سر تیتر خبرها

همسر نوری زاد:مسئولان به یاد ندارند،اینها همان آدمهایی بودند که سی سال عمر و جوانی شان را در خدمت انقلاب و کشورشان گذاشتند

شخص بنده ساکت نخواهم نشست چون بیماری عفونت بیماری ساده ای نیست. آقای نوری زاد هم در نامه شان به دادستان قید کرده اند که من مغرورتر از این هستم که خود را به تمارض بزنم و واقعا شرایط جسمی بحرانی دارم…

در خبرها آمده بود که محمد نوری زاد، دچار عفونت فک و دهان شده و حال جسمی نامساعدی دارد. علیرغم این وضیعت کماکان از سوی مسئولان با درخواست مرخصی ایشان موافقت نشده است.

محمد نوری زاد روزنامه نگار، جهادگر، نویسنده و کارگردان سینماست که به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام نظام ، توهین به رهبری، رییس قوه قضاییه، رییس جمهور و امام جمعه مشهد، به حبس و شلاق محکوم شده است.

در باره عدم موافقت با مرخصی و وضعیت نامناسب جسمی وی ، خبرنگار پایگاه خبری «روزنامه نگاران زندانی» با فاطمه ملکی، همسر وی گفتگویی انجام داده است که میخوانید.

آخرین باری که به ملاقات آقای نوری زاد رفتید بلحاظ روحی و جسمی در چه وضعیتی بودند؟

آخرین ملاقات ما روز شنبه بود که این هفته هم متاسفانه بعلت آلودگی هوا تعطیل بود و نتوانستیم ملاقات داشته باشیم ولی در آخرین ملاقات ایشان بلحاظ روحی خدا را شکر مثل همیشه وضعیت شان خیلی خوب بود. ولی بلحاظ جسمی همان مشکل عفونت لثه و دندان را دارند. دو پزشک اوین هم تایید کردند که باید فک بالا و پایین شان جراحی شود و این امکانات هم در اوین وجود ندارد. به همین جهت باید به ایشان مرخصی بدهند.

در طول دوماه اخیر ایشان سه نامه نوشته اند و در نامه چهارم شان به دادستان قید کردند که اگر به درخواست قانونی شان پاسخی داده نشود، مجبورند وارد فازهای دیگری بشوند که شاید زیاد مناسب نباشد. بنده هم روز 15 آبان نامه ای مبنی بر درخواست مرخصی برای همسرم را به آقای دادستان نوشتم اما تا این لحظه هیچ پاسخی دریافت نکرده ایم.

اقدام بعدی تان که آقای نوری زاد در نامه به دادستان هم اشاره کرده اند، دقیقا چه خواهد بود؟

ما نهایتا به حضور افراد مختلف که صاحب نفوذ هستند خواهیم رسید. البته شرایط نامناسب تنها در مورد آقای نوری زاد نیست. آقایان میردامادی و تاج زاده هم شرایط خوبی ندارند. تا جاییکه بنده اطلاع دارم سایر زندانیان هم کم و بیش از مسائلی در رنج هستند. اما آقایان خیلی بی تفاوت از کنار این قضایا میگذرند و این خیلی دردناک است

شخص بنده ساکت نخواهم نشست چون بیماری عفونت بیماری ساده ای نیست. آقای نوری زاد هم در نامه شان به دادستان قید کرده اند که من مغرورتر از این هستم که خود را به تمارض بزنم و واقعا شرایط جسمی بحرانی دارم.

به چه علت به ایشان اجازه مرخصی داده نمیشود؟

هیچ علت خاصی را به من و یا آقای نوری زاد اعلام نکرده اند. ظاهرا از نوریزاد و امثال ایشان میترسند. اما به یاد ندارند اینها همان آدمهایی بودند که سی سال عمر و جوانی شان را در خدمت انقلاب و کشورشان گذاشتند. اگر واقعا ترسناک بودند، باید از اول از آنها می ترسیدند و اجازه نمیدادند به قول خودشان از قِبل انقلاب به نام برسند؛ حالا نان را که آنها ادعا میکنند.

اگر نمیترسند چرا آقای نوری زاد و تاج زاده را در قرنطینه نگه داشته اند که با هیچ کدام از زندانیان سیاسی در ارتباط نباشند! حتی روز ملاقات ما روز ملاقات زندانیان عادی است.

یعنی اینکه الان در سلول انفرادی هستند؟ در چه شرایطی هستند؟

گویا این دونفر در مکانی به نام «سوییت حفاظت کل اوین » و کاملا منفک از سایرین نگه داری میشوند.

خانم ملکی اخیرا برخوردی در دستگاه قضا باب شده که زندانی هایی که در حال گذراندن محکومیت هستند، بازهم مورد بازخواست و محاکمه قرار میگیرد. نمونه آن شکایت وزارت اطلاعات از آقای نوری زاد است. فکر میکنید چرا؟

من فکر میکنم فقط بازی روانی است که زندانی و خانواده اش بلحاظ روانی همیشه در تلاطم باشند. وگرنه با این شکایات نهایتا مدت زمان بیشتری ممکن است محکومیت طول بکشد. ولی در اصل مسئله اتفاقی نمیفتد و اینها به زعم خودشان میخواهند با روح و روان زندانی و خانواده اش بازی کنند. متاسفانه با سیستم سالمی روبرو نیستیم.

شکایت آقای نوری زاد از کارشناسان وزارت اطلاعات به کجا رسید؟ اصلا شکایتی به صورت رسمی صورت گرفت؟

خیر در حد همان نامه ای که ایشان نوشتند، باقی مانده است و هنوز پیگیری قانونی نکرده ایم. ما در واقع از همه کسانی که در این ماجراها دخیل بوده اند شکایت داریم. ولی چانکه دفعه پیش هم به شکایت مان رسیدگی نشد، ظاهرا شکایت ما اصلا رسمیت ندارد. فقط شکایت آنهاست که سریعا رسیدگی میشود.

یعنی چون میدانید رسیدگی نمیشود بصورت رسمی شکایت را پیگیری نکردید؟

خیر. همانطور که میدانید که خانواده های زندانیان، درگیری ها و مشکلات فراوانی دارند. بنابراین ناچاریم الویت بندی کنم ولی قطعا در زمان مناسب این موضوع را پیگیری خواهم کرد. ما وظیفه خودمان میدانیم که از کوچیکترین حقمان صرف نظر نکنیم. مقصود من از اینکه پیگیری نمیکنند اینست که شرایط را بیان کنم وگرنه هرکسی بنا بر وظیفه تلاش خود را میکند.

یک سئوال کلی اینکه آقای نوری زاد همیشه چه پیش از بازداشت و چه در دوران زندانی بودن بدون ملاحظه از حق و حقیقت دفاع کرده و نوشته اند و امروز نیز هزینه اش را پرداخت میکنند. بنظر شما چرا در کشور مان دفاع از حق مستلزم پرداخت هزینه شده است؟

من فکر میکنم گرچه آقای نوری زاد ودیگران هزینه پرداخت میکنند اما هزینه ای که دست اندرکاران و مسئولان نیز میپردازند خیلی بیشتر است اما متوجه نیستند! شما دستِکم نگیرید که ما از اول انقلاب تا به امروز، هر روز دوستان خودمان را طرد کردیم و متاسفانه این دوستان مان یا به افراد بی تفاوت بدل شدند یا در نقطه مقابل قرار گرفتند. این هزینه ای است بمراتب سنگین تر از هزینه ای که آقای نوری زاد و امثال ایشان میدهند.

درنهایت فکر میکنم برای هر کاری به قدر بهایی که دارد، بایستی هزینه پرداخت اما چه خوب است که این هزینه ها در مقابل کار باارزش پرداخته شود.

آینده را چطور میبینید؟

ما براساس آموزه های دینی مان  همیشه به آینده امیدواریم و دست خدا را در راستای حق دیده ایم. به همین جهت ابدا ناامید نیستیم. بنده شخصا امیدوارم که این تلاش ها نتیجه بدهد و برای جامعه مان آگاهی بخش باشد.

خانم ملکی خواهش میکنم اگر مورد خاصی مدنظرتان است، بفرمایید.

مسئله ای که فکر میکنم برای خیلی از خانواده های دیگر زندانیان نیز مطرح باشد، اینست که متاسفانه هنوز هم وسایلی که زمان تفتیش با خود برده اند را بازنگردانده اند. بحث من اصلا بعد مالی قضیه نیست. بحث اینجاست که گرچه حق اینکار را نداشته اند اما  حال که بررسی کرده اید چرا بازنمی گردانید! این یک دزدی آشکار است.

از دفتر کار آقای نوری زاد چند کیس کامپیوتر، دفترچه خاطرات ، دفترچه تلفن و … برده اند. حتی درمورد خانواده های دیگر کارت اعتباری ، پاسپورت یا شناسنامه شان را برده اند. بنده شخصا بارها هم مراجعه کرده ام اما به نتیجه نرسیده ام و رها کردم.

وقتی برای پس گرفتن اموال مراجعه میکنید چه پاسخی میدهند؟

ابتدا گفتند به دادگاه انقلاب مراجعه کنید. آنجا گفته شد باید قاضی پرونده دستور بدهد. قاضی پرونده گفت تا اجرای حکم نرسد نمیتوانیم کاری کنید. سپس به دادستانی موکول کردند و دادستانی هم  به جایی دیگر واگذار کرد… خلاصه اینکه بنده خسته شدم و در ماههای اخیر پیگیری نکردم. گرچه قائدتا ما نباید پیگیری کنیم بلکه خود آنها بایستی پس از اتمام بررسی بازگردانند.

با تشکر از شما که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

79 queries in 1746 seconds.