سر تیتر خبرها

فایل صوتی گوش کن سردار!

هرگز به حوزه ی خصوصی آنان ورود نخواهیم کرد و هرگز نیز از دهانمان الفاظ زشت جاری نخواهد شد و دستمان برای زدنشان بالا نخواهد رفت. ما، ریشه در ادب داریم. ما مثل آنان بی ریشه نیستیم. ما برخلاف آنان به فردا و به خدا معتقدیم…

من دراین منولوگ یکجانبه، بایکی از سرداران تمثیلی کشورمان که فربه از مال حرام است صحبت می کنم.

نوع گویش من بگونه ایست که شما شاید از آن عصبیت مرا برداشت کنید. کمی صبور باشید. من خواسته ام نوع سخن گفتن بازجوها را با متهمین بازسازی و بازگویی کرده باشم. نحوه ی سخن گفتن بازجوها همینگونه است. وگرنه من کجا و تندی و تنش اینچنینی کجا؟ با خود گفتم بگذار یکبار هم شده، آن سوتر از پاسداران پاک و ماموران انسان وزارت اطلاعات، بازجویان پلید سپاهی و اطلاعاتی درجایگاه متهم بنشینند و به سخنان ما گوش کنند.

با این همه براین نکته تاکید کنم که اگر روزی روزگاری در همین نزدیکی ها قرار شد ما با پاسداران بی ادب و مال مردم خور و با ماموران و بازجوهای هیولای وزارت اطلاعات ، که متهم ردیف سوم فضاحت های جاری کشورهستند، صحبت کنیم، هرگز به حوزه ی خصوصی آنان ورود نخواهیم کرد و هرگز نیز از دهانمان الفاظ زشت جاری نخواهد شد و دستمان برای زدنشان بالا نخواهد رفت. ما، ریشه در ادب داریم. ما مثل آنان بی ریشه نیستیم. ما برخلاف آنان به فردا و به خدا معتقدیم.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

33 نظر

  1. بادرود به ارواح پاک شهدا -وعرض خسته نباشید به آقای نوری زاد –بعنوان شخصی که مدتها درفعالیت سیاسی و رسانه ای بوده است باید عرض کنم تا ابومکر(///// )هست هیچگاه ایران به آسایش نمیرسد .آیا درطول سه دهه صحبتهای عبث حاکم این کشور شما سه دقیقه صداقت دیدید؟کشوری که ابله ترین افراد حاکمان آن باشند ودریوزه گرانی را از قشرلاشخوران سپاهی هرچند اندک محافظان خودواموال بیت المال کرده اند نتیجه همین میشود که شاهدیم سه نسل ازجوانان ما نابود شدند بزرگتری خدمت را به بدخواهان کشور رهبر کرده است چون برای دقایقی با مردم صادق نبوده است انگار هر سخنرانی سه ساعته او با منقلش هست نه مردمش.او که در هرساعت میلیونها تومان را ازطریق سپاه قدس به هدر میدهد وسی سال هم بدون بازخواست مانده است چگونه خواهد مرد مردم هم رمقی برای انقلاب ونجات خود ندارند.
    حیف از آنهمه خونها که بیهوده وبنا به مغزشویی از فقرای وفادارملت ریخته شد حال که قصاب اعظم کحساس کم گوشتی میکند مردم رابه تکثیرمیخواند تا از پرپرشدن فرزندان فقرا باز هم لذت برد.

     
  2. پاسدار = دزد و دزد = پاسدار

     
    • محمد نوری زاد

      سلام دوست من
      این معادله ای که ساخته ای تنها و تنها درمیان زشتکاران کارکرد دارد. من پاسدارانی را می شناسم که برنردبان بلند فهم ایستاده اند. دانشمندند . رنج می برند از این فضاحتی که به اسم پاسداری پا گرفته است. من خود پاسدارانی را می شناسم که از سوز و رنج مردم می سوزند. در کنار مردم اند. غمخوار مردم اند. پاک اند. مال حرام در زندگی شان دیده نمی شود. نه شرکتی و نه دم و دستگاهی برای خود آراسته اند و نه از دیوار کسی بالا رفته اند. من پاسدارانی را می شناسم که به زانو در آمدن در برابر مردانگی هایشان و فهم شان و ادبشان و مردمی بودنشان و صادق بودنشان کمترین کار است. پاسدارانی که در حال دق کردن اند. و زخم ها برتن دارند و نانی از آن زخم ها نیز نخورده اند.

       
  3. جناب نوریزاد باهمه احترام والایی که برای حضرتعالی قایلم باید بگویم نمایشنامه بسیار زیبایی بود منولوگها بسیار زیبا و بجا وبحق ولی اجرا فقط برای من وامثال من است والا سردار یا سرداران مگر گوش میکنند ویا اگر از روی کنجکاوی گوش کنند توجهی میکنند جناب نوریزاد بسیار دلخوش مباش که میتوانی راحت بنویسی من مطمعن هستم در اینده نه چندان دور به رخ شما و حتی ملت زجر دیده خواهند کشید و نمایش خواهند داد اگر ازادی نبوده و نیست پس جایگاه نوریزا. یا مهدی خزعلی و امثالهم کجاست جناب اقای نوریزاد عزیز ای حر زمان من از ان میترسم روزی برسد که من و امثال من واحاد ملت هفت سوالی را که از اقای خاتمی پرسیدید بهمراه هزاران سوال دیگر ازشما بپرسند . با ارزوی سلامت و توفیق برای شما .

     
  4. به گه گیجه ماند همی حال ما
    نه دین و نه دنیا به احوال ما
    چو موطن مرا نام ایران شدی
    کنام پلنگان و شیران شدی
    محمدرضا کیردرخاک کرد
    فقیه آمد و نیتش پاک کرد
    کلاهی، مجاهد، چپی توده ای
    برادر، رفیق و بنی روده ای
    همی کشت این، آن و آن دیگری
    که شاید زمام وطن دلبری
    چو مام وطن لنگها باز کرد
    زخون جوان ، حیض آغاز کرد
    به نام خداوند خورشید و ماه
    به کام عبا پاره، “آخوندشاه”
    نمی شه مثل آدم بیایم از هر دین و مذهب و نژاد کنار هم محترمانه زندگی کنیم؟
    نمی شه یه حکومت حقوق مدار مترقی داشته باشیم؟

     
  5. آقاي نوري زاد كسي كه هم چون ابوذر خواب را ازچشم ابوسفيانها ومعاويه ها ربوده وبر انها حرام كرده واستخوان شتر را برداشته وبدون اجازه از دربان ها وپاسبانها وارد كاخ معاويه شده وبر سر انها مي كوبد وبا دوسوال كه اگر اين كاخ را از پول خودت ساخته اي اسراف واگر از پول مردم كه غاصبي انها را محكوم تاريخ مي نمايد. حال اي ابوذر امن فري ازميان اين مردم به قول شما فلك زده خواستم همچون خودتان چند سوال بي محا با بپرسم خواهش مي كنم ابوذر وار جواب دهيد .1- شما از خامنه اي به عنوان رهبري ياد مي كنيد كه از وظايفش تخطي كرده ويا كوتاهي كرده ومي تواند مواضع خود را تغيير دهد وميخواهد تغيير دهد ولي راه كارش را بلد نيست . وبه اوپيشنهاد مي كنيد كه اگر اين كارها را مثلا انجام دهد كارها درست مي شود وسوال اول من اين است كه آيا خامنه اي در جاي كه تكيه زده درست است يا او هم چون معاويه غاصب است .ذ 2- ايا فكر مي كنيد اگر خامنه اي بخواهد مواضعش را تغيير دهد مي تواند تصميم بگيرد ويا كسان ديگري به او ديكته مي كنند واومجبور است كه انجام دهد والا تاج وتخت رت از دست خواهد داد. 3- در صورت تاييد سوال دوم آيا شما مي دانيد چه كساني اورا احاطه كرده اند وخط ومشي خود را براو ديكته مي كنند كه حد اقل مردم انها را به شناسند وفردا روزي به نام دين وآزادي وسكولار برگرده اين مردم فلك زده دوباره سوار نشوند  4- همه ي ما مي دانيم كه روي كار آمدن احمدي نژاد باحجمايت مستقيم خامنه اي بوده وهست  شوال اينست كه چراخامنه اي از او اينچنين همه جا نبه حمايت مي كند آيا اين نيز از دستورات پشت پرده احاطه كنندگان نيست  5- شنيده شده است فرزندان خامنه اي در نزد جناب مصباح درس حوزه مي گذرانند وجناب مصباح خطومشي خود واربابان خود را ازاين طريق به بيت رهبري ديكته مي كند خواستم نظرتان را در مورد ايشن بدانم در پايان براي شما منظرين ومبشرين كه نمايندگان واقعي اين ملت هستيد فقط دعاي خير مي كنم .برادر كوچك شما  ج -ر

     
  6. با سلام و احترام
    جناب آقای نوری زاد
    هر هفته منتظر نامه های شما با اون قلم شیوایتان هستیم

     
  7. یاد صداقت های کشت وکوچ دشت بشاگرد بخیر!

     
  8. صدای جاودان دست حق به همراهت

     
  9. تشکر از اصلاح لینک دانلود

     
  10. کاش معلم انقلاب دکتر شریعتی زنده بود و ابوذرش را در قامت بلند و استوار نوری زاد بتماشا می نشست و غرق شوق و افتخار میشد، همچنانکه مردم ایران از داشتن فرزندان شجاع و آگاهش چون نوری زاد بخود میبالد و بر بارور بودن خاک پاک ایران ایمان می آورد….

     
  11. با سلام خدمت جناب نوریزاد عزیز
    امروز که شما رو کنار زاینده رود دیدم خیلی خوشحال شدم
    اول شک کردم خوتون باشید یا نه ولی یه کم که نگاه کردم مطمئن شدم
    همونی بودید که قلبم میگفت
    پر از آرامش خدایی
    خدا شما رو برای ما حفظ کنه و سلامت بداره
    یا علی

     
  12. سلام. نه !! این نوری زادی که من میبینم دیگه اون نوریزاد قدیمی نیست. نوریزاد کیهان رو میگم!. واقعا سخته تصور کنی یه روزی همکار حسین شریعتمداری اینطوری عوض بشه! واقعا قربون قدرت خدا برم که اگه بخواد یکی رو بیدار کنه چه خوب از عهده اش بر میاد. عین خودم!! من هم یه روزی شیعه آقا!! بودم.بعد یه روزی خدا زد پس گردنم که این علی تا اون علی زمین تا آسمون تفاوت داره.! بعد یه کم بررسی دیدم حق با خداست!! سعی کردم برگردم  و  سعی کنم بشم شیعه علی که البته تو این زمینه هنوز به جایی نرسیدم.الحق که تو حر زمانه ای. حتی از اون بالاتر.

     
  13. بسیار شجاعانه، خدا پسندانه و ماندگار. خدا محفوظتان بدارد.

     
  14. به ملایی گفتند : فلان آخوندی که دزدی میکرد دستگیر شد. ملا فرمود: بگویید دزدی که لباس آخوند پوشیده بود دستگیر شد . حالا با توجه به سخنان شما نمی دانیم این دزد است که لباس پاسدار پوشیده است یا پاسدار است که دزدی می کند؟ هر چند در اصل قضیه فرق نمی کند. در دو حالت دزدی است . چه دزد باشد چه پاسدار، هر دو این روز ها یکی شده اند.

     
  15. آقای نوری زاد عزیز  سلامسخنان شیوا ی شمارا خطاب به سردار شنیدم ، اما اگر اجازه بدهید بگویم که سردار دیگر سردار نیست ، اگر هم بخواهد دیگر سردار نخواهد شد. کرم ابریشم در دگردیسی خود پروانه می شود و دیگر کرم ابریشم نیست. خطاب شما به کرمی است که پروانه شده و بازگشتس به اصل خود دیگر ممکن نیست . راه چاره یی می یابید؟ 

     
  16. جناب نوري زاد با صداي شما فقط توانستم گريه كنم.

     
  17. dar barabare shahamatet bayad sare tazim foro avord vaghean mamnon…

     
  18. سلام جناب نوری زاد
    مرحبا به شما من تمامی نامه ها و فایل های صوتی شما را خواندم و بدانها گوش س÷رده ام الحق که شما از تبار و نسل پاکمردانی چون آوینی و باکری و همت ها هستید یقین امروز اگر آنها نیز در بین ما بودند به همین جرم های شما در بند میشدند. درودخدا بر شما

     
  19. salam bar doste aziz jenabe nourizad.arezoye movafaghiyat baraye shoma daram.doste shoma piskedel

     
  20. درود بر شجاعت، شرافت و ایمان شما … دستتان را می بوسم:
    شما هنوز هم جهادگر بی نظیری هستید:
    افضل الجهاد کلمه الحق عند امام جائر

     
  21. زیبا و تاثیرگذار مثل همیشه ممنونم

     
  22. توی زندگی نامه باکری ها خوندم که پیکرشون پیدا نشد

     
  23. آگاهی تا رهایی

    یوتیوب هم گذاشتن صداتونو جناب نوری زاد http://www.youtube.com/watch?v=qnaRNs9SI7g

     
  24. zende bashi mard mano yade abozar to ketabe shariyati mindazin

     
  25. نگرانتم مرد میدونم به آخر گلوت رسیده ولی بخدا نیست گوش شنوا ما ملت اول خودمون درست کنیم همه یک هدف

     
  26. درود………..درود

     
  27. درود بر شرف شما جناب نوریزاد…

     
  28. سلام آقای نوری زاد

    اگر تا حالا سرت برتنت بود حالا دیگر سرت را از دست رفته بدان.

     
  29. منظور تون رییس بسیج که نیست. پس کی؟

     
    • @سبز, مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است. و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و …

      در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند،
      ” با تمام نیــــــــاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد: «این مرد کیست»؟ «دردش چیست»؟ این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟ “
      کسی از او دفاع نمی کند. همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.

      نه باز می گردد،
      که : به کجا؟
      نه پیش می رود،
      که : چگونه؟
      نه می جنگد،
      که : با چه؟
      نه سخن می گوید،
      که : با که؟
      و نه می نشیند،
      که : هرگز !

      ایستاده است و تمامی جهادش اینکه … نیفتد

      همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا … خودش! به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش می نگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت می ماند.

      نمی توانم تحمل کنم؛سنگین است؛ تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند. می گریزم. اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است. به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم. در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.

      خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و……. د

      عمامه پیغمبر بر سر و……. آه ! … باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!

      تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چســــبم، می پرسم، با تمام نیــــــــاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد: «این مرد کیست»؟ «دردش چیست»؟ این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟ چه کرده است؟ چه کشیده است؟ به من بگویید: نامش چیست؟
      هیچ کس پاسخم را نمی گوید!

      پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

90 queries in 1553 seconds.