سر تیتر خبرها

جنون قدرت!

در شرافت، شهامت، شجاعت، بیداری وجدان، ظلم ستیزی و خیرخواهی محمد نوری زاد نمی توان تردید کرد.  درشرایطی که “اشقیاء” رهبرگرامی توانسته اند با حکمفرماکردن “رعب” به خیال باطل خود به “النصر” دست یابند و هرصدای اعتراضی را درگلو خفه کنند، جمع این همه صفت پسندیده در یک نفر حتی قابل تمجید است.  امّا، محمد نوری زاد، شاید به دلیل همان “دلبستگی” که از آن سخن می گوید، با گرفتن نتیجه نادرست از حرف هایی درست، خود و دیگران را به بیراهه ای می کشاند که برخلاف نیت او رو به سوی مقصد – آزادی و عدالت – ندارد و به کوچه پس کوچه هایی می رسد که سرانجام هم سراز بن بست درمی آورد.

شهباز نخعی: “آهنی را که موریانه بخورد

 نتوان برد ازآن به صیقل زنگ

 با سیه دل چه سود گفتن وعظ

 نرود میخ آهنین در سنگ”

 کمترکسی است که محمد نوری زاد را نشناسد.  نویسنده سابق روزنامه کیهان تهران، برنامه ساز صدا و سیمای ولایت فقیه و سینماگر و فیلم ساز ذوب شده در مقام ولایت.  پس از رسوایی تقلب در به اصطلاح انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، نوری زاد به جمع منتقدان پیوست و نامه هایی خطاب به سیدعلی خامنه ای منتشرکرد.  در آذرماه سال گذشته به اتهام توهین به مسئولان و تبلیغ علیه نظام دستگیر و پس از چهارماه و نیم زندان در اردیبهشت ماه امسال آزاد شد.

 نوری زاد پس از آزادی از زندان نیز به نوشتن نامه به “رهبر” ادامه داد و به زعم خود کوشید جنایت و تبهکاری های عاملان ظلم را به آگاهی او برساند.  او در یکی از آخرین نامه های خود نوشت مأموران اطلاعات سپاه پاسداران به او گفته اند: «یا زیپت را می کشی، یا ترتیب خودت و زن و بچه ات را می دهیم»!

 نامه های نوری زاد خطاب به رهبر روزهای جمعه منتشر می شدند.  درنامه جمعه گذشته، به مناسبت ایام عاشورا، نوری زاد خطاب به سیدعلی خامنه ای می گوید: «چرا اشک می ریزید آقاجان؟  برای غارت اموال امام حسین گریه می کنید؟  غارت اینجاست، با پول هایی که سپاه بالا کشیده و می کشد.  غارت اینجاست، پیش چشم ما و شما، درکربلای ایران»!

دربخش دیگری ازنامه، نوری زاد به خامنه ای می گوید که “اشقیا” سپاه پاسداران فربه ازمال حرام هستند که امروز با غارت منابع ثروت مردم: دلارهای نفتی، قاچاق ازطریق اسکله های غیرقانونی، پیمانکاری های بدون مناقصه و… روی مأموران یزید و ابن زیاد را سفیدکرده اند.

این هفته نظم عادی انتشار نامه های نوری زاد به خامنه ای بهم خورد و او نامه این هفته خودرا بجای جمعه، روز سه شنبه منتشر کرد و درآن نوشت: «من ناگزیر این نامه را که باید در واپسین ساعات روز جمعه منتشرمی شد، همین حالا منتشر می کنم.  نگرانم که مرا جمعه ای درکار نباشد.  بازی کودکانه ای که سازمان اطلاعات سپاه پاسداران بامن و با خانواده ام شروع کرده است، از دیروز – دوشنبه – وارد مرحله تازه ای گردیده است.  آری ممکن است بنابه فرمایش مأموران که به من گفتند: پودرت می کنیم و در صد سایت داخلی و خارجی آبرویت را می بریم، هم پودرم کنند و هم بزعم خود با آبرویم بازی کنند.  کاری که اطلاعات سپاه با من و خانواده ام شروع کرده است، آنقدر مشمئزکننده و سخیف است که من هیچگاه یک چنین رفتاری را از ساواک شاه، نه شنیده و نه درجایی خوانده ام».

نوری زاد، درهراس از “پودرشدن” از “رهبرگرامی” اجازه می خواهد که مخاطبانش در غیاب او به نگارش نامه همت کنند: «احتمال دارد من به همین زودی توسط مأموران وفادار شما پودرشوم و خانواده ام به آوارگی افتد و متلاشی گردد.  اگراجازه دهید و موافق باشید من از مخاطبان خود می خواهم که درغیاب من به نگارش نامه همت کنند و همچنان جناب شمارا با الفاظ شایسته ندا دردهند.  ماهنوز به شما و رفتار متوازن شما امیدواریم»!

“امیدواری” واهی و بی دلیل نوری زاد به همین چند کلمه محدود نمی شود تا بتوان با اغماض از آن گذرکرد.  درجایی دیگراز نامه خود می نویسد: «نامه های من باهر مضمونی که برشانه حمل می کنند، از امید و نیکفرجامی سرشارند.  ماهنوز به شما و فرجام نیک شما دلبستگی داریم.  حساب شمارا از حساب جباران تاریخ جداکرده ایم».

در شرافت، شهامت، شجاعت، بیداری وجدان، ظلم ستیزی و خیرخواهی محمد نوری زاد نمی توان تردید کرد.  درشرایطی که “اشقیاء” رهبرگرامی توانسته اند با حکمفرماکردن “رعب” به خیال باطل خود به “النصر” دست یابند و هرصدای اعتراضی را درگلو خفه کنند، جمع این همه صفت پسندیده در یک نفر حتی قابل تمجید است.  امّا، محمد نوری زاد، شاید به دلیل همان “دلبستگی” که از آن سخن می گوید، با گرفتن نتیجه نادرست از حرف هایی درست، خود و دیگران را به بیراهه ای می کشاند که برخلاف نیت او رو به سوی مقصد – آزادی و عدالت – ندارد و به کوچه پس کوچه هایی می رسد که سرانجام هم سراز بن بست درمی آورد.

عیار بالای ذوب محمد نوری زاد در “ولایت” شاید بتواند “جداکردن حساب خامنه ای از جباران تاریخ” را توجیه کند، امّا بسیار بعید است که تاریخ و بویژه مردم چنین معیاری را بپذیرند.  “جباران تاریخ” اعم از چنگیز، تیمور، آغامحمدخان قاجار، استالین، هیتلر،/////، صدام، معمرقذافی، علی عبدالله صالح و بشار اسد نیز ازحقوقی برخوردارند و ای بسا که از مقایسه سیدعلی خامنه ای با خود خشنود نباشند، بنابراین آقای نوری زاد حق ندارد از جانب آنان حاتم بخشی کند و سند برائت به خامنه ای بدهد.  فزون براین، اگر “انصاف” هم درمیان صفات پسندیده آقای نوری زاد وجودداشت، پیش از صدور چنین فتوایی از خود می پرسید “جباران تاریخ” چه کرده اند که سیدعلی خامنه ای با پرهیز از آن سزاوار این باشد که حسابش از آنها جدا شود؟!  آدم کشته اند؟  سیدعلی خامنه ای نکشته یا کم کشته است؟!  حقوق مردم خود را پایمال کرده اند؟  سیدعلی خامنه ای ازاین فراتر نرفته و منکر وجود چنین حقوقی نشده است؟!  دروغ گفته اند و فریب داده اند؟  سیدعلی خامنه ای رکورد دروغگویی و فریبکاری را نشکسته است؟!  فرومایه ترین و جنایتکارترین افراد را بر جان و مال و مقدرات مردم حاکم کرده اند؟  سیدعلی خامنه ای نکرده است؟!  سیاست های اشتباه و خیره سرانه خود را بر سرنوشت مردم و نسل های آینده تحمیل نموده اند؟  سیدعلی خامنه ای بیش از دیگر “جباران تاریخ” وحتی شاید بتوان گفت به اندازه مجموع آنها، خیره سری نکرده است؟!  پس چرا محمد نوری زاد هنوزهم به خامنه ای و “فرجام نیک او دلبستگی” دارد؟!

برای اختصار جباران دیگر را کنار بگذاریم و به بررسی سه جبار آخر یعنی معمرقذافی، علی عبدالله صالح و بشار اسد بپردازیم: آیا حرف نامربوطی است اگر گفته شود موفقیت جنایتکارانه خامنه ای در سرکوب مردم در رفتار آنان اثر داشته است و این امر بویژه درمورد بشار اسد که با حمایت های او تاکنون بیش از پنج هزار نفر را کشته صدق نمی کند؟!

واقعیتی که محمد نوری زاد باوجود همه صفات پسندیده و قابل تمجیدش از پذیرش آن سرباز می زند، این است که همه این خودکامگان جنایتکاردر یک چیز با سید علی خامنه ای وجه مشترک دارند و آن جنون قدرت است!

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

6 نظر

  1. نرم سخن گفتن با ظالم کاری است که خداوند در هنگام ماموریت به حضرت موسی برای مبارزه با فرعون می دهد پس اینچنین نامه هایی از جانب هرکس که آموزه ی قرانی داشته باشد عجیب ودارای تضاد نمی تواند باشد.

     
  2. آقای نوریزاد، چرا تو هنوز زنده ای؟؟؟
    خیلی بزرگتر از تو هم بودن و قبل از رسیدن به این جا پودر شدن، چرا تو نشدی؟؟؟

     
  3. بادرود به انسنهای شجاع و متقی دوستان عزیز بنظر میرسد آن کور سو و امیدهایی که در نامه هایشان ابراز میدارند تنها بهانه ای است برای ادامه دادن با مطالب آگاهی دهنده و افشای حرکات چندش آور زیاد سخت نگیرید به امید روشنایی

     
  4. دوستان عزیز ‍حق با شماست اما آقای نوری زاد هم ممکنه قلبا به پاکی آقای خامنه ای اعتقاد نداشته باشه. اگه داشت هنوز هم ایشون رو پدر خطاب می کرد. بپذیریم که نامه های ند آقای نوری زاد برای اینکه دوام داشته باشند باید تا حدودی نیز حفظ ظاهر کنند. تاثیری که این نامه ها دارند با ادب واحترام به رهبری از بین نمی ره.

     
  5. در ست گفته اي دوست عزيز اما اين حق را ميتوان به نوري زاد داد كه هنوز كور سوئي از اميد و اعتقاد به خامنه اي در گوشه اي از دلش باقي مانده باشد و اين نكته ناقض باقي مطالب موجود در نامه نيست اگر نوري زاد ايم مسئله را در نامه هايش رعايت نمي كرد با همان نامهء اول پودرش مي كردند و مجال نوشتن نامه هاي بعدي را به او نمي دادند

     
  6. آقای نوری زاد عزیز راه را پیداکردی اصل مشکل را فهمیدی اما مواظب باش تند نروی مواظب باش مهره احمدی نژاد برای ویران کردن بنیان ایران و تاریخ ایران و ایمان مردم نشوی خیر پیش برای اطمینان از خیانتهای احمدی نژاد هم بگو

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

86 queries in 2654 seconds.