سر تیتر خبرها
نامه ای به دخترم

نامه ای به دخترم

من اگر قرار بود به افشاگری بپردازم و به یک چنین رفتار ذلیلانه  ای دست ببرم، سخن بسیار داشتم. چه سخنانی؟ از همنشینان بی نشان و فراوانِ  جمعی از سرداران وپاسداران، از ضعیفگان چند بچند آیت الله ها، از زنان انگلیسی حجت الاسلام ها، از بزم های منقلی نام آوران، از سه تار نوازی بزرگانی که خود درخفا برای معشوقگان خود می نوازند و برای مردم، نه حرام بودن سه تارنوازی را، که حتی حرام بودنِ نشان دادنِ آن را در صدا وسیمای طنز خود تجویز می کنند…

به نام خدایی که در” مادر” به تجلی درآمد

سلام ای فهم بزرگِ خانه ی ما. دیروز پنجشنبه از من به اصرارخواستی که دو جمعه ننویسم. ومن به صورتت که نگاه کردم، تنم لرزید. با آنکه پیش از این نیز بارها همین را از من خواسته بودی و من سنگدلانه گفته بودم: هرگز! اما نمی دانم چرا گونه ات را بوسیدم و گفتم: چشم!

تو پیش از این بارها به من گفته بودی: پدر، یک چند وقتی بخاطرمن ننویس. ومن، روی برگردانده بودم که: هرگز! گفته بودی: دوماه ننویس تا من آرامش داشته باشم. ومن با قلبی که از مهرتو می گداخت و تو آن را کوهی از یخ می دیدی گفته  بودم: هرگز! گفته بودی: یعنی من برای تو هیچ ارزشی ندارم؟ ومن گفته بودم: بسیار، اما می نویسم بخاطر ارزشی که برای تو قائلم. چندی گذشت. بازگفتی: همین یک ماه باقی مانده را ننویس! ومن گفتم: هرگز! دست های مرا گرفتی که: پدر، به چشم های من نگاه کن. منم. همو که مرا غلیظ دوست می داری. من و مادر و بچه ها در رنجیم. بیا و این سه هفته ی باقی مانده را ننویس. ومن گفتم: با همه ی علاقه ای که به تو و به همه ی شما دارم، می نویسم!

باز روزی دیگرگفتی: پدر، خانواده ازهم می پاشد. اینها حیا ندارند. آن روزهایی که در زندان سپاه بودی، چقدر به تو گفتیم به آن دو پاسداری که با تو مرتبط اند اعتماد نکن. آنها هزار نفر مثل تو را زیرپا نهاده اند و به هیچ اصولی پایبند نیستند. و من درملاقات های هفتگی به شما می گفتم: من نمی توانم به این ها اعتماد نکنم. چرا که اینها با دیگران فرق دارند. یکی از آنها پاسداری است که هفت سال اسیربوده. به سلول من می آید و حرف از ادب و انصاف و انسانیت می زند. من اگر به او اعتماد نکنم باید روی خودم و باورهای انسانی و انقلابی خودم خط بکشم. من و امثال او فصل مشترک های فراوانی  داریم. مثل انقلاب، امام، سالهای جنگ، شهید، جانباز، پاکی، مردم، حق، حقوق، گذشته، آینده، بسیج، بسیجیان پاک. پاسداران پاک. جهاد، جهاد سازندگی. وخیلی مشترکات دیگر. و می گفتم: درهر جماعتی خوب و بد هست. اما این دونفر ازخوبان اداره ی اطلاعات سپاهند.

وتو نازنینم ، به من می گفتی: از ما گفتن. به اینها اعتماد نکن. تو به تازگی از ماهها مقاومت و یک هفته  اعتصاب خشک بیرون آمده ای. نکند اینها با یکی دو لبخند و یکی دو خاطره از جنگ تو را نرم کنند.  ومن، با آنکه ماهها درسلول های انفرادیِ وزارت اطلاعات پایداری کرده بودم و خم به ابرو نیاورده بودم، در زندان سپاه به آن دو پاسدار اعتماد کردم. می دانی چرا؟ بخاطر این که نمی خواستم باورکنم: کل سپاه، که یک روزی چشم و چراغ ما بود، درهم شکسته و به غرقابی از تعفن و آسیب فرو شده است. آرزو داشتم هنوز کورسویی از آن سپاه سالهای عاشقی باقی مانده باشد. آن دونفر برای من همان کورسو بودند. من نمی خواستم برجی که از سپاه بالا برده بودم، یکجا برسرخودم  فرو ریزد. هنوز به جماعتی از پاسداران و سلامتشان امید داشتم. و دوست داشتم آن دو نفر، دو نفر از آن جماعت قلیل سپاه باشند.  

روزی که از زندان به بیمارستان رفتم و موقتاً از بیمارستان به خانه، فردای آن روز با مادرت به قم رفتیم. به دیدن آقای وحید خراسانی. من درآن دیدار که جمعی دیگر نیز حضور داشتند و هرگز نیز قابل تکذیب نیست، سخنان نامتعارفی را با ایشان در میان گذاردم. سخنانی که باب نبود. سخنانی که در او ازملاحظه و از لفاظی های رایج خبری نبود.  فردای همان روز فوراً مرا به زندان بازگرداندند. حتماً دربیت جناب ایشان نیز مثل بیت سایرعلما شنود داشته اند و زنده و مستقیم صدای مرا می شنیده اند که به آیت الله وحید می گویم: چرا براین همه ظلمی که به چشم خود می بینید خروج نمی کنید؟ واو گفته بود: آقای نوری زاد، والله اگر نتیجه ی خروج برمن مسجّل شود، همین فردا خروج می کنم.

فردای همان روز فوراً مرا به زندان بازگرداندند. حتماً دربیت جناب ایشان نیز مثل بیت سایرعلما شنود داشته اند و زنده و مستقیم صدای مرا می شنیده اند که به آیت الله وحید می گویم: چرا براین همه ظلمی که به چشم خود می بینید خروج نمی کنید؟ واو گفته بود: آقای نوری زاد، والله اگر نتیجه ی خروج برمن مسجّل شود، همین فردا خروج می کنم.

به زندان که بازگشتم، یکی از آن دوپاسدار که هفت اسم داشت ویکی از هفت اسمش “کریمی” بود، با چهره ای غضب کرده به سلولم آمد و گفت: برای چه به قم رفتی؟ برای چه به دیدن آقای وحید رفتی؟ گفتم: به شما چه مربوط؟ مگر به آمریکا رفته ام و به دیدن باراک اوباما؟ با همان غضب گفت: تو منافقی! یک منافق مدرن! گفتم: آقای کریمی، حرفت را بزن اما توهین نکن. گفت: نه، این را پشت سرت هم گفته ام. ما سه جور منافق داریم. منافق های مسعود رجوی، منافق های اصلاح طلب، وتو که منافق مدرنی. باردیگرتکرار کردم: آقای کریمی، حرفت را بزن اما توهین نکن! اما او محکم درآمد که: بگذار حرف آخرم را بزنم. من اگر بخواهم بین مسعود رجوی و نوری زاد یکی را انتخاب کنم، مسعود رجوی را انتخاب می کنم!

 اینجا بود که صبرم سررفت. برخاستم و درِ سلول را باز کردم و به کریمی گفتم: گمشو بیرون! او چهره درهم کشید که: جمع کن عوضی! آنچنان برسرش فریاد کشیدم: گمشو بیرون، که نمی دانست در آن خلوت دو نفره، درآن سلول سپاه، او زندانی من است یا من زندانی او. با سراسیمگی و ترس نگهبان ها را خبرکرد تا بیایند و درِ سلول را که از پشت بسته شده بود، باز کنند. موقع خروج به صورتش قراول رفتم و گفتم: من پوزه ی گنده ترهای تو را در سلول های وزارت اطلاعات بخاک مالیده ام، تو که هم قدت کوتاه است و هم قواره ی فکری ات.

زمان گذشت و من از زندان بیرون آمدم. تصمیم گرفتم هرآنچه را که در این یکسال و نیم زندان برمن رفته بود، تصویر کنم. فیلمنامه ای نوشتم به اسم ” محرمانه برای رهبرم”. خودت ریز به ریز در جریان بودی. هشتاد روز از فیلمبرداری نگذشته بود که هجده نفر از مأموران اداره ی اطلاعات سپاه به خلوت و خانه ی ما ریختند و ابزار کاری مرا و کامپیوتر حرفه ای مرا و بسیاری دیگر را بار کردند و بردند. تو خودت درخانه بودی و دزدان مؤدب سپاه را به چشم دیدی. دوسال قبل هم به چشم خود دزدان وزارت اطلاعات را دیده بودی که چهار دستگاه کامپیوتر ما را و آلبوم های عکس خانوادگی ما را برداشتند و بردند وهرگز نیز به ما بازنگرداندند.

یک هفته بعد از آن دزدی، به دیدن آن پاسداری رفتم که می گفت هفت سال اسیربوده. همو که درزندان با من بسیارمهربان بود. ومن برخلاف خواست تو و مادرت، به او، بخصوص به او، سخت اعتماد کرده بودم. چون می خواستم درآن خرابه، یکی باشد که بوی درستی و ادب و انصاف و سالهای خوب عاشقی بدهد. یکی که: پاسدار باشد و راستگو باشد. یکی که پاسدار باشد و اهل ادب باشد. یکی که پاسدار باشد و دزد نباشد. یکی که پاسدار باشد و دستش به خون کسی که نه، به یک سیلی نابجا آلوده نشده باشد. واو، به گمان من همو بود. پاسداری که دراداره ی اطلاعات سپاه مانده بود تا بگوید: می شود پاسدار بود و از مال حرام به فربگی در نیفتاد. می شود پاسدار بود و در اداره ی اطلاعات سپاه بود و سربه خانه و زندگی مردم فرو نبرد و به اصول اسلامی که نه، به اصول اخلاقی و انسانی پایبند بود.

درآن ملاقات یکی دوساعته، به آن پاسدار هفت سال اسیر اداره ی اطلاعات سپاه گفتم: من آن فیلم را محرمانه می ساختم. آنهم برای رهبر. به دوستانتان بگویید وسایل کار مرا به من برگردانند. وگرنه من کاری خواهم کرد که حداقل نتوانید به سادگی جمعش کنید. این را درنامه ای که به دستش دادم نیز آورده بودم. حتی به او گفتم: اجازه بدهید این اعتمادی که من به شما، تنها به شما دارم، همچنان باقی بماند. آن روز گذشت و دزدان اداره ی اطلاعات سپاه همانگونه که خود پیش بینی می کردم، وسایل مرا به من باز نگرداندند.

به دیدن آقای ناطق نوری رفتم و نسخه ای از فیلمنامه  و نامه ی منتشر نشده ی نهم و یک نامه ی محرمانه را به وی دادم و از ایشان خواستم که ماوقع را به اطلاع حضرت آقا برساند. درآن نامه ی محرمانه از رهبر خواسته بودم که دستور فرمایند وسایل من به من بازگردانده شود تا من به عهد خود وفا کنم و آن فیلم محرمانه را برای ایشان کامل کنم. یک هفته بعد از دفتر آقای ناطق به من خبردادند که امانتی ها به آقا مسعود یکی از پسران رهبررسانده شده و آقا مسعود گفته که شخصاَ بسته ی امانتی را به پدرشان تحویل داده است. زمان گذشت و از بیت رهبری نیز خبری نشد. ومن مجبور شدم به انتشار نامه های نهم و دهم تا: چهاردهم.

به دیدن آقای ناطق نوری رفتم و نسخه ای از فیلمنامه  و نامه ی منتشر نشده ی نهم و یک نامه ی محرمانه را به وی دادم و از ایشان خواستم که ماوقع را به اطلاع حضرت آقا برساند. درآن نامه ی محرمانه از رهبر خواسته بودم که دستور فرمایند وسایل من به من بازگردانده شود تا من به عهد خود وفا کنم و آن فیلم محرمانه را برای ایشان کامل کنم. یک هفته بعد از دفتر آقای ناطق به من خبردادند که امانتی ها به آقا مسعود یکی از پسران رهبررسانده شده و آقا مسعود گفته که شخصاَ بسته ی امانتی را به پدرشان تحویل داده است. زمان گذشت و از بیت رهبری نیز خبری نشد. ومن مجبور شدم به انتشار نامه های نهم و دهم تا: چهاردهم.

درتمام این مدت، تو به خانه ی ما می آمدی و از من می خواستی دست بدارم و نامه نوشتن را متوقف کنم. من اما می خروشیدم که نه. تو حتی یک روز گفتی: حتی اگر به نابودی من و همه ی خانواده ی بیانجامد؟ سنگ تر از سنگ گفتم: بله! وتو هیچ نگفتی. سربه زیر انداختی و رفتی. به همه گفتی من با پدر قهرم. اما هربار که مرا می دیدی باز خودت را در آغوش من جای می دادی و گونه هایت را برای بوسه های من مهیا می کردی.

من در تمام این مدت به خودم می گفتم: درکامپیوتری که دزدان اداره ی اطلاعات سپاه، و دوسال پیش: دزدان وزارت اطلاعات  از ما دزدیده و برده اند، صحنه های خصوصی فراوانی است. نکند هیولاهای این دو دستگاه برای به زانو در آوردن من دست به انتشار آنها ببرند. یک امید واهی به من می گفت: این حداقل خصلت انسانی و ایمانی باید درمیان آن دم و دستگاه اسلامی باشد که به حریم خصوصی کسی ورود نکنند. بخصوص چشمم به آن پاسدار هفت سال اسیر بود که آزادگی اش را درکربلا امام حسین(ع) مخاطب قرار داده بود. که: اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید.  

اما سخن تو به درستی انجامید. که بارها به من گفته بودی: به اینان اعتمادی نیست. بعداز انتشار نامه ی چهاردهم، فیلمی منتشر کردند ازهمان فیلمهای محرمانه. و صحنه هایی که خصوصی بود و هیچ دیو سیرتی به انتشار آن دست نمی برد. وصحنه هایی که همان پاسدار هفت سال اسیر در سلول، مخفیانه با تلفن همراهش از من گرفته بود. دانستم که حرامیانِ سپاه به جان تصاویر محرمانه ی ما افتاده اند و احتمالاً عکس های خانواده را و فیلمهای خانوادگی را یک به یک منتشر خواهند کرد. اینجا بود که آن ته مانده ی اعتماد من به سپاه فروکشید و شب تا به صبح نشستم و نامه ی پانزدهم را نوشتم تا نقشه ی شوم آن هیولای هفت سال اسیر و بالادستی های اورا پیشاپیش برملا کنم.

فیلم دومشان هم منتشر شد. وقیحانه و مذبوحانه. دیدی در این فیلم چه خصلتی ازهیولاگونگی خویش را به نمایش در آورده بودند؟ وشأن انسانی خود را تا کجا به خاک انداخته بودند؟ من اگر قرار بود به افشاگری بپردازم و به یک چنین رفتار ذلیلانه  ای دست ببرم، سخن بسیار داشتم. چه سخنانی؟ از همنشینان بی نشان و فراوانِ  جمعی از سرداران وپاسداران، از ضعیفگان چند بچند آیت الله ها، از زنان انگلیسی حجت الاسلام ها، از بزم های منقلی نام آوران، از سه تار نوازی بزرگانی که خود درخفا برای معشوقگان خود می نوازند و برای مردم، نه حرام بودن سه تارنوازی را، که حتی حرام بودنِ نشان دادنِ آن را در صدا وسیمای طنز خود تجویز می کنند. اما تو، نازنینم، پدرت را خوب می شناسی. او برخلاف دزدان سپاه، همان روستایی بی نشانی است که اصل و نسبش مشخص است. و از همان اصل و نسب اصولی را فرا گرفته که یکی از محکمات آن، روی گرداندن از حریم خصوصی دیگران و احترام به آن است.

 من اگر قرار بود به افشاگری بپردازم و به یک چنین رفتار ذلیلانه  ای دست ببرم، سخن بسیار داشتم. چه سخنانی؟ از همنشینان بی نشان و فراوانِ  جمعی از سرداران وپاسداران، از ضعیفگان چند بچند آیت الله ها، از زنان انگلیسی حجت الاسلام ها، از بزم های منقلی نام آوران، از سه تار نوازی بزرگانی که خود درخفا برای معشوقگان خود می نوازند و برای مردم، نه حرام بودن سه تارنوازی را، که حتی حرام بودنِ نشان دادنِ آن را در صدا وسیمای طنز خود تجویز می کنند. اما تو، نازنینم، پدرت را خوب می شناسی. او برخلاف دزدان سپاه، همان روستایی بی نشانی است که اصل و نسبش مشخص است. و از همان اصل و نسب اصولی را فرا گرفته که یکی از محکمات آن، روی گرداندن از حریم خصوصی دیگران و احترام به آن است.

یادت هست مادربزرگ کهنسال تو که مادر من باشد، آنگاه که دانست دزدان سپاه، فیلمها و ابزارکاریِ مرا برده اند، چگونه به من دلداری و انرژی داد؟ هیچوقت یادم نمی رود. مادرسواد ندارد. شاید به سختی نام خود را بنویسد. فردای همان روزی که دزدان سپاه به خانه ی روستایی ما زدند، مادر سررسید و دانست که چه رخ داده. سخنِ آن روز مادر هرگز از یادم نخواهد رفت. که رو به من گفت: اگر تورا مجدداً به زندان بردند، به آنها بگو اگر منِ محمد نوری زاد را در یک بطری بزرگ بیاندازید و سرِ آن بطری را لاک و مهر کنید، من با همان نفس های باقی مانده ام، بردیواره ی آن بطری بخار ایجاد می کنم و با انگشت خود اعتراضاتم را برآن خواهم نوشت!

نازنینم، من نامه ی شانردهم را با عنوان ” بیداری یا بیماری اسلامی” آماده کرده بودم. دیروز که گفتی: پدر، بیا و بخاطرمن تا دو جمعه ی آینده ننویس، نمی دانم چرا خیلی زود گفتم: چشم. شاید بخاطر این که چهره ی خواستنی ات به مادر شدن بسیار نزدیک شده است. هفته ی دیگر مسافرت به دنیا می آید و من باید این حداقل آرامش تو را درک می کردم. من به احترام این که هفته ی آینده  تو به وادی مادری ورود می کنی، نامه ای به رهبر نمی نویسم. تا مگر تو در آرامش، مسافر کوچکت را به دنیا بیاوری. وباز به این امید که دیگرانی که در مجاورت هیولاگونگی زیست می کنند، این آرامش را بربتابند. وگرنه به یک اشاره ی انگشت، نامه ی شانزدهم من با همان عنوانی که بدان اشاره کردم منتشر خواهد شد. و تو خوب می دانی آنجا که یک یهودی، علی (ع) را به محکمه می خواند، چرا من نتوانم رهبر را با اعتنا به هزار هزار آسیب ریز و درشتی که حیثیتِ سرزمین فلک زده ی ما را خراشیده، به محکمه ی مجازی خویش فرا بخوانم و قضاوت آن محکمه را به خود مردم وابگذارم؟

می بوسمت ای مادر

.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

222 نظر

  1. بیش از ده سال پیش در شبی از شبهای رمضان ( احتمالا” احیاء) وقتی که در مقام مجادله به هاشم آغا جری در مسجد دانشگاه شریف برخاستی نفرتی آتشین از شما در من دمیده شد . با خود می گفتم همین دو آتیشه های عالم نما هستند که مُلک و ملت را به خاک سیاه نشوندن . امروز بعنوان مسلمان زاده ای که دیگر مسلمان نیست و معتقدی که دیگر به هیچ چیز اعتقاد ندارد حتی به خود اعتقاد به شما می گویم شرمنده شما هستم . شرمنده خانواده شما هستم . چون آنچه تو میکنی از جرات من خارج است . دروود بر همت شما . دروود بر غیرت شما . دروود بر عزت شما . از خدایی که دیگر مدتهاست ندیده ام میخواهم که یاری ات نموده تا بدانیم آریو برزن ها همچنان زاده می شوند هر چند با نام محمد.

     
  2. آقای نوری زاد اگر ایران هستید و اینها این قدر ظالمند و همه را می کشند چرا به شما رحم کرده اند باور کنید اگر شما را بهمراه خانواده تان بکشند آب از اب هم تکان نمی خورد نمی دانم آزادی شما و اینهمه توهین به رهبر یک جامعه که (در هر جایی از جهان مطمئنا برخورد می شود )را باور کنم یا حرفها و نامه هائی که در مورد جنایات گفتید نمی دانم لطفا توضیح دهید

     
  3. شما الان ایران هستید
    ……………………..

    سلام دوست گرامی
    بله
    با احترام: نوری زاد
    .

     
  4. سلام آقای نوری زاد .
    اگر چه سنم بیش از 35 سال نیست اماافتخار دوستی مردی جانباز را دارم از جنس همان بسیجی هایی که شما هم دوستشان میدارید: مریض و کمپول اما صبور. مشغول به شغل سنگین قالیشویی با همسری مبتلا به ms و کاملا” فلج. پناه من بود در دوران سخت دانشجوییم در تبریز. هر وقت از جنگ و دوستان شهیدش میپرسم ، سکوت میکند به گوشه ای خیره میشود و اشک در چشمانش حلقه میزندو… بحث را عوض میکند.من عاشق این حالت اویم.
    ذخیره لاغر قلکهای بچگی ام را به این دلاورمرد و دوستانش هدیه میدادم و هرگز پشیمان نبودم . چرا که در همان کودکی به عوض دادن همه دارائیم، احساس غرور و آزادی میکردم . اکنون به فضل خدا وضعم بد نیست اما دیگر احساس غرور و آزادی نمیکنم.
    بیش از دو دهه از زندگی ام در شرک گذشته است باکم محلی یا بی محلی به عقلم و کرنش در برابر کسانی که خود را نمایندگان رسمی خدا بر روی زمین دانسته و میدانند.اگر چه همواره به اکراه چنین کرده ام .وخداوند میفرماید:گناهی که هرگز بخشیده نمیشود شرک به خدای یگانه است.
    آقای نوری زاد!
    هم اکنون جنگی در کار نیست(لا اقل فعلا” !) اماپس از این همه سال، ذخیره همه قلکها هنوز لاغر است .از ذخیره بچه ها گرفته تا ذخیره ارزی!
    تخصص بنده ریخته گریست به همین جهت از شما که فعال در عرصه سیاست هستید تقاضا دارم که همزمان با این فعالیت به عرصه “عقل سلیم” خصوصادر دوره های جوانی و نوجوانی که شروع شکلگیری عقاید است هم گوشه چشمی داشته باشید. تا “شرک خفی”در قلوب ایشان لانه نکند.هنوز هم حاضرم ذخیره مالی لاغرم را برای فربهی و رشد “عقل سلیم” که بزرگترین هدیه خدا به انسان است ،به شما بدهم(اگر لازم باشد).
    با سخنانی که از شما خواندم اعتمادم به شما جلب شد.در خیالم شما را همرزم رفیق دلاورم تصور میکنم.خدا کند چنین باشد.
    راستی من اهل قم هستم . اگر شما را به شام یا نهار دعوت کنم،به منزلمان میآیید؟

    …………………………….
    سلام به شما وبه صفای درون شما
    ایکاش قدراین همه فهم شما دانسته می شد. وای برآنانی که شمایان را رنجاندند واعتقاد شما را برآشفتند.
    من همیشه میهمان شمایم. حتما

    با احترام: نوری زاد.

     
  5. ارزوی سلامتی وعمر با عزت برای شما وخانواده معززسحر نزدیک است

     
  6. اقای نوری زاد با تمام احترامی که برای خانواده و فرزندان عزیزتان قائلم معتقدم باید به خاطر همانان به خاطر همان کوچولویی که قرار است این روزها به دنیا بیاید و برای اینکه در اینده هم زندگی بهتر و هم برگ زرین افتخاری ارزشمند داشته باشد بنویسید. در مقابل شما و خانواده ی عزیز و بزرگوارتان سر تعظیم فرود میاورم.

     
  7. از تک تک کلماتتون لذت میبرم. آنچنان با حرص وولع جملات را می خوانم که نخورده ای برغذا
    خداوند حافظتان باشد.پدر بزرگ شدنتان هم مبارک باشد

     
  8. سلام آقای نوریزاد نکته ای توی نوشتتون هست که باعث میشه آدم به صداقت نوشتتون شک کنه، در جایی گفتید:برخاستم و درِ سلول را باز کردم و به کریمی گفتم: گمشو بیرون! او چهره درهم کشید که: جمع کن عوضی! آنچنان برسرش فریاد کشیدم: گمشو بیرون، که نمی دانست در آن خلوت دو نفره، درآن سلول سپاه، او زندانی من است یا من زندانی او. با سراسیمگی و ترس نگهبان ها را خبرکرد تا بیایند و درِ سلول را که از پشت بسته شده بود
    آخرش در رو شما باز کردید یا کریمی از نگهبان خواست باز کنه؟ من دوس ندارم اصل مطلب رو ول کنم و به چیزای ریز گیر بدم ولی این نکته ای است که توی وبلاگهای دوستان بسیجی مورد اشاره قرار گرفته و دست آویزی شده برای رد همه نوشته هاتون

    …………………………………

    سلام احسان عزیز
    سلول ما یک در داشت به حیاط کوچک و آن حیاط کوچک دری داشت به بیرون. درسلول را من باز کردم و درحیاط را نگهبان.

    محمد نوری زاد

    .

     
  9. سلام آقای نوری زاد من چند بار اومدم تا نامه جدیدتونو بخونم فکر کردم خدای نکرده ترسیدید. برای دختر خانمتون آرزوی سلامتی دارم امیدوارم بچه اش مثل شما بشه و بچه های همه ی سر زمینمون

     
  10. سلام
    نوری زاد عزیز، تو قابل احترامی ولی اجازه بده قبل از هر چیز خالصانه ترین احترامات و درود های خود را نثار خانواده عزیز، اصیل و شجاع ات نمایم خانواده و فرزندانی که ناگفته پیداست که چه محرومیت ها و رنج هایی را متحمل می شوند و خود تو در خلوتگاهت بابت این سختی هایی که بدانها روا شده چقدر شرمنده و نگران آنهایی، من از ته قلبم تمام کلمات تشکر آمیز را به سوی آنها سرازیر می نمایم.
    نوری زاد، نوشته های تو چون نوری در ظلمات، افکار هر خواننده ای را روشن می گرداند و حقیر نیز همانند شما عزیز به رهبرمان ایمان وافر دارم و صد البته منتظرم که پدرانه دست خود را همانند قبل تر بر سر ملت خود کشیده و به همه نشان دهد که اطرافیان زیاده خواه خود را در امتحان دو سال و اندی قبل مردود دانسته و به دلسوزان واقعی اسلام، نظام و ملت ارج می نهد و بسم الله این حرکت می تواند این باشد که انتخابات مجلس با تمام طیف های موجود و حتما بدون نظارت استصوابی و سالم برگزار شود چنانکه ملت ایران، ایمان کسب نماید که نمایندگان واقعی آنان به مجلس راه یافته اند.
    در خاتمه برادرانه دستان فرزندانت را می فشرم و تو را در آغوشم می گیرم.

    از فرزندان ایران
    مهرداد

     
  11. ضد ولایت فقیه نامه ای برای دختر گرامی محمد نوری زاد

    خواهرم سلام ابتدا از اسمی که برای ارسال کامنت هایم انتخاب کردم بگویم چون من از خود دین از قرآن از حدیث این را درک کرده ام که ولایت فقیه شرک است ولایت فقیه بدعت است و دلیل آن همین بلایی است که نواب غیر بر حق امام زمان به اسم دین و به اسم امام عصر بر سر دین آورده اند آبجی خانوم من از نامه های محمد به راحتی ترس اضطراب وحشت و… که بر زندگی شما سایه انداخته از واضحات است. اما اینجا یک مفهوم وجود دارد که در تمام تاریخ مورد توجه بوده هم از منظر دین هم دنیا حتی کفار که خدا را انکار می کنند این مفهوم را قبول و باور دارند و این مفهوم چیزی نیست جز حق و حقیقت . خواهرم نه شما فاطمه زهرا هستید و نه محمد نوری زاد حضرت محمد ابن عبد الله است اما قیاس حد اقلی ایرادی ندارد. اشخاص هر کسی احترامی دارد کسی کم و کسی بیشتر اما این احترام را مردم به شخص می دهند . اما آبروی محمد ابن عبد الله و فاطمه زهرا را کسی به آنها داده که خالق زمین و آسمان و هر چه در آن است. سرور کائنات مفخر موجودات رحمت للعالمین حبیب خدا و برای دخترش بانوی دو عالم و سیده نسائ بهشت بودن. این حرمت و احترام را خدایی به آنها داده که من و شما را خلق کرده. اما حقیقت این است که محمد مبعوث شد به حق از جانب خدا که حق را بگوید ، که بت ها حق نیستند که اینها سنگ و چوب هستد، که خدایی وجود دارد و …. 5 سال بعد برای این حبیب خدا دختری به دنیا آمد سرور زنان دو عالم . آرام آرام بزرگ میشد او هم مثل تو عاشق بدر بود می دانست که بدرش دلیل دنیاست دلیل خداست حجت خداست و سرور بشریت اما بدر که به خانه می آمد می دید که روی لباس بدر فضولات حیوانات را میدید خاکروبه می دید خاکستر می دید می شنید که بدرش را به مرگ تهدید می کنند سه سال به دره ای تبعید شد با گرسنگی تشنگی درآن دره مادرش مرد 40 نفر برای قتل بدرش فرستاده شد رنج هجرت و…..می دانی چرا آنقدر رنج کشید؟ در حالی که سنش از 9 سال هم کمتر بود توانش توان یک دختر بچه. این دختر کوچک رنج بسیار برد چون بدرش حق می گفت حقیقت را بیان می کرد. خواهر گلم می دانم که تو به دین همین رسول هستی شیعه همان دختری به آنها تمسک کن. اگر فشار بر تو زیاد شد به یاد رنج فاطمه در شعب ابی طالب بیفت.چون بدر او حق می گفت و بدر تو هم حق می گوید.ظلمی که به آنها می رفت به اسم بت بود و ظلم به شما به اسم خدا و دین ، از این نظر شما مظلوم تر هستید. آبجی جون زمانی که نامه را خواندم و ظلم به شما دلم سوخت، گریستم به حال خواهم. می دانم که قلب تو نازنین رقیق است، مسافری داری قدمش مبارک .آبجی؟ از بابا نخواه که حق رو نگه.

     
  12. آقای نوری زاد باز هم شرمنده ما، شرمنده ما مردمی که به جای همراهی سکوت و به جای هم دردی شک را انتخاب می کنیم، دختر گرامی آقای نوری زاد شرمنده ما به خاطر همه ی نگرانی ها که از نوشتن های پدرتان نصیب شما که شرایط خاصی دارید و بقیه خانواده تان شد ولی باور فرمایید که اگر برای پودر کردن (خدای نکرده) پدر شما اندگی آقایان به زحمت بیافتند پودر کردن ما و امثال ما که بی نام و نشانیم برایشان به آه و دمی می ماند من به خوبی پدرتان را درک می کنم که هربار نگاه شما با نگاه او تلاقی می کند چه حسی به او دست می دهد چون من هم یک مادرم انشالله به زودی مادر می شوید و به بزرگی و شرافت بیش از پیش پدرتان و همه پدران و مادرانی که سکوت نکردند پی می برید بی گمان پس از مادر شدن این مادران و پدران را و کشور مصیبت زده مان را از دعای خیرتان محروم نمی کنید. برایتان سلامتی و آرامش و سلامتی کودکتان را از خدا خواستارم

     
  13. نوري زاد! رستگار خواهي شد

    با سلام من بر اين باورم نوري زادها که نه به صرف شهرت و نه به صرف مقام بلکه با اعتقاد به جبران آنچه که خود بهتر بر آن وقوف دارند، پا در عرصه اي نهاده اند که گناهانشان نه فقط بخشوده مي شود بلکه در اين دنيا نيزاز رستگارانند. چرا که يقين دارم مردمي که وي را بعنوان فردي که در پيشبرد اهداف ناصحيح و ظالمانه اين حکومت و نقش آفريني آن موثر مي دانند و حتي او را مسبب موضوعاتي دانسته اند که او و همراهانش در گذشته مرتکب شده اند خواهند بخشيد و خداوند بر حق مردم بيش از حق خود نظر دارد که تا رضايت مردم فراهم نگردد مقدمه اي بر اينکه خداوند بر حق خود (حق الله) نيز ورود نمايد نزديک به محال است. اما زيدي تعريف مي نمود که ديديد فلاني را چطور خدا به ذلت کشاندو همسرش در راه مرگ است و سرطان دارد و خودش بدتر از او و اين همه ناشي از مخالفت با حکومت و دست اندازي به کار ولي امر است. شايد اين فرد فقيد نمي دانست که اين افراد نه بخاطر آنچه که او گفته و نه بخاطر انچه که حکومت برايش قرار مجرميت و زندان بريده بلکه بخاطر جرائمي که دورتر مرتکب شده بود و قرار مجرميت و زنداني همين حکومت براي وي در نظر نگرفته بود و مجازاتي بر وي تحميل نشده بود و به سبب همان کارها در ان دوران است که در بستر عذاب و سختي اين دوران است که اگر مردم بخشوده بودند چنين نمي شد و اين نيز از ديگر مکرهاي خداوندي است که اينان بخوبي او را درک و فهم ننموده اند. موفق باشيد

     
  14. با سلام
    آقاي افشاري متن نظر ارسالي شما بسيار زيبا بود و لذت بردم. دوستان ديگر نيز لطف کنند متن هاي ارسالي خودشون رو يه بار بازخواني کنند که غلط املايي نداشته باشد يا کلمه اي پس و پيش آورده نشده باشد و حداقل مثل من تند تند تايپ نکنند که بشود متون را راحت تر خواند و اگر خيلي طولاني هم نباشد فکر کنم خوانندگان راحت تر بتونن جميع نظرات را مطالعه کنن.

     
  15. ۱۳۹۰/۰۹/۲۸

    علی افشاری

    فراخوان محمد نوری زاد برای نهضت ارسال نامه های انتقادی به رهبری جمهوری اسلامی، تحرکی به فضای سياسی کشور بخشيده است.

    شجاعت وی در نگارش نامه های ۱۵ گانه به آقای خامنه ای و به چالش طلبيدن جدی عملکرد مجموعه های زير نظر وی و نتايج عملکرد کلی حکومت از حوزه هايی است که خط قرمز حکومت محسوب می شود و نيرو های امنيتی و فعال در ساختار سرکوب حساسيت ويژه ای نسبت به آن دارند.

    نوری زاد با ابتکار عمل هوشمندانه هم فضيلتی ماندگار از خود بر جای گذاشت و هم در افزايش شيب تغيير فضای اعتراضات به سمت رهبری نقش موثری ايفا کرد.

    پس از روشن شدن علائم اوليه افول جنبش اصلاحی دوم خرداد و پس رفتن پتانسيل آن در برابر مقاومت و کارشکنی های بخش های انتصابی و تنگنا های ساختاری، از سوی عده ای ضرورت نقد علنی و مستقيم رهبری مطرح شد. اما اکثر اصلاح طلب ها در آن زمان با آن مخالفت کردند و کماکان ترجيح دادند که يا حسن نظر به رهبری را حفظ کنند و امکان اصلاح و تاثير گذاری مثبت بر وی را شدنی بپندارند و يا برخی ديگر هزينه اين کار را سنگين قلمداد می کردند که مقرون به صرفه نيست.

    اما اين روند اگر چه از سوی تک چهره ها آغاز شد ولی به مرور با توجه به فرماندهی رهبری در شکست دادن جنبش اصلاحات و سرکوب خونين و بی رحمانه جنبش سبز، شيب مثبت و صعودی يافت.

    اينک محمد نوری زاد شتابی چشمگير به اين حرکت بخشيده است. از ديد برخی از کنشگران سياسی خطاب قرار دادن رهبری توسط وی امتداد روند تکاملی جنبش سبز است. پس از سخنان مايوس کننده آقای خامنه ای و تصميم وی برای دفاع از نتيجه انتخابات جنجالی و مخدوش ۱۳۸۸ و مقاومت در برابر ابطال آن به تدريج شعار «مرگ بر ديکتاتور» طنين بلندی در راهپيمايی ها و تجمعات پيدا کرد.

    اما برخی ديگر نکوهش مستقيم و نقادی رهبری را با سياست ورزی متعارف در تعارض می بينند که هزينه های زائدی را بر جنبش دموکراسی خواهی تحميل می کند.

    در حرکتی همسو مصطفی تاج زاده در تلاشی شجاعانه از درون زندان مسئوليت برگزاری انتخابات مهندسی شده وغير موثر مجلس نهم را بر دوش رهبری گذاشت. بدين ترتيب به نظر می رسد که ممکن است آماج قرار دادن رهبری در افق آينده جنبش تغيير خواهی تبديل به روند مسلط شود. اين اتفاق اگر بيفتد شباهت بالايی با تجربه بهار عربی خواهد داشت که معترضين و نيرو های مخالف استبداد خواهان کنار رفتن راس هرم قدرت چون بن علی، مبارک، قذافی، علی عبدالله صالح شدند و اينک در سوريه نيز تقاضای خروج بشار اسد از قدرت خواست اول معترضين است.

    افزايش اعتراضات و انتقادات علنی به رهبری نشانگر افول اقتدار وی نيز هست. به نظر می رسد هيبت اقتداری که دستگاه های امنيتی، تبليغاتی، رسانه ای، روحانی و سياسی جمهوری اسلامی در ۲۲ سال اخير سعی کرده اند برای آقای خامنه ای برقرار سازند، فرو ريخته است.

    از ابتدای تشکيل جمهوری اسلامی، اعتراض و نقد علنی به ولی فقيه به يک تابو تبديل شد. به عبارت ديگر وجه استبدادی و اقتدار گرای حکومت ايجاب می کرد که ستون فقرات آن از گزند اعتراض و پاسخگويی در امان باشد. از اين رو بر خلاف قانون اساسی، مجلس خبرگان به شيوه نهادی عقيم شد و با فرمايشی شدن از ايفای کارکرد ذاتی خود باز ماند. محور ديگر ايجاد جايگاه معصوم برای رهبری، اعمال عقوبت و مجازات سنگين برای کسانی بود که شجاعت به خرج داده و از اين خط قرمز عبور کنند.

    در اين ميان پاره ای از اصول فقهی مثل ضرورت «نصيحت به ائمه مسلمين» و «امر به معروف و نهی از منکر» که شامل حاکم مسلمين نيز می شود و حتی ثواب بالای فضيلت اعتراض به حاکم جائر مورد بی توجهی قرار گرفت. آيت الله خمينی حرف خود را نيز زير پا گذاشت که زمانی در توجيه استبدادی نبودن ولی فقيه گفت: «اگر ولی فقيه قدم کج بگذارد مردم جلوی انحرافش را می گيرند و وی در صورت ظلم و ستم صلاحيت خود را از دست می دهد.»

    در دوران آيت الله خمينی، فضا آن چنان سنگين بود که کمتر کسی جرات انتقاد علنی از وی را به خود می داد. البته خصلت کاريزماتيک وی نيز در اين ميان بی تاثير نبود. اما معدود کسانی که تلويحا عملکرد حکومت وی را زير سئوال بردند، به شدت تنبيه شدند. ماجراهای غم انگيز آيت الله العظمی شريعتمداری و آيت الله قمی، نمونه هايی از برخورد های صورت گرفته هستند. حتی انتقادات غير علنی آيت الله منتظری که از نزديک ترين حلقه های خودی ها بود، با عزل و تحقيری شديد پاسخ گرفت.

    در دوره رهبری آقای خامنه ای حجم انتقادهای علنی گسترش کمی و کيفی پيدا کرد. سعيدی سيرجانی از نخستين کسانی بود که شهامت به خرج داد و باب گفت و گوی انتقادی را با رهبر گشود و تهديد ها نيز وی را از ادامه کار باز نداشت و به استقبال نوشيدن جام شوکران شتافت. قتل فجيع وی پيغامی به جامعه بود تا سنگينی هزينه برخورد انتقادی به رهبری مشخص شود.

    اما اين تهديدها کار ساز نيفتاد و افراد ديگری به اعتراض علنی به رهبری پرداختند و تاوان بی باکی خود را نيز پرداختند. نخست آيت الله العظمی منتظری بود که حصری ده ساله، تخريب گسترده منزل وهتاکی بی سابقه ای را برای سخنرانی انتقادی خود به رهبری در سال ۱۳۷۶ متحمل نمود.

    عبدالکريم سروش، محسن سازگارا، اکبر گنجی، فعالان جنبش دانشجويی، قاسم شعله سعدی، عيسی سحرخيز، دکتر يدالله سحابی، عزت الله سحابی، حجت الاسلام مهدی کروبی، احمد قابل، احمد زيد آبادی، آيت الله سيد جلال طاهری و … ديگر کسانی بودند که هر يک به نوعی به صورت مستقيم ايراداتی را نسبت به عملکرد رهبری مطرح ساختند.

    در بين آنها اکبر گنجی پا را از انتقاد فراتر گذاشت و در سال ۱۳۸۴ از درون زندان اوين خواسته «خامنه ای بايد برود» را مطرح کرد. مجيد توکلی دانشجوی دانشگاه امير کبير در دوران جنبش سبز به شکل صريح منشاء مشکلات را رهبری جمهوری اسلامی معرفی نمود. او اکنون در زندان تاوان اين فاش گويی خود را پرداخت می کند.

    گسترش انتقادات علنی از رهبری جمهوری اين پتانسيل را دارد تا جايگاه ولی فقيه را عادی سازد و بدين ترتيب سنت مجازات سنگين منتقدان رهبری دستخوش تغيير گردد. اين تغيير به نوبه خود باعث می شود هزينه اعتراض به رهبری کاهش يافته و در نتيجه آسيبی جدی به ساخت مطلقه قدرت وارد آيد. اين نکته چرايی هزينه بالای نقادی رهبری را روشن می سازد.

    محمد نوری زاد به زعم خود و جمع مهمی از نيرو های سياسی اپوزيسيون، نقطه کانونی معضلات سياسی و ستون فقرات استبداد دينی را نشانه گرفته است. منتها اين نقطه به صورت توامان، صفت فردی و حقوقی ولی فقيه را در بر می گيرد. در اصل جايگاه ولی فقيه، اختيارات بی حد و حصر و تقدس بخشيدن به آن باعث می شود که هر فردی در اين جايگاه کم و بيش به وضعيت کنونی کنونی آقای خامنه ای برسد.

    البته در عين حال تاثير ويژگی های فردی را نيز نمی توان ناديده گرفت. ويژگی های شخصيتی روحانی که در جايگاه ولی فقيه قرار می گيرد در برونداد اين نهاد موثر است. از اين رو چه بسا سقف نظام جمهوری اسلامی بر اساس مواضع شخص ولی فقيه، قبض و بسط می يابد. ولی عامل اصلی انسداد سياسی، نهاد ولايت فقيه است که با گريز از نظارت پذيری و پاسخگويی، انباشت قدرت مطلقه و پوشيده شدن در هاله ای از تقدس جلوی گردش قدرت را می گيرد.

    افزايش اعتراضات و انتقادات علنی به رهبری در عين حال نشانگر افول اقتدار وی نيز هست. به نظر می رسد هيبت اقتداری که دستگاه های امنيتی، تبليغاتی، رسانه ای، روحانی و سياسی جمهوری اسلامی در ۲۲ سال اخير سعی کرده اند برای آقای خامنه ای برقرار سازند، فرو ريخته است.

     
  16. ضد ولایت فقیه

    آقای مدیر محترم سابق گروه کودک با عرض ادب. بنده در مورد به زباله دان تاریخ افتادن محمد نوری زاد با شما موافقم اما فقط با زباله دان موافقم نه زباله دان تاریخ. چند زباله دان معرفی می کنم شما انتخاب کنید که به کدامیک ایشان را بندازیم هم شما راحت شوید هم ما .اما شما فقط مکان را انتخاب کنید اما برای اجرای حکم به افراد متقی و متعهد و عادلی وجود دارد که به ایشان واگذار کنید که خدای ناکرده ضلمی انجام نگیرد. اما زباله دانهای مورد نظر.. از بام مدسه علوی شروع می کنیم جای خوبی نیست؟ یا زباله دان هایی که محاکمات 6 دقیقه ای صورت گرفت نه؟ میدان های مین چطور؟ زود خلاص میشه ها زود از شرش راحت می شیم هم خودش میمیره هم راه کربلا و قدس راحت تر میشه بازم نه؟ بفرستیمس همون جایی که سال 67 جند هزار نفر امثال نوری زاد رو فرستادیم؟ نه بابا چی می گم این که یک نفره عددی نیست بفرستیمش همون جایی که منتظری رو فرستادیم؟ یا جایی که سید احمد خمینی رو فرستادیم؟ یه فکری این نوری زاد که خود فروخته هستش عامل موسا د اینو باید ببریم آرزانتین یا یه قهوه خونه تو برلین. داد بیداد رفیق اگه الان حاج سعید امامی بودش می دونست چیکارش کنه حیف که گفتیم خود کشی کرده وگر نه اون که آدمی نیست که از این صواب ها خودش رو بی نصیب بزاره. البته اگه بشه یه جوری بفرستیمش کوی دانشگاه هم بد فکری نیست ها از اون بالا تقدیمش می کنیم به ابا عبد الله . اوین هم که دیگه از بس زندونی داره که نمیشه کاری کرد. کهریزک؟ وکیل آباد؟دیزل آباد؟ اووه … حالا چرا اصلا فقط من دارم بیشنهاد می دم شما چند تا از این زباله دان ها بلدید؟

     
  17. افرادي که چيزهاي زيادي براي از دست دادن دارند!!!!

    تصور مي کنم بعد از آقايان موسوي و کروبي تنها فردي که رسما” اعلام نمود چيزي براي ازدست دادن ندارد شما بوديد و بس. آقاي خاتمي که رسما” بيانيه مي دهند که من با نوري زاد ارتباطي ندارم و اين من نيستم که اور را تشويق به نامه نگاري نموده ام. (خدا از ته دلتون بگه يا شابد هم مي ترسيد!) آقاي خزعلي هم که بعد از آخرين جلسه بازپرسي کاملا متحول شده اند و سايت خودشون رو بکلي ويران کردن که چيز حکومت پسندي از اون در بيايد. نمي دونم ما را چه مي شود که اگر قبل انقلاب شاه را تنها شاه خطاب مي کرديم مجرم نبوديم ولي اگر مقام معظم و پسوندها و پيشوندهاي بسياري که اين روزها در کارخانه واژگان سازي نظام در حل توليد است را مورد استفاده قرار ندهيم منافق و مزدور هستيم!!!! شايد معاني همت و کار مضاعف اين مقوله را نيز بخود مبتلا نموده باشد! کمي به زندگاني پيامبران ديگر مانند يوسف و غيره نيز اگر رجوع کنيم در مي يابيم که اينان اجازه سجده و تعظيم و دست بوسي و مانند ان را در انظار يا در خلوت در مقابل خودشان نمي دانند آنچنان که گويي خودشان بي مقدارترين بنده در نزد خدابند و بس! البته نيک نيز مي دانيم دوره معصومين بسر آمده اما نمي دانيم که چرا ديگران نمي دانند يا مي دانند و در غير اين منفعتي از خويش را از دست يافته مي بينند!!

     
  18. یک دوست نادیده

    امیدوارم نامه ای که برای تان نوشتم را بخوانید، راستش ایننامه هم نام داشت هم نام خانوادگی اما مأمورین سپاه اینقدر خانواده ام را ترساندهاند که قسمم دادند اسمم را پاک کنم، چه روز های تلخی است…

    آقای محمد نوری زاد سلام
    آخرین نامه ی شما را خواندم و ناخواسته بر آن شدم تا چند خطی بنویسم. دوست داشتمبه عنوان یک دانشجوی معترض برای “رهبری” نامه ای بنویسم و در وبلاگیبگذارم تا همان جا خاک بخورد و دلم را خوش کنم به این که شاید باد نامه ی مرا بهگوش بزرگان برساند اما نتوانستم چرا که رمقش را ندارم، دیگر نای فریاد کشیدن نیستزیرا که گمانم فریاد های هم سالانم به گوش کسی نمی رسد گویی که ما از اعماقاقیانوس ها فریاد می زنیم و نتیجه ی فریاد های زیر آب مرگ است! نه این که از مرگبترسم، نه! خسته ام از دویدن هایی که برای شان نقطه ی پایانی نیست؛ هراسم از اسارتِآزادی است و خون هایی که بی گناه ریخته است و همچنان می ریزد و بوی دهشتناکش درسراسر کشورم پیچیده و اسارت کسانی که جُرم شان تنها خواستن چیزی است که امام اولشان به آن شهره است؛ “عدالت” و از همه مهم تر وحشتِ دین گریزی مردمکشورم به ویژه جوانان به دلیل این همه ظلمی که حق را به سادگی به سخره گرفته…همه ی این ها توان نامه نوشتن را از من گرفته اما دلم می خواست برای شما بنویسم؛با این که آن چه را که من از مأمورین سپاه دیده ام در برابر آنچه بر شما رواداشتند قطره ی کوچکی است در برابر دریا و با این که درک شما و امثال شما ابدا سهلنیست اما شما را خوب می فهمم چرا که هنوز تلخی همان یک قطره را هیچ عسلی نتوانستهشیرینی ببخشد. اگر با خواندن نامه ی تان ترغیب به نگاشتن این سطور شدم علتی نداشتجز این که روح محبوس در غمم با نامه های شما رنگ آفتاب را می بیند، آزاد می شود و دمیتازه می کند و تا نامه ی بعد چشم انتظار به محبس خود باز می گردد. این نامه رابرایتان نوشتم تا بگویم خرسندم از این که در ماهی که متعلق به حسین «ع» است کسی بهجای شیون و زاریِ دروغین به سبب رنجی که بر حسین «ع» و خانواده اش رفت وصیت او رااجرا می کند و با قلم فصیحش آزادگی را معنا می کند. خرسندم که کسی در پی آزادی وآزادگی دست به قلم می برد و هراسی به دل راه نمی دهد.
    آقای نوری زاد محترم این نامه را نوشتم تا بدانید که گرچه امیدی ندارم فریادم بهگوش بزرگان برسد اما ایمان دارم که زمزمه ی دعاهایم به گوش خدا خواهد رسید و منصمیمانه و خالصانه برای شما که راه آزادگی را در پیش گرفته اید آرزوی پیروزی ومقاومت دارم و از خداوندی که به توانایی اش ذره ای شک ندارم می خواهم که شما را دراین مسیر پر خطر به توفیق و فرجامی نیک رساند و در آخر هرچند دیدن شکستن مردیآزادی خواه دشوار است و غمی گران، اما یقین دارم که شکستن شما هیچ سودی به زندانبانانِ آزادی نخواهد رساند زیرا که شما همچون شیشه اید و اگرچه با ضربه های بیرحمی خرد می شوید اما قطعا بُرّنده تر خواهید شد…
    سبز باشید و مانا

     
  19. نوري زاد عزيز تو از سلاله پاكاني تو از نژاد شجاعان و دليرمردان اين سرزميني.خدايت در پناه خود نگهدارت.همچنان قوي و استوار باش.هرگز زانو نزن حتي اگر سقف آسمان كوتاهتر از قامتت باشد.نوري زاد عزيز بيشتر ازجانم دوستت دارم.

     
  20. سلام : پدر بزرگ
    دوستت دارم وطن پرست با ایمان . یا حسین

     
  21. حرکت مردمي شب يلدا فراموش نشود!!!

    شب يلدا در راه است همانطور که قبلا” نيز اطلاع رساني شد با روشن نمودن يک شمع در پشت پنجره منازل يا درون خيابانها يا در پارکها يا درون اتومبيلها و …در يک حرکت نمادين اعتراض خود را شجاعانه و افتخار آميز اعلام فرمائيد.

     
  22. پيوستن آقايان خاتمي و ... در پيوستن به تنهايي در نامه نگاري اثري ندارد!

    سلام
    آقاي نوري زاد در مورد نامه نگاري به آقاي خامنه اي اسامي افرادي را برده ايدکه من تصور نمي کنم حتي اگر انها هم بخواهند ثمري داشته باشد. مثلا” آقاي خزعلي از نظر من فردي هستند که معطوف به لوده گريهاي زمانه عبيدها وبهلولها هستند! در مورد آقايان آيت اللهي هم که اسم برديد نمي دانم بياد داريد يا خير. چند سال پيش فيلمي از توهين لبنانيها به شيعيان روي يوتوب رفت و مردم هم همزمان نسبت به کمکهاي مالي به لبنان و فلسطين واکنش نشان دادند و کمکهاي نظام به انها را محکوم کردند. (چرا که مردم خودمان را بي شک حتي بايد مستحق تر دانست) اما همين آقاي خامنه اي امد و سخنراني کرد که هي پشت سر هم آقايان نامه مي فرستند که فلان و بهمان و مقصودش آيت الله هايي بود که با اين موضوع مخالفت کرده بودند! بعد از آن هم در فاصله کمي کمکهاي خود را به فلسطين و لبنان طي يک فرآيند لجبارانه بيشتر کرد. من نگاه خيرخواهانه تا به اين لحظه از اينها نسبت به مردم نديده ام و طوري صحبت مي کنند که انگار بهشت موعود را اينان با به کشتن دادن مردم و اينکه شهيد مي شوند! قرار است به آنها هديد بدهندو هر کس هم که چيزي بگويد يا پودر مي شود يا زنداني و شکنجه يا اعدام (مقصود از پودر شدن هم همان بمب گذاري است در حالي که آقايان معتقدند تروريست نيستند و ترورها در ديگر کشورها را نيز به اسرائيل و امريکا نسبت مي دهند و اکر هم موضوعي لو برود مي گويند حرکتي خودجوش بوده است مثل تسخير سفارت انگليس). اين موضوع نيز که آمريکا و اسرائيل و انگليس و … از هر فرد تعريف کنند معلوم مي شود يکجاي کار مي لنگد به نظر من سياستي است که براي خاموش کردن اعتراضات شکل گرفته است نه موضوع ديگري . بديگر سخن بدين طريق مي توانند عوام را خام کنند که ديديد اسرائيل و آمريکا از اينها حمايت مي کنند و نديديد اسرائيل با فلسطينينها چه کرد. دست شکاندن انها توسط اسرائيلي ها را نشان مي دهند و بعد نوار صوتي ضبط شده بي سيم هاي خودشون را که لو رفته و مي گويند جليل هر پاي شکسته يک صواب و همه رو لت پار کن رو فراموش مي کنند. البته سرهاي متلاشي شده و بدنهايي که بشدت مضروب هم شده بودند به کنار! تيرهاي خلاص از دور زده شده هم به کنار! يکي از دوستان من وکيل است و سايت حقوقي دارد و مي گويد فردي امده کامنت گذاشته که ” حتي اگر احمدي نژادها هم روزي به سرشون بزند اعتراض کنند ترتيب اونها رو هم از بالاي پشتبامها مي دهم همونطور که ترتيب سبزيها رو دادم!!!!!!!!!!!!!!!!!” آدم با چنين قساوتي هم نمي تواند يک حيوان را کتک بزند با بکشد که اينها زدنند و کشتند.

     
  23. مردي از ديار نا اميدي

    جناب مدیر اسبق گروه کودک شبکه یک! که اينجا نظر داده ايد. بله تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد! شما که بارها بعنوان مدير سخن گفته ايد و عيب هايتان بر همه مشخص گرديده است شما به نظر ميرسد در اينجا از همين عيوب خود در حال دفاع بوده ايد تا کمک به اصل موضوع. بودن يا نيودن نظر شما در اينجا تصور نمي کنم تاثير چنداني به اصل موضوع کند و نمي دانم آقاي نوري زاد چرا اين نظر را تائيد کردند!

     
  24. مدیر اسبق گروه کودک شبکه یک

    بنام خدا

    جناب محمد نوریزاد

    نامه های اعجاب انگیز شما را خواندم.

    تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد!

    نمیدانستم شما اینقدر عیب دارید!

    فکر میکردم کمال همنشین در جنابعالیاثر کرده است و از همنشینی با مرتضای متواضع که من او را در آن دوران که شما را درجام جم یا در گروه جهاد و یا در گروه کودکمیدیدم با لباس بسیجی در پشت «میز موویلا » در بخش جهاد می نشست و فیلم خان گزیده­هاو غیرو را مونتاژ میکرد، بویی برده­اید. این نامه­ها نشان داد که همنشینی با گلاگر قابلیت نباشد موجب خوشبو شدن انسان نمیگردد.

    وقتی شما نامه پشت نامه مینویسید و به صورتهمه اسید میپاشید و به صورت همه چنگ می اندازید و مانند شیر آبی که واشرش خراب شدهباشد از کوزه وجود خود آنچه درون آن است را بی­وقفه بیرون میدهید و سایت­های ضدانقلاب و سایتهای اسرائیلی و آمریکایی با سر و صدا شما را پوشش میدهند، معنی­اشاین است که شما برای زباله­دانها نامه نوشته­­اید و به زباله­های زباله­دانیها چندورق پاره افزوده­اید!

    اگر این حدیث را خوانده بودید که وقتیخدا اراده کند آبرو و حیثیت کسی را ببرد او را با نیکان در می­اندازد، به تنهارهبر جانباز جهان! که ولیده­های آمریکا قصد جانش را کردند اینگونه ظلم نمیکردید واینگونه نمی­تاختید!

    به قول امام وقتی کسی خود را نساخته وبه پست و مقامی میرسد وای بر او.

    و وای بر جنابعالی. همین!

    برای افتادن جنابعالی به زباله دانتاریخ و از همنیشینی شما با سروش و گوگوشو جرج بوش همانگونه که اکبر گنجی چنین شد،بسیار بسیار متأسفم!

    ما پا برهنگان که نه کاخی داریم ونهسهامی ونه سه تاری ونه خلوتمان با جلوتمان فرق میکند و نه همسر انگلیسی داریم ونهادعایی داریم ونه کسی هستیم، به راه خود ادامه خواهیم داد و با قطره اشکی فقط بهپشت سر یعنی به جنابعالی، نیم نگاهیخواهیم کرد و انشاء الله جان را در دوست و در مسیر شهیدان و انقلاب اسلامی فداخواهیم کرد.

    والسلام

    سیدمحمد هاشم پوریزدانپرست

    مدیراسبق گروه کودک شبکه یک

     
  25. سلام من نامه ای خطاب به آقای نوری زاد نوشتم و قبلا ارسال کردم اما پاسخی نیامد خواهش می کنم اگر نامه به دست ایشان رسیده اطلاع بفرمایید . متاسفانه در سایت هم چندین بار خواستم نظر بدم اما انگار با فیلتر شکن نمیشه . ممنون
    متن نامه :

    بسمه تعالی

    برادر عزیز جناب آقای نوری زاد

    سلام علیکم

    من برادر کوچک تر شما هستم ، جوانی که مثل شما علاقه مند به دینش واعتقاداتش است . من شما را نمی شناختم ، از وقایع پس از انتخابات که نامه نگاریهای شما به رهبر شروع شد کنجکاو شما شدم و یک راست بگویم که از شجاعت و آزادمردیشما خوشم آمد . اینکه بر یک عمر افکار خود خط بطلان کشیدید و دلیرانه اشتباهات خودرا به رخ کشیدید خیلی برای من دوست داشتنی بود

    با بسیاری از مطالب شما انرژی گرفتم ؛ اخبار زندانی شدن و آزاد شدن وهی زندانی شدن و هی آزاد شدن شما را پیگیری می کردم

    حتی بگویم قبل از عید نوروز 90 خطاب به رهبری نامه ای نوشتم و در خصوصنامه های بی پاسخ شما توضیح خواستم و نامه ششم شما به ایشان را پیوست کردم و نمیدانم … شاید در آزاد شدن شما اندک تاثیری داشت یا نداشت …

    بر شما غبطه می خورم که اینگونه شجاعت دارید

    اما … آقای نوری زاد عزیز ! گویا سنت شما و مرام شما امر به معروف ونهی از منکر است . امیدورام از کسانی نباشید که برایشان حق و عدالت تنها در حرفوسیع است و در عمل تنگ ترین و تلخ ترین چیز . من که اینگونه ام !

    به هر حال دوست دارم شما را نصیحت کنم . نصیحت چیز خوبی است اگر زلالباشد …

    من برای شما نگرانم ، نه برای جسمتان که شما را بگیرند و بزنند و تکهپاره کنند و بکشند که می دانم خودتان هم چندان نگران این موضوع نیستید بلکه بهخاطر جانتان ؛ یعنی جان ِ جانتان .

    هر چند که خداوند بر قلم قسم خورده است اما می ترسم همین قلم شما رابه نابودی بکشد. در قلم خوف افراط و تفریط هست اینکه از حکم حجاب اجباری در جامعهاسلامی ایراد می گیرید مرضی خدا و امام زمان (عج) نیست

    اینکه از دشمن ستیزی انتقاد می کنید با ” اشداء علی الکفار” و بسیاری آیات دیگر قرآن کریم منافات دارد

    اینکه به راحتی اسم و رسم بعضی اشخاص را در نامه هایتان می نویسد وگناهان کرده و ناکرده آنان را می شمرید چه بسا شما را در وادی گناهان کبیرهسرگردان کند و حساب و عقاب سختی به دنبال داشته باشد .

    دوست دارم نامه ای هم به خودتان بنویسید و از خود انتقاد کنید . حدیثیهست به این مضمون – گویا از مولا علی (ع) – که چه خوب است مومن معایب خود رابنویسد و در رفع آن بکوشد.

    نکند به خاطر مظالمی که در این مدت به شما و خانواده ی صبورتان رفتهاست حق را و انصاف را نادیده بگیرید و مثلا مثل آقای گنجی آنچنان از آن ور بامبیافتید که دچار ضربه مغزی شوید

    البته شما را اینگونه نشناخته ام ؛ در اول یکی از نامه هایتان که فکرمی کنم از داخل زندان بود و پس از کلی رنج و سختی ، دیدم رهبر را با عنوان “پدر ” خطاب کرده بودید پس شما آنی نیستید که به راحتی بخواهید احساسات را برخرد خود حاکم کنید.

    اما حس می کنم در این چند نامه اخیر خود کمی به بی راهه زده اید . بهشما توصیه می کنم که کتاب معراج السعاده را در این شب های طولانی زمستانی بخوانیدو از قلم خود و فکر خود و جان خود و جان ِ جان خود بیشتر مراقبت کنید و برای من همدعا کنید

    امیدوارم روزی برسد که من هم مثل شما شجاعت و غیرت پیدا کنم

    ارادتمند – برادر شما ؛ امید. م – 28 سال

     
  26. بنام خدا

    برادرم محمد:درد نامه یا رنج نامه یا مصیبت نامه نمیدانم آنرا چگونه بنامم که بتوانم از راهی دور با این نوشته

    ها اندکی با شما همدردی نمایم .به هر حال این ها دردهای تونیست دردهای تمامی مردم ایران است,درد آن

    کودکی است که شایدهمین حالا و شاید چند دقیقه قبل در یکی از دورترین نقاط این سرزمین تازه پا بهعرصه

    حیات گذاشته و با تمام وجودش در عین کودکی هوای متعفن ودردآور این مملکت امام زمانی را به ناچار مجبور

    به تنفس است.

    برادرم محمد:راهی که انتخاب نموده ای رهروان بسیاری و همفکران و همراهان صادقی دارد .من هم یکیاز

    این همراهان هم سنگران شمایم و تا اخرین لحظه ای راه را باشما ادامه خوهم داد و با توکل بر یگانگی خالق

    هستی آن را باتمامی مشکلاتی که دارد و خواهد داشت ادامه می دهیم و با جرات که حسرت شنیدت یک آخرا

    بر هم بر دلشان خواهیمگذاشت.در نامه هایت خصوصا آخرین نامه راکه برای افرادی خاص نوشته بودید

    مطالعه کردم و باتمام وجودم بر صدق آنها واقف شدم. ایمان آوردم که جمله جمله و کلمه کلمه آن ازاعماق

    وجودت تراوش نمودهچرا که گفته اند :سخن کز دل برآید نشیند لاجرم بر دل .

    لذا من هم میخواستم رنج نامه ای از ستم ها,کج روی ها,بهمهری ها, بی عدالتی ها در نظام حکومت دینی برای

    آگاهی وجدان هایبیدار بنویسم.اما در یک لحظه به یاد یکی از وصیت های امام بر حق عدالت علی (ع)

    افتادم که برای مالک می نویسد,رفتم و نهج البلاغه مولایم راباز نمودم در صفحه 1030 شماره 80 آن حضرت به

    مالک چنین می فرماید:بترس از خون ها و بنا حق ریختن آن,زیراچیزیکه بیشتر موجب عذاب و کیفر بزرگتر برای

    بازخواست وسزاوارتربرای از دست دادن نعمت وبسر رسیدن عمر از ریختن خون های بنا حق نیست و خداوند

    سبحان روز رستاخیز نخستین چیزیکه بین بزرگان حکم میفرمایددرباره خونهایی است که ریخته اند ,پس برقراری

    و قوت حکومتت را با ریختن خون حرام مخواه زیرا ریختن خونحرام از امری است که حکومت را ضعیف و

    سست میگرداند بلکه آن را از بین میبرد و انتقال میدهد و نزدخدا و نزد من دو کشتن از روی عهد عذری نیست

    زیرا در آن قصاص تن لازم آید و اگر از روی خطا و اشتباهدیگری را کشتی و تازیانه یا شمشیر یا دستت به

    شکنجه زیاده روی کرد پش مشت زدن و بالاتر از ان هم کشتنیاست که باید گردنکشی حکومت تورا از ادای

    خونبهای کشته شده به اولیا و خویشان او باز نداردوبپرهیز ازخودپسندی وتکیه بر چیزی که تو را به خودپسندی

    وا دارد و از اینکه دوست بداری مردم تو را بستایند زیرا اینحالت از مهم ترین فرصت های شیطان است تا

    نیکی نیکوکاران را از بین ببرد .

    برادرم محمد این خطبه از امام بر حق را به این دلیل نوشتهام که : رهبر انقلاب قبل از ریاست جمهوری و رهبری

    خود از مفسرین این کتاب مقدس بود و بارها این گفته های مولارا مطالعه نموده اند .

    باری در پایان خدای خود و پیامبرسش محمد و علی و فرزندانشرا اینخا به گواهی می طلبم که هدف من از

    نوشتن این سطور جز خیرخواهی و آبروی بنیانگذاران مکتب توحیدوعترتش و سربلندی مردم مظلوم ایران چیز

    دیگری نیست.

    خدایا ترا به مقام پیامبرانت از آدم تا خاتم همه ما راهدایت کن که غیر از راه تو راه دیگری اتنخاب نکنیم.

    تا دیدار و نوشتاری دیگر برای تو عزیزم تو را به خدای بزرگ می سپارم خداوند یار وحافظت باد.

    (عرفات)

     
  27. چرا حجت الاسلام ها زن انگلیسی دارند؟

    بسياري از عقايد موجود در تشيع از مسيحيت مي باشند كه همگي پس از ظهور اسلام وارد اين فرقه شده اند و بسياري نيز خيلي پس از ظهور اسلام و در دوره حكومت گمراه و ظالم صفوي وارد شده اند، به عنوان مثال مراسم تعزيه و نمايش صحنه كربلا كه در كوچه و بازار بر پا مي شود بر گرفته شده از مسيحيت است و در دوران صفويه وارد تشيع شده است، چونكه مسيحيان نيز در آن زمان مراسم به صليب كشيدن حضرت عيسي (ع) را به نمايش مي گذاشته اند، حال جالب اينجاست كه ديگر در اروپا و مسيحيت خبري از اين مراسمها نيست ولي شيعيان هنوز دست بردار نيستند،
    عزاداری مسیحی ها عزاداری شیعیان

    و به طور كلي سبب ايجاد دولت صفويه نيز روشن است و همان مسيحيان اين حكومت را بر روي كار آوردند، چونكه در آن زمان امپراطوري عثماني كه سني بودند مي رفت تا تمامي اروپا را تصرف كند و بزرگان مسيحيت در آنجا به فكر چاره اي افتادند و نقشه ايشان اين بود كه دولتي را در پشت سر عثماني ها تشكيل دهند تا بدانها حمله كند و مسلماً بايد دولتي باشد كه مثل جماعت مسلمين نباشد تا با آنها ايجاد وحدت و اتحاد كند و چه كسي بهتر از شيعه كه زمينه دشمني، كينه و انحراف با بقيه مسلمين را در خود داشت، و با روي كار آوردن صفويه در ايران به زور شمشير اكثر مردم ايران را كه از اهل سنت بودند وادار به تغيير عقايد خود دادند تا آنها را به زور شيعه اثني عشري كنند و پس از آن جنگهاي خود را عليه دولت عثماني شروع كردند و از پشت سر حمله ور شدند و عثماني ها نيز براي مقابله با ايشان از اروپا به سمت ايران برگشتند تا با دشمن جديد خود مقابله كنند و بدين ترتيب مسيحيت در اروپا نجات يافت. (1)

    در تاريخ مي خوانيم كه شاه عباس صفوي ارادت خاصي به مسيحيان داشته و آنها را به نزديك خود آورده و محله اي به نام جلفا را در نزديكي اصفهان به آنها داده كه هنوز نيز اين محله با كليساي خود موجود است و شيعيان نيز در صورتيکه بعضي اوقات نياز به نوشيدن شراب پيدا کنند به اين محله مراجعه مي کنند. البته شاه رافضي از آن طرف به هرات لشكركشي مي كرده و مردم سني آنجا را قتل عام مي كرده و با طلا و جواهرات آنها به پيشنهاد علماي شيعه براي قبر امام رضا گنبد طلا درست مي كرده است، هم اكنون نيز فرزندان و جانشينان صفويه هنوز مساجد اهل سنت را در ايران تخريب مي كنند و با كمال افتخار ادامه دهنده راه آنها هستند تا بدانها در دوزخ ملحق شوند(2)، و در سفرنامه براداران شرلي نيز مي خوانيد كه شاه عباس با آنها شراب مي نوشد و به آنها مي گويد: من هم مثل شما عيسوي مذهب هستم!

    البته بايد هم از مسيحيان خشنود باشد چونكه همانها او را به قدرت نشاندند و همانها به او خط مي دادند كه چطور مي تواني حكومت خود را حفظ كني، دستوراتي چون اينكه براي مردم تكيه بساز تا همانجا به عزاداري سرگرم باشند و به حكومت كاري نداشته باشند و در ضمن جمعيت مساجد نيز با وجود تكيه كم رنگ مي شود و از آن طرف نيز پياده به زيارت قبر امام رضا برو و گنبد آنرا نيز طلا كن و پاي امضاي خود نيز بنويس كلب آستان علي! تا كسي ذره اي در ارادت تو به اهل بيت شك نكند، و جالب اينجاست كه هنوز نيز شاه عباس شرابخوار در ميان بسياري از مردم ايران محبوب است و او را دوست دارند و مي گويند: خدمات زيادي برايمان انجام داده (آري، خدمات زيادي در ريشه كن کردن اسلام انجام داده) و البته پايه و ريشه تشيع نيز از يهوديت است، شخصي چون عبدالله بن سبا كه عقيده جانشيني بلافصل و همينطور غلو در مورد حضرت علي و يا لعن خلفا را با خود آورده است، و جالب اينجاست كه علماي شيعه وجود چنين شخصي را منكر مي شوند ولي امام زمان را كه هيچ كس نديده و در تاريخ نيز به نبود فرزند براي امام حسن عسكري تصريح شده است به طور حتم موجود است، و نمي بايست در نبودن او ذره اي شك كرد و نائب بر حقش نیز باید تا قیامت ولی امر کل مسلمین جهان باشد!!

    عقايدي چون غلو در مورد ائمه و دادن عصمت به آنها و دادن صفات خالق به آنها هم از مسيحيت است، چونكه مسيحيان نيز در مورد عيسي غلو مي كنند و گاهي او را پسر خدا و گاهي خود خدا معرفي مي كنند و يا مي گويند: براي رفتن به پيش خدا يا پدر بايد ابتدا به پيش پسر يا همان مسيح برويد! تا او واسطه و شفيع شما نزد خداوند باشد، شيعيان نيز ائمه را واسطه و شفيع مي دانند و در هنگام دعا به جاي خداوند آنها را صدا مي كنند و مي بيني كه مثل مسيحيان كه يا عيسي مسيح و يا مريم مقدس مي گويند، شيعيان نيز مرتب يا علي، يا حسين و يا حضرت عباس ورد زبانشان است، و مثل مسيحيان بر سر قبور خود شمع روشن مي كنند يا قبور را زينت مي‌دهند و بر روي آن ساختمان مي سازند كه در حديث معروف پيامبر ص نيز به اين موضوع اشاره شده كه لعنت بر يهود و نصارا كه قبور پيامبران خود را مسجد كردند.

    مسيحيان عقيده دارند كه به صليب كشيده شدن حضرت عيسي به خاطر بخشيده شدن گناهان مسيحيان بوده و عيسي با اينكار خود شفيع ما شده است، و همين عقيده نيز در ميان شيعيان ديده مي شود و مي گويند: ريخته شدن خون امام حسين و شهادت امام حسين در كربلا باعث بخشيده شدن گناهان ماست و هر كس به زيارت قبر او رود گناهان گذشته و آينده او پاك خواهد شد!

    عزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلامعزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلامعزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلامعزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلامخود را به صلیب کشیدن کاتولیک ها بخاطر مصائب مسیح علیه السلامعزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلامعزاداری شیعه ها برای امام حسین علیه السلامعزاداری شیعه ها برای امام حسین علیه السلام
    جهت مشاهده تصاویر با اندازه بزرگ در یک صفحه جدید روی آنها کلیک کنید

    واژه روحاني نيز از همان مسيحيت وارد شده است، همانند مسيحيان كه پدر روحاني و مادر روحاني دارند و در صدر اسلام هيچ يك از صحابه پيامبر داراي چنين عنواني نبوده، مخصوصاً هم اكنون كه روحانيت با اين سازمان و تشكيلات موجود است كه سابقه اي در اسلام ندارد و مثل دوران سلطه و قدرت كليساها در اروپا مي باشند و هر گونه مخالفتي را با مذهب و فرقه خود نابود مي كنند.

    همانطور که مسيحيان ميلاد حضرت عيسي را جشن و عيد مي گيرند، شيعيان نيز روز ميلاد امامان را جشن مي گيرند، در صورتيکه در دين اسلام تنها دو عيد داريم که هر دو نيز مربوط به امور ديني است و امري شخصي نيست و ربطي به افراد ندارد، يکي عيد قربان و ديگري عيد فطر، دليل اين امر نيز اين است که اسلام و قرآن با ستايش افراد مخالف است و بيشتر توجه مردم را به سوي خود دين جلب مي کند نه بزرگان ديني؛ يا مسيحياني كه مي گويند جهان به خاطر حضرت عيسي آفريده شده است و عين همين عقيده ميان شيعيان نيز مي باشد چونكه مي گويند: جهان به خاطر پنج نفر آفريده شده است! و البته در انتها همه آنها نيز فقط به خاطر فاطمه زهرا آفريده شده اند!، براي همين است که مي بينيد مبلغان مسيحي با ايرانيان شيعي کمتر دچار مشکل مي شوند و ايرانيان را براحتی مسيحي مي کنند چون خيلي از شيعيان در ايران هستند که به مسيحيت گرويده اند(3)، يکي از علتهاي اين امر هم وجود تشابهات زيادي مي باشد که بين تشيع و مسيحيت وجود دارد.

    نشست خمینی و اسقف ارمنینشست خمینی و کشیشباقر حکیم و کشیش نصرانیبوسه آخوند شیعی بر پیشانی اشغالگر نصارابوسه مسیحی بر کتف موسی صدردر آغوش کشیدن همپیمان جنگ صلیبی بوش
    جهت مشاهده تصاویر با اندازه بزرگ در یک صفحه جدید روی آنها کلیک کنید

    روحانيون شيعه نيز دائم مي گويند: اهل بيت و معصومين کشتي نجات هستند، پس به داخل آن بياييد، بايد گفت: متاسفانه اين کشتي که شما با همکاري غاليان به نام اهل بيت ساخته ايد، سوراخ مي باشد و هر لحظه در حال غرق شدن است و نمي توان به داخل آن رفت و کشتي نجات نيز قرآن و سنت است، البته اهل بيتي که موافق با قرآن و سنت باشند نيز کاملاً مورد قبول ماست و بايد از تعاليم ايشان استفاده نمود، آخوندها و مروجين خرافات در ايران طوري در ذهن همگي انداخته اند كه اهل سنت هيچ دليل و حرفي براي گفتن ندارد، در صورتيكه اين شيعه مي باشد كه هيچ حرفي براي گفتن ندارد و دلايل ايشان نيز بي اساس است، ولي اينقدر براي مذهب خود تبليغات نموده اند كه همه مطمئن هستند كه تنها ايشان ميان مسلمين داراي حق كامل مي باشند در صورتيكه عقايد باطل فراواني دارند.

    پس تمامي عقايد موجود در اسلام كه برگرفته شده از اهل كتاب است مي بايست ترك شوند و دليل جدايي و ايجاد فرقه ها همين عقايد هستند.

    ——-

    (1) روزي در يكي از خيابانهاي هندوستان يك گاو ايستاده بود و شخصي انگليسي مي خواست از آنجا عبور كند و شروع كرد به عقب راندن آن گاو، ناگهان مردم به او گفتند: اين چه كاري است كه مي كني و بايد صبر كني تا خود گاو به ميل خودش كنار برود! و مگر نمي داني كه در اينجا گاوها مقدس هستند، آن انگليسي هم دم آن گاو را بالا گرفت و عقب گاو را بوس كرد، پس از ماجرا دوست او گفت: اين چه كاري بود كه انجام دادي؟ آن انگليسي در پاسخ گفت: من مخالفت كه نكردم بلكه تازه با اينكار خود اين مردم نادان را صد سال به عقب برگرداندم. حال ما مي گوئيم: با آمدن صفويه و خرافات و عقايدش و تفرقه اي كه انداخت، مردم ايران را ده هزار سال به عقب برگرداند چون هنوز آثار شوم آن پديدار است، و مي بيني كه در ميان مسلمين و حتي كشورهاي ديگر كاملاً منزوي هستند و هنوز هم از آن عقايد مسخره اي كه روحانيون و دولتمردان صفوي به ارمغان آوردند دست بر نمي دارند و با جديت تمام راه آنها را ادامه مي دهند.

    (2)جالب است كه آخوندها علت حادثه عاشورا و حتي انحرافاتي كه هم اكنون ميان مسلمين است همگي را بر گردن حضرت ابوبكر و عمر مي اندازند ولي چنانچه هم اكنون كسي بگويد لعنت بر آخوندها كه با انقلاب خود باعث مشكلاتي برايمان شده اند خرافيون فورا مي گويند: اي آقا، اين مشكلات چه ربطي به آنها دارد و اصلاً خودشان را مقصر نمي دانند، ولي هنوز پس از گذشت سي سال از انقلاب نشسته اند و به شاه ايراد مي گيرند و دائم سريال مي سازند و هنوز او را مسبب مي دانند ولي خودشان را در هيچ جايي مقصر نمي دانند.

    (3)فکر مي کنم علت تنفر عده اي از ايرانيان بي بند و بار، از اميرالمومنين عمر (رض) به خاطر موضوع خلافت نيست، بلکه اينها بهانه است و علت اصلي تنفر ايشان اين است که چرا آنها به دين زرتشتي يا مسيحي نمانده اند، تا به راحتي هر کاري خواستند بکنند و توسط حضرت عمر (رض) مسلمان شده اند، چون به هرحال اسلام قواعدي دارد که برايشان مشکل و دست و پا گير است، و نمي توانند به راحتي بي حجاب باشند يا نماز نخوانند يا شراب بنوشند يا هرکاري ديگر بکنند، به همين خاطر است که خيلي از ايشان مسيحي مي شوند، که البته به نظر ما روافض، مسيحي شوند خيلي بهتر هم هست، چون لااقل اين لکه ننگ از اسلام پاک مي شود و اسلام بدنام نمي‌شود.

    http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/christendom
    مطالب این متن از کتاب بازگشت به صدر اسلام اثر علی حسین امیری گرفته شده است

    لینک دانلود کتاب بازگشت به صدر اسلام
    http://sites.google.com/site/alihosseinamiri/book/bazgasht.zip

     
  28. عطف به ما سبق

    به نظر شما اگر من دزد باشم – از هر نوعش – و به من بگویند دزد…ناسزا گفته اند؟
    این سزاوارترین چیزی ست که میتوان گفت…
    من تو را نمی شناسم… اما سالها زندگی در این سرزمین ستم زده ( یا ستم پذیر یا هر جور دیگه که شما بپسندین خطابش کنین) به من آموخته که ز ناپاک زداه مدارید امید….. که زنگی به شستن نگردد سپید…
    در شرایط فعلی هر کس به هر دلیلی در سپاه باشد، بماند و خودش را بفریبد( یا امید بیهوده بدهد به خودش و پیرامونیانش) تباهکار است و دشمن یا همدست دشمن… برای من ( و خیلی های دیگر هم – در مقیاس پیرامونیان خودم گفتم خیلی ها-) عضو سپاه و بسیج هیچ تفاوتی با یهودیان تندرو، ملا عمر، سران سعودی، و … ندارد… نمی دانم چرا همه ی شما پس از اینهمه سال فهمیدید زشتکاران و…. دارند چه کار می کنند؟ داستان شما و کسانی چون شما مرا به یاد اوضاع پس از شهریور بیست می اندازد که هر کسی را بازداشت می کردند به اتهام همکاری با دیکتاتوری رضاخانی ( از نظر من رضاشاه بزرگ) می گفت من کاره ایی نبودم و تنها مطیع اوامر همایونی بودم و بسیاری شان هم اشک پشیمانی می ریختند!!! .. یا می گفتند ما اصلا خبر نداشتیم چه می گذرد… و از این جور خزعبلات….
    فکر نمی کنید که:
    سر چشمه شاید گرفتن به بیل….. چو بر(پر) شد نشاید گرفتن به پیل… فکر کنم کمی دیر آمده ایید آقای دروغگو – شوربختانه بهتر از این نتوانستم بگویم….-

     
  29. سلام
    به نظر هم تلفنها در ايران توسط سپاه شنود مي شود. توسط يکي از بستگان به يک افسر پليس در نيروي انتظامي بدليل شکايتي که داشتم وصل شده بودم اما ايشون در تمام مدت از برقراري تماس تلفني حتي با موبايل با من امتناع کردند و مي گفتند تلفنها توسط سپاه شنود مي شود و اگر در مورد پرونده ام مشکلي داشتم بايد قرار ملاقاتي با اين افسر نيروي انتظامي در بيرون کلانتري مي گذاشتم که ايشون آنهم با لباس شخصي به آنجا بيايد و در مورد کار من با او حرف بزنم انهم براي يکي شکايت ساده که در قوه قضائيه ي مملو از اقتدار و عدالتمان نيز با حق کشي فراوان در حمايت از يکي از ارازل و اوباشهاي تهران و فرزندانش پرونده را بستند و به سبب اعتراض حتي مي خواستند من را نيز جلب کنند و قاضي پرونده که مرد بسيار متقي و مومن و باادبي هم بود بمن گفتند خفه شود وگرنه دستبند به دستت مي زنم! هر چند اين قاضي مودب! را نيز بارها به تنهايي در بيرون و يا در سوپر مارکت زيارت کردم و شايد اگر مثل خود او بودم جوابش را در حالي که هيچ فريادرسي هم نداشت بخوبي در يکي از همين خيابانها ي خلوت مي دادم! در مورد اين موضوعات نيز که بازگو مي شود اطلاعات از افراد پس از آزادي خواسته برايشان جاسوسي کنند من در دوران سربازي در زماني که براي تاييد صلاحيت و اخذ درجه رفته بودم همين خواسته را حفاظت و اطلاعات از ما در مورد فرماندهانمان و زير نظر گرفتن آنان در ارتش داشت و البته بسيار زياد هم تاکيد مي کردند که اين موضوعات جايي حتي به پدر و مادرتان هم بازگو نشود. من تصور مي کنم در هر جا که صحبت از تائيد صلاحيت شغلي نيز بميان باشد اين سيستم جاسوسي بر پيکره افراد تحميل شده است. در مورد آقا يا خانوم بي نام زير هم که فرمودند از ايشون خواسته بودن ببينند مردم چه مي گويند و چه مي کنند بايد عرض کنم من از صبح تا شب چيزي جز ناله و نفرين اين مردم را نمي بينم که اميدوارند روزي خداوند تقاصشان را از اين اين افراد بگيرد انشاالله. (شايد هم خودشان را بخواب زده اند)

     
  30. جناب آقای دکتر نوری زاد

    با احترام و ادب
    . مولا حسین فرمود اگر دین ندارید آزاده باشید. بارها و بارها در جاهای مختلف گفته و نوشته ام آقای نوری زاد برای تاریخ نامه می نویسد. و نامه هایش اگر الان نتیجه فوری نداشته باشد و کسی اگر گوشی برای شنیدنش نداشته باشد ولی برگ برگ آن متاسفانه و متاسفانه برگ برگهای تاریخ هستند و متاسفانه برگهای تاریخ ایران عزیز در دوران تصدی حکومت اسلامی. یاد گرفته ام که از کسی تعریف نکنم و کسی را بزرگ نکنم چون تجربه بدی از دیکتاتور سازی داریم. و ما ایرانی ها با تعریفهایمان بسیاری از اشخاص را به خاک سیاه نشانده ایم. ولی قدر دانی شجاعت کم نظیر شما و صداقت و آینده نگری شما بر همه ایرانیان آگاه و با شعور واجب است. دوست دارم برایم ایمیلی بفرستید و اگر صلاح دانستید دوست دارم از نزدیک شما را ملاقات کنم.

     
  31. سلام
    من خودم در اطلاعات بازجويي شده ام. دليل اصلي آن نيز اين بود که فردي مذهبي نبودم و مانند بعضي ها داغ بر پيشاني نداشتم و به تعبيري اهل نماز و رياکاريهاي اين دوران نبودم ودوست داشتم راحت حرفم را بزنم. زندان هم يک شب بودم ولي دوره بازجويي و امد و رفت هاي من نسبتا” طولاني بود و چون مدرک قطعي عليه من نداشتند و متکي بر برخي زيرآب زني هاي شايع در اين دوران بودند نوعي فضاي سخت رواني برايم ايجاد کردند. در بازجويي هاي خودشون سئوالات عقيدتي مي پرسيدند و از مني که تا پيش از انقلاب اسم سياست رو هم نشنيده بودم و ده دوازده سالم بود مي پرسيدند در زمان انقلاب به چه حزيي گرايش داشتي؟!؟ و وقتي ديدند کاملا در اين مسائل از بيخ عرب هستم به مسائل خصوصي زندگي من وارد شدند مثل اينکه ما مي دانيم در فلان تاريخ فلان شغل خوب را داشتي چرا بيرون امدي و مدتي بيکار بودي و حالا کاري انجام مي دهي که ارزش جالبي ندارد؟!؟! مي گفتم دوستش نداشتم و در جواب مي گفتند: دروغ نگويي که تحقيق مي کنيم !(واقعا هم دوستش نداشتم چون فضا مملو از افرادي بود که ادعاي مذهبي بودنشون گوش فلک را کر مي کرد و ظاهرا جاسوس هم نبودند! ولي دائما” در زندگي خصوصي من سرک مي کشيدند و به اينکه آيا من ماه رمضان سيگار کشيده ام يا نماز شب مي خوانم يا چرا تا اذان مي گويند غيبم ميزند يا چرا ادرس خانه ام را به آنها نمي دهم و به هزار موضوع ديگر کار داشتند. طعم تلخ همجواري با اين عده را پس از انقلاب در دوران نوجواني از توهين ها و اموري که شريعتي نيز با ان همه طبع سرگشاده اش از ذکر آنها شرم دارد را نيز قبلا” چشيده بودم!) حتي من را در دفتر کارشان که مملو از پرونده هاي مختلف بود مدت زيادي تنها مي گذاشتند و من مي دانستم با دوربين زير نظر هستم. پرونده اي که به اصطلاح براي من تشکيل داده بودند پرونده اي بود که از نهج البلاغه نيز قطور تز بود اما مي دانستم همه اش براي ايجاد رعب و وحشت است و چنين پرونده اي حقيقتا” عليه من وجود ندارد. (بعد از انقلاب تکنيکهايشان را در مجلاتي مثل تهران مصور خوانده بودم) نهايتا” از من خواستند با انها همکاري کنم و اونچه که در اجتماع مي بينم و مي شنوم برايشان بازگو کنم. به افرادي که به انها نزديک بودم نيز اشاره کردند که برايشان از انها نيز جاسوسي کنم و قرار ملاقاتهايي با انها در سينما و پارک بگذارم و هيچگاه تلفني نسبت به مبادله خبر اقدام نکنم. (شايد خودشان هم مي دانستند توسط عده اي ديگر از خودشان ممکن است اين تلفن ها شنود شود) لحظات بسيار سختي بود اما در تمام مورد سعي کردم به انحا محتلف در سر قرار ها حاضر نشوم ولي اجتناب ناپذير بود و هر ساعتي از شب نيز ممکن بود اتفاقي بيفتد که برايم خوشايند نباشد. از اين رو از کاري که داشتم نيز بيرون امدم و به کلي از مردم فاصله گرفتم موضوعي که شايد آقايان دوست داشتند بر کسي چون من بروقوع بپيوندد اما اينکار را تنها به اين دليل کردم تا دست از سر من بردارند و انزواي مطلق همان چيزي بود که اينان آرزوي ان را داشتند تا افراد بي آزار و بي خطري چون من نيز در صحنه اجتماع حضور نداشته باشند!!!!!!!!!!!!!!

     
  32. علی اکبر سعیدی سیرجانی

    جناب آقای خامنه ‏ای
    پيام عتاب ‏آميز جناب عالی را آقای صابری برايم خواند، و متاسف شدم، نه به علت اين که مورد قهر ‏آن مقام معظم قرار گرفته ‏ام و به زودی امت هميشه در صحنه حزب‏ الله حسابم را خواهند رسيد که مرگ در راه دفاع از ‏حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته ‏ايم. تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خويش بود و اميدهای برباد ‏رفته ‏ام درباره سعه صدر جناب عالی و سرنوشتی که ملت ايران در دوران رهبری شما خواهند داشت.‏
    بگذريم از لحن توهين ‏آميز پيام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان با تقوايی بعيد مي‏نمود تا چه رسد ‏به رهبر مسلمانان جهان. حيرتم از اين است که جناب عالی به استناد کدامين سند و قرينه و امارت مرا مرتد قلمداد ‏کرديد و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشته‏ های من است ای کاش موردش را مشخص می فرموديد، و اگر مبتنی بر ‏واردات غيبی است و اشراف بر ضماير که انالله و انااليه راجعون.‏
    می ‏دانم در حکومتی که مرحوم شريعتمداری با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقوای دينی و سياسی، آيت ‏الله ‏منتظری با آن سوابق مبارزاتی دق‏مرگ و خانه‏ نشين و مطرودند، تکليف امثال بنده معلوم است و بر ما کجا برازد دعوی ‏بی‏ گناهی.‏
    و می دانم رهبر جليل القدری که با يک نهيبش نمايندگآن مجلس اسلامی در لاک سکوت و وحشت مي‏خزند، البته ‏می تواند با تيغ بيدريغ تکفير حمله بر من درويش يک قبا آرد.‏
    فرموده بوديد چرا اين همه مزايای حکومت اسلامی را نديده ‏ام و به تمجيد نپرداخته ‏ام. اين وظيفه اخلاقی را شاعران و ‏نويسندگان محترمی که با چرخشی ناگهانی در سلک هواداران ولايت فقيه درآمده ‏اند بهتر و موثرتر انجام مي‏دهند. ‏وانگهی رژيمی که علاوه بر فرستنده‏ های راديويی و تلويزيونی هزاران مسجد و منبر و مجلس را در اختيار دارد چه نيازی ‏به مديحه ‏سرايی مطرودان دارد، به خصوص نويسنده کج‏ سليقه‏ ای که هرگز در مدح هيچ امير و حاکمی قلم نزده است.‏
    فرموده بوديد چرا در انتقاد از حکومت شاه به جزئيات اداری پرداخته ‏ام؟ از همين انتقادهای جزئی هم شرمنده ‏ام که ‏بحمدالله در اين ده سال فرصت‏ شناسان حق مطلب را ادا کرده ‏اند و بر حاکم معزول تاخته ‏اند. وضع من در زمان شاه نيز ‏مانند امروزم بود. مينوشتم و چاپ مي‏شد و منتشر نمي‏گشت، ديکتاتور مغرور بدعاقبت مي‏پنداشت با شکستن قلمها و زجر آزادگان بر دوام حکومت خود می ‏افزايد. قطعا مقالات سانسور شده من در بايگانی ساواک موجود است. بفرماييد ‏مطالب از “يغما” و “خواندنيها” بيرون کشيدهِ مرا در مقوله سياست فرهنگی، ماجرای کاپيتولاسيون، مضحکه تغيير ‏تاريخ، شعبده جشنهای شاهنشاهی به حضورتان بياورند تا بدانيد بوده ‏اند مردم از جان گذشته‏ای که به هيچ دعوی ‏مبارزه و پيوستگی به دارودسته‏ ای از بيان حقايق پروايی نداشته ‏اند.‏
    اما در مورد کتابهای توقيف‏ شده بنده واقعا نمي‏دانم کجايش حمله به اسلام است يا اساس حکومت اسلامی. من ذاتا ‏از ريا و دروغ و تبعيض و ستم متنفرم و اين نفرت در نوشته ‏هايم منعکس است. اگر خدای ناخواسته همچو فاسدی در ‏دستگاه حکومت حاضر اين است که انتقاد از هر مسندنشين و مسئولی حمل بر “زيرسوال بردن رژيم” مي‏شود و لطمه ‏زدن به اساس اسلام و بهانه‏ ای برای سرکوبی و اختناق و نتيجه‏ اش همين که مي‏بينيم. من به آنچه در کتابهای توقيف ‏و خمير شده ‏ام نوشته ‏ام عميقا اعتقاد دارم و در هر محکمه‏ ای حاضر به پاسخ‏گويی ‏ام. اگر واقعا خلاف اسلام يا حکومت ‏واقعی اسلامی است، چرا بدين شيوه ‏های غير اخلاقی با من رفتار مي‏کنند. مگر مملکت قانون ومحکمه ندارد؟
    جناب آقای خامنه ‏ای توقع مردم مسلمان ايران از حکومت اسلامی جز اينهاست که مي‏کنند. در رژيم کمونيستی تکليف ‏خلايق معلوم است. همه فضايل و امتيازات در نيروی کار مفيد افراد ملت خلاصه مي‏شود و مناصب و مقامات در دست ‏طبقه کارگر است و استبداد کارگری حاکم بر جامع، در ممالک سرمايه ‏داری تمول و درآمد بيشتر ضامن قدرت اجتماعی ‏است و سرنوشت مردم در قبضه کسانی که به هر شيوه و از هر طريق صاحب آلاف و الوفی شده ‏اند.
    اما در حکومت ‏اسلامی ضابطه چيست؟ آيا فضايل منحصر به نماز و دعای بيشتر است و روزه طولاني‏تر و سجده غليظ تر و لقب حاجی ‏و انبوهی محاسن و کلفتی دستار و دعوی بسيار، يا به حکم آيه کريمه ان اکرمکم عندالله اتقيکم فضيلت افراد محصول ‏تقرب به حق است و قرب يزدان در گرو تقوی؟
    اگر چنين است اجازه فرماييد بی‏ هيچ ملاحظه و پروايی عرض کنم بسياری از اعمال سران حکومت خلاف تقواست. اين ‏را به تجربه شخصا دريافته‏ ام و اثباتش اگر خواستيد آسان است. بگذريم از دو سال اول که نابسامانی ها جواز ‏آشفته‏ گويی ها و آشفته ‏کاريها بود. در همين چندماه اخير بزرگانی که در خبرنامه ‏ها و جرايد مرا عضو حزب توده و خدمتگزار ‏شاه و مامور ساواک معرفی کردند، هم از معصيت سنگين بهتان باخبر بودند و هم از نحوه زندگی و خلق ‏و خوی من، به ‏فرض اين که با گذشته زندگی بنده آشنايی نداشتند به فيض مقام و موقعيت خويش مي‏توانستند از دستگاه اطلاعاتی ‏کشور جويای سوابق شوند و آنگاه دست به قلم ببرند، يا کسانی را مامور، که مزاحمت هايی از قبيل سنگ‏ پراندن و ‏شعارنويسی بر درويوار خانه‏ ام کنند.‏ جناب آقای خامنه‏ ای بنده به خلاف حکم قاطع شما مسلمانی، صافی اعتقادم، و به دين و عقيده ‏ام مباهات مي‏کنم. هيچ ‏ابله مخالف اسلامی نمي‏آيد پانزده سال عمر خود را صرف تصحيح و چاپ مفصل‏ترين تفسير قرآن کند. کسی که به ‏اسلام بی ‏اعتقاد است، با چه انگيزه ‏ای قصيده “اين بارگه که پايه‏ اش از عرش برتر است” را تقديم آستانه قم مي‏کند؟
    ‏کسی که دلبسته اسلام نيست در شرايط حاضر خاموش می‏ نشيند تا به نام مقدس اسلام هر ناروائی بر مردم تحميل ‏شود و اساس اعتقادشان متزلزل گردد.‏
    جناب آقای خامنه‏ ای، من بيش از هر مسلمان متعصبی با سلطه و نفوذ اجانب به هر صورت و در هر مرحله اعم از ‏شرقی و غربی در وطن عزيزم مخالفم و بيش از بسياری از مدعيان به حقانيت شريعت اسلام معتقد. به هيچ حزب و ‏دسته و گروهی نه در گذشته بستگی داشته‏ ام و نه بعد از اين می توانم داشته باشم. اگر هوس جاه و منصب داشتم ‏در سال ۵۷ دعوت وزارت را با سرعت و صراحت رد نمی کردم، و اگر در طمع مال و منال بودم مجبور نمی ‏شدم درين ‏سالهای پيری و ممنوع‏ القلمی خانه مسکونيم را که تنها مايملکم در پهنه جهان بود بفروشم و صرف معاش کنم.
    ‏آدميزاده‏ ام، آزاده ‏ام و دليلش همين نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشيدن جام شوکران. بگذاريد آيندگان بدانند که ‏در سرزمين بلاخيز ايران هم بودند مردمی که دليرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.‏
    با تقديم احترام-
    سعيدی سيرجانی

    http://www.ssirjani.com/letters/toKhaamenei3.htm

     
  33. یک دختر سبز سبز

    آقای نوریزاد :
    نگارش این نامه ها تنها فایده ای که دارد این است که این حصار بتونی اعتراض نکردن به سران کشور را متلاشی می کند
    و نوشتن نامه یک امر طبیعی می شود و دیگر کسی نخواهد هراسید.
    من دارم این حصار نامبارک و این قانون نانوشته را می شکنم .ما باید بتوانیم به راحتی نه اینکه می توانیم ، باید اعتراض کنیم و این جزو حقوق حیاتی و طبیعی یک شهروند است که اعتراض کند و خط و نشان بکشد و طبق آیین اسلام امربه معروف و نهی از منکر کند. این قانون شهروندی و دینی ماست که تا به حال مغفول مانده است. من اصرار می کنم که این قانون اعاده شود و صدای ما در خانه آقایان وارد شود.

     
  34. آقای نوری زاد عزیز تو را به خون شهدا تو را به عزت مادران ایران تو را قسم جان خودت و خانواده ات را بیشتر یه خطر نینداز خامنه ایی نه می خواند و نه می خواهد بخواند 
    یک جانباز

     
  35. دختر سبز نوری زاد

    درود بر شیرمرد سرزمین مصیبت‌زده‌ام
    بگذارید شما را پدر خطاب کنم که پدرانه دل می‌سوزانید برای تک تک ما
    فرزندان سرزمینی که غصب شده و به جرم حق‌خواهی مهر سکوت بر دهان‌مان
    می‌کوبند.
    پدرجان!
    به دعوتت لبیک گفتم و قلم برداشتم، اما هرچه سعی کردم قلمم یاری نکرد که
    جز تو برای دیگری بنویسم و کلمه‌ای برای نوشتن نیافتم جز برای تو که گوشی
    برای واژه‌هایم و همدردی و پناه نسل سرخورده ام.
    من میکروبی هستم از میلیون‌ها میکروب و خس و خاشاکی از طوفان خاشاک
    سرزمینم! نامم را وقتی چنین می‌نامند چطور قلم‌فرسایی کنم و حرفی بزنم با
    کسانی که بیمار خطابم می‌کنند؟!
    وقتی چشم باز کردم سالها از انقلاب می‌گذشت و در بحبوحه جنگی ناخواسته
    گرفتار شده بودیم؛ کودکی‌ام به جای بازی با هواپیما با هواپیماهای مرگ در
    آسمان توأم شده و صدای آژیر و ندای مرگ به همراه لرزیدن شیشه‌هایی که بیش
    از همه در میان بهت و ناباوری من دل نگران والدینم را می‌لرزاند… نسل
    انقلاب بودم و نتیجه پیوند انقلابیون تا اینکه مزدور و خس و خاشاک و
    میکروب و بیمار خوانده شدم.
    من از نسلی هستم سرگردان، که آرزوهای بی‌شمارش یکی پس از دیگری به تاراج
    رفت، نسل نگران و دلمرده‌ای که روزمرگی همراه با هوای آلوده و امواج
    پارازیت و آب آلوده به فاضلاب و انواع مواد خوراکی شیمیایی به خوردم
    می‌رود و دم نمی‌زنم، چرا که محکومم به این زندگی به حکم پدران و مادرانم
    که انتخاب کردند و حالا پس از 32 سال من هیچ حقی برای انتخاب زندگی‌ام
    ندارم!
    زیر آسمان وطنی نفس می‌کشم که پوشش و جنسیت و شادی جرم است، حرف زدن و
    عقاید جرم است و خوشحالم که هنوز نفس کشیدن را به حکم قانون بی‌قانون
    سرزمینم جرم نمی‌شناسند.
    پدر سبزم!
    چه حرفی دارم با کسانی که من را انکار می‌کنند… نسل خسته‌ای که تنها به
    روزهای پردغدغه و بی‌سرانجام و شب‌های تاریک پای اینترنت دل خوش کرده…
    نسلی که میراثش از رأی پدرانش دور زدن فیلترینگ است و دویدن به دنبال
    روزمرگی‌های تاریک روزگارش!
    پدرجان!
    نسل شما ویرانه‌ای ساخت و پس از آن به گوشه‌ای خزید تا نسل من دچار
    زنده‌مرگی شود… نسل شما سکوت کرد و نسل من تاوان گفتن‌ها را پرداخت…
    و خوشحالم که در این بین، در این همهمه و فریاد نسل من! در میان فریاد
    نسل سرخورده‌ای که هنوز سرشار از بیم و امید است، چون تویی پدرانه همراه
    و همدرد هنوز هست که من را، فرزند غمگین و خسته‌ات را به نوشتن وا
    می‌دارد…
    لبیک می‌گویم پدرجان! اما برای چون تویی که سراپا گوش جان سپرده‌ای به
    واژه‌هایم و همراهی برای دردهایم، برای فریادهای ناگفته‌ام، نه برای به
    غفلت خفتگان و خواب‌زده‌هایی که مرا انکار می‌کنند…
    من هستم و می‌نویسم فریادهایی را که آنها نمی‌شنوند!
    استوار باش پدر و بنویس از نسل خسته من…

    دختر سبز شما
    رها

     
  36. ضد ولایت فقیه

    آقای نوری زاد دیگر چه موضوعی برای ارشاد رهبر به ذهن شما میرسد؟ اول از دین… خب شما از رفتار علی گفتید از دادگاه و یهودی از خلخال از شکایت مردم در قیامت از حق الناس از حق الله و ….. اینها که تاثیری نکرد حالا اون از جنبه دین از این ور هم بگیم از عاقبت صدام و قذافی از نیک نام هایی مانند مندلا و گاندی از خشم فرو خورده مردم از بد نامی در تاریخ و ….. تاثیر..؟ آقای نوری زاد؟ به چه چیز تبشیر و تنذیر امکان دارد؟

     
  37. سلام حاج آقا. حسن فرجی هستم. خیلی خوش حال شدم آزاد شدید. اخبار شما رو پیگیری میکنم.اگه امکان داره ار طریق ایمیل شماره تلفنتون را برام بفرستید. سلامت و موفق باشید

     
  38. شما شایسته ی سلام هم نیستید آقای دروغگو
    هرگز به یاد ندارم هیچ ایرانی ایی از سپاه با عشق، پاکی، و ….یاد کرده باشد
    اگر تو و دروغگویان دیگر چون تو حکیمانه!!! پنهان می کنید حقایق را از مردم…من خود دیده ام و به یاد دارم که سپاه را دزدان و جمایتکاران و قاچاقچیا حرفه ایی که پیش از انقلاب صهیونیستی!!! سال 57 در زندان می گذراندند و بسیاری شان قرار بود به چوبه ی دار آویخته شوند برای جنایاتشان….راه انداختند و در این زمینه آن اندازه اطمینان دارم که هرگز به دروغهای اوباشی چون تو که نان و مزد خیانت می گیرند و می برند و می خورند، فریب نخواهم خورد….
    سپاه از همان زمان که نطفه اش ریخته شد…به کار جاکشی برای حضرات آیات اشتغال داشت و به سرقت های مسلحانه از خانه های ثروتمندان شهرا… و به قاچاق مواد مخدر و پشتیبانی از فروش و…..
    برو بمیر
    برو بمیر
    برو بمیر
    نردن نرگ شماها را می خواهند و می دانند که توبه ی گرگ، مرگ است
    بسیاری از شما دست تان به خون افسران ارتش درست در زمان جنگ آلوده است…همه می دانند – البته آنها که سن و سال خودشان یا عقلشان قد می دهد! – که در زمان جنگ بسیاری از افسران ارتش را شما و امثال شما از پشت با گلوله زدید…
    اسنادش هم روزی منتشر شود شاید
    باز هم می گویم:
    برو بمیر
    برو بمیر ما مرگ تو را و امثال ترا خواسته ایم
    این چیزه را هم موشتم تا دوستی که از سر حماقت ترا آدم حساب کرده بود بیدار کنم
    این گرگ سالهاست که با گله!!! آشناست
    برو بمیر فقط همین

    ……………………………………………
    سلام دوست گرامی
    این ” ادب ” یات را از کجا فرا گرفته اید؟ با ما اگر چینن گفتید، با فرزندان خود و با همسرخود و با پدر و مادر خود مبادا سخنی بگویید که یک چنین الفاظی در او باشد! گرچه متاسفانه کسی که فحش در کلام او نهادینه شده، سلام هم که می خواهد به کسی بگوید، یک چند تایی ناسزا قاطی اش می کند. خدا به همسر و فرزندان شما صبر عنایت فرماید. با این همه برخلاف نظر شما من همچنان کشته و مرده مردان مردی هستم که پاسدار و بسیجی اند و پاک و مردمی اند. گنج هایی که به وقت ضرورت از اختفای خود بدر می آیند و شانه به شانه ی مردم سرفرازی می کنندو راه را بر زشت کاران خواهند بست. خواهیم دید.

    با احترام : محمد نوری زاد

    .

     
  39. به دالاهو و نوری‌زاد نازنین
    دالاهوجان، بسیاری از مسلمانان انسانهای پاک و وارسته‌ای بوده‌اند و هستند: کسانی که از ارتکاب به یک گناه کوچک و رنجاندن انسانی دیگر تا پایان عمر رنج و عذاب کشیدند. در میان شخصیت‌های همین سی سال گذشته اگر بگردی نمونه‌های فراوانی خواهی یافت. گناه زشتکاری فرد مسلمان‌نما را نباید به پای اسلام یا هر ایدئولوژی دیگری گذاشت، چنان که زشتکاری “…ایست‌نمایان” را به پای ایدئولوژی آنان. آنچه که عرصه را بر تنفس و زیست سالم در میهن ما تنگ کرده و آن را به جهنم تبدیل کرده بداخلاقی و بدکرداری حکام ریاکار است.
    نورزی‌زاد نازنین، مدتی است که هر روز و هرشب دیگر با شما زندگی و به شما می‌اندیشم. انسان بودن را باید از شما آموخت. در مورد پاسختان به دالاهو، البته اگر این پاسخ از آن شماست و در غیر این صورت، فرد پاسخ‌دهنده، می‌خواستم نکته‌ای را مطرح کنم: تفاوت بین کمونیزم و دین ستیزی.
    کمونیزم یک نوع ویژۀ تفکر مذهبی یا ایدئولوژی فلسفی نیست؛ یک نوع بی‌خدایی یا خداستیزی نیست؛ نوعی نظام یا “باور” به یک نوع نظام زندگی اجتماعی عادلانه است، همان مدینۀ فاضله است، صورت زمینی زندگی وعده داده شده در بهشت است؛ نظام کار عادلانه و زندگی عادلانه و رفتار عادلانه و تقسیم ثروت عادلانه است. یک مسلمان یا مسیحی یا خداناباور یا دین‌گریز یا اصلا دین‌ستیز، مثل هر فردر دیگری می‌تواند کمونیست باشد، یعنی معتقد باشد که باید در جامعه به صورت عادلانه و به دور از ظلم و ستم زندگی کرد. آنچه که چهرۀ کمونیزم را خراشیده و سیاه کرده نه خود کمونیزم که رفتار و کردار زشت کمونیست‌نمایان بوده، درست عین رفتار و کردار زشت‌ مسلمان‌نمایان. هر تفکری که بخواهد آزادی بیان را از انسان سلب و متفکر را در زندان محبوس کند، عین ظلم است و مجری آن در هر مقام و هر جا که باشد ظالم است.
    امیر

     
  40. با درود به روح بزرگ و احترام به قلم آقای نوریزاد ، فقط میخواستم پیشنهاد کنم حالا که آقای نوریزاد این هفته به رهبر نامه ای ننوشتند ، به عنوان پینهاد بد نیست که هر کدوم از ما یه نامه خطاب به آقای خامنه ای ، بنویسیم (البته با حفظ حرمت ها ) که در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت بشه !!! هر کس میتونه نامش رو روی صفحه فیس بوک خودش به اشتراک بذاره ، با اسم خودش یا اسم مستعار .
    پرچمت گر سرنگون شد من نگه میدارمش
    غم نخور بعد از تو پرچمدار لشکر ملت است

     
  41. بسیجی شیرازی

    ای روایت گر فتح،ای نوری زاد عزیز :  این روز ها دائم در فکر بودم که ریشه این حریت وآزادگی که یکایک سلول هایت ، اما نه نه، به خدا قسم این حریت ، آزادگی ،انسانیت ،شجاعت ،غیرت ،مردانگی و…یکایک ذرات وجودت را فرا گرفته است،در کجاست؟! زیرا که “شهادت” باید در پیشکاه قامت بلند تو ،زانوی ادب به زمین ساییده و درس بیاموزد!!! چرا که چه بسا شهدا تنها یک بار جرآت وجسارت به استقبال شهادت رفتن را یافتند و به آن درجه رفیع نائل شدند اما  مطمئنم که تو بار ها و بارها ،آگاهانه، به استقبال شهادت رفته ای و شهد شیرین آن را چشیده ای!!! اما اکنون پا سخ سوال اولم را یافم ! وقتی به آن جمله حکیمانه که مادرت فرموده بود دقت شود ریشه ها نمایان میشود ،درود برتو! درود بر مادر بزرگوار تو که تو راتربیت کرد! درود بر خانواده پاک ومعصومت ! ودرود بر نوه دوست داشتنیت که همین روز ها دنیا را به قدمهای خو د منور میکند!!! قدمش بر چشم همه ملت ایران!!! اما محمد اقا ترا به حضرت حق مواظب خودت باش… ای کاش رهبر عزیز ما یک جو ازصفات وفضایل تورا به عاریت میگرفت!!!

     
  42. این را از سایت کلمه برداشتم. بخوانید و به عمق درد یک دانشگاهی پی ببرید:

    من یک دانشگاهی ام. با همه احترامی که به دانشگاه و دانش و علم آموزی دارم، این روزها به یک تعارض آزاردهنده ای دچار شده ام. این که نمی دانم ما به سمت علم و اخلاق و ارزشمندی می رویم یا از همین ها داریم گریز می کنیم. نوشته های آقای نوری زاد به من و به دانشجویانم می فهماند که ما تا امروز راه را به خطا طی کرده ایم. واقعیتی که از نوشته های آقای نوری زاد بیرون می زند مرا به تعارض دچار کرده است. این که اگر او یک انسان است و نسبت به حساسیت های جامعه حساس است ، پس من و دانشجویانم کیستیم و چرا به این حساسیت ها احساسی نداریم. حداقل این که آن احساس ها را در خود حبس کرده ایم و اجازه می دهیم به غمباد دچارمان کنند. به قول ایشان ما را ترسانده اند. یک دانشگاهی اساسا نباید بترسد. دانشگاهها همیشه پیشتاز جامعه اند. مرا کمک کنید. درهمه کشورهای سربلند، دانشگاهها راه را می گشایند تا آحاد جامعه به همان را ه راهی شوند. در دانشگاههای دنیا ، علم با حمایت همراه است. درکشورما علم با ترس آمیخته است. آقای نوری زاد دارد یک تنه این ترس را پس می زند. او بجای همه ما دارد هزینه می پردازد. ومن و دانشجویانم مشغول بلعیدن علم و ترسیم.

     
  43. استاد عزیز، دیدم نشانی از مقالۀ «داستانِ چهاردهمین نامه محمد نوری‌زاد به رهبری» از حسین نوش آذر در سایتتان نیست(شاید هم باشد و من پیدا نکرده ام).این هم لینکش:
    http://www.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/10/8937
    شرمنده ام که بودنم عین نبودن است در این بارش صخره های سخت بر شما …

     
  44. آقای خاتمی قلم برگیرید

    سلام جناب خاتمی گرامی , می خواستم درباره امر مهمی سراغی از شما بگیرم به هرحال می دانم حالا که در رودروایسی قرار گرفتید و از خیر انتخابات گذشتید سرتان خلوت است , خوب با خود گفتیم ندا را به شما بدهیم تا دیر نشده محمد را دریابید , محمد نوری زاد را می گویم , می دانید که این روزها کولاک کرده , آری انسان شجاعی ست . افسوس , از شجاعت گفتم , در مورد این واژه بعدا بیشتر با هم صحبت می کنیم . نمی دانم آیا نامه آخر نوری زاد را خوانده اید یا خیر ؟ از شما درخواست داشته به رهبر رژیم نامه ای بنویسید , البته نه فقط از شما بلکه از خیلی از شخصیتهای نظام خواسته که از او حمایت کنند , اما من کاری به دیگران ندارم , روی سخنم فقط با شماست , سید خندان به هر حال مردم به گردن شما حق دارند و من هم جزئی از این جماعت , چه حقی ؟

    چوب کاری می فرمایید , آن زمان که وارد صحنه شدید همه گونه حمایت کردیم , دستتان را گرفتیم و بالا بردیم . برای به مسند نشستن شما حرف ها شنیدیم , تهدید شدیم , این طرفی ها که چشم دیدن شما را نداشتند , هر چه می خواستند بارمان کردند , آن طرفی ها می گفتند : این بابا این کاره نیست , نمی تواند جلو رژیم قد علم کند , تنهایتان می گذارد . ولی ما گلویمان را جر می دادیم , نه ! خاتمی چنین است و چنان , اصلا شماها نمی فهمید . البته همین جا از آن دوستان عذر خواهی می کنم . آن زمان باید با دیده باز به قضایا نگاه می کردیم , به هرحال شور جوانی بود و ما هم به دنبال این موج رفتیم .

    خوب سید خندان , زیاد به حاشیه نمی روم فقط می خواستم حرف دلم را زده باشم . می رویم سراغ نامه , چه بنویسید ؟ شما دست به قلم شوید خود به خود خیلی چیزها به ذهن تان می آید که مکتوب کنید . اصلا دوست دارید یک مقدار با هم مرور کنیم ؟ جناب خاتمی عزیز چند روز پیش سالگرد قتل زنده یاد فروهر و همسرش بود , یادتان که می آید سال ۷۷ , ” قتل های زنجیره ای ” تصور می کنم مرحوم پوینده و مختاری را هم به یاد آوردید . سید جان می دانی که ؟ در پایان همه این سلاخی ها به اسم سعید امامی تمام شد و بس . همان شخصی که بازجوهای وزارت اطلاعات از او به عنوان شهید یاد می کنند . سید جان بعد از این عزیزان خیلی ها بدست سربازان گمنام امام زمان پرپر شدند , خیلی از جوانان مظلوم و بیگناه رفتند , اری داستان غم انگیز کهریزک هم یکی از این رنج نامه هاست . از زندانیان سیاسی و عقیدتی بنویسید , راستی از جناب آقای بروجردی خبر دارید ؟ می دانید رژیم در این چند سال چه بر سر ایشان آورده ؟ به گوشتان رسیده که این مرد در زندان هر لحظه خطر مرگ را احساس می کند ؟ به هرحال سید ایشان هم لباس شماست . عجب !! نا خودآگاه بازهم یاد واژه شجاعت افتادم . بگذریم , آری از عزیزان در بند بگوئید حالا چه فرقی می کند اصلاح طلب و سکولار و چپ و راست . خاتمی عزیز از درد مردم بگوئید , از فقر و بیچارگی مردم , از کارگرانی که ماههاست حقوق نگرفته اند , از مردی که از فرت تنگدستی همیشه در پیشگاه همسر و فرزندش خجالت زده است . راستی صحبت از کارگران شد , شاید شنیده باشید کارگری که چند روز پیش در حضور جناب احمدی نژاد , از یک طرف به علت حقوق ضایع شده است و از طرف دیگر به دلیل عوامفریبی و دروغهای مکرر آقای رئیس جمهور منتصب , لنگه کفشی را نثار وی کرد . به نظر شما این شخص انسان شجاعی بود ؟ من که فکر می کنم بود .

    البته شما هم می توانید مانند محمد نوری زاد از سپاه و سرداران سپاه بگوئید و از ثروت عظیمی که بر آن چمبره زده اند و حاضر نیستند به هیچ قیمتی از آن دست بکشند . از دارودسته طائب و افراد گوش به فرمانش , از ظلم روزافزونی که بر مردم می رود و از عده ای که مثل بختک بر این مملکت افتاده اند و زالووار خون مردم را در شیشه می کنند , از چه می ترسید سید خندان ؟ از کیهان و حسین بازجو ؟ از این می هراسید که برچسب ” عامل بیگانه ” و دشمن نظام را به شما نسبت دهند ؟ به خدا هر کس از این برچسبها و درجات دریافت کرده نزد مردم عزیزتر گردیده , واهمه دارید که بگویند وابسته به آمریکا و اسرائیل هستید ؟ نه نهراسید , خون شما که از خون آقایان موسوی و کروبی رنگین تر نیست به آنها هم هزار نوع وصله و برچسب زدند ,ولی در نهایت حرف دلشان را زدند , شجاعت به خرج دادند , به هر صورت خود را نسبت به مردم مسئول می دانستند .

    بله جناب خاتمی عزیز , بنده قبلا هم در نوشته ای عنوان کردم , هدف نوری زاد بیدار کردن رهبر حکومت اسلامی و آشتی و پشیمان ساختن او از این همه ظلم روزافزون نیست بلکه نوری زاد وی را بهانه و مخاطب قرار داده که حرف دلش را بگوید , افشاگری کند بی هیچ هراسی , حتی به قیمت پودر شدن , او یقین دارد که رهبر رژیم یک شبه خواب نما نمی شود که بساط این استبداد را برچیند , پس من و شما می دانیم که مقصود چیز دیگریست .

    خوب جناب خاتمی , ما گفتنی ها را گفتیم . شما خود بنگرید ! تا کی می خواهید روزه سکوت بگیرید ؟ باور کنید یک بار افشاگری و بیان حقایق ثوابش از سالها روزه سکوت شما بیشتر است . در این میان شما مصلحت را چه می دانید ؟ آیا بازهم امیدوار به اصلاح هستید ؟ اصولا چه چیزی را می خواهید اصلاح کنید ؟ قانون اساسی ؟ نظارت استصوابی ؟ فساد اقتصادی سپاه ؟ مجلس فرمایشی ؟ یا شورای نگهبان و مجلس خبرگان مطیع رهبر ؟ ای داد بی داد سید , بازهم یاد این کلمه افتادم ” شجاعت ”

    آقای خاتمی اگر هنوز ذره ای اعتقاد به مردم نگون بخت و دادخواهی از سردمداران نظام را دارید , پس یکبار هم که شده شجاعت به خرج دهید , شما مدیون مردم هستید , لطفا قلم به دست گیرید .

    مهدی رود

     
  45. قاضي بازنشسته

    با سلام مدتي است از بازنشستگي من مي گذرد ولي بدليل عدم دارا بودن نيروي انساني با تجربه چند سالي نيز مدعو بودم تا کاراموزيهاي لازم به اين افراد بي تجربه داده شود. به چند موضوع بايد توجه کردکه بسيار نيز مهم هستند .موضوع اول اينکه آنچه که از سياستهاي قوه قضائيه در بعد از انقلاب مشاهده کرده ايد يا مي کنيد درسي و اندي سالي که هم قبل و هم بعد از انقلاب در اين قوه شاغل بوده ام اتکاء کامل بر سياستهايي داشته است که مستقيما توسط رهبري نظام مورد هدايت و نظر قرار گرفته است. به تعبيري بايد اذعان نمود قضات به شخصه عنصر مهمي محسوب نمي شوند و بايد تابع چنين سياست گذاريهايي رفتار نمايند. عدم نگاه درست بر اجراي قوانين (حال خوب يا بد) و تکيه بر آوردن شهود در مواردي که به لحاظ حقوقي جرم نيز نزد قاضي به يقين (متکي بر علم متعارف) رسيده و قس عليهذا به سبب پاره اي ديگر از سرخوردگي هايي است که در اين دستگاه بدليل دخالت مستقيم شخص رهبري بر ديگر قضات عارض گرديده است. فساد هاي گوناکوني نيز وجود دارد اما توصيه اکيد ان است که از نشر و بازگو نمودن اين موضوعات خودداري شود. تاکيد بر ايجاد مصالحه و آزادي يا عفو افراد بزهکار يا دزد و قاچاقچي و بطور کلي از آنچه که از باب مزاحمت و يا عدم حس امنيت بر پيکره مردمان جاري بوده است متکي بر همين دخالتها و تشديد آن بدليل احساس سرخوردگي و يا فسادها و يا عدم دارا بودن دانش حقوقي لازم در ميان همين قضات و بطور جدي تري در ميان پليس بوده است. (هر چند پليس احساس سرخوردگي بيشتر خود را از قوه قضائيه مي داند تا شخص رهبري!) … موضوعات مبتني بر فساد و سرخوردگي و … را به کناري بگذاريم ، رئيس قوه قضائيه وقت دانش قضايي لازم را ممکن است داشته باشد (آنهم بيشتر بطور فقهي!) اما تجربه عملي لازمه را ندارد و بيشتر او را فردي رويا پرداز که در سياست هم در خفا دستي بر آتش دارد مي شناسند و مجموعا” وي را فرد صادقي مورد خطاب قرار نمي دهند. بيرون امدن از اين قوه براي آناني که ذره اي براي خود آبرويي قايل هستند و به موضوعات حق الله و حق الناس اهميت ويژه اي مي دهند بدل به آرزويي دست نيافتني گرديده که موضوع کناره گيري جمعي از آنان بدلايلي که ذکر ان در اينجا مقدور نيست تا به اين لحظه نيز مقدور نشده است! آقاي نوري زاد نوشته هاي شما مجموعه اي است از حقايق و احساسات که در هم اميخته شده و احساسي مملو از تلاش در رسيدن به آنچه که از حق مد نظرتان است را به آدمي القا مي نمايدو اميدوارم موفق باشيد اما آنچه که در وضع حال مي بينيد حاصل تلاشهايي است که سپاه پاسداران در ارتباط تنگاتنگ خود با رهبري در ايفاي ان نقش داشته است و تمامي موضوعات بي کم و کاست به ايشان گزارش مي شده و مي شود و خود مي دانيد تصميم گيرنده نهايي در اين داستان چه کسي است!

     
  46. سلام
    صحبت از اخوندهاي اهل بخيه شد ياد عکسي افتادم که در خيابانها ي قم گرفته شده بود. براي ديذن عکس به لينک زير برويد:

    http://i39.tinypic.com/353e88o.jpg

     
  47. قسم به روح قلم ناروا نخواهم گفت

    هر آن سخن نپسندد خدا نخواهم گفت

    قسم به روح قلم تا زمان قطع نفس

    اگر هوا ندهند از هوا نخواهم گفت

    همیشه در نظرم روی دوست جلوه گر است

    به روی ایینه حرف ریا نخواهم گفت

    ضمیر ماست چو خود دفتر مصور دوست

    حضور مدعیان مدعا نخواهم گفت

    جهان گرفته ندای الست بربکم

    میان سیل بلا جز بلی نخواهم گفت

    اگرچه در همه آفاق قحط مهر و وفاست

    “به جز حکایت مهر و وفا نخواهم گفت”

     
  48. سلام بر شما , من از نسلی می آیم که  تنها چیزی که در این نظام می شناسد نماز های زوری مدرسه و دل نگرانی دستگیری و کتک خوردن در خیابان است. هنر ما مثل گوسفندان سر به زیر انداختن است ! به ما گفته اند هر چه ساکت تر باشی نجیب تری! من از نسلی هستم که شاه را ندیده ولی همه جا از زندگی رویایی ای  می گوید که اگر او نرفته بود , داشت. شما اما از نسل دیگرید. خیلی از ما  نسل شما  به حق یا نا حق عامل تیره روزی امروز خود می دانیم. ای کاش همه شما آن نسلیها جرات شما را داشتند که فریاد بر آوردند “این آن نبود که می خواستیم ! … ما همان ها هستیم که آن روز بساط ظلم را در هم شکستیم و امروز هم خواهیم شکست ! ” ایکاش دیگران هم چون شما بودند…

     
  49. آقای نوری زاد عزیز، تمام مشکلات ما از همان علی و امامان دروغ و اسلام کثیف است. لطفا از خدا و قران و دین نگویید که ما از دین بیزاریم.

    با تمام احترام، دالاهو

    ………………………………………

    سلام دالاهوی عزیز
    قرار نیست بیش از یک میلیارد مسلمان روی زمین با این فحش شما دست از باور خود بکشند. شما بفرما به چه معتقدی تا من هم آشفتگی های باور شما را فهرست کنم. واساسا قرار نیست همه مثل هم فکر کنیم. بله، من مسلمانم وبه باور خود غرور می ورزم. همانگونه که یک نفر کمونیست است و من مسلمان به باور و گرایش او احترام قائلم. ما باید بیاموزیم از دروغ و زشتی و بداخلاقی و تباه کردن حقوق فردی و اجتماعی همدیگر نقد کنیم و هم را به خوبی ها و زیبایی ها ترغیب کنیم. شما به گرایش فکری من کاری نداشته باشید. زشتی های این روزگار ما باور بفرمایید ربطی به ذات ایمان ما ندارد. ذات ایمان من می گوید: محمد نوری زاد مسلمان خود را فدای آزادی بیان یک یهودی و یک کمونیست می کند. همین آیا کافی نیست؟

    .

     
  50. نجوايی با محمد نوري‌زاد، نجيب استوار!

    «آزموده را آزمودن خطاست!»؛ ديگر خامنه‌ای را مخاطب خطابه‌های خويش مخواه!

    آقای محمد نوري‌زاد عزيز، سلام بر شما و خويشان و همراهان صبور و استوار شما

    ارزش هر کس به کردار، گفتار و افکار اوست؛ و بر اين اساس، اين راهبر
    راه‌گم‌کرده، علی خامنه‌اي، و نظام بي‌نظام او، که ما را بدين‌جا، بدين
    ويرانه‌سرا رسانده، با اين‌همه خطاهای مهيب و نهيب‌های بي‌شکيب،
    کوچک‌ترين و حقيرترين در ذهن و ضمير مردم بزرگ ايران‌زمين شده است و
    «خودکرده را تدبير نيست!»؛ «جهان با اين فراخی» بر او تنگ آمده و چون تو
    نامه مي‌خواني، او را ننگ مي‌آيد و رنگ و آب روی مي‌رود.

    آری! خامنه‌اي، فقط خامنه‌ای است و شما فقط محمد نوري‌زاد و من و همه
    انسان‌ها فقط يک انسان هستيم با واحد شمارش «انسان»؛ همه يکسان، همه
    انسان، بر منهج منير آزادی و آزادگي، بی تبعيض و تصغير و تحقير؛ بی
    راهبری و راهروي؛ بی کهتری و مهتري؛ بی ولايت و قيمومت؛ با شرافت و
    نجابت؛ و همه آيت انسانيت؛ آيتِ الله يا شيطان بودن، و قديس يا ابليس
    بودن هر کس، بسته به درون خود اوست و مضمَر در ضمير او…؛ که فرهمندی يا
    هيولاگونگی و نورزاد يا ظلمت‌زاد بودن ما نيز برخاسته از خواسته ماست و
    نتيجه و نقاوه افکار، گفتار و کردار خود ماست…

    نوري‌زاد عزيز!
    اگر همراه مردم هستي، با مردمت، با وطنت، با هم‌وطنت سخن بگو، نه با
    رهبرت؛ که اگر اين ناراهبرِ بيراهه‌بر، گوش شنوايی برای نجواهای مشفقان
    نجيبی چون تو داشت، تا کنون از خواب برخاسته بود که: «در خانه اگر کس
    است، يک حرف بس است!»؛ اما او خواب نيست؛ خود را به خواب زده است و
    نمي‌توان او را بيدار کرد؛ پس به حکم فهم و عقل، «آزموده را آزمودن
    خطاست!»؛ اما اگر با رهبرت هستي، مردم را، اين سوته‌دلان فسرده و فرسوده
    را، با دردها و زخم‌های ناسورشان، به حال خودشان بگذار و بگذر! بر زخم
    خونين و چرکين آنها نمک مپاش! هرچند دل و درونم گواهی مي‌دهد و استواری و
    نجابت تو نشان از آن دارد، که با مردمت هستی و بر نهج آن مَثَل معروف:
    «به در مي‌گويی تا ديوار بشنود!». اما ديگر به در مگو و مکوب! اين در،
    شايسته نيست تا مخاطب خطابه‌های خوب تو باشد. اما دل‌های خسته از ديوار
    ديوان، بيدار است و ندا و نجوای تو را به جان نيوش مي‌کند و بر دايره
    ديده مي‌نهد و اميدوار به حرکت‌آفرين شدن اين نوشتارها و گفتارهای مسکوت
    و مسکون بر لوح سفيد کاغذ و سينه‌های دردمند است، تا شايد، و البته
    مي‌بايد و مي‌آيد، از طريق آگاهي، راهی به رهائی يابد.

    عزيز آزاده! نجيب استوار!
    همه شواهد و قرائن و علائم، گواه بر آن است که اين نظام نامقدس و
    پليدکردار، و رهبر راه‌گم‌کرده‌ی تبخترزده‌ی توهم‌يافته‌اش، اصلاح
    نمي‌شود؛ پس بيا «برانداز» باشيم! آری برانداز! نترسيم از «براندازی»!
    هيچ‌کس و هيچ‌چيز، مقدس و ورای نقد براندازنه نيست؛ البته براندازی هم
    سير و سيره و شيوه درست و استوار خود را دارد، نه بدان‌طريق که حکومت
    پهلوي‌ها رانده شد و رفت و اين ماند برای ما که در هر نفس، با جسم و جان
    مي‌بينيم و مي‌چشيم؛ آری «آزموده را آزمودن خطاست!»؛ ظلم و ظالم را بايد
    برانداخت! هرجا و هرکه مي‌خواهد باشد! حتا خامنه‌اي، «رهبر گرامی» تو!
    حتا «جمهوری اسلامی»، محبوب تو! نخواه که اين نظام و رهبرش را به هر
    قيمتی حفظ و ستر کنی! نخواه، که اين خواسته تو اخلاقی و انسانی نيست!
    زيبنده تو نيست! زاده نور تو نيست!

    بياييم ما مردم خسته و فسرده و فرسوده از جور جائران و جابران، و البته
    عبرت‌گرفته از خطاهای پيشين خودمان، «دست در دست هم دهيم به مهر، مهين
    خويش را کنيم آزاد!» و ديگر به هيچ «شاه» و «شيخی» اجازت ندهيم بر سرزمين
    ما زمهرير تزوير بباراند و با وعده ناکجا، ما را به خرابستان، به
    هيچستان، برساند. آری:

    «روزی ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد
    روزی که ما دوباره برای کبوترهايمان دانه بريزيم
    و من آن روز را انتظار مي‌کشم
    حتی روزی
    که ديگر نباشم!»

    «به شکوفه‌ها
    به باران
    برسان سلام ما را!»

    با سپاس
    دوستدار شما و همه ايرانيان
    آزاد آزاده (اسم مستعار) – ع.خ
    26 آذر 1390

    با پوزش از اينکه نتوانستم با نام حقيقی با شما سخن بگويم؛ چرا که
    استبداد جابر جائر، نام‌ها را گم و مستعار مي‌سازد

     
  51. من اگر قرار بود به افشاگری بپردازم و به یک چنین رفتار ذلیلانه ای دست ببرم، سخن بسیار داشتم:اقای محمد نوری زاد ،ادم تا خودش به تنگ نیاد زبان باز نمیکنه و هیج گرگی برای رضای خدا گوسفند شکار نمیکنه،شما که دارین افشا گری میکنین! پس چرا 20 سال پیش این کار رو نمیکردین؟جاتون خوب بود؟مگه اون موقع چه فرقی با العان شما میکنه،بهتر اول هر نامتون یه متن عذر خواهی بزارین واسه همراهی خودتون ،تو این هاگیر و واگیر اصلا معلوم نیست کی به کیه؟شاید شما هم نفوذی باشین؟یا دنبال چیز دیگه!ولی من مطمئن هستم به فکر مردم نیستین ،که اگر هستین چرا حالا؟چرا قبلا هر کاری میکردن شما هم باهاشون بودین؟شما از همون تیره هستین

     
  52. فرسنگها دورتر، لحظه شماری میکنم تا برگردم و هوای کوچه ات را نفس بکشم. کیست از ما مردم که غیرت و مردانگی اش با خواندن هر نامه ات خوار و زبون تر نشود. آرزو میکنم برکت وجود تو دل های بسیاری از ما مردم را استوارتر کند تا بتوانیم بغض فروخورده خود را فریاد بزنیم.

     
  53. جناب نوری زاد عزیز ،
    قسم به حشمت وجاه حر گونه تان ، مدتی است آنچنان دل نگران گوهراصل شده ام به مانند همسر ودختران مهتاب که نگران شما به رزمنده ی هفت سال اسیر … اینگونه که شما پرچم داد وبیداد بر دوش گرفته اید وبی باکانه و بی محابا ، چالاک همچو باد در این فصل حماسه بر قلب دشمن می تازید ، برق جگرسوزی در فکرم خطور میکند که زبانم لال ، مباد مردم سوخته دل و جوانان مصلح کبوتر وار ما دچار شاهین قوی پنجه ای شده باشند …
    ببخشایید مرا ، ببخشایید …
    ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش …

     
  54. بسیار زیبا بود آقای نوریزاد تاثیر گذاری نامه های شما در ادب و متانتیست که در سطر به سطر نامه هاتون موج میزنه.امیدوارم خدا شما رو اول برای خانوادتون و بعد برای مایی که به نامه هاتون معتاد شدیم سالم و آزاد نگه داره پیشاپیش قدم نوورسیده هم مبارک باشه خوش به حال اون کوچولو که چنین بزرگمردی پدربزرگشه

     
  55. آفرین بر شجاعت شما . من مطمئنم  باید  حداقل  313 نفر از شما وجود داشته باشد  تا  امور  اصلاح شود

     
  56. اگر نگویم هر روز اما هر گاه که به یادتان می افتم برایتان دعا می کنم برادر بزرگوار.

     
  57. اگر فیلمی از شما منتشر شده و آبرویی ریخته شده ، شما هم به یاد بیاورید نوشته های خودتان را که بی محابا اسامی این و آن را ذکر می کردید و چه بسا آبروی بی گناهی را ریخته باشید
    به هر حال نگران نباشید اگر شما در راه خدا هستید پس : همه ی عزت دست خداست .

     
  58. جناب نوری زاد ،نگران فیلم ها نباشید . فقط خودشان آنها را می بینندو نه مردم.مطمئن باشید با این فیلم ها بیشتر در قلب مردم جا باز میکنید. ملت ایران همیشه دوستدار مظلوم بوده اند.

     
  59. بی بصیرت گناهکار

    خدایا بار الها! نوریزاد وخانواده اش پریشان ونگران از ظلم دستگاه جبار زمانه اند. خدایا اگر دست انتقامت درآید ودشمنان وتوطئه گران دروغ ساز ونامرد وفریبکاری که دست در حیثیت بزرگوارانه این خانواده برده وبا جعل ودروغ به گمان زشت خود ایشان را از پا در میاورند، هر چه زودتر نابود ودرمانده بگرداند وخانواده هایشان را هم در نگرانی وپریشانی محض بگذارد تا بفهمند چه ظلم وجنایتی میکنند در حالیکه جرات وشهامت روبرویی با ایشان وجواب به نامه های مودبانه اش را ندارند! ، آنگاه اعتقاد ما دوستداران نوریزاد بزرگ ومصلح به تو ودست انتقامت بسیار خواهد شد. شکرا” لک یا الله.

     
  60. هر بار که این نامه را میخوانم در دل هزار آفرین به تو میگویم. با قلمت کاری به این جماعت بی دین و ایمان کرده ای که کمتر کسی قادر به انجامش بوده است. اسلام این جماعت کافر را چنان در معرض امتحان قرار داده ای که خودشان هم فهمیده اند سالهاست بت پرستند.

     
  61. باسلام. بيشتر نامه ها و ياداشتهايت را مي خوانم و تاسف مي خورم از اين همه ظلم و ستمي كه بنام دين در حق فرزندان دين مي شود. آقاي نوريزاد ما هم مثل شما از اين همه مشكلات ناراحتيم و به اندازه وسعمان تلاش مي كنيم . برايت و خانواده ات آرزوي سلامتي و موفقيت طلب ميكنم . يا علي

     
  62. یار مردان خدا

    خیلی کوتاه و مختصر می گویم که به وجودت افتخار می کنم و در برابرت شرمنده و سر به زیر هستم. محمد جان تو از همین حالا رستگار شدی…
    چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
    به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را

     
  63. آقاي نوري زاد
    حالتان چطور است؟ بعنوان يک نظامي ارتشي پس از اينکه از زندان آزاد شديد بسيار به شما مظنون بودم چرا که عرفا” اين آزادي محقق نمي شود مگر به شرايطي که يکي از اين شرايط همکاري شما در رد وبدل نمودن اطلاعات پس از آزادي است. من به اين موضوعات آگاهي دارم که مي گويم اما پس از انتشار اين فيلمها در مورد شما ظن من نسبت به شما از بين رفت و اميدوارم ثابت قدم بمانيد. چند تن از دوستان نظامي ما که در رکن 2 مورد بازجويي قرار گرفته بودن و احتمالا نيز مي دانيد اطلاعات به رکن 2 نيز بدليل ساختار نظامي آن چندان اعتماد ندارد و پس از آن در اطلاعات مورد بازجويي قرار گرفته بودند و کاري از دست ما نيز بطور مستقيم يا غير مستقيم براي رهايي اينان بر نيامده بود نهايتا” بنا بر گفته هاي خودشان منوط به همکاري در رد و بدل نمودن اطلاعات از مقامات ارشد و کارهايي که انجام مي دهند آزاد شده بودن که رمز اطلاعاتي آنها براي شناسايي سروان /// نيز بود. اين مطالب را گفتم چون اين يک روش رايج در اطلاعات است و اينکه من از چه فرد يا افرادي در اينجا صحبت مي کنم تقريبا” امکان پذير نيست. ناگفته نماند که اين همکاري نيز هرگز به شکل واقعي انجام نشد و اطلاعات سوخته يا غير واقعي به اينان در نشستهايشان به اينان انتقال داده شد. اين را نيز مي دانم اطلاعات در زماني که اين شرايط را براي همکاري با يک فرد زنداني لحاظ مي کند دست از سر وي بسادگي بر نمي دارد و جنگ رواني ايي که بر اين افراد تحميل مي کند بسيار آزار دهنده است. اميدوارم اگر به چنين موضوعي نيز مبتلا هستيد تلاش حقيقي خود را از دست ندهيد.

     
  64. یک مدرس دانشگاه

    ما در عتاب تو می شکوفیم

    در شتابت

    ما در کتاب تو می شکوفیم

    در دفاع از لبخند تو

    که یقین است و باور است

    دریا به جرعه ای که تو از چاه خورده ای حسادت می کند. (احمد شاملو)

    به امید آزادی و مبارک باد قدم فرزندبیداری که:

    «تنها توفان کودکان ناهمگون می زاید!»

     
  65. سلام میخواستم بابات این شجاعتونو پدربزرگ شدنتون تبریک بگم

     
  66. درودي چو نور ِ دل ِ پارسايان، بدان شمع ِ خلوتگه ِ پارسايي #نوريزاد

     
  67. آقای نوری زاد عزیزِ تولد نوه اتان را پیشاپیش تبریک می گویم. نگران افشاگریهای رژیم نباشید. اینها فقط شما را نزد مردم عزیزتر می کند.ا

     
  68. سلام
    آقاي نوري زاد آخرين فيلم منتشر شده از شما توسط ساواما (ساواک سابق!) را مکررا” ديدم و بايد بگم به چهار مورد اصلي مي شود در ان توجه کرد يکي اينکه خواسته اند شما را فردي نشان دهند که تملق رهبري را مي کرديد و حالا اينگونه شده ايد! حال اينکه خوانندگان شما بخوبي به اين موضوع واقف هستند و اين موضوع را نه بدليل دورويي شما بلکه بدليل ساده انديشي شما مي دانند و از شما نيز انتقاد کرده اند که شما و امثال شما نيز کاش زودتر بخود مي آمدند و مسبب ان نمي شديد که براي سرنگوني حکومتي که هر چيزي از خود را منتسب به خدا و امام زمان مي داند!! خونهاي بسياري ريخته شود. مورد دوم اشاره به اين موضوع کرده اند که شما دروغ گفته ايد که اين فيلم را به تنهايي فيلم برداري کرده ايد و پسر جنابعالي درفيلم برداري آن نقش داشته است بايد عرض کنم من هم بودم همين کار را مي کردم چرا که در نظامي که منتقدانش بدين شکل با سرهاي متلاشي شده در کف خيابانها مي افتند و تيرهاي خلاص از دور بر پيکرشان فرو آورده مي شود منهم بودم جز اين نمي کردم! مطلب بعدي سعي کرده اند در قسمت خيلي خيلي کوتاهي نشان دهند پسر شما در حال مصرف مواد است. فريم ها را از هم جدا کردم و هر يک را تک به تک ديدم و بايد بگم پسرتون در حال روشن کردن سيگار است نه مصرف مواد که بخاطر طبع جوانيش با ژستي سعي کرده است اينکار را انجام دهد اما انتشار دهندگان اين فيلم فکر اين را هم نمي کردند که کسي بيايد اين بخش چند ثانيه اي را فريم به فريم از هم تفکيک کند و ببيند. موضوع بعدي رقص پسرتون با دختري است که از نظر من خيلي هم با شخصيت است و بسيار سنگين هم به نظر ميرسد و من جاي شما بودم او را براي پسرتون براي ازدواج اگر او هم راضي باشد در نظر مي گرفتم . حداقل بهتر بود ملايان و عناصرسپاهي و اطلاعاتي نگاهي به زنان خياباني درون حرامسراي خودشان مي انداختند که توسط همين زنان هم از انان با زيرکي فيلم برداري شده است!!! از آخوندي که درون تاکسي مخ زني خياباني را زده و او را به منزل خالي دوستش برده و بيچاره حتي نمي دانسته که ويروس ايدز با آبليمو از بين نمي رود /////// من معذرت مي خواهم اين حرفها را ميزنم ولي نمونه اين فيلم ها کم نيستند حتي در ميان آيت الله هايي که از هر فرصت در خالي ماندن منزلشان نهايت استفاده را مي برند و حال بماند که صيغه مي کنيم و اجرکم عندالله هم برايشان معناي خاصي دارد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ضمنا” کفته بوديد چرا شما نمي توانيد مانند آن يهودي که علي را به محکمه کشاند اينکار را بکنيد خواستم بگويم مگر شما اينجا علي مي بينيد که مي خواهيد اينکار را بکنيد؟ البته بماند که اينان دوست دارند خودشان را با علي و مخالفان را طلحه و زبير مقابسه کنند ولي من که نه از علي اثري مي بينم و نه از مخالفان ان دوران مگر اينکه آقايان دستگاه زماني اختراع کرده باشند که با آن به گذشته برگشته باشند. موفق باشيد

    ……………………………………………..
    سلام دوست ناشناس من
    منظور من از این که گفته ام : آنجا که یک یهودی علی (ع) را به محکمه می برد چرا من رهبر را به محکمه نخوانم این است که در آنجا علی (ع) به شکایت یک شهروند یهودی به دادگاه می رود و قاضی به نفع آن مرد یهودی رای می دهد، من چرا نتوانم رهبر را که به قول خودش غبار کفش قنبر غلام علی نیز نیست، به دادگاه فرا بخوانم و بابت هزار هزار آسیب و خون و حادثه از او شکایت کنم.
    با احترام : نوری زاد

    .

     
  69. حاق سئل کیمی دریایه آخیب یول تاپاجاقدیر **** داش آتماغیلا کیمسه اونو دوردورا بیلمز
    ——————————-
    حق مانند سیل جاری خواهد شد و به دریاها خواهد رسید*** هیج کسی با سنگ پرانی نمیتواند جلوی آن را بگیرد

     
  70. محمد جان سلام پیشنهاد اقای رئیسی پیشنهادی خیرخواهانه و متین است تو بنویس اما بی هیچ مخاطبی بنویس برای “مخاطبان نااشنا” ضمنا اگر احساس مسولیت و تعهدی نیز بود تو کاملا بجا اوردی از اینجا به بعد چه اصراری است؟بگذار برادرم هر کسی نتایج انتخاب راهی را که در پیش گرفته به عینه ببیند هجوم واقعیتها بیرحمانه خود را تحمیل خواهند کرد و اگر از نامه های شما گریزی باشد از انها دیگر گریزی نیست.توصیه رفیق شفیق جناب رئیسی یادت نرود. پیشانی بلندت را میبوسم/زنده باشی به روان ادمیت

     
  71. صدایت راشنیدم وانسان نیستم ااگر واکنش درستی نسبت به ظلمی که به شما رفته نشان ندهم هرچند که سزاوار همین ظلم هستیم

    به یزدان اگر ما خرد داشتیم، کجا زین چنین سرنوشت بد اشتیم

     
  72. انسان شجاع و بزرگوار، محمد نوری زاد

    یکی از امامان شما میگوید: اگر همه بدیهای دنیا را در یک اطاق بگذارند کلید در این اطاق، دروغ است. به همین دلیل بود که کوروش بزرگ از خدا خواست که ملت و کشورش را ار دروغ محافظت کند. از دروغ و فقط از دروغ!

    میگویم امامان شما چون مدتهاست دین موروثی اسلام را کنار گذاشته ام و چقدر احساس سبکی و انسانیت میکنم. قبل از آن یک انسان همیشه غمگین و سرشار از احساس گناه بودم و روح چروکیده ای داشتم اما اکنون بسیار فراخ و سبکبارم. خدایم را پیدا کرده ام و آن را به هیچ قیمتی نخواهم فروخت!

    چه انتظاری از رژیمی دارید که پایه اش با دروغ و جنایت ریخته شده است. چه انتظاری از رژیمی دارید که انقلابی را دزدیده است! برای نگهداری یک مال دزدی مگر جز دروغ و جنایت راه دیگری باقی میماند؟!! فقط در یک حکومت هیولاگون چنین حرامیان هیولاگون امکان حضور پیدا میکنند و آنقدر دستشان باز است که میتوانند به خصوصی ترین جنبه های زندگانی افراد سرک بکشند. اگر فکر کنید که آنها از سال 88 به بعد اینچنین شده اند ساده لوحی محض است!

    این حکومت هیولاگون که از همان ابتدا هم هیولاگون بود البته نه برای شما و موسوی و کروبی، با دروغهای //// پایه گذاری شده است و با جنایتهای مهیب استمرار داشته است. اکنون که شما با دیدن حقایق عریان کف خیابانهای سال 88 بیدار شدید و با این هیولا زاویه گرفتید، از این مکان زاویه دار توانسته اید چهره واقعی این حرامیان را ببینید. اما کسانی بودند که از همان ابتدا با روح بسیار آگاهی که داشتند و درود خدا بر آنها و شرفشان باد، با زاویه پیدا کردن با شخص خمینی توانستند چهره هیولاگون او را ببینند. /////

     
  73. ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما با انفسهم
    درود بر نورى زاد عزيز
    شبلى از حلاج مى پرسد عشق چيست؟ حلاج كه مى داند فردا پوستش را نا جوانمردانه خواهند كند
    ميگويد فردا مى بينى اما باز نمى دانى.
    جناب نورى زاد من نيز با خود عهد كردم با هر نامه شما نظر خود را بيان كنم و درد دل خويش را با شما باز گويم
    روزهايى سخت را مى دانم سپرى مى كنيد ولى آنچه را فهميدنش براى من و امثال من نسل سخت است همان عشق
    و دردى است كه حلاج مى گويد و در وجود شما هست و ما نمى دانيم .خواهرم مى دانم چه سخت است تنها ، تنهايي را تحمل كردن و سخت تر از آن با نامردمان پست از خدا بيخبر سر كردن اينان به همان خدايى كه عشق و انسانيت را آفريد قسم كه به
    هيچ دينى نيستند دينشان در گرو فرمايشات حيوانى نفسشان است .امروز اگر پدر شما نورى زاد عزيز اينچنان با تمام وجود بر كاخ استبداد مى تازد نشان از ذوب شدن در راه عدل و انسانيت است ،فرياد مظلوميتى است كه همگان جرات بر زبان راندن آن را ندارند اين بيان استوار نشان از ايمانى راسخ است كه هزينه اش بسيار سنگين به قول شاعرى كه مى گويد «در ره منزل ليلى چه خطر هاست تو را شرط اول قدم آن است كه عاشق باشي» اين عشق به ميهن و خون شهدا و انقلاب عزيز عشقى است كه در راهش بسيار ملا لتها كشيده شده است چه فرزندان پاكى كه در جبهه ها براى آسايش مردمان اين سرزمين از جان خود گذشته اند وچه زجرى مى كشند آنانى كه انسانند و پرپر شدن اين عزيزان را ديده اند، اين دردى است كه مى دانم قلب هر انسان خودآگاه را به درد مى آورد .خواهرم زمانى كه سيد الشهدا با تمام وجود و دارايش در صحراى كربلا حاضر مى شود مكتبى را بنيان گذارى مى كند كه بخش اعظم آن در تمام طول تاريخ بى سابقه است مكتبى است كه براى هر رده سنى و براى هر كس كلاس خاص با مطلبى خاص دارد كه در آنجا تمام نمى شود اين مكتب و مد رسه انسان سازدر هر دوره از تاريخ براى طا لبان خويش درسهايى دارد كه اين آقايان ترس از گسترش فرهنگ و حقيقت واقعى عاشورا دارند در اين مكتب خواهر امام، همسر امام ،فرزندان امام،دوست امام و… هر كس در جاى خود كار عاشورايى مى كند و اين كار عاشورايى مكتبى است كه در هر دوره محصل خويش را دارد كه كل يوم عاشورا و كل عرض كربلا مصداق همين حقيقت تكرار شدنى است آرى تكرار شدنى امروز اگر نورى زاد عزيز فرياد خونخو اهى شهيدان و مظلوميت اقشار مختلف جامعه را فرياد مى زند كار عاشورايى مى كند پس ما نيز بايد در كنار اين عزيز نه به معناى امام بل به معناى انسان آزاده كارى زينبى ،قاسمى و رقيه اى و حرى بكنيم و در يك كلمه انسان آزاده باشيم و حمايت خود به هر نحوى به سمع نورى زاد عزيز برسانيم كه اى عزيز ما جوانان اين مرز و بوم صداى عدالتخواهى شما را مى شنويم و با شما عهد وفادارى مى بنديم و تا پاى جان با شما و آرمان شما خواهيم ماند.
    صبح آزادي

     
  74. محمد جان سلام
    پیشنهاد اقای رئیسی پیشنهادی خیرخواهانه و متین است تو بنویس اما بی هیچ مخاطبی بنویس برای “مخاطبان نااشنا” ضمنا اگر احساس مسولیت و تعهدی نیز بود تو کاملا بجا اوردی از اینجا به بعد چه اصراری است؟بگذار برادرم هر کسی نتایج انتخاب راهی را که در پیش گرفته به عینه ببیند هجوم واقعیتها بیرحمانه خود را تحمیل خواهند کرد و اگر از نامه های شما گریزی باشد از انها دیگر گریزی نیست.توصیه رفیق شفیق جناب رئیسی یادت نرود. پیشانی بلندت را میبوسم/زنده باشی به روان ادمیت

     
  75. آدم منافق تویی و امثال تو که تا اونجایی که تونستی برای خودت و بچه هات از پول بیت المال چاپیدی و حالا داری آروق می زنی !!!
    دلم برایت میسوزد که نمی فهمی این سبزک ها اگر کارشان راهش بیافتد از هزار تا شمر بدترند و تو را هم به مسلخ خواهند برد.برای خود میگویم که بهتر است همه پل ها را خراب نکنی ..در آینده ای نه چندان دور بالاخره به حرف های من خواهی رسید و آن روز شاید خیلی دیر باشد.

     
  76. http://www.facebook.com/pages/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1/237029186370059
    ……………………………..
    دوستان خوب، قرار ما همچنان برقرار است. ناسزا ممنوع!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    محمد نوری زاد

    .

     
  77. با عرض سلام خدمت استاد نوریزاد و دختر گرامیشان و خاندواده محترمشان فقط این رو میتونم بگم با خواندن این نامه اشک در چشمانم جمع شد هیچ حرفی نمیتونم بزنم در این لحظه

     
  78. ثقل زمین کجاست
    من در کجای جهان ایستاده ام
    با باری از عقده های خفته و خاموش
    آقای نوریزاد الان که نامه رو میخوندم اشک تو چشام حلقه زده وبغضی مرگبار گلومو فشار میده..
    ای مهربانتر از برگ
    راه تو و مولایت حسین چراغ راه ما جوانان ایرانست.
    به عشق آزادی نوه زیبایت را میبوسم

     
  79. سلام آقای نوری زاد پدر عزیر و شجاعم
    باور کنید با خواندن نوشته های شما و مصائب و مشکلاتی که برای خود و خانواده عزیزتان برای آزادگی و عدالت خواهی اتان بر شما میرود اشک از چشمانم جاری می شود و قلبم به درد می آید و شرمگین می شوم.
    تکلیف خود می دانم که در این راه شما را یاری کنم و سهم خود را هر چند به زیبایی و رسایی کلام شما نباشد ایفا کنم.می دانم فردا، فردایی که گاه کاهی به آن می اندیشم، فردای قیامت، باید به شما و خانواده گرامیتان و به خیلی از شماهایی که با تمام خویشتن خویش(جان و مال و خانواده و آبرو….) در برابر این دیو صفتان ایستاده اید، جوابگو باشم.
    میخواهم کاری کنم اما نمی دانم چه کنم و از کجا شروع کنم.کمکم کنید تا من هم به وظیفه ام در این گیر و دار تاریخ عمل کنم . دستم را بگیرید تا همه با هم بر این دژخیمان بتازیم.
    می دانم و می فهمم که این دیوان چه بر سر ما و مملکتمان آورده اند، به من بگویید، وظیفه من چیست ، یک خانم 29 ساله، متاهل، دانشجوی فوق لیسانس دانشگاه تهران، گمنام و بدون سابقه فعالیت های سیاسی و اجتماعی ولی بسیار مشتاق برای اداء تکلیف.
    پدرم اگر نوشته مرا خواندید ممنون می شوم که مرا از حال خود و خانواده اتان با خبر کنید و همچنین یاریم کنید تا بدانم چگونه باید تکلیفم را ادا کنم.
    با آرزوی سلامتی و سعادت برای شما و خانواده عزیز و گرامیتان

     
  80. گریه کردم با بند بند این نوشته

     
  81. وه که بی رنگ و بی نشان که توئی

    .نازنین برادر… در این کشور اهورائی؛ همیشه تاریخ جلادان و شکنجه گران از خون آگاهترین و شجاع ترین انسانها مست شده و بر زندگی نکبت بار خود ادامه داده اند.چه دلها که در این 30 سال اخیر خونچکان شد و مادرانی به ماتم نشستند. سرتاسر دشت ایران سنگی نیست کز خون دل و دیده بر او رنگی نیست. اوباشان حاکم و مامورین خبیث آنها تا به گلو در خون و چرک غوطه ورند. خدا هم رحمت بیکرانش را برای آن دین فروشان مستبد قطع کرده است. اما با همه دناعت و پلیدی که اینان در حق مردم عزیزمان کرده و خواهند کرد آینده از آن مردم ایران است. باید با آنها با این زبان صحبت کرد که:هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد/هم رونق زمان شما نیز بگذرد
    در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت/این عوعو سگان شما نیز بگذرد
    آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست/گرد سم خران شما نیز بگذرد
    زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت/ناچار کاروان شما نیز بگذرد ”
    از اینکه پدر بزرگ میشوی صمیمانه تبریک میگویم و امیدوارم که این فرزند در آزادی و آسایش شروع بزندگی بکند. مارا جز ادامه راه هیچ انتخاب دیگری نیست.
    برقرار باشید ودست پشتیبانی مردم ایران و جوانان فهیم و دلیر ایران زمین همراهتان…

     
  82. زن شما مادر ما و دختران شما خواهران ما هستند نامحرمی آنها را نخواهد دید.

     
  83. دونیادا قارانلیق لار گر جمع اولا باهم بیر خیرداجا شمعین ایشیقین سوندوره بیلمز

     
  84. با سلام و درود
    . امید وارم که زندگی شما و خانواده تان مبارک باشد. از این خارج دل ما خون می شود گاهی وقتی اوضاع ایران را می بینیم. خدا خیرتان دهد که حد اقل گاهی پانسمان این زخم دل ها را اگرچه بسیار درد آور است عوض می کنید. حد اقل اینگونه کمتر به صورت نامرئی عفونت رشد می کند.
    در دل و با دوستانمان بر شجاعتتان آفرین می گوییم. گاهی غبطه خوردنی می شوی برادر!

     
  85. آفای نوری زاد عزیز این ساکنین وادی ظلالت و تیرگی  نمی دانند با آنچه که با تو می کنند لحظه به لحظه بر بزرگیت خواهند افزود و چه خوش گفت : سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین بشکست ارزش سنگ نیافزاید و زر کم نشود.
    درود بر آزادمنشی بی پایان تو ای مرد صبور و امیدوار 

     
  86. انسان از نبود عقل و انصاف و فهم در این سرسپردگان ولایت ظلم و جور متحیر می شه. نوری زاد حب دنیا داره؟؟ نوری زاد اگر حب دنیا داشت مجیز رهبر را مثل مکارم شیرازی ها و نوری همدانی ها و یزدی ها و صدها ///// دیگر می گفت و بهترین امکانات را می گرفت. نه اینکه به خاطر انسانیت و وجدان زبان به انتقاد بگشاید و خود را در زندان و انفرادی و بازجویی ببیند و هر لحظه بیم کشته شدن خود و خانواده و فرزندانش را داشته باشد. از نادانی شما مزدوران ولایت سرم درد می گیرد.
    آیا به راستی شما انسان هستید و انتقادات نوری زاد را بی دلیل می بینید.
    بنویس جناب نوری زاد. تو در حال حاضر حرمت و آبروی ایران و انسانیت هستی. به این دونان سر سوزنی اعتماد نکن که اگر آنان را چون تو انسانیتی بود وقتی که جوانان کشور را کشتند و تجاوز کردند و به اعترافات دروغین واداشتند قیام می کردند و علیه ظلم می ایستادند. اینان فقط با زور اعدام و شکنجه بر سرکارند و همگی نیک می دانیم که پایان ننگینشان دیر یا زود فرا خواهد رسید. پایانی ننگین تر از تمام دیکتاتوری های عالم چرا که اینان دین و اعتقاد را ابزار دزدی و شهوت قدرت خود کردند و شاه را برداشته و عمامه را جای آن نشاندند.

     
  87. سلام آقای نوری زاد
    شما را بخدا این مطلب را بخوانید و ببینید اگر یک چنین دعوایی به قوه قضاییه ما می کشید اساسا می شد یک چنین خروجی داشته باشد که دستگاه قضایی ما به نفع آمریکا رای بدهد؟ این است اختلاف ما با کافران. من نامه شما به دخترتان را دوبار خواندم و به نکته های خوبی برخوردم. به این که شما نمی توانید اسرار زندگی کسی را منتشر کنید. جنس شما با آن آدمهای شعبان بی مخ متفاوت است. شما اصالت را از همان مادر گرامی دارید که آن سخنش مرا میخکوب کرد. حالا خواهش می کنم این نوشته را که از سایت جرس برداشتم بخوانید تا بدانیم اسلام درمیان ما چقدر خوار و خفیف است و روح آن در کافرستان غرب چگونه می درخشد. دادگاه آمریکایی، در یک دعوای حقوقی به نفع ایران رای داد

    جـــرس: با گذشت دو دهه از ارجاع پروندۀ اختلافات میان جمهوری اسلامی با شرکت تجهیزات نظامی «کیوبیک» به بخش داوری اتاق بازرگانی بین المللی، در نهایت یک دادگاه استیناف آمریکایی، در این دعوای حقوقی، به نفع دولت ایران رای داده است.

    به گزارش بی بی سی، در دعوای حقوقی بین دولت ایران و شرکت سیستم های دفاعی و ترابری کیوبیک بر سر قراردادی که این شرکت در سال های قبل از انقلاب با دولت ایران منعقد کرده بود، دادگاه استیناف در شهر پاسادنا، ایالت کالبفرنیا در آمریکا به نفع جمهوری اسلامی رای داده و شرکت کیوبیک را به پرداخت دو میلیون و هشتصد هزار دلار ملزم کرده است.

    پرونده مورد رسیدگی در این دادگاه به قراردادی مربوط بوده است که در سال های پیش از انقلاب ایران، بین وزارت دفاع این کشور و شرکت کیوبیک منعقد و اجرای آن پس از استقرار جمهوری اسلامی متوقف شد.

    طبق قرارداد سال ۱۹۷۷ بین شرکت کیوبیک و وزارت دفاع ایران (وزارت جنگ سابق)، این شرکت متعهد شده بود که یک سیستم عملیات هوایی را برای ایران طراحی و قطعات و تجهیزات لازم برای راه اندازی آن را تامین کند.

    با وقوع انقلاب در ایران، اجرای طرح و ارسال اقلام مورد توافق به حالت تعلیق در آمد و دو طرف بر سر لغو قرارداد موافقت کردند و پذیرفتند که مسایل مالی بعدا حل و فصل شود.

    در پی توقف اجرای قرارداد، دولت ایران خواستار دریافت مبالغی شد که به شرکت آمریکایی پرداخت شده بود و این شرکت از تادیه آن خودداری می ورزید. اما شرکت کیوبیک بعدا اقلام و تجهیزاتی را که برای نصب در ایران تهیه کرده بود به کانادا فروخت و دولت ایران نیز در مقابل، خواستار دریافت مبالغی شد که برای اجرای قرارداد در اختیار شرکت قرار گرفته بود.

    در سال ۱۹۹۱ دولت ایران موضوع اختلاف با شرکت کیوبیک را به بخش داوری اتاق بازرگانی بین المللی ارجاع کرد و این مرجع به نفع ایران رای داد.

    براساس این رای، قرار شد شرکت کیوبیک مبلغ دو میلیون و هشتصد هزار دلار را همراه با هزینه پیگیری دعوا و بهره بانکی این مبلغ به ایران پرداخت کند اما شرکت آمریکایی از اجرای این رای سر باز زد.

    شرکت آمریکایی به عنوان دلیل خودداری از تادیه این مبلغ، به دستور اجرایی جیمی کارتر رئیس جمهوری وقت آمریکا مورخ سال ۱۹۷۹ استناد کرده بود که بر اساس آن، روابط مالی و تجاری بین شهروندان ایالات متحده و ایران ممنوع اعلام شده است.

    به گفته شرکت کیوبیک، حتی اگر ایران قانونا مستحق دریافت مبلغ مورد ادعا هم باشد، این شرکت امکان و اجازه پرداخت آن را نخواهد داشت و به این ترتیب، رای صادر شده به نفع ایران غیرقابل اجراست.

    در رای اخیر دادگاه استیناف به نفع جمهوری اسلامی، آمده است که با وجود تحریم های ایالات متحده علیه ایران، مطالبات مورد ادعای دولت این کشور علیه شرکت آمریکایی قابل پرداخت است.

    همچنین، دولت آمریکا در بیانیه ای در دادگاه گفت که با وجود اینکه روابط ایران با آمریکا محدود شده است، اما “تحریم های جاری مانع از آن نمی شود که دادگاه رای داوری بین المللی را قابل اجرا نداند.”

    دادگاه استیناف رای داد که رسیدگی به ادعای ایران در مورد دریافت هزینه این دعوا و بهره دیرکرد مبلغ مورد نظر در حوزه صلاحیت دادگاه حوزه قضایی است و این مورد را به دادگاه پائین تر ارجاع کرد.

    گفتنی است اختلاف بین دولت ایران و شرکت کیوبیک بکی از پرونده های مربوط به اختلافات مالی ایران و آمریکاست که از سی سال پیش به این سو در مراجع قضایی در جریان بوده است.

     
  88. از صفحه فیس بوک فواد صادقی

    فواد صادقی

    افشاگری اخلاقی درباره محمد نوری زاد سیستم اطلاعاتی را وارد فاز تازه ای کرده است

    پایبندی به توصیه شرع واخلاق درباره حفظ حریم خصوصی وتسری ندادن اتهامات سیاسی و اقتصادی وامینتی به سایر حوزه های متهمان به مصلحت نظام و جامعه خواهد بود.

    افشاگری اخلاقی درباره محمد نوری زاد سیستم اطلاعاتی را وارد فاز تازه ای کرده است، پیش از این اگرچه مسایل اخلاقی متهمان مهمترین اهرم فشار بر آنها در زمان زندان انفرادی محسوب می شد اما بدلیل مسایل پیامدهای و قانونی علنی نمی گردید وعمدتا بعنوان ابزاری برای برائت متهم بکار می رفت.

    در استفتای چند سال قبل یکی از مسئولان اطلاعاتی از رهبری درمورد ورود به این حوزه ، آیت الله خامنه ای در پاسخ به سئوالی درباره برخوردن به جرمهای اخلاقی در حین بازرسی منزل متهمان تصریح کرده بود:ماموران اطلاعاتی تنها در رابطه با اتهام وجرمهای قید شده در حکم حق بازرسی وکشف دارند وبایستی از ورد به حیطه های دیگر زندگی متهمان خودداری کنند.

    تغییر این فتوا که بسیار بعید است پس احتمالا دیگر به آن عمل نمی شود وبصورت علنی اتهامات زندگی شخصی متهمان سیاسی منتشر می گردد.

    چند سال قبل که مدحی در چهره اپوزیسیون به زدن اتهامات و مسایل به مسئولان کشور در سایتش می پرداخت ، نادرست بودن این رویه به دوستان وگوشزد می کردم و متاسفانه رخ دادن این اقدام نادرست از سوی دستگاههای اطلاعاتی زشت تر از اپوزیسون است.

    برادران باید توجه داشته باشند که بسیاری از دوستان وهمکاران آنها که اکنون از سیستم اطلاعاتی خارج شدند و یا حتی به حاشیه رفتند اطلاعات فراوانی از این گونه مسایل مسئولان وآقازاده ها وچهره های مورد اعتماد و وثوق متدینین دارند که داشتن دو زن صیغه ای در مقابل آن چیز زیادی نیست واگر روبه “بگم بگم” از اتهامات اقتصادی به اخلاقی برسد وفراگیر شود پیامدهای جبران ناپذیری در حیطه اعتماد متدنین بخصوص “خواهران حزب الله ” به مسئولان نظام و فروپاشی اخلاق در جامعه منجر خواهد شد.

    پس پایبندی به توصیه شرع واخلاق درباره حفظ حریم خصوصی وتسری ندادن اتهامات سیاسی و اقتصادی وامینتی به سایر حوزه های متهمان به مصلحت نظام و جامعه خواهد بود.

    منبع : صفحه فیس بوک فواد صادقی

     
  89. اقای نوریزادگرامی…من دست شمارامی بوسم.دستی که روزی بادیگران بودوحالاباماست رامی بوسم.همه نامه های شماراخوانده ام.شماانچه رابایدبه تاریخ می گفتیدگفته اید.گمان نمی کنم نکته ناگفته ای مانده باشد.شمادردهای مردم راکه ازترس دردل محبوس کرده بودندنوشتید…ادامه رابه مردم واگذارید…عاجزانه ومصرانه ازشمامی خواهممدتی سکوت کنید.ادامه این مکاتبه جزان که جان نازنین شمارابه مخاطره اندازد بهره ای ندارد.به خداقسم نیم خواهم تنهاوتنهاوتنهاصدای مردم رادعوت به خاموشی کنم.شمابیش ازدین خودهزینه داده اید.مدتی دست نگه دارید.درباره فیلمهایی که اززندگی خصوصس شمامنتشرشده ومی شود،ازاین حقیربپذیریدکه ماثانیه ای ازان راتماشانخواهیم کرد.همه مازندگی خصوصی داریم وحریم خصوصی.باورکنیدتماشای زندگی خصوصی پدرمان،برادرمان ،دوستمان حتی ثانیه ای ازخاطرمان هم عبورنمیکند.بگذاریدتیره دلان سیه روزسرگرم باشند.شماوخانواده شماناموس ما،شرف ماوابروی مایید.ماباشماان می کنیم که باناموس خود.دوست دارم این راازمن بپذیریدودلنگران حریم خصوصی تان نباشید.

     
  90. مهدی آرام نژاد

    ایکاش بجای مرد سال ، انسان سال را انتخاب می کردیم . محمد ! من حتما به تو رای میدادم. زمزمه کن ! حسبی من هو حسبی/ یا علی

     
  91. جناب نوري زاد فريب اطلاعات سپاه را نخوريد. فيلمهاي منتشر شده نه تنها هيچ ارزشي ندارند بلكه شما را بيشتر در دلهاي مردم جاي خواهند داد. اينها همين عكس العملها را از شما ميخواهند. ميخواهند شما آشفته شويد ميخواهند نگران شويد و از همه مهمتر ميخواهند بترسيد. اما شما حتي اگر خصوصي ترين لحظات زندگيتان را هم در صدها سايت دروغ پرداز و زرد خود هم منتشر كردند آشفته نشويد. هر آنچه باشد و هست شما هم مانند همه يك انسان هستيد يك زندگي خصوصي داريد. و اين براي همه مردم ايران آنقدر قابل درك است كه فكر نميكنم حتي رغبتي به ديدن اينگونه فيلمها و پرونده سازي هاي مشابه داشته باشند. در پايان هم قدم نو رسيده را تبريك عرض ميكنم و اميدوارم نوري زاد و نوري زادها هيچگاه از همراهي به ملت و مردم دست نكشند.

     
  92. به یزدان اگر ما خرد داشتیم، کجا زین چنین سرنوشت بد اشتیم
     دوستان اینجا پیام میگذارند که در قران گفته است ظلم نکنید .میخواهم بگویم  :
    قران آنها در جیبشان است .  البته اسکناس 10.000 تومانی یا دلارهای سبز امریکایی که  برای مردم ما حرام است و برای آقازاده های آنها حلال.
    بسیاری از اینها  ، نوه های خود را در بیمارستانهای لندن یا لسانجلس بدنیا مبی آورند تا پاسپورت انجا را داشته باشند برای روز مبادایشان که می خواهند ایرانی بودن خود را کتمان کننددر دانشگاههای اروپایی و از جمله لندن تا چشم کارمیکند بچه های اینها در حال درس خواندن هستند و پول مفت ملت را به شکل بورس میگریند .

     
  93. جناب نوري زاد عزير سلام
    خدا را شاهد و گواه ميگيرم كه اكثر مردم ايران به درد شما گرفتارند و تمامي آنها را همدرد خويش نظر دار اگر چه ميزان درد شما فراونتر است. ترس از حفظ جان و مال و ناموس لب بندگان خدا را بسته مگر نه خانه عنكبوتي ظالمين ريشه و اساس نداشته و به نم باراني ويران است. به نام ولايت فقيه و در جمهوري و كشور اسلامي جان و مال و ناموس مردم را به يغما ميبرند و به هيچ چيزي اعتقاد ندارند چه برسد به اسلام. بنده از جانبازان جنگ تحميلي بوده و مدت بيش از پانزده سال سابقه تدريس در دانشگاه دارم. الان به مدت دو سال است كه با تهديد و ارعاب از كار بر كنار شدم و علاوه بر محروميت از تدريس (واقعا عاشقشم) حق و حقوق بنده را بالا كشيدند ( همين روساء و مسئولين به ظاهر دوستدار ولايت) و مرا خانه نشين نمودند. مراجع ذي صلاح رسيدگي به شكايت نيز فاسدترين فاسدانند كه همواره مظلومين را تهديد ميكنند. اگر چه ظلم وارده به شما بسي بزرگتر است اما تنها نيستي و يقين بدان سپيده سحر و پيروزي نزديك است.

     
  94. محمّد نوری زاد گرامی

    به شما و دختر مهربانت که به زودی مدال پرافتخار مادری را از خداوند دریافت می دارد ،سلام و درود می فرستم؛دوران غریبی است ، فرزندان مان باید برای آرامش داشتن ، ما را نصیحت کنند! و غافلند از اینکه برای آرامش آنها و استمرار فضای آرام برای همگان ، امثال جنابعالی نمی توانند و نباید سکوت کنند. مگر نه اینکه علما و دانایان در برابر پیشگاه الهی مسئولیّت دارند تا خلق را نسبت به خطراتی که دنیا و آخرت مردم را در معرض تهدید و نابودی قرار می دهد ، آگاه سازند و این مسئله نه فقط به عدّه ای خاص برمی گردد بلکه : “کلّکم راع و کلّکم مسئول عن رعیّته ” و آقای نوریزاد هم همچون جهادگران واقعی آغازین انقلاب و همراهان خمینی کبیر که این آیهء بی بدیل قرآن مجید را سرلوحهء عمل خویش قرار داده اند: “انّما اعظٌکٌم بواحده إن تقوموا لله مثنی و فرادی “

     
  95. خدا شما و خوانوادتون رو حفظ کنه. انتشار فیلم‌های شما در صدا سیما علاقه بنده رو به شما صد چندان کرد. این نشون از ترس حکومت و دستپاچگیش است. مردم ایران قدردان رنج‌های شما خواهند بود.

     
  96. از فیس بوک دکتر پورنجاتی

    *سلام،دختران مهتاب*
    زینب بانو،
    فایزه نازنین
    می دانم كه می دانید : “مه فشاند نور و سگ عوعو كند!”
    اما آیا اینك، همچون من، باور دارید “شرافت سگ” را؟!
    كه اگر نور ماه را تاب نمی آورد ، شباهنگام، تنها به هاپ هاپ و فراجستنی به سوی آسمان ، بسنده می كند.نه ناسزایی، نه لجن خواری و حرامزاده گی و رذالتی!
    پس ، زنده باد سگ!
    كه تنها ، خود را می آزارد و اسباب خنده ی ماه می شود.
    پدرتان_ برادر من_ آقامحمد نوری زاد،
    دیر زمانی نیست كه پرده ی محاق دریده، باریكه ای از كمان هلال بر سیاهجاله های دروغ و فریب و پلشتی و سنگواره ی زالوهای مندرس ،پرتو افكنده .
    تماشا می كنید كه چه دلپیچه ی ترحم انگیزی در كالبد زهراگین خرچنگ ها ی سمی، موج می زند؟!
    در قمار “شرافت آزادگی”، پیشاپیش ،باخت پنهان و آشكار ،سهم سالوس است ، هرچندخروار خروار، “تقدس مصرف كند. بوی گند می دهد!
    مگر محمد ص را ” دیوانه، زن باره، جادو گر و … نخواندند و بر سرش از فراز بام، شكمبه ی شتر و خاكستر فرو نریختند؟
    اینك، در زمانه ای كه همه چیز ” فتوشاپ”می شود ، چه باك اگر،خوكان نجاست خوار ، شكمبه ی عفن خود را “فیلم “كنند و بر سر محمد ما فروریزند؟!
    مهتاب ،شتابان از محاق سر برون كرده ، از كمان هلال ، رو به سود قرص قمر دارد و آنگاه كه بسی نزدیك است، دیگر هیچ كس فریب “دزدان عقل و دل و دین”را نخواهد خورد!
    دوستدارتان : عمو احمد

     
  97. حسین حبیب نژاد

    به نام خدا

    آقای نوریزاد سلام

    خوب هستید؟ شما که من رو نمیشناسید اما من از قدیم ترها شما رو به یاد میارم

    اون موقع که توی دهه 60 با صدای گرمتون برنامه ی دم افطار رو اجرا میکردید یا بین تصاویر روایت فتح جمله های حماسی در وصف رزمندگان میگفتید .

    این سالهای آخر هم که یه سریال ساخته بودید به اسم پروانه ها نمیمیرند . می گفتند کاراکتر شخصیت فیلم از روی شخصیت و حتی ظاهر حجاریان ساخته شده.

    باری، نمیدونم از کجا شنیدم که این نوری زاد همان نویسنده ثابت روزنامه کیهان است.

    مقاله هایی که مینوشتید همه با ادبیات شاعرانه خودتون دو وجه غالب داشت:

    یا ذم پر از احساس نسبت به جماعتی که اون روزها اصلاح طلب نامیده میشدند – فرقی هم نداشت که طرف سیاستمدار باشد یا روشنفکر یا هنرپیشه یا دانشجوی نیم وجبی

    یا مدح پر احساس نسبت به جبهه مقابل.

    البته از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان ما اونموقع زیاد حوصله نمی کردیم مقاله های شما رو بخونیم و شما هم یک نام بودید در کنار نام دوستان ان روزهایتان.

    تا دوباره این اواخر با چهره ی جدیدی از شما برخورد کردم اون هم نامه نگاری های سریالی و ارسال سوالات به اینجا و اونجا و نهایتا هم صحبت از پودر کردن و پاشیدن اسید !

    از اونجا که عمل شما سوای شکل ذیل عنوان عمل سیاسی تعریف می شود به حکم خرد باید واجد حداقلی از استاندارهای عمل سیاسی باشد تا نکند پس از عمری فعالیت حاصل جز خسران باشد.

    الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون أ نهم يحسنون صنعا

    سوای بحثهای نظری که البته خود نویسنده خود معترف است در آنها تخصصی ندارد رعایت یک سری نکات بسیار بدیهی به نظر میرسدو جزو معلومات کلاس اول سیاست است از جمله آنها توجه به جوانب کار و محاسبه سود و زیان و نیز از بعد دیگر مشورت با صاحب نظران دیگر ورا میتوان اشاره کرد.

    همچنین نظر و تفکر در اعمال گذشته چراغ راه آینده است .

    در صورت انجام اینکار سوالاتی از قبیل اینکه نظرات و اعمال گذشته ما از چه جنسی بوده؟ نوع نظرات و عمل فعلی ما چقدر متفاوت با گذشته است؟ آیا رفتار دیروز ما تنهاحاصل تحلیل ما بوده یا نشانگر جهان بینی ما هم بوده؟ اگر آری چه تغییراتی در جهان بینی ما به وجود امده که خروجی اینقدر متفاوت با گذشته شده؟ شایسته ی بررسی و دریافت پاسخ می باشد.

    اینجانب سعی کردم تقریبا تمام مطالب این چند وقت اخیر شما را مطالعه کنم و به نظر من همان خط مدح و ذم با تفاوت در مصادیق ، روح قالب نوشته های شماست.

    اینکه شما برای خود چه جایگاهی را در صحنه سیاسی ایران قایلید نمیدانم اما میشناسم انسانهای زیادی رادر گوشه و کنار جهان که به همین کار فحاشی و افشای ناگفته ها نسبت به شخصیت های نظام مشغولند اما می پرسم اکنون در چه جایگاهی از لحاظ تاثیرگذاری سیاسی قرار دارند و چه کمکی به گسترش منویات مورد ادعایشان کرده اند؟ یا اصولا چقدر از طرف مخاطبانشان جدی گرفت می شوند؟

    نکته ی دیگری که گهگاه باعث گمراهی فعالان ساسی در ایران میشود ارتباط مجازی است که با به اصطلاح هواداران خود برقرار میکنند و صندوق پست الکترونیکشان گاها پر است از هوراها و کف و سوت ایشان .

    غیرتم ناید که پیشت بیستند بر تو میخندند و عاشق نیستند

    با توجه به نکات عرض شده و با نظر به پیشینه ی شماکه همیشه دور برتان پر از گرد و غبار احساس بوده ، شاید بهتر باشد کمی سکوت کنیم و بیاندیشیم .

    انشاالله که واجد بصیرت بیشتر برای خود و واجد منفعت بیشتر برای خلق شویم

    با احترام

    حسین حبیب نژاد

     
  98. داشتم پاسخی برای آن عضو سپاه می نوشتم که از کتک زدن مردم، پاشیدن اسپری فلفل به چشم آنها و فحاشی به آنها نوشته بود، اما آن دیدگاه او حذف شده!

     
  99. درود به شرفت مرد بزرگ

     
  100. این نوشته را در روزنامه سیاسیت روز دیدم:

    ضرورت حفظ حریم خصوصی حتی برای مخالفان
    این روزها یک چهره سابقا اصولگرا و اخیرا منتقد حکومت، بیش از همه در داخل و خارج کشور مورد توجه است. وی که به خاطر…
    این روزها یک چهره سابقا اصولگرا و اخیرا منتقد حکومت، بیش از همه در داخل و خارج کشور مورد توجه است. وی که به خاطر نوشتن نامه‌های منتقدانه به مقامات عالی کشور، در بین طرفداران نظام سخت مورد انتقاد و اعتراض است و البته در میان مخالفان، مورد حمایت و تبلیغ قرار می‌گیرد، در ایام اخیر از سوی کسانی که قطعا به مسائل زندگی خصوصی وی اشراف اطلاعاتی دارند، متهم به برخی مسائل غیراخلاقی شده است و خودش مدعی است که با این کار، زندگی خانوادگی وی را در معرض تهدید قرار داده‌اند. بنده در این نوشته نمی‌خواهم به محتوای این نامه‌ها و چرایی رسیدن یک کارگردان انقلابی به چنین موضع انتقادی سخن بگویم و در باره درستی یا نادرستی انتقادات وی اعلام نظر کنم اما توجه به یک نکته در این زمینه را بسیار مهم و ضروری می‌دانم.
    هر چند منظور ما يك فرد خاص نيست و شايد اين اتفاق براي ديگران نيز افتاده باشد. اما همواره بايد سعي كرد تا از اين‌گونه رفتارها دوري جست.
    چند سال قبل استفتای یکی از مسئولان اطلاعاتی از رهبری منتشر شد که به موضوع ورود به حوزه مسائل شخصی افراد متهم مربوط بود.حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به سئوالی درباره برخوردن به جرم‌های اخلاقی در حین بازرسی منزل متهمان تصریح کرده بودند: ماموران اطلاعاتی تنها در رابطه با اتهام و جرم‌های قید شده در حکم، حق بازرسی و کشف دارند و بایستی از ورود به حیطه‌های دیگر زندگی متهمان خودداری کنند.
    حال با توجه به افشاگری صورت گرفته علیه این چهره منتقد، این سئوال مطرح می‌شود که آیا به این دستور رهبری عمل شده است؟ طبعا اتهام اصلی این فرد، طرح مطالب انتقادی علیه مسئولان نظام است که مطابق قانون باید با آن برخورد کرد. حال اگر در حین رسیدگی به اتهامات و به هنگام بازرسی منزل و دفتر کار وی، با مواردی برخورد کرده باشیم که به این اتهام ربطی ندارد آیا مجازیم آن موارد را مورد بازرسی قرار دهیم؟ با فتوای رهبری قطعا این کار خلاف است. طبعا اگر نفس بازرسی خلاف باشد به طریق اولی حق نداریم این موارد را در معرض عموم قرار دهیم و به نام افشاگری، آنها را منتشر کنیم.
    برخی از آقایان به گمان رسیدن به اهداف کوتاه‌مدت و حتی موردی، از پیامدهای اتخاذ چنین روشی غافل می‌مانند و توجه ندارند که توسل به این روش، یک رویه می‌شود و در آن صورت، تر و خشک با هم می‌سوزند. این گونه اطلاعات از زندگی خصوصی بسیاری از مسئولان و علما و روحانیون ممکن است در اختیار بسیاری از ماموران سابق ارگانهای امنیتی یا حراستها یا نهادهای بازرسی و نظارتی قرار داشته باشد و طبعا این احتمال هم وجود دارد که با توجیهی غلط، آنان هم به انتشار این اسناد و اطلاعات، مبادرت کنند. در آن صورت هیچ کس در امنیت به سر نخواهد برد و حریم خصوصی هیچ کس حفظ نخواهد ماند. به قول کانت، در انجام هر رفتاری باید این نکته را لحاظ کرد که آیا حاضریم این رفتار، قاعده و قانون شود؟ این اصل طلایی اخلاقی را متاسفانه فراموش کرده‌ایم که چیزی را که برای خود نمی‌پسندیم برای دیگران هم نپسندیم و چیزی را که برای خود می‌خواهیم برای دیگران هم بخواهیم. فرضا مدعی شویم که او یکی دو همسر صیغه‌ای دارد مگر مرتکب کبیره شده است؟ ازدواج موقت مگر خلاف اسلام و شریعت است؟ بسیاری معتقدند در جامعه‌ای که متاسفانه میلیونها زن سرپرست خانوار داریم که شانس ازدواج دائم مجددشان بسیار کم است و سن ازدواج دختران و پسران ما هم به ۳۰ سالگی رسیده و متاسفانه کاهش وحشتناک سن زنان خیابانی را شاهدیم و در جامعه‌ای که حرام خدا (زنا) رایج است چرا باید حلال خدا (ازدواج موقت) را زشت جلوه داد؟ آیا جز توسل به این سنت اسلامی، راه اصلاح دیگری وجود دارد؟ اصلا چرا باید به بهانه افشاگری علیه یک منتقد سیاسی، ازدواج موقت را در اذهان زشت و منفی معرفی کرد؟ من به درستی یا نادرستی این استدلال کاری ندارم ولی می‌گویم فرضا بشود علیه کسی با توسل به این موارد، افشاگری کرد آیا تصور آقایان بر این است که این امر، تاثیری بر وضعیت سیاسی او دارد و کسانی از جمع موافقان وی را به مخالف تبدیل می‌کند؟ هرگز چنین گمانی ندارم.
    تمام تلاش اسلام بر این است که حریم خصوصی افراد حفظ شود و ائمه ما اصرار بر مکتوم نگه‌داشتن مسائل شخصی دیگران داشتند و حتی اعترافات به گناه افراد را ناشنیده می‌گرفتند. ما را چه شده است که مدعی شیعه بودن هستیم اما روش زیست امامان خود را به کناری نهاده و با روشهای غیراسلامی و غیراخلاقی با دیگران مواجه می‌شویم؟

    علي اشرفي

     
  101. سلام خدا بر مردان راهش

    آنان كه به ظاهر گوش دارند ولي نميشنوند به ظاهر چشم دارند ولي نمي بينند و به ظاهر دل دارند ولي درگ نميكنند … آنها مانند حيوانات هستند بلكه بدتر از انها

    و وعده خدا راست است
    كه

    و[لى] كسانى كه دانش و ايمان يافته‏اند مى‏گويند قطعا شما [به موجب آنچه] در كتاب خدا[ست] تا روز رستاخيز مانده‏ايد و اين روز رستاخيز است ولى شما خودتان نمى‏دانستيد (56)
    وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِيمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا يَوْمُ الْبَعْثِ وَلَكِنَّكُمْ كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿56﴾

    و در چنين روزى [ديگر] پوزش آنان كه ستم كرده‏اند سود نمى‏بخشد و بازگشت به سوى حق از آنان خواسته نمى‏شود (57)
    فَيَوْمَئِذٍ لَّا يَنفَعُ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ ﴿57﴾

    و به راستى در اين قرآن براى مردم از هر گونه مثلى آورديم و چون براى ايشان آيه‏اى بياورى آنان كه كفر ورزيده‏اند حتما خواهند گفت‏شما جز بر باطل نيستيد (58)
    وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ وَلَئِن جِئْتَهُم بِآيَةٍ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ أَنتُمْ إِلَّا مُبْطِلُونَ ﴿58﴾

    اين گونه خدا بر دلهاى كسانى كه نمى‏دانند مهر مى‏نهد (59)
    كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ﴿59﴾

    پس صبر كن كه وعده خدا حق است و زنهار تا كسانى كه يقين ندارند تو را به سبكسرى واندارند (60)
    فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ ﴿60﴾

     
  102. با سلام خدمت آقای نوری زاد عزیر

    ، برادر بزرگوار نامه قبلی شما اتمام حجت بود با بزرگان زمان و شما تکلیف خودتان را به بهترین شکل در این جامعه آفت زده انجام داده اید، برادر بزرگترم ،چرا ؟خودتان را برای امثال ما و آن بزرگان پر آوازه به خطر می اندازید این درست نیست که شما بسیار هزینه کنید و ما در آرامش باشیم من به شخصه خیلی دوست دارم نامه های شما را بخوانم ولی این را نیز نمی خواهم که شما و خانواده محترمتان در بلا باشید به نظر من اگر از آن بزرگان حتی یک نفر نیز نامه می نوشت باز جای توجیه داشت تا شما عزیز تر از جانم نامه بنویسید سلامتی شما برای ما از همه آن سیاسیون و بزرگان بیشتر اهمیت دارد

     
  103. آقای نوری زاد؛پیشاپیش میلاد پاره ی تنتان را تبریک عرض میکنم و برای شما آرزوی سلامتی و استقامت دارم…
    یا علی…

     
  104. سلام
    نمیدونم این آیدی در اختیار بزرگوار آزاده جناب نوریزاد میباشد یا در دست معتمدین به ایشان است اما به هر حال امیدوارم این پیام من رو به گوش ایشون برسانید
    آقای نوریزاد عزیز شما یکی از باشرف ترین مسلمانانی هستید که من میشناسم
    شما ایستادگی و آزادگی رو برای نسل من معنا کردید ( حتی اگه از همینجا بیخیال همه چیز بشید و به زندگی خودتون بچسبید که البته این موضوع طبیعی ترین حق شماست )
    شما به من و نسل من نشون دادید که میشود مذهبی بود و اخلاقی زیست
    نشان دادید که هنوزم آدم هایی پیدا میشن که شجاعت تعغییر و اعتراف به اشتباه رو داشته باشند
    نامه های شما به رهبری در حکم قشنگ ترین و بهترین اعتراضات و درد دل های نسل من بود و هست
    نسلی که معتقده هنوزم در این نظام هستند آدم هایی که تمیز باشند
    نسلی که با کن فه یکون کردن یک شبه همه چیز مخالفه
    نسلی که در نهایت مطلومیت به خاک و خون کشیده شد

    آه آقای نوریزاد عزیز باور کن به اندازه پدر مرحومم دوستت دارم و با هر موضوعی تلخی که مینویسید ساعتها به فکر فرو میروم و از خجالت اینکه در مقابل آزادمردی و پایمردی شما و امثال شما هیچ کاری به جز سکوت ازم بر نمیاد آب میشوم

    ای کاش یه ذره فقط یه ذره از اخلاق و انسانیت شما در وجود هیولاهایی بود که با مردانگی تمام جلوشون ایستادید

    خیلی حرف ها دارم و نمیدونم چه طور باید بیان کنم
    فقط میگم که شما تجسم این شعرید واسه من و نسل من :
    یه مرد که واژه مرد و رو سفید کرد…

    ارادتمند و دوستدار شما
    پدرام

     
  105. آقای نوری زاد عزیز. رهبر تمام حرف های شما را می شنود و ناشنیده می گیرد. برای ما بنویس که گوش جان به کلامت می دهیم. برای ما بنویس که بدانیم برای اینده چه بکنیم. برای جوانانی بنویس که لابلای نامه های شما به رهبر دنبال نکات اخلاقی و عرفانی می گردند تا در زندگی شخصی خود به کار برند. فرصت برای بعضی ها تمام شده. ولی ما جوانان فرصت داریم. ای کاش شما هم دریغتان بیاید آینه داری در محلت کوران….

     
  106. سلام بعد از آنکه مسافرت به سلامت آمد بنویس ،بنویس برای دختران و پسران وطنت بنویس که نامه تو اثر دارد در جوانان امروز و فردا و آنها را امیدوار می کند به فردا پس بنویس

     
  107. سلام بر شما مرد خدا

    محمد جان شاید باور نکنی
    در این دنیای وا نفسا

    از میا ن اریکه های ثروت و قدرت و دانش و هرچه خواستنی است
    تنها به تو حسادت می کنم
    شجاعتت را می ستایم و ایستادگی ات را حسرت می کشم
    آن روزهایی که کودکی بیش نبودم و برادرانم به عشق دین و امامشان کربلای یک را به ده می چسباندند باورم نمی شد روزی بیاید که شجاعتشان در برابر شجاعت نوریزاد خرد به نظر برسد.
    حقا که تو رزمنده جهاد اکبری
    تو با هرچه دارو ندارت به میدان آمده ای

    تو یادآور مظلومیت ابا عبداللهی
    ای ابوذر عصر نفاق
    کاش قطره ای از خون تو در رگ من بی رگ جریان داشت

    عمر گرانمایه در این صرف شد
    تا چه خورم سیف و چه پوشم شتا

    والسلام

    جواد عظمائیان
    برادر رزمنده شهید جمال عظمائیان

     
  108. به خزعلی و نوری زاد

    نامه ای به خزعلی:

    شما هم مثل جریان تکرار شونده تاریخ تکرار شدید شما را که به نظرم در
    برای انتخابات گویا رد صلاحیت کردند شما هم به تبع آن اسلام را رد صلاحیت
    نموده و گرگ در قالب گوسفند و دایه دلسوز تر از مادر برای اسلام شدید اگر
    کسی تا به حال این را نگفته و یا شما تا به حال به این نکته توجه نداشته
    اید بدانید که شما و نوری زاد ها و … بسیار زیرکانه تغییر کردید ولی
    ندانستید که یک اصل است که می گوید تغییر نشانه ضعف است تا ضعفی نباشد در
    دنیا تغییری روی نخواهد داد ولیکن این تغییر زیرکانه را خدا می داند که
    برای چه است برای همین فرمود: ومکر اولئک یبور
    وقتی قرآن می خوانم چه زیبا همه چیز تحلیل می شود و چه نزدیک به حق
    سرنوشت ها مبین می شود البته اگر در هنگام خواندن قرآن دلی بدون شهوت به
    پول و مقام و … باقی باشد
    ولی شما این را بدانید که خداوند مکر شما را و خوابی که با امکانات اسلام
    برای اسلام عزیز دیده اید بهتر از خود شما می داند و او می داند که شما
    در آینده هدایت می شوید یا گمراهتر خود ذات باری تعالی فرمود:
    اسْتِكْباراً فِي الْأَرْضِ وَ مَكْرَ السَّيِّئِ وَ لا يَحِيقُ
    الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ
    سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَ
    لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلا
    آخر شما به پشتوانه چه چیز با ولایت فقیه نعوذ بالله مبارزه می کنید اصلا
    شما تا به حال فکر کرده اید؟ جهنم آن بئس المهاد و آن مثوی للمتکبرین را
    فهمیده اید کجاست؟
    هیچ می دانید چرا منافق بدتر از کافر است؟
    قَالَ النَّبِيُّ ص يَقُولُ الْكَلْبُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي
    خَلَقَنِي كَلْباً وَ لَمْ يَخْلُقْنِي خِنْزِيراً وَ يَقُولُ
    الْخِنْزِيرُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَنِي خِنْزِيراً وَ لَمْ
    يَخْلُقْنِي كَافِراً وَ يَقُولُ الْكَافِرُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي
    خَلَقَنِي كَافِراً وَ لَمْ يَجْعَلْنِي مُنَافِقاً- وَ الْمُنَافِقُ
    يَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَنِي مُنَافِقا
    چه نفاقی بالاتر از این که به رنگ سبز درآمدن و همصدا با صدای آمریکا شدن
    و همفکر با کافران شدن
    یک مقدار به قول ابن عباس دقت کن:
    وَ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ
    الدُّنْيَا ثَلَاثَةَ أَجْزَاءٍ جُزْءً لِلْمُؤْمِنِ وَ جُزْءً
    لِلْمُنَافِقِ وَ جُزْءً لِلْكَافِرِ فَالْمُؤْمِنُ يَتَزَوَّدُ وَ
    الْمُنَافِقُ يَتَزَيَّنُ وَ الْكَافِرُ يَتَمَتَّع‏

    زاد برگیر آقای دکتر ماجراجویی نکن که این ماجرا جویی مطمئن باش که برای
    تمتع و بهره برداری تو نخواهد بود بلکه تنها باعث زینت می شود
    برگرد تا دیر نشده به قتل برسان آن نفس اماره ات را تا تو را به قتل
    نرسانده گرچه زورش همین الان بیشتر از توست
    در تمام این مدت برای من ظاهر شده در سراسر نوشته هایت که حب دنیا داری و
    حب دنیایت معمولی نیست طوری که خودت بفهمی حب دنیاست بلکه گاهی این حب به
    ظاهر با دنیایت در تعارض است خیلی پیچیده است
    عبرت بگیر از گذشته ای دکتر

     
  109. سلام اقای نوریزاد با درود بر شجاعت و جسارتتان که در این منجلاب باز هم انسانیتتان را حفظ کردید فقط میخواستم ازتان یک درخواست داشته باشم و اینکه تمام اطلاعاتی محرمانه ای که دارید را در گوشه ای برای روز مبادا نگه دارید تا خدایی نکرده اگر خواستن بلایی سرتان در بیارن اونا رو انتشار بدن ضمن اینکه این اطلاعات میتونه موردی باشه که این ناانسانها و حیوانها به خاطر ترس از انتشار انها نتوانند زیاد شمارو اذیت کنن من هم مطابق با نامه شما تو روز قیامت جلوی همون افرادی که گفتینو میگیرم که چرا هیچ نگفتین چرا بدروغ خود را پیرو امام حسین می دانید شما کمتر از انید که بخواهید پیرو امام حسینی باشید که در جلوی ظالمان خروشید و نترسید و از همه چیزش گذشت اری شما هیچ نیستید حتی اگر مرجع تقلید باشید

     
  110. paayandeh baashi ey mard-e aazaadeh

     
  111. با سلام به جناب نوری زاد. از روزهای نخست انقلاب همه قدرت پرستان در خدمت به منافع سرمایه داری و امپریالیسم امریکا بودند و در خدمت بازار انگلی تهران خواهند ماند. جز عده ائی ساده و خوش قلب کهخ مسائل مبارزه طبقاتی را می خواهند با نصیحت و اندرز حل کنند. افکارشان اینجوریست . عده ائی گدا باشند تا عده ائی دزد بتوانند به ان ها کمک مالی کنند و یا با دادن غذا و چند نهار و شام دهانشان راببندند. در مبارزه رهبری نسبت به امپریالیسم من شک ندارم و کینه امریکا هم نسبت به ایشان تمامی ندارد. دزدانی هستند که با شکم های کنده خود انقلاب را به بیره می برند که بردند و اندز شما هم بی فایده است. شهدای جنگ را فراموش کرده و تنها مردم مسلمان و پاک ما هستند که فراموش نمی کنند . به حضرت ایت الله جوادی املی نگاه بفرمایید نوشته هایشان سر شار از امید به زندگیست. و هر گز چون انجمن انگلیسی حجتیه ارزوی نابودی و سیاهی برای زندگی مردم ندارند. ولی با اینحال سرمایه داری در ایران همسو با امریکا حاکم است شک نکنید.

     
  112. تبریک می گم آقای نوری زاد انشالله که نوه عزیزتان به سلامت متولد شود و مانند شما چراغ امیدی باشد برای آینده روشن این ایران ضحاک زده .
    و مطمئن باش هر چقدر این دژخیمان تلاش کنند که چهره شما را خراب کنند بیشتر شما را در دل مردم ایران عزیز می کند که ما شما برای آزادگیتان می ستایم و تا زمانی که در کنار مردم هستی مطمئنا مردم هم درکنار شما خواهند بود

     
  113. دکتر عزیز انشاله شیرینی لبخند نوه عزیزتان ، آرام بخش دل شما و دخترتان باشد .

     
  114. بيدار نمي شود

    البته بيدار سازي ملت نتيجه كار شماست. ولي از بيداري آنها من كه قطع اميد دارم.

     
  115. بيدار نمي شود

    كسي كه خواب است تاني بيدارش كني اما اگه خودش را به خواب زده اگه بجاي نامه شلاقش هم بزني بيدار نمي شود.
    به اميد اينكه خواب به خواب شود و خدا به داد ملت برسد.

     
  116. سلام آقای نوری زاد  از شما خوشم میاد ، چون بااینکه خیلی ها شما رو به مناظره دعوت کردند اما جواب ندادید و از اون جالب تر هیچ دفاعی برای اون فیلم منتشر شده در اینترنت نداشتید ؟ چرا این قدر شبیه سیب زمینی هستید؟!
    البته دلم به حالتون نمیسوزه ! می دونی چرا ؟ چون ارزش دل سوختن هم نداری ، دیروز با دوستانی سر خاک شهید چمران بودیم و دعامون این بود که هیچ وقت از نظر تفکری مثل شما چپ نکنیم ، و اینقدر حب دنیا نداشته باشیم ، چون حب الدنیا راس کل الخطیئه 
    البته حب دنیا رو تمیشه تفسیرش کرد مثلا به فرزند و …
    در پناه خدا باشید 

     
  117. پدرم نوریزاد عزیز دستت را می بوسم و قلمت را بزرگ میدارم افرین به مرامت و درود به مادر بزرگوارتان که شیری همچون محمد نوریزاد در دامن او پرورش یافت سلام به ابر کوه زمانه نوریزاد عزیز

     
  118. با سلام به تمام ايرانيان،مدتی است که دوباره وقايع ايران را دنبال ميکنم، نه از رو کنجکاوی بلکه بخاطر تعلق خاطری که بدان سرزمين دارم.از سال 57 تا کنون این حکومت تغييرات بسیاری کرده ولی اميدوارم روزی همه به اين نتيجه برسند که اساس اين مشکلات نداشتن هدف، نبودن آگاهی و اعتقاد به چيزهایی است که دردی از زندگی اجتماعی درمان نمی کند.در نامه های شما استاد بزرگ جناب آقای نوری زاد عزيز، مطالب زيادی است که از سطح درک و فهم اينجانب فراتر است. ولی چيزی که من مرتب در اين نامه ها می بینم گفتگو از آرمان های بزرگ انقلاب، رهبر کبیر انقلاب(خمينی) و اهدافی که ميسر نشدند، می باشد.بدون غرض و از روی درد دل مطلبی را بازگو می کنم. در زمان انقلاب من کودکی 5 ساله بودم وقايع را به طور کامل به خاطر نمی آورم ولی چند چيز در طی اين سی و چند سال با من همراه بوده که هيچ وقت نتوانستم آنها را فراموش کنم. سال 1359 يکی از پسر خاله های من که آن زمان فقط 17 (فقط 17 سال) سال داشت توسط ماموران جا بر کف اطلاعات دستگير شد. او مدت يک سال قبل از دستگيری اش را در خانه ما زندگی ميکرد. بهترين فردی که در زندگيم ديدم و شناختم او بود من آن موقع فقط 7 سال داشتم ولی بياد می آورم رفتار و اعمال صادقانه اين جوان معصوم را. هميشه تا نيمه های شب قرآن ميخواند تمام قرآن را حفظ بود نه کلامی  بلکه در عمل و هزاران عمل نيک ديگر که از او در من استوره ای ساخت. او ميگفت برای داشتن جامعه موفق و سالم بايد از خود گذشت، به من ميگفت به ياد داشته باش که ايران روزی بهترين کشور خواهد شد اگر شما ها با عقايد درست و با آگاهی کامل بزرگ شويد.درده دل بود ميدانم از حوصله خوانندگان بدور است ولی از دستگيری اين جوان بيشتر از 5 ماه نگذشته بود که به خانواده ما خبر دادند قبر او در فلان قطعه و رديف است. و وقتی ما به آنجا رفتيم گويا چند ماهی از به خاکسپاری گذشته بود و ما هيچ وقت نفهميديم که واقعا چه شد و چرا او را اعدام کردند و آیا واقعا اين قبر اوست.اين سرنوشت جوانان بسياری بود که سالها بعد وقتی در دانشگاه تحصيل میکردم متوجه شدم و فهميدم جرم آنها فقط مخالفت با خمينی بود آنها انقلاب کرده بودند و خمينی قدرت را بدست گرفته بود بله خمينی کسی که در سال 67 دستور اعدام انبوهی از جوانان را در زندانها صادر کرد و یکی ديگر از جوانان فاميل ما که در موقع دستگيری فقط 14 سال داشت (سال 1360)بله فقط 14 سال در اين اعدام های دسته جمعی (سال 1367 در سن 21 سالگی)در زندان دستگرد اصفهان موقعی که در سالن اجتماعات برای گوش دادن به سخنرانی يکی از حجت السلام ها (در اين سخنرانی هدف ارشاد نهايی اين جوانان قبل از آزادی بوده است) رفته بودند بصورت دسته جمعی با گاز خفه کننده کشته شده بودند. چيزی که هيچ وقت از يادم نمی رود اين است که چند ماه قبل از اعدام او من به همراه مادر به ملاقات او رفته بوديم از پشت تلفن به من ميگفت اينجا درس خواندم و خودم را برای رفتن به دانشگاه آماده کرده ام بعد از 7 سال به او وعده آزادی داده بودند و با کلی اميد از من خواست تا ليستی که از کتابها تهيه کرده بود را ببینم و از روی آن ليست تهیه کرده و  برايش آماده کنم. من اين کار را کردم ولی چند ماه بعد باز از محل دفن او مطلع شديم اينبار اين موضوع تاثيری ژرف در وجود من گذاشت و از خمينی و تمام اطرافيانش بيزار شدم نه بخاطر اينکه او را اعدام کرده اند بلکه بخاطر تمام دروغ هايي که در اين مدت گفته بود. ولی از رسانه های اين حکومت در آن زمان چيزه ديگری شنيده ميشد خانواده های زيادی مثل ما در اوايل انقلاب درگير اين موضوعات بودند و ماموران جان بر کفی که شما امروزه از آنها به عنوان ديو و غول ياد ميکنيد ما در سال های 60 تا 67 در زندانهای ايران با آنها روبرو شديم ولی صدای ما و خانوادهای ما به هيچ کجا نرسيد. شماها در آن سالها در کنار همين مرد بوديد بگذاريم تاريخ درباره شماها قضاوت کند منظورم از شماها بيشتر مخالفين امروزی است.اين حکومت به نظر من از نظر ايدولوزی و آرمان هيچ فرقی با آن حکومت ندارد ولی تنها فرقی که باعث شده بعضی ها از جنبه ديگری بدان نگاه کنند اينست که اين تقسيم قدرت به شکل ديگری شده. بله تمام اين رفتارها با ما و خانواده ما هم شد. بیاد دارم مامور اطلاعاتی که بعد از دستگيری پدرم (بخاطر پناه دادن به پسر خاله ام که ذکر احوالش را کردم) به خانه ما برای بازرسی آمده بودند. 3 مامور بودن يکی که از همه زيرک تر بود به من ميگفت پدرت به شما خيانت کرده او مزدورين را اينجا پناه داد است و هدف ما اينست که شما ديگر اين پدر را نداشته باشيد من و برادرم و خواهرم هر سه گريه ميکرديم.الان که دارم اين مطلب را مينويسم دوباره یاد آنروزها افتادم و اشکانم بی اختيار سرازير ميشوند. ماموران گفته بودند ميروند و با بولدزر برميگردند تا خانه را ويران کنند چرا که آنجا مدارک زيادی هست و اين ترس ها باعث کابوس هاي شب های بعد وقتی پدرمان در زندان بود شد. زياده روی کردم از تمام خوانندگان اين مطلب معذرت ميخواهم ولی از آن زمان يعنی دستگيری پدرم تا الان 22 سال ميگذرد ولی هنوز بعضی شبها کابوس رفتار آن مامورانی که شما از آنها بعنوان بسيجيان و سپاهيان درست ياد ميکنيد با من همراه است من الان 38 سال سن دارم و هنوز نتوانسته ام افسردگی و بعضی مشکلات پدرم را که بعد از آزادی با او همراه شد درمان و علاجی بيابم (جرم او فقط پذيرايی و ميزبانی پسر خاله ام بود ). او بعد از شکنجه های فراوان (بخصوص شلاق های وحشيانه ای که بر کف پاهای او زده بودند) بينايي خود را در حد زيادی از دست داد و از ناحيه پا بشدت آسيب ديده که ديگر قادر به درست راه رفتن نيست. اينها همه در زمان همان خمينی و همان بسيج و سپاهی که شما ياد ميکنيد اتفاق افتاد.خلاصه کلام ما تاوان زيادی برای زندگی در ايران داديم ولی صدای امثال ما که خيلی زياد هستيم را کسی نشنيد. در زمان حکومت خمينی در زندانها با ما يعنی خانواده زندانيان مثل حيوان رفتار شد. آن موقع جرم سياسی ننگ آور ترين جرم ها بود. با ما ميگفتند کاشکی پدرتون قاچاقچی بود میشد براش کاری کرد ولی حالا بدترين جرم را مرتکب شده است. ما به هيچ کس نمی توانستيم بگوييم پدرمان زندانی سياسی هست دردی که تا مرز جنون من و خانواده ام را برد. شرم زندانی سياسی بودن را همان ماموران جان بر کف سپاه و بسيج بوجود آوردند آقای نوری زاد.اميدوارم روزی به اين آگاهی برسيم که خشونت، بی حرمتی و برخورد مغرضانه هميشه بد و منفور است نه فقط وقتی به سر ما و خانواده ما می آید.

     
  119. دست مريزاد اي زاده نور قلمت هميشه شيواوراهت پر رهروبادودشمنانت نابود باد.

     
  120. سلام آقای نوری زاد.
    این روزها ، تنها وبلاگی که می خوانم ، وبلاگ شماست.
    از وضعیت موجود سپاه گله مندید. باید بگویم که من هم در سپاه و در اطلاعات آن مشغول خدمت بودم و در جریان انتخابات قبلی ، بخاطر مخالفت با احمدی نژاد ، از خدمت منفصل شدم!!!
    این روزها ، از لحاظ مالی ، حال و روز خوشی ندارم ، ولی دلم گرم است که توانستم از یوغ بردگی و نوکری این نظام فاسد خلاصی یابم.
    تجربه من از دوران خدمتم در سپاه ، این است که بمباران تبلیغاتی و فضای بسته ای که ایجاد می کنند ، اجازه نمی دهد تا بدنه سپاه ، به دنبال مطالعه به غیر از منابع معرفی شده حوزه نمایندگی سپاه (نشریه صبح صادق ، روزنامه کیهان ، اخبار صداوسیما و …) بروند.
    در سپاه به شدت تبلیغ می کنند که داشتن اینترنت در خانه ، یعنی سم مهلک!!! برای همین ، گفته اند که کسانی که مایلند اینترنت داشته باشند ، فقط از شبکه افق سپاه ، خدمات بگیرند و از ISP های دیگر استفاده نکنند که جرم است!!!
    اینها را گفتم تا بدانید که در چه فضای بسته ای هستند!!! در این اوضاع ، هر چه که دستگاه تبلیغاتی بسازد ، باور می شود!!! این دستگاه براحتی از محسن رضایی (فرمانده مقتدر و مورد اعتماد امام ) در جریان انتخابات گذشته ، یک منافق نفوذی ساخت!!! بدنه که هیچ ، حتی سرداران و فرماندهان (که زمانی زیردستان همین آقا بودند) ، سخنرانی ها در مورد فتنه محسن رضایی کردند!!!
    من یکی از جرم هایم برای انفصال این بود که این حرفها را باور نکرده و به صراحت گفتم که از اینترنت استفاده می کنم!!! می دانید بازجوی حفاظت اطلاعاتی من ، چقدر تعجب کرد؟!!! نزدیک بود ، شاخ در بیاورد!!!
    اما در آخر می گویم ، حرفی را که بارها به دوستانم زده ام ، اگر انسان خودش را توجیه کند ، هر کاری می کند!!! حتی آدم کشی!!! بدون ذره ای عذاب وجدان!!!
    والسلام

     
  121. درود بر اقای نوری زاد صدای مردم .
    بی صبرانه منتظر نامه های بعدیتان هستیم بنویسید برای خودتان ؛ مردم و نوه عزیزتان .دوستت داریم . بدرود

     
  122. آقای سامان به قول رئیس جمهور محبوبتان که نظرش به آقاتون خیلی نزدیک است آب رو بریز همون جات که میسوزه

     
  123. آقای نوری زاد. خیلی مردی به خدا. اگه تک تک فیلم ها و عکس های خصوصی تو را هم منتشر کنند بدان که ذره ای از شان و مقام شما کم نخواهد شد.

     
  124. درود بر تو مرد
    درود بر تو با چشمان پر اشک
    درود برتو یادآور قهرمانان این فرهنگ….آینده از آن توست و خاندانت که این رنج را همراه با تو می چشند…چرا که ما هرگز فراموشتان نمی کنیم به رغم حضور عملگان استبداد

     
  125. درود و هزاران درود بر نورى زاد عزيز
    ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما با انفسهم
    شبلى از حلاج مى پرسد عشق چيست؟ حلاج كه مى داند فردا پوستش را نا جوانمردانه خواهند كند
    ميگويد فردا مى بينى اما باز نمى دانى.
    جناب نورى زاد من نيز با خود عهد كردم با هر نامه شما نظر خود را بيان كنم و درد دل خويش را با شما باز گويم
    روزهايى سخت را مى دانم سپرى مى كنيد ولى آنچه را فهميدنش براى من و امثال من نسل سخت است همان عشق
    و دردى است كه حلاج مى گويد و در وجود شما هست و ما نمى دانيم .خواهرم مى دانم چه سخت است تنها ، تنهايي را تحمل كردن و سخت تر از آن با نامردمان پست از خدا بيخبر سر كردن اينان به همان خدايى كه عشق و انسانيت را آفريد قسم كه به
    هيچ دينى نيستند دينشان در گرو فرمايشات حيوانى نفسشان است .امروز اگر پدر شما نورى زاد عزيز اينچنان با تمام وجود بر كاخ استبداد مى تازد نشان از ذوب شدن در راه عدل و انسانيت است ،فرياد مظلوميتى است كه همگان جرات بر زبان راندن آن را ندارند اين بيان استوار نشان از ايمانى راسخ است كه هزينه اش بسيار سنگين به قول شاعرى كه مى گويد «در ره منزل ليلى چه خطر هاست تو را شرط اول قدم آن است كه عاشق باشي» اين عشق به ميهن و خون شهدا و انقلاب عزيز عشقى است كه در راهش بسيار ملا لتها كشيده شده است چه فرزندان پاكى كه در جبهه ها براى آسايش مردمان اين سرزمين از جان خود گذشته اند وچه زجرى مى كشند آنانى كه انسانند و پرپر شدن اين عزيزان را ديده اند، اين دردى است كه مى دانم قلب هر انسان خودآگاه را به درد مى آورد .خواهرم زمانى كه سيد الشهدا با تمام وجود و دارايش در صحراى كربلا حاضر مى شود مكتبى را بنيان گذارى مى كند كه بخش اعظم آن در تمام طول تاريخ بى سابقه است مكتبى است كه براى هر رده سنى و براى هر كس كلاس خاص با مطلبى خاص دارد كه در آنجا تمام نمى شود اين مكتب و مد رسه انسان سازدر هر دوره از تاريخ براى طا لبان خويش درسهايى دارد كه اين آقايان ترس از گسترش فرهنگ و حقيقت واقعى عاشورا دارند در اين مكتب خواهر امام، همسر امام ،فرزندان امام،دوست امام و… هر كس در جاى خود كار عاشورايى مى كند و اين كار عاشورايى مكتبى است كه در هر دوره محصل خويش را دارد كه كل يوم عاشورا و كل عرض كربلا مصداق همين حقيقت تكرار شدنى است آرى تكرار شدنى امروز اگر نورى زاد عزيز فرياد خونخو اهى شهيدان و مظلوميت اقشار مختلف جامعه را فرياد مى زند كار عاشورايى مى كند پس ما نيز بايد در كنار اين عزيز نه به معناى امام بل به معناى انسان آزاده كارى زينبى ،قاسمى و رقيه اى و حرى بكنيم و در يك كلمه انسان آزاده باشيم و حمايت خود به هر نحوى به سمع نورى زاد عزيز برسانيم كه اى عزيز ما جوانان اين مرز و بوم صداى عدالتخواهى شما را مى شنويم و با شما عهد وفادارى مى بنديم و تا پاى جان با شما و آرمان شما خواهيم ماند.
    صبح آزادي

     
  126. امید که نوپای شما جای پای لنگ و دل شکسته ی ما را بگیرد !
    امید

     
  127. جناب نوری زاد ،چرا از کسی که باعث نکبت و بدبختی ملیونها نفر شده بعنوان رهبر گرامی یاد میکنید ؟ ایشون نه پدر ماست نه رهبر ما نه هیچ چیز دیگه ….

     
  128. ای دوستان و یاران سپاهی نوریزاد آیا وقت آن نرسیده به ندای هل من ناصری دوستتان پاسخ دهید زمان از دست میرود

     
  129. چطور اون موقع که این چیزا رو می دیدند سکوت می کردند .. اون موقع نفع ملت مطرح نبود یا اون موقع اصلا ملت آدم حساب نمی شدند ….  از این مظلوم نمایی متنفرم …از  بازی کردن با احساسات مردمی که می دونید احساسی فکر می کنند متنفرم .. این شیوه شما همان شیوه گریاندن آخوندهاست در روضه خوانی ها … هیچ فرقی با هم ندارند … متاسفم واقعا .. شما شاید نویسنده خوبی باشید اما آدم موثری نیستید …

     
  130. آقای نوری زاد شجاعت از تمام وجودت می بارد زنده باد ایرانی که امثال تو شایسته رهبری و مدیریت بر آنند
    زنده باد آزادی

     
  131. این بیمار روانی چقدر زیبا وروان می نویسد اما توی عاقل در نوشتن سه خط عاجزی 

     
  132. سلام نوری زاد عزیز حال که رهبر خود را به ناشنوایی علیلانه زده همان بهتر که مخاطب نامه های تو نباشد یک هفته با مردم و نزدیکان خود حرف یزن گاهی هم به رهبر علیل

     
  133. توی این ایام محرم با خوندن نامه هات و یاد تو بد جوری ادم کربلایی میشه ادم رو یاد سرمستان نینوا میندازی شیر مرد خدا با اربابت محشورت کنه

     
  134. یک کامنت از سیصد کامنت سایت کلمه

    حر ریاحی said:

    به نام خدایی که سیل آفرید
    محضر مبارک رهبر گرامی و معظم حضرت آیت الله خامنه ای (دام ظله)
    سه شخصند که خدا دعایشان را رد نمی کند:آنکه فراوان خدا را یاد می کند، ستم دیده و کسی که برای برپایی عدالت پیشگام میشود.( پیامبر اکرم ص)
    سلام
    جسارت است، زیاده گویی است…هیچ است،اما تا آخر بخوانید…..عزیزا! نامه آخر نوریزاد مرا آتش زد…من یکی از شیفتگان شما هستم .با فرمان شما زندگی میکنم و دعای هر چه دارم به جان شماست. اما این آخرین نامه جانم را به آتش کشید……….
    خواندم و گریستم ، دعا کردم و گریستم، راه رفتم و گریستم ، وباز هم گریستم…….فحوای نامه تنها امری است به معروف و هشداری است برای کسی که بر اساس قرآن کریم ” خواهد دید هر ذره ای که خطا کرده است را”…. بزرگوارا! رفتم و قران عزیز را که می دانستم بسیار دوست دارید باز کردم و خواندم، با چند نفر مومن صالح که میشناختم مشورت کردم ، نهج البلاغه را ورق زدم…..اما پیامی نیافتم که بگذارد و اجازه دهد فرد مسلمانی به فرد بی سلاح حمله کند،! من اما در جریانی که فتنه اش خوانده بودید ، ومن ایمان داشتم که هست ،با هر دستور حمله کردم….جایی فرمانی برای هرزه و … خواندن ، دستگیر و شکنجه کردن و بی آبرو کردن مردمی که ناراحت و غمگینند و با سکوت راه پیمایی می کنند نبود،حتی خواندم که در جنگ صفین حضرت علی(ع) لشکریانش را از ناسزا گویی به معاویه منع می کرد چون اینکار از جوانمردی به دور بود و مومن زبانی پاک دارد…من اما در هر بار حمله ،ناموس و آبرو برای کسانی که فکر می کردم دشمن دین و ولی فقیه منند نگذاشتم …در جمع دوستان حتی شنیدم که ازتجربه فتح الفتوحات و تصرف غلامان و کنیزکان زیبا در هر راه پیمایی صحبت کردند و خندیدند و به فتاوی علمای بزرگ استناد کردند.. من به امر شما بود که زدم و خون آن پسرک بیرون زد …برای شما که ولایت بر من دارید اینهمه اسپری فلفل پاشیدم به چشمان پرسشگر دخترانی که گفته شده بود اگرهرزه شان بخوانیم ، گورشان را از سر راه ولی فقیه برمی دارند و گم می کنند.به امر شما آن همه ناسزا گفتم..
    این نامه اما مرا به آتش کشید، و به روز عاشورا و فریاد یاری طلبی حسین (ع) برگرداند . نمی دانم چگونه است که در این نامه حقیقتی عجیب موج می زند.عزیزا، می دانم که این نامه و نامه های قبلی را نخوانده اید…حتما نگذاشته اند…اینهمه تهدید برای این بوده که او دست از نوشتن بردارد و شما نفهمید که نزدیکانی دارید که بر خلاف مشی بزرگوارانه و علی وار شما به دنبال ماندن در قدرت به هر قیمتی هستند و دینشان، دین واقعی شان را از شما پنهان کرده اند.در این چند روز هر چه فکر کردم نفهمیدم که ممکن است به چه آیینی معتقد باشند. شاید حتی از خدا پرستی هم به دورند…اما این به خودشان مربوط است. من چه کنم؟ من که مانده ام با این تردید بزرگ کجا بروم؟ چرا نباید کسی مانند این مرد به خود جرات بدهد به دیگری از سر خیر خواهی پند و اندرز دهد؟ …و اما وای بر من!…که بر خلاف همه تصوراتم شمر بودم و خولی…..آقا چه کنم؟ راهی نشانم دهید؟ من چگونه از این همه حق الناس توبه کنم؟ از این همه خون، ضربه هایی که زدم و بدن هایی که کبود و مجروح کردم ؟ چقدر می توانم به خود بگویم که مامور بودم ومعذور…پس چرا هر سال اینقدر شمر را لعنت می کنیم؟او هم مامور بود…آن همه چشمانی که برای دستور شما گریاندم و خاطر افرادی که برای ” النصرت بالرعب” مکدر کردم؟…
    نامه نوح بود که خبر از طوفان می داد و من بد بخت تر از آنم که در مقابل چنین طوفانی جان سالم به در برم…..وای بر من! شب قدر آن سال….بیرون خانه یکی از مخالفین شما ( آقای کروبی)…..احیا گرفتیم و زیارتنامه خواندیم وحریمها دریدیم و باور داشتیم که پاداش هم دنیوی و هم اخروی خواهد بود. و اکنون می دانم که نیست.می دانم که آتش دوزخ جمع کرده ام. می دانم که نمی توانم ، واقعا نمی توانم به همان کوچه بروم و از اهالی حلالیت بطلبم………
    وای بر من که طوفانی در راه است ، که هر چه پاداش دنیوی باشد در لحظه ای غرق خواهد شد و مرگی هست که مرا در مقابل بی پناهی خواهد نشاند که صدای فریاد ” هل من ناصر” ش را شنیدم و آتش گرفتم ……….و ندانستم که جز نگارش این نامه چه می توانم کرد؟ باید اول از بزرگوار آبرو مندی چون شما می پرسیدم که چه کسی مرا نجات خواهد داد؟ آیا شما نوح خواهید بود یا آن درخت یا کوهی که کنعان را قرار بود نجات دهد …و نداد؟ و اگر شما نوح هستید ، چرا دستوراتی که به زیر دستانتان از قول شما داده شدمانند پیامهای قران خدا ودستورات دیگر پیامبرانش نیست؟ نمی شود در یک دین حمله به فرد بی دفاع حلال و در دین دیگری حرام باشد و خدای هر دو دین یکی باشد………….وای بر من!آقا …. نوری زاد هر چه هست آخرین ذخیره اش را ، مباهله را رو کرده است ، ومن بسیار بیچاره تر از همه ی آن گروه یهود و نصارا هستم که تاب بیاورم در مقابل بی پناه مظلومی ، عربده کشیدنی دیگر را……نمی توانم. به خداوندی خدا نمی توانم ……….ای کاش راهی برای جبران آنهمه حق الناس داشتم. و ای کاش امام زمان عزیزمان مرا چون ” حر”ی که پریشان از غفلت وپشیمان از حرام اندوزی سالهاست در پناه شفاعتش بگیرد. چه کسی، حقیقتا چه کسی مرا ، و ما را از آتش دوزخ نجات خواهد داد ؟ و روزی که هیچ کس پناه کسی دیگر نیست چگونه رهایی یابم؟
    آقا…بزرگوارا…وقت تنگ است….عنقریب است که باران شروع شود…راهی پیش پایم بگذارید….چشمان من خون می گرید و گریزی از اعمال خود نمی یابم…..و می دانم که این مرد راست می گوید ، و طوفانی عظیم در راه است.
    حر ریاحی –محرم الحرام ۱۴۳۳- تهران

     
  135. درود بر شما
    من در بی شعور بودن سلطان //// شکی ندارم اما بعید می دانم بیشتر از اخبار 20:30 از نامه های شما اطلاع داشته باشد چرا که خود اسیر مافیای فاسد سپاه است به هر حال ایشان از سرنوشت قذافی درس نگرفته  گویا می خواهد شخصا تجربه اش کند . خود کرده را تدبیر نیست

     
  136. امیدوارم نوه‌ات در ایرانی زندگی کند که به آرمان‌شهرت شباهت داشته باشد.
    قدمش بر شما و خانواده گرامیتان مبارک باشد

     
  137. نوریزاد عزیز اگرچه همه از نگارش نامه به شخص رهبر نا امید هستیم اما نباید با نا امیدی زندگی کرد و من به شما اصرار میکنم که از هر راهی که باعث امیدواری جامعه و اصلاح حکومت شود استفاده کنید. گرمای قلم شما یخهای سیستم جهالت زده امروز را باز میکند. مهم در قدرت بودن نیست بلکه ایمان و امیدواری مردم به راهشان و ایجاد آگاهی با اهمیت ترین داریی است. نا امید نشوید.
    دوستدار شما

     
  138. من پیرم اما هر وقت نامه هایت را میخوانم برای شما و وطنم اشک می ریزم

     
  139. این برکشیده به رهبری، فردی بیمار است و شما هم بخوبی از آن اطلاع دارید. بیماری ایشان هم روانی است، از خاطرتان نرفته که بمبی در جلوی وی منفجر شد، بنابراین اگر پزشک بی طرفی او را معاینه کند تشخیص موجی بودن وی را خواهد داد. مسئولیت رهبر کردن این بیمار را هیچ کس نمی خواهد به عهده بگیرد، به همین دلیل وضع چنین شده است

     
  140. امشب قلبم به من مي گويد كه پدر و مادرم در زير بمباران به شهادت رسيدند اما پدرم اينجاست محمد نوري زاد ايلام-مهران

     
  141. امشب از جنس اشكهايي كه در آن سالهاي کودكي از چشم من سرازير شد، دوباره اشك مي ريزم و براي اين تولد دوباره تو را مي ستايم اي عزيز دو عالم ايلام- مهران

     
  142. آن چهره معصوم كه من در بين رزمنده ها هميشه دنبال مي كردم كه انتقام خانواده ام را بگيرد تو و مهدي خزعلي هستين. ايلام- مهران

     
  143. من نیز با بیشتر سخنان شما موافقم با این همه ظلم و ستم بالاخره باید زندگی کرد و نباید در مبارزه به اطرافیان آسیب وارد نمود تا با یاری خداوند بتوان ریشه ظلم را برچید .اندکی صبر سحر نزدیک است . موفق باشید

     
  144. اينك كه تو را مي بينم شهادت تمام خانواده ام در بمباران مهران را به فراموشي مي سپارم . ايلام- مهران

     
  145. تو آن حر بزرگ دشت كربلايي جمهوري اسلامي كه نتيجه اش يك فرد مثل تو بود ارزش اين همه هزينه را داشت. تو جاودان تاريخ مايي. از ايلام- مهران

     
  146. تو همون چهره معصومي هستيد كه من در زمان جنگ در كنار جاده مي نشستم و دنبال آن چهره در ماشين هاي سپاهي مي گشتم. از ايلام- مهران

     
  147. بیچاره ما، آقای نوری زاد بیچاره ما.
    بخدا تو سپاه هم آدم خوب هست.

    ……………………………………..

    سلام میلاد عزیز
    نفرین به من که گمان ببرم سپاه از مردان خوب و پاک و شریف تهی است. نه نه ، مباد که من اینگونه بیاندیشم و باورداشته باشم. همین اکنون درسپاه مرا دوستانی است که حاضرم جانم را برایشان فدا کنم. می شنوی چه می گویم؟ حاضرم جانم را فدایشان کنم. سکوت امروز دوستان سپاهی من درهمین نزدیکی ها خواهد شکست و تو خواهی دید ما چه مردان مردی در همین سپاه و بسیج ذخیره داشته ایم.

    محمد نوری زاد

    .

     
  148. بزرگ مرد. به معنی واقعی کلمه. باشد که روزی همه ما ها عرق شرم بر پیشانی مان نشسته باشد از اینکه ترا تنها گذاشته ایم.

     
  149. بنام خالق زیباییها
    سلام بربرادر بزرگوارم محمد نوریزاد ای عزیز چه بنویسی چه ساکت بمانی همیشه در دلهای ما جا داری وهمیشه عزیز خواهی بود خداوند به تو وخانواده ات سلامتی وتندرستی عنایت بفرماید آقایان مراجع بزرگوار فردای قیامت برای خداوند چیزی مهیا کرده اند ویا دلخوش نماز شبهایشان هستند

     
  150. آفرین بر این مرد. مرحبا و دست مریزاد.

     
  151. خوب منافقی چرا بدت میاد مثل منافقان نون به نرخ روز میخوری اعتمادی بهت نیست. پسرت هم که گفت فیلمها برای کجا بوده و دروغت معلوم شد نمیدونم چرا بعضی خودشان رو می زنند به حماقت

     
  152. یکی از میلیونها خواننده دوستذار شما

    درود بر شما جناب نوریزاد عزیز. وقتی تصور میکنم که این رهبر با شما که بی پروا در کیهان از //// و چهره نورانی ایشان می نوشتید چنین رفتار خشن و ضد اخلاقی و انسانی کرد ، دلم به حال هزاران زندانی عقیدتی و سیاسی که بی پناه در سیاه چاله های این نظام مردند و یا همچنان اسیرند خیلی میسوزد. با تمام وجود از خدا میخواهم اگر دوباره لطفش شامل حال مردم کشورمان شد و ما طعم و بوی آزادی و انسان بودن را چشیدیم کورکورانه دار و ندارمان را دست امثال سیدعلی ها که در لباس های مختلف در کمین نشسته اند ندهیم.

     
  153. سلام دوست بزرگ ما . بیا بنوسیم که زندانی کردن مراجع در خانه شان اشتباه بود . از همان اول و سکوت ما ملت اشتباهی بزرگتر. بیا نویسیم کشتن نویسندگان در قتلهای زنجیره ای اشتباهی بزرگ بود که حکومت در قبال آن تنها سکوت کرد. بیا بنویسیم گیرم که میزنید گیرم که می کشید با ……

     
  154. سلام استاد بزرگ و عزیزم
    میدونید که من استعداد نوشتن ندارم و کارم طراحی هست. اما همیشه و همیشه وهمه جا و توی همه ی سایت های مرتبط به رفاقت و پاکی و معرفت و انسانیت شما شهادت دادم و خواهم داد. من تجربه های کاری خوبی با شما داشتم و از آخرین بار که توی بیمارستان زیارتتون کردم دیگه تو فضای مجازی دنبالتون هستم… الانم اعلام میکنم همیشه در خدمتیم. یا علی

     
  155. این نامه را که خواندم، سیلاب اشک امانم نداد. خیلی وقت هست عهد می کنم چیزی نگویم و ننویسم و این نگفتن ها شده حکایت توبه از می. گریه کردم هم برای شما و هم به یاد خاطره چند سال پیشم از روزی که آمدند و وسایل شخصی خانواده ما را هم بردند و من گفتم عکس های بی حجاب مراسم عروسی در این کامپیوتر هست و خندیدند. گریه کردم که مرا هم اینان منافق می دانند و روزگاری بهتر از شما در انتظارم نیست. من هم می شناسم سردارانی را که لوازم آرایشی زنانشان گاه ماهیانه به میلیون تومان است. چه باید گفت که درد بسیار است و نگویی می ترکی. این دعا چه زیباست “اللهم اشغل الظالمین بالظالمین” و خدا ظالم را به ظالم گرفتار کرده.

     
  156. رضا میهن دوست

    نوری زاد عزیز، حر زمان ، همه چیزمان بر باد رفت . با اعتمادی که به نام دین به این جماعت پلید و خفاش صفت کرده بودیم و تمام باورهایمان را بر برج هیولاهای خوش ظاهر ساخته بودیم ، فرو ریحت . همه سرمایه های کشور، فرهنگ ، اخلاق وووو نابود شد و  همه چیزمان بر باد رفت. ولی این بیداری بسیار برای مردم ایران لازم و بجا بود. دستان هزارو چهارصدساله شان رو شد. خودشان دسانشان را رو کردند. انشااله که آخرش هم به خیر باشد!
    یه روز خوب می یاد . بله یه روز خوب می یاد – اندکی صبر، سخر نزدیک است. 

     
  157. اصحاب افشاگر

    با سلام
    ببينيد فيلم شما که چيزي نبوده ولي همين کارها را مي کنند که باعث مي شوند در منزل همين روحانيون ولايتمدارو امامات جمعه دوربين هاي مخفي کار گذاشته شود و اعمال خلاف شئونات انها را در پشت پرده فيلم پرداري کنند. امام جمعه //// را که بياد مي آورند؟ جايي که اين فرد زني را بخانه اش مي آورد و در حد يک فيلم سکسي لس آنجلسي با او وارد سکس مي شود و در فيلم بازگو مي کند اگر اين لحظه را انتخاب کردم براي اين بوده که همسايه هاي فضول نباشند. (حتي مشخص است که اين آخوند با زمينه ديدن فيلم سکسي دارد حرکات آنان را تقليد مي کند و از اين ضعيفه اين تقاضاها را مي کند!) مداحان ولايتمداري مثل //// نيز که پاي قليون و معشوقه به امورات بعد از سينه زني خود براي آيت الله ها مشغول بوده اند را چه مي گويند؟!؟!؟ اين رژيم بهتر است بداند هر عمل انان به شکل بسيار شديدتري پاسخ داده خواهد شد. بر فرض شما در فيلم گفته باشيد پسرتان هيچ نقشي در فيلم برداري نداشته و همه کار خودتان بوده است و خواسته اند اثبات کنند دروغ بوده است دليل اين موضوع مشخص است و اگر دليل آن را نمي دانند به عقل ناقص خودشان رجوع کنند. و اما يک صحنه را نشان مي دهند که پسر شما با دختري مي رقصد و يا يک لحظه بسيار کوتاهي را نشان مي هند که بدرستي هم مشخص نيست آيا پسر شما مشغول روشن کردن سيگار بوده است يا مصرف مواد بر فرض هم که درست باشد اگر پسرتان قتل کند يقه شما را بايد بگيرند و اعمال وي آيا از کار هاي وقيحانه و پشت پرده امامان جمعه و مداحان ولايتمدارو ديگر ياران ولايتمدار بدتر بوده است؟!؟!؟!؟

     
  158. واقعا آفرین به این همه شجاعت و همت و انسانیت!

     
  159. “اگر تورا مجدداً به زندان بردند، به آنها بگو اگر منِ محمد نوری زاد را در یک بطری بزرگ بیاندازید و سرِ آن بطری را لاک و مهر کنید، من با همان نفس های باقی مانده ام، بردیواره ی آن بطری بخار ایجاد می کنم و با انگشت خود اعتراضاتم را برآن خواهم نوشت!”

    آقای نوری زاد. بدانید درد دل ما عاشقان اسلام و انقلاب را بر ملا می کنید. خداوند بر این جهاد بزرگ شما را یاری رساند.

    به خداوندی خدا شما در عاشورای زندگی خود سربلند بیرون آمدید.

    ما چشم به شما داریم! اما چشم داشتن کافی نیست، “عمل” باید! بدانید با این خطراتی که به جان می خرید مردم را بیدارتر می کنید و مردم نیز روزی به تاسی از شما “عمل” خود را برملا می سازند.

    و من الله التوفیق

     
  160. آقاي نوري زاد
    سلام
    بي صبرانه انتظار نامه بعدي شما را مي کشم هر چند بعيد مي دانم از آنچه که از آرامش براي دخترتان آرزومند هستيد اثري ببينيد. (حداقل تجربه اي که دارم اين را مي گويد) و چه بهتر براي اينان که بدانند نقطه ضعف شما چيست ! در آخرين نامه خودتان نيز مشاهده کردم به نامه نگاري توسط جمعي ازديگر افراد حداقل از ديدگاه شما معترض اشاراتي داشتيد اما بر شما نيز بعنوان فردي که در جبهه چپ و مخالف از اين نظام در دوران اخير حضور داشته است مواردي در مقام انتقاد مترتب است که در مهمترين شکل مي توان به روحيه محافظه کارانه اي که در شما و حتي آقايان خاتمي و موسوي و … وجود داشته است اشاره نمود. منظور اصلي من آن است که شما به فکر تغييرو آرايش ريشه از درون گنديده اي از نظام هستيد که ولو در ظاهر هم که شده در نظر مردم خوش به نظر برسد اما هر چقدر که هم تلاش کنيد اين ريشه از درون گنديده است و نهايت و غايت ان انطور که مطلوب نظر است هيچگاه به بار نخواهد نشست و از اينرو مي گويم که محافظه کار هستيد. بيشتر اين حس را به خواننده خود القا مي کنيد که ريشه از درون گنديده را حفظ مي کنيد ولي حاضر به دور انداختن آن و بهره برداري از عبارات و کلمات جديدي نيستيد. تجربه به من نشان ميدهد! رژيم و مسئولانش در برابر تحقير و جنگ رواني بسيار ضعيف مي باشند اما در حفظ اين راز نيز بعنوان بزرگترين نقطه ضعف در خود کوشيده اند و از اينرو دست به انواع دروغ پردازيها براي نشان دادن وجهه اي مطلوب از خود در جهان در ميان انظار اجتماع نيز استفاده مي کنند و در اغوا و بالا نشان دادن سطح علمي خود نيز به زيرکترين شکلها عمل نموده اند! در خبرها مي اورند مي خواهند هواپيماي بدون سرنشين آمريکايي را وارسي کرده و دست به ساخت اينگونه هواپيماها بزنند! اگر اينان تا بدين حد متبحر هستند به چه دليل اف 14 هاي آمريکايي را که در اختيار داشتند به توليد انبوه نرساندند؟ آيا اگر کمکهاي چين و روسيه نبود ماهواره اميدي نيز در کار بود؟!؟!؟…….قدم نو رسيده نيز پيشاپيش مبارک باشد.

     
  161. آقای نوریزاد عزیزشما با این کار هم به دخترتان ارامش دادید هم به رهبری و زیر دستانش چون نامه های شما ارامش انها را هم گفته است

     
  162.  درود بر شما وشرافت شما.اعتراف به اشنباهات گذشته و تجدید نظر در عقاید پیشین خود بهنظرم شجاعتی میخواد که در کمتر کسی دیده میشه و شما به خاطر سزشت پاکتون اون  را دارید.انتشار فیلمها و مدارک خصوصی شما هم هیچ تاثیزی بر احترامی که من برای شما قائلم  نمیگذاره.راستی پیشاپیش پدربزرگ شدنتون را هم تبریک میگم.

     
  163. I’d like to say congrats to your daughter. I always admire your courage and persistence.

     
  164. چقدر خودخواهانه میخواهم و بیصبرانه منتظرم که نامه هایت را باز بخوانم

     
  165. درود خدا برتو باد ای آزادمرد. جز زانو زدن در مقابل قامت قایم برای فریاد آزادگی و مقاومت کاری در توانم نیست. پیروزی تو سربلندی استقامت است و آرزوی قلبی هزاران مرد و زن آزاده دوست. دلمان به تو گرم است.
    خدا قوت

     
  166. سلام بر آقای نوریزاد مرد بزرگ. برای شما و خانواده محترمتان آرزوی سلامتی و موفقیت دارم همچنین  برای دختر دلبندتان که بزودی مادر میشوند آرزوی سلامتی برای ایشان و فرزند عزیزشان دارم. برای خواندن نامه هایتان لحظه شماری میکنم اما هرگز راضی نیستم بشنوم برای شما یا خانواده محترمتان کوچکترین مشگلی پیش آمده باشه. موفق سربلند و پیروز وسلامت باشید. 

     
  167. نوریزاد عزیز، مرانمیشناسی ومن نیز غیر ازنوشته هایت شناختی از تو ندارم ولی قسم یاد میکنم که با ((پودر)) کردنت کفن پوش به طرف بیت رهبری حرکت کنم-تمام زحماتی که کشیدم برای این نظام بماند ولی به این قسم پایبند خواهم بود

     
  168. دل انسان غمگین میشه و میشکنه، بخاطر اینکه چرا کسانی که نان انقلاب رو خوردن، نان اسلام رو خوردن، نان امام زمان رو خوردن، دم از امام زمان زدند، دم از ائمه معصومین زدند…
    حالا جوری نشر کنند که اسرائیل و آمریکا و سیا وهرکسی با اسلام دشمن در هرگوشه دنیا براشون کف بزنه!
    …شما وقتی میبینی که دشمن داره برات کف میزنه باید بفهمی که توی دروازه خودی داری گل زدی! ببین چه اشتباهی کردی؟! ببین مشکلت کجاست؟!…*توبه کن!*
    بشارت های اللهی آنقدر زیاد است که هر غمی را پاک می کند!
    نباید خیال کرد که، اگر چهار نفر آدمی که سابقه انقلابی دارن!..از کاروان انقلاب کنار رفتن، پس انقلاب غریب ماند!
    …خیر
    همه انقلاب ها،همه فکر ها،همه جریان های گوناگون اجتماعی ؛ *هم ریزش دارند! هم رویش دارند!

     
  169. زنده باد رادمرد زمانه ما در این برهوت سیاهی
    راهی را گشوده ای که ناپاکان را دیگر یارای بستنش ندارند….

     
  170. همچنان به رهبرت نامه بنویس محمد آقای نوریزاد.
    همچنان امید داریم که //// که خود را به کوری و کری زده ، سر عقل اید و ما را و مملکت ما را و مردم ما را و حتی نظام خودش را نجات دهد از اینده ای هولناک که حتی تصورش تنم را میلرزاند.
    بنوس برادرم
    بنویس پدرم
    بنویس بسیجی خیبر
    همچنان به رهبرت بنویس
    امید بر جوانان عیب نیست و من هم جوانم و هنوز امید دارم. هرچند بسیار کم

     
  171. فدائی نوری زاد بزرگ

    با سلام خدمت ابرمرد عرصه شرافت و پایمردی و مردی از دوران سالهای عاشقی عزیزم نمیدانم که بیاد داری ورود به اهواز از طرف منطقه جنگی حدود سه راه اندیمشک شعری نوشته بودند بر روی دیوار … گرچه مفقود الاثرها بی نشانان زمینند خود ملک مشهور ملک اسمانند حال ای بزرگ مرد اینان حرمت خون دوستان شهیدت و شهیدمان را نیز نگه نداشتند این حرامیان حرمت نوامیس همسران سرداران شهید را نیز نگه نداشتند ایا میشود هنوز انتظار داشت که اینان به حرمت حریم خانواده اخلاقیات و شئون انسانی اسلامی پایبند باشند جناب نوری زاد بزرگ شما بهتر از هرکس دیگر خلق و خوی این حیوان صفتان را میدانید که این حرامیان خداوند و معصوم را تاجائی قبول دارند که منافع حزبی گروهی و شخصی شان حفظ باشد من بارها با خود می اندیشم به کجا رسیدیم و ایا نسل بعد از ما علاقه و گرایشی به مذهب تشیع و شهداو روحانیون پیدا خواهد کرد و ایا این خیانت بزرگ در حق شهدا و مزهب و معصوم و نبی مکرم اسلام را کسی به غیر از مسند نشینان به نام پیامبر و امام و….میتوانست بکند قطعا نه اما تا ابد بدنامی را برای خویش خریدند و روسیاهی ذاتیشان را تاابد ماندگار کردند تا جائی که امروزه بی اعتمادی به دین مذهب مقدسات و …هویدا شده است به جهان خرم از انم که جهان خرم از اوست … ای عزیز نه با نمایش خنده اور این فیلمها بلکه با هزار خدعه دیگر نخواهند توانست محبوبیت و شرافت و نجابت توی نازنین را لکه دار نمایند اینجاست که غزل خواجه به مدد خواهد امد و خطاب به حرامیان میگوید ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست عرز خود میبری و زحمت نوریزاد عزیز ما میداری اقای خامنه ای ایا هنوز از اوضاع و احوال این مملکت مطلع نیستی که این گرگان را یا به جان ملت انداخته ای یا افتاده اند در هر حالت مسول شمائید بخواهید یا نخواهید یک روزی به همین زودیها باید پاسخگوی اعمال نیروهای تحت امرفرمانده کل قوا خواهی بود انروز است که نه تیمسار برگردن خواهد گرفت و نه سردار فربه از حرام مگر روزی در سال گذشته حسنی مبارک فکر میکرد با بلانکارد در سلول حاضر باشد مگر روزی قذافی فکر میکر همان میکربها در کف خیابان بکشندش شما که خیلی مقام و جایکاهتان از این شاهان مفلوک بالاتر نبوده و نیست پس لازم است اندکی درنگ و تفکر اگر به فرمایش مولا امیر المومنین و قران معتقدید حاسبو قبل ان …………..سقوط … دستگیر……… فرا….. و حکومت ……

     
  172. آقای نوریزاد ازت خواهش می کنم دیگه ننویس. اگه من و به عنوان پسرت قبول کنی ازت می خوام پدر که دیگه ننویسی. همه ی مردمی که به رسانه ی آزاد دسترسی دارند این آقایون از راس تا دون پایه رو خوب می شناسن. اونهایم که ندارن همواره در جهالت می مونن چه شما بنویسید چه نه. چون نامه ی شما بدستشون نمی رسه اگر هم برسه بسان خسرو پرویز ازش پذیرایی می کنن. حجت با این نظام عاشورای 88 تمام شد. ما دیگه اینا رو نمی پذیریم. نامه های شما فقط دار بنیان خانوادتون به مخاطره می ندازه. کی که از کار ها و رفتار های آقای خامنه ایی و پسرانش و دور و وریاش مثل مصباح و یا دزدی های سپاه با خبر نباشه. وقتی دست نشانده ی خودشون اولین کسی می شه از خودشون تو جلسه ی شورای امنیت ملی سیلی می خوره و اولین کسی ی که خبر از اسکله های قاچاق می ده, توقع دارین با شما چه رفتاری کنن.
    به زندگیتون بر گردین این مردم برای آزادی حاضر نیستن مثل اعراب بها و هزینه بدن. باور کنید حالا به هر دلیلی مردم ایران متاسفانه بی تفاوت به همه چیز شدن. در نتیجه لیاقت پاشیده شدن خانواده ی شما رو ندارن.
    تر خدا تر جون نوه ی عزیز در راهت دیگه ننویس. این و ما سبز ا ازت می خایم. مردم بی تفاوتن به سرنوشتشون

     
  173. آقای نوری زاد،من یک جوان نسل انقلابم. من و نسل من سالهاست که هیولاوشی این نظام را به عینه تجربه کرده و می کنیم و به مفاهیم پوچ اینها ایمانی نداریم. سالهایت ه به ما انگ های سخیفی می زنند چون در برابرشان سر خم نمی کنیم. احیانا فصل مشترک ما با شما تنها ایمان به انسانیت، حق و عدالت است و همین از دید من برای دوست داشتن شما کافی است. فقط می خواستم بدانید که متاسفم که هیولاها شما و خوانواده تان را نیز به جمع قربانیان خود کشاندند. اما از یک چیز خوشحالم. و آن اینکه بالاخره شما هم به واقعیت انکار ناپذیر این نظام پی می برید. نه شما که امثال شما هم. همان هایی که با شیدن همین حرفهای امروز شما سالها پیش ما را ضد انقلاب و خائن می خواندند. دورود بر شما و شرافت و مردانگی شما

     
  174. نوری زاد عزیز سلام
    این رو بدون که کوچک ترین پرونده سازی این بی خدایان به ضرر خودشون تموم میشه
    با این کاراشون افراد بیشتری تو رو میشناسند و به ذهن انسان های ناآگاه و منصف این سوال کوچک خطور میکنه که جرا ؟ چه کینه ای از تو دارن؟
    و فقط کافیست یکی از نامه های تو رو بخونن.
    در پناه خدا باشی و
    تبریک میگم پدر بزرگ:)

     
  175. رزمنده جنگ و بسيجي امام وجانباز

    نوري زاد عزيز، ما شرمنده ايت همه آقايي و شجاعت تو هستيم!؟.يقين بدان كه، النجاه في الصدق. و تو عزيز گرامي، حتما مطالب را بسپار به دوستاني كه در موقع لزوم منتشر كنند. واقعآ نميتوان به اينان اعتماد داشت.ديديد با امام چه كردند؟.

     
  176. نگرانم جناب نوری زاد. اینها از هیچ کار کثیفی فروگذار نیستند. باور کن که گوش ما شنوا تر از گوش سنگین رهبری و امثالهم هست.با ما حرف بزن

     
  177. جناب نوري زاد به شرف و مردانگي شما غبطه مي‌خورم.

     
  178. آقای نوری زاد ، نامه های شما مرا یاد کسانی می اندازد که در دوران انقلاب می گفتند، شاه بد نیست ، اطرافیانش بدند، واقعا چطور در این شرایط هنوز امید به رهبر دارید و خیال می کنید با مجزا کردن او از کل نظام می توانید به اصلاحات بپردازید. تا زمانی که توهم ادمهایی مثل شما با این همه ادعای مبارزه جویی ریخته نشود، هیچ چیز عوض نخواهد شد. 

     
  179. به تو می بالم محمد آقا. در این آشفته بازار نامردمی ها در کشورم، دانسته ام که یک مرد پیدا شده است که از گفتن حقیقت نمی ترسد. کاش ملت ما قدر چون تویی را می دانست…

     
  180. محمد نوری زاد شجاع.حر زمانه که علیه یزید قیام کردی.ساعت 2 بعد از نیمه شبه ومن فقط به عشق دیدن نامه 16 بیدارم .به لطف سپاهیان مخابراتچی از 1 شب به بعد مشه فیلتر زد.1 کم به فکر خوانوادتون باشین .درسته که تو مال ملتی و همه به تو افتخار می کنیم ولی شما در قبال خانواده هم مسئولی.یادت هم باشه سپاهی یعنی بی شرف اگه شرف داشت که تو سپاه نبود.نباید به ادم بی شرف اعتماد کرد.سپاهی سالم مثل حسین علایی تو لجن زار سپاه نمی مونه و میاد بیرون پس به سپاهی اعتماد نکن.مراقب خودت ودختر ونوه گلت هم باش.ما در فردای ازادی به امثال شما نیاز داریم.

     
  181. نوری زاد عزبز، اگر اینان هزاران فیلمهای اینگونه نمایش دهند ذره ای از شرافت شما نزد مردم کم نخواهد گشت

     
  182. در داستان ها خوانده ام انسان هایی را كه برای آنچه بدان اعتقاد دارند، از جان خود می گذرند و خانواده و عزیزانشان را به خطر می اندازند.
    حسین بن علی نمود درخشان چنین انسانهایی است.
    هر گاه سعی كرده ام خودم را بجای چنین انسان هایی تصور كنم، لرزه بر اندامم می افتد و بلافاصله درمی یابم كه مرد این راه بودن چه معنی می دهد و عظمت انسان هایی مثل شما را درك می كنم.
    شما را می ستایم. بیشتر از همه شجاعت شما را.
    خداوندا، شجاعت این مرد را ندارم ولی با او هم عقیده ام. توان خطر كردن ندارم ولی با او موافقم.
    بار خدایا، او و خانواده اش را در پناه خودت حفظ كن.

     
  183. ملانصیرالدین

    همه این حملات اخیر نشانگر آن است که حکومت در مقابل نوری زاد دست خالی است و چیزی در چنته ندارد .
    برای دکتر محمد نوری زاد آرزوی سلامتی و موفقیت دارم و امیدوارم خداوند منان محافظ وی باشد که فالله خیر الحافظین.

     
  184. man ke faghat sharmandeham.khoda ba shoma ast

     
  185. بسیار دوستتان می داریم.
    کار بسیار بزرگی انجام دادید.
    شما، خانواده گرامیتون و نوه عزیزتون پاینده باشید

     
  186. درود خدا بر تو 
    فقط یک کلام واسه اینکه بدونی اگر آنها آنقدر کثیفند که سر در زندگی خصوصی تو برده اند هنوز غافل از این حقیقتند که مردم ما هنوز بارقه هایی از انسانیت را حفط کرده اند و این تصاویر راتحریم خواهند کرد. من که تا بحال هیچ کدام از این فیلمها را ندیده ام ، زنده باد نوریزاد

     
  187. حر جنبش سبز ،به حسین(ع) اقتدا کن .حسین با هر حرکتی منتظر واکنش یزیدیان بود تا به مردم آزاده بفهماند که راه حسین با رسم معاویه همخوانی ندارد.والسلام

     
  188. «بمان نوزاد من ای پاک و زیبا
    بمان در بطن مادر ای نجیبا
    چه خواهی تو از این ویرانه دنیا
    همه رنج و همه درد است اینجا
    همه با هم سر جنگ و خروشند
    همه گندم‌نما و جوفروشند
    برادر با برادر در نبرد است
    هوا اینجا نمی‌دانی چه سرد است
    همه حرف‌ها و پیمان‌ها دروغه
    عجب بازار نامردا شلوغه
    همه آلوده‌ی خشم و جنونند
    همه از مِهر و از ایمان به دورند
    بگو کودک تو ای دردانه‌ی من
    تو ای نادیده هرگز خانه‌ی من
    چرا خواهی برون آئی تو آخر
    مگه راحت نبودی پیش مادر
    همان بهتر که این دنیا نبینی
    ز غم‌خانه گُل غم را نچینی!»

     
  189. نسل خو كرده به نيرنگ وريا

    بيش از سي ساله جز خيانت وجنايت چيزي نديديم با همين جنايتها تمام هستيمونو غارت كردن با هتك حرمت وتابو ساختن از حتك حرمت ذليلمون كردن وقتش رسيده كه اين وحشيا بفمن مردم نوريزاد ها رو تو هر شرايطي در قله عزت وشرافت ميبينند وبراي خودشون وزندگيشون جز هيزم جمع نميكنند

     
  190. در پیشگاه ادب و مردانگی ات سر تعظیم فرود می آورم و در خوشبختی تو همین بس که دشمنان و زندانبانان شما چنین انسان های پلید و احمقی هستند.

     
  191. من عاشق شخصیت و صد البته قلم ایشوت هستم . به امید رهایی

     
  192. نکند کسانی باشند که به یاری باشما لبیک بگویند و به مانند کوفیان شما را تنها بگزارند برادر بزرگوار،خدا به شما و خانواده محترمتان سلامتی عنایت بفرماید

     
  193. درود بر آزاد مردی که به خاطر هموطنانش از خانواده اش گذشت

     
  194. bavaram nemishe noori zad in ghad mard bashe

     
  195. سلام آقای نوریزاد. شاید روزی بیشتر برایتان نوشتم. اما همین قدر الان بگویم شما تنها نیستید فقط چون شجاع ترید خط مقدمید. خیلی ها را می شناسم که نه به نامه که با کلاسهایشان، کتابهایشان، سایت هایشان و … پشت گرمی شما مردان خط زن می شوند. من هم یکی از همان هایی هستم که شما برای سعادتشان هشت سال جنگیدید. من هم یکی از آنهام که می نویسم، می گویم، داد می زنم. فقط خواستم بگویم تنها نیستید هنوز. خدا خانواده تان را حفظ کند. شما تانک می زنید ما خشاب پر می کنیم ولی هستیم.
    یا علی

     
  196. جناب نوریزاد سلام
    شما باید این مردم را شناخته باشید. قدر شناسند و اگر به هر دلیلی گاهی در عمل کوتاهی میکنند اما قدر انانی را که برای سعادتشان از سعادت خود میگذرند خوب میدانند.
    دل بخدا بسپارید و استوار و ثابت قدم شیعه علی بودن را به کوتوله های اسلام اموی حاکم بر کشورمان را بیاموزید.

     
  197. ما به جای تو مینویسیم در چند روز آینده نامه ای خواهم نوشت و به سایتتان ارسال خواهم کرد امید دادرم که منتشر فرمایید

     
  198. درود :بزرگوار پیشاپیش تبریکات ما را از صمیم قلب پذیرا باش

     
  199. سلام و درود بر تو ای ابوذر زمان آقای نوری زاد شما هروز داری مارو آگاه میکنی داری به ماها نشون میدی انسان بودن و آزاد بودن یعنی چی آقای نوری زاد شما فریاد تمام جونهای این سرزمین هستی

     
  200. به خدا اگه  بلایی سر شما و خوانوادت بیارن یه دانشگاهو زیرو رو میکنم

     
  201. ومن نیز بر آن دستانی که اینچنین به اراده ی مردی آزاده وروشن ضمیر وآگاه وعادل وشجاع درآمده، بوسه میزنم .

    سپاه از بنیان گرفتار نفس شیطانی بوده وهست وآنچه که امروز برآن واقف شده اید، جان آگاه ی است که در تو دمیدن آغاز کرده واز این بابت ،خوشحالم که روز وحال ومرا وآدمیان کثیری که گرفتار قهر شیطانی رهبرشان وخودآنان بوده وهستیم، درک میکنید وبدان که از اول چنین بوده اند وهنوز از مکر وکید وجنایت هایشان بدرستی واقف نگشته اید.
    نوریزاد عزیز! تو زاده ی نورید ودیگر هرگز خاموش نخواهید گردید زیرا تو دارید خدا را میبینید واو تو را !
    شنیده اید که : «عدو سبب خیر شود اگر خواهد»،این داستان زندگی توست که درپی ناملایماتی، هم خلق خدا را بفهمید وهم خدا ببینید که حسنش توجه خدا نیز به تو باشد.
    همیشه سرفراز ومقاوم وصبور باش وامیدوار.

     
  202. مردم این روزها یاد گرفته اند کجا چشم ببندند و کجا باز کنند. دیگر برای اینکه این بازی ها جواب دهد کمی دیر شده است. تعطیل کردن نامه نگاری در این شرایط کمی … به هر حال انتخاب با خودتان است و بس. 

     
  203. جناب نوری زاد نگران انتشار مسائل خانوادگی نباشید که ناموس شما ناموس ملت ایران است و با این کار تنها نشان خواهند داد که فهمشان از اسلام از شمر و یزید هم کمتر است

     
  204. با سلام. آقاي نوري زاد من فکر مي کنم حال و روز اين روزهاي شما مصداق اين شعر است: 
    اي کشته، که را کشتي که چنين کشته شدي زار*** تا باز کجا کشته شود آنکه تو را کشت***
    البته منظورم آدم هايي از جنس شما هم هستند..!! موفق باشيد.! 

     
  205. امیدوارم خدای مهربون نوه عزیزت رامثل خودت شجاع کنه ماهم پیشاپیش تبریک میگم

    استاد بهتره نامه هارا15هرماه منتشرنمایید هم مردم بیشترمنتظرمیشند وهم برجذابیتش بیشترافزوده میشه
    به گفته پیامبراکرم ((زرنی غباتزددحبا))
    این راپیامبردرجواب حضرت ابوهریره فرمود
    موفق باشی درپناه خدا خواهرایمانیت شبنم

     
  206. شما تا اينجاي كار هم آنچه را كه بايد بگوئيد گفته ايد و مردم آنچه را كه بايد دانسته اند .در اردوي يزيديان زلزله اي بپا كرده اي كه با اين رفتار زذيلانه نميتوانند مهارش كنند.براي شما بزرگوار و خانواده ات آرزوي سلامتي و بهروزي دارم

     
  207. تبریک
    تبریک
    تبریک

     
  208. تو که از نسل نیروهای صادق و سالم انقلاب هستی را دوست دارم و امیدوارم روزهای سرد بگذرد و انقلاب به ارامان های واقعی خود برگردد و نامحرمان و دزدان بی هویت جای خود را به پاک مردان و زنان ایران زمین دهند
    درود بر تو و دیگر مبارزان راه ازادی و به امید ازادی کروبی و موسوی

     
  209. نام شمایان برای همیشه شرف سرزمین من است،راهی است که باور کنیم هنوز نمرده ایم نفس می کشیم

     
  210. چه بگویم که به خاطر ما آرامش را از خود و خانواده تان سلب کرده اید اجرتان با خدا…

     
  211. سلام
    بزرگ مرد آزاده بنده به عنوان یک معترض جلوی این ایستادگی و آزادگی تو سر خم میکنم و فقط میتونم بگم تو تجسم همون شعری که میگه : یه مرد که واژه مرد و رو سفید کرد …

     
  212. پرستوريكا وگلاسنوس مقدر شده كار خويش را ميكند ، حال اسمش را هر چه دوست دارند بگذارند فتنه يا …

     
  213. درود خدواند بر شما باد که «السلام علینا و علی عباد الله الصالحین». و در پناه خداوند باشید که «و هو یجیر و لایجار».

     
  214. جناب نوری زاد
    امیدوارم نوشته مرا پاسخ دهید. به عنوان یک دوستدار شماچند نکته را برای تذکر از باب “تنفع المؤمنین” خدمتتان عرض می کنم و امیدوارم که برای هر دوی ما مفید باشد:
    1- از خواندن دعای جوشن کبیر غفلت نکنید.
    2- نامه های خود را نه به رهبری که به بزرگتر از او بنویسید که بر سبیل اسلامی سازگارتراست.نامه هایی به امام زمان علیه السلام و خداوند متعال بنویسید.
    3- می دانم که اهل زیارت و عبادت هستید.لذا در این ماه شما را به زیارن ابی عبدالله توصیه می کنم و چه خوب که در این دو یا سه هفته ای که شاید نامه ای ننویسید،اگر مشکل امنیتی ندارید به زیارت امام علیه السلام بروید و اگر ممکن نیست، قم یا مشهد نزدیک است.
    4- در باره فیلم های منتشر شده و آنچه به عنوان نقاط ضعفتان مطرح کرده اند پاسخهایی بنویسید.گرچه پاسخ شما در جهت پرهیز ازپاسخگویی موردی و درافتادن به درگیری های کوچک خانوادگی و… بوده است ولی شاید اشارتی کوچک و موردی بیشتر به تبیین موضوعات کمک کند.
    یاعلی

     
  215. با خواندن این نامه عمق رنجی را که به این خانواده میرود، حس کردم. سخنی هم با آقای وحید خراسانی: همیشه نتیجه کار، آن چیزی که شما دلتان میخواهد، نباید بشود. آن چیزی باید بشود که برای عموم مصلحت است.

     
  216. درود خداوند بر شما باد. در پناه خدواند باشید که «ما ودعک ربک و ما قلی».

     
  217. یاعلی…
    جناب نوریزاد ما گرچه اراده مان بی مقدار اما هستیم…
    برادر عزیز تو دل گرمی ماهستی….

     
  218. واقعا دلیل ننوشتن نامه همینهایی بود که گفتید؟مارا محرم بدانید ،اگر اتفاقی افتاده مارا هم مطلع کنید.بس نگرانیم.

     
  219. پيشاپيش مبارك باشه … سلامت و استوار باشيد

     
  220. فقط یه جمله میگم محمد آقا خیلی مردی خیلی مردی….

     
  221. آفرین و درود بر تو مرد آزاده، که خطابت را از «رهبرم» به «دخترم» تغییر دادی. آری با «مردمت»، با «میهنت» با «کشورت» با «هموطنت» با «وطنت» سخن بگوی؛ اینان سخن تو را می‌فهمند و می‌شنوند و پاسخ می‌دهند؛ سخن گفتن با رهبری عبوس و راه‌گم‌کرده که خود را به نافهمی و ناشنوایی زده است، عبث است و بی‌ثمر.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

89 queries in 3697 seconds.