان تا صاحب منصبان پیشین نظام و یا حتی مجیز گویان دیروز بارگاه که امروز جریان انحرافی نام گرفته، بایستی طرد شده و زبان شان قطع شود.

    البته شاید در نظر ایشان، با قدرت مطلقه ای که در دست دارند حبس مخالفان و نه سلب حیات آنان، حاصل لطف ملوکانه باشد، اما واقعیت آن است که این استبداد از تمام توان و بنیه خود برای سرکوب و بسط خفقان بهره می جوید و از هیچ خشونتی دریغ نمی ورزد، اما آنچه مانعی بر سر راه سرکوب افزون تر است، اولا خوف اوست و ثانیا آگاهی و مقاومت گسترده وسیع مردم در برابر وی است.

    به گمان من درصدر جرائم رهبری، اعمال استبداد در کشور است و هر جرم و جنایت دیگری را باید پس از این فقره در شمار آورد، چرا که اگر ایشان مسوولیت جنایاتی همچون شلیک گلوله جنگی در معابر عمومی به شهروندان معترض حاضر در یک راهپیمایی مسالمت آمیز و آنچه از شکنجه و تجاوز بر سر پیر و جوان این مردم در کهریزک و یا سایر بازداشتگاههای پیدا و پنهان امنیتی و انتظامی آورده است، منتسب به فعل ماموران خویش سازد، استبداد جرمی است که او خود مباشرتا مرتکب شده است و به هیچ روی قابل انکار نیست.

    قبضه کردن قدرت و قایل شدن حق مطلقه‌ی ابدمدت برای خود در اداره امور مملکت ایران، عملا مقابله با خواست تاریخی ملتی است که لااقل در یکصد و پنجاه سال گذشته، در جهت نفی استبداد و سلطنت مطلقه دمی از پای ننشسته اند، این تقابل نه تنها جرمی نابخشودنی که خیانتی آشکار نیز در حق آرمان ها و منافع ملی است.

    البته این جرم وجه گناه آلود دیگری نیز دارد که همانا استبداد به نام دین خداست که به قول علامه نائینی در تنبیه‌الامه استبداد دینی به مراتب ویرانگرتر از استبداد غیردینی است.

    معمول است که مجرمان و گناهکاران را دعوت به عبرت از سرنوشت همقطارانشان کنند، اما چه می توان گفت هنگامی که وقاحت مجرمانه آنچنان شدت می یابد که بزهکار خود در ردیف اول مدعیان قرار می گیرد، و این مثال امروز موضع رهبری است در مواجهه با خزان مستبدان خاورمیانه و بهار دمکراسی در این منطقه.

    در حالی که بهار عربی کاملا شبیه جنبش سبز مردم ایران است که علیه دیکتاتوری به پاخاسته اند و فریاد آزادی سر می دهند، مستبدان حاکم بر ایران آن قیام های ملی را به خود نسبت می دهند و به گونه ای تاسف بار داد سخن در مدح آنچه بیداری اسلامی می نامند، سر می نهند. با آنکه شخص رهبری به خوبی می داند که ماهیت حقیقی نهضت فراگیر امروز در خاورمیانه ضد استبدادی است، با این وجود لحظه ای با این پرسش ساده خلوت نمی کند که: چه تفاوتی است میان من و حسنی مبارک، یا سرهنگ قذافی و چرا استبداد در مصر و لیبی نامبارک و مذموم است و در ایران و سوریه ستودنی است؟

    مگر نه اینکه در این کشورها نیز مجالس قانونگزاری با برگزرای انتخابات فرمایشی بر سر کار آمدند و منویات رهبر ابدمدت را انشا و صورت بندی قانونی می کردند؟ آیا آن ساقط شدگان همچون ایشان زندان و اسباب سرکوب نداشتند؟ البته پاسخ اظهار من الشمس است: تفاوتی در کار نیست، آسیاب به نوبت!

    چند حرف و طمطراق و کار و بار/کار و حال خودبین و شرم دار

    چند دعوی و دم باد و بروت/ای ترا خانه چو بیت عنکبوت

    خودکامگی ام المفاسد است و این عمده فسادی است که یک کشور را به قهقرا و نگونبختی می کشاند. این که امروز در دوره دولت و مجلس مطلوب و منتخب آقای خامنه ای براساس گزارش دستگاه قضایی منتسب به وی بزرگترین فسادمالی تاریخ رقم می خورد و عملا دولت دست نشانده ایشان در قامت دزدان سرگردنه و همچون مهاجمان مغول و تاتار به غارت بیت المال این ملت مظلوم سرگرم است، علت آن را باید در استبداد مقام رهبری جستجو کرد. اینکه کرامت شهروندان ایرانی در بسیاری از کشورهای خدشه دار می گردد و رفتارهایی به دور از شان این ملت صلح طلب و خوشنام در مبادی ورودی کشورها در برابر اتباع ایرانی صورت می گیرد و اتهام های ناروا به آنها نسبت داده می شود نتیجه چیست؟ جز اینکه در ابتدا حیثیت و ارزش انسانی ایرانیان در کشور خودشان توسط دستگاه حکومتی به هیچ انگاشته می شود.

    اینکه امروز تحریم های گسترده و سایه شوم جنگ، اقتصاد این کشور را به سوی اضمحلال برده و ترکتاری سران سپاه مجالی برای کسب و کار و فعالیت اقتصادی آزادانه و مستقل مردم عادی باقی نگذاشته حاصل چیست جز خودکامگی شخص رهبری در عرصه های مختلف حیات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران؟

    این تحقیر و خفت ملی که ایران در صحنه بین المللی دچار آن شده است و به عنوان مثال کشتی های ما جرات برافراشتن پرچم ایران را نداشته و هر روز در آبهای بین المللی پرچم عاریتی یکی از کشورهای ذره ای را بالا می برند، دستاورد حکمرانی مستبدانه در ایران است، حال اگر آقای خامنه ای سرخوش از ساخت ناوشکن جنگی به دنبال دزدان دریایی در خلیج عدن است، اینها جز هدر دادن منابع ملی چه منفعتی برای ملتی دارد که حتی حق ندارد بداند درصد بیکاری اش واقعا چقدر است؟ و یا در زیر بار تورم چند درصدی کمر خم می کند؟

    رسانه های دروغ پرداز که در واقع خواب گذران بارگاه سلطان اند هر روز به روال ارباب شان از خباثت دشمن می گویند و برای نقض حقوق بشر در اروپا و آمریکا نوحه سرایی می کنند و چماق تحریم و تهدید نظامی را بر سر افکار عمومی می کوبند آیا شجاعت دارند که تنها یکبار حقیقت را رک و پوست کنده به مخالفان خود بگویند که در حال حاضر دشمن اول این آب و خاک شخص رهبری و سیاست های نابخردانه اش است؟

    صاحبان قدرت که این روزها پا در تدارک انتخاباتی صوری و نمایشی در جهت اثبات ادعای مشروعیت شان هستید اگر واقعا بر این باورند که رهبرشان محبوب ترین چهره در نزد مردم است و ملت در لیبک به او به سوی صندوق های رای خواهند شتافت برای سنجش این ادعا یکبار هم که شده به حق تضمین شده ملت در اصل ۲۷ قانون اساسی گردن نهند و با آزاد ساختن رهبران شجاع و مقاوم جنبش سبز اعتراضی آقایان موسوی و کروبی بنگرند که چگونه سیل مشتاق میلیونها ایرانی آزادی خواه در خیایان ها جاری شده و فاتحه استبداد را می خوانند. این کمترین خواسته ای است که ما از رهبری داریم که در خطبه های نمازجمعه اش با توسل به ترفندهای گوناگون قصد دارد خود را حاکمی دمکراتیک معرفی کند.

    البته از آنجا که رهبر کنونی ایران شجاعت در اختیار قرار دادن چنین فرصتی را به مخالفان خود ندارد باید انتظار آن را داشته باشد که مردم تحت ستم از هر فرصت و روزی برای ابراز مخالفت با او بهره بگیرند: بی گمان همانگونه که انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ و حوادث پس از آن تا به امروز به عرصه ای برای بیان این مخالفت بدل شده است، تحریم یکپارچه و فعال انتخابات مجلس نهم که انتخاباتی غیرقانونی است، نیز مجالی خواهد بود برای نشان دادن بی اعتباری و عدم مشروعیت نظام کنونی که نه جمهوری است و نه اسلامی و نیز بی اعتباری عالی ترین مقام آن.

    آقای خامنه ای در بخشی از سخنرانی خود در کرمانشاه پرسش هایی را مطح کرد که به جاست در این مجال با صراحت به این سوالات پاسخ داده شود. در این سخنرانی گفته شد: آیا نظام روزی پیر و از کار افتاده خواهد شد؟ آیا راهی برای جلوگیری از فرسودگی وجود دارد؟ و آیا اگر این وضع پیش آمد راه علاجی وجود خواهد داشت؟»

    پاسخ من به این پرسش این است:

    آری! اعمال استبدادی و خودکامگی از سوی جنابعالی، نظام بر آمده از انقلاب اسلامی را به فرسودگی و آستانه فروپاشی کشانده است، اگر در پی راه و علاج هستید چاره کار در تغییرساختار ریاستی به پارلمانی و یا تغییرات صوری دگر نیست، بلکه علاج کار در این کشور در آن است که جنابعالی از این قدرت دست کشیده، عشق به قدرت را از دل بیرون کنید و از سرراه این ملت مظلوم و جمهوری اسلامی کنار روید.

    و در نهایت همگی به یاد داشته باشیم که بر خلاف هر آنچه از قلت ونازکی می شکند ظلم و جور از فربه گی هرچه بیشتر فرو می پاشد.

    جهد فرعونی چو بی توفیق بود هرچه او میدوخت آن تفتیق بود

    ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب

    ابوالفضل قدیانی

    بند ۳۵۰

    دیماه ۱۳۹۰

     
  108. من یک مسیحی ام

    سلام آقای نوری زاد
    من یک مسیحی ام. یا بهتر بگویم یک ایرانی مسیحی ام. وبه ایرانی بودنم مفتخرم. و به این که با شما هموطن هستم نیز. من این لذت و این شوق و این سرافرازی را بکجا فریاد بزنم که با شما هموطنم. من با عقاید شما همعقیده ام درحالی که با گرایش مذهبی شما بیگانه ام. چه بکنم از این که غرور می ورزم به این که به همه ی مسیحیان جهان اعلام کنم ببینید من در ایرانی زندگی می کنم که همچو نوری زاد هموطن من است که برای من مسیحی همان ارزشی را قائل است که برای فرزندان مسلمانش. من با یک چنین اسلامی تا خود قیامت همراهم.

     
  109. کاش آقای نوریزاد در این وبسایت، یک بیوگرافی مفید و مختصر از خودشان نیز در لینک‌ها قرار دهند. حالا که باب روشنگری باز است، چرا از این دست روشنگری‌های نه؟!

     
  110. اقای نوری زاد عزیز! بدانید که از پشتیبانی بسیار مردمی برخوردار هستید و روش خوبی را در پیش گرفتید

     
  111. آيا متن نامه تان را پس از 2 هفته تاخيري که در انتشار آن داشتيد تغيير داده ايد؟!

    سلام

    گفته بوديد همچون ان يهودي که علي را به محکمه کشيد مي خواهيد چنين کنيد تا ببينيد که آيا قاضي نيز به نفع شما همچون ان يهودي راي مي دهد؟ در متن اين نامه شما چنين چيزي نديدم! اما اين نظر را گذاشته بودم که براي اين نامه ارسال کنم و بگويم آيا انتظار داريد در جايي که حرف اول و آخر را شخص خامنه اي مي زند وي به نفع شما راي بدهد آنهم در جايي که حتي به قوانين خود نيز پاي بند نيستند و دم از ارسال شکايت به مراجع قانوني سر مي دهند!

    مطمئن باشند بعد از 3 سال همکاري که با قوه قضائيه داشتم و عطايشان را به لقايشان بخشيدم و رسما” قطع همکاري کردم اگر روزي مشاعرم را از دست دادم حتما دادخواست به درگاه آنان مي برم؟ مثالها در اين دست بسيار است … من باب نمونه در قانون اساسي به زرتشتيان نيز اشاره شده و مذهب آنان به رسميت شناخته مي شود اما وقتي در مورد ارث قوه قضائيه از ايشان استعلام مي کنند آقا مي گويد اينان کافر بحساب مي آيند! خواستيد متن نامه اصل را در اين مورد برايتان ارسال مي کنم! مانده ام قاضي مکلف به اجراي قانون بوده است يا شخص آقا! جناب نوري زاد خانه از پاي بست ويران است ولي……….

     
  112. جناب نوریزاد در مورد نامه ایرج مصداقی سکوت نکنید. با خواندن نامه اش از صدر تا ذیل نظام و انقلاب و اسلام متنفر شده ام. عده ای حیوان صفت به نام دین و اخلاق که گویی مجوز درندگی شده اند هیچ حرمتی برای ایرانیان باقی نگذارده اند. همانند مخاطب نامه های خودتان سکوت نکنید، پاسخ دهید.

     
  113. آقاي نوري زاد خسته نباشيد. حتما خود مي دانيد كه درخواستتان خيلي مسخره است. آيا دانه پاشي مي كنيد آخر مگر آقاي خامنه اي راه برگشتي دارد؟. اگر فكر مي كنيد دارد، لطفا ما را هم روشن كنيد. مرضي خدا باشيد

     
  114. سلام
    مطمئن باشید ما پیروزیم
    زیرا قلم تنها اسلحه ماست .

     
  115. خدا شما راحفظ کند و به این ملت خاموش شجاعت

     
  116. ایرانی سر سپرده به غرب

    واقعا از شرف و پایمردیت شگفت زده ام خاک بر سر ما ترسویان 

     
  117. احسنت باز هم عالی مثل همیشه

     
  118. جانا سخن از زبان ما می گویی، گفتم دیگر نمی نویسی و صدایمان خفته خواهد شد

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

87 queries in 2648 seconds.