سر تیتر خبرها

نامه ی مسیح علی نژاد به محمد نوری زاد

من زینب نوری زاد نیستم اما شما را پدر خطاب می کنم، چنانکه شما …

آقای نوری زاد!
من زینب نوری زاد نیستم اما شما را پدر خطاب می کنم، چنانکه شما مجتبی خامنه ای نیستید اما کسی را پدر صدا می کنید که این روزها به جز برای مجتبی و جمعی دیگر از اهالی یک خانه شقه شقه شده، پدری کردن به قامت اش زار می زند. نامه چهارم شما درست پس از صدور حکم زندان و شلاق، روانه بیت رهبری یا خانه پدری شد. شاید نامه رسان از اوین تا خانه بر خود لرزید اما آنگاه که واژه های این نامه بر صفحات مجازی نشست، حقیقتا کلمه کلمه اش، دل ما را هم لرزاند. بگذار از جنس کلمات خودت که ساده است و صریح، بی پروا است و پر درد، بی هراس است و از هراس ها می نویسد من نیز برای شما بنویسم.
می دانم تفاوت نامه های شما با نامه های ما از زمین است تا آسمان، می دانم برای نامه های شما حکم: شلاق است و برای نامه های ما حکم؛ ماندن در غربت تا روز موعود. حاصل نامه های شما نا امنی است و نتیجه نامه های ما یک امنیت قرضی و قراضه که مال کشور خودمان هم نیست. با این همه، از جنس خود شما برای خود شما می نویسم تا شاید برش کوچکی باشد از همه آن حرف های نزده میان پدران و دخترانی که در ایران به حکم مطلق بودن ولایت پدرسالاران، هرگز جسارت طرح نیافتند. یا شاید فصل کوچکی باشد برای آغاز گفتگو میان نسل من و نسل شما که پیش از این، آنکه باید ساکت می بود ما بودیم ورنه به جرم یک انتقاد ساده از پدر که شما بودید، بر پیشانی مان همان واژه گان آلوده ای کیهانیان می نشست که ایران را فقط از آن پدران معتقد به پدرسالاران مطلق می دانند و سهمی برای دختران منتقد به پدر قایل نیستند. حالا که پدر، خود منتقد پدرسالاران شده است، این روزنه نابی است تا دختران نیز با پدران منتقد خویش و از جنس ادبیات مبادی آداب پدران منتقد، باب گفتگوهای بسته شده گذشته را دوباره بگشایند.

بزرگی کردن، قاموس و قانون خودش را دارد، از کسی بزرگی طلب کرده اید که نسل من سالهاست به جرم کوچکی اندیشه یاران و هوادارنش از یک زندگی ساده محروم مانده است. برای کسی نامه نوشته اید که ما به جرم یک شب نامه نوشتن علیه نیروهای دست چندم او سالهاست که از ساده ترین حقوق شهروندی مان محروم مانده ایم. برای رهبر کشوری نامه نوشته اید که در حکم صادر شده از دستگاه قضایی آن کشور برای این دختر خود خوانده ات، چهارده سال پیش، همان حکم شلاقی را نوشته اند که این روزها برای شما نوشته اند. یعنی ابتدا دختران و سپس پدران به نام همان رهبر به حکمی مشابه زمین گیر می شوند و چه بسا دختران دیگری که سالها پیش از من به جرم انتقاد از همین ولایت مطلقه پدرسالاران، حکم های سنگین تری نصیب شان شد. اما آنچه که در اوج می رود پیوند دوباره نسل من و نسل شماست، همانی که میرحسین موسوی این روزها بعد از بیست سال سکوت در تک تک بیانیه هایش فریاد می زند. «همه گیر شدن مطالبات جنبش »، « تصلب نکردن روی یک شکل و شمایل از حکومت» و ما غیر از این نخواستیم و شتابی هم برای دست یافتن به صندلی های آلوده قدرت نداشیتم.

نسل ما «شاید» زخمی زخم های پدران خود باشد اما این روزها در اوج می نشیند وقتی آشتی ملی شکل گرفته میان پدران و دخترانی را می بیند که به جای متهم کردن یکدیگر، به مبارزه علیه دشمن مشترک برخاسته اند. هر دو به یک روند بیمار سیاست ورزی در ایران ایراد دارند و در این میان دیگر نه شما ما را را متهم با بیگانه دوستی می کنید نه ما پدران مان را به جرم دوست داشتن رهبری متهم به عقب ماندگی می کنیم. شما می توانید کماکان بر عقاید خود پایبند باشید و برای آقای خامنه ای نیز چنین بنویسید : «رهبر گرامی! من به روح بلند شما واقفم ». اما ما که به بزرگی روح رهبری که یکی یکی منتقدان اش را یا کشته و زندانی کرده اند و یا از کشور رانده و تارانده اند تردید داریم، نه تنها به شما خرده نمی گیریم بلکه به شکل عجیبی به این تغییر شما ببالیم و برای شما بنویسم: نه آقای نوری زاد! روح بلند، از آن شماست که این روزها با زبانی فاخر، فخر همه پدران پشیمان از انگ زدن به دختران شده اید. این ماییم که واقف شده ایم به روح بلند پدرانی که حاضر نیستند تا همیشه کیهان و جهان خود را برتر و مطلق ببینند و بر ما که اهالی همان خانه مشترک ایم تنها به جرم انتقاد از ولایت مطلقه آنان که منتقدر ا قلع و قمع می کنند مدام انگ بیگانه دوستی بزنند. ما کماکان شما را پدر خطاب می کنیم تا روزی که در اصلاح روند معیوب سیستم مدیریتی کشور به این باور برسید که پدر واقعی این کشور نیز، یک اندیشه است و نه یک فرد که دل کندن از آن دشوار می نماید برای نسل شما. ما کماکان شما را پدر خطاب قرار می دهیم و انتظار آبادی خانه را از خودمان و شما داریم ولی شما کماکان رهبری را پدر خطاب قرار دهید و بنویسید: «از جنابعالی به عنوان رهبری فهیم و آگاه اسم برده ام که اگر قرار باشد تغییری در اوضاع کشور رخ دهد، این تغییر از ناحیه ی شما بسیار شدنی تر و پایدارتر خواهد بود.» . نه آقای نوری زاد! برای ما « ایده تغییر متولد شده است.» و این تغییر از ناحیه مردم شدنی تر و پایدارتر خواهد بود اگر همچنان همین مردم به جای دل بستن به حاکمان شان به یکدیگر دل ببندند و از چندپارگی برهند. اگر خواسته جنبش فراگیر شود و به جای تصاحب قدرت همه اعضای جنبش سبز به تصاحب دلهای یکدیگر بر آیند و احترام به تمامی عقاید موجود را تا شکل گیری حکومت مطلوب، مشی و منش خود قرار دهند، آنگاه این تغییر شدنی تر و پایدار تر خواهد بود.
پدر دربند من!
بخش هایی از ما یاد گرفته ایم برای تمامی کسانی که هنوز پدری آقای خامنه ای را برای یک کشور بحران زده باور دارند احترام قایل باشیم و به عنوان اهالی یک خانه مشترک، انگی بر پیشانی شان نچسبانم اما به گمانم تا روزی که این جنبش نتواند همین بزرگ منشی خود را در سطوح جامعه نهادینه کند تا دیگران نیز به همه اعضای خانواده با هر شکل و شمایلی احترام بگذارند، هرگز نمی توان چشم یاری به یک پدر مطلق دوخت. فرجام این بحران تنها پای صندوق یک انتخابات آزاد، روشن خواهد شد و ما و شما در این مسیر مشترک هیچ اگر نصیبمان نشده باشد همین که یاد گرفته ایم با دو دیدگاه متفاوت برسر حداقل های مشترک مان متحد باشیم و محترمانه به تفاوت های اندیشه ای دو نسل نگاه کنیم، همین خود دستاورد اندکی نیست.
پس تا روزی که مخاطب نامه های شما از پدر به فرزند تغییر یابد، تا روزی که به جای عتاب و خطاب قرار دادن حاکمیت پدرسالار، ما و مردم را مخاطب قرار دهید، به احترام زبان فاخری که برگزیده اید و به احترام شجاعت قابل ستایش تان، من نیز شما را پدر خطاب قرار می دهم و از شما درخواست می کنم از این پس برای تغییر پایدار و مستمر چشم امیدتان را به دختران و پسران تان بدوزید و اگر هم برای پدر معنوی تان نامه می نویسید، خرده ای روا نیست اما تغییر را از ما بخواهید نه از کسانی که ما را به جرم تغییر و تحول خواهی آواره و چندپاره کرده اند، نه از پدرانی که برادر را جلوی برادر گذاشته اند، پدر را از دختر جدا کرده اند و خانواده ها را جلوی خانواده ها گذاشته اند.
تا هرزمان که صلاح دیده اید کسی را پدر خطاب قرار دهید که بخش هایی از فرزندان یک خانه را پیش پای فرزندان مجیز گوی دیگر این خانه قربانی کرده است. حتی اگر پدری که شما برایش می نویسید به تعبیر خودتان به او اطلاعات غلط داده می شود و از اوضاع نا بسامان امنیتی در کشور خبر ندارد، دل ما مدتی است دیگر رضا نمی دهد فرزند یک پدر بی خبر از درد باشیم.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

17 نظر

  1. مسیح جان نامه ات زیبا بود من هم مثل شما می توانم حال پدرانمان را درک کنم آنچه مرا آزار می دهد ساده انگاری دوستان هم سال خودم است که با اینکه هیچ مراوده و دادوستدی با ارباب قدرت ندارند اما همچنان برواقعیت ها چشم بستند و بطرز باورنکردنی بر پدر ستمگرشان عشق می ورزد و این برای من آنچنان دردناک است که نمی تواند در رابطه ام با ایشان اثر نگذارد.

     
  2. کار مردم ما به جایی رسیده است که هر صبح که برای کسب روزی از خانه بیرون می آیند از همان آغاز حقوق اولیه یکدیگر را نقض میکنند. در اتوبوس ها و متروها از له کردن هم ابایی ندارند! از دروغ گفتن به هم از دست در جیب هم کردن، از ریا و تزویر جلوی دوربین صدا و سیما، از چاپلوسی برای رئیس و فرمانده برای مرخصی یا اضافه کار یا ….، از ملتی که وقتی تصادف میکنند با میل فرمان به جان هم می افتند چه انتظاری دارید؟ جامعه ما به بیماری در بستر افتاده می ماند که انگار نفرین شده است به نابودی و زوال. ای مردم شما را به شرافت و انسانیت دست از خرافه و دیوانگی و دیوسیرتی بردارید! تیشه به ریشه خود نزنید! این راه که میروید به ترکستان است. به ناصحان و اندیشمندان مملکتتان گوش بسپارید و به حرف های خیرخوانه آنها عمل کنید.
    ای مردم برای همدیگر نامه بنویسید، با هم دردی کنید تا چاره ای برای بیماری همدیگر پیدا کنیم. باشد که آدم شویم، باشد که مثل انسانهای دیگر این کره خاکی از عمر خود استفاده کنیم و تمام عمر را در حرص پول و قدرت و شهوت نگذرانیم!
    یکدیگر را ببینید، یکدیگر را بشنوید.
    نکته مهم این است که تنها مسئولان و رهبران ما نیستند که خوی دیکتاتوری دارند، اکثر مردم ما هر یک شاه کوچکی هستند در قلمرو خودشان که کس دیگری را نمیبینند. به فکر اصلاح مغز این مردمان باشید که اگر تغییر قرار باشد رخ دهد از همه واجب تر آنست که ما مردم تغییر کنیم

     
  3. همۀ ما مَردُمیم!
    حتا جناب علی حسینی خامنه نیز از ماست،
    از ماست که بر ماست و یا بهتر است بگویم که جناب ایشان و رژیم حاکم، آینه تمام نمای ما و خواسته های ما هستند. هر چه که بر ما میرود ازان تخمیست که در مزرع ایران کِشته ایم.
    هر کس به فراخور خویش در این روزگاری که سخت میگذرد دستی دارد و بهتر است بگویم که همۀ ما مقصریم، هر کس به گونه ای.
    کمی بیندیشیم…

     
  4. روزگار غریبی ست نازنین
    تنها میتوانم بگویم که: قسم به قلم که آنانکه دروغ و جفا پیشه میکنند، عاقبت رسوا خواهند گشت…
    آقای نوریزاد و خانم علی نژاد ازتون ممنونم…

     
  5. مسیح جان نامه ات را خواندم. موضوع اینست که ما جوانها دیگه به همه چیز بدبین شدیم. از هر کی میپرسم میگن بچه نشو دوباره همهء اینا نقشست. این برادران میشینن تو اتاق فکر و در این تنگنایی که قرار گرفتند مجبور به طرح چنین برنامه ای شدند . باورکردن این نامه های دکتر نوری زاد عزیز هم کمی سخت است. البته مقصر ما نیستیم. اینقدر نامهربونی و نیرنگ از اینها دیدیم، اگه یک نفر هم پیدا بشه که حسن نیت و صداقت داشته باشه باز هم به این راحتی ها مرحم زخم ما نمیشه. ولی بازم از تلاش این عزیزان برای رساندن صدای در گلو خفه شدهء ما به گوش جناب رهبر تشکر مینماییم.

     
  6. آقا مسعود، همه از اتحاد صحبت می کنند و تو همچنان بر طبل تفرقه می کوبی. مگر حتما باید کارت بسیجی داشته باشد تا بسیجی حساب شود انسان حق طلب بسیجی و غبر بسیجی ندارد. عزیز یادت باشد همچنان که خود مسیح گفت 14 سال پیش او از همین گونه صحبتهای عزیزمان نوریزاد صحبت کرده بود و حکم شلاق گرفته بود در هر حال در این شرایط یک عمل درست است و آن ضد ظلم و فساد عمل کردن و برای بعد هم نگران نباش مردمان خیلی خیلی آگاه شده اند و کلاه 30سال پیش سرشان نخواهد رفت.

     
  7. مسیج جان خیلی خوب نوشتی و باهات خیلی موافقم . بیشتر از اینکه رهبری را پدر بنامد از اینکه تمام روحانیون را برای پا در میانجی گری فرا خوانده دلخورم . ظاهرا حالا حالا ها نقش مردم همان سیاهی لشگر بودن است و با رای خود صندوق های رای را پر کردن . نمدانم چرا نامه به مردم ادرس نمیشود و چرا از مردم نمیخواهد که جماران را در زیر نامه و کارت دفن کنند؟

     
  8. مطمئنا” آقاي نوريزاد مي دانند كه رهبري در جريان كامل امور هست ولي به منظور اتمام حجت بر ايشان و همراهان مجيز گويشان اي نامه را نوشته و در ضمن مرام و مسلك خود را نيز در ادبياتشان نشان داده تا حد او با كيهانيان بي ادب كاملا”روشن گردد .

     
  9. من نیز با خانم علی نژاد موافقم. به امید روزی که مردم ما امیدشان به خودشان و با هم بودنشان است، که این امر نیز با آگاه شدن آنها به اوضاع و احوال حاصل می شود. درود بر تو خانم علی نژاد و درود بر تو نوری زاد و درود بر همه انسان های آزاده و شجاع

     
  10. 2- علي بن ابي طالب-درود خداوند بر او- كه بدبختانه پدرنالايقمان بدون هيچ مناسبتي هميشه خودش را به جاي اوميبيند فرموده بر مردم واجب است كه حاكمان خود را نهاني وآشكارا نهي از منكر بكنند.
    نقدپنهاني براي نصيحت شخص رهبر ونقد آشكار براي بيداركردن جامعه ودرخواست از آنهابراي اصلاح حكومت تا حجت بر همه تمام شود كه پدري كه نامه هاي منتقدانه مشفقانه در او اثر نميكند وصاحب نامه را شكنجه ميكند به هيچ عنوان لايق پدري نيست.

     
  11. با توهستم آنجاكه گفتي دستاوردبزرگ ما پيوندپدران ودختران وبه تعبيري”همه گيرشدن مطالبات جنبش” است.
    امابه نظرم نوريزاد -نورچشم واميدمان دراين روزهاي سخت- راه درستي را پيش گرفته زيرا:
    1-هنوزكساني در خانواده بزرگ ماوجود دارند كه اگرچه از ما دختران منتقد بسيار كمترند،اما هنوز حضور دارند ودر موقعيت هايي تاثير گذار،اين اعضاي خانواده هنوزبه آن پدري كه من وتو او را نالايق ميدانيم را از “عمق جان” پدر صدا ميكنند.اگركسي از اين افرادروزي بخواهدبه پدربودن پدرش شك كند قطعاباادبيات فرزندگونه نوريزاد بهترارتباط برقرار ميكنند

     
  12. من فکر میکنم حرف خانم مسیح ع این است که اقای نوری زاد عزیز به مثابه و در قامت یک رهبر مثلا مثل موسوی و یا کروبی حرفهایش را با جوانان بزند و گردهمایی با جوانان ترتیب دهد جهت رهایی از این بن بست ….. من فکر میکنم بد هم نیست که بنوعی مجوز این تجمع از رهبر گرفته شود و فراخوان اقای نوریزاد و جهت کلمشان به جوانها باشد و نه به بالادستها ….. امید به خدا .

     
  13. آنچه شما خانم علینژاد عزیز در خشت خام دیدید، بسیاری از مدعیان سیاست و تجربه در آینه ندیدند. به احترام لحن مؤدبانه ای که برای نامه تان برگزیده اید، از اتهامات ریز و درشتی که برآقای نوریزاد وارد است می گذرم. تنها می توانم بگویم ایشان باید تکلیفشان را با خودشان و گذشته شان روشن کنند. یا رومی روم یا زنگی زنگ. در غیر این صورت اعتماد کردن به چنین شخصی از بزرگترین خطاهاست.

     
  14. خانم شما چرا همش منتظر میمونین یکی بچش کشته بشه یا یه بلایی سرش بیاد بعد یا باهاش مصاحبه می کنی؟ چرا همیشه برای مطرح شدن خودتون سوار موج می شین؟ نوری زاد هیچ وقت دنبال مطرح شدن نبوده واسه همینه که نامه هاش به دل آدم میشینه ولی مصاحبه های شما یا این نامه اخیرتون برای من بوی خودخواهی میده یه کم. شما کار خودت رو بکن اجازه بده دیگران هم کار خودشون رو بکنند. نسل من و شما بیشتر از آدمای موج سوار متنفر هستند. رو پای خودتون بایستید و لطفا سعی کنین خودتون رو به آدمای مطرح شده نچسبونین زیاد تا موفق تر باشین. (امیدوارم این نوشته رو به عنوان یه نقد باهاش برخورد کنین. من نه بسیجی هستم نه طرفدار کسی هستم)

     
  15. پدر ملت ايران اگر اين ربي پدر است…

     
  16. به گمانم مخاطب قرار دادن رهبر با نام “پدر”نشان از ادبیات سالم و بزرگ منشی جناب نوریزاد دارد که در برخورد با کسی که زندانبانانش درانفرادی میتوانند از یک کافر حربی مسلمان دو اتشه واز یک مؤمن نماز شب خوان یک ملحد بسازند .لازم است اقای نوری زاد یک نامه اتمام حجت برای مردم رنج کشیده ایران بعنوان والیان وصاحبان واقعی این ملک بنویسند .

     
  17. مسیح جان خوب نوشته ای اما تصور من این است که آقای نوری زاد نیز می داند که رهبری بی خبر از آنچه بر این ویرانه سرا می رود، نیست، اما نامه های خود می نگارد تا هیچ وقت این بهانه نباشد که او نمی دانست چون اطرافیانش همه چیز را مخفی می کردند. این نامه ها به اعتقاد من فقط خطابشان نیز به رهبری نیست، به همه آنهایی است که خود را به خواب خرگوشی زده اند. پس بگذار بنویسد تا تاریخ قضاوت کند.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 2232 seconds.