سر تیتر خبرها

مصاحبه با دویچه وله درباره ی نامه ی چهاردهم

نامه چهاردهم، غوغایی از همه نامه‌های قبلی است!… هر لحظه احتمال دارد حادثه‌ای پیش آید…

محمد نوری‌زاد درباره تهدید نیروهای امنیتی می‌گوید، هر لحظه احتمال دارد حادثه‌ای پیش آید. نوری‌زاد درباره نامه چهاردهم خطاب به خامنه‌ای می‌گوید: «در این نامه من و ایشان از دنیا رفته‌ایم و عملکردمان را تماشا می‌کنیم.»

محمد نوری‌زاد، روزنامه‌نگار و کارگردان منتقد حکومت ایران در گفت‌و‌گو با دویچه وله به محتوای نامه چهاردهم خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای پرداخته است.

او همچنین با اشاره به تهدید نیروهای امنیتی می‌گوید: «هر لحظه احتمال می‌دهم حادثه‌ای پیش آید. هر زنگ خانه‌ی من، نشان‌دهنده‌ی هول و هراسی است که اهل خانواده‌ی من با آن مواجه هستند.»

پیش از این آقای نوری‌زاد در نامه دوازدهم خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای به حادثه‌ای اشاره کرده بود که طی آن از سوی دو نفر تهدید شده بود.

محمد نوریزاد همچنین بازخورد نامه‌های قبلی خود، بین افرادی که داخل حکومت ایران هستند و همچنین بین افراد عادی جامعه را بسیار گسترده می‌خواند.

بشنوید: گفت‌و‌گو با محمد نوری‌زاد

دویچه وله: در نامه‌‌های قبلی، خطاب به رهبر جمهوری اسلامی ایران از افرادی سخن گفتید که سوار ماشین شما شدند و جان شما را تهدید کردند. آیا این تهدیدات ادامه یافته است؟ آیا شما هنوز در معرض تهدید این افراد هستید؟

محمد نوری‌زاد: بله، هر لحظه. البته بعد از اتفاقی که آن روز افتاد، ادامه پیدا نکرد. ولی من هر لحظه احتمال می‌دهم که حادثه‌ای پیش آید. یعنی هر زنگ خانه‌ی من، نشان‌دهنده‌ی هول و هراسی است که به‌هرحال اهل خانواده‌ی من با آن مواجه هستند.

این شرایطی است که مردم ما در آن زندگی می‌کنند. اگر شما در ایران زندگی کنید و بی‌‌خاصیت باشید، کسی با شما کاری ندارد. اما به‌محض این که بگویید چرا بردند و خوردند و چرا جفا کردند و چرا خطا کردند، این چراها به جهت این‌که در جامعه‌ی ما از ابتدا به آن بها داده نشده، شما را در معرض خطر قرار می‌دهد.

به‌هر شکل ما جزو طایفه‌ی دوم قرار گرفته‌ایم که می‌پرسیم و این پرسیدن برای آن‌ها سخت است. تهدید می‌کنند و چه بسا برای این که ترتیب آدم را بدهند برنامه‌هم داشته باشند. کما این‌که به ما هم همین را گفتند. گفتند «ترتیب‌ات را می‌دهیم».

ماجرا این نیست. ماجرا این است که متأسفانه مردم ما، آن‌هایی که فرهیخته‌ و دانشمندند یا اهل اندیشه و فکرند، متاسفانه در یک فضای پر از رعب و وحشت و آسیب و آزار تا این ایام زندگی کرده‌اند و من نوری‌زاد غافل بودم از رنج مردم خودم. از رنج مردمانی که در اطرافم بودند. الان آن را با تمام وجودم حس می‌کنم که چه روزها و شب‌های تلخی بر این مردم گذشته است، بدون آن که پناهی داشته باشند.

به‌هر تقدیر این ایام سپری خواهد شد. اما آن‌چه ماندنی است، اصالت‌ها است و من امید دارم که به‌زودی آن اصالت‌ها پا گیرند و ما را به یک سرانجام خوب هدایت کنند.

نگارش نامه‌های سرگشاده‌ی شما خطاب به رهبر جمهوری اسلامی سابقه‌ای طولانی دارد. در این مدت چه بازخوردی از نوشتن این نامه‌ها خطاب به رهبر جمهوری اسلامی ایران بین افرادی که در حکومت ایران مقامی دارند دیده‌اید؟

بخش وسیعی از مخاطبان نامه‌های من اتفاقا افرادی هستند که داخل سپاه هستند. افرادی هستند که داخل بسیج هستند. افرادی که داخل سیستم هستند. چند وقت پیش تعدادی از نمایندگان مجلس با من دیدار داشتند و می‌گفتند که بخش وسیعی از نمایندگان مجلس، مخاطب نامه‌های شما هستند.

متاسفانه نماینده‌ی مجلس از من می‌پرسید، «به نظر شما ما چه باید بکنیم؟!» و من بسیار افسوس خوردم و به آن‌ها گفتم در تک تک فاجعه‌هایی که در جامعه‌ی ما دارد رخ می‌دهد، به خاطر سکوت‌تان امضای شما وجود دارد. آن‌ها می‌گفتند «به پای ما قفل بسته‌اند، به زبان ما قفل بسته‌اند، به قلم ما قفل بسته‌اند و یک ترس بزرگ به جان نمایندگان انداخته‌اند.»

مخاطبین من در داخل هستند، در خارج هستند. بازخوردها در مجموع خوب بوده است. اگرچه به‌هرحال جمعیتی هم از این نوشته آسیب می‌بینند و از لحن نوشته یا از مواردی که من در نامه‌ها به آن اشاره می‌کنم رنج می‌برند. ولی ناگزیریم. ما که نمی‌توانیم طوری بنویسیم همه لذت ببرند. اگر این طور بود، خب من رمان یا داستان می‌نوشتم.

ناهنجار‌ی‌هایی در جامعه‌ی ما وجود دارد که این نامه‌ها وظیفه دارند آن‌ها را برملا کنند و مسئولیت آن‌ها را به سمت شخص اول احاله دهند. طبیعی‌ست که برخی شادمان می‌شوند و برخی ناراحت می‌شوند و ما هم ایستاده‌ایم که هزینه‌ی این نامه‌ها و قدم‌هایی را که برمی‌داریم بپردازیم.

از آن طرف، در اطراف خودتان، بین انسان‌های عادی و کسانی که این نامه‌ها را می‌خوانند تا تا به حال چه بازخوردی دیده‌اید؟

فوق‌العاده بوده و من خدا را سپاس می‌گویم. حتی سرداران سپاه به دیدن من می‌آیند. انسان‌های فرهیخته، فاضل، اندیشمند، مردم عادی، آن‌هایی که اهل مطالعه هستند به دیدن من می‌آیند. ممکن است هیچ وقت در بین مخاطبان من روستایی، کاسب یا آن‌هایی که مثلا اهل مطالعه نیستند و سواد ندارند، نباشند.

ولی به محض این‌که وارد حوزه‌ی مطالعه می‌شویم، با همین نامه‌ها جمعیت فراوانی مخاطب پیدا می‌کنم.  انگار من به گونه‌ای تقاص سال‌ها قفلی که بر قلم این مردم بسته شده بود را پس می‌دهم و می‌ستانم.

نماینده‌ای شده‌ام برای سال‌ها واستادندن حقی که از قلم مردم، از زبان مردم ضایع شده و طبیعی‌ است که این نمایندگی کردن آسیب و تنگنا دارد و هر آن ممکن است، در شرایطی قرار بگیرم که دیگر نباشم یا خانواده‌ی من به رنج بیافتد.

چاره‌ای نیست، باید هزینه بدهیم. ما برای این‌که فردا را بسازیم، باید از همین امروز برای فردا فکر کنیم. نمی‌توانیم همین‌طور جلو برویم تا فردا آغوش خودش را به روی ما باز کند.

در نامه‌ی دوازدهم، رهبر جمهوری اسلامی ایران را به نوشیدن «جام زهر» تشویق کرده‌اید. همین‌طور در نامه‌ی سیزدهم به عدم موضع‌گیری آیت‌اله خامنه‌ای در مورد حمله به سفارت بریتانیا پرداختید. بفرمایید محور نامه‌ی چهاردهم چه چیزی خواهد بود؟

در نامه‌ی چهاردهم به جهان دیگر پرداخته‌ام. به این‌که من و ایشان از دنیا رفته‌ایم و عملکرد خودمان را در گذشته و در آینده‌ای که از اعمال ما نشأت گرفته است تماشا می‌کنیم.

من در حال نشان دادن یک به یک برخی از اعمال ایشان به خود ایشان هستم. می‌دانید، عالم مرده‌ها عالمی است که پرده از جلوی چشم انسان کنار می‌رود. آن‌جا زمان نیست، دیگر ابعاد طول و عرض و ارتفاع در کار نیست. مردگان می‌توانند به گذشته سفر کنند گذشته، همین‌طور آینده را ببینند.

آن‌جا من و ایشان از دنیا رفته‌ایم و در کنارهم داریم به گذشته و به آینده نگاه می‌کنیم. به ایشان می‌گویم اگر شما درست رفتار کرده بودید، الان ما می‌توانستیم این‌جا باشیم و حالا که این طور رفتار کرده‌اید، این‌جا هستیم.

یک به یک این صحنه‌ها را به ایشان نشان می‌دهم. به طریقی ایشان را ترغیب می‌کنم اگر در این باقیمانده‌ی عمر خوشبین باشند و رفتار درستی از خودشان ابراز کنند، هنوز می‌توانند در کنار گاندی و نلسون ماندلا جا بگیرند. وگرنه متاسفانه جای خوبی برای ایشان شاهد نخواهیم بود.

جهان پس از مرگ جهانی‌ست که دست آدمی از این دنیا کوتاه است و دیگر کاری از او برنمی‌آید. از ایشان خواسته‌ام که در این مدت باقیمانده کاری بکنند. نامه‌ی چهاردهم من غوغایی‌ست از همه نامه‌های پیشین. یک فریاد است، نعره‌ای است در سکوت تحمیلی، در قبرستانی که اصرار بر مرده‌گی است. انگار فریادی بلند می‌شود و همه را به هوشمندی و هوشیاری فرامی‌خواند. نامه‌ی چهاردهم من آمیزه‌ای است از همه نامه‌های گذشته‌ی من و در نوع خود کار ابتکاری و جذابی از آب درآمده و من به شخصه خیلی خدا را شاکر هستم که به من توفیق داد نامه‌چهاردهم را بنویسم.

درباره آن دسته از افراد داخل حکومت ایران که احتمالا نامه‌های شما را نمی‌پسندند، چه فکر می‌کنید؟

شاید افرادی باشند که از نامه‌های من رنج می‌برند. شما وقتی به فردی که سیگار می‌کشد می‌گویید، «آقا سیگار نکش»، او بدش می‌آید. او خودش می‌داند که سیگار کشیدن او را از پا درمی‌آورد. ولی از این‌که کسی به او بگوید سیگار نکش، رنج می‌برد.

خیرخواهی همیشه همین‌طور است. یعنی با گارد طرف خاطی مواجه می‌شود. من به‌جز خیرخواهی هیچ هدفی ندارم. قصد من خیرخواهی است، قصد من آشفتن نیست. قصد من این نیست که با نگارش این نامه‌ها به کسی بی‌حرمتی کنم. قصد من این است که بگویم فرصت بسیار اندک است و ما سرمایه‌های گرانقدری را از دست داده‌ایم و در این فرصت باقیمانده هنوز امکان اصلاح وجود دارد. قصد من دعوت به شورش نیست. قصد من آشفتن فضای جامعه نیست.

می‌گویم در این جامعه استعدادهایی وجود دارند که ما می‌توانیم با کمی هوشمندی به این استعدادها دست پیدا کنیم. من می‌گویم وقتی در دنیا پذیرفته شده که اعتراض حق مردم است و این اعتراض حتما منجر به سقوط ما نخواهد شد، ما این حق را بفهمیم و این حق را از مردم نستانیم.

 این دعوت به شورش نیست، دعوت به احقاق حقوق تباه شده‌ی مردم است. من دوست دارم این فهمیده شود، و اصرار من برای این است که این خیرخواهی دیده شود که ما قصد آشفتن جامعه را نداریم. قصد داریم، جامعه‌ای که در منجلاب آشفتگی‌ها و ناهنجاری‌ها فرو رفته است، خودش را بازسازی کند، ترمیم شود و مردم نفس بکشند. حقوق فراوانی در این ۳۳ سال از مردم ضایع شده است. قصدمان این است که مردم به حقوق‌بدیهی‌خود برسند.

در نامه‌ی چهاردهم به آقای خامنه‌ای گفته‌ام که، اگر شما جای آقای موسوی بودید، بهتر می‌توانستید قضاوت کنید که با شما چه گونه باید رفتار می‌کردند. به ایشان گفتم، اگر می‌آمدند شما را یک‌جایی زندانی می‌کردند، دوست داشتید چه گونه با شما رفتار کنند؟ دوست داشتید دادگاه منصفانه‌ای باشد، به شما فرصت دفاع دهند. پس چرا چنین چیزی را برای دیگری فراهم نمی‌کنید؟

این‌ها احتجاجات منطقی و درستی‌ است که پاسخ آن جز شرمساری نیست. به همین دلیل، اسم این نامه‌ها را نامه‌های خیرخواهانه می‌گذارم. نه نامه‌ای که انگار یک نفر اسلحه در یک دست اسحله و می‌خواهد آدم بکشد و دست دیگر هم حالا قلم و کاغذی برداشته و تلخ می‌‌نویسد. نخیر! ما همه‌ی بضاعت‌مان خیرخواهی‌ست. قصد ما فرابردن جامعه‌ای است که آسیب دیده است. ما می‌خواهیم این مردم نفس بکشند و به خوشبختی برسند. حق‌شان است که این مردم آزاد باشند.

بخوانید نامه ی چهاردهم را از اینجا

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

15 نظر

  1. با سلام خدمت شما اقای نوری زاد
    استاد گرامی این همان انقلابی است که شما و همفکرانتان منت ان را بر سر ما ایرانیان نسل دومی و نسل سومی می گذاشتید انقلابی که می توان چگونگی روی کار امدن و حوادث رخ داده شده در ان را می توان به رمان (قلعه حیوانات) اثر جرج اورول تشبیه نمود و فضای آزادی بیان ان را به رمان (1984) جرج اورول تشبیه نمود بطوری که به قول مولوی بلخی شاعر بزرگ ایرانی :
    کی توان حق گفت جز زیر لحاف !!!!!!
    من از شما و هفکرانتان تعجب می کنم یعنی شما کوچکترین انتقادی به اقای خمینی ندارید مگه همین اقای خمینی نبود با وعده هایش در پاریس که می گفت در این نظام حتی کمونیست ها هم می توانند حرفشان را بزنند !!!! کجا رفت آن حرف ها ؟ همین اقای خمینی نبود که دیوانه ای مثل خلخالی را به جان مردم انداخت همان خلخالی که می خواست پارسه(تخت جمشید) را تخریب کند و همان خلخالی که بیشرمانه کوروش بزرگ پدر ملت ایران را (لواط کار ) نامید !!!!!!
    من فکر کنم که شما هنوز هم به این اصل ولایت فقیه اعتقاد داشته باشید باور کنید این اصل نه تنها باعث جلوگیری از دیکتاتوری نشد بلکه خود بزرگترین عامل بروز دیکتاتوری شد !!!!
    ***
    در پایان اگر در این نوشتار لحن تندی داشتم از شما عذر می خواهم
    در پناه خداوند منان سرافراز باشید

     
  2. سلام آقای نوری زاد. من نامه های شما را میخوانم و تحت تأثیر آنها هستم.
    آقای نوری زاد برای من سئوالی پیش آمده است.
    در این سی سال عمر جمهوری اسلامی اتفاقات فراوان و بی شماری رخ داده که نه به سن من و نه به معلومات من قد نمیدهد اما سئوالم این
    است که چرا در جریان بی نظمی ها و سیاست های غلط حکومت دراین سی سال شاهد موضع گیری روشنی از سوی شما نبودیم به
    عنوان مثال:
    بی نظمی ها و اعمال غیر کارشناسانه دولت نخست احمدی نژاد.
    سرکوب و محدودیت دانشجویان و مطبوعات در دوران اصلاحات.
    قتل های زنجیره ای.
    اعدام های سال 67.
    و…
    با تشکر و سپاس فراوان از پاسخ شما.

     
  3. آقای نوری زاد، دست خدا به همراتون، حالا که اینطور شد و فیلم رو بریده بریده این نامردا دزدیدن و منتشر کردن، خودتون تدوینش کنید و کامل منتشر کنید تا سیه روی شود هر که در او غش باشد. بزنید که خوب جایی رو هدف گرفتید،واقعا از افتخارات زندگی من اینه که زنده بودم و آدمهایی مثل شما توی جامعه ایران رو دیدم. حق یارتون

     
  4. مردان جسور زبان گویای مردمند.

     
  5. درود به شرفتون اقای نوری زاد کمترین کاری که برای شما انجام میدهم این است که این نامه ها را به دست دوستان هم سن خودم میدهم چون عقیده ام این است که هر بلایی بر سر این مردم می اید از نا اگاهیشان است اقای نوری زاد عزیز صدای مردم خواهش میکنم خودتان هم به هر نحوی شده این نامه ها را منتشر کن از هر طریقی و شیوه ای انتشار هر چه بیشتر این نامه ها باعث حفظ جان شما هم میشود چون هر چه مردم بیشتر بفهمند دیگر جرات دست بلندی به شما را کمتر پیدا میکنند. اقای نوری زاد به امید فردایی بهتر .
    جوانی 20 ساله (امید)

     
  6. با سلام
    آقاي نوريزاد، فيلمي كه از شما پخش شده جالب است و نشان ميدهد كه شما براي نشان دادن مصائبي كه به مردم اين مرز و بوم رفته است چه تلاشي ميكنيد.
    جالبتر آنكه پخش اين فيلم موجب شده كساني كه تا بحال اسمي از شما نشنيده اند هم بدنبال نامه‌هايتان باشند تا ببينند كه چه گفتيد كه اينگونه بدنبال تخريبتان هستند.
    اگر خدا بخواهد عدو سبب خير شود
    با آرزوي سلامتي و بهروزي براي شما و خانواده محترمتان

     
  7. سلام آقای نوری زاد بزرگوار
    عاقبت بخیری گوهریه که خودتون میدونین دو صد چندان سلامتی و عافیت می ارزد. من هم خداوکیلی انتظار رسیدن جمعه بعدی را با مزه مزه کردن چند باره نامه قبلی آسان میکنم . به قول حکیم فارسی گوی جانا سخن از زبان ما میگوئی

     
  8. یکی از رزمندگان دوران جنگ

    آقای نوری زاد نامه های شما نقل همه محافل است حتی در روستاها دلیلش هم پخش این فیلم است که عوامل حکومت منتشر کرده اند تا به زعم خود شما را خراب کنند. امروز همه همکاران متفق القول بودند که نامه های شما بدجوری آنها را سوزانده و جالب اینکه کسی مشتاق نیست فیلم آنان را ببیند. من بارها نامههای تان را که خودم در اینترنت خواندم در دست مردم و همکارانم در اداره دیده ام که مخفیانه دست به دست می شود

     
  9. dorood bar aziz NooriZad

     
  10. نوشته های شما درد مردم را فریاد میزند برای شما و خانواده اتان آروزی سلامتی میکنم

     
  11. سلام و درود بر شما
    نامه ي شما بنحوي و با تفكري روان بر كاغذ شده كه آقاي خامنه اي خود واقف و عالم به ظالمانه بودن روش حكومت زير دستان بر مردم است,در صورتي كه آقاي خامنه اي با تكيه بر اينكه نيت, راه و روش و حتي نتيجه را نيز توجيه ميكند حكم ميراند و مشكل اينجاست كه صلاح خود را صلاح مردم ميداند و همين كافيست تا او خود را حق به جانب ببيند و براي امور دنيوي بايمال شده ي مردم كه اخروي مردم را نيز تحت تاثير قرار داده هيج كاري انجام ندهد جز خطابه هايي كه كاهي برا توجيه قدم به قدم كارهاي خود بر منبر ميراند و اشك و معصوميت و لفظ متين و حق به جانب خميني وار را روانه روان مردمي كه قالب بندي شده اند ميكند و تاثير نامه شما را و هر نامه دلسوزانه ي ديكر را بر باد ميدهد
    اميدوارم اميد ما به كساني جون شما وامانده تيغ صفويوار نشود

     
  12. دورد بر نوریزاد

    قبول باشه دکتر به راستی که حق مینویسی خداوند به حراستی که خود دارای آن است از تو و خانواده ات و همه اون زندانی هایی که بی گناه به دست جمهوری اسلامی ایران اسیر هستند حراست کند

     
  13. سلام به آقای نوریزاد بزرگ. من از خداوند برای شما و خانواده محترمتان آرزوی سلامتی و توفیق دارم. لحظه شماری میکنم برای اینکه جمعه بشه و من نامه دیگری از شما بخوانم. نامه هاتون بسیار زیبا ست و تمامن بیانگر حقایق مملکت فلک زده ماست که به دست کسانی افتاده که برای نابودیش از همدیگر در حال سبقت گرفتن هستند. من از شما صمیمانه به خاطر این همه شجاعت و صراحت کلام تشکر میکنم. لطفن در نامه هاتون از اونهایی هم یاد کنید که به خاطر حمایت از آقایان موسوی و کروبی از کارشون اخراج شدند به دست این ظالمان قوم بنی امیه. خدا یار و نگهدارتون باشه.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

85 queries in 1575 seconds.