سر تیتر خبرها

اکبر گنجی: پیامدهای نامه‌های اعتراضی به آیت‌الله خامنه‌ای

“قداست زدایی” از سلطان و فروریختن “ترس عمومی” پیامد دیگر این نوشته هاست.امروزه کودکان را واکسینه می کنند. یعنی میزانی ویروس به بدن آنها وارد می کنند تا بدنشان در برابر ویروس های طبیعی محیط تاب آورد. واکسن ها نوزاد در حال رشد را در برابر انواع و اقسام ویروس ها آماده می سازند. نوزاد بزرگ و تنومند می شود و میکروب ها او را از پای در نمی آورند. نظام های سیاسی دموکراتیک نیز از طریق آزادی بیان و شنیدن انتقادها خود را در برابر شورش و انقلاب واکسینه می کنند.

در دوران رژیم پهلوی، از یک سو شاه جامعه و رژیم را از شنیدن صدای مخالفان محروم ساخته بود و از سوی دیگر، مخالفان با توجه به سطح تکنولوژی زمانه، امکانی برای رساندن صدای اعتراض خود به گوش مردم نداشتند. شاه فضای سیاسی را کاملاً سرکوب کرده بود و هیچ صدای مخالفی به گوش مردم نمی رسید. دهه ۱۳۵۰ دوران اوج گیری ستایش بی حد و مرز شاه بود که تا حد ساختن چهره ای معنوی، عرفانی و مذهبی از او پیش رفت. شاه پس از تک حزبی اعلام کردن نظام سیاسی ایران (تأسیس حزب رستاخیز) در پاسخ یک روزنامه نگار اروپایی که از او پرسیده بود: آیا این رویکرد جدید با مواضع گذشته شما تفاوت ندارد؟ گفت: “آزادی افکار! آزادی افکار! دموکراسی! دموکراسی! این واژه ها یعنی چه؟ هیچ کدام شان به درد من نمی خورد”.

در آن زمان به غیر از رادیو بی‌بی‌سی که زمانی بسیار کوتاه تفسیر و خبر داشت، فقط نوارهای ضیط صوت و دستگاه های استنسیل برای تکثیر اعلامیه ها وجود داشت و گروه های مخالف حکومت به دشواری می توانستند صدای خود را به گوش مردم برسانند. در دورانی که انقلاب اوج گرفت، اطلاعیه های آیت الله خمینی توسط افراد گوناگون با استنسیل ها تکثیر و سخنرانی های او به وسیله نوارهای ضبط صوت توزیع می شد.

با این که رادیو بی‌بی‌سی همه این امور را منعکس نمی کرد، شاه، انقلاب علیه رژیمش را کار بی‌بی‌سی قلمداد می کرد. به شدت در این رابطه به دولت بریتانیا اعتراض کرده بود. یک بار به اصلان افشار- رئیس کل تشریفات دربار- دستور داده بود تا سرآنتونی پارسونز-سفیر بریتانیا- را احضار و به او در این خصوص اعتراض کند. این ملاقات صورت گرفته و سفیر پاسخ داده بود که :”بی‌بی‌سی موسسه آزاد و مستقلی است و دولت علیاحضرت ملکه انگلیس حق هیچ دخالتی را در کارش ندارد. بنابراین نمی شود کاری کرد”.

هوشنک نهاوندی پس از شرح داستان می نویسد: “این ادعا در مورد برنامه های بی‌بی‌سی در داخل انگلستان تا حد بسیار [زیادی] راست بود، اما هیچ کس منکر آن نبود که برنامه های مربوط به خارج، تقریباً همیشه به وسیله غیر انگلیسی ها تهیه می شد و زیر نظارت دولت و سازمان های اطلاعاتی و امنیتی قرار داشت. این امر تا امروز نیز به همین گونه است. سرآنتونی گفته بود که البته آن ملاحظات را به اطلاع لندن خواهد رساند… سوء نیت پارسونز به اندازه ای آشکار بود که هنگامی که شاه از آن با خبر شد، گفت این موضوع را رها کنید”. (هوشنگ نهاوندی، آخرین روزها، پایان سلطنت و درگذشت شاه، صص ۲۲۵-۲۲۴)

جامعه ای چنان بسته، به محض شنیدن صدای مخالفان، فروپاشید. البته انقلاب ده ها و بلکه صدها علت و دلیل داشت. اما نوشتار کنونی معطوف به نقش شنیدن یا نشیندن “صدای اعتراض مخالفان” است. در آن زمان هیچ کس جرئت نوشتن نامه ای انتقادی به شاه را نداشت. صدای زندانیان سیاسی را که هیچ کس نمی شنید. در اواخر سال ۱۳۵۶ و سال ۱۳۵۷، نوشتن نامه انتقادی به هویدا به آرامی مرسوم شد. آن نامه ها نیز بسیار محتاطانه و محافظه کارانه نوشته می شد. اما بسته بودن تمامی منافذ سیاسی کار خود را کرد. آن نظام و جامعه به هیچ وجه تاب و آمادگی شنیدن آن صداها را نداشت.

انقلاب ارتباطات سال ها پس از سقوط رژیم شاه روی داد. تلویزیون های ماهواره ای، اینترنت، ارتباطات گسترده تلفنی ارزان قیمت میان کشورهای جهان، و غیره و غیره. این انقلاب یک چیز را “محال” کرد: برساختن رژیم های فاشیستی و توتالیتر. رژیم های فاشیستی و توتالیتر، نظام های تک صدایی اند. در این گونه رژیم ها جز صدای رهبر/پیشوا و عوامل او، صدای فرد یا گروه دیگری وجود نخواهد داشت تا شنیده شود. بدین ترتیب، دیکتاتورها حتی اگر بخواهند- که “می خواهند”- دیگر “نمی توانند” چنان نظام هایی برسازند. این امر توطئه هیچ دولت یا بیگانه ای نبوده است، این امر معلول رشد علم و فناوری های متکی بر آن بوده است. اگر توطئه ای علیه دیکتاتورها در کار بوده است، این توطئه، توطئه دانشمندان بوده است.

از این نظر، چندین تفاوت میان رژیم جمهوری اسلامی با رژیم شاه وجود دارد:

یکم- حال مخالفان “می توانند” صدای خود را به گوش مردمی برسانند که تحت یک رژیم استبدادی به سر می برند. این “فرصت” را علم و تکنولوژی پدید آورده اند. مخالفان رژیم جمهوری اسلامی نیز از این “فرصت” تاکنون به خوبی استفاده کرده اند. آنها از طریق تلویزیون های بی‌بی‌سی، آمریکا و غیره، و همچنین رادیو فردا، فرانسه، دویچه وله و غیره، فاکس و ایمیل و صدها وبسایت؛ صدای خود را دائماً به گوش مردم ایران می رسانند. حداقل ده ها میلیون نفر از مردم ایران از این رسانه ها استفاده می کنند.

دوم- تفاوت مهم دیگری نیز میان جمهوری اسلامی با رژیم شاه، صدام حسین، قذافی و غیره وجود دارد. در دهه دوم این رژیم مخالفان داخل کشور نامه های سرگشاده تند انتقادی علیه آیت الله خامنه ای نوشته و می نویسند. شاید آیت الله منتظری راه گشای این سنت باشد. اما این سنت منحصر به آن مرد آزاده نماند. نامه های نورالدین کیانوری، یدالله سحابی، قاسم شعله سعدی، احمد قابل، احمد زیدآبادی، عیسی سحرخیز، مصطفی تاج زاده، عبدالله مومنی و غیره فراموش ناشدنی است.

سوم- زندانیان سیاسی و عقیدتی به طور مداوم بیانیه های سیاسی و مقاله های انتقادی از درون زندان ها به بیرون ارسال کرده و می کنند. صدای شجاعانه آنان از طریق رسانه هایی که انقلاب ارتباطات پدید آورده، به گوش مردم رسانده می شود. این نوع مکتوبات در رژیم شاه و رژیم صدام حسین و قذافی وجود نداشت.

چهارم- یک نوع جنگ قدرت از ابتدای تأسیس جمهوری اسلامی تاکنون در کار بوده است. یعنی همیشه در دل همین رژیم مخالفان جدیدی برون می آیند که در مقابل رهبری جمهوری اسلامی می ایستند. به تعبیر دیگر، اپوزیسیون خود را- غیر عامدانه- می آفریند. آیت الله منتظری از جایگاه بی نظیری در میان کلیه مخالفان رژیم برخوردار شد. به میر حسین موسوی و مهدی کروبی بنگرید. اینک چهره های شناخته شده اپوزیسیون خارجی جمهوری اسلامی فاقد پایگاه اجتماعی این دو زندانی سیاسی استوار بر پیمان خویش اند. فقیهان شجاعی چون آیت الله صانعی، آیت الله بیات و آیت الله دستغیب نیز از مخالفانی هستند که فقط در بستر جمهوری اسلامی می توانند به وجود آیند.

محمد نوری زاد نیز پدیده جدیدی است. او تا چند سال پیش یکی از نویسندگان روزنامه کیهان بود و آیت الله خامنه ای در ۶ تیرماه ۱۳۷۹ به آیت الله مصباح یزدی گفته بود که مقاله نوری زاد را در روزنامه کیهان حتماً بخواند، که “یک مقاله زیبا خطاب به شما نوشته… درست همان چیزی که آدم در دلش هست، همان را درباره شما مطرح کرده. حتماً بگیرید و بخوانید. این یک روشنفکر مسلمان است”. (گفتمان مصباح، ص ۹۱۹).

نوری زاد پس از حرکت سبز زندانی شد و تاکنون پانزده نامه سرگشاده به رهبر جمهوری اسلامی نوشته است. نامه های شجاعانه نوری زاد در داخل کشور، سخنی برای اپوزیسیون باقی نمی گذارد تا بیان کند. به کلیه وبسایت های سیاسی بنگرید. همه در انتظار نامه بعدی او هستند تا انتشارش دهند.

پنجم- در زمان رژیم شاه فرد می توانست به خاطر در دست داشتن یک رمان (مثلاً خوشه های خشم، خرمگس، ماهی سیاه کوچلو، مادر گورکی، ننه دلاور برشت، و…) زندانی شود، چه رسد به آثار مارکس. اما اینک نه تنها تمامی آثار مارکس و مارکسیسم، که متون لیبرالیسم (کارل پوپر، فون هایک، نوزیک، آیزایا برلین، جان استورات میل، فریدمن، و…) کتاب های اصلی متفکران خداناباور نیز به فارسی ترجمه و انتشار یافته است.

ششم- مسأله و مشکل اصلی رژیم جمهوری اسلامی سرکوب اجتماعی (پوشش، روابط دختران و پسران و…) و نزاع با دولت های غربی و اسرائیل است. رژیم شاه یک رژیم غربگرا و دارای روابط دوستانه با اسرائیل بود. نزاع نابخردانه با جهان غرب، بسیج عمومی دولت های غربی علیه ایران را به دنبال آورده است.

نتیجه: انقلاب ارتباطات برساختن رژیم های توتالیتر و فاشیستی را ناممکن کرده است. اما رژیم استبدادی همچنان می تواند وجود داشته باشد و دارد. جمهوری اسلامی یکی از مصادیق رژیم های استبدادی است. آیا آیت الله خامنه ای به هیچ وجه قادر نیست که صدای زندانیان سیاسی را قطع کند؟ مثلاً آنها را در سلول های انفرادی بند ۲ الف سپاه زندانی و ممنوع از ملاقات کند؟ آیا نمی توان صدای شجاعانه نوری زاد را به گونه ای قطع کرد؟

اعتراض سیاسی زندانیان شجاع و آزاده و مخالفان داخل کشور نه “برنامه ریزی” رژیم است و نه مطلوب ولی فقیه. آنان با پرداخت هزینه های گزاف همچنان صدای اعتراض خود را به گوش مردم و جهانیان می رسانند. اما آیا آیت الله خامنه ای هیچ راهی برای خاموش کردن این صداها در اختیار ندارد؟

ساختار این رژیم استبدادی به گونه ای است که توان تحمل “صداهای اعتراضی انفرادی” را دارد. اما “اعتراض سیاسی تشکیلاتی” را تحمل نمی کند. تحمل عامدانه صداهای اعتراضی انفرادی چه پیامدهایی دارد؟

الف- یکی از پیامدهای مهم بیان این صداهای اعتراضی این است که انرژی مردم تا حدود زیادی با شنیدن آنها تخلیه گردیده و نمی گذارد جامعه دو قطبی و رادیکال شود. اگر سرنگونی رژیم شاه با رساندن صدای مخالفان به گوش مردمی که انرژی شان به صورت انفجاری جمع شده بود، ممکن گردید، سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی با صرف رساندن صدای مخالفان ممکن نیست. اگر صدای مخالفان می توانست مردم زمان شاه را به جنبش در آورد، شنیدن صدای مخالفان اینک نمی تواند جنبشی در اندازد. این تفاوت را نمی توان به عامل سرکوب تقلیل داد. گفته می شود که در یازده ماه انقلاب- یعنی از آبان ۱۳۵۶ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- در مجموع ۲۷۸۱ نفر از مردم توسط نظامیان شاه کشته شدند. با این همه تظاهرات مردم روز به روز گسترش می یافت. اما در چندین ماه جنبش سبز، به گفته مخالفان، حدو۷۰ تا ۸۰ تن، و به گفته رژیم حدود ۳۳ تن که ۱۵ تن از آنها بسیجیان بودند، کشته شده اند. جنبش سبز، فقط چند کلان شهر- خصوصاً تهران- و مناطق خاصی از این شهرها را در بر گرفت. اما در انقلاب سال ۱۳۵۷ هر چه حرکت رادیکاتر می شد، گسترش بیشتری می یافت، اما جنبش سبز در تظاهرات خیابانی هر چه رادیکال تر شد، شمار بیشتری از یاران خود را از دست داد.

ب- نامه های سرگشاده انتقادی به آیت الله خامنه ای و دیگر نوشته های شجاعانه مخالفان داخل کشور، نه تنها مشعل آزادیخواهی را روشن نگاه می دارد، بلکه به ساختن قلمرو عمومی- جایی که در آن گفت و گوی ناقدانه عمومی صورت گرفته و رفته رفته ممکن است اجماعی پدید آورد- مدد می رساند. این گونه نوشته ها “شرط لازم” جنبش دموکراسی خواهی اند.

ج- در رژیم های سلطانی، نوک پیکان حمله ها باید معطوف به سلطان باشد، برای این که “مطابق میل خودسرانه” حکومت کرده و همه امور با آگاهی و دستور او صورت می پذیرد. از این رو، این گونه اعتراض نامه ها جهت درستی را تعقیب می کنند.

د- “قداست زدایی” از سلطان و فروریختن “ترس عمومی” پیامد دیگر این نوشته هاست.

ه- جامعه ایران از جهات گوناگون رشد کرده و سطح آگاهی عمومی بسیار بالاتر از پیش از انقلاب است.

و- حتی اگر آیت الله خامنه ای آگاهانه و عامدانه این گونه صداهای اعتراضی را پذیرا باشد، “پیامدهای ناخواسته کنش”، بسیار فراتر از برنامه ریزی های پیشین خواهد بود.

در عین حال، گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر را نمی توان از صرف رساندن صدای مخالفت به مردم انتظار داشت. امروز این صداها به خوبی به گوش مردم می رسد. برای گذار به دموکراسی باید مردم را از طریق “سازمان یابی” های متنوع و متکثر قدرتمند ساخت. در گام بعد، از طریق “بسیج اجتماعی” و “نافرمانی مدنی” کارهای رژیم را به گونه ای “فلج” کرد تا “موازنه قوا” پدیدآمده و گذار مسالمت آمیز به دموکراسی ممکن شود.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

10 نظر

  1. پونر ديروز شده گنج امروز
    اپوزيسيوني ك ديروز گرگ بود، حالا براي ما شده ميش و مظلوم

     
  2. هر بر سر ما می رود از جهل این مردم است زمانی به خود می آیند که نسهایی فدا شده اند.

     
  3. سلام و درود بیکران خدابرشماباد
    نوشته های شما مرابیدارکردودانستم که چراجمهوری اسلامی می خواهد مردم درخواب عمیق بمانند
    ازنظرمن هیچکس به اندازه شما آبروی این نظام رانبرده وهمین جرم برای شمادر(لا جمهوری ولا اسلامی) کافی است
    به روشنگریتان ادامه دهیدکه بالاترین کاراست برای شماآرزوی طول عمربابرکت دارم.

     
  4. آقاي گنجي با تشكر از موشكافي شما در يافتن دقاقي و نكات نامه‌نگاري‌ها، اينها كه فرمودين رو همه مي‌دونستيم، از شما و امثال شما و بسياري از ديگران! انتظار تحليل‌هاي عميق‌تر و نتيجه‌گيري‌هاي به‌درد‌بخورتر مي‌رود و الّا كه اين تحليل شما، به همون دردي مي‌خورند كه ساير تحليل‌هايتان

     
  5. برادر بزرگوار جناب نوری زادبا سلام در جوابی همراه با ادب و احترام به حضرتعالی ، اگر اجازه می دهید از آخر شروع میکنم که فرمودید: مگر قرار است ما همچنان بار گذشته ی خویش را تا ابد به دنبال بکشیم؟ اگر اینگونه بود، آدمها با کمترین خطا به انزوا در می افتادند و امیدی به آینده نمی داشتند .من نیز در این مقوله همچون شما می اندیشم ولی این فرمایش حضرتعالی در باب کسانی است بله برای کسانی است که در گذشته اگر در خطا بوده اند اکنون دیگر بازگشته اند. شاید خطا از من باشد که بیخبر م و حتما ایشان از آن حرکت یعنی گرفتن عکس یادگاری با فرح و گوگوش، از مردم بخصوص اصلاح طلبان عذرخواهی نموده و متعهد نیز شده اند (نه به ملت خویش که به خویشتن خویش )که دیگر در کسوت یک اصلاح طلب با غرور مردم چنین نکنند که اگر چنین است از شما جناب نوری زاد خواهشمندم که در همین سایت ما را نیز مطلع بفرمائید تا ما نیز در مواجهه با اقتدارگرایانی که نام اصولگرائی را مصادره به خود نموده اند دیگر سر افکنده نباشیم.و اما آنجا که فرموده اید:    ایکاش یک کلمه هم راجع به نوشته ی ایشان می نوشتید. من و شما و دیگران یک روز، بله یک روز سرانجام باید به جایی برسیم که: به سخن یک نفر توجه کنیم و کاری با گذشته ی او نداشته باشیم. — عرض میکنم که این بنده بعد از فارغ شدن از مطالعه نوشته ایشان به سراغ شما آمدم که عرض کنم دوست عزیز اگر به شعار باشد که هم اکنون رضا پهلوی در حالیکه دارد با میلیاردها دلار ثروت به غارت برده این مردم فقیر خوش میگذراند شعار دموکراسی و طرفداری از حقوق ایرانیان را نیز سر میدهد و اگر قرار بر گذشت باشد، ما به شرطی با گذشته او کاری نخواهیم داشت که ضمن پوزش از ایرانیان اموال آنها را نیز برگرداند. پس به عمل کار برآید نه شعار.در مورد آقای گنجی با گلی که به سر ما زده اند ، ثواب اندر صواب در اینست که همچون اولین وزیر روحانی ارشاد اسلامی در اوایل انقلاب ،که بدنبال ارتکاب یک عمل اشتباه پس از استعفا گوشه عزلت گزیدند از ایشان یعنی آقای گنجی نیز استدعا می کنیم ما را به خودمان واگذارند که داستان گنجی بسیار متفاوت است از دیگر داستان ها. گنجی با غرور و آبروی ما بازی کرد و کمترین از خودگذشتگی ایشان همان گوشه عزلت گزیدن است و اگر درد ملت و درد آزادی رهایشان نمی کند چرا برای خدا و بخاطر خدا ننویسند که اگر چنین کنند همه کس مقالات ایشان را خواهد خواند با این فرق که جز خدا کسی نام نویسنده آن مقال را نخواهد دانست. امید است که به لطف خدا مردم نیز فراموش کنند. انشاء آلله.از حضرتعالی نیز استدعا دارم که حتما این کامنت را منتشر بفرمائید که خواندن آن بیش از آنکه برای شما باشد حق جناب آقای اکبر گنجی است.در امان خدا باشید.

     
  6. جناب گنجی ظاهرا در آنجا باید بشما خیلی خوش گذشته باشد که لحظاتی برایتان باقی نمی ماند تا نقدی بر کتاب عالیجناب سرخپوش خودتان بنویسید و در آن از شخصیت بزرگواری چون هاشمی رفسنجانی پوزش بخواهید.جناب گنجی آیا می بینی تاریخ و گذشت زمان چه خوب شخصیت انسانها را برملا میکند؟شمائی که با نگاشتن آن کتاب قصد تخریب هاشمی را داشتی و در آن هنگام به نوری زادها نیز خرده میگرفتی اکنون جسارت مبارزه در درون میهن را نداری و شاید هم داری در فرنگ جهاد میکنی !!!!!! و اما هاشمی اینجاست و با تحمل کرور کرور تهمت هائی که اشقیا بر وی و خاندان ایشان می بارند همچون کوه استوار مانده و از من و ما و ملت ما دفاع میکند و چه خوبست که چشمانت را بازکنی و ببینی راوی روایت فتحمان را که سرخوش از حریت خویش همچون هشت سال دفاع مقدس، اینبار نیز خویشتن خویش را سنگر منو تو قرار داده است.خوبست که بدانی این بنده در همین بخش در کامنتی خطاب به دکتر عزیز، از ایشان گله کرده بودم که چرا با گنجی حشر و نشر داری ولی نمیدانم چرا ایشان مبادرت به انتشار آن ننمودند و شاید هم ترجیح داده اند که تیرهائی را اکه من با کلامم بر ایشان باریده بودم ، خود دریافت و به زخمهای دیگرشان تحمیل کنند و شما را ناراحت نکنند از باب آنچه من در باره شما برای این بزرگوار تحلیل نموده بودم .و اما ختم کلام …آقای گنجی بد کردی .تکرار میکنم  بد کردی البته نه بما که به خود خودت چون شما با ملاقات با فرح و گوگوش اکنون  دیگر از ما اصلاح طلبان نیستی .
    ………………………………

    سلام حاج قاسم عزیز
    ایکاش یک کلمه هم راجع به نوشته ی ایشان می نوشتید. من و شما و دیگران یک روز، بله یک روز سرانجام باید به جایی برسیم که: به سخن یک نفر توجه کنیم و کاری با گذشته ی او نداشته باشیم. اینجا محکمه که نیست. اگر محکمه ای تشکیل شد، بله ، ایشان هم فرصت دفاع خواهند داشت. اینجا عرصه ی سخن است . چه خوب اگر به یکی دو جمله از نوشته ی ایشان اشاره می فرمودید. مگر قرار است ما همچنان بار گذشته ی خویش را تا ابد به دنبال بکشیم؟ اگر اینگونه بود، آدمها با کمترین خطا به انزوا در می افتادند و امیدی به آینده نمی داشتند.

    با احترام: محمد نوری زاد

    .

     
  7. اقای نوریزاد :شما که قدرت نوشتن داربد وازاین نظردست نویسندگان بزرگ عرب وعجم را به پشت خم کرده اید ؛به رهبربگویید :تنها مانی چویار بسیار کشی ،اینها که کشته میشوند همه دوست دار اسلام ایران ورهبرند …

     
  8. «دشمن، نه «شاه» بود و نه «شیخ» است
    دشمن، هماره «جهلِ سیاه» است
    گر وارهیم از قفس جهل،
    ایران نه جای «شیخ» و نه «شاه» است
    تا نیست رهنمای تو دانش،
    کارَت خطا و خبط و گناه است» (اسماعیل خوئی)

    و چاره این زخم ناسور و راه رهایی از زمهریر تزویر و خزان تظاهر و دروغ و بت‌پرستی، آگاهی از حقیقت و حقوق خود و حقیقت‌جویی، حقیقت‌پویی و حقیقت‌گویی و نیز ایستادگی در برابر ظالم و بیدادگر، در هر کیش و لباس و مسلک و مرام است.

    «روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد…
    روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم…
    و من آن روز را انتظار می‌کشم
    حتی روزی
    که دیگر نباشم!» (احمد شاملو)

     
  9. آقای گنجی ، لطفا اگر اطلاعات دقیقی از نحوه انتخاب رهبری دارید ، اطلاع رسانی کنید .
    چیزی را که ملت میدانند این هست که ایشان به انتخاب ملت رهبر نشده اند !
    چه کسانی در این انتخاب دخالت کردند و علت انتخاب چی بود ؟

     
  10. رحیم پور ازغدی با اجاره صدا و سیما
    حسین شریعتمداری با روزنامه کیهان
    جنتی و خاتمی با بلند گوی نمازجمعه
    این چند نفر کاری کردند که نه هیتلر کرد و نه یزید بن معاویه
    با امانت مردم علیه مردم؟؟؟؟!!!!!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 1550 seconds.