سر تیتر خبرها
گلها و سیم خاردارها8 (عبدالله مؤمنی)

گلها و سیم خاردارها8 (عبدالله مؤمنی)

خدایا، عبدالله، این جوان بی نشان لرستانی را تو برکشیدی و بر چهار ستون فهم امثال من استوارساختی. وگرنه من از کجا می دانستم که نوجوان چهارده ساله ما، آنگاه که در شهامت برادر جوانش اشک می ریخت، در…

خدایا، این چه غوغایی است که در غروب و قحطی عقل، روان و ذهن مرا به تکاپوی رنجکامگی گمگشتگانی می پراکنی که حکومتیان، مستعمدانه آنان را به مدار فراموشی در انداخته اند؟ و مرا بر آن داشته ای تا به برآوردن یک یک این زندگان فرو مرده، دست ببرم؟ چرا شراره های درون مرا در این زوالستان اقلیم، به گلوگاه آتشفشان تباهی می رانی؟ و از من گدازه های فولاد سوز مطالبه می کنی؟ چرا مرا به نوشتن فرمان می فرمایی؟ و جمعه مرا چرا به تبارشناسی عاملان شعبده از یک سوی، و از دیگر سوی، به غبار روبی از شکل و شمایل شاکله ای که نامش را«عشق» گذارده ای، بر می کشانی؟ خدایا، خوبان تو از توصیف قلم من مستغنی اند. آنان را به پروردگاری چون تو، وصف کننده است: « والصبح اذا تنفس» تنها توان و توش من به این است که در اکبریت و بزرگی تو، با تو هم عقیده باشم. و نیز بر این باور باشم که فهم بزرگی تو، با کند و کاو و توقف در اسماء و صفات تو، ممکن نیست. ما با تماشای یک گل، یک حشره، یک لبخند، یک شهاب، بهتر به بزرگی تو راه می بریم.

خدایا، قدم رنجه کن و به تماشای یک قطره اشک بیا. قطره اشکی که در خود، غریوستانی پنهان دارد. و طوفانی به قامت نوح. و اکسیری به حیات بخشی خضر. و مجتبایی به غلظت محمد. و عدالتی به قلم علی. و جام زهری به زیبایی حسن. و مظلومیتی از جنس حسین. و عفافی از تار موی فاطمه. خدایا با من به تماشای یک مظلوم بیا که ” آه ” اش، ظاهراً، باطن ارکان آفرینش تو را می لرزاند. با من به تماشای ” عبدالله مؤمنی” بیا که این روزها، در بند 350 زندان اوین زندانی است. اطمینان دارم با من هم عقیده ای که جمال بعضی از بهشتیان تو را می شود در همین دنیا تماشا کرد. مردمانی که فزونی جمعیتشان بسیار قلیل است، اما همین قلّت شان، ابر رحمتی است بر سر کثیری دیگر. خدایا بیا به تماشای بهشت تو در همین دنیا برویم. با مردم، و پشت در خانه استیجاری عبدالله مؤمنی به صف بایستیم. به همسر و فرزندان عبدالله سری بزنیم. در همان خانه ای که بوی عبدالله را به حافظه اش سپرده. خدایا به من بگو چرا امروز مرا با یاد عبدالله آمیختی؟ خود بگویم؟ شاید به این دلیل که جراحت غربت این مرد بی نشان، آسمان عاطفه تو را نیز مجروح ساخته است. تو، در عین حال که خدای فهم، و خدای درک، و خدای عقلی، خدای عاطفه نیز هستی. خدایی که از سوز بندگان غریب و دور افتاده اش می گدازد.

خرداد ماه 89 بود که عبدالله را در بهداری عتیقه‌ی بند هفت زندان اوین دیدم. مکانی که برای درک تمیزی و بهداشت، باید از هر کجای کره زمین به سمت او شتاب کرد. همان جا بود که قریب به بیست دقیقه از لبخند او، از فهم او، از نجابت او، از درستی او، و از مردانگی او ارتزاق کردم. خدایا تو شاهدی که من به توصیف ذره ای از بزرگی عبدالله دست برده ام. شأن و بزرگواری او، در پیشگاه تو، قطعاً آشکارتر و بلند مرتبه تر است. عبدالله را مردی دیدم که از آسمان تو ای خدا، هیچ نمی خواهد الا باران. آن هم نه برای خود، که برای مردمان تشنه کامی که زبان درخواستشان به لکنت افتاده و شهامت واخواهی حق خود را ندارند، و عبدالله به نمایندگی از آنان، به دامگاه زندان رفته، و در آنجا به سلاخی ناسزاگویان درافتاده است. خدایا، عبدالله، این جوان بی نشان لرستانی را تو برکشیدی و بر چهار ستون فهم امثال من استوارساختی. وگرنه من از کجا می دانستم که نوجوان چهارده ساله ما، آنگاه که در شهامت برادر جوانش اشک می ریخت، در هجده سالگی با همسر همو، که ده سال از او بزرگتر بود، ازدواج می کند و فرزند برادر را در آغوش می کشد و بی پدری را از ذهن او می زداید؟

خدایا تو شاهدی که من به توصیف ذره ای از بزرگی عبدالله دست برده ام. شأن و بزرگواری او، در پیشگاه تو، قطعاً آشکارتر و بلند مرتبه تر است. عبدالله را مردی دیدم که از آسمان تو ای خدا، هیچ نمی خواهد الا باران. آن هم نه برای خود، که برای مردمان تشنه کامی که زبان درخواستشان به لکنت افتاده و شهامت واخواهی حق خود را ندارند، و عبدالله به نمایندگی از آنان، به دامگاه زندان رفته، و در آنجا به سلاخی ناسزاگویان درافتاده است.

خدایا، من از بزرگان امنیتی و قضایی خودمان می پرسم: چه شد که از ادامه ضرب و شتم عبدالله خسته شدید؟ او را بزنید. همچنان که زدید. با مشت و لگد. با کابل. یک نفره. و چند نقره. بله، او را بزنید و ناموسش را با تلخ ترین واژه هایی که بلدید، و با ناسزاهایی که مهارتش را دارید، دهان به دهان کنید. همچنان که ناگفته ای از چنته‌ی فحش های خود باقی نگذاردید. مجدداً سرش را در سطل مستراح سلول بازجویی فرو برید. او را به فروبردن چوبی که نجاران از به ‌در آوردنش عاجز بمانند، تهدید و تحقیر کنید. شما را به خدا اجازه ندهید نعره‌ی بازجوها، آنگاه که عبدالله را وحشیانه می زنند و فحشش می دهند، یکدم به خاموشی گراید. مردم ما به این موسیقی محتاج اند. موسیقی قدرت نوازی که با نعره و فحش و ضجّه آمیخته است. خدایا، می خواهم به بزرگان امنیتی وقضایی خودمان پیشنهاد کنم: همچنانکه عبدالله مومنی را می زنید و مادر و همسرش را به لجن ترین واژه ها می آلایید، از او بپرسید: عبدالله ، فلان کارخانه بی صاحب راچگونه با نصف پول اجناسی که در انبار داشت به صورت صوری خریدی و بالا کشیدی؟

و بپرسید: ای عبدالله مومنی، ثروت تریلیاردی تو، ارتباطی به برادری و نسبت تو با بزرگان بازار که ندارد؟ و بپرسید: ای عبدالله فلک زده، چرا از بستگان نزدیک رییس جمهور ما نشدی تا با واردات کامیون های مرگ، وبا کشتن صدها نفر از مردم بی نوا، هیچ قانونی، و هیچ مجری قانونی به ابروی بالای چشم تواشاره نکند؟

خدایا، می خواهم به بزرگان امنیتی و قضایی خودمان بگویم: تا میتوانید عبدالله را لجن مال کنید و خوب مشت ومالش بدهید. آنگاه که از نفس افتاد، از زیر زبانش این نکته ها را به‌در آورید که در واردات شکر و اتومبیل و دارو و موز وفروش مخفیانه نفت، چه بساطی به راه انداخته و چه اندوخته هایی از واردات ال.جی و سامسونگ برای خود پرداخته است؟

با لگد ومشت و کله به شکم و صورت او بکوبید که: چرا در جایی که بزرگان، همگان مردم را به ضرب جهل و خرافه خواب می کنند، تو باید مردمان را به بیداری و احقاق حق خود فرا بخوانی؟

خدایا مردان امنیتی ما، در زدن عبدالله مومنی روی ساواک را سفید کرده اند. مادر او را که مادر شهید، و  همسر او راکه همسر شهید است، با کثیف ترین الفاظی که شایسته هیچ تنابنده ای مباد، ناسزا گفتند. تا او، به کاری که نکرده بود،اعتراف کند. خدایا تو کجا بودی آنگاه که عبدالله زیر ضربات مشت و لگد و کابل بازجو ها بیهوش می شد؟ و ناموسش به تاراج الفاظ لجنی شعبان بی مخ های امنیتی می رفت؟ مگر نه این که تو غیوری؟ و نسبت به بندگان خویش غیرتمندی؟ تو ای خدا، آن روز که بازجوها، همسر سعید امامی را با آن الفاظ سخیف، به تنگنای پاکدامنی در می انداختند، کجا بودی؟ می دانم که همانجا بودی و های‌های می گریستی. هم بخاطر مظلومیتی که پناهی جز تو نداشته وندارند، و هم به خاطر تاراج مظلومی به اسم ” انقلاب اسلامی ” که در یغمای جماعتی که ستو نهای قدرت را بغل زده اند، خنجرآجین می شده است .

خدایا مردان امنیتی ما، در زدن عبدالله مومنی روی ساواک را سفید کرده اند. مادر او را که مادر شهید، و  همسر او راکه همسر شهید است، با کثیف ترین الفاظی که شایسته هیچ تنابنده ای مباد، ناسزا گفتند. تا او، به کاری که نکرده بود،اعتراف کند.

خدایا چرا به ” تنفس صبح ” قسم خورده ای؟ که صبح، و دمیدن صبح ، نفس می کشد؟ که تاریکی و جهل، رفتنی است؟ و رو شنایی و فهم در راه است؟

خدایا عبدالله مومنی یک تحصیل کرده مسلمان است. شیدای سرافرازی سرزمین خویش است. از نکبت دزدی وظلم بیزار است. او، زندانی کسانی است که به او می گویند: چرا تو به خلاف کاری های ما معترضی؟ چرا گند ما را بر ملا می کنی؟ چرا می خواهی بساط ویژه خواری های مارا بر چینی؟ تو را به رییس جمهور و مشاورانش چه‌کار؟ به وزرا، به سپاه که نباید در اقتصاد و سیاست و عرصه های فرهنگی و اطلاعاتی و امنیتی ورود کند؟ به امامان جمعه، که باید با سواد و مردمی و مسئولیت  پذیر باشند؟ به روحانیانی که در همه کارها دخالت می کنند و مسئولیتی نیز نمی پذیرند؟ به این که چرا به اسم اسلام، مردم را از مسلمانی متنفر می کنیم؟ و اسلام اختراعی خود را به سفره ناگزیر مردمان پهن می کنیم؟ و به روح و روان حق و آزادی و قانون و مردم صلوات می فرستیم؟ و به صورت همه شان پوز خند می زنیم؟

خدایا ، چرا گفته ای: ” والصبح اذا تنفس ” ؟ تنفس صبح یعنی: شب رفتنی است؟ یعنی صبح آمدنی است؟ یعنی صبح، درخش، سربرآوردن نمرده است و نفس می کشد؟ یعنی عبدالله مومنی ها در اختفای زندان نیز سر به سامان آینده ی سرزمین ما دارند؟ یعنی عبدالله مومنی ها بر حق اند؟ و یک زمانی، که همچون صبح، بسیار نزدیک است، از گرد راه خواهند رسید و خبر از روشنایی خواهند آورد؟

پس بیا ای خدا، به تماشای آنانی برویم که جمعیتشان فراوان نیست. اما بهشتی اند، و تو، به خاطر روح بلندشان، و شرافت فهمشان، و ارزشی که برای انسان و انسانیت قائلند، درهمین دنیا، بهشتی بودن آنها را به تماشا گذارده ای. سلام ای صبح. سلام ای عبدالله مومنی.

و شما ای فرزندان بی نشان و راستین ایران زمین، بدانید و آگاه باشید که: صبح زنده است و نفس می کشد. درست مثل شما. و مثل آزادی.
سلام بر آزادی. و سلام بر خدای خوب!


+ فاطمه آدینه ‌وند : نیمی از شکنجه‌های عبدالله ناگفته مانده است

.
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

24 نظر

  1. نظرات سایت کلمه درباره همین مطلب

    جنبش سبز ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۱۰:۰۶ ق.ظ | پاسخ حالا که صبح روز عید زن و بچه ام رفتن عید دیدنی و خونه تنهام میتونم با گریه این چیزارو بنویسم ، میتونی اشکامو آزاد بذارم که رو گونه ام بغلتن و سبک شم ، سبک از دست دوره ی ظلم و ستم …کسی که هر بار صحبت می کنه همچین از علی میگه هر کی ندونه فکر میکنه خود علی داره حرف میزنه ، آخه علی که صدای مظلوم و شنید چیزی نگفت؟
    کی از علی دادخواهی شد و به دادخواهی بلند نشد؟
    علی کوی عدل بود و … ظالم ، علی یاور مظلوم بود و …. یاور ظالم ، علی به کمک مظلوم علیه ظلم شمشیر میزد و …. علیه مظلوم شمشیر میکشه ، علی از بیداد زمونه شکایت به چاه میبرد ….چاه رو هم از مظلوم واسه درد دل کردن گرفت.
    نوری زاد عزیز ، کیه که ندونه اون تو زیر دست یه عده آدم وحشی و نامسلمون چیا به سرتون نمیاد اون بابایی که نامه عبداله بهش نوشته شد هم خوب میدونه اما شرمندم اگه قراره اون چیزایی که تو ، من و همه ی مردم میدونیم برای حضرات بمونه باید هزاران هزار مث عبداله فدای یه تار موی…شن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    امروز روز علی ، عید غدیر علی و پیام آور مهر و رحمت حضرت رسول هستش ، به خدا گفته تو که غیوری کاری بکن محمدجان میدونم خیلی سخته انقده سخت که به خداوندی خدا فکرش هم مو به تنم سیخ میکنه اما همون خدا بنده ی خودش و به صبر دعوت کرد حالا هر بنده تو هر مرتبه ای که هستش مصیبتش بیشتره و شماها که وجودتون پاکتره در معرض آزمایشای سخت تر و طاقت فرسا قرار گرفتین ، محمد جان خودتم میدونی اگه ظلم موندنی بود که الانه …. در کار نبود که بیاد مصداق اون ضرب المثل شه که ” تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف ” …، همون رضا شاه که اینا میگن ساواکش ال میکرد و بل الانه سر کار بود و نمیذاشت دور دست برادران عزیز و دوست داشتنی حفاظت اطلاعات سپاه بیفته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    محمد جان عید تو ، تاجزاده ی عزیز ، عبداله ی دوست داشتنی و همه ی اونائیکه به جرم حق گفتن تو زندون…. اسیرن مبارک باشه بامید آزادیتون ، انشاءالله

    پیر سبز ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۱۱:۳۸ ق.ظ | پاسخ درود بر مومنی ها ،نوری زاد ها،تاجزاده ها وتمامی زندانیان سیاسی

    سبز گل ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۱۱:۴۴ ق.ظ | پاسخ خدایا پس صبر تو کی تمام می شود تا انتقام همه این ظلم ها را بگیری و جلوی چشم همه مردم این ظالمان را به سزای اعمالشان برسانی . درود بر شما مردان آزاد و لعنت خدا بر کوردلان زالو صفت

    محمود ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۱۱:۵۳ ق.ظ | پاسخ سلام خداوند بر مومنان راستینش.
    طرف سخنم علمای اسلام و مراجع بزرگ است.
    این وقایع و اتفاقات در ایران شیعه و در کشوری اتفاق می افتد که حکومت آن بدست روحانیت شیعه است . این حکومت با حمایت و تایید شما اداره میشود . اگر این اتفاقات و وقایع صحیح باشد ( که از دیدگاه من گستره اتفاقات بیش از اینها و وسیع تر از آنست که در ذهن شما بگنجد) و شما علما و مراجع چشم خود را بسته باشید، فردای قیامت با چه رویی در نزد خداوند خواهید ایستاد. چه پاسخی در مورد علت بی خبری و خواب خود خواهید داشت ؟ اگر این تغافل شما موجب بی دینی مردم شده باشد جواب رسول الله و زحمات آن بزرگوار را چه خواهید داد ؟
    قسم به خون ریخته پدر شهیدم که از عالمان دین بود در روز رستاخیز گریبان مراجع و عالمان بزرگ را رها نخواهم کرد.

    بسیجی سبز از مدرسه عشق ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۱۲:۵۶ ب.ظ | پاسخ مردی استوار چون کوه
    والجبال اوتادا
    وخدا کوه ها را میخ و نگهدارنده زمین قرار داد

    علی ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۱۲:۵۸ ب.ظ | پاسخ وای عبدالله که الحق نامت برازنده توست. خبر پایمردیت مرا بی اختیار به یاد سخنی منتسب به مرحوم دکتر علی شریعتی می اندازد:

    در یک چیز با شیطان هم داستان شده ایم که سر تعظیم بر هیچ بنده ای فرود نیاوریم.

    حجت ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۱:۳۷ ب.ظ | پاسخ ما هستیم

    بشیرو نذیر ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۲:۵۳ ب.ظ | پاسخ خدایا چه زیباست قیامت هنگامیکه که خفتگان که به امر بزرگان خود دست بهر جنایتی می زدند می گویند
    وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا ﴿۶۷﴾۳۳
    مى‏گویند پروردگارا ما رؤسا و بزرگتران خویش را اطاعت کردیم و ما را از راه به در کردند (۶۷)
    رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا کَبِیرًا ﴿۶۸﴾
    پروردگارا آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان کن لعنتى بزرگ (۶۸)
    پس یزرگانشان به انها می گویند
    قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا أَنَحْنُ صَدَدْنَاکُمْ عَنِ الْهُدَى بَعْدَ إِذْ جَاءکُم بَلْ کُنتُم مُّجْرِمِینَ ﴿۳۲﴾سبا
    کسانى که [ریاست و] برترى داشتند به کسانى که زیردست بودند مى‏گویند مگر ما بودیم که شما را از هدایت پس از آنکه به سوى شما آمد بازداشتیم [نه] بلکه خودتان گناهکار بودید (۳۲)
    و انان دوباره میگویند
    وَقَالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَن نَّکْفُرَ بِاللَّهِ وَنَجْعَلَ لَهُ أَندَادًا وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَجَعَلْنَا الْأَغْلَالَ فِی أَعْنَاقِ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿۳۳﴾ سبا
    کسانى که زیردست بودند به کسانى که [ریاست و] برترى داشتند مى‏گویند [نه] بلکه نیرنگ شب و روز [شما بود] آنگاه که ما را وادار مى‏کردید که به خدا کافر شویم و براى
    [به رؤساى خود] مى‏گویند بلکه بر خود شما خوش مباد این [عذاب] را شما خود براى ما از پیش فراهم آوردید و چه بد قرارگاهى است (۶۰) ص
    مى‏گویند پروردگارا هر کس این [عذاب] را از پیش براى ما فراهم آورده عذاب او را در آتش ۶۱(ص)

    رضا ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۳:۲۳ ب.ظ | پاسخ اینروزها بوی شرافت و مردانگی از سلول های زندان های دژخیمان بر می آید. همانجا که عزیزانمان با لبخند -بازجویان جنایتکار را به سخره گرفته اند …چرا که می دانند اندکی صبر سحر نزدیک است…

    خبرنگار سبز ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۳:۲۴ ب.ظ | پاسخ وصبر خداوند بسیار است

    نهضت-آزادی ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۳:۳۶ ب.ظ | پاسخ عجب صبری خدا دارد!!!!همین.

    mahtab ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۳:۵۴ ب.ظ | پاسخ va ien chenien ast ke zeshty va palidy ba hameyeh ghodratey ke darand hamishe mghloband

    ایرانی ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۳:۵۹ ب.ظ | پاسخ ای وای برما که به گفته سرور ارجمند دکتر نوری زاد در واخواهی حق زبانمان به لکنت افتاده .چگونه میتوانیم اسوده باشیم. چگونه غیرتمان قبول میکند که این بزرگ مردان وخوبان درزندان واسیر دست این دژخیمان باشند .ایرانیان ومسلمانان بپاخیزید.

    علی ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۴:۱۷ ب.ظ | پاسخ ایا یزیدیان این چینین ظلمی کردند…مگر آنها فرصت سخنرانی به زینب (ع) ندادند؟
    به امید تحقق وعده ی الهی…

    nashenas ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۵:۲۹ ب.ظ | پاسخ hameye ma madione javanmardiye amsale momeniha hastim

    البرزی ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۷:۳۲ ب.ظ | پاسخ سلام ودرور برمومنی وتاجزاده وتاجزادها.قلب هرانسان شرافتمندی با خوندن این نامه ها به دردمیاید.
    نمیدانم چرا اقایانیکه در قم نشسته اندوخودشانرا نشانه خدا میدانند وجدان انهاناراحت نمیشودوباخیال
    رااسوده سر بربالین میگذارن.

    nazy ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۸:۰۱ ب.ظ | پاسخ دورود بر تو ای مرد
    درود برتو ای عبدالله مومنی درود بر تو ، درود بر تو ……………….
    شرمنده ایم

    میدیلی ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۸:۴۵ ب.ظ | پاسخ در نبرد بین روزهای سخت و مردان سخت، این مردان سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت.

    درود بر عبدالله قهرمان

    ناشناس ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۸:۵۳ ب.ظ | پاسخ عید سعیدغدیرخم بر سادات جنبش سبز سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی و… مبارکباد

    mohsen ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ ۹:۵۰ ب.ظ | پاسخ عجب قلم زیبایی دارد این مرد!
    اگر بازگشت حر به سپاه حسین دلیلی بر حقانیت حسین است، این حر زمان هم نشانه حق بودن نهضت سبز ما است.
    اما وقتی توصیف شرایط عبداله مومنی را میخواندم نا خود آگاه یاد عمار یاسر در شکنجه گاه ابوسفیانی افتادم. خدایا اقلا ابوسفیان ها و ابو جاهل ها آنقدر مردانگی داشتنت که عمار را در مقابل پول آزاد کنند، اما این ها دست تمام ابطال قریش را از پشت بسته اند. حتی در مقابل ودیعه هم آنها را آزاد نمیکنند.
    چون نوری زاد حق مطلب را در مورد عبدلله تمام کرده است، بهتر است همان را چند باره خواند ، نه اینکه کلمه ای اضافه کرد.
    محسن
    امریکا

    رزمند ه دفاع مقدس ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۱:۰۰ ق.ظ | پاسخ نوری زاد عزیز، میدانم در چه حالی هستید! وبدانید ما با عهدی که با خمینی بستیم ، تا آخر هستیم و این حرکات وحشیانه راه بجایی نمیبرد! وهر روز وضعمان در داخل وخارج بهتر از روزهای قبل است،خدا با ما است و هواسمان به انقلاب و نخواهیم گذاشت به تاراج رود.

    محسن ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۱:۰۷ ق.ظ | پاسخ خدایا چرا عبدالله را اینقدر شجاع آفریدی و مرا اینقدر ترسو؟چرا من باید شرمنده ی اینها باشم؟

    پارسا ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۲:۰۱ ق.ظ | پاسخ درود به شرف عبدالله مومنی و درود به شجاعت محمد نوری زاد! خدایا ریشه ستم و ستمگران را از بیخ برکن…

    ب-س-ی-ج-ی ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۲:۱۸ ق.ظ | پاسخ واقعا از خودم بدم اومد
    اگه اینا حقیفت داشته باشه

    یک کرد ایرانی و آزادی خواه ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۴:۵۵ ق.ظ | پاسخ سلام بر عبدالله مومنی و سلام بر نوری زاد و سلام بر تمامی آزادگانی که در تاریک ترین شب های دخمه های اوین همچون روشنایی صبح نفس میکشند
    سلام بر آزادی
    سلام بر آگاهی
    سلام بر دانایی
    سلام بر ایرانی آگاه و آزادی خواه

    Hossein ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۴:۵۷ ق.ظ | پاسخ Dorud bar Horre zamane Mohammade Nourizad va sambole azadegir Irane Farda Abdollahe Momeni!

    سرباز گمنام امام زمان ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۷:۲۶ ق.ظ | پاسخ من یک سرباز گمنام امام زمان هستم، ما برای حفظ امنیت ملی‌، و دفاع از مرز و بوم ایران عزیز، ولایت و رهبری از هیچ چیز دریغ نمی‌کنیم، این آقایون که الان در موضع ضعف هستند زمانی‌ که بر سر قدرت بودند هیچ شکایتی از فعالیت ماموران اطلاعاتی‌ نمی‌کردند، حالا که پای خودشان وسط هست به دادو فغان افتادند، آخر کلام همهٔ مخالفین رهبر فدای یک تار موی رهبری

    آرش ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۷:۲۸ ق.ظ | پاسخ سلام بر عمار زمان، عبدالله مومنی…………

    این شکنجه ها ما رو به یاد شکنجه های کفار تو صدر اسلام میندازه…..

    این روزها ایران پر شده از عمار و یاسر و سمیه……

    یا حسین میر حسین

    سبزینه ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۸:۵۸ ق.ظ | پاسخ خدایا ما را شر فرعونینان و فرعون درون که چه ها می کند رهای بخش و از جهل بسوی معنویت جان بخش موسی ، عیسی و محمد ص رهنمون ساز – چه میخواستیم و چه شد . چه زود بت پرست شدیم و خدا را فراموش کردیم . چه زود همان شد که بود.

    پویا ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۱۱:۱۰ ق.ظ | پاسخ ۱۶ آذر ،۱۶ آذر ،۱۶ آذر ،۱۶ آذر ،۱۶ آذر ،۱۶ آذر ،۱۶ آذر ،۱۶ آذر ،
    دوستان سبز ! اگر صدای مظلومانه عزیزان در بند را شنیدید ، بیایید با هم صدای محزون انها را در گلو فریاد بزنیم و به رسم تظلم خواهی روز ۱۶ آذر خواستار آزادی بی قید و شرطشان شویم

    پویا ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۱۱:۱۴ ق.ظ | پاسخ دوست عزیزم ! گرچه شما روی چنگیز خان و مغول و اسکندر مقدونی را سفید کردید اما این را نیز بدانید که مردم ایران آن دژخیمان را هم در خود هضم کردند ، شما هم مانند آنها

    ابراهیم از خمام ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۱۱:۴۴ ق.ظ | پاسخ با سلام به ارواح طیبه شهداء و امام راحل و تمام کسانی که برای اسلام و ایران جانفشانی کردند تا اسلام در ایران بماند. متاسفانه این حکومت داران باعث ننگ و ذلت اسلام و بخصوص شیعه شده اند. نمیدانم داشتم به کدام سایت و یا رسانه گوش میدادم که در همین ایران اسلامی که سردمداران آن دم از اسلام و ولایت فقیه مطلقه میزنن مسلمانان به دینهای دیگر گرایش پیدا میکنند (البته همه میدانند که هیچ فرقی مابین دین اسلام و دیگر ادیان الهی وجود ندارد) آیا رو برگرداندن از دین مبین اسلام و معطوف کردن به ادیان الهی دیگر که میتوان آنرا رو به عقب گرد تشبیه کرد دلیلی بر ضعف وجودی عالمان به ظاهر مسلمان توجیه کرد ؟ وقتی مسلمانان ایران میبینند که عالمان دینی در مقابل ظلم و ستمی که بر بندگان خوب خدا اعتراضی به اعمال غیر اسلامی حکومت نمیکنند نمیباید در اصل اسلام بخصوص شیعه ، شک کنند؟ و اما بنده که از رزمنده های دفاع دوران مقدس بوده ام در حال حاضر بجزء اظهار تاسف برای اینکه برای چنین حکومتی به جبهه رفته اظهار ندامت میکنم ، هر چند میدانم که حکومت فعلی بمانند حکومت بنی عباس بوده که با نام احقاق حق و گرفتن حکومت و سپس دادن آن به صاحبان اصلی اسلام بودند که خود را محق بر حکومت دانستن و سپس برای همانی که قیام کردند بر علیه شمشیر کشیدند و آنان را یکی بعد از دیگری به شهادت رساندند.

    ناشناس ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۱۱:۵۵ ق.ظ | پاسخ سلام بر آزادی.
    سلام بر خدای خوب آزادی

    انقلاب خودجوش ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۱۲:۱۰ ب.ظ | پاسخ خواهش میکنم مقدسات را با انتساب به خود تحقیر نکنید و با این کار امر را “مشتبه” نکنید.بسیجی و سرباز گمنام و سید و…
    راه اثباتش این است که شما در آن زمان شجاعانه افشا گری میکردید و عذاب شکنجه را بر خود می خریدید اگر جراتش را داشتید.
    تمام اینه حروار تقاص حمایتهای کورکورانه از آنچه را میدهند که الان شده مایه ارتزاق شما پس مدیونشان هستید اگر مرامی داشته باشید.
    دقیقتر این سفسطه شما که این مخالفین دو گروه هستند یک سری مجری مثل مومنی و یک سری نگارنده و نظریه پرداز مثل نوریزاد که صنف دوم حق بزرگی به گردن شما دارند و شما مدیون صنف دوم هستید و شما با خلط مبحث “تشبه”ی دیگر انجام دادید که رسوا شد.

    مرتضی ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۱:۱۵ ب.ظ | پاسخ اندکی صبر سحر نزدیک است V
    الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

    ناشناس ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۱:۴۶ ب.ظ | پاسخ چرا گفته ای: ”والصبح اذا تنفس” ؟ تنفس صبح یعنی: شب رفتنی است؟ یعنی صبح آمدنی است؟ یعنی صبح، درخشش، سربرآوردن نمرده است و نفس می کشد؟ یعنی عبدالله مومنی ها در اختفای زندان نیز سر به سامان آینده ی سرزمین ما دارند؟ یعنی عبدالله مومنی ها بر حق اند؟ و یک زمانی، که همچون صبح، بسیار نزدیک است، از گرد راه خواهند رسید و خبر از روشنایی خواهند آورد؟
    صبح نزدیک است . الیس صبح بقریب

    موسوی ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۳:۵۹ ب.ظ | پاسخ من به خواری وکوچکی خودم در مقابل این انسان بزرگ وراوی خصال او پی بردم. خدا میدونه که شرمنده وجدان خودم شدم که چقدر ترسو و بدبختیم ما! مگر زندگی چقدر ارزش دارد؟ مطمئنم که الان میلیونها جوان در جهان آرزو دارند بجای عبدالله مومنی وبسیاری دیگر از آزادمردان دربند غول بی عدالتی از جمله دکتر زید آبادی و نوریزاد و ضیایی و وکلای شجاع در بند و… باشند. من خودم آرزومه که حالا جای عبدالله میبودم. هرچند حالا که سفید رو بیرون آمده از وحشیانه ترین شکنجه ها دیگه خیلیها بعد از اثبات بزرگی و نجابت وشجاعتش که نقل محافل شده، میخوان بجاش باشن ونمیدونم منهم تحمل میکردم یا نه! ولی من ترسو ام واین مرد لااقل بمن این جسارت راداد که بگویم من جربوزه این بزرگ مردی رو ندارم. خداوند پشت وپناه این بزرگان سبز باشد.

    mina az france ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۴:۰۲ ب.ظ | پاسخ cheghadr gerye kardam vaghti matn be in zibaei ra khandam vaghti az in hame ranj aghah shodam che bayad kard baraye rahaei che bayad kard baraye azadi
    dorood bar azadegan

    حسین علی ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۴:۰۹ ب.ظ | پاسخ اندکی صبر ظفر نزدیک است درود بر دوستان سبز

    حمید ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۵:۲۸ ب.ظ | پاسخ یکی میرد ز درد بی دوایی, یکی گوید آقا شلقم نخواهی!!
    حاج حسین , تو کدوم عالم سیر میکنی؟ تو این بازار مکاره تمام مشکل تو همین است؟ احسن الله خالقین.

    aliagha ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۸:۳۰ ب.ظ | پاسخ آن کس که نداند و نداند که نداند

    در جهل مرکب ابد الدهر بماند

    همین.

    نامبرده ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۹:۰۴ ب.ظ | پاسخ سلام علیکم

    سبز گل ۱۳۸۹/۰۹/۰۵ ۹:۲۱ ب.ظ | پاسخ تو سرباز امام زمانی یا نوکر ساندیس و پول شماها فقط فدایی پول و قدرت هستید اسم سربازو رو خودتون نگذارید

    جلیل ۱۳۸۹/۰۹/۰۶ ۱۲:۱۲ ق.ظ | پاسخ مدتها بود که انقدر گریه نکرده بودم. همراه با خوندن این متن زیبا چند دقیقه اشک می ریختم
    الا لعنه الله علی القوم الظالمین

    آزاده ۱۳۸۹/۰۹/۰۶ ۱۲:۱۳ ق.ظ | پاسخ با درود به شما آقای نوری زاد و انسانهای آزاده و زیبایی چون مومنی ها,
    اما…
    این صبر خداوند شما ۱۴۰۰ سال, که نه, هزاران سال, یعنی از آغاز پیدایش انسان و انسانیت برقرار بوده است… یقین پیدا کرده ام که بزرگان دین در جستجو و کشف خالق کتاب مقدسشان در آخرین لحضه اتاقش را خالی یافته اند…اما همچنان بافته اند… و این است که هیچ ترسی از خشمش نداشته و نخواهند داشت.

    با سپاس

    bande khoda ۱۳۸۹/۰۹/۰۶ ۹:۲۲ ق.ظ | پاسخ از قدیم ایران تحت اشغال عربها- مغولها‌و حالا در این زمان از انگلیس و بعد آمریکا هر کسی‌ منافع خود را دارد …اما ما ایرانیها چی‌؟؟؟با خود دعوا و اختلاف داریم چرا؟؟؟بجای اینها فکر کنیم چه باید کرد. یک کشور ۷۵ میلونی با نفت فراوان و با تدبیر میشود در منطقه به یک ژاپن دوم تبدیل کرد ، اما نه اینکه هرکی‌ از هر کجا میاید هواپیما را از طلا پر کنی‌ بده بره نه؟{یاسر عرفات} حالا نوبت اسد و حریری و……. ملت ما با همینا جنگ داشت مگه نه{عربها}صدام ناسیونالیست بیأیم به خود باشیم هنوز دیر نیست ما هم به منافع خود فکر کنیم .فرزندانمان از ما توقع دارند…این آیندگان از ما می‌پرسند ایران کجای نقشه بوده؟؟؟؟ با تشکر

    رضا ۱۳۸۹/۰۹/۰۶ ۱۱:۵۳ ق.ظ | پاسخ کسی حتی در فیلم مختار باور نمیکند از آن دژ چگونه فرار میکند و …. صبر خدا زیاد است و حکمت در کارش بسیار

    گفتمان سبز ۱۳۸۹/۰۹/۰۶ ۱:۰۴ ب.ظ | پاسخ سه صلوات برای رستگاری و سلامتی زندانیان سبز بفرستیم.

    ناشناس ۱۳۸۹/۰۹/۰۶ ۴:۲۹ ب.ظ | پاسخ حالا میفهمم که چرا هر شب در نماز ناخوداگاه نام این مرد بر زبانم جاری میشود.عبدالله به حقیقت عبد اوست و او از بندگانش غافل نیست که اگر نبود عنایت او ،هرگز عبدالله ها طاقت اینهمه جور نمی اوردند .

    قلندر ۱۳۸۹/۰۹/۰۶ ۱۱:۴۹ ب.ظ | پاسخ پیش از شما بسان شما بیشمارها با تار عنکبوت نوشتند روی باد”این دولت خجسته ی جاوید زنده باد!”

     
  2. میرسه. دیر نیست میرسه

     
  3. آرزو عابدینی

    خدایاااااااااا دیگر قلبهای رنجورمان توان نگهداری این همه درد را ندارد و نزدیک است که هر اینه از هم بپاشد

     
  4. اطمینان دارم با من هم عقیده ای که جمال بعضی از بهشتیان تو را می شود در همین دنیا تماشا کرد. مردمانی که فزونی جمعیتشان بسیار قلیل است، اما همین قلّت شان، ابر رحمتی است بر سر کثیری دیگر.

     
  5. مردمان تشنه کامی که زبان درخواستشان به لکنت افتاده و شهامت واخواهی حق خود را ندارند، و عبدالله به نمایندگی از آنان، به دامگاه زندان رفته، و در آنجا به سلاخی ناسزاگویان درافتاده است

     
  6. خدا کجایی چرا این همه ظلم

     
  7. فخرالسادات محتشمی پور

    خدایا قدم رنجه کن
    این بارگاه را برای تو مهیا کرده ایم تا بنده نوازی کنی

     
  8. من سوالم این است که ایشان از زندان چگونه وبلاگش را به روز می کند و از اخبار خارج زندان چگونه اطلاع می یابد تا در نوشته هایش استفاده کند. همین.

     
    • عزیزم می بینی که الآن دارد اینکار می شود.ورود اطلاعات به زندان که کار خیلی ساده ای است و با این همه زندانی سیاسی نباید کار سختی باشد و اما می ماند خروج نوشته ها که آن هم بر می گردد به خلاقیت آقای نوری زاد و پشتیبانان که آنان را منتشر می کنند.می توانید از خودشان بپرسید

       
    • خروج دست نوشته ها از زندان کاری ندارد. با توجه به حجم وسیع زندانیان سیاسی مقابله با این موضوع که اطلاع رسانی از داخل زندان قطع شود کاری بیهوده است… راه های خروج نوشته ها از زندان فراوان است … پس من از تعجب شما متعجب هستم … وقتی افرادی بودن که روی دستمال کاغذی به هم پیام می دادند دیگر بقیه را بخوانید….

       
    • دوست عزیز ؛ بسیاری از زندانبانان آدم های شریف و درستکاری هستند که به راحتی با زندانیان همکاری می کنند , بخصوص جایی که ظلم بیداد می کند .

       
  9. و اینچنین بود که خداوند به فرشتگان گفت که بر آدم سجده برید

     
  10. با توصیف زیبایت از رفتار سبعانه جلادان با زندانیان سیاسی و آزادگانی هم چون عبدالله مومنی اشک را بر گونه هایم جاری نمودی.ای صاحبان زر و زور وتزویر بدانید که شب ظلم هر قدر که تلاش کنید،صبح پیروزی را در پی دارد.لعنت و نفرین ابدی بر شما.عیدتان مبارک ای آزادگان

     
  11. جاناسخن از کلام ما میگوئی؟؟ دنیای غریبی است که سنگ را بسته اند وسگها را رها کرده اند وکسی نیست به داد این مردم برسد
    گفته میشود چرا ابن ملجم علی را به شهادت رسانید نمونه این ادمها در چمهوری اسلامی فراوان تبلیغات …شب را روزو روزراشب جلوه میدهد خداوندا چرا باید بندگان شریف تو هر زمانی گرفتار شیطان صفتانی بیشرم شوند چرا؟؟؟!!!!!!

     
  12. خدایا من جوانی نجیب تر از عبدالله نمیشناسم خدایا باری رسانش باش

     
  13. حاکمان بدانند که عبدالله و عبدالله ها رسالت اصلی خود که همانا پراکندن تخم آگاهی است را بخوبی به انجام رسانده اند و به دلیل همان آگاهی مردم است که امروز عرضه اینچنین بر مستبدان و توسط مردم تنگ گردیده که برای انجام هر کاری و حتی اجرای یک پروژه اقتصادی مثل “هدفمند کردن یارانه ها” هم باید متوسل به نیروهای امنیتی-نظامی شونند! امروز و با پیدایش جنبش سبز, دولت دیگر از فاز “مدیریت جامعه” خارج شده و به فاز “کنترل امنیتی-سیاسی جامعه” گام نهاده که فاز نهایی در عمر دیکتاتوریها است.
    روز آزادی عبدالله و محمد و…نزدیک است !

     
  14. چقدر ناراحت کننده. درود بر آقای نوری زاد و عبدالله مومنی عزیز. استبداد و دیکتاتوری پا بر جا نخواهد ماند. پایان شب سیه سپید است.

     
  15. الهی بمیرم برای تمام بهشتیان دربندحدایا تو گواهی که ما از خود و از روی آنان شرمنده ایم نکند که ما هم از کوفیانیم چرا همه دست
    روی دست گذاشته ایم پس کی باید به یاری آنان به پا خیزیم

     
  16. ممنونم از متن نوشته شده.فقط گریه کردم.

     
  17. با سلام و درود بر بیگناهان و پاکان در بند سیاهی ها.
    نمیدانم که چرا هر که سیرت پاک تر و منش خوب تر داشت ،در بند این آقایان با وی شدید تر برخورد شد .آیا این نشان از دیو صفتی قداره بندان و محافظان سرمایه های باد آورده نیست ؟در مکتب اسلامی که ما فرا گرفته ایم ،عبدلله ها و شیوا ها و احمد ها و نسرین ها نماینده آن انسان کاملی هستند که جناب دکتر سید مهندس احمدی نژاد در همایش فلسفه از روی کاغذی میخواند.چه خوب شد که یک ملت با این قهرمانان آشناشدند،چرا که خیلی ها مصمم شدند که فرزندان خود را همچون این نیک سیرتان تربیت کنند.
    از آقایان متشکریم که یک نسل را با این نیکان آشنا کرد تا همگان بفهمند که برای انسان کامل بودن احتیاج به ابر مرد بودن نیست و همه میتوانند قهرمان باشند وبرای آزاده بودن احتیاج به دریوزگی آستان فرعون های زمانه نیست و تنها کافی است جانب حق و عدالت را بگیریم.
    یا حسین میر حسین همواره مانند تیری است که در قلب آقایان فرو میرود ،پس همواره فریاد میزنیم یا حسین میر حسین.

     
  18. سلام بر عبدالله مومنی-خانواده مقاوم و صبورش و تمامی آزادگان سبز اندیش دربندمان.

     
  19. صبح زنده است و نفس می کشد. درست مثل شما. و مثل آزادی…………

     
  20. عبدالله مؤمنی

    و سلام بر «عبدالله»‌ها که به حقانیت راه خود «مؤمن»‌اند و سلام بر محمد نوری‌زاد که بر تاریک‌خانه‌ی اوین «نور» می‌تاباند تا آنان را که زاده‌ی «نور» و «پاکی» و «صداقت»‌اند، بشناسیم. «أ لیس الصبح بقریب: آیا صبح نزدیک نیست؟»
    «أَ فَبِعَذابِنا یَسْتَعْجِلُونَ. فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِینَ: پس آیا به عذاب ما شتاب می‌ورزید؟ پس آن‌گاه که نازل شد به ساحت ایشان، پس بد باشد بامداد بیم‌داده‌شدگان!» (صافات/۱۷۶-۱۷۷)
    عادت عرب این بود که به هنگام بامداد براى غارت به خانه‌ی دشمن یورش مى‏آوردند، و خداوند نیز اقوام و ملل را هنگام صبح دچار عذاب می‌کرده است و آیه‌ی فوق نیز بر اساس عادت مردم گفته شده است و خداوند مى‏فرماید: «اِنَّ مَوْعِدَهُم الصُّبحُ أَ لَیْسَ الصُّبحُ بِقَریبٍ: همانا وعده‌ی ایشان صبح است. آیا صبح نزدیک نیست؟» (هود/ ۸۱)
    و باید از زبان ﮐﻤﺎل‌اﻟﺪﻳﻦ اﺻﻔﮫﺎﻧﻲ ﺷﺎﻋﺮ ﻗﺮن ھﻔﺘﻢ ھﺠﺮی خطاب به مستبدان گفت:
    «باش تا صبح دولتت بدمد/ کاین هنوز از نتایج سحر است»

     
  21. دوستدار نوریزاد

    در این شب عید به همه زندانیان سیاسی از جانب خدا درود و سلام

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

88 queries in 1359 seconds.