سر تیتر خبرها

محضر پرحضور ریاست مجلس

نامه ی خانواده و تمامی آشنایان محمد نوری زاد به جناب آقای دکتر علی لاریجانی،رئیس محترم مجلس شورای اسلامی

با سلام

ریاست محترم مجلس جمهوری اسلامی!آقای لاریجانی.

چه دریغ است شرایطی که ما نمی توانیم از حقوق عالیه ی مردم با شما بگوییم و سر صحبت از بوستان توسعه و آبادی باز کنیم. و چه افسوس که وقت مبارک نمایندگی مردم را باید اینچنین برای گرفتن ابتدایی ترین حقوق بشری و نه شهروندی تضعیع کرد!

آقای لاریجانی!

اگر برادر شریف شما ؛ عزیز دربند ما – محمد نوری زاد – را نمی شناسد؛ شما حتما او را و قلمش را و تعهدش را به خوبی می شناسید.آنهم نه زمانی که بحث از فتنه بود و نه خون به هدر رفته ی جوانان و قدرت سیاست ریاست جمهوری مملکتمان.شما به خوبی این جهادگر منتقد را در دوره ی ریاست صدا و سیما می شناختید و لاجرم قلم تیز و انتقاد تند وی شما را نیز نواخته است و کاش آن روزی که برادر ارجمندتان انتقاد نوری زاد را بر خود برنتافت و وی را دستگیر کرد؛پیامی می فرستادید که فلانی زبانش تند است اما قلبش خیر و تعهدش همیشگی ست.

آقای رئیس نمایندگان مردمی!

ما از شما نه سفارش شخصی؛نه دست خط فرمایشی طلب داشتیم.ما از مقام عالی ؛ تدبیر مدبرانه و در شان انتظار داشتیم که پیشه ی مردان بزرگ تاریخ بوده و هست.که با تدبیری سترگ راه بر خطای نادانان ببندد.تا امروز که خبرها ممکن است به سلایقی به مقامات عدالت نرسد؛ فریاد خطای “مزدور اجنبی ” نا قاضی ای؛ برسر جهادگری شریف بلندی نگیرد. و چه ارزان دوستان زحمتکش را به دامان سخیف دشمنان پرتاب می کنند این روزها.

آقای حقوق مردمی!

ما عزیزمان را مدتهاست که ندیده ایم.مدتهاست که صدایش را نشنیده ایم و ملالی نیست.ما از دیر باز بهای این انقلاب را پرداخته و خود شاهد بوده اید که نه میز خواسته و نه میز  بان! تنها حقوق بشری؛ مسلک علوی می جوییم و شما شاهد که؛ نمی یابیم.چه سنگینی ای دارد به دیدار  سربازان حقیقی دیروز رفتن و به وظیفه ی شریف نمایندگی آنان حتی نیز ؛ تن دادن؟ مگر شما نماینده ی همه ی ما نیستید؟ شما که سیمای این راوی روایت فتح و صدای این مرد را بارها شنیده اید.و هرکس نداند می دانید که وی سالها در محرومترین مناطق دست در خاک سازندگی بود که چه ؟ که مزدوری اجانب کند؟ نه برادر! این روزها مزدوری تصویری ارزانتر دارد.ارزانتر از اعتصاب بی آب و غذایی که این جهادگر در آغاز شصت سالگی و محرم برخود خریده است تا مگر صدایی به گوش شنوایی برسد.

آقای رئیس مقننه!

در تاریخ تدبیر مدبرانه و منش آینده بینانه کسانی با افتخار ثبت خواهد شد که برخود زحمت شنیدن صدای مظلوم را داده و وقت را بر روال جلسات تکراری؛ تنگ و خود را؛ به داخل آنچه هرگز سرتیتر جلسه ای نمی شود؛انداخته اند.شما را از تاریخ نمی ترسانیم.شما را از ارزانی هدر رفتن خون پرارزش کسانی بیم می دهیم که بی هیچ چشمداشتی سالها برای این مملکت تلاش کرده اند.

آقای لاریجانی!

شما به راحتی می خوابید و می آشامید و راه می روید و در کنار خانواده به امید خدا سالها روز به شب می رسانید ولی منکر نشوید که این آرامش تنها به خاطر نگفتنهایی ست که در سینه دارید وگرنه چه کسی است که انتقاد شخص شما را به روند جاری نداند و خبری از آن گاه به گاه نخواند.ولی نوری زاد؛ سالهاست که لذت خانه و کاشانه را به گفتن و نوشتن و بیان آنچه در ذهن خود حقیقت می داند ؛ ترک کرده است.و حالا پایان ماجرای اوست.یکنفر فقط چهار روز بدون آب و غذا زنده می ماند.

خاطر شریف را مکدر نکنیم اما اینبار تمام خانواده و آشنایان وی نیز دست از خوردن و آشامیدن شسته اند.ظهر عاشورا؛ برای وی و برای ما آغازی ست به مقتدای آن روز . و قضاوت را به خود شما خواهیم سپرد که چه کسی آب را بر ما بست؟؟؟

لبتان سیراب؛ عمرتان پربقا

خانواده و تمامی آشنایان محمد نوری زاد

چه دلخوش می شویم از دریافت پاسخی هرچند کوتاه و چه کنیم که اگر لایق ندانید این مکاتبه و این مخاطب بودن را؛ انتشار تنها تقلا ی ماست برای رسیدن صدا به گوشی شنوا.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

3 نظر

  1. من از آقای نوریزاد شرمم می آید که شما نامه به لاری-جانی می نویسید و قهرمانمان را در جلوی ناکس کوچک می کنید

     
  2. ننگ بر خاندن لاریجانین حیف از نوری زاد که اینها واسطه باشند

     
  3. ایکاش سراغ کسی میرفتید که لااقل جرات ایستادن بر سر تبریک بعد از ظهر 22 خرداد خود را داشت.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

82 queries in 1481 seconds.