سر تیتر خبرها

بیست و هفت ضربه – روز یکصد و بیست و چهارم

10641048_963493540344929_5880200284947664031_n

یک: در راه به بیلبورد بسیار بزرگی بر خوردم که بر آن با خط درشت نوشته شده بود: جنگ ما، فتحِ فلسطین را به دنبال خواهد داشت. امام خمینی. با خود گفتم: کاش یکی پیدا می شد و از فتح قله های ادب می نوشت. بعد از سی و شش سال، به نقطه ای رسیده ایم که در شهرها و ... ادامه متن »

بولدوزرها و کوه – روز یکصد و بیست و یکم

10013571_963491070345176_8770343785261018062_n

یک: صبح ساعت ده بود که با آقای دکتر ملکی رفتیم به محل قرار. کجا؟ ساختمان کانون وکلا در میدان آرژانتین ابتدای خیابان زاگرس. نیکبختانه مردمانی چند به شوق حق خواهیِ خانم ستوده در آنجا حضور داشتند. ما نیز بدانها پیوستیم. ساعت حضور خانم ستوده از 9 صبح است و من از 10 در آنجایم. ایشان هر روز و من ... ادامه متن »

چه کربلاست اینجا !

10473750_962937170400566_4531347416941456864_n

عصر روز شنبه از تهران حرکت کردم رسیدم به اصفهان تا از اصفهان نیز بگذرم و به شهری دیگر بروم. آنچه که خواهانِ گفتنِ آنم، آذینِ افراط گونه ی شهر اصفهان است برای مراسم محرم و بعد محرم. بله، این روزها اصفهان را غلیظ سیاه پوشانده اند. من سابقاً در اصفهان بوده ام اما این همه سیاه کوبی به سر ... ادامه متن »

کانونِ داغ

10419408_962681780426105_8875406240883772651_n

صبح ساعت ده، جلوی کانون وکلا. با عزیزانی چون نسرین ستوده، خانم پور فاضل ( وکیل خانواده ی ستار بهشتی)، علیرضا جباری (عضو کانون نویسندگان و عضو لگام)، دکتر محمد ملکی، و دو عزیزی که از کردستان آمده بودند. و: عزیزانی دیگر. در این عکس، من هنوز تن پوشم را به تن نکرده ام. اما پرچم سرخی که بر آن ... ادامه متن »

چند تا بچه داری؟ روز یکصد و بیستم

10665662_930544183639865_4950049790688842904_n

یک: نوشته ی امروز من از ” حال ” خوشی برخوردار نیست. این را خود گفته باشم پیشاپیش. بله، به همین سادگی یکصد و بیست روز از تلاش من برای پس گرفتن اموال شخصی ام سپری شد. یکصد و بیست روزی که می توانست این گونه با مخاطره و خراش های جسمی و عاطفی و هول و هراس همراه نباشد. ... ادامه متن »

نوشتن و فرسودن

این روزها سایت من برای بقا سخت در تکاپوست. کلنجارش برای ماندن است. بر نمی تابندش. سخن شان این است که: مباش. و حال آن که ما برای ماندن به این جهان پای نهاده ایم. پس، هستیم، اگر چه نمی خواهندمان! محمد نوری زاد یکم آبان نود و سه – تهران ادامه متن »

هر چی می کارم مال من – روز یکصد و نوزدهم

64262_958908297470120_6360669898820334935_n

یک: می گویم: این جریان اسید پاشی در اصفهان، در هر کجای دنیای فهم اگر رخ داده بود، از بالا تا پایین نظام و دولت و بیت رهبری و اعوان و انصار حکومت را پایین کشیده بود و به دادگاه سپرده بود. بله به ” دادگاه ” سپرده بود. نه به دستگاهی که با همه ی هیاهویش، زیر پای همین ... ادامه متن »

حوض نقاشی – روز یکصد و هجدهم

10620675_958908330803450_4001505608770306531_n

یک: در راه که می رفتم، ترانه ی گنجشکک اشی مشیِ فرهاد عزیز را شنیدم. بارها این ترانه را شنیده و بارها آن را در ردیف ترانه های کودکانه جا داده بودم. این بار اما گویا فرهاد با من سخن می گفت. که: لب بوم ما مشین، بارون میاد خیس می شی، برف میاد گولّه می شی، می افتی تو ... ادامه متن »

مصاحبه با شبکه ی تلویزیونی اندیشه

10624678_958043397556610_5128798751355375264_n

در این مصاحبه من راجع به ضرب و شتم اخیر و کلانتری و اوین و موضوعاتی دیگر سخن گفته ام. شاید به شنیدنش بیارزد. متن پیاده شده ی آن نیز تقدیمتان می گردد. شاید این مصاحبه، برخی از دوستانِ دیر باور را متقاعد کند. گرچه برای کسی که قرار نیست چیزی را بپذیرد، خود خدا هم کاری نمی تواند بکند. ... ادامه متن »

کرانه ی باختری – روز یکصد و هفدهم

10334388_957404050953878_3318120452666639319_n

یک: پیش از این که سخن آغاز کنم، بر خود لازم می بینم از جناب خشایار دیهیمی سپاس گویم بخاطر نگارش نامه ی توفانی اش به رییس پرخاشگر و خام و موم و خفیفِ دستگاه قضا که همگانِ رسانه ها را بازداشته از این که بر مفسده های نظام انگشت نهند. این نامه ی آتشینِ جناب دیهیمی، خروج مبارکِ فرهیختگان ... ادامه متن »

84 queries in 2.550 seconds.