سر تیتر خبرها
نامه ی سیزدهم محمد نوری زاد به رهبری(اینک روضه!)

نامه ی سیزدهم محمد نوری زاد به رهبری(اینک روضه!)

به نام خـدایی که اشـک آفرید

اینک روضـه!

سلام به محضر رهبرگرامی حضرت آیت الله خامنه ای

بار دیگرمحرم سررسید و برای ما و شما که درنیمکره ی تاریکِ سرنوشتِ خویش گرفتار آمده ایم، فرصتی از تحرک و جولان پدید آورد. مگر این محرم، وگسیل منبریان مجیزگوی، وانطباق حسین و آل و راه او، با آل و راه ما، ورقِ سرنوشتِ ما بگرداند. ما و شما سخت به این محرم محتاجیم. آری سخت. چرا که هجوم تاریخیِ مردمان به مساجد و تکایا و حسینیه ها و خیابان ها، بیرقِ برقراری ما می افرازد وخشم ها را فرو می نشاند وحسرت ها را به حاشیه می راند. مردمی که از ظلم به ستوه آمده اند، چرا بجای آن که مشت ها و زنجیرها و قمه های بالا بُرده ی خود را  برفرقِ ما فرود آرند،  برسروسینه و فرق خود نکوبند؟ و برای این کوبشِ مستمر نیز بساطی از هیاهو نیارایند؟ مگر نه این که هراعتراض به خون می انجامد؟ چرا این خون، خونِ ما باشد؟ وچرا خونِ خود مردم نباشد؟

 بله، این است نشانیِ غلطی که ما از کربلا و عاشورا به مردمانِ تاریخیِ خویش تحکم فرموده ایم. که چه؟ که آهای آدم های به تنگ آمده، اگر نسبت به فاجعه ای معترضید، واگر هویت ایمانی و اجتماعی تان  به چارچرخِ ارابه های حاکمیت سپرده شده، واگر نفرت ها و کینه ها و انزجارها راه گلویتان را بسته، این شما و این کربلا. این شما و این شمر و حرمله. مظلومیت می خواهید؟ بفرمایید: مظلومیت حسین. شقاوت می خواهید؟ این هم شقاوت اشقیای صف بسته در برابر بانوان و کودکان حسین. ما حتی به زن یا مرد  دردمندی که درجوارِ انفجار و عصیان و خروج است، اخم می کنیم که: خجالت بکش! مصیبت تو بیشتراست یا مصیبت حسین؟ گرفتاری تو بیشتر است یا گرفتاری زینب؟ به بچه های تو بیشتر ظلم شده یا به بچه های امام حسین؟ وچنان تنگنایی از شرمساری براو بار می کنیم تا همه ی خشم ها و نفرت ها و رنج ها و آسیب هایش را یکجا به دور اندازد و عقده های تلنبارش را واکند و تا می تواند برای امام حسین اشک بریزد و برسروسینه بکوبد و نفرت هایش را به دوردست های تاریخ، به سمت خانه ی خولی حواله کند.

رهبرگرامی،

این روزها، روز روضه های پرسوز است. روز جاری شدن اشک های گرم. و روز احاله ی خشم ها و نفرت ها به یک جای دور. اگر مشتاق شنودنِ یک روضه ی داغ و آتشین اید، نه برهمان صندلی همیشگی، ونه جلوی دوربین صداوسیما، که ناشناس برزمین خاک آلود یک محله ی پرت و یک روستای بی نشان فرو بنشینید تا من از حنجره ی ملتهب مردم برای شما روضه بخوانم. روضه ای که اگراز عهده ی خوانشِ آن برآیم، اشک چیست، خون خواهید گریست.

روضه ام را از جایی آغاز می کنم که معاویه از دنیا رفته است و یزید از امام حسین برای خلافتِ خویش بیعت می خواهد. وحسین، نه هرکسی است که تن به این مذلت آشکار بسپارد. پس خروج می کند. خروج، نه برای ستیز. که از مدینه. به کجا؟ به مکه. به جایی که حریم امنِ آن برهمگان محرز است. که یعنی: آهای مردم، آهای تاریخ، شاهد باشید که من و اهلم تأمین جانی نداریم. به جایی پناه می بریم که آزردنِ یک حشره در آن گناهی نابخشودنی است، چه برسد به ریختنِ خون یک انسان بی گناه.

امام حسین خروج کرد، نه به این دلیل که عمله ی حکومت مزاحم او بودند و نماز او را برنمی تافتند. ونه به این دلیل که چشم مردم  به دیگری بود و به او نبود. بل به این دلیل که امام در همه ی ممالک اسلامی آن روزگار، یک منبرنداشت. همه ی درها به روی او بسته بود. و درستی راه پیامبر به غرقاب سلطنتِ خودکامگان انجامیده بود. این گونه بود که حسین منبر خود را به شانه گرفت و آن را در زمین کربلا بر زمین گذارد. تا شاید شنونده ای از راه برسد و سخن تاریخی او را شنود کند. گرچه جهلِ متراکم براو سنگ ببارد و دهانش را به ضرب نیزه و شمشیر بدوزد و اهلش را به اسیری بَرَد.

مردم ما نیز در سال های پیش از انقلاب، نه ازآن روی خروج کردند که آنان را  آب و نان و روزنامه نبود. بل به این دلیل که هزار فامیل پهلوی عمده ی فرصت های محوری کشور را به پایه های تخت شاه بسته بودند و برای بقای همان تخت، مردمان معترض ما را به تخت می بستند و آنان را از هویت و استقلال تهی می کردند.

مردمان ما از رژیم پهلوی به رژیم اسلامی پناه آوردند. چرا که یک باور تاریخی به آنان می گفت: در هرکجا اگر احساس نا امنی با شماست، در رژیم اسلامی – بخاطر امتزاجِ غلیظ وعمیقش با خیرها و خوبی ها – جزامنیتِ محض با شما نخواهد بود. مردم بی پناه ما با گزینش ما، از نا امنی به امنیت، از سرسپردگی به استقلال، از نبود آزادی به آزادی، از حقارت به تکریم، از دزدی به پاکدستی، از بی هویتی به هویت، از بداخلاقی به اخلاق، وخلاصه از شیطان به خدا پناه آوردند. و صادقانه رشته های اختیار را به تمامی، آری به تمامی، به ما و شما سپردند.

مردم ما رژیم اسلامی را حریمی سرشار از امنیت فهم کرده بودند. که اگر در هرکجای این دنیا، نا بحق خون می ریزند و نا بحق حقی ومالی را جابجا می کنند، در رژیم اسلامی خونی نا بحق برزمین نخواهد ریخت و نابحق نیز حقی و مالی و فرصتی ضایع نخواهد شد. مردمان ما صمیمانه به پرچمی که امام خمینی و روحانیان خوش سابقه و خوش نامی چون مطهری و طالقانی و منتظری و بهشتی، از خدا و پیغمبر و اهل بیت بالا گرفته بودند و درهر فریادشان نیزعِطری از حکمت و درستی منتشر می شد، اعتماد کردند.

رأیِ” آری” به جمهوری اسلامی یعنی: ای مردم، شما اگرما را برگزینید، ما روحانیان و همراهانمان به شما نشان خواهیم داد انسان و انصاف و مهر یعنی چه! شما به ما رأی بدهید، تا ما به شما نشان بدهیم صیانت از حق مردم و خواست های بحق شان یعنی چه! واینگونه بود که روحانیان ما برمنبرهای تاریخی خود غریو می کردند: آهای ایرانیان، ما روحانیانی که لباس پیامبرو علی به تن داریم، نمی توانیم به چیزی غیراز حکمت ها و درستی های علی و اولاد علی روی بریم. ما را اگر انتخاب کنید ما بارانی از همه ی آن برکات آسمانی را برشما خواهیم بارید. ما آمده ایم تا انسانیت را بازتعریف کنیم. وآنچنان حق را ازانزوا به در آوریم که یک روستایی بی نشان از شوقِ یکسانیِ حقوقش با رهبرانِ سرشناسِ انقلاب پای بکوبد و دست افشانی کند.

مردمان ما که اساساً خوش باور و زود جوش اند، این بار نیزما و شما را باورکردند. مخصوصاً این سخن ما را که: درهیچ کجای تاریخ ایران، امضای یک روحانی  پای یک سند استعماری ننشسته است. این مردم، آنقدر ساده و زود باور بودند که یکبار از خود نپرسیدند: امضا را کسی پای یک سند می نشاند که کاره ای باشد. روحانیان ما کجا کاره ای بوده اند که احتیاجی به امضای آنان بوده باشد؟ البته درادامه ی این نامه خواهم گفت: اکنون، آری اکنون، درپای کدام سند استعماری، امضای روحانیان ما ننشسته است؟!

امام حسین در مکه نیز در امان نبود. عده ای مأموریت یافته بودند که در خفا او را از پا درآورند. پس، با حاجیان بار بست و موقتاً در صحرای عرفات بارگشود. جمعی از کهنسالان و عالمان و بزرگان طوایف را گرد آورد و با آنان از تباهی ها سخن گفت. از این که: چه بودیم و چه شده ایم. به کجا می نگریستیم و به کجاها نزول کرده ایم. سخنرانی اش که پایان گرفت، به همگان خبرداد: من فردا حرکت می کنم. هرکه ازتباهی به تنگ آمده، و هرکس که خواهان نور است، با من همراه شود. پایان این خطابه از همان ابتدا روشن بود. مخاطبان او، آن همه راه را درنوردیده بودند تا “حاجی” شوند. نه آن که از نیمه راه مناسک، به سمت یک سرنوشت گنگ روانه شوند. امام از آن بزرگان و عالمان روی برگرداند و مثل همیشه به دامان خدا چنگ بُرد. وسخت گریست. و پایان کار خود را به خدا وانهاد. نامه های کوفیان اما راه او را به سمت کوفه کج کرد. از همه ی وسعت این کره ی خاکی، یک قطعه ی کوچک، یک زمین داغ، چشم به راه او بود: کربلا. جایی که از ملیون ها سال پیش به راهِ اوچشم داشت و برای کاروان کوچک او آغوش گشوده بود.

سرانجام وعده های ما وشما کارگر افتاد. ومردمی که با تردید به ریش ما و عبا و عمامه ی شما می نگریستند، کم کم مشتاق ما شدند. و باور کردند که از ریش ما ولباس متفاوت شما، وازهواداران سراسیمه وغصبناک این قیام همگانی، می توان انتظار لبخند و عاطفه و علم داشت. آنان با دو گوش خود از کلام امام و مطهری و همه ی ما، وعده های مفصلی از آزادی، و رواج پاکی، و غوغایی ازقشنگی های قانون شنیدند. ما آنقدر در جذب رأی مخالفان افراط کردیم که کمونیست های کشورمان نیز خود را در پس کرسیِ تدریسِ مارکسیسم تجسم کردند.

نامه های کوفیان نیزسراسروعده بود. که: اگربه سوی ما رو آری، ما تو را برخواهیم گزید و خاک قدمت را سرمه ی چشم خود خواهیم کرد. تو اگر به کوفه بیایی، برفرشی از دل های ما پا خواهی نهاد. درِ  خانه های ما به شوق تو واگشوده است. جوانان وکودکان ما هرصبح به امید رویت جمال تو تا دروازه ی شهرمی روند و غروبگاه، مغموم و افسرده باز می آیند. بیا و مارا با نور آشنا کن. بیا وآزادیِ رفته را به میان ما بازآور. بیا و ما را با پاکی و پاکدستی بیامیز.     

ایرانیان نیز با هزار حسرت و شوق به روی ما آغوش گشودند و ما را درشاه نشینِ دلِ خویش جای دادند و با انتخاب ما، همه ی مقدرات کشور را به ما سپردند. تا ما به نمایندگی از آنان، انسانیت را باز تعریف کنیم و به جهانِ چشم به راه، نشان بدهیم: دراین سوی کره ی زمین، آسمان آنقدر پایین آمده که مردم    می توانند با دست های خود ستاره ها را لمس کنند و به صورت خودِ خورشید دست بکشند.

وما اما، همین که براسب مراد جا گرفتیم، بی خیالِ پیادگان و از پا درآمدگان، مهمیز زدیم و روی به تاخت بردیم. ناگهان از انبان دارایی های خود، یکی از شاگردان و مجاورانِ خود را برکشیدیم و سرورویش را آراستیم و خنجر و کُلتی به کمرش بستیم و مسلسلی حمایلش کردیم و به جان جامعه اش درانداختیم. و او، با همان خنجر و کلت و مسلسل، شروع کرد به باز تعریف انسانیت. اگر در زمان شاه، تکلیف مقصران و خطاکاران از یک دادگاه نیم بند بدرمی آمد، همو به مردم بهت زده ی ایران و جهان نشان داد که می شود بدون محاکمه ووکیل وبدون اعتنا به همان وعده های آسمانی، هربنی بشری را  سینه ی دیوار نهاد و به شکمش خنجر فرو کرد و به سینه اش رگبار بست.

روانه کردن جلادی چون خلخالی به جان جامعه، تجلی میزان فهم ما از آسمان خدا بود. و معنای دیگر وعده ها وسخنان جاریِ ما وشما برمنبرهایمان. او می کشت، به ظاهر برای برقراری اسلام، و در باطن، برای برقراریِ خودما که بعد از قرن ها به نان و نوایی رسیده بودیم. وگرنه اگر ما را بصیرتی بود، گریبان دریدنِ خود خدا را به چشم می دیدیم. که فریاد می زد: آهای آنانی که هیاهویی به اسم جمهوری اسلامی به راه انداخته اید، در اسلام رحمت نیز هست. چرا به محض پیروزی، همانند فاتحان وحشیِ تاریخ، به اعدام و مصادره ی اموال مردم حریص شده اید؟  وچرا به گوشه ای از همان سخنان منبرتان، به روزِفتحِ مکه، به عفوعمومی پیامبر، به بخشودن همه ی قاتلان و خطاکاران روی نمی برید؟ چرا آنچنان تلخ بر بندگان من می نگرید و عرصه را برآنان تنگ می گیرید که بسیاری از نخبگان و ترسیدگان جلای وطن کنند؟ اما مگر در آن غوغا، صدای خدا به گوش کسی می رسید؟ این شد که خدا در انقلابی که به اسم او پا گرفته بود، از ما رو گرداند و ما را به حال خود وانهاد. تا هرخاکی که می توانیم برسر کنیم و خود به دست خود مقدمات زوال خود را پدید آوریم.

این گونه شد که با ظهور روحانیان عبوسی چون خلخالی و روح الله حسینیان و فلاحیان، لبخند و شادمانی به صورت مردم ما ماسید و خشکید. مردم با ناباوری به قیل و قال ما و به عربده های ما که نسبتی با مسلمانی نداشت، نگریستند و کم کم عقب نشستند. عقب نشستند؟ بیجا کردند! ما را با این مردم هنوز کارهاست. و: افتادیم به جان مردممان. و تا توانستیم در اطرافشان سیم خاردار کشیدیم. سوژه ی انقلابِ ما گویا نه آن افق های آسمانی، که اسیرکردن و به اسیری بردن مردمانِ خودمان بود. همان مردمی که به ما آری گفته بودند و ساده لوحانه مقدرات کشور را به ما گرسنگان وکمین کردگان و سیری ناپذیران سپرده بودند. ما ای عزیز، بسیار زود، آری بسیار زود، نقاب از چهره انداختیم و ذات پنهان خود را برملا کردیم. جوری که مردم در ناخود آگاه خود به ما می گفتند: آن آسمان پراز ستاره و خورشید را، آن وعده های بازتعریف انسانیت را، و ترمیم قرن ها تحقیر و سرشکستگی را نخواستیم، ما را بجای اولمان باز برید! ما مگر به این سخنِ باطنیِ مردممان اعتنا کردیم؟ تازه دنیا به ما روی آورده بود. ما را با این دنیا و با این مردم کارها پیشِ رو بود.

در کربلا، حسین و خویشان او به محاصره آمدند. به محاصره ی سپاهی تلخ روی و هیچ نفهم و عربده کش و گرسنه و بی وجاهت. هرچه امام به بزرگان سپاه می گفت: راه را برمن وا کنید تا من راهِ آمده را باز گردم، یا به جایی دور هجرت کنم، به او می خندیدند که: کجا؟ ما تازه همدیگر را یافته ایم. تو، یا از این صحرای سوزان بیرون نمی روی یا آنگونه خواهی شد که ما می خواهیم. چگونه؟ زبون! خوار، خفیف! ومگر حسین را با خفت سازگاری بود؟ او، امام درستی ها بود. امام پاکی ها و پایمردی ها. پس اینطور! به زانو در نمی افتی؟ نه که نمی افتم، من تنها در برابر خدا سرخم می کنم. آهای ای همه ی کوفیان، شمشیرها بیرون کشید و طومار این طاغیِ بدکیش را در هم بپیچید. دست نگهدارید! شما را به خدایی که می پرستید دست نگهدارید. اگر دین ندارید، آزاده باشید. شما را با من کینه است، با زنان و کودکان چرا این می کنید؟ ما را هم با تو هم با زنان و کودکان تو کارهاست.

شمشیرها به یکباره ازغلاف ها بیرون دویدند و یاران اندک امام یک به یک از پا درآمدند وجسم صد چاک خود او نیزدر زیر پای اسبان کوفیان فرش گردید. زنان و کودکان چه؟ به اسیری. کجا؟ کوفه وشام.

رهبرگرامی،

شاید تا کنون از این زاویه به کربلای ایران ننگریسته بودید. ما اشقیا، مردم فلک زده ی خویش را اسیرکردیم. برسر هیاهوهای بی سرانجامی چون تسخیر سفارت آمریکا، وجهه ی جهانی خود را آشفتیم و هزینه های فراوان و بی دلیلی را از جیب مردم  خرج خصلتِ قلچماقیِ خود کردیم. آنچنان در عصبیت های فکری و اعتقادی فرو شدیم که     همه ی آن وعده های داده شده و کرسی تدریس کمونیست ها را گلوله کردیم و برسروسینه ی مخالفان خود فرو کوفتیم. حسرت به دل مردم ما و دلِ مردمان جهان ماند تا از ما و انقلاب ما یک لبخند، و یک عنایت انسانی تماشا کنند. ما، روز به روز، و سال به سال، در خشم، در انتقام، در نفرت، درعصبیت، ودر کینه های تو در توی دقیانوسی فرو شدیم و گام به گام که نه، ناگهان از چشم مردم خود و از چشم مردمان جهان افتادیم. وشدیم: تنها. تنها؟ هرگز! مارا هنوزمردمانی اسیردر چنگ هست. مردمانی که ما راه هرگونه نفس کشیدن و اعتراض و یک ” نه” ی ساده را برآنان بسته بودیم.

راستی به نظر شما، تاریخ پیراست یا جوان؟ زن است یا مرد؟ شعور دارد یا ندارد؟ اگر از من بپرسید می گویم: تاریخ پیر باشد یا جوان، زن باشد یا مرد، شعور داشته باشد یا نه، اما یک ” شاهد” است. که سینه ای صبور و ثبت کننده دارد. باهزار هزار سخن پند آموز. که شاه بیت سخنان پند آموز او این است: “ظلم، رفتنی است”. من اما تاریخ را می بینم که از بلندای نگاهبانی اش به زیر می آید و بی طرفانه سطلِ رنگی را برمی دارد و انگشت رنگین خود را برپیشانی من می نشاند و دم گوشم می گوید: این نشانه ای است برای سالها بی خِردیِ تو، و برای سالها اصرار بر بی خِردی ات.

 و باز انگشتش را در سطل رنگ فرو می بَرَد و انگشت رنگین خود را برپیشانی یکی دیگر می نشاند و دم گوشش می گوید: این نشانه ای است برای تشخیص سال ها فریب و سال ها هدر دادن سرمایه های پولی و انسانی و عاطفی و علمی مردم ایران.

وباز انگشت رنگین تاریخ را می بینم که برپیشانی یک روحانی جلیل القدر می نشیند و دم گوش آن روحانی می گوید: شیخ، تو قرار بود نور افشانی کنی. قرار بود دیگرانی را که سربه اندرون خانه ی مردم فرو برده اند، به جهنم و قانون هشدار دهی. نه این که دوهزار برگ شنود تلفنی دفتر آن فقیه مطرود را پیش امام ببری و علیه آن فقیه عالیقدر سعایت کنی. وهرگز نیز از امام نشنوی: این همه شنود، حرام اندر حرام است.

من صدای تاریخ را می شنوم که دم گوش همان روحانی می گوید: شیخ، توقرار بود مردم را با خدا آشتی دهی! قرار نبود هرکه تو را می بیند، نه از تو، که از خدا گریز کند. تو مگربرمنبر از سه طلاقه کردن دنیا نمی گفتی؟ یک نگاهی به خودت بیانداز. ببین غیر دنیا چه با خود داری؟

 از دور که به جماعت خودمان می نگرم، هریک لکه ای برپیشانی داریم. نه لکه ی ننگ. که لکه ای تاریخی. برای عبرتِ دیگران. که ازما چه بیاموزند؟ بیاموزند: “ازهرچه نان می خورید، از خدا و دین او نان مخورید”! وما ای عزیز، تا توانستیم از دین خدا نان خوردیم و دهانمان را برای آنانی که متعجبانه به ما و به بلعشِ حریصانه ی ما می نگریستند ،کج کردیم.

رهبرگرامی،

کربلای سال شصت و یک هجری را رها کنید و به کربلای ایران بنگرید. کربلا اینجاست. شمر اینجاست . خولی اینجاست. سرهای به نیزه شده اینجاست. اسیراینجاست. زنان وطفلان پای برهنه و گریزان اینجایند. اشقیا اینجایند. آری اشقیا اینجایند. کجا؟ پاکان سپاه به کنار، یک نگاهی به چهره ی پاسداران فربه از مال حرام بیاندازید، پاسدارانی که نفس زنان از بالا کشیدن اموال مردم به نزد شما شتاب می کنند، اشقیا اینانند. کسانی که یک روز در صف مردم بودند و امروز به برکت دلارهای نفتی و اسکله های قاچاق وپیمانهای بدون مناقصه و سهام مخابرات و هزار فرصت اقتصادی و سیاسی واطلاعاتی، خنده کنان به فوج اسرا می نگرند و شلاق به دست، قهقهه سرمی دهند و اسلحه به دست، مراقب اند اسیری از صفِ اسارت خروج نکند.

افکار یخ بسته ی ما را داغیِ هسته ی خورشید نیز آب نمی کند. ما نیک می دانیم که بهترین راه آب کردن این افکار یخ زده، بازکردن راه رواجِ آن هاست. اما چرا به رواجِ افکارمان دل نمی سپریم؟ می دانید چرا؟ چون رواج افکار یخ بسته ی ما، درهرصورت به مرگ خود ما می انجامد. دیر یا زودش مهم نیست. مهم، مرگی است که در ذات افکار یخ بسته ی ما حیات دارد. 

پیِ اشقیای تاریخ می گردید؟ پاکان وزارت اطلاعات به کنار، یک نگاهی به دزدان اطلاعات بیاندازید. اشقیا اینانند. کسانی که سربه اموال مردم و به حریم خصوصی مردم فرو برده اند و برای هر ایرانی پرونده ای از شنودها و رفت و آمدها برآورده اند. مأمورانی که نفسِ نمایندگان مجلس را بریده اند و نای یک اعتراض ساده را از آنان ستانده اند. مأمورانی که اسرای بی گناه خود را می زنند تا به هرآنچه که آنان می خواهند اعتراف کنند. چشم از اسرای سال شصت و یک هجری بگردانید. اسیراینجاست. درسلول های انفرادی وزارت اطلاعات. آیا بازجویی سربازان امام زمان از همسر سعید امامی را دیده اید؟ کدام شمرو خولی با زنان و دختران امام حسین آن کردند که اشقیای وزارت اطلاعات با زنان و دختران ما کرده و می کنند؟ بله، اسیر اینجاست. زن، مرد، پیر، جوان، کودک، نوزاد. به کجا چشم برده اید آقا؟

 صادقانه بگویم: ما کلاهبرداریم. آری کلاهبردار. ما با مردممان عهدی بستیم و همان عهد را ناجوانمردانه و یکطرفه گسستیم. کلاهبرداری همه فن حریف شده ایم که زیرکانه به خودمان قرض می دهیم و از خودمان باج می کشیم. بوالعجبی کم نظیر شده ایم. عین دامادی شده ایم که همه چیز دارد الا جوانی. و همه را با همان جوانی ای که نداریم میخکوب دامادیِ خود کرده ایم.

چرا اشک می ریزید آقا جان؟ برای غارت اموال امام حسین گریه می کنید؟ غارت اینجاست. به پول هایی که سپاه بالا کشیده و می کشد، به پول هایی که رییس دولت و اعوانش بالا کشیده و می کشند، به پول هایی که از جیب مردم به جیب بشاراسد قاتل سرازیر می شود بنگرید. غارت اینجاست. پیش چشم ما وشما، درکربلای ایران. می بینم از پریشان حالی اسرا می سوزید؟ ای عزیز، پریشانی اینجاست. یک نگاهی به صورت مردم بیاندازید. چرا برصورت این مردم یک لبخند، آری یک لبخند صادقانه نمی بینید؟ چرا باید این مردم  غارت شده بخندند؟ به شمر و خولی نفرین می کنید؟ وقتی ما جوان مردم را می کشیم و به آنان اجازه نمی دهیم برای جوان از دست رفته شان یک مجلس ساده ی ترحیم بپا کنند، این مردم، برای چه ما را شمرو خولی ندانند؟

ما را چه به دروغگویان و عهد شکنان کوفی؟ عهد شکن ماییم. دروغگو ماییم. ما با مهارت یک بازیگر گرسنه، و در یک کارناوال همگانی، فروتنیِ دروغینِ خود را به نمایش می گذاریم. شرمنده ام اما اجازه بدهید با صراحت بگویم: به یک جورتف مالی شخصیتی گرفتار آمده ایم. که هرروز صبح به صبح، نقاب دروغین مان را روغن مالی می کنیم تا کسی متعرضِ هویت مخدوش ما نشود. گرسنه ی شهرتیم. علاقه مندیم همه ی عقب ماندگی های تاریخی خود را با روغنِ دروغ برق بیاندازیم. دوست داریم مثل فواره بالا برویم. اصلاً هم به تبعاتِ بالا نشینیِ این فواره ی خیالین  نمی اندیشیم. به بالا جهیدن ناگهانی خود امید داریم. بی خیالِ فرودی که مغز ما را فرش زمین کند. یک نگاهی به سند استحماری تأسیس نیروگاه اتمی بوشهر بیاندازید که چهار برابر پول داده ایم و چیزی نیزعایدمان نشده! نگاهی نیز به هجوم جنس های تحمیلی چینی بیاندازید. و به تعطیلی کارخانه ها و بی کاری جوانان و اعتیاد گسترده ی آنان و به پول های بی زبانی که به روسیه و چین، این دو غول بی شاخ و دم می پردازیم تاهوای ما را در شورای امنیت سازمان ملل داشته باشند؟ بازهم معتقدید: پای هیچ سند استعماری امضای یک روحانی ننشسته؟

راستی اساساً آیا شما خبردارید عده ای به اسم دانشجو با حیثت نداشته ی ما چه کردند؟ داستان تسخیر و تخریب سفارت انگلستان را می گویم. چرا با شتاب، با همان شتابی که به آقای احمدی نژاد تبریک گفتید و پیروزی اش را برهمگان مسجّل فرمودید، در تقبیحِ رفتارِ این دانشجونماهای هماهنگ، برنیاشفتید؟ یا اگر با رفتارشان موافقید، کارشان را تأیید نکردید؟ شما رهبر این مردمید. تسخیر و تخریب یک سفارتخانه ی بی پناه، قرار است کدام بخش از مردانگی و قلچماقیِ ما را به رخِ جهانیان بکشد؟ شمایی که در جزییات امور دخالت می فرمایید، چرا به تقبیح این فاجعه ی آسیب زا نپرداختید؟ چرا مردم فلک زده ی ما و نسل های بعدی ما باید هزینه ی جماعتی را بپردازند که از عقل تهی اند؟

به این سخن مفت رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس دقت فرمایید: “تجمع دانشجویان در مقابل سفارت بریتانیا (ولابد تسخیر و تخریب آن) تجلی احساسات پاک درونی آنان بود”. این جناب، همان است که راهپیمایی با شکوه و ملیونی مردم تهران را که در سکوت و نظم و بدون خسارت انجام شد، تجلی فتنه نامید. ویا به این سخن سراسر دروغ رییس مجلس توجه فرمایید: ” اقدام دیروز دانشجویان( تسخیر و تخریب سفارت بریتانیا) نمادی از افکارعمومی بود”.

بله رهبر گرامی، این همان نقابی است که ما به صورت بسته ایم و به نیابت از مردم، جیب مردم را خالی می کنیم. اشقیایی شقی ترازخود ما سراغ دارید؟ کربلا اینجاست. مگر نه این که : هرزمین کربلا و هر ماهی محرم و هرروزی عاشوراست؟ به این دلیل است که در ابتدای این نوشته آوردم: ما به این محرم سخت محتاجیم. چرا مردمی که از ظلم به ستوه آمده اند، بجای آن که مشت ها و زنجیرها و قمه های بالا بُرده ی خود را برفرقِ ما فرود آرند،  برسروسینه و فرق خود نکوبند؟ و برای این کوبشِ مستمر نیز بساطی از هیاهو نیارایند؟ مگر نه این که هراعتراض به خون می انجامد؟ چرا این خون، خونِ ما باشد؟ وچرا خونِ خود مردم نباشد؟ روضه ی من هنوز ادامه دارد. اشک مجال سخن گفتن از خود من واستانده. اگر موافقید به همین اندک بسنده کنیم. والسلام

بدرود تا جمعه ای دیگر

با احترام و ادب

محمد نوری زاد

جمعه یازدهم آذرماه سال نود

 

 

 Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

205 نظر

  1. ?shoma kheili bahooshi k aval gofti nomrat 20 hala k tashrif miari mamlekato bedim dastet

     
  2. با سلام
    دوست عزیز من یکی از کسانی هستم که حدود 32 سال پیش شما یا دوستانتان 4 سال مرا بیکار کردند خدا می داند که چه کشیدم امروز شما هم لابد بدانید . من آدم کینه توزی نیستم ولی آنزمان از خودم پرسیدم آیا ایشان معنی در آمد نداشتن را نمی فهمند ؟ از قوانینی که شما و دوستان شما طرح کردند بیشترین ضربه های روانی را خوردم . وقتی می دیدم که من خوب کار می کنم اما دیگران که آز زیر کار در می روند با تکیه بر مدارک قلابی گروه های تشویقی را می گیرند . یادم است یکی از آنها به برکت گواهی های قلابی جبهه ، کلاسهای ضمن خدمت و پشتیبانی مدیرانی که شما بر ما تحمیل کرده بودید ، تا گروه 19 پیش رفت و اندازه یک وزیر حقوق میگرفت . مدیرمان با مدرک قلابی تقاضای اضافه کاری برای دوستانش می کرد . وقتی حتی ثابت کردم مدارک قلابی است هیچ کاری با او نکردند و تشویقش کردند بطوری که از طریق تقاضای سوخت برای ماشین آلاتی که کار نمیکردند و در واقع اوراقی بودند ، کلی سوخت در بازار سیاه فروخت و از این طریق او و دوستانش به ثروت های هنگفت رسیدند .
    این از کارنامه شما اما بازهم امیدوارم رافت مسئولان شامل حال شما شود !!!!

     
  3. کمونیست کارگری

    ما که از همان اول گفتیم که دین یک دکان است. الان هم که دکان دین ورشکسته شده است تمام تلاش شما برای نجات این دکان است. بی جهت نیست که امام تازیانه و دار را بیگناه جلوه می دهید. حالا که میبینید مردم به کنه وجود این دکان اسلام پی برده اند برای نجات بیضه آن به هر حقه ای دست میزنید تا برای خود آبرو بخرید. این حقه بازیها نه به شما کمکی خواهد کرد نه به جمهوری اسلامی عزیزتان. این جمهوری اسلامی را مردم از روی زمین پاک خواهند کرد. قبل از شما گنجی را هم همینطوری عکسهای اعتصاب غذایش را در زندان منتشر کردند تا برای جمهوری اسلامی سوپاپ اطمینان دیگری بسازند. این اخوندهای هفت خط را مردم خوب می شناسند. به هزار حقه متوسل می شوند تا بیضه اسلام را حفظ کند. اما کور خواندند. این بار که مردم به پا خیزند چنان بلایی بسر این اسلام عزیز و حقه بازیهای شما بیاورند که تا سالها نتوانید این دکان مفت خوری را دوباره برقرار کنید
    ………………………………..

    سلام دوست کمونیست
    ما چه دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم، ادیان آسمانی به حیات خود ادامه خواهند داد. بله با شما موافقم که گاه خباثت ها و حماقت های بظاهر دینداران می تواند چهره ی دین را بخراشد اما با کنار رفتن دین از جامعه ی ما انتظار نداشته باشید از فردای آن روز مردم مثل شما کمونیست شوند و لباس دین را جرواجر کنند. بله رفتار غلط دینداران باعث می شود اقبال مردم از دین برگردد اما قرار نیست بلافاصله با کنار رفتن این جماعت مردم رو به کعبه ای دیگر نماز کنند. بلکه دین به جایگاه درست خویش باز خواهد رفت. مگر بعد از انقلاب رنسانس مردم از دین روی گردان شدند؟ مگر بازار کلیساها به ورشکستگی درافتاد؟ همچنان که شما هم بعدا ز فروپاشی شوروی همچنان برکمونیست بودن خود پای می فشرید. اجازه بدهیم هرکس به هرعقیده ای که متمایل است خوش باشد. این عین درستی است.

    با احترام : محمد نوری زاد

    .

     
  4. آقای نوری زاد،خواستم بگویم نور به قبرت ببارد،اما دیدم شما هنوز زنده اید،اینگار از قلم افتاده اید،وای آخه چه طور میشه؟اونم وقتی که قلمتون هنوز از نفس نیفتاده شما نخستین کسی هستی که برای رهبری نامه ی فدایت شوم ننوشتی،اما فدایت شوم،برای من،برای ما،برای همه آن هایی که حرف هایت را می شنوند،نیز نامه بنویس

     
  5. رامين ف از خرم آباد

    درود بر شما بزرگ مرد شجاع امروز من از خودم و تمام كساني كه خودشان را روحاني ميگذارند ولي شجاعت كوچكترين انتقادي را ندارند خجالت ميكشم
    دعاي همه مردم پشتيبان شما بزرگوار شجاع است و خداوند حافظي است كه غفلت نيكن(يا حافظاً لا يغفل) پشتيبانت خواهد بود

     
  6. دوست عزيز جناب آقاي حسن موحدي

    از دشمنان ايران و نگرانيهايت نوشته اي كه به حق هم هست ولي خواهش ميكنم با هم از دريچه ديگري هم به اين
    مسئله نگاه كنيم . آيا حاضريد مقايسه كنيم 8 سال اشغال عراق و ضررها و اسيب هاي تحميل شده به عراق را با 7 سال حكومت احمدي نژاد و دارو دسته اش در ايران و اثارش را .اگر واقعاٌ بهمان اندازه كه ادعا ميكنيد منصف هستيد قضاوت را به خودتان ميسپارم ولي حتي اگر منصف نباشيد و طرف بگيريد خلاقيت بسيار ميخواهد تا بتوانيد
    حكومتي كه ايران را اداره ميكند را بهتر از اشغال گران عراق نشان دهيد .هيچ دشمني به گرد پاي اينان دردشمني با ايران و ايراني نميرسد.

     
  7. آقاي نوريزاد دمت گرم و سرت خوش باد …اين شجاعتي رو كه خداوند تنها در دل بندگان با ايمانش قرار ميده گواراي وجودت …سرفراز باشي مومن خدا

     
  8. سید مسعود شجاعی طباطبایی

    چقدر سخت است از عاشق نوشتن، چقدر سخت است از شهادت، شهید، یاروحماسه ساز حرف زدن، اینها تمام مظاهری از دوران دفاع مقدس اند که بعضی ها آن را دوره سپری شده می نامند!

    چقدر سخت است ، نوشتن از شهید بزرگ:” مرتضی آوینی “، کسی که ثابت کرد بساط حاکمیت عشق همیشه برپاست، و بعد از مرصاد، بارها و بارها به ما یادآوری کرد که همه چیز تمام نشده است، و با شهادت خود ثایت کرد که اندیشه اش چقدر صحیح و دزست بوده است.اما متاسفانه بودند کسانی که مدتها با این شهید همراه بودند ، اما مفهوم همراهی را درنیافتند و در تاسفم که بیماردل شدند و در دام اسارت نفس ظاهر پرست گرفتار شدند. مفهوم ولایت را که شهید آوینی خود را ذوب در آن می دید را درنیافتند و حتی در مقابله با آن به نوشتن شرم نامه هایی روی آوردند که دل عشاق ولایت را سخت به درد می آورد و به گمان باطل با منطقی که آبشخور دل دشمنان قسم خورده این آب و خاک است ، در بیراهه ای گام نهادند که جز زوال راهی ندارد.

    عزیز دلم ، آقا مرتضی ، این روزها دلمان سخت تنگ است، بعضی وقتها احساس می کنیم که چقدر سخت است که از قافله عشاق جا ماندیم، چقدر زود گذشت هنگامه نبرد حق علیه باطل ، وقتی که طبل جهاد در راه خدا نواخته شد و دوران حکومت عشق آغاز شد، چطور از صف عشاق حق طلب به دور ماندیم ، به خدا قول می دهیم که همیشه همراه تو باشیم و دست از این همراهی با تو، شهدا و رهبر بر نخواهیم داشت تا روز آخر فرا برسد و چه زیباست که این جدایی با وصال به عشق توام باشد و لا غیر.

    امروز با برادر خوبم مرتضی شعبانی که آخرین فیلم و عکس های شهادت شهید بزرگ آوینی را گرفت ، صحبت کردم، می خواستم صدای نازیننش را بشنوم و از او کسب اجازه کنم، تا این عکس از شهید آوینی را که او گرفته بود ، زینت بخش وسعت کوچک وبلاگم شود.

    مهربانم، فدای روی گلگون شده از خون پاکت شوم ، چه زیبا به ما فهماندی که دوران جهاد، دوران حکومت عشق بود، و از خیل عظیم اهل دنیا، تنها عشاق بودند که جانشان را عاشقانه فدای معشوق کردند. تو خود گفتی که عاشقان اگر بارها و بارها جان گیرند، همچنان عزم شهادت دارند، از مرگ نمی هراسند چون وصال حق را تنها در این مفهوم جستجو می کنند.

    چه زیبا گفتی که به درستی خدا جام بلا را به جز بندگان صالحش به کسی نمی بخشد. جام بلا را جز اهل بلا نمی یابد!

    شهید عزیزم، آقا سید ، چه عجیب بود این معرکه و کارزارو این آزمون بزرگ الهی، چگونه درنیافتند اهل دنیا این مفهوم بزرگ را و در طولانی ترین جنگ قرن بیستم همچون مارمولک هایی ناله کشان به هر سوراخی پناهنده شدند! ولی از این در تعجبم که عده ای در این کارزار حضور یافتند اما تنها به ظاهر آن بسنده کردند و از باطن حق دور شدند.همچون کسانی که در جنگ صفین تا مرز شهادت نزدیک شدند ولی در جلوی امام حسین(ع) ایستادندو قداره کشیدند.

    سید شهیدم، می دانم تنها عشاق هستند که پیام امام را لبیک می گویند و سر گشته از شوق حضور، به مقصد غیب ایمان راه می یابند و در مسیر حیات ابدی گام می نهند، آنها در وجد وسرور آسمانی و در شوق رسیدن به اوج حقانیت حق از خویشتن خویش جدا می شوند تا به توفیق بزرگ شهادت نائل آیند.شهدا با این کارشان از دست نمی روند بلکه به دست می آیند.

    کاش باور کنیم این شوق را…اما چه حیف که امروز عده ای عافیت طلب و شهرت جو به دنبال دستاوردهای خیالی از این غنیمت بزرگ جنگ اند، چه خیال باطل.و جه زیبا شهید بزرگ آوینی این کلام را دریافت و گفت:” من از این کلمه دستاورد بدم می آید، دستاورد کلمه ای است که انسان امروز را فریب می دهد.” اگر به دنبال حقیقت هستیم، باید آن را در حضور بسیجیان ثابت قدم همراه ولایت معنا کنیم.باید شجاعت، توکل،عشق، و حاکمیت جاودانه شهدای عاشق را رهاورد دفاع مقدس بدانیم ، یادمان نرود در هنگامه دفاع مقدس نزدیک به هشتاد کشور به شکل علنی یا غیر، در کنار صدام بودند، به نسل سوم بگوییم از نزدیک به سی کشور دنیا اسیر داشتیم، مقابله ای کاملا نابرابر در تجاوزی آشکار تا جایی که نهایتا دنیا نیز پی برد که چه مظلوم بودیم و خوی تجاوزگر صدام در نمودی آشکار با حمله به کویت ، حقیقت را در نهایت آشکار کرد.

    اما تو گویی زمان و تاریخ تکرار شده است،دشمنان کوردل از تاریخ درس عبرت نگرفتند، و مضبوحانه بر طبل رسوای جنگی دیگر می کوبند، اما چه باک، هنوز در نیافته اند که بسیجی عاشق است، آنها هنوز در نیافته اند که بسیجی عاشق در انتظار است، آنها نمی دانند که بساط عشق را دوباره برپا می دارند، مگر می شود مانع حضور عشق شد، آنها هنوز در نیافته اند که نمی توان جلوی عشاق از جان گذشته را گرفت.

    پ.ن.
    1- روی سخنم با آقای نوری زاد است، راستی آقای نوری زاد یادتان می آید که در عملیات مرصاد، وقتی به شهر اسلام آباد رسیدیم، شما از پیکرهای پاک شهدای بسیجی مجروحی که توسط منافقین کوردل در جلوی بیمارستان شهر به دار کشیده بودند فیلم گرفتید، یادتان هست با دیدن نوجوانی در بین اعدام شدگان چقدر متاثر شدید. آیا بین منافقینی که در آن زمان ، اقدام به اعدام بسیجی های مجروح کردند و منافقین فعلی تفاوتی قائلید؟، آیا در ماهیت دشمنان قسم خورده ای همچون انگلیس و آمریکا که حامی صدام بودند و همواره در مقابله با نظام مقدس جمهوری اسلامی ایستاده اند، تغییری حاصل شده است؟ ، کافیست ، نیم نگاهی به تیتر خبری رسانه های متخاصم بعد از انتشار هرکدام از نامه هایتان بیندازید،، چه دلیلی دارد که نامه های شما اینگونه مورد استقبال خبرگزاری ها و رادیوهای معاند قرار می گیرد، آیا به عملکردتان برای لحظه ای شک نمی کنید ، هیچ می دانید آنها باحمایت از شما به دنبال نابودی این نظامند، آیا شما واقعا علاقه مندید تا این نظام از بین برود؟،،آقای نوری زاد می دانم که خوب می دانید، کشورهای متخاصم و در صدر آنها آمریکا ، اسراییل و انگلیس همواره به دشمنی با این نظام برخواسته و برای رسیدن به اهدافشان دنبال مهره و در نهایت قهرمان می گردند؟ آیا می خواهید قهرمان سناریوی از پیش نوشته شده دشمنان این مرز و بوم باشید؟ آیا اینها واقعا طرفدار شما هستنند؟ آیا اینها هیچگاه دلشان برای آزادی در کشور ما سوخته است؟!از شما می خواهم همانطور که در عملیات مرصاد ، از دشمنی با مخالفان این مرز وبوم صحبت می کردید، نگاهی به اطراف خود بیندازید، چند نفر از دوستان همرزمتان در حال حاضر در کنار شما قرار دارند، آیا همه ی آنها اشتباه می کنند؟، و برعکس ، ببینید چه کسانی دم از دوستی با شما می زنند؟، من شما را انسانی صاحب اندیشه می دانم، پس از شما می خواهم در عملکرد خود بسیار اندیشه کنید.

    2- آقای نوری زاد یادتان می آید در عملیات بیت المقدس هفت وقتی دشمن از همه سو به طرف ما آتش گشوده بود، بسیاری از رزمندگان برای دفاع از این مرز و بوم چگونه تا مرحله شهادت پیش رفتند،یادتان است، از بسیجی مجروحی فیلم گرفتید که می گفت :”به خدا قسمتان می دهم هرگز از امام و ولایت دور نشوید”. مگر امام راحل نفرمود: هرگاه دشمنان ماراضی به عمل ما بودند آن وقت است که باید در راه خود و حقانیت خود شک و تردید کنیم!(کلمات قصار، ص 157)

    3- آقای نوری زاد یادتان است در عملیات نصر هفت با رضا برجی و گروهی از رزمندگان کرد عراقی به داخل خاک عراق رفتیم، خوب یادتان هست وقتی زیر تیر مستقیم و آتش سنگین دشمن بعثی و منافقین بودیم، چگونه با عنایت خدا از مهلکه عبور کردیم، حال دشمن اصلی ، منتها نه مهره ی آن یعنی صدام، بلکه شیطان بزرگ آمریکا، خیال خام حمله به کشورما را دارد، آیا متوجه اید که با نامه هایتان آتش بیار دشمن شده اید، تصور من این است که اینبار آتش سنگینی که متوجه ما است بسیار سنگین تر از دفعه قبل می باشد و متاسفانه شما هم دراین آتش تهیه سهمی دارید، از اولین نامه ای که نوشتید و بر روی وبلگتان گذاشتید، نگرانی خودم را از خوشنودی دشمنان و کلام شما ابراز کردم، باز شما را به کلام امام ارجاع می دهم:«اسلحه های سرد وگرم یعنی قلم و بیان و مسلسل را از نشانه گیری به روی یکدیگر منحرف و به سوی دشمنان انسانیت که در راس آنهاآمریکاست نشانه بروید».(حضرت امام خمینی «قدس سره »، کلمات قصار، ص 155) ، هنوز راه برای بازگشت وجود دارد، در سراب عفن غرب هیچ خدایی نیست که به مدد شما بیاید، پس همانگونه که مورد عفو قرار گرفتید و آزاد شدید، خود را از بندگی دشمنان قسم خورده این کشور آزاد کنید. یادتان باشد ما همیشه زنده نیستیم، کمی به راز ماندگاری انسانهای خوب تفکر کنید. مطمئن باشید که علیرغم همه ی خون دلهایی که خوردیم، اگر خالصانه برگردید، دوباره دوستان رزمنده شما به دور شما حلقه خواهند زد. خدا بسیار ارحم الراحمین است.

    4- در پایان باید بگویم تنها هدفم از این نوشتار این بود که کمی اندیشه کنیم ، در احوالات شهدا بیشتر مداقه نماییم، انشالله مورد لطف خداوند کریم و رحیم قرار بگیریم و در وهله اول خودم را بیش از پیش محتاج این لطف می بینم . خدا آخر و عاقبت همه ما را ختم به خیر کند.

     
  9. امروز یه ویدیو از شما دیدم . در جوابش یه کامنت در یوتیوب گذاشتم که اگه وفقط داشید برید ببینید کپیشو در پایین براتنو گذاشتم
    خدا حفظت کنه
    ——————————-

    امروز حکومت شما بسیار
    رسواتر از ان هست که امثال نوریزاد بخوا هد داد رسواییش را بلند کنه. اما انچه شایسته تقدیر و ارج انسانیست شجاعت و ازادگی این مرد است. امروز اگر امثال ایشان نباشند انسان نمیداند که به پشتوانه کدام افتخار باید دم از ازادگی این نسل ایران .شکی در ان نیست که به زودی باید منتظر حملات دد منشانه حکومت به این ازدمرد ایران زمین بود و چه بسا باید منتظر حذف فیزیکی ایشان هم باشیم اما یزید زمان بداند که امروز به برکت وجود معلمانی چون نوریزاد نوریزادها لشگر نوریزادها در حال پرورش یافتن در هر کوی و برزن این مملکت هستند . برای ایشان مطمعنا سعادتی بالاتر از به جای گذاردن نام نیکی اینچنین و پیوستن به مقتدایش اسد الله حسین نیست
    از خداوند ارزوی سلامت و طول عمر برای ایشان و خفت و نابودی برای دشمنانشان مینمایم
    لعنت الله علی قو الظالمین

     
  10. این برادر احسان حسنی که این همه با صدای بلند و با نام و نشان و چراغ بالا خود نمایی می کند بدهی هایش را به طلبکاران صاف می کند . سن و سال ایشان و خوردن از نان و نام جبهه و جنگ و شهید و دفاع مقدس برای کیست که ناشناخته باشد مگر کسانی مثل خود ایشان که هیچکدام را ندیده اند و فقط از نام و نان آن بهره برده اند و … کاش کمی این احساس بدهی را به صاحبان این نان داشتید و کمتر تازیانه بر گرده این ولی نعمتان یعنی ملت ایران فرود می اوردید . برادر احسان ادب داشته باش کسی که اینگونه به او می تازی فقط چند حرف حق را برای اقای خامنه ای نوشته . بچه ها در بازی بزرگترها نباید خودشان را قاطی کنند . !؟

     
  11. سلام دکتر من یک مربی پرورشی هستم حقاً که حرف دل ما را میزنید اما با ادبیات زیبای خودت. خداوند نگهدارت باشد و از گزند دشمنان در امان باشید

     
  12. محمد یگانه تبریزی حق دارد از ما بد بگوید . انتقادش سخت کوبنده است . ما از خودمان باید شرم داشته باشیم ما توان و اراده ادامه مبارزه را از دست دادیم ؛ ما ترسیدیم و کوتاه امدیم تا ستمگران به راهشان ادامه دهند .
    ما همان جاده چالوسمان رو بتوانیم آخر هفته بریم بسمان دیگر به بقیه چیزها کاری نداریم ، سایتهای سبزمان هم که همه درگیر رجال هستن و وقتی برای پرداختن به علیرضا صبوری و محمدیگانه تبریزی و هزاران مجروح حوادث انتخابات ندارند و فقط همه ما را محکوم میکنند که چرا ساکت ماندید و چرا سکوت کردید ، واقعا طی اینهمه ماه و سال چه کسی به داد ما خانواده های اسیب دیده رسید ؟ آری هیچکس و ما در سکوت عزیرانمان را انکار کردیم و آرام و آرام آنها را زنده به گور کردیم ، مزاحمتان شدم ببخشید که خاطرتان را مکدر کردم . راستی چالوس خوش گذشت؟
    ای کاش یک هزارم غیرت سوری هاروداشتیم .

     
  13. مي خور كه هركه آخر كار جهان بديد/از غم سبك بر آمد و رطل گران گرفت/
    تو اين روزگار سخت جناب نوري زاد دست نوشته هايتان تنهانور اميد امثال من است… زنده باشي

     
  14. آقای نوری زاد ازتون ممنونم … همین

     
  15. یا لطیف

    دوباره سلام

    تشویق شما، مایه امید بیشتر من شد؛ ممنونم

    قرآن شناس و دین پژوه نیستم، ولی حتما مثل مردمان دیگر، یکی از مخاطبان خدا، در قرآن ام. همین مرا جسور می کند که در باره «کتابم» حرف بزنم

    در قرآن الگویی وجود دارد که آن را احترام خداوند به تکاپو و آزمون وخطای بنی بشر، می نامم، احترام نه لزوما برای نتیجه ها، بلکه برای تکاپوها، آن هم به دلیل حلمی که در پروردگاری خدا هست تا انسان ها رشد کنند و به کمال برسند. او، وقتی دست پخت تاریخی بشر را دوست ندارد، جمع کردن بساط این سفره را زمینه سازی می کند و به ذهن و فهم آدمیان تلنگر می زند تا راه عقلانی انتقال به مرحله بالاتر را بیابند؛ غیر از این باشد، چگونه وضع احکام در چارچوب نظام برده داری را در کنارمسلمات قرآن که بر برابری انسان ها و قسط و عدل، پای می فشرد، فهم کنیم؟

    این الگو را ولی، انسان ها خود، به رسمیت نمی شناسند. ما اگر «وضع موجود» را نمی پسندیم و «وضع مطلوب » را می ستاییم، نمی پذیریم که برای عزیمت از این جا که هستیم به سوی آن جا که دوست داریم، لاجرم از راهی باید برویم که از کوچه-پس کوچه ها ، بن بست ها و راه کوره های شهر و ده انسان ها، می گذرد با همه چاله ها و دست اندازهای بی چاره کننده اش و اگر قرار باشد که کاری برآید، جز از تفکر، تعقل، برنامه ریزی و مهندسی هوشمندانه، بر نمی آید که البته اضافه بر ایمان و بردباری، بر شجاعت و فداکاری، استوار شده باشد؛ غیر از این باشد باید امام علی را برای سکوت ۲۵ ساله ، محافظه کار بنامیم و مثلا، حسن را برای صلح، ترسو وحسین راکه می خواست با کنار کشیدن کوفیان برگردد سست عنصر، باقر و صادق را فرصت طلب و رضا را قدرت طلب

    اغلب روشنفکران و منتقدین ما علی رغم دغدغه های شرافتمندانه، در فریادگری های خود از آن کوی و برزن ها که اشاره شد،نمی گذرند و گاه متاسفانه التفات شان، مایه معطلی است

    علی، حسن ، حسین و..مصدق را پیش و بیش از آن که معاویه و یزید و شاه یا امریکا و انگلیس بر خاک افکنده باشد، جاهلیت و عقب افتارگی یا تند روی و گاه، هردو با هم، به خاک انداخت

    هنوز در این باره حرف هایی هست

    تا روز دیگر برادر صبور

    م . آذرافزا

     
  16. محبوب دلم نوریزاد عزیزهمانگونه که چند روز پیش در کامنت خود از حضرتعالی گله کرده بودم  در باب اینکه در نامه اخیرتان تعرضاتی به حضرت امام(ره) داشته اید ، وقت گیر شدم تا بدانم آیا کامنت این حقیر توسط شما خوانده شد یا نه؟در پایان تقاضا دارم از مسئول محترم سایت وزینتان که شما را به کامنت برادر بزگوارمان جناب علی شکوری راد یادآوری نماید.حق میگوئید و در پناه حق باشید.

     
  17. کارخانه مطلق سازی

    آقای شکوری راد به دلیل همین تفاوت های شما با آقای نوری زاد است که او حر لقب می گیرد و نامش در تاریخ ثبت خواهد شد ولی در تاریخ نامی از شما نخواهد بود نه به خوش نامی نه به بد.

     
  18. فقهای شورای نگهبان

    سلام آقای نوری زاد
    نمی دانم این سند غیرقابل تردید را دیده اید یا نه؟ دراین سند امام خمینی فقهای شورای نگهبان را از ورود به مسائلی که موجب وهن آنان می شود منع کرده اند. این سند را بخوانید و به این سئوال من پاسخ بدهید که: چرا این فقها به تنها چیزی که بها نمی دهند اتفاقا همین تاکید امام خمینی است:
    بسمه تعالی
    حضرات فقهای محترم شورای نگهبان – دامت افاضاتهم
    با سلام و آرزوی موفقیت برای شما و تمامی آنانی که قلبشان برای پیروی اسلام می‌تپد.گاهی دیده می‌شود که بعضی از آقایان محترم در مسائلی وارد می‌شوند که موجب وهن شورای نگهبان است. فقهای محترم باید توجه داشته باشند که نباید در مسائلی که مورد درگیری هست، وارد شوند. از باب مثال در شان شورای نگهبان و حتی خود حضرت آقای خزعلی نیست که به افراد مختلف تندی کند. اینکه دیگر روشن است که روی منبر و یا هر کجا حرام است به مسلمانی نسبت کمونیستی داد. بر فرض که ایشان بگوید من نسبت ندادم ولی این را که معترفند که گفته اند: می‌گویند آقای سلامتی کمونیست است. آیا این توهین و گناه بزرگ از شخصی که عضو شورای نگهبان است، آن هم به مسلمانی که نماینده مردم تهران است، شرعا چه صورتی دارد. مادامی که شما اینگونه عمل می‌کنید، باز هم توقع دارید جوانان انقلابی تند احترام شما را بگیرند.
    آیا شخصی که می آید نزد فقهای شورای نگهبان و می گوید: اگر گناهی هم کرده‌ام توبه می‌کنم، راه درستی را رفته است یا کسی که روی منبر این توبه را به عنوان ضعف یک نماینده نقل می‌کند؟ بحث بر سر خوبی و بدی نمایندگان و سایر افراد نیست، بحث بر سر راه گناه و کج رفتن است. همه باید توجه کنیم که آلت دست بازیگران سیاسی نشویم. باید سعی شود آقایان به عنوان منبری پرخاشگری که تا این مرحله حاضر است پیش رود معرفی نشوند.
    شما نگویید آنها به ما بد می گویند و ما با این صحبتها جواب آنها را می دهیم. آنها که به شما بد می‌گویند، پست مقدس شورای نگهبان را ندارند. شما در مکانی نشسته‌اید که باید خیلی از مسائل را با سکوت و وزانت خویش حل کنید. حواستان را جمع کنید که نکند یکمرتبه متوجه شوید که انجمن حجتیه‌ایها همه چیزتان را نابود کرده‌اند. من به شما آقایان علاقه مندم ولی لازم می‌دانم گاهی که مسئله ای را می بینم تذکر دهم . والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته .
    روح الله الموسوی الخمینی
    صحیفه امام، بخش ضمیمه ، ص 579

     
  19. علی شکوری راد

    سلام آقای نوری زاد
    امیدوارم حالتان خوب باشد. نامه های شما بخصوص نامۀ اخیر بسیار عالی
    هستند. زبان تصویری شما در نامه ها بسیار تأثیر گذار هستند منتهی در همین
    نامۀ اخیر تعریضاتی به امام خمینی نیز داشتید که به گمان من بهتر بود نمی
    بود. نه اینکه امام بلا اشکال بوده اند و یا خطا نداشته اند. ایشان هم
    مثل سایر انسانها از خطا و لغزش بری نبوده اند اما بنده اعتقاد دارم و
    شما نیز شاید تأیید کنید که امام برای خودش کار نمی کرد. کارهایش برای
    خدا بود ولی گاهی کارهایی انجام داده است که به زبان امروز قابل دفاع
    نیستند. من شخصاً در این موارد تحفظ می کنم یعنی نه دفاع و نه محکوم می
    کنم. بدنامی این موضع را پیش منتقدینی که بر اساس گفتمان غالب حقوق بشر
    امام را محکوم می کنند به جان خریده ولی تا کنون حاضر نشده ام امامی را
    که در دوران غلبۀ گفتمانی انقلاب مردم را براستی ولی نعمت خود می دانست
    تخطئه کنم.
    علاوه بر این به لحاظ سیاسی چه فایده دارد که امام مورد تعریض قرار گیرد.
    نفع این کار را کسانی می برند که به ناحق خود را پیرو امام می نامند و می
    خواهند نان جانشینی امام را بخورند اما به راه خود بروند. اگر امام را
    تقدیم به آنان بکنیم یعنی بخشی از مردم را که خالصانه امام را قبول دارند
    و به او عشق می ورزند را دچار تردید و ابهام کرده و پریشان کنیم. دو گروه
    اصرار دارند امام را با حاکمان کنونی یکی کنند. یک گروه طرفداران وضع
    موجود که بدین وسیله می خواهند موقعیت خود را تحکیم کنند و گروهی که با
    اصل انقلاب از اول مشکل داشتند و حالا موقعیت را مناسب تشخیص داده اند که
    زیرآب همه چیز را بزنند. آنها ممکن است اکنون به ما و شما اظهار علاقه
    بکنند ولی با طرح انتظارات پی در پی بدنبال غالب کردن گفتمان خود هستند و
    اگر فرصت بیابند طبیعی است که هر که را در انقلاب نقش داشته است با امام
    و یاران او یکجا طرد و نفی کنند.
    من نمی گویم نباید امام را نقد کرد بلکه می گویم هر نقدی ناظر به تأثیر و
    نتیجه ای است که نباید از آن غافل باشیم. ورود امثال ما و شما به دایرۀ
    نقد امام حاصلی برای جنبش سبز و همبستگی درونی آن ندارد. این صحبت را
    یکبار با آقای کدیور نیز در میان گذاشتم و از اینکه در سایت جرس در دفاع
    از آقای منتظری بعضا امام مورد نقد قرار می گرفت گله کردم.
    جز راست نباید گفت ولی هر راست نشاید گفت.
    ارادتمند
    علی شکوری راد

     
  20. درود
    عالی بود ، برای ثبت در تاریخ بنگارید که نسل بعدی سخت محتاج آن اند.

     
  21. یک مقاله ی خوب

    سلام آقای نوری زاد
    من این نوشته را یکی دوبار خواندم و آن را مبتنی برپشتوانه ای دقیق دانستم. نویسنده سعی کرده مثل شما به منافذی که به گرفتاری های امروزین ما منجرشده بازشناسی و واشکافی کند: ۱۳۹۰/۰۹/۱۵

    مجید محمدی (جامعه‌شناس)

    رهبر جمهوری اسلامی در دو دهه‌ گذشته با پنج سياست، نهاد مرجعيت را دست آموز خويش ساخت: ۱) وابسته ساختن مدرسان و مراجع قم به رهبر جمهوری اسلامی از لحاظ اقتصادی، ۲) در دست گرفتن بخش عمده‌ی معيشت طلاب در دست خويش (بخش عمده‌ی شهريه، مسکن و بيمه درمانی)، ۳) حذف مراجع منتقد از چرخه‌ی تدريس و ارتباط با طلاب، ۴) ارعاب مراجع نيمه مستقل با اقداماتی مثل بازداشت نزديکان يا کنترل حساب‌های بانکی، و ۵) اعمال سانسور بر رساله‌ی عمليه. اقدام تازه‌ آیت الله خامنه ای برای موضوع شناسی با تاسيس مرکزی در قم (محمد محمدی گلپايگانی، روزنامه خراسان، ۲۹ آبان ۱۳۹۰) مرحله‌ی ديگری در اين فرايند است.

    اين مرکز چه هدفی دارد و تاثيرات و پيامدهای کار آن چه خواهد بود؟ بر اساس کدام نگاه به ولايت چنين نقشی از سوی ولی فقيه ايفا می شود؟ آنها که از اين چنين ولايتی دفاع می کنند و قدرت را در دست دارند چه نگاهی به اقتدار و مرجعيت دينی دارند؟ آيا در شرايط حکومت نظاميان بر کشور، اصولا تقسيم کاری ميان ولايت و مرجعيت برقرار خواهد ماند؟

    عطش صد ساله

    پس از دوران مشروطيت و عدم موفقيت روحانيون در دست گرفتن قدرت فائقه‌ی سياسی، و نيز تجربه‌ی ناموفق مديريت شاهان سلسله‌ی پهلوی در نگاه مراجع دينی، عطش روحانيون برای به دست گرفتن قدرت روز به روز بيشتر شد. تصور اکثر روحانيون شيعه آن بود که برای مقابله با چالش‌های دنيای معاصر به قدرت سياسی و اقتصادی نياز دارند و نه فعاليت نظری برای حل معضلات ناشی از تعارض دين با علم و اخلاق. با گسترش نفوذ اجتماعی روحانيت و شبکه‌ی آن در سراسر کشور اين هدف دسترس پذير تر به نظر می آمد. نظريه‌ی ولايت فقيه برای پاسخ به اين عطش تاريخی تنظيم و ارائه شد.

    آن بخشی که بيش از همه اين عطش را احساس می کردند با کمک روشنفکران دينی و با اتکا بر نظريه‌ی ولايت فقيه و اسلام سياسی ايدئولوژی اسلامگرايی ايرانی را بنيان نهادند و آن دسته از روحانيون که نقشی در تنظيم اين نظريه نداشتند يا حتی در شکل گيری جمهوری اسلامی سهمی نداشتند در حاشيه نشسته و از مواهب گوناگون حکومت دينی برخوردار شدند يا بعدا در دوران خامنه‌ای به عنوان انقلابی، مناصب و مزايا را به خود اختصاص دادند.

    ارتقای مرجعيت به ولايت

    پروژه‌ی اسلامگرايان در آغاز، ارتقای مرجعيت به عنوان بالا ترين مقام روحانی به ولايت بود. آيت الله خمينی در دامن اين پروژه رشد و نمو پيدا کرد. اما پس از به دست گرفتن قدرت، نه خمينی در قالب يک مرجع بر جامعه‌ی ايران حکومت کرد و نه پس از او وقع چندانی به نهاد مرجعيت گذاشته شد.

    پيش از تاسيس جمهوری اسلامی نهاد مرجعيت به اداره‌ی حوزه‌های علوم دينی و تبليغ دين و اعزام امام جماعت به مساجد مشغول بود و ولايت نيز به پيامبر و ائمه‌ی شيعه تعلق داشت.

    اسلامگرايان ولايت قدسی را برای حکومت دنيوی نياز داشتند و آن را به امامت امت در همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها بسط دادند. مرجعيت نيز در اين پروژه به بخشی از ديوانسالاری حکومت دينی تقليل مقام و شان پيدا می کرد.

    مراجع و اعضای خانواده و نزديکانشان از مواهب حکومتی برخوردار شدند اما استقلال خود را باختند تا آن حد که در جلسات محرمانه و بر اساس يک اساسنامه‌ی منتشر نشده حتی رساله‌های آنها خوانده و سانسور می شود: “دو سال پيش کميسيونی به منظور نظارت بر رساله‌ها تشکيل شد و فعاليت اين کميسيون يک سال به صورت محرمانه انجام می‌شد… جلسات اين کميسيون هر ماه برگزار می‌شود و شخصيت‌های مقبول حوزه در اين کميسيون حضور دارد… در گذشته اگر مسأله رساله‌ها از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پيگيری می‌شد اما اکنون اين وزارت‌خانه نظر کميسيون مذکور را اخذ می‌کند… تاکنون جلوی تعداد قابل توجهی از رساله‌ها که از نظر شرعی درست نبود چاپ شود گرفته شد و با چاپ رساله‌هايی نيز موافقت شد.” (محمد يزدی رئيس جامعه مدرسين حوزه علميه قم در اجلاسيه جامعه مدرسين با علمای بلاد در سالن قدس مدرسه عالی امام خمينی، مهر، ۶ اسفند ۱۳۸۹)

    سقوط مرجعيت از ولايت

    در دوران آيت الله خمينی آن دسته از مراجع که کار سلطان را به سلطان وا می نهادند مشکلی نيز با حکومت نداشتند و می توانستند به درس و بحث، اعزام مبلغ و پيشنماز، و اعلام رويت هلال مشغول باشند و آنها که داعيه دار يا منتقد بودند يکی پس از ديگری حذف شدند يا به حاشيه رفتند. خمينی بر اين باور نبود که نهاد مرجعيت بايد کاملا در حکومت هضم و جذب شود و از اين حيث تلاشی برای رانت خوار کردن همه‌ی مراجع نکرد.

    اما آيت الله خامنه‌ای به دليل مشکل مشروعيت مذهبی مجبور بود از يک سو به مراجع نو ظهور پس از فوت اراکی امتيازات اقتصادی بدهد و از سوی ديگر آنها را از حيث مالی و بانکی تحت کنترل شديد قرار دهد تا مبادا روزی عليه وی اقدام کنند. بدين لحاظ عموم مراجع قم دارای سهمی در امور خوش بازده مثل شرکت‌های تجاری و واردات و صادرات و شرکت‌های توليدی شدند. هزينه‌ی اين امر برای اين روحانيون به رسميت شناختن قدرت مطلقه‌ی رهبری و برتر نشاندن فتوای وی بر فتوای خود حتی در امور عادی مرجعيت مثل رويت هلال ماه در آغاز و پايان ماه رمضان بود.

    در ولايت آيت الله خامنه‌ای، نهاد مرجعيت تقريبا در ديوانسالاری دينی حکومتی هضم و جذب شد و اقتدار اجتماعی برای آن جهت عرض اندام در برابر حکومت باقی نماند. مراجعی مثل منتظری و صانعی نيز با حصر خانگی يا حمله‌ی لباس شخصی‌ها به منازل آنها عملا توان ارتباط گسترده با مردم را از دست دادند.

    اين امر زمينه را برای نظاميان فراهم آورد که ديگر بدون دغدغه‌ی موی دماغ شدن روحانيون قم به اداره‌ی امور کشور تحت بيت رهبری بپردازند. پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ نيز آنها توانستند به تنها نيرويی که ولايت بر آنها تکيه دارد تبديل شوند. با درگذشت خامنه‌ای سپاهيان خود رهبری آينده را از ميان روحانيون جوانی که گوش به فرمان آنها باشند انتخاب خواهند کرد.

    مرجعيت، پياده نظام ولايت

    نظريه‌ی ولايت فقيه، ولايت به آسمان رفته را به زمين آورد و روحانيت در نقش فرماندهی قرار گرفت. بر همين اساس انتظار تازه‌ای از فقيه در مقام حاکم شکل گرفت و به او عنوان “ولی” داده شد: ” تنها با موعظه نمی‌توان نظام اسلامی را اداره کرد و مردم هم نبايد توقع داشته باشند رهبر تنها به موعظه بسنده کند. رهبر بايد فرمان بدهد… معنای ولی امر يعنی فرمانده، ولی امر با يک مرجع تقليد فرق می‌کند.” (مهدوی کنی، تابناک، ۱۶ خرداد ۱۳۸۹)

    بدين ترتيب غير از موعظه، ولی فقيه بايد قدرت سياسی را نيز در دست داشته بشد و در صورت لزوم برای حفظ اين قدرت دستور تير مستقيم، اعدام، شکنجه و تجاوز بدهد تا منافع قشر حاکم را حفظ کند، کاری که از مراجع تقليد بر نمی آيد. ولی فقيه بايد برای معترضان نيز همانند اغتشاشگران مجازاتی در نظر بگيرد تا مخالفان نتوانند بدون هزينه به ابراز نظر بپردازند: “بالاخره يک کسی جرمی مرتکب شده و حرفی زده؛ بايد مسئوليت حرفش را بپذيرد. از حرفهايی که آقايان می ‌زنند، اين است که بين معترض و اغتشاشگر بايستی فاصله قائل شد. بله، معترض معنايش اين نيست که مسئول نيست؛ معترض هم مسئول است. بالاخره حرفی زده، اعتراضی کرده، بايد پايش بايستد و مسئوليت آن را قبول کند.” (علی خامنه ای، هفته نامه ۹ دی، هفته اول آبان ۱۳۹۰)

    سنتگرايانی که نمی خواهند نهاد مرجعيت را يکسره کنار بگذارند تلاش کردند با فرض کارکرد فوق برای ولی فقيه جايی نيز برای مراجع باقی بگذارند. از نظر آنها، مراجع صرفا به تبليغ احکام می پردازند اما ولی با اتکا به زور آنها را بر مردم تحميل می کند. مراجع از مواهب حکومت دينی برخوردار می شوند و ولی فقيه با تمسک به قوای قهريه مواهب ناشی از اين حکومت را تداوم می بخشد.

    حتی چنين وضعيتی ايده‌ال يک حکومت نظامی- نفتی نيست که قرار است دستور تير و حذف مخالفان را در آن نماينده‌ی خدا بر روی زمين و نائب امام زمان صادر کند. در حکومت نظاميان تحت عنوان جمهوری اسلامی، مراجع بايد به عنوان پياده نظام ولايت احکامی را صادر کنند که ولی فقيه و دستگاه‌های دولتی از آنها انتظار دارند و دعاگوی رهبر باشند.

    جمع کردن بساط منتقدان

    اين وضعيت تازه ادبيات خاص خود را شکل داده است. مراجع سنتی شيعه حداقل در دوران پهلوی دوم در پی پهن و جمع کردن “قضايا” نبودند و به تدريس و اداره‌ی مدارس و تقويت مساجد اشتغال داشتند. اما ولی فقيه در مقام فرمانده‌ی نيروهای مسلح و حافظ منافع قشر روحانيت بايد بساط ماموران خود را پهن و بساط مخالفان را جمع کند: “وقتی دشمن به يک جريانی اميدوار می‌شود، معلوم است که آنها در مسير انحراف افتاده‌اند. بايد اين قضايا زودتر جمع می‌شد و اين اتهامات عليه نظام مطرح نمی‌شد تا دشمنان بيش از اين شاد نمی‌شدند.” (مهدوی کنی، تابناک، ۱۶ خرداد ۱۳۸۹) تعبير “جمع کردن بساط” البته شامل همه‌ی اعمال نيروهای حکومتی از ضرب و شتم تا بازداشت و شکنجه تا کشتن مخالفان در خيابان می شود. نقشی که ولی فقيه در دوران بعد از انتخابات ۸۸ بازی کرد همين جمع کردن بساط بود و اکثر مراجع نيمه مستقل و حکومتی نيز سکوت يا از دولت و رهبر حمايت کردند.

    موضوع شناسی

    رهبری که بساط مخالفان را جمع و منافع ديوانسالاری دينی را تامين می کند به ازای آن انتظاراتی نيز دارد. تاسيس مرکز موضوع شناسی کار سنتی فقيه را که فقط شناخت و طرح و تبليغ احکام بود به سطحی بالاتر ارتقا می دهد.

    ولی فقيه تا کنون مدعی بوده که در حيطه‌ی مديريت جامعه به موضوع شناسی متخصصان رجوع کرده و از قدرت خويش برای اعمال حکم مربوطه استفاده می کند. امتياز وی بر ديگر فقها نيز فقط آن بود که اگر حکم ديگر فقها در تضاد با حکم وی قرار گيرد حکم وی اجرا می شود. همين موضوع تا حد زيادی اقتدار اجتماعی ديگر فقيهان را محدود می کرد. اما با وارد عمل شدن مرکز موضوع شناسی، پژوهشگران موضوع شناس (يا همان مشاوران رهبری) در همه‌ی موضوعات کشور دخالت کرده و ولايت فقيه را به جزئی ترين امور خصوصی مردم رسما و به طور نهادينه وارد می کنند.

    بدين ترتيب ولی فقيه با اتکا به نظرات موضوع شناسان منصوب (که ظاهرا به نحو جمعی تصميم گيری می کنند) و موضوعاتی که آنها به سفارش رهبر ساخته و پرداخته می کنند به صدور حکم می پردازد. اين امر در کنار بسط ديوانسلاری دينی- دولتی تحت نظر فقيه، نه تنها مراجع ديگر را در امور عبادی از رده خارج خواهد کرد مردم عادی باورمند را نيز در حوزه‌ی عبادات و معاملات (همه‌ی امور زندگی) رسما تحت دستورات ولی فقيه (به جای مراجع دينی) قرار خواهد داد. فقيهی که نه حکم وی قابل اجرا شدن است و نه مقلدان وی می توانند حتی در تشخيص موضوعات مختار باشند رابطه‌ی موثری با مقلدان نمی تواند داشته باشد.

    گردانندگان دستگاه رهبری بر اين باورند که “يکی از مسائلی که مجتهدين با آن درگير هستند اين است که مشخص نشده که فلان موضوع، آيا دارای بار فقهی است يا خير و جنبه‌های فقهی بسياری از مسائل نامشخص است.” (محمد محمدی گلپايگانی، روزنامه خراسان، ۲۹ آبان ۱۳۹۰) در اين شرايط، ولی فقيهی که بار فقهی موضوعات را تعيين می کند برای آنها حکم نيز صادر خواهد کرد. او چون امکانات بيشتری برای تعيين موضوعات در اختيار دارد در صدور حکم نيز پيشتاز خواهد بود. اين امر يعنی پايان نوعی تقسيم کار ميان ولی فقيه و مراجع و به نوعی ناکارکرد شدن نهاد مرجعيت شيعه حتی در امور مذهبی و در نهايت تبديل مراجع موجود به مدرسان عادی فقه و اصول.

    نهادی برای گريز از مسئوليت

    تاکنون آيت الله خامنه ای برای پرهيز از تقابل با ديگر مراجع در موضوعات حساس (در عين احساس هميشگی ضعف علمی) مجبور به انتقال هزينه‌ی تصميمات خود به مقامات دولتی بوده است.

    اما گاه آنها به زبان آمده و هزينه را به خود وی منتقل کرده‌اند. محمود احمدی نژاد که هميشه متهم بود دستور حضور زنان در ورزشگاه ها را صادر کرده پس از شکراب شدن رابطه‌ی وی با آیت الله خامنه ای مسئوليت را به خود وی بازگرداند: “من با رهبری صحبت کردم، رهبری گفتند در دولتهای ديگر بخاطر اينکه سوء استفاده و بهره برداری سياسی ممکن بود بشود، اجازه ندادم ولی ايشان به بنده اجازه دادند. بعد چون فضا خراب شد، ايشان فرمودند موضوع را جمع کنيد چون فعلا مسأله اول مملکت اين نيست.” (تابناک به نقل از جاد نيوز، ۱۵ آبان ۱۳۹۰) با تاسيس مرکز موضوع شناسی، ولی فقيه مجبور نخواهد بود در صدور احکامش پشت مقامات سياسی پنهان شود بلکه پشت سر ديوانسالاری دينی که خود ساخته و جهت می دهد پنهان خواهد شد.

     
  22. همه ی نامه های نوری زاد

    همه ی نامه های نوری زاد را در یوتیوپ از این آدرس دریافت کنید:
    http://jstoolbar.blogspot.com/2011/12/blog-post_6158.html

     
  23. نوشته ی یک خانم خوب برای من

    یا لطیف
    سلامی دیگر
    چرا نگویم که مثل بجه ها از این که زود جواب دادید، ذوق کردم
    روشن است که به شما پیشنهاد نمی کنم که برای آن بازجوی کذا ودیگرانی چون او، از لقب یا صفت احترام آمیزی استفاده کنید
    کلمه «کودن» اما در آن متن، مثل یک فحش تحقیر آمیز به کار رفته است وکمکی به رساتر کردن منظور شما هم ، نمی کند
    نوشته های شما را مثل لباس زیبایی می بینم که دوست دارم پاکیزه ترین هم باشد
    نامه ها را خوب، می خوانم، ولی نمی کاوم تا برای نکته هایی که می گویم، مصداق ها را، به شماره، سند کنم
    واما
    ملت هایی که قرن ها در فضا و فرهنگ استبداد، نفس کشیده اند، خور وخواب و کار و بار و زاد و ولد کرده اند، حتی فریاد بر آورده و مبارزه کرده اند و در همه حال سر کوب و تحقیر شده اند، آیا عجیب است که در پس زمینه تعریف شان از آزادی، ، عدالت، برابری، معنویت و…خشونت و استبدادی عرض اندام کند که نسل پشت نسل در رگ و پی و خون و ژن آن ها جریان داشته است؟
    نه این که خلخالی را تایید کنیم، نه این که بگوییم او نباید پاسخ گوی رفتارش باشد، نه این که بگوییم او نباید بازخواست شود، ولی به او «جلاد» نگوییم
    در سال ۱۳۵۷ همه بضاعت ملت ایران، ار توان دانشگاه و حوزه و مرجعیت و سازمان های سیاسی و چریکی تا بازار و کارخانه ومزرعه انباشته شد، رژیم تاریخ مصرف گذشته ای محو شد وانقلاب و جمهوری اسلامی برآمد؛ همه ، از همه سو، قربانیان استبداد کهن، رشد نایافته و ناپخته بودند و همه به نوعی و با درجاتی، اشتباه کار شدند
    و کمتر کسی وگروهی به اخلاق خداوند تخلق کردکه نگاه بردبارانه، رحمانی و ربوبی داشته باشد ،و قهر و نازها و جدایی ها بود که رخ نمود و کشته هایی که از هر طرف بر زمین افتاد. در کولبار ملت برخاسته از دامن استبداد و سرکوب و خشونت، شاید بیشتر از این، توشه ای نبود
    ما، ملت در همان عرصه ای که شایسته ستایشیم، قابل سرزنش هم هستیم، ولی این کاری است ظریف . وفتی خانه را نوسازی می کنیم، دیوار باربر را که تکیه گاه بناست، تخریب نمی کنیم
    سانسور ممنوع، ولی در نقد گذشته آن هم در متنی نه با هدف پژوهش و واکاوی تاریخ، اگر بی مهابا بر تکیه گاه ها بتازیم دیگر دلیلی برای نوسازی و اصلاح باقی نخواهد ماند

    تا روز دیگر و نکته ای دیگر

    خدا یارتان
    م . آذر افزا
    …………………………………………………………………

    سلام خانم خوب

    قلباً با همه ی نکته های ناب شما موافقم. گاه برای ترمیم و اصلاح، به : بکاربستن یکی دو سیلی هم نیاز داریم. زیرگوش کسی که حیثیت ها را و انسانیت ها را لجن مال کرده. به تمامی تبسم کردن، جنایت کاران را جسور ترمی کند. با این همه قلباً به گفته های خوب شما گرایش بیشتری دارم. درون من با این گویش شما همراهی و هارمونی همه جانبه دارد. بازهم مرا قابل بدانید و راهنمایی ام کنید.
    بااحترام : نوری زاد

     
  24. salaam fela in akhbar ra taghdim mikonam ,,,’
    baed sare forst baraay agha seyed ali shitanat ,,, KHEIR PISH >>>>>>>
    خلاصه اخبار امروز توسط یکی از دوستان در ایران لحظاتی پیش به دستم رسید ،،، ؟؟؟

    خلاصه اخبار

    ا
    خلاصه اخبار صدا و سیما توانای سید علی‌

    >>>>>>آمریکا: فساد اخلاقی – طوفان – سيل – برف و باران!!!
    >>>>>>انگليس و فرانسه: آشوب!!!
    >>>>>>بقیه کشورهای اروپایی: بحران اقتصادی شدید و فقر و. . . !!!
    >>>>>>پاکستان: بمب گذاری و آدم ربایی!!!
    >>>>>>تونس – بحرین- ليبي – مصر و بقيه : بیداری اسلامی!!!
    >>>>>>ایران: باز هم آقا سید علی‌ افاضات قبر کندن چند هزار ملیاردی دیگر را با کلنگ و بی‌ بیل مدفون فرمودند ،،،
    این هم یک افتخار دیگر در عرصه‌های علمی و هنری و ا قتصادی نفتی اتمی و اعدامی !!!
    هنر نزد ایرانیان است و بس ،،،
    نفرمأیید سید علی‌ //// است ،،،
    بچه شیر سرّ شوالیه و محرم اسرار است ،،،
    شیرهٔ نفت شیرهٔ که از بیخ ۱۰۰ ساله همچنان باز است ،،،

     
  25. برادر عزیز جناب آقای نوری زاد
    سلام علیکم
    من برادر کوچک تر شما هستم ، جوانی که مثل شما علاقه مند به دینش و اعتقاداتش است . من شما را نمی شناختم ، از وقایع پس از انتخابات که نامه نگاری های شما به رهبر شروع شد کنجکاو شما شدم و یک راست بگویم که از شجاعت و آزادمردی شما خوشم آمد . اینکه بر یک عمر افکار خود خط بطلان کشیدید و دلیرانه اشتباهات خود را به رخ کشیدید خیلی برای من دوست داشتنی بود
    با بسیاری از مطالب شما انرژی گرفتم ؛ اخبار زندانی شدن و آزاد شدن و هی زندانی شدن و هی آزاد شدن شما را پیگیری می کردم
    حتی بگویم قبل از عید نوروز 90 خطاب به رهبری نامه ای نوشتم و در خصوص نامه های بی پاسخ شما توضیح خواستم و نامه ششم شما به ایشان را پیوست کردم و نمی دانم … شاید در آزاد شدن شما اندک تاثیری داشت یا نداشت …
    بر شما غبطه می خورم که اینگونه شجاعت دارید
    اما … آقای نوری زاد عزیز ! گویا سنت شما و مرام شما امر به معروف و نهی از منکر است . امیدورام از کسانی نباشید که برایشان حق و عدالت تنها در حرف وسیع است و در عمل تنگ ترین و تلخ ترین چیز . من که اینگونه ام !
    به هر حال دوست دارم شما را نصیحت کنم . نصیحت چیز خوبی است اگر زلال باشد …
    من برای شما نگرانم ، نه برای جسمتان که شما را بگیرند و بزنند و تکه پاره کنند و بکشند که می دانم خودتان هم چندان نگران این موضوع نیستید بلکه به خاطر جانتان ؛ یعنی جان ِ جانتان .
    هر چند که خداوند بر قلم قسم خورده است اما می ترسم همین قلم شما را به نابودی بکشد. در قلم خوف افراط و تفریط هست اینکه از حکم حجاب اجباری در جامعه اسلامی ایراد می گیرید مرضی خدا و امام زمان (عج) نیست
    اینکه از دشمن ستیزی انتقاد می کنید با ” اشداء علی الکفار ” و بسیاری آیات دیگر قرآن کریم منافات دارد
    اینکه به راحتی اسم و رسم بعضی اشخاص را در نامه هایتان می نویسد و گناهان کرده و ناکرده آنان را می شمرید چه بسا شما را در وادی گناهان کبیره سرگردان کند و حساب و عقاب سختی به دنبال داشته باشد .
    دوست دارم نامه ای هم به خودتان بنویسید و از خود انتقاد کنید . حدیثی هست به این مضمون – گویا از مولا علی (ع) – که چه خوب است مومن معایب خود را بنویسد و در رفع آن بکوشد.
    نکند به خاطر مظالمی که در این مدت به شما و خانواده ی صبورتان رفته است حق را و انصاف را نادیده بگیرید و مثلا مثل آقای گنجی آنچنان از آن ور بام بیافتید که دچار ضربه مغزی شوید
    البته شما را اینگونه نشناخته ام ؛ در اول یکی از نامه هایتان که فکر می کنم از داخل زندان بود و پس از کلی رنج و سختی ، دیدم رهبر را با عنوان ” پدر ” خطاب کرده بودید پس شما آنی نیستید که به راحتی بخواهید احساسات را بر خرد خود حاکم کنید.
    اما حس می کنم در این چند نامه اخیر خود کمی به بی راهه زده اید . به شما توصیه می کنم که کتاب معراج السعاده را در این شب های طولانی زمستانی بخوانید و از قلم خود و فکر خود و جان خود و جان ِ جان خود بیشتر مراقبت کنید و برای من هم دعا کنید
    امیدوارم روزی برسد که من هم مثل شما شجاعت و غیرت پیدا کنم
    ارادتمند – برادر شما ؛ امید. م – 28 سال
    6 آذر 90
    …………………………………………………..

    سلام امید عزیز
    از شما بخاطر این همه نصیحت خوب تشکر می کنم. چشم. تلاش می کنم نکته های خوب شما را رعایت کنم.

    بازهم تشکر
    نوری زاد

    .

     
  26. سلام
    دیدم همه به به و چه چه کردند
    اما من هم نتوانستم جلوی خودم را بگیرم!
    آقای نوری زاد
    احسنت
    باریک الله
    این متن را بخوانید:
    “غصه هايي هم هست. من اصلا نمي خواهم غصه ها و غم ها را مطرح بكنم. بحمدالله غمگسار داريم. خداي متعال و اولياي او بهترين غمگسارند. در همه مراحل زندگي اين طور بوده است. امروز هم، همان طور است. اما اگر من فقط بخواهم يك اشاره بكنم، غم بزرگ اين است كه بعضي عناصري كه هيچ سودي در سلطه آمريكا بر اين كشور ندارند، از روي غفلت و اشتباه و ضعف ها و عقده ها، براي سلطه آمريكا بر اين كشور تلاش مي كنند!

    البته اشخاص مختلفند. بعضي ها عقده اي دارند؛ بعضي ها كينه اي دارند؛ بعضي ها گله اي از كسي دارند؛ براي خاطر دستمالي، قيصريه را آتش مي زنند. براي خاطر يك دشمني و يك كينه شخصي و يك محروميت از فلان مسئوليت كه مايل بوده به او بدهند و مثلا نشده، براي خاطر يك اشتباه در فهم، مي بينيد كه حرفي مي زنند، اقدامي مي كنند، موضعي مي گيرند و كاري مي كنند كه به ضرر تمام مي شود و در خدمت دشمن قرار مي گيرند! بدانيد اين راديوهاي بيگانه با ميليون ها دلار صرف و خرج راه مي افتد. اينها هدف دارند از اين كه اين تبليغات را مي كنند. مي خواهند افكار عمومي كشورهاي مخاطب خودشان را تحت تأثير قرار بدهند. بيخودي كه نمي آيند از شخصي، از حرفي، از جرياني اين طور دفاع بكنند! هر آدم عاقلي تا ديد دشمن دارد برايش كف مي زند، بايد به فكر فرو برود و بگويد من چه غلطي كردم؛ من چه كار كردم كه دشمن دارد براي من كف مي زند. بايد به خود بيايد. اين مايه غصه است كه بعضي از كف زدن دشمن خوششان مي آيد! اگر گل زن مهاجم ما در ميدان فوتبال، اشتباهاً به دروازه خودش گل بزند، چه كسي در آن ميدان كف خواهد زد؟ طرفداران تيم مقابل و مخالف. حالا شما وقتي كه مي بيني دشمن دارد برايت كف مي زند، بايد بفهمي كه به دروازه خودي گل زده اي! ببين چرا زدي؟ ببين چرا كردي؟ ببين چه اشتباهي كرده اي؟ ببين مشكلت كجاست؟ بگرد مشكل خودت را پيدا كن و توبه كن. ”
    لزومی ندارد این پیام را تایید نمایی. اما نوری زاد عزیز بدان که یه موقع میای ابروش را صاف کنی میزنی چشمش را کور می کنی.
    نوری زاد عزیز رادیو اسراییل برایت چقدر کف می زد جان شما!
    چقدر خوشحال بود که جنابعالی چقدر عالی همه حیثیت نظام و انقلاب را با دو نامه سعی کردی زیر سوال ببری!
    آقای نوری زاد
    احسنت
    باریک الله
    خوب به خودی گل میزنی
    من فقط یک سوال دارم، با اجازه حضرت علی (ع) که هی دیگران را سفارش به راه و روش وی می کنید از شما بالاتر بود یا نبود؟ اگر لطف فرمودید و ایشان را بالاتر دانستید فهم ایشان را بالاتر می دانید یا نمی دانید؟ اگر باز هم لطف دارید و فهم ایشان را بالاتر می دانید به نظرتان چرا حضرت در سالهای بعد از فوت پیغمبر سکوت پیشه کرد؟ توی گوش همسرش در کوچه زدند یا نزدند؟ در را به پهلویش کوفتند یا نکوفتند؟ دختر شما را چه کردند؟ گفتید برایشان خاطرات جنسی تعریف کردند؟!!!با فرض درستی این ادعای شما این قابل مقایسه هست با آنچه با فاطمه کردند یا نه؟! علی چه کرد؟ مگر انتخاب جانشین انحراف بزرگی نبود؟ مگر آن بلاها انحرافات بزرگی نبود؟ علی چرا سکوت کرد؟
    من نمی گویم مشکل نیست اما میگویم هر کاری هم در اصلاح مشکل باید حساب شده باشد. آقای نوری زاد شما در روایت فتح بوده اید و حتمن از شهدایی که جانشان را برای حفظ این کشور و انقلاب فدا کردند را در فیلم ها دیده اید…..همین امیدوارم با دیدن خون آن شهیدان شب را آسوده بخوابید.
    راستی آن سخن بالا از آیت الله سید علی خامنه ای رهبر من و شما بود. و این سخن هم همچنین:
    ” جبهه دشمن، غير از آن آدم غافلي است كه خودي هم هست، منتها بيچاره دچار غفلت و اشتباه و فريب مي شود.بر اثر حادثه اي عقده و كينه اي پيدا مي كند و در مقابل نظام مي ايستد؛ در مقابل سخن حق مي ايستد؛ در مقابل امام و راه امام مي ايستد. اين، آن دشمن اصلي نيست؛ اين يك آدم فريب خورده است؛ اين يك آدم قابل ترحّم است! دشمن اصلي كسي است كه پشت سر اين قرار مي گيرد، اما خودش را نشان نمي دهد؛ در داخل كشور خودش را نشان نمي دهد؛ در خارج كشور چرا؛ در جبهه جهاني، در جبهه بين المللي، به عنوان يك عضو وفادار سازمان جاسوسي سياي آمريكا يا موساد صهيونيست ها چرا؛ كاملا چهره او آشكار است؛ حرف هم مي زند؛ حقايق را هم مي گويد؛ انگيزه هايي را هم كه او براي مبارزه با اسلام و مسلمين دارد، بيان مي كند؛ اما آن دنباله او كه داخل كشور است، خود را دم چك اقتدار حكومت قرار نمي دهد. مي داند كه اين حكومت، حكومت مقتدري است؛ حكومتي است كه متكي به آرأ مردم است؛ متكي به محبت مردم است؛ متكي به ايمان مردم است؛ از اين حكومت مي ترسند و خودشان را جلو نمي دهند. حرفشان را با يك واسطه، با دو واسطه، با سه واسطه از زبان آدم هاي غافل مي زنند. يك وقت مي بينيد طرف، يك روحاني است؛ اما غافل و فريب خورده و بي خبر؛ يا يك دانشجوست؛ اما اسير احساسات شده و نينديشيده؛ يا يك فرد معمولي حتي انقلابي است؛ اما زمان را نشناخته، دشمن را نشناخته يا احياناً دچار عقده و كينه اي شده است. حرف از زبان اين فرد خارج مي شود؛ اما اين بيچاره حرف خودش نيست؛ حرف دشمن است.”

    با احترام
    حسن موحدی

     
  27. با درود بر حناب استاد نوری زاد
    حقیر یکی از فعالان مبارزه با این نابخردان هستم که با کمال تأسف مجبور به خروج از کشور شده ام والبته پس از بارها بازداشت وشکنجه های سخت روحی و جسمی.
    استاد بنده ارزش بسیاری برای دست نوشته های وفعالیتهای شجاعانه شما قائلم، اما صادقانه بگویم با پیشینه مکاری که از این //// می شناسم، بخشی از عقلم قائل بر شروع یک بازی وحرکت دیگری از سوی ////// رهبر است و تمنا دارم با درایتی که از شما سراغ دارم، این بخش از عقل امثال حقیر را پاک نمایید.
    درود خدا بر پاکان روزگار

     
  28. آقای نوری زاد عزیز، نوشته شما را خواندم و مو بر تنم سیخ شد، نه تنها از ذکر حقایقی که بارها شنیده بودم که از شجاعتتان در مکتوب کردن این حقایق.

    نوری زاد عزیز من هم چون شما به این انقلاب و امامش دلبستگی دارم، ولی این باعث نمی شود که منتفد این حقابق هولناکش نباشم و ماندن این انتقادها در دل و نشنیدن جوابی در خور، شابد در بسیاری باعث ایجاد دشمنی شده است و بدتر از آن شابد در خیلی ها آن گمان را ایجاد کرده باشد که شاید بهتر باشد راه 31 سال پیش را دوباره طی نمایند و طرحی نو دراندازند.

    امیدوارم همیشه سالم و پابرجا باشید و برای شما و خانواده اتان آرزوی سلامتی می کنم و به خدا می سپارمتان.

     
  29. دمت گرم وسرت سبز

     
  30. سلام علیکم بماصبرتم فنعم عقبی الدار. من المومنین رجال صدقوا ماعاهد الله علیه ومنهم من قضی نحبه ومنهم من ینتظر ومابدلوا تبدیلا.سلام بر محمد نوری زاد روزی که زاده شد وروزی که بمیرد وروزی که برانگیخته شود. خدای رحمان او وپدرومادر واجدادش را بیامرزد وقرین رحمت خود نماید.

     
  31. ما فریب خوردگانیم و تو احسان حسنی حرامزاده سیاسی تاریخ

     
  32. بابا جون عزیزت هروقت نامه رو گذاشتی همزمان فایل صوتی رو هم بذار.ممنونت میشیم استاد

     
  33. 2011/12/6

    به نام پروردگار رحمان و رحیم

    آقای نوری زاد سلام
    در پرتوی از قرآن آیت الله طالقانی، آموختم که خدا رحمان است؛ مهربان با همه، بد و خوب و رحیم، مهربان تر با خوبان

    و برداشت کردم که خشم پروردگار بر ستمگران و طاغیان و وعده عذاب آنان هم، منشا ربوبی دارد؛ برای اصلاح است و الا عذاب وعقاب خود، اصالتی ندارد، بلکه همه کار خدا، بر خیر وخیرخواهی است

    نامه نگاری شما را دوست دارم، چون این خلق خداوندی رابه یاد من می اندازد، اما همه جای نوشته هایتان را، نه

    عباراتی مثل « بازجوی کودن من» که خشم و تحقیر را اصالت می بخشد

    قرار است چه کسانی نکته سنجی های حق گرایانه شما را فهم کنند؟

    سبز هایی با شناسنامه انقلاب اسلامی، سبز هایی بی اعتقاد به انقلاب یا ضد جمهوری اسلامی، به تردید افتادگان از میان وفاداران ایدئلوژیک «ولایت »، یاوفاداران بی چون و چرا، جیره خوران بی اعتقاد یا ان ها که حرام لقمگی دل هایشان را تاریک کرده است؟

    پاره ای از نوشته های شما، سبز های هنوز پایبند به جمهوری اسلامی را آزرده می کند، همین بخش ها، سبز های مخالف اصل نظام را به ضرورت محواین نظام متقاعد می کند، به تردید افتادگان را اگرچه متاثر می سازد ولی به اظطراب می اندازد و عزم جیره خواران و حرام لقمگان حرفه ای را در سنگ دلی و خصومت، جزم تر می کند

    در عین حال بخش های دیگر از کلام شما، به سبزهای معتقد، امید و اعتماد به نفس می بخشد، سبزهای مخالف را به ریشه های قابل اعتنا و اتکا توجه می دهد، به مرددها، شجاعت یک انتخاب نوین را ارزانی می کند، وفاداران آن ها را به فکر فرو می برد به جیره خوران، حتی حرام لقمگان حرفه ای، در حالی که انذار می دهد، راه بازگشت را می نمایاند

    بر مبنای آن چه تاکنون شنیده و خوانده ام، فهمی از ابوذر و علی(ع) دارم که امیدوارم بر نا فهمی نباشد. براساس این فهم، کلام شما به چشم من، مومنانه، دلسوزانه، متهورانه و شرافتمندانه همانند کلام ابوذر است، آرزویم این است که مثل کلام علی(ع)، باشد

    تا روز دیگر و نکته ای دیگر

    با احترام

    م
    تاسوعای ۱۴۳۳

    آذر ۱۳۹۰

    —————————————————————————————————————————————-

    سلام خانم خوب

    سپاس از نکته ای که فرمودید. اما یک خواهش

    شما اگر بخواهید از بازجویی اسم ببرید که یک دختر جوان را با چشمان بسته رو به کنج یک سلول انفرادی نشانده و به او تحکم می کند که جزییات ، آری جزییات اولین تجربه ی جنسی اش را که همان بازجو با شنودهای تلفنی کشف کرده، از این بازجو با چه اسم و عنوان و صفتی یاد می کردید؟ هرچه دختر می لرزد و می گوید نمی تواند، او فحش ها ی رکیک می دهد که باید بگویی. و دختر شروع می کند به کلی گویی اما بازجو می گوید نشد.باید ریز به ریز بگویی. ودختر گریه کنان به جزییات می پردازد و بازجودرهمان سلول کوچک و دربسته به قول خودشان خشکه خشکه کیف می کند و همزمان دختر را می شکند و پیر می کند.

    من در نوشته هایم همیشه سعی کرده ام بازجوها را و پاسداران را یکسان نبینم. اما شما بفرمایید من اگر بخواهم ذکری از این بازجو و دیگرانی از این دست را بمیان آورم از آنها با چه عنوانی اسم ببرم؟

    با احترام و ادب : محمد نوری زاد

    .

     
  34. salam be baradare azizam aghaye norizad
    khodavand pedar va madarat ra rahmat konad va be anan ajre kheir ata konad,man bandeye layeghi nisatam ta barayat doa konam,tanha ezzat va eftekharam sherkat dar jange ba eragh baraye defa az mihanam bood,faghat mikhastam begoyam ke ajrat dar nazare man ajre shahid ast,man az alan be shoma bartadare azizam migoyam shahid noorizad,va az inke mibinam shahide zendeii matlab neveshte khoshhalam va haghighatash r begooyam daram gerye mikonam,chon in shohada boodand ke hafeze jan va mal va namoose ma boodand,khoda kheirat bedahad ke johare ghalame to khone shohadast va sedayat be sedaghate shahadateyne anan dar zamane petvastane be hagh bood,ghalbam dar arezooye vatanam mitapad va hamchoon kodake madar gomkardeii dar in deyare ghorbat arezooye didare vatanam ra daram,vali che konam ke baraye ba ezzat va sarbolandi bozorg kardane bachehayam,majboore be jalaye vatan shodam.khodavand shamime beheshte khod ra bar to va farzandanat ata konad

     
  35. جناب آقای نوری زاد!
    آنچیز این روزها در جمهوری اسلامی میگذرد، شکستن اسطوره هاست. دکتر حسین بشیریه، استاد علوم سیاسی معتقد است: “بشيريه: فروپاشی اسطوره های جمهوری اسلامی پس از انتخابات پرشتاب تر شده است. . تحولات ايران از ميانه دهه ۱۳۷۰ را بايد به عنوان فرايند تاريخی گذار تدريجی به دموکراسی به شمار آورد و تحولات پس از انتخابات ۸۸ نيز يکی از مراحل همين فرايند گسترده تر است. اما …. تحولات اين چندماهه اخير را بايد با عنوان دقيق تری (در مقايسه با گذار به دموکراسی) توصيف نمود.به نظر می رسد که مفهوم «فرسايش ساختار قدرت» برای توصيف اين مرحله از گذار مناسبت بيشتری داشته باشد. … يکی از وجوه فرسايش سياسی، فروپاشی اسطوره های قدرت است که در چنين رژيم هايی اساس مشروعيت آنها را تشکيل می دهد.البته مفهوم فروپاشی اسطوره ها، گسترده تر از مفهوم رايج بحران مشروعيت است و حکايت از بحران گسترده تری در پيکره نظام سياسی دارد. به نظر من البته اسطوره های قدرت اين نظام مدت ها در حال فروپاشی بوده اند، اما در چندماه گذشته اين فروپاشی بسيار پرشتاب تر و ويرانگر تر شده است….

    مصاحبه کامل با ایشان در اینجا:
    http://www.radiofarda.com/content/o2_bashiriyeh_iran_post_election/1895485.html

    ایشان همچنین معتقد است:

    . حوادث پس از انتخابات يک عامل شتاب‌دهنده برای يک وضعیّت بالقوه انقلابی بود که در پيش‌ روی دولتی قرار گرفت که در چندين بحران گرفتار آمده است. به طور مشخص‌تر، اين رويدادها شاخصِ بحرانِ مرگ‌آور در انسجام و اتحاد است. البته در اساس، دين‌سالاریِ اقتدارگرایِ انتخاباتی، کم و بيش تجربه‌ بحران‌هايی را پشت سر گذاشته که بر پايه‌های قدرت آن اثرگذار هم بوده؛ رژيم‌های ايدئولوژيک ـ اقتدارگرا، به طور کلّی در حوزه‌هايی مانند مشروعیّت ايدئولوژی، ناکارآمدی اجرايی و دولتی، انسجام داخلی طبقه‌ حاکم، و ظرفیّت سرکوب‌گری، با بحران مواجه می شوند. اگر تمامی اين بحران‌ها به طور همزمان واقع شوند، وضعیّت حاصل را می‌توان وضعیّتی انقلابی توصيف کرد؛ از ميان اين بحران‌ها مؤلفه‌های لازم برای يک مخالفت سياسی نيز، نظير نارضایّتی مردمی، ايدئولوژی، رهبری و سازمان، ظهور می‌يابد. …
    مصاحبه کامل با ایشان در اینجا:
    http://www.radiofarda.com/content/o2_logos_interview/1895378.html
    شما و خوانندگان گرامی سایتتان را به خواندن این دو تحلیل مهم دعوت می کنم. آنچه که می تواند اتفاقات این سالها به صورتی کاملا دقیق توضیح دهد

     
  36. ممنون. همين. من خودم از راه مكالمه نا اميد شدم ولي خيلي خوشحالم كه يك آدم پوست كلفت تو ايران هست كه هنوز حرف محترمانه زدن رو ادامه ميده. موفق باشيد. با اينكه پر از كينه هستيم ولي از شما داريم احترام رو ياد مي گيريم. موفق باشيد.

     
  37. با سلام … با مطالب جديد ديگري بروز مي باشيم… به اميد روزي که شاهد رفراندوم ديگري بدور از اختناق حاکم باشيم.

     
  38. سپاس از شجاعت و انصافت
    همین

     
  39. سلام جناب نوری زاد عزیز
    از شما بخاطر ادب تان بخاطر ادب تان بخاطر ادب تان تشکر می کنم. یادم هست در یکی از نوشته های شما خواندم یا در یکی از فایل های صوتی شما شنیدم که : ایکاش این انقلاب صورت نمی پذیرفت اما ما با ادب بودیم.
    بازهم بخاطر رواج ادب و ادب ورزی از شما سپاسگزارم.

     
  40. سلام.

    نوریزاد عزیز من به شما و همکاران اصلاح طلب و ایرانیانی که خواهان اصلاح هستید پیشنهاد میکنم ..

    درسته که در اینترنت و فضای مجازی و انتن و … میشه روشنگری کرد !

    اما عقیده بنده اینه که درصدی که باید روشن میشدن از این جامعه روشن شده هستند …

    باید به سطح مردم رفت مردمی که نه به انتن دسترسی دارند و نه به اینترنت .. انها هستند که باید روشن شوند !

    من شخصا دیگر فعالیتی در نت ندارم هر چند که اینترنت و دنیای مجازی بر من تاثیر گذاشت …

    اما شخصا فقط هموار کردن اصلاحات رو در بازار میبینم.

    اگاهی قشر پایین جامعه.

    انهایی که به نماز جمعه ها میروند و انهایی که هنوز عاشق خامنه ای هستند !

    انها را روشن کنید … امیدوارم .

    شخصا تلاش کردم و تا کنون موفق بودم .. به دوستان پیشنهاد میدم از همین متن ها از همین اتفاقات استفاده کنید و نقاط ضعف جامعه را به زبان خودمانی تر بازگو کنید

    باور کنید اثر دارد و چندین برابر اثر دارد.

    تنها در فامیل یا اشنا هم کافی است.

    با تشکر از شما و نوریزاد عزیز

     
  41. وحید (یک معلم)

    سلام آقای نوری زاد دوست داشتم نظر شما را راجع به زیارت عاشورا بدانم. این زیارتنامه پراز نفرین است. اینهمه نفرین آیا شایسته ما هست یا نه؟ ایکاش زیارتنامه ای داشتیم که سراسر دوستی و مهربانی و به قول شما : خیرخواهی بود. چرا ما بجای دوست داشتن به نفرت رو می بریم . تشکر اگر پاسخ بدهید

    ……………………………………

    سلام وحید عزیز
    سلام دوست گرامی

    زیارت عاشورا که به گفته شما سراسر لعن و نفرین است، در طول تاریخ شیعیان را در حسی از نفرتی که با اندوه آمیخته ، نگاهداری کرده است. متاسفانه این اخلاق تاریخی، امری رایج بوده و من امروز که به تاریخ می نگرم می بینم همین لعن ها را یاران معاویه در جنگ صفین به امام و یاران او ارسال می کردند. یک رودخانه بوده. یاران معاویه آن سوی رود و یاران امام این سوی. آنان ناسزا می گفته اند و یاران امام همانها را به آنها باز می گرداندند. اما برآنها عبور می کند و یاران خود را از ناسزا برحذر می دارد. و می فرمایند : آنها را دعا کنید. فحش ندهید. لعن نکنید.
    این اخلاق درست است. من فکر می کنم اگر زیارت عاشورا در گذر تاریخ وظیفه ای داشته آن را انجام داده .امروز روز عقل و داد و ستد علمی است. روزی نیست که ما به عمرسعد نفرین کنیم. حواله کردن یک نفرین به دوردستها ما را از امروزمان باز می دارد.
    امروز روزی است که با دوست داشتن و احترام گذاردن بهتر می توان به بقای یک اندیشه دست یافت. این را انسانیت ما برما تاکید می کند. درطول تاریخ هیچ اندیشه ای با تحقیر و ناسزا از پای در نیامده بلکه بلعکس انرژی تازه تری برای بقا یافته است. من معتقدم لعن و نفرین های تاریخی را باید به دوستی مبدل کرد. این را نه من که خود خدا به ما امر می کند . با انسانیتی که در ما به ودیعه نهاده. من دین را تجمع زیبایی ها تعریف می کنم. لعن و نفرین به کسانی که برای جماعتی محترم اند هرگز در این اجتماع زیبایی جایی ندارد.
    اگر می خواهیم به ما و به عقاید ما احترام بگذارند حتما باید به دیگران و عقایدشان احترام بگذاریم.

    با احترام : نوری زاد

     
  42. غلامرضا برومند

    با سلام به سرور آزادگان که فرمود “اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید”.روی سخنم با جناب حسنی است که ظاهرا در باره نوری زاد اطلاعاتی دارد وادعای افشاگری دارد.دوست من،نوری زاد هرچه بوده و هر گذشته ای داشته امروز سخن حقی میگوید که حرف مردم است .او با مردم همراه شده وامتیازات گذشته را از دست داده.او مرد از دست دادن امتیاز هائی است که بخاطر دست بوسی به او داده شده آیا شما آنقدر مرد هستید که به خاطرانسان ماندن ،از پیروی دروغزنهایی که خود ومنافع خود را بنام اسلام جا میزنند وخون عزا داران حسین(ع) را بر زمین میریزند ،بپرهیزی و به جای نوکری آنان به کار شرافتمند کارگری بپردازی ودفاع از زالوصفتان را به خودشان واگذاری ؟

     
  43. سلام آقای نوری زاد
    بنظر من مطالبی را که در نامه هاتن مطرح میکنید کمک تکراری شده اند و هر بار این مطالب با جمله بندی های جدیدی تکرار میشود.دیکتاتور اگر بخواهد بفهمد با یکبار گفتن و یا حتی اشاره کردن هم میفهمد.لذا پیشنهاد میکنم که از تکراری بودن مطالب پرهیز کنید و مختصر اصل مطلب را هر بار بنویسید و متاسفانه در طول هر هفته آنقدر این آقایان ندانم کاری و خسارت میزنند که شما مطلب داشته باشید. به امید روزی که بفهمند که اگر آزاد میگذاشتن مردم حرفشان را بزنند ،بیشتر از مردم خودشان که بر خر حکومت سوار هستند بهره میبردنند و این بی ملت بی پناه اینقدر آسیب نمی دید.با آرزوی توفیق الهی

     
  44. پیرو خط امام راحل

    جناب آقای نوریزاذ:
    من عدد 13 را نحس نمی دانستم، اما شما در این نامه سیزدهم از این گذشته ۳۳ ساله مان، از سال ۵۷ تا کنون، حتی رهبری داهیانه امام خمینی و شکست ابهت استکبار جهانی و …..چه چیزی را نگه داشتی؟؟!!!همه را لجن مال کردی! دیگه چه باقی ماند که ما به آن ببالیم!!؟؟ متاسفم از تحلیل شما!!؟؟ خشک و تر را با هم سوزاندی!!!؟؟؟؟بر شما باد یک جو انصاف.

     
  45. ندای سبز آزادی

    سلام اقای نوری زاد . من این مطلب را از سایت ندای سبز آزادی برای شما آورده ام.روح کلی این نوشته با آنچه که شما می خواهید بگویید یکی است. نویسنده این مطلب تلاش کرده همانی را بگوید که شما به شیوایی گفته اید. زاویه ای که نویسنده این مطلب اختیار کرده تقریبا به روح نوشته های شما نزدیک است. اصلا قصد من تخریب اندیشه شما نیست. بلکه می خواهم با شما هم آواز شوم که: نگاه نکنید که چه کسی سخن می گوید بلکه بنگرید که همو چه می گوید. دوستتان داریم و برای اندیشه وآزادگی شما احترام ویژه قائلیم.

    نویسنده :کیان

    فراموش کردن مصباح یزدی نه کار آسانی است، نه اقدامی درست. تئوریسین برجسته ی «حکومت اسلامی» و اسلام بی مدارا در سایه و آفتاب، می تازد. حضور پیدا و پنهان مصباح یزدی در جمهوری اسلامی ادامه دارد. با افزایش حوزه عمل سپاه پاسداران، این تفکر مصباح است که در حاکمیت گسترش می یابد. رهبر جمهوری اسلامی به کنار، غفلت بزرگی است که فعالان و ناظران سیاسی، مصباح را از یاد ببرند.

    سایه ی سنگین نظرات مصباح حالا نه فقط در سیاست داخلی که در سیاست خارجی جمهوری اسلامی آشکارتر می شود.

    جبهه پایداری که زیر سایه ی مصباح شکل گرفته، همچنان در برابر تشکیلات مهدوی کنی – یزدی (7 + 8) سهم خواهی و قدکشی می کند. و همزمان او، سیدحسن نصرالله را با غریب ترین تعابیر مورد تجلیل قرار می دهد. این همه در حالی رخ می دهد که مصباح یزدی مهمترین سخنران بزم های سیاسی – ایدئولوژیک سپاه و بسیج است.

    راست های افراطی که مصباح را همراهی می کنند، اینجا و آنجا، و بخصوص در سپاه و بسیج، او را پشت تریبون می نشانند. چنان که در جدیدترین نمونه، در هفته نخست آذرماه جاری، نشست هم‌اندیشی کانون‌های طرح ولایت سازمان بسیج دانشجویی کشور با حضور رئیس سازمان بسیج دانشجویی کشور و سخنرانی آیت‌الله مصباح یزدی در موسسه امام خمینی (موسسه ای که مدیریت اش با مصباح است) برگزار شد.

    رئیس موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی البته از این امکان ها حداکثر بهره برداری را می کند. او تئوری «حکومت اسلامی» و نفی روندهای دموکراتیک را از یاد نمی برد. و البته برای تثبیت جایگاه روحانیت در مدل حکومتی اش، بر طبل ستیز با علوم انسانی می کوبد و قرائت خود از اسلام را در متن حاکمیت (به خصوص لایه های نظامی – امنیتی اش) بسط می دهد: «ما هنوز در باورمان نمی‌گنجد که از این علوم انسانی غربی که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود چه ضربه‌ای خورده‌ایم.» این ارزیابی مصباح یزدی است. او که مدتهاست با باند احمدی نژاد – مشایی تعیین تکلیف کرده، ابایی ندارد که تاکید کند : «برخی در جامعه ما روش تقیه در پیش گرفته‌اند و در مقابل هجوم فرهنگ جهانی به راحتی از ارزش‌ها می‌گذرند.»

    مصباح در یک سخنرانی دیگر قرائت خود از اسلام را بار دیگر توضیح می دهد: «اگر بخواهیم خط ولایت را حفظ کنیم باید احکام شرع مقدس اسلام را دقیق و بدون لطمه رعایت کنیم و هرچه غیر از این باشد راه شیطان است.»

    این همان نگاه و روایتی است که پس از دوم خرداد 76 برای حدود دو سال از تریبون نماز جمعه پایتخت، در برابر قرائت مداراگرایانه و توام با تسامح و تساهل خاتمی از اسلام، بر طبل خشونت می کوبید.

    تقدیس ولایت مطلقه فقیه

    مصباح خوب با تمرکز بر جایگاه رهبر جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه، پایه های گفتمان خود را تثبیت می کند. جانبازان ولایت، شیفتگان او نیز خواهند بود. او که پیش دوربین و در برابر ناظران حیران، به پای رهبر جمهوری اسلامی افتاد؛ طبیعتا حالا هراسی ندارد که ادعا کند: «امروز نماد اسلام شخص مقام معظم رهبری است.»

    مصباح فراموش نمی کند که رقبای سیاسی را که یاغی گری پیشه کرده اند، بنوازد: «بحث‌هایی صورت می‌گیرد که این نماد و رکن اساسی جامعه به تدریج تضعیف شود و باید توجه داشت که این یک حرکت شیطانی برای تضعیف اسلام است ولو به نام اسلام صورت گیرد.»

    بخش امنیتی سپاه و بسیج، حالا بیش از هر زمان شیفته ی سخنان غریب مصباح است: «بنده برای هر مسئله‌ای سوگند نمی‌خورم، ولی با این حال؛ به خدا قسم، من نعمتی به عظمت نعمت وجودی مقام معظم رهبری در میان خود ندیده‌ام.»

    مصباح یزدی، این سخنان را در دیدار مسئولان و فرماندهان سپاه پاسداران بیان کرده؛ او با اشاره به «ضرورت اطاعت از ولایت فقیه به عنوان نائب امام زمان» افزوده است: «تقوا، روشن‌بینی، بزرگواری، دوراندیشی، حکمت و… از جمله صفاتی است که خداوند همه را یک جا در وجود مقام معظم رهبری قرار داده است.»

    حمله به یاغیان

    شمشیری که او برای مشایی از رو بسته، به آخرین تردیدهای برخی اصولگرایان در رها کردن احمدی نژاد، خاتمه داده است؛ او خردادماه گذشته و در سخنانی بی‌سابقه، اعضای باند احمدی‌نژاد – مشایی را «آشغال‌هایی» توصیف کرد که به گفته وی در برابر جمهوری اسلامی هیچ کاری نمی‌توانند بکنند. مصباح یزدی در جمع گروهی از سپاهیان گفت که نزدیکان احمدی‌نژاد با «حیله» ارتباط با امام دوازدهم شیعیان نخواهند توانست «در برابر اراده الهی کاری را به ثمر برسانند و از این رو این آشغال‌ها هیچ کاری نمی‌توانند بکنند.» یاغیان نظام مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه، در برابر جایگاه و تریبون مصباح، ابزار چندانی در اختیار ندارند. حداکثر آنکه مشاور مطبوعاتی احمدی نژاد، آب در هاون بکوبد.

    علی‌اکبر جوانفکر، مدیرعامل ایرنا اظهارات مصباح را «خودزنی» توصیف می کند: «از اینکه می‌بینم ایشان به دست خودشان دارند خودزنی می‌کنند واقعا متاسف می‌شوم. ما از اینکه می‌بینیم برخی از بزرگان به راحتی خود را خرج یک سخن سست و بی‌مبنا می‌کنند، تاسف می‌خوریم.» اما جوانفکر غافل است از پروژه ای که مصباح قاطعانه پیگیری اش می کند. چنین است که جمعی از افراطی های راست، از غلامحسین الهام و روح الله حسینیان و مرتضی آقاتهرانی و حمید رسایی و صادق محصولی، گرد او و زیر سایه ی ایدئولوژی اش جمع شده اند و به پشتوانه بخش امنیتی سپاه و بسیج و رانت های حکومتی، قدرت طلبی و رقیب جویی می کنند.

    بسط بازی خشونت بار به منطقه

    مصباح یزدی به عنوان برجسته ترین تئوریسین اسلام رادیکال در جمهوری اسلامی، حالا نه فقط در داخل، که در خارج، زمین بازی می جوید و یارکشی می کند. تجلیل جدید و حیرت آور او از سیدحسن نصرالله، جز حیرت موجب هراس نیز هست؛ هراس از بازی خشونت طلبان ایدئولوژیک با ابزارهای قدرت در منطقه: «من با محبت سید حسن نصرالله، به خدا تقرب می‌جویم و امیدوارم این حب سبب نجات من در روز قیامت باشد.» سخنانی که همین دیروز (نیمه آذر در خروجی خبرگزاری ها قرار گرفت).

    آن که رهبر جمهوری اسلامی «علامه»اش می خواند و مطهری زمانه اش توصیف می کند، البته برای آن که نشان دهد چه جایگاهی برای ولایت مطلقه فقیه قائل است، اظهارنظر خود را تکمیل می کند و دلیل ارادت اش را به سیدحسن نصرالله، «تبعیت کامل ایشان از ولایت فقیه و مقام معظم رهبری» می داند و می گوید: «کسی که این صفت را داشته باشد در ولایت ائمه فانی می‌شود. این سلسله ولایت، یعنی ولایت خدا در درجه اول، ولایت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در درجه دوم،‌ ولایت ائمه(ع) علیهم‌السلام در درجه سوم، ولایت نائب امام در این عصر (حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ادام‌الله‌ظله) و ولایت ولی‌اش سید حسن نصرالله بر همه ما واجب است.»

    این جدیدترین سخنان مصباح، در آستانه عاشورای حسینی، در اوج فشارهای غرب علیه جمهوری اسلامی و در شرایطی که تحریم ها و تهدیدها علیه ایران شدت گرفته، چندان بی معنا نیست.

    کدام ناظر سیاسی در رابطه ی راس هرم سپاه و سپاه قدس با مصباح، تشکیک می کند؟ کدام تحلیلگری از رابطه سیدحسن نصرالله و حزب الله اش با جمهوری اسلامی، بی خبر است؟

    مصباح یزدی هرچند عنوان حقوقی جز رییس موسسه آموزشی امام خمینی ندارد، اما بیشتر از همیشه در متن سیاست گزاری جمهوری اسلامی و روندهای سیاسی – امنیتی در ایران، فعال است. او مستقیم و غیرمستقیم، ایده حکومت اسلامی بی تعارف و مدارا و شریعت محور خود را تعقیب می کند.

    صرف نظر از اینها، اگر زمانی در پیدا کردن «آلترناتیو» آیت الله خامنه ای، ناظران با تردید و تشکیک به گزینه های مطرح نگاه می کردند، به نظر می رسد مصباح یزدی خیال ها را آسوده می کند؛ چه کسی رقیب اوست؟

    فراموش کردن مصباح یزدی، و بی توجهی به دیدگاه هایش، اشتباه کوچکی نیست.

     
  46. سلام بر دلسوخته ات
    با عرض خدا قوت به شما
    نامه تان بسیار وزین بود فقط در مورد ایت اله خلخالی باید بگوییم در ان زمان اگر نبود قاطعیت ابشان در اعدام ان جنایت کاران که دستشان تا مفرق به خون مبارزان الوده بود باید هم اکنون شاهد مظلوم نمایی انها میبودیم . بنده معتقدم همانگونه که در آنزمان ان جنایتکاران باید به سزای اعمالشان میرسیدند ،اینان نیز به سزای اعمالشان خواهند رسید . ولی حیف که میترسم از انقلابمان چیزی باقی نمانده باشد

     
  47. من امیدوار روزی مردم کشور من ایران آنقدر به فهم و درک و شعور انسانی والهی برسند که برای گرفتن حق وحقوق ساده زندگی نیازی به دخیل شدن به مذهب و روضه و محرم وتمامی ایدولوژی های دست وپا گیر نباشند بلکه فقط خدا را در درون خود جستجو کنند و دین را به راستی به حریم دلشان جای دهند تا دیگر دروغگویان دین زده و دین نما نتواند به راحتی بر ما مسلط شوند وامیدوارم خداوند به شما جناب نوری زاد قدرت مبارزه وسلامتی عطا کند تا بتوانید مردم را به شناخت کامل موقیتشان و درک درست از زندگی بعنوان یک روشنفکر هدایت کنید و در نظر بگیرید که خامنه ای و مصباح و … از دیوار جهالت ما مردم بالا رفته اند والا آنها همواره در طول تاریخ زبون وکوچک بی ارزش بوده و هستند و تا زمانیکه ما بخود نیائیم و شناخت درستی از خود نداشته باشیم فردای روزگار باز خامنه ای ورهبری ظالم تر از او نسیبمان میشود.

     
  48. به نام خداوند بخشنده و مهربان
    برادر گرامی آقای نوری زاد آفرین بر تو که حجت را بر ایران و ایرانی تمام کردی به تو افتخار میکنم

     
  49. مولوی درمثنوی داستانی رانقل میکندبدین مضمون که روزعاشوراغریبی به شهرحلب واردشد ودید که شیعیان آن شهرمشغول عزاداری هستند پرسید که این عزاداری چیست وبرای کیست گفتند:مگرتونمیدانی برای جانیست که ازتمام جهان سنگین تروگرانبهاتراست وداستان عاشورارابرایش گفتند..پرسیدمگراین داستان دیروزیاپریروزاتفاق افتاده است ؟ گفتندخیرهفت قرن قبل اتفاق افتاده است گفت: پس لابدخبرش تازه به شمابی خبران رسیده است پس بهتراست بربی خبری خودتان بگرییدپس عزابرخودکنید ای خفتگان    زاانکه بدمرگی است این خواب گراناینهمه خواب بودن عزاداری لازم داردنه آن حادثه  …کتاب قمارعاشقانه دکترسروش صفحه 156سطر22الی 25
    درودبه شرفت دیروزدرجمعی ازعلمای اهل سنت بودم آن عالم پیر70ساله مخلص دعایی برایت کردکه همگان تعجب کردند
    خداوندپدروومادرت رابیامرزد

     
  50. درودبه شرفت ای حرزمان

    مولوی درمثنوی داستانی رانقل میکندبدین مضمون که روزعاشوراغریبی به شهرحلب واردشد ودید که شیعیان آن شهرمشغول عزاداری هستند پرسید که این عزاداری چیست وبرای کیست گفتند:مگرتونمیدانی برای جانیست که ازتمام جهان سنگین تروگرانبهاتراست وداستان عاشورارابرایش گفتند..پرسیدمگراین داستان دیروزیاپریروزاتفاق افتاده است ؟ گفتندخیرهفت قرن قبل اتفاق افتاده است گفت: پس لابدخبرش تازه به شمابی خبران رسیده است پس بهتراست بربی خبری خودتان بگرییدپس عزابرخودکنید ای خفتگان    زاانکه بدمرگی است این خواب گراناینهمه خواب بودن عزاداری لازم داردنه آن حادثه  …کتاب قمارعاشقانه دکترسروش صفحه 156سطر22الی 25
    استادعزیزدیروزدرجمعی ازعلمای اهل سنت بودم یک عالم پیر70ساله مخلص برات ازته دل دعاکرد که همگان تعجب کردند
    خداخیرت بدهد ودرودبه پدرومادربزرگوارت  که تورااینگونه شجاع وآزاده بزرگ کردند

     
  51. OSTADE AZIZ LOTFAN RAHBAR RA AZIZ VA GERAMI KHETAB NAKONID ,AZ ARZESH NAMEHAYE VAZIN SHOMA MI KAHAD VA HASASIYAT EIJAD MI KONAD,VAY KAMTARIN ARZESH RA DAR MIYANE IRANIAN MOSLMAN DARAD.

     
  52. چراغت همیشه فروزان، ای شیعه راستین علی.

     
  53. درود بر شما. بی صبرانه منتظر فایل صوتی این نامه هستم.

     
  54. ۱۰۴ دیدگاه

    دیدگاه تان را بنویسید

    At 2011.12.03 12:54, کارشناس حقوقی ریاست جمهوری said:

    سال گذشته توفیق زیارت حرم سالار شهیدان نصیبم شد درحالیکه دست بر پنجره شهدای۷۲ تن داشتم روبروی ضریح به اقای شهید عرض کردم چه شد باوجود ان همه فامیل ودوست واشنا واز همه مهمتر رهبری امام معصوم علیه السلام تنها ۷۲ نفر حق را فهمیدند…….خدایا تورا شکر دراین اشفته باز منیت ها نوری زادها جان برکف روشنگری می کنند الهم عجل لولیک الفرج

    [Reply]

    At 2011.12.03 13:01, ناشناس said:

    درود بر حر بن ریاحی که شرافت و آزادمردی را در تاریخ بنام خود ثبت کرد.

    [Reply]

    At 2011.12.03 13:15, mohsen said:

    dorod bar in mard

    [Reply]

    At 2011.12.03 13:16, همیشه سبز said:

    عجب قلمی توانا داره ..دمت گرم و سر سبز بادا

    [Reply]

    At 2011.12.03 13:19, عاشورا تفکر،حق خواهی،حمایت از مظلوم said:

    عاشورا یعنی حق خواهی ؛ حمایت از مظلوم ، قیام بر علیه ظلم و جور . این را اباعبدلله به ما اموخت

    اما در عاشورای سال ۸۸ حکومت با مردمی که از حسین اموخته بودند و برای حق خواهی و ظلم و ستم دیکتاتور به خیابان امده

    بودند چه کرد ؟

    انان را اشوبگر ، فتنه گر و بی دین نامید و با روش یزیدیان بر مردم تاخت قلع و قمع کرد

    حکومت دوست دارد فقط مردم برای حسین و یارانش بگریند و مراسم روضه خوانی راه بینداند و بر سر و سینه زنند نه چیز دیگر .

    که اگر مانند میر حسین و دیگر معترضان به دیکتاتور و به حکومت اعتراض کنند باید به هر وسیله ای دهانشان بسته شود

    [Reply]

    At 2011.12.03 13:22, صابر از تبریز said:

    درود برشرف تو آقای نوری زاده که حر زمانه ای

    [Reply]

    At 2011.12.03 13:44, حامی said:

    آقای نوری زاد عزیز از نامه زیبایتان ممنونم. کاش کسانی که وحشیانه از دیوار سفارت کشورها بالا میرن و سرنوشت ملیون ها ایرانی و انگلیسی رو تحت تاثیر قرار می دن یه لحظه به عواقبش فکر میکردن. ای کاش گریه های من و دوستانم رو تو غربت از این بی آبرویی که ببار اوردن میدیدن. کاش یه لحظه زیر نگاه سنگین خارجی ها قرار میگرفتن و آب میشدن از شرمندگی. البته مطمعنم که انها اصلا رگ و غیرتی ندارن که اینچیزها رو درک کنن. اقای نوریزاد غزیز این رهبر دیگر گوش شنوایی ندارد. ولی از شما به خاطر اینکه در جهت پاسخگو کردن رهبر با شیوه ای کاملا متمدنانه و دور از هرگونه بی ادبی گام بر میدارید واقعا ممنونم. امیدوارم که به خود بیاید. البته نرود میخ اهنی در سنگ

    [Reply]

    At 2011.12.03 13:49, ناشناس said:

    سلام جناب آقای نوری زاد
    من و ما می فهمیم که شما یک تنه چه می کنید. شما بار مرا و بار مارا به دوش می برید. ما این را می فهمیم. امید که تاریخ این مرز و بوم نیز نام شما را و مجاهدت شما را به سینه بسپارد. این که من و ما نمی توانیم در کنار شما باشیم و به اسلحه به دستان بگوییم نوری زاد تنها نیست، شاید به این دلیل است که ما را ترس و مصلحت و کار و زندگی و منافعی که ممکن است به مخاطره افتد محاصره کرده است. و شما از این همه وابستگی رهیده اید. رسیدن به جایی که شما رسیده اید، کار من نیست. شاید دیگرانی یافت شوند که ترس را زیر پا بگذارند و در کنار شما بایستند. من به نوبه خودم شرم از این دارم که در کنار شما نیستم. اگر مرا از کاری که دارم، از استادی دانشگاه برکنار کنند و اگر به فرزند دانشجویم سخت بگیرند و مثل خانه شما در خانه ام شنود بگذارند و دوربین بگذارند نمی دانم سرانجام صبوری و توانمندی من به کجا خواهد انجامید . بله من می ترسم. مرا و مارا ترسانده اند. هیچ استادی هیچ دانشجویی امنیت ندارد. همه را از هم ترسانده اند. اما چرا نگویم آرزو دارم چون شما اسلحه قلم را برگیرم و به کوه بزنم. و حرامیان این روزگار سرزمینم را نشانه بگیرم. اما صد افسوس که این آرزو در حد همین آرزو در سینه من خانه کرده و شهامت خروج ندارد. ما را ترسانده اند. من به استادمجاورم اعتماد ندارم. من به دانشجویم اعتماد ندارم. من به کادر اداری دانشگاه اعتماد ندارم. چه برسد به حراست دانشگاه که تا اسمش به یاد می آید برنم می لرزد و ناگهان قلبم به ضربان می افتد. اما شما از این همه هراس عبور کرده اید. خانه و همسر و فرزندان و کار و آینده را همه را جا گذارده اید. هرکه نداند ما استادان دانشگاه می دانیم یک کلمه حرف متفاوت برزبان آوردن یعنی چه . ما می فهمیم خارج از کتاب درسی سخن گفتن یعنی چه. بله این است آن جامعه ای که ما و شما به مردم خود وعده دادیم. باشد روزی که شما از این تنهایی به در شوید. و من روسیاه شهامت این را بیابم که منافعم را چون شما فدای آزادی مردمم کنم. من به شما و به راه شما ایمان دارم. شما کسی نیستید که بخواهید در جامعه آشوب ایجاد شود. شما تنها می خواهید بگویید انتقاد نه تنها حق بلکه ضروری یک جامعه است . می خواهید بگویید اگر بزرگان و رهبران یک جامعه از نقد نهراسند از نقد سود خواهند بردو جامعه را از زشتی ها پاکسازی خواهند کرد.
    من به نمایندگی از دوستان و خویشان و همکارانم در برابر شما و قلم فهیمانه شما سرتعظیم فرود می آوریم.
    اگر چه شما بظاهر تنهایید اما دلهای بسیاری با شماست و با شما به روزهای خوب می نگرند.
    دوستتان داریم و به شدت برای ما محترم و ارزشمندید.

    [Reply]

    At 2011.12.03 13:51, رای من کو؟ said:

    فقط برای تو مینویسم برای تو که الحق از اربابت حسین (ع) خوب درس آزادگی را آموختی.نمیدانم این نظرات را میخوانی یا نه..محمد نوری زاد واقعا که لقب حر برازنده توست..نمیدونم چی بگم حرف دل همه ماها رو زدی.به امید آزادی میر عزیز…

    [Reply]

    At 2011.12.03 13:53, ناشناس said:

    جناب نوری زاد در سالهای انقلاب یک باور تاریخی بر نسل صادق وبا اخلاص نسبت به باورهایش احساس ناامنی میکرد ودرکی از این روزگارنداشتیم که روند حرکت پیوند مردمایران در حقارت ها وتحقیر ها در مسیر نابودی هویت واخلاق در این سرزمین در سایه رهبری از سوی خدا به سمت شیطان پناه به بریم ودر این سی سال بدون ارامشی وامید داشنی برای فردای زندگی انسانی باید حسرت بیگانه گان را به کشیم بسیجی سالهای جنگ علرضا ب

    [Reply]

    At 2011.12.03 14:00, محق said:

    یا رب الحسین ، إشف صدر الحسین ، بنجاة الأمة

    با سلام و درود بر امید مستضعفان جهان ، مولی المؤمنین صاحب الزمان
    و با عرض تعزیت و تسلیت به محضر مبارک آن حضرت ،

    تقدیم میکنم این عریضه را به برادر عزیز و فداکار جناب آقای محمد نوری زاد

    عن أفضل المجاهدین و سید الشهداء و الصدیقین، سبط نبی الرحمة ،أبا عبدالله الحسین علیه السلام :

    -۱ ” الأمین آمن ”
    ( أمین در أمان است )
    [ اگر انسان أمانات إلهی و مردمی را خوب حفظ کند و در آن خیانت نکند و به الزامات ایمانی پای بند باشد، مصونیت دارد و در أمان خدای مؤمن خواهد بود .
    استعدادی که هر کس دارد امانت خداست در نزد او ، پس بکوشیم تا استعداد خود را در جهت رضای خدا و خدمت به مردم به کار بریم ]

    ۲ – و ” البرئ جرئ ”
    و ( بی گناه ، دلیر و فریادگر است )
    و [ آدم بی گناهی که مبرای از جرم و فساد است، اگر چه دعوی و جر به راه اندازد ، باز هم حق با اوست .
    در قرآن مجید است که
    خداوند “تجاهر بالسوء من القول” را و بدگویی آشکار را دوست ندارد ، اما اگر مظلوم به ظالم بد بگوید و بر سر او فریاد زند و با شجاعت و جسارت کلمه حقی به او رساند ، اشکالی ندارد و چه بسا خداوند چنین جسارتی را دوست هم بدارد .
    ” لا یحب الله الجهر بالسوء من القول إلا من ظلم “]

    ۳ – و ” الخائف و المسئ مستوحش ”
    و ( ترسو ، بزدل و بدکار در وحشت و اضطراب است )
    [ اصولا آدم ترسو و بد کردار دائما از نتایج سوء عملکرد خود در وحشت به سر می برد و قهرا چون بد کاشته است بد درو خواهد کرد ]

    ۴ – ” إذا وردت علی العاقل ملمة قمع الحزن بالحزم ، و فرغ العقل للإحتیال ”
    ( هنگامی که بر آدم خردمند ناملایمات و ناگواری روی آورد ، غم و اندوه را با اراده محکم خویش از ریشه بر کند ، و به اندیشه و عقل خود فرصت و مجال چاره جویی دهد )
    [ شایسته است که انسانهای امین همواره در امان باشند ، و ترسویان بد کردار پیوسته در عذاب و وحشت به سر برند ، و خردمندان قوم بکوشند تا هر گونه غم و اندوه را از خود دور کنند و برای شادی مردم و رفع مشکلات آنان چاره ای بیاندیشند ، إن شاء الله تعالی شأنه.

    [Reply]

    At 2011.12.03 14:23, ناشناس said:

    تنها چیزی که حاکمان و دیکتا تورها از ان بیزارند از دست دادن قدرت و فرمانبرداری می باشد. در حال حاضر اقای خامنه ای بیش از ده درصد البته با تفنگ و سر نیزه طر فدار ندارد اما حا ضر نیست ذرهای کو تاه بیاید . نوری زاد که هیچ اگر وحی هم نازل شود او همچنان در توهم بسر می برد.

    [Reply]

    At 2011.12.03 15:02, ناشناس said:

    از عاشورا و از حسین {ع} بیاموزیم مبارزه با کفر و ظلم و بیدادگری را

    عاشورا فقط بر سر زدن و گریاندن و گریستن نیست . عاشورا پیامی بس بزرگ برای ملت ما دارد و ان اینکه در برابر زور و ظلم

    و بی عدالتی بایستیم و عزت انسانیمان را به چند روز دنیای فانی نفروشیم

    اگر این مطلب را درک کردیم حسین و یارانش را هم شناخته ایم و درسی را که حسین {ع} به ما اموخت فرا گرفته ایم

    [Reply]

    At 2011.12.03 15:08, ناشناس said:

    این آقا زندانی است. آخه عجیبه که اینطور راحت باشد. منظورم اینکه این آقا مدحی نشه

    [Reply]

    At 2011.12.03 15:16, رابیندرانت تاگور said:

    آن فرقه ها ونحله هایی که با اعتقادات سلب وسختشان به دور خود دیوار می کشند وتحرکات روح زنده وپویا را مترود می دارند شاید اندوخته الهیات خودشان را حفظ کنند ولی در حقیقت دین را از بین می برند

    [Reply]

    At 2011.12.03 15:17, علی said:

    تو رو به خدا خامنه ای رو آیت الله صدا نکنید.واقعا شما هم به یقین رسیده اید که ایشان لیاقت این مقام را دارد؟

    [Reply]

    At 2011.12.03 15:24, ناشناس said:

    به چه روزی افتادید ای جماعت دل برای سفارت بریتانیا میسوزانید. خدا راشکر از شما نیستم

    [Reply]

    At 2011.12.03 15:25, هادی said:

    بهترین روضه ای بود که شنیده بودم
    اشک ریختم و خوندم
    علی یارت

    [Reply]

    At 2011.12.03 16:23, ناشناس said:

    سلام برآقای نوری زاد
    سلام به ادب او به قلم او به حکمت هایی که از قلم او می جوشد.
    من چه بسیار به این مائده آسمانی نیازمندم . گویا قلم شما از همین آسمان که مرتب از او اسم می برید نور می گیرد.

    [Reply]

    At 2011.12.03 16:27, ناشناس said:

    زیادی نامه نوشتون ایشون هم دیگه لوس شده

    [Reply]

    At 2011.12.03 16:38, ناشناس said:

    شما نگران زندانیان وزارت اطلاعات نباشید.جای شما که خدا را شکر خوب است.تلوزیون اینترنت وی پی ان و غیره

    [Reply]

    At 2011.12.03 16:39, reza said:

    آنچه پیران مان میگفتند و ما را گوش شنوایی نبود، صد شرمسار که همان شد

    [Reply]

    At 2011.12.03 16:58, ناشناس said:

    سفارت بی پناه بریتانیا.؟؟؟

    [Reply]

    At 2011.12.03 17:05, maryam said:

    درود بر شرف و آزادگیتان جناب نوریزاد که به حق حر جنبش سبز مردم ایرانید.
    خدا قوت

    [Reply]

    At 2011.12.03 17:20, موجودی بنام انسان said:

    با سلام / جناب آقای نوری زاد آیا جنابعالی تا همین چند سال پیش یکی از مقاله نویسان ثابت روزنامه کیهان نبودید ؟ آیا جنابعالی که هم اکنون تمام نابسامانیهای موجود را به حساب رهبری نظام میگذارید و اینچنین زیبا با کلمات بازی میکنید کاملا پاک و منزهید ؟ آیا دوستان فعلی شما هیچ نقشی در بوجود آمدن شرایط موجود نداشته اند ؟ آیا فکر نمیکنید که وضعیت فعلی حاصل عدم توجه بسیاری از ما به فرمایشات و توصیه های رهبری میباشد ؟ جناب آقای نوری زاد / شما در ابتدای نامه خود از پرچم برافراشته شده توسط امام خمینی به نیکی یاد میکنید ولی پس از آن صحبت از کشتار مردم توسط مرحوم خلخالی میکنید لابد از نظر شما دستور کشتار نیز توسط رهبری فعلی صادر شده بوده است ؟ استاد گرامی / کمی خدا ترسی هم بد نیست . من تا آنجا که به ذهن ناقصم خطور میکند و سوابق و اندیشه های رهبر فرزانه انقلاب را مرور میکنم با آنچه شما در نامه هایتان می آورید تفاوتی صد و هشتاد درجه ای دارد . امیدوارم که خداوند متعال عاقبت همه ما را ختم به خیر فرماید .

    [Reply]

    At 2011.12.03 17:25, محمد said:

    آقای ناشناسی که گفتی خدا رو شکر از ما نیستی و گفتی دل برای سفارت بریتانیا می سوزانیم …. خارج از کشور نیستی که بفهمی بعد از آن وحشی گری حقوق بگیران حکومت در سفارت بریتانیا، چگونه به ما نگاه می کنند … و در دانشگاه همه با تعحب از ما می پرسند که چرا اینگونه کردید !!! و در کلاس ها سعی می کنند در گروهی باشند که ما نیستیم… ما برای سفارت بریتانیا دل نمی سوزانیم ما برای آبروی رفته ایرانی دل می سوزانیم که شما باعث و بانی آنید …

    [Reply]

    At 2011.12.03 17:32, ناشناس said:

    این کیست که چنین خشمگین ومصمم گرداب فشرذه طواف مسلمین را میشکافد وبیش میرود در این هنگام که مسلمین همه بر گرد خانه کعبه میچرخند او آهنگ کجا کرده است که لحظه ای به قفا باز نمیگردد تا ببیند این دایره گردنده ای را که در آن خلق را به آهنگ نمرود بر گرد خانه کعبه میچرخانند و ص

     
  55. تاریکزاده اشغال چقدر تو منافق هستی

     
  56. درود بر شرف مردانی که هر زمان راه درست را تشخیص دهند بی پروا از شماتت دوست و دشمن بر می گردند و با این برگشت هم گذشته خود را جبران می کنند و هم چراغی میشوند برای آینده!

     
  57. با سلام به همه ی دوستان.یکی از عمال و ایادی استبداد مذهبی را با نام حسنی دیدم که با تقلید سبک و سیاق ازاده و حر دلاور انقلاب اسلامی-اقای نوری زاد-سعی در دفاع از یزدیدان زمان و حامیان سیه روی بشار اسد دارد.توصیه می کنم به ایشان و همرزمانشان!!که زین پس بجای تقلید و تهدید وتکیه بر چاههای نفت این ملت عزیز و مظلوم..به فکر توبه و بازگشت به آغوش ملت و جبران مافات باشند و اینهمه خود را اهل بیت عصمت نچسبانند.الحق که شما و ولایت جائر(به تعبیر مرجع مرحوم ایة الله منتظری رحمه الله تعالی)به همان بشار اسد سکولار بیشتر شباهت دارید تا آل علی.غرش میکنید ولی  دیرزمانی است ابرهای شما باروری ندارند.اگر کسی بخواهد بدمان اجنبی فرار کند،آنان که نان دین می خورند و سلیقه معاویه گونه خود را به علی و فرزندانش نسبت می دهند..سزاوارترند به فرار.هرچند خودشان و بشار سکولارشان دیگر به غروب نزدیکند.اقای حسنی زین پس دندانهای خود را از بیداری ایرانی این مردم مظلوم بیشتر بر هم بفشارید.

     
  58. سلام

    خدمت آقای احسان بگم که جناب نوریزاد در تمام مطالب خودش از عنوان “ما” استفاده میکنه یعنی ما کردیم و ما رقم زدیمو ما باید جواب گو باشیم.اگر نوریزاد طرفدار پرو پا قرص رهبری بوده و منقد شدیدالحن اصلاح طلبان امروز داره از کده و گذشته خودش و حکومتیان انتقاد میکنه.شاید روزی همنشین رهبری بوده ولی امروز همصحبت همین مردم شده.اگر حرفی میزنه که به مذاق شما خوش نمیاد واسه اینه که روزی با رهبر نشست و برخاست داشته و دیروز و امروز حاکمان جاری مملکت رو دیده.اگر انتقادی به امام داره باید گفت که چرا نداشته باشه.مگر انتقاد از یه روحانی ولو امام خلاف شرع و دین و قانونه؟ اگر اما نسبت به شنود تلفنی فتوای حرام اندر حرام رو صادر نکرده باید انتقاد کرد و پذیرفت.اما جناب نوریزاد تو نگران نوشته ها و نگارشات دیگران نباش.خداوند نگاهبان و حامی توست که حرف حق زنی حتی که بر سفره حکومتیان بودی که امروز سفره هر آزادمرد ایرانی پیش روی تو بسیار فراخ تر و رنگین تر گشاده است

     
  59. ایراندخت ایرانی

    سلام به آقای نوری زاد بسیار برایتان احترام قایلم امیدوارم خداوند شما را وخانواده بزرگوارتان را از شر این شیاطین حفظ نماید همه میدانیم این جماعت گوش شنوایی ندارند وشما صرفا این نامه هارا برای پاسخ گویی به آیندگان مینویسید بسیار کار روشنگرانه ایست برایتان آرزوی موفقیت وسلامت دارم ….

     
  60. احسان تا حالا کسی بهت گفته بود که تو خیلی میفهمی … خیلی …. واقعا خیلی میفهمی …. هر کی نوشته هات رو میخونه متعجب میشه از این همه درک و فهم و شعورت ……. خدا تورو واسه دولت ملت نگه داره ……. همه ما به وجود امثال تو نیاز داریم ……. تو نباشی کی دست نوری زادو رو میکنه؟! خوشحالم که متن تورو خوندم و از خواب غفلت کمی بیدار شدم …….. ازت عاجزانه میخوام با قلم شیوا و نورانیت برامون بازهم بنویسی

     
  61. آقای احسان محمّدحسنی، به فرض اگه تمام حرفات هم عین حقیقت باشه، باز هم از ارزش کار نوری زاد کم نمیکنه! اون به هر حال بر خلاف شما و امثال شما به اشتباهات خودش و نظام پی برده و جرات این و داشته که بیان کنه. نه مثل امثال شما که به فکر پرکردن جیب خودتون هستید و لااقل اون یه جو شرف داره که شما ها بویی ازش نبردید!! آشغال

     
  62. تمام نامه ها و نوشته های شما را با دقت خوامده ام و به صداقت و شرافت شما ایمان دارم . مطمئن باشید تاثیر این نامه ها بسیار عمیق است.

     
  63. نمیدانم نان شما قطع شده که ازخدا بیخبران جدا شده اید یا نه؟
    در هر صورت خدا همه گمراهان را هدایت کند، ان شاء اله

     
  64. معلوم نیست شما بنده کدام خدائید خدای پول و قدرت زور …. البته از کامنتی که گذاشتید مشخص است .هر چند اینطوری باشد که نوشتید همین که دکتر جانب آن میلیلردهایی را که میگوئید فرو گذاشته و حرف مردم را میزندیعنی معنی کردن شرافت انسانی در یک کلام

     
  65. درود بر نوری زاد عزیزدردآشنابا تمام مظالمی که براین ملت رفته ومی رود برقرارباشی مردشجاع

     
  66. به یاد وقایع بعد از محرم افتادم که همه به جان هم افتادند و …

     
  67. سلام آقای نوری زاد. از اینکه ایران چنین انسانهای شجاعی رو در درون خود دارد به خود می بالم. تمام سعی و تلاش من در آینده این خواهد بود که فرزندان ایران را شجاع و آزادی خواه تربیت کنم.
    مطمئنم که شما بهتر از من مگسهای دور شیرینی این نظام را می شناسید اما یادآوری کنم که بدون شک نوچه های شریعتمداری پول و خون مردم ایران را می مکند تا به هر کس که صحبت از کمی آزادی و حق می کند را لجنمال کنند. پس مطمئن باشید که ما پشت شما خواهیم ایستاد و من همیشه به دانشجویانم روحیه شما را یادآور خواهم شد. به امید آزادی ایران

     
  68. درود بر شرافتت

     
  69. آقای حسنی متن شما که همش فهاشی و اهانت بود ، ما که یک کلمه حرف حسابی از جنابعالی نشنیدیم. درست یا غلط راهی
    که آقای نوریزاد انتخاب کرده ایشون رو مقبول جامعه و مردمی کرده که از امثال شما بیزارند. من به نوبه ی خودم بگم ، قصد اهانت
    هم ندارم اما از امثال شما وا قعا حالم بهم می خوره و دست کم در میان جماعتی که هستم شاهدم در این حس میان هنرمندانی
    که باهاشون مراوده دارم تنها نیستم. امثال شما با نوع تفکری که دارید سرشار از نفرت و کینه و حقدیدو شیرین کاری اخیرتون حالا
    چه شما چه همفکران احمفتون حمله به سفارت انگلستان بود. خیلی زور بزنید همینید. آقای نوریزاد اگر خلافی در گذشته
    کرده زمانی که باید به راه پروردگار و به صراط مستقیم می اومد ، اومد و مردانه تا اینجاش که ایستاده بحق مولا امام زمان تا زمانی
    که لازم باشه خدا حفظش میکنه و زمانی هم که مقدر شد و زورشما چربید بلایی که امثال شما معمولا سر آدمای حق گو می آرن
    سر ایشون هم می آرید. چه باک ، که فردایی برای داوری هست.
    اما تو متن مشمئز کننده ی شما از زندان اوین تعریف کردید .« هتل اوین» درسته چون تا حالا حتی یکروز رو در همون هتل اوین و یا
    سویتهای تکنفرش نگذروندید که حالا امروز اینطور مثل بلبل چه چه می زنید.
    در جایی گفتید نظام ما، نظام رئوفی است اینم درسته اما بهتر نیست این مسئله رو از خانواده ی قربانیان سی سال انقلاب اسلامی
    از اعدامهای فله ای گرفته تا حوادث پس از انتخابات جویا بشید تا مطمئن تر بشید.
    در باره ی « پشیمانی از مواضع انقلابی گذشته » هم میشه گفت از نظر شما کسی که در خریت مطلق بوده حق بازگشت نداره ،
    حتی اگر براش این خریت مسجل شد. با این نسخه پس تکلیف حضرت حر که نخستین شهید در حرکت حضرت ابا عبدالله الحسینه
    کاملا روشنه.
    اما وقتی می نویسم احمقید واقعا قصد توهین ندارم چون ظاهرا باید در جبهه مقابل نوریزاد باشید اماخودتون در کلامتون
    تلویحا گل به خودی زدید آقای قلم بدست متعهد پشم آلو ، اونجایی که گفتی:
    «آنهایی که از نزدیک روحیه‌ی این پهلوان پنبه را می‌شناسند، به خوبی می‌دانند که هر بار شکم او از انباشت سکّه‌ها تهی می‌شود،
    فریاد و عربده‌ی او برای باج‎گیری و دریدن یقه‌ها به هوا می‌رود. و هر وقت ساکت است، یعنی که سر در آخور فرو برده است! »
    بذار بهت یاد آوری کنم ، پذیرفتی که آخوری هست و انباشت شکم از سکه ها . خب جناب احسان حسنی بازجو اصلا این سکه ها
    متعلق به کیه که آدمای ساکت بدلیل انباشت همون سکه ها امروز ساکتن ؟ ارث پدر امثال خامنه ای هاست؟ یا متعلق به بیت الماله ؟
    ودر آخر ،چرا اسم کاملت رو نوشتی ؟ احتمالا برای خودشیرینی و بردن بهره ای هر چند ناچیز از همون سکه ها نیست؟
    به خودت بیا برادر به خودت بیا

     
  70. در پاسخ به آقای احسان حسنی (عاشورایی تا آخر ایستاده)
    آقای نوری زاد انتقاداتی را وارد کرده اند، اگر انتقادات وارد است، درجهت اصلاح آنها اقدام کنید، اگر انتقادات وارد نیست، با دلیل و منطق به آنها پاسخ دهید. لکن شما راه سومی را در پیش گرفتید خود را در سپاه و لشکر امام حسین و نوری زاد را در لشکر یزید قرار دادید!!!

    فرض کنیم تمام موارد مطروحه جنابعالی درخصوص اقای نوری زاد صحیح هست که هیج، بلکه ایشان هزار بار هم بدتر می باشند، باز انتقادات ایشان بقوت خود باقی خواهند ماند.

    اگر فرض کنیم موارد مطروحه  شما در خصوص آقای نوری زاد صحیح است، این خود تایید کننده بخشی از انتقادات آقای نوری زاد به نظام خواهد بود.

    صادقانه عرض کنم، با توجه به علم و اخلاقی که این نوشته از شما منعکس می کند، شما هیچ نسبتی با یاران امام حسین ندارید.

    در انتها خیرخواهانه به شما نصیحت می کنم بابت اهانتهایی که به بخشی از مردم کرده اید (مام آن رجّاله‌ها، سر قَتَله‌ها و شیعه نماهای بی‌وفای سپاه کوفه هم امروز همدم و یاور نوری‌زادها شده اند.)  اگر به اندازه دانه خردلی ایمان به خدا و روز قیامت دارید عذر خواهی نمایید.

     
  71. من فکر،اندیشه و قلم شما را ستایش می کنم و یقین دارم که نتیجه این تلاشها با یاری خداوند تعالی و حضرت اباعبدالله به ثمر خواهد نشست . شجاعت و پاکباخته گی شما مصداق بارز شیعه علوی و پیرو راستین امام حسین است از خداوند بزرگ ارزوی سلامتی و محفوظ بودن از شر دشمنانتان را دارم تا همواره با قلم و اندیشه پاک و زیبایتان حافظ اسلام ناب و تشیع علوی و انسانیت انسانها باشید . در پناه خدا

     
  72. سلام آقای نوری زاد
    پولهای میلیاردی که بابت سریال مزخرف 40 سرباز به جیبت سرازیر شد ، را بد جوری داری استفراغ می کنی . برایت متاسفم .

     
  73. حاج قاسم به احسان حسنی

    آقای احسان حسنی با عرض سلام . هرچه سعی کردم ولی متاسفانه نتوانستم نوشته هایی را که به قلم تحمیل فرموده بودید کاملا بخوانم چون از قلم خجالت می کشم وقتی می بینم آفریدگار متعال به قلم قسم یاد کرده.بزرگی میفرمود: فرق قلم با تفنگ در اینست که قلم را خدا داده برای زنده کردن و تفنگ را ساخته اند برای کشتن.از شما سئوال میکنم کسی را می شناسید که با دریافت ناسزا به جاده حقیقت هدایت شده باشد ؟ اگر تهمت و ناسزا جواب میداد باید کیهان اول صبح رو دست میرفت ولی چرا احدی محل سگ هم به این زورنامه نمیگذارد؟ چون مردم از ناسزا بیزارند.نوع نگارش و سخن حضرتعالی ناخودآگاه مرا بیاد فحاشی های شیخ علی تهرانی شوهر خواهر آقای خامنه ای در رادیو عراق در زمان دفاع مقدس می اندازد. الانه نیز منافقین جنایتکار و خائن در رسانه خود از همین ادبیاتی که حضرتعالی بر دوش قلم هاوار کرده اید استفاده می کنند. شما را به علی اصغر حسین دست بردارید از نفاق . تهمت و ناسزا به هموطنی که دل در گرو نظام دارد در شان هیچ مؤمنی نیست.اگر فهممان از قرآن ضعیف است سهل ترین کار الگو قرار دادن سیره عملی پیامبر(ص) و ائمه اطهار (س) است. 

     
  74. این جناب احسان حسینی احیانا از بازجوهای بند 2 نیست کلامش ومرامش عجیب شبیه آنهاست تخریب کردن فرد بمنظور بی اثر کردن کلامش.زهی خیال باطل!!

     
  75. با سلام و دستبوسي اين حر زمان جناب نوري زاد. اميدوارم يك روزي اقاي احسان حسني هم از اين افكار ماليخوليايي رهايي يابند.

     
  76. من این نامه را چند مرتبه خوانده باشم خوب است؟
    دراین روزهای عزا این بهترین روضه ای بود که می شد رو به رهبر خواند و با او خون گریست. آری اشک چیست باید خون گریست.
    من با این نوشته آقای نوری زاد خیلی موافقم که : ما آدم کشته ایم. و بابت این آدم کشتنمان هم حالا حالا ها باید تقاص پس بدهیم. مگر می شود تخت رهبری برخون بیگناهان باشد و او همچنان محبوب دلها باشد؟
    تشکر آقای نوری زاد

     
  77. بنام خدا و عرض سلام خدمت نوریزاد عزیز
    جهت اطلاع شما دکتر ، وقتی کامنتی را برای شما ارسال میکنیم پیامی مبنی بر دریافت آن از سوی سایت مشاهده نمیشود لذا به ناچار چند بار اقدام به ارسال می نمائیم.
    خدا به همراه.

     
    • پشتیبانی وب سایت

      سلام بر شما
      زمانی که دیدگاهی می نویسید ، به محض کلیک بر روی دکمه ی ارسال ، صفحه مجدد ریلود شده و کامنت شما ، به صورت اولین کامنت نمایش داده شده ، البته زیرآن ذکر شده که کامنت شما در لیست بررسی است
      و اگر مجددا اقدام به ارسال نمایید ، پیغامی مبنی بر “تکراری بودن دیدگاه” دریافت خواهید کرد!
      سپاس

       
  78. سلام عرض ادب.درود بر شما و قلمتان.خواهش دارم به همین منوال ادامه دهید در دام نقد خمینی نیافتید.دیدم که در کامنتها پیشنهاد شده که وارد این فاز بشید،این فاز فعلا مورد نیاز نیست موجب ریزش میشه و به قول شما زمان حال را دریابیم نقدگذشته پیشکش.وارد این باز که بشوید آنوقت باب برخورد با شما به بهنه امام باز میشه!بگذارید به بهانه امام حاضر باهاتون برخورد کنند نه امام گذشته!موفق و موید باشید

     
  79. تحقیر کسی به جامه ژنده مکن برظاهر خلق هیچگه خنده مکن
    هرجا که کسی لب به سخن باز کند گفتار ببین نظر به گوینده مکن

     
  80. من به شجاعت و شرف شما غبطه میخورم و به وجدان پاکتان درود میفرستم. 

     
  81. آقای حسنی، شما همونی هستید گه این متن رو توی سایت رجا نوشتید دیگه؟ من به شخصه وقتی دروغهای رجا رو می بینیم به کسی مثل محمد نوری زاد که رجانیوز در موردش اینطور مطلب می ذاره بیشتر ایمان میارم. حداقل آقای نوری زاد انقدر جسارت و مردانگی داشتن که کامنت شما رو تایید کردن اما رجانیوز چی؟ کامنت ما رو تایید کرد؟ شما رو دعوت می کنم به یاد آوری منش امام علی در جنگ صفین و قضیه بستن گلوگاه فرات که امام با سپاه معاویه چطور رفتار کرد و معویه با سپاه امام چطور. لعلکم تذکرون

     
  82. من اهل کوفه نیستم. استاد عزیزم اگر خون نتیجه میدهد من برای مردن در مقابل ظلم حاکمان اسلامی اماده ام.  ما نیاز به آدم آزاده ای چون شما داریم. من دست شما رو میبوسم. شما پدر افکار من هستید.

     
  83. گرچه شهیدبهشتی، مطهری و رجایی نیستند لیکن حربن ریاحی (نوری زاد) دربین ما هست گرجای رهبر بودم این نصایح را بوسیده و بدان عمل میکردم چونکه خیلی زود دیر می شود همانگونه برای شاه دیرشد ولی این دفع کیان حوزه قم دزخطره و میترسم روزی کازینو و بار مبدل شود

     
  84. من مایلم علاقمندان ایران زمین آقای دکترنوریزاد را حربن ریاحی نام نهند.یقین دارم خامنه ای افسوس می خورد که چرا به نصایح حر توجه نکرده اما خیلی دیر شده بقول قیصر،چه زود دیر می شود

     
  85. shojaavaaar haRF del e mardom zad

     
  86. قدر ت فکر کردن را از بسیاری سلب کردند و از کسانی که هنوز نتوانسته اند قدرت بیان تفکرات را گرفته اند.درود بر شما بزرگ مرد امروز ما و آزاده ی تاریخ فرزندان ما

     
  87. harf-e dele kheyliaro neveshte. agha norizad, benevis k khoob minevisi. shojai vallah

     
  88. آقای نوری زاد:
    دوستان اصولگرا و اصلاح طلب کی قصد دارند “نقد عملکرد آیت الله خمینی” را شروع کنند.نقد یت الله خمینی یکی از نیازهای ضروری زمان ماست. چیزی که همه واهمه دارند از آن. بتی ساخته اند از او متاسفانه. یک نمونه اش عملکرد ایشان در آغاز و ادامه جنگ:

    امیدوارم این سه مطلب را کاملا مطالعه کنید و چیزی در این زمینه بنویسید:

    http://www.radiozamaneh.com/politics/2011/06/03/4462

    ماجرای آقای دعایی ، صدام و آیت الله خمینی چند ماه پیش از شروع جنگ:
    مطلب زیر را فرزند مهندس بازرگان هم تایید کرده. می توانید از آقای دعایی، سفیر وقت ایران در عراق و مدیر مسئول کنونی روزنامه اطلاعات هم بپرسید:
    http://sedayesarkoobshodegan.blogspot.com/2011/10/blog-post_24.html

    آقای هاشمی زفسنجانی در لینک زیر هم به صورت تلویحی ماجرای آقای دعایی را تایید می کند:
    http://www.ayandenews.com/news/28862

    واقعیت تاریخی بسیار هولناکی است!

     
  89. نوری زاد کودن

    آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند!

     
  90. اللهم جعل عاقبه امورنا خیرا

     
  91. در رابطه با افشاگری های اقای احسان محمد حسنی اجازه بدهید فقط این جمله را بگویم آقای حسنی! دو به اضافه دو می شود چهار. این را که قبول دارید؟ بنا براین منطق آقای نوری زاد ، هرچه بوده و هست، اکنون با شاخ غول در افتاده است ، غولی که 32 سال است شیره زندگی  این ملت  را می مکد وبه جای آرامش و اسایش ،کارنامه یی پراز نکبت،  فقر ، فساد ، اعتیاد، ویرانی و جنگ، دربدری را در استین دارد. نوری زاد هرچه بوده و هست با این شاخ در افتاده است و دستش درد نکند. اگر فردا احسان محمد حسنی های  دیگری به  حقیقت ، یعنی به مردم  روی بیاورند، قدم  و قلم شان مبارک!  بد نیست امشب که احسان محمد حسنی میخوابد پیش از خواب لحظه هایی بیندیشد که طی این همه سال ها براین مردم چه رفته است و  آب به کدام  باتلاق  می رفته است 

     
  92. با عرض سلام به راوی روایت فتح جناب محمد نوری زاد عزیز.
    دکتر ایکاش بنده این چند خط را نمی نوشتم اما چه کنم که شما را چون میر حسین عزیز و چون امام(ره) عاشقانه ، بله عاشقانه دوست میدارم.
    نمی خواهم وقت گرانبهای شما با خواندن این چند خط ضایع گردد ولی چون شما طالب گوش شنوا هستید و خود نیز گوش شنوا دارید بدون مقدمه عرض میکنم :
    با تمسک به فاطمه فاطمه است شهید والامقام دکتر شریعتی و آگاهی کامل از فاصله نجومی میرحسین با مادر بزرگوارشان حضرت فاطمه(س) ، عرض میکنم که میرحسین با همه داشته هایی که از خویشتن خویش دارد و به سبب آن نیز میرحسین است اما همانگونه که بستر رشد بانوی اول عالم زهرای اطهر(س) پدر بزرگوار ایشان پیامبر ختمی مرتبت است عرض میکنم که:
    بستر رشد میرحسین ما علاوه بر سیره نبوی و ائمه اطهار(س) مکتب امام خمینی است چرا که نیک میدانیم که تا قبل از امام(ره) و در طول چند ده ساله اخیر بخصوص در بین روحانیت مدعی ، کسی عرضه و جسارت این حرکت را نداشته و در حد و اندازه امام خمینی نبوده و در حال حاضر هم نیست ، البته اعلم فقهای قم ، فقیه عالیقدر مرحوم آیت الله منتظری جزء استثنا ها بوده اند. چرا راه دور می رویم ؟ خود ما جوانهای 57 نیز با تنفس در مکتب امام بود که کالبد ترس را دریدیم و متذکر میشوم حتا بعضی از حضرات میراث خوار در حاکمیت حال نیز همین الانه دارند نان جسارتهای جوانان 57 و شهدای دفاع مقدس (فرزندان روح الله)را میخورند.
    در اواخر نامه سیزدهم نگاشته اید که: این که دوهزار برگ شنود تلفنی دفتر آن فقیه مطرود را پیش امام ببری و علیه آن فقیه عالیقدر سعایت کنی. وهرگز نیز از امام نشنوی: این همه شنود، حرام اندر حرام است.
    جناب محمد نوری زاد ، حضرتعالی راوی حقیقت سند واقع در هشت سال دفاع جانانه این ملتید اما دریغا که این نگاشته بدون سند شما که در بالا آمده بی شک ، شک در دل جوانان عزیزی ایجاد خواهد نمود که تازه دارند با ورود نخست وزیر امام ، بوی حقیقی امام و خط امام را استشمام میکنند و آنهم به طور مستقل و دور از تبلیغات یکسویه و متعفن صدا و سیمایی که با امام و خط امام عناد می ورزد.
    مختصر میگویم از باب وصیت : مواظب باشیم ، افراط نکنیم . افراط گاهی باعث میشود روزی مجیزگوی شیخ محمد تقی مصباح باشیم و زمانی نیز ظلم و ستم رفته بر ما و خانواده ما از جانب حاکمیت جور آنچنان غضب و کینه ای در ما تولید کند که تر و خشک را با هم بسوزانیم و زمانی به خود آ ییم که دیگر دیر شده باشد و فرسنگها از صراط اعتدال خارج شده باشیم.
    دکتر خالصانه عرض میکنم :ما هیچ نداریم اما زنده ایم به یاد امام . مبادا کسی به پدر جفا کند.
    جمله زیر را با کد و اشاره عرض میکنم و میدانم که حضرتعالی نیز بخوبی دریافت میکنید :
    اسطوره ها نادرند . میر حسین نیز یک اسطوره است. آیا ندیدی که در سخت ترین لحظات بخصوص در این دو سال اخیر نگاه چپ هم به رسانه های معلوم الحالی چون بی-بی-سی و صدای آمریکا نکرد؟
    در پایان انتشار و یا عدم انتشار سخنم در سایت شما را به خود حضرتعالی میسپارم. تصمیم با شماست .
    با احترام ، والسلام.

     
  93. آقای حسنی برادر عزیز هرچه خواستی توهین و بد به آقای نوریزاد گفتی ولی دریغ از یک پاسخ منطقی به سوالات که ایشان و بسیاری از مردم در جامعه بیان میکنند هیچ چیز با توهین کردن و بد و بیراه گفتن حل نمیشود

     
  94. دومین نامه پیسک دل به رهبری
    گرچه میدانم نامه اولم را نخوانده اید ولی من باز می نویسم شاید امواج خروشان دریا نوشته حقیر را برحسب اتفاق بسویت روانه کند.امروز میخواهم روایت تلخی را از افرادی درسپاه بنویسم که بی شباهت با دلنوشته های نوری زاد نیست.افرادی که درلوای حب و ذوب در ولایت جگرهای بسیاری را خون کردند و لکه ننگی را در کارنامه جمهوری اسلامی به یادگار نهادند.

    ‫رهبر عزیز

    ‫قبلا نام بندرجاسک و بشاگرد را برایت یادآوری کردم، آن روز از آب گفتم ولی امروز میخواهم بدانی غارت و چپاول از مردمی که فرسنگها از تو دورند و هیچ پشت و پناهی غیر از خدا نداشته و ندارند یعنی چه؟فقط میخواهم بدانی که شخصیت اصلی ماجرا شخص حقیر بوده و بخاطر انعکاس این دزدی ها به حفاظت سپاه تهمت ها و ناملایماتی چون دستگیری درخیابان ، حبس در انبار و بازداشتگاه توسط فرمانده سپاه تحفه خدمت صادقانه من در مسئولیت سیاسی و انتظامی فرمانداری آن منطقه شد.پس بدان که این روایت شاهد زنده ای دارد که هنوز طوفان ناملایمات ان روزها را بدوش می کشد.

    ‫بدستور سرهنگ فرمانده سپاه مقداری مواد مخدر بلاصاحب توسط معاون ایشان در منزل بلوچی که وضع مالی نسبتا خوبی داشت و مرحمتهایی از انطرف اب توسط فامیل نصیبش میشد جا سازی کرده و بعد از چند ساعت هجوم وحشیانه ای را جهت کشف موادمخدر به منزل این شخص که ساکن روستایی بنام نگر بود اغاز می کنند.نتیجه را میتوانید حدس بزنید ،با ارعاب و تهدید بیچاره از خدا بیخبر را بازداشت و پس از ساعاتی واسطه دیگری را به درون بازداشتگاه میفرستند تا مبلغ رهایی از این مخمصه را مشخص کند و نهایتا برای اینکه خلاصی یابد مبلغ پیشنهادی سرهنگ را می پذیرد …..

    ‫باری رهبر عزیز بیاد دارم که همین شخص بعنوان سخنران قبل از خطبه های نماز جمعه چنین فرمودند: من از کسی فرمان نمی برم وتنها از ولی امر مسلمین فرمان می گیرم من سرباز وتابع ولایتم نه فرماندار و هیچ کس دیگری نمی تواند برای ما دستوری صادرکند.

    ‫در صید بعدی به سراغ مرحوم مراد بتو در روستای کوئیک می روند و با هجوم به منزل ایشان …….پرودگارا نمی دانم گفتن این ناگفته ها درست است یا نه ولی من میخواهم رهبرم از ماجرا با خبر باشد ، چون ماها را نزد ایشان نخواهند پذیرفت.

    ‫باری پس از بازرسی از منزلش همه چمدانهای لباس عروسی که مادر برای فرزندش مهیا کرده بود را به غارت برده و ساعت رادو صاحبخانه را از دستش بدر اورده و تهدید کرده بودند اگر حرفی بزنید روزگار سیاهی را منتظرش باشید.رهبر گرامی وقتی حقیر جهت تحقیق در صحت و سقم به منزل انان رفتم همه از ترس لال شده بودند و پس از اینکه واسطه مطمئنی را نزدشان آوردم لب به سخن گشودند و داستان ان شب غارت را با چشمانی پر اشک زمزمه کردند.به گفته اقای نوری زاد کربلا امروز در ایران اتفاق افتاده و غارتگرانی بنام اسلام به خیام بی پناهان هجوم می برند و بر محمل اسیری سوارشان می کنند و درشهر جار می زنند اینان وابسته اجانبد و از صف ولایت مطلقه خروج کرده اند.

    ‫رهبر عزیز

    ‫موارد بسیار است و میدانم فرصت خواندن کم و مداحان مزدبگیری جهت خواندن مصیبت کربلا نزدت امده اند تا اشک های شما را جهت شفاعت به اخرتتان هدیه کنند ولی اگر روضه و مصیبت مارا شنیدی بدان که کربلای دیگری هست که مظلومش ملت بی پناه ایرانند ، فقط بدان که عده ای در لباس سپاه (باحترام به خوبان سپاه)چطور جامه می درند و بنام شخص شما دست به غارت می زنند.قاجاق کالا با ماشین سپاه و پرداخت هفتگی وجه توسط فرماندهان بسیج مناطق از محل درامد ایست و بازرسی و زد و بند با اشرار و اخاذی از شناورهایی که بارقاجاق داشتند و به خشکی ورود می کردند از نمونه هایی است که در نامه بعدی به استحضار خواهم رساند.

    ‫بدرود تا نامه بعدی

     
  95. با عرض سلام به راوی روایت فتح جناب محمد نوری زاد عزیز.دکتر ایکاش بنده این چند خط را نمی نوشتم اما چه کنم که شما را چون میر حسین و چون امام(ره) عاشقانه ، بله عاشقانه دوست میدارم.نمی خواهم وقت گرانبهای شما با خواندن این چند خط ضایع گردد ولی چون شما طالب گوش شنوا هستید و خود نیز گوش شنوا دارید بدون مقدمه عرض میکنم:با تمسک به فاطمه فاطمه است شهید والامقام دکتر شریعتی و آگاهی کامل از فاصله نجومی میرحسین با مادر بزرگوارشان  حضرت فاطمه(س) ، عرض میکنم که میرحسین با همه داشته هایی که از خویشتن خویش دارد و به سبب آن نیز میرحسین شده ولی همانگونه که بستر رشد بانوی اول عالم زهرای اطهر(س) پدر بزرگوار ایشان پیامبر ختمی مرتبت است با علم به اینکه در مثل مناقشه نیست عرض میکنم که: بستر رشد میرحسین ها مکتب امام خمینی است چرا که نیک میدانید که تا قبل از امام(ره) و در طول چند ده ساله اخیر بخصوص در بین روحانیت مدعی ، کسی عرضه و شعور این حرکت را نداشته و در حد و اندازه امام خمینی نبوده و در حال حاضر نیست ، البته اعلم فقهای قم ، فقیه عالیقدر مرحوم آیت الله منتظری جزء استثنا ها بودند. خود ما جوانهای 57 نیز با تنفس در مکتب امام بود که کالبد ترس را دریدیم و متذکر میشوم حتا بعضی از  حضرات میراث خوار در حاکمیت نیز همین الانه دارند نان جسارتهای جوانان 57 و شهدای دفاع مقدس (فرزندان روح الله)را میخورند.   در اواخر نامه سیزدهم نگاشته اید که:  این که دوهزار برگ شنود تلفنی دفتر آن فقیه مطرود را پیش امام ببری و علیه آن فقیه عالیقدر سعایت کنی. وهرگز نیز از امام نشنوی: این همه شنود، حرام اندر حرام است. جناب محمد نوری زاد ، حضرتعالی راوی حقیقت سند واقع در هشت سال دفاع جانانه این ملتید اما دریغا که این نگاشته بدون سند شما که در بالا آمده بی شک ، شک در دل جوانان عزیزی ایجاد خواهد نمود که تازه دارند با ورود نخست وزیر امام ، بوی حقیقی امام و خط امام را استشمام میکنند و آنهم به طور مستقل و دور از تبلیغات یکسویه و متعفن صدا و سیمایی که با امام و خط امام عناد می ورزد.مختصر میگویم از باب وصیت : مواظب باشیم ، افراط نکنیم . افراط گاهی باعث میشود روزی مجیزگوی شیخ محمد تقی مصباح باشیم و زمانی نیز ظلم و ستم رفته بر ما و خانواده ما از جانب حاکمیت جور آنچنان غضب و کینه ای در ما تولید کند که تر و خشک را با هم بسوزانیم و زمانی به خود آ ییم که دیگر دیر شده  باشد و فرسنگها از صراط اعتدال خارج شده باشیم.دکتر خالصانه عرض میکنم :ما هیچ نداریم اما زنده ایم به یاد امام . مبادا کسی به پدر جفا کند.جمله زیر را با کد و اشاره عرض میکنم و میدانم که حضرتعالی دریافت میکنید :اسطوره ها نادرند . میر حسین یک اسطوره است. آیا ندیدی که در سخت ترین لحظات بخصوص در این دو سال اخیر نگاه چپ هم به رسانه های معلوم الحالی چون بی-بی-سی و صدای آمریکا نکرد؟در پایان انتشار و یا عدم انتشار سخنم در سایت خویش را به خود حضرتعالی میسپارم. تصمیم با شماست .والسلام.

     
  96. سلام عليكم،

    آقا احسان حسني خوبست كه بالاخره پيدايتان شد. كم كم داشتيم نگران مي شديم. دوست عزيز برايت دعا ميكنيم كه روزي بصيرت واقعي جايگزين اين دگماتيسم عميق گردد. براي شما هم اين روز خيلي دور نخواهد بود. چه كسي فكر ميكرد محمد نوري زاد كه مدافع اصلي اعدام آقاجري بود روزي در اين مقام قرار گيرد. هر كدام از ما نياز به يك لحظه نوراني داريم تا از تاريكي خودمان خارج گرديم. اگر نطفه سالمي داشته باشيد و نسب و اصلي كه تنها يك نقطه روشن در گذشته خود داشته باشند شايد خداوند از رحمت خود اين نور را به زندگي شما هم هديه دهد. انشاءلله

     
  97. برادر عزیز جناب آقای نوری زاد
    سلام علیکم
    من برادر کوچک تر شما هستم ، جوانی که مثل شما علاقه مند به دینش و اعتقاداتش است . من شما را نمی شناختم ، از وقایع پس از انتخابات که نامه نگاری های شما به رهبر شروع شد کنجکاو شما شدم و یک راست بگویم که از شجاعت و آزادمردی شما خوشم آمد . اینکه بر یک عمر افکار خود خط بطلان کشیدید و دلیرانه اشتباهات خود را به رخ کشیدید خیلی برای من دوست داشتنی بود
    با بسیاری از مطالب شما انرژی گرفتم ؛ اخبار زندانی شدن و آزاد شدن و هی زندانی شدن و هی آزاد شدن شما را پیگیری می کردم
    حتی بگویم قبل از عید نوروز 90 خطاب به رهبری نامه ای نوشتم و در خصوص نامه های بی پاسخ شما توضیح خواستم و نامه ششم شما به ایشان را پیوست کردم و نمی دانم … شاید در آزاد شدن شما اندک تاثیری داشت یا نداشت …
    بر شما غبطه می خورم که اینگونه شجاعت دارید
    اما … آقای نوری زاد عزیز ! گویا سنت شما و مرام شما امر به معروف و نهی از منکر است . امیدورام از کسانی نباشید که برایشان حق و عدالت تنها در حرف وسیع است و در عمل تنگ ترین و تلخ ترین چیز . من که اینگونه ام !
    به هر حال دوست دارم شما را نصیحت کنم . نصیحت چیز خوبی است اگر زلال باشد …
    من برای شما نگرانم ، نه برای جسمتان که شما را بگیرند و بزنند و تکه پاره کنند و بکشند که می دانم خودتان هم چندان نگران این موضوع نیستید بلکه به خاطر جانتان ؛ یعنی جان ِ جانتان .
    هر چند که خداوند بر قلم قسم خورده است اما می ترسم همین قلم شما را به نابودی بکشد. در قلم خوف افراط و تفریط هست اینکه از حکم حجاب اجباری در جامعه اسلامی ایراد می گیرید مرضی خدا و امام زمان (عج) نیست
    اینکه از دشمن ستیزی انتقاد می کنید با ” اشداء علی الکفار ” و بسیاری آیات دیگر قرآن کریم منافات دارد
    اینکه به راحتی اسم و رسم بعضی اشخاص را در نامه هایتان می نویسد و گناهان کرده و ناکرده آنان را می شمرید چه بسا شما را در وادی گناهان کبیره سرگردان کند و حساب و عقاب سختی به دنبال داشته باشد .
    دوست دارم نامه ای هم به خودتان بنویسید و از خود انتقاد کنید . حدیثی هست به این مضمون – گویا از مولا علی (ع) – که چه خوب است مومن معایب خود را بنویسد و در رفع آن بکوشد.
    نکند به خاطر مظالمی که در این مدت به شما و خانواده ی صبورتان رفته است حق را و انصاف را نادیده بگیرید و مثلا مثل آقای گنجی آنچنان از آن ور بام بیافتید که دچار ضربه مغزی شوید
    البته شما را اینگونه نشناخته ام ؛ در اول یکی از نامه هایتان که فکر می کنم از داخل زندان بود و پس از کلی رنج و سختی ، دیدم رهبر را با عنوان ” پدر ” خطاب کرده بودید پس شما آنی نیستید که به راحتی بخواهید احساسات را بر خرد خود حاکم کنید.
    اما حس می کنم در این چند نامه اخیر خود کمی به بی راهه زده اید . به شما توصیه می کنم که کتاب معراج السعاده را در این شب های طولانی زمستانی بخوانید و از قلم خود و فکر خود و جان خود و جان ِ جان خود بیشتر مراقبت کنید و برای من هم دعا کنید
    امیدوارم روزی برسد که من هم مثل شما شجاعت و غیرت پیدا کنم
    ارادتمند – برادر شما ؛ امید. م

     
  98. جناب نوری زاد فرمایشات شما متین اگر برای حضرت آقا می فرمایید که بنا به فرمایش خودشان هیچکس به اندازه ایشان از انچه می گذرد مطلع نیست و یا اگر برای مردم که آنها خودتان بهتر میدانید که در این 33 سال از دسن عمال حکومت چه ها که نکشیده اند و شبانه روز با گوشت وپوست آن را لمس کرده اند گوش آقا به این فر مایشات بدهکار نیست راه ایشان همین است که می بینید ومی بینیم و برگشتی نیست
    مردم نیز یا با همه مظالم ساختن وسوختن و یا همانند ممالک ظلم ستیز منطقه قیام آری با قیام وگرنه چه بهتر که سر نامردی را زیر انداخته و به ظالم رضایت دهیم

     
  99. به قلم : احسان حسنی
    پیشکش به ساقیِ خُمار سپاه عمر سعد و هلهله‌های این روزهای او/ حُر…؟! نه؛ حَرمله
    نظام ما، نظام رئوفی است، آن‎قدر رئوف و مهربان که با آفتاب‌پرستانِ دستمالی شده‌ای از جنس نوری‌زاد، با مدارا رفتار می‌کند و به‌جای زندان اوین، هتل اوین می‌برد مخالفینش را، نمونه‌اش آزادیِ امثال اوست و آزادی قلم‌ها و زبان‌های دریده‌شان.
    «محمدنوری‌زاد» پدیده‌ی ناشناخته‌ای نیست! تاریخ، امثال او را زیاد به خود دیده است و من سال‌هاست او را می‌شناسم. مخصوصاً از شش ماهه‌ی آخر حیات سیّد مرتضی! روزهایی که آقا مرتضی شدید و از همه طرف زیر هجمه و شانتاژ و باران تهمت و فحاشیِ مصادر قدرت قرار داشت و حتی یک لبخند یا سلام علیک مختصر می‌توانست به او روحیه بدهد، نوری‌زاد به واسطه‌ی نان خوردن در محضر اولیاء وقت جام جم، حق سفره را تمام و کمال به جا می‌آورد و از سایه‌ی آقا مرتضی هم فراری بود، همین حضرت، بلافاصله بعد از شهادت آقا مرتضی در حیاط مسجد ارک، جلوی چشم صدها نفر، طفلک “سعیدقاسمی” را با میکروفن جام جم جلوی دوربین سیّار تلویزیون به باد سین جیم بسته بود و با ادعاهای درخور دایه‌های مهربان تر از مادر و با چشمانی خیس از اشکِ مصلحتی، به سبک آن تمساحِ معروف، از حاج سعید می‌پرسید: «چطور دلت آمد مرتضای ما را ببری توی آن میدان مین؟!» حاج سعید می‌گفت: «این یارو دیگه کیه؟! انگار اون میدون مین رو ما از قصد برای آقا مرتضی چیده بودیم و خودمون سید رو هُل دادیم روی مینِ والمر!» بله، او را می‌شناسم، و از روزهایی که بدون روادید سوار بر قطار قلم زنان آزاده‌ی پای کار انقلاب در مجله‌های «اعتصام»، «سوره» و روزنامه «کیهان» شد تا روزهایی که کِشان کِشان خود را به قافله‌ی راوی سرخ جامه‌ی «روایت فتح » رساند و برای خود آبرویی دست و پا کرد.
    مجریِ سوپر انقلابیِ برنامه‌های هفتگیِ «گروه تلویزیونی جهاد» و روایت فتح که جنگ و جبهه را و شبهای حمله و خاکریز را تنها از رهآورد دریچه دوربین و قاب فیلم‌های هنرمردان این دو گروه به تماشا نشسته، بعد از شهادت خونینِ علمدار روایت در سحرگاه 20 فروردین ماه 72 در قتلگاه شهیدان فکّه، همچون گندم نمایی جو فروش، بدون اعتقاد و ایمان به راه و رسم سید مرتضی آوینی و بی بهره از استعدادهای الهی سّیدِ شهید، ردای گشاد و غصبیِ جانشینی او را به تن کرد و شد یکی از خلفای بلافصلِ آقا مرتضی! نه، اشتباه نکنید! مطمئن باشید ادعای نداشتن اعتقاد و ایمان به راه سیّدالشّهدای اهل قلم، اتهام من به او نیست.
    اعتراف خود او نزد من است… بارها و بارها در حیاط نُقلی روایت فتح و در صحن و سرای مؤسسه شهید آوینی، مرا با افاضات و افشاگریهای شجاعانه! خود علیه خود، مبهوت و حیرت زده کرد. او شیفته‌ی «دیده شدن» است. چه در قاب تلویزیون در کسوت مجری و چه در هیاهوی عربدهکشان و گردن کلفتان کذّاب که خوف و وحشتِ ناشی از برملا شدنِ نفاق‌شان را پشت کلمات آراسته شان پنهان کرده‌اند… و من همچون خیل جماعتی که این سیرک بازِ غیرحرفه‌ای را می‌شناسند، داغ پاسخ دادن به العطش‌های شهوت‌ناک او برای بیشتر دیده شدن را بر جگرش گذاشتم و یازده نامه او را با سکوت پاسخ دادم.
    اما نامه‌ی دوازدهم… از این به بعد بنای من بر سکوت نیست و این یادداشت ادامه می‌یابد و تبدیل به کابوس هولناکی برای او خواهد شد که تا زمان گریختنش از کشور و پناه بردن به آغوش گوساله‌های سامری، همچنان که فرزند پیش قراولش «اباذر» را پیش از خود راهی کرد، پیوسته ادامه خواهد یافت. چرا که برای ثبت در تاریخ و حافظه‌ی تاریخی این ملّت و باز برای روشن شدن اذهان جوانان پاک سرشت و دختران و پسرانِ بی‌گناه و مظلوم این آب وخاک، رسم جوانمردی نیست اگر حقیقت عیان نشود. نامه‌ی دوازدهم نوری‌زاد با خیال پردازی و سناریوسازی ناشیانه او شروع می‌شود، نمایشنامه‌ای که می‌تواند هر روز چندین مرتبه در ذهن امثال او رخ دهد. و پیش‌بینی و پیش‌گوییِ مرتاضانه‌ی او از برملا شدن اسرار مگو و نهانی‌اش در رسانه‌ها و در و اکنش به تقلّاهای بی‌حاصلش ادامه می‎یابد. گو اینکه می‌داند با گستاخی‌های جدید، تیر خلاص را به خود خواهد زد، و سپس پیش‎دستی کرده و هرگونه عکس‎العمل را نسبت به خود، پیشاپیش برچسب می‌زند! او بیماری مهلک خود را بهتر از هرکس می‌شناسد.
    لذا از تیغ کشیدن بر دُمل و غُدّه سرطانی خود به شدّت واهمه دارد، از این روی ناگزیرم تیغ بردارم و زخم بدبوی او را باز کنم و عفونت‌های او را بیرون بریزم؛ هر چند که قلم و دستان من آلوده به نجاست شود. باشد که موجب عبرت و شاید درمان گردد. فاعتبروا یا اولی الابصار. در نامه‌ی دوازدهم او که سراسر ترس و وحشت و دلهره از هیمنه‌ی پوشالی آمریکا و اذناب شیطان است، پشیمانی از مواضع انقلابی گذشته و استحاله و وادادگی در برابر چنگ و دندان‌های مصنوعیِ دشمن، از کلمه به کلمه آن می‌بارد. در این روزها که فرزندان معنویِ حیدرکرّار تا پای خیمه‌ی معاویه زمان رسیده اند و موج بیداری اسلامی‌همچون سونامی ‌به خروش درآمده، قرآن برسر نیزه کردنِ نوری‌زاد قابل درک است! زین همرهان سُست عناصر دلم گرفت، شیر خدا و رُستم دستانم آرزوست…
    حضرت حقّه باز، در سلسله نامه پراکنی‌های جاهلانه‎اش، در حالی دم از عدالت می‌زند که خود در تولیدات تصویریِ شرم آورش و در حالی که انبوه جوانان با استعداد این سرزمین در صفِ طویلِ تأمینِ حداقل‎ها برای تولید آثارشان مانده اند، دست کم میلیاردها تومان از سرمایه‌ی بیت المال مستضعفین را با ساخت فیلم‌های غیرقابل پخش و کوتاه قد، به آتش کشید و از بین برد.
    آنهایی که از نزدیک روحیه‌ی این پهلوان پنبه را می‌شناسند، به خوبی می‌دانند که هر بار شکم او از انباشت سکّه‌ها تهی می‌شود، فریاد و عربده‌ی او برای باج‎گیری و دریدن یقه‌ها به هوا می‌رود. و هر وقت ساکت است، یعنی که سر در آخور فرو برده است! کسی که در ایّام حبس، به جای تدبّر، تأمل، تأدیب و تفکّر، دوره آموزش جنگ روانی توسط استاد و هم بندِ خود «مصطفی تاج‎زاده» را به‌صورت جهشی پاس نموده، ‌ای کاش می‌دانست همچون ابزاری موقّت و یک‎بار مصرف، آلت دستِ اربابان و استادانِ خبره‌ی خود قرا گرفته است. ‌ای کاش به جای هوای خود بزرگ بینی و هوسِ نصیحتِ دیگران و ژست قهرمان گرفتن، سری به خانه‌ی‌ زنان رنج دیده و بی‌پناهی می‌زد که از ترس آبرو و آزارهای او آرام و قرار ندارند و حقوق بالا کشیده‌ی آنان را پرداخت می‌کرد. ‌ای کاش می‌شد به مردم و خانواده‌ی او بخش‌هایی از نفاق و نهان کاری‌های او را نشان داد، افسوس!
    نوری‎زاد اکنون به جُرثومه‌ای لجوج تبدیل شده که راه بازگشت ندارد، مگر اینکه توبه کند و جبران مافات، که بعید می‌دانم چنین توفیقی یابد. او یکی از بزرگ‎ترین اختلاس کننده‌های فرهنگی است و اعتقاد دارم شکم او انباشته از حرام و گندابه‌های متراکم است و بدن او آغشته از نجاست! وگرنه این همه چِرک و عفونت کجا و قلم و زبان یک مسلمان آزاده کجا؟! از این روی به تأسی از پیشبینیِ سیّد و سالار شهیدان، حضرت ابا عبدالله (ع) انتظار شنیدن و اثر کردن سخن حق و تأثیر در او با این شکم متورم از حرام، خیال باطل است. اگر این‎طور بود، جلسه پنج ساعته من با او در روزهای حبس و در حضور دو تن از دوستان قدیمی ‌او می‌توانست او را به خود آورد.
    امّا در همان نشست دریافتم که به او دیگر امیدی نیست و به اعماق سیاه‎چال ضلالت و گمراهی سرنگون شده. گفتنی‌های بسیاری با او داشتم که در آن جلسه گفتم، و به او یادآوری کردم که هزار هزار جوان مؤمن و عاشق و با استعداد، امروز خود را برای مصاف و رویارویی با اولیاء الشیطان آماده کرده‌اند و برای نبرد آخر الزمانی پا می‌کوبند، و ریزش‌های سوخته و خودفروشی از جنس تو را به حساب نمی‌آورند. جوانانی را در این میهن عزیزتر از جانم می‌شناسم که امثال تو به دامنه‌ی قله‌ی وجودی آنها هم نخواهید ‌رسید. از هر راهی رفت که از استدلال‌های منطقی و انسانی خلاص شود، راه خود را بسته دید، لاجرم فریاد می‌کشید و از کوره در می‌رفت.
    نوری‌زاد با وجودی که بارها بر سر اختلاف عقیده با سیدمرتضی آوینی درگیر شده بود و مبانی اعتقادی و فکری آقامرتضی را از اساس باور نداشت و این را بارها و علنی بر زبان رانده بود، امّا استعداد و اشتهای زیادی داشت تا بعد از شهادت سید، خود را به‌جای او جا بزند و همچون میراث خواران یا به قول قُدما: مرده خورهای حرفه‌ای، خود را بر گُردۀ دوستداران و دلدادگان راه سیّد، تحمیل کند. او حتی لیاقت این را نداشت که تا ظهور خورشید همراه این قافله بماند، حتی عرضه و توفیق نان خوردن از سفره‌ی همیشه گسترده‌ی آوینی را هم نداشت چرا که راه و رسم سید، هنر مرد بودن است نه مزدورِ اجنبی شدن! یقین دارم که عملکرد امروزِ او بخشی از پروژه دشمن است و او در پازل جبهه‌ی نفاق بازیگر شایسته‌ای است.
    اما اساساً دعوای من فراتر از قد و قواره‌ی نوری‌زاد است. امروز یقه‌ی آمریکا و اسراییل در دست ماست و ما را حتی با کوتوله‌هایی مثل اربابان «فتنه‌گر» و« انحرافی» او هم کاری نیست. نظام ما، نظام رئوفی است، آن‎قدر رئوف و مهربان که با آفتاب‌پرستانِ دستمالی شده‌ای از جنس نوری‌زاد، با مدارا رفتار می‌کند و به‌جای زندان اوین، هتل اوین می‌برد مخالفینش را، نمونه‌اش آزادیِ امثال اوست و آزادی قلم‌ها و زبان‌های دریده‌شان. همه به یاد می‌آورند سال‌های قبل از این چرخش رسوایی آفرین او را که با تیزی قلم خود چیزی برای هم بندهای امروزین خود باقی نگذاشته بود. هم ما و هم همسایه‌ها و هم‌نفس‌های امروز او بر سر مواضع خود مانده ایم، این محمد نوری‌زاد است که بعد از پرده دری‌های گستاخانه و ریش فروشی‌های بی‌‌ ریشه خود، قافیه را تنگ دیده و حالا که این سو جایگاهی ندارد، به صف آرایش گرفته‌ی اصحاب یزید و سپاه عمر سعد پیوسته. هر چند که نیش عقرب نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این ست.
    تمام آن رجّاله‌ها، سر قَتَله‌ها و شیعه نماهای بی‌وفای سپاه کوفه هم امروز همدم و یاور نوری‌زادها شده اند. و کسانی را که تا دیروز «مولای» خود خطاب می‌کرد، امروز در داستان او تبدیل شده اند به شمر و خولی و سنان و حَرمله. گفتم حَرمله یاد کربلا افتادم و یاد لقبی که یکی از سران فتنه در شب نشینیِ منزل نوزی زاد به وی اعطا کرد و او را« حُرّ»زمان نامید! مطمئنم اگر همین حالا و در همین ماه عزای آل البیت (علیهم السلام) خود را در آیینه ببیند، متوجه تغییر شدید سیمای خود خواهد شد. کافی است عکس سال‌های ماضی و دور خود را کنار قاب آیینه بچسباند و خود را بار دیگر و این بار با چشمِ باز با چهره‌ی امروزش مقایسه کند، شک ندارم که به جای«حُرّ»، «حَرمله» را خواهد دید!
    بله حرمله؛ حرمله‌ای که در میان رجّاله‌های قشون کوفه و با تیر سه شعبه از گلوی علی‌اصغر شش ماهه‌ی حسین هم دریغ نکرد، امروز در میان همان قشون و با دست به قبضه‌ی شمشیر به سمت قامت رشیدِ سکاندار سفینه‌ی عاشورایی انقلاب هجوم می‌آورند. امّا هیهات! که کربلا تکرار شود. امروز دیگر با فرمول 9دی باید در مورد سیدنا‌القائد صحبت کرد نه با فرمول کوفه! همه‌ی حرف نسل 9 دی این بود که ما کوفی صفت نیستیم و عاشورایی تا آخر ایستاده‌ایم. …چه زیبا گفت: دنیا اگر از یزید -بخوانید حرمله- لبریز شود ما پشت به سالار شهیدان نکنیم دیگر چه برای گفتن مانده است جز: یا اباعبدالله، برئت الی الله و الیکم منهم و من اشیاعهم و اتباعهم و اولیائهم … بدورد تا فرصتی دیگر

    احسان محمّدحسنی
    آذرماه یکهزار و سیصد و نود

     
  100. جناب نوری زاد. نام شما در تاریخ ایران زمین نزد آیندگان به نیکی یاد خواهد شد

     
  101. سلام حاجی
    برادر این گونه در کربلای ایران و در میانه میدان و در مقابل چشمان دشمنان رقص شمشیر نکن .بی باکی تو ایشان را به خونت حریص می کند . جان برادر کمی صبر کن . و جان شریفت را که در مصیبت این مردم به اسارت رفته رنجور شده را به بازی نگیر .

     
  102. سلام جناب نوری زاد
    اگر چه مطالب نامه های شما بسیار درست، زیبا ، به حق و دقیق است و ما به سخن بیشتر باید توجه کنیم تا به صاحب سخن ولی بسیار ممنون می شوم اگر در مورد این دو کامنت توضیح دهید. البته صحت و سقمش را نمی دانم. یکی نوشته تان برای آقای عبدالله نوری در ده سال پیش و دیگری ماجرای منزل مسکونی در فرمانیه و رانتهایی که بابت ساخت فیلم گرفته اید.

     
  103. دکتر گرامی! درود بر شما
    قلم زیبایت سخن دل ما بر کاغذ می‏راند. سپاسگزارم. چشم به راه  دیگر نوشته های شما هستم
    دلسوخته ای از دلسوختگان ایران

     
  104. درود برشرف تو آقای نوری زاد

     
  105. نسل هایی که میسوزند

    سلام اقای نوری زاد جوانی 19 ساله هستم .
    جناب نوری زاد عجیب است که شما این مسائل را در نامه تان بیان میکنید در هر حالی که مردم سال هاست این مسائل را فریاد میزنند. اقای نوری زاد بهتر نیست به جای این مسائلی که مردم سال هاست در گوش کسی که شما ان را عزیز و رهبر می خوانید ؛میخوانند؛ راه کار های ارائه دهید برای مردم تا از این وضع اسفبار جامعه خود را بیرون کشند . اقای نوری زاد به خدا این مسائل که بیان میکنید برای مردم تازگی ندارد . اقای نوری زاد مگر هنوز اعتقاد دارید کسی که شما ان را رهبر میخوانید و خود باعث این وضع اسفبار جامعه است میتواند این مشکلات را حل کند؟!!!!!
    اقای نوری زاد هدف این نامه هایتان به رهبرتان چیست ایا به خاطر این است که ایشان از این مسائل اگاه شوند که ایشان خود اگاه ترند به این مسائل یا شاید هشداری برای رهبرتان است که فکر نمیکنم ایشان به این هشدار ها گوش فرا دهد . ایا این نامه برای اگاه کردن مردم است که خود واقف ترند !!!
    اقای نوری زاد فکر نمیکنید این حرفا برای مردم کمی قدیمی شده است و باید به فکر راه چاره ای بهتر از این بود ؟

    به امید فردایی بهتر و یکپارچگی مردم

     
  106. جناب آقای دکتر محمد نوری زاد;با عرض سلام و ادب; نامه های شما برای ثبت در تاریخ مناسب است;اما قطعا تأثیری بر مخاطب مورد نظرشما نخواهد داشت;و دلیلی جز مسخ شدن در قدرت برای آن نمی توان یافت; و نیز به این دلیل که ۲۲ سال قبل;بنا به مصالحی یک نفر را که فرسنگها با فقاهت فاصله داشت را بر مسند ولایت فقیه گماشتند; وگمارندگان امروز از کرده خود پشیمانند;بی دینی و بی وجدانی در وزارت اطلاعات محصول نظارت غیر فقیه برآن است;من خود یکی از قربانیان این لجنزار متعفن هستم که جنایات آن روی ساواک راهم سپید نموده است;حتی امروز که از کشور هم خارج شده ام باز هم دست از سر من بر نمی دارند;همان هائی که زندگی ام را از هم پاشیدند;سرمایه های مادی زندگی و فرزندانم را از من ستاندند; و باز هم دست بردار جسم نیمه جان من در غربت خارج کشور;توسط مزدوران معاونت ضدجاسوسی;نیستند;والله که نصیری و اویسی;بلکه ابن زیاد و شمر و یزید ; بر این ظالمان خون آشام شرف دارند;و تمام این ظلم ها ;محصول کینه جوئی شخص اول مملکت است; که من و ۲ برادرم به بدترین نحو توسط سیستم کثیف این وزارت;با دستور مستقیم طاغوت زمان; دچار شدیدترین مشکلات شده ایم;چرا که پدرم حضرت آیةالله سیدحسین شمس خراسانی که حق استادی بر گردن وی دارد;در نامه ای سال ها قبل;وی را از دخالت در امور فقهی به دلیل عدم اجتهاد ;برحذر داشته است;و سرنوشت ما دلیل کینه وی از این نامه است; حرف حقی که تمامی سوابق جانبازی;ایثارگری;و سال ها خدمت ما به نظام را فدای این کینه شتری نموده است.

     
  107. گوشه ای از نظرات سایت بالاترین

    استی اساساً آیا شما خبردارید عده ای به اسم دانشجو با حیثت نداشته ی ما چه کردند؟ داستان تسخیر و تخریب سفارت انگلستان را می گویم. چرا با شتاب، با همان شتابی که به آقای احمدی نژاد تبریک گفتید و پیروزی اش را برهمگان مسجّل فرمودید، در تقبیحِ رفتارِ این دانشجونماهای هماهنگ، برنیاشفتید؟ یا اگر با رفتارشان موافقید، کارشان را تأیید نکردید؟ شما رهبر این مردمید. تسخیر و تخریب یک سفارتخانه ی بی پناه، قرار است کدام بخش از مردانگی و قلچماقیِ ما را به رخِ جهانیان بکشد؟ شمایی که در جزییات امور دخالت می فرمایید، چرا به تقبیح این فاجعه ی آسیب زا نپرداختید؟ چرا مردم فلک زده ی ما و نسل های بعدی ما باید هزینه ی جماعتی را بپردازند که از عقل تهی اند؟

    به این سخن مفت رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس دقت فرمایید: “تجمع دانشجویان در مقابل سفارت بریتانیا (ولابد تسخیر و تخریب آن) تجلی احساسات پاک درونی آنان بود”. این جناب، همان است که راهپیمایی با شکوه و ملیونی مردم تهران را که در سکوت و نظم و بدون خسارت انجام شد، تجلی فتنه نامید. ویا به این سخن سراسر دروغ رییس مجلس توجه فرمایید: ” اقدام دیروز دانشجویان( تسخیر و تخریب سفارت بریتانیا) نمادی از افکارعمومی بود”.

    ++++++++++++++++++++++++++

    رأی ۷ sabzpoemحدود ۱۸ ساعت قبل گفت:

    در لابلای این سطرها میشود یزید را به وضوح دریافت !

    رأی ۱۸ ailinحدود ۱۸ ساعت قبل گفت:

    مردمان ما که اساساً خوش باور و زود جوش اند، این بار نیزما و شما را باورکردند. مخصوصاً این سخن ما را که: درهیچ کجای تاریخ ایران، امضای یک روحانی پای یک سند استعماری ننشسته است. این مردم، آنقدر ساده و زود باور بودند که یکبار از خود نپرسیدند: امضا را کسی پای یک سند می نشاند که کاره ای باشد. روحانیان ما کجا کاره ای بوده اند که احتیاجی به امضای آنان بوده باشد؟ البته درادامه ی این نامه خواهم گفت: اکنون، آری اکنون، درپای کدام سند استعماری، امضای روحانیان ما ننشسته است؟!
    محمد نوری زاد رسما و به تنها داره دیکتاتوری خامنه‌ای و کل نظام جمهوری اسلامی را به رسوایی کامل میکشه

    رأی ۱۲ ailinحدود ۱۸ ساعت قبل گفت:

    چرا اشک می ریزید آقا جان؟ برای غارت اموال امام حسین گریه می کنید؟ غارت اینجاست. به پول هایی که سپاه بالا کشیده و می کشد، به پول هایی که رییس دولت و اعوانش بالا کشیده و می کشند، به پول هایی که از جیب مردم به جیب بشاراسد قاتل سرازیر می شود بنگرید. غارت اینجاست. پیش چشم ما وشما، درکربلای ایران. می بینم از پریشان حالی اسرا می سوزید؟ ای عزیز، پریشانی اینجاست. یک نگاهی به صورت مردم بیاندازید. چرا برصورت این مردم یک لبخند، آری یک لبخند صادقانه نمی بینید؟ چرا باید این مردم غارت شده بخندند؟ به شمر و خولی نفرین می کنید؟ وقتی ما جوان مردم را می کشیم و به آنان اجازه نمی دهیم برای جوان از دست رفته شان یک مجلس ساده ی ترحیم بپا کنند، این مردم، برای چه ما را شمرو خولی ندانند؟
    خامنه‌ای یزید شد، یزید روسفید شد
    هر هفته تیغ نامه‌های محمد نوری‌زاد برنده‌تر میشه و به خنجری تبدیل شده در قلب حاکمیت. درود بر محمد نوری‌زاد عزیز

    رأی ۱۴ mehdivvvحدود ۱۸ ساعت قبل گفت:

    درود به شرف این مرد…
    به خدا آدم شرمنده میشا نوری زاد ها، تاج زاده ها، امویی ها، ستوده ها، … میبینه! به خدا شرمنده ایم… :-((

    رأی ۱۳ booosحدود ۱۷ ساعت قبل گفت:

    شجاعتش قابل تحسینه جدا از اینکه چه مرام شخصی داره

    رأی ۸ freenessحدود ۱۷ ساعت قبل گفت:

    خامنه‌ای یزید شد، یزید روسفید شد
    هر هفته تیغ نامه‌های محمد نوری‌زاد برنده‌تر میشه و به خنجری تبدیل شده در قلب حاکمیت. درود بر محمد نوری‌زاد عزیز
    درود بر شجاعتت

    رأی ۱۰ stewieحدود ۱۶ ساعت قبل گفت:

    احسنت و آفرین بر شرف و شجاعت این بزرگمرد

    رأی ۲ 22-khordadحدود ۱۴ ساعت قبل گفت:

    با همان شتابی که به آقای احمدی نژاد تبریک گفتید و پیروزی اش را برهمگان مسجّل فرمودید، در تقبیحِ رفتارِ این دانشجونماهای هماهنگ، برنیاشفتید؟ یا اگر با رفتارشان موافقید، کارشان را تأیید نکردید؟ شما رهبر این مردمید.

    ++++++++

    رأی ۱ brad-persianحدود ۱۳ ساعت قبل گفت:

    واقعا با خواندن این نامه دل هر ایرانی به وجد میاد از شجاعت آقای نوریزاد,من به شخصه لذت بردم از این نامه ولی سوال اینجاست که چطور اینچنین نامه هایی بلند بالا و منتقدانه از کسی که(خ.ر) هیچگونه نقدی را بر نمیتابد تقریبا هر هفته توسط آقای نوریزاد و هر بار با لحنی شدید تر خطاب به خامنه ای از داخل اوین منتشر میشود؟به هر حال رسانه ای شدن این نقدهای بجا و موثر از زبان و یا قلم هر کسی ,منجمله محمد نوریزاد به ما ایرانیان می چسبد.امید که این سوال باعث رنجش خاطر دوستان نباشد چرا که نگارنده هم در این نامه به خوش باوری ما ایرانیها اشاره فرمودند!

    رأی ۴ zelzeleحدود ۱۳ ساعت قبل گفت:

    خیلی جیگر داری آقای نوریزاد… امثال شما هم اگر نبود که دیگه امیدی باقی نمیموند

    رأی ۱ mokallaحدود ۱۳ ساعت قبل گفت:

    دستش درد نکنه! ولی من کرلای 60 رو رها نمیکنم! بلکه اون رو درسی قرار میدم برای کربلای 1390!

    رأی ۲ rashmoreحدود ۱۰ ساعت قبل گفت:

    یک نگاهی به سند استحماری تأسیس نیروگاه اتمی بوشهر بیاندازید که چهار برابر پول داده ایم و چیزی نیزعایدمان نشده! نگاهی نیز به هجوم جنس های تحمیلی چینی بیاندازید. و به تعطیلی کارخانه ها و بی کاری جوانان و اعتیاد گسترده ی آنان و به پول های بی زبانی که به روسیه و چین، این دو غول بی شاخ و دم می پردازیم تاهوای ما را در شورای امنیت سازمان ملل داشته باشند؟ بازهم معتقدید: پای هیچ سند استعماری امضای یک روحانی ننشسته؟

    رأی ۳ sam_persianحدود ۱۰ ساعت قبل گفت:

    در لابلای این سطرها میشود فهمید که به ملت میفهماند که در این روز به سر و روی خود نکوبید ، بکوبید بر سر و روی دزدان و چپاولگران و افراد شریر حزب الهی و مسلمان، که ایران را غارت و جان شما ایرانیان را میستانند .
    حال طرفداران اصلاحات نظر من را منفی باران کنند ، ولی من این را میگویم که اگر اینبار مردم برنامه ای منسجم برای رفتن به نام عزاداری و ماندن در خیابان ها به هر شکل ممکن و مبارزه با این رژیم را ندارند ، همان بهتر که در خانه هایشان بمانند و بیرون نروند و بر سر و سینه خویش نکوبند .
    این ماه به خاطر عزاداری مردم مجاز به رفتن به خیابان هستند ، این آخرین فرصت برای مردم است که همراه با تحریمها قدرت خیابانی خود را به رخ حکومت بکشند .
    فرصت را برای تظاهرات در محرم نباید از دست داد ، اگر اعتراضات در این ماه شکل نگیرد ، بودن مردم و عزاداری اشان به نفع حکومت مصادره و توسط کیهان شریعت مداری پروپاگاندا خواهد شد که اینان طرفداران حکومت هستند که در خیابانند ، پس ملت در خانه بمانند بهتر است تا به خیابان روند و به سر و سینه اشان بکوبند برای کربلا و حسین و ۱۴۰۰ سال تاریخ ننگین اسلامی در این کشور . ایرانی باید اتفاقا در این روز تمامی خیابانهای شهر های بزرگ را به تصرف خویش در آورد ولی نه برای امام حسین ، بلکه برای غرور و ستاندن هویت باستانی اش و بازگرداندن تمدن ایرانی اش که توسط آخوندها و اسلامیون ۱۴۰۰ سال به گروگان گرفته شده .

    رأی -۱۴ sohi04حدود ۹ ساعت قبل | به علت رأی منفی زیاد پنهان شده. [نمایش]

    رأی ۳ arman_2008حدود ۹ ساعت قبل گفت:

    خزعبلات و چرندیات و چیز و شعرات
    بسه دیگه بابا حالمون بهم خورد
    همش حرف های تکراری
    پس بهتره به این مسائل مهمی که بهش توی صفحه کاربریت اشاره کردی بپردازیم ؟
    http://balatarin.com/users/sohi04

    هونگا .. شونگا مونگا … شابونگا کاکونگا

    رأی ۶ paradox4حدود ۹ ساعت قبل گفت:

    عاشق این مردم من درود به شرفش

    رأی ۳ amir7hحدود ۸ ساعت قبل گفت:

    همچنان نامه و نامه و نامه
    خزعبلات و چرندیات و چیز و شعرات
    بسه دیگه بابا حالمون بهم خورد
    همش حرف های تکراری

    پس چرا بعد 1400 سال روضه ها و ذکر مصیبت های تکراری برای به قول خودت سید الشهدا اینها برات تکراری نشده ؟
    و چرا سرسپردگی به نظام ولایت فقیه و شنیدن حرف های تکراری رهبر الدنگت حالت رو بهم نمیزنه ؟ (:

    رأی ۲ nedafreeحدود ۸ ساعت قبل گفت:

    مردم ما نیز در سال های پیش از انقلاب، نه ازآن روی خروج کردند که آنان را آب و نان و روزنامه نبود. بل به این دلیل که هزار فامیل پهلوی عمده ی فرصت های محوری کشور را به پایه های تخت شاه بسته بودند و برای بقای همان تخت، مردمان معترض ما را به تخت می بستند و آنان را از هویت و استقلال تهی می کردند.

    از دست پهلوی خلاص شدیم ولی گرفتار جمهوری اسلامی شدیم . لعنت به هردو دیکتاتور . ولی فردای آزادی در انتظار ایرانیان است .

    رأی ۱ sam_persianحدود ۷ ساعت قبل گفت:

    پس بهتره به این مسائل مهمی که بهش توی صفحه کاربریت اشاره کردی بپردازیم ؟
    http://balatarin.com/users/sohi04
    هونگا .. شونگا مونگا … شابونگا کاکونگا
    +++++++++++++++++++++

    رأی ۱ sam_persianحدود ۷ ساعت قبل گفت:

    دوست عزیز arman_2008:
    جواب هونگا .. شونگا مونگا … شابونگا کاکونگا در این لینک زیر آمده:
    http://balatarin.com/permlink/2011/12/3/2823675
    تعدادی از ساندیسخوران دارند به این لینک ، پشت سر هم منفی میدهند !

    رأی ۶ nashenas87حدود ۷ ساعت قبل گفت:

    شهامت دکتر محمد نوری زاد و از خود گذشتگی خانواده وی ستودنی است. ای مرد بزرگ، براستی تاریخ از شما به نیکی یاد خواهد کرد.

    رأی ۴ deliveranceحدود ۶ ساعت قبل گفت:

    آقای نوریزاد من کار دارم و بعد از برگشتن امیدوارم با شما استاد گرامی کاملا درد دل کنم، اما ایکاش خانواده محترم را از ایران خارج میکردید و خودتان با مردم میماندید، به لحظات آخر داستان دیگر نزدیک شده ایم. ضمنا یزید یک جوانمرد بود، آیا بعد از جنگ عاشورا شینده اید که آب بر طفلان حسین و یارانش ببندد، ما شنیده ایم که زینب آنچه لایق یزید بود را با صدای بلند بر او نهیب زده است. انصاف دهید، یزید مظلوم در تاریخ واقع نشده است؟ مقایسه کنید یزید را با خدایگان این ملک مفلوک در عاشورای 88

    رأی ۱ nabeghehحدود ۶ ساعت قبل گفت:

    در اینکه بیان این حرفها نسبت به شخص اول حکومت جسارت خاصی می خواد تردیدی نیست ولی من نمی دونم هدف ایشان از استمرار این نامه ها در فاصله زمانی کم چیست؟
    بالارفتن بیش از حد تعداد این نامه ها در فاصله زمانی اندک، موضوع رو کمی بی ارزش می کنه.

    رأی ۱ pesarekordحدود ۵ ساعت قبل گفت:

    درود به شجاعت نوریزاد
    اما ای کاش چنین افراد حق طلبی میدانستند این نظام سیاسی است که باعث ظلم میشود نه خود فرد.لازمه بقای حکمت ظلم است.عادلترین فردی را هم که جاگزین کنند او نیز فاسد خواهد شد.

    رأی ۰ deliveranceحدود ۴ ساعت قبل گفت:

    بالارفتن بیش از حد تعداد این نامه ها در فاصله زمانی اندک، موضوع رو کمی بی ارزش می کنه.

    دوست عزیز، شاید حساسیت را کم کند ولی مطمئنا ارزش آن کم نمیشود. اتفاقا بنده نیز به این مسئله فکر میکردم که آیا بهتر نیست نوریزاد عزیز تعداد نامه های خود را از یک نامه در هفته به یک نامه در ماه کم کند؟ البته بهتر میدانید که خبرها هم اکنون در هر هفته اندازه سه ماه یا شش ماه در سال شده است. روزی نیست که تعداد زیادی خبر نداشته باشیم، و این تعداد زیاد خبر شاید تعداد زیاد نامه های نوریزاد عزیز را توجیه می کند. در عین حال من پیشنهاد میکنم که تعداد نامه از هر هفته به یک نامه به یک نامه در دو هفته کاهش یابد و البته نامه های موضوعی و نامه هایی که بر اساس اتفاق خاصی میتوان و باید نوشت جای خود دارد.

    رأی ۱ shahrooz-bحدود ۳ ساعت قبل گفت:

    پس بهتره به این مسائل مهمی که بهش توی صفحه کاربریت اشاره کردی بپردازیم ؟
    http://balatarin.com/users/sohi04
    هونگا .. شونگا مونگا … شابونگا کاکونگا

    دلم میخواد بگم خیلی خارک..ده است. حتی اگه با وجود تازه واردیم از سایت بیرونم کنن.

    رأی ۱ libertyحدود ۳ ساعت قبل گفت:

    جالبه این یارو نورزاد، (همین طور اون تاجزاد و دیگر مهره های جمهوری اسلامی) تو زندان از ما این بیرون بیشتر به تریبون رسانه ها دسترسی داره ، کسی هم کارش نداره.
    براش میکروفن جداگانه گذاشتن تو اتاقش تو زندان، خط مستقیم بیت رهبری هم داره، گاهی یک رونوشت هم میده به بالاترین

    رأی ۲ libertyحدود ۳ ساعت قبل گفت:

    حسین بازجو انگار براش ادیت میکنه خوش دس،
    الان این از فاطمه رجبی تو اشرف و حسین موسوی بیشتر بیانیه داده که ،
    بنی سگر هم انگشت کوچیکه برنامه ها و تئوری های این نمیشه

    رأی ۱ shahrooz-bحدود ۳ ساعت قبل گفت:

    منظورم این ساندیس خوره “هونگا .. شونگا مونگا … شابونگا کاکونگا” هست صد البته.

    رأی ۱ libertyحدود ۳ ساعت قبل گفت:

    اگه اینقدر راحته چرا یارو مهدی و حسین بیانیه دونشون پاره شده یا به اندازه این نورزاد جربزه ندارن؟
    جمع کنید بساط رو، هر چی هیچی نمیگم ، این مسخره بازی جمهوری اسلامی چی ها تمومی نداره
    آخه چقدر مردم رو احمق گیر آوردید؟ خوب یکی سرانجام حوصلش سر میره ، میگیره رو هیکلتون

    رأی ۱ libertyحدود ۳ ساعت قبل گفت:

    جالبه که این یاروها (همین طور مهدی خزبلی ) از پشتیبان های سینه چاک جمهوری اسلامی هم هستن ، یک گروه چنان زیرشون سینه میزنن !

    رأی ۲ shahrooz-bحدود ۳ ساعت قبل گفت:

    آقا یه نفر به من بگه این آقای نوریزاد الان زندانه یا بیرون؟ من نمیدونم. یه عده میگن زندانه یه سری جاها هم عکسهای بعد از آزادیش هست. یعنی یه بار آزاد شده باز زندان شده؟
    اگر آزاد هست که خیلی شجاعت داره و از جونش گذشته.
    اگر زندانه هم لابد بخاطر سوابقی که در سیستم و نظام داره ارتباطاتی برای فرستادن نامه هاش به بیرون داره که البته اگه بخوان مسدودش کنن باید کار ساده ای باشه. چه میدونم بهرحال محتوای نامه خوندن داره.
    درسته که این فرض هم هست که یه مقدار با آزادی انتشار نامه هاش جنبه تبلیغاتی هم میتونه برای رژیم داشته باشه که مثلا ما مخالفینمون رو هم به این حد آزاد گذاشتیم اما خب اگه بهرحال روی چهار نفر هم تاثیر بذاره و بیدارشون کنه باز هم جای شکرش باقیه و غنیمته. هرچند کسانی که میتونن نامه هاش رو بخونن یا مخالفن که خودشون میدونن چی به چیه یا ذوب در ولایت که هیچ میخی در سنگشون نمیره.
    اگر این نامه ها تکثیر بشه و به دست مردم عوام و کوچه بازاری برسه و دست به دست بگرده اونوقته که خیلی موثر هست و دیگه واقعا با هر مجرایی و به هر منظوری اجازه خروج گرفته باشه مهم نیست و این تاثیرشه که حرف اول رو میزنه.

    رأی ۲ stewieحدود ۳ ساعت قبل گفت:

    همچنان نامه و نامه و نامه
    خزعبلات و چرندیات و چیز و شعرات
    بسه دیگه بابا حالمون بهم خورد
    همش حرف های تکراری

    سی و چند سال هست که جمهوری اسلامی با خزعبلات و چرندیات ایران رو اداره کرده، تریبون رسمی اعلام سیاست هاتون نماز جمعه تون هست که هر هفته همون حرفهای تکراری و مذخرفات همیشگی هست . ما بیش از سی سال هست که حالمون از شما به هم خورده.
    اگر شرف و شعور کافی داشتید که ندارید به جای لودگی و مسخره بازی به نامه های نوری زاد جواب میدادید

    رأی ۰ cybermshحدود ۳ ساعت قبل گفت:

    Liberty گرامي لطفا در صورتي كه مخالف نظر ديگران هستي به عقايد آنها توهين نكن.
    من متوجه نميشم چرا شما اين اشخاص را “يارو” خطاب ميكني.
    شايد فكر ميكني كه اين اشخاص “مهره هاي “جمهوري اسلامي” هستن من به شخصه به دليل اينكه اين نظر شما هست به نظر شما احترام ميزارم ولي نميتونم قبول كنم كه ديگران را با لفظ “يارو” خطاب كني.
    لطفا در ادبيات و ادب نوشتاري خود تجديد نظر كنيد. هيچ چيز بيشتر از ادب ارزشمند نيست.

    رأی ۰ libertyحدود ۳ ساعت قبل گفت:

    م ولي نميتونم قبول كنم كه ديگران را با لفظ “يارو” خطاب كني.

    يارو

    رأی ۲ libertyحدود ۳ ساعت قبل گفت:

    نميتونم قبول كنم كه ديگران را با لفظ “يارو” خطاب كني.
    نتون

    رأی -۱ libertyحدود ۳ ساعت قبل گفت:

    ای مردم بیرون بالاترین
    گول بازی اینها رو نخورید ، پروژه میر حسین داشت به فنا میرفت کنسل شد ، این هم یکی دیگه هست
    راستش بالاترین پر از شناسه های خبرنگار ها و اعضای حزب های جمهوری اسلامی و مامور های اطلاعات جمهوری اسلامی هست
    به این رای ها نگاه نکنید مردم
    این ها همش بازی سایبریه
    کی دلش واسه جمهوری اسلامی ها میسوزه؟ بزار همدیگه رو مثه سگ و گرگ بدرن

    رأی ۰ libertyحدود ۳ ساعت قبل گفت:

    این رو هم بگم، همیشه تو بالاترین مشکل در دسترس نبودن دارم، کامنت نمی تونم بزارم، همین که نوری زاد این نامه ها رو با رنج و بدبختی میفرسته، همچین بالاترین تیز میره مثه بنز ، یاد بیانیه ها آبدو خیاری میر چسین افتادم ، یادش به خیر ، دست جمهوری اسلامی و خامنه ای و یحیی نژاد و نوری زاد درد نکنه
    نامه بعدی رو بنویسید با هم

    رأی -۱ deliveranceحدود ۲ ساعت قبل گفت:

    ای مردم بیرون بالاترین
    گول بازی اینها رو نخورید ، پروژه میر حسین داشت به فنا میرفت کنسل شد ، این هم یکی دیگه هست

    ………

    این رو هم بگم،

    دیگه غوغا کردی، حرفی برای گفتن دیگه نمونده، رحم کن، پته اینها رو انقدر روی آب نریز، نکن این کارو……….. رحم
    please

    رأی ۰ kaveh.saraحدود ۲ ساعت قبل گفت:

    برای همینه که من میگم در وطن برای اصلاحش باید ماند و فرار (مهاجرت) نکرد!
    تغییرات را آنهایی که در میهن مانده اند انجام می دهند!
    نه آنهایی که در خارج نشسته اند!
    واقعا جرات میخواد از این حرفها زدن داخل ایران!

    رأی ۱ sufiحدود ۲ ساعت قبل گفت:

    جالبه این یارو نورزاد، (همین طور اون تاجزاد و دیگر مهره های جمهوری اسلامی) تو زندان از ما این بیرون بیشتر به تریبون رسانه ها دسترسی داره ، کسی هم کارش نداره.

    دوست عزیز تمام سلول های عمومی اوین ، هم تلویزیون دارند و هم یخچال و قالی …در ضمن اگر در انفرادی نباشی و در بند عمومی باشی هم می تونی از تلویزیون استفاده کنی و هم اینکه هر روز عصراز هر روزنامه ای که در کشور چاپ می شه یک نسخه هم در بندهای اوین توزیع می شه. و خودکار و دفتر هم که می شه راحت از زندان فروشگاه خرید فقط چیزی که جای سوال است این است که وقتی زندانیان سیاسی اجازه ملاقات حضوری را ندارند چگونه این نامه ها را بیرون می دهد؟!!!

    رأی ۰ giti-omidvarحدود ۱ ساعت قبل گفت:

    آقای نوریزاد عزیز،
    با سپاس از نامه های روشنگرانه تان که با باری از شجاعت مظاعف همراه است ؛ یکی به لحاظ انتقاد بر خود و بازنگری و پالایش مدام اندیشه که بالاترین جهاد است و دوم به دلیل افشاگری های مومنانه تان که ناشی از خداترسی شماست و نه از حکومت ترسی تان ، چراکه در این روزگار قحطی شجاعت که مردمان به دونی امنیت خو کرده اند و افتخار و غرور شجاعت را به دست قصه های اساطیری سپرده اند و بهانه شان نیز ” پرداخت هزینه کمتر!!” میباشد ،کاری که شما میکنید کم از شجاعت عباس و پایداری حسین نیست و این شما و امثال شمایند که در صف اول کربلا گرفتار خولی و شمر هستید .درود بر پایداریتان . فقط اجازه میخواهم نکته ای را یادآوری کنم و آن اینکه یادمان نرود که شخصی چون خلخالی (نقل از کتاب خاطرات او ) را آقای خمینی بر کار گمارد و او را تایید میکرد. آیا زمان آن نرسیده است که چهره واقعی ایشان را نیز در آیینه صافی بنگریم و دست از این مقدس کردنها و خوب نمایی ها برداریم ؟ این کاریست که قدرت با مردان خدا میکند و از یک فرد پارسا چون خمینی (و یا خامنه ای )، یک دیکتاتور تمامیت طلب میسازد که در پناه دین و به نام دین هرظلم و جنایتی مرتکب میشود و این داستان غم انگیزو خونین انقلاب عزیز ماست …سلامت و سربلند باشید. پایداریتان آرزوی ماست

    رأی ۱ mettiکمتر از ۱ دقیقه قبل گفت:

    سپاس و دررود از او

     
  108. از سایت آق بهمن برداشتم

    نامه سیزدهم محمد نوری‌زاد به رهبر و ورود به بحث دهه ۶۰

    via آق بهمن by آق بهمن on 12/2/11

    نوری‌زاد دیروز سیزدهمین نامه‌اش خطاب به رهبر جمهوری اسلامی را منتشر کرد (نسخه متنی – نسخه پی‌دی‌اف). او در این نامه وضعیت ایران بعد از انقلاب را به وضعیت عاشورا تشبیه کرده. مردم را حسین (ع) و یارانش گرفته، و حاکمان جمهوری اسلامی را اهل کوفه، که قبل از انقلاب کلی وعده دادند و بعد از انقلاب زیرش زدند.

    به نظرم نوری‌زاد در نامه‌های اخیرش کم‌کم وارد حوزه‌هایی می‌شود که در این سال‌ها (و حتی در این دو سال و نیم) کم‌تر کسی از دلبستگان پیشین نظام وارد آن شده. در نامه دوازدهمش اشاره‌هایی نه چندان مستقیم به دهه شصت داشت، اما در این نامه مستقیما اتفاق‌های اول انقلاب و شخص آیت‌الله خمینی را نقد می‌کند. مثلاً این‌جایش را بخوانید که درباره اولین روزهای بعد از پیروزی انقلاب ۵۷ است:

    و ما اما، همین که براسب مراد جا گرفتیم، بی‌خیالِ پیادگان و از پا درآمدگان، مهمیز زدیم و روی به تاخت بردیم. ناگهان از انبان دارایی‌های خود، یکی از شاگردان و مجاورانِ خود را برکشیدیم و سر و رویش را آراستیم و خنجر و کُلتی به کمرش بستیم و مسلسلی حمایلش کردیم و به جان جامعه‌اش درانداختیم. و او، با همان خنجر و کلت و مسلسل، شروع کرد به باز تعریف انسانیت. اگر در زمان شاه، تکلیف مقصران و خطاکاران از یک دادگاه نیم‌بند بدرمی‌آمد، همو به مردم بهت‌زده ایران و جهان نشان داد که می‌شود بدون محاکمه و وکیل و بدون اعتنا به همان وعده‌های آسمانی، هر بنی‌بشری را سینه دیوار نهاد و به شکمش خنجر فرو کرد و به سینه‌اش رگبار بست.
    روانه کردن جلادی چون خلخالی به جان جامعه، تجلی میزان فهم ما از آسمان خدا بود. و معنای دیگر وعده‌ها وسخنان جاریِ ما و شما بر منبرهایمان. او می‌کشت، به ظاهر برای برقراری اسلام، و در باطن، برای برقراریِ خود ما که بعد از قرن‌ها به نان و نوایی رسیده بودیم. وگرنه اگر ما را بصیرتی بود، گریبان دریدنِ خود خدا را به چشم می‌دیدیم. که فریاد می‌زد: آهای آنانی که هیاهویی به اسم جمهوری اسلامی به راه انداخته‌اید، در اسلام رحمت نیز هست. چرا به محض پیروزی، همانند فاتحان وحشیِ تاریخ، به اعدام و مصادره اموال مردم حریص شده‌اید؟
    یا در ادامه نامه که از عبرت تاریخ می‌نویسد (و من دقیقاً نفهمیدم منظورش کدام روحانی است):

    و باز انگشت رنگین تاریخ را می‌بینم که بر پیشانی یک روحانی جلیل‌القدر می‌نشیند و دم گوش آن روحانی می‌گوید: شیخ، تو قرار بود نورافشانی کنی. قرار بود دیگرانی را که سر به اندرون خانه مردم فرو برده‌اند، به جهنم و قانون هشدار دهی. نه این که دو هزار برگ شنود تلفنی دفتر آن فقیه مطرود را پیش امام ببری و علیه آن فقیه عالیقدر سعایت کنی. و هرگز نیز از امام نشنوی: این همه شنود، حرام اندر حرام است.
    حتی اگر فرض کنیم که عده زیادی از سیاسیون اصلاح‌طلب همین‌قدر (و یا بیشتر) به سیاست‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ و مشخصاً شیوه رهبری آیت‌الله خمینی انتقاد دارند، من یادم نمی‌آید کسی از این گروه از داخل ایران این‌قدر صریح انتقادش را مطرح کرده باشد. شاید پیشروترینشان در این زمینه مصطفی تاج‌زاده باشد که در مقاله مفصل «پدر، مادر، ما باز هم متهیم» که در خرداد ۸۹ منتشر کرد، بخشی از عملکرد خود و همفکرانش در دهه ۶۰ را زیر سوال برد و از سکوت خودشان در برابر محکامه‌های دادگاه انقلاب در اوایل انقلاب انتقاد کرد. گرچه تاج‌زاده همان‌جا می‌نویسد: «بزرگترین خطای ما تعمیم مناسبات سیاسی در عصر “عصمت” به عصر “غیبت” بود»، اما باز هم به نظرم می‌آید پیش کشیدن مستقیم پای آیت‌الله خمینی به ماجرا از سوی این گروه سابقه نداشته باشد.

    نامه‌های نوری‌زاد (و حتی نوشته‌های تاج‌زاده و مهدی خزعلی) شاید به نظر بعضی‌ها تکرار حرف‌هایی باشد که منتقدان جمهوری اسلامی و ولایت فقیه سال‌هاست که می‌گویند و می‌نویسند. اما در آمدن آنها از زبان این آدم‌ها معنی دیگری می‌دهد. یکی از دوستانم می‌گقت (و مطمئنم که راست می‌گفت) یکی از بستگان نزدیک رهبر جمهوری اسلامی که با شیوه حکومت او مخالف است، نامه‌های نوری‌زاد و یادداشت‌های تاج‌زاده را پرینت می‌کند و در جمع‌های خانوادگی بلند می‌خواند و بحث راه می‌اندازد. و این کاری است که دیگران نمی‌توانند بکنند.

    نامه‌های محمد نوری‌زاد به رهبر جمهوری اسلامی:

    نامه دوازدهم – جام زهر رهبری (نسخه متنی – نسخه پی‌دی‌اف)
    نامه یازدهم + هفت پرسش از سیدمحمد خاتمی (نسخه متنی – نسخه پی‌دی‌اف – فایل صوتی)

    نامه دهم – دزدان اطلاعات و دزدان سپاه (نسخه متنی – نسخه پی‌دی‌اف – فایل صوتی)

    نامه نهم (نسخه متنی – نسخه پی‌دی‌اف – فایل صوتی)

    نامه هشتم – ما و رژیم پهلوی (نسخه متنی)

    نامه هفتم (نسخه متنی)

    نامه ششم
    نامه پنجم
    نامه چهارم
    نامه سوم
    نامه دوم
    نامه اول

     
  109. یک استاد دانشگاه

    سلام جناب آقای نوری زاد
    من و ما می فهمیم که شما یک تنه چه می کنید. شما بار مرا و بار مارا به دوش می برید. ما این را می فهمیم. امید که تاریخ این مرز و بوم نیز نام شما را و مجاهدت شما را به سینه بسپارد. این که من و ما نمی توانیم در کنار شما باشیم و به اسلحه به دستان بگوییم نوری زاد تنها نیست، شاید به این دلیل است که ما را ترس و مصلحت و کار و زندگی و منافعی که ممکن است به مخاطره افتد محاصره کرده است. و شما از این همه وابستگی رهیده اید. رسیدن به جایی که شما رسیده اید، کار من نیست. شاید دیگرانی یافت شوند که ترس را زیر پا بگذارند و در کنار شما بایستند. من به نوبه خودم شرم از این دارم که در کنار شما نیستم. اگر مرا از کاری که دارم، از استادی دانشگاه برکنار کنند و اگر به فرزند دانشجویم سخت بگیرند و مثل خانه شما در خانه ام شنود بگذارند و دوربین بگذارند نمی دانم سرانجام صبوری و توانمندی من به کجا خواهد انجامید . بله من می ترسم. مرا و مارا ترسانده اند. هیچ استادی هیچ دانشجویی امنیت ندارد. همه را از هم ترسانده اند. اما چرا نگویم آرزو دارم چون شما اسلحه قلم را برگیرم و به کوه بزنم. و حرامیان این روزگار سرزمینم را نشانه بگیرم. اما صد افسوس که این آرزو در حد همین آرزو در سینه من خانه کرده و شهامت خروج ندارد. ما را ترسانده اند. من به استادمجاورم اعتماد ندارم. من به دانشجویم اعتماد ندارم. من به کادر اداری دانشگاه اعتماد ندارم. چه برسد به حراست دانشگاه که تا اسمش به یاد می آید برنم می لرزد و ناگهان قلبم به ضربان می افتد. اما شما از این همه هراس عبور کرده اید. خانه و همسر و فرزندان و کار و آینده را همه را جا گذارده اید. هرکه نداند ما استادان دانشگاه می دانیم یک کلمه حرف متفاوت برزبان آوردن یعنی چه . ما می فهمیم خارج از کتاب درسی سخن گفتن یعنی چه. بله این است آن جامعه ای که ما و شما به مردم خود وعده دادیم. باشد روزی که شما از این تنهایی به در شوید. و من روسیاه شهامت این را بیابم که منافعم را چون شما فدای آزادی مردمم کنم. من به شما و به راه شما ایمان دارم. شما کسی نیستید که بخواهید در جامعه آشوب ایجاد شود. شما تنها می خواهید بگویید انتقاد نه تنها حق بلکه ضروری یک جامعه است . می خواهید بگویید اگر بزرگان و رهبران یک جامعه از نقد نهراسند از نقد سود خواهند بردو جامعه را از زشتی ها پاکسازی خواهند کرد.
    من به نمایندگی از دوستان و خویشان و همکارانم در برابر شما و قلم فهیمانه شما سرتعظیم فرود می آوریم.
    اگر چه شما بظاهر تنهایید اما دلهای بسیاری با شماست و با شما به روزهای خوب می نگرند.
    دوستتان داریم و به شدت برای ما محترم و ارزشمندید.

     
  110. بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان
    میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد

    من با اين رفتار دوستاني كه رفتارهاي گذشته شخص را تبديل به هويت مي كنند مخالفم، در اينگونه نگاه كردن تغيير و تحول جايي ندارد و از طرفي با واقعيت نيز همخواني ندارد، مهم اين نيست كه اين نوشته اثر كسي است كه از 32 سال پيش با كژي مخالف بوده يا از ديروز مخالفتش را شروع كرده، مهم اين است كه اين نوشته زنده است يا به گفته مولانا “تر” است هر هفته در اين گوشه جهان با شور و اشتياق نامه را شروع مي كنم و با نم اشك ادامه مي دهم و با دعا براي اين درخت سبز خدا خاتمه مي دهم و مي دانم كه اين فرياد تاثير دارد حتي اگر اعتياد به قدرت و حرص مال نكبت خشكي را بر درخت وجودشان تحميل كرده باشد.
    دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
    به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد
    در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران
    به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
    نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
    نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
    بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان
    میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
    چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار
    از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
    چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی
    حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
    چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی
    که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد

     
  111. با درود به آزاده مرد

    ،اميدوارم با روشنگريها يي از ظلم واستبداد ميكنيد بنيادش را فرو ريزيد

     
  112. جانا سخن از زبان ما میگویی

     
  113. من تصمیم داشتم به اقای نوریزاد بگویم ؛شخص ایشان نیز قریب به سی سال در بیراهه قدم کذاشته اند وبا این دستگاه جبار همکاری نزدیک داشته اند ،متوجه شدم درهمین نامه سیزدهم خودایشان اشاره ای دارند که باید رنگ بیاورند وبرپیشانی ما علامت بگذارند که در گذشته تاریخ متهم وبلکه مجرمیم .

     
  114. لطفآ کلمه عزیز را حذف و بجای آن از کلمه “جلاد” استفاده کنید. متشکرم.

     
  115. درود بر شما.

     
  116. پاسخ کوتاه محمد نوری زاد به خودش: ( 4 مرداد 1379. محمد نوری زاد خطاب به عبدالله نوری )
    «فقط به آرایش آدم‌هایی که برایت متن دفاعیه را نوشتند، دقت کن. آن‌ها مستقیم و صریح، حرف‌های خودشان را توی دهان شما گذاردند. منظم و طبق برنامه، با هدایت همان سوت و کف و هورا، شما را به راهی انداختند که می‌خواستند. آن‌ها خود شهامت فحش دادن به مقدسات این انقلاب را نداشتند، پس این مأموریت را از حنجره‌ی شما بیرون کشیدند. کی فکر می‌کرد شما، یک روز پیش آمریکا و اسراییل سرخم کنی؟»«از هوادارانت! مرد می‌خواهم که در برابر سوت و کف و هورای ممتد و مکرر، دست و دلش نلرزد و اراده‌ی خودش را مهار کند. شما از زندان که بیرون رفتی، من باب امتحان، در یکی از آن مجالس داغ و فحش آلودت، یک‌بار و فقط یک‌بار، از ذات استکباری آمریکا بگو. اگر همان هواداران هوراکشت گذاشتند به حرفت ادامه بدهی! جوری اخم و پچ پچ می‌کنند که فوراً برگردی به همان مسیر مشخص. در حقیقت آن‌ها شما را با سوت و کفشان دقیقاً به راهی می‌برند که می‌خواهند.»

     
  117. جناب آقای نوری زاد

    از حاج مجتبی گله مند شدم که چطور 12 نامه قبلی شما را به نظر ما نرسانده اند؟ عرض کردند: حرف مفت نزن پیری!! صبیه محترم طبق معمول پادرمیانی کرد و یادمان انداخت که حاج طائب همه را به امانت گرفته تا سر فرصت نظری بیاندازند و عبرتی بگیرند ، انشاءاللللللللله !!! تبارک الله به قلم شیوایتان ! خاطره نثرهای نغز و شیوای مرحوم سعیدی سیرجانی (ره) را برایمان زنده کردید! ملت بزرگ ایران تا امثال شما را دارد هیچ نیازی به الگو گرفتن از مردم لجباز سوریه ندارد.

     
  118. آقای خامه یی یک انسان اند، نه ” محضر ” دارند، نه ” رهبر ” ند ، نه ” حضرت ” و نه ” گرامی ” . چه قدر خوب است که با انسان مانند یک انسان سخن گفت ، نه از موضع پایین به بالا نگریست و  چه قدر خوب است که آقای نوری زاد که این همه هزینه برای نوشتن این نامه ها می پردازند، به این امر توجه کنند. شما  انسانید و مخاطب شما نیز یک انسان . مگر در روز گار ” محمد ” ص ، مردم او را تنها پیامبر صدا نمی زدند؟  شما در جایی تیترو عنوانی برای ایشان می بینید؟ نخستین گام در برابری انسان ها ، برداشتن تیترها و عناوین دهان پر کن است. شما در سر زمین کفر خیز غرب ، هرگزنمی بینید شخصی حتا رییس کشور را با عنوان دکتر، یا مهندس و وو.. صدا بزنند .در نهایت به هنگام معرفی تنها شغل او را می گویند. بد نیست کمی هم از خودمان شروع کنیم .  

     
  119. chera nzare man ra drj nemikonid

     
  120. be che dlil nzare mn ra  dar in site nmigozarid?

     
  121. الف) خطاب به آقای روحانی (نوشتم آقا چون تصورم اینه که فقط آقایون می تونن روحانی باشند)
    پرداختن به موضوعات قدیمی و نقد عملکرد آقای خمینی و تمرکز بر روی آنها در شرایط فعلی ضرورتی ندارد
    امروزه ما با مشکلات عدیده ای مواجه هستیم که باید به آنها برسیم و درست یا اشتباه بودن آنها را  باید مورد بحث و بررسی قرار دهیم تا روز بروز و در نتیجه مطلع نمودن اقشار مختلف جامعه هزینه اتخاذ سیاستها و تصمیمات غلط رو افزایش دهیم. حال اگر در این راستا لازم شد به موضوعات قدیمی هم اشاره و نقدی شود می توان به آنها نیز پرداخت. مثلا وقتی بحث حمله به سفارت انگلیس مطرح هست. می توان راجع به خسارات حمله به سفارت امریکا هم پرداخت.
    ب) خطاب به آقای نوریزاد عزیز
    من از بابت تصمیم شما درخصوص نامه های هفتگی هم خوشحال شدم هم نگران. خوشحال از این بابت که هفته ای یک بار موضوع جذابی برای خواندن و مطالعه دارم و بخشی از احساسات درونی من توسط شما بیان می شود. نگران شدم از دوجهت:
    یک) اینکه چطور می خواهید هفته ای یک نامه تهیه کنید بدون آنکه از کیفیت کار کم شود. تهیه این هم مطلب از نظر بنده کمی سخت می آید. امیدوارم از این بابت تدابیر لازم را اتخاذ کرده باشید
    دوم) ممکن است سرسختی و پافشاری حکومت بر روشهای خود که عمدتا از نظر شما اشتباه می باشد شما را بتدریج از رضای خدا بدور کند پیش فرض بنده این است که شما این نامه ها را در راه رضای خدا می نویسید (البته خدا می داند که چه درصدی از کارهای خوب ما واقعا بخاطر اوست) اما مبادا لجاجت طرف مقابل و گاه نظرات برخی از خوانندگان شما را به تدریج به سمت و سویی بکشد که در آن رضای حق تعالی کمتر باشد.
    نگرانی های فوق بااین هدف بیان نشد که شما را در انجام آنچه که صلاح می دانید دلسرد یا ناامید کنم بلکه فقط خواستم لغزشهای احتمالی این مسیر را گوش زد کرده باشم

     
  122. آقای نوریزاد عزیز،با سپاس از نامه های روشنگرانه تان که با باری از شجاعت مظاعف همراه است ؛ یکی به لحاظ انتقاد بر خود و بازنگری و پالایش مدام اندیشه  که بالاترین جهاد است و دوم به دلیل افشاگری های مومنانه تان که ناشی از خداترسی شماست و نه از حکومت ترسی تان ، چراکه در این روزگار قحطی شجاعت که مردمان به دونی امنیت خو کرده اند و افتخار و غرور شجاعت را به دست قصه های اساطیری سپرده اند و بهانه شان نیز ” پرداخت هزینه کمتر!!” میباشد ،کاری که شما میکنید کم از شجاعت عباس و پایداری حسین نیست و این شما و امثال شمایند که در صف  اول کربلا گرفتار خولی و شمر هستید .درود بر پایداریتان . فقط اجازه  میخواهم نکته ای را یادآوری کنم و آن اینکه یادمان نرود که شخصی چون خلخالی (نقل از کتاب خاطرات او ) را آقای خمینی بر کار گمارد و او را تایید میکرد. آیا زمان آن نرسیده  است که چهره واقعی ایشان را نیز در آیینه صافی بنگریم و دست از این مقدس کردنها و خوب نمایی ها برداریم ؟ این کاریست که قدرت با مردان خدا میکند و از یک فرد پارسا چون خمینی (و یا خامنه ای )، یک دیکتاتور تمامیت طلب میسازد که در پناه دین و به نام دین هرظلم و جنایتی مرتکب میشود و این داستان غم انگیزو خونین انقلاب عزیز ماست   …سلامت و سربلند باشید. پایداریتان آرزوی ماست  

     
  123. شرف یعنی اینکه انسان به اشتباهاتش اعتراف کند و به راه درست بازگردد . شما شرف را معنی کردید .
    درود بر شما.

     
  124. کمی عمیقتر فکر کن دوست عزیز! بزرگترها میگن اگه میخوای دشمنو خرابم بکنی بهتره مودبانه اینکارو انجام بدی!!!!!!!

     
  125. من نمی‌دانم واقعا منظور و هدف شما از نوشتن این نامه ها چی است! این رژیم را شاید هیچکس به اندازه من به اندازه کافی نشناسد به همین دلیل هم می‌گویم که هیچ پندی به گوش گردانندگان این حکومت نخواهد نشست.
    راستی آقای نوری زاد شما در این 33 سال کجا بودید؟ من این سوال را از هر کسی که این همه سال با رژیم همراهی کرده و حالا یک مرتبه از خواب بیدار شده و می خواهد رژیمی مخوفی را که خود در پایه گذاری آن شریک بوده اصلاح کند!
    32.5 سال پیش من دل از این رژیم کندم چون دیدم دارد به راهی می رود که به اینجا که امروز شاهد آن هستیم ختم خواهد شد. راستی شما کجا بودید وقتی که آن یکی رهبر “خمینی” دستور به بستن روزنامه آیندگان داد و فریاد بر آورد که قلم ها را می‌شکند و الخ. آن روزها که من جوانی بیست و یکی دو ساله بودم به این نتیجه رسیدم که این رژیم ما را به ناکجا آباد خواهد برد، چطور است که شما و امثال شما که امروز خیال می‌کنید همه چیز را بهتر از سید علی آقا می‌دانید آن روزها به اندازه یک جوان نادان 22 ساله مثل من هم آگاهی و شعور نداشتید و گذاشتید وضع ما به امروز ختم شود!
    راستی شما کی از خواب بیدار شدید آقای نوری زاد؟

     
  126. چرا گفتند.اونجایی که درباره تسخیر سفارت آمریکا گفتند و آنجاییکه درباره 2000 صفحه شنود تلفنی از فقیهی را پیش امام بردند…

     
  127. جناب نوریزاد این چندمین بار است که در مورد نامه هایت کوتاه نوشته را ارسال کرده ام و گفته و میگویم انچه نوشته ای حرف دل تمامی ملت ایران منهای جیره خواران در گاه ولایت سفیانی زمان میباشد ام از شما تقاضا دارم خامنه ای را رهبر خود و ملت ایران ندانید چرا که او و گرگهای فربه درگاهش بد ترین خیانت های تاریخ را به ایران و ایرانی انجام داده و جانیانی حرفه ای که طی سی و دو سال بر انچه داشته ایم رحم نکرده اند.جناب نوریزاد تو خودت میدانی که طرح ملاطاریسم و طالبانیسم از کجا سرچشمه گرفته و برای اهداف چه کسانی و خمینی همچون رباتی تحت کنترل برای این سناریو انتخاب شده بود که حتی حرف زدن یومیه اش در حد یک رفتگر خیابانی هم نبود اما از انجایی که طی یک ماموریت و توسط سیاستبازان و قدرت داران اورده شده بود میبایست ادامه دهندگان راه او ایچنین باشند چرا که طی همین سناریو شوم بود که جهان دارای معادله جدید شد و پس از فروپاشی بلوک شرق انها چه کردند پس این را بدانید که این بهایی که ملت ایران پرداخت کرده و میکند به لحاظ این است که دیگر در ایران و منطقه مادرانی مصدق ها و فاطمی ها و گاندی ها و جمال عبدالناصر ها و سایر بزرگانی که علیه منافع انها و به نفع ملت های خود قد علم کردند را به دنیا نیاورند و تو نیک میدانی پس ضمن سپاس از نامه های اگاهی بخشت باید بگویم میخ در سندان نفهمی فرو نخواهد رفت.

     
  128. مزار حسین یا راه حسین؟

    هموطن گرامی
    آیا وقت آن نرسیده است که از خواب هزاران ساله بیدار شوید و قبول کنید که راه انسانهای بزرگ را پیمودن و تلاش کردن اثر دارد نه فقط نشستن و به امامزاده رفتن و دعا کردن؟!
    به خدای کعبه سوگند می خورم که همین مرده پرستی و قبر پرستی ما را به این ذلت و خواری انداخته است.
    اگر به حسین (ع) ایمان دارید، اگر راه او را یگانه راه رستگاری می دانید و اگر آزاده هستید راه او را بروید و بر سر ظالم فریاد بگشید و بر او خروج کنید نه اینکه مثل آدمهای بیچاره و عاجر به این جور عقاید سطحی و بدون ریشه در اندیشه و خداشناسی پناه ببرید. سرنوشت اقوام پیشین را فراموش نکنید.
    من دوست شما هستم و به عقیده شما احترام می گذارم ولی باید آن را به روز کنید تا این مداحان نان به روز خور کم کم مشتری نداسته باشند و از بین بروند.

     
  129. خيالت خوش!

    اما خيال خيال است.

    آرامش از انجماد و بسته‌بودن نمي‌آيد.

    عشق و راستي از سايه‌ها نمي‌رويد.

    در ظاهر قيصري

    فرمانفرماي خانه‌اي كه دارد ويران مي‌شود.

    اما ساكنان ديگر تو را جدي نمي‌گيرند .

    داستان‌هاي ضد و نقيض فراواني درباره‌ات مي‌گويند.

    راست و دروغ.

    معماهاي بسيار كه نمي‌شود راه‌حلي براي‌شان يافت.

    مي‌توانستي نقش مهم‌تري از آن‌چه كه امروز بازي مي‌كني، داشته باشي.

    چهره‌اي دوست‌داشتني و دائمي كه در ذهن ديگران جا خوش كني، اما

    در ويران كننده‌ترين و نامتعادل‌‌ترين رؤياها گرفتار آمدي.

    لازمه‌ي بزرگي و هدايت، تندي، بي احساسي و تكبر نيست.

    اين اعلان جنگ است.

    نبردي با نهاد زندگي.

    اطرافت وفور نعمت است. دوستان نادان و دشمنان دانا.

    سوداگران طلا و تمنا،

    جنگ‌آوران شعارزده و بي‌نام و نشان

    و دين‌ ياوران چابلوس و رياكار.

    موجوداتي سرد و سخت. مثل سنگ

    مردم سنگ را از سر راه دور مي‌كنند، يا از فرازش مي‌گذرند.

    كاش مي‌دانستي تمام چيزهايي كه هر انساني آرزويش را دارد داشتي. عشق، احترام، دوست و خانواده، اما انگار برايت كافي نبود.

    افسوس. قدر ندانستي!

     
  130. آقاجان یک پیشنهاد، چرا شما رهبری اصلاح طلبان (واقعی) رو به عهده نمیگیرید؟ رهبری ایشان یه کم جرات و جسارت لازم داشت که…… 

     
  131. سلام جناب نوريزاد
    لطفا جمعه آينده مطلبي نيز درباره ورود همين برادران و جريان انحرافي به سهام شركتهاي بورسي بنويسيد .خيلي از مردم عادي بخاطر حباب قيمتي سهام كه هيمن آقايان براه انداختند سهتي و نيستي خودشان را طي اين8ماه در بورس به باد دادند.
    نهادهاي شبه دولتي كه قرار بود بازار بورس را حمايت كنند اكنون مديرانشان هر كدام براي خود كيسه اي دوخته اند و يكرسي سهام كوچك را باد ميكنند اين وسط افراد حقيقي بي اطلاع در قيمتهاي بالا وارد اينگونه سهام ميشوند و دارو ندارشان را به باد ميدهند.
    گروه ساتا-دانايان پارس-وابسته به نهاديهاي نظامي و گروه صباتامين وابسته به تامين اجتماعي در سهام مختلف با ايجاد حباب قيمتي طي اين8ماه عده زيادي از سهامداران جزء ر نابود كردند و خود خديران اين شركتها سودهاي ميلياردي كسب نمودند.
    متاسفانه مديران سازمان بورس نيز با اين ميدران در يك سفره مينشينند و چشمشان را بروي فسادهاي اين مديران بسته اند

     
  132. جرات نکردید از خمینی چیری بنویسید؟

     
  133. درودی دوباره نامه روحانی عزیز را خواندم
    بسیار زیبا و جالب بود
    و جالب تر از ان این بود که تا نام روحانی را دیدم از خواندان ان منصرف شدم اما برای اولین بار به پای عرایض یه روحانی نشستم و نامه اش را خواندم بسیار جالب بود.

     
  134. شما و ما و همه احاد ملت ايران رسالتي بس سنگين برگردن گرفته ايم كه جز مساعدت حق تعالي و روح قدسيش پيروزي ميسر نخواهد شد تا آب به هرز رفته را به جوي برگردانيم

     
  135. عجب ملت جوگيري داريم
    حالا ي نفر نامه نوشته اين همه سرو صدا واسه چيه ؟؟؟؟

     
  136. خطاب به یک روحانی میگه ، این تکه رو یکبار دیگربخوانید            وباز انگشت رنگین تاریخ را می بینم که برپیشانی یک روحانی جلیل القدر می نشیند و دم گوش آن روحانی می گوید: شیخ، تو قرار بود نور افشانی کنی. قرار بود دیگرانی را که سربه اندرون خانه ی مردم فرو برده اند، به جهنم و قانون هشدار دهی. نه این که دوهزار برگ شنود تلفنی دفتر آن فقیه مطرود را پیش امام ببری و علیه آن فقیه عالیقدر سعایت کنی. وهرگز نیز از امام نشنوی: این همه شنود، حرام اندر حرام است.. به نظر من هم وقت ان رسیده که به همه کارهای اشتباه از طرف هر شخص در هر مقام صحبت کرد و  از ان درس گرفت نه برای مجازات کردن . از این که افراد کمی در حال حاضر جلوی ظلم ایستاده اند تعجب میکنم. درود بر شما آقای نوریزاد 

     
  137. اشكهايم رهايم نمي كنند در اين عاشوراي حسيني كه نه بر مظلوميت حسن كه بر مظلوميت دين خدا مي گريم كه چگونه به غارت رفته و چگونه حراميان مصادره اش كرده اند و چنان بر گرده اسيرش مي تازند كه ياراي دم زدنش نيست و چون مولايم حسين و سروم علي ع ما را بي نماز و خارج از دين مي نامند

     
  138. خداوند ارحم والراحمین هرگز به رسول خود نفرمود که امتت را یاد بده بلکه فرمودند:یادشان بیانداز
    وامروز شما یادمان انداختید که سادگیمان چگونه بلای جانمان شد وچگونه عزت وآبرو وجوانمردی رابه ذلت تقدیر وا نهادیم وصبر پیشه میکنیم نامه امروز شما آنچنان بلند خواندم که گوئی نه از نوشته که بلکه از دلم واز اعماق وجودم میخواندم

     
  139. جناب استاد 30 و اندي سال است كه خون مي گريم نه در عيان كه كه در خلوت خود ، خلوتي كه نه همسر و نه فرزند در آن جائي نيست . مي گوئيد چرا ؟ چون هر چه زديم بر در بسته بود و هر هجر و ستمي كه به خاطر اين انقلاب بر خود و خانواده روا داشتيم نقش بر آب شد و حاصلي نداشت جز ريشخند حراميان و منافقان دوست نما ، دردي كشيده ام كه مپرس ، جاني فرسوده ام كه مبين ، هجري كشيده ام كه مگوي تاريخ است . نه روي ديدن همسنگران شهيدم را دارم و نه روي ديدن جانبازان دفيقم را دارم كه نتوانستيم پاس بداريم امانتي را كه به ما سپردند . دردي است كه مگوي تاريخ است

     
  140. درود بر شرفت اي حر زمان وانسان آزاده

     
  141. مشکلات و وضعیت امروز ریشه های عمیق تری دارد.باید به فرهنگ مردم  اطراف خود نگاه کنیم.آیا واقعا اکثریت این مردم دغدغه منافع ملی یا حفظ نظام یا دفاع از اسلام دارند. مردم فقط طبقه متوسط شهر های  تهران و تبریز و اصفهان نیستند. .خودمان هم خوب می دانیم که به فکر زندگی روزمره و منافع شخصی خودشانند و واقعا برای اکثریت مردم ایران فرقی می کند آقای خامنه ای ولی امر مسلمین جهان و نایب خود خوانده امام زمان باشد یا منتظری یا جنتی یا احمد  خاتمی.مردمان ما به صورت یک عادت در عزاداری ها شرکت میکنند درست مثل سایر رسم و رسومات ایرانی.تا حالا از خودمان سوال کردیم که چند نفر معنی کلمات نمازشان را می فهمند یا بدون اینکه معنی روضه خوانی ها و احادیث را بفهمند آن چنان بر سر و سینه می کوبند که گویی …بگذریم می خواستم فقط بگم مشکلات فقط ناشی از حکومت یا شخص خاصی نیست.من خودم را هم از سا یرمردم جدا نمیکنم.اکثریت ما به فکر منافع خود هستیم زمانی افرادی دست شاه را می بوسیدند و حالا پشت سر رهبر نماز جماعت می خوانند.کافی است در اینترنت عکس همین بازیگران و ورزشکاران و … قبل و بعد از انقلاب را مقایسه کنید تا متوجه منظورم بشوید.می دانم شاید خیلی پراکنده صحبت کردم اما انتقادات و نظرات بسیار است و حوصله کم.

     
  142. ……آدمیزاده ام آزاده ‏ام و دلیلش همین نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران، بگذارید آیندگان بدانند که ‏در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.
    (بخش پایانی نامه سوم زنده یاد سعیدی سیرجانی به خامنه ای – 1370)
    خدا نگهدارت باشه آقای نوری زاد .

     
  143. تو نمي داني غريو يك عظمت
    وقتي كه در شكنجه يك شكست نمي نالد
    چه كوهي ست!
    تو نمي داني نگاه بي مژه محكوم يك اطمينان
    وقتي كه در چشم حاكم يك هراس خيره مي شود
    چه دريائي ست!
    تو نمي داني مردن
    وقتي كه انسان مرگ را شكست داده است
    چه زندگي ست!
    تو نمي داني زندگي چيست، فتح چيست

     
  144. درود بر صدای مردم اقای نوری زاد
    سلام اقای نوری زاد
    یک تشکر بابت اینکه حدامکان پرسش های مردم را پاسخ میدهید .
    یه پیشنهاد هم دارم که ایا امکان این است که شما یه صفحه در فیسبوک داشته باشید و نامه هایتان را از ان طریق هم منتشر کنید ؟
    و حرفم بعد از خواندن نامه 13 هم
    ایا به نظر شما رهبر از این همه ظلمی که مردم میشود به خبر است که اگر بی خبر است دیگر ایشان رهبری یک جامع را چرا؟
    اگر میفهمد و کاری نمیکند خود شریک این ظلم است و باز رهبری این جامعه را چرا؟
    د رهر دو حالت رهبر مقصر است و نامه های شما هم به نظرم بیشتر روی ان به مردم ایران است نه رهبر.
    سرفراز باشید.

     
  145. با درود وسلام به مرد آزاده ی ایران من مطمئنم اگرپدران ماهم اگر اکنون می بودندمثل شما با این حکومت سرتاپاریا ودروغ وفریب وتقلب راه امثال شمارا می پیودند واقعا از این حرامیان برا ئت می جویم وآماده هرگونه جانبازی درراه سربلندی ایران واسلام هستم خداوند شمارا برای ایران عزیز حفظ نماید .
    فرزند شهید

     
  146. نامه به شمر و یزید دادن و نوشتن که دیگه نباید هراه با ادب و احترام باشه مگر اینکه هنوز کرنش و چشمداشتی در کار باشه

     
  147. امیدوارم بالاترین درجه ی بهشت که همان فردوس میباشد لیاقت جلوس مردانی همچون نوریزاد را داشته باشد

     
  148. اینترنت دریایی است از اطلاعات و اخبار، برای در اسارت نماندن خامنه‌ای از جهل و جنایت.
    اما نه خامنه‌ای و نه دیگر مستبدان را نمی‌شود با پند و اندرز به راه نیک کشاند.
    من و شما و بسیاری از دوستان و درباریان و شخص شخیص خامنه‌ای از حقایقی که شما با اطلاله کلام و صغری کبری چیدن‌های بسیار از آن سخن می‌رانید آگاهیم و چه بسا بیشتر و پیشتر از شما. مردم ناآگاه و دیگرانی که سرشان به کسب و کارشان گرم است که خواننده نامه ‌های شما نیستند.
    پرسش اینجاست که شما برای چه کسی این نامه‌ها را می‌نویسید؟ برای دل خودتان؟ برای آرامش وجدانتان؟ برای فرصت‌های آتی؟

     
  149. عاشق نوریزاد ها

    مرسی محمد جان نوریزاد

     
  150. درود بر جناب نوری زاده
    بازهم مثل همیشه عالی بود.

     
  151. جناب نوری زاد درود بر شجاعت و مرذانگی شما . اما این همه که گفتید تنها ذره ای است از بیکران ظلم وستمی که در مدت این 33 سال بر این مردم رفته است ,مصیبت هایی که اگر تمام قضایای کربلا را جمع کنید ذره ای از آن نمی شوذ,چرا باید برای 1400 سال قبل بر سر وسینه بکوبیم و نه برای درد و رنج این مردم ,بیایید برای تن فروشی زنان برای لقمه ای نان گریه کنیم.برای جوانی که به خاطرتجاوز های مکرر به وی در زندان های جمهوری اسلامی دست به خود کشی میزند. برای کودکی گریه کنیم که در کنار چاه های نفت پا برهنه و گرسنه با درد و رنج روزگار سیاهی را که به اسم اسلام برای او رقم زده اند اشک بریزیم .ابلهی است که برای حسین گریه کنیم. روزی. در مهاباد با عزیزی از مردم آن شهر گفتگویی داشتم می گفت برادرم را اعدام کردند و گفت در این شهر در هر خانه ای را بزنید حداقل یک نفر اعدامی دارد مگر انان چه کرده بودند, بیایید برای محصلین فرزاد کمانگر گریه کنیم, برای ان یر زنانی که ددمنشانه در زندان ها مورد تعدی قرار گرفتند شاید فیلم ها و اشک های آنان را در یوتوب دیده باشی,اگر می گذاشتند فیلمی از چهره فقر تهیه کنم آنگاه دیکر کسی بحال حسین نمی گریست که ما مردم خود محتاج گریه ایم . درود بر شما

     
  152. من وقتی که این سطوررامیخوانم به آقای نوری زاد غبطه می خورم چراکه او باهمه مصیبت های نظام سلطانی حاکم برپای شرافت خودایستاده وروبروی وبی محابا بادشمن اصلی مردم به گفتگومی نشیند دست مریزاد الحق که شایسته تکریمی موفق باشی واستوار

     
  153. سلام و درود به کسی که خیلی خوب بیدار شده
    . جناب آقای نوریزاد اگر ممکن است در یکی از نامه هایتان به بنیاد مستضعفان هم بپردازید

     
  154. آخه بزرگوار ذره ای شرف و انسانیت و  فهم در خامنه ای هست که براش نامه می نویسی و آیت الله خطابش میکنی؟

     
  155. اگر به مسلک خمینی ها منتقدید، لفظ “روحانی” را از روی خود بردارید. مردم، مردمند.. جسمانی و روحانی، تقسیم بندی کلیساست در قرون وسطی.
    نپرداختن عمدی آقای نوری زاد به زمان آقای خمینی، احتمالا بر می گردد به این واقعیت که از قبر بیرون کشیدن آن خیات ها و بدی ها دردی از دردهای امروز را دوا نمی کند. ما فعلا با آدم هایی روبروییم که اگر هیچ خمینی ای هم وجود نداشت، به جهل موجود اصرار می ورزیدند

     
  156. درود بر تو جانباز باشرف (منافق) ، ای عزیز ما هم همگی همان رزمندگان و جانباران (منافقان) هستیم . غمت نباشه . اگر خدایی هست که هست و اگر سنتها و قوانینش راست است که هست ، مقرر داشته که ظالم فانی باشد . پس ما را چه غم . کا ما فقط یک دعا باشد : اللهم اشغل الظالمین بالظالمین

     
  157. راستی اقای نوری زاد شما در زمان محاکمات خلخالی کجا تشریف داشتید؟

     
  158. aghaye nuri zad aziz:
    man har jome montazere shoma hastam baraye shoma baraye ghalame tavanatan va baraye hame chiz nesbat be shoma 2a mikonam agar layegh basham

     
  159. نامه ها به انسانیتی که هرگز زاده نشد.

     
  160. درود بر شما استاد عزیز!
    امیدوارم یزید زمان و اعوان و انصار دروغگویش نامه های شما را بخوانند. البته احتمالا می خوانند و شما را به عنوان سوپاپ اطمینانی بر دردها و زخمهای درست کرده بر دل مردمان گرفتار این سرزمین مورد ستایش قرار می دهند.
    سرنگون باد کاخ ظلم و ستم و خیانت و جهالت پرور ملایان دین فروش از پهنه ایران زمین!

     
  161. رطب خورده منع رطب چون كند؟

     
  162. رطب خورده منع رطب چون كند؟
    سلام و درود بر آقای نوریزاد عزیز!
    ای عزیز مدتهاست که حرفهایی در گلویم مانده. حرفهایتان خوب و زیباست اما شما که دم از دزدی و رانت و… میزنید تا چه حد از خود مطمئنید؟ آیا بودجه های میلیاردی که برای ساخت فیلم ها و سریالهای حکومتی عایدتان میشد را یادتان هست؟ آیا هیچ به این فکر کرده و محاسبه کرده اید که منزل مسکونی تان که در یکی از گرانترین و مجلل ترین بناهای مسکونی در فرمانیه تهران است تا چه حد از تلاش و زحمت بدست آمده؟ آیا فرصت برابر که برای ما هنرمندان وجود ندارد تا برای ساخت حتی یک تله فیلم و یا حتی برای یک جوان که به نیک میشناسید با هماهنگی حضرتعالی با وزارت ارشاد اسلامی در زمانی که حضرتعالی با این دوستان و غارتگران همراهی مینمودید برای ایجاد بازی های اینترنتی که بدون شک یکی از سودآورترین و درآمد زاترین منابع مالی همین جوان که از نزدیکانتان هست برای شما هم به مثابه سایرین بوده؟
    بیایید و از پس سخنان زیبایی که اتفاقا حرف دل این مردم است نیم نگاهی به خود بیندازید؛ اگر اطمینان دارید که جایگاه اقتصادی فعلی شما و نزدیکانتان بدون استفاده از رانت های رایج که امروز شما از آنان بارها و بارها می نالید، می باشد که هیچ وگرنه اگر درصدی از موارد مذکور را در خود و نزدیکانتان میبینید که با ناعدالتی و بدون شرایط برابر پدید آمده اند سعی نکنید از خود قهرمان بسازید که خداوند علیم و دانا است. بیاییید و از خود شروع کنید که در این صورت سخنانتان بر جان و عمق مخاطبتان بنشیند.

     
  163. به نام حق
    جناب آقای نوری زاد؛ سلام و درود بر شما
    مدت هاست مرقومات ارزشمند شما را که از سوز دل بر می آید و با اشک چشم به کاغذ می نشیند، می خوانم. از قضا راقم این سطور نیز دستی بر آتش نویسندگی دارد و صبح تا شام می نویسد و می نویسد تا زنده بماند و به تقدیر بزرگ نویسنده ی کتاب آفرینش، فعلا زنده است تا بنویسد وبنویسد. البته حوزه ی نویسندگی بنده ، قرآن و روایات اهل بیت(ع) است و در آن محدوده ی نامحدود شاید حرفی برای گفتن داشته باشد؛ ولی در مقولات سیاسی – به ویژه لجنزار سیاست امروز – سکوت امثال من بهتر از سخن گفتنشان است (شاید هم به دل وجگرم مربوط باشد که مانند شما نیست !) . اما باز هم از قضا بنده نیز زمانی به حقانیت دستگاه حاکم ایمان داشتم و سنگ حضرات را بر سینه می کوفتم ؛ تا آنجا که گاهی استخوان های سینه ام نیز به درد می آمد؛ ولی با خود می گفتم که چه باک؛ ولایت ، ولایت رسول الله است و «ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَه وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ لا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَ لا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلاً إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ [سوره التوبه : آيات 120 ] » اما حدودا از ابتدای دهه ی هشتاد ، آثار و نشانه های موجود در سیستم حکومت به ظاهر دینی کشورمان، پی ساختمان پندارهای مقلدانه مرا به آرامی سست کرد و کم کم بنای فرسوده ی اش را ویران نمود و البته به لطف قرآن و مدد اهل بیت (ع) بنایی با استحکام بیشتر در دلم ساخته شد که گهگداری به تعمیر و تزیین و تکمیل آن می پردازم. اما آن بنا چه هست و کجاست و از چه مصالحی تشکیل شده ، بماند برای بعد – که چقدر مشتاقم از نزدیک با شما می نشستم و در این دوران که تعفن چاپلوسی و تملق و ریا همه جا را فرا گرفته ،با دم سوزناکتان که با دنیایی شجاعت و اخلاص همراه است نفسی تازه می کردم- ؛ اما به گمانم توانستم وجوه مشترکی را برای هر دویمان بیان کنم.
    اما بعد؛
    من در این نوشته- که شاید ادامه داشته باشد- یک سوال یا عرض برادرانه دارم وآن اینکه ای نوری زاد عزیز و محبوب! شاید پس از دو سال نقد جدی دستگاه حاکم – از راس هرم تا پایین – وقت آن رسیده باشد که اندکی تیغ تیز نقد را به عقب تر باز گردانید و با همین آزادگی و حریت ، دوران آقای خمینی – ونه امام خمینی – را جراحی کنید. بیایید از به چالش کشیدن رهبری ایشان نیز استقبال کنیم و او را نیز – که انسانی معمولی و البته در نزد من محترم است – از شان قدسی ساختگی اش پایین آوریم و در ترازوی نقد بنشانیم.
    نوری زاد عزیز!
    حتما بی یاد دارید که در ده سال نخست انقلاب، چه جو سنگینی در کشور حاکم بود و فی المثل با کسی که به جای «امام» ، «آقای خمینی » می گفت ، چه معامله ای می شد؟
    برادرم!
    بیا تا منصفانه قضاوت کنیم و ببینیم که آیا بخش عمده ای از مشکلات کشور که به خاطر یکدندگی مسئولان بلند پایه – به ویژه راس هرم به وجود آمده- نتیجه ی گفتار و رفتار مستبدانه آقای خمینی – و نه امام خمینی – نیست؟ از این نترسید که حامیانتان چه می گوییند؛ بلکه همراه با مردان حق بگویید: «اللهم أرنا الحق حقا فنتبعه و أرنا الباطل باطلا فنجتنبه‏ » .
    عزیزم!
    به یاد دارید که آن مرحوم در برابر مخالفان ولایت مطلقه چه موضعی گرفت و چگونه آنان را بی خبر از اسلام و معارف الهی بر شمرد؟آیا مرحوم آیت الله خویی و یا میرزا علی آقای فلسفی بی سواد بودند؟! به یاد دارید که حضرت ایشان چگونه با گزارش افرادی مانند آقای جنتی به انجمن حجتیه تاخت و آنان را مدافع نشر ظلم در زمین خواند؟ به یاد دارید که چگونه ایشان با جرآت کامل طومار احادیث نهی از قیام با سیف قبل از ظهور مهدی (ع) را پیچید و گفت که اگر دویست حدیث اینچنینی هم داشته باشیم، به خاطر مغایرت با قرآن به سینه دیوار می کوبیم و حال آنکه فقهای شیعه – ونیز حضرت ایشان – با تمسک به کمتر از ده حدیث – که از آحاد نیز هستند – توبه ی مرتد فطری را نمی پذیرند و او را به مرگ محکوم می کنند.
    هدفم طرح نمونه ها و مناقشه بر سر آنان با شما نیست- که چه عرایضم را بپذیرید و چه نپذیرید از ارادتم به شما کم نمی شود- بلکه مقصودم راه و روش آن مرحوم – و به تبع ایشان زندگان مستبد امروز – در برخورد با مخالفان و منتقدان است. مهندس بازرگان را که به یاد دارید. یا شاید نام علامه کرباسچیان را شنیده باشید. یا گلزاده غفوری و یا … من در خیرخواهی این عزیزان از دست رفته شکی ندارم. اما همه خوب می دانیم که جرمشان چه بود و چرا در سال های پایانی عمر که جامعه ی تشنه ما بیشترین نیاز را به دانش و تجربیات آنان داشت ، در خانه محبوس شدند و بی سر وصدا از میان ما رفتند.
    نوری زاد عزیز!
    تو را به خدا با همین نگاهی که اکنون داری به من بگو که جرمشان چه بود؟
    آیا به جز ابراز مخالفت با برخی از نظرات آقای خمینی – و نه امام خمینی – جرمی داشتند؟ آیا هیچ دادگاهی آنان را مجرم شناخت تا در خانه شان حصر شوند؟ آیا ابراز مخالفت با حصر غیر قانونی ، مخصوص آقایان موسوی و کروبی است؟
    عزیز دل !
    تو را به خدا از من مرنج و بدون داشتن تعصب و نگاه قدسی به بنیانگذار انقلاب ایران ، پاسخم را بده و اگر صلاح میدانی این نامه را نیز در صفحه نخست سایت خوبت بگذار تا ببینیم مردممان چه می گویند. همین مردمی که شما به آنان اجازه می دهید پس از نامه های تند و آتشینتان، سفره ی دل بگشایند و اظهار نظر کنند.
    به درود؛ عبد الله.
    آذر هزار و سیصد و نود

     
  164. درود بر شما آقای نوریزاد عزیز
    امیدوارم که شما و آقای دکتر خزعلی با شهامت و شجاعت و واقع نگری تان زمینه و فرهنگ انتقاد سراسری از حاکمان جمهوری اسلامی را به وجود اورید و هم مردم عادی و خواص قدم در راهی بگذارند که شما گذاشته اید. در این صورت میتوان امید داشت که ایران بدون درگیر شدن در یک جنگ خانمان سوز یا انقلابی دیگر همانند انقلاب ۵۷ به سمت اصلاحات واقعی و همیشگی برود. 
    درود بر شما حق نگهدارتان

     
  165. آقای نوری زاد درود بر شرفتان ، من که ذاتا به خواندم مطالب بلند علاقه ندارم ولی نامه های شما را با تمام احساسم می خوانم و بر شرف و آزادگی شما درود می فرستم و امیدوارم افراد آزاده ای مانند جنابعالی و آقایان میر حسین و کروبی و خزعلی در جامعه ما زیاد شوند تا این مردم تاریخ زده را از این ظلمت خارج کند .

     
  166. به لطف كارگزاران عهد ظلمت و دود
    كه از عنايتشان ميرسد به گردون آه
    كبوتران سپيد بدل شوند پياپي به زاغ‌هاي سياه

     
  167. شمس تبریزی من
    جان کلام شما دل هر انسان آزاده ای را به درد میاورد خیلی دوست دارم روضه ای ام برای ما مردم بخوانی

     
  168. از همین الان شهادت را بر شما تبریک میگویم و انشالله با ابی عبدالله محشور شوید که ظالمان حرف حق رو بر نمیتابند و …..

     
  169. امام حسين هم با فتواي شريعت کشتند

     
  170. سلام دکترعزیز
    کمی دیر شده برگشتت به مردم و لی هرچی هست بازم زود متوجه شدی و فهمیدی سعی در نکوهش قدم برداشتی . با انقلاب دوباره جز وقت هدر دادن و پایه های این مملکت که هنوز استوار نشده رو به زیر آوردن کاری نیست. این آقایون برای من وشما دشمن این خاک و وطن محسوب می شوند. نه برای آقا. که اگر می دبد و میشنید می تونست برگرده به سمت ملت و مردم
    از این همه نامه های زیبایت گریه به حال خود کنم/دریغ از عقل سالم بینم/جز تباهی چیزی عایدش نمی شود

     
  171. همه ایران سرای من است

    با سلام آقای نوری زاد بخدا قسم همه حرف هاتون حرف دل ماست من یک کرد هستم که همه اقوام و فامیل ما از جمله دایی شوهر خاله عمو و …. به دست همین خلخالی از خدا بی خبر گور به گور شده اعدام شدن بدون هیچ پرسشی بدون هیچ اتهامی خدا انشاالله داغ بچه هاشونو تا وقتی که خودشون زنده هستند رو دلشون بشونه امین یا رب العالمین

     
  172. خدا عمرتون بده که حرف حق را میزنید. انشا اا.. شاهد بهتر شدن اوضاع کشورمون باشیم 

     
  173. بالاترين مرتبه امر به معروف و نهي از منكر گفتن سخن حق در برابر سلطان ظالم است.
    درود بر شما،
    اما از ابتداي امر بنگريد كه كدام قدرت انقلاب را پيروز كرد و تا بدين جا كشاند، آْنها كه ما مقصر مي بينيم عروسكي بيش نيستند در دست استعماري كه سياست استعماريش همچون تكنولوژي اش بسيار پيشرفت كرده!

     
  174. آقای نوریزاد.. شما یک تنه دارین برای ملت و کشو مبارزه می کنید با قلمتان .. فقط دارم گریه می کنم از این همه شجاعت مردانی مثل تو.. چرا ما از خواب خرگوشی مان بیدار نمی شویم…

     
  175. درود بر شرفت که الحق حر زمان مایی

     
  176. آقای نوریزاد
    خداشاهد است که نوشته های شما را با ولع میخوانم و با شما در بسیاری موارد نوشته هایتان همراهی می کنم.اما کربلا بسیار فراتر و بزرگتر از این نوشته شماست. به بهانه دفاع از عدالت و محکومیت ظلم بر مردم این سرزمین، کربلا را خراب نکنید.از شما خواهش و تقاضا می کنم یک زیارت کربلا بروید.آقا نظر می کنند این مشکلات هم از سر ملت ایران برود.خواهش کردم! شفای دل شما شفای دل ما هم هست. خواهش کردم.اصرار می کنم زیارت کربلا…

     
  177. اقای نوری زاد میشه درحد یک جمله معنای کلمه عزیز را برای من و ما بنویسید خواهش میکنم حتما این کار را بکنید . سپاسگزارم………..

     
  178. باور کنید بعد از خواندن نامه ،ان هم سخنانی به این صریحی باورتان ندارم.در این که شما از گذشته خود روی برگردانید و شرافت انسانی در تک تک کلماتتان شناور است در این که جان عزیز تان را در مشت گرفته و بی پروا و تنها با یک قلم برابر اشقیا که تا دندان انباشته از قدرت و پول و صلاحند و خیانتند، ایستاده اید شکی ندارم ولی باز هم باورتان ندارم ،واین دردیست که نهالش را حاکمان عادل سی واندی است در سایه خدا و دین اسلام در دل مردمم کاشتند ،درد بی اعتمادی به همه و همه کس . که این درد چه جهنمی برای ادمی میسازد و چه زوالی برای جامعه …
    با احترام و طول عمر برای شما وقلمتان.

     
  179. معلمی در دانشگاه شریف

    محمد عزیز، درست است که موهایم سپید و تنم رنجور و ذهنم پریشان از بی خردی دزدان عقلم گشته و پشیمان از کف دادن عنان به تهی مغزان ، لیکن هنوز ایستاده ام و با همراهانی چون نوری زاد عزیز و میرحسین و سروش و….در پی افکندن ایرانی نو، دست همدیگر را می فشاریم.نامه هایت از هزاران گروه کماندو و نیروهای ویژه موثر تر است ومجلس بجای تخصیص نیم درصدنفت به بسیج آنرا 50درصد افزایش دهد تا تاثیر نامه هایت را بکاهد.

     
  180. اگر درست یادم باشه شما گفتید به نامه نوشتن هفتگی ادامه می دهید در صورت توجه نکردن یک فیلمی تهیه کردید که ان را انتشار می دهید ایا زمان ان فرا نرسیده؟

     
  181. خواهشآ نام گرامی را از رهبر حذف کنید اصلآ هم ایشان گرامی نیستند من که به خاطر همین کارهای این روحانیت به اسلام هم شک میکنم من جانباز که 4 سال در جبهه جنگیدم به خاطر داشتن یک کپی از زندگی اقای خامنه ایی که اقای مخملباف نوشته به زندان شهرمان بردند و چه که با من نکردند گریه کنیم بر خودمان و بر انچه که انجام دادیم خدایا من را ببخش اگر برای ماندن این حکومت به جبهه رفتم 
    یک جانباز دلشکسته بقول یکی از همقطارن جبهه منافق فعلی اری من را منافق می نامند 

     
  182. یه دنیا از انسانیت و خوبی هاتون ممنونم..سالها دور از وطن بودم و متاسف هستم که ذره ای در برابر شما و شجاعتتان نیستم..شما نمونه ی انسان شجاعی هستید که اشتباهتان را پذیرفتید و در صدد جبران آن بر آمدید اما ما ها فقط ادعا داریم..مرسی اقای نوری زاد برای تمام اشک هایی که با نوشته هایتان بر گونه های ما جاری میکنید..از خداوند برکت برای همه حتی رهبر ایران میطلبم تا شاید روزی او نیز پشیمان شود و درصدد جبران مافات برآید.

     
  183. من تعجب میکنم این رهبر ما چرا اینقدر کوتاه قامتانی مثل لاریجانی و احمدی ن را بالا کشیده … بنظر من که غیر از این نمیاید که بتواند از انها بزرگتر بنمایاند …. وای اقای نوریزاد تو حرف دل مردم را میزنی ولی وقتی میفهمم هاشمی نامه حمزه کرمی را مستقیم به رهبری داد و او قول داد دنبال کند و محسنی ازه ای را مامور رسیدگی کردو در نهایت او هم گذاشت تا مشمول گذر زمان شود و الان هیچ به هیچ شده و خلاصه اش این است که رهبری برایش مهم نیست که سر حمزه کرمی 20 بار در ببخشید مستراح کرده اند … از  همه چیز نومید میشوم و امید را میبرم تا زمان بودن ایشان اساسا تغییری محسوس ایجاد شود …. متاسفانه اقا نمادهای اشتباه اول انقلاب را الگو کرده و چنان برادران را در پستوی خود وارد نموده که امید به بازگشت انها و دست کشیدن از اقتصاد جز با جنگ و خون نمیرود … متاسفم برای چنین هدایتی ….. ومن هم اشک بی حاصلم از نامه شما در امد ولی چه حاصل ؟؟ لاری جانی ها مال و منال میخواهند و اشک میلیون ایرانی مثل من و شما هم دل انها را خنک نمیکند.

     
  184. dorood be sharafet bozorg mard.

     
  185. چند ماه قبل شبی بیخواب شده بودم و داشتم فکر می کردم واقعا کم هزینه ترین و بهترین راه اصلاح وضع موجود چیست. من بر خلاب بسیاری از دیگر هموطنانم که جان به لبشان رسیده و می گویند هرچه می خواهد بشود ولی این رژیم برود، به یک انقلاب دیگر باور نداریم. آن شب به نظرم رسید که بهترین راه اینست که به رهبر و پیروان ردیف اول او آگاهی داد بلکه متوجه اشتباه خود بشوند و راه اصلاح را در پیش گیرند. می دانم که احتمال این واقعه اگر صفر نباشد بیش از صفر هم نیست. اما بهترین راهها همیشه سخت ترین آنها هستند. شخصا با دیدگاههای آقای نوریزاد در مورد اسلام و روحانیت و پیشروان ابتدای انقلاب سال 57 اعتقاد ندارم. اما عمیقا باور دارم کاری که ایشان انجام می دهند بهترین کاریست که در این روزهای بحرانی می توان انجام داد تا هم کشور را حفظ کرد و هم از هزینه های وحشتناک یک انقلاب یا جنگ دیگر جلوگیری نمود. در زندگی دو مفهوم همیشه برای من  و بسیاری از دیگرانی که همه می شناسیمشان راهگشا بوده اند: باور و امید.  باید باور کنیم که می توانیم منشا اثر باشیم و امید داشته باشیم که همیشه امکان بهبود امور وجود دارد هر چند که امید چون کورسویی در افق پدیدار باشد.

     
  186. درود بر شما استاد عزیز
    دریغا که از چشمه گل آلود انتظار جوی زلال خطاست

     
  187. درود بر شما
    آقا نوریزاد از اینکه دیدم تو این نامه ات صریحتر (از کسانی اسم آوردی یا به کنایه) و همچنین اینکه انگشت تاریخ را رو پیشونی خودت و آقایون گذاشتی، این نتیجه رو گرفتم که خیلی مردی.
    منم یه زمانی عضو بسیج بودم ولی زدم بیرون و توبه کردم… (شاید قابل قیاس نباشه)
    این مهمه که الان پشیمونم/پشیمونی
    با قلمت و صدای گیرات بد جوری لرزه انداختی به تن حضرات…
    با هم به کمک هم پیش به سوی آزادی، یا علی

     
  188. راد مرد! درود بر روح پاک و شرفت ای آزادمرد.دلیر و مبارز و میهن پرست چون رستم و آرش.صفت رادمرد زیبنده ی توست .بدان در قلب تک تک جوان های ایرانی هستی و نامت در تاریخ ایران در کنار نام بزرگان و ردان ثبت خواهد شد. تو سلحشوری هستی که یک تنه به مبارزه با ابلیس هفت سر برخاستی .راه آزادگانی چون تو پر رهرو

     
  189. واقعا تعبیر درست و به جاییست .به ولله اگر شمر و یزید به احدی از یاران حسین تجاوز کرده باشند . به والله اگر سپاه یزید جسد یارن حسین رو دزدیده باشند .به والله که اگر سپاه یزید احدی از زنان احل بیت را حتک حرمت کرده باشد .
    لعنت الله علی یزید و یزید زمان

     
  190. استاد،از کوزه همان برون تراود که در اوست.ذات صاف، صادق وبی آلایش شما بعد از سه دهه با صدا وقلمی رحمانی در عمق روح وجان این جامعه زخم خورده از نیرنگ وریا ،بازدمیده می شود تا خدا را وخدائیان را ،این جامعه دین پذیز ،که با کردار ما به دین ستیز…ی نیز رسیده بود ،بار دیگر لمس ودرک نماید.این ندا ی آسمانی است که در طول تاریخ از زبان پیامبران واولیاء الله کرارا فراعنه ویزیدیان را مورد خطاب قرار داده و همیشه به غیر از اشقیا وخولی یان تاریخ، دیگران رادریک مسیر حق جو به اشتراک زبانی وعملی رسانده است.کشور ومردم ایران زمین ومردمان منطقه تشنه کلامی هستند که عدالت وتقوی را توامان در این خطه جاری سازند.نفست همیشه برحق باشد وبرقرار.

     
  191. سلام
    اقا خدا واسه شرف ملت ایران نگرت داره . واقعا اکه امثال شماها نباشند نمیدونم تاریخ در مورد این نسل بی تفاوت چطور قظاوت خواهد کرد . وقتی متن نامه ها رو میخونم با تمام غرور افتخار میکنم به هم وطن بودن با شما .
    ناز نفست ازاد مرد…

     
  192. درود خداوند بر شما باد. در پناه خدواند باشید.

     
  193. درود خدواند بر شما باد. در پناه خدواند باشید.

     
  194. در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬می‌گریند.ای کاش رهبر میخواند نامه های شمارا

     
  195. فوق العاده بود

     
  196. استاد،از کوزه همان برون تراود که در اوست.ذات صاف، صادق وبی آلایش شما بعد از سه دهه با صدا وقلمی رحمانی در عمق روح وجان این جامعه زخم خورده از نیرنگ وریا ،بازدمیده می شود تا خدا را وخدائیان را ،این جامعه دین پذیز ،که با کردار ما به دین ستیزی نیز رسیده بود ،بار دیگر لمس ودرک نماید.این ندا ی آسمانی است که در طول تاریخ از زبان پیامبران واولیاء الله کرارا فراعنه ویزیدیان را مورد خطاب قرار داده و همیشه به غیر از اشقیا وخولی یان تاریخ، دیگران رادریک مسیر حق جو به اشتراک زبانی وعملی رسانده است.کشور ومردم ایران زمین ومردمان منطقه تشنه کلامی هستند که عدالت وتقوی را توامان در این خطه جاری سازند.نفست همیشه برحق باشد وبرقرار.

     
  197. دکترنوری زادعزیز!آجرک الله فی مصیبة الحسین علیه السلام.مصیبتی که نه درسال61هجری ودرکربلا، ونه ازناحیه یزیدواعوانش ،که ازسال 1357تاکنون نه تنها برحسین ،بلکه برپیامبروعلی واسلام و برهمه انسان های محکوم به اسارت دراین سرزمین رفته ومی رود!وچه مصیبتی جانسوزتروجگرخراش ترازآن که به نام کسانی که نام ویادهرکدامشان اسم رمزآزادی بشریت ازهمه اسارت هاوسیه روزی هاست ،ملتی رابه بندکشیده وسیاه ترین وتلخ ترین روزگاررابرایش رقم زده اند.وازاین روست که اکنون ملت مادیگرنه برحسین که برآرمان هاوآرزوهای مدفون وگمشده خودوفرزندانشانندکه بی جرم وبی جنایت به مسلخ جهل وتعصب وخودکامگی برده می شوند. (عمروعزتتان زیاد)

     
  198. آقای نوری زاد عزیز، هر چه گفتید درست است، من نیز معتقدم که روش برحورد ما و سیاست ما در قبال شرق و غرب نادرست و به عبارت درست تری سیاستمدارانه نبود و نیست اما آیا این را نیز باور دارید که شرق و غرب نیز روراست نیستند و نباید ساده لوحانه با آنها برخورد کرد؟

     
  199. عزیز گرامی از Stat ی غیر از WebGozar استفاده کنید ، آمار کاربرانتان را پیگیری می کند

     
  200. سلام
    با شما موافقم
    ولی چه می شود کرد ؟
    هر سخنی که بگوییم درجا حذف می شویم
    من که خودم هیچ کاره مملکت هستم و خداییش هیچ مشکلی ایجاد نکرده ام را مثل جاسوسان اسرائیلی نگاه می کنند و هر جا که می روم در تعقیب من هستند فقط کافیست در پشت تلفن و موبایل اسم و آدرس معمولی را یک کم مشکوک تلفظ کنم آنجاست که از درب خانه تا همانجا مامور بچینند که ببینند خدایی نا کرده 5 و6 کیلو اورانیوم غنی شده و یا TNT جابجا نکنم
    حتما همین راقعه هم برای شما رخ داده و عادی شده باشد
    آنجاست که هرجایی میروم زودتر (از روی موبایل) زیرآبم میخورد
    چه می شود کرد ؟
    راست می گویید ، از کی به کی شکایت ببریم ؟ زیردستان همگی از مافوق دستور می گیرند و اگر مافوق موافق نباشد هیچ زیردستی کاری انجام نمی دهد ، پس مافوق به قول شما از جزئی ترین امور هم آگاه است
    چه می شود کرد ؟
    باید مثل 75,000,000 نفر منهای چند نفر سوخت و ساخت که ند نفر می خواهند حکومتشان پایه اش روی ما محکم بماند
    خدا همگی مان را صبر دهد

     
  201. دروووووووووووووووووووووووووووووود بر این همه درک و فهم!

     
  202. کربلای سال شصت و یک هجری را رها کنید و به کربلای ایران بنگرید. کربلا اینجاست. شمر اینجاست . خولی اینجاست. سرهای به نیزه شده اینجاست. اسیراینجاست. زنان وطفلان پای برهنه و گریزان اینجایند. اشقیا اینجایند. آری اشقیا اینجایند.

     
  203. دریغ گوش این رهبر شنوا نیست

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

90 queries in 2156 seconds.