سر تیتر خبرها

توجه توجه: من تفاضای عفو دارم !

و اما من از همین زندان اوین، و شب ها و روزهای بلاتکلیفی اش می خواهم تقاضای عفو کنم. با این حیرت، که زندانبانان، برگه ی تقاضانامه ی مرا به هیچ نیز نمی خرند…

سایت رسمی محمد نوری زاد(گاه نوشت): در بند 350 زندان اوین که بودم، هر روز، نگاهم ازچهره ای به چهره ای دیگر می لغزید. از یک استاد کارآمد دانشگاه به یک دانشجوی برتر دانشگاه. از یک پیر شریف و هوشمند به جوانی نابغه و دردمند. در بند 350 زندان اوین، این نگاه ها بود که در هم می پیچید و با هم سخن می گفت و این سکوت بود که با همان نگاه های پر معنا به زانو در می آمد. عجب روزگاری است این روزها ! آن که در زندان است، فورانی از خوبی ها با اوست ، و آن که زندان بان است، چاره ای جز شرمساری ندارد. و چه پیچاپیچی است در 350. رقص شایستگی ها، و رقص شرمساری ها ! و این تاریخ است که شرمساران این روزگار ما را در هیبت طلبکاران و مدعیان و اسلحه به دستان، به سینه خود الصاق می کند. من می پرسم: راستی، ما را فردایی نیز هست!نیست؟ تو بگو: چه باک! اسلحه ای که امروز در دست من است، فردا نیز خواهد بود. و من، از همین سکوت سلول خود فریاد می زنم: ای من فدای آنانی که اگر چشمشان نمی بیند، گوششان، صدای گامهای اضمحلال را می شنود.

در بند 350 زندان اوین، حدودا یکصد و پنجاه نفر زندانی سیاسی، نشسته اند و روز ها را از پی هم به سیخ می کشند. من معتقدم بر شانه هر یک ساعت از عمر اینان، غرامت سنگینی حمل می شود. باز پرداخت این غرامت های بیشمار، خواه ناخواه، به عرصه انسانی مردمان ایران، و به ساحت پروردگاری خدای متعال ارجاع داده می شود. این روزها، زندانبانان بند 350، با تلسکوپ های فعال و سراسیمه خود، چشم به راه یک یا چند تقاضا نامه اند که درآنها چیزی به اسم «عفو» و لابد با چاشنی «رأفت اسلامی»، گنجانده شده باشد. من با اطمینان می گویم: به دلیل همان غرامت های سرگردان، چشم انتظاری زندانبانان ما، راه به جایی نخواهد برد. چرا که در بند 350، یک برگ تقاضا نامه عفو، 350 میلیون، نه، 350 میلیارد، و ای بسا بیشتر ارزش دارد اما چرا هیچ زندانی سیاسی دست به قلم نمی شود؟ من معتقدم ملات خوشبختی بشر، چیزی جزعقل نیست. ملاتی که_ شرمنده ام _ در کانون حاکمیت ما، کمتر به کار گرفته می شود. ای عجب، حاکمان ما در یک قدمی خوشبختی ایستاده اند و بر سر خویش می زنند.آیا یک نفر از یکصد و پنجاه نفر زندانیان بند 350، روی برگه ای خواهد نوشت: العفو، مرا ببخشیایید؟

این روزها، زندانبانان بند 350، با تلسکوپ های فعال و سراسیمه خود، چشم به راه یک یا چند تقاضا نامه اند که درآنها چیزی به اسم «عفو» و لابد با چاشنی «رأفت اسلامی»، گنجانده شده باشد. من با اطمینان می گویم: به دلیل همان غرامت های سرگردان، چشم انتظاری زندانبانان ما، راه به جایی نخواهد برد.

من که این استعداد را در آن یکصد و پنجاه نفر ندیدم! هرگز !!!

در بند 350 زندان اوین، یکصدو پنجاه جوان و پیر به جرم اقدام علیه امنیت ملی، زندانی اند. من با اطمینان و از سر صدق می گویم که امنیت ملی ما در جاهای دیگر و توسط کسان دیگرآسیب دیده و می بیند. این افراد را می توان در کنار آقای احمدی نژاد و هم با خود ایشان دید، و هم در مجلس سست، و هم در دستگاه قضایی که چیزی به اسم شوخی را در قامت قضاوت به مردم قالب می کند.

به این می اندیشم که اژده های موجود در اسطوره های کهن آریایی، که سه کله و سه پوزه و شش چشم دارد، اکنون سر برآورده است. نه از صف اشقیا، که از صف دوست و نه از باب استعاره ای که راه به طعنه و مطایبه می برد. بلکه در حوزه حقیقتی مطلوب. این اژده ها، بر خلاف نام نامبارکش و صورت هیولاگونش، این بار چهره ای خواستنی دارد. با هر سری که از او_به تیغ جفا_ می برند و قطع می کنند، سری دیگر، و سرهایی دیگر می روید و بر می آید. این اژده ها، چه می تواند باشد جز قلم؟و جز حق؟ و معصومیت تاریخی به تاراج رفته ایرانیان؟ این اژده ها، مردی است، مردانگی است. و : خون های به ناحق ریخته شده مردمان ایران این روزگار.

«شمع» از دیربازتاریخ، در دسترس بشر بوده است. یک وسیله کمک آموزشی مدام. چیزی که در سکوت مستمر خود، با انسان ها سخن می گفته است. این که : نور بیفشان، گرچه به نابودی خودت بیانجامد. و باز اینکه : نورافشاندن و راه نمایاندن، به آب شدن منجر می شود.

من در بند 350، یکصد و پنجاه مشعل دیدم. مشعل های مشتعل. مشعل هایی که شب و روز می سوزنند و آب می شوند و راه تاریخی ما را نشان ما می دهند. مشعل هایی که به هر کجای تاریخ اسطورگی سرزمین ما می تابند و گنجینه ای  ازخردمندی ها و هوشمندی ها برمی آورند. که اگر مارهای شانه ضحاک، نشان از حرص و آز او دارند، مغز جوانان ایرانی_که به تغزیه ماران شانه ضحاک برده می شدند_ حکایت از به تخت نشینی آز، به جای خرد دارد. امروز اما،این اسطورگی، دوباره سر برآورده و جان گرفته و به دگردیسی بایسته خویش پای نهاده است. و آن، برآمدن از دل مرگ، و شکفتن از پهنه ی پژمردگی، و درخشیدن از متن تاریکی، و جوشش از وادی بهشت، و بر فرازآمدن از قعرعمق، و پایداری و پیروزی از خیمره شکست های ظاهری است. و چه چشم اندازی است : رقص پیروزی.

و اما من از همین زندان اوین، و شب ها و روزهای بلاتکلیفی اش می خواهم تقاضای عفو کنم. با این حیرت، که زندانبانان، برگه ی تقاضانامه ی مرا به هیچ نیز نمی خرند.

چرا که مخاطب این تقاضانامه من، آنان نیستند،بلکه شما مردمید. معتقدم هیچ شرمی نافذتر و برنده تر از شرم پوزش نیست. همه شما یک سو، و من، یک سو. شما پرخاشگر، ومن، سر به زیر و خاموش. شما طلبکار و مدعی، و من مقروض و بی کس. شما دور تا دور، و من در میانه. عجب عرصه ای!رقصی چنین میانه میدانم آرزوست. رقص پوزش!

گزیده ای از متن تقاضانامه عفو من. تقاضانامه عفو ما:

ای همه ایرانیان، از این که امروزه در جهان، آوازه نیکی با شما نیست، شرمنده ام. شرمنده ایم. مرا و ما را ببخشایید. از این که من، ما، زندگی شما را با ریا و تزویر و دروغ و بی عدالتی آلوده ام، آلوده ایم، شرمگینم، شرمگینیم. مرا، و ما را عفو کنید. العفو. العفو.  العفو. ای همه ایرانیان، از این که به اسم دین، از دیوار اعتماد شما بالا رفتم، بالا رفتیم، و به اسم دین، ذخایر شما را به باد دادم، به باد دادیم، و به اسم دین، موجبات نفرت شما را از دین فراهم کردم، فراهم کردیم، از شما پوزش می طلبم. من این نوشته را از دو قدمی مرگ برای شما می نویسم. مرگی که فراتر از تمایل من، مرا تعقیب می کند. از اینکه من، ما، جلوی چشم جهان عقل، با شما بی عقلی کردیم، پشیمانیم. مرگ برای ما، و زندگی برای شما. رقص مرگ برای من، برای ما، و رقص زندگی برای شما. دنیا و آینده به کامتان.

و اما من از همین زندان اوین، و شب ها و روزهای بلاتکلیفی اش می خواهم تقاضای عفو کنم. با این حیرت، که زندانبانان، برگه ی تقاضانامه ی مرا به هیچ نیز نمی خرند.

چرا که مخاطب این تقاضانامه من، آنان نیستند،بلکه شما مردمید. معتقدم هیچ شرمی نافذتر و برنده تر از شرم پوزش نیست. همه شما یک سو، و من، یک سو. شما پرخاشگر، ومن، سر به زیر و خاموش. شما طلبکار و مدعی، و من مقروض و بی کس. شما دور تا دور، و من در میانه. عجب عرصه ای!رقصی چنین میانه میدانم آرزوست. رقص پوزش!

محمد نوری زاد_زندان اوین

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

67 نظر

  1. آقای نوری‌زاد، جمعی از دوستان جدید شما، به این نامه شما پاسخی داده اند که می‌توانید در آدرس زیر آنرا ببینید.

    http://www.ipetitions.com/petition/nurizad/

     
  2. دردر در قلبم تیر می کشد از این همه سبعیت که بر زندانیان ما می رود. و سوال در ذهنم می ماند که چرا هنوز عزیزانی مثل نوری زاد بر این تصور مانده اند که چنان اعمالی که بر آنها می رود خودسرانه است و لذا به بالاتری های آنها نامه می نویسند. بالاترینی هایی که خود آمر جرم و جنایت اند. محمد جان و محمد جان ها! نامه هایتان را به افکار عمومی جهان و خطاب به سازمان های حقوق بشری جهان بنویسید که بسیار بسیار انسانی تر از مدعیان انسانیت در کشورمان رفتار می کنند.
    خدایا به امید تو.

     
  3. با اینکه شما را واقعا دوست دارم و احترام می گذارم اما ای کاش آن زمان که سال ۶۷ آن اتفاقات افتاد و سکوت کردید اقای نوریزاد فکر چنین روزی را هم می کردید

     
  4. درود بر مرد استوار جناب نوری زاد نام دین اسلام نام امام زمان همه دستاویز جنایت وتجاوز به دیگران است نه خدمت به اسلام ایکاش رهبری را متوانستیم طبق قانون اساسی باز خواست کنیم٠…خوانده ای را بخواطر خواندن یک شعر در مورد یزید و خون ریزی در روز عاشورا محکوم میکنند٠بنام امام زمان دانشجوی را از طبقه بالا به پاین میانازند تجاوز میکنند٠میکشند ٠فقط نمیداند که ضربه ای که به اسلام زده اند را هرگز کسی نمی توانست بزند

     
  5. سلام من این رو می نویسم ولی نمی دونم شما اجازه ثبت شدن در سایت رو می دید یا نه؟ اصلا کی می گه که خامنه ای سید هستش ؟ والله در علم ژنتیک ما تا حالا ندیده بودیم که کسی که باباش کچل هست و ژن کچلی را دارد ، بچه اش کچل نشود. چون یک ژن غالب است. حضرت علی کچل بود از ناحیه جلوی سر. مثل امام خمینی و آیت الله طباطبایی و خیلی های دیگه. مثل پسر امام خمینی که همشون از جلو کچل بودن. حالا اگه هر نسلی 25 سال باشه پس 1400 سال می شه، 56 نسل که این امکان نداره که کسی که باباش کچله خودش مو دار باشه کامل.

     
  6. درود بر این همه شجاعت،
    درود بر این لیاقتی که جنین سرنوشت بزرگی در سالهای پایانی میانسالی برایش رقم خورد،
    درود بر تو، چرا که جز درود فقط شرمساری داریم برای تو که در چاردیواری اوینی و مایی که در چار دیواری تن،
    درود بر تو!

     
  7. نوری زاد 1 کور و کرها 0

    این نامه را هم تو بردی بزرگمرد…

     
  8. استاد عزيز ايرانيان آزاده درود بر تو و درود بر شرف تو که اينچنين در برابر ملتت سر تعظيم فرود مي آوري بدان که ايرانيان آزاده به تو و امثال تو افتخار مي کنن

     
  9. فقط میگریم مگر نه این است عشق تنها با اشک سخن میگوید هر آنچه من میخواستم بگویم تو میگوئی و گفتی زنده باشی مرد

     
  10. ای آنکه یافت می نشود

    وای بر من، وای بر ما اگر بگذاریم قلم تورا ، کلام سحرآمیز تورا و جان عزیزت را چونان دیگربزرگمردان این سرزمین که دیر گاهی آریاییش می خواندند از ما بگیرند…

     
  11. مرحبا به غیرتت مرد ….مرحبا ….اجرت با امام حسین …. همیشه برایت دعا می کنم

     
  12. درد و بلای تو بخوره توی کله ادمنماهای مثل عبدالکریم سروش

     
  13. dard va balaye to bekhore be sare adamnamahai mesle abdolkarim sorush

     
  14. درود بر احمدی نژاد که قطار جمهوری اسلامی را از ترمز رها کرد وبا سرعت آنرا به قهقرا میبرد باید مجسمه اش را طلا گرفت که یکتنه خط بطلان را بر حکومت دینی کشید کاری که باید سالها امثال طالبانها میکشیدند. دمش گرم

     
  15. با سلام خدمت آقای نوری زاد و دوستانی که نوشتار مرا می خوانند. من گاهی می اندیشم که گویی اصلا نوشته هایش را ویرایش نمی کند و با تمام دل و از دل نازنین خود هر آنچه می تراود از مسیر قلمش بر کاغذ حواله می کند.اقای نوری زاد من شاید با شما به لحاظ اعتقادی در برخی موارد اختلاف نظر داشته باشم اما حقیقتا شما را می ستایم به دلیل خلاقیت همراه با تعهدتان .به خاطر قلب نازنین تان . به خاطر فریادهای از سر دلسوزی و انسان دوستی تان.چرا من و ما شما را که بگذارید تو شماها در آن سوی میله ها ما را ببخشایید که گاهی به خاطر سهل انگاری ما فراموش می شوید .فراموشی بهترین بنده های خداوند .دوستتان دارم و داریم تو شماها را…

     
  16. البته با رعايت موارد امنيتي مثل پوشيدن دستكش در تمام طول كار و براي خودتون هم آدرس و اسم جعلي بنويسيد. ميتونيد با نوشتن جمله اي كه توجه شخص را جلب كند ترغيبش كنيد كه حتما نامه را بخواند. آدرسهاي مقصد را هم ميتوانيد با كمي حوصله و گشت زدن در خيابانهاي تهران يا شهرستان پيدا كنيد بخصوص مناطق جنوب شهر كه دسترسي به ماهواره و اينترنت ندارند. آگاه كردن مردم و گسترش اين آگاهي پاشنه آشيل اين حكومت زر و زور و تزوير است.

     
  17. اگر هر كدام از شما ده تا كپي از اين نامه را به آدرسهائي از مردم تهران يا شهرستان پست كنيد بهترين خدمت به نوريزاد است. اينطوري صدايش را به بيرون از زندان منتقل ميكنيد يعني چيري كه هر زنداني ميخواهد. هر كدام فقط به ده نفر! و از آن ده نفر بخواهيد كه آنها هم با احتياط همين كار را بكنيد.

     
  18. قحطی رجال باعث می شه که یه همچین آدم هایی رو بعنوان قهرمان به ما بفروشن. فراموش نکنیم که اینها الان تو زندانی که برای من و شما ساخته اند گرفتار شده اند.
    فهرمان ها باید گذشته ای خیلی پاکتر از اینها داشته باشند.
    امثال نلسون ماندلا قهرمان هستند آنهایی که از اول تا آخر با مردم بودند و نه آنهایی که بخش زیادی از عمر خود را برعلیه مردم بوده اند

     
  19. دیشب به یاد این بزرگمرد بودم. کسی که دقیقا زمانی که باید انبان باز میکرد و محصول جمع میکرد وجدان گشود و روی گرداند! آنهم در هنگامه ای که نون در بی شرفی است که زندان و سیاه چال و شکنجه و احیانا گلوله نصیب با شرفان است!

     
  20. من محسن کردی یکی از همان مردمانی هستم که تو و شماها از دیوار اعتمادش بالا رفتید و بیش از سی سال از زندگی اش را در نظامی جهنمی سوزاندید… من هنوز هم به اندازه دریایی با تو شکاف عقیدتی دارم. اما.. من به سهم خودم تو را بخاطر همین اعتراف ات و بخاطر موضع گیری های که اخیرا به نفع آزادی و آزادگی و حقوق مردمان کردی بخشیدم. برای رسیدن به آرامش و نیک بختی جامعه ما به این گذشت ها نیاز ی مبرم دارد. از هفتاد میلیون شاکی تو یکی کم شد. بقیه هم میدانم آنقدر مروت دارند که بر شجاعت ارج بنهند و تو را ببخشایند.

     
  21. آفرین به این آزاد مرد!
    امیدوارم آقایان خاتمی، موسوی، کروبی، رفسنجانی و تمام کسان دیگری که در آوردن این نظام نقش داشتند هم از مردم تقاضای عفو و از این نظام برائت بجویند.

     
  22. قبل از هر کاری ما احتیاج به رسانه داریم.نه ماهواره و اینترنت،یک چیزی که اکثر مردم جامعه بتونن بهش دسترسی آسان داشته باشند.شاید چیزی شبیه رادیو.
    البته اگه کروبی همون تلویزیون ماهواره ای که قبلا میخواست بزنه رو پیگیری کنه،طوری که رسما و علنا برای خودش باشه هم میتونه جایگزین مناسبی باشه.

     
  23. این مرد دو خصوصیتش من رو دیوانه میکنه از شوق؛ شجاعت بی مرزش، قلم زیبا و افسارگسیخته اش./

     
  24. نامه غم انگیزی است … اما چرا دو قدمی مرگ ؟ نکند ایشان می خواهد با این جمله چیزی را به مخاطبانش بفهماند؟

     
  25. ای کاش من و شما دوستان بزرگوار شجاعت این بزرگمرد را داشتیم و دست از این سکوت و سکون می کشیدم

     
  26. همه کلمات و جمله هاش به دل آدم می شینه. انسان بزرگیه.

     
  27. زنده باد بر این قهرمان

     
  28. آفرین به شهامت این مرد بزرگ

     
  29. مثل همیشه زیبا عین یک تابلوی نقاشی بی نظیر مثل یک سمفونی زیباست این نوشته ها …درود بر تو مرد بزرگ نوریزاد عزیز

     
  30. عجب قلمی و عجب استدلالی. نوری زاد عزیز.

     
  31. دوست عزیزی که با این نامه گریستی (یوزرنیم) ، شاد باش ، محمد نوری زاد در تاریخ مبارزات آزادیخواهی مردم ایران جاودانه شد

     
  32. این دیگه خوب پته همه را ریخت رو آب، البته کمی دیر، ولی خب دمش گرم

     
  33. اقای نوری زاد درود بر شما و تمام زندانیان سیاسی … این وظیفه ماست که از تک تک شما پوزش بخواهیم به خاطر صبر و شکیبایی بسیار شما عزیزان … این روزهای تاریک سرانجام به اخر می رسد تنها باید باور کرد و امیدوار بود …

     
  34. احسنت. زيبا نوشته ولي…
    اين نوشته ها چطور از زندان بيرون مي‌آد؟

     
  35. من با این نامه گریستم ….

     
  36. درود به شرفش ، آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی ، طور خدا دست از نصیحت کردن دیکتاتور بردارید و برای جنبش برنامه ریزی کنید قبل از این که همه گلهایمان پرپر شوند. شما اگر رهبر کاریزماتیک جنبش نباشید (که به نظر من هم نیستید) حداقل نقش مدیر و تعیین کننده استراتژی کلان جنبش را که دارید.

     
  37. آنها که برای آزادی ایستاده اند، تاریخِ دورانی، بر رویشان ساخته خواهد شد
    آنانکه تنها ضربه هایی بر آزادی شده اند، قاتلان آزادی، آزاردهندگان آزادمردان، خود ویرانه ای خواهند شد که دیر یا زود به فراموشی سپرده می شوند
    همه از این دنیا می رویم
    در این میان عده ای نام بزرگ آزادگی را برای خود جاودانه می سازند
    و عده ای روی سیاه ظالمانه شان را رنگین و رنگین تر می کنند

     
  38. ضمن ادای احترام برای همه مبارزان
    فقط یه سوال برای من پیش اومده و اونم اینه که چطوریه که نامه های ایشون به بیرون از زندان درز میکنه؟

     
  39. به نظر من آقای نوریزاد اشتباه میکنه، اگر کارش درست هست پس چرا موسوی اینطوری نمیکنه؟
    من اشتباه میکنم؟
    اگر اینطوره از دوستان خواهش میکنم منو روشن کنن.
    ;))

     
  40. بسیار قشنگ و به جا بود.

     
  41. درود بر تو نوریزاد عزیز که چقدر زیبا و شکیل می نویسی به امید آزادیت آزاده سرفراز من.

     
  42. ایرانی غربت نشین

    درود بر تو برادرم و استادم من به خدایی
    ایمان دارم که بنده اش چون تویست که دل به خوشبختی انسان ها دارد و من به روزی که در آزادی می نویسی ایمان دارم
    هرگز فراموز نمی کنم زمانی که باز جوی اطلاعات به من یک خبرنگارجوان گفت این همه شغل خوب اینم کاره شما انجام می دید شما از دزد و قاتل بدتربد من هنوز امید به فردا دارم فردایی سفید بدون نفرت از قلم بدون نفرت از مخالف بدون دیکتاتورفردایی آزاد و تو هم امید وارباش این زد ایران و ایرانی کاری کردند که در فردادی ایران فرزندان تو سر بلند کنندو به داشتن پدری چون تو افتخار کنند و فرزندان آنان از شرم حتی نام خود را هم دروغ بگویند و پدران خود را انکار کنند

     
  43. و من میگریم و این بار نه از نا امیدی یا از سبعیت. میگریم از شوق، از سرور، از یافتن مردی از سلال ازادگان، مردی از سلال پاکی. درود بر تو ای نازنین پاک. خدایت، خدایمان ترا نگاه دارد، پاک و ازاده.

     
  44. اقای نوریزاد ، اکنون شما انچنان درخشان و ایثارگرانه است که گذشته ی شما را قابل اغماض میکند به شرط انکه همچنان سرو قامت به روشنگری ادامه دهید ،.ما هم برایتان دعا میکنیم

     
  45. جناب نوریزاد با شما اشک ریختم و با شما گریستم ، باشد که به زودی با هم بخندیم بر این ضحاکان که عزیزان ما را دربند کرده اند .

     
  46. دستت را به من بده . می
    خواهم برآن بوسه بزنم

     
  47. درود به شرفت.
    روزی آزادی شفادهنده ی ضخمها خواهد شد

     
  48. باسلام هر از چند گاهی به بعضی از سایت ها سر می زنم و مطالب آنها را می خوانم خدارا شکر که سایت شما بروز می شود قبل از سایت شما سری به سایت دکتر خزعلی زدم و دیدم که از 23 مهرماه بروز نشده و ظاهرا هنوز در گیر و بند می باشد برای آزادی او هم دعا کنید و انشاء الله که سایت شما هم همیشه بروز شود و از گفتار شما بهره ببریم .خداوند متعال نگهدار و پشت و پناه شما باشد

     
  49. Mebakhshamat, zakhmi hastam, ama mebakhshamat, Sabz bashid

     
  50. درود بر نوری زاد، این بزرگ اندیشمند جنبش عدالتخواهی مردم ایران، که در دربند ، و زیر فشار این دولت مزدور بیگانگان نیز چنین شجاعانه سخن میگوید.
    مزدک

     
  51. نوری زاد عزیز ، عزیز دل ، آخر چرا شما باید این همه عذر خواهی کنی؟ تو با این دل پاک و روح بزرگی که داری، تو که با آن قلم زیبایت قلب استبداد را نشانه گرفته ای…تویی که این همه رنج و درد را بر تن و جسم و روح عزیزت به جان پذیرفتی اما تن به ذلت ندادی؟
    خدایا چقدر خوشحالم در دورانی زندگی می کنم که مردانی مرد چون ترا میبینم…
    روزگاری نه چندان دور فکر می کردم انسان و انسانیت و شهامت و جسارت دیگر در سرزمین ایران یافت نخواهد شد … اما امروز هر چند حاکمان جبار با زور سر نیزه بر مردم حکومت می کنند و همه ی کشورمان را زندان کرده اند در عوض با انسان هایی به واقع انسان، زنانی شیر دل و مقاوم، و مردانی مرد، چون تو آشنا شدم…خدایا شکرت…
    هر روز برای آزدی تو و دیگر عزیزان و آزادگان در بند دعا می کنم….
    در ضمن نوری زاد عزیز آن 150 جوان و پیری که جرم شان را اقدام علیه امنیت ملی خوانده اند در واقع جرمشان اقدام علیه امنیت حاکمان ظالم و جبار و قدرت طلب بوده است.
    سبز سبز سبز باشی تا ابد در قلب مایی. دوستت دارم

     
  52. زنده باشی ای شجاع دل ! ای عزیز دل نوری زاد ، رقص مرگ با عزت زیباتر از رقص زندگی در عزلت

     
  53. معناى بارز واژه مظلوم شرف

     
  54. چقدر این مرد دوست داشتنیه . . .

     
  55. آقای نوریزاد عزیز، شما و هزاران زن و مرد ایرانی دربند فرزندان ایران عزیز مان هستید. لطفن بخاطر داشته باشید که من و میلیونها جوان دختر و پسر هموطن شما در پشت دیوارهای بلند سیاه چالهای حکومت ولی فقیه لحظه ای از یادتان غافل نبوده و نیستیم و مقاومت و استواری شما را در برابر زورگویان و ستمگران به همه ی مردم ایران می ستائیم و آرزوی روزی را داریم که همه با هم و در کنار هم ایرانمان را دوباره بسازیم و آنانی را که سالهاست بنام دین و خدا به من و شما و ما ستم کردند بپای میز محاکمه بکشانیم تا پاسخگوی اعمال زشتشان باشند.
    اگر چه دل مردمان این خاک چرکین، و پر از نفرت و خشم است از جنایتهای این ناجوانمردان.

     
  56. سلام آقای نورزاد.
    من هرگز نه شما را دیدهام و نه از گفتار و سخنان شما جز این 1 سال و چند ماه بهر های نبرده ام.
    اما همین مدت بس کافی بود که به شما و کلامتان و قلب سبز انسانیتتان پی ببرم.
    نمیدانم چه بگویم و میدانم تو از تملق من نیازی نیست و از قلم من تو را سودی نباشد.اما بشنو من اعقایدم با تو 180 درجه است اما باز تو را قبول دارم د.وستت دارم ندیده عاشقت هستم که نه عاشق تو عاشق انسانیتت عاشق ایمانت و عاشق آن خدا و دینی که در قلبت میپرورانی هستم.
    من تو را به سهم خود میبخشم اما کار تو را تازه شروع کننده میدانم نه اتمام کننده تو باید قلم بزنی و سیاهی را که 30 سال با ان زندگی کردی پرچینی و بر من نسل سوم آگاه کنیو
    بگذار اولین کس آن آقای خمینی باشد یا اقای خامنه ای یا میر حسین موسوی و یا حتی احسان یوسفی خود من.
    دوستت دارم با تماما تفاوت هایمان

     
  57. زنده باد دوست، و مرگ بر هر چه غیر اوست! جمله ای از استاد بزرگ آیت الله امجد خطاب به دوست شرافت و انسانیت محمد نوری زاد

     
  58. تقديم به فخر رزمندگان و راوي فتوحاتشان:
    این تویی در آن طرف پشت میله ها رها / این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
    (قيصر امين پور)

     
  59. آفرین بر محمد نوری زاد
    درود بر تو مرد بیدار و وجدانت
    پایدار بمان تا سقوط و سرافکندگی ستمگران را ببینی
    سلام بر شجاعت تو
    آفرین بر تو
    نامه‌های تو نشان دهندۀ شرافتِ ایرانی است
    خدای تو هم زیباست و شریف
    دعای همه بدرقۀ راه توست
    زنده باشی

     
  60. سلام جقدرهوای این دیار بی نوری زاد ودیگرمردان تبار نور واستقامت الوده وسنگین است.خدایا از دیو و دد ملولیم و انسانمان ارزوست .

     
  61. درود بر تو آزاد مرد و ننگ ونفرین بر مار دوشان بد اندیشان نفرت افریننان زشت کاران خدا فروشان

     
  62. استاد!
    (من شما را استاد خطاب ميکنم چون جوانهمردي، حقگويي و شجاعت را به من آموختيد)
    مردم از مدتها قبل از خطاهاي کرده و ناکرده شما گذشته اند از همان زماني که ولايت ظلم را رسوا کرديد.
    خدا با شما و همه مردان راستگوست.

     
  63. کاش تعداد خوبها بیشتر از این بود و خوبان اینگونه غریب و تنها نبودند

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

84 queries in 2019 seconds.