سر تیتر خبرها
نامه ی چهاردهم محمد نوری زاد به رهبری(مرگ رهبران)

نامه ی چهاردهم محمد نوری زاد به رهبری(مرگ رهبران)

یک پرسش! شما اگر بجای آقایان موسوی وکروبی بودید، دوست داشتید با شما چگونه رفتار می کردند؟ حتماً به انصاف و عدل. پس چرا با این دو، بد کردید و نام خود را در امتداد نام حاکمان عبوس و تند خو ثبت فرمودید؟

فایل پی دی اف این مطلب را می توانید از اینجا دریافت کنید

به نام خدایی که مرگ آفرید

مرگ رهبران!

سلام به رهبر گرامی حضرت آیت الله خامنه ای

از دیرباز، همه ی ما را براین اصل اساسی متقاعد کرده اند که: پرنده ی مرگ، یک به یکِ ما را برخواهد چید و به وادیِ دوری که خود می داند کجاست، خواهد بُرد. در این میان، استثنایی در کارنیست. همه رفتنی هستیم. ما کمی زودتر و شما کمی بعد ازما. پس، قبول می فرمایید که رهبران نیز می میرند. گاه چون چوپانان: غریبانه، گاه چون مصلحان: سرفرازانه، وگاه چون صدام و قذافی: تلخ و مفتضحانه. مرگ، نشانه ی هماره ی بشرِ تاریخ بوده است تا او به حتمی بودن کوچِ این جهانیِ خود وقوف یابد و زندگی اش را با این غریو بزرگ هماهنگ کند. پا به پای مرگ، غفلت از مرگ نیز دست بکار برآوردنِ هوس ها و آرزوهای تمام نشدنیِ بشربوده است.

گاه به این می اندیشم که اگرغفلت نبود، بشرِتاریخ با تماشای اولین جنازه ی همنوعش، به غار تنهاییِ خویش فرو می خزید و همه ی عمر خود را درماتمِ مرگی که در کمین اوست سپری می کرد. اگر غفلت نبود، معنای زندگی این می شد: به دنیا آمدن برای از دنیا رفتن.

نیزبه این می اندیشم که فزونی وهمه زمانیِ غفلت، بشرِتاریخ را از آنسوی بامِ زندگی اش به زیرانداخته. بشرِغافل، آنچنان به فروبردنِ دنیای اطراف خود حریص است که زندگی را تنها در: به دنیا آمدن برای بلعیدن، معنا می کند. پیامبران الهی، خون دلها خوردند تا به این بشرِ سیری ناپذیر بفهمانند: درمیان بایست!

ما و شما به آدمیانی برمی خوریم که تا بیخِ مرگ، نه به مرگ می اندیشند و نه به زشتکاری های خود. اینان، آنچنان به تباه کردن زندگی خویش و به خراشیدن زندگی دیگران اصرار می ورزند که گویی تا جهان باقی است باقی اند. طوری که انگار نه تنها اختیار همه، که اختیار مرگ نیزبا آنان است. کسانی که به مرگ نمی اندیشند و خود را ابدی می پندارند و برای بلعیدنِ هرچه بیشتر، دست به دنده ی دنیا می برند، به کارهای مشابهی فرو می شوند: این جماعت، از تباه کردن حقوق مردم که نه، از تلف کردن خود مردم نیز پروا ندارند. مردم برای این جماعت، گوسفند و ابزار و سیاهی لشکرو پخمه و بدون حق اند. همه را به هرآنچه که خود می پسندند مشتاق می کنند. تشخیص فردیِ خود را برفرازِهرچه عقل و اندیشه ی جمعی است می نشانند. هرگز از بروز و ظهور تباهی های ناشی از خود محوری هایشان عبرت نمی گیرند. وحتی با برآمدنِ یک فاجعه، دامن برمی کشند که: نگفتم چنین مکنید؟! اینان برعقب ماندگی ها سرپوش می نهند. مردم را در شعار، ودر پوکیِ کارهای خود غلت می دهند. به هنگام شکست یا ورشکستگی، ملتمسانه دستِ دشمنی را که درخیال پرورانده اند می گیرند و می کشند و او را برای ترمیم کارهای خلافشان به رویارویی و ستیز می خوانند.

مباد آنچه از خصوصیت غافلان برشمردم، با حضرتِ خود مطابق فرمایید! نخیر، اینها که گفته آمد، به کسانی مربوط است که مستغرقِ دنیایند و هیچ به مرگ نمی اندیشند. ما و شما را اما از همان بدو کودکی، به مرگ اندیشی و ظلم گریزی و پاکدستی آموزش داده اند. پس این مشترکات را به دیگرانی وامی نهیم که با آموزه های ناب دینی ما نا آشنایند. با این همه، دوست دارم از باب دوستی، دست شما را بگیرم و جناب شما را به تماشای فردایی ببرم که عنقریب در کمین ما و شماست. می خواهم پرنده ی زیبای مرگ را بربام خانه ی حضرت شما بنشانم. می خواهم با چشم من به پایان کارِ این جهانی و آن جهانیِ خویش بنگرید. پس بربخیزید و دست مبارکتان را به من بدهید:

1 – به روزی بیاندیشید که گویندگانِ شبکه های رادیویی و تلویزیونیِ ما با صدای بغض آلود می گویند: ” انا لله وانا الیه راجعون”. به محض درپیچیدن این صدا، مردمان ما – از هرقشر و طایفه – مابقی سخنِ گویندگان را فهم می کنند. من دراین سفر، بنا ندارم شما را به تماشای سوز و آه و سیاهپوشیِ میلیون ها عزادار ایرانی ببرم. و یا به تماشای تشییع با شکوه پیکرتان. بل شما را به تماشای عبورِ شهاب گونِ خیالاتی می برم که با همان ” انا للهِ” اولیه، به ذهن بزرگانی چون آقایان مصباح یزدی و مکارم شیرازی و نوری همدانی و هاشمی شاهرودی و برادران لاریجانی و احتمالاً جناب جنّتی می دود. اینان از همین اکنون، ودرتجسم آن احتمال حتمی، خود را یکی از گزینه های رهبریِ بعد از شما می دانند. وحتماً هم به تأسی از جناب شما، خواهان اختیارات فراوانِ دوران طویلِ رهبری شمایند.

2 – اجازه بدهید پیش از تجسم مابقی داستان، صادقانه بگویم: من شخصاً حضرت شما را برای رهبری کشورمان از همه ی روحانیان وغیرروحانیانِ مصدرنشین، از روحانیانی چون مصباح یزدی و مهدوی کنی و جنتی و شیخ محمد یزدی وحتی ازهمه ی مراجع فعلی مناسب ترمی دانم. جناب شما از نگاه من، فردی هستید نطاق، اهل مطالعه، هنرشناس، هنردوست، اهل سیاست، شجاع، پرکار، زیرک، باهوش، پرحافظه، پیگیر، عالِم، و با خصوصیاتی اینچنین قابلِ اعتنا. با همه ی دارایی هایی که شما دارید و با هرآنچه که دیگران ندارند، حال و روز ما این است که می بینیم: ورشکسته وازهم گسسته. وای به روزی که مثلاً جناب آقای مصباح یزدی برسریر رهبریِ ما جلوس فرمایند. حال و روز ما با آن نگاه ویژه ای که ایشان به جایگاه ولی فقیه دارند و حتماً برای رهبری خویش به کمتر از اختیارات خودِ خدا نیزرضایت نمی دهند، تماشایی است. شاید به همین منظور بوده است که وی از سال ها پیش به این سوی، زیرکانه شاگردان خود را به هرکجای سپاه ( کانون قدرت و ثروت) تزریق فرموده اند. باورکنید تجسم این فردای هول انگیز، ما را به دعای شب و روز برای دوام عمرو بقای مستمرِ شما فرا بُرده است.

وای به روزی که مثلاً جناب آقای مصباح یزدی برسریر رهبریِ ما جلوس فرمایند. حال و روز ما با آن نگاه ویژه ای که ایشان به جایگاه ولی فقیه دارند و حتماً برای رهبری خویش به کمتر از اختیارات خودِ خدا نیزرضایت نمی دهند، تماشایی است. شاید به همین منظور بوده است که وی از سال ها پیش به این سوی، زیرکانه شاگردان خود را به هرکجای سپاه ( کانون قدرت و ثروت) تزریق فرموده اند. باورکنید تجسم این فردای هول انگیز، ما را به دعای شب و روز برای دوام عمرو بقای مستمرِ شما فرا بُرده است.

3 – درباره سپاه، خود بهتر از همه ی ما می دانید که بدنه اش پاک و شریف است و این بدنه ی پاک، به شدت از کارهای خلافی که آن جماعتِ رأس نشینِ سپاه بدان مشغولند، متنفر و منزجراست. وچون فضای داخلی سپاه از هر مجموعه ای بسته تر و خفه تر و خوفناکتر است، کسی را از بدنه ی سپاه، امکان شکایت و اعتراض نیست. پس هرکجا سخن از سپاه می گویم، غَرَضم همان رأس نشینان فربه از مال حرام است. جماعتی که برکوهی از پول و اسلحه خیمه بسته اند و به هیچ دستگاهی نیز پاسخگو نیستند. این تشکیلات سیری ناپذیری که شما به اسم سپاه آراسته اید و به هرکجای ما نفوذش داده اید، مگر به این سادگی ها در برابر رهبرآینده سرخم می کند؟

4 – بعد از وفات جناب شما، رأس نشینان سپاه، اجازه می دهند: خبرگان کهنسال به غوغای خویش فرو شوند و به هرکس که خود مشتاق اند، رأی بدهند. سپاه می داند: خروجی خبرگان باید از گذرگاهی بگذرد که او برای رهبر آینده تدارک دیده است. این گذرگاه، به اسلحه و به حساب بانکی سپاه ختم می شود. به فرض که خروجی خبرگان آقای مصباح باشد، یا آمیزه ای از آن چند نفری که برشمردم، آیا گمان شما براین است که سپاه در برابر اینان به اطاعت روی می بَرَد؟ هرگز. سپاه، رهبری آینده را – هرکس که باشد و هرکسانی که باشند – موم دست خود می خواهد. به همین خاطر، آقای مصباح یا شورای رهبری، بیش از خود شما به سپاه میدان که نه، باج خواهند داد تا رضایت او را برانگیزند و دل او را به دست آرند. فلاکت مردمان ما از همینجا بالا می گیرد. نیک بنگرید! آیا این همان سرنوشتی است که برای مردم ایران تدارک دیده اید؟

5 – وادیِ مرگ ، وادی جولانِ ارواح ما آدمیان است. همان عرصه ای که پرده های دنیاوی از پیشِ چشم ما مردگان پس می رود. ارواح مردگان، از بُعدهای محدود دنیا، به دنیای بدون بُعد برزخ و آخرت دخول می کنند. همان معرکه ای که به زمان و طول و عرض و ارتفاع محدود نیست. درآنجا مردگان ای بسا بتوانند به روزی بنگرند که به دنیا آمده اند، و یا به روزها و ماه هایی که به مرور رشد کرده اند، و یا آنجا که به کهنسالی و مرگی ناگهانی درافتاده اند. شاید بتوانند به فرداها نیز بنگرند. و نتیجه ی اعمال خود را برنسل های آینده تماشا کنند. پس گذشته و حال و آینده، پیش چشم ما مردگان است. موافقید آیا به چند صحنه از گذشته و آینده ی خویش بنگریم؟

6 – می بینم سربه سمتِ دویست سال آینده ی کشورمان گردانده اید و به بازی پرهیاهوی جمعی ازبچه های پا برهنه خیره مانده اید. می بینید که بازی می کنند. با دو توپ گِرد. دراین غوغای کودکانه آیا چیز خاصی توجهتان را جلب کرده؟ اگر مشتاق تماشای بازی این بچه های ژنده پوش هستید، من شما را به همین جا بازمی گردانم. فعلاً برویم. می خواهم با هم به گذشته بنگریم و چند برگ از دوران رهبری شما را ورق بزنیم.

7 – روزهای نخستِ رهبری شماست. امام خمینی آنچنان بستر مناسبی برای رهبری شما فراهم آورده است که همه ی گرایش های سیاسی کشور بی چون و چرا سربه اطاعتِ جناب شما دارند. همه از هرکجا به شما تبریک می گویند. و شما به تعارف، به همه می فرمایید که دل به رهبری ندارید و تنها به اسلام و عزت مسلمین می اندیشید. همه ی دنیا فهمیده است که شما حداقل تا پنج یا ده سال آینده رهبرید. اما این برای دوستان شما که رهبری شما را مادام العمر می خواهند کافی نیست. نگرانی آنان به این است که مبادا جماعتی به مجلس خبرگان دخول کنند و چشم به فردِ دیگری بگردانند و سخن از ضعف های احتمالی شما برانند. و یا بنا به دلایلی که قانونی است، رهبری شما را در پنج سال و ده سال بعد، پایان یافته تلقی کنند. دوستان شما دست بکار می شوند و داستان نظارت استصوابی را باب می کنند. تا داوطلبانِ ورود به مجلس خبرگان، تنها از آن دروازه بگذرند. دروازه ای که حتما رو به شخص شما گشوده می شود و رو به شما نیز بسته می گردد.

این از گذشته، حالا یک نگاهی به آینده بیاندازید. اگر شما به قانون تن می سپردید و فضا را برای حضوردیگران فراهم می آوردید، ایران و ایرانیان حال و روز بهتری می داشتند.می بینید؟ این ، ایران فروشکسته ای ست که شما با رهبریِ مادام العمرِ خود برآورده اید، وآن، ایران متعادلی ست که دیگران می توانستند برآورند اما شما و دوستانتان مانع شدید.

می بینید؟ این ، ایران فروشکسته ای ست که شما با رهبریِ مادام العمرِ خود برآورده اید، وآن، ایران متعادلی ست که دیگران می توانستند برآورند اما شما و دوستانتان مانع شدید.

8 – از همان ابتدای رهبری، ترجیع بند سخنان شما، دشمنی با آمریکا بود. از این زاویه ای که ما مردگان ایستاده ایم، ذات هرسخن پیداست. می بینید که این دشمن دشمنی که شما درطول رهبری خویش فرمایش می فرمودید، بیش از آنکه به آمریکا و شرارت های آن مربوط باشد، به نیاز روانی یک جامعه ی جاهل و بیمار مربوط بود. شما به دشمنیِ با آمریکا نیاز داشتید. نه به آن خاطر که او مانع رشد مردم و شکوفایی کشورمان می شد. بل به این دلیل که ارتباط با او، ناتوانی ما وشما را برملا می کرد. واین ناتوانی، چه خوب که در سایه ی ” آمریکا نگذاشت وگرنه، تهاجم فرهنگی کرد وگرنه، اختلافات داخلی ما را مدیریت کرد وگرنه، همه را علیه ما شوراند وگرنه، اجازه نداد اسلام آنگونه که ما می خواهیم به صحنه آید وگرنه، دانشگاههای ما را ویران کرد وگرنه،….. به حاشیه افتد و دامان ما و شما را از بی کفایتی ها بدر ببرد.

9 – خوب بنگرید، شما درست به همان راهی رفتید که پادشاهان و حاکمان تاریخ به برکشیدن هواداران بی تدبیر، و برنشاندن آنان برسرمسئولیت ها اصرارمی ورزیدند. اغلب امامان جمعه و نمایندگان ومدیران و وزرای منصوب شما هیچ سخنی و هیچ خاصیتی نداشتند الا جانبداری بی چون و چرا از جناب شما. شما متعمدانه چشم از نخبگان و اندیشمندان و باسوادان و دلسوزان کشور بر گرداندید، و آن سوتراز نخبگی وشایستگی، کسانی را به نمایندگی برگزیدید که پایه های برقراری شما را استحکام بخشند. گرچه این منتخبان، پخمه و ناکارآمد و بی سواد و عبوس و ناشایست باشند و روز به روز نیز مردمان و مخاطبان را از حوالی ما و شما وانقلاب فراری دهند. از همین بالا به ایران تباه شده ای بنگرید که نمایندگان هوادار شما با دخالت های بی دلیل و ناشیانه ی خود برآورده اند. حالا سربگردانید و به ایران آبادی بنگرید که اگر نمایندگان شما، فهیم و هوشمند و نافذ و وطن دوست و کارشناس و کارآمد و مدیرو منتقد و معترض و صریح می بودند. می بینید اشتباه شما کجا بود؟ شما به آن کسی که چاپلوس وبی سواد و ناشی بود اما نماز و هواداری اش را به رخ می کشید، بهای فراوان دادید، و کسی را که کارآمد و فهیم و منصف و هوشمند بود اما بی نماز و منتقد، از گردونه ی حضور به دورانداختید و حتی کاری کردید که او آسیب ورنجِ غربت را برخود هموار سازد و به دیاری دور گریز کند.

10 – از همین بالا به ایرانیان مهاجری بنگرید که در دوره ی رهبری شما آواره ی جهان شدند. به سوز آنها و به نفرین ها و اشک های آنان خوب نگاه کنید. شما سالها بی تفاوت برجایگاه رهبری خود نشستید و تحقیر ایرانیان مهاجررا تماشا کردید. هرکشوری، آری هرکشوری، جانانه از حقوق مردمان مهاجر خود صیانت می کند. ما اما با احاله ی توهین ها و بی وطنی ها و ناسزاهای کیهانی به مهاجرانمان، به کشورهای میزبان خط دادیم که هرچه می توانند برایرانیانِ گریز کرده سخت بگیرند ومطمئن باشند که ما یک “چرا” از آنان نمی پرسیم.

شما دلیلِ باطنیِ این که ما چرا فضا را برای فرار آن همه ایرانی و بویژه برای ایرانیان متخصص وکاردان فراهم کردیم، وهمزمان، دلیل انزوای نخبگان و شایستگان داخلی را نیک می دانید: قامت ما کوتاه بود و سربلندان نباید در اطراف ما پرسه می زدند. والبته به این کوتاهی قامتمان، غوغایی از رنگ اسلامخواهی و اسلام گستری افشاندیم. که یعنی ما اگر برمردمان خود سخت می گیریم، غم اسلام داریم. و این که: مسلمانی، آدابی دارد. هرکه به این آداب مؤدّب نیست، فی امان الله. وهرچه توانستیم برسرمهاجرین خود کوفتیم که: آنان خواستار فاحشگی اند و ما را فاحشگی نیست. البته از همینجا می بینید که شخص شما بیش از دیگران از آمار فاحشگی های واقعی خبرداشتید. ازاعتیاد و مصرف مشروبات الکلی و تن فروشی دخترکان، تا هرزگی های پنهان و آشکارمسئولان طراز اول و طرازچندم کشور. نیز می بینید که این آسیبِ هول انگیز، هیچ به دخالتِ آن دشمنی که پای ثابت شعارهای شما بود، ربط ندارد. حالا سربه اینسوی بگردانید. و به ایران آباد و پویا و رشد یافته ای بنگرید که ما اگر به متخصصان و مهاجران فهیم و وطن دوستمان بها می دادیم، بدان دست می یافتیم. می بینید این ایران چه سرفراز و خواستنی است؟ حالا نگاهی به ایرانی بیاندازد که شما با داستان خودی و ناخودیِ خود برآوردید.

11 – به چه می نگرید؟ به توپ بازی آن پسرکان ژنده پوش؟ به آنان سرخواهیم زد. فعلاً سری به سلول های انفرادی دوران رهبری شما بزنیم. می بینید؟ عده ای به هردلیل اینجا زندانی اند و در خود مچاله شده اند. من پیش از این نیز در باره ی ماموران وزارت اطلاعات با شما سخن گفته بودم. این که: عمده ی کارکنان این دستگاه، مثل سپاه، درستکار و زحمت کشند. اما قلیلی که اختیار کلی این دستگاه با آنان است، پلید و نفرت انگیز و هیولایند. وشما آقا جان از هیولا بودن این ماموران خبرداشتید. ومی دانستید که آنان با متهمین چه می کنند و چگونه آن اسلام گمشده را در این تنگناهای بلاتکلیفی به صحنه می آورند. وقتی حفظ نظام را از اوجب واجبات دانستیم، بدیهی است که تفسیر این وجوب، درهراداره و دستگاهی به معنی مستقلی می انجامد. اگر موافق باشید به یکی دوتا از این حفظ نظام ها سربزنیم تا بدانیم هیولاهای وزارت اطلاعات با متهمین چه می کنند. نه نه، قصد من سرزدن به این سلول نیست. بگذارید این چهارهیولا کار خود را بکنند. آنان با فرو کردن کله ی “حمزه کرمی” به داخل کاسه ی مستراح، مشغول حفظ نظام اند. مزاحم کارشان نشویم. در سلول مجاورنیز برادران برای حفظ نظام و برای به زانو درآوردن یکی از رقبای سیاسی شما، فیلمی را که مخفیانه از اتاق خواب او گرفته اند نشانش می دهند و او را به انتشار آن فیلم تهدید می کنند. برویم آقا جان، من هم مثل شما دارد حالم بهم می خورد.

12 – متهم یک دختر جوان است. دانشجوست. او را با چشمان بسته به سلول کوچک بازجویی می برند و بریک صندلی رو به کنج دیوار می نشانند. کمی بعد جناب بازجو داخل می شود. دختر جوان به احترام او نیم خیز می شود. بازجو با لفظِ ” بنشین پتیاره” او را برجای خود می نشاند. دختر جوان یکی دو پرسش بازجو را با احترام پاسخ می گوید. بازجو با این عتاب که: ” با من لفظ قلم صحبت نکن سلیطه “، عمق شخصیت خود را به دختر جوان می شناساند. اتهام دختر چیست؟ اعتراض دانشجویی در دانشگاه. پس چرا مرد بازجو راجع به اولین تجربه ی جنسیِ دختر می پرسد؟ این یک شگرد همیشگی است، با دو خروجیِ پُرفایده. شگردی که هم به شکستن شخصیتِ متهم می انجامد، وهم برای فرد بازجو حال وهوایی فراهم می کند. دختر با شرم انکار می کند. اما فحش رکیک مرد بازجو، لرزه براندام دختر می نشاند.

پس چرا رو برگرداندید آقا جان؟ خوب نگاه کنید. اینها گوشه های کوچکی از روالِ جاریِ دستگاه اطلاعاتی ما و شما بوده است. ای امان از کنج ها و گوشه هایی که هیچ صدایی و هیچ نشانی از آنها به ما نرسید و کسی از هول و هراس و سوهانی که به روان متهمین کشیده می شد، خبر نگرفت. چاره ای نیست. باید به پرسش این هیولا پاسخ گفت. بله، یکبار بوده. بگو! چه بگویم؟ ریز به ریزآن تجربه را برای من شرح بده! چرا ریز به ریز؟ من که گفتم یکبار بوده. حرف زیادی نزن هرجاییِ کثیف! باشد، می گویم. پسری بود…. دختر می گرید. هیولا لگدی به صندلی او می زند. دختر که سخت دلتنگ آغوش گرم مادر و مهربانی های تمام نشدنی پدر است، می لرزد. صدای محزون اما شوخ پدر به جانش می دود: ” آهای مردم، مواظب باشید، این دخترمن خیلی شکننده است. نازک تر از گل به او نگویید. من او را لای زرورق بزرگ کرده ام”. باشد، می گویم. رفتیم یه جای خلوت و ….

درآن سلول کوچک، هیولا از شنیدن و تجسمِ جزییاتِ اولین تجربه ی جنسی دختر، سخت کیفور است. و دختر، خیسِ شرم. چه می گویم؟ جنازه ای است که نیم نفسی با اوست. این بازجویی هفت ساعت به درازا می انجامد. شش ساعت آن، ذکر جزء به جزءِ همان اولین تجربه است. هشت ماه بعد که دختر از زندان آزاد می شود، پیر شده است. خودتان می بینید که آقا جان!

13 – حالا با هم به سلولی برویم که خود من – محمد نوری زاد- با چشمانی بسته، گرفتار هیولای دیگری هستم. این هیولا بعد از ضرب و شتم و باریدن ناسزا بر من و برتک تک اعضای خانواده ام، به فهرستی اشاره می کند که درآن، به بریدگانِ از سیدعلی اشاره شده. هیولا با صدای نکره اش می گوید: فهرست من می گوید: هرکه با سیدعلی درافتاده، خانواده اش، وخودش، بلحاظ اخلاقی از دست رفته اند. ومی گوید: عمده ی این آدمها از اصلاح طلبان هستند. وادامه می دهد: اسم تورا هم به این فهرست اضافه کرده ام. خانواده ی تو هم از دست رفته. این از خودت، آن از زنت، آن از دخترانت، آن هم از پسرانت. این خانواده است که تو داری؟ می گویم: من هم یک چند نفری سراغ دارم که اوضاع خانواده شان به هم ریخته. ببین آیا آنها نیزبا سیدعلی مشکل داشته اند؟ می غرّد که: بگو! می گویم: جناب آدم و حوا. دوپسرداشتند. یکی زد دیگری را کشت. ببین اینها با سیدعلی مشکل نداشته اند؟ یا جناب نوح(ع)، که درقرآن، هم زنش هم پسرش بدنام اند. ببین جناب نوح هم با سیدعلی مشکل داشته؟ یا جناب لوط. که اسم زنش در قرآن بد دررفته. اوچه؟ اوهم با سیدعلی مشکل داشته؟ یا پیامبرخودمان. که همسرش درجنگ جمل حضوریافت. یا امام حسن(ع). که با زهرهمسرش به شهادت رسید. یا این اواخر، خود امام خمینی که نوه اش را تبعید کرد. یا آقایان طالقانی و گیلانی و مشکینی و جنتی و خود حضرت آقا که شوهر خواهرش به عراق پناهنده شد؟ اینها همه با سیدعلی مشکل داشتند؟

14 – گرایش های سیاسی، گاه با اعتراض می آمیزند. این یک واقعیت است. و نیزکاملاً قانونی. اما می بینید که در اتاق آقای رییس، سخن از“خفه کردنِ اعتراض در نطفه” است. دراین اتاق، اسم چند نفر برای سربریدن، واسم عده ای برای مفتضح شدن برسرزبان است. مأمورانی که برای سربریدن عجله دارند، با شتاب برای انجام تکلیف الهی خویش بیرون می دوند. حالا مانده اسم یکی از سیاسیون معترض. آقای رییس می گوید: می خواهم آنچنان زهر چشمی از او بگیرید که تا فیها خالدونش نفوذ کند. آقای معاون به او اطمینان می دهد: یک فیها خالدونی نشانش بدهم که در داستانها بنویسند. چگونه؟ دونفر ازلُمپن های اداره را خبرمی کنند. فلانی را می شناسید؟ بله، خوب هم می شناسیم. می خواهم ساعت دو نیمه شب، بروید بالای سرش. حالا چرا دو نصف شب؟ اینجوری بهتربه فیها خالدونش اثر می کند. چشم. دو نصف شب می رویم بالا سرش. از بغل زنش او را می کشید بیرون و جلوی زن وبچه اش می تپانید داخل گونی و می آوریدش اینجا! ای بچشم. ساعت دو نیمه شب است. بی سروصدا داخل می شوند. مرد سیاسی، در کنار همسرش خفته است. دستی با شتاب لحاف را پس می زند. زن بیدار می شود. دو مرد قلچماق، گونی را برسر مرد سیاسی می کشند. زن جیغ می کشد اما به سیلی یکی از لُمپنان به گوشه ای پرتاب می شود. بچه ها وحشت زده سرمی رسند. مرد لُمپن و همکار قلچماقش با نگاهی به زن و بچه ها که مثل بید می لرزند گونی به دوش بیرون می روند. به همین سادگی! می بینید آقا جان؟ یک پرسش!؟ در دوران رهبری شما، چه تعداد از این گونی ها پُرو خالی شده باشد خوب است؟ باز که به سمت آینده و به توپ بازی آن پسرکان ژنده پوش سرچرخاندید!

15 – آقا جان، دراین صحنه ها که می بینید، پاسداران و برادران مشغول دزدی اند. پاسداران از اسکله ها و مناقصه ها و سهام مخابرات و معادن و هزار فرصت اختصاصی، وبرادران هم به سهم خود از هرکجا. اینجا که می بینید خانه ی متهمان سیاسی و غیر سیاسی است. دراین صحنه ها، هم دزدانِ اداره ی اطلاعات سپاه و هم دزدان وزارت اطلاعات، وسایل مردم را از خانه هایشان برداشته اند ومی برند. اینجا هم خانه ی خود من است که برادران و سپاهیان مشغول دزدی از خانه ام هستند.

کاش دست وزیر اطلاعات ودست آقای طائب را می گرفتید و با هر سخن، یک به یک انگشتانشان را خم می کردید و چشم در چشمشان می فرمودید: آقایان، یک این که دزدی با هرعنوان و باهرنیت، حتی برای حفظ نظام، دزدی است. وچی؟ فعلی است حرام. دو این که وسایل نوری زاد و دیگران را دوسال است برداشته اید و برده اید، چرا به آنها برنمی گردانید؟ ای شماهایی که اسم سیدعلی از دهان و زبانتان نمی افتد، اگربه آبروی خود بها نمی دهید، به فکر آبروی من باشید. سه این که: این کامپیوترها، یک قطعه ای دارند که کارحافظه را انجام می دهد. درعرضِ یک ساعت می شود همه ی حافظه ها را به یک جای دیگر منتقل کرد و اصل دستگاه را به صاحبش برگرداند. شماها که زیروبالای این حافظه ها را روبیده اید، پس چرا به اسم سیدعلی، آبروی سیدعلی را می برید. چهار این که: شما وقتی اموال مردم را به امانت می برید و برنمی گردانید و یک جوری که خودتان بهترمی دانید آنها را بالا می کشید، به دزدان دیگرمی فهمانید که: اینجا جمهوری اسلامی است و می شود با صدای بلند عربده کشید: گور پدرمردم و اموال مردم. پنج: آقایان، اگر هم بنای دزدیدن دارید و نمی توانید جلوی این خصلت متداولتان را بگیرید، حفظ آبروی مرا بکنید. مثل همین کاری که سران سپاه می کنند، بروید آن گوشه و کنارها تا کسی شما را در حال دزدی نبیند. وشش و هفت و هفتاد: ……

16 – اینجا حوزه ی علمیه است، در هرکجای ایران. خصوصیت حوزه های ما در طول تاریخ به این بوده که وامدار حکومت ها نباشند. درخودشان هزار خیر و هزار مفسده می پروراندند اما نمک گیر حکومت نمی شدند. به همین دلیل نیزهمیشه خارچشم بودند. شما اما چه کردید؟ همه ی حوزه ها را و همه ی روحانیان را یا به جانبداری از خودتان مجبور فرمودید، یا به منبرها و زبانشان قفل بستید. می بینید آقا؟ درتمام کشورمان یک منبرآزاد نمی بینید. حالا سربگردانیم و به وادیِ تجسم نظرکنیم. اینجا ایرانی است که روحانیان آن آزاد و منتقد و عالمند. ایرانی که درآن روحانیانِ اندیشمند و نه پخمه، برکشیده شده اند. به رشد مردم توجه می فرمایید؟ می بینید این روحانیان – به سهم خود – به چه توفیقی در اصلاح جامعه دست یافته اند؟ می بینید نگاه مردم به خدا و دین او چه درست و منصفانه است؟ خدایی که دوست داشتنی است. خدایی که درکنار مردم است. خدایی که بلوکه ی حکومت نیست. ودینی که مردم را از همین زمین، به غواصی در آسمان فرا بُرده است. حالا به ایران خودتان بنگرید. خداوکیلی، این همان سلامت و صلابتی است که شما از روحانیان آرزو داشتید؟ می بینید چه آشوبی درکار روحانیان و مراجع و حوزه ها فرو فشرده ایم؟ ما مردگان، در یک نظرِسریع می توانیم به کل گذشته نظر بیاندازیم. درکل گذشته، آیا بوده روزگاری که روحانیان به این همه حقارت صنفی درافتاده باشند؟ مشاهده می فرمایید که نه. نبوده.

17 – با هم به دیدارآقای نوری همدانی برویم. سه چهارنفراز نمایندگان مستقل مجلس، دوستانه به ایشان متذکر می شوند: آقا، از بیانات شما افراط گونه استفاده می شود. یک عنایتی هم به مشکلات مردم، به آزادی، به دخالت های بی دلیل دستگاهها درکار روزمره ی مردم بفرمایید. به اشاره ی آیت الله، همه به زیرزمین خانه می روند. ظاهراً درزیرزمین خانه شنودی در کارنیست. در آنجا، حضرت آیت الله لب به سخن می گشاید: آقایان، من کاره ای نیستم. شعار کوثری می نویسند و به دست من می دهند که : همین را جلوی دوربین صداوسیما بگو. عمده ی حرف های مرا به من دیکته می کنند. و ادامه می دهد: جوانک پاسدارکه از نوه ی من کوچک تر است، رخ به رخ من می ایستد و به من می گوید: تو، کاره ای نیستی! مرا ترسانده اند آقایان. به این که آبرویت را می بریم و پولی هم به حساب بیتت نمی ریزیم.

در آنجا، حضرت آیت الله {نوری همدانی} لب به سخن می گشاید: آقایان، من کاره ای نیستم. شعار کوثری می نویسند و به دست من می دهند که : همین را جلوی دوربین صداوسیما بگو. عمده ی حرف های مرا به من دیکته می کنند. و ادامه می دهد: جوانک پاسدارکه از نوه ی من کوچک تر است، رخ به رخ من می ایستد و به من می گوید: تو، کاره ای نیستی! مرا ترسانده اند آقایان. به این که آبرویت را می بریم و پولی هم به حساب بیتت نمی ریزیم.

18 – به بیت سایر مراجع و علما سربزنیم. می بینید با مدیریت دوستان ما وشما و به لطف زیرکی های پاسداران و برادران اطلاعات، چه به روز علما آورده ایم؟ هیچ خانه ای نیست که در آن شنودی درکار نباشد. یا همه را با پرداخت ماهیانه های درشت، به زانو درآورده ایم یا مابقی را به افشای فلان نقطه ضعفشان تهدید فرموده ایم. یک دوراهیِ آشکار! یا همراهی یا سکوت.

19 – از همینجا می بینید که شما با گماردن فرد نالایقی چون شیخ محمد یزدی بر سردستگاه قضا، چه خاکی برسر این دستگاه افشاندید. ما کاری به این که شیخ چه ها کرد و چه بنیان هایی را تباه ساخت نداریم، اما خوب نگاه کنید، شیخ دارد با آقای فلاحیان وزیر وقت اطلاعات صحبت می کند: آقای فلاحیان، شما برای همه شنود کارمی گذارید عیبی ندارد بگذارید، در اتاق من که رییس قوه ی قضاییه ام چرا شنود کار گذاشته اید؟ زن و بچه ی من درقم هستند و من گاه گاهی یک شوخی با آنها می کنم. این شوخی ها چرا باید سراز محافل رسمی وغیر رسمی دربیاورد؟ فلاحیان لبخند می زند. تن رییس دستگاه قضا از این تبسم مرموز می لرزد. ظاهراً در نظام انسانی و اخلاقی که نه، درهمان نظام نیم بندِ قضاییِ جمهوری اسلامی، هرشنود، آری هرشنود باید مجوزش را از دستگاه قضایی اخذ می کرد. کمی آنسوتر، یک چند نفری از نمایندگان مجلس که عذاب وجدان گرفته اند، وقت می گیرند و به دیدار دادستان وقت آقای درّی نجف آبادی می روند و از وی تقاضای ورود به حادثه های بعد از انتخابات 88 می کنند. آقای درّی را که می بینید! درپاسخ به آن چند نفر، با ایما و اشاره صحبت می کند. که یعنی: آقایان، من خودم هم درامان نیستم. دردفتر من شنود کار گذاشته اند. شنودی که اگر بخواهند درهرکجا کار بگذارند، باید اجازه اش را از خود من بگیرند.

آقای درّی را که می بینید! درپاسخ به آن چند نفر، با ایما و اشاره صحبت می کند. که یعنی: آقایان، من خودم هم درامان نیستم. دردفتر من شنود کار گذاشته اند. شنودی که اگر بخواهند درهرکجا کار بگذارند، باید اجازه اش را از خود من بگیرند.

20 – به مدرسه ی امام خمینی جناب مصباح هم سری بزنیم. آن واژه ی “علامه ” ای که حضرتعالی به ایشان تفویض فرمودید، تبعاتی اگر نداشت، به مفت هم نمی ارزید. همراه کردن این علامه ی پرآوازه، به هرحال هزینه هایی به همراه داشت. گنجاندن مخارجِ مدرسه ی ایشان در ردیف بودجه ی دولتی، و گسیل پول های میلیاردی به حساب آن، می توانست یکی از تبعات آن همراهی و آن علامگی باشد. شما درسالهای پایانی حیات خود، از ایشان همراهی می خواستید، با این تفاوت که شاگردان جناب مصباح، فردای بعد ازوفات شما را برای خود و برای استاد خود بلوکه می کردند. سپاه که در تسخیر ایشان باشد، کجا می تواند در تسخیر ایشان نباشد؟

21 – نیزسری گذرا به بیت سایر علما بزنیم. می بینید ما و شما چه خاکی برسر این خانه ها افشانده ایم؟ سابقاً این خانه ها محل رفت و آمد، ومحل مراجعه ی امیدها و آرزوهای مردم بود. اکنون، همه ی این خانه ها در زیر آواری از سکوت دفن شده اند. پاسداران و برادران، آزادگی و نطق آقایان را درکیسه کرده اند. کاری که ما و شما با علما کردیم، هیچ حکومتی نکرد. ما علما را خفیف کردیم آقا جان. یک نگاهی به دیروز آقای جوادی آملی بیاندازید و یک نگاهی به امروز ایشان. دیروز وی در دلهای مردم خانه داشت، و امروز، در ویرانه ای که ما برآن مأمور گمارده ایم. به چه می نگرید؟ به این جنازه ی بد بو؟ جنازه نیست. نیم نفسی هنوز با اوست. این که شما او را جنازه می بینید، قالب جسمانی اسلام است در ایرانِ عهدِ شما. برویم. هنوز دیدنی های بسیاری پیش رو داریم. ما ناگزیر باید از کنارِ جنازه ی بد بوی ایرانِ عهد شما نیز بگذریم.

22 – آقا جان به این سمت سربچرخانید که بسیارتماشایی است. عده ای کفن پوش و خود جوش و روحانی و غیرروحانی، درحمایت از جناب شما، بعد از کلی شعار و ناسزا به یکی از علمای قم و شیراز و مشهد و اصفهان و هرکجا، دارند با دیلم و دستگاه برش، راهی برای ورود به خانه ی آن عالم می گشایند. سرداران سپاه و البته نیروهای هماهنگ انتظامی هم شاهد ماجرایند تا وقفه ای در این مأموریتِ حفظِ نظامی رخ ندهد. صورت برنگردانید آقا جان. این چهره ای است که شما از بسیجی و پاسدار و روحانی ترسیم فرمودید. کی و کجا به خیال ما خطور می کرد که بسیجی ناسزا بگوید و قمه و زنجیر و دیلم دست بگیرد و عربده بکشد و یاد دستجات شعبان بی مخ را زنده کند؟

23 – دراین صحنه قرار است یکی از سرداران نام آور سپاه به فرماندهی قرارگاه ثارالله منصوب شود. این قرارگاه، قرار است به حادثه های شهری حساس باشد. خوب، اگر مردم بدون مجوز به خیابان ها آمدند و شعار دادند و خسارت ببار آوردند، حاضری به سمتشان شلیک کنی؟ بله قربان. حاضری با تانک از رویشان عبور کنی؟ بله قربان. بفرما، این هم حکم فرماندهی! می بینید آقا جان، ما فرماندهانمان را با رخ به رخ شدنِ با مردمانمان می آزمودیم. همان مردمی که از سرِایمان، واز سرِحسرت، شعار می دادند: بسیجی واقعی، همت بود و باکری. چرا؟ چون در قاموس فکریِ مردم بی پناه ما، یک بسیجی، برای برآمدن مردمش می میرد، نه این که به روی آنان که خواهان اصلاح جامعه اند شلیک کند و با تانک از رویشان عبورکند و با قمه و رنجیر به جانشان بیافتد.

24 – هردوی ما اکنون در جمع مردگانیم و چشم به راه واگشودن پرونده های دنیاوی مان. اما اگراز من بپرسید: چه شد که منِ خامنه ای به عصبیت درافتادم، می گویم: شما اگر به چند سفرِ خارجی رفته بودید و جهان و مردم جهان را از نزدیک می شناختید، هرگزبه آنهمه تندی و تنش روی نمی بردید. کشورهایی که شما در دوره ی ریاست جمهوری خود بدانها سفرکردید، همه ورشکسته یا در حد خودمان بودند: کره شمالی، لیبی، سوریه، پاکستان، وایالت های مسلمان نشین چین. یکبار به اروپا سفر نکردید و یک ماه در آنجاها زندگی نکردید. تفاوت شهید بهشتی و خاتمی و شریعتی ومحمد مجتهد شبستری با شما در این بود که آنها با مردم غرب زندگی کردند. ودانستند: تنها راه بقای یک اندیشه، نه تقابل، که همزیستی با سایر عقاید و نحله های فکری است. و دانستند: بجای نفرت، می توان دوست داشت. وبجای اخم، می توان تبسم نمود. ببینید آقا جان، اینجا که دارم نشان شما می دهم، ایرانی است که شما اگر یک چند وقتی در اروپا که نه، درآمریکا که نه، در کشورهایی چون مالزی و سنگاپور و ژاپن و حتی همین ترکیه و امارات اگر زندگی کرده بودید، می توانستید به برآمدنِ آبادانی و آزادی و بالندگی درکشورتان امیدوار باشید.

25 – اگر مایل باشید یک سری هم به آقایان موسوی و کروبی و همسرانشان بزنیم. از این بالا شما خوب تشخیص می دهید که زندانی کردن اینان، تا چه اندازه به وجهه ی شما آسیب زد و به وجهه ی آنان افزود. می بینید که هرچه ضعف و بی عدالتی است به اسم ما وشما رقم خورده، وهرچه اعتبار و محرومیت و مظلومیت است برای آنان ذخیره شده. شما اگرخود را محق می دانستید و آنان را مقصر، باید آنان را در یک دادگاه صالحانه و منصفانه به چالش می کشیدید. یک پرسش! شما اگر بجای آقایان موسوی وکروبی بودید، دوست داشتید با شما چگونه رفتار می کردند؟ حتماً به انصاف و عدل. پس چرا با این دو، بد کردید و نام خود را در امتداد نام حاکمان عبوس و تند خو ثبت فرمودید؟ آنجا را نگاه کنید! بله، آنجا را. می بینید؟ آنچه که می بینید اوضاع بسیار آراسته ای است که شما درقامت رهبرایران، خود پیشقدم شده اید و به اعتراض مردم پاسخ گفته اید و فضا را برای انتقاد و آسیب شناسی واگشوده اید. می بینید مردم تا چه اندازه شما را دوست می دارند؟ می بینید کشور به چه رشد و آبادانی درافتاده است؟ شما که سماجت ها و خودسری ها و پایان کار رهبرانی چون صدام و قذافی و بشاراسد را به چشم خود دیدید! بارها در دل خود مرور کردید که: ایکاش آن ها کمی زیرک بودند و پیش از سرآمدن صبوری مردم، به استقبال خواسته های بحق مردم می شتافتند. که اگر به این مهم دست می بردند، سالها می توانستند در گوشه ای از کشورشان به سلامت زندگی کنند و نامشان نیز در امتداد نام نیکمردان تاریخ ثبت می شد. به چه می نگرید؟ به توپ بازی آن پسرکان ژنده پوش؟ به همانجا برویم!

یک پرسش! شما اگر بجای آقایان موسوی وکروبی بودید، دوست داشتید با شما چگونه رفتار می کردند؟ حتماً به انصاف و عدل. پس چرا با این دو، بد کردید و نام خود را در امتداد نام حاکمان عبوس و تند خو ثبت فرمودید؟

26 – این کودکان ژنده پوش که در این ویرانه مشغول توپ بازی اند، نسل های بعدی ما وشمایند. ما وشما ذخایرکشورشان را هدر داده ایم و برای اینان سرمایه ای و اندوخته ای بجای نگذارده ایم. مردمان دنیا با بکار بستن فهم ها و شعورها و با به صحنه بردنِ درایت ها و مدیریت ها، به شایستگی و رفاه و رشد درآمده اند و فرزندان بعدی ما بخاطر این که ما دیروز درشتابی سراسیمه سرمایه هایشان را به تاراج سپرده ایم، امروزبه دریوزگیِ جهانی افتاده اند. چه فرمودید؟ بله، اکنون دویست سال از دوره ی رهبری شما سپری شده است. این ویرانه ای که محل بازی کودکان ژنده پوش است، مزارستانِ فرسوده ی ما و شماست. آن توپ ها؟ ای عجب، توپ نیستند. جمجمه اند. چه می بینیم؟ یکی ازآن ها جمجمه ی من است و دیگری جمجمه ی جناب شما! آه، می بینید؟ این همان بازی روزگاراست. این کودکان را گناهی نیست آقا جان. آنان نه مرا می شناسند و نه شما را. آنها بهانه ای برای بازی کودکانه ی خود یافته اند. چه با توپ چه با جمجمه هایی که زمین، آنها را بیرون انداخته است.

27 – به این دو ردیف صندلی بنگرید! یک ردیف: در افقِ روشنایی، و ردیف دیگر: در افق تیرگی. در ردیف روشنایی: گاندی و نلسون ماندلا و خوبانی چون آن دونشسته اند، و درردیف تیرگی: صدام و قذافی و دژخیمانی چون آن دو. درهر دو ردیف، یک صندلیِ خالی نهاده اند. برای جناب شما و بنا به انتخابتان. درکنارگاندی و نلسون ماندلا، یا درکنار صدام و قذافی؟ من تردیدی ندارم که شما خواهان جلوس در کنار آن دو مرد بزرگ و شریف هستید. وباز تردیدی ندارم که سرنوشت صدام و قذافی را برای خود نمی خواهید. ما نیز خواهان خوشنامی شما هستیم. دوست داریم آوازه ی کارهای خوب شما جهانگیر و فراگیر شود. درست مثل نیکنامیِ گاندی و نلسون ماندلا.

رهبرگرامی، سفرما می تواند همچنان ادامه یابد. تا هرکجای تاریخ. تا برزخ، وتا صحرای محشر. ویا می توان به همین مختصر بسنده کرد. بیایید از جمع مردگان، به جمع زندگان، و به کالبد جسمانی خود، وبه سروقت زندگی وبه میان مردم خویش بازرویم. به سال یک هزارسیصد و نود شمسی. به روزی که شما همچنان رهبرید، و من، دوستدار و منتقد شما. من دراین سفرتلاش کردم گوشه هایی از فردای خودمان را نشان شما بدهم. با ابرازاین تأسف که: دربرآمدنِ خطاها وآسیب های جاریِ امروزِکشورمان، هم من وهم خیلی ها وهم جناب شما سهیمیم. وبا این امید که: ما و شما را هنوز فرصت ترمیم هست. به روزی بیاندیشید که درمیان ایستاده اید و روبه مردم آغوش گشوده اید و مثل علی مرتضا بخاطر آن خلخال ربوده شده از پای آن زن یهودی که نه، بخاطر هزار هزار خطای غلیظ از مردم پوزش می خواهید ومردم نیز بزرگوارانه به روی شما آغوش می گشایند. ما وشما را چاره و راهی جز آغوش مردم و جز ترمیمِ حقوق تباه شده ی مردم نیست. اگر مشتاق آغوش خدایید، آن را در آغوش مردم بجویید. والسلام

بدرود تا جمعه ی آینده. هجدهم آذرماه سال نود

با احترام وادب: محمد نوری زاد

مطالب مرتبط:

نامه ی سیزدهم محمد نوری زاد به رهبری(اینک روضه!)

دوازدهمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری(جام زهر رهبری)

نامه یازدهم محمد نوری زاد به رهبری(+هفت پرسش از سید محمد خاتمی)

دهمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری

نامه ی نهم محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران

پوزش محمد نوری زاد از رهبر انقلاب

هشتمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر

متن استفتائات محمد نوری ­زاد از رهبر جمهوری اسلامی

آخرین نامه ی محمدنوری زاد به رهبر+Translated into English

نامه پنجم محمد نوری زاد از اوین به رهبری

نامه چهارم محمد نوری زاد از زندان اوین به رهبری جمهوری اسلامی

نامه سوم محمد نوری زاد به رهبر انقلاب

نامه دوم محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران

نامه سرگشوده محمد نوری زاد به رهبرجمهوری اسلامی ایران(1)

 

 

 

 Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

223 نظر

  1. سلام. من نامه هاتون رو از شماره 9 تا 13 گوش دادم. درد دلی بود بسیار سوزناک و انتقادی بود بسیار محترمانه (نسبت به رهبر یک مملکت اسلامی!).
    بسیار مشتاق هستم باقی نامه ها از ابتدا تا انتها را با صدای گرم و خاطره انگیز شما بشنوم ، اما نمی توانم فایل صوتی باقی نامه ها را بدست بیاورم.
    میشه از شما خواهش کنم فایل صوتی نامه ها رو به ایملم بفرستین تا بنده و دوستانم از صداکلام دلنشین شما را بشنویم.

    …………………………..

    سلام ویوای گرامی
    کمی اگرصبورباشید حتما تمامی فایل های صوتی را درهمین سایت دراختیارخواهید داشت.
    پشتیبانی سایت نوری زاد

     
  2. besiyar khiyali va mozakhraf bood

     
  3. خدایا منو ببخش

    سلام خدا. نمیدانم چه بگویم ، نمیدانم چه بگویم که در مقابل ظلم نمیایستم . چرا دو دوره انتخابات ریاست جمهوری 9 و 10 به فردی که از مکیدن خون مردم عبایی ندارد رای دادم . چرا در گذشته در جرگه کسانی بودم که حکومت را تایید میکردن …………………………………….. خدایا شرمنده

     
  4. برای اینکه نامه ها در میان افراد جامعه بیشتر پرکنده شود و تعداد بیشتری از مردم از محتوای آن با خبر شوند،لازم است فایل صوتی همه نامه ها تهیه و در وب سایت قرار گیرد .این کار علاوه بر اینکه گسترش آن را از طریق مبایل امکان پذیر می نماید،به آنهایی که حوصله خواندن را ندارند امکان با خبر شدن از محتوای نامه ها را نیز می دهد.

     
  5. لازم است برای گسترش بیشتر نامه ها میان مردم فایل صوتی همه نامه ها نیز در سایت قرار گیردودر این صورت به راحتی از طریق مبایل منتقل می گردد و برای کسانی که حوصله خواندن آن را ندارند راهی آسانتر بوجود  می آید.

     
  6. سلام بر ذهن های آزاده.. تا پیش از این اگر شما را در خیابان میدیدم جز نفرت چیزی برای عرضه به شما نداشتم.. اما امروز اگر شما را ببینم، قطعا دستتان را خواهم بوسید و به مانند پدری مهربان در آغوشتان میکشم.

     
  7. گمان نرود که منتقدان یا مخالفان، لائیک هستند. امروز سران مذهبی نیز…
    به هر روی از معتمدی شنیده بود چندی پیش در بیت آیت الله سیستانی نیز میکروفون کوچکی… بله

     
  8. از صمیم قلب برای سلامتی شما دعا میکنم.هر کجا که هستید در امان خداوند باشید

     
  9. و متبرک باد نام تو محمد نوریزاد 

     
  10. درود بر زبان و قلمت

     
  11. سبز همیشه سبز

    سلام بر تو ای مرد ای زبان مردمان زبان بسته قصدی بر چاپلوسی ندارم که چاپلوس برای دریافت پاداش چاپلوسی میکند شما بیشتر از انی که گفتم و باید بگویم خدایارتان مردانگی را تمام دارید خدا از تکبر دورتان بدارد گفته بودم حرفهایم را در نوشته هایتان خواهم دید و چه زیبا بیانشان می کنید حال که خدا این نعمت را به شما داده در پیشگاه خدا روسفیدید که به بهترین شکل شکر ان را بجا اوردید شما زبان خدا شدید که حجت را بر این مرد (خامنه ای)تمام کنید که دیگر نتواند بگوید بی خبر بودم کسی نبود بگوید من که مدتها پیش از قران استخاره کردم همان اوایل بعد انتخابات ایه ای امد که میگفت دیگر این مرد بر نخواهد گشت به راه راست ولی کار شما هم عالی است شما نمیدانید چه شهدیست سخنانتان بر دوستان و اسیب دیدگان و برای ایران و چه اتشیست بر دلهای ظالمان و خود را به خواب زده گان که شما بیدارشان میکنید و فریادتان را در گوششان فرو میکنید خدا یار شما و خانواده محترمتان در این راه که در پیش دارید از اندیشه اندیشمندان دیگر غافل نشوید که نمی شوید در نامهاتان به عقلای خیر خواه خاموش و به کناره رانده شده اشاره کنید و از انها بیداری جنبش و روشنگری افکار عمومی ترغیب کنید ایران به سرعت به سمت درگیری پوچ و از سر لجاجت نادانها پیش میرود باید مردم را این افراد دانا بیدار کنند و با یاری مردم نگذاریم ایران به کشوری سوخته و تجزیه شده تبدیل گردد بخدا اگه حمله ای رخ دهد دیگر ایران بزرگی نخواهد ماند که موی دماغ شود قبلا اصلا به این حمله اعتقادی نداشتم ولی نادانها با سرعت کشور را به این سو دارند می برند نمونه ان حمله به سفارت انگلیسه ماجرای این هواپیما انطور که من می بینم به جای سود این نادانها به ضرری بزرگ تبدیل خواهد شد حال انکه نباید اینک از این کارت استفاده کرد بگذریم عقلا بهتر میدانند اما کشور در دست انها نیست و من از این میترسم انها را فرا بخوانید باور کنید وقت تنگ است حمله هم نشود کشور با این تحریم ها تا سالها عقب مانده می ماند و حتی درجاهم نیست داریم بر می گردیم نمونه ان جدا کردن دختران از پسران در دانشگاه ها پدرم می گفت شاه برای مردم دوش ایجاد کرده بود که در حمام عمومی به بیماری های مختلف دچار نشوند اخوندها میگفتند دیگر غسلتان قبول نیست انصاف بدهید اقای نوری زاد اگر رضا خان دختران ما و حتی پسران مارا به مدرسه و دانشگاه نبرده بود از کنج خانه ها نکشیده بود بیرون ایا این روحانیون حاضر بودند به ان تن در بدهند حال انکه وقتی میخواستند به زنها حق رای بدهند میگفتند میخواهند انها را از خانه بیرون بکشند به سخنان اقای مدرس در مجلس رجوع کنید ببینید چه نظری داشتند میدانم اسلام واقعی این را نمی گوید ولی بخدا اسلام واقعی دست این اخوندها نیست ونخواهد بود چون نتوانستند همچون امامان در ان تغییرات لازم و به روز شدن را ایجاد کنند مگر نمی گویم وقتی امام زمن خواهد امد مثل اینکه دین جدیدی اورده اینها را گفتم که بدانید زیاد به این روحانیت هم نباید دل بست باید انسان بود تا ان زمان اینها به پای دین انسانیت را دارند قربانی میکنند که دین مندراوردی خودشان را بنشانند خدا کی از اینها تشکیل حکومت خواسته که انچنین با سماجت و بر باد دادن انچه قبلا گفتم و جان و مال این مردم بیگناه در پی حفظ ان برای خود هستند با ور کنید اینها همه توجیه است که این نفس و شیطان در دل اینها انداخته و خودشانم باورشان شده که برای خدا و امام زمان اینکارها را می کنند مگرنه نام خود را یاران گمنام اما زمان گذاشتند اری خوی قدرت طلبی و ثروت اندوزی و نوکر خواهی در اینها خود را به نام دفاع از دین و اسلام و مردم جا زده و گوش اینها بدهکار حرفهای حق نیست چون حرفهای دروغشان باورشان گشته و مارا منحرف و فتنه گر می خوانند حال انکه ما جز یک زبان چیزی نداریم اما انها همه چیز مارا به همان نام که گفتم قابل تسرف میدانند حتی درون اتاف خوابمان را هم .باور کنید اگر دوران پهلوی با همه سود و زیانش نبود ما بهتر از افغانستان نبودیم طالبان کیست همان مردم جاهلی که حرف روحانیون منحرف و افراطی را گوش میکنند همان مردم افغانستان حال ما با همه این پیشرفتهای فرهنگی که به لطف ان دوران بود به اینجا رسیدیم اما باز امروز طالبان پیشرفته که همان بسیجی های جان فدای رهبری و امثال مصباح یزدی کشور را در دست گرفته و به عقب بر میگرداند سرمشق را فراری می دهند که بتوانند غلط بنویسند و کسی انها را با سرمشق مقایسه نکند تا نادانیشان فاش شود عقلای ما کجایند چاپلوسان کجایند چگونه امکان دارد افرادی چون جنتی احمد خاتمی و شریعتمداری این سخنان را هر روزه بیان کنند و بیشتر به انها قدرت و بها داده شود از سوی خامنهای و او با انها و افکارشان نزدیکی نداشته باشد ایا هوش وشجاعت و علم و…خاامنهای که شما از ان سخن گفتید در حفظ حکومتش به هر بهایی است اخر ما که علم و شجاعت وهوشی نمی بینیم ایا در انداختن مردم به جنگ و تحریم و خود در ارامش و حسار محافظان زندگی کردن و همه را گوش به فرمان خواستن شجاعتست ایا به کنار راندن عقلا و به روی کار اوردن نادانها هوشیاری و سیاست است ایا ریختن منافع کشور در دهان روسیه و چین و دیگرا و فقط جنگیدن بر سر لجاجت با امریکا سیاست است از کتاب خواندن گفتید یاد ان حرف به ابوموسی اشعری افتادم که به او گفتند مثل خریست که کتاب حمل میکند کجاست عبرت از تاریخ و استفاده از تجربه دیگران کتاب مزرعه حیوانات چه زیبا داستان انقلاب ایران را قبل از وقوع پیشبینی می کند ایا شما در این مرد فروتنی میبینید چگونه است که یک بار بی تکلف در کنار مردم قرار نگرفته در بازار و.. تا حرف واقعی مردم را بشنود همیشه عدده ای برنامه ریزی شده را در جلو خویش دیده که شفیه اش را می خواهند چرا من و شما و دیگران نمی توانم بر سرش برای ویرانی کشورم فریاد بزنیم بدون انکه به زندان برویم ایا او فروتن است ایا او برای خود از بیت المال خرج نمی کند حال فقط به هزینه های سفرش به این شر و ان شهر نگاهی بیندازید ایا مردم انگلیس به نخوستوزیرشان اجازه چنین خرج هایی برای محبوبیت خودش می دهند حال که انها مسلمان هم نیستند که مانند حضرت علیی (ع) را الگو داشته باشند ایا او قدرت طلب نیست پس چرا هر کس که با او ساز مخالفت باز میکند باید از چرخه حکومتش دور شود نمیدانم چگونه ان گفته ها را گفتید اگر از روی سیاستی بوده دروغ نباید گفت و اگر به ان معتقدید پس اینها که من گفتم را چه میگویید خدا خیرتان دهد با همه مشکلاتی که دارید امثال ما را هم تحمل باید کنید اما بخدا خوبست شنیدن حرفهای نقادانه تا در اخر راهی راست را بسازیم و در ان حرکت کنیم دعای ما پشتیبانتان

     
  12. حرف من با آن آقایی است که در باره مه و نورافشانی و عوعو سگ صحبت کرد. من نمی دانم چند سال داری ولی ما از این مه فشانی ها و نور افشانی ها قبلا هم دیده ایم و می دانیم که آن ماهی که نور می افشاند الان در مصر مدفون است. آن که ناموزد زچرخ روزگار  خود نیاموزد زهیچ آموزگار. 

     
  13. آقای دکتر نوریزاد راهی که شما شروع کردید تا ریشه کنی بنیان ظلم ادامه خواهد داشت: کمپین ارسال یک میلیون نامه به رهبری در فیس بوک منتشر شد: ذوستانی که مایل به نگارش و ارسال نامه هستند به ادرس زیر مراجعه نمایند:
    http://www.facebook.com/pages/%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/293353617372744?sk=wall

     
  14. ,با احترام واقعا” رهبري از اين همه جنايت بي خبرند

     
  15. درود فراوان بر شما. از دور آنچنان بر دست هایتان بوسه میزنم که بر دست های پدرم بوسه زدم.
    سر تعظیم برای شما فرود میاورم و امیدوارم همیشه سرزنده باشید.

     
  16. دوست عزیز اگه تونستی فیلم بازجویی از همسر سعید امامی رو ببین و بدون که اینها مریض جنسی هستند یا نه؟ ببین کجای دنیا این قدر به قرآن توهین میشه؟ این فیلم به تایید خود آقایان واقعی هست. والسلام علی من التبع الهدی

     
  17. خاک توسرهمه تان بیچاره های بدبخت مه فشاند نور وسگ عوعو کند

     
  18. با سلام همه مااز نحوه اداره كشور وفساد و …..حاكم بر ايران عزيز اگاهيم به خصوص نخبگان جامعه ونخبگاني كه دل در گرو حاكميت داشته اند و سوال من از شما اقاي نوريزاد عزيز كه به صداقت وشجاعت شما درود ميفرستم اين است چرا تا به امروز سكوت ؟ چرا در دوراني كه ميتوانستيد جلوي زوال بيشتر اين سرزمين رابگيريد تا كار به اينجا نكشد فقط شاهد ماجرا بوديد ؟ چرا به مردم اگاهي نداديد ؟ …

     
  19. با نظر ایشون موافقم. به نظر من هم آقای نوری زاد به عبث و برای دلخوش کردن خویش ، سعی در نصیحت آقای خامنه ای داره!!!
    علتش هم اینه که ایشون هم مثل من (40 ساله) براش سخته که قبول کنه ، توی این سالها ، اشتباه کرده ایم و راه را به خطا رفته ایم!!! سعی در اصلاح داره!!! در حالی که آقای خامنه ای ، حتی الان هم بجای معذرت خواهی بخاطر جریانات بعد از انتخابات و عدم تشخیص جریانات سیاسی ، پیغام فرستاده که شما (دیگران) باید از من تبعیت و عذرخواهی کنید!!!

     
  20. سلام استاد گرامی
    شما در نامه چهاردهمتون مثل نامه های قبلی بین سران سپاه و وزارت وبدنه این دستگاه تفاوت قائل شدید. پدر من از مدیران وزارت بود که قبل از انتخابات به دلیل فساد سیستم کناره گیری کرد.آیا درسته که بدنه سپاه و اطلاعات که از این ظلم آشکار با خبر هستن همچنان به کارشون ادامه بدن؟ اگر روزی از طرف مافوق دستور بیاد که برای دفاع از نظام!!! با مردم برخورد کنن اطاعت نمیکنن؟!!

     
  21. با سلام و درود به آقاي نوري زاد عزيز
    من هنوز جواب سوالم را از شما نگرفته ام بر این مبناکه آیا
    آقاي خامنه اي امكان دارد از برادران سپاهي و اطلاعاتي خط بگيرد و به طور كل ديگرتوان كنترل مشكلات و مديريت آن را نداشته باشد و در تمامي مسائل از اين 2 ارگان براي او ديكته شود?
    در دوراني كه هيچ كس ،از نماينده هاي مجلس گرفته تا استانداران و معاونان رييس جمهور و مجتهدان و… كه همه وهمه از آنان خط ميگيرند اين سوال حتما مطرح ميشود كه رهبري هم از اين قضيه مستثني نباشد
    و اگر اين گونه باشد ديگر بايد فاتحهء اين نظام را بكل خوانده شده دانست
    منتظر پاسخ شما هستم

     
  22. سلام آقای نوری زاد باورم براین است که شما با این نامه ها چهره تازه ای از دژخیمان وزارت اطلاعات و فربگان سپاه برای ما تصویر کردی. من تا پیش از این نمی دانستم چه هیولاهایی در اطلاعات و یا اطلاعات سپاه وجود دارند. گرچه من هم به کارکنان خوب این دودستگاه احترام می گذارم اما مگر می توان از هیولاها گذشت؟ جانمی نوری زاد که با این نامه چهاردهم زدی وسط خال . به همین دلیل است که اطلاعات سپاه شروع کرده به فیلم ساختن علیه شما. اما این رابدان که اگر به هر کاری دست بزنند آبروی نداشته خودشان رفته است. خاک برسر یک سیستم اطلاعاتی که برای شکستن یک قلم به پخش یک فیلم مبادرت می کند. دوستت داریم نوری زاد

     
  23. سلام خدمت دوستان و جناب نوری زاد
    یادم میاد وقتی جناب نوری زاد دور جدید نامه نویسی به رهبرو شروع کرده بود خیلی از دوستان اظهار ناامیدی میکردن و این کارو بی فایده میدونستن
    بلافاصله بعد از انتشار نامه اخیر جناب نوری زاد سربازان گم نام گوشه ای از فیلم های به سرقت رفته ی آقای نوری زادو پخش کردن و گوینده ی فیلم در کمال سطحی نگری قصد داشت گذشته جناب نوری زادو زیر سوال ببره…
    از همین فیلم پخش شده علیه جناب نوری زاد میشه فهمید که نوری زاد درست وسط سیبل رو هدف گرفته …
    نوری زاد راهت پاینده باد .موفق باشی…یا علی

     
  24. وادب پذیرا باش میخواستم عرض کنم آقای محمد نوری زاد : سلام مرا از شیراز شهر حضرت آیت الله سید علیمحمد دستغیب، این دلیر مرد میدان فقاهت و مرجعیت و مرد تقوا  وعلم کسی که اینچنین با شجاعت ودلیری،فهم ودرایت ، اخلاص وتقوا  و…اینگونه سرود رهایی ،استقلال،حریت وآزادگی و در عین حال بندگی وعبودیت را سر میدهد حتمآ حتمآ یقین دارد که هنوز در معیت شهید آوینی است وهمچنان محکم واستوار، وحتی مطمئن تر از آن زمان روایت فتح را یک تنه سر میدهد!!(اما نه، اشتباه کردم ،یک تنه نیست بل شهید آوینی به همراه سایر شهدای عزیز اعم از ،همت، باکری ،رجایی ، چمران و…آمام شهدا حضرت روح الله خمینی ودعای ملیونها انسان فرهیخته وآزاده ی ایران وجهان همراه و یار تواند ودر اینصورت  مگر میشود ائمه اطهار(س) هم یار و حامیت نباشند وخداوند منان عنایت خاص به تو نداشته باشد) اما با این وجود ، عزیز دل ملیونها آزاده ورنج کشیده آیران سر افراز ، مواظب خودت باش …………………..

     
  25. عرض ادب و احترام خدمت اقای نوری زاد
    آقای نوری زاد لطفا بفرمایید اون زمانی که بر علیه دکتر سروش مقاله می
    نوشتید ایشون داشتند همین اعتراضات شما را در کتب و مقالاتشون به حاکمان
    می کردند. لطفا به عنوان یک برادر به من بفرمایید چه کنیم چیز ها را سر
    موقعش یاد بگیریم و عمل کنیم و از دسترنج علما به موقع و در زمان تازگی
    آن استفاده کنیم.؟؟؟
    با تشکر
    مرجانه
    …………………………………………………
    سلام مرجانه خانم خوب

    باسخ پرسش شما را در روبیدن جهل می دانم. مرا در سالهای جهل چاره ای جز همان رویه نبود. بدیهی است این همان راهی است که باید به نرمی پیموده می شد.باهمه ی فراز و فرودش. نمی توان از جایی به جایی جهش نمود. جهل ها را باید با مدارا روبید. ریشه ی بسیاری از رنج های ما درهمین جهل جاری بوده است. چه از جانب من که نوری زادم چه از جانب دیگران. همه ی ما به یک نسبت دراین جهالت سهیم بوده ایم. جناب دکتر سروش – که من شخصاً برای وجاهت علمی ایشان احترام بسیاری قائلم – هم درآن سالهای انقلاب فرهنگی و شورای عالی انقلاب فرهنگی، ای بسا تصمیم هایی گرفتند که امروز آنها را نمی پسندند. درآن سالها ایشان در اوج شهرت و اعتبار بودند. شرایط اجتماعی نیز درآن روزگار از ایشان همان را طلب می کرد. با این تفاوت که ایشان به دلیل فراغت خاطر و نگاه و فهم وسیعشان بسیار پیش تر به نقص ها پی بردند و خیرخواهانه اعلام خطر کردند و امثال من سوز ایشان را فهم نکردیم . خانم خوب، چاره ای جز عبور از همان جاده ای که مارا از وادی جهل به وادی عقل و فهم برساند نیست. به انتشار آگاهی جمعی اگر بها بدهیم فضا برای حاکمانی که به جهل مردم بها می دهند تنگ می شود.

    باارادت: محمد نوری زاد

     
  26. نمیدانم از کجا باید شروع کنم صحبت با مردی که غیرت و مردانگی را دوباره تعریف کرد.
    دراین اوضاع مصیبت زده هر هفته منتظر فریاد خودمان از زبان قلم مردی هستم
    که بی ادعا و فقط و فقط با پشتوانه ایمانش به جنگ هیولاهای تا دندان مسلح
    رفته.
    نوری زاد عزیز قلم شما بیان الهی و کلام شیوا و کوبنده شما تنها امید
    امثال مایی شده که هنوز از دین و خدا نگریخته اند.
    کاش تمام مذهبی نماها و عالم نماها اندکی از غیرت و ایمان شما را در قلب
    خویش داشتند.
    تمام افتخار من حیات در روزگاری است که محمد نوری زاد در آن نفس میکشد و
    آرزوی من دیدار این مرد از نزدیک و گفتن درددل هایم و بوسیدن دستی است که
    خالیست از مال اندوزی و پر است ازبصیرت واقعی.
    در روزگاری که امید به آینده جز لطیفه تلخ هیچ نیست اندیشه و کلام شما
    دادن جانی است به این امید بی جان.
    امیداورم این دردل نامه من را قابل خواندن بدانید.
    من حسین هستم دانشجوی ارشد تصویرسازی.
    نمیدانم قابل میدانید یا نه اما بسیار علاقمندم با توجه به موضوع هر
    نامه شما تصویری در رابطه با آن در حد درک ناقص خودم طراحی، آماده و
    برایتان ارسال کنم
    با آرزوی سلامتی و طول عمر شما
    دوستدار سلامتی، قلم و اندیشه شما
    حسین

     
  27. در ج نوری زاد به وحید

    دکتر شريعتي توي کتاب « استحمار » ميگه : براي اينکه هويت يک ملت رو از اون ملت بگيرن ، براي اينکه اعتماد به نفس رو از يک ملت بگيرن ، اول ميان اون ملتو از نظر فرهنگي وابسته به ديگران نشون ميدن . از نظر تاريخي همه تمدن چند هزار ساله اونو تحريف ميکنن و اون ملت رو يک ملت توسري خور جلوه ميدن . اون ملت رو يک ملت مصرفي بار ميارن . بعد از اينکه همه اينها رو کردند حالا ميان ميگن حرف ما ، نژاد ما ، عمل ما ، تاريخ ما ، تصميم ما بهترين حرف ، نژاد ، عمل ، تاريخ و تصميمه و شماها که چيزي بارتون نيست ، اصلا چيزي نداريد که بارتون باشه پس هر چي ما گفتيم بگين چشم . ( عين جملات کتاب رو نگفتم ) .
    بعد ما هم گوسفند وار از هر چي که بهمون تحميل ميشه تبعيت ميکنيم و چشم ميگيم و دم بالا نمياريم . مردم ما حتي قبل از اينکه اسلام به ايران وارد بشه مردمي با اعتقاد ، مردمي با ايمان و يکتاپرست بودن . مردمي با احساس بودن.
    .

    . حرف من سفسطه نيست . حرف من حتي يک حرف سياسي هم نيست . حرف من اعتقادمه ، ايمانمه . به محيط زندگيم بي اعتنا نباشم . گوسفند وار زندگي نکنم _ اگر بري تو سلاخ خونه ميبيني که چند تا گوسفند کنار هم رديف شدن به ترتيب سلاخي ميشن . گوسفنداي ديگه با وجود اينکه ميبينن يکي از خودشون داره سلاخي ميشه هيچ عکس العملي از خودشون نشون نميدن تا نوبت سلاخي خودشون بشه و همينطور ادامه داره تا سلاخي بعدي و بعدي و … _ اما اگر دوتا _ فقط دوتا _ مرغ و ببري براي سلاخي اگه بعد از سر بريدن مرغ اولي تونستي مرغ دومي رو بگيري شاهکار کردي . حتي اگر شده با جراحاتي که به خودش وارد ميکنه خودش جون خودشو بگيره حاضر نيست زير چاقوي سلاخي تو جون بده . واسه همين من اگه قرار باشه تا مرحله حيوانيت سقوط کنم ترجيح ميدم يک مرغ باشم تا يک گوسفند . فلسفه اين که تا به کسي ميگي گوسفند زود ناراحت ميشه و بهش بر ميخوره همينه با ناراحتي ميخواد اين پيامو بده که نه ، من آدم بي تفاوتي نيستم . من نسبت به سرنوشت خودم مسئولم

    سلسله مراتب نيازهاي مازلو خيلي معروفه . مازلوي دانشمند تو هرم سلسله مراتبش اولين نيازي رو که براي بشر معرفي کرده و براي ارضاي اون تاکيد زيادي کرده نيازهاي فيزيولوژيکي هست . نيازهاي فيزيولوژيکي شامل : نياز ما به غذا و خوراک و پوشاک و … ميشه ( طبق يکي از اصل هاي سازمان ملل ارضاي اين نياز در صورتي که فرد يا افرادي در کشوري باشند که توانايي برآورده کردن آن را نداشته باشند به عهده دولت آن کشور مي باشد . طبق يکي از اصل هاي قانون اساسي جمهوري اسلامي هم ، ارضاي اين نياز از طرف دولت در صورت عدم توانايي ارضاي آن از جانب شخص يا اشخاص حقيقي ضروري مي باشد و دولت موظف به اين کار است . »»» آمار کارتن خوابهايي که زمستون های گذشته در تهران بر اثر سرما جان سپردند چند نفر اعلام شده؟ شاید متر از 10 نفر! نتيجه گيري اينه که دولت کاملا در جهت ارضاي اين نياز در اقوام ايراني و مسلمون با همه توان پيشقدم بوده … ! )

    مازلو ميگه در صورتي مرحله بعدي نياز ها مورد توجه قرار ميگيره که نياز قبلي ارضا شده باشه . حالا نياز بعدي چيه ؟ امنيت

    من بعد از اينکه شکمم سير شد . شب سر گشنه رو بالش نزاشتم . جلوي زن و بچه م شرمنده نبودم . يک رفاه نسبي داشتم و براي روز مبادا يه پس اندازي داشتم اونوقت ميام به اين فکر ميفتم که خوب حالا امنيت ميخوام . امنيت شغلي ميخوام که دوباره برآورده کردن نيازهاي فيزيولوژيکي خانوادم به خطر نيفته .امنيت مالي ، امنيت جاني ، امنيت … ميخوام .

    وقتي امنيت من برقرار شد دوست دارم از نظر اجتماعي شاخص باشم . تمايل دارم توي گروههاي اجتماعي عضويت داشته باشم . معاشرت داشته باشم …

    وقتي من توي اجتماع مورد قبول واقع شدم حالا دوست دارم که توي اين گروه اجتماعي مورد احترام واقع بشم ، برام ارزش قائل بشن ، بهم احترام بزارن

    مرحله آخر سلسله مراتب نيازهاي مازلو که از اون با نام نياز به خود يابي ياد ميکنه اينو ميگه : بعد از همه اينا که پشت سر گذاشتيم ، از همه نظر آرامش خاطر داشتيم . حالا دوست داريم فداکاري کنيم ، دوست داريم ايثار کنيم ، دوست داريم کمک به همنوع کنيم ، از مالمون ببخشيم و ….

    نيازهاي فيزيولوژيکي » امنيت » روابط اجتماعي » نياز به احترام » خوديابي

    سوار تاکسي شدم . پول کرايه رو به آقاي راننده دادم گفتم : بفرماييد . با روي ناخوشايندي باقي پولمو پس داد و گفت : ( بيا ) .

    گفتم : يعني همون بفرماييد ديگه ؟

    در جوابم گفت : برو جوون دلت خوشه . دستت تو جيب باباته . ميخوري . بهترينو ميپوشي . راست راست راه ميري هيچ غم و مشکلي هم تو زندگيت نداري، ميخوايي همين يه ذره ادبم نداشته باشي ؟

    صبح تا شب مثه … ميدوييم .تازه شب که ميريم خونه يه موقعي ميريم که بچه ها خواب باشن که مبادا يه درخواستي داشته باشن که نتونيم جواب بديم …

    خيلي برام جالب بود . گفتم بابا اين هنوز نيازهاي فيزيولوژيکي ( سطح اول نيازها ) خودش رو نتونسته برآورده کنه من انتظار دارم سطح سوم چهارم نيازها رو رعايت کنه ؟ ( طبق گفته مازلو : تا وقتي نيازي ارضا نشده نياز بعدي نميتونه تحريک کننده باشه )

    – من اصلا رفتار راننده یا حمید رو توجيه نميکنم ، حرفم چيز ديگه ايه _

    گشنه نگهداشتن مردم نه تنها به عنوان يک سياست ، که به عنوان يک استراتژي ، يک فهم ، يک درک ، يک عوامفريبي ، يک عامل ضد شورش و … شناخته شده .

    منو تو اگه سير باشيم صد در صد به فکر تغيير ميفتيم . صد در صد به امور کشورمون سرک ميکشيم . وقتي تو صف نون و بانک و قسط و مايحتاج و … نباشيم مطمئنا از بيکاري هم خوشمون نمياد . پس دنبال اين ميگرديم ببينيم کجا يک درزي وجود داره که روشو بپوشونيم که تبديل به شکاف نشه . اما وقتي گشنه باشيم … وقتي مواد مخدر مثل آدامس بينمون دست به دست بچرخه … وقتي با سياست ، با شخصيت و اعتماد به نفسمون بازي ميشه و مارو خطاکار و غير قابل اعتماد و عصيانگر ميخونن و همون سياست به خوردمون ميده که اسير نفسمون هستيم و از خودمون هيچ اراده اي نداريم و در واقع انسانيت در مورد ما صدق نميکنه به جرم اينکه جوون هستيم و در نهايت وقتي همين سياست کثيف همه اين کارها رو با ما کرد و اين چرنديات رو تو مغز ما فرو کرد دوباره دست به کار ميشه و حجم زيادي از سي دي هاي غير اخلاقي رو تو دهه هفتاد به طور غير منتظره اي در تمام کشور پخش ميکنه _ و بعد از اون آنتن ماهواره ( براي اين منظور ) و بعد ….

    براي اينکه بگن ديدين جوونمون سست نفسه . غير قابل اعتماده . اينقدر تبليغات کردن که خودمونم باورمون شد بي لياقتيم ، که اگه يک شب بدون پدرو مادرمون سر کنيم بايد بيان از تو جوب جمعمون کنن . حتي ضرب المثل هم ساختن : جوونم جووناي قديم( يعني انقلاب دوباره اي در کار نيست ، فقط ما بوديم که انقلاب کرديم ، شماها عرضه اين کارارو ندارين ، اين … خوري ها به شما نيومده …) اينقدر قشنگ و خوشگل جمعيت جوون کشور و خنثي کردن که خودمونم حاليمون نشد . از کثافت کاري هاشون برنامه هاي مستند هم درست ميکنن که ديگه عمرا مو لاي درزش بره .

    ايني که حرف پيامبر اسلام رو هم تحريف ميکنن و قناعتي رو که منظور پيامبر بوده به يک شکل ديگه به منو تو فهموندن ، يک سياست کثيف ديگه براي نداري ، غوطه خوردن تو فقر و بدبختي و … بوده و هست و متاسفانه اينهارو دير متوجه شديم اما هنوز هم دير نيست .

    من از سياست هيچي نميدونم . نميخوامم چيزي بدونم . احساس ميکنم وقتي از سياست حرف ميزنم ناپاک ميشم . ناپاکي که حتما يک غسل نجاست شاملش ميشه . نجاستي که همه سياسيون با خودشون دارن . ( خودشون و خداي خودشون ميدونن کيا هستن به کسي بر نخوره ) .

    کثيف ترين کلمه به نظر من سياسته . چون تمام کثافتاي عالم رو ميتونه زير رداي خودش جمع کنه و پرورش بده .

    ميدونم سر تو و خواننده هاي اين پست رو هم درد آوردم .

    اميد دلم خدا چراغ قلبم خودم . با اميد به خدا نميزارم چراغ قلبم براي فرداي ايراني آزاد خاموش بشه .

    من اگر برخيزم ، تو اگر برخيزي همه بر ميخيزند

    چه کسي ميخواهد من و تو ما نشويم ؟

    خانه اش ويران باد …

     
  28. سلام آقای نوری زاد عزیز به خدا وقتی داشتم نوشتتون رو می خوندم تمام بدنم لرزید ولی آخه قربونتون برم شما الان 2 ساله که مدام دارید همین حرفهارو به رهبر عزیزتون میگید من از شما می پرسم آیا حرفهاتون کوچکترین اثری روی رفتار ایشون داشته؟یا اصلا یه کدوم از نامه های شمارو خونده؟

     
  29. سلام آقاي نوري زاد
    من نامه هاي کم نظير شما را مي خوانم و سخت تحت تأثير آن هستم.
    اما سئوالي داشتم.
    در طول سي سال که از عمر جمهوري اسلامي مي گذرد اتفاقات و فجايع ناگوار بي شماري رخ داده
    که نه به عمر من قد مي دهد و نه به معلومات من اما آقاي نوري زاد شما که شاهد اين انقلاب بوديد چرا
    در برابر بسياري از اين ناهنجاري ها و تخلف ها موضع روشني مثلا حالا نداشته ايد.
    مثلا:
    بي نظمي ها و سياست هاي غلط دولت نخست احمدي نژاد
    سرکوب و محدوديت در دوران اصلاحات
    قتل هاي زنجيره اي
    اعدام هاي وحشتناک سال 67.
    و…
    پيشاپيش از پاسخ شما متشکرم.

     
  30. جناب آقاي دكتر نوريزاد عزيز ، شما در اين نامه راه برگشت را براي رهبر ي به سمت مردم گشوده ايد در صورتيكه خيلي از مردم از جمله خود من ديگر اميدي براي برگشت و ايشان متصور نبودم ولي با خواندن اين نامه اقرار و اعتراف مي كنم شما بدون غرض و از سر دلسوزي و اصلاح امور وقايع را آنچنان كه هست براي رهبري نگاشته ايد حال بايد ديد عكس العمل ايشان چيست ؟

     
  31. جناب آقاي نوريزاد شما با كمال ادب و احترام جواب وحيد راداديد ولي من ميخواهم خلاصه كنم ايشان احتمالا” سر در آخور دارند كه از گفته هاي شما اينچنين سوخته اند.

     
  32. ويکي ليس ايراني

    آقاي نوري زاد عزيز سلام

    ماهي هر زمان از آب گرفته بشه تازه است. اميدوارم رسيدن به آزادي اونطور که دوستمون گفتن به 100 سال نکشد منهم موافقم بايد اتحاد بين تمام تشکلها انجام بشه کاري که آقاي خميني در ابتداي انقلاب کرد و گفت که حتي توده اي هم حق دادر صحبت کند که البته مردم فريبي براي رسيدن به اتحاد و پيروزي بود اما منظور من از اين اتحاد مردم فريبي نيست. متاسفانه مردم ما رهبر ندارند و تعداد مخالفان هم کم نيست ولي تعداد افراد خنثي هم کم نيست منظورم همونهايي است که منتظرند ببينند مثلا” امريکا حمله مي کند و اگر حمله کرد ببينند حالا چه مي شود. سرکوب و سانسور بسيار بالاست. در قوه قضائيه تنها چيزي که ديده نمي شود عدالت است. اگر شاه سياهي لشکر جمع مي کرد و جاويد شاه مي گفتند اين حکومت بمراتب بهتر دارد اينکار را انجام مي دهد. خونهايي که پشت پرده ريخته شد کم نبودند کاري که حتي شاه نيز نکرد. به اميد پيروزي و سرنگوني ظلم که در اين خفقان و دروغ همه چيز سياه است و بس و از نام ايراني در جهان چيزي باقي نمانده جز تنفر جهان از اين نام.

     
  33. از وبلاگ شاهین شهر

    نامه های محمد نوری زاد اشاره به پیکر گندیده نظام و عریان کردن این واقعیت برای نظام و مردم است و چه نوری زاد با نامه هایش به خامنه ای بر گوشه هایی از این واقعیت نور افکن بیندازد و چه این کار را انجام ندهد اصل مسئله همچنان بر قوت خود باقی است و پیکر جمهوری اسلامی گندیده است و قابل درمان هم نیست.نوری زاد مانند یک پزشک و یا مانند یک دوست خیرخواه دارد به مریضی که مرگش حتمی است یادآوری می کند که در این فرصت باقی مانده لااقل بپذیرد که لاشه جمهوری اسلامی گندیده است و لااقل به خود دروغ نگویند و بپذیرند مرگ جمهوری اسلامی را تا شاید پذیرش آن برایشان کمتر دردناک باشد.شاه صدای مردم را شنید ولی دیر شنید ولی با این حال همین شنیدن باعث شد که به سرنوشت قذافی و صدام دچار نشود.خمینی جام زهر را سرکشید ولی دیر سر کشید ولی همین نوشیدن باعث شد که دچار سرنوشت صدام و فذافی نشود و اینک خامنه ای یا باید مانند شاه و خمینی عمل کند یا اینکه منتظر سرنوشتی مانند صدام و قذافی باشد. اما به باور من خامنه ای و بشار اسد به سرنوشت قذافی و صدام دچار خواهند شد و هر دوی آنها به هم امید دارند و سرنوشت خود را به یکدیگر گره زده اند و تصور می کنند که دو نفر که در حال غرق شدن هستند می توانند همدیگر را نجات دهند. پیکر نظام بشار اسد و خامنه ای گندیده است و در این حالت گندیدگی به مغز و استخوانشان نیز رسیده است و در حال غرق شدن هم هستند و کروبی و موسوی آخرین پزشکان و آخرین فرصت برای درمان این نظام گندیده بود و الان هم حكايت نرود ميخ آهني درسنگ ( نامه های محمد نوری زاد به خامنه ای )

    فیلم مونتاژی وزارت اطلاعات علیه محمد نوری زاد هیچ تغییری در اصل قضیه که گندیدگی پیکر نظام است ایجاد نخواهد کرد و واقعیت همچنان بر قوت خودش باقی است.

     
  34. به قلم مرتضی کاظمیان

    دوستان حتما این نوشته را مطالعه بفرمایید: http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2011/december/12/article/-ade3be6ab6.html

     
  35. آقاي نوري زاد سلام
    از سماجت شما لذت مي برم چرا که همه اينگونه نيستند و اميدوارم شما نيز نا اميد نشويد. بخودي خود اين رژيم همچون رژيم شاه محکوم به سقوط است اما اينکه در چه زمان اين اتفاق مي افتد مشخص نيست شايد يکماه يا شايد 100 سال بعد اما تنها چيزي که مي تواند به اين موضوع سرعت دهد و شرايط يک رفراندوم آزاد را فراهم کند که چه بسا منجر به انتخاب حکومتي اسلامي با تجربه بسيار سخت و دهشتناکي که بر روي اين موضوع داشته ايم نشود اتحاد است و بس. منظورم اين است که نبايد منتظر نشست که آمريکا و متحدانش به ايران حمله کنند بلکه بايد اين اتحاد بين تمام گروههاي مخالف از سلطنت طلب گرفته تا مجاهدين خلق و توده اي و اصلاح طلب و دمکرات و کوموله و غيره انجام بشود و در نهايت پس از رهايي از بند فعلي رفراندوم آزاد برقرار شود که متاسفانه تاکنون اين موضوع بدليل خودخواهي هاي مختلف انجام نشده است. ناگفته نماند که اين نظام با سرکوب بيرحمانه کاري انجام داده است که هر عملش توجيه شرعي داشته باشد و مردم را با اين موضوع بارها نيز فريب داده است و اين قماش از مردم بدبختانه در مورد اين موضوعات بسيار ساده هستند و اين موضوع را نيز نبايد فراموش کرد که مخالفيني چون شما نيز پس از اتقلاب در جهت تقويت اين نظام کم تلاش نکردند! شايد الان به اين موضوع رسيده باشيد که شما نيز در تقويت اين نظام سهم داشته ايد کاري که شما يا امثال شما اگر انجام نداده بودند اين موضوع به چنين مراحلي ختم نمي شد اما گفتم تنها راه اتحاد است و بس. موفق باشيد

     
  36. درود فراوان بر شرف و جرات شما

     
  37. یک جوان خارج از وطن

    اقای دکتر در غرب امریکا اینجا در کالیفورنیا خانوادهایی از همان افرادی که شما را زدند و توهین کردند امده اند و خانه میخرند ..12 ملیارد .25 ملیارد …. اقای خرازی و چراغچی 2 تن از انهایند…. من نمیدانم اقای خامنه ای که پیشینه خوبی داشت چرا اینقدر دست دست میکند .. اصلا مسئله اتمی به کنار . تحریم هم به کنار .. ولی ایرانی کشی و 5 ملیون ایرانی را فراری دادن و حکومت نظامی کردن … اینها برای او و حکومت اسلام زشت است .. والا زشت است .. اگر این اسلامیست ..پس حکومت ظالمان چگونه است؟؟

     
  38. این اراجیف فقط از حرام لقمه ای مثل تو بر می آید
    ………………………………………………………………

    سلام آقا وحید عزیز
    بله ، یک زمانی من دوستی داشتم که با ادب بود و معترض. ومی گفت: وقتی ظلمی صورت می گیرد، گناه این ظلم، علاوه برظالم، به حساب آدمهای ساکت و بی تفاوت و تماشاگر نیز نهاده می شود. این دوست من به امام حسین بسیار علاقه داشت. مخصوصا این جمله ی آسمانی او را که : اگر دین ندارید جوانمرد و آزاده باشید. وحید عزیز، من حرام لقمه، شما بیا رشته ی اعتراض به خونهای برزمین ریخته شده را ، و غارت های تریلیاردی را ، و این سکوت قبرستانی را ، و این که درست مثل دوران امام حسین، یک منیر، آری یک منبر آزاد در کل کشور جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد، دردست بگیر.
    برایت روزهای خوب آرزو می کنم. روزهایی که انسانیت ، بر دین مداری های کاذب غلبه پیدا کند. کاش انقلابی با آن همه هزینه و شهید و … صورت نمی گرفت و ما امروز نسبت به سال 57 با ادب تر می بودیم. والله اگر یک همین ادب را می داشتیم ، برنده بودیم. درسایه ی ادب است که رشد پا می گیرد. آدمهای بی ادب، از هزار جشنواره هم که جایزه بگیرند، همین که بی ادب اند، چندش آورند.
    به یاد روزهای خوبی که با هم داشتیم و با ادب بودیم.
    صورتت را می بوسم.
    با احترام : محمد نوری زاد

    .

     
  39. یادم رفت بگویم که شاید سازندگان فیلم قصد دارند بگویند شما اهل افراط و تفریط هستید ولی باید این را بدانند که اگر 30 میلیون ایرانی در جمعیت 36 میلیونی زمان انقلاب دل به انقلاب داشتند و برای آن خون دادند و زحمت کشیدند و الآن بیش از 90 درصد آنان به این مطلب رسیده اند که انقلاب بدست نااهلان افتاده است لذا اگر این درک مردم را به این تعبیر کنیم که اهل افراط و تفریط هستند چون سالها فرزندان را خود را و خون و مال خود را برای انقلاب اهدا کردند و الآن همچون اغلب خانواده شهدا بر انحراف انقلاب اذعان دارند ، پس مردم و خانواده شهدا اهل افراط تفریط هستند و باید گفت 90 درصد مردم ایران اهل افراط و تفریط هستند ؟ نخیر مردم صادقانه برای انقلابشان زحمت کشیدند و صاحب کشورند و حق دارند نگران سوء استفادهها و دزدیها و گم شدن آرمانهای انقلاب و کشور باشند و نگران افراط  دزدان و چپاولگران و .. باشند که فقط افراط در این کارها میکنند و بی انصافها نمیکنند در چپاول کمی توقف و یا تفریط بخرج دهند و یکسره افراط هستند و اگر ما 90 درصد مردم ایران را اهل افراط و تفریط میدانند ، چرا از افراط و تفریط ما مردم تفریطش را یاد نمیگیرند ؟!!!!

     
  40. آقای نوریزاد سلام . من مصاحبه شما با روز آنلاین را خواندم و آنجا فهمیدم فیلمی در مورد شما در یوتیوب پخش شده که شما همه آنرا ندیدید ، من رفتم و فیلم را کامل دیدم ، باید عرض کنم هیچ بود آنهم یک یزرگ ، نمیتوان حتی منظور سازنده یا پخش کننده را فهمید البته میتوان حدس زد البته حدس که شاید یک منظوری داشته که نمیشود فهمید منظورش چه بوده و عجیب آیکیوی پائینی دارند ، فقط همین.

     
  41. دوستی که خود را داغدار انقلاب میداند

    با سلام.
    کاش مرگ را جدی میگرفتیم. تمام این رفتارهای غیرانسانی و غیراسلامی شوخی دانستن مرگ و حضور در پیشگاه الهی است.

     
  42. حاشیه ای بر ویدئوی فارس و رجانیوز علیه محمد نوری زاد:
    http://www.mihan.net/press/1390/09/20/%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AC%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A7/

    عالیجناب و هیولاها

    ۲۰ آذر ۱۳۹۰ | چاپ

    محمدجواد اکبرین: یک: چندی پیش محمد نوری زاد، نویسنده و سینماگری که با آغاز جنبش سبز، در انتخاب میان خدای مردم و خدای حکومت، اولی را برگزید، وعده داد که هر شنبه، نامه ای خطاب به رهبر جمهوری اسلامی خواهد نوشت و در آن مظلومیتِ این خاک و ساکنانش را برای اطلاع وی، روایت خواهد کرد.

    نوری زاد، در ادامه ی این سلسله نامه های ماندگار، خبر داد که فیلمی از آنچه در زندان و بازجویی ها بر او گذشته برای آیت الله خامنه ای ساخته و خطاب به وی نوشت که: «من به زودی این فیلم را برای جنابِ شما ارسال می کنم. آن را مشاهده بفرمایید تا بدانید هیولاهای وزارت اطلاعات و سپاه تا کجاهای مرز حیوانیّت پیش می دوند و همزمان، همه ی فضاحت های جاریِ خود را به اسم خودِ شما، آری به اسم خود شما سکه می زنند».

    با انتشار این خبر، همان هیولاها به خانه او تاخته و همه تصاویر و لوازم تصویربرداری را می برند و حتی سیستمی که این کارگردان، از بازار کرایه کرده بود را نیز بازپس نمی دهند. پس از انتشار نامه سیزدهم وی، رسانه های همان هیولاها (فارس – رجانیوز- کیهان)، قطعاتی از فیلمهای دزدیده شده را با اظهارات نوری زاد در زندان، مونتاژ و منتشر کرده و کشف می کنند که «فیلم وعده داده شده برای تماشای آیت الله خامنه ای، توسط فرزند نوری زاد و به سفارش آمریکا ساخته شده است». آنها روز هشتم آذرماه جاری هم اعلام کرده اند که «سید محمد خاتمی، مشوّق محمد نوری زاد در اقدامات رسانه ای اوست»؛ اما وبسایت خاتمی این “دروغ” را تکذیب کرده است.

    دو: سرمقاله امروز کیهان، مثل همیشه، خواندنی است؛ ارگان نماینده ولی فقیه می نویسد که جمهوری اسلامی «… بساط پروژه پیچیده و چند لایه آمریکایی-انگلیسی-صهیونیستی “فتنه سبز” را که سالها روی آن کار شده بود، در هم پیچید و در اثر اقتدار و انرژی آزادشده به واسطه «نهضت عاشورایی ۹ دی»، چگونه امواج انقلاب، خاورمیانه اسلامی را پیش چشمان از حدقه درآمده دیکتاتورهای وابسته درنوردید… تا نیویورک تایمز خاضعانه و از سر احترام بنویسد:این بزرگ ترین راهپیمایی در خیابان های تهران پس از تشییع باشکوه آیت الله خمینی است».

    کیهان، سرمقاله امروز را به «روح بلند دانشمند گمنام و پارسا سردار حسن تهرانی مقدم (رضوان الله تعالی علیه) تقدیم» می کند.

    من نمیدانم کیهان چرا این سرمقاله را به روح آن سردار تقدیم کرده است؛ «دانشمند گمنام و پارسا»یی که به گفته کیهانیان، در جابه جایی مهمات از یک انبار به همراه ۴۰ تن دیگر کشته شده است! اما میدانم که «فتنه سبز» مورد ادعای کیهان، عبارتست از: اعتراض مردم به تقلب در یک انتخابات و پاسخگو نبودنِ حکومت و رسوا شدن در تقلب با بازداشت های بلافاصله پس از انتخابات و تبریکِ عجولانه ی رهبر به رأی ۲۵ میلیونیِ کسی که بعدها معلوم شد انحرافی و اشتباهی بوده است.

    جنبش سبز را «پروژه پیچیده و چند لایه آمریکایی-انگلیسی-صهیونیستی» خواندن اما راهپیمایی ۹ دی ۸۸ (که هر سال، جمعیتِ آن در روزهای رسمی به خیابان آورده می شود و در همه دیکتاتوری ها مرسوم است) را «نهضت ۹ دی» نامیدن به همان اندازه، کُمدی و باورناپذیر است که “نیویورک تایمز”، این نهضت بزرگ را به احترام و تواضع، با شکوه توصیف کند. واقعیت این است که آن شماره از نیویورک تایمز، استثنائا در آن روز به صورت ویژه، به جای چاپ در آمریکا، در ایران و در «خبرگزاری فارس» منتشر شد.

    این خبرگزاری وابسته به سپاه، در روز ۲۷ دی ۸۸ (۱۸ روز پس از نهضت) خبر داد که:

    «به گزارش خبرنگار سرویس “فضای مجازی ” خبرگزاری فارس، روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز نوشت: در پی این راهپیمایی و اجتماع بزرگ بود که حتی میرحسین موسوی ناگزیر شد به رادیکالیسم غیرقابل قبول برخی از مخالفان در روز عاشورا اعتراف کند. نیویورک تایمز با تاکید بر اینکه سیاستمداران آمریکایی تحلیل غلط و نادرستی نسبت به ثبات جمهوری اسلامی دارند نوشت که وجود یک اپوزیسیون در ایران محل تردید است و این سوال وجود دارد که این اپوزیسیون خواستار چیست؟ و چه کسی یا گروهی آن را رهبری می کند؟»

    فارس فراموش کرد که انسجام کافی را در دروغش مراعات کند تا مخاطب نپرسد که اگر نیویورک تایمز نمی داند «چه کسی یا گروهی، مخالفان را رهبری می کند؟» پس چرا می نویسد «میرحسین موسوی ناگزیر شد… اعتراف کند». این میر حسین موسوی کیست که اعترافش برای نیویورک تایمز که رهبر مخالفان را نمی شناسد اینقدر مهم است؟ بیچاره روح آن سردار، که بعد از مرگش هم آرام نیست و اینهمه دروغ را به او هدیه می کنند.

    سه: حدود هشتاد سال پیش، «پاول یوزف گوبِلز»، وزارت تبلیغات هیتلر را بر عهده گرفت. او نخست روزنامه‌نگار بود و سپس وارد حزب نازی شد و به ریاست حزب در ایالت برلین منصوب شد. در دانشگاهی که “مارتین هایدگر” زعیمِ آن بود (فرایبورگ) ادبیات و فلسفه خواند. بعدها در مقام وزارت تبلیغات در رایش سوم که ۱۲ سال طول کشید، بر تاثیرگذاری «فیلم» برای پخش ایده‌های ضدیهودی تاکید کرد. گفته می شود او این تئوری را از کتاب «نبرد من» الهام گرفت که «مردم دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک باور می‌کنند و اگر دروغی را مکرراً تکرار کنید، دیر یا زود آن را باور خواهند کرد» و سرانجام با شکست آلمان نازی، در وفاداری به هیتلر، خودکشی کرد و تسلیم ارتش سرخ نشد.

    نتیجه: من نمیدانم هیولاها آیا به اندازه گوبلز “با مَرام” اند که تا آخر، پای هیتلر بایستند و «جریان انحرافی» از آب در نیایند اما نیک می دانم که رسانه های هیولاها از خبرگزاری فارس تا کیهان، در کسب معرفت از محضر عالیجناب گوبلز، یک نکته را فراموش کرده اند و آن مقتضای جهان جدید و «انفجار اطلاعات» است؛ ترکیبِ اینترنت، رسانه های بی مرز، بشقاب های مزاحم پشت بام ها و سرعت دستیابی به پاسخ در جستجوگرها و البته فیلترینگ، اگر نتواند از دشواری رویارویی با هیولاهای نئونازیست بکاهد اما بی تردید از قطعیّت تئوری عالیجناب کاسته است و دیگر کسی جرأت ندارد با اطمینان بگوید «مردم دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک باور می‌کنند».

     
  43. برادر عزیز جناب آقای نوری زاد
    سلام علیکم
    من برادر کوچک تر شما هستم ، جوانی که مثل شما علاقه مند به دینش و اعتقاداتش است . من شما را نمی شناختم ، از وقایع پس از انتخابات که نامه نگاری های شما به رهبر شروع شد کنجکاو شما شدم و یک راست بگویم که از شجاعت و آزادمردی شما خوشم آمد . اینکه بر یک عمر افکار خود خط بطلان کشیدید و دلیرانه اشتباهات خود را به رخ کشیدید خیلی برای من دوست داشتنی بود
    با بسیاری از مطالب شما انرژی گرفتم ؛ اخبار زندانی شدن و آزاد شدن و هی زندانی شدن و هی آزاد شدن شما را پیگیری می کردم
    حتی بگویم قبل از عید نوروز 90 خطاب به رهبری نامه ای نوشتم و در خصوص نامه های بی پاسخ شما توضیح خواستم و نامه ششم شما به ایشان را پیوست کردم و نمی دانم … شاید در آزاد شدن شما اندک تاثیری داشت یا نداشت …
    بر شما غبطه می خورم که اینگونه شجاعت دارید
    اما … آقای نوری زاد عزیز ! گویا سنت شما و مرام شما امر به معروف و نهی از منکر است . امیدورام از کسانی نباشید که برایشان حق و عدالت تنها در حرف وسیع است و در عمل تنگ ترین و تلخ ترین چیز . من که اینگونه ام !
    به هر حال دوست دارم شما را نصیحت کنم . نصیحت چیز خوبی است اگر زلال باشد …
    من برای شما نگرانم ، نه برای جسمتان که شما را بگیرند و بزنند و تکه پاره کنند و بکشند که می دانم خودتان هم چندان نگران این موضوع نیستید بلکه به خاطر جانتان ؛ یعنی جان ِ جانتان .
    هر چند که خداوند بر قلم قسم خورده است اما می ترسم همین قلم شما را به نابودی بکشد. در قلم خوف افراط و تفریط هست اینکه از حکم حجاب اجباری در جامعه اسلامی ایراد می گیرید مرضی خدا و امام زمان (عج) نیست
    اینکه از دشمن ستیزی انتقاد می کنید با ” اشداء علی الکفار ” و بسیاری آیات دیگر قرآن کریم منافات دارد
    اینکه به راحتی اسم و رسم بعضی اشخاص را در نامه هایتان می نویسد و گناهان کرده و ناکرده آنان را می شمرید چه بسا شما را در وادی گناهان کبیره سرگردان کند و حساب و عقاب سختی به دنبال داشته باشد .
    دوست دارم نامه ای هم به خودتان بنویسید و از خود انتقاد کنید . حدیثی هست به این مضمون – گویا از مولا علی (ع) – که چه خوب است مومن معایب خود را بنویسد و در رفع آن بکوشد.
    نکند به خاطر مظالمی که در این مدت به شما و خانواده ی صبورتان رفته است حق را و انصاف را نادیده بگیرید و مثلا مثل آقای گنجی آنچنان از آن ور بام بیافتید که دچار ضربه مغزی شوید
    البته شما را اینگونه نشناخته ام ؛ در اول یکی از نامه هایتان که فکر می کنم از داخل زندان بود و پس از کلی رنج و سختی ، دیدم رهبر را با عنوان ” پدر ” خطاب کرده بودید پس شما آنی نیستید که به راحتی بخواهید احساسات را بر خرد خود حاکم کنید.
    اما حس می کنم در این چند نامه اخیر خود کمی به بی راهه زده اید . به شما توصیه می کنم که کتاب معراج السعاده را در این شب های طولانی زمستانی بخوانید و از قلم خود و فکر خود و جان خود و جان ِ جان خود بیشتر مراقبت کنید و برای من هم دعا کنید
    امیدوارم روزی برسد که من هم مثل شما شجاعت و غیرت پیدا کنم
    ارادتمند – برادر شما ؛ امید. م – 28 سال

     
  44. آدم فروش دست تو دیگه رو شده برام…
    آشغال حیوون از اون ریش سفیدت خجالت نمیکشی عین نقل و نبات دروغ میگی،واسه مردم فیلم بازی میکنی، ادای گریه تو نماز در میاری و…
    آدم حقیر، برای معروف شدن حاضری تا کجا بری؟
    بدبخت تو مردی و خبر نداری، اینا هم که دورت جمع شدن لاشخورهایی هستند که به خاطر بوی تعفنت کنارت هستند و تا گوشت به تنت باشه دورت هستن، بعدش مثل استخون مردار میندازنت جلو سگ.
    خاک عالم بر سرت
    نوری زاد دروغگو، فیلمهایی که “خودت” گرفتی کو؟؟

     
  45. خودشون بهتر از هر کسی میدونن که چی باید تحویل مردم بدهند و چی برای خودشون خوبه !

     
  46. جناب فیلسوف !

    در جنگ جهانی دوم ایا متحدین به حق بودند یا متفقین؟!

    امریکا به حق بود یا المان ؟!

    میشود انطور نتیجه گرفت که یکی به حق بوده است؟ و دیگری باطل؟

    در زمان مختار هم امویان با زبیریان دشمن بودند هر دوی انها هم با علوی ها دشمن بودند !

    ایا میشود اینطور نتیجه گرفت که زبیریان به حق بودند چون دشمن امویان بودند؟!

    مگر مختار به زبیریان در مقابل امویان کمک نکرد ؟! و دست دوستی به انها نداد ؟!

    در حالیکه با هم دشمن بودند …

    اینکه دو طرف

     
  47. حسین آقا دقت کنید؛ امام حسین و کلاً 14 معصوم با هیچکس هیچکس هیچکس قابل مقایسه نیست به هیچ وجه.

     
  48. براتون آرزوی سلامتی، امنیت و توفیق روزافزون الهی رو خواستارم.
    من خواهرزاده ی شهید ر. ب. هستم که گمان می کنم شما بشناسین ایشون رو. این روزها خیلی از نام و هدف و مرام او سوء استفاده می کنند و کسانی مثل نقدی می آد درباره ی ایشون سخن میگه که اصلاً معلوم نیست اون زمان کجا بود و … در کمال وقاحت مسأله ی این شهید رو ربط میدن به داستان سال 88 و …
    (لطفاً نام شهید را درج نکنید)

     
  49. حسین آقا!
    امام حسین و کلاً 14معصوم قابل مقایسه با هیچ کس و هیچ کس و هیچ کس نیستند به هیچ وجه. بالاتر بگم: حتا خود معصومین هم خودشان را با هم مقایسه نمی کردند مخصوصاً با امیرالمؤمنین.

     
  50. نوشته ای از بیژن صف سری

    عنوان این نوشته هست:
    ای رهبر فرزانه ویران کردی خانه

    می گویند اگوست کنت پدر علم جامعه شناسی بر این باور بود که نباید انتظار داشت ، در هنگام مرگ یک نظام، سامان اجتماعی و نیز فکر تازه ای یکباره سر برآورد. «گذار از یک نظام اجتماعی به نظامی دیگر، هرگز نمی تواند پیوسته و مستقیم باشد.» در واقع، از نظر کنت تاریخ بشر با دوره های متناوب “ارگانیک” و “بحرانی” مشخص می شود. در دوران ارگانیک، استواری اجتماعی و هماهنگی فکری برقرار است و بخش های گوناگون هیئت اجتماعی در توازن به سر می برند. برعکس در دوران بحرانی پایه های یقین‌های کهن سست شده و سنت ها بی اعتبار می شوند و هیئت اجتماعی دست خوش عدم توازن بنیادی می شود. اما این دوره ها که عمیقاً بی آرامند، پیش درآمد ضروری یک وضع ارگانیک تازه به شمار می آیند. «همیشه یک وضع نابسامان انتقالی وجود دارد که دست کم چند نسل به درازا می کشد و هرچه این وضع بیشتر به درازا کشد، وضع تازه بعدی به‌گونه ای کامل تر ساخته و پرداخته خواهد شد.»

    در تمام سال هایی که انقلاب ۵۷ با ارمان هایی که هرگز محقق نشد ، به بیراهه رفت ، سینه سوختگانی از نسل انقلاب ۵۷ بودند که با هشدار و مخالفت های منطبق با قانون اساسی، سعی دراصلاح نظام را داشتند و گمان می کردند می توان آب رفته از جوی را به مسیر خود باز گردانند بخشی از این گروه که به اصلاح طلبان مشهور گردیدند در تلاش برای اصلاح امور به موفقیت هائی هم دست یافتند اما به رغم هشت سال زمامداری و دراختیار داشتن دو قوه ، نه تنها نتوانستند عقلانیت را در حاکمیت نظام ولایی تثبیت کنند بلکه امروز خود از زمره فتنه گرانی محسوب می شوند که از دایره تصمیم سازان حکومت ولایی رانده و مطرود شده اند، اما با این همه کما کان با خوش خیالی و با شرط و شروط گذاشتن برای قدرت مداران، خاصه شخص رهبری نظام امید به بازگشت در چرخه قدرت را دارند از سوی دیگر ما گروهی هم وجود دارند ، بی آنکه قصد حضور در چرخه قدرت را داشته باشند، تنها از سر احساس مسئولیت شرعی قصد آن دارند تا با پند و اندرز تغیری در نوع نگرش و بینش زمامداران قدرت طلب نظام ایجاد نمایند که بارزترین آنها محمد نوری زاد است که کمی دیرتر ازدیگر همفکران امروز خود ، پی به بیراهه رفتن انقلاب و رهبری نظام برده است اما با این همه ، ازسر باور رسالت شرعی که در خود احساس می کند لحظه ای از پای ننشسته و به رغم چندین بار بازداشت و حبس، همه هم و غمش را در پند و اندرز دادن به رهبری نظام نهاده و تلاش می کند با سخن عارفانه به مراد دیروز خود بگوید: ای رهبر فرزانه ویران کردی خانه.
    ماجرای نامه های آقای نوری زاد به رهبری همانند سریال های تلویزیونی سیمای جمهوری اسلامی مملو از پند و اندرز است و نقل آن حکایتی را می ماند که می گویند وقتی امیرکبیر پس از سال ها خدمت به ناصرالدین شاه عاقبت مورد خشم و غضب شاه قرار گرفت و به کاشان تبعیت شد در راه به مامور انتقال خود گفته بود من اشتباه می کردم که گمان داشتم مملکت، وزیران عاقل می خواهد، خیر ، مملکت پادشاه عاقل می خواهد، حال حکایت نویسنده نامه های سریالی به رهبری نظام است که تا کنون با نوشتن ۱۴ عریضه به شخص اول نظام جمهوری اسلامی رکورد دارپند های عارفانه به این رهبر فرزانه است بی انکه تاکنون این وجیزه ها تغییری در روش زمامداری او ایجاد کرده باشد.
    می گویند شناخت و درایت و درک به موقع و ایضا شهامت عمل به مصلحت است که نام زمامداران را در تاریخ ثبت می کند ، یعنی خصایصی که در هیچ یک از تنگنا ها وبزنگاه های حساس عمر سی و چند ساله ی نظام ولایی ، از سوی اداره کنندگان امور کشور مان دیده نشده و برای اثبات این گفته نیز ، صد ها نشانه وجود دارد که گرفتار آمدن امروز ما در گرداب تحریم ها و جنگی که سایه ترس را در دل ملت جان به لب رسیده ایران نهاده است از جمله نمونه های بی درایتی زمامداران امروز این گستره تاریخی است که در این میان ماجرای تهدید های اخیر جامع بین الملل و بیم حمله بیگانگان به مام وطن وایضا مصلحت اندیشی رهبری نظام در مقابله با این بلای خانمانسوز خود حکایتی است شنیدنی که بی شک مهمترین سند بی کفایتی زمامداران امروز این اب و خاک برای نسل اینده خواهد بود.
    از آغاز خشم جامعه بین الملل و شروع تهدید هائی که از آن بوی جنگ و ویرانی به مشام می رسد تا کنون دو تحلیل وجود داشته که در هیچ یک از این دو تحلیل نشانی از درایت و درک به موقع و مصلحت اندیشی زمامداران در مقابله با این تهدیدات دیده نشده است .
    ابتدا تا چندی قبل در ارتباط با احتمال وقوع جنگ، اکثر قریب به اتفاق تحلیل ها بر این منطق استوار بود که احتمال حمله به ایران بنا بر دلایلی که بسیار موجه و قابل قبول هم به نظرمی امد، غیر ممکن است و جز بلوف و شانتاژ سیاسی آن هم از سوی زمامداران حاکم بر کشورمان توهمی بیش نیست و برهمین باور هم مقاله ها و تحلیل های بسیار ی نوشته شد ، اما ناگهان در اثر وقوع حوادثی چون انفجارهای پی درپی اخیر در پایگاه های نظامی وترور چند دانشمند هسته ای و کشته شدن دوسردار سپاه و ایضا ماجرای سقوط هواپیمای بی سرنشین آمریکایی در افغانستان وسپس تصاحب ان توسط سپاه پاسداران ، منجر به تحلیل های تاز ه ای گردید که نه تنها دیگروقوع جنگ را اجتناب ناپذیر می نمایاند بلکه گروهی را که تا پیش از این، احتمال وقوع هر گونه حمله به ایران را غیر ممکن می دانستند بر این باور رساند که به صراحت شروع جنگ دیگری را اعلام نمایند و دراین میان صرف نظرازدرست و یا غلط بودن این تحلیل ها باعث شگفتی است اتخاذ تصمیم های به دور از منطق زمامداری، حاکمان امروز این کهنه دیار است که با همه ادعای فراست نداشته خود مرتکب اشتباهات جبران ناپذیری شده اند که نه تنها تمامیت ارضی این آب و خاک را به خطر انداخته بلکه مهر تائید بر بی کفایتی خود زده اند طرفه آنکه، امید داشتن به تغییر رویه حاکمان از سوی کسانی که گمان دارند می توان با پند و اندرزهای عارفانه عقلانیت را در چرخه قدرت نظام تثبیت نمایند دردآور است چرا که با نوشتن چنین نامه هایی سعی در القا این باور غلط در بین آحاد ملت را دارند که می توان باز هم به این نظام سلطه جو امید داشت و این در حالی است که اتخاذ راه کارهای جاهلانه و به دور از درایت رهبری در مقابله با همین حوادث و تحولات اخیر، گواه بر این ادعاست که نرود میخ آهنی، در سنگ.
    تا نگوئید به کدام سند و مدرک ، فتوای رهبری در خصوص انتخابات پیش رو را نمونه می آورم که اقرار به اشتباه مخالفان خود را شرط حضور در انتخابات فرمایشی دانسته است در حالیکه با توجه به شرایط منطقه و موج سنگینی که بهار اعراب به راه انداخته و جنبش های اجتماعی منطقه خاورمیانه را در مرکز توجه جهانی قرار داده است یک تغییر اساسی در جهت گیریهای داخلی کشور موجب تضعیف اجماع جهانی علیه ایران میگردد و برگزاری یک انتخابات آزاد با مشارکت همه گروههای سیاسی اجتماعی فرصت مغتنمی را به بار می آورد.

    جاهلان را نیست آگاهی ز حال خویشتن
    خفته دایم خویش را بیدار می بیند به خواب

     
  51. استاد عزیز حال که سخن از مرگ خامنه ای به میان اوردی شایسته بود از //// که این ////بدان دچار است را به یادش میاوردی و دل مردم رنجدیده از این پیر خونخوار را شاد میکردی .

     
  52. جو گرفته بد جورها!
    آقا شما رمان نویس می شدی کلی نونت تو روغن بود
    نامه ها را ابوذر آقا می نویسند؟
    حالا یه قنوت بگیر!:) آقا ابوذر تو رکعت دوم میگویند حالا یه قنوت بگیر برادر!
    خدا خیر بده به همتون
    حالا کله را بکوب به مانیتور!
    باریک الله!!
    مامورین اطلاعات که همه بیماری جنسی دارند، سپاهیان برادر که همه دزدند و کلی پول دارند، همه جا مون هم که دوربین و شنود کار گذاشتند، آقا نوری همدانی هم که از تو زیر زمین اطلاعیه میده دست شما، آقا یکی بیاد ما رو نجات بده!آقای نوری زاد تو که خیلی خوبی بیا ما رو نجات بده!
    جمع کن بابا اگر بلد بودی حرف از درد بزنی یه سر میزدی به روستای خاکک تا حالا شنیدی اسمش را؟!!
    تو و امثال تو که از بیت المال فربه شدین و دکترا گرفتین و حالا که خوشی زده زیر دلتون میزنین زیر میز و کل مسئولین نظام را دزد میکنین؟!خودت خیلی فرشته ای؟نازنین؟
    سعی کن به خودت بیای!

     
  53. سلام اقاي نوريزاد عزيز هرچند من خودم را هم صالخ تر براي رهبري چه برسد به بسياري اري مراجع مانند ايت الله دستغيب و … اما با شرفي شما را ستايش ميكن تا ابد

     
  54. چه عالی می نویسید آقای نوری زاد … اول این که دلم آدم خنک می شه همچین … دوم این که وقتی به رویدادهای تاریخی مشابه می کنید اتفاقات آینده رو دلم آدم رو از ته می سوزونه … همون کورسوی امیدی رو هم که برای امروز و آینده متصور می شیم، به درستی و به جا، می سوزونه می ره پی کارش … چنان به درستی و به جا که وقتی به روزهای معمول زندگی خودم نگاه می کنم هر گاهی رو می یابم که درش خندیده ام، به ناچار یاد غفلتی می افتم که در ابتدای نامه آمده بود … حقا چیزی خنده دار نیست …

     
  55. سلام
    من وخیلی از همکلاسی هایم به خاطر سیاست های غلط این حکومت بهترین سالهای عمرمان را و جوانی مان را در دانشگاههای این کشور تلف کردیم و حالا بیکاریم
    ما دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم و فقط منتظر یک جرقه هستیم

     
  56. فقط میتوانم بگویم آفرین بر شهامتت ای بزرگ مرد تاریخ ایران

     
  57. با عرض سلام
    جناب اقای نوری زاد همواره از خود سوال می کنم آیا ما لیاقت فداکاری شما و دوستان در بند را داریم؟ تاجزاده عزیز دیرگاهیست که در بند انفرادی سیه دلان هست و ما به زندگی روزمره خود چسبیده ایم.
    تنها می توانم در این زمان تشکر و قدردانی خود را از شما داشته باشم.

     
  58. دوست بزرگوار سلام بر شما از اينكه تونستم نامه اى ديگر از شما بخوانم خدا را شاكرم نمى دونم شما هم مكافات عمل را قبول داريد من باور دارم كه همه كسانى كه در به وجود امدن وضعيت كشورم مسئول هستند بايد جوابگو باشند شما نمى دونيد در غربت  خواب ديدن وطن يعنى چه عاشق و دور بودن يعنى چه از سالهاى ٦٠ تا ٧٠ خبر داريد ميدونيد من با چه زحمتى تحصيل كردم  وبه دانشگاه وارد شدم و در انقلاب ضد فرهنگى به علت گرايشات سياسى اخراج و در سال ٦٢ به دانشگاه بزرگ اوين  وارد و در سال ٦٧ بصورت يك روانى از انجا فارغ شدم در اين فاصله پدر و مادرم از غصه من دقمرگ شدند و خودم نيز ٢٢ سال است اواره در غربتم نمى دونم جوابگوى اين ظلمها چه كسى خواهد بود

    ………………………………………………….
    سلام مهرگان عزیز
    نوشته ی کوتاه تو آبشاری از شماتت است برمن و امثال من. دوست خوب من، تجسم این که برتو درآن سالها ی تلخ چه گذشته یک طرف، و این که همه ی آن زخم ها و آسیب ها به اسم اسلام و حفظ نظام برتو باریده یک طرف. شرم برمن که مسلمان باشم و هموطنم چون تو به اسم دین من پنج سال در اوین آب شود، پدر و مادر نازنینش از دوری و حرف و حدیث این و آن از پا درآیند و خود او همانند انسانهای معلق در فضای بی بُعدی جلای وطن کند. چون تو عزیزم فراوانند. من مانده ام روزی که شما به آغوش وطن بازآیید و رخ در رخ ما قرار گیرید و حقوق تباه شده ی خود را مطالبه کنید. من و ما جز شرمساری و کف دستی از صداقت نداریم که تقدیم شما کنیم. اشک های ما را بجای پوزش بپذیر. می دانم که تقاضای نابجا و نادرستی است.اما شاید جلادان را هم درقاموس انسانی بشود بخشید.

    روی گلت را می بوسم: محمد نوری زاد

    .

     
  59. سلام آقای نوری زاد بزرگ
    از همان نامه اول معتاد به انتظار نامه بعدی شدم. آنچه را که ما نیز تا حدودی میدانیم با زبانی بهتر و با استدلالی اغلب شیواتر از زبان شما میخوانیم و در میابیم که الحق عاقبت بخیری را با هیچ نوع سلامتی و عافیت نمیتوان مقایسه کرد. من که در خود وجود نوشتن نمیبینیم و البته در توان من هم نوشتن اینگونه محکم و مستدل نیست اما یک سوال به ذهنم متبادر میشود که هرچند خودم توضیح نیم بندی برایش دارم ولی خوب قانع نمیشوم ، آیا واقعا هیچ احتمال میدهید که نامه ها توسط مخاطب اولیه شان مطالعه گردند و در صورت مثبت بودن آیا به تأثیر آن هیچ بارقه امیدی در دلتان هست ؟

     
  60. نوری زاد عزیز شما نیک میدانی وتاریخ نیز ثابت کرده که به چنین حکمرانانی هرگز فرصت داده نخواهد شد زیرا مصراق صم بکم عمینند.

     
  61. سلام ای شهید فردا!
    سلام این پیامبر امروز!
    سلام ای راوی حرف خدا!
    سلام ای امام حسین امروز
    سلام ای حر بن ریاحی

     
  62. در این تاریکی و سرما ،سوسوی چراغ شما ما را امیدوار نور و گرمی می کند در این دشت مشوش.

     
  63. درجواب یک دوست

    درجواب آن دوست خوب خواهشانظرم رانمنتشرکنید وسانسورننمایید رادمردشجاع ایران جناب نوریزادبزرگ>>>>>>>>>>>>
    من نگرانم گسلی که بین مردم و حاکمیت ایجاد شده بعدها با خروارها خدمتپرنشودوناقوس تجزیه ایران به صدا درآید.من نگران تنب و ابوموسی و خلیج فارسممن نگران اروندممن نگران بلوچستانم که هم اکنون هم با سرنیزه نیروی مسلح حفظ شده است.من نگران میلیاردها دلارپول عربستان وامارتم که درمناطق سنی نشین و حتیمعدود روستاهای شیعه نشین جنوب از میناب و جاسک وایرانشهرگرفته تا منوجانوقلعه گنج ورمشک درحال توزیع است.من نگران نسلی هستم که درحال له شدن است .***************آقای محترم شمانگران نباشید ملت بزرگ ایران قبل ازانقلاب هم پاسداشت یک به یک وجب خاکهای خودبودهشمانگران تنب ابوموسی وجزایرنباشیدشمانگران غارت اموال وچپاول بی سابقه دراین 33باشیدشمانگران بلوچستان ومردمش وکردستان ومیناب وسنی هانباشیدشمانگران 33سال تبعیض وجنایاتی که برعلیه اینهاشد باشیدخواهشاسری بزنید به مناطق زاهدان صفوف نمازشان رانگاه کنید چقدرجوانان باشوق صفوف مساجدراپرکرده اند حال به مساجد شیعه پایتخت بروید چقدرنمازخوان میبینی که بااتوبوس آورده اند…شمانگران عدالت باشید شمانگران افکارخودباشیدوگرنه مردم وملت ایران چه شیعه وسنی ازقدیم الایام باهم زندگی سالم وصادقانه ی داشتند حتی باهم ازدواج میکردنداماامروزتشیع صفوی  حتی اجازه ساختن مسجددرتهران نمیدهد درتل آویومساجدمسلمانهااذان پخش میکند امادرتهران اجازه ساخت مسجدبه اهل سنت نمیدهند…من ازدکترنوریزادمتشکرم که اینقدرمنصفانه روشنگری میکند خداحفظتان کند ونگهداردباشد

     
  64. با سلام و ا‌حترام آقای نوری!امیدوارم همیشە سلامت و سربلند باشید.

     
  65. دانشجو از آلمان

    درود میفرستم به آقای نوریزاد و علیرضای عزیز 
    به عنوان کسی‌ که در ایران بزرگ شدم ،مدرسه رفتم و با ۱۰۰۰ آرزو وارد دانشگاه شدم ،ولی‌ به دلیل نامهربانی محیط ،و جامعه تصمیم به ترک ایران گرفتم و برای ادامه تحصیل به اروپا آمدم ، فقط یه جمله از سید جمال در  توصیف اینجا می‌تونم بگم ، که در اروپا اسلام ندیدم ولی‌ خیلی‌ بیشتر از ایران ،مسلمان دیدم. پس از دوست عزیزم یه خواهش دارم ،که عینک ضد غربی و شرقی‌ و به طور کلی‌ ضد دیگران را از چشمش بر دارد ، و با لبخند به دنیا نگاه کند ، اون وقت میبینی‌ که دنیا هم به ما لبخند میزند ،شاید اینجا هم نکات منفی‌ هم داشته باشه ، ولی‌ اینقدر نکته مثبت وجود داره ، که نکات منفی‌ قابل گذشته . بار‌ها در خلوت خودم ،آرزو می‌کنم که‌ای کاش ایران خودمون ، به ما جوونا لبخند میزد ،تا مجبور به ترک وطن نشیم. …..حکایت همچنان باقیست 

     
  66. علیرضای عزیز معلوم است که شما تا بحال پای به خارج از کشور نگذاشته ای. من از زندگی با مردم سوئد تجربیاتی آموختم و چیزهایی دیدم که اگر شما هم بودی به نوشته علیرضا نامی می خندیدی. نوری زاد هم خودش مدتی در خارج از این کشور زندگی کرده است. فقط یک نکته بگویم اگر نبودن تورم و وجود امنیت و… که تلویزیون تبلیغ وجودش را در کشور ما می کند اگر راست بود، تبلیغاتش در مورد فساد در غرب درست بود. چگونه کشوری مانند سوئد غرق در فساد است بقول شما و اینقدر پیشرفت نموده است. اگر نوری زاد عزیز بخواهد برایش ازخاطرات شیرینم در سوئد می نویسم.

     
  67. آقاي نوريزاد از لحظه اي كه شناختمتون و نامه هاتونو خوندم پدر معنوي من شدين. پدر جان كاش كنارتان بودم و مي توانستم دستاني را كه اين قلم مقدس را حمل مي كند ببوسم

     
  68. از اینکه درد مردم را داری سپاسگزارم امیدوارم در این راه دشوار آسیبی به شما نرسد پاینده باشی

     
  69. یک هموطن دور از وطن

    همتم بدرقه راه کن‌ای تایر قدس که دراز است ر‌ه مقصد و من نو سفرم

    ببخشید که در نوشتن متن فارسی نرم افزار مناسب ندارم.

    جناب نوریزاد

    به نظر می‌رسد همت تایر قدس بدرقه راهتان شده است و تاثیر و نام نیکی‌ که از شما بجا می‌‌ماند رشک برانگیز است. من در این گوشه ینگی دنیا، تنها کاری که از دستم بر میاید ارسال این نامه‌های شما به دوستان در ایران است که غرق گرفتاری‌های روز مره اند. این جماعت بی‌ پروا ممکن است خون شما را بریزند یا به نحوی آرام سر به نیستتان کنند؛ به دستور همان مخاطب نامه هایتان. از بین نمونه‌های بسیار در تاریخ معاصر “فرخی یزدی” را مثل میزنم که دهانش را دوختند و پس از چندی هم در زندان اوین امروز (یا قصر دیروز) خفه ش کردند (اگرچه به خانواده ش کاری نداشتند) و امروز قبری هم ندارد. در عین حال شعرش در ادبیات پارسی‌ معاصر و در کتب درسی‌ دانش آموزان درج است. اگر بر شما نیز چنین رود، در دل‌ و بر زبان‌ها خواهید ماند نه چون ما که به رغم داشتن قبر و نامی‌ بر آن، شرمنده نسل‌های آتی خواهیم بود از بی‌ حضور بودنمان.

     
  70. با سلام و درود به آقاي نوري زاد عزيز
    يك سوال از محضر جنابعالي داشتم كه اميدوارم پاسخ اين سوال را بدهيد كه براي خيلي ها مطرح است
    آقاي خامنه اي امكان دارد از برادران سپاهي و اطلاعاتي خط بگيرد و به طور كل ديگرتوان كنترل مشكلات و مديريت آن را نداشته باشد و در تمامي مسائل از اين 2 ارگان براي او ديكته شود?
    در دوراني كه هيچ كس از نماينده هاي مجلس گرفته تا استانداران و معاونان رييس جمهور و مجتهدان و… كه همه وهمه از آنان خط ميگيرند اين سوال حتما مطرح ميشود كه رهبري هم از اين قضيه مستثني نباشد
    و اگر اين گونه باشد ديگر بايد فاتحهء اين نظام را بكل خوانده شده دانست
    منتظر پاسخ شما هستم
    والسلام

     
  71. من یک بازرگان مسیحی هستم. به شما آقای نوری زاد سلام عرض می کنم. من یک اقلیت هستم اما در کنار فردی چون شما احساس می کنم نه تنها تنها نیستم بلکه احساس می کنم در کنار خود خدا ایستاده ام. احساس می کنم خدا از زبان قلم شما جاری می شود و دست مرا می گیرد و با شما انس می دهد. من هرچه هستم از شما که مسلمانید بسیار ایمن هستم. احساس می کنم هیچ امنیتی به قدر هموطن بودن با شما مرا سیراب نمی کند. من اگر در واتیکان باشم بقدر هموطنی با شما مرا لبریز از عشق و ایمان نمی کند. من یک اقلیت هستم که با امثال شما به اکثریت نیز قانع نیستم. من با شماها به بی نهایت می رسم. من کجا بروم که هموطنی چون شما داشته باشم. از این که هموطن شما هستم به شما افتخار می کنم و به غروری قشنگ دل می سپرم.برقرار باشید هموطن باایمان من

     
  72. بذر نفرتی که //////// در درون این ملت افشاند انچنان خاری برویاند که هر گز تاریخ ملت ایران بخود ندیده است مگر خدا رحم نماید.

     
  73. با درو د بر بزر گ مرد ایران بنده شهامت شما را تحسین می کنم ولی ای بزرگوار این اقا انقدر //////////// شده که تا زمانی همانند قذافی ها به دست ملت خود تحقیر و///// نشود گوش شنوایی ندارد.و ای کاش تمام هنر مندان ما شهامت شما را داشتند.خداون شما را حفظ کند.پیروز باشید.

     
  74. خیلی مردی بخدا

     
  75. از همیشه لحظه هایت شادتر
    از پرنده فکر تو آزادتر
    ای که دادی غصه هایم را به باد
    غصه هایت دم به دم بر باد تر

    از اینکه همیشه متواضعانه اجازه دادید کنارتان ازگنجینه ی دانش و معرفت شما سرشار و باشم و پربار تا نفسی هست و عمری باقیست در هر شرایطی برای شاگردی و خدمتگذاری بی مزد و بی منت با جان و دل آماده ام

     
  76. دوست عزيز شما تكليفت رو با خودت مشخص كني بد نيستا…!
    مثلا زندان بوغريب = اوين – هيروشيما = تهران. باز دم آمريكا گرم اين كارهارو با مردم خودش نكرد…!

     
  77. دانشجوی بازنشسته

    دوست عزیز دستتان درد نکند نامه زیبایی بود ولی باور کنید رهبر فرزانه حتی در خواب هم فکر مرگ خودش را نخواهد کرد و هرگز به جهان بعد از مرگ و آنچه شما گفتید اعتقاد ندارند .

     
  78. لطفا مراقب تیر های غیب باشید، این ها نمی گذارند گاندی یا نلسونی باقی بمونه که بعد از سالها شکنجه و زندان حکومتشون رو برهم بزنه…

    کاری کن که نبودید هم این مقالات منتشر بشوند لطفا و خواب آرام شون برای همیشه آشفته بشه

    در پناه حق باشی

     
  79. ای کاش بجای خامنه ای ////شما رهبرمون بودید. نمیدانم واقعا آقای خامنه ای با این دستکاه عریض و طویل اطلاعاتی، از میزان نفرت مردم به خود خبر ندارد؟ آقای خامنه ای، ای کاش برای شب لباس مبدل میپوشیدید و به میان مردمی میرفتید که روزکاری ازتزاق تان از روضه خوانی های نزد آنها بود

     
  80. با عرض معذرت نمی دانم دستم روی کیبورد به چی خورد و قسمت اول نوشته ام محو شد به هر حال امیدوار کسانی مثل شما که شجاعت و هنر سحرامیز قلم هر دو را دارید استوار و بر قرار باشید

     
  81. آقای نوریزاد عزیز دارید یک اشتباه را مرتب تکرار میکنید.برای تاثیرگذاری یک حرف باید با اعتدال نوشته شود.مثلا اگر از دشمنی با امریکا میگویید باید همزمان به اینکه آنها نیز ظالمند تکیه کنید ، تا مخاطب شما را یک ادم غیرمنطقی یا گمراه شده نبیند.اینکه می فرمایید اگر شما در اروپا بودید اینگونه نمی شدید یا اقلا اگر دبی بودید ، بدترین قسمت نامه است که مخاطب را در اینکه راه درست رفته مصمم تر میکنید.اروپای بی خدا و دبی مرکز فساد و تجاوز به دختران کوچک سال همین کشور ، مثال مناسبی برای این مورد است؟ که چون شما در این سرزمین های گناه نبوده اید ، پس روشنفکر نیستید و … و مخاطب نتیجه میگیرد که صد در صد راه درست را می رود نه راه ایرانی های دبی نشین.امیدوارم متوجه باشید.سعی دارم از دید مخاطب یعنی رهبر نامه تان را نگاه کنم که واقعا این اشتباهات ، همه زیبایی و قدرت و قسمت های درست نامه تان را هم تحت تاثیر منفی قرار میدهد

    ………………………………………………………………….
    سلام علیرضای عزیز
    هیچ به اعتراضات مراجع توجه کرده ای که از کنار کوه کوه فاجعه های جاری کشور عبور می کنند و به بدحجابی و ضرورت برخورد با آن مجاهدت می ورزند؟ یا به فعالیت های وهابی ها؟ شما هم متاسفانه از مثال من همان بدحجابی و مفسده را دریافت کردی که انصاف این بود به ذات سخن من دقت می فرمودی. این که : درهمین دبی و همان فرانسه و مالزی و سنگاپور، خدا و اسلام و اساسا اعتقادات مذهبی، سالم تر از کشورما درمعرض جامعه است. چرا که به اسم اسلام نمی دزدند و به اسم اسلام فساد نمی کنند. درعین حال که خواسته ام بگویم: دراین کشورها، آنسوتر از مفسده های ظاهری، تحمل مخالف، مدیریت، سود بردن از ظرفیت های انسانی، بهادادن به شخصیت مردم، و به علم، وبه شایستگان، وبه روح کلی رشد، نیز هست. که اتفاقا همین ها باید مورد اعتنا قرار گیرد.
    محمد نوری زاد
    هیچ دیده ای که مراجع ما تنها به بدحجابی و فعالیت وهابی ها حساس اند. کوه کوه فاجعه درکشور دست به دست می شود و اینها هرازگاه همان حرفهای تکراری و بی سرانجام را تکرار می کنند.

     
  82. خسته نباشید آقای نوریزاد.من فکر میکنم در طول تاریخ فقط رهبران نادان نبودند که ملت خود را به قهقرا بردند بل مردم نادانی هم بودند که به این رهبران در رسیدن به امیالشان کمک کردند،چه خواسته و چه نخواسته،و مردم آزادیخواه همیشه برای رسیدن به آزادی هزینه نادانی این جماعت نادان را پرداختند.وگرنه امثال //////// نمیتوانستند حتی بر یک ده حکومت کنند چه رسد به کشور بزرگی مثل ایران،بنابراین لطف کنید از این مردم نادان تاریخی هم بنویسید.

     
  83. خسته نباشی هنوز پاسخم را دریافت نکردم که چگونه نوریزاد،نوریزاد شد. دومین سئوال ایا برستی ریشه این قضایا را در عملکرد اشخاصی چون بهشتی خارج رفته نمیبینید که در راس قوه قضائیه ،دبیر کل حزب بود؟ ایا راستی شما هم در سطح میچرخید چون من؟او که خارج رفته بود و می دانست تفکیک قوا چیست چرا ان چنان کرد؟ یادتان نیست که اعتقاد به ایشان و حزبشان در گزینش ها اولی تر از اعتقاد به امام بود؟ در عجبم از شما.. عاجزانه پاسخ می طلبم

    …………………………………………….

    علی آقای گل سلام
    درباره شهید بهشتی از روش مهندسی معکوس رفتاری سالهای نخست انقلاب اگر به مسئله ورود کنید خواهید دانست که سعه صدر ایشان باعث شد بسیاری هیجانات و فجایعی که التهابات انقلابی برای رواج آنها له له می زد، فرو بنشیند. ایشان سهم بزرگی در فرونشاندن کج رفتاری های جماعتی که همه چیز را در کشتن و غارت خلاصه کرده بودند، داشت. به این فکر کنیم که اگر اخلاق انسانی و فهم انسانی ایشان اگر نبود درهمان سالهای ابتدایی چه ها که برسر خلق الله نمی آمد. منتها توان ایشان هم حدی داشت ونمی توانست ازهمه مفسده ها جلوگیری کند. شما اگر آن چرخ غول پیکر انقلاب را تجسم کنید که همه چیز را زیر حرکت سنگین خود له می کرد و پیش می رفت، بهتر می توانید مراقبت ها و ممانعت از تندروی ها را که توسط شهید بهشتی و قلیلی چون ایشان انجام می شد ، نیک تر تجسم کنید. درعین حال که ایشان را نیز انسانی باید دانست با مختصات و محدودیت های انسانی.

    با احترام: محمد نوری زاد

     
  84. از صمیم قلب برای سلامتی شما دعا میکنم.هر کجا که هستید در امان خداوند باشید

     
  85. از اتریش می نویسم

    آقاى نورى زاد عزيز،
    پيش از هر چيز، شجاعت و صداقت و سلامت نفس و انسانيت شما را مى ستايم و
    اميدوارم از گزند اين قوم مهار گسسته ى انسان نما و اين جانيان بى اخلاق در
    امان بمانيد و براى مراقبت از خويش و خانواده تان نيز راهى بجوييد. ولى شجاعت
    و صلابتتان بى مانند و ستودنى ست و دلهاى بسيارى با شماست.
    من در كشور اتريش زندگى مى كنم. بارها پيش آمده كه درباره ى مسائل ايران و
    اخيراً نامه هاى شما با دوستان و همكاران غيرايرانى ام كه به موضوعات سياسى
    كشورمان علاقه مند هستند صحبت كرده ام ولى مطالب خواندنى كافى نداشته ام كه به
    ايشان معرفى كنم. به خصوص نامه هاى شما چيزى ست كه بسيارى مى توانند با خواندن
    آن ها فهم دقيق ترى از امور ايران به دست بياورند. كاش تداركى ببينيد تا نامه
    هايتان دست كم به انگيسى ترجمه شوند تا غيرايرانيانى كه باسواد و فهميده هستند
    نيز بتوانند آنها را بخوانند.
    با ارادت و احترام بسيار،
    صبا خدايارى فرد

     
  86. سلام جناب نوری زاد عزیز
    نامه سراسردرد ورنج شما که برایم مانند یک کلاس درس تاریخ بود قرائت
    شد.ما که درحاشیه ایران زمین زندگی می کنیم کمی از اطلاعات و اخبارمربوط
    به وطن آگاه می شویم.سالها بود می دانستم از این نمد ی که به اسم دین
    به مردم عرضه می شود کلاهی برایمان ساخته نمی شود امام باوربفرمایید
    نمی دانستیم اوضاع به این خرابی باشد که شما درنامه های اخیر وبه خصوص
    نامه چهاردهم ترسیم کرده اید باشد.همان دیشب نشستم ونامه شما را با دقت
    خواندم امروزهم بازآن را خواندم .
    من خود ازاوضاع فعلی کشور به یک نتیجه ای رسیده ام که البته یکی ازدلایل
    انحطاط اخلاقی ما می تواند باشد.
    یکی ازدلایلی که توصیه های امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین درمردم
    آن زمان تاثیرنکرد و نهایتا کار به فاجعه کربلا رسید تاثیرلقمه های حرام
    بود.جناب نوری زاد شما فکرنمی کنید امروز هم به خاطرلقمه های حرامی که
    اکثریت مردم با برسفره خود دارند اوضاعمان چنین است؟
    اوضاعی که شما ازآشفته بازارسیاست همان سیاستی که قراربود عین دیانت ما
    باشد ترسیم می کنید به نظرمن هیچ مشابهی دراعصارتاریک این ملک ندارد.شاید
    نزدیکترین عصربه اوضاع فعلی ما عصرحکمرانی حجاج ابن یوسف برعراق
    باشد.خطبه های بعضی ازخطبای جمعه امروز شباهت زیادی با خطبه حجاج درمسجد
    کوفه دارد.
    آقای نوری زاد من می ترسم
    من می ترسم دراین اوضاع که ظلم وستم به اعلای درجه خود رسیده است
    اسکندری بیاید و مردم با اغوش باز از او استقبال کنند گرچه اسکندرها هیچ
    گاه برای این ملک به جزویرانی چیزدیگری نداشته اند امابه هرحال اندکی
    ازفشاربرمردم کاسته می شود
    گشت ارشاد ودوربینها و میکروفنهای اتاق خواب عملیات راپل کماندوها و
    شنودهای سربازان گمراه …و
    کم می شود.غارت نفت برای مدتی متوقف می شود
    اما.
    من نگرانم گسلی که بین مردم و حاکمیت ایجاد شده بعدها با خروارها خدمت
    پرنشودوناقوس تجزیه ایران به صدا درآید.
    من نگران تنب و ابوموسی و خلیج فارسم
    من نگران اروندم
    من نگران بلوچستانم که هم اکنون هم با سرنیزه نیروی مسلح حفظ شده است.
    من نگران میلیاردها دلارپول عربستان وامارتم که درمناطق سنی نشین و حتی
    معدود روستاهای شیعه نشین جنوب از میناب و جاسک وایرانشهرگرفته تا منوجان
    وقلعه گنج ورمشک درحال توزیع است.
    من نگران نسلی هستم که درحال له شدن است .
    ……

     
  87. درود به محمد نوریزاد

    باز هم قلمت چرخید و لرزه بر اندام یزیدیان انداخت .مثل همیشه عالی بود . شما در برابر خدا مردم و تاریخ سربلند هستید محمد نوریزاد خوانواده ای دارد به وسعت ایران که دعاگو و پشتیبانش هستند .

     
  88. آقای نوری زاد نامه تان خیلی‌ تکان دهند است، هرچند که ۳۳ سال است که ما از این وقایع خبر داریم و سکوت کرده ایم چون سرنوشت دیگران را دیده ایم. لطفا از دورانی بنویسید که همه را علیه هم شوراندند، به جاسوسی واداشتند، مادر را به لو دادن پسر برنگیختند، درهای دانشگاه را به روی بسیاری جوانان ممتاز بستند و حکومت کردند… شما آن هنگام چه میندیشیدید؟ بگذریم.. دختران ۱۵-۱۶ ساله همکلاسی ما که ربود شدند و فردای آن شب در لیست اعدامیها علم شدند. خبر نداشتید؟ برای ورود به دانشگاه گواهی کم سود‌ترین اهل محل را لازم داشتم که به مسجد میروم..چند سال پیش که در بستر مرگ بود درخواست بخشش و آمرزش کرد. ببینید این حکومت چگونه درون انسانها را خراب و از خود ناراضی کرد….

     
  89. استاد دانشگاه از آمریکا،

    سلام جناب آقای نوری زاد،

    من هم مثل بقیه خیلی‌ خوشحال میشم از خوندن نامهای شما و امیدوار که شاید هنوز از انسانیت چیزی در رهبر مونده باشه. نامه‌های شما بسیار تاثیر گذر می‌باشد به علاوه اینها برگی از تاریخ آینده ما خواهد بود. من هم مثل خیلی‌ از دوستان دیگه این نامه هارو به بقیه ایمیل می‌کنم که آگاه بشن از آنچه ما را به سر آمد. مردمی که دین، اخلاق، جان و تمام سرمایه مادی و معنویشون به دست انقلابیون دادن، هرگز فکر نمیکردن که به چنین روزی بیفتن.

    امیدوارم دوستانی که این سیستم داره انهرو زیر رگبار ایدولوژی گرفته هم این نوشتأها رو بخونن و بدونن که زیر پرچم کی‌ دارن سینه میزنن. من همیش میگم که محرم فقط گریه نیست ما باید ازش درس بگیریم که زیر بار زور نریم، و عجب که خیلی‌ اینهمه کارای ناشایست رو از این هکومی می‌بینن و پشت سر این آقایون نماز می‌خونن. دستم تحریم کا رهأیی که حکومت میکنه مثل نماز جمعه، راهپیمایی میتونه کارساز باشه. نمازتونو تو خونه به جماعت بخونید نه پشت سر روحانیونی که وامدر نظام هستن. سعی‌ کنیم کسانی‌ رو که خوابن بیدار کنیم. این مردم هرچه بعدی کشیدن از خودی و غیر خود به دلیل وجود اقلیتیی خائن و اکثریتی بی‌‌ اطلاع بوده. ما باید مردمو روشن کنیم، هرکسی شمعی باشی‌ که یه جامعه کوچیک رو روشن کنیم. به امید آزادی ایران. ایران برای همهٔ ایرانیان.

     
  90. آقای نوریزاد دست مریزاد که روشنگرهای شما  داد دزدان و غارتگران و حرامیان  و پادو های سراسر حماقتشان در آورد.. فیلمی  منتشر کردن که بیش از هرچیز ثابت کرد که علاوه بر دزد بودن احمق هم هستند.. زدین به هدف و هدف والایتان  بی اجر مباد.. به شما افتخار می کنیم در میان این بی تفاوتی و یخ زدگی گرممان می کنی 

     
  91. نکته ی عجیبی که یکی از دوستان امروز راجع به نامه های شما میگفت و همه تایید کردیم اینه که علی رغم متن نسبتاً طولانی، خواننده اصلاً متوجه نمیشه که چطور تا آخر نامه بدون لحظه ای چشم برداشتن از مانیتور، خوانده میشه! امید آنکه مخاطب اصلی هم …

     
  92. جناب نوری زاد حتما فیلم وزارت اطلاعات را دیده اید. آیا وقتش نرسیده که به وعده خودتون وفا کرده و کپی فیلم دزدیده شده توسط وزارت اطلاعات رو منتشر کنین؟

     
  93. درود وسلام بر تو وخانواده بزرگوارت.نوری زاد عزیز سلامتی وسعادت برایت آرزو می کنم وجود عزیزی مثل شما باعث میشود که بتواند از جنگ . رزمنده و بسیجی زمان جنگ پشیمان نشود.هر صبح شنبه منتظر نامه ات می باشم.میخوانم ومیسوزم.

     
  94. امروز هرجا میرفتم بحث این نامه بود. در تایید تاثیر نامه های شما بر جامعه فکر میکنم همین فیلم بی سر و ته و ناشیانه منتشر شده کاقی باشه. اجرتون با خدا، التماس دعا

     
  95. سلام خیلی عالی نوشتید حرف دل میلیونها مردم رو زدید

     
  96. با سلام خدمت دکتر محمد نوریزادصادقانه بگویم غبطه می خورم به قدرت قلمت ، شیوایی سخنت و زیبایی صدایت . حسادت می کنم به غیرت وشهامتت. جنابعالی در این نامه (چهاردهم )همچون ویرژیل دانته که نمادی از عقل سلیم است ، رهبری محترم را از دوزخ عبور داده تا نیمه برزخ همراهی می کنید و همچون بئاتریس( که معشوقه دانته در دنیای واقعی نیز بوده) از نیمه راه برزخ تا بهشت ایشان را راهنمایی می کنید . اینجانب به قول مقام محترم رهبری با تنی علیل ومریض بی صبرانه منتظر شبهای جمعه هستم تا نامه های جنابعالی را با ولع خاصی بخوانم آن هم نه یک بار و یا دو بار بلکه صدای زیبایت را نیز  دانلود می کنم و گوش می کنم ای کاش رهبربی نیز چنین کند. می ستایمت دکتر

     
  97. جناب آقای نورری زاد
    ، انصافا این نامه، شورانگیز است. خوانندگان نامه را به وجد آورده، ارزش قلم شما بیش از گذشته شد. از این قلم مراقبت کنید و مبادا دچار غرور شوید. ضمنا، اگر صلاح دانستید، غوغای دل فرزندان زندانیهای سیاسی، نظیر فرزند نسرین ستوده، و خیلی های دیگر را که من نمی شناسم، در یکی از نامه ها تجسم نمایید. با آرزوی توفیق در نامه های بعدی، انشاء الله

     
  98. از خدای بزرگ می خواهم شما وقلمتان را از گزند ناپاکان دور بدارد. مردان بزرگی چون شما در این کشور انگشت شمارند.

     
  99. دوست نازنین آقا نوریزاد
    درود و سلام بر شما
    چندی است نامه های شما به آقای خامنه ای را می خوانم. من عضو نهضت هستم. نهضت نجات ملی ایران. از یاران ( امیدوارم ) رسول می باشم سالهاست که همراهشان هستم از زندان ابو غریب. امروز با خواندن این نامه ابتدا نامه بیشت سال قبل رسول به آقای خامنه ای خاطرم آمد و بعد نامه سرگشاده سال 88 رسول به خامنه ای و رفتم سراغ آن نامه سرگشاده تا دوباره بخوانم و برای شما هم می آورم تا بخوانید. یک لحظه با خود گفتم شاید این نامه نگاری شما به خامنه ای خود سناریو و پروژه بازسازی چهره خامنه ای نزد ملت باشد. آری شاید این نامه ها در فضای مجازی بگونه ای بسود خامنه ای باشد که آری استبداد در برابر نوری زاد ترشرویی نمی کند و بنای تحمل و مدارا دارد.
    اما آقای نوریزاد این حرفها برای دیکتاتورها نا آشنا نیست. آنها با این فضا آشنا هستند و آنقدر در گناه و جنایت آلوده شده اند که عاقبت بخیری برای آنها سخت خواهد بود و حتا ناممکن. قضه فرعون شنیده اید؟ بروزگار ما صدام و طالبان و قذافی و مبارک دیدید؟ فرصت برای بیداری و بازگشت بسوی مردم و خدا بود ولی آلودگی به گناه و جنایت این مستبدان مانع از آن شد که آنها عاقبت بخیر شوند.
    آقای نوریزاد! چینش صندلی در یک طرف برای ماندلا و گاندی و سوی دیگر برای صدام و قذافی چندان درست بنظر نمی رسد و بدتر اینکه خامنه ای امروز مخیر به گزینش در جلوس به صف ماندلا و یا گاندی شود؟ چرا! چونکه ماندلا و گاندی جنایت نکرده بودند و مستبد نبودند. بنابراین خامنه ای را امکان نشستن نزد این بزرگان نخواهد بود چرا که آن گناهان و جنایتها مانع آن می شود که خامنه ای چنین انتخابی داشته باشد. آری جبر روزگار است و مکافات عمل و فرجام خامنه ای نشستن در صندلی کناری قذافی و صدام است.
    آقای نوریزاد شما خدا باورید و محترم
    ما هم به خدا باور داریم درست مثل همه ایرانیان که هزاران سال است خدا باور هستند. آیا ممکن است جنایت بی مکافات بماند؟
    چگونه آقای خامنه ای می تواند کنار ماندلا و گاندی جلوس فرمایند در حالی که بیش از 22 سال غرق در گناه و جنایت علیه مردم بوده اند؟
    براستی پاسخ آن دختری که خود اشاره فرمودید چه می شود؟
    پاسخ خانواده شهدای عاشورای 88 چه می شود و پاسخ شهدای بعد انتخابات؟
    پاسخ قتلهای زنجیره ای؟ پاسخ این همه فقر و فحشا و فساد؟
    پاسخ کودکان ستم دیده
    براستی گناه کیانا فرزند چند ماه رسول چه بود که به اسارت خامنه ای در آمد و 20 ماه اسیر زندان این مستبد شد؟
    تنها به این جرم که نهضت علیه حکم حکومتی خامنه ای برای طرح قانون مطبوعات اعتراض کرده بود و فراخوان اعتراضی مردمی داده بود. خب اگر رسول از زندان گریخته بود گناه فرزند 8 ماه او چی بود که باید به گروگان گرفته می شد.
    آری ، آقای نوریزاد
    بیست و دو سال حاکمیت و رهبری آقای خامنه ای مملو است از جنایت و گناه و همین گناهان است که مانع بالا رفتن دعای شما برای عاقبت بخیری خامنه ای می شود!
    مرا باوری به امکان توبه ای که شما برای خامنه ای انتظار می کشید نیست
    ای کاش ایشان می توانست توبه کنند و ملت و میهن ما بیش از این آسیب نبیند

    پیروز باشید و حق گو

    رضا شمالی

    http://www.nehzat.info/nehzat/Abbasi_khamanei.pdf

     
  100. فکر کنم منظور آقای نوری زاد از “وحتی با برآمدنِ یک فاجعه، دامن برمی کشند که: نگفتم چنین مکنید؟! ” اون حرف رهبر باشه که پس از اختلاس بزرگ گفت اگه به توصیه های چند سال پیش من گوش می کردید این اتفاق ها رخ نمی داد. ایشان در نماز جمعه بعد از انتخابات با اشاره به حرف مهندس موسوی که با استناد به گزارش های بین المللی گفته بود ایران از نظر مالی جزء فاسدترین حکومت ها است گفت:”ما مدعى نیستیم در نظام ما فساد مالى و اقتصادى وجود ندارد؛ چرا، اگر وجود نداشت که بنده آن نامه‏ى هشت ماده‏اى را چند سال قبل خطاب به رؤساى محترم سه قوه نمینوشتم و اینقدر روى آن تأکید نمیکردم. چرا، هست؛ اما میخواهم این را بگویم: نظام جمهورى اسلامى، همین امروز یکى از سالمترین نظامهاى سیاسى و اجتماعى در دنیاست. اینکه ما بیائیم به استناد گزارش فلان مرجع صهیونیستى، نظام را و کشور را متهم کنیم به فساد، این مطلقاً درست نیست. ”

    آقا محمد به یاری حق یک نفره در مقابل یه حکومت وایستادی!

    حق پشتیبانت!

     
  101. سلام.  امروز ویدئویی برای تخریب شما منتشر کردن. نکنه در اندیشه و امید ات خدشه ای وارد شود … . تعداد افرادی که مثل شما راهشان را اینگونه عوض می کنند و برای زندگی “آزادگی” بر می گزینند بسیار کم است. راه افتخار آمیزی را انتخاب کرده ای. (به قول … ملاک زمان حال افراد است !!!)  با همه وجودم برایت آرزوی سلامتی دارم.

     
  102. جناب دکتر لطفا حکومت قبل و بعد از انقلاب و ساواک واطلاعات امروز را منصفانه مقایسه کنید.

     
  103. آقاي فيلسوف بهتر بود اسم خود را سفسطه گر مي گذاشتيد! چرا بجاي اينكه جواب سؤالهاي آقاي نوريزاد را بدهيد سؤالات پرت و پلا مي پرسيد؟ مگر آمريكا ستمگر نيست؟‌ پس چرا امام زمان آمريكا را از بين نمي برد؟!!!! اين چرت و پرت ها چيست؟ چرا نمي گوييد كسي كه نظرش از همه به آقاتون نزديك تر بود الان دزد و سردسته جريان انحرافي از كار در اومد؟! چرا درباره افتضاح شبه حزب اللهي ها در بالا رفتن از ديوار سفارت انگليس سخن نمي گوييد؟ كه آقاتون جيك نزد و امام جمعه هاتون اول تاييدش كردن بعدش به … خوردن افتادن؟! و ….

     
  104. عالی بود ابوذر زمانه ما
    این فیلم منتشر شده از شما رو هم دیدم و محبتم نسبت به شما دو چندان شد
    اگر تا دیروز ابوذر مابودید از امروز میثم تمار ما هستید

     
  105. سلام استاد
    ممنون بابت همه چیز
    همیشه به یادتان هستم
    شاد و سرافراز باشید

     
  106. انت حر كما سمتك امك

     
  107. درود به غیرت و شرف و شجاعتت . امید انکه برود میخ اهنین در سنگ . منتظر نامه های بعدی هستیم .

     
  108. جناب آقای نوریزاد! بر خود میبالم که چون شمایانی در ایران عزیزمان هست و بر درگاه الهی شاکرم. ولی امیدوارم راهی در پیش گیریم که حکومتمان را از شکل دینی خارج کنیم نه اینکه آنرا به شکل دیگری از حکومت ناتوان دینی تبدیل کنیم. نه اینکه بی دین باشیم، بلکه حکومت دینی نداشته باشیم، دین و مذهب یکی از منتقدان باشد …. ، امیدوارم که ناصواب نیندیشیده باشم ….

     
  109. خیلی مردی دکتر … وای به حال ما مرد نماها..

     
  110. باتشکر از نامه های زیبا و موثر شما . در یکی از نامه ها هم لطفا به تعداد زیاد بنرهای عکس رهبری در میادین و خیابانها و اجبار تکایا و حسینه ها به نصب عکس آقای خامنه ای در مراسم عزاداری امام حسین ( ع ) اشاره فرمائید . موفق باشید . انشاء الله این نامه ها به رویت رهبری برسد تا انشاء الله اثر کند .

     
  111. شاهکار، شاهکار.

     
  112. 4 به جاي استفاده از كلمه بزرگان نظام از كلمه صاحبان قدرت در ايران استفاده كنيد اين بسيار مهم است.گمان نميكنم شما وقتي بر ترك موتوري مينشينيد راننده اش را به اندازه ي موتور و وقتي سوار اتوبوس ميشويد راننده اش را به اندازه اتوبوس و همينطور خلبان را به اندازه هواپيما و ناخدا را به بزرگي كشتيش ببينيد. من نميدانم چرا ما اينگونه تربيت شده ايم كه گويي قدرت را در صاحبش تزريق ميكنيم و او را بزرگ به اندازه ي مسندي كه بر آن تكيه زده اند ميبينيم. درست است كه براي رهبري هر چيز بايد گواهي نامه هاي متناسب با آن را اخذ كرد و به ميزان عظمت و پيچيدگي دستگاه بايد إموزش و تواناييهاي بيشتري كسب كرد و حساسيت و عواقب اشتباهات نيز بيشتر ميشود اما هرگز بزرگي حساسيت و پيچيدگي آن دستگاه توسط مديرش قورت داده نميشود كه او را نيز به اندازه خودش بزرگتر كند بلكه وظيفه او را سنگين تر و البته در صورت هدايت خوب تبديل به مديري بهتر و قابل احترام تر. و داراي حقوق و مزاياي بيشتر ميكند.

     
  113. برادر ارجمند محمد نوري زاد: چند توصيه: هرگز صاحبان قدرت را نصيحت نكنيد اين راهي بود كه قرنها حكما بر آن اهتمام ورزيدند و هيچ نيافتند .اين تجربه به خردمنداني در دنياي ما آموخت كه صاحبان قدرت را بدون توجه به ميزان تقوا و علم و درايتشان بايد از طرق ايجاد ساختارها و قوانين مستحكم و با دوام محدود و كنترل كرد آنان را به پاسخگويي وا داشت و چراغ بر تاريكخانه ى روابط و رفتار صاحبان قدرت انداخت و از كمترين رفتارشان بيشترين حساب را كشيد . ساختار و قوانيني كه نا خودآگاه و به صورت كاملا طبيعي سختگيري را بر آنان كه قدرت بيشتر دارند بيشتر مي كند. 2 تلاش نخبگان و انرژيهاي سرشار اصلاح طلبانه موجود در جامعه ما بهتر است در پايه ريزي تحكيم تقويت و نهادينه كردن اين ساختار سياسي و اجتماعي مدرن مصروف شود.و شما با توجه به نفوذي كه پيدا كرده ايد و ذهن آزادي كه ظاهرا خداوند به شما عطا فرموده و شجاعتي كه برگزيده ايد شايد بهترين گزينه براي تقويت اين نگرش آنهم به روشهاي هنرمندانه و خلاقانه هستيد 3 كتاب ادب قدرت و ادب عدالت دكتر سروش را حتما خوانده ايد برداشت من از اين كتاب آن بود كه صاحبان قدرت دنيا را از منظري متفاوت با ما مينگرند و اين نگاه متفاوت رفتار خاص آنان را بوجود مي آورد رفتاري كه همه ي آن قوم را د ر جوامع مختلف شبيه هم كرده است تفاوت حاكمان كشورهاي غير دموكراتيك و كشورهاي آزاد جهان در شخصيت و تقوي و درايت حاكمانشان نيست بلكه در ساختار اجتماعي و سياسي متفاوت آنهاست و گرنه من هيچ تفاوت عمده اي در علايق و روشهاي صاحبان قدرت در نقاط مختلف دنيا نميبينم.

     
  114. تو را همچون حر میبینم که در عرصه ی روز عاشورا انتخاب نهایی خود را کرد و از نتایجش نیز با خبر بود. اما پایمردی و انسان بودن را برگزید و برای آیندگان اسطوره شد. پس سلام بر حر زمان مان

     
  115. اندکی صبر سحر نزدیک است

     
  116. گریه م گرفته…

     
  117. ما باید یاد بگیریم که انجام یک کار خوب کافی نیست. باید به فکر راندمان و تاثیرگذاری کاری که انجام میدیم هم باشیم. آقای نوریزاد تصور شما بر این است که نامه هاتون تاثیر زیادی روی آگاه سازی جامعه میگذاره. اما به این نکته توجه نمیکنین که افرادی که به سایت شما سر میزنن ، خودشون مخالف سیاستهای جاری هستند . باید برای آگاه سازی اون عده ای تلاش کرد که منبع دریافت اخبارشون صدا و سیما و کیهان و فارس و …. . باور کنید که خیلیهاشون آدم های پاک و ساده دلی هسنتد و مشکلشون فقط نا آگا هیه. مبارزه در جهان مجازی و اینترنت راندمان و تاثیر گذاری خیلی کمی داره.

     
  118. ما باید قبول کنیم که بخش قابل توجهی از مردم به اینترنت سر نمیزنن و اگر هم سر میزنن دنبال خواندن مقاله سیاسی نیستن. خیلی از خانم های مسن ایرانی هر چند با تحصیلات دانشگاهی، استفاده از تکنولوژی روز براشون سخته. یا خیلی از روستایی ها و ….
    پس باید برای آگاه سازی مردم فکر دیگه ای کرد. افرادی که امکاناتش رو دارن باید از این نامه ها پرینت بگیرن و اونها رو در منازل پخش کنن.

     
  119. مشتاقانه منتظر شنيدن صداي گرم شما در فايل صوتي اين نامه هستم.
    ممنون

     
  120. فرض کنید رزمنده و جانباز

    جناب بزرگوار؛
    الحق اصل داستان را فرمودید لیکن یک سوال دارم کی و چه زمانی دیکتاتورها چه دینی و چه غیر دینی گوش سلیم داشتند که اگر می داشتند یقینا قلب و روان انان سلیم می گشت.
    از شما بابت تمامی هزینه های که شخصا و خانواده پرداخت کرده و می کنند کمال سپاس و تشکر وقدردانی را دارم.
    کوچک شما
    جانباز و رزمنده دیروز واحیانا خوارج حال

     
  121. سلام جناب نوریزاد ،

    ممکن است در نامه بعدیتان به‌‌‌ تفاوتهای شاه و آیت‌الله بپردازید. به‌‌‌ اینکه اختیارات آیت‌الله اکنون بسیار بیشتر از اختیارات شاه سابق است. آیا ما از کت و شلوار و کراوات متنفر بودیم و عاشق عبا و قبا بودیم یا از اینهمه اختیار در دست یک نفر به‌‌‌ تنگ آمده بودیم؟ زنده و پایدار باشید.

     
  122. جناب نوری زاد نخواهید که ما افکار امام خمینی و رهبر معظم انقلاب را به یک فردی که در زندگیش ثبات ندارد بفروشیم افکار و گفته های شما همان سخنان رجوی ها ، بنی صدرها ، سلطنت طلب ها و آمریکایی ها ست اگر شما بر حق بودید و سخن حق می گفتید هیچگاه از سوی دشمنان صریح اسلام مورد حمایت قرار نمی گرفتید چگونه از مسلمانان می خواهید آیت الله خامنه ای را به رجوی ها ، سلطنت طلبها و منافقین بفروشند آیا عاقلی می آید رهبرش را به دوستان آمریکا می فروشد
    چند سوال اگر آمریکا حق است پس هیروشیما ، گوانتانامو ، ابوغریب ، چیست و اگر ناحق است چرا دشمن کسی است که به نگاه شما ناحق است چند سوال از شما نظرتان را در مورد افکار امام خمینی و افکار استالین ، بوش ، اوباما و کشورهای غربی بنویسید
    2- الان در دنیا بهترین حکومت و کشور کجاست
    3- آیا از دیدگاه شما حکومت امام علی برحق بود ؟
    4- ایا از دیدگاه شما امام حسین بر حق بود یا یزید
    5- الان دوستان جمهوری اسلامی ایران در خارج چه کسانی اند ؟ آنان را با دشمنان آنها مقایسه کنید
    6- آیا امام زمان (ع) وجود دارد اگر وجود دارد و این همه بدی از ولی فقیهی که به اسم او حکومت می کند می بیند چرا چیزی نمی گوید ؟ ایا شما از امام زمان هم بالاترید ؟ اگر خدایی وجود دارد به نظر شما خدا شما را بیشتر دوست دارد یا امام خمینی و آیت الله خامنه ای را . آمریکا را بیشتر دوست دارد یا جمهوری اسلامی ایران را لطفا پاسخ سوالات را مرقوم فرمایید

     
  123. خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است…چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است

     
  124. حاجی توایرونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی مواظب باش

     
  125. آقای دکتر عزیز
    هر چه صدایتان زدم صدایم به شما نرسید. برزخ بود و صدای ما بیچارگان باز به حضرت شما و آقا نرسید. می خواستم بگویم اگر باری دیگر به تماشای برزخ ما آمدید کشته های ما را در کوههای زاگرس، قندیل در حلبچه هم یاد کنید. خواستم بگویم از گور پدران ما جمجمه ای هم نگذاشتید که فرزندانمان را سرگرم کند. خواستم بگویم اگر تماشای فیلمتان تمام شد و نقد و بررسی هایتان هم پایان گرفت چند عکس هم از پشت صحنه هایی که ما بودیم یادتان نرود. دنیا که بودیم صدایمان به گوشتان نرسید. برزخ هم آمدید و رفتید. ما بیچارگان مانده ایم و … البته اینان که کنار دست من نشسته و زانوی غم بغل گرته اند را شما نمی شناسید، ترکمنها، بلوچها، گیلکان و آذریانی هستند که قربانی های دوره ی سیادت شما شدند. عکسهای پشت صحنه را!!! بله بله همونها که جلوی دستتان ریخته. نیم نگاهی بکنید

     
  126. پرسش اینجاست که آیا این نامه ها به دستش می رسد؟ شما کسی را دارید که این نامه ها را به دستش برساند؟

     
  127. باید اعتراف کنم که به نامه هایت معتاد شده ام ، جمعه ها از صبح منتظرم که نامه شما رو بخونم که هر دفعه به یه روش جدید حرف دل ما رو میزنید . مائی که همه این حرفها تو دلمون هست ولی نه قلم شما رو داریم، نه شجاعت شما رو .
    خیلی ممنون

     
  128. درباره ی حاج آقا ذوالنور

    درباره آقای ذوالنور – یکی از شاگردان تندخوی آقای مصباح یزدی.
    یکی از پدیده های شگفت انگیزی که در سالیان تحصیل حوزوی ام در قم دیده ام، جناب حجة الاسلام مجتبی ذوالنور است. وی که تا چندی پیش فرمانده تیپ مستقل امام صادق(ع) قم (بسیج طلاب و روحانیون سراسر کشور) بود، اخیراً به ریاست ستاد حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه منصوب شده است. در سال های نخست دولت خاتمی، وی یکی از رهبران اصلی پشت پرده تجمعات و اعتراضات حوزوی علیه دوم خردادی ها بود. در واقع فرماندهی عملیاتی این اعتراضات را را بر عهده داشت و به خوبی هم از عهده این کار برآمد. دوران طولانی حضور وی در تیپ، منجر به رشد روز افزون لجستیکی و تأثیرگذاری بر فضای حوزه شد. این امر حتی به نگرانی مدیران حوزه منجر شد و روابط بسیج حوزه با مدیران ارشد حوزه چندان مساعد نبود. تندروی های سیاسی و عملکرد جناحی ذوالنور و زیردستانش، به عقیده مدیران حوزه، سبب افت تحصیلی طلاب و تخریب وجهه حوزه می شد و از این رو با ایجاد نهادی موازی به نام «مسؤول فرهنگی» در مدارس حوزه، در صدد کنترل فضای فرهنگی و سیاسی مدارس و محدود سازی اختیارات تیپ امام صادق (ع) بر آمدند. یکی از افتخارات جناب ذوالنور، مهارت وی در فنون رزمی بود! وی افتخار می کرد که در برابر توهین کنندگان به روحانیت، با بهره گیری از این فن، آنها را زمین گیر می کند!!؟ در همین راستا بود که در زمان فرماندهی وی، باشگاه مجهزی برای آموزش فنون رزمی به طلاب و روحانیون حوزه تأسیس شد! این در حالی بود که شخص ذوالنور برای سخنرانی و توجیه سیاسی طلبه ها وقت نمی گذاشت و به سختی می شد او را برای سخنرانی راضی کرد! اگر چه در جلساتی که وی سخنرانش بود، مشتی اتهامت بی مدرک و غیر مستند متوجه اصلاح طلبان می شد. ذوالنور در همین جلسات معدود، با بیان تند و گزنده اش بدترین فحاشی ها را نثار مخالفانش می کرد. به یاد دارم در جلسه توجیهی طلاب برای سازماندهی اعتراضات حوزوی علیه کنفرانش برلین در اردیبهشت ۷۹، وی با مرتد خواندن حسن یوسفی اشکوری، نام او را مشابه عبارت ترکی « اشّک بَری» – یعنی همانند الاغ- دانست و یوسفی اشکوری را نیز به این حیوان محترم تشبیه کرد!!؟ در جریان حمله و تصرف حسینیه و دفتر آقای منتظری نیز وی در سایه پشتیبانی آقایان یزدی و مقتدایی (رییس وقت قوه قضائیه و دادستان وقت کل کشور) که اکنون اولی رییس جامعه مدرسین و شورای عالی حوزه و دومی مدیر حوزه علمیه قم شده اند، فرماندهی پشت پرده این جریان را به عهده داشت. همان روزها کیهان خبر داد که قرار بوده دختر خردسال ذوالنور از سوی باند مهدی هاشمی ربوده شود که این توطئه خنثی شده است! اگرچه بعدها چنین مسأله ای فراموش شد!

    یکی از شاهکارهای آقای ذوالنور، نقل قولی بود که وی از آیت الله حسن زاده آملی کرده بود. وی ادعا کرده بود که آقای حسن زاده در یک همایش گفته اند که آقای خامنه ای از لبان مبارک امام زمان دستور می گیرد و همه اقداماتش به دستور ولی عصر است! این خبر را آن روزها در تیراژ وسیعی منتشر کرده بودند، به گونه ای که تبدیل به یک خبر متواتر و قطعی شده بود! یک سال بعد از انتشار این خبر، آقای حسن زاده را رو به روی حرم دیدم که از من خواست تا در رد شدن از خیابان کمکش کنم. پس از رد شدن از خیابان فرصت را غنیمت شمرده و با اینکه در قطعیت ادعای ذوالنور تردید نداشتم، از خود آیت الله حسن زاده موضوع را جویا شدم. ایشان بلافاصله با ناراحتی و عصبانیتی عجیب، مسأله را تکذیب کردند و گفتند که برای تکذیب این نقل قول، تا دفتر کار ذوالنور هم رفته اند. دفتر وی در پادگانی در حاشیه غربی قم قرار داشت. آقای حسن زاده حتی اسم آقای ذوالنور را هم به اشتباه، ذوالقدر گفت که من یادآور شدم اسم این فرد، ذوالنور است که با تأیید علامه مواجه شد. ایشان گفت که شبانه به محل کار ذوالنور رفته و او را بازخواست کرده که من کجا چنین سخن و ادعایی کرده ام؟! پاسخ ذوالنور شنیدنی بوده است! وی به علامه حسن زاده گفته که ما نوار این سخنرانی شما را داریم!!؟ آقای حسن زاده که با عصبانیت و دلخوری زاید الوصفی برایم سخن می گفت، حرف جالبی هم زد که این روزها کارکرد فراوانی دارد! ایشان گفت که مگر می شود کسی با این ادعاها (ارتباط با امام زمان) بالا برود؟! مگر ارزش انسان به این چیزهاست؟!

    بعدها از یکی از سربازانی که در پادگان تیپ امام صادق خدمت می کرد، شنیدم که آقای حسن زاده، بنده خدا با آن سن و سالش شبانه به این پادگان رفته و با عصایش به در می زده و در محوطه پادگان بر سر جناب ذوالنور داد می زده و به شدت عصبی بوده است.

    اکنون پس از گذشت ۸ سال از آن روزها، ذوالنور پس از بسیج گسترده حوزه به نفع احمدی نژاد در انتخابات نهم ریاست جمهوری، قم را به قصد تهران ترک کرده و ارتقای رتبه یافته است. او چند روز پیش از احمدی نژاد خواست که بقیه بازمانده های دولت های قبلی را اخراج کند! بهتر است خودتان اینجا را بخوانید!

    نوشته شده در روز چهارشنبه پنجم تیر

     
  129. در جواب برادر عزیزم و با اجازه از سرور گرامی آقای نوری زاد
    در تاریخ اسلام از 12000 صحابی بزرگ پیامبر فقط چند نفر کمتر از انگشتان یک دست موافق با جانشینی علی (ع ) بودند و همه آن اصحاب از بزرگان بودند که سالها برای اسلام جان فشانی کردند پس ما شیعیان با دلیل اینکه آنها از بزرگانند (همانند آقای حسن زاده ) باید از مسلک خود دست بکشیم . مهم عمل افراد است نه تعریف دیگران ]یا مولاناو حافظ جز معروترین عرفای ما نیستند آیا او از حاکمان زمان خود تعریف نکرده پس می توان این مسئله را دلیلی بر تبری آنها دانست آیا بارها آقای خمینی نگفت دولت بازرگان دولت امام زمان است (البته من در خوبی آقای بازرگان شک ندارم )

     
  130. از میان نامه هایی که برای نوری زاد ارسال می شود

    اما امام خمینی (ره) یکی از تیزبینی های خودش را در پیام حکم تنفیذ سال 64 (بعد از آن دعوای معروف با آقای خامنه ای راجع به نخست وزیری آقای موسوی) به نمایش می گذارد . ایشان در 13 شهریور 1364 در آن حکم تنفیذ خطاب به آیت الله خامنه ای می فرماید :

    “همه دست اندرکاران – به ویژه رئیس جمهور – باید از چاپلوسان دغلباز و زبان بازان حیله گر بر حذر باشند و مشاوران خود را از اشخاص سابقه دار که تعهدشان قبل از انقلاب مشهود بوده است، انتخاب کنند. بسا که منحرفان و منافقان، خود را با ظاهری آراسته به تقوا جا بزنند و با دست ما به اسلام و کشور اسلامی صدمه زنند. ”

    اینکه خود حضرت امام در آن مقطع زمانی علاوه بر توصیه های عمومی که در آن حکم تنفیذ انجام داده اند و معمول احکام تنفیذ ایشان بوده است، خطاب به آقای خامنه ای ، بعد از آن دعوای معروف ، چنین عتاب می کنند، جای بسی تامل دارد ! گویی امام همان روز می دیده اند که اطرافیان ایشان ظاهری آراسته و دیندار دارند و با چاپلوسی آقای خامنه ای را از کسانی که سابقه دار در انقلاب هستند، دور می اندازند !

     
  131. درود به شعور وشرفت
    براستی زبانم لال حتی درهیچ کتب دینی هم نمیتوان این چنین گذشته حال وآینده وحتی آخرت را برای انسان مجسم ساخت وراه را برایشان هموار وآسان حتی برای شیطان صفت ترین انسانها هم افاقه میکند امیداست مخاطب این نسخه شفا وسغادت -هم درمان شود

     
  132. از روح نوشته هات لذت میبرم…. هنوز در پی ارشاد رهبر هستی و این قابل تقدیره… براش مرگ و .. نمیخوای

    به قول بر و بچ ته تهران
    دمت گرم

     
  133. ترک و فارس و عرب و عجم چینی و آمریکایی همه مخلوقات خدای خوبند
    خدایا ما را از نژاد پرستی برهان

     
  134. یک ایرانی دور از وطن

    سلام
    آقای نوریزاد

    من یکی از آن غربت نشینانم که همیشه به انها اشاره میکنید . 7 سال است که از ایران دورم ودر حسرت روزگار میگذرانم.
    ما هر هفته منتظر نامه های شما بی صبرانه نشسته ایم هم اکنون که نامه 14 شما را خواندیم و از ته دل گریستیم تصمیم گرفتم که برای تشکر از شما چند سطری بنویسم.
    من بارها به همه گفته ام اگر نوریزاد نبود با صراحت میگفتم در این جمهوری نا مبارک اسلامی یک مرد وجود ندارد.
    من در آن مملکت با رتبه عالی کنکور در یکی از بهترین دانشگاهها فارغ التحصیل شدم و اکنون باید در خارج از ایران خدمت کنم
    اینجا هم وطنان ما از هر قوم طایفه و مذهب با هم روزگار میگذرانند و در حسرت یک روز ایران سر به دیوار تنهایی میزنند
    پیرمرد 85 ساله بهایی که تمام عمر در ارتش خدمت کرده و حالا 25 سال است ایران را ندیده وقتی نام ایران می آید زار میزند که ای خدا یکبار دیگر وطنم را به من باز گردان تا فقط در آنجا بمیرم.
    من جزو آن خوشبختها هستم که گاه به ایران می آیم وقتی عزم سفر دارم همه یک خواهش دارند گه به آنجا که رسیدی به نیابت همه ما بوسه بر خاک ایران بزن
    اینجا ملت ایران بی صبرانه در انتظار باز گشت به وطنشان هستند و باور کنید که ذره ای به این کشورها دل نبسته و نخواهیم بست
    ما از شما صمیمانه تشکر کرده و میگوییم بی صبرانه مشتاق زیارت شما در فردای ایرانی آزاد هستیم که نیک مردانی مانند محمد نوریزاد را ثبت در تاریخ پر افتخار خود نمود.

    بدرود
    امید

     
  135. شبانه روز بر شما درود باد۰که حرف دل ما بی زبان ها  ترسو های این جامعه را می زنید۰

     
  136. درود بر شما و. ان قلمت  که حرف دل مردمی را میزند که صدا یشان به هیچ جایی نمیرسد۰درود بر شما وهمسر صبورتان که میدانم بعد از نوشتن هر نامه ی شما قلبش می لرزد که مبادا دیگر این اخرین نامه باشد ۰به خدا دل ما هم لرزان است ۰واین شجاعت شما را درک میکنیم۰من هنوز باورم نمی شود که این قلم قلمی است که زمانی در کیهان می نوشت۰۰۰۰۰همیشه دعای مارا پشت خود خواهی داشت۰

     
  137. بسیار عالی بود ولی متاسفانه کسانیکه از حرام بر خود گوشت رویانیده و به زندگی حرام خو کرده اند هیچگاه اصلاح نخواهند شد و به سرنوشت پلیدان روزگار دچار خواهند شد

     
  138. مجاهدین فی سبیل الله

    وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّىٰ نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنكُمْ وَالصَّابِرِ‌ينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَ‌كُمْ

    نوریزاد مجاهد فی سبیل الله

     
  139. یکی از شاهکارهای آقای ذوالنور، نقل قولی بود که وی از آیت الله حسن زاده آملی کرده بود. وی ادعا کرده بود که آقای حسن زاده در یک همایش گفته اند که آقای خامنه ای از لبان مبارک امام زمان دستور می گیرد و همه اقداماتش به دستور ولی عصر است! این خبر را آن روزها در تیراژ وسیعی منتشر کرده بودند، به گونه ای که تبدیل به یک خبر متواتر و قطعی شده بود! یک سال بعد از انتشار این خبر، آقای حسن زاده را رو به روی حرم دیدم که از من خواست تا در رد شدن از خیابان کمکش کنم. پس از رد شدن از خیابان فرصت را غنیمت شمرده و با اینکه در قطعیت ادعای ذوالنور تردید نداشتم، از خود آیت الله حسن زاده موضوع را جویا شدم. ایشان بلافاصله با ناراحتی و عصبانیتی عجیب، مسأله را تکذیب کردند و گفتند که برای تکذیب این نقل قول، تا دفتر کار ذوالنور هم رفته اند. دفتر وی در پادگانی در حاشیه غربی قم قرار داشت…” لطفا متن کامل را در لینک زیر بخوانید http://www.tourjan.com/?p=242

     
  140. در مورد دوستی که بحث آیه الله حسن زاده را مطرح کردند لازم است که حتما متن لینک را بخوانند یک سال بعد از انتشار این خبر، آقای حسن زاده را رو به روی حرم دیدم که از من خواست تا در رد شدن از خیابان کمکش کنم. پس از رد شدن از خیابان فرصت را غنیمت شمرده و با اینکه در قطعیت ادعای ذوالنور تردید نداشتم، از خود آیت الله حسن زاده موضوع را جویا شدم. ایشان بلافاصله با ناراحتی و عصبانیتی عجیب، مسأله را تکذیب کردند و گفتند که برای تکذیب این نقل قول، تا دفتر کار ذوالنور هم رفته اند. دفتر وی در پادگانی در حاشیه غربی قم قرار داشت. آقای حسن زاده حتی اسم آقای ذوالنور را هم به اشتباه، ذوالقدر گفت که من یادآور شدم اسم این فرد، ذوالنور است که با تأیید علامه مواجه شد. ایشان گفت که شبانه به محل کار ذوالنور رفته و او را بازخواست کرده که من کجا چنین سخن و ادعایی کرده ام؟! پاسخ ذوالنور شنیدنی بوده است! وی به علامه حسن زاده گفته که ما نوار این سخنرانی شما را داریم!!؟ آقای حسن زاده که با عصبانیت و دلخوری زاید الوصفی برایم سخن می گفت… http://www.tourjan.com/?p=242

     
  141. با عرض سلام و تقدیم صمیمانه ترین شاد باش خدمت حضرتعالی و خانواده محترم که مطمئنا در این روزهای سخت همراه و پشتیبان شما بوده اند با اندکی صبر تقریبا تمامی نظرات برادران و خواهران گرامی در خصوص گذشته نزدیک حضرتعالی را مطالعه کردم و پاسخ های از سر صبر حضرتعالی را نیز خواندم با عنایت به اینکه اینجانب نیز از خانواده دستگیرشدگان روزهای اخیر و میباشم و برادرم از دوستان نزدیک جهادی شما بوده و مشکلات بوجود آمده برای شما و خانواده را تا حدودی اندک درک میکنم مطمئنم درد شما درد فشار به خانواده ، زندان ، تهدید و فحاشی نیست درد بی عدالتی و ذبح اسلام است و مطمئن بدانید اگر چه در این راه اندک هستید و لیکن تنها نیستید هیچ وقت برای سلامتی شما دعا نکرده ام و نخواهم کرد فقط آرزومندم در این راه مقدس ثابت قدم باشید و من بنا به توصیه و وصیت حضرتعالی آیت اله منتظری به روشنگری و توضیح واضحات خانواده همکار و شهروندان مشغولم و نامه های شما را پس از تکثیر توزیع مینمایم و این بشارت را به شما بدهم در اینجا هستند انسانهای که با خواندن نامه های شما به فکر کردن مشغول شده و حقیقت در جایی دیگر می جویند به امید روزی که مردم با شعور و معرفت بالای سیاسی و مذهبی را ه حق را باطل تمیز دهند با تقدیم احترام مصطفی

     
  142. تلاش کردن چیز بدی نیست بابک جان

     
  143. جناب آقای نوریزاد : با سلام و عرض ادب و تشکر از نامه چهاردهم که سلیس و زیبا و مستدل بود من از این همه شجاعت و بی پروائی شما در عجبم امیدوارم به همراه خانواده در صحت و سلامت زندگی نمائید اما جسارتا مطالبی را معروض میدارم : الف – در پاسخ به دانشجوی علم و صنعت باید بگویم چند وقت قبل پس از فوت بهجت با شخصی در مورد ایشان و فواید زندگی طولانی وی صحبت میکردم به دوستم گفتم این فرد چه فایده ای برای جامعه ایران داشته در طول اینمدت در حوزه علمیه و حجره و بیت خود به عبادت و ترویج اسلام مشغول بوده احتمالا شاگردان فراوانی داشته چرا ثمر آنرا در جامعه نمی بینیم چرا شاگردان ایشان یعنی همین روحانیون که حالیه با کسب فیض از محضر ایشان وارد جامعه شده اند قاتل جان و ناموس مردم گردیده آیا اقای بهجت در بوته آزمایش قرار گرفته یا خیر آیا در محله فساد و مملو از اعتیاد و فحشا زندگی یا ارتباط داشته که بفهمیم منحرف شده اند پس اینها ملاک نیست در پاسخ به محسن بگویم بلی تا زمانیکه در جهالت بسر ببریم هر کس که به عنوان رهبر حضور یابد همین بساط میباشد چرا همیشه مرجع تقلید یا رهبر یا شاه و غیره میبایست بر همه امور ما تسلط داشته باشد این نشانه ضعف و ناتوانی مردم ایران است و اما جناب نوریزاد من در مورد رهبر به دو نتیجه رسیده ام 1- ایشان چون در امور دینی استاد و مطالعات فراوان دارد و نمیشود منکر شد به این نتیجه رسیده که مرگ پایان کار است و بهشت و جهنم و بقیه موارد کشک میباشد 2- در منزل ایشان نیز شنود و بقیه مواردی که برای بقیه مراجع دینی فرمودید رخ داده ایشان کاری از دستشان بر نمیاید

     
  144. خدا مي داند كه طاقت آقايان از كلام تيز و برنده شما تا به كي دوام آورد . ممنون از اين همه جسارت كه شايسته مردان نيك و پيروان حسين بن علي است . انشالله همه ببينيم پيروزي ملت مظلوم و زجر كشيده ايران را و ياد كنيم از شهداي جنگ تحميلي كه اينان وقيحانه مصادره كرده اند آنرا .

     
  145. حرف دل مردم رو زدید

     
  146. خدایت برتو وخانواده ات رحمت کندکه زبان این مردم مفلوکید مردم بعشق اسلام والگوی که علی ارائه داده بود به جمهری اسلامی رای دادند

     
  147. تو زیبا می نویسی نوری زاد و این رسالت الهی را که به تو سپرده شده به سرانجام میر سانی ولی ای کاش هر کدام از ما هم میتوانستیم تن به رسالتی که بر دوشمان نهاده شده بدهیم در آن صورت همه چیز تغییر میکرد و آنی می شده که باید باشد

     
  148. براي گذر از نيل شكافي بردرياكافيست اگرموسي بخواهدوخدا اراده كند!!!!!

     
  149. سلام بر جناب اقای نوری زاد . امیدوارم این نامه های تاکنون بی پاسخ بالاخره دل سنگ مخاطب انرا نرم کند ، اگر به کشورهای دیگر سفر نمیکند با استفاده از رسانه ها قدری به دوروبرش نگاه کند ، و از این توهم بدر آید که “تمام جکومتها دشمن ایشان و حکومت شان هستند و کل جهان در حال برنامه ریزی برای از بین بردنشان هستند . این به نفع خودشان ، ملت ما و جهانیان است .

     
  150. بعید می دانم خوش بین باشید آقای نوریزاد اما امیدوارم ما را با حرفهایتان فیلم نکرده باشید…. چند نسل سوخت و چند نسل خواهد سوخت تازه ولایت شما شد رهبری ….چند نسل دیگه بسوزه رهبری شما بشه جانی؟؟؟؟؟؟

    چه بدبیاری بود این که در ایران متولد شدیم!!!!!!

     
  151. بوی ابوذر رو استشمام می کنم. خدا پشت و پناهتون باشه استاد.

     
  152. هموطن سنی شما

    من بعنوان یک اهل سنت که 33 سال درتبعیض مفرط شیعه صفوی گرفتارشدم به شماافتخارمیکنم وازخدای متعال میخواهم شمارادرپناه  خودش قراردهدکاش رییس جمهورمیشدی وبهت رای میدادم چون قانون اساسی تبعیض آمیزایران 20میلیون اهل سنت راازکاندیداتوری محروم کرده وگفته فقط بایدشیعه باشی .جناب استاد33سال هست نه وزیری نه سفیری ونه حتی استانداری به سنیان ندادنداین قانون اساسی باید100درصدعوض بشودایران برای همه ایرانیان موفق باشی.

     
  153. خدا عزتت بده که حرف دل ما رو میزنی قلمت رو باید طلا گرفت 

     
  154. درود برشمس تبریزی من
    از این هفته با خود و خدای خود عهد میبندم که برای هر نامه محترمانه ومنتقدانه شما بنویسم که استاد
    دستتان را به رسم ادب میبوسم

     
  155. زنده باد جناب نوریزاد لطفا یک اشاره ای به قتل حاله سحابی به دست دزخیمان سربازان امام زمان بفرمایید

     
  156. جناب اقای نوریزاد عزیز
    ایران و ایرانیان به وجود شما افتخار میکنند. آقای نوریزاد عزیز هر چقدر ما ایرانیان شجاعت و شهامت شمایان را بیشتر ببینیم بهتر یاد میگیریم چگونه مبارزه مفید کنیم به نحوی که بیشترین سود را برای جامعه داشته باشد و از هرج و مرج هم بپرهیزیم. از طرف دیگر هم دولتمردان و انانی که در قدرتند به مرور به زشتی اعمال خود پی میبرند.
    آقای نوریزاد! باز هم بنویسید. نوشتار شما تیر ترکش ارش است که به ایرانیان راه مبارزه مستمر مفید و خستگی ناپذیر را می اموزد. و هم به ما جرات و جسارت میدهد. 
    بدانید که نوشتار شما بسیار بیش از انچه که خودتان تصور میکنید تاثیر گذار و پر اهمیت است. 
    پس برای امروز بنویسید تا ما بیشتر بدانیم و بیشتر جسارت پیدا کنیم و برای فردا بنویسید که ما به فرزندانمان بگویم در ایران زمان ما مرد هم بود چه مردانی.
    پاینده باشید

     
  157. آقای نوریزاد عزیز از شما بخاطر روشنگریهات تشکر میکنم.
    از شما خواهش میکنم با شهامت و توکل به خود خدا همچنان بنویسی و در این راه از احدی ترسی بدل راه ندی . گرچه میدونم راه نمیدی . گاهی اوقات فکر میکنم شما داری خوب به وظیفت عمل میکنی اما امان از دست امثال من که شدیدا کم کاری داریم و چیزهایی که داره به سر ما میاد در حقیقت حقمونه. ما کم کاریم

     
  158. مثل همیشه محشر بود

     
  159. خاک پای همه سبزها

    جناب نوریزاد عزیز حرف دل ماها را میزنید،خدا حفظتان کند.

     
  160. خدايا به نوري زادان ما قبايي آتشين تر
    به هيولا هاي ما توانايي ديدن زشتي هايشان
    به ترسو هاي ما اكسير شجاعت
    و به مردم ما عشق به آزادي، رشد، زيبايي، فراواني و مهرباني ببخش

     
  161. چهارمین و جدیدترین ویرایش کتاب «نجواهای نجیبانه: نقد نظام جمهوری اسلامی ایران و رهبران آن» در 1913 صفحه منتشر گردید. در این کتاب، نامه‌های سیزده‌گانه سرگشاده محمد نوری‌زاد خطاب به آقای خامنه‌ای و نیز 27 عنوان اصلی از سایر نوشتارها و گفتارهای او، به صورتی ویراسته و منقح، انتشار یافته است.

    آدرس اینترنتی صفحه دارای لینک‌های دانلود کتاب «نجواهای نجیبانه» (بدون نیاز به فیلترشکن):
    http://www.4shared.com/folder/l1hM0FX7/Najvaha.html

    http://www.4shared.com/document/9V-4GopF/Najvaha.html

    آدرس صفحه فیس‌بوک کتاب «نجواهای نجیبانه»:
    http://www.facebook.com/pages/کتاب-نجواهای-نجیبانه-Noble-Whispers-Book/275862409095942

     
  162. متن را با موبايل تايپ كردم و فرصت ويرايش هم نداشتم در صورت تمايل به انتشار لطفا ويرايش فرماييد

     
  163. آقای نوریزاد جسارتهای شما بسیار ستودنی است … خدا حافظ و نگهدار شما در تمام لحظات باشد .

     
  164. چه شجاعتی و چه سلاست بیانی…. زنده باد…

     
  165. دانشجوی علم و صنعت

    با عرض سلام

    جناب آقاي نوری زاد! بنده دانشجوي كارشناسي ارشد دانشگاه علم و صنعت هستم. پرسشي براي من و بسياري از دوستانم وجود دارد كه اگر شما به آن پاسخ بگوييد بسيار متشكر خواهيم شد. و آن اين كه با توجه به ايرادات و اتهامات فراواني كه به شخص آقاي خامنه اي وارد ميشود و شما نیز در نامه های متعددتان به آنها اشاره کرده اید و بسياري از آنها غير قابل انكار به نظر مي آيد، چگونه است كه بعضي از بزرگان عرفان مانند علامه حسن زاده از ايشان تعريف و تمجيد ميكنند؟! مگر علامه طباطبايي در مورد ايشان (يعني علامه حسن زاده) نفرمودند كه «حسن زاده را كسي نشناخت جز امام زمان»؟ شايد گفته شود اين تأييدات و تمجيدات امثال علامه حسن زاده از روي مصلحت يا حتي ترس است اما در اين صورت بايد به حداقل اكتفا ميشد، نه اينكه بگويند:

    “رهبر عظیم الشانتان را دوست بدارید. عالمی، رهبری،موحدی،سیٌاسی، دینداری، انسانی ربانی، پاک، منزٌه، کسی که دنیا شکارش نکرده.
    من داعیه ندارم از کسی – همان که عرض کردم:

    نه شکوفه ای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم
    همه حیرتم که دهقان به چه کار کشت ما را؟

    قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده ، قدر این رهبر ولیٌ- در همان عبارات که سرور عزیزم جناب استاد حداد عادل عبارت آوردند- رهبری ولیٌ، وفیٌ، الهی .
    مبادا، توجه داشته باشید مبادا ؛ آقایان اول انقلاب یادتان هست؟ چقدر فرقه برخواستند که می خواستند کشور را تجزیه کنند؟
    حواستان باشد. مبادا این وحدت ما را، مبادا این جمعیت ما را ، مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند.
    خدایا به حق پیغمبر و آل پیغمبر سایه این بزرگمرد ، این رهبر اصیل اسلامی حضرت آیه الله معظم خامنه ای عزیز را مستدام بدار.
    الهی آمین، الهی آمین ،الهی آمین به عدد کلماتت آمین”

    ما چگونه بپذيريم كه ايشان فريب خورده و بي اطلاع باشند؟! امثال اين عبارات از ديگر بزرگان هم كم نيست! خواهشمنديم ما را راهنمايي بفرماييد.

    باتشكر – آذرماه 1390.

    ………………………………………………..

    سلام دوست گرامی

    درپاسخ به این پرسش شما، عقل را به داوری می خوانم. عرفان آقای حسن زاده آملی حتما برای خودشان کارساز است اما اطمینان داشته باشید اگر همین آقای حسن زاده درآن سلول هولناک بود و پیرشدن ناگهانی آن دخترو دختران و جوانان فراوان مارا به چشم خود می دید که سالها ، آری سالها دور از چشم ایشان و همه ی ما به دست دژخیمان دستگاه اطلاعاتی نظام اسلامی ما می فرسودند،حتما یقه می درانیدند و ژولیده موی و برهنه پای وا انسانا سرمی دادند و بردر خانه ی به تاراج رفته ی انسانیت بست می نشستند. بسیاری از این الفاظ که شما شاهد آورده اید متاثر از بی خبری و حالات ناگهانی این عزیزان است. به ایشان بفرمایید آیا ما حق نداریم از رهبرمان برای آن خلخال های ربوده شده که نه، برای حیثیت های به تاراج رفته انتظار برآشفتن و سربه دیوارکوفتن داشته باشیم؟

    بااحترام: محمد نوری زاد

    .

     
  166. نمیدانم نامه های شما مخاطب خود را شرمسار میکند یا نه اما ما نشستگان و خاموشان را شرمسار میکند و همین بس است.
    سدی که در برابر چشمان شما بود برداشته شده است. کاش این سد از جلوی چشم همه برداشته شود.
    شجاعتتان را میستایم هرچند که میدانم روزی که گرفتار شوید دستانم بسته است. 
    ما آدمهای ترسویی هستیم آقای نوری زاد

     
  167. خون كه ريخته شد ديگر آبرويي براي جلاد مردم فريب نمي ماند.
    زنده و سالم و سلامت باشي جناب دكتر كه مثل هميشه كوبنده و منطقي نوشتي

     
  168. درود آقای نوری‌زاد، فقط درود….

     
  169. جناب آقای نوری زاد. با خواندن نامه شما احساس می کنم به عاقب ایران که هیچ، به عاقبت نیکی و درستی هم امید وار می شوم. نامه شما بوی پیروزی اخلاق می دهد نه مبارزه باستم. گویی تاریکی حقیر تر از آن است که حتی به آن اشاره شود. گویی در اوج ظلمت هم می توان امیدوار بود که فطرتی پاک، خفته باشد. همین این که این چنین  امیدوارانه این نامه های روشنگر را خطاب به آقای خامنه ای می نویسید، نشان از پیروزی خیر بر شر دارد. باشد که هنوز گوشی شنوا در آن فطرت خفته وجود داشته باشد.

     
  170. فیلمنامه ای بود که نگارشش جز از شما برنمی آمد. اگرچه برخلاف بیشتر فیلمنامه ها داستانی واقعی را به تصویر کشیده اید. با این امید که آنان که به تماشای این تصویرها می نشینند از سایه خاکستری بی تفاوتی به سبزینگی درخت های امید بپیوندند تا فردا کودکان این دیار ژنده پوش بر خرابه های آن جمجمه مسببین ویرانی را به بازی نگیرند.

     
  171. اگر همه این اتفاقاتی که گفتید بیفتد و اینقدر رویا پردازانه باشد مردم اول از همه خواهان کنار رفتن خود این آقا هستند و دیگر آقایی نخواهد بود که مردم به رویش آغوش بگشایند. اشکال از افراد نیست بلکه از سیستم است و هر فردی در این جایگاه باشد به چنین روزی می افتد.

     
  172. ما نامه شما را خواندیم مگر نمیدانی که ما هرگز نمی میریم چرا که موادی که شیخ طبسی عزیز -مد ظله و /////- می فرستد چنان مرا دگرگون میکند تو گویی 200 سال که سهل است من تا ابدیت تاریخ میروم و برمیگردم و من در این گردش تاریخی شبانه – کنار /////- چیزهایی که تو برشمردی ندیدم .ما جز ثناگویی و تعریف چیزی از مردمان تاریخی خود ندیدیم البته نا گفته نماند ما محکم کاری کردیم و دستور دادیم تاریخ را از الآن بنویسند تا در آینده عوامل خودفروخته داخلی و عوامل استکبار جهانی در نبود احتمالی ما توسط عوامل قلم به مزد بد ننویسند تا مجبور شویم قتلهای زنجیره ای راه بیندازیم.اگر تنت به سرت یا سرت به تنت سنگینی میکند بگو تا ما تو را توسط سربازان گمنام مان به وادی که در آن ابعادش مثل ابعاد ما در زمان بخور N بعدیست بفرستیم.وقت ندارم و نوشتن همین سطور باعث شد چند نفس برکت خدا به هدر رود

     
  173. پدر بزرگوار اقای نوریزاد نامه های شما انقدر برد و تاثیر دارد که یک هفته منتظر میمانم تا نامه بعدی شما که بازگو کننده تاریخ این ملک و فریادهای نسل جوان و مردم فقیر این کشور است بیرون اید …. خیلی خیلی خیلی ممنون … اجر کارتان در حیطه قدرت خداست انقدر که این کارتان ارزش دارد . لطفا با نیرویی بیشتر ادامه دهید ….باز هم ممنون

     
  174. واقعا در نامه های قبلی تان یکسری حرفها  به ذهن من خواننده خطور میکرد که چرا اینها را بیان نکرده اید .اکنون ولی به مرور همه بغض های خفته خودم رو و هر انچه که فریاد دارم رو در حرفهای شما میبینم .. و به شما بخاطر اینکه زبان یک ملت . زبان یک نسل شده اید دست مریزاد میگویم و نهایت امتنان را دارم . من که دستم به شما نمیرسد که سراپایتان را غرق بوسه و گل کنم ولی این تشکرها را صمیمانه بپذیرید…..شما فراتر از یک انسانید …….  

     
  175. درود به شرف جناب نوريزاد – كاش كمي از شهامت شما در اكثريت راهبران جنبش راه سبز اميد و نماينده خارج نشينش جناب امير ارجمند موجود مي بود !
    آناني كه در پناه امن نيز زبان به مصلحتي مشئوم دوخته اند .
    ادبيات شما براستي شگفت انگيز است-
    دست شما را مي بوسم بزرگمرد .

     
  176. روزی که آقای خامنه ایی رهبر شدند خیلی خوشحال شدم امید داشتم با عقل و درایتی که از ایشان سراغ داشتم شاهد ایرانی آباد و آزاد باشیم ولی افسوس که از دامان این آرزوها کشور به این حال و روز افتاد . اما همینکه آقای نوریزاد عزیز آزاد هستند نشان آنست که هنوز آقای خامنه ایی کاملا اسیر شبکه های قاچاق و دزدی نیست میتوان امید داشت -ولو ناچیز – که گذشته را جبران کنند

     
  177. درود بر شما . من چطور میتونم احساس خوبمو از این نوشته شمابیان کنم.واقعا داشتن چنین قلمی معجزه ای هست برای ما جوانان امیدوار.خیلی خیلی از شما تشکر میکنم.اگر مرجع تقلید بودم فتوا میدادم خواندن این نامه از اعم واجبات هست. خدا حفظ کنه شما را جناب نوری زاد

     
  178. با کمال احترام به نامهنگاریهای ایشان به عرض همه ردم عزیز ایران میرسانم که دیگر وقت این کارها گذشته و اگر ما هنوز به امید این نامه نگاریها و کمپین ها بنشینیم سال دگر و سالهای اینده همین اش است و همین کاسه
    خود خامنه ای هم دیگر قدرت عمل در دستش نیست
    فوه قضایه مجریه و مقننه و همه دیگر قوا زیر نفوذ نیروهای اطلاعاتی سپاه و نیر.ی تروریستی قدس است.
    اتحاد و اعتصاب یکی از بهترین راه های مبارزه با این دیکتاتوری نظامیست.

     
  179. الحق که باید به شجاعت و آزادگی و رادمردی شما هزاران آفرین گفت امیدوارم که همیشه پایدار و استوار بمانید و بدانید که در این وانفسای ایرانزمین شما بازگوینده دردهای اکثریت خاموشمان هستید

     
  180. جناب نوریزاد عزیز نامه چهاردهم شماراهم خواندم ،ایکاش قدری از شهامت جنابعالی رابعضی از به ظاهر اصلاخ طلبان ، ازجمله آقای خاتمی داشت. هزاران بار دستانتان رامیبوسم وازخداوند متعال برابتان ارزوی سلامتی دارم.بااحترام وارادت،از طرف همه زنان آزادیخواه.

     
  181. جناب آقای نوری زاد
    شجاعت شما ستودنی است هر هفته منتظر نامه شما هستم و هر روز بیشتر نگران شما. سال گذشته به مرحمت برادران وزارت اطلاعات 1 ماه در انفرادی گذراندم و حقیقت حکومت جمهوری اسلامی را با پوست و گوشت لمس کردم. در هتل اوینی که قرص روان گردان را به جای آرامبخش به خورد ما می دادند بعد از زندان بود که ماه ها گریستم به حال جوانانی که به کهریزک رفتند و جوانانی که در سیاهی زندان های سال 60 و 67 بی هیچ سر و صدایی اعدام شدند تعجبم در این است آزاد مردانی چون شما در دهه 60 کجا بودند شما چرا آن سال ها سکوت کردید؟ چرا خاتمی سکوت کرد؟ و چرا منتظری سکوت نکرد؟ فکر نمی کنید پایه های این بنای کج در همان سال ها نهاده شده است؟

     
  182. حقیقتاخودم را درمانده و مستاصل حس میکنم که تلاش های شما را برای نجات ایشان چه بنامم؟ شمس الضحی… مصباح هدی … آینه بی کمترین غبار…زبان گویای مردم ایران… و….

    ایکاش لحظه ای ایشان بخود آمده و از این ویرانی بی انتها-در ابعاد سرزمین پاکان و فرهیختگان- دست بردارد و گرنه:
    چندین چراغ دارد و بیراهه میرود
    بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش

     
  183. جانباز جان به لب آمده از حاکمیت دروغ و نیرنگ

    شیر مادرت حلالت باد ای آزاد مرد با غیرت بسیاری از مردمان هستند که می خواهند همین نامه ها را بنویسند و عقده های درونی خود را با فریاد بلند بر سر تزویر حاکمیت ظلم و جنایت بکوبند ولی توان این کار را ندارند و تو با این قلم شیوا که مصداق بارز سوگند خداوند به آن و هر آنچه می نگارد ” ن والقلم و ما یسطرون”می باشی جور همه را می کشی. درود بر تو و کثرالله امثالکم. حقیقتا در طول تاریخ بشریت حکومتی گستاختر و بی شرم تر و نالایق تر از این حاکمیت که مشتی اشرار و اراذل و اوباش و ادم نماهای قسی القلب سردمدار آنند وجود نداشته و در آینده هم حتما وجود نخواهد داشت. به امید طلوع فجر امید و غروب ظلم و ستم در ایران سربلند

     
  184. حرفی است از هزاران کاندر عبارت امد
    فقط میتوانم بگویم ای قهرمان ای زبان گویای ما خاموشان
    ای دلیر به دلاوریت غبطه می خورم
    شیر کدامین مادر را خورده ای که رحمت خدا وهمه ملائک بر او وتو باد

     
  185. واقعا عالی بود.حتما شما تا حدودی از نحوه عکس العمل رهبر به این نامه های شما آگاهید.لطفا ما را هم در جریان بگذارید.حتی بطور غیرمستقیم در نامه هایتان.ممنون

     
  186. در برابر شجاعت و قلم زیباتون سر تعظیم فرود میارم.

     
  187. با سلام ! این نامه نوشتنها برای ثبت در تاریخ و همچنین روشنگری مردم بسیار مفید است . ولی‌ اینکه انتظار داشته باشیم که رهبر عزیز شما آنطور که شما می‌خواهید عمل کنند و یا اینکه ایشان نمیدانند که در کشور چه می‌گذرد و یا اینکه با سران سپاه آشنایی ندارند و……… قدری ساده انگاری میباشد . ایشان فرمانده کلّ قوا هستند و سران فربه سپاه نیز منتخب وی هستند . اینجوری نیست که آقا خوبه ولی‌ دوره بری ‌ها بدند و به وی اطلاعات غلط میدهند . اگر رهبر شما اطلاع ندارد که چه می‌گذرد پس ایشان از نظر توانایی ذهنی‌ قدرت قضاوت نداشته و بی‌ صلاحیت تشریف دارند ! ولی‌ واقعیت این است که ایشان مسول تمامی جنایتهایی هستند که اتفاق افتاده و یا در حال اتفاق افتادن است .

     
  188. سلام بر محمدنوری زاد عزیز
    همیشه مثل الان با گوشیم به خاطر سریعتر بودنش با استفاده از وایرلس خوابگاه کوی دانشگاهبه سایتتون سر میزنم دکتر.
    چون قبلا خودم بسیجی بودم ولی چند سالیه دیگه چیزی ندارم که بهش افتخار کنم خیلی خوب درک میکنم چی می گید. حرفهای دل خودمه. هر هفته ساعت یازده منتظر دریافت پی دی اف نامه هاتون هستم. صداها رو هم با گوشیم دانلود میکنم و بعد انتشار.
    به محض دانلود نامه خودم برای هم اتاقی هام ناممه رو میخونم. امشب تا یک و نیم طول کشید. محشر بود این نامه. با هم اتاقی ها به نتایچ کار و شما و سپاهیا و …فکر وبحث می کنیم.
    هر هفته شده کارمون دعا برای دریافت نامه بعدی. یا خودمون زنده بمونیم و بخونیم. یا صدای گرم شما رو که هنوز مجبور به سکوت نکردنش رو گوش میدم. همه چیز شده دست جمعی.حرفاتون برای کل هفته مون امیدواری میاری. امید دریافت پاسخ رهبر.
    به هم اتاقیام میگم اگه خامنه ای پیشنهادات نوری زاد رو عملی کنه تا آخر عمرم براش مثل قدیما تبلیغ میکنمو از مردونگیش میگم. اونام میگه آره.
    محمدنوری زاد عزیز. ادامه بده. مطمءن باش خونده شده و خونده میشه. شک نکن تاثیر خودش رو خواهد گذاشت چون شما در کمال ادب و احترام واقعیات رو باز گو می کنی.
    حق نگهدار. صبح نزدیک است.

     
  189. با سپاس از شما که استادانه آنچه در دل ما بود را به قلم آوردید.

     
  190. ما چگونه نشسته ایم بی صدا؟؟؟؟؟

     
  191. افرين بر شرف وپاكي قلمت.

     
  192. قلم شما مرا به یاد استاد شهید دکتر علی شریعتی میندازد و شباهت های بسیاری بین ایشان و شما میبینم .

    دکتر علی شریعتی همان زمان که مقابل دستگاه استعمار و استبداد ایستاد و ضلع استحمار را بر آن افزود شهید شد. شریعتی را نه ترور کردند، نه اعدام کردند، نه سال ها به کنج زندان های طولانی مدت رفت. اما وقتی شهید شد که به دستگاه زر و زور و تزویر «نه» گفت. او «با آغاز تصمیم خویش، با آغاز انتخاب خویش به شهادت رسید»

    شهید انسانی نیست که در یک نبرد رویائی کشته شود. شهید وقتی شهید است که فریادش را زد. شهید وقتی شهید می شود که واژه اعتراض مقابل کژی را بر زبان آورد. او همان لحظه شهید شد که پای حرفش ایستاد. و شهید، چه نام جالبی هم دارد، چه معنایی هم دارد، گواه، حاضر، ناظر.

    و چه زیبا می گوید

    همه چیز در دنیا برای من است

    اما توتم؟

    من برای اویم! تمام نیازهایم در بر اوردن نیاز او سیراب می شود

    به هر حال هر كسی را توتمی است و توتم من ((قلم)) است.

    قلم توتم من است قلم خویشاوند ان من راستین من است

    به قلمم سوگند به خون سیاهی كه از حلقومش می چكد سوگند به رشحه خونی كه از زبانش می تراود سوگند به ضجه های دردی كه از سینه اش بر می اید سوگند… كه توتم مقدسم را نمی فروشم نمی كشم گوشت و خونش را نمی خورم به دست زورش تسلیم نمی كنم به كیسه زرش نمی بخشم به سر انگشت تزویرش نمی سپارم دستم را قلم می كنم و قلمم را از دست نمی گذارم

    چشمهایم را كور می كنم

    گوشهایم را كر می كنم

    پاهایم را می شكنم

    انگشتانم را بند بند می برم

    سینه ام را می شكافم

    قلبم را می كشم

    حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم…..

    اما قلمم را به بیگانه نمی دهم

    قلم زبان خدا است قلم امانت ادم است قلم ودیعه عشق است

    هر كسی توتمی دارد

    و قلم توتم من است

    و قلم توتم ماست

    محمد نوری زاد شهادتت مبارک

     
  193. برای شما و خانواده تان ارزوی سلامتی میکنم و شجاعت ستودنی شما را به خانواده تان تبریک میگویم و امیدوارم ما ایرانیان از صراحت و شجاعت شما یاد بگیریم. به امید روز آزادی پاینده ایران

     
  194. عالی بود آقای دکتر. امیدوارم این نوشته کار خودش رو بکنه هر چند که نا امیدم . برای سلامتی شما و خانواده و روز ازادی در وطنم دعا میکنم. نام شما در تاریخ در کنار نامهایی چون امیر کبیر و مصدق جاودانه خواهد بود. پاینده ایران وایرانی

     
  195. وقت تلف کردنه صحبت با خامنه ای ترک. از قدیم میگویند که نرود میخ آهنی در سر ترک.

     
  196. اقاى نورى زاد درطول هفته فقط دعا ميكنم كه به شما وخانواده تان مشكلى بيش نيايد ..

     
  197. اقاى نورى زاد درطول هفته فقط دعا ميكنم كه به شما وخانواده تان مشكلى بيش نيايد تا بتوانى نامه اى ديكر ي( اكاهى ديكرى) به رهبر درباره ايران بدهيد كرجه خبر دارد واما ….

     
  198. با درود به شما و قلم پرتوان شما که همه آنچه را نمی توانم و نمی توانم را می نویسید .
    به راستی چگونه می توان از شر این مافیای پرقدرت رهایی یافت؟اگر چنین است که همه مقدرات کشور اکنون در دست سپا هست که شور بختانه چنین است چه باید کرد؟اینگونه که شما نوشته اید چاره ای جز رفتن و جان به در بردن نیست !

     
  199. صداقت طبع، سلاست قلم و شجاعت بیان محمد نوری‌زاد بی‌نظیر است و قابل ستایش و در این دوران، دُرّ ثمین است و کیمیای نایاب. ای کاش قدر و قیمت سخن او را می‌فهمیدند پیش از آنکه دیرتر شود؛ و چه زود، دیر می‌شود!

    «آب این جوی به سرچشمه نمی‌گردد باز
    یادمان باشد که غفلت نکنیم از آغاز!»

     
  200. سرور گرامی جناب آقای نوریزاد، آرزوی توفیق وسربلندی برایتان دارم.معتقدم نامه های پرمحتوی وجذاب و به جای شما را اگر گوهرشناسی باشد بایدبه آب طلا نوشته ونرا به اطلاع همگان برسانند- دوست عزیز امیدوارم که میخ آهنین درسنگ فرو رفته وموجبات اصلاح درنظام فراهم شود نه آنکه به سرنوشتی همچون عراق ولیبی دچارشویم.امید اصلاح نظام را داریم نه آرزوی براندازی ! به شخصه تاثیر نامه های شما را بسیار بیشتر از موج سبز و… میدانم. خداوند توفیقتان دهد

     
  201. حق را می گویید، خدا یاورتان باشد

     
  202. می صفاتی جون شجاعت و….را که به ایشان منصوب کرده اید نمی پذیرم ,ایشان بزرگترین لطمه را بعد از حمله مغول به ایران زده است ,من ایشان را نخواهم بخشید.

     
  203. هرجمعه منتظریم ازادمرد. زبان گویای بسیجیان دوران خون و آتش. دلاور. روایت گر ظلمها یی که بر مردم رفته. چشم امیدما بعد از خدا شمایانید. بمانید. به خاطر صدها هزار جوانی که برای جمهوری اسلامی جان دادند بمانید

     
  204. aali bood. be yadegar az shoma dar tarikh sabt khahad shod.
    khaste nabashid ta jom-eye ayande.

     
  205. خدا به شما خیر وسلامتی وبه بدخواهانت عقل عنایت فرماید.هرجمعه منتظرم.بنده تاثیرنامه های شما رابسیاربیشترازموج سبز و… میدانم وامیدوارم روزی میخ آهنی درسنگ فرو رود وتاثیر اصلاحیش رابگذارد قبل ازآنکه به سرنوشت دیگر کشورها مثل عراق و لیبی و… دچار شویم. هنوز هم امید به اصلاح داریم نه آرزوی براندازی. خدا توفیقتان دهد

     
  206. بسیار تکان دهنده.لحظه ای خود را به جای مخاطب نامه تجسم کردم.دنیا بر سرم آوار شد…

     
  207. استاد دانشگاه شریف

    سلام جناب نوری زاد
    نامه هوشمندانه و ظریف و البته هنرمندانه چهاردهم شما را به رهبر کشور مطالعه کردم. یعنی آنقدر نشستم تا نامه چهاردهم روی سایت شما ظاهرشد. این نامه روح هنری قابلی دارد. شما هنرمندانه پا به پای رهبر به سرای دیگر رفته اید و وی را در تماشای زشتی ها و خوبی ها همراهی می کنید. این هنرنمایی شما با قلم شیوایی که متعلق به خود شماست و از نویسنده ای به عاریت نگرفته اید و مرا به ظریف نویسی خواجه عبدالله انصاری می اندازد، رهبر را به هزارتوی اعمالش هشدار می دهید. من این قلم شما را و صراحت شما را می ستایم. این اوج درخشش رسالت قلم است. قلم شما امروز از هر سلاحی کاری تر است. من اطمینان دارم پابه پای افرادی چون من، از خود سیستم هم بی تاب انتشار نامه های شما هستند. دیدم چندین مرتبه از شما خوسته و می خواهند که : کوتاه بنویسید. شما که تنظیم کننده خبرکه نیستید. شما یک هنرمند و تحلیل گر مسائل سیاسی اجتماعی هستید. شما می نویسید که بماند. نمی نویسید که با هربار خوانده شدن یک قدم به نیستی نزدیک شود. بلندی مطلب شما عجبا که هرگز خسته کننده نیست. من زمانی متوجه می شوم نامه شما به پایان رسیده که اسم خودتان را پای آن می بینم. اصلا نمی فهمم این همه مطلب چگونه خوانده شد و به اتمام رسید.
    برای شما آرزوی سلامتی و برای خانواده شما خوشبحتی آرزو می کنم. چشم به راه جمعه بعد می مانیم.

     
  208. شجاعت و صراحت شما ستودنی است. محمد نوری زاد نه مثل برخی مدعیان ترسوی اصلاحات سکوت کرده و یا رو به شعر و شاعری و کلی گویی آورده؛ و نه همچون خسرو گلسرخی مفهوم “حماقت” و ماجراجویی را با شجاعت درآمیخته. شما حقیقتا شجاعید.

     
  209. عالی بود و ای کاش به دست ایشان میرسید و تاثیری داشت

     
  210. چهارمین و جدیدترین ویرایش کتاب «نجواهای نجیبانه: نقد نظام جمهوری اسلامی ایران و رهبران آن» در 1913 صفحه منتشر گردید. در این کتاب، نامه‌های سیزده‌گانه سرگشاده محمد نوری‌زاد خطاب به آقای خامنه‌ای و نیز 27 عنوان اصلی از سایر نوشتارها و گفتارهای او، به صورتی ویراسته و منقح، انتشار یافته است.
    لینک دانلود متن کامل کتاب «نجواهای نجیبانه»:
    http://www.4shared.com/document/9V-4GopF/Najvaha.html

     
  211. نرود ميخ آهني در سنگ.

     
  212. فدای شما روستایی عزیز، عزتمند و سرفراز باشید

     
  213. مرحبا.

    امروز دیر شده ..

    دیگر مردم امیدی نه به اسلام و نه به خدا و نه به رهبر دارند ..

    ای کاش به خاتمی و اصلاح طلبان همین میدانی که به اصول گرایان تند رو دادند میدادند ..

    تا نه خطر جنگ و نه خطر تحریم و نه خطر تجزیه ایران رو میدیم

    یا حق

     
  214. پی دی اف ها خیلی عالیست،کار پرینت و انتشار را خیلی آسان می کند
    لطفا یک بخش مجزا نیز برایشان درست کنید و ای کاش کلمه و دیگر سایت ها نیز پی دی اف می زدند.

     
  215. از روستايي در جنوب

    ما روستائيان نيز چشم براه جمعه براي خواندن و لذت بردن از نوشته هاي شما هستيم بدرود

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

83 queries in 2910 seconds.