سر تیتر خبرها
  • مترسک

    مترسک

      یک: دیشب رفته بودم خانه ی دوستی که استاد دانشگاه است. میهمانی داشت: روحانی. روحانیِ میهمان که...

  • رهبر نیابتی!

    رهبر نیابتی!

    یک: عده ای می نشینند و واژه های نو می پردازند و با صبوری و وسواس آن واژه ها را روانه ی بازار ذهن مخا...

  • سلام بر خاوران

    سلام بر خاوران

      یک: در گورستان ” صالح آباد” ایلام، مزار شهدا را دیدم که با سنگهای گرانقیمت، فرش و...

  • به یاد عبدالفتاح سلطانی

    به یاد عبدالفتاح سلطانی

      عبدالفتاح سلطانی، زندانیِ خردِ خویش است. بله، زندانیِ خرد خویش. او سالهاست که زندانی است. تنه...

  • آخوند و سانتریفیوژ!

    آخوند و سانتریفیوژ!

      یکی می گفت: مردم ایران بکنار، بدبخت سانترفیوژهایی که اسمشان افتاده به دهان آخوندهای حاکم بر ا...

  • کور باشم اگر که نبینم!

    کور باشم اگر که نبینم!

    یک: چندی پیش جمعی از هموطنانمان در اروپا از من خواستند پیامی تصویری برایشان ارسال کنم. آنان در باب چ...

  • سی و دومین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر

    سی و دومین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر

    سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران زهر که نه، شربت سربکشید! یک: قلمِ من در این نوشته، سخت زخمی است آقا...

  • فاجعـه ی فـراموشی

    فاجعـه ی فـراموشی

    یک: پیش از این که به ” فاجعه ی فراموشی” بپردازم، بگویم که: من و آقای دکتر محمد ملکی، صبح...

  • بر مـزار صانـع و شلـر

    بر مـزار صانـع و شلـر

    درود بر دوستان، می‌توانید از طریق اینستاگرم در سفر محمد نوری‌زاد همراه او باشید. او امروز میهمان شلر...

  • شـش آیت الله شیـعه

    شـش آیت الله شیـعه

    از میان هزاران آیت اللهی که سر برآورده اند و سر فرو برده اند، ما تنها شش آیت الله سراغ داریم که بخاط...

مترسک

  یک: دیشب رفته بودم خانه ی دوستی که استاد دانشگاه است. میهمانی داشت: روحانی. روحانیِ میهمان که کت و شلوار به تن داشت، مرا از پرسه های جانبدارانه پرهیز داد. با کیان؟ با بهاییان. با اشاره به دوستِ استاد، رو به من گفت: سالها پیش نیز در خانه ی همین دوست مشترکمان در قم، شما را از این مهم ... ادامه متن »

نامه ی سی و پنجم محمد نوری زاد به رهبر + فایل صوتی

      ما اگر می رویم، شما بمانید! سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران یک: مرگ، چون پرنده ای سیری ناپذیر، پنجه می افرازد و ما را یک به یک می کاود تا مگر به گوشمان بگوید: وقت رفتن است، راهی شو!  کاش من – محمد نوری زاد – پیش از شما بمیرم. و شما باشید و بمانید ... ادامه متن »

نامه های سی و چهارگانه ی نوری زاد به رهبر + فایل صوتی(رأی بدهیم یا نه؟)

  دوستان خوبم، شاید بسیاری از شما، یک به یک نامه های سی و چهارگانه ی من به شخص رهبر را نخوانده باشید. یا شاید یکی دو تا و چند تایی از این نامه ها را خوانده باشید. بنا به خواست جمعی از دوستان، بنا دارم هفته ای یکی از این نامه ها را منتشر کنم. اگر به زاویه ی ... ادامه متن »

کابـوس

  کاش ناگهان از خواب بر می جهیدیم و می دیدیم همه ی آنچه که در این سی و هشت سال بر ما گذشته، یک کابوس بوده. و نشانی از خلخالی و خمینی و خامنه ای و خماری و قاری قرآن نیست. وای که چه نفس عمیقی می کشیدیم آن زمانی که می دانستیم همه ی آن هشت سال جنگ، ... ادامه متن »

باتلاق + فیلم کوتاه + سخن روز + مصاحبه

  یک: با انگشت بر کف دستم دو خط عمود برهم می کشم و می گویم: این خط این نشان. اگر ایران با خفّت، با خفّت، با خفّت، از سوریه خارج نشد؟! بله، مشاوران و سپاهیان و بسیجیان و مدافعانِ ایرانیِ حرم، بزودی با خفت و خواری سوریه را به مقصد ایران ترک خواهند کرد. به ایران که رسیدند، البته ... ادامه متن »

پوزخندِ مارمولک + فیلم + فایل صوتی(در انتخابات شرکت کنیم یا نه؟)

  یک: چوب را مگر در مقعد کسی می تپانند هموطن؟ ببین چه چشم و ابرویی دارد این جوان! ببین چه بلند بالا و برازنده است! ببین چه صدای خوبی دارد وقتی از وطن می خواند یا اذان می سراید؟ ببین چه چارشانه است و چه بر و بازویی دارد؟ وقتی می خندد و لب های قشنگش را وامی کند، ... ادامه متن »

بی خیالی های یک مردم

  دوست داریم سال نود و شش چگونه بر زندگی شخصی و جمعی ما گذر کند؟ با گشایش های حرفه ای؟ پولدار شدن؟ سلامتی؟ درخشیدن؟ ازدواج؟ طلاق؟ بچه دار شدن؟ بی خیالی؟ هرچه باداباد؟ خب، سهم “وطن” در این داد و ستد شخصی و جمعی چه اندازه است؟ آیا همین گه بگوییم: وطن، از بهروزی مردم است که سر بر ... ادامه متن »

دیدار نوروزی

  یک: بعد از ظهر روز سوم فروردین، در سرای قلم ( همان محل نمایشگاه نقاشی ها و خط خطی های نوری زاد) طبق اعلام قبلی، جمعی از دوستان از هر کجا به دیدار آمده بودند. چقدر شرمنده شدم آنگاه که دانستم دوستانی از همدان و کرمانشاه و کرج و جاهای دیگر به دیدنم آمده اند. و البته بخویش بالیدم ... ادامه متن »

بخنـد و داغم کـن! + سخـن روز + پیـام نـوروزی

  نمی خندی که! دق مرگ می کنی مرا. چند بار بگویمت که من، دلتنگِ تماشای تبسمِ جادویی تواَم. از بس که سر به تیزیِ رخدادهای تلخ کوفته ام، نای نالیدنم نیست. از بس نخندیده ام، فراموشم شده که مرا استعدادی بوده چنین. که بخندم. تقصیر توست که نمی خندی مثل سابق. باور کن غش می کند دلم برای غش ... ادامه متن »

ریقِ رحمت! + سخـن روز

  هیچ به این فکر کرده اید که با این همه روز و ماه و سالی که سرداران و نظامیان رهبری در سوریه و درحوالی اسراییل حضور داشته و دارند، چرا تا کنون حتی یک فشنگ یک فشنگ یک فشنگ به سمت اسراییل شلیک نکرده اند؟ با همه ی درشتگویی ها و رَجَزهای سی و هشت ساله ی انقلابیون از ... ادامه متن »

181 queries in 1709 seconds.