سر تیتر خبرها
گلها و سيم خاردارها9 ( مهندس فريد طاهري )

گلها و سيم خاردارها9 ( مهندس فريد طاهري )

عامل دوستي من با مهندس طاهري ، درآن شلوغي بند 350، كه يكصد و پنجاه مرد جوان و پير سياسي رادرخود جاي داده بود ، هيچ نبود الا ادب و فهم او …

اگر مشتاق تماشاي ” ادب ” فراوانيد ، به هر طريق ممكن ، از سيم خاردارهاي زندان اوين گذر كنيد و در طبقه همكف 35 ، رو در روي ” مهندس فريد طاهري قزويني ” بنشينيد . اگر نيم ساعت ، ونه بيشتر ، با اين زنداني هم صحبت شويد ، با من در اين دريافت ، هم سخن خواهيد شد كه او ، مردي پاك نهاد ، آرام ، خاموش ، فهيم ، باادب ، باسواد ، خيرخواه ، و البته ، بي گناه است . منظورم از بي گناهي او ، اشاره به دستهايي است كه براي وي پرورانده اند . و جرمي است كه او را بدان محكوم فرموده اند و گرنه ، گناه فردي هر يك از ما ، حساب ويژه اي است كه دست ما را در دست خداي متعال مي نهد . مهندس فريد طاهري را در روز سوم ورودم به بند 250 شناختم . بعد از شش ماه بازداشت در سلولهاي انفرادي و سلولهاي دوسه نفره ي وزارت اطلاعات ، به بند عمومي منتقل شدم . در اين شش ماه ، هركجا قلمي و كاغذي به دستم مي رسيد ، لباسي ازآموزه هاي هنري مي پوشيدم و به اقيانوس آيه هاي قرآني فرو مي شدم . و گزيده اي از آيه ها را از منظر ادبيات ، شعر ، موسيقي ، نقاشي ، سينما و حتي طنز و كاريكاتور ، واكاوي مي كردم . وقتي به بند 350رفتم هنوز بر سر ابرهاي حس شريفي بودم كه از انس و مطالعه و نگارش شب تا به صبح، و صبح تا به شب باقرآن ، نصيبم شده بود . همانجا بود كه دريك اتاق شلوغ ، مردي را ديدم حدوداً چهل و پنج ساله ، كه سر در مطالعه قرآن فروبرده بود واز همان اتاق پرهياهو و پر سروصدا ، خلوتي براي خود پرداخته بود . احساس كردم كه يك حس مشترك مرادركنار او به زانو زدن فرا مي خواند . قرآني كه او مطالعه و تلاوت مي كرد ، متفاوت بود . از حيث چاپ ، و ترجمه و پاي نوشت هاي صفحه به صفحه ، جذب قرآن او شدم . و قرآن او ، مرا جذب خود اوكرد . باهم سخن گفتيم .درباره قرآن و قرآن ، مارابه صحبت درباره خودمان ترغيب فرمود . ملاقات اوليه من بااو ، بسيار كوتاه بود . اما آنجا كه از كناراو برخاستم ، هم قرآن او به امانت در دستم بود ، وهم جذبه اي از ادب او و فهم او ، و متانت او ، درمن جا مانده بود . درحوض آيه هاي قرآن امانتي او ، يك شب و يك روز ، فروشدم و تن شستم . و آنگاه كه سربرآوردم ، دربرابر مترجم و محقق آن قرآن ، سربه احترام فرو بردم . قرآني بود پراز دقت و زيبايي و آگاهي و دانش ، و البته سرشار از زحمت ، وقتي ” عمادالدين باقي ” سرگشتگي مرا در جذبه آن قرآن ديد ، گفت : آيا دانستي ترجمه و تحقيق و نگارش اين قرآن شريف ، كار كيست ؟ گفتم : نام نويسنده اش برجلوي آن است . گفت : همو پدر همين مهندس ” فريد طاهري قزويني ” است .

قرآني كه او مطالعه و تلاوت مي كرد ، متفاوت بود . از حيث چاپ ، و ترجمه و پاي نوشت هاي صفحه به صفحه ، جذب قرآن او شدم . و قرآن او ، مرا جذب خود اوكرد.باهم سخن گفتيم .درباره قرآن و قرآن ، مارابه صحبت درباره خودمان ترغيب فرمود .

اينجا ، همانجايي بود كه من ، بايد برمي خاستم ، و در برابر تواضع ، و فروتني مهندس طاهري سر به تعظيم و تكريم فرو مي بردم . كه با آن همه پرسشي كه من از چند و چون ترجمه ي قرآن او مطرح كرده بودم ، يكبار برزبان نياورد كه : فلاني ، مترجم و محقق اين قرآن ، پدر من است . عامل دوستي من با مهندس طاهري ، درآن شلوغي بند 350، كه يكصد و پنجاه مرد جوان و پير سياسي رادرخود جاي داده بود ، هيچ نبود الا ادب و فهم او . و عجب گوهري است اين ادب . كه خدا ظاهراً اين گوهر شاهوار را از بسياري از ما دريغ كرده و قليلي از ما را بدان آراسته . در آن چندوقتي كه من با مهندس فريد طاهري همجوار بودم ، فرصتهايي پيش مي آمد كه جمعي از ساكنان اتاق ، كه همگي با سواد و اهل فن بودند ، درباره موضوعي اظهار نظر كنند . ولع سخن گفتن گاه ، برخي از ما را به كام خويش فرو مي كشد . و من ، درهمان گرما گرم گفتگوهاي چند به چند ، به جمال مبارك مهندس فريد طاهري دقيق مي شدم و عكس العمل هاي او را رصد مي كردم . درجمعي كه شوق سخن گفتن و اظهار نظر ، به جملات تصاعدي برمي جهيد ، مهندس طاهري ، سربه سكوت داشت . اجازه  داد همه حاضران از سفره ي سيري ناپذير سخن گفتن و ابراز ديدگاه هاي خود كام نگيرند . همه كه پس كشيدند ، او ، مختصر ، اما بديع ، به سخن پرداخت .

عامل دوستي من با مهندس طاهري ، درآن شلوغي بند 350، كه يكصد و پنجاه مرد جوان و پير سياسي رادرخود جاي داده بود ، هيچ نبود الا ادب و فهم او . و عجب گوهري است اين ادب . كه خدا ظاهراً اين گوهر شاهوار را از بسياري از ما دريغ كرده و قليلي از ما را بدان آراسته .

كوتاه ، مؤخر و ديگر هيچ كه بعضي مابقي فرصت براي شما . هرچه مي خواهيد حرف بزنيد ! طعم همان سخن كوتاه اما ، به كام حاضرين درنشست . گويه ميان صحبت همگان ، سخن كوتاه او با دو پرانتز برجستگي يافته بود .

مهندس فريد طاهري، درباره خودش ، خانواده اش ، بستگانش ، چيزي به من نگفت . چرا كه من نيز نپرسيدم . اما از پدرش اول ، جماعتي خدا نشناس ، جلوي انتشار مجدد آن (قرآن) را گرفته اند . به چه بهانه ؟ كه مترجم شريف گرايش به نهضت آزادي داشته است ! اما هرچه درقرآن او كاويدم ، هيچ ردپايي ، بجز يكي دوجمله در مؤخره ، چيزي از اين گرايش نيافتم . افسوس خردم . كه اي عجب ، كارما به چه جايي كشيد كه زحمت علمي و هشت ساله يك محقق را ، به سهولت ، از مدار انتشار به دور مي اندازيم . با خود عهد كردم اگر از زندان بيرون رفتم ، حتماً به دست بوس مترجم و محقق اين قرآن بروم . تا اينكه خرداد 89فرارسيد . و من به مرخصي رفتم . درهمان اولين روزها ، به شماره اي كه از مهندس فريد گرفته بودم ، زنگ زدم . و با پدرش صحبت كردم . و از همان راه دور ، بردست و پيشاني اش بوسه نشاندم . هفته اي نگذشته بود كه مترجم كهنسال ما ، كه پاي در دهه نهم عمر خود دارد ، به همراه همسر و دختر و عروسش ، بزرگوارانه ، به ديدن من آمد . صحبت با آن روز به هركجا كه سر مي كشيد ، من متعمدانه ، رد پاي سخن را ، به سراي ادب مهندس فريد طاهري بر مي‌گردانم. به پدر و مادر تبريك گفتم.هم به خاطر مجاهده‌اي كه در ترجمه و تحقيق قرآن بكار بسته‌اند، و هم در تربيت فرزندي چون مهندس طاهري. من اما ظاهراً از عروس اين خانواده غفلت وزريده بودم. رشته سخن كه دست به دست شد ، دانستم اين عروس جوان – دكتر سارا توسلي – پابه پاي همسرش ، به حبس و علاوه بر حبس ، به شلاق محكوم شده است . به چه جرمي ! به جرم جاري حضور در خيابان ، كي؟ روز عاشورا ؟ ديگر چه ؟ اينكه چرا در ساعت 9شب ، از خانه بيرون رفته و به خواهر آقاي ميرحسين موسوي ، بابت ترور فرزندش ، تسليت گفته ؟ من وقتي متن رأي دادگاه را درعلت محكوميت خانم دكتر سارا توسلي – همسر مهندس فريد طاهري – مطالعه كردم .

جلوي انتشار مجدد آن (قرآن) را گرفته اند . به چه بهانه ؟ كه مترجم شريف گرايش به نهضت آزادي داشته است ! اما هرچه درقرآن او كاويدم ، هيچ ردپايي ، بجز يكي دوجمله در مؤخره ، چيزي از اين گرايش نيافتم . افسوس خردم . كه اي عجب ، كارما به چه جايي كشيد كه زحمت علمي و هشت ساله يك محقق را ، به سهولت ، از مدار انتشار به دور مي اندازيم .

غصه ام بابت دستاوردهاي ايماني و انقلاب بود كه جماعتي سر به تاراج آن فرو برده اند و خنده ام ، بخاطر سستي رأي ، يادداشت ” آنجا كه عبيدزاكاني برمسند قضاوت مي نشيند ” را در مطالعه ي رأي نهايي دادگاه خانم دكتر سارا توسلي نوشتم . امروز ، مهندس فريد طاهري ، بخاطر ادبش ، بخاطر فهمش ، بخاطر تواضع و ايمان و پاك نهادي اش ، زنداني است . وهمسر او ، اضطراب و در منگنه ي يك هشدار ، يك خطاي كوچكش ، يك لغزش زباني ، و يك ماه در بيرون از زندان روزگار مي گذراند . خانم دكتر سارا توسلي ، هم متخصص و دندانپزشك اطفال است و هم استاد دانشگاه وبا دو فرزند دختر و پسر . با همسري كه از سيم خاردارهاي زندان اوين ، ارتزاق مي كنند . تا مگر ولع آناني كه جز به همه قدرت چشم ندارند ، كم فروشي كنند .

محمد نوری زاد – زندان اوين بند 350

گلها و سیم خاردارها ۸ (عبدالله مؤمنی)

گلها و سیم خاردارها ۷ (مجید توکلی)

گل‌ها و سیم‌خاردارها ۶ (عماد‌الدین باقی)

گل ها و سیم خاردارها ۵ (دکتر بهزادیان نژاد) + translate en

گل ها و سیم خاردارها ۴ (آرمان رضا خانی)

گل ها و سیم خاردارها ۳ (دکتر میردامادی)

گل ها و سیم خاردارها۲ (دکتر علی عرب مازار)

گل ها وسیم خاردارها ۱ (سید علیرضا بهشتی شیرازی)

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

9 نظر

  1. آزادی؟کدام آزادی بندگان خدا.آزادی چیزی نیست که کسی بخواهد به شما بدهد آزادی چیزی ست که خدا در نهاد و ذات ما قرار داده.این از خدا بی خبرها آزادی ما را گرفته ان قبول اما مطمئن باشید موسوس و امثال او هم چیزی در چنته ندارند من خودم به آقای موسوی رای دادم و همین الان هم معتقد نیستم که ایشان جرمی مرتکب شده به نظر من ایشان آدم سیاستمداری نبود که اگر بود میفهمید این ها اگر شده هر هفتاد میلیون ما ر امیکشند تا خودشان آسیبی نبینند پس چرا جوانهای مردم را بیخودی به کشتن دهیم؟نمیگویم برای اهداف نباید مبارزه کرد چرا باید مبارزه کرد و بهایش را هم پرداخت اما این روش مبارزه مشخص بود که به جایی نمیرسد.وقتی هنوز ا.ن و خ…… اینقدر طرفدار دارند و قدرت هم در دستشان است کدام تغییر؟کدام تحول؟و اصلا اگرتحولی هم صورت بگیرد فکر کرده اید این ها دلشان به حال ما سوخته برادران؟نه به خدا قسم که نه هم اینه که به اسم خدا و پیغمبر کشور را به این وضع اسفبار انداخته اند ملون اند و هم آنها که به اسم تغییر احساسات مردم را به بازی گرفته ان و فقط و فقط همه ی اینها در پی منافع خودشان هستند و ایدئولوژی های پوچی که حتی خودشان هم واقعا به آنها اعتقاد ندارند.مردم بیچاره و قانع ایران همیشه باید در فقر فرهنگی و مادی به سر ببرند و مپل کودکی سر راهی هرکه از راه میرسد برایشان ادعایی کند و استفاده خودش را بکند و برود دستهای این کودک را هر که از یک طرف میکشد و هیچکس به این فکر نیست که دستش کنده میشود.آری برادران اینها همه بازیست و سیاست کثیف تر از آن است که بخواهد حتی ذره ای عدالت را اجرا کند.
    عدالت با علی به خاک رفت و با مهدی ظهور میکند.

     
  2. با سلام به نوری زاد عزیز هیچ چیزی ندارم که بگویم الا این که سر تعظیم فرو اورم در پیشگاهت و دعا کنم که در چنگ دژخیمان نمیری و برای روزگار ازادیمان بمانی

     
  3. با سلام لطفا اين مطالب جالب رو به هم پيوند بدهيد يعني گل ها و سيم خاردارها 9 زيرش شمارهاي قبلي به صورت لينک باشد تا به راحتي در دسترس شود اين يک فرهنگ شناسايي چهره هاي فداکار وطن دوست و مسلمان است که بايد همه بخوانند با تشکر

     
  4. همیشه پاینده باشید

     
  5. دریغ است ایران که ویران شود

     
  6. به امید آزادی همه ی عزیزان دربند

     
  7. بسیار متن تاثیر گذار و عالی بود…واقعا این بچه های نهضت آزادی به گردن ما حق دارن…انواع تهمات ها رو بهشون بیخود میچسبونن و به زندان میندازنشون…تا حالا هم هیچکی ازشون دفاع نمیکردوووخوشبختانه فضا طوری شد که خیلی از واقعیتها عریان شد و از پشت پرده بیرون اومد:)

     
  8. درود بر محمد نوری زاد..امیدوارم سلامت باشه..شاید در عقیده با ایشون زیاد همراه و همفکر نباشم ولی آزادگی و صداقت و شجاعتش رو تحسین میکنم..مثل احمد قابل، احمد زیدآبادی، عیسی سحرخیز، عبدالله مومنی و ..

     
  9. این نوشته های محمد نوری زاد تاریخ این کشور را رقم میزند که او تصویر کننده بزرگ مردان و رنان آن است

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 1405 seconds.